جلسه 009 - کینه
شماره جلسه
9
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1387
ماه
2
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 009 - کینه

در رابطه با خصوصیت مومن در زمانی که در دلش کودورتی ایجاد می شود امام صادق (ع) می فرمایند: حقدالمومن المقامه ثم یفارق اخاه فلا یجد علیه شیعا و حقد الکافر رهرو. آدم مومن یعنی انسان حقیقی کسی است کم کینه اش لحظه ای است یعنی در همان جایی که قرار دارد نشسته با کسی بحثش شده مطلبی پیش آمده دلش ممکن است به موقعی آلوده و دل چرکین شود و کینه در دلش قرار بگیرد اما فقط همان لحظه است می فرماید که ثم یفارق اخاه فلا یجد علیه شیعا .

از برادرش جدا می شود در حالی که چیزی در دلش نیست. مومن این جوری است یعنی اگر کدورت و دل چرکینی هم هست ممکن است دلش بگیرد اما کوتاه مدت است و لحظه ای و چون زیرک است یعنی نمی خواهد یک بار سنگینی از عذاب را حمل کند. آنچه که خیلی کمک می کند به مومن برای اینکه این طوری باشد دلش طوری نباشد آلودگی و دل چرکینی بماند درونش چند چیز است یکی اینکه مومن چون تصمیم دارد شبیه خدا شود و مثل خدا شود تقرب به خدا پیدا کند.

تقرب یعنی چی؟ یعنی مثل خدا شدن چون قرار است آن جوری شود بنابراین هر چیزی که مانع از این مثلیت می شود سد راه او قرار نمی گیرد می گوید می خواهم مثل او شوم مثل ورزشکاری که می خواهد مثل استادش شود چیزی سرعت و قدرت او را کم نمی کند برای همین مومن می گوید من می خواهم دچار حقد و کینه شود نه تنها مثل خدا نمی شوم بلکه از خدا فاصله می گیرم لذا دلم را اینقدر سنگین نمی کنم من می خواهم غفور شوم می خواهم جواد ، کریم و رحیم بشوم این اسم ها باید در دل من تجلی کند چون تا این اسمها در دل من تجلی نکند قرب به معنای حقیقی و محبوبیت و محبیت به معنای حقیقی حاصل نخواهد شد.

نهایت عشق بین خدا و انسان و بین یک انسان با انسان دیگر زمانی اتفاق می افتد که اینها به همدیگر از نظر اوصاف شبیه هم باشند یعنی هر چه دو نفر شبیه هم می شوند همدیگر را جذب بیشتری می کند ذره، ذره کن در این عرض و سماست، جنس خود را همچو کاه و کهرباست. این قاعده است لذا هر چی سنخیت دو نفر بیشتر می شود به همدیگر این جذب و عشق بیشتر و ماندنی تر می شود لذا و اصلا نمی خواهد چیزی بین او و معبود و معشوقش را فاصله بیندازد جدایش کند او را از معشوقش لذا خیلی راحت از دل چرکینی های که از بنده ی خدا دارد می گذرد.

چون اصلا نمی خواهد در سطح بندگی هم بماند عبده و رسوله که ما می گوییم در رابطه با پیغمبر یا عبودیت که ما می گوییم عبودیت باطنش مثل خدا شود. العبودیته جورهره کل هر ربوبیه. چون اصلا نمی خواهد کوچک و ریز بماند نمی خواهد یک حادثه کوچک یک دعوا و یک درگیری جلوی پروازش را بگیرد برای همین اساسا متوقف نمی شود چون بلند پرواز است به جا های خیلی عالی و جاودانه فکر می کند اصلا خودش را کوچک نمی کند که بخواهد در دل چرکینی ها و درگیری ها و کدورت ها بماند پرواز می کند پس این یکی از دلایلی است که مومن حقدش چی هست حقدش لحظه ای و کوتاه هست. حقد المومن مقامه.

یکی دیگر از دلایلی که باعث می شود که مومن حقدش لحظه ای باشد این است که خودش را جای طرف مقابل می گذارد می گوید که حالا اگر من بودم دوست داشتم با من چه جوری رفتار کنند هم خدا چه جوری با من رفتار کند و هم بندگان خدا چه جوری رفتار کند آن رفتار شایسته را در پیش می گیرد اگر بگوییم که بندگان خدا چه جوری با ما رفتار کنند خودمان را جای طرف مقابل بگذاریم بگوییم خوب دوست داشتیم به دل نمی گرفتند و کینه نمی گرفتند و ما را دوست داشتن موانع را بر طرف می کردیم بخصوص کسی که خطایی می کند اشتباهی می کند و دل چرکینی درست می کند بدی می کند متقابلا تو خودش این را هم می بیند که جبران کند خوبی بکند اگر پل پشت سر را خراب نکند اگر بهش اجازه بدهند آن در خودش می بیند لذا خیلی حیفش می آید خیلی ناراحت می شود که من درست است تقصیر کار هستم و اشتباه کردم اما چون می توانم آن تنفر را تبدیل به عشق کنم اجازه به من باید داده شود که من این کار را بکنم از طرفی خدا هم اینجوری می داند برای همین هم است که خدای تبارک و تعالی همیشه به بندگانش فرصت جبران را می دهد مومن می گوید اگر من بدی کرده بودم و معصیت کرده باشم خدا را به خشم آورده باشم دوست دارم خدا با من چطوری برخورد کند تو دل پیدا می کند به اسم رحمت خدا.

یا من سبقت رحمته غضبه. دست می برد بالا و می گوید ای کسی که رحمت تو بر غضبت سبقت گرفته است عاملنی به فضلک و لا تعاملنی به عدیک. انتقام عدل است اما فضل چیز دیگری است محبت است عشق است می گوید خدایا با فضل با من رفتار کن نه با عدلت درست است که حق تو عذاب کردن ماست. حق توست اما ببخش خدا هم همین کار را می کند ولی وقتی ما به خدا یک همچنین چیزی می گوییم خداوند یک سوال از ما می کند می گوید تو هم خودت یک هم چنین چیزی که از من می خواهی نسبت به بندگان من هستی یا نیستی یعنی تو که با این همه جرم و جنایت می خواهی که من ببخشم و عذاب هم نکنم ندید بگیرم گذشته را. با تو آشتی باشم روترش نکنم و رویم را بر نگردانم تو خودت چی. نسبت به بقیه این حس را داری یا نه.

مومن چون به این چیز ها فکر می کند کینه اش لحظه ای است یکی از چیز های که کمک می کند به لحظه ای بودن کینه ی مومن این است که کینه هزینه بردار خیلی گران تمام می شود پای انسان خیلی، کسی که می خواهد پیروی از کینه اش بکند دقیقا مثل کسی است که می خواهد مثلا یک میلیون تومان هزینه کند پنج تومان پول بدست بیاورد این جوری است در کینه، کینه را وقتی در دلت نگه داری یک روز، یک هفته، یک سال دائما انسان هزینه های جسمی روحی، معنوی می دهد برای چی، برای پنج تومان پول می گوید آقا از این پنج تومان بگذر بیا جلو وا نایستا درگیر شو بیا جلو که این پنج تومان را بدست آوری بیا جلو چند میلیون بهت می دهیم آدم زیرک چی کار می کند. می گوید من بایستم این پنج تومان را بدست بیاورم میلیون ها تومان از دست می دهم میلیون ها تومان، مثال بزنم، می گویند آقا مثلا این چند میلیارد پول را به کسی می دهند یا این معامله را و مسئله اقتصادی را با کسی می کنند (معامله ی میلیاردی) که در قوه ی قضائیه پروند نداشته باشد شما یک شکایت کردی دعوا و درگیری داری اگر بگذری تمام است اما اگر نگذری کار به دعوا و درگیری کشیده شود دیگر تو در درگیری و دعوا درگیر شدی و به آن معامله ی بزرگ دیگر نمی رسی می گویی آقا ولش کن من گذشتم کار های واجبتری دارم.

مثال دیگر در کینه این هست که انسان یک کار واجب فوق العاده واجب و ضروری دارد مثلا شب عروسی اش است یک کسی از عزیزانش در بیمارستان دارد می میرد این می خواهد لحظه ی آخر خودش را برساند به او. حالا، دارد رد می شود با عجله می رود یک سکه ی پنج تومانی از او می افتد در لجن، ترمز می کند، پارک می کند می آید پایین لباسش را در می آورد می رود تو لجن توی لجن ها را می گردد تا این سکه ها را پیدا کند. یعنی همه ی حیثیتش را از دست میدهد به هیچ چیز نمی رسد همین فقط برای پاک کردن بدنش از این آلودگی باید چقدر هزینه کند تا بدنش از این آلودگی لجن پاک شود دهها برابر.

برای همین مومنی که به این اصل توجه دارد که یوما لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله به قلب سلیم. انسان قلبش باید سالم باشد هنگام تولد مثل بدن سالم در موقع تولد چنین. ما وقتی می خواهیم از رحم دنیا متولد بشویم بدن سالم نیاز داریم از رحم دنیا روح سالم نیاز داریم چون اساسا به داشتن روحی سالم بعنوان بزرگترین سرمایه ی ابدی خودش دقت کنید این را یک مرتبه دارم می گویم این را در تمام وجود تان نگه اش دارید بزرگترین سرمایه ی ابدی به سلامت احتیاج دارد و هر مریضی ممکن است چند سال، چند ده سال، چند صد سال به قول حضرت چند صد هزار سال آنجا نگهدارد در جهنم اصلا نمی صرفد این همین یک آدم خیلی زیرک کسی هست که سریع عبور می کند اصلا نمی گذارد کینه در دلش بماند چون می داند هزینه بردار است.

برای همین هم امیرالمومنین علی (ع) می فرماید: نصف شخصیت عاقل تحمل است و نصف دیگر بی خیالی. تو بخواهی معطل شوی که فلانی چی گفت چی کار کرد خیلی هزینه باید بپردازی حتی می فرماید که لاعقلک التجاهل. هیچ عقلی مثل این نیست که انسان خودش را به جهالت بیاندازد حتی برای همین هم پیامبر می فرماید که خود رسول خدا هم همین طور می گفتند رسول خدا را خیلی وقتها دیگران می دیدنش می گفتند رسول خدا این دیوانه است مجنون است آیه ی قرآن است. پخمه است خیلی ساده است میگویند که ما هر چی بهش می گوییم همین جوری ایستاده و گوش می کند به ما. شر و ور می گوییم پرت و پلا می گوییم اینها پیامبر خیلی زیرک است خیلی.

چون مقیاس را دارد می بیند چون کینه در درونش خوابیده چون شخص می خواهد انتقام بگیرد یا جبران کند یا طرف مقابل را له کند غیر از تولد تا وفات را نمی بیند اما کسی متوجه است که از این رحم در بیاید چه چیزی در انتظارش است مجموع را نگاه میکند معطل نمی شود بخاطر یک ریال میلیون ها پول از دست بدهد بخواهد یک ریال بدست بیاورد میلیون ها تومان هزینه کند که بخواهد یک ریال بدست بیاورد قمار است خطرناک است وانمی ایستد. اصلا یک قمار باخته است چه نسبت به بدی های که دیگران که بکنند و چه نسبت به آلودگی ها و گناهان که دیگران داشته باشند شخص این جوری است چون معمولا مومنین مخصوصا تازه کار ها وقتی که شروع می کنند چند سال اول خودشان یک ذره قدرت و سرعت دارند شوق گرفته آنها را در دور شدن از گناه قدرت عملی آنها هم زیاد است تا برسند به یک لحظه ی تعادل که سرعت شان دیگر سرعت متوسط می شود اوایل کار خیلی قدرتمند می روند جلو، مثل کسی که تازه ماشین نو خریده، ماشین موتور قوی خریده می گازد از همه ی ماشین ها سبقت بگیرد می رود جلو کسانی که در مسائل معنوی و سیر و سلوک سالهای آغازین را می گذرانند متاسفانه ریز بین و حساس می شوند چون خودشان پاک هستند گناه نمی کنند بقیه را خیلی گناه کار می دانند اگر هم کسی گناه کند خیلی سخت می گذرد به او، چون خودش گناه نمی کند هی می زنند توی سرشان که تو چرا این گناه را انجام دادی تو چرا این کار را کردی هی تحقیر می کند هی سرزنش می کند تو کار های دیگران ریز می شود. فلانی نمازش را اینجوری خواند فلانی قنوتش، سجده اش اینجوری شد. چادرش اینجوری شد حجابش اینجوری شد می خواست حرف بزند آنجوری شد غذای خانه شان آن جوری بود نمی دانم تو خانه شان این چیز ها بود ریز می شود آلودگی می آورد.

اگر دیگران هر گناهی بکنند می گوید من خودم صد برابر از آن گناه می کنم گاهی وقت ها انسان آنقدر احمق می شود که یک فحشایی را از مومنی می بیند، قرآن می فرماید: مومن ممکن است دچار فحشاء شود. اذا ظلموا فعلوا فاحشته او ظلموا. مومن ممکن است فحشایی مرتکب شود فحشاء واقعا هستند، ما الان کار های حلال را هم فحشاء می دانیم ولی نه یک موقعی مومن واقعا دچار فحشا می شود دچار فحشاء نعوذ بالله، زنا می کند من هم دیدم زنا مرتکب شده خوب حالا دیدم زنا کرده بر من چی هست، وظیفه ام این است که اصلا شتر دیدی ندیدی. می آیند غیبت می کنند اشد من الزنا. هفتاد تا زنا توی نامه ی اعمال خودم می نویسند پخش می کنم و هزار تا آلودگی ایجاد می کنم دل چرکینی ایجاد می کنم یک دفعه می بینی او یک زنا کرده در نامه ی اعمال ما هزار تا زنا می نویسند حماقت اینجوری است همین جوری احمق می شود زنا را نمی پسندد از دیگران ولی خودش راحت غیبت می کند، سرزنش می کند دیگران را، تهمت می زند، تکبر می ورزد.

اینها گناه های قلبی از گناهان بدنی بی نهایت بیشتر است فاصله اش خیلی است اصلا آن یک گناه بدنی کرده حالا مشروب خورده زنا کرده مومن بوده به هر حال آلوده شده گناه کرده دزدی کرده، مشروبی خورده تو یک دفعه می رسی یک چیزی به زبانت می آید می گویی من دیدم اینجوری شد حالا دیدی می روی می گویی می بینی خیلی فاجعه عمق پیدا می کند برای خودت لذا مومن اساسا هر چند کسی را هم ببیند که یک آلودگی دارد از او دل چرکین نمی شود چون متهم ترین آدم پیش مومن خودش است چون روی صراط که رد می شوی از مو باریکتر و از شمشیر برنده تر است فقط به فکر خودت هستی اینکه در روز قیامت هم عریان هستند ولی هیچکس، هیچکس را نمی بینی برای اینکه هیچ کس نمی تواند غیر خودش کس دیگری را ببیند این قدر مشغول خودش هست اصلا متوجه نیست بقیه عریان هستند خودش هم عریان هست نمی فهمد برای اینکه می گوید الان چی می شود می برند جهنم نمی برند گیر می دهند راجع به تمام گذشته ی من می بخشند نمی بخشند، اصلا به کسی فکر نمی کند. صراط همین جا است تازه کار ها اینقدر می بیند ده سال حرص و جوش رفتار ها و اعمال دیگران را می خورد اصلا برای خودش نگران نیست.

یکی نامه ای برای من نوشته بود من دچار مصیبت بزرگی هستم چقدر اصرار کرد که من نامه ی بنویسم و مشکلات خودم را بیان کنم بعد نوشته بود بزرگترین مشکلمن این هست که اطراف من این همه می بینم دارد فساد می شود جوان ها دارند منحرف می شوند گفتم نه بزرگترین مشکل انسان خود آدم هست.

یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم. آی مومنین، حزب اللهی ها، متدین ها، خوبها حواستان به خودتان باشد. انحراف هیچکس گمراهی هیچکس به شما ضربه ای نمی زند اگر شما اهل هدایت باشید غصه ی دوستت را می خوری غصه ی فلان کس را می خوری که آن گناه کرد آلوده شد انحراف پیدا کرد بعد خودت چی، خودت نگاه کن به دل خودت می بینی خودت خیلی وضعت خراب تر از آن است ما الان دچار فحشاء و منکرات هستیم و نیستیم ولی یک نکته است او فحشاء های ظاهری دارد تو فحشا های باطنی، نداری تکبر، عجب، غرور، منت سر خدا گذاشتن، بدبینی، خود برتربینی، چهار تا نماز شب می خوانی انتظار های عجیب و غریبی می آید سراغت، چون تا جمکران می روی یک جور می شوی نسبت به امام زمان یک توقعاتی می آید سراغت این فحشاء ها خیلی خطرناک تر از فحشاء های ظاهری است آنها گناه است و جهنم دارد و سر جای خودش.

تو حواست به خودت باشد یک صورت دیگر که آخرین صورت هست این است که مومن اگر نتواند دلش را پاک کند و حس انتقام بیاید سراغش چرا زیرکی می کند و در می کند از این حس انتقام آقا من دلم می خواهد خنک بشود من می خواهم زمین خوردن طرف را ببینم له شدن طرف را ببینم آبرو رفتنش را ببینم. خیلی خوب بسپار به دست خدا یا خدا منتقم است مگر امکان دارد کسی کار بدی کند هزینه بپردازد امکان ندارد.

بنابراین تو چرا وامی ایستی و می خواهی درگیر شوی خدا هست. مومن می گوید خوب وا گذار کردم چه کلمه ی قشنگی هم هست مومن های ضعیف ولی زیرک، مومن های قوی اصلا دلهای شان پاک است و رد می شوند مومن ضعیف اگر در دلش عقده کند و بخواهد انتقام بگیرد می گوید واگذار می کنم به خدا تمام شد دیگر معطل نمی شود و سرعتش را کم نمی کند چون خیلی خسارت می دهد اگر بخواهد سرعتش را کم کند واگذارش کردم به ابوالفضل واگذارش کردم به امام حسین (ع) به فاطمه زهرا (س) واگذارش کردم به خدا توی توحید هم این خیلی قشنگ است تو توحید می گوید خدایا اصلا من کی هستم که بخواهم به بندگان تو گیر بدهم این بنده ات هر کاری کرده خود دانی با بنده ات.

خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشه ای را گفتند دزد خانه ات را برده گفت آقا حلالش من اصلا قیامت وقت ندارم وایستم آنجا که بپرسم چی دزدی، چرا دزدیدی، چون می خواهد زود به دوست برسد. می ماند اگر بخواهد صحنه ی قیامت انسان بایستد و بگوید فلانی چی کار کردی و چه کار نکردی می دانید بهشت رفتنش به تاخیر می افتد و به دوست رسیدنش به تاخیر می افتد اصلا بعضی ها خیلی اشرافی هستند آقا، خیلی بزرگ است می گوید معطل نگه نمی دارم خودم را.

لذا می گوید آقا اگر واقعا نمی توانی بگذری واگذار کن. ولی معطل نکن خودت را. کینه ات را نگه ندار توی دلت، رد شو برو. آقا قرار می گذاریم کجا قیامت تمام شد ادامه می دهیم سرعت مان را هم کم نمی کنیم حرف و حدیثی هم هست همانجا ولله یحکم بینهم فیما کنتم فیه تختلفون. خدا خودش چند بار در قرآن می فرماید که من خودم قاضی هستم خودم حکم می کنم اگر اختلافی بین شما بود خودم بهتان می گویم کی با کی بود کی تقصیر داشت و کی نداشت جزاش هم با خودم.

لذا خیلی وقتها مومنین در برخورد با کفار گیر می کند خیلی زور شان می آید یک کسی مثل صدام مثل آمریکا مثل اسرائیل یک ظلم های آنچنانی می کند خدا هم توی قرآن می گوید ضمن اینکه دعوت می کند به مبارزه و جهاد و چیز های دیگر هم هست می گوید این باعث نشود که شما روحیه تان ضعیف شود اگر هم نمی توانید آنها را سر جای شان بنشانید وقت تلف نمی شود وقت هست همین چند سال که نیست یک قیامتی و ابدیتی هست خدا هم یک مرصادی دارد این ربک لبالمرصاد. یک کمین گاهی هست اصلا هیچ اشکالی ندارد هزار کیلومتر آن ور تر ایستادند نگاهت می کنند تو اینجا خیلی جولان می دهی ولی وقتی می رسی آنجا یقه ات را می گیرند لذا مومن به این جهت هم معطل نخواهد شد خوب در مقابل حقد الکافر دهروا. کینه کافر، کافر نسبی است از کافر مطلق می گیرند تا مومنین کافر، دهروا. یعنی تمام عمرش دل مشغولی دارد اولین ضرر هم این است که زندگی به خودش هم خوش نمی گذرد دنیا و آخرتش هم خراب می کند همه ی عمرش درگیر نفرت و نگاه کردن به بدی های دیگران که کردند و لغزش ها و اشتباهات دیگر هست بیچاره دلش مشغول است کافر این جوری است.

کافر های خالص کسانی هستند چون آخرت را قبول ندارند یعنی همه چیز های شان در دنیا است بنابراین اساسا یک موقع می بینی سی سال چهل سال توی دل شان یک کینه است که نگه می دارند تا بتواند از کسی انتقام بگیرند چهل سال یک عمر حتی یک کسی یک کاری کرد این تمام عمرش را می گذارد کار او را جبران کند دیگر برایش مهم نیست بقیه ی عمر چطوری می گذرد تا لحظه ی عمرش گاهی وقتها شما می بینید که یک نفر برای اینکه انتقام بگیرد هزاران جنایت خودش مرتکب می شود که بخواهد از یک نفر انتقام بگیرد هزاران بار خسارت مرتکب می شود ظلم های بیش از ظلمی که دیده دهها و صد ها برابر بیشتر از ظلمی که دیده ظلم می کند تا بخواهد آن ظلمی که دیده را برطرف کند.

المومن یحقد مادام فی المجلس امام صادق(ع): مومن کینه می گیرد می گوید بله تا وقتی که نشسته است در زمین در جلسه خودش هست اینجوری هست و اذا قام ذهب انه الحقد. بلند که شد کینه هم می رود. یکی از چیز های که موجب می شود کینه ایجاد شد می گوید آقا کینه را نگذارید بوجود بیاید ریز بینی و سرزنش است. احتمل اخاک علی ما فی و لا تکثر العتابه فانه یورص الزقینه. می فرماید که برادر خودت را با همان وضعی که هست ( برادر مصداق هست، همسرت را برادرت را، پدرت را، مادرت را، دوستت را، رئیس را، ) با همان وضعیتی که هست تحملش کن. ما خیلی وقتها نمی توانیم بخصوص در روابط زناشویی خانواده هم تلاش می کنیم طرف را اصلاحش کنیم تلاش می کنیم که می گوییم تحمل یک همچنین صفتی را ندارم بد شروع می کنیم به سرزنش کردن، دو بار یک رفتاری را می بینید یک بار به رو می آورد نه اینکه هر 20 بارش بگویی سرزنش زیاد، مچ گیری زیاد، تذکر زیاد، کینه می آورد.

و انه یورص الذقیه. سرزنش نکنید افراد را شیطان کینه ایجاد می کند در دل انسان شیطان هم زنده است و نمرده آن هم تا آخری که شما زنده هستی زنده است شیطان. هیچ گاه نمی میرد حتما تولید کینه می کند لذا می فرماید هی به همدیگر گیر ندهید هی ایراد نگیرید از همدیگر. گاهی وقتها آدم ها بعضی ها یک جوری هستند که شما جرات نمی کنی جلویش کاری کنی می خواهی حرف بزنی از کلماتت ایراد می گیرد می خواهد یک رفتاری کنی از رفتارت ایراد می گیرد این خوب نیست می گویند یک بنده خدایی رفته بود خانه ی یک آخوندی غذا بخورد بعد غذایش را خورد و حاج آقا به او گفت بفرمایید بخورید بفرمایید گفت نه خیلی ممنون هستم گفت نه بخور بفرمایید گفت نه حاج آقا خیلی خوردم سیر شدم گفت خیلی خوردی سیر شدی آدم نباید خیلی بخورد گفت دروغ گفتم حاج آقا زیاد نخوردم گفت دروغم گفتی گفت توبه می کنم حاج آقا غلط کردم گفت از چی توبه می کنی گفت از اینکه دورغ نگی گفت نه از اینکه دیگر خانه ی آخوند غذا بخورم حالا بعضی ها اینجوری هستند در هر صورت ایراد می گیرند حالا که می گوییم آخوند تعداد آخوند های بدون عمامه خیلی بیشتر است بی سواد و بدون عمامه ها خیلی بیشتر از با سواد ها و با عمامه ها است گفتم مبتدی های که تازه شروع می کنند هر کدام آنها می شوند یک آخوند یک مجتهد قشنگ حکم می دهد، فتوا صادر می کند محاکمه می برند، اجرا هم می کند حکم را تو زندگی های شان این جوری است یعنی شما هر کاری کنید از کارتان ایراد می گیرند.

می گوید اینجوری آدم ها دائما تولید کینه می کنند آقا خیلی از ما هیچ کدام مان کامل نیستیم و معصوم نیستیم و پر از ضعف هستیم هر کس هم به خودش نگاه کند می بیند ضعفش خیلی بیشتر از بقیه است بقیه هم مثل ما هستند دیگر، حالا که بقیه هم مثل ما هستند چطور دوست داریم بقیه عیب ما را ندید بگیرند و تحمل کنند. مگر کسی احمق باشد که بگوید من اصلا هیچ عیبی ندارم من ضعف ندارم. اشتباه نمی کنم و خطا نمی کنم این حرفها کدام است خوب بابا ما هم نسبت به بقیه همین جوری باشیم می گوید آقا این شوهر من است، این زن من است، این برادر من است، مادر من است، خواهر من است، دوست من است، ده تا عیب دارد چهار تا هم چهل تا هم حسن دارد آدم زیرک با قشنگی ها و زیبایی های اخلاقی افراد زندگی می کند با خوبی های شان با فایده های شان با خواص وجودی شان زندگی می کند نه با عیب ها.

بار ها شده زن و شوهر آمده و مراجعه کردند به ما می گویند ما می خواهیم از هم جدا شویم اصلا ما با هم کارد و پنیر هستیم من آن موقع ها حوصله داشتم جوانی های مان یک برگه ای می دادم به خانمها و آقایان جدای شان می کردم و می گفتم این فهرست خوبی هاست. و این فهرست بدی هاست شاید یک مورد یا دو مورد خلاف این قضیه اتفاق افتاد بقیه ی موارد هر کس آنهایی که خیلی شدید با هم دعوا بودند می گفتند ما اصلا نمی توانیم با هم زندگی کنیم وقتی فهرست خوبی ها را می دادم می گفتم علامت بزن خوبی های همسرت را عیب های همسرت را همیشه تعداد خوبی ها بیشتر از بدی های شان بود. ولی ما فقط بدی ها را نگاه می کنیم خوبی ها را زیاد نگاه نمی کنیم.

یکی از چیز هایی که کینه می سازد این هست که ما معمولا نسبت به دیدن خوبی ها عادت نداریم. یادتان باشد هم این حجاب را داریم حجاب عادت، عادت به خوبی های دیگران. چون عادت می شود اصل می گوییم که باید داشته باشد فقط چی می ماند، ضعف ها و عیبها می ماند. این بد است. شما بیایید نگاه کنید ما باید تمرین کنیم برخلاف عادت. از خلاف آمده عادت و طلب کام که من کسب جمعیت از آن موی پریشان کردم

نه برخلاف این عادت کار کنم یعنی فکر کنم بگوییم آقا من می خواهم خوبی ها و قشنگی های این شخص را بشمارم اگر یک موقعی بدی های یک نفر توجه شما را جلب کرد شما زود بگویید من می خواهم خوبی هایش را هم بشمارم، بشمارم ببینم چند تا خوبی دارد لذا حضرت می فرماید احتمل، احتمل یعنی تحمل کن، زود جوش نیار، زود قهر نکن، زود رنج نباش، حساس نباش، هی خراب نکنید رابطه ات را تحمل کنید.

علی ما فی، به آن چیزی که هست، آقا این هست دیگر انشاءا... که خوب می شوی ولا تکثرالعتاب و انه یورص الذقینه. خیلی عتاب نکنید باعث کینه می شود دو سه تا نکته ی دیگر مانده که باعث می شود حقد را از بین ببرد این هم بماند برای جلسه ی دیگر.