بحثمان در شرح زیارت عاشورا به حقد و کینه اختصاص داشت که فرمایشاتی را از معصومین (ع) در این باره عرض کردیم، در پایان جلسه گذشته این نکته را عرض کردیم که شخص کینه توز یا شخصی که کینه ای را به دل گرفته آسایشش از همه انسانها کمتر هست و فرمایش امیرالمومنین این بود که : الحقود معذب نفس متضاعف الهم : شخص کینه توز نفسش در عذاب هست و غم و هم او مضاعف هست، اندوهش دو چندان است.
امام حسن عسگری (ع) می فرماید : اقل ناس راحته من الحقود . کم آسایش ترین مردم شخص کینه توز هست یعنی نفس کینه با انسان عامل ناراحتی را دارد ، ما اگر قرار باشد از کسی بد مان بیاید یا با کسی مبارزه بکنیم باید به گونه ای باشد که خودمان در برابر چشمان دشمنان مان ذوب نشویم اول از این کنیه یک مومن و یک شیعه را انسان حرام است به دل داشته باشد ما ممکن است که از رفتار یک نفر ناراحت شویم اما از خود شخص به هیچ وجه نباید کینه ای به دل ما و کدورتی به دل ما بماند – در مورد دشمنان هم که ما کینه ی مقدس را در مورد دشمنان خدا نه دشمنان خودمان در مورد دشمنان خدا ، دشمنان دین خدا داریم باید با دل خوشی های زیادی این مبارزه را انجام بدهیم به طوری که حضرت می فرماید تفریح امت من جهاد هست .
همانطور که رزمندگان اسلام که شما خیلی های تان هم تجربه کردید در دوران دفاع مقدس با شادترین روح ، آرامترین روح به جهاد با دشمنان خدا پرداختند .
روایتی هست نبی اکرم (ص) می فرماید : الا اخبرکم با بعدکم منی شرحا . آیا من بی شباهت ترین شما را به خودم معرفی نکنم . کسانی که دورترین آدمها به پیغمبر هستند ، پیغمبر یعنی بهشت با همه ی مراتبش رسول ا... یعنی بهشت و کل خیر با همه ی مراتبش بنابراین مبنا این هست که ما چقدر شبیه پیغمبر هستیم در این که بهشتی هستیم یا نه یا چقدر فاصله داریم از ایشان اینکه می فرماید که دورترین شما از من بی شباهت ترین شما نسبت به من این دورترین و بی شباهت ترین یعنی جهنمی ترین آدمها- دقت بفرمایید بی شباهت ترین یعنی جهنمی ترین آدمها که حضرت خودش را مبنا قرار می دهد یعنی می گوید من دوست دارم – من دوست ندارم یا اینکه روز قیامت با من فاصله اش چنین و چنان است ، نزدیک ترین شما محبوب ترین شما – دورترین شما – دوست داشتنی ترین شما از این الفاظ دارد می زند برای این هست که مبنا رسول خدا هست ، که مبنا امیرالمومنین هست و این 14 نور مقدس اینها مبنا هستند شما چقدر به اینها شباهت دارید این چی را به ما می فهماند اینکه ما باید از یک عادت خیلی بد دست بر داریم گاهی وقتها شاید نخواهیم این عادت را داشته باشیم خیلی وقتها شاید ندانیم اصلا ولی باز این مبنا به ما خیلی به ما کمک می کند و آن این هست که اگر توجه داشته باشیم که میزان با پیغمبر هست هیچ وقت در ارتباط مان آدم ها را مبنا و مقیاس قرار نمی دهیم شما دقت کنید ما خیلی از بد اخلاقی های مان و حسادت های مان و کینه توزی های مان و رفتار های مان تحت تاثیر رفتار های دیگران تعیین می شود یعنی چون چنان هست پس من این کار را می کنیم ما اصلا این را عرض کنیم از دهنمان در بیاوریم بگوییم آقا ما فعلا تو ارتباط با این آقا و این خانم ، با شوهر مان با زن مان با خواهر مان با برادر مان با پدر و مادر مان با دوستان مان و با شریک مان با همکار مان با رئیس مان با مرئوس مان دچار یک مشکل هستیم تو ارتباط مان این مشکلات دارد ایجاد می شود خوب حالا من باید چه کار کنم آن یک سلسله بدیهایی دارد یک کار هایی ازش صادر می شود من باید چه کار کنم .
امروز خیلی لذت بردم یکی از این خواهر ها از دست شوهرش گله داشت می گفت شوهر من به پدر و مادر من توهین می کند می گفت ولی هر چه تو ذهنم می آید که به عنوان که می بینم این دارد به پدر و مادر من توهین می کند من هم مقابل به مثل کنم می بینم که اصل رفتار درست نیست کار زشتی هست هی من بخواهم مقابله به مثل کنم . خیلی وقتها ما دچار اشتباه می شویم این خانم خیلی زیبا توانسته بود این موضوع را درک کند که خدا راضی نیست این جوری .
ما خیلی وقتها ممکن است که بتوانیم یک شری را کم کنیم از خودمان دفع کنیم اما نامردی باید بکنیم ، بداخلاقی باید بکنیم یعنی از راه مستقیم باید خارج شویم اگر قرار است ما شری را دفع کنیم و فسادی را دفع کنیم ، بلا و اذیتی را برطرف کنیم بحث این هست که آیا ما می توانیم از صراط مستقیم الهی خارج شویم یک کار هایی که دین خدا تایید نمی کند انجام بدهیم تا این شر برطرف شود یا نه مسلما دین تایید نمی کند یعنی ما نباید به خاطر این که یک نفر ما را تایید نمی کند از شدن خودمان سرمایه گذاری می کنیم از سرعت خودمان کم کنیم این خیلی بد است ، بزرگترین شکست این هست که یک بدی من را وادار به بدی کند ، چون بدی ها ، ببینید ما یک خوبی هایی داریم ، که فرصت هست برای ما تو زندگی مان – خوبی است اصلا خوب انسان با خوبی می تواند کنار بیاید ازش استفاده کند ، ولی آن چیز هایی که می تواند ما را اوج بدهد ، فقط خوبی ها نیست بدی ها هم همین طور می تواند ما را اوج بدهد یعنی بد جنسی های دیگران ، بداخلاقی های دیگران ، بی انصافی های دیگران ، ظلم دیگران ، غیبت دیگران ، نامردی دیگران ، می تواند برای ما یک فرصتی باشد برای اوج گرفتن ، ادب از که آموختی از بی ادبان ، ما نباید فرصت های را که بدی ها برای ما ایجاد می کند اگر بدیها نبودند هرگز خوبی ها دوام پیدا نمی کردند و تثبیت نمی شدند ، کلمه تثبیت کلمه ی قرآنی است قرآن اصطلاحی دارد یعنی تثبیت نفس ، نفس ما در خوبی تثبیت نمی شود اگر ما با بدی روبرو نشویم ، اگر ما با مخالف روبرو نشویم هیچ وقت این را یادتان باشد آدم بدون مخالفت آدم نمی شود ، یادتان نرود ، یعنی کسانی که در یک محیطی که هیچ وقت مخالفتی با آنها نشده ، مخالفتی نداشتند بزرگ شدند و رشد کردند و رشد شان یک رشد کاذب هست اینها بعد ها با کوچکترین باد و کوچکترین نسیم شخصیت شان فرو می ریزد ، هر کس بزرگ شده و قوی شده یاد تان باشد و به خدا نزدیک شده از قبل بدی های که دیگران بهش کردند بزرگ شده یعنی مخالفتهایی که باهاش شده بدی های که باهاش شده آن چیز هایی که خلاف میل او بود آن چیز هایی که خلاف سلیقه ی او بوده خلاف عقیده ی او بود، خلاف طبع او بوده خلاف مرام ما بوده ، اینها همیشه آن چیز هایی بوده که ما در زندگی های مان می بینیم یعنی همسری که با ما مخالف است پدری که با ما مخالف است مادری که با ما مخالف است خواهر و برادری که با ما مخالف هستند فرزندی که با ما مخالف است استادی که با ما مخالف است همکلاسی هایی که مخالفند اینها فرصت هاست برای اینکه ما رشد کنیم یعنی درست آن زمانی که دارند آن عملیات ضد اخلاقی را روی ما انجام می دهند یک جریان مخالف ایجاد می کنند تا ما سوار این جریان مخالف اوج بگیریم ، این قاعده را یاد تان هست هم در بهشت و بلا و هم در رشد و قدرت توضیح دادیم که تا جریان مخالف نباشد اصطلاحا می گویند تضاد – لو التضاد ما سحر مبدا الجواد . تضاد را به معنای مخالفت بگیرید نه به معنای منطقی خودش و به معنای فلسفی خودش به معنای آمران وجودی . و ما بینهم غایته خلاف . نه بلکه به معنای مخالفت بگیرید ، تضاد اگر نباشد ، مخالفت اگر نباشد ما هرگز رشد نمی کنیم هر کس به هر جایی رسیده حتی خود معصومین (ع) به هر جا رسیدند از تضاد و مخالفت به جایی رسیده اند یعنی این ک اینها این همه اوج دارند شدت مخالفت شان چی بوده ، بیشتر از همه بود ، هیچ آدمی بزرگ نمی شود ، شبیه خدا نمی شود ، به پیغمبر نزدیک نمی شود ، به عالی ترین درجات بهشت صعود نمی کند مگر با مخالفت اینکه باید باهاش مخالفت بشود ، جلویش کسی قد علم کند ، باطل جلویش بیاید ، آدمهای بد باید جلویش بیایند ، آدمهای خوبی که بدی می کنند حق مومنین چی مومنین حسود – حزب اللهی ها و مومنینی که حسود هستند و حزب اللهی هم هستند ، خوب یکسری بداخلاقی و حسادتها دارند با انسان مخالفت می کنند اینها بدترین نوع مخالفت ها هست ، یعنی در مقدس ترین لباسها با انسان مخالفت می شود .
اگر خیلی طاقت اینها را نداشته باشد و ببرّد زود – یا قهر کند یا جدا شود یا اخراج کند یا نمی دانم که فرار کند یا فرو بریزد یا وادار شود به بد اخلاقی باخته است – ما این فرصتها را نباید از دست بدهیم. پس ما در هر دو شرایط با خیر سرو کار داریم آن موقع که با خیر سر و کار داریم خوبی چیزی که ملائن ماست خیلی بهتر است. ولی ما بدون مخالفت نمی توانیم رشد کنیم برای همین هم اساسا خداوند یک شیطانی را آفریده – نفس را آفریده – دشمنی را آفریده – منافقی را آفریده – کافری را آفریده اگر این کافر و منافق و شیطان و نفس نباشد – مومنین حسود نباشند کسانی که از منزل انسان کسانی از داخل سنگر انسان از داخل جبهه ی خود انسان علیه انسان – کار تراشی و مشکل تراشی نکنند ، خوب انسان هیچ وقت صعه ی صدر و قدرت و رشد پیدا نمی کند هیچ وقت شبیه خداوند تبارک و تعالی نمی شود هیچ وقت این را باید توجه بفرمایید ، پس مبنا این است – برای مین هم ما نباید یک موقع ای اشتباه بگیریم که اگر ما مثلا یک همچنین فرصتی آمد ما این موجودی که این فرصت را برای ما ایجاد کرد مبنا قرار بدهیم کجا باید مبنا قرار بدهیم رسول ا... را باید مبنا قرار بدهیم تا اگر رسول ا... بود چه کار می کرد یک حرف اشتباه همین است که شیطان در ذهن ما می اندازد که ما پیغمبر نیستیم مگر ما پیغمبریم ، مگر ما فاطمه زهراییم – مگر ما امیرالمومنین هستیم –بله ما بالقوه همه مان همین ها هستیم یادتان باشد ما مثل پیغمبر مثل امیرالمومنین مثلا فاطمه زهرا هستیم ما می توانیم به مقامات و درجات آنها برسیم ، اگر نمی توانستیم برسیم آنها ما را دعوت به مقامات خودشان نمی کردند ، در دعا ها کجا با مختصات خودش می تواند عمل کند یادتان باشد با مختصات خودش اگر درست عمل کند می رسد به فاطمه زهرا می رسد به امیرالمومنین می رسد به پیامبر ، پس این کلمه اشتباه هست که بگویند ما نمی توانیم مثل پیامبر باشیم مثل امیرالمومنین باشیم ما می توانیم خداوند برای ما این فرصت را قرار بده که ما مثل آنها بشویم شبیه آنها شویم به آنها برسیم ، چون خداوند کاری ندارد آن امیرالمومنین هست آن درجات را دارد آن یکی پیغمبر است خداوند به توان ما کار دارد خداوند به مختصات ما کار دارد یک کسی می گفت چرا من نباید مثل ائمه مثل درجات امامان آنجوری نباشم ، این راه بسته نیست که اگر آنها این شدند بی نهایت بلا و مخالفت را تحمل کردند تا به آنجا رسیدند ، شما در زیارت حضرت زهرا (س) داری خداوند تبارک و تعالی حضرت زهرا را قبل از اینکه خلقت جسمانی پیدا کند به انواع سختی ها امتحانش کرده یعنی هیچ کدام از معصومین بدون امتحان به آنجا نرسیدند یادتان باشد بدون سختی به آنجا نرسیدند همه شان سختی کشیدند تا این شدند .
خوب حجم کار آنها خیلی زیاد است و درجات شان هم اینطوری است . ما هم باید نسبت به خود مان باید بلا هایی که در راه مان قرار می گیرد تحمل کنیم با آنها انشاءا... همسایه خواهیم بود .
بنابراین حرف ، حرف شیطانی هست که بگوید مگر من امیرالمومنین هستم مگر من زهرا هستم مگر من پیغمبرم هر کدام از ما ها در جایگاه و مختصات خودمان همان جوری خواهیم بود . پس الگوی ما پیامبر هست مبنا رسول خدا هست در تضاد هایی که برای ما پیش می آید تضاد به معنای مخالفت در جا هایی که مطابق طبع و سلیقه ما نیست تو محیط اداری – تو محیط درسی ، تو حوزه تو دانشگاه عرض کنم تو خانواده خیلی جا های دیگر که سلیقه ی ما ، طبع ما به اصطلاح جور در نمی آید ما با یک جریان مخالف و مزاحم و آزار دهنده روبرو هستیم باید فکر کنیم که اگر پیغمبر بود چه کار باید کنیم – چون خداوند برای پیغمبر هم یک چنین فرصتهایی قرار داده ، پیغمبر هیچکدام از روابطی که داشت بی آزار توش وجود نداشت . یعنی تو روابط زناشویی همسرانی داشت که دائما پیغمبر آزار می دادند ، پیغمبر و بچه های پیغمبر ، فاطمه زهرا را اذیت می کردند و مسخره می کردند ، امیرالمومنین را مسخره می کردند .
یعنی پیغمبر هم باید یکی تو خانه داشته باشد – یعنی پیغمبر هم مثل ما باید این مسائل را طی کند این طور نیست که اگر رسول خداست حتما باید زنان بهشتی داشته باشد همه ، آزار دهنده است شکل خانوادگی دارد پیغمبر تو خانواده مشکل دارد پیغمبر زنهای آزاردهنده دارد ، بعد دیگر چی داشت داماد های مزاحم ، اذیت کننده و شر داشت یک کسی فرض بفرمایید بگوید الان داماد مان ما را اذیت می کند پیغمبر هم دامادی داشت که دخترش را مرتب و مفصل کتک می زد کتک می زد ها . گهگاه می آمدند و می گفتند با بدن آش و لاش پیش رسول خدا و می گفتند شوهر مان ما را کتک زده – دقت کنید همه مشکلات را دارد خود پیغمبر زنش خودش را اذیت می کند دامادش بچه ها را اذیت می کردند ، این گرفتاری ها را دارد ، اصحابش گاهی یک نفهمی به خرج می دهند دشمنانش یک جور اذیتش می کنند دشمن ها هم مختلف هستند مشرکین ، منافق ، کفار ، این از این ، دوستان یک جور مشکل برایش درست می کنند .
کذلک جعلنا لکل نبی عدوا شیاطین جن و الانس . یعنی ما برای هر پیغمبری دشمن گذاشتیم شیاطین جنی و انسی – یعنی هم آدمهایی گذاشتیم که اذیتش کنند هم شیطان هایی گذاشتیم و هم جن هایی گذاشتیم که اذیتش کنند ، پیغمبر یک جوی ما هم همان مسیر را داریم طی می کنیم .
در روایت داریم اشد البلا الانبیاء : ثم الا مثلا فان الامثل . سخت ترین مردم از نظر شدت و بلا انبیاء هستند و بعد کسانی که بیشتر امثل ، امثل یعنی چی شریفتر – شریفتر و بعد شریفتر هستند یعنی ببینید یعنی همین یک درجه یک درجه می آید پایین ، خوب حالا که این طوری هست یک قاعده کلی دست مان باشد ، وقتی یک قاعده کلی آمد دست ما متوجه می شویم که ما حتما یک مخالف احتیاج داریم ، شیطان احتیاج داریم که اذیت مان بکند و حمله کند به ما ، به آدم های احتیاج داریم که اذیت مان کنند به مخالفت احتیاج داریم حتی پدر و مادر و همسر و فرزند مان و حتی عزیزترین کسان مان آزار مان بدهند .
خودمان یاد مان باشد که آزار دهنده نباشیم چون اگر ما آزار دهنده کسی باشیم یعنی بلای او هستیم عامل بلای او هستیم خدا نکند ما نردبان کسی بشویم او از ما بالا بکشد چون هر چی آن بالا برود ما چی می شویم توضیح دادم در لعنته الله بنی امیه قاطبه ما عامل رشد یک نفر بشویم خودمان سقوط می کنیم عامل رشد نه این که از لحاظ مثبت ها بلکه بلای جان او بشویم اگر ما بلای جان کسی شویم این طوری همسر مان پدر و مادر مان فرزند مان باید ما را تحمل کند .
آدمهایی بودیم که خانواده ما باید ما را تحمل کند اگر به اینجا رسیدیم که آدمی بودیم که همسر مان باید تحمل مان کند ، پدرمان باید تحمل مان کند بداخلاقی های مان را ناسازگاری های مان را زود رنجی های مان را و حساسیت های مان را کسالت های مان را بد دهنی های مان را بی حوصله گی های مان را باید تحمل کنند هر چی گناه هست گردن ما و آنها هم به خاطر تحمل کردن ما بالا می کشند خیلی بد است چرا فقط ، یک صورت ما عامل رشد کسی باشیم خوب است و آن این هست که ما با خوبی عامل رشد کسی باشیم و نه با بدی ، با بدی عامل رشد کسی نباشیم خیلی بد است . خوب پس ما به این مخالفتها احتیاج داریم اگر با ما صورت گرفت شخص مقابل را یادتان باشد هیچ وقت شخص آزار دهنده و اذیت کننده شخص مزاحم را مبنا قرار نمی دهیم الگوی ما نیستند آدمهای بد که بگوییم ما هم مثل آنها عمل می کنیم اگر این کار را کردی تو سقوط کردی یعنی فرصت تو تبدیل شد به چی – فرصت تبدیل شده به تهدید ، فرصتی بود که تو می توانستی بالا بروی اما زدت زمین مثل یک کایت مثل یک هوا پیما مثل یک بادبادک وقتی جریان مخالف می وزد ازش استفاده می کنند با حالتهای قشنگی که پیدا می کنند هر موجی که می آید سوارش می شوند و هی می روند بالا مثل موج سوار ها که وقتی موج می آید سوار موج می شوند و این موج هر چقدر بزرگ است اینها بیشتر کیف می کنند و لذت می برند اما بعضی ها هستند که ناشی اند طوری در مقابل جریان می ایستند که له می شوند و می شکنند و خورد می شوند .
این خیلی مهم است اگر یک بدی شد فرصتی هست که برای ما پیش آمده – پدرت با یک چیزی مخالفت می کند – مادرت با یک چیزی مخالفت می کند – اذیتت می کند درک درست و حسابی ندارند منطق درست و حسابی ندارند زنت یک جور ، خواهر و برادرت یک جور شریکت یک جور کار فرمایت یک جور خیلی باید حواست باشد که این وسط نشکنی و تو بالا بروی له نشوی ، خورد نشوی امتیاز ندهی حالا اینجا حضرت چند تا از افراد را معرفی می کند که این افراد جهنمی تر هستند یعنی مبنا یعنی مبنا را که بهشت که پیغمبر هست قرار بدهیم یا همان مقام محمود را که بحث کردیم مقام محمود بحث منبر پیغمبر را مطرح کردیم که نزدیک ترین افراد به رسول خدا در روز قیامت و به آن منبر که اوج هستند کسانی که شبیه ترین افراد به رسول خدا باشند ، پس ما وقتی مقام محمود را می خواهیم این قدر باید نزدیک شویم و پسندیده شویم و محمود شویم و هم چی شویم هم محمد شویم پس شما می توانید در جایی که مخالفت می شود شرایطش فضای مورد نظر شما نیست یا آدمهای خوب و قوی بشوید یا آدمهای ذلیل و بدی شوید ، متاسفانه در فرهنگی که ما الان داریم تربیت می کنیم بچه ها را ، پدر و مادر های این نسل ، این نسلی که بعد از انقلاب آمدند و بچه ها را خیلی ضعیف بار می آورند یعنی نسبت به نسل قبلی که بسیجی ها بودند و دوران دفاع مقدس و جنگ و اینها بودند ، نسلی که دارد تربیت می شود نسلی هست که پدر و مادر ها چون افتادند از آن فقر و دوران طاغوت آمدند و از ریاضت دوران انقلاب آمدند و افتادند توی یک رفاه نسبی بعد از انقلاب همه پدر و مادر ها فکر آسایش بچه های شان هستند یعنی می گوید بچه ی ما آسایش داشته باشد مثلا می روند برایش سربازی می خرند ، اشتباه خیلی بزرگ می روند سربازی می خرند خود بچه ها که از خدای شان هست یعنی ما یک نمونه هم نداریم یک کسی بگوید نه من می خواهم بروم سربازی ، همه به خاطر زبونی نفس شان – به خاطر ترس شان ، به خاطر ذلت شان ، به خاطر این که جرب و عرضه مخالفت و سربازی و کار های سخت را ندارند ، ترجیح می دهند بروند پول قرض کنند و بروند چی کار کنند بروند سربازی بخرند .
پدر و مادر ها هم این اشتباه را می کنند یعنی می گویند برویم سربازی بچه ها را بخریم تا بچه مان راحت باشد یعنی الان به هر کدام از پدر و مادر ها بگوییم برای چی این همه صبح تا شب می دوید از واجبات خودت هم زدی – نماز هول هولی قرآنت را نمی خوانی دعایت را نمی خوانی نماز شبت را نمی خوانی – معنویات را نداری می گوید تلاش می کنم برای رفاه خانواده ام ، رفاه خیلی خوب نیست رفاه خیلی خوب نیست ، بچه های ما فشار بهشان نیاید ، اذیت نشوند ، موبایل خریدم راحت باشد بگذار بهش سخت بگذرد نمی دانم ماشین بخرم بگذارم زیر پای بچه ها ، بچه ها راحت بروند و بیایند خوب دیگر این بچه دیگر آدم بشو نیست ، بچه ای که باباش از 17 – 18 سالگی ماشین برایش خریده انداخته زیر پایش این دیگر وابسته و زبان هست اصلا این دیگر اگر فردا برایش مشکلی پیش بیاید آدمی نیست که پا شود برود اتوبوس سوار شود .
پیاده روی کند . برای همین می زند دستش را می برد بالا . شما نگاه کنید ما الان چقدر بیکار تو جامعه مان داریم چند درصد بیکار داریم شما فکر می کنید کار تو جامعه نیست یعنی نظام کار درست نکرده تو جامعه چرا کار زیاد تولید شده اما اکثر کسانی که کار نمی کنند اهل کار نیستند کار خیلی زیاد است یعنی اراده کنی ده نوع کار گیر می آوری ولی وقتی ما می گوییم شغل – مشکل شغل مشکل بیکاری مشکل فرض بفرمایید مشکل اقتصادی دارید اینها اکثر قریب به اتفاق شان آدمهای تنبل و تن پرور ، آدمهای که عادت کردند راحت باشند یعنی کار سخت نمی تواند بکند .
جز فعالیتهایی که والدین انجام می دهند برای بچه در نهایت به ضرر بچه تمام می شود برای همین هم ما الان با یکسری جوانهای بی حوصله روبرو هستیم تو جامعه مان . آمار را نگاه کنید بعد از جنگ چقدر کشیده بالا . یک مشت شوهر ها و مرد ها بی حوصله ، اعصاب خورد از نظر رفاهی رفاه شان چند برابر دوران دفاع مقدس است از نظر رفاهی . ولی از نظر خوردی اعصاب و ضعف چند برابر آنها چی دارند ضعف دارند تا می گویی دختر ها هم همین جور تا می گویی 2 یا 3 بیشتر است گریه می کنند طلاق می گیرند قهر می کنند همدیگر را کتک می زنند فحش می دهند اینها آدمهای ضعیفند .
اصلا علت اینکه آدم زود جوش می آورد زود اعصابش می ریزد به هم زود رنج است زود داغ می کند . بعد زود تصمیم می گیرد بعد زود می خواهد راحت شود زود می خواهد همه چیز را به هم بزند . مال این هست که ضعیف را آمده بی حوصله هست این نسل دارد می رود به سمت یک نسل ضعیف و بی حوصله – اکثر کار هایی که والدین الان برای بچه های شان انجام می دهند کار هایی هست که به ضرر بچه ها تمام می شود یعنی با تربیت اسلامی چی سازگاری ندارد نحوه ی پول خرج کردن ها ، پول تو جیبی دادن ها اسباب بازی خریدن ها نمی دانم غذا ، خوراکی خریدن ها مسافرت بردن ها رفتار های دیگر خیلی این فرهنگ غلط است ، که ما نباید سختی بکشیم ما باید راحت باشیم بچه های مان راحت باشند خانواده راحت باشند نمی دانم مستاجری نکشند و در به در نشوند . خوب به هر قیمت نه . اگر می خواهیم برویم به سمت رفاه باید اخلاقیات و معنویات کاملا رعایت شود بعد حرکت کنیم به سمت رفاه ، اگر قرار باشد ما هم اخلاقیات و معنویات را زیر پا بگذاریم بعد به هر قیمت به رفاه برسیم فایده ای ندارد ، این یک بحث مفصلی است واردش نشویم الان که ما متاسفانه تو زندگی های مان همه اش بد فکر می کنیم یعنی فکر می کنیم که همه باید راحت باشیم هر چی تلاش می کنیم برای اینکه راحتی بیشتری داشته باشیم ، این مقام محمود را که شما در نظر بگیرید شبیه ترین آدمها – وقتی می گوییم شبیه ترین تو دل شبیه ترین چه وجودی خوابیده ، یعنی اسم و کلمه ی شبیه را که آوردی به پیغمبر خود به خود توش بلا خوابیده ، تویش بلا کشی خوابیده ، تا می گویی شبیه ترین این کلمه ها را اصلا دقت کنید وقتی می گوییم اگر کسی فکر می کند تو باطن شان مفتی است همه اش اشتباه است . دقت کنید محبت ، عشق ، قرب ، تقرب قربته الی الله ، عرفان ، معنویت ، انسانیت ، شباهت ، به محض اینکه این کلمات را به کار می بری تو باطنش ترجمه کنی یعنی چی ، اصلا تو باطنش خوابیده بلا ، می گوید فعلا من رفیق امام زمانم این تاثیر نمی گیرد که رفیق امام زمان باشی سرباز امام زمانم ، تا می گویی اللهم اجعلنی من جندک یعنی من واقعا حاضرم سرباز باشم سرباز ازش معلوم است یعنی سر ، باز ، باختن سر ، تا می گویی اللهم اجعلنی من حزبک توش درد سر است می گویی دوستت دارم تویش درد سر است این احبک استعد بلبلا یعنی بلافاصله اصلا حضرت معطل نمی کند ، تا بهش گفتند دوست دارم یا امیرالمومنین فرمود خودت را برای بلا آماده کن اصلا این جوری است تا می گویی مقام محمود ان یجعلنی فی دنیا و الاخره ان یرزقنی طلب ثارک ان یرزقنی طلب ثاری ان یجعلنی ان یبلغنی عن مقام محمود عندالله اینها همه اش اصلا تو باطنش خوابیده با تنبلی و بی حوصلگی وادادگی حرف مفت است که ما بزنیم که آقا ما می خواهیم نمی دانیم به این مقامات برسیم اصلا این جوری نیست ، یک خواهری کار راهنمایی و دادن مشاوره هست به بقیه خواهر ها من می شناختم این خانم را خیلی تو چشم من بزرگ بوده و بزرگ هست ایشان هر زنی می آمدند پیشش گریه می کرد از وضعیت شوهرش یک توصیه بهش می کرد می گفت برو رو آئینه خانه تان یک کلمه برو بنویس آسیه ، آسیه کی بود ؟ زن فرعون آسیه بیخود جز 4 زن اول – چون یک شوهری به قدرت فرعون داشت یعنی مثلا اگر آن شوهرش یکی از انبیاء بود اینقدر رشد نمی کرد یکی از اولیای خدا بود .
آسیه اصلا محیط نداشت که رشد کند آسیه بزرگترین نعمت و فرصتی که نصیبش شده بود چی بود فرعون بود فرعون توانست هی ، محیط برای او ایجاد بکند که این به عالی ترین درجات برسد این خانم هم از مصادیق این بود برای همین خیلی حرفش می چسبید به دل که این کار را بکن ، خودش یکی از مصیبت ترین همسران و زندگی ها را داشت و اوج گرفت و خیلی خوب ، روی این حساب اصلا نباید فکر بکنی که همه چی باب میلم ، باب سلیقه ام با طبعم ، آنی که می خواهم تا می گویی آنی که می خواهم یعنی دفن ، یعنی حرکت متوقف می شود یعنی سرعت کند می شود تا گفتی آنی که می خواهم تو آسایش حرکت وجود ندارد این را یادتان نرود .
حضرت موسی از کنار بنده ی خدایی رد شد دید این بنده ی خدا خیلی گریه و ناله دارد عرض کرد خداوندا بهش بده این دیگر کشت خودش را به خداوند عرض کرد خودش را کشت بهش بده خداوند فرمود این تکه تکه هم بکند خودش را من حاجتش را نمی دهم حاجتش را ادا نمی کنم موسی می دانی این از من چی می خواهد ، این از من آسایش را می خواهد من راحتی را در بهشت خلق کردم این کجا دنبالش می گردد ، تو دنیا ، آسایش و زندگی شروع زندگی یادتان باشد شروع زندگی نه ادامه زندگی ، شروع زندگی ما فقط تو بهشت است ، آغاز زندگی ، تو دوران رحمی اسمش زندگی نیست که الان ما تو رحم مادر هستیم فقط ساخته شدن ، رحم کارش چی است جنین باید دائما بدود حرکت کند تا خودش را برای تولد آماده کند ما الان وقت دویدن مان هست وقت بازی کردن مان نیست ، وقت زندگی کردن مان نیست ، یک کسی توقع داشته باشد اینجا زندگی کند ، نمی شود الان فقط دویدن ، فقط کار کردن ، فقط شدن فقط . انشاءالله شروع زندگی از وفات شروع می شود ، شروع آسایش و راحتی از آنجا شروع می شود هر چی بخواهی آنجا هست فرمود موسی من آسایش را در بهشت خلق کردم این دارد تو دنیا دنبالش می گردد . حالا رسول خدا این شخصیت ها را معرفی می کند ، ببینیم کی ها هستند . قالوا یا رسول ا... معرفی کنید بی شباهترین یعنی دورترین افراد نسبت به خدا .
قال الفاحش : آدمهایی که حرف بد می زنند ، دشنام گو هستند ، فحش می دهند اینها از من خیلی دورند کسی که فحش به دهانش می آید ، دشنام به دهانش می آید این خیلی دور هست از من المتفحش فاحش المتفحش . یعنی اینکه آدمهایی که اهل فحشند ، از فحش شنیدن هم ابایی ندارند تو آدمهای بی تربیت ، تو اراذل و اوباش این جوری هست اصلا با همدیگر سلام و علیک آنها با فحش هست ، یعنی فحش می دهند به همدیگر ، تو خانواده هم باید خیلی دقت کنیم یعنی نباید این نوع الفاظ زده بشود زن و شوهر هایی که مثلا خیلی احساس یا خواهر و برادر هایی که خیلی با هم احساس نداری می کنند با هم می خواهند حرف بزنند با همدیگر فحش می دهند حالا در حد بی شعور و گمشو و خاک بر سر و از اینها همین هاش هم خوب نیست همین هاش هم بد است چون شروع چیز های بالاتر هست ، برای همین اساسا ما باید این مسیر را تغییر بدهیم این کلمات ممنوعه هست توی خانه ، خط قرمز است ، نباید اصلا تو خانه بین روابط افراد گفته بشود اگر یک موقع می بینی که بعضی از علما یا مثلا بعضی از اولیا خدا یک موقع یک حرف این جوری از دهان شان در رفته آن یک کاربرد دیگری دارد مثلا به یک کسی گفتند آی الاغ این یک جنبه تعلیمی و تزکیه و چیز های دیگر داشته به ما ربطی ندارد ولی این را باید دقت کنیم که نه از زدنش لذت ببریم نه از شنیدنش خوش مان بیاید باید کلا این رو بگذاریم کنار این مقوله را دور می شویم از رسول ا... .
البضی ، المتفحش بضی – البخیل المختال و الحقود حسود . این چند نفری که پیغمبر می گوید اینها خیلی از من دورند آدمهای دلقک ، لوده ، آدمهای بخیل ، آدمهای خود پسند تلخ رو ، خود پسند ، آدمهایی که درست دارند بالاتر از بقیه باشند سرو گردنی از بقیه جلو نزنند تو مسابقات مادی ، تو مسابقات طبیعی ، تو مسابقات خیالی و وهمی اصلا شرکت می کنند تو خود آن مسابقاتش که از بقیه جلو باشند و آدمهایی کینه توز و حسود ، این شاهد بحث ما هست می گوید این جور آدمها از من دورترین فاصله را دارند ، یکی شان چی بود کینه توزی ، مواظب باشیم دل چرکینی از هیچ کس تو دل مان نیاید به محض اینکه بیاید شما فاصله پیدا می کنی ، یادمان نرود در فرمایش بعدی امیرالمومنین (ع) به یکی از نکات فوق العاده ظریف ، فوق العاده لطیف تو بحث کینه اشاره می کند می فرماید آدم وقتی کینه دار شد ، اشدالقلوب غلا قلب الحقول غل یعنی فحش داشتن ، یعنی ناخالص داشتن ، تو قرآن هم داریم و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذین امنوا خدایا تو قلبهای ما نسبت به مومنین کلک و حقه بازی قرار نده ، تو دلها مان خدایا نیاید چون بیاید خیلی خطرناک است انسان نسبت به یک نفر حقه باز بشود ، کلک بزند ، فریبکار شود فوق العاده خطرناک است اهل مکر باشد نسبت به دیگران این خوب نیست خیلی بده ، بعد می گوید قلبی که کینه درش هست شدید ترین مردم از لحاظ حقه بازی قلب کی است ، قلب کینه توز ، قلبش به حقد هست .
چرا این طور است نسبت به اینکه اولین ظهر حقد نفاق است برای اینکه در جلسه قبل گفتیم حدیثش را بگویم که العتاب خیر من الحقد . این که آدم غر بزند بهتر از این هست که کینه را نگهدارد تو دلش حرفت را بزن انتقادت را بکن اما نگه ندارد تو دلت شما به محض اینکه نگهداری تو دلت می روی به تغییر چهره بعد خود این کینه نسبت به انسان نسبت به شخص چون سایه می اندازد بی انصافی بی وجدانی و قساوت قلب می آورد بنابراین شما خیلی از بد جنسی هایی که تو حالت عادی نسبت به کسی که نسبت بهش حقد نداری نمی کنی ، از کسی که متنفری روا می دانی که در حقش چه کار کنی در حقش بی عدالتی بکنی ، به محض اینکه کینه آمد بی عدالتی هم می آید غل هم می آید ، حقه بازی و فریبکاری هم می آید چون تعصب پیدا کردی بغضک همانطور که پیغمبر فرمود حبک لشی یومی یصم . محبت کور و کر می کند بغض هم چه کار می کند کور و کر می کند .
لذا شما وقتی که بغض کسی آمد تو دل تان دل چرکین شدید بی انصاف هم می شوید یعنی بعدا همی نمی توانی ببینی ، لذا مردی که دل چرکین هست نسبت به زنش بسیاری از خوبی ها و زیبایی های همسرش را نمی تواند ببیند ، بنابراین با بی انصافی قضاوت می کند همیشه در حقش – بعد تصمیمی هم که می گیرد هر تصمیم عملی هم که می گیرد اشتباه از کار در می آید چرا چون پشت آنی که این تصمیم را دارد اداره می کند یک امر توهمی هست به نام کینه یک امر غلط است به نام نفرت ، ممکن است ظاهرا هم بگوید من نسبت به این شخص هیچ کینه ای هم ندارم دلم پاک است در باطن دارد کار خودش را می کند باطن عملیات خودش را انجام می دهد نفس دارد کار خودش را انجام می دد .
خوب الان نگاه کنید یک کسی رای می آورد می شود رئیس جمهور یک دفعه می بینید چند هزار نفر کار شان را از دست می دهند که این شده رئیس جمهور چرا چون با سلیقه اش جور در نمی آمده خیلی خطرناک است می شود رئیس یک جا مدیر می شود می بینی که زیر مجموعه را غل و غم می کند چرا با میل و سلیقه ی او سازگار نیستند خیلی وقتها اصلا مزاحم ما هم نیستند ولی چون تو حزب ما نیستند تو گروه ما نیستند یا چون کسی را رقیب ما بود و دوست داشتند یا به آن رای می دادند ما چی کار می کنیم حذف شان می کنیم یا این آقایی که تو اداره ما هست و تو مجموعه ما هست دارد کار می کند این مدیر این فلانی تو انتخابات طرفدار کجا بود می گوید طرفدار فلانی خطرناک است بیرونش می کنند نانش را می برند به خاطر یک رئیس جمهور شدن چقدر جهنم می آورد برای خیلی خطرناک است یک نماینده مجلس شدن یک مدیر شدن یک رئیس جمهور شدن یک مدیر عامل شدن یک مسئول بسیج شدن مسئول هیئت شدن خیلی خطرناک است ، آدم می بینی یکدفعه رئیس می شود ، یک پولدار شدن ، آدم پولدار بشود بی موقع می بینی یک موقع است خیلی ها را له می کند و تحقیر می کند و دست می اندازد .
دقت کنید حضرت چطور توی خال زده چقدر دقیق است این حرف غیر معصوم هم نمی تواند این طور حرف بزند می گوید شما به محض اینکه بغض آمد سراغ تان کینه آمد سراغ تان امکان ظالم شدن تان خیلی زیاد است خدا به داد آدم برسد انسان از یک نفر بدش بیاید بهش ظلم نکند ، به یک آقایی گفتند این خانم را چرا طلاق دادی و اکثر می پرسی شما این خانم را طلاق دادی می گوید این خانم بد بوده عوضی بوده چی بوده چی بوده می گوید به شما ربطی دارد اگر طلاق دادم می گویم من مقصر بودم جدا شدم از هم . یا آن مقصر بوده ، اگر من مقصر بودم خوب دیگر عذرش طلاق است ، اگر آن مقصر بوده من بخواهم عیب او را بگویم خوب دیگر می شود غیبت دیگر .
خوب از من چی می خواهید من بنشینم غیبت کنم خیلی بد است خیلی آدم باید عدالت داشته باشد خیلی باید مرام داشته باشد خیلی باید قدرت روحی داشته باشد خیلی باید انسان باشد که وقتی نظرش را می پرسند در مورد یک کسی که نسبت بهش دل چرکین هستی عدالت را رعایت کند . لذا امیرالمومنین (ع) فرمود نسبت به منافق ، منافق یعنی چی یعنی کسی که حقد و کینه دارد ، یکی از خصوصیاتش این هست که اگر همه دنیا را بهش بدهم که من را دوست داشته باشد دوست ندارد همه دنیا را بهش بدهند . ولی نسبت به مومن این جوری نیست اگر بینی اش را با شمشیر هم بزنند از من بدش نمی آید لذا حضرت وقتی که یکی از یارانش وقتی خودش دستش را قطع کرد از یاران خودش را دستش را قطع کرد دشمن های حضرت می خواستند سوء استفاده کنند برای اینکه اعصابش را خورد کنند گفتند که بگو ببینیم کی دستت را قطع کرد گفت سرورم ، مولایم ، امامم تاج بر سرم این کار را کرده دستش هم درد نکند که این کار را کرده خیلی هنر می خواهد ما ها ن اگر یک موقع بابای مان ، مادر مان یک موقع عصبانی شود چیزی به ما بگویند فردا عمو ، خاله بگویند چی شده عزیزم بیا خانه خودمان بیا خودم بهت پول می دهم بیا خانه ی خودمان می رویم زود پدر و مادر مان را می فروشیم با یک ذره بداخلاقی می بینیم نه پدر حالا دلش خواسته دستش درد نکند مادرم این کار را کرده هزار تا خیار شیرین به ما داده حالا یک خیار تلخ هیچ عیبی ندارد ، می خواهم ببینم با مثال ما چقدر به حریم خطرناک کینه و دور شدن از پیغمبر نزدیکیم که اگر هزار بار از دست محبوب ترین افراد مان استاد مان ولی خدا ، امام معصوم خدا نعمت دریافت بکنیم کافی است ، که یکجا حرف ما را تن در ندهند ، یکجا حرف ما را گوش نکنند یکجا خواسته ی ما اجابت نشود همان یکجا اجابت نشود می بینی که به خدا بد می گویی مثلا خدا یک نفر را به من ترجیح بدهد می گوید من از خدا بدم می آید ، امام زمان یک نفر را به من ترجیح بدهد بدم می آید از این حضرت تو دادن نعمت ها ، به آنها بدهند به من ندهند تو ناراحت می شوی این جوری که اگر من دچار فقدان شدم اتفاقا به یک کسی دادن و به من ندادن من رابطه ام عالی تر بشود پس محبت من خالص نیست ، حالا می بینی این حدیث امام صادق چقدر قشنگ است که وقتی می گویند بچه ات مرد امام هست بلد هم هست دعا کند خدا شفا بدهد همه به شفای امام نجات پیدا می کنند از مرگ وقتی می گویند بچه ات مرد یعنی آنی که تو می خواستی نشد دوست نداشتی بچه ات زنده بماند مرد آن چی می گوید می گوید الحمدالله الذی سبحان الذی یغفل اولادنا و نزاد له الّا حبّ .
تو عشق خوابیده این عزیزم اخلاص یعنی ، این یعنی بیارنت کربلا کلید آسمان و زمین را دستت بدهند بعد بهت بگویند استفاده نکن بعد بگویند خوب حالا تشنگی بکش غربت بکش بعد دانه دانه اول از اینکه بچه هایت را جلویت بکشند ، مادر بچه هایش را جلویش بکشند تصور کنید یک مادر می بینید که بچه هایش را جلویش می کشند جلوی چشمش بعد برادر زاده هایش که آنها هم از بچه های او عزیز تر هستند آنها را هم بکشد خواهر زاده هایش را بکشند بعد ببرندش تماشا که داداشت را می خواهند سر ببرند بایست تماشا کن ، تماشا کن .
اصلا عزیزم قاعده محبت خیلی به دهان مان گشاد است حرف می زنیم و حرف می زنیم تا امتحان پس ندهیم نمی شود عشق حرف است که ما می زنیم حرفش هم قشنگ است ها ، دروغش هم قشنگ است حرف مفت هایش هم قشنگ است . اگر کسی گفت نزنید دورغ است دروغ هم بگویی خوب است سینه بزنی ، دروغ هم بگویی قشنگ است دیدی اکثر مداحها و سینه زن های ما دروغ می گویند همه شان ولی همین شان هم قشنگ است همین ها یواش راست می شود بسیجی ها که تو جبهه راست می گفتند هم از کجا در آمدند از همین دروغهای اول در آمدند آره ،
اول آدم باید دروغ بگوید تا یواش یواش راست شود ، دروغ نباید ترک بکنی عبادت بزرگی است دروغ گفتن ، همیشه از این دروغ ها بگویید انشاء ا... دروغ های تان راست می شود دروغ را ترک نکنید جبرئیل به من نازل شده بگویی هست ، دروغ بگویید تا می توانید اینها را باید بگوییم انشاءا... اما یواش یواش خداوند راست بکند این حرف ها را دورغ ها خوب است ، لا اله الا الله ها هیچ معبودی جز تو نداریم هیچ دلبری جز تو نیست ، تو با چند نفر دیگر ، رفته بود مغازه گفته بود که آقا از این کارتها داری که تویش نوشته فقط تو در قلب منی گفته بود آره گفته بود 16 تا لطفا به من بدهید حالا ما هم اینجوری هستیم ما الان به این آقا می خندیم که رفته بود کارت تبریک بخرد همه مان هم همین جوری هستیم به خدا به خدا این جوری می گوییم حالا این دروغ را بگوییم یواش یواش راست می شود ولی خوب اگر یک کسی بخواهد بگوید من شیعه ام ، ما یکی از اساتید مان الان هم همین طور هست همین پریروز که سر جلسه ی ایشان نشسته بودیم برای ما فرمایشی داشتند دیگر خیلی لطف کردند و دستشان را بردند بالا دعا کردند گفتند خدایا ما را از محبین اهل بیت قرار بده شیعه کو ، شیعه آقا کو ، شیعه چقدر هم چسبید اگر یک زمانی ما هر موقع مردن فرشته ها بگویند که این محب حضرت زهرا است ، محب امام زمان است ، محب امام حسن است خیلی است خیلی است شیعه پیش کش ، اگر بگویند محب است خیلی است .
محبت – آقا بیایند جلوش چشمت آدمها را تکه تکه کنند و بعد بگوید و ما رایت الا جمیلا راست هم بگوید محبت ، شوخی است ، خدایا دستت درد نکند خیلی خوب بود سبحان الذی یغفل اولادنا و نزداد له الا حبّا خیلی خوب بود خدا کشته شدن بابام – کشته شدن مادرم ، کشته شدن داداشم کشته شدن بچه هایم کشته شدن برادر زاده هایم خیلی قشنگ است .
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها . اولش آسان می نماید که عشق آسان نمود اول ولی وقتی می روی توی عشق می بینی نه بابا باید هزینه کنی ، درود بر زن و شوهر هایی که عشق شان صادق است ، ما عشق را با همسر مان معامله نمی کنیم یادتان باشد ما عشق به همسر و عشق به پدر و مادر و عشق به فرزند را و دوستان مان را عشق به هم میهنان مان را عشق به غیر هم میهنان مان را عشق به همه مردم دنیا را با کی معامله می کنیم با خدا.
اگر عشق صادقانه باشد بلاکشی هم خیلی خوب است آدم تحمل بلاکشی را دارد اما عشقهایی که فردی اند ، خودخواهانه هستند آمیخته ی با شهرت هستند عشق به خود است عشق طرف مقابل نیست اینها همیشه تو معرض قتل ، تو معرض قیچی زدن و تو معرض قهر و این چیز ها هستند اینها عشق نیست محبت هم نیست دروغند اینها دروغند .
اشد القلوب غلا قلب الحقود .