جلسه 027 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
12
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - کارگاه تفکر

تفکر(جلسه27) تاریخ:12/1/95

خب! بحث مان در ساعت قبل در مورد ذکر شریفی بود که تسبیحات اربعه را در برداشت و یک بخشی را از آن خدمت عزیزان توضیح دادیم که «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبَر عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِن خَلقِه». درباره «عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ» یک مقداری توضیح دادیم که بر همه نعمت هایی که خدا به من عطا کرده است. این معنا دقیق است که شخص تمام نعمت هایی را که از خداوند دریافت کرده را با تمام تسبیحات، تطهیر می کند. آن ضایع کردن ها، حرام کردن ها، وقت تلف کردن ها، عمر تلف کردن ها را و اینکه در واقع انسان چنان شیفته خداوند تبارک و تعالی است که در توحید عبادی وارد شده که: «قُل اِنَّ صَلاتِی وَ نسُکِی وَ مَحیایَ وَ مَماتِی لِلّهِ رَبِّ العالَمِین».

این «لِلّه» شدن (یعنی) که من همه چیزم برای خداوند تبارک و تعالی ست. لذا ذکری را که می گوید یعنی «عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ» یعنی من تمام عمرم، هر نعمتی که دریافت کردم، هدف این نعمت ها عشق به خداوند تبارک و تعالی ست. تسبیح و تحمید و تحلیل و تکبیر خداوند تبارک و تعالی ست و آنچه که خوراک اصلی من، غذای اصلی من و غذای جان من است همین اذکار است. البته با قید معرفت چون بدون معرفت این اذکار غذای انسان نیست.

در قیامت و در برزخ کسی که وارد نعمت خدا و رحمت خدا می شود، در ملکوت که انسان عظمت حق تعالی، لطف حق تعالی و رحمت حق تعالی را می بیند چیزی که با دیدن آنجا خیلی دلش می خواهد انجام بدهد ذکر خدا، به خصوص حمد الهی هست. «وَ آخِرُ دَعواهُم اَنِ اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِین». وقتی که به بهشت وارد می شود با «اَلحَمدُ لِلّه» وارد می شود. «اَلحَمدُلِلّهِ الَّذِی اَذهَبَ عَنَّی الحَزَن اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُور» و باز: «وَ آخِرُ دَعواهُم اَنِ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِین». در بهشت در کنار هر نعمت وقتی که انسان صاحب نعمت را با آن می بیند، مثل یک نیازمند فقیریست که از خود هیچ چیزی ندارد.

بچه ای که در اوج ناتوانیست وقتی که مادر، سینه به دهان او می گذارد، او یک آغوش پر از مهر و محبت که حامی اوست می بیند که دارد او را تغذیه می کند. این را می فهمد اما شاید درک تشکر را نداشته باشد. ولی وقتی که یک نفر، سنی از او گذشته، معلول و ناتوان یک گوشه ای افتاده که حتی نمی تواند غذایی بخورد اگر یک شخصی غذایی را به دهان او بگذارد، مهمتر از آن غذا همان شخصی است که دارد برای او این کار را انجام می دهد و غذا را به دهان او می گذارد. او را می بیند، شاید هم زبانی برای تشکر نداشته باشد، اما با چشم، با سر و با اشاره ای از طرف مقابلش تشکر می کند. اما اگر زبانی داشته باشد بسیار تشکر می کند از آنکه این کار را انجام می دهد. انسان چون هر لحظه با حق تعالی ست و حق تعالی را می بیند و اساسا با حق تعالی هر چیزی را می بیند. خودش را، نیازش را، فقرش را. و اینکه لحظه به لحظه در وجود و در تمام ورودی هایی که او را سرپا نگه می دارد، دارد فیض و نعمت را از حق تعالی می گیرد. «لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلّا بِالله العلِّی العَظِیم».

الآن اگر ما اینجا هستیم، داریم حرف می زنیم، هر لحظه توان بنده برای گفتن، شما برای شنیدن و فهمیدن، لحظه به لحظه داریم از خداوند تبارک و تعالی هدیه می گیریم. آن به آن همه کمالات و همه نعمت ها را داریم هدیه می گیریم. این معنا در برزخ و در ملکوت بیشتر می شود. انسان بیشتر شهود می کند که جریان نزول اسما چگونه است. چون به ملکوت رفته، با باطن اسما هم ارتباط مستقیم پیدا می کند. برای همین است بیش از آنکه سرمست نعمت ها باشد، سرمست کسی است که دارد این نعمت ها را به او اهدا می کند. اگر خوردن هست، اگر نوشیدن هست، اگر شنیدن هست، هر نوع نوازش و مهر و محبتی را که دریافت می کند، از الله دریافت می کند.

کما اینکه یک بچه کوچک، یک نوزاد، یک کودک، تمام آنچه را که دارد دریافت می کند از الله دارد دریافت می کند. لذا در دعای عرفه سیدالشهدا (علیه السلام) می گوید: آن موقعی که تو من را بین تاریکی های سه گانه رحم مادرم قرار دادی به من توجه داشتی. از من غافل نبودی تا به دنیا آمدم. تا چه تا چه تا چه، تا بزرگ شدم و خوب موقعی من را به دنیا آودری. زمانی که پیغمبر آمده بود و من پیغمبر را شناختم. اینها چیزهایی هست که یک انسان به آن توجه می کند.

ما در دنیا و آخرت، هر نعمتی را که دریافت می کنیم، آن به آن داریم هدیه می گیریم. وجودمان و همه نعمتها را. میوه ای، غذایی، محبتی از کسی، هر چیزی که داریم دریافت می کنیم او دارد به ما این محبت را می کند. او دارد این نوازش را می کند. او دارد به ما این نعمت را می دهد و اگر امتحان و بلایی هم هست، «حَسَنُ البَلاء» هست. دعا می کنیم در دعا می گوییم: «یا حَسَنَ البَلاء»؛ ای کسی که ابتلائت هم زیباست. اگر من را مبتلا می کنی، برای ربوبیت و نزدیک کردن به خودت مبتلا می کنی.

یکی از آثار ابتلا اخبات است. یعنی یکی از راه های ایجاد اخبات در بنده چه هست؟ ابتلائات است که برای بنده شکستگی می آورد. انسان با ابتلائات است که می فهمد هیچ کاره است. مضطر می شود و به دامان خداوند تبارک و تعالی می افتد. آنجاست که نیاز به الله پیدا می کند و اگر دعا نکند، خدا او را رها می کند. فرمود: «قُل ما یَعبَؤُا بِکُم رَبِّی لَولا دُعاؤُکُم»؛ بگو که پروردگارم هرگز به شما توجهی نمی کند اگر دعای شما نباشد. یعنی اگر شما اهل دعا نباشید... دعا ظهور فقر انسان است. من چیزی از خودم ندارم، حالا تو به من عنایت کن. استغنا یک تصور شیطانیست. یک توهم است که به سراغ انسان می آید. من نیازی به دعا ندارم.

خب! این شخصی که دارد دائم نعمت ها را دریافت می کند وقتی که بلا را هم خدا برای او می فرستد، می فهمد که این بلا هم از جانب اوست. مصیبت هم از جانب اوست. خب برای چه این بلا آمده؟ برای اینکه ما را به دامن که می اندازد؟ خداوند. غفلتی می آید، خداوند با بلایی ما را به راه راست برمی گرداند. متذکر می شود که دست از مستی ها و غفلت ها برداریم. لذا پشت این ذکر یک توحید فوق العاده قدرتمند خوابیده است که شخص باید توحید ذاتی، صفاتی و افعالی را ببیند و بعد بفهمد کنار تمام نعمت هایی که دارد می خورد، لقمه به لقمه می خورد، نه خود لقمه بلکه اینکه غذا را می بیند، غذا را بو می کشد، دستش را به سمت غذا می برد، دستش را بالا می آورد به دهان می گذارد، مزه، طعم و بو را می چشد و می تواند ببلعد و می تواند فرو بدهد و می توانند جذب، هضم و تبدیل بکند.

همه اینها با کمک ملائکة الله و با لطف الهی دارد انجام می شود. این فهم در بسیار از رفتارهای انسان تاثیر گذار است. حالا شخص می بیند که دائما در تمام نعمت ها سر سفره خداوند تبارک و تعالی نشسته و لحظه به لحظه مورد عنایت ویژه و خاص خداوند تبارک و تعالی است. خب! این نعمت ها برای چه به ما داده شد؟ برای اینکه ما به تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر برسیم. لذا شخص با بصیرتی که نسبت به این حقیقت پیدا می کند، در کنار هر نعمتی دائما این را دارد: «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبر». این را همیشه با خودش دارد.

حداقل چیزی که کنار هر نعمت، لحظه به لحظه و آن به آن دارد: «اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمِین». «اَلحَمدُ لِلّه عَلی کُلّی حال». در هر حال «اَلحَمدُ لِلّهِ». در هر حال «شُکراً لِلّه». خب! این ذکر آن موقعی که برای تک تک نعمت هایی که خداوند تبارک و تعالی به شما عطا کرده، گفته می شود یک باطن دیگری دارد. بلکه بواطن دیگری دارد که الآن دیگر وقت پرداختن به آن نیست. به همین مقدار توجه بکنیم که ما کنار هر نعمتی باید دائما این را داشته باشیم: «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبر». آن به آن، لحظه به لحظه باید به این توجه بکنیم. «وَ لَهُ الحَمدُ فِی الآخِرَةِ وَ الاُولی». دنیا اَلحَمدُ لِلّهِ، آخرت هم اَلحَمدُ لِلّهِ.

خب! این ذکر در مفاتیح هست. برویم به سراغ بحث بعدی. «وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِن خَلقِه» اما چه؟ «مِمَّن کانَ اَو یَکُون اِلی یَومِ القِیامَة»؛ من برای هر نعمتی که خداوند به هر بنده اش داده از «یَکُون»، «مِمَّن کانَ»؛ از گذشته. گذشته، ما نمی دانیم یعنی چه. از ازل. ازل چه وقت بوده. ما از ازل برای همه آنها شکر می کنیم. انسان خودش ازلی می شود. یعنی انسان از حیطه زمان خارج می شود. من الان متولد شدم، در فروردین سال نود و پنج دارم این ذکر را می گویم اما خودم را استمرار می دهم تا خدایی خدا. خدایا من برای هر نعمتی که به هر کس از ازل دادی، به همه آن ازل سفر می کنم و کنار هر نعمتی که تو دادی، به هر کس دیگر نه فقط به خودم، شکر را بجا می آورم. تسبیحات را بجا می آورم. دورت می گردم ای خدا!

آن ازل ربطی بوده تا من به اینجا رسیدم. پدری داشتم، پدرم پدری داشت. پدرش پدری داشت. همینطور رفته، رفته، رفته و آنقدر این کهکشانها و کیهانها آمده اند، رفته اند در طی میلیاردها سال ... اینها چیزی است که ما در دعای عرفه سیدالشهدا (ع) داریم. در قرون گذشته، مواد، آدم ها، ارواح، تمدن ها و موجودات همه آمده اند، آمده اند، آمده اند، آمده اند، آمده اند تا در یک تاریخ نوبت به من و شما رسیده است. این خیلی عجیب است. رسیده به ما که ما هم آن نفخه را دریافت بکنیم. ما که هستیم؟

خب! خداوند از ازل هم ما را می شناخته. اینجوری نبوده که بعدها تصمیم گرفته یک کسی را بوجود بیاورد، گفته خب حالا بنشینم، ببینم چکار بکنم. «بدیع» است دیگر. «بدیع» یعنی این. حالا بنشینم چکار بکنم. خب! حالا فکر کنم یک انسان درست کنم خوب است؟ خب این انسانها که هستد، چطور هستند، چه می شوند؟ خداوند از چه موقع به من و شما فکر می کرده؟ از چه موقع به یاد من و شما بوده؟

خدا امام را رحمت کند. می فرمود: وقتی حضرت زهرا (س) برای ماجراهای بعد از پیغمبر دغدغه داشت، خیلی غصه داشت. جبرئیل می آمد خدمت حضرت زهرا (س) دلداری اش می داد و یکی از چیزهایی که با آن حضرت زهرا را دلداری می داد این بود که به حضرت زهرا (س) می گفت: غصه نخور، ایرانی ها می آیند و به این گرفتاری ها خاتمه می دهند. انقلاب می کنند. اینجوری می شود. اینجوری می شود. با آمدن ایرانیها مهدی (ع) تو می آید و حضرت زهرا (س) وقتی می خواست از اینجا برود گفت: سلام مرا به همه فرزندانم برسانید. شما فکر می کنید حضرت زهرا (س) شماها را آنموقع نمی شناخته؟ بعدها شناخته؟ نه! به ماها فکر می کرده.

چه ماجراهای عجیبیست! اینها چیزهایی هست که شایسته فکر است. به جای فکر کردن در مزخرفات، توهمات، تخیلات و آرزوهای بیجا و بی مورد، انسان به این چیزها فکر کند. خب! علی (علیه السلام) چه گفت؟ گفت من دوست نداشتم که در بچگی می مردم و بهشت می رفتم تا اینکه می ماندم و خدا را... بله؟ بشناسم.«مَعرِفَةُ الله» بهشت انسان است. شما همین الان که اینجا نشسته اید فکر کنید که معرفت الله را نداشتید. هیچ چیز از این معارف را نمی دانستید. در یک سالنی نشستید به جای من هم یک خواننده ای، یک آوازه خوانی، یک کسی، شو منی نشسته اینجا دارد برای شما شکلکی درمی آورد، کفی می زنید، می گویید و می خندید و بلند می شود می روید. مگر این مجالس الآن در دنیا برپا نیست؟ بله؟

چند تا از این مجالس در کره زمین برگزار می شود به نظر شما که مردم بنشینند معرفت الله کار کنند؟ در این کشور خودمان چند تا برگزار شده تا الآن؟ چند تا شما سراغ دارید در کشور ما، مجلسی برگزار شود که مردم بنشینند به عمق قرآن، به عمق احادیث سفر کنند، الله را بشناسند؟ با الله روحشان آمیختگی پیدا بکند؟ خب! چرا بر همه این نعمت ها ما باید شکر کنیم؟ به آنهایی که به دیگران داده شده نه به ما؟ برای اینکه نعمت هایی که به من داده شده این چیزی نیست که متولد شدم به من داده شده است. من از قبل مورد نظر بودم و در واقع نعمت هایی که به دیگران داده شده، مقدمه ای بوده برای اینکه چه؟ من به این دنیا بیایم و حالا بزرگ بشوم، حالا چه چیزی را پیدا کنم؟ معرفت الله را.

حالا نباید به نعمت هایی که به پدر و مادرمان، به اجدادمان داده شده، آنها آمدند، آمدند، آمدند، نمی دانیم آنها چقدر استفاده کردند ولی به آنها داده شده تا ما بیاییم و بشناسیم. خدا چقدر هزینه کرده برای اینکه این مجلس برپا بشود. ها؟ چقدر نعمت داده، چقدر هزینه کرده تا یک روزی در فروردین 94، چند صد نفر آدم بیایند در یک گوشه ای بنشینند و در هدف خلقت متمرکز بشوند. این آن میوه است که اتفاق می افتد. میوه هزاران سال، همین مجلسی است که من و شما نشسته ایم. هزاران هزار سال، خدا نعمت داده به آدم هایی تا در این اردوگاه دویست نفر جمع بشوند، به میوه شدن فکر بکنند. پس ما نباید این را از دست بدهیم. از اینجا هم که رفتیم، باید حواسمان باشد که فقط میوه خلقت، معرفت است.

خدا کل این نظام را برقرار کرد. «کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً فَاَحبَبتُ اُعرَف فَخَلقتُ الخَلق لِکَی اُعرَف»؛ من یک گنج مخفی بودم، دوست داشتم شناخته بشوم. این دوست داشتن نیاز نیست ها. این دوست داشتن، محبتی است که خدا به خلق دارد. «فَخَلقتُ الخَلق لِکَی اُعرَف» این عرفان ما هست که به نفع ماست. یعنی تمام این خلق، فقط سودش این چهار تا معرفتی است که ما پیدا می کنیم. این مقدار معرفتی است که ما پیدا می کنیم. خلقت هیچ فایده دیگری ندارد اگر قرار باشد معرفتی نباشد. خوب توجه کنید. هیچ فایده ای ندارد. کل خلقت برای عرفان است. «لِتَعلَمُوا». قرآن می گوید: «لِتَعلَمُوا»؛ بدانند. بفهمند. همه ما برای این به دنیا آمده ایم. پس ما باید بر نعمت هایی که خداوند به هزاران هزار انسان داده تا ما به دنیا بیاییم شکر کنیم. بفهمیم.

اگر پدر و مادرهای من و شما، ولایت را نمی پذیرفتند ما الآن کجا بودیم؟ اگر دین را نمی پذیرفتند ما چه می کردیم. ما خب زندگی می کردیم مثل بقیه که زندگی می کنند اما با معرفت الله یا بی معرفت الله؟ با میوه شدن یا بی میوه شدن؟ با اصل یا بی اصل؟ این خیلی مهم است. چون شرافت هر انسانی، معرفتش است. دانش اش است. یک کسی اتم را می شناسد. یک کسی سلول ها را می شناسد. یک کسی انگل ها را می شناسد. یک کسی جمادشناس است. سنگ ها را می شناسد. جواهرات را می شناسد. یک کسی با مکانیک عالم سروکار دارد. یک کسی با فیزیک عالم سروکار دارد. یک کسی با شناخت گیاهان سروکار دارد. یک کسی حیوان شناس است. یک کسی زیست شناس است. یک کسی زمین شناس است. یک کسی کیهان شناس است. یک کسی بدن شناس است. ولی این کجا تا اینکه انسان به معرفت الله برسد.

موضوع هر علمی شرافت آن علم و شرافت آن شخص را مشخص می کند. ما چه را می شناسیم. چه را می فهمیم؟ این قیمت ما را مشخص می کند و آنچه که خیلی باعث تاسف است، خدا لعنت کند استعمار و استکبار را، حداقل در مورد مردم ایران که میلیونها ایرانی باهوش، بااستعداد... ایرانی ها آنقدر بزرگ و با استعداد هستند که جداگانه در قرآن مورد تمجید قرار گرفته اند. چند جا، خدا ایرانی ها را به عنوان برگ برنده اش رو می کند. دیگر حالا همه تان اینها را از من شنیده اید و در کتاب آشتی هم اینها را آورده ام، به اسنادش در آنجا مراجعه کنید.

ایرانی هایی که حضرت فرمود بالاترین مردم از نظر یقین، بالاترین مردم از نظر ایمان، بالاترین سهم را در اسلام دارند. کسانی که برادران من هستند و پیامبر می فرمود: آه! چقدر مشتاقم این برادرانم را ببینم. مردمی با این استعداد، استعمار، سلاطین، استبداد باعث شد آنها که لیاقت معرفت الله را داشتند فقط خودشان و کمال خودشان را در این دیدند که تمام عمرشان را فقط به مطالعه بخشی از خلقت خدا، یا جمادات خدا، تجلیات جمادی یا تجلیات گیاهی، یا تجلیات حیوانی یا تجلیات عقلانی مثل ریاضیات، فلسفه و چه و چه و چه بپردازند و از لذت و نعمت معرفت الله که تامین کننده سعادت جاودانه انسان است محروم بشوند. خیلی بی رحمی است.

این یک بعد این ذکر شریف است. «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبَر عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِن خَلقِه مِمَّن کانَ اَو یَکُون». «مِن خَلقِه» انسان ها نیستند ها. جن ها هستند، فرشتگان هستند. حواستان باشد، نیت های تان را درست کنید. جن ها هستند، فرشته ها هستند. حیوانات هستند. گیاهان هستند. جمادات هستند. هر چه که خدا نعمت داده است. «مِمَّن کانَ اَو یَکُون» اینجا هم که من مجبورم دوباره صحبتم را قطع کنم، به بعد دیگری نسبت به این قضیه بپردازم.

اینکه روح، وحدت عددی ندارد. قبلا در معرفت نفس اینها را توضیح داده ایم. ما یک حقیقتیم. جسم ما، ما را از هم جدا می کند. «اَنفُسُکُم فِی النُّفُوس». این اسرار باید بماند انشاالله بعد از امسال که ما جامعه کبیره را شروع می کنیم، برسیم به اینجا که: «اَنفُسُکُم فِی النُّفُوس». جان شما در جان امام رضا (ع) است و جان امام رضا (ع) در جان شماست. هر اتفاق بدی برای شما بیفتد ائمه ناراحت می شوند چون شما از آنها هستید. فرزندان حقیقی آنها هستید. آن روحی که از خدا در شما دمیده شد، روح محمد و آل محمد (ص) بود.

لذا به آقا عرض می کند آقا من گاهی دلم می گیرد نمی دانم برای چه و گاهی خوشحالم نمی دانم برای چه؟ فرمود: هر وقت دلت می گیرد و نمی دانی برای چه ، آن موقع است که دل ما گرفته، دل شما هم می گیرد. این اتحاد را نگاه کنید. یکی بودن را. و آن موقعی که نمی دانید چرا شادید چون ما شادیم. پس ما یک حقیقتیم. بدن هایمان، ما را از همدیگر جدا می کند. لذا در قاعده ارتباطات علی (علیه السلام) فرمود چه؟ «هُوَ اَنت» با هر کس که روبرو هستی، او خود توست. پس با مردم باید با حرمت رفتار کرد، حواسمان باشد. خودخواهی، خودبینی، حسادت، خودبرتربینی، رقابت، وقتی تو با یک کسی رقابت گذاشتی، از او جلو زدی، در واقع از خودت جلو زدی. مثل اینکه یک کسی کشتی بگیرد، گفت با خودش کشتی گرفت دوم شد،آدم ها یک موقعی دیگران را زمین می زنند، له می کنند، از آنها جلو می زنند، رقابت دارند در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلانی و معنوی و فکر می کنند واقعا... توهم می کنند که سبقتی صورت گرفته است.

باید همه را با خودت ببری. ما همه یکی هستیم. «اَنفُسُکُم فِی النُّفُوس» مگر شما در آداب اخوت خانوادگی ندارید که برادرت خودت هستی. برادر بزرگتر حکم پدر را دارد. پدربزرگ، مادربزرگ، حکم پدر و مادر را دارند. پدر زن و مادر زن حکم پدر و مادر را دارند. همه یک نفرند. برادرهایی که از یک پدر و مادر، اشتراک یک اسپرم و تخمک آمده اند چطور باید حرمت همدیگر را رعایت کنند؟ یک برادر می تواند، یک برادر دیگر را قال بگذارد. یک برادر می تواند سعادتمند باشد در حالیکه برادر دیگرش در سختی به سر می برد؟ نه! ما هم از یک پدر و مادر ساخته شدیم. یک نفریم ما. یک حقیقتیم.

برای همین امام رضا (علیه السلام) فرمود: اگر یکی از شیعیان من را اذیت بکنید... اگر کسی یک نفر از شیعیان من را تحقیر بکند، اذیت بکند، با حرفهایش بدرد، من نفرینش می کنم. مثل پدری هست که نسبت به همه بچه هایش حساس است حالا یک بچه اش، قلدری می کند، می خواهد بچه های دیگر را چکار کند؟ بله؟ اذیت بکند. پدر و مادر موضع می گیرند. حتی اگر شده از خانه بیرونش می کند. چون نباید خواهر و برادرهایت را اینجوری له بکنی. ائمه نسبت به ما همینطور هستند. جان امام رضا (ع) در جان تک تک شیعیانش است.

بنابراین، این را ما باید خیلی دقت بکنیم که با دیگران چطور داریم رفتار می کنیم. چطور یک موقع از برادرت حرصت می گیرد، دیدید یک موقعی انسان از خواهر یا برادرش حرصش می گیرد، حالا می خواهد یک عکس العمل تندی نشان بدهد، از چه کسی حساب می برد؟ بله؟ از پدر و مادر. یعنی آن حب و جان پدر و مادر را در جان برادرش می بیند، می گوید من اگر این را بزنم، پدرم ناراحت می شود. اگر او را بزنم حیف که مامان... حیف که بابا... اینجوری. یک موقع هایی دیده اید؟ می گوید بخاطر پدر و مادر و الّا اگر آن جان در این نبود من این کار ا نمی کردم. حالا این برادر دقت ندارد که جان آن برادر در جان خودش است و جان خودش در جان برادرش است و هر دویشان یکی اند.

لذا یک از سخت ترین مصیبت ها از دست دادن کیست؟ برادر. خیلی سخت است. خب! پس ما احترام داشته باشیم. بفهمیم که این جانها در هم هست یعنی چه. «اَنفُسُکُم فِی النُّفُوس». می روی داخل حرم، همه زائرها یک نفرند. خودتی. همه زائرها خودتی. آن شب که گفتم نگران کمبود ساعت وقت زیارت نباشید، درست است که یک ساعت و نیم است اما دویست و پنجاه تا، دویست و سی تا یک ساعت و نیم است، واقعی گفتم. چون دویست و سی نفر دارند دعایت می کنند. جای تو زیارت می کنند. دویست و سی تا قلب برای تو می تپد. اگر یک کسی داخل حرم برود، دلش برای همه زائرهای امام رضا (ع) نتپد که این بیچاره در حجاب است. این گرفتار است.

برای همین هم عالیة المضامین وارد شده است دیگر. در عالیة المضامین به ما ادب یاد می دهند. همه عموها، عمه ها، خاله ها، دائی ها، اینها را دارید در عالیة المضامین می گویید. بچه های شان، «ذَرارِیهِم»، نسل شان، خانواده هایشان، خودم، همسرم، فرزندانم، تمام شاگردهایم، تمام اساتیدم، تمام برادرانم در شرق و غرب عالم، همه شان را «اَشرِکهُم» شریک کن در زیارت من. در دعای من و من را هم در دعای آنها شریک کن پس می شود: «اَنفُسُکُم فِی النُّفُوس»

اینجاست که خشونت ها همه از بین می رود. رقابت ها، چشم و همچشمی ها، بداخلاقی ها، تحقیرها، مسابقه گذاشتن ها، قال گذاشتن آدم ها، حقه زدن ها، قاچاق، کلک زدن. این همه پرونده های قضایی که متاسفانه ما در دادگاه ها داریم. اگر ما فقط به همین کلام امام رضا (ع) اهمیت می دادیم که همدیگر را ندرید، مراقب باشید. اگر یکی از شما دیگری را بدرد من او را نفرین می کنم. خیلی عجیب است که امام رئوف می گوید من چنان نفرینش می کنم که خیر دنیا و آخرت را نبیند. خیلی عجیب است که ما در خدمت و محضر خدا، اهل بیت و ائمه همدیگر را بدریم.

دو تا برادر و خواهر هم که بخواهند دعوا کنند جلوی پدر و مادر دعوا؟ بله؟ نمی کنند. همه مسئله این است که ما همیشه جلوی پدر و مادرهای مان هستیم. پس باید در غیاب هم نیز خیرخواه هم باشیم. نه خائن به هم. درنده همدیگر. در غیبت هم و پشت سر هم نیز خیرخواه باشیم. این حق مسلم است ها. حضرت فرمود حق واجب برادرت این است که در غیاب او چه باشی؟ خیرخواه او باشی. خب! یعنی واقعا خیر او را بخواهی.

پس اگر گفتی: « عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِن خَلقِه»؛ من به همه نعمت هایی که خدایا به همه دادی، برای آنها هم، برای تک تک آن نعمت ها هم تسبیح، تحمید، تهلیل و تکبیر می کنم، جدا از اینکه خودت را از یک نفر چکار می کنی؟ تو از یک نفر در می آیی. چرا نیاز داری از یک نفر دربیایی؟ چرا ما باید یک نفر نباشیم دیگر؟ چرا ما باید یک یک امت بشویم؟ چرا من باید بینهایت آدم بشوم؟ چه جوری؟ بخش فوق عقل تو ... دقت کنید می خواهم یک پرده از فوق عقل بردارم دقت کنید. دقت می خواهد. یک ذره باید فسفر بسوزانید. تو در بخش فوق عقل عاشق چه هستی؟ کمال بینهایت. یعنی تو دیگر حدت را برمی داری.

دقت کن. چیه؟! حد خودت را برمی داری. عاشق کمال مطلقی. کمال مطلق یعنی چه؟ یعنی الله با همه جلوه هایش. با همه مخلوقاتش. ها؟ تو با هیچکس در جنگ نیستی و چون قرار است در قیامت در نامه ای که به تو می نویسد چه بدهد؟ «مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لا یَمُوت» این که بود؟ خدا. «اِلیَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذِی لا یَمُوت» کیست؟ شمائید. اگر یک کسی بخواهد مثل خدا بشود، می شود با مخلوقات مشکل داشته باشد؟ بله؟ می تواند با آدم ها مشکل داشته باشد؟ با حیوانات، با گیاهان، با سنگ ها مشکل داشته باشد؟ بله؟ نمی شود و بعد تو قرار است در بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین باشد، تو تنها یک مثل خدا باشی.

وقتی مثل خدا باشی یعنی چه؟ یعنی می خواهی خلق کنی دیگر. می خواهی بیافرینی، بینهایت سال، تا خدا زنده است تو خلق بکنی. بیافرینی. خب پس تمرینش را باید کجا انجام بدهی؟ تمرین شبیه خدا شدن را باید کجا انجام بدهی؟ بله؟ در برزخ که دیگر فرصتی نداری. در قیامت هم دیگر فرصتی نداری. فرصت شبیه خدا شدن، مثل اعلی شدن کجاست؟ اینجاست. اینجاست که تو باید اندیشه ات از یک فرد دربیاید، مثل معصوم بروی در جایگاه بالا بنشینی، مثل امامان و به همه خلق نگاه کنی و رحمت داشته باشی. عاشق همه عالم باشی.

امام فرمود: ما غم همه مظلومان عالم را می خوریم. همه مستضعفان. اگر قرآن می گوید شما را چه شده است که در راه خدا و مستضعفینی که در عالم گرفتارند، نه مسلمان ها، همه مستضعفین عالم، نمی جنگید، برای اینکه تو باید خدایی باشی. اگر ما مظهر خدا بشویم باید رحمت رحمانیه داشته باشیم. رحمت رحمانیه، آمریکاییه، اروپاییه، آفریقاییه و همه را می گیرد. مگر می شود انسان رحمان نباشد؟ در درخت اسما دیدید دیگر. همه اسم ها زیر نظر رحمان است. شما هر جلوه ای، هر اسمی از این اسامی که در جوشن کبیر می خوانید، اسم های خودتان هست، بخواهید در خودتان تحقق پیدا بکند باید اول رحمان باشید.

خوب توجه کنید، دارم چه می گویم. باید رحمان باشید. باید از خصوصیات شخصی ات دیگر دربیایی. دیگر تو یک نفر نیستی. بیا بیرون. تا وقتی نتوانی دست از این یک نفر برداری، در حجابی. در فشار قبری. در گرفتاری هستی. بیابیرون. بیا بیرون، برو در جایگاه معصوم بنشین. حالا کنار معصوم هستی دیگر. در روایت داریم، آنهایی که در دنیا واقعا روی خودشان کار کردند، قیامت که می شود اصلا خدا اجازه نمی دهد که اینها در صحنه قیامت بیایند. می گوید بیا کنار، شما بیا کنار بایست. این صحنه برای کسان دیگر است. خدا می گوید شما بیا پیش من. خدا چه په کسی می گوید بیا پیش من؟

گفتم وقتی بهشتی ها به بهشت می روند، سر و کله اینها که بعد از یک مدتی پیدا می شود، می گویند کجا بودید شما، نه محشر بودید، نه قیامت بودید، نه حساب کتاب بودید، کجا بودید شما؟ می گویند ما «فِی مَعقَدِ صِدقٍ عِندَ مَلِیکٍ مُقتَدِر» پیش خدا بودیم. اما کجا؟ در نشیمنگاه صدق. ما آدم های صادقی بودیم. به خدا راست گفتیم. راست زندگی کردیم. خدا که را عقب می کشد؟ که را بیرون می کشد و که را در بهشت خودش می برد؟ این خیلی مهم است. یک بهشت هم خدا دارد دیگر. «جَنَّتِی» است دیگر. غیر از فردوس و عدن و اینهاست. بهشت مخصوص خود خداست. هر کسی نمی رود. آنهایی که در دنیا خودشان را آنجا رسانده باشد دیگر. ها؟ که انشاالله اگر رسیدیم در اردوی بعدی توضیح می دهم که از نفس اماره حرکت می کنند تا لوامه و بعد کجا؟ مطمئنه.

«یا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة اِرجِعِی اِلی رَبِّک» چه؟ «راضِیَّةً مَرضِیَّة» رضا شوخی نیست ها. یک کسی راضی است. وقتی تو می گویی من به همه مخلوقات تو برای تک تک تجلیاتی که از اولی که خدایی کردی، از ازل، اول که ندارد «کانَ بِلا اَوَّلٍ» دیگر. ها؟ راضی ام، به همه شان درود می فرستم، برای همه شان تسبیحات می گویم یعنی من با توام خدایا! یعنی سوال ندارم. شبهه ندارم. اعتراض ندارم. نفهمی ندارم. کنار تک تک ظهورات تو با تو هستم و کنار تک تک ظهورات تو دارم می گویم: «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبَر».

خب! نفس کش می آید. اگر درست بلد باشی آن را بکشی. اگر قد ما الآن پانزده متر باشد، نفس ما با تمام قد ما رشد می کند یا نه؟ نفس در این پانزده متر حضور دارد یا ندارد؟ ما آدم هایی داشتیم دیگر. قبرهای شان را دیدید دیگر، در ده متر، پانزده متر. شما نبی شیث را که در لبنان می بینید، قبرش از اینجاست تا آنجا. قدش هم همین قدر است دیگر. اسکلت هایشان را که درآوردند من مال قوم عاد را دیدم، سرش به اندازه نصف این میز است، بیشتر. بزرگ، یک نفر رفته در اسکلت ایستاده. اگر دایناسورها را خدا داشته، آدم هایش پانزده متر بوده اند دیگر.

خب! یک مثال زدم در اردوی اول یا دوم، یک وال را شما در دریا نگاه کنید. نفس این کجاست؟ همه بدنش را می گیرد یا نمی گیرد؟ بله؟ می گیرد. حالا اگر این وال ده برابر، صد برابر هم بشود نفسش با آن هست دیگر. نفس مجرد است، کش می آید. پس «اَنفُسُکُم فِی النُّفُوس» یعنی چه؟ بهترین مثال آن معرفت نفسی است. یک مادر یک بچه دارد، جانش در این یک بچه است. وقتی دو تا بچه می شود چه؟ جان پدر و مادر در این دو تا بچه است. ده تا بچه می شود، جان پدر و مادر در ده تا بچه است. یکی شان هم که بخواهد آسیب ببیند، جان پدر و مادر اذیت می شود.

لذا امام رضا (ع) می گوید من همه شان را دوست دارم، گنهکار و غیر گنهکار، همه شان را دوست دارم. اینهایی که می آیند اینجا بچه های من هستند. مواظب باشید با آنها بدرفتاری نکنید. اگر یکی از انها را بخواهید بدرید، پشت سر یکی شان حرف بزنید، با یکی شان بدرفتاری بکنید، رعایتش را نکنید، نفرین تان می کنم. این نفرین می گیرد ها! این همه آدم ها را داریم می بینیم که دارند ریزش می کنند، شقی می میرند، لجباز می میرند، عنودمی میرند لذا آدم باید نرم بشود، مهربان بشود.

خب! اگر برای هر نعمتی که خدا به بندگانش داده تو راست می گویی... چون آدم باید حیا کند دیگر. دروغ که نمی توانی بگویی. نمی شود که آدم این ذکر را بگوید، دروغ بگوید که. ها؟ «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبَر» این ثوابش چقدر است؟ بله؟ «عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ» این که هیچ. این یک سیر بینهایت. «وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِن خَلقِه» تو به تعدادد خلق خدا تکثیر می شوی. یعنی تو دیگر یک نفر نیستی. برای همین وقتی قیامت یک چنین آدمی آنجا می ایستد، اگر جدی خودش را تربیت کرده باشد نه فقط لقلقه زبان باشد... من پارسال هم، پارسال که نه، پارسال اردویی مان. پارسال اردویی مان چندسال پیش بوده؟ پنج سال پیش شنیدم بوده، خودم یادم نیست که در مشهد داشتیم،(سال) 90 که در مشهد داشتیم، قبل از آن، یک اردوی دیگر قبل از آن داشتیم، در آن اردو من یاد دادم. اردوی لواسان: 89.

به عزیزان گفتم به این ذکر التزام داشته باشید. خیلی ها که گفتند ما رفتیم اصلا رها کردند. بعد هم گفتم که این ذکر خیلی کارها می کند. بعضی از عزیزان می گویند ما می گوییم، گهگاهی می گوییم ولی هیچ حسی هم به آن نداریم اصلا. باید به آن حس داشته باشی، بگویی. باید آن را بفهمی که چیست. اگر یک کسی خوب بفهمد بزرگ می شود. این به تعداد مخلوقات خدا بزرگ است. لذا این همان کسی است که می رسد به مقام احسان و بالاتر از احسان، که می گوید بعضی ها در روز قیامت می ایستند، وقتی می خواهند به بهشت بروند، نمی روند تا بقیه نروند. مثل که؟ مثل فاطمه زهرا (س).

و چقدر کیف دارد فاطمه زهرا (س) بایستد ببیند که فقط خودش نیست که تنهایی می ایستد آنجا. خانم، مادر بایست ما هم هستیم اینجا. می گوید اهل احسان می ایستند آنجا در صحنه قیامت، هر کس کم دارد می گویند خدایا از عمل من بردار به او بده. این را بفرست، این را بفرست، این را بفرست، این را بفرست، این را بفرست. به یک جای می رسد که هیچ چیز برای خودش نمی ماند. صفر. قرآن می گوید: «وَ لا تَزِرُ وازِرَةً وِزرَ اُخری»؛ هیچکس قیامت بار کسی را تحمل نمی کند. ولی این آدم ها اینجوری نیستند. اهل بیت آنجا بار می کشند. این آدم ها هم بار می کشند. کنار امام رضا (ع) هستند. کنار اهل بیت هستند. می گویند ما هم هستیم. خدایا اینها را بفرست بهشت. هیچ! صفر می شوند اینها.

خب حالا صفر می شوند چطور حساب شان صفر می شود؟ اینها جهنم می روند؟ها؟! اهل بیت می گویند ما پُرت می کنیم. بارک الله! این است که میزان قرب تو به اهل بیت اینطور معلوم می شود. در دنیا هم اینجوری هستیم برای همدیگر یا نه؟ یه بقیه اینجوری فکر می کنیم؟ به فکر مصالح دنیا و آخرت مردم هستیم یا نه؟ این مهم است که ما چطور به آدم ها نگاه می کنیم. خب! حالا اگر که «سُبحانَ اللهِ وَ الحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ الّا اللهِ وَ اللهُ اَکبَر عَلی کُلِّ نِعمَةً اَنعَمَ بِها عَلَیَّ وَ عَلی کُلِّ اَحَدٍ مِن خَلقِه مِمَّن... چه؟ «کانَ اَو یَکُونُ اِلی یَومِ القِیامَة».

من الآن خیلی سال است منتظرم یک کسی بیاید بگوید من این ذکر را گفتم (آنهایی که برایشان گفته ام) بگویند این فایل برای ما باز کرد. یک چیزی اینجا باز شد. اضافه شد. باز شد. هنوز نشنیدم یک نفر بیاید این را بگوید. اگر تو اینجوری هستی، راست می گویی، صدق داری، امکان ندارد که دیگر به داشتن های مردم، به نعمت های مردم حسود باشی. چون می گویی خدایا به هر کس هر چه دادی خدایا من شکرش را خودم بجا می آورم. اگر او هم بجا نمی آورد من بجا می آورم خدایا! «مِمَّن کانَ اَو یَکُونُ اِلی یَومِ القِیامَة»، «کانَ اَو یَکُونُ» همه که شاکر نیستند. «وَ قَلِیلٌ مِن عِبادِیَ الشَّکُور»؛ شکورها کم هستند. خدای من شکر آنهایی را هم که به آنها دادی خودم بجا می آورم.

اینجوری حرف زدن خیلی جگر می خواهد. من همه شکرها را خودم بجا می آورم. پس هر کس هر چه دارد من خوشحالم که دارند. غصه نمی خورم، کسی چیزی دارد، من آن را ندارم. اصلا من دیگر با هیچ کس رقابتی ندارم. احمقانه است من بخواهم با کسی چشم و همچشمی و رقابت بکنم. این مال آدم های کوچک است. مال آنهاییکه فشار قبر دارند. مال محدودهاست. مال آنهایی که نگاه باطل دارند. معرفة الله به انسان نگاه صحیح می دهد. نگاه توهمی، این که می گوییم انسان دچار توهم و تخیل است، دقیقا به همین اندازه احمقانه است که من با خودم مسابقه بدهم، دوم بشوم. چرا شما می خندید؟ چون این احمقانه است.

علی (علیه السلام) وقتی می گوید: «هُوَ اَنت»، از «هُوَ اَنت» بالاتر، گفت: «هُوَ رَسُولُ الله». تو هر کاری با این کردی با رسول خدا کردی. فرمود فرستاده خداست ولی رسول خدا را هم معنا می دهد. در احادیث هم داریم. خدا به پیغمبر می گوید من مریض شدم چرا عیادت نیامدی؟ می گوید: خدایا تو مریض شدی؟ چه جوری مریض شدی؟! می گوید آن بنده ام که مریض بود، تو هم خبر داشتی، عیادتش نرفتی. خداست. ذات این پر از خداست. تو یک بنده خدایی را که نوازش می کنی، یک بنده خدایی را که تحویل می گیری، یک بنده خدایی را که به او محبت می کنی، یک بنده خدایی که از نعمتت به او می دهی، نگاه محبت آمیز، لبخند، نوازش، بوسه، چه کسی را داری می بوسی؟ها؟!

گفتیم این موجود، (توضیح دادیم دیگر) مخلوقات پر از اسمائند. اصلا تشکیل شده اند از اسما. مخلوق این جوری نیست که بگوییم این مخلوق است، حالا من در آن آب می ریزم. نه! کل خلقتش، اصلا همه اش، رنگش، بویش، حجابی هم که خلق دارد آن حجاب هم گفتیم کیست؟ آن هم حجاب هم خودش یک ظهور است. این پرده ای که کشیده می شود بین... بروید در نظام میکروسکوپی. یادتان هست که میکروسکوپ به شما دادیم، گفتیم نگاه کنید، در تمرین های میکروسکوپی که کردید در اردوی اول یادتان هست دیگر که چیزها را نگاه می کردید. در پرده های میکروسکوپی، این سلولی که هست، این هسته سلول و این پرده های سلول، بخشی از خلق هستند یا نیستند؟ بله؟ پرده را که می گذارد؟ پرده هم خودش است. پرده هم جلوه ای از جلوه های خودش است. پرده هم یک موجود است دیگر. حجاب هم یک موجود است.

خب! وقتی یک انسان را بغل می کنی، می بوسی، نوازش می کنی، به او لطف می کنی، پول به او می دهی، کمکش می کنی، که دریافت می کند؟ فرمود دستت را ببوس، به دست خدا خورد. از «هٌوَ رَسُولُ الله» هم بالاتر است. گفت چه؟ «هُوَ الله». آدمها همه جلوه های خدا هستند. پس تو نمی توانی خشن باشی، بی ادب باشی. متکبر باشی. آنها را نبینی، احساسات شان را درک نکنی. نیازهای شان را درک نکنی. اضطرار های شان را درک نکنی. عذرهایشان را نپذیری. همانطور که دوست داری که عذرت را بپذیرند، عذرهای بقیه را هم بپذیر. فرمود: با مردم طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار کنند. وقتی من با دیگران سروکار دارم یک خدایی بالای سر من هست، دارد چشم در چشم، من را نگاه می کند. لذا انسان غمخوار می شود. بار روی دوشش می افتد. خیلی هم سنگین است ها! خیلی هم این این بار سنگین است. بعد تو به میزانی که بار می کشی یه خدا چه هستی؟ نزدیکی. به میزانی که حوصله بندگان خدا را داری، بزرگ می شوی.

سیدالشهدا چه فرمود؟ فرمود: «اِنَّ حَوائِجَ النّاسِ اِلَیکُم مِن نِعَمِ اللهِ عَلَیکُم فَلا تَمَلُّوا النِّعَم»؛ نیاز مردم به شما، نعمت خداست بر شما، از نعمت ها روی برنگردانید. ملول نشوید. حوصله تان سر نرود. فرمود: «سَیِّدُ القَوم خادِمُهُم»»؛ آقای هر گروهی آن است که در آن گروه بیشتر به همه خدمت کند. نه آنکه رئیس تر است. فقط بلد است اُرد بدهد و خدمات دریافت کند. خودش کم مصرف ترین، بی مصرف ترین عضو گروه باشد. آنهایی که بی مصرف تر هستند در حجابند. آنهایی که پر مصرف هستند، آنهایی که بیشتر انرژی مصرف می کنند، بیشتر زحمت می کشند، بیشتر دوندگی می کنند، بیشتر فدارکاری می کنند، آنها هستند. ایثار گرها! ایثارگرها! فرمود: «اَلاِیثارُ تاجُ المَکارِم» که دیگران را به خودشان ترجیح می دهند.

امیرالمومنین است، آنقدر شرمنده حضرت زهراست که در نظام زناشویی نتوانسته کاری برای او بکند. خیلی وقت ها حضرت زهرا (س) نیازهایی داشت که امیرالمومنین (ع) به علت فقر مالی نمی توانست برطرف کند و حضرت زهرا (س) هم هیچوقت از حضرت علی (ع) چیزی نخواست. می گفت چون پدرم گفت از شوهرت چیزی نخواه که خجالت زده بشود. یک بار امیرالمومنین (ع) به او گفت حالا تو یک بار از ما چیزی بخواه دیگر. یک بار! گفت: نه! پدرم به من گفته که هیچ چیز از شوهرت نخواه. حالا یک بار از ما بخواه. حضرت هم مریض بود. گفت: من یک انار می خواهم.

انار از میوه های فوق العاده خاص است. ما قدر آن را نمی دانیم. خیلی ویژه است. در معنویت هم انار خیلی اثر دارد. رفت، گشت. اصلا فصل انار هم نبود. دید اصلا در بازار که نیست. رفت در خانه آن کسی که انار می فروشد. گفت: انار داری؟ گفت: ندارم. یک دانه هم نداری؟ گفت: نه یک دانه هم ندارم. خانم خانه شنید. فهمید امیرالمومنین (ع) است. عذر خواهی کرد. امیرالمومنین داشت برمی گشت، خانم گفت: بگویید بایستد من یک انار دارم. یک دانه من خودم دارم، این را بدهید به آقا. آقا آمده دارد می آید، وسط را در مسیرش به یک مریضی می خورد که یک گوشه ای افتاده، حضرت را صدا می کند و حضرت به او سر می زند. چه می خواهی؟ می گوید هیچ! نصف انارت را به من بده. باشد! می خورد یک ذره حالش جا می آید. می گوید می شود آن نصفش را به من بدهی. امیرالمومنین است دیگر. باشد این هم مال تو! او را به زهرا (س) ترجیح داد. مال تو!

خب حالا درست است، برگشت خانه دید یک ظرف انار، خدا برای زهرا فرستاده است. حالا اگر یک جا غذا به تو نرسید، ناراحت می شوی؟ هیات به ما غذا نرسید. خب نرسید. به که رسید؟ دیگر واقعا حسادتی نیست. بچه های تان را یک جوری تربیت بکنید که یاد بگیرند دیگران را ببینند. در روایت داریم صدقات تان را مستقیم ندهید به همسرتان بدهید، همسرتان به بچه ها بدهد، بچه ها به فقیر بدهند. چون سه برابر می شود. هم همسرتان از پول می گذرد. همه بچه تان می گذرد. این دهش خیلی مهم است. این دهش!

پس اگر یک کسی می خواهد بزرگ شود، صاحب شفاعت بشود، قیامت خاص باشد، برای ائمه خاص باشد، برای امام زمان (ع) ویژه باشد. مهم ویژه شدن است دیگر. «وَاجعَلنا مِن خَیرِ اَعوانِهِ» ما را از اعوانش نمی خواهیم قرار بدهی، می گوید ما را از بهترین یاران امام زمان (ع) قرار بده. پس دست از سر خودت بردار. خودت را ول کن. مال بقیه باش. دیگر به زنت نگو، راضی نیستم بروی خانه پدرت، خانه مادرت، خانه نمی دانم خواهرت کمک بکنی. راضی نیستم بروی خانه دوستت کمک بکنی. راضی نیستم نمی دانم از این پولت به او بدهی. زن تو هم بزرگ است.

شوهرت اگر خواست برای کسی باشد، بخل نکن. خواست خدمتی به خلق خدا بکند، وقتی بگذارد، به جایی برسد، به جبهه ای برسد، به نبردی برسد، به خیریه ای برسد، به مسجدی برسد. چون هر کاری کند مال توست. همین که تو راضی باشی، به تو می رسد، همه اش به تو می رسد و جالب اینجاست می گوید شما وقتی اگر به فعل قومی راضی باشید: «کَالدّاخِلِ فِعل». گناه باشد در نامه عمل شما می نویسند. ثواب هم باشد در نامه عمل تو می نویسند.

لذا به بچه ات نگو به تو چه بروی مسجد، به تو چه بروی بسیج. به تو چه بروی... نمی دانم مدافعان حرم به ما چه، بقیه بروند. چه کسی بهتر از بچه ما؟ برای ذوب در خدا شدن، برای فداکاری کردن، برای جهاد، برای شهادت، برای ایثار چه کسی بهتر از ما و چه کسی بهتر از بچه های ما؟ این شرافت است. لذا زینب کبری (س) می گوید خدا را شکر که شهادت را برای ما انتخاب کرد. یک عده می گویند خدایا مثلا چرا ما آخر؟ چرا بقیه نه؟ توهم اینجا می آید دیگر. فکر می کند بقیه که هستند؟ غیر از خودش. نه! که بهتر از ما؟ که بهتر از ما؟ دیگر اینجا اگر می خواهی آنقدر خاص بشوی، دست از حسادت ها، تنگ نظری ها، منم و توئی ها بردار. اندازه وسعت هر چقدر می توانی. اندازه وسعت!

اگر اذن خدا در آن هست، باش. می گوید من پدرم را کمتر می بینم ولی دلم خوش است که پدرم خیرات دارد، مبرات دارد. دارد به گرفتارها، به ایتام، به نیازمندان می رسد، خب ما تحمل بیشتری می کنیم. لذا در این ذکر، خیلی ادب و درس وجود دارد. بیشتر دویدن، بیشتر بیدار بودن، بیشتر فداکاری کردن، بیشتر خرج کردن و مفید بودن. چون خدا دارد به همه ذره های عالم نگاه می کند. فرمود: خلق خدا، خانواده من هستند، محبوبترین شما پیش خدا کسی است که برای خلق من مفیدتر باشد.

این مفید بودن یک موقعی جمادی است. یک موقع گیاهی است. یک موقعی حیوانی است. یک موقعی عقلی است. یک موقعی چیست؟ بله؟ فوق عقلی است و مهم ترین مفید بودن مال کدام بخش است؟ بخش فوق عقل. یعنی بخش ابدی و جاودانه انسان ها. لذا من می توانم پولم را بدهم شب جمعه چهار کیلو خرما به مردمی که هیچ کدامشان هم نیاز ندارند، مگر استثنا. ولی چرا بروم این کار را کنم؟ می توان بروم نمی دانم کارهای خیریه بخش های گیاهی بکنم. آنجا ها هم بد نیست. نور است بالاخره. ولی چرا من بیایم پولی که می خواهم صدقه بدهم، در راه خدا انفاق بکنم، نگذارم برای اینکه آدم ها با الله آشنا شوند، به معرفة الله برسند. آدم متولد بشوند. از برزخ نجات پیدا کنند. از حیوانیت نجات پیدا کنند. از جهالت نجات پیدا کنند.

ما به سیدالشهدا چه می گوییم؟ می گوییم: «بَذَلَ مُهجَتَهُ فِیک»؛ تمام خون دلش را ریخت، «لِیَستَنقِذَ عِبادِکَ مِنَ الجَهالَة وَ حِیرَةَ الضَّلالَه» امام حسین (ع) همه جان خودش، خانواده اش، اسارت برای این بود که مردم هدایت شوند. به خاطر ما. وقتی می گوییم برای رقیه باید گریه بکنید، علی اصغر، علی اکبر، تو گریه ات هم نمی گیرد. متوجه نیستی که آنها، آن سال برای من و شما کشته شدند، به اسارت رفتند. زینب کبری (س)، سکینه و بقیه. رباب، ابوالفضل (ع). نمی دانم هر کس که آنجا تکه تکه شد. علی اکبر(ع) همه به خاطر ما رفتند. مگر می شود ما به آنها پیوند نخوریم و حرمت شان را نگه نداریم؟ و اگر آنها آن روز این کار را نمی کردند، من و شما امروز اینجا نبودیم ها! ما مدیون سیدالشهدا هستیم. مدیون شهدا هستیم. مدیون ائمه هستیم. مدیون همه شهدا هستیم. شهدای دفاع مقدس، شهدای انقلاب اسلامی تا الآن هر کس هست. مدیون علما هستیم که خون دل خوردند تا ما به اینجا رسیدیم.

والسلام