یک مرحله داریم بعد از مراحل انسان، بالاتر هست، بهش می گویند "اخبات". واژه اش "خبت" به معنی زمین صاف و پست است، و "خبیت"، هرچیزی که پست و فرومایه باشد، قیمتش کم باشد است. حقیر. (اخبت) در قرآن، با لام و الی هردو آمده، آن هایی که ادبیات می دانند، (الدین آمنوا و عملوالصالحات و اخبتوا الی ربهم اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون) این آیه فوق العاده است، کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، اما با ایمان و عمل صالحشان لوس نشدند، طلبکار از خدا و مردم نشدند، با کارهای خیرشان. هرکاری که کرده باشند چه برای دین، چه مردم، چه برای خدا، هیچوقت ندیدند این را، همیشه خالی بودند، اگر هزار شب هم نماز شب بخواند و زیارت بکند و روزه بگیرد، وقتی روز هزار و یکم می خواهد برود نماز، مثل کسی است که هیچ کاری نکرده، بدهکارتر می رود گدایی بکند، چون هزارشب را بهش دادند، نه اینکه این طلبکار است، مرزش، هزارشب من نماز خواندم، منتی نداری هزارشب نماز خواندی، هزارروز روزه گرفتم، به نفع خودت بود، برای خودت، طلبی از کسی نداری، بنابراین روز هزار و یکم اگر کسی رفت، اگر با توقع رفت، که من هزار شب عبادت کردم، روزه گرفتم، اینجاست که دچار عجب شده، بدتر از گناه است. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: (لاعلم تذنبوا لخشیت علیهم هو اکبر من ذلک العجب العجب) خیلی عجیب است، پیامبر می گوید ما یک چیز بدتر از گناه داریم، در ارتباط با خدا، یک موقع است یکی گناه می کند در ارتباط با خدا، این مال حمله ی سمت چپ است، ولی یک کسی فوق گناه دارد، مال حمله ی راست است. خوبی های یک آدم، یک آدم را بدبخت نکند، عبادت هایش، گناه نکردن هایش، تقوایش، این ها آدم را بیچاره نکند. این ها، باعث نشود، بقیه را مسخره بکنید، خودت را بهتر از بقیه بدانی، که چون تو گناه نمی کنی و با تقوا هستی، به هرکسی رسیدی با چک همه را صاف بکنی، نمی شود اینجوری، بدهکارتر باید باشیم، تقوایت را کی به تو داده؟ چرا سر بندگان خدا خالی می کنی و منت می گذاری؟ اصلاً ما حق نداریم در هیچ شرایطی، مکاشفه کردی با امام زمان رفت و آمد داری می کنی، اگر آمدی در شهر، چشمت خورد به یک آدم گناهکار، رفتی یک هفته پیش امام زمان (علیه السلام) هم ماندی، شدی علی بن مهزیار، وقتی برگشتی، اگر حس برتری نسبت به بقیه مردم پیدا بکنی اینجاست که باختی، اینجاست که همه چیزت را از دست می دهی، بعضی ها اینجوری هستند، یک ذره نماز شبشان خوب می شود، روزه خوب می گیرند، استاد پیدا می کنند کلاس می آیند، اردو می آیند، برمی گردند، دیگر می خواهند با بقیه رفتار کنند، سختشان است، با مادر پدرش، با خواهر بی حجابش، با برادر اینجوری، بابا شماها غافلید، ما رفتیم اردو، چیزهایی آنجا بود، چه چیزهایی شنیدیم و دیدیم، شماها همه ی تان غافلید، اینید، آنید، آی فلان فلان شده ها، آدمی که رشد می کند، اخبات دارد، مردمی تر می شود. دقت کنید. این رمز را دقت کنید. وقتی یک نفر با اخبات، رشد می کند، مردمی تر می شود. مردم را بیشتر دوست دارد، (اتودد الی الناس نصف العقل) دوستی با مردم نصف عقل است. حالا خدا بهت نعمتی داده، همانطور که اگر ثروتت بیشتر می شود، فاصله ات با فقرا یا مردم بیشتر شود، بدبختت می کند و بیچاره می شوی، برایت نکبت می آورد، فاصله ات با مستضعفان زیاد شود، موقعیت اجتماعی پیدا کردی، با کسانی که موقعیت ندارند، رابطه ات کم شد، دیپلم بودی، ولی الآن رفته دانشگاه ارشد گرفته، دکترا گرفته، با بقیه دیگر نمی تواند راحت ارتباط داشته باشد، می گوید از این ها خانه ی باجناقم نداریم، خانه ی مادرم نداریم، خانه ی خواهرم نداریم، برای پدرمادرش هم دکتر است، این خوب نیست، وقتی این حالت را انسان پیدا کرد، از اخبات دور می شود، وقتی از اخبات دور شدی، سقوط. از چشم خدا می افتی. خدا می گوید حالا تو چیزی نداشتی من بهت دادم، پس تو بدهکارتری دیگر. نمازی نمی خواندی، بهت توفیق نماز دادیم، حجابت را رعایت نمی کردی، بهت توفیق حجاب دادیم، ذکر بهت دادیم، تمرکز دادیم، مکاشفه دادیم، امام زمان (علیه السلام) را دادیم، اصلاً امام زمان را دیدی، ملائکه را دیدی، پروازی کردی، همه را بهت دادیم دیگر، پس طلبی نداری، با مردم درست رفتار کن، آدمی که مردمی تر نمی شود، چرا یک موقع است سیر نفسانی زیر نظر مربی و استاد است، استاد بهش می گوید از این به بعد با اینجور آدم ها ارتباطت را قطع کن، فامیل هایی که مراسم های اینجوری دارند، ولی خودت را بهتر از آنها نبینی، تو حق نداری آنجا بروی ولی خودت را بهتر از آن ها نبین، باهاشان برخورد مستکبرانه نکن، تحقیرشان هم نکن، لهشان هم نکن، ما بهتر از شماییم، خانه ی شما نمی آییم، شما اخید، فاسقید، دشمن امام زمانید، دشمن خدایید، نه، بنده ی مولایم هستم و مولایم اجازه نداده من بیایم. تمام شد. عروسیشان هم نمی روی و نباید هم بروی. ولی خب آخر عروسی برو شامشان را هم بخور، پاتختی برایشان هدیه هم ببر، بهشان هدیه بده، پاگشا هم کن، ولی خب بالاخره، رابطه ات را با اینها جوری کن که خودت آلوده نشوی، برای حفظ خودت. (عاملوا عملوالصالحات اخبتوا الی ربهم) اینجا الی آورده، اخبتوا الی ربهم، نتیجه: به به، (اولئک اصحاب الجنه هم فیها خالدون) این ها در بهشت جاودانه هستند، خدا نکند این کلمه عادت بشود برای ما، این کلمه انفجار درست می کند برای کسی که معرفت دارد، در درونش، انگار یک بمب از شادی و نشاط در وجود انسان منفجر می شود، اصحاب بهشتی که جاودانه هستند، خالدون. ما چون معرفت نداریم، راحت همه جور گناه و معصیت داریم، مؤمن هم هستیم، رغبتی به آخرت پیدا نمی کنیم، به بهشتی که اندازه همه ی آسمان ها و زمین است، بعد که افتادیم به سینه خیز رفتن های آنجا و گرفتاری های آنجا، تا بیایند برسانند ما را به آنجا، صدها سال طول کشید، می فهمیم که ما چی را از دست دادیم. چقدر بد زندگی کردیم، ضعیف زندگی کردیم. بعدی، (علم الله الذین اوتوالعلم انه الحق من ربک فیؤمن فتخبت لهم قلوبهم) این دیگر خیلی به قول قدیمی ها و بچه بسیجی های لات، یک عزیزی می گفت شما درس های توحید می دهید به زبان لاتی، گفتم حالا هرچه دلتان می خواهد بگویید. قرآن می گوید: تا اینکه همه بفهمند، آنانی که صاحب علمند، که خدا حق است، تا تو اعتراض کردی به خدا، در ذهنت چیزی آمد، چرا خدا همچین چیزی گفت، همچین حکمی کرد، حقانیت خدا ازت دور شده، شعورت را از دست می دهی، حق است، حق است یعنی سزاوار است، اگر گفته این قانون اینجوری است یعنی باید همینجوری باشد، حق هم ندارد کسی هر کاری دلش می خواهد بکند سرزنشش بکنی، چه اشکالی دارد، خدا گفته می توانی انجام بدهی انجام بده، هرچه می خواهد بشود. این چه شوهرداری است، من قبول ندارم، پیغمبر داشت با حولا صحبت می کرد، دخترخانمی بود از این متکبرها، پیغمبر بهش گفت خواستی ازدواج کنی، شوهر اینجوری است، حقش این است، اینجوری است، گفت پیغمبر اگر بخواهم این کارها را بکنم اصلاً شوهر نمی کنم، پیغمبر گفت خب نکن اگر می خواهی شوهر بکنی، باید تمام تکبرهایت را بریزی، خواستی زن بگیری، باید تمام منیت هایت را بگذاری کنار، قانون منم و تویی ندارد، نه زن سالاری، نه مردسالاری، هردو کفر و شرک است و احمقانه. زن سالاری. مردسالاری. اگر کسی در خانه ازش لذت می برد، حرفش جلو می رود، خیلی بیچاره است، مشرک است، خودشیفته است، در خانه، حرف، حرف من است، باید حتماً حرف من باشد، کیف هم می کند. گاهی وقت ها، یک بار مرد خیلی هشیار است، اصلاً قلدری نمی کند، زن از این موقعیت استفاده می کند و هار می شود، قلدری می کند، پررو می شود، متکبر می شود، داد بزن می شود، نق بزن می شود، غر بزن می شود، زن باخت، از این مظلومیت و سکوت و کوتاه آمدن شوهرت سوء استفاده نکن، اگر او داد و فریاد نمی زند، مؤدب است، اگر او حلیم است، تو وقتی بدتر بشوی جلویش، جری تر بشوی، تو باختی دنیا و آخرتت را باختی، باخت زن است، و برعکس زن مظلوم، حرف گوش کن، کوتاه می آید، مرد هی قلدری، پررویی، داد بزند، نق بزند، غر بزند، بداخلاقی کند، مرد باخته، بیچاره شده با این زن مهربانش، این مظلومیتی که زن می گذارد وسط، مرد بیچاره است، اینجوری نیست که اگر زنت کوتاه آمد و سکوت کرد دلیل شود که تو قلدر و پررو شوی، بداخلاق شوی، سوء استفاده کنی، له بکنی، حقوقش را ضایع بکنی، اصلاً خیلی ظریف است این داستان، آقا نه زن سالاری خوب است، نه مر دسالاری، اگر در زندگی حس زن سالاری یا مردسالاری بهت دست می دهد برو خودت را زود درمان کن، چون استکبار است. نه آقا، زن، مرد حقوقی دارند، در همسران جوان توضیح دادیم، مراجعه کنید، کامل و دقیق توضیح داده شده، حقوق زن بر مرد، حقوق مرد بر زن، خیلی هم ریاضی گفته شده، توسط 5 استاد، زن و مرد چه حقوقی دارند گردن هم، هرچی هست رعایت کن، در مقابل همسرت هم تکبر نکن، وقتی تکبر می کنی، خدا لهت می کند. خوردت می کند. این زن داری این است، چشم. من بنده ام. من که، ما ترک ها اینجوری رسم نداریم، عمراً. ما لرها عمراً. ما اصلاً بابام خدابیامرز، بابات خدا بیامرز هم مثل خودت نادان بوده، (اولا کان آبائهم لا یعقلون شیئاً و لا یهتدون) نه بابای من چپ نگاه می کرد، همه قلبشان می ایستاد. این به تعداد کسانی که ترسانده باید شب اول قبر می ترساننش آنجا. جرئت دارد مگر کسی، کسی را بترساند یا به کسی بد نگاه کند که احساس ترس و حقارت و ذلت بهش دست بدهد؟ موقعی هست انسان در مقام ربوبیت و تربیت است، باید آن جلالیت خودش را حفظ کند اما فقط برای این. اگر به بچه ات اخ می کنی، برای خنک کردن دلت نباشد، می خواهی بزنیش هم بزن، قرار است تنبیه شود، با آن شیوه ای که در اسلام هست، اما نه برای خنک کردن دلت همچین بزنی، قرمز و کبود شود، این نه، ول کنی نفست را حالا چون عصبانی شدی، یک دفعه همینجوری هرچی از دهانت دربیاید به شوهرت و زنت و بچه ات بگویی؟ بفهمند اهل علم که خدا حق است، (ان الحق من ربک) آن چیزی که گفته شده از طرف خداست، حق هم هست، درست است، اسلام حق از ناحیه ی رب درست است، تمام ، دربست، نمی شود نصفش را قبول کنی نصفش را نه. خدا می گوید من ایمان کسی را که بعضی بخش های دین را قبول دارد و بعضی را نه، نمی پذیرم. همه اش را. یا همه یا هیچ کدام. اینجایش را قبول ندارم. نه. خمسش را قبول ندارم، زکات بدهم؟ طلا داری به اندازه کافی، برو زکات بده، گوسفند و گاو داری، خرما داری، کشمش داری برو زکاتش را بده، برکت می آورد برایت، چندبرابر بیشتر برایت می آورد، پس انداز است، برای آخرتت هم خوب است، نمی تواند برود زکات و خمس بدهد، صدقه نمی تواند بدهد، امر به معروف یا حج یا تولی تبری را قبول ندارد، من فقط خدا اهل بیت، نه اهل بیت کی هستند، من فقط خدا، من عاشق خدا هستم، خب خدا دارد در قرآن می گوید اهل بیت، یک چهارم قرآن راجع به اهل بیت است، می گوید مودت این ها، اطاعت این ها، وفاداری به این ها، خدا دارد می گوید، تو چی داری می گویی؟ می گفت تو داری اینجوری احکام می گویی وسواسی هستی، شست و شو هستی، این مرجع تو اینجوری نمی گویی، مرجع ما حالیش نمی شود، آیت الله بروجردی خدا رحمتش کند، مداح ها را جمع کرده بود، صاحب هیئت ها را، می گفت شما بالاخره مقلد کی هستید؟ خودش خیلی پاک بود، ساده دل فکر کرده بود این ها آدمند و حرف گوش می کنند، گفتند مقلد شما، گفت خب من می گویم این علم ها و علامات را نیاورید بیرون حرام است، گفتند آقا ما 11 ماه مقلد شماییم، محرم و صفر مقلد خودمان هستیم، الآن هرچه، مقام معظم رهبری می گوید، ولی فقیه، مقام ولایت فقیه هرکس می خواهد باشد فرقی نمی کند که حاکمیت است بر مراجع. مراجع هم می گویند دیگر ولی فقیه گفت فلان کار، مراجع دیگر هم بگویند فایده ندارد، چون حاکمیت دارد، حاکم بر سایر مراجع است، شما استفتای مراجع دیگر را ببینید، سوال کردند آقا اگر بین حکم شما که مرجع ما هستید با حکم رهبر تعارض باشد کدام را باید انجام دهیم، می گوید آنی که رهبر می گوید، چون رهبر امام است، جای امام زمان (علیه السلام) نشسته. می گوید آقا قمه زنی، نه. این علامات را بیرون نبرید. مقلد نیستند مردم. بعضی هایشان می گویند مرجع ما می گوید. بعضی مراجع هم واقعاً اسم مرجع دارند، مرجع نیستند، بهمان گفته می توانیم قمه بزنیم. الله اکبر. استکبار اینجوری درمی آید. (ولیعلم الذین اوتوالعلم انه الحق من ربک فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم) خبت آمده با لام. (اخبتوا الی ربه له قلوبهم). آنجا با الی آمد. فرقش چیست؟ آنجایی که می گوید الی، یعنی تواضع و خشوع می کنند در مقابل خدا، پست می کنند خودشان را، اخبتوا، از ناحیه پایین حرف می زنند با خدا، اوج عبودیت و ذلت، ببین امیرالمؤمنین (علیه السلام) و پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) چه جوری حرف می زنند، عایشه می گوید آمد خانه ی ما پیغمبر، نصفه شب پا شد رفت، فکر کردم رفت خانه ی یکی از زن هایش، تعقیبش کردم ببینم کجا می رود، دیدم افتاده روی خاک، گریه می کند پیغمبر، ضجه می زند، می گوید خدایا من را به حال خودم وامگذار. بعد گفتم یا رسول الله شما چرا این حرف را می زنی؟ گفت چه تضمینی هست برای من؟ برادرم یونس یک لحظه به خودش واگذار شد، گرفتار شکم ماهی شد، ترس برشان می داشته اهل بیت، ائمه اینجوری بودند، می ترسیدند واقعا.ً خدایا رها نکن مرا. دعایی داریم جمعه ها، در صحیفه ی جامعه نه در کامله که شما در خانه هایتان دارید، امام سجاد است می گوید (رب انی من تحویلک ایای عن الهدی وجل) اگر ما این ترس را نداشته باشیم، خیلی مغرور و متکبر هستیم، یعنی چی باعث می شود، می گوید خدایا من از اینکه ازهدایت منحرف شوم، تو مرا منحرف کنی از هدایت، می ترسم، نکند عاقبت به شر شوم، فلان سال فلان حادثه ای امتحان برایم پیش بیاید و ببازم و ایمانم را از دست بدهم، می ترسم، و واقعاً ما چه تضمینی هست که همیشه اینجوری باشیم.چه تضمینی هست ما، خدایا به دادم برس، کمکن کن، عاقبت به خیرم کن، به خودم واگذارم نکن، هرروز بگوییم، هرشب بگوییم، بترسیم، استغفارهایمان را مرتب بگوییم، برنامه که نوشتم، گفتم صبح ها صدتا، شب ها صد تا، حداقلش است، اگر کسی این را نداشته باشد دیگر خیلی، پرت است از ماجرا، آقا شب می خواهی بخوابی، صدمرتبه بخوان یا غفور. خدایا روزم را تخلیه کن، اگر عفونتش بماند بیچاره می شوم، شب برو حمام، حمام نفس است دیگر. صبح حمام کن، شب حمام کن، صدقه خیلی بدهید، خالی کن خودت را، خدایا من عرضه ندارم دلم را حفظ بکنم. (لا یملک لنفسی نفعاً و لا ضراً) این نفع و ضر در دین هم هست، ایمانم را هم من نمی توانم نگه دارم خدایا، من نمی توانم، چون چقدر خانم با حجاب دیدیم، بی حجاب شدند، چقدر با نماز دیدیم، بی نماز شدند، چقدر سابقه دارها منحرف شدند. چقدر آخوند دیدیم کافر شدند، فاسق شدند، رفتند در دامن دشمن، کی فکرش را می کرد، شدند، پس ما یعنی از آن ها بهتریم؟ ایمانمان بیشتر است، بهتریم؟ نه اصلاً نباید کسی لوس شود. این حالت ترس باید همیشه باهات باشد، حالت اضطرار، اضطرار یعنی مضطر بودن، بی پناهی، بی وسیله ای، اوج بن بست، سید الشهداء در دعای عرفه می گوید خدایا من را به مراکز اضطرارم آگاهم کن. بفهمم، من بیچارگی هایم را، بدبختی هایم را بفهمم، ضعف هایم را بفهمم، لغزشگاه هایم را بشناسم، توحید یعنی این عزیزم، توحید یعنی وقتی حواست به خودت هست که فقر مطلقی، لوس نشو. تو همیشه فقری. با اوج ثروتت فقری. ببین سیدالشهداء (علیه السلام) چه می گوید در دعای عرفه: (الهی من کان حقایق الدعاویه فکیف لا یکون الدعاویه) خدایا کسی که حقیقت هایش، وجودش، عبادتش، هستیش، مالش، این هایی که وجود خارجی دارند، این ها، سوادش، علمش همش ادعاست، چه جوری ادعاهایش ادعا نباشد؟ من همه ی وجودم ادعاست، تو هستیت ادعاست، اصلاً خود وجودت گناه است، آدم گاهی وقت ها از خودش خجالت می کشد، از وجود خودش، معصوم اینجوری است، وجودت ادعاست، خدا یک لحظه عنایتش را بردارد، تو به چیت می نازی، فخر می کنی، به چی تکبر داری، الآن کسی بیاید به من یک میلیارد تومان امانت بدهد، من ثروتمند می شوم؟ ده میلیاردتومان به من امانت بدهد، بریزد به حسابم، قرار است برای موسسه هزینه کنیم، امانت است، من بگویم الآن ثروتمند شدم یا مشکلات مالیم حل شده؟ نه. علمت، زندگیت، قدرتت امانت است، لحظه ای خدا دارد بهت می دهد، حیاتت، جانت، توانت، حول و قوه ات، آبرویت، همه چیزت امانت است، آدم مگر با چیز امانتی می رود به بقیه پز می دهد؟ هیچیت مال خودت نیست، پس برای چی برای مردم گردن کلفتی می کنی، به بابات، مامانت، به همسرت فخر می فروشی. می خواهم طلاقش بدهم؟ برای چی؟ می گوید من دیگر لیسانس گرفتم، این اصلاً سواد ندارد. می گویم شما با هم از دهات آمدید، آن موقع که تو لیسانس نداشتی، این کمک و فداکاری کرده، زندگی را گردانده، بچه نگه داشته، تا تو شدی لیسانسه، این به کلاسم نمی خورد، هنرمند می گفت ما تا می رویم تلویزیون یک ذره مشهور می شویم اولین کاری که می کنیم زن هایمان را طلاقم می دهیم، به کلاسمان نمی خورد، یعنی چه، ننه ام به کلاس من نمی خورد با من نیاید، این چادر سرش می کند می آید آبروی ما را می برد، امل است، من یک بار رفته بودم سفر خارجی، یکی از دوستان ما آنجا بود، با خود ما جبهه بود بنده خدا، دست کرد در جیب، یک لحظه در خیابان ایستادم، تسبیحم را درآوردم، آقای شجاعی، بگذار جیبت این را، این آبرو را می برد، خدا شاهد است، گفت این انگشتر را دربیاور، اگر در مغازه ی ما کسی بیاید ببیند، دیدید بعضی ها اینجوری هستند، برای دنیا این تیغ را می گذارد سه تیغ، همه را می تراشد برای دنیا، کدام مرجعی به تو اجازه داده ریشت را بتراشی، مرجع اجازه داده؟ کی به تو گفته گردن بند طلا بیندازی؟ اجازه داده اند بهت؟ خب اقتضای شغلم است، این هم یک خداست دیگر هان؟ این شغل و بیمارستان و دکتر و تجارت و بیزینس اقتضایش این است؟ بیزینس هم شد خدا برای تو؟ الکاسب حبیب الله. کاسب های ما در مغازه هایشان قبر می کندند می خوابیدند توش. حبیب خدا بودند کاسب ها. شوخی نیست حبیب الله. می دانی یعی چه؟ یعنی همش با خدا معامله می کند کاسب، خمسش جدا، صدقاتش جدا، انفاقش جدا، درآمدش جدا، حواسش هست این روزی را خدا دارد بهش می دهد. من مغز اقتصادم، شما نگاه کنید در این زندان ها، چقدر مغز اقتصاد خوابیده، همه فکر می کردند مغزند، ثروت هایش خودشان، ثروت های دیگر را به باد داده، با نخوت، یعنی الآن افتاده در زندان، جالب اینجاست، چیزی که بهش می خندم را شما نمی دانید. بگویم؟ برای خودم می خندم، هیچی. این هنوز در زندان است، می گوید من مغز اقتصادی ام، یعنی به زندانی ها پزی می دهد، یعنی عالمشان را ببینید، در زندان به زندانی ها کلاس می گذارند، من چنینم، چنانم، این ها می شود شرک. پسر آمده بگوید من حالم خیلی بد است، یک دختر را خیلی دوست دارم، باهاش انس گرفتم ولی خیلی ما را بیچاره کرده، من و مادرم را، می گوید دانشگاه که بودیم می گفت بابایم تاجر است، کجای تهران مغازه داریم، پاساژ داریم، بعد یک ذره فهمید من جدی شدم، بهش نزدیک شدم می خواهم باهاش ازدواج کنم، به من گفته بابایم ورشکست شده مجبور شدیم خانه مان را بیاوریم پایین شهر. گفت که بعد رفتیم خواستگاری تحقیق کردیم دیدیم بابایش اینجوری نبوده، بابایش سرایدار یک جایی است، از اول هم سرایدار بوده، پسرها انقدر دروغ می گویند برای دخترها، من اینم، آنم، انقدر دارم، انقدر دارم، این را شما بگذارید پیش یک ولی خدا که وقتی درس می گفت افراد از شوق همانجا در دم می مردند. یعنی انقدر مست می شدند که یک موقع می بینی از طرف، از بالا خودش را پرت می کرد پایین. مرده بوده. مرحوم محقق سبزواری، یک آدم آنقدری، درس می خواند در نجف، غولی می شود برای خودش، در عرفان و فلسفه و این ها. بعد می فهمد که دارد بزرگ می شود پیش خودش، نمی آید سبزوار که به مردم نشان بدهد این شدم، راهش را می کشد می رود کرمان، می رود مدرسه ی علمیه ای، در می زند می گوید جا دارید؟ می گویند جا نداریم، به آن خادم می گوید من را راه می دهید اینجا؟ یک شب بمانم، بعدش به خادم می گوید من می خواهم اینجا وایستم کار کنم، می گوید از حجره خبری نیست، می گوید خب پس خانه ی ما کار کن، خادم من شو. گفت باشه. خادم آنجا می شود. سال ها می ماند آنجا. هادی این را بخر، بشور، جارو کن، توالت را بشور. له کرد خودش را. دختر خادم را هم می گیرد. ماها باشیم، این است که نفس پیدا می کند این آدم وقتی می آید درس می دهد، نفس دارد، حق است نفسش. آنجوری همه را احیا می کند، می کشد، محیی و ممیت. هردو. می کشی مرا حسین. هم احیا می کند هم می کشد. (اخبتوا الی ربهم). اینجا می گوید فتخبت له قلوب. اگر لام آمد، لام یعنی نرمش، پذیرش، دلشان به حرف خدا، نرم شد. پس هرچی شما پایین تر می کشید خدا بیشتر می ریزد در ظرفتان، ظرف پر نباید پیش خدا، منت را نبر پیش خدا، تا من می گیردت، دیگر نمی توانی بروی، می خواهد برود حرم اما رضا (علیه السلام)، می بینی که یک لباسی می پوشد متکبرانه، لباس شیک پوشیدیم، اما رضا قربانت بروم من آمدم حرم تو، گفتند در مساجد، قرآن می گوید (خزوا زینتکم بمسجد) مسجد می روی لباس شیک بپوش، بهترین لباس هایت را بگذار برای عبادت، می خواهی بروی پیش خدا، ما اینجوری نیستیم، اتوکرده و اینجوری می رویم مهمانی، پیش خدا، بهترین لباس هایمان، بهترین عطرهایت را بگذار برای عبادت، بهترین سجاده، بهترین لباس برای سجاده، ما با خدا می خواهیم حرف بزنیم، بله من الآن بهترین لباسم را می پوشم می روم حرم امام رضا (علیه السلام)، ولی نخوت نباید، درست راه برو، داری می روی بارگاه را ببوس، در گاه را ببوس، متواضعانه برو در حرم، این فکر می کند دارد می رود پیش امام رضا (علیه السلام)، این همین تاجر است، دکتر است، همین مهندس است، با دکتر مهندسی و تاجری و رئیس جمهوری و وزیری بروی در حرم، نگاهت نمی کنند، قلبت اصلاً باز نمی شود، یک قطره اشک هم نمی گذارند بریزی، قلب قفل است، می روی آنجا بوس هم می کند ولی فایده ندارد، قلب اصلاً باز نمی شود. ذلت. ذل عبودیت نه اینکه خدا دوست دارد ما را اینجوری ببیند. این حقیقت ماست بنابراین وقتی با حقیقتت می روی پیش خدا، عین فقر است، پیغمبر، پیغمبر خداست، کلید آسمان و زمین و بهشت دستش است، ولی می گوید درست است من پیغمبرم، کلید این ها در دستم است، اصلاً این تعیین می کند کی برود جهنم و بهشت، می گوید من به اینها کاری ندارم که خدا بهم داده، من حقیقتم فقر است، من الآن فقیرم، قبل از اینکه پیغمبر بشوم فقیر بودم الآن هم هستم، تو اگر رفیق امام زمان (علیه السلام) شدی، با ایشان چایی خوردی، غذا خوردی، چیزی تغییر کرده مگر؟ هیچی، امام زمان (علیه السلام) هم خودش همینجوری است، چیزی تغییر نکرده که تو اینجوری می روی حرم، سر ناز، با بنده های خدا آنجوری حرف می زنی، نگاهت و رفتارت مستکبرانه است، برخوردهایت مستکبرانه است، اگر انسان به اخبات بیفتد، مؤمنین خودشان را برسانند به اخبات، دیگر ما از 5تا ازدواجمان 4 تایش به اطلاق نمی رسد. 36 درصد طلاق فاجعه است در کشورمان. دیگر زن و شوهرها قلدری و من بازی نمی کنند، دعواها همه سر من است، همه ی این اختلاف ها و دعواها، اجتماعی، سیاسی، خانوادگی، سر من است، من ات را بگذار کنار. زبان عذرخواهی داشته باش، طرف 20 سال است با شوهرش زندگی کرده، یک بار به شوهرش نگفته من معذرت می خواهم، اشتباه کردم، شوهر هزاربار معذرت خواهی کرده، زن اصلاً مرد پررو می شود، تو مسئول هدایت مردی یا آدم کردن خودت؟ تو نکبت را قبول می کنی برای آنکه تو شوهرت را آدم بکنی؟ خودت که داری منحرف و گرفتار می شوی. فرمود تو مواظب قلب خودت باشی، نمی خواهد مواظب قلب کس دیگر باشی. تو وظیفه ات است در مقابل پدرمادرت متواضع باشی، در مورد استادت، دستشان را ببوسی، برای معلمت و پدرمادرت از جایت بلند شو حتی اگر پادشاهی، ولی اگر معلم خوشش آمد، معلم موش دارد، آن هم آدم خطرناکی است، معلمی که خوشش بیاید شاگرد برایش از جایش بلند شود آن هم مریض است، لذت ببرد که حالا باید برای من بلند شوند و احترام خاص بگذارند، اگر خواستیم ایمان داشته باشیم شرط نگذاریم برای خدا. اگر خواستیم کار فرهنگی و مهدوی کنیم، شرط نگذاریم، خواستیم اردو بیاییم شرط نگذاریم برای اردو آمدن. جایش اینجوری، غذایش اینجوری، ماشین باید اینجوری باشد، خوابش، اینجوری باشد، شرط نگذار، هیچی، سرت را بنداز پایین بیا، هرچی دادند دادند، هرچی شد، شد، مسئولین دارند تلاششان را می کنند، خوب یا بد، هرچی بود حرف نزن، خود ما هرجا می رویم فقط خوبی های مردم را می بینیم، زحماتشان را می بینیم. چندنفر آمدند به ما گفتند اگر بخواهیم بیاییم اردو شرط داریم، برای جا، هم اتاقی ها، خیلی ها هم می گفتند هم اتاقی قبول نمی کنیم عمراً. بعد ما می رویم هتل 5 ستاره، از آنجا هرروزمی آییم کلاس، گفتم عمراً شما این کار را بکنید، وقت گرفته می شود، تمرکز برای شما نمی گذارد. بعضی ها برای امام زمان (علیه السلام) می خواهند کار کنند، شرط می گذارند، زیاد دیدیم، می خواهیم کار کنیم، درمجموعه ی موسسه یا جاهای دیگر، شرایط وحشتناکی می گذارند که ما می آییم اینجوری کار می کنیم. یک موقعی می گویید می توانیم یک موقعی می گویید نمی توانیم و ما می گوییم چشم باشد. نمی شود. من می آیم باید همه ی نخوت هایم و منیت هایم راز بشود اینجا، من باید دیده شوم، اینجوری شوم، هرچه گفتم همه باید گوش کنند، هرچه نظر دادم باید بهم اهمیت بدهند، شما حرفت را بزن، نظرت را بده، تصمیمی گیرنده کس دیگریست، یک نفر تصمیم می گیرد در هر زمینه ای. زن خانه داری، باشد حرفت را بزن ولی شوهر آخر تصمیمیش را می گیرد. خدا این را سپرده دست این. به مرد می گوید مشورت کن با زن و بچه ات. (یکل بشهوت اهل) ملاحظه حال آن ها را کن، ولی یک موقعی مرد یک تصمیمی باید بگیرد، نهایتا،ً به میل زن نیست، زن حق ندارد غر و نق بزند، بچه حق ندارد با مادرش، بابا تصمیمی گرفت تمام، هرچه بابا گفت تمام است. خدا اینجوری می خواهد ولو غلط باشد، در جبهه کسی فتوا نوشته بود برای امام، استفتا کرده بود که آقا ما فرمانده مان چیزهایی می گوید ما می فهمیم غلط است، امام فرمود غلط فرمانده بهتر از درست شماست، اگر قرار باشد هرکس هر حرفی بزند مثل حرف احمقانه ای که آقا ولی فقیه از کجا معلوم معصوم است، هرچه گفت ما باید گوش بکنیم؟ چقدر این حرف ابلهانه است؟ کی گفته ولی فقیه معصوم است؟ معصوم نیست ولی هرچه بگوید باید اطاعت کنی، غلط یا درست، تو می فهمی یا نه، به اجتهاد و تجربه و تخصص تو می خورد یا نمی خورد باید اطاعت کنی، من یک جور دیگر می فهمم، من خودم مجتهدم، اجتهاد در برابر نص است، کسی حرفی بزند در مقابل ولی فقیه، نص همیشه درست است. نص یعنی آنی که دقیقاً امام فرمودند من علما و فقها را حجت خودم قرار دادم بر شما، یکیشان را انتخاب کنید آن هم با شیوه ای که مشخص است. فانه حجتی علیکم. پیغمبر ولی فقیه می فرستاد شهرهای مختلف، می گفت همه موظفند اطاعت کنند، ولی فقیه مال الآن نیست، که از امام خمینی درستش نکرده، یک چیز اصیل اسلامی است از زمان پیغمبر بوده، این همه پیامبر و امیرالمؤمنین نماینده می فرستادند و استاندارها و کسان دیگر، چون سیستم ولایی بود مثل الآن دموکراسی و رای و گرفتاری های دیگر نبود، این سیستم ها غلط هستند، مجبوری به خاطر بعضی از شرایط جهانی رعایتشان کنی، سیستم اسلام ، آقا یک نفر حاکم است آنجا، از طرف خدا و پیغمبر، همه ی مسئولیت هم گردن او است، ولی ما یکی را گذاشتیم مسئولیت هم ندارد بنده خدا، کسان دیگر تصمیم می گیرند، خب، وقتی می فرستد استاندار و نماینده فلان فقیه را می فرستاد، تو فقیه ایران، تو فقیه شیراز، تو فقیه ری، این ها همه ولی فقیه بودند دیگر، یعنی از طرف امام ولایت داشتند، ممکن است اشتباه هم بکند، تمام است، نمی توانی بگویی چون من تشخیص دادم این اشتباه می کند مخالفت کنم، اگر صدنفر هم تشخیص خودشان را ترجیح دهند مگر سنگ روی سنگ بند می آید؟ تشخیصت را بگذار کنار که وحدت به هم نخورد. نه من نظرم این است، چون با تخصص من جور درنمی آید برویم فتنه کنیم و جامعه و کشور را بریزیم به هم، چون من اینطور فکر می کنم، نه. به درد نمی خورد. من به همه ی این عزیزان گفتم نیایید اردو ما اینجوری اردو نمی خواهیم. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 023 - کارگاه تفکر
متن کامل (خام) جلسه 023 - کارگاه تفکر