جلسه 022 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
22
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 022 - کارگاه تفکر

خب دوتا بحث عملی داریم اگر برسیم البته، موضوع اول، در معرفت نفس هست. یکی از خصوصیات خودمان هست که باید بشناسیم، در روایت داریم (من عرف نفسه، فقد عرف ربه) اگر کسی نفسش را بشناسد، رب خودش را می شناسد. این هم از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)، هم از امیرالمؤمنین (علیه السلام) هردو نقل شده، چه جوری، من عرف نفسه فقد عرف ربه، در درس قبل تمرین هایمان را به اندازه کافی انجام دادیم، دیگر شما این تبحر را برای فکر کردن پیدا کردید که هم در مورد الله، هم در مورد اسماءش، هم در مورد نفس، اما در مورد این روایت، هر کس نفسش را بشناسد، رب را می شناسد، نفس به دو گونه قابل شناخت است که در هردو گونه رب شناخته می شود. یک، به کمالات، دو، به فقر. کمالات یعنی شما وقتی که علم را در خودت می بینی، در الله می بینی، احاطه های خودت را بر بدن می بینی، احاطه های الله را بر عالم می بینی، این ها دقت کنید دقیقاً ساختار اصول فکر هست. این ها چه جوری ما فکر می کنیم، زیاد سخن گفتیم درباره ی اینکه چه جور فکر بکنیم اما خب باز این را باید بدانیم، رابطه ی ما با بدنمان چگونه است، رابطه ی الله با نظام خلقت این گونه است، رابطه ی ما با وجود ذهنمان، رابطه ی الله با ما، رابطه ی ما با صفاتمان، رابطه ی الله با اسماء و صفات خودش، و بسیاری از قواعد دیگر که با معرفت نفس، درواقع الله و نظام خلقت شناخته می شود، من نمونه هایش را عرض کردم، مثال هایش را هم زدم، در این دوره که دیگر بدانید وقتی می گوییم معرفت نفس، معرفت الله است یعنی چه. همانطور که روز اول گفتم درس ما خیلی قاعده و فرمول و رمز و راز زیاد دارد، کسی با یک جلسه و نشستن سر کلاس و با دقت گوش دادن، قطعاً قادر نخواهد بود که همه ی آن رموز را بگیرد. بلکه باید بارها، این مباحث استماع شود، نوشته هایی که نوشتید مرور کنید تا تمام آن قواعد در سینه ی شما احیا و احصا شود، غیر از آن وقتی درموردش فکر کنید، تولید جدیدی غیر از آنچه ما سر کلاس گفتیم می آید، شما قطعاً بیشتر از آن مطالبی که در این دوره سر کلاس به شما گفتیم، در رمز و رازهایی هستند که فقط گفتیم، ولی استخراجش نکردیم. استخراج را سپردیم به خودتان، اما نحوه ی استخراج، همانگونه ای هست که از طول بحث استخراج کردیم، اگر کسی دقت بکند می تواند خودش، با توجه به فرمول هایی که سر کلاس دادیم، نحوه ی استخراج را یاد بگیرد، نیازی به راهنمایی بنده یا کس دیگر نیست. فقط باید تمرین هایتان را انجام دهید و تمرکز داشته باشید که بتوانید هزاران اسم را استخراج بکنید، این دیگر کار سختی نیست با توجه به مباحث اصولی و روش های قانونمند و ریاضی که در این دوره به خوصوص خدمتتان عرض کردیم، هرکدامتان توانایی این کار را دارید، علت اینکه ما یک بخش زیادی از بحث را به تکرار مباحث گذشته گذراندیم و سعی کردیم حجم داده هایمان کمتر باشد و بیشتر شما فکر بکنید این بود که با یک شیب ملایمی شما حرکت بکنید، یک مقدار از بحث های گذشته در ذهن شما تکرار شود تا وقتی که به قاعده، فرمول و نحوه ی استخراج می رسیم با چیزهایی باشد که شما ذهنتان نسبت بهش آشنایی داشته باشد. حالا حدود 50، 60 درصد مباحث گفته نشده بود قبلاً که آن ها را هم خدمتتان عرض کردیم. امروز یکی از آن فرمول ها که خیلی مهم هست، بحث فقر هست که این را کمتر بهش پرداختیم، تمرین کردیم، اشاره کردیم، مباحث را هم تا حدودی عرض کردیم ولی می خواهیم مستقلاً بهش بپردازیم، بحث فقر نفس است. در فقر نفس، شما به غنی مطلق می رسید و در ضعفتان به قوت می رسید. در عصیانتان، به غفور می رسید. در عبد بودنتان به مولا می رسید، و همین طور در هر بخشی از ضعف ها و جنبه های عدمی نفستان به جنبه ی وجودی حق تعالی می رسید که حالا بعد بیشتر در این باره توضیح خواهیم داد. خب این نکته ای که ما داریم این هست که در روایت داریم که رحمت خدا، (قریب من المحسنین). اول دقت کنید، وقتی می گوییم رحمت، رحمت یعنی وجود، عالم وجود، عالم رحمت است، تمام نظام خلقت بر اساس رحمت آفریده شده. رحمان هست که (الرحمن علم القرآن)، تعلیم قرآن بر اساس رحمانیت است، (و خلق الانسان)، نظام خلقت هم بر اساس رحمانیت است. هرچه که دارد خلق می شود رحمان است، رحمان آنقدر بزرگ است که شما می توانید مستقیم بر خلاف سایر اسماء جای الله بگذارید. (ادع الله اود الرحمن فله الاسماء الحسنی) شما الله را بخوانید، یا رحمان را، او اسماء حسنی دارد. یعنی خداوند رحمان را به جای الله گذاشته، خب، پس، همه ی آن چه که ما از الله می بینیم رحمت است، رحمت رحمانیه و رحمت رحیمیه. و اگر بخواهیم بگوییم الله یعنی چه، الله یعنی رحمت، (بسم الله الرحمن الرحیم) هم که در نماز شما می خوانید با ساختار ریاضی پایین می آید، الله را اول می گوید بعد تقسیم می کند الله را به رحمان رحیم. الله یعنی رحمان رحیم. یا رحمان، یا رحیم. خب، پس ما وقتی که در جریان نزول، آن نفخه دمیده می شود به نطفه ی ما، ما به عنوان یک انسان به دنیا می آییم، خب، اصل نظام خلقت که از هو شروع شد تا الله و آمد به جبروت و ملکوت و ناصوت رسید، تمامش نظام رحمتی است. در قوس صعود و نزول یادتان هست، در دوره ی قبل پاورپوینت هایش را دیدید، خب حالا این نفسی که آن نفخه ی الهی را دریافت کرده، آفریده شده برای قرب حق تعالی، برای تشبه و عشق به حق تعالی، برای اینکه خودش هم یک حی قیوم لا یموت بشود، یک کسی از عزیزان می پرسد، حی قیوم لا یموت، یکی که بیشتر نداریم، خداست، ما چطور می توانیم حی قیوم لا یموت شویم، ما چطور می توانیم مثل خدا بشویم، یا مثل خدا بشویم، ما چگونه می توانیم خلیفه الله شویم، ببینید این اشکالی ندارد چون خداوند تبارک و تعالی آنی که حی قیوم ذاتی است یک نفر بیشتر نیست، توجه کنید، خداوند حی قیوم ذاتی است، ماها وقتی خلیفه الله و مظهر خدا و حی قیوم شویم ان شاءالله، مظهر و حی قیوم و خلیفه الله ذاتی نیستیم، در واقع، جلوه هستیم. ظهور هستیم، پس ما خلیفه الله ظهوری هستیم، ما حی قیوم ظهوری هستیم، و جلوه ی ظهور حی قیوم هستیم، همانطور که ائمه همینطور هستند، آن ها حی قیوم و خلیفه الله ظهوری هستند. پس وقتی انشاءالله در زیارت عاشورا این را می خوانید، خدا ان شاءالله نصیب همه ی ما بکند، (اسئله ان یبلغنی المقام المحمود)، این را می خواهیم که اگر ما به آن مقام محمود برسیم آنجا، آنجا هم ان شاءالله به لطف و کرم خداوند و به دعای اهل بیت برسیم، آنجا هم ما ظهوری هستیم، هیچوقت ما از حالت ظهوری خارج نمی شویم، ذاتی تبدیل نمی شویم، فقط یک موجود هست که حقیقت وجود است و ذات دارد، دیگر کسی ذات ندارد، یک موجود هست که همیشه ذاتش مال خودش است، قائم به خودش است، ولی ما حتی وقتی خلیفه الله هم می شویم، در واقع قائم به حق تعالی هستیم، حالا قرآن می فرماید: (ان رحمت الله قریب من المحسنین) رحمت خدا نزدیک است به محسنین. محسن به کسی می گویند، در نگاه اول و عامیانه محسن یعنی نیکوکار، کسی که اهل نیکویی است، که مهان بحثی است که در شب های احیاء درباره ی احسان داریم که مقام بسیار بزرگی است و بالاتر از تقواست، یعنی شما اسلام دارید، ایمان دارید، تقوا دارید بعد می رسید به احسان. احسان یعنی کسی که هم کار خوب انجام می دهد، هم قشنگ انجام می دهد. مثلاً انسان می خواهد هدیه ای به کسی بدهد، این هدیه کار خوب است که انجام می دهد ولی ممکن است این هدیه را خوب ندهد به طرف مقابل، ولی یک کسی این هدیه را کاملاً تزیینش می کند، معطرش می کند، کاغذ کادویی بهش می دهد، شرایطی را ایجاد می کند وآن را انجام می دهد، خانومی می خواهد محبت کند به همسرش، غذای خوبی درست می کند، حالا آن غذای مورد علاقه ی همسرش هست، ولی ممکن است نتواند خوب از کار درش بیاورد، می خواهد هدیه کند، کار خوب، قشنگ است اما خوب از کار ممکن است درنیاید. یک کسی این کار را انجام می دهد ولی در نهایت سلیقه این را انجام می دهد. یک آقایی می خواهد هدیه ای برای خانومش بخرد، نفس هدیه خریدن قشنگ است، کار خوبی است، اما ممکن است هدیه ای بخرد که به دردش نخورد، ولی خب هدیه ای است، از این جهت که این به فکر همسرش بوده قشنگ است، ولی احسان یعنی کار خوبی را خوب انجام دهد یعنی هم حسن فعلی داشته باشد، کار قشنگ باشد، هم حسن فاعلی داشته باشد که کار خوب باشد. پس این را توجه بکنیم که وقتی می گوییم محسن یعنی چه. انسان وقتی به این مرحله می رسد، خداوند می فرماید، نمی گوید رحمت خدا شامل حالش می شود، می گوید نزدیک است، این افراد نزدیک شدند به رحمت خدا، یعنی هنوز خطر هست. آدمی که محسن باشد و خطر او را تهدید بکند. خب، یعنی امکان انحراف هست، امکان سقوط است، این انحراف و سقوط از کجا به دست می آید، این را خوب دقت بکنید. امکان انحراف و سقوط از کجا به وجود می آید، از اینکه انسان در سیر معرفتی خودش و نفسانی چیزی را فراموش کند، یادش برود که او فقیر محض است و الله غنی علی الاطلاق است، اگر کسی این را فراموش کند تمام کمالاتش به ضررش تمام می شود. خب، شما در دعای عالیه المضامین، 6 چیز بزرگ مقدس را از کجا می خواهید، ان شاءالله حرم حضرت رضا (علیه السلام) مشرف شدید بخوانید، (اللهم ارزقنی عقلاً کاملاً) عقل کامل، (والربعاً راجحاً) خرد برتر (عزً باقیاً) عزت باقی و (قلباً زکیاً) یک قلب پاک و (عملاً کثیراً) یک عمل کثیر، 5تا و (ادباً بارعا) ادب برتر، این ها همش مقامات بسیار بزرگ برای یک نفر هستند. دقت کنید. عقل کامل، خرد برتر، عزت پایدار و باقی، قلب پاک، این ها خیلی مهم هستند، قلب پاک و عمل کثیر. عمل زیادی را بخواهیم و ادب برتر. بعد می گوییم (واجل ذلک کلهو لی) خدایا همش به نفعم باشد و (لا تجعلها علی) الله اکبر، هیچ کدام به ضرر من نباشد، یعنی آدم می تواند عقل خیلی فوق العاده ای داشته باشد ولی به ضررش باشد، بدبختش کند، خرد برتری داشته باشد، عزت، آدم عزتمداری باشد، عزت زیادی داشته باشد ولی به ضررش باشد، از این عزت سوء استفاده بکند، خیلی حرف است، این نفس انقدر خبیث است، خطرناک است نفس انسان، دقت کنید، که یک ذره اش وقتی می خورد به این 6 چیز مقدس، همه را نجس می کند. خب، لب است، الباب واژه اش را دقت کنید، عقل و لب، صاحبان خرد و صاحبان اولوالباب. یک فهم بالا، اینجوری بگویم، یک فهم خیلی عالی، یک فهم توام با دقت و ریزبینی خاص. خب، ببینید این نفس، من است، این من انقدر نجس است، آنقدر آلوده است، آنقدر خطرناک است، که وقتی تو یک لحظه فکر کنی این 6 تا مال تو هستند، از خودت دیدی، همه به ضررت تمام می شود، یعنی به محض اینکه تو از فقر دربیایی، از حالت فقر و ذلت دربیایی، یک دفعه فکر کنی چه آدم خوب و مهمی هستی، حتی پاکیت هم خطرناک است، قلب زکی هم خطرناک است برای تو، اصلاً من سال هاست گناه نکرده ام، و بعد برایت چیزی باشد، بله خوب است، آدم سال های سال هم می شود گناه نکرد واقعاً ولی اگر حواست نباشد، یک دفعه نگاهت به خودت بیفتد سقوط می کنی، برای همین این اواخر کسی در تهران، گفت من معصوم پانزدهم هستم، آدمی بوده خیلی هم زحمت کشیده و خیلی خیر است ولی یک دفعه آدم چشمش می خورد به خودش، اینجوری سقوط می کند، ادعا می کند که من معصوم پانزدهم هستم، بعد از ائمه. این نگاه خیلی خطرناک است، یک لحظه اگر چشمت خورد به خودت، همین که من هستم، به ما دادند ها، این خیلی خطرناک است. یک مثال خوب بزنم، آمد خدمت امام رضا (علیه السلام)، حضرت تحویلش گرفت، با هم صحبت کردند، داشت از کیف می مرد که حضرت انقدر این را تحویل گرفته و نشسته ساعت ها باهاش حرف زده، در پوست خودش نمی گنجید، شب شد و حضرت گفت شام هم پیش ما باش، دیگر خیلی خوش به حالش شد، شام با حضرت؟ بعد هم صحبت و ادامه و حضرت فرمود شب پیش ما بمان، این دیگر داشت می مرد، حضرت رفت رخت خواب خودش را آورد فرمود در رخت خواب ما بخواب. حضرت تیکه ای از این رخت خواب را آورد رفت در اتاق چیزی بیاورد، این شکر داشت می کرد حواسش بود، ولی خودش هم می دید، حضرت از اتاق بهش گفت لوس نشوی، مواظب باش غرور نگیردت، احساس نکنی با کسی فرقی داری، خیلی مهم است، این ها می تواند به ضرر آدم تمام شود، همین که من با امام رضا (علیه السلام) بودم، با امام رضا (علیه السلام) نفس کشیدم، غذا خوردم، یک شب پیش امام رضا (علیه السلام) بودم، آقا کسی اصلاً پیش امام رضا نیامده، شما ماهی ده دفعه رفتی امام رضا، مکه رفتی، کربلا رفتی، نماز شب خوانده، مکاشفه کردی، امام زمان (علیه السلام) را دیدی، حواست جمع باشد، امام زمان (علیه السلام) را ده بار هم ندیدی نباید به تصورت بیاید. اگر هم امام زمان را دیدی، یعنی لطف از کی بوده؟ پس یادت باشد کسی که یک میلیون تومان بدهکار است خجالت زده تر است یا کسی که یک میلیارد تومان بدهکار است؟ یک میلیاردتومان خجالت زده تر است دیگر. ما تمام توفیق ما توفیق الا بالله، ما هیچ توفیقی نداریم مگر از جانب خدا، بنابراین هرچه است خدا دارد می دهد به ما، ما فقر محض هستیم، ما هیچی از خودمان نیست. بنابراین اگر کسی موفق به نماز شب و ذکر و خدمت و کار خیر موفق به اعطا، به تدریس، به تعلیم و جهاد و زندان رفتن و شکنجه شدن و موفق به جانباز شدن و اسیر شدن و سادات بودن و سید بودن، نزدیک بود، خدمت اهل بیت بود، از بیت علماء و بزرگان شد، از بیت ائمه شد، امامزاده داریم که حضرت لعنتش می کند چون خراب می کند این روحیه را، امام زاده است، ولی خب خطرناک است، حواست باشد هیچیت مال خودت نیست. وقتی این را یادت رفت که فقر محضی، کبر می آید سراغت، ناز کردن، خود برتر بینی، عجب، این ها دیگر فاجعه می شود. آن نفس خیلی خطرناک است، به محض اینکه گفتی من دیپلم گرفتم، لیسانس گرفتم، ارشد دارم، دکترا دارم، انقدر سفر رفتم، انقدر اینجوریم، من استادم، من هزارتا شاگرد داردم، یک میلیون آدم تربیت کردم، من هزاران هزار آدم را جهیزیه دادم، همین که آمد در ذهنت، تا نگاه کردی به خودت می افتی. چون دروغ است، مشکلش این است، نه اینکه خدا بدش می آید و حسود است، چون دروغ است اصلاً. عجب یک دروغ و حشت بزرگ است، همین که به خودت نگاه کردی این قلب پاک و عمل کثیر و لب برتر و ابد بارع و هم عزت پایدارت همه خراب می شوند. شیطان یک لحظه خدا بهش گفت سجده کن، نمی کنم. من؟ جنسم این است، به آدم سجده کنم؟ نه. حتی به خدا رشوه هم می دهد شیطان، می گوید تو بیا بی خیال من شو، من تو را جوری عبادت می کنم که هیچ کس تا حالا عبادت نکرده باشد. خدا می گوید به عبادت تو نیاز ندارم، مگر من لنگم، حرف من را گوش کن. من دارم می گویم این، اطاعت کن، این خوی شیطانی در همه ی ما هست، یک جاهایی جلوی خدا می ایستیم به خاطر کمالاتمان. من این حکم خدا را قبول ندارم.این دستور اسلام را قلبول ندارم، من قربون خدا بروم ولی اینش را نمی پذیرم، اینجای اسلام را قبول ندارم، این زن داری یا شوهرداریش را قبول ندارم، این تربیت بچه اش را قبول ندارم. خمس را قبول ندارم، این همان یک لحظه ای که می آید در ذهنت، تا آمد، اخرج انک رجیم. تف می کند و بیرونت می کند. برو. عین شیطان رانده می شود انسان. چون فقط یک چیز حق است، (ذلک بان الله حوالحق) او فقط حق است، حواست باشد، لذا می گوید تو محسن هم که بشوی، برسی به درجه ی بالاتر از تقوا، خطر سقوط است. این آدم نمی دانم هزارتا مسجد ساخته، یک میلیون درمانگاه ساخته، ده میلیون آدم را تا به حال سیر کرده، 5 میلیون دختر را جهیزیه داده، انقدر تربیت کرده، انقدر مدرسه ساخته، حواست جمع باشد، یک لحظه حواست پرت شود می زننت. خداوند اهل بیت گنج هایشان را پخش کرده اند، یک جا قرار نداده اند، در بعضی ادعیه مثل جامعه کبیره از اول تا آخر گنج دارند، ولی در بعضی دعاها پخش می کنند، در عالیه المضامین که فوق العاده است، مضامین عالی دارد، از اسمش معلوم است دیگر. آن بهترین بخش گنج را گذاشته اند دو خط آخر. (اللهم الرزقنی عقلاً کاملا، ربعاً راجعاً) تا می آیی اینجا، 6تا را که می گویی، می رسی به (واجعل ذکل کلهوا لی) به نفعم باشد اگر می خواهی بدهی، اگر قرار است گناه نکنم، بندگان گناهکار تو را کوچک نبینم، اگر قرار است تقوا داشته باشم، خودم را بهتر از بی تقواها نبینم، اگر قرار است حجاب داشته باشم، چشمم خورد به چهارتا بی حجاب، فسقلی نکنم این ها را، نگویم این ها جهنمی هستند، من که حجاب دارم، پوشیه می زنم، اصلاً حواست را جمع کن، فحشای باطنی به مراتب خطرناک تر از فحشای ظاهری هستند، این از مقوله ی فحشای ظاهری نیست، این کفر و شرک است اصلاً به محض اینکه حواست به خودت نباشد، فحشای باطنی این است که حسود باشی، خیلی خطرناک است این را با خودش ببرد، یک آدمی است عالم و مجتهد است ولی حسود است، دکتر و مهندس است حسود است، رزمنده است حسود است، برایش سخت است کمالات و پیشرفت اطرافیانش و خواهرش و برادرش و مادرش و پدرش و دوستش را ببیند، شاگرد است اما حسود است، ضعیف است، خیلی خطرناک می شود. این از صدتا فحشای ظاهری مثل زنا و غنا و لواط و این کارها، از صدتای اینها بالاتر است. جهنمش هم با هم فرق دارد. جهنم هایشان خیلی زود تمام می شوند، خیلی زود یعنی چند صد هزار سال، ولی آن نه، آن به قول امام، چندقرن آخرتی طول می کشد آدم گناه باطنی را بتواند پاک کند، در جهنم طول می کشد، مثل شیمی درمانی که طول می کشد تا بیایند یک سلول بردارند، انقدر باید بمب باران شود با این آدم، بریزند تو وجود این، روزی هزاربار زنده شود وبمیرد تا تمام شود، جراحی است، می تراشند، مثل سنگ که می زنند رویش و می تراشند. سخت است، خیلی سخت است، تراش، شوخی نیست، سنگ است، سنگ هرچه می تراشند خوشگل تر می شود، سنگ های کف اینجا را ببینید، کف حرم را ببینید، این انقدر بیچارگی کشید تا شد این، بگذار عملم را کنند، پوست صورتم را برداشته بودند دکترقلم فلزی کرده بود توی صورتم داشت می تراشید، چیزهایی که توی صورتم چسبیده بود را داشت درمی آورد، یک دفعه من به هوش آمدم وسطش، اثر سری از بین رفت، بلند شدم دیدم اینجوری است و این چکش دستش است و این وقتی می زد تمام وجود من، داشت مرا تراش می داد و به هوش آمده بود و قشنگ درد را می فهمیدم، دکتر هم خیلی مشتی بود گفت یک ذره دیگر تحمل کنی تمام است، باشد، بتراش. سنگ است، اینجوری می زند رویش تا مثلاً یک گودی به سرش بدهد، چشمش را می خواهد دربیاورد، دیدید مجسمه هایی که می سازند با سنگ تراش سخت است، یا خودت اینجا به نرمی در می آوریش، با زبان خوش، ولی می شود؟ این تکبر را بگذار کنار، نفرت و خودبینی و عجب و خودبرتر بینی ات را بگذار کنار، من من نکن، این زودرنجی و حساسیت بدترین قسم جهنم است، افرادی که خیلی زودرنج و حساسند، متکبرند، سر هر چیزی قهر می کنند، داغ می کنند، جوش می آورند، این ها خیلی فشار قبرشان، تراش هایشان خیلی طول می کشد. آدم هایی که تحمل انتقاد را دارند یا اینکه چیزی خلاف نظرشان باشد، سعه ی صدر اصلاً ندارند، همه چیز می خواهند حرف خودشان باشد، این ها آدم های خیلی خطرناکی هستند، خیلی بزرگی دارند، خدا رحمت کند مرحوم مدرس را، رضاشاه بهش گفته بود پایت را از روی دم ما بردار، تو مرا هی اذیت می کنی سر هر چیزی، گفت اعلی حضرت حدود دمشان را مشخص کنند ما پا نگذاریم رویش، چون ما هرجا می رویم دم شما هست. آدم متکبر، آدم اهل نخوت اینجوری است. آدمی که حوصله ی انتقاد ندارد و بچه اش انتقاد می کند، باهاش قهر می کند، بد می شود. مادرش چیزی می گوید، از دست پدرمادر خودش عصبانی می شود، چرا، مادر و پدرم انتقاد کردند، تو در مقابل آن ها هیچی نیستی، قرآن می گوید: (وقف الظلمها جناح ظلم من الرحمه) بار رحمت را جلوی پدرمادر خودت بگستران، تو غلام این ها هستی، کنیز و عبد این ها هستی، حق نداری به پدر مادرت خیره نگاه کنی، حضرت فرمودند هرکس خیره نگاه کند به پدرمادر یا اف بگوید، عاق می شود، (و یقال للعاق ماشر فانی لا اغفر لک) همان کاری که خدا با شیطان می کند، اخرج انک رجیم. برو، رانده می شود، عاق والدین هم همین است، هرکاری می خواهی انجام بدهی انجام بده، قسم می خورد خداوند، برو شهید شو، برو خیریه بزن، برو به میلیون ها آدم کمک کن. هرچی، (فانی لااغفر لک ابداً). هرگز نمی بخشمت. اگر کسی عاق بشود، شوخی نیست. بفهمیم این را. چون منیت درش هست، کسی نسبت به استادش یا ولی اش اینجوری شود، نسبت به صاحب حق های بزرگتر اینجوری بشود، این ها خیلی خطرناک می شود، من چی است، تو منی نداری، من من نداری بکنی، عبدی در مقابل او، چون پدرمادر رحمت دارند، رحمتشان خطرناک است، مهربانی پدرمادرش بی ظرفیت باشد، مثلاً فکر کند مادر پدرش مهربان هستند، تحویلش می گیرند، هرجور دلش خواست رفتار کند، معلمش تحویلش می گیرد، امامش تحویلش می گیرد، هرجور دلش خواست می تواند رفتار کند، حرف بزند هرچی دلش خواست بگوید، چشم تو چشم بایستد با پررویی حرف بزند. اصلاً اینجوری نیست، مهربانی آن ها یک موقع می شود بلای جان ما. برای همین پدرمادرهای هشیار وقتی می بینند بچه ای دارد خیرگی یا پررویی می کند، می ترسند که این نرود جهنم، عاق شود، زود باهاش برخورد می کنند که بفهمد نباید پایش را بیشتر از گلیمش درازتر بکند. اگر کسی نفهمید شوهر یعنی چه، پایش را بیشتر از گلیمش دراز کرد، جهنمی می شود. پدر یعنی چه، مادر یعنی چه، معلم یعنی چه، نفهمید اینجوری می شود. این دارد به ما تذکر می دهد که حواستان جمع باشد هرچقدر هم رویش بکنید، بزرگ شوید، درحال خطر هستید، لذا اینجاست که آدم دوتا بال پیدا می کند، این را که فهمیدی، آیه را که فهمیدی تازه رویش می کنی، تازه اول تولد توست. وقتی این را خوب فهمیدی، چه طور متولد می شوی؟ از این به بعد یک بال امید داری، یک بال ترس داری. خوف و رجاء. با این دوتا بال می توانی پرواز کنی. بال خوف و رجاء. این را که پیدا کردی دیگر حالا، وقتی نوبت عملکردهای خودت می شود، که خدایا من آیا فرصت داشتم، این همه امکاناتی که به من دادی، قدرت دادی، عزت دادی، پول دادی، ثروت دادی، همسر خوب دادی، شادی دادی، تحصیلات دادی، آیا من بیشتر از این امکاناتی که به من دادی تلاش کردم؟ این می شود زمان مطلوب آدم، که بیش از آنچه که امکانات گرفته تلاش کرده. بیشتر از یعنی وسعش است، وسع بیشتر از آن چیزی است که تو داری، (لا یکلف الله نفساً الا وسعها) یعنی چه؟ یعنی تو یک توانی داری ولی توان هایی را می توانی استخدام بکنی. می شود وسعت. یعنی من الآن می خواهم یک خانه بخرم، می شود پانصد میلیون. خودم چقدر دارم؟ صد میلیون. وصع من صد میلیون نیست، صد میلیون دارایی من است، من می توانم از دوستانم بروم 50 میلیون، 20 میلیون بگیرم، این می شود وسع من، نهایت تلاش، خروجی، پس (لا یکلف الله نفساً الا وسعها)، نگوید آقا ما نمی توانستیم ما همینقدر داشتیم، اینقدر است، نه اینجوری نیست، بدو تلاش کن، زورت را بزن، تمام استعدادت را به کار بگیر، می شود وسع، این مطلوب ترین حالت است، خداوند می گوید من از کسی بیشتر از وسعش ازش تلکیف نمی خواهم. پس وسع یعنی دارایی به اضافه ی توان. غایت توان. تلاش. ولی یک موقع است کسی فقط به اندازه ی داراییش تلاش کرده، خب حالا این همه نعمت خدا بهم داده، به همین مقدار من در راه خدا و امام زمان (علیه السلام) مصرف کردم، تلاش کردم، خیلی جالب نیست ولی خب کار است دیگر، صوابی است، ولی کسی بگوید نه، محاسبه اینجا به کار آدم می رسد دیگر، خدا می گوید من بی نهایت نعمت ریختم پایت، عقل دادم، شعور دادم، فطرت دادم، استاد و علما دادم، کتاب دادم، خیلی چیزها بهت دادم، پول و آبرو دادم بهت، ثروت دادم، بعد تو چقدرش را برای خودت مصرف کردی، خودت این نیست، خود، خود جاودانه است که از جنس خداست چقدرش را برای خودت مصرف کردی، برای خدا، چون خدا که نیازی ندارد. برای خودت چقدرش را مصرف کردی، برای جاودانگی ات، ابدیتت، خانواده آسمانیت، در راه خدا فی سبیل الله، خدایا من بیشتر ثروتم مال این 4 تا خودم بوده، کمش را برای خود حقیقی ام مصرف کردم، ائمه اینطور نبودند، اگر 100 هزار تومان پول داشتند، 80 هزار تومانش برای خودشان بود، 20 هزار تومان را برای این 4 بخش استفاده می کردند، ما اینجوری نیستیم. نه فقط پول، درس، هوش، حافظه، ذهن، سواد، شعر، هنر، ادب، آبرو، عزت، چقدرش را هزینه کردی برای خودت؟ ما برای خودمان خیلی هزینه نمی کنیم، بخل می ورزیم، صندوق صدقات ها را ببینید، پول خرد است توش، جدی نگرفتیم خودمان را، مردم تراول نمی ریزند توی صندوق صدقات ها، چون این را هووی خودشان می دانند، یعنی یک چیز تحمیلی از طرف خدا می دانند، فکر می کنند دارند به خودشان کمک می کنند به خدای گدا دارند کمک می کنند، به ائمه ی گدا، به فقیر می دهد با منت می دهد، آقا از فقیر باید تشکر هم بکنی، به خودت خدمت کردی، نه اینکه منت بگذاری سرش، داد بزنی چخه هم بهش بگویی، دفعه ی دیگر پیدایت نشود، این بار را بگیر ولی دفعه ی دیگر نبینمت، پس از اینجا به محض اینکه شما درک فقر کردی، به عنوان یک انسان تازه باطن دار می شوی، باطنت، شکوهت، تولدت مبارک، اینجا انسان تولد پیدا می کند، به خوف و رجاء برسد. خب، امید باعث می شود، امید را اول بگویم، باعث می شود این هیچوقت در اوج گناهان کم نیاورد، ناامید نشود و از خدا نبرد، همان داستانی که عرض کردم، آمد خدمت امام رضا (علیه السلام) گفت من رفتم خانه ی یکی از سرداران مامون، ماه رمضان روزه نبود، گفتم چرا روزه نمی گیری، گفتم من چه روزه ای بگیرم، هفتادتا سادات را کشتم، در این چاه ریختم به دستور مامون، نماز روزه ی چی آخر؟ شیطان اینجوری می آید سراغ آدم، چه نمازی، چه روزه ای، تو زنا کردی، تو فحشاء کردی، آدم کشتی، چه ایاک نعبد و ایاک نستعینی، خجالت نمی کشی نماز می خوانی؟ برو ولش کن نماز نخوان، کارهایت را هم ادامه بده، فایده ای ندارد، آدم می شناسم چون ناامید است کارهای زشتش را ادامه می دهد، می گوید من دیگر می دانم، این خدعه ی شیطان است، حضرت فرمود بهش بگو ناامیدیت از کشتن آن چندنفر بالاتر است، خدا رحمت کند مرحوم حق شناس را، می گفت هفتاد پیغمبر کشتی ناامید نباش، زنده ای فعلاً، هنوز به خدا می توانی بگویی یا الله، می توانی بروی در خانه اش، امید این کار را با آدم می کند، چرا آدم جرئت می کند اگر هفتاد پیغمبر را کشت به خدا بگوید سلام، من آمدم، من بدبختم، بیچاره ام، کمکم کن، دستم را بگیر، چرا؟ برای اینکه این فقر می برد در خانه ی خدا، خب من هیچی ندارم، من همه ی سرمایه ام را باختم خدایا، زیر صفرم، صفر نیستم، زیر صفرم. صفر زمانی هستم که فقیرم، ولی من مسکینم، مسکین از فقیر خیلی بالاتر است. من گناه دارم. من ثواب که نیاوردم و طاعت که نیاوردم هیچی، یک عالم نماز بی ادبانه، یک عالم روزه ی به درد نخور، یک عالم قرائت قرآن به درد نخور، عبادت های مسخره آوردم، غیر از آنها چقدر هم گناه دارم، این هنر است، فرهنگ اسلام چقدر قدرتمند است (ان اخذتنی بجرمی اخذتک بعفوک) در مناجات شعبانی می خوانیم، خدایا اگر می خواهی با جرمم با من برخورد کنی، من هم با عفوت باهات برخورد می کنم. دعای بعد از زیارت امام رضا (علیه السلام) چیست؟ (اللهم ان کانت قد اخلقت وجهی) خدایا اگر گناهانم چهره ام را پیش تو خراب کرده، خیلی حرف است ها، و بین من و تو و اینکه دعای من را اجابت کنی و من را بپذیری حائل شده، قبول دارم که اینم، اما من متوسل می شوم به کرم وجه تو. متوسل می شوم به پسر پیغمبرت، من امام رضا (علیه السلام) را می آورم، ببینید راهش را کی یادمان می دهد؟ خودش. دعا را کی تنظیم می کند؟ معصوم. می گوید اگر کار به افراط کشید، (افرطی سوءها قدت بی اقلالی حبثنی البعد عملی کثرت شهواتی) چی چی چی، نه، بیا اینجوری حرف بزن، خدایا من می دانم تو اگر من را ببری جهنم، پیغمبرت خوشحال نمی شود، اگر من را ببری جهنم شیطان خوشحال می شود، من می دانم تو هیچوقت شادی شیطان را به شادی پیغمبر ترجیح نمی دهی، کی یاد می دهد؟ لذا می گوید وقتی نماز خواندید ذلیلانه بگو، این ذلت را درک کنی، ما دعاهایمان اصلاً اخواتی نیستی، اخوات دست بلند می خواهد، این تمرین را همیشه، این توصیه را از من فراموش نکنید که دست هایتان را همیشه بالا بگیرید، هروقت که تنها هستی بیشتر ببر بالا، می گفت پیغمبر وقتی دستش را می برد بالا، زیر بغلش معلوم می شد، عادت کنیم دست هایمان را ببریم بالا، به خصوص موقعی که تنها هستی، تمام ذلتت را ببر بالا، همه ی ذلتت را ببر بالا، عادت بکنیم برای هر دعایی ذلیل باشیم، اگر در دعا ذلت و اضطرار نبری، اصلاً بهت محل نمی گذارد خدا، اگر اهل دعا نباشی برای کارهایت، ائمه برای آب خوردنشان هم دعا می کردند، موسی را نگاه کنید (رب! انی لما انزلت الی من خیر فقیر) من برای غذا لنگم، هر خیری برایم بفرستی من فقیرم، موسی را ببینید، اینجوری شد کلیم الله، موسی مظهر عقلانیت است، می گوید خدایا (انی لما انزلت الی من خیر فقیر) من فقیرم خدایا، هیچی ندارم از خودم، هرچیزی بفرستی من نیاز دارم. علف گوسفندت را، نمک طعامت را از من بخواه، ما می گوییم من میلیاردرم، دارم، این ها که دعا نمی خواهد، دعا کنم برای چی؟ بگذار بروم یک جا به خنسی بخورم، ورشکسته بشوم، بچه ام سرطان پیدا کند، زنم یک چیزیش بشود، حالا می روم نذر و گریه می کنم، تا آن موقع مشکلی ندارم پا شوم بروم حرم، مشکلی ندارم شب برایش بلند شوم، گریه کنم، دستم را ببرم بالا، نه، می گوید تو همان موقع هم که همه ی نعمت ها را داری فقیری، همان موقع که همه چی داری بدبختی، دستت را ببر بالا، بترس، عالم است آدم سخنران سی ساله است، من قشنگ یادم است، سخنرانی کرد، بسم الله الرحمن الرحیم، برای شهدا می خواست فاتحه ای بگوید، پشت بلندگو، الحمدالله رب العالمین، الرحمن الرحیم، بقیه را یادش رفت، بعد 30 سال، فرمود من رفتم سوال کردند اسمت چیست، هرچه فکر کردم یادم نیامد، هرچه گفت آقا اسمت چیست گفتم نمی دانم، یک لحظه است، ما فیلسوف داشتیم ازخواب پاشده تمام علمش یادش رفته، گندگی نکن برای بندگان خدا، من عالمم، می فهمم، بقیه نمی فهمند، چیزهایی می دانم که بقیه نمی دانند اینجوریم، از این بازی ها درنیار، چقدر قشنگ است، در همه ی نمازها، همه اش قشنگ است، او که حقیقت ما را به ما می دهد و ما را سرحال می کند، به قول امروزی ها ریکاوری می کند ما را، انرژی می هد به ما نماز عصر است. نماز عصر عملیات بعدش فوق العاده است، نماز عصر صد تا استغفار پشتش دارد، تعقیباتش را که خواندید 100 بار بگو استغفرالله، عذرخواهی می کنم خدایا، غفرانت را می خواهم خدایا، رویت را برنگردان خدایا، استغفرالله یعنی این، یعنی ببخش، رویت را هم برنگردان، عفو نیست، استغفار است، (استغفرالله الذی لا اله الا هو) (الحی القیوم). (الرحمن الرحیم) (ذوالجلال والاکرام) (توبه عبد ذلیل مسکین المستکین المستجیر) فقیر نیست، مستکین است، مسکین است، (لا یملک لنفسه نفعاً و لا ضراً و لا حیاتًا و لا موتاً) من هیچی از خودم ندارم خدایا. نه نفع، نه ضرر، نه عرضه دارم نفعی جذب کنم، نه عرضه دارم ضرری دفع کنم، نه مالک حیاتم هستم، نه مالک مرگم هستم، نه قیامت عرضه دارم، هچیش مال خودم نیست، این حقیقت توست، باید حتماً موقع نماز، رسمی دعا نکنید، با کسی هم کار نداشته باشید، ما بدبختیم، اگر بهمان بگویند سرطان داری، وقتی می روید در یک جمع که هزار نفر نشسته اند، یادت می رود این ها کی هستند، نمی بینی، انقدر آدم بیچاره می شود، آنی که مشکل اقتصادی پیدا می کند، می خواهند اعدامش کنند، می خواهند عمل کنند پول عمل ندارند، آدم با عزت دیدم، در مسجد، آقایان خانم ها، جلو همه می گوید بدبختم، درمانده ام، بیچاره ام، هیچی ندارم، کمکی به من بکن. چطور او گدایی می تواند بکند جلوی جمع، ما می گوییم اینجا بد است، جلوی جمع بد است، اصلاً تو کی هستی، مردم کی هستند، این ها مثل تو همه بدبخت بیچاره هستند، حالیشان نیست، فقط فرقش این است اگر دستت را بردی بالا، گریه کردی، به تو می دهند، به این ها که انقدر مغرورانه ساکت نشسته اند، العفو نمی توانند بگویند، استغفرالله نمی توانند بگویند، دست بالا نمی توانند ببرند، به این ها نمی دهند، چون مغرورند، دروغ می گویند ما آمدیم اینجا نیاز داریم، حاجت داریم، حاجت کسی داشته باشد در اوج فقر، اینجوری متکبر می رود داخل حرم؟ به ذلت می رود وقتی هم رفت در حرم، ذلیل است، دیدی این ها را که می چسبند به ضریح؟ خانم ها را دیدید می چسبند به ضریح، هرچه ساده تر بهتر، روستاییان، خانم ها، چه جوری، اصلاً حواسش نیست که یک عالم مرد و زن اطرافش هستند، جیغ می زند به امام رضا (علیه السلام)، اوج ضعف و بدبختی و ناتوانیش را نشان می دهد، می روی داخل حرم، اگر حواست بود رفتی پیش امام رضا، من آیت اللهم، دکترم، مهندسم، من کسی هستم این همه خدمت به امام رضا کردم، من خادم حرمم، من انقدر پیاده رفتم کربلا، این ها را بخواهی بیاوری وسط، تف می کنند، می گویند برو بابا، 6 هزار سال عبادت آوردی که معلوم نیست دنیایی است یا آخرتی، در کوی ما، خدا نه اطاعت می خرد نه عصیان، عصیان داشته باشی قبولت می کند، اطاعت داشته باشی قبولت نمی کند، گناه هرچقدر می خواهی ببری قبول می کند ولی با شکستگی، اطاعت هرچقدر بکنی قبول نمی کند وقتی تو خودت را داری می بینی، دستگاه خدا اینجوری است، مال خوف است، این مال بال رجایش است، در بال رجاء، شما می روی زیارت امام رضا (علیه السلام)، (اللهم انی وقفت الا ما ابواب بیوت نبیک)، می ایستی، خدایا تو مرا دعوت کردی حرم امام رضا (علیه السلام)، من که از خودم هیچی ندارم، من کجا، اینجا کجا، من ایستادم جلوی در این خانه، بعد با ادب می ایستی دعایت را می خوانی، اذن می گیری، خدا رحمت کنید آقای بهجت را، فرمود هرچه به آدم می دهند، در اذن دخول می دهند، اگر پررویی، برگرد برو بشکن خودت را، بعد اذن دخول بخواه، اگر دکتر، مهندسی، دیدی داری می روی حرم، آیت اللهی، پزشکی، استادی، برگرد، چون این ها را راه نمی دهند به حرم، راه نمی دهند از اذن دخول معلوم است، قلب بسته است، زمانی قلب باز می شود، یعنی زمانی امام رضا (علیه السلام) می پذیرد می گوید بیا تو که در دلت باز شود، اشک که آمد تمام است، اشک که جاری شد تمام است یعنی بیا تو. ذلت که آمد، تمام است، در را باز می کنند، آخرش می گویی چی؟ (فعذلی یا مولای فی الدخول) یک آدم با یک عالم گناه رفته، ببین چطور حرف می زند، ای مولای من، اجازه بده بیایم تو، اما چی؟ چقدر هم پرادعا، یک عالم گناه داره، (افضل ما اذنت لاحد من اولیائک)، حالا گناهم که زیاد دارم، پررویی را نگاه کنید، می گوید پررو شو، خوب است اینجوری، امید اینجوری است، بالاتر از اذنی که به هر کدام از دوستانت دادی، چقدر قشنگ است، امام رضا چقدر خوشش می آید تو اینجوری می روی، امید، این کار را با آدم می کند، امید، چون تو هیچی نداری، کی می تواند امید واقعی داشته باشد؟ گدا بشود برود. هیچی ندارم. امید واقعی مال کسی است که دست خالی می رود آنجا، ما می رویم یک عالم من داریم می بریم، این سجاده به نماز نمی رسد، تا "من" ات را تخلیه نکنی، به درد کلاس نمی خوری، کلاس هر استادی بروی، با "من" بروی، بدبخت می شوی، پیغمبر می خواهد باشد، امام می خواهد باشد، ولی الله، هرکس می خواهد باشد، وقتی تو من داری، سر کلاس بروی، بیچاره می شوی، این من ها هی اضافه می شوند و بدبخت می شوی. امید، فوق العاده مهم است، با تخلیه. این قصه را هم بگویم. طرف رفته بود باباش بهش گفته بود ثروت من را خراب نکنید،هرچی رسید درست مصرف کن، مواظبش باش، با فلانی و فلانی دوست نشوید، با رفقای بد دوست شد، تمام ثروت بابایش را در هوسبازی از دست داد، دیدند پول دارد دورش جمع شدند اموالش را کشیدند بالا، تمام که شد ولش کردند، هیچ کس هم بهش محل نمی گذاشت چون برای پولش بهش نزدیک شده بودند، نه اینکه در فقر بهش کمک کنند، بدبخت شد و افتاد به بیچارگی، پیاده از یک شهری آمد امام رضا (علیه السلام)، به امام رضا بگویم بدبخت شدم، هیچ کس من را تحویل نمی گیرد، می فهمد که در فقر باید پیش کی برود؟ برود بگوید، حضرت فرمود وقتی شما در مشکلی یادتان می رود دعا کنید، خدا واگذارتان می کند، آن مشکل طول می کشد، می گوید حالا وکیل گرفتم حل می شود دیگر، وکیل می خواهد چیکار کند؟ حالا داریم بررسی می کنیم، جلسه می گذاریم، جلسه می گذاریم چیست؟ تو کی هستی؟ برو مسجد، برو حسینیه، دعا کن، جلسه ات را هم بگذار، مدیرها باید این را یاد بگیرند، مدیری که بلد نیست برای مشکلات کاری خودش ذکر بگوید، دعا بکند، بیدار بماند ذکر بگوید نماز بخواند، مشکلاتش ادامه پیدا می کند، برو دعا کن. ولی این هوشیار است، رفت امام رضا، همین که داشت دعا می کرد، می گفت امام رضا من بدبختم بیچاره ام گرفتارم پولم از دستم رفته، فقیرم، ذلیلم، کمکن کن، چشمش خورد به یک دختر، گفت این را هم به من بده، این را هم می خواهم، زن هم ندارم، هیچی، چند روز بعد دیدم یک آقایی با عصبانیت بهش گفت پاشو برویم ببینیم، پدر دختر بود، گفت پریروز امام رضا آمده به خوابم می گوید یک جوانی هست، هم برو بهش پول بده، هم دخترت را بده. من هم زورم آمد ول کردم آمدم، دوباره آمد به خوابم گفت مگر نگفتم برو این کار را انجام بده، بابا گدا و بدبخت بیچاره است من هم پولم را بهش بدهم هم دخترم را؟ آقا فرمود چشمت کور، می خواستی به دخترت بگویی حجابش را رعایت کند، این روی باز را دیده خوشش آمده، برو بهش بده، والحمدالله رب العالمین.