دوتا روایت دیگر بخوانیم درباره ی آثار عملی معرفت، «ان اقلت امرک او اصبت معرفه نفسک فاعرض عن الدنیا و ازهد فیها» علی علیه السلام می فرماید که اگر واقعاً در کار خودت عقل داری، «ان عقلت امرک» کار خودت را تعقل کردی در مورد خودت عاقل هستی، یا به تعبیر این ترجمه که شده اگر به راستی در کار خود اندیشیده ای «واصبت معرفه نفسک» و رسیدی به معرفت نفس خودت، نائل شده باشی، «فاعرض عن الدنیا» اعراض کن از دنیا روی برگردان از دنیا، «وازهد فیها» یعنی بی رغبتی نشان بده نسبت به آن، نه آن بی رغبتی که گفتم یعنی به این معنا که آزاد کن دلت را، دلت را بکن از دنیا، آزاد کن دلت را، «فانها دار الاشقیا» این دنیا خانه ی آدم های بدبخت است، یعنی آنی که می فروشد آخرتش را به دنیا این بدبختی است واقعاً. می گوید مال آدم بدبخت است دنیا مال آدم بیچاره است خدا رحمت کند می گفت ما هر وقت می رفتیم سر درس مرحوم علامه می آمدیم و یک آدمی را می دیدیم که به مقام و مکنت مالی بود دل مان خیلی به او می سوخت با ترحم به او نگاه می کردیم نه اینکه حسرت داشته باشیم حسرت که نداشتیم هیچی، دلمان برایش می سوخت بیچاره. دنیا دار الاشقیا است خانه آدم های بدبخت است خانه ی شوربختان آن آدم هایی شوربخت است. همین را دارند دیگر. چیز دیگری ندارند یک چیزی خارج از خودشان هم است یعنی این بیچاره هیچ دارایی ندارد. رفته بود هارون با بهلول حمام، بعد هارون به او می گوید من چقدر قیمت دارم، به نظر تو من چقدر می ارزم، گفت 50 درهم، گفت فلان فلان شده 50 درهم پول لنگم است فقط گفت خوب قربان من هم همان را گفتم. بعضی ها قیمت شان چیزی است که در روح شان نیست یعنی وقتی این بیچاره می خواهد بمیرد از اینجا برود، این فیلم جنین را شما نگاه کنید این نمی برد، بعضی از جنین ها را داشتیم که در تمام مدتی که در رحم مادر هستند همینطوری سلول سازی کردند سر نیست دست نیست پا نیست فقط سلول بزرگ شده این وقتی به دنیا می آید یک توده 4 کیلویی است که می آید هیچ چیزش به درد دنیا نمی خورد. بزرگی ها در دنیا اینطوری است بزرگی هایی است در دنیا که هیچ نوع مصرفی برای آخرت ندارد. هیچ خاصیتی ندارد برای آخرت، هیچ. در دنیا خوب خیلی اعتبار دارد همه به به چه چه می گویند خوش به حالش می گویند جایزه به او می دهند تشویقش می کنند امضا از او می گیرند خیلی ها بدبخت تر از اینها دوست دارند جای اینها باشند حسرت اینها را می خورند کاشکی من جای این بودم مثل قارون. همه می گفتند کاش ما جای این بودیم بعد از این که زمین بلعیدش همه نظرهایشان عوض شد. اصلاً نخواهیم جای کسی باشیم. حسرت هیچ چیز را نخوریم. هیچ چیز. وقتی یک کسی ابدیت و الله و خانواده آسمانی اش را داشته باشد رقابت ها همه از ذهن می رود، حسرت ها همه از دل می رود، ای کاش ها همه از دل می رود، واقعاً تو اگر آدم عاقلی باشی، و واقعاً خودت را شناخته باشی «واعرض عن الدنیا و ازهد فیها» چرا چون این دنیا خانه بدبخت هاست خانه بیچاره هاست آنهایی که کسی را ندارند «الدنیا دار من لا دارٌ له» حضرت چقدر زیبا دارد می گوید امیرالمومنین دنیا خانه ی کسی است که خانه ندارد، ماها که نباید اینطوری باشیم که. «و لیس بالدار السعدا» خانه ی سعادتمندان نیست. شما وقتی که خانواده آسمانی تان پدر و مادرتان سلطان آخرت و ابدیت هستند زشت است آدم نخواهد ملحق شود به آنها دلتنگ آنها نشود. که نخواهد زودتر ملحق شود بچسبد به اینجا، خانواده آسمانی ات انبیاء رفقات، فرشته ها اولیا همه کس آن طرف هستند، این واقعاً اگر کسی بشناسد واقعاً شوق مرگ می آید سراغش. یکی از آثار عملی معرفت الله شوق مرگ است. یعنی ترس کلاً از بین می رود شخص همین که اسمش می آید که من می خواهم بمیرم من الان ممکن است بمیرم، مثل یک واقعاً مثل یک دختر و پسری است که می گوید عروسی ات نزدیک است این مثلاً هفته دیگر عروسی ات است واقعاً این طوری است. فرمود «الموت عرس المومن» عروسی مومن است مرگ، برای مومن راحتی و رستگاری است از هر درد و رنج و غمی، آمد امام هادی بالا سر یکی از اصحاب دید مضطرب است که می خواهد بمیرد گفت تو مضطربی چون نمی فهمی که کجا می خواهی بروی. بعد به او گفت که اگر تو لباس و بدنت کثیف باشد و بخواهی بروی یک حمامی که تمیز شوی همه این کثافت ها از بدن و لباست برود یک لباس خوب بپوشی این ترس دارد گفت نه. فرمود برای تو هم همین است مرگ برای تو همین است راحت می شوی نجات پیدا می کنی سبک می شوی، چه غصه ای داری، بعد هم ما می خواهیم از الله دقت کنید وقتی نظام خلقت، خدا می گوید من تمام این نظام خلقت و آسمان و زمین و دنیا را همه را با یک درصد قدرتم و رحمتم آفریدم دقت کن چی دارد می گوید کلش را با یک درصد، ثروتمند است می گوید من این ویلا را با یک پول خردم این ویلا را ساختم، خدا میگوید من همه ی این را با یک درصد از رحمتم این را خلق کردم تمام این عشق و عاشقی ها و مهربانی ها و عشق های زمینی و همه ی این حس های قشنگ مثل آن فیلم هورتون دیگر در آن گرده این همه احساس و عشق وجود داشت از آدمها، همه هم به همه می گفتند ما یک دنیا ترا دوست داریم کو چی چی هست اصلاً دنیا که دنیا یک کسی را دوست داشته باشد یک آخرت آدم همدیگر را دوست داشته باشد خوب است یک ابدیت همدیگر را دوست داشته باشد خوب است این خیلی قیمت است. هندوانه چی چی است اصلاً چقدر بزرگ است، علی علیه السلام فرمود این دنیا خیلی بزرگ است ولی وقتی در مقابل آخرت می رود خیلی کوچک می شود. ما یک چیزی فقط می شنویم خداست ها دارد گزارش می دهد «وجنتٍ ارضها السموات و الارض» یک بهشتی به شما می دهم که همه آسمانها، دیدید که آسمانها چقدر است یک ذره اش را دیدیم به ته اش نرسیدیم، می گوید من یک بهشت به تو می دهم به اندازه همه آسمانها و زمین، آبادش کن، عرضه داری بکار، خیرات داشته باش، آباد کن، تولید داشته باش، بساز این بهشت را. زمینش را، پیامبر فرمود زمین بهشت زمین خالی است هیچ ساختمان و نهری در آن نیست، خودتان باید ساختمان و کاخ هایش را و نهرهایش را جاری کنید کی می رود در بهشتش بهشت است ولی خالی است به بهشت رسیده ولی خالی است. چیزی ندارد. «لیست بدار السعدا» دار خوشبختان نیست. «بهجتها زور» به به به به بهجت خوشی هایش همه اش فریب است. الکی خوشی است. تالار گرفتم برای عروسی شان، صد میلیون تومان دادم فقط آن یک شب تمام ظروف، طرف می گوید همه ظروف اینجا چینی است بعد هم می گذارند و می روند نمی برند با خودشان برای یک شب سفارش می دهند غذا و خوشی و ماه عسل و اینها. یک سوم طلاق هایمان سال اول است. طرف می گفت که در این سالن که سفید پوستها به قول من سالن می گیرند خود طرف می گفت در این سالن که اشراف می آیند عروسی می گیرند 13 -14 تای شان را سراغ داریم که بعد از عروسی طلاق گرفتند. خوشی های بچه دار شدن، ازدواج کردن، قهرمان شدن، .... شما قهرمان های ورزشی را نگاه کنید چقدر افسرده افتادند در گوشه ای. یک زمانی تجلیلی کردند از آنها تلویزیون نشان شان داد و دستی زدند برایشان و روی شانه هایشان گذاشتند و امضا گرفتند الان بروید ببینید در زندگی شان ببینید چطوری هستند. هیچی تمام شد. «بهجتها زور» من اگر به فلانی برسم این طوری می شود چنین و چنان می شود بهشت من است چنین است چنان است و خوب می رسد بعد می بینید که چند ماه بعد به هم دشمن می شوند و متنفر می شوند از هم. وقتی یادت می رود کنار الله خوش باشی یادت می رود کنار خانواده آسمانی ات خوش باشی خدا واگذارت می کند به همین بهجت های زوری و به همین لذت های وهمی و خیالی.
از خیالی جنگ شان و صلح شان از خیالی گشته شخصی با شکوه
شکوه های خیالی وهم ها، توهمی. دعواها و کینه ها و غصه های توهمی همه اش چیزهای مسخره، بهجتها زور، این خوشی اش همه اش دروغ است و «زینتها غرور» و زیور و زینتش هم فریب است. «و سحائبها متغشعه» ابرهایش پراکنده است بارشی ندارد. «و مواهبها مرتجعه» آن نعمتهایی که دارد مواهب که هر چی است مرتجع است یعنی بر می گیردد جوانی است بر می گردد، زیبایی است تمام می شود، مال است تمام می شود، عزت و اینهاست تبدیل می شود به ذلت و بی آبرویی و پیری و به فراموشی، یک زمانی دورت شلوغ است همه بابا و مامان می کنند یک وقت می بینی اکثر عمرت با داشتن چندتا بچه و نوه و نتیجه تنهای تنهای تنها هستی. نه بچه هایت تحویلت می گیرند نه نوه ها. هیچی تازه احترامت هم که بگذارند باز تو یواش یواش این مشاعر و نعمت ها را از دست می دهی. تمام است. مثل یک شمع خاموش می شود آدم تمام می شود. «و مواهبها مرتجعه» کی می تواند دنیا را اینطوری ترجمه کند و ببیند یک امام است که می تواند بالای دنیا بایستد و دنیا را برایت ترجمه کند اگر یک آدمی عاقل باشد دل نمی دهد به زندگی این طوری گول نمی خورد شیفته نمی شود وقت و عمر نمی گذارد که همه چیزش این باشد. روایت بعدی «عجبت لمن عرفه نفسه کیف ینسه دار الفنا» تعجب می کنم از کسی که خودش را می شناسد، چگونه انس می گیرد با سرای فنا، نابودی. چطوری می تواند انس بگیرد اگر کسی خودش را شناخت می فهمد که محل استقرار ندارد. ببینید شما دنیا را نگاه کنید که دنیا یکی از اشتباهاتش این است که با پیشرفت تکنولوژی و علم سه تا چیز را می خواهد برای ما بیاورد یکی رفاه، یکی امنیت، یکی آزادی، این چیزهایی که از دین و از مرز انسانیت کمتر است هر سه تایش هم مال بخش های پایینی است. رفاه، امنیت، آزادی دیگر بزرگترین شعارها، دیگر بزرگتر ازین سه تا نداریم. رفاه، امنیت، آزادی. رفاه واقعاً رفاه است در دنیا، مردم واقعاً مرفه اند در دنیا؟ رفاه آن یک درصدی هم که مرفه هستند هر چه آسایش بیشتر می شود آرامش کمتر می شود هرچقدر سطح آسایش را شما بالا ببرید چون دلبستگی ات به خارج بیشتر می شود وابستگی ات به تجهیزات بیرون بیشتر می شود تو ضعیف تر می شوی ضعیف تر و ضعیف تر و اعصابت خردتر و ضعیف تر می شود الان بعضی ها اینترنت نداشته باشند یک روز دیوانه می شوند. تلگرام شان قطع شود واتس آپ و وایبر شان قطع شود دیوانه می شوند شبکه شان قطع شود خل می شوند اصلاً چون هیچی ندارد این بنده خدا شخصیتش همین است و یک تلفن همراه است و با این خودش را باید سرپا نگه دارد با پیام دادن و با این سرپاست دیگر با این می خوابد با این بیدار می شود کافی است یکبار این قطع شود. و این اینقدر وصل و وابسته است خوب این آدم اعصاب ندارد این با این اتصال حوصله زنش را ندارد چقدر خانمها می آیند شکایت می کنند تا می آیند خانه می روند پشت دستگاه می نشینند یک سره با دستگاه ور می روند نه حواسشان به ماست نه به بچه هاست، نه به هیچ چیز زندگی نیست یا پای تلویزیون است یا پای این. زندگی متلاشی است اصلاً این رفاهش است هر چقدر بیشتر داشته باشی اعصاب خردتر و روح ضعیف تر. چون دل بسته می شود به اینها و نمی تواند بکند برود آسمان. حالا کافی است یکی اش ده تا شرکت دارد گفتم رئیس که 180 تا شرکت داشت من الان آدم دارم رئیس 240 تا شرکت است در همین تهران. این اگر 240 شرکت، فردا اگر یک شرکتش نابود شده ورشکست شده، کاری ندارد که این 239 تا شرکت دارد در جا سکته می کند هر چه پولدار تر، خسیس تر و بخیل تر، مگر که ایمانی بالا سرش باشد حاکم باشد بر همه شخصیتش و الا اصلاً این رفاهش است. امنیت چی، الان دنیا امنیت دارد؟ جنگ الان بیشتر است یا 20 سال پیش، کشتار بیشتر، قتل بیشتر، خودکشی بیشتر، سرطان و مریضی ها، الان صدها هزار نفر سرطان می گیرند ده سال پیش کی اینطوری بود. الان بچه یک ساله سرطان می گیرد، یک بچه است الان یک ساله است یکی از دوستان ما، یک سالش است این بچه، یک سالش هم نشده ده دوازده بار عملش کردند بچه را. یک سال. چی شده وضعیت بهداشت مردم چطوری، مریضی آلزایمر کی داشتیم پارکینسون کی اینطوری داشتیم سرطان کی اینطوری داشتیم سکته قلبی عروقی کی این طوری داشتیم کشتار و دزدی و قتل و ... امنیت در جهان نیست. و آزادی. آزادی هم که خوب، آزادی نه که فقط آزادی، بلکه رها بودن ول بودن الان خوب هر که هر چه دلش می خواهد می خورد خوب شده؟ نه دیگر ببین هر که هر چه می خورد چهار روز دیگر سرطان می گیرد جوانمرگ می شود سن سکته از اول انقلاب که 65 بوده زیر 30 سال آمده اینجا، آزاد است الان راحت است هر کاری که دلش می خواهد می کند هر چه می خواهد می کند هر رابطه ای دلش می خواهد برقرار می کند هرچی می خواهد می بیند هر چی می خواهد می شنود آزاد است ولی خوب شده دنیا؟ نه.
نه به امنیتش می شود اعتماد کرد نه به رفاهش، نه به آزادی اش. هیچ کدامش نمی شود تکیه کرد. این اسلام است که می آید به تو یاد می دهد در اوج، دقت کنید چی می گویم به شما یاد می دهد در اوج ناامنی شاد باشید در اوج جنگ و اوج ناامنی در خط مقدم جبهه شاد و آرام باشید خدا رحمت کند آیت الله اراکی را می فرمود مرحوم خوانساری در زمان جنگ عراق و انگلیس تفسیر می نوشت در جنگ، در خط مقدم بود ها، یک مرجع تقلید، من زیاد دیدم اولیای خدا را در جبهه، از همین مشهد مرحوم میرزا جواد آقای تهرانی بود خدمت شان هم می رسیدم من یک موقع هایی، اوج آرامش، پیرمرد قدش کاملاً 90درجه، آنجا می آمد خمپاره می زد یک آدمی که آیت الله، یک آدمی که طی الارض داشت آدمی که در آن چند جا حاضر می شد. ما مشهد پیش ایشان بودیم بعد یکی زنگ می زد می گفت در هند پیش ما بود الان، بعد یکی می گفت در الان در کجا پیش ما بود و آن یکی .... یک آدم آن طوری صاحب آن همه کرامت، به او گفتم حاج آقا نمی آیی جبهه دیگر چرا، گفت نمی توانم دیگر سنم یک طوری است به بچه ها می گویم بیایم، نه می گذارند کفش واکس بزنم نه می گذارند ظرف بشویم، بعد می خواهم بروم توالت باید یکی من را ببرد در شب تاریکی چشمش هم خوب نمی دید، زحمت هستم برای آنها، اگر بگذارند من کفش هایشان را واکس بزنم و ظرفهایشان را بشویم باشه، ولی خوب نمی گذارند این بچه بسیجی ها، 60 سال بود عکس ننداخته بود جبهه که رفت این بچه بسیجی ها گفتند حاج آقا بیا عکس بندازیم باشه بیا عکس بیندازیم. اخبات یعنی این، درسی که می خواهیم امروز شروع کنیم یعنی انسان خرد کند من نداشته باشد من اش را بگذارد کنار. تا بچه ها گفت بیا عکس بندازیم گفت باشه. اخبات یعنی این یعنی 60 سال به سبکی عادت کنی و تا خدا بگوید ولش کن ول کنی. یعنی فروع بودن ذلیل بودن برای خدا برای حق. بیا عکس بیندازیم. جوادک، خودش می گفت جوادک، فردا می گویند جوادک بخل کرده بخلی ندارم بیایید عکس بیندازیم. اصلاً من ندارد، هیچ، هیچ، هیچ. اسلام می گوید من ترا یک جوری تربیت می کنم در اوج جنگ و بمباران و خط مقدم آرامش داشته باشی. این هنر اسلام است. در اوج فقر خوشبخت باشی. ثروتمند باشی. وقتی وضع مالی ات خوب نیست ورشکست هم شدی در آن حالت خوشبخت باشی. ما یکی از دوستان ما حالا خیلی هایتان هم می شناسید این خیلی ثروتمند بود کارخانه داشتند چند خانه داشتند در خانه شان 5 تا ماشین بود این اینقدر خوش اخلاق و مهربان بود، خود و خانمش، ما هر که را فرستادیم در خانه ایشان خندان آمد، چون خودش همیشه خندان برخورد می کرد، دست پر خندان و راضی، خمسش به جا، زکاتش به جا، کمک به مسجدش به جا، کمک به جنگش جدا، خودش هم اهل فکر و معرفت، خوب یک وقت دور وبری هایش ظلم کردند خیانت کردند یک دفعه دیدم نیست حاجی نیست غیب شده بگرد پیدایش مگر می کردم، تا من آمدم پیدایش کنم شد دو سال. فراری است فراری شده بود پول 20 سال پیش 400 میلیون آن موقع کم آورده بود طلبکاران دنبال، کارخانه و خانه ها رفت مصادره شد خودش تحت پیگرد و اینها، یک موقع پیداش کردم پیشش، رفتم خانه اش دیدم آقا همان حاجی است همان خوش برخورد و خندان و خانمش و خودش، یک موقع به خودش گفت من برای 5000 تومان خانمم را فرستادم خانه همسایه. می گوید چقدر خوب شد اینطوری شد من الان اینقدر خوشحالم دعا می خوانم، با خدا خلوت می کنم مطالعه می کنم نماز می خوانم قرآن می خوانم چقدر خوب شد. این هنر است. خانمش همینطوری نه شاکی نه ناراحت نه افسرده نه پژمرده، بچه ها هم همینطور الحمدلله. اینقدر افتاده به سختی که برای 5 هزار تومان به زنش بگوید برو خانه همسایه برای نان خریدن یا هر چیز یک آدمی که 1000 تا نان خور داشته در این امتحان پیروز است آدمی که در اوج ورشکستگی شخصیت دارد بزرگ است آرامش دارد، اسلام اینطوری تربیت می کند اسلام نمی آید ترا وابسته به تجهیزات بیرون کند که تو حتماً با رفاه آدم هستی، تو با مدرک تحصیلی آدم هستی. تو با یک شغل آنچنانی آدم هستی تو را باید تحویل بگیرند به تو باید احترام بگذارند نه نه می گوید تو هیچ چیز که نداشته باشی شخصیت و ایمان داشته باش در اوج ناامنی آرام هستی خدا اینطوری تربیت می کند معجزه اسلام این است. اسلام مگر شوخی است می خواهم مسیحی شوم یهودی شوم، کجا این طوری شخصیت تربیت می کند فقط اسلام این طوری تربیت می کند در اوج اضطراب و جنگ و ناامنی این آرام است در اوج فقر دارا و خوشبخت و با شخصیت و شاد، و در زندان هم در اوج زندان بودن محدودیت قوی. زمان شاه است زمان اختناق است اصلاً این آدم به اندازه صد نفر کار می کند، یک کسی می بینی مدرک و ثروت دارد به اندازه یک نفر هم نیست برای امام زمان، یک کسی را می بینی نه ثروت دارد نه مدرک دارد نه امکانات دارد ولی به اندازه صد نفر برای امام زمان کار می کند عرضه دارد در اوج محدودیت این آدم انبساط دارد برکت دارد خیر دارد، واقعاً یک لشکر است برای امام زمان. یک لشکر است. بن بست اصلاً ندارد محدودیت اصلاً ندارد نمی شود نمی توانم اصلاً ندارد این آدم، این دست پرورده ی اسلام است. اسلام آدم ها را اینطوری تربیت می کند آدم هایی که به هیچ وجه به بیرون وابستگی و دلبستگی ندارند، فقط انرژی شان را در هر جهتی از حق تعالی می گیرند از خانواده آسمانی شان و از این ارتباط می گیرند. کسی که لا اله الا هو، لا اله الا الله، لا حول و لا قوه الا بالله را داشته باشد این دیگر چی کم دارد. اینجاست که امام مان می گوید «ما ذا وجد من فقدک» چی دارد چی گیرش آمده کسی که تو را ندارد، چی گیرش آمده، هیچ چیز گیرش نیامده پوچ است، مگر کسی چیزی از خودش شیئ ایت دارد فقط یک چیز است که شیئ ات دارد که آن هم خداست. شیئ ای وجود ندارد اصلاً شیء ای در مقابل خدا نیست. که بگوییم شخصیت و شیئ اتی دارد. مادرمان چی فرمودند در مسجد مدینه «تتقل اشیاء لا من شیئ» خدا همه چیز را آفرید و چیزی نبود که از آن بیافریند شی ای نبود، شیء ایت را خدا می دهد به اشیاء دقت کنید خدا به اشیاء چی می دهد شی ایت. هر چیز شی بودنش از خداست حالا هر چیزی می خواهد باشد. به به این دست پرورده های اسلام است هدف از تربیت این است می خواهی بچه تربیت کنی باید قوی تربیت کنی هر چقدر بیشتر عادت بکند به امکانات، کوچکتر بار می آید. به بچه روستایی ها نگاه کنید هر سال کنکور را، این بچه روستایی ها که هیچ امکاناتی ندارند، یک روستا داریم ما همه شان دانشگاه قبول شدند. نه کلاس کنکور داشتند نه استاد آنچنانی داشتند همین مدرسه معمولی درس خواندند این کلاس کنکور می رود کلاس تست می رود مربی و معلم خصوصی برایش می گیرد آخرش رتبه اش می شود ده هزارتا. آقا زورت به بچه هات نمی رسد زورمان نمی رسد، خودت، خودت را تربیت کن لااقل خودت را یک جوری تربیت کن که بتوانی اینطوری باشی آدم باشی، بتوانیم آدم باشیم، آدم یعنی این، مومن یعنی این، «المومن کلجبل راسخ لا تحرک ...» مثل کوه های راسخ است که بادهای تند هم نمی تواند تکانش دهد. یک کسی که یک توهم یک فکر، یک برخورد، یک حادثه زندگی می تواند نابودش کند اسیرش کند مریضش کند این ایمان ندارد. این چرا ایمان ندارد، این هم یادتان باشد چون موضوع بحث مان است، چرا ایمان ندارد؟ چون خودش را گم کرده، شما وقتی خودت را گم کنی هر چی را هم داشته باشی فایده ندارد چون خودت نیستی، ولی یک کسی که خودش را پیدا می کند ایمان هم دارد اگر خودت را پیدا کردی ایمان هم داری خدا را هم پیدا می کنی «من عرفه نفسه فقد عرفه ربه» تمام بدبختی ما این است که ما خود اصلی مان را گم کردیم، خودمان که از جنس فاطمه زهرا سلام الله علیها است خودمان را که از جنس محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم است گم کردیم انس مان شده دنیا، حالا بریدیم، حضرت می فرماید عجبتُ لمن عرفه ال....» من تعجب می کنم از کسی که اگر خودش را بشناسد و انس بگیرد با اینجا. آقا سرطان دارید خوب الحمدلله سرطان داریم، اگر بخواهیم برطرفش کنیم، سرطان در قلبش نمی آید حالا در ذهنش است یک گوشه ی از ذهنش، که من سرطان دارم یا می میرم یا هستم دیگر. حالا چی می خواهد بشود این سرطان چه کار می کند خوب هر چی شد می شود اگر بروم به رحمت 90 درصدی خدا بروم خوب می روم اگر در این رحمت 1 درصدی رحم بمانم خوب می مانم. غصه و اضطراب چیست، انس به اینجا فساد آور است. انس به اینجا باعث می شود دنیا هر کس بااو انس بگیرد خردش می کند با او رفیق شوی له ات می کند تحقیرت می کند، بی شخصیتت می کند بی آبرویت می کند بعد پرتت می کند با ذلت به برزخ. یعنی آدم را به لجن می کشد وقتی با او انس می گیری همه دارایی ها و ثروت های حقیقی ات را از تو می گیرد بعد با ذلت و بی آبرویی و بدبختی و نکبت پرتت می کند به برزخ حالا برو آنجا بشین و بکش. از آن استفاده کنید و سوارش باشید انس با آن نگیرید. انس با آن نگیرید یعنی اگر قرار است بروی جبهه برو جبهه، اگر قرار است زن و بچه ات را شوهرت را از دست بدهی، از دست بده، اگر کسی مرد هی ننشین عزا بگیر و با خدا درگیر بشوی. هر چیزی را و هر کسی را از دست دادی، آرامش تو شادیت را حفظ کنی تا گفتی خدا دارم، خدا داری یعنی این دیگر. ما یک بحث داشتیم معرفت الله، یعنی خداشناسی، مرحله بعدی چیست، خداداری است خدا را داری؟ می توانی بگویی «إنا لله»،«من کان لله کان الله له» هر که مال خدا باشد خدا هم مال او می شود. خدا می گوید تو مال من هستی من هم مال تو هستم خدا حبیب است، خدا رفیق است زوج است با تو، مونس است انیس است، بهترین رفیق است ائمه هم همینطور اند خیلی رفیق باز اند امام زمان هم همینطور فوق العاده رفیق باز است ما نرفتیم رفاقت برقرار کنیم با اینها، ما اصلاً طرح دوستی نداریم با اینها، طرح انس نداریم نقشه نداریم می دانید، اصلاً نقشه برای این که من با این آدم نزدیک شوم این را شکارش کنم با این دوست شوم، انس بگیرم، رابطه شخصی با او داشته باشم، دوستم داشته باشد جداگانه تحویلم بگیرد بیاید در زندگی ام، نداریم ما با هیچ کدام از اهل غیب، این همه شهید انبیاء صدیقین و صالحین ما محرومیم. شهدا رفقای خوبی هستند امام فرمودند ذخایر عالم بقا هستند شهدا، ما چقدر از این ذخیره ها دارند، انبیاء ذخیره هستند صدیقین ذخیره هستند صالحین ذخیره اند، فرشته ها ذخیره اند، این ها ذخیره اند این ها گنج های تو هستند ما چقدر از این گنج ها استفاده می کنیم و انس داریم اصلاً هوسش تا حالا به سر ما زده که با اینها دوست شوم و با اینها رفت و آمد برقرار کنم، بهتر از دنیایی ها هستند. انس با او بگیری به لجن می کشد تورا، وابسته اش شوی خردت می کند تحقیرت می کند بی آبرویت می کند، و فقیرت می کند، فقیرت می کند، هرچی داری از تو می کشد، بی هیچ چیز، فقیر بدبخت گرفتار پرتت می کند در قبر. انس نگیریم با آن. اگر یک کسی معرفت الله داشته باشد، شوق تولد را دارد، شوق آن عروسی را دارد پیر که می شود شادتر است هر روز، نمی خواهد حالا سرطان بگیرد و قرار نیست که تصادف کند، بالاخره یک روز می میرد، در همان رختخواب می میرد این که هی سنش می رود بالا، اسمش می آید که من دوسوم عمرم را گذراندم چهار پنجم عمرم را گذرانده ام این آدم شاد است می گوید چیزی نمانده از این رحم یک درصدی در می آیم می روم به رحمت خدا. به به. چقدر هم خوب است آدم به دل یک بنده نگاه کند ببیند که این بنده با وجود گناهانی که دارد وقتی که اسم خدا می آید، غنج می رود در دلش، قند در دلش آب می شود خوشحال است از اینکه خدا را ملاقات می کند چقدر خوب است وقتی خدا به دل ما نگاه کند این را شهادت بدهد و ببیند در دل ما. درست است این بنده من دلش برای من تنگ می شود. در دنیا هم که بود تند تند دلش برای تنگ می شد تند تند می آمد مسجد تند تند می آمد نماز، تند تند رو سجاده قرار می گرفت، تند تند ذکر می گفت من را زیاد یاد می کرد، وقت گذاشت آخرت بشناسد، خدا دشمن می دارد کسی را که انس با دنیا دارد دنیا را خوب می شناسد هیچ چیز از آخرت و ابدیت نمی داند. نه می داند وفات چیست، نه کیفیتش را می داند، نه سکرات موت را می شناسد، نه ورود به برزخ بلد است که خودش را برای ورود مرحله به مرحله به برزخ آماده کند . شخصیت های خاصی همینطوری مرحله به مرحله می آیند برزخ الان تمرین دارد یا نه که با تک تک شان ملاقات کنیم، ملاقات درست ها، نه ملاقات وحشتناک، عزرائیل علیه السلام یکی شان است که می آید، عزرائیل علیه السلام اگر بیاید می توانی بغلش کنی، همدیگر را بغل کنید، با اشتیاق ببوسید، عزرائیل خیلی دوست است، خیلی مهربان است، خیلی عزیز است، خیلی رفیق است عزرائیل. سلام خدا بر فرشتگان خدا. خوب کو، می آید بالاسرت یک طوری که همان از مادر مهربان مهربان تر است از پدر مهربان مهربان تر است دوست عزیز دوست قدیمی من، دوستی که چقدر مشتاقت بودم که ببینم ترا، دوستی که هر روز چندین بار با هم سلام علیک داشتیم تو به من نگاه می کردی من هم به تو نگاه می کردم. حالا آمده سراغت، بشناسی خودت را، عزرائیل وقتی می آید این طوری نمی آید اوه اینقدر مهربان و با صفا، در روایت داریم که مثل یک غلام ذلیل می آید به مومن می گوید، خودش که می آید هیچی، یک حالی دارد حضرت ابراهیم می گوید یک کسی وقتی حضرت عزرائیل را ببیند، مومن وقتی عزرائیل را می بیند اگر لذت دیدار عزرائیل را پخش کنند بین همه جهنمی ها، همه جهنمی ها دیگر عذاب ندارند. اینقدر لذت دارد دیدنش. حالا لذت عزرائیل دیدن یک چیز، بعد حالا آن خودش می گوید «هذا رسول الله هذا علی هذه فاطمه...»اینها آمدند ببرند ترا برویم، نشانت می دهد اهل بیت را که آمدند ببرند ترا. تو انس نداشته باش تو انس بگیر با آن طرف، تمرین کنیم یک ذره. یک ذره تمرین کنیم اگر خودت را بشناسی می فهمی که قیمت تو این نیست که اسیر این بدکاره شوی. اسیر این دیو چند سر شوی، که شیره ی جانت را بکشد همه کمالاتت را، اسیرت کند قاقا بدهد دستت، قاقای دکتری و مهندسی و فرمانداری و وزارت و رئیس جمهوری با یک قاقا، تاجری، ... سفیر هستی وکیل هستی و... هرچی از این قاقاها زیاد می دهد پول و ثروت خوشگلی و خوش اندامی و لذت های دیگر با همین قاقا ها سرت را گرم کند بعد همه ابدیتت را از تو بگیرد، عاقل باشی خودت را بشناسی، اصلاً انست فقط با جاودانگی است حدیث قبلی یادت نرفته دوتا حدیث گفتیم چگونه یک کسی دنبال بقا نیست انس با آخرت نیست من تعجب می کنم اگر کسی خودش را بشناسد مگر می شود دنبال انس با ابدیت و خانه اصلی اش نباشد. معرفت الله و معرفت صحیح معرفت نفس این کار را با آدم می کند. آدم همه چیزش برنامه ریزی شده است همه چیزش مشخص است انتخابهایش و ارتباطاتش دوستی ها و سفرها و مهمانیها و غذا خوردن ها و دیدنی ها و شنیدنی ها و خوردنی هایش همه چیزش مشخص است راحت راحت هم در دنیا لذت می برد خدا رحمت کند شهید دستغیب را می گفت مومن لذتی که در دنیا می برد بهشتی ها در بهشت نمی برند. مگر نخواندیم معرفت الله لذت شان مثل کسانی است که در بهشت با اولیای خدا قدم می زنند. دیگر مفهوم حسینیه مسجد، سجاده، دیدن مومن، دیدن مومنین همین ملاقات های همدیگر را ما قدر نمی دانیم یک بهشت است واقعاً «کل شی شی و یستریح الیه و مومن یستریح الی اخیه المومن» هر کسی هر چیز جفت دارد برای خودش، که کنارش آرامش پیدا می کند مومن کنار برادر مومنش آرامش پیدا می کند همین یک بغل کردن دیدار، ملاقات، سلام علیک، یکی شان دوتای شان ده تا شان، جان می دهد به آدم، همین ملاقات ها. همین قدر همدیگر را نمی دانیم چون مشغول خودمان هستیم صدتا مومن کنار ما هست که هر کدام شان هزاران انرژی مثبت دارند و هزاران انرژی منفی را از ما دور می کنند دعایشان نگاه شان بغل کردن شان همین که بغل شان کنی خیلی از گرفتاری هایت می ریزد اصلاً همین که دست به هم بدهید و همدیگر را ببوسید ولی چون من مشغول خودم می شوم درگیر کمالات خودم هستم اخبات ندارم، با بقیه خوب نمی توانم دست بدهم خوب نمی توانم بغل شان کنم، خوب نمی توانم ببوسم شان، خوب نمی توانم از حضور شان لذت ببرم، از دیدارشان از یک چای خوردن و میوه خوردن با آنها، همه اش درگیر خودم هستم همه اش درگیر کمالات خودم هستم مبادا این به من نزدیک شود یک چیزی از من یاد بریزد ها... شیطان می آید ما را محدودیت های چهارگانه را ایجاد می کند محدودیت های علمی، فقط با شخصیت های علمی باشم حجاب اینطوری محدودیت های مقامی و موقعیت توهمات، دائماً می بندد ترا همان جا خفه ات می کند، من فقط باید با اینطور آدمها بروم خدا رحمت کند میرداماد را، میرداماد یک کسی بود که می گفت ما حکیم را حکیم نمی دانیم مگر اینکه خلاء بدن برایش عادت شده باشد ملکه اش است، خلاء بدن می دانید چیست همین کاری که گفتم میرزا جواد آقا می کرد یعنی بدن را ول می کند صدجا هم است هر جا هم دلش بخواهد می رود، آمدند گفتند چغلی اش را کردند این با لات ها می گردد با اراذل و اوباش می گردد به شاه عباس گفتند شاه عباس خوب یک شخصیت بزرگی بود نمی توانست مستقیم به او بگوید که تو یک عالم اینطوری، عالم دربار هم بوده مشاوره می داده به شاه، استاد ملاصدرا است غیر مستقیم می گوید شنیدم بعضی از بزرگان با لات ها و اراذل و اوباش می گردند جواب را نگاه کنید می گوید نه، من با آنها می گردم توی شان بزرگی ندیدم. من خودم با لات ها هستم ولی در آنها بزرگی ندیدم. این اخبات است اخبات یعنی خود ندارد این شخصیت. «من» ندارد. گاهی وقتها یک نفر تواضع می کند در عین حالی که بزرگ است با کوچک ها می گردد واقف به بزرگی خودش است آدم متواضعی است با کوچک ها هم می گردد ولی یک موقع یک کسی قائل به بزرگی خودش نیست اصلاً بزرگی نمی بیند اصلاً «من» ی ندارد این بنده خدا که بخواهد، بعضی ها یک مهمانی می خواهند برود ما خانه اینها نمی توانیم برویم، خانه اینها نرویم، خانه آنها نرویم، اینجا نرویم، آنجا نرویم، ... حالا بول نگیرید فردا هی دعوت نامه بفرستید چون بعضی از عزیزان می گویند بیایید خانه ما، این از تکبر نیست والله قسم که نمی آییم، وقت نداریم خانه بابام بروم خیلی خوب است بابا و ننه مان را، درجه یک ها از ما... شما قم هستیم می آییم تهران و یا جای دیگر وقت مان نمی رسد ما افتخار مان است که خانه تک تک بچه ها برویم لذت هم می بریم بتوانیم برویم می رویم ولی نه چه حد و چه مرزی و چه چیزی. من کی هستم، حالا هر کس هم این خیلی مهم است، که آدم من نداشته باشد که بخواهد با این من، خوب حالا من یک کسی هستم حالا تواضع می کنم بارک الله، حتی اگر کسی هم من از خودش سراغ دارد خوب است تواضع داشته باشد خوب است آفرین. یعنی این هم خیلی نورانی است به خدا خیلی نزدیک است اما این که اصلاً آدم من نداشته باشد، اصلاً وقتی دارد با مردم زندگی می کند یک کسی مثل بقیه است. نه تازه مثل بقیه پایین تر از همه ی بقیه، «انا اضل الاضلین» امام سجاد یک جا رد می شد، دید چند نفر مریض هستند مریضی جزام، هیچ کس نمی رفت با اینها غذا بخورد هیچ کس نزدیک اینها نمی رفت و حضرت رفت و تحویل شان گرفت و با اینها غذا خورد، سفر می خواهد برود هر کی می خواهد با او می آید هر کس بخواهد با او می رود می خواهد بخوابد هر کس می خواهد با او می آید، در چادرش باشد در اتاق باشد فرقی نمی کند. من این هستم باید اتاق ویژه داشته باشم هر کسی نیاید این طوری هستم تا شرایط می گذاری گرفتار هستی، محدودی، کوچکی آدم باید سعی کند نبیند خودش را اگر نبیند خودش را تازه این آدم می تواند فیض دریافت کند. علم بدون معلم دریافت می کند خدا می ریزد در روح این علم را، کمالات می رود در روح این، چون این من ندارد آماده است برای دریافت. ولی تا به محض اینکه دارایی ات را دیدی چه دارایی جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و چه دارایی فوق عقلی به محض اینکه به دارایی ات نگاه کردی که من این هستم من همان هستم که 20 سال عبادت کردم خدایا یا امام حسین 30 سال من برای تو خدمت کردم نه 30 سال امام حسین به تو خدمت کرده اجازه داده که تو در خانه تان هیئت برقرار کنی، این توهم چیست من سی سال به شما خدمت کردم. سی سال به تو اجازه دادند که برایشان کار کنی لطف کردند در حق تو. سی سال پول خرج کردم پولش را کی داده خود امام حسین داده به شما، پول خرج کردی؟ دقیقاً مثل بچه ای که پول از بابایش و از مامانش می گیرد و می رود روز پدر و یا روز مادر برای مادر یا پدرش چیز می خرد. دیدید بچه ها بابا پول بده می خواهم بروم روز پدر برایت کادو بخرم. ائمه ما اینطوری بودند ائمه ما با مردم اینطوری بودند. در اوج قدرت در اوج عزت در اوج دارایی با بقیه اینطوری بودند. بزرگان ما شما زندگی نامه های شان را بخوانید مراجع تقلید که شبیه ترین آدم ها بودند علمای ما حکمای ما عرفای ما به اهل بیت ببینید چطوری زندگی کردند خدا رحمت کند آقا سید ابوالحسن اصفهانی را، یک مرجع تقلید شما نگاه کنید طرف می گوید من از درس آمد بغل گوشش تا خانه به او فحش خواهر و مادر دادم، آمد در خانه که رسید گفت ببین، هر چی می خواهی به من فحش بده، دشمنی داری به من فحش می دهی مادر من چه تقصیر دارد مگر او کاری کرده چرا به او فحش می دهی به من می دهی بده، یارو خردش کرد آمد. خود طرف تعریف می کند آنجا من را له کرد در خانه با این جمله اش. گفتم الان دستور می دهد می کشد من را. پسرش یک کسی بود که اینقد بزرگ بود که اگر جای بابایش بود مثل آقا سید مصطفی نسبت به امام امت، اگر زنده بود جای خودش بود اینقدر بزرگ بود پسرش را کشتند، قاتلش را هم گرفتند خودش را می رساند به قاتل شب، پول به او می دهد ببین این طرفداران من ترا می کشند این پول را بگیرد فرار کن برو. فکر این قاتل است ائمه ما اینطوری بودند شیر آوردند به امیرالمومنین می گوید به ابن ملجم دادید یا ندادید، هیچ چی صاف، بنده این طوری است. کینه ای نیست، که چرا فلان کس به من این حرف را زد چرا حرف من قبول نشد نظر من رد شد چرا اینطوری با من رفتار کرد. نه آنها من ندارند اصلاً. هی به من برخورد. به من برخورد خوشم نیامد قهر می کنم با او، چرا اینطوری به من گفت بعضی ها اینطوری هستند اینقدر خودشیفته اند بیا برویم مسافرت نه یک آدم هایی آنجا هستند که من دوست ندارم با آنها اینطوری باشم برویم در اتاق اینها، نه ما در اتاق اینها نمی رویم برویم سر سفره با اینها غذا بخوریم نه من با اینها غذا نمی خورم، بیا برویم مسافرت نه من مسافرت نمی آیم همه اش حواسش به خودش است اینقدر منِ توهمی دارد ها، خوب فردا چی چی می گویند اینطوری. خوب بگویند. من الان سرطان دارم رویم نمی شود با این موهای ریخته شده و ابروی اینطوری، تو سرطان در جانت است نه در بدنت، بابا این سرطان من گرفتم هدیه است دیگر خدا داده حالا ابروهایم ریخته مژه هایم ریخته خوب این هستم. نه من با این مریضی بروم همه می فهمند من مریض هستم من خانه بابا و مادر بزرگ و خاله و دایی ام نمی روم که هیچ کس نفهمد که من مریض هستم. اصلاً مریضی مگر جرم است که تو هی پنهانش می کنی. یا لباسم مناسب نیست من باید یک لباس آنچنانی داشته باشم. یک لباس ساده و خوب و داشته باشیم مگر قیمت ما به لباس مان است؟ این گرفتاری های ماست با نفس ما، انس ما با دنیا این بلاها را سر ما می آورد دائماً تکلف، دائماً بدبختی، دائماً نکبت، نمی توانیم. چون خودشیفتگی داریم همینطوری. طرف مومن است یک زن فاحشه پیدا کردند در خیابان، این اتفاق چندبار افتاده، می خواهم با این ازدواج کنم می سازمش می توانم موفق هم هست، آن زن شده از اولیای خدا. بروید این کتاب ریاحین را... چه خانم هایی بودند با چه سوابقی جزء عرفای درجه یک هستند الان در عرفان صاحب حرف اند قبلش بدکاره بوده. تا یک آدم باشی یک ذره به تو بدهند می توانی با او بسازی و زندگی کنی. می خواهد ازدواج کند صدتا شرط می گذارد هزارتا خوبی دارد زنش قدرش را نمی داند هزارتا کمال دارد زنش قدرش را نمی داند گفتم ما فقط 5 درصد موارد می گوییم طلاق شود 95 درصد طلاق اشتباه است مال خودشیفتگی و غرور ها و تکبر و خودخواهی های ماها است. من دیگر با این زن نمی توانم زندگی کنم من دیگر با این مرد نمی توانم زندگی کنم من این کارمند را اخراج می کنم چون یک چیزی به من گفته و من ... چه خبر است بابا. این من ها را اگر تو نتوانی با معرفت الله ذوبش کنی با این سه عرفان، با این سه توحید و سه تا اخلاص، اخلاص یعنی بریدن خودت، با لا اله الا الله و با لا حول و لا قوه الا بالله به خدا فشار قبر می گذاری برای خودت، می گذارند ترا در فشار قبر تا این من را بکنند از تو، اگر فشار قبر کافی نباشد فرشته های عذاب می آیند در قبر له می شوی تحقیر می شوی بدبخت می شوی ببرش بگذارش کنار این تکلف ها و زودرنجی ها و حساسیت ها را برداریم از زندگی هایمان. هی شرط شرط شرط گذاشتن اینها را از زندگی خود کم کنیم و ببریم.
والحمدلله رب العالمین