جلسه 018 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - کارگاه تفکر

خوب یک مرور کنیم به بحث، «هو» اسم اعظم پروردگار است، و بهترین مصداق برای وحدت ذاتی حق تعالی است. و همچنین جمله «لا اله الا الله» مصداق بر وحدت صفاتی است. و «لا حول و لا قوه الا بالله» مصداق است بر وحدت افعالی است. «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» این هم توحید عبادی است. خوب پس این شعار یادتان نرود در مفاتیح که می خوانید «لا اله الاالله وحده وحده وحده» هر سه تا توحید را دارد به شما می گوید پس یادتان نرود در این دعا که خواندیم «لا اله الاالله وحده وحده وحده» یعنی وحدت ذاتی، هم وحدت صفاتی، هم وحدت افعالی. این چندتا شد؟ سه تا شد. خوب، اینها از طرف خداوند تبارک و تعالی است و چهارمی اش که وحدت توحیدی است مال بنده ی خدا است که بنده ی خدا این را می گوید یعنی آن سه تا واقعیت را می بیند و حالا این را اظهار می کند آن را که دید خواهش می کنم دقت کنید، وقتی به معرفت و شهود رسید نسبت به توحید ذات و توحید صفات و توحید افعال همه هم مال خداست هیچ کدام به من ربطی ندارد، حالا نوبت من می شود حالا که آن توحید آنجا برقرار است من هم باید موحد شوم آن واقعیت این شعار را از طرف من می طلبد حالا که آن هست خدایا چه کار کنم می گوید این را بگو «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» همه اش مال خداست یعنی دیگر کمتر از این دیگر تو قیمت نداری نفروش خودت را به غیر از خداوند تبارک و تعالی همه زندگی و عشق و نسک و عبادتت را صلاه و نسک و عبادت محیا و مماتت را بده به خدا، همه اش را بفروش به خدا جوانی و عمرت را اینطوری نباشد که اینطوری زندگی کردن ها گرفتارت کند. امام علیه السلام در آن توصیه ی که به عنوان بصری می کند خوب پیرمردی است رفته تمام عمر عقب افتاده اش را جبران کند در سن بالا حضرت به او می گوید که اولین شرایطی که حضرت به او می گوید این است که می گوید دیگر از این به بعد برای خودت تدبیر نکن یعنی نقشه نداشته باش یک هوس مادی، الان می خواهم یک ساختمان بسازم یک مجتمع مسکونی بسازم وقتت را نگذار روی این حالا من یک کار گیاهی دارم بروم چنین وچنان کنم بخش های حیوانی هم همینطور فعالیت های اقتصادی سیاسی اجتماعی نمی دانم چی دارم چه دارم دیگر وقتی نیست اگر بخواهی این کارها را انجام بدهی باید با معشوقت هماهنگ باشد اگر نیست ولش کن بیا پایین فتیله را بکش پایین. تو به جای خانه یک میلیاردی می توانی در یک خانه 500 میلیونی بنشینی. آزاد کن، راحت کن دیگر از دوندگی بی نیاز بشوی بنشین بپرداز به الله، بپرداز به خودسازی، حرص نزن، تدبیر یعنی الان من می خواهم دکتر شوم نمی رسم به خدا می خواهم مهندس شوم نمی رسم به خدا، می خواهم نماینده مجلس شوم فعالیت اجتماعی کنم سیاسی کنم هوس های مختلف دارم اخلاقت دارد خراب می شود تو روز به روز باطنت خراب می شود داری دندان در می آوری داری پشم در می آوری داری چنگال در می آوری، داری از ظاهر انسانی داری در می آیی بخاطر این مشغله هایت، تو داری عصبی می شوی تو داری پرخاشگر می شوی تو دیگر به خانواده ات نمی رسی تو به خودت نمی رسی همه دارند نابود می شوند و تو مشغول شهوتی هستی که حالا از یک چیز خوشت می آید حالا هر چی که است، گاهی وقتها صورت مذهبی هم داشته باشد هیئت بازی و کارهای فرهنگی بازی و بسیج و اینها باشد اینها عبادت است خوب است ولی حواست باشد که تو نباید از خودت جدا شوی بعضی ها می روند در بسیج و به جای این که خوبتر شوند خوب تر نمی شوند حوزه حتی، یک موقع لازم نیست تو بروی حوزه و طلبه شوی. یعنی این یک مشغله و شهوتی می آورد برایت و از شدن می افتی. می خواهم بروم درس بخوانم ارشد بگیرم استاد شوم، شغلم، علاقه دارم تدبیر برای خودت نکن. هی ننشین برای خودت کلاس بگذار برای خودت راه درست کن، برای خودت مشغله درست کن تا نرسی به الله. نه. حالا خروجی های آن سه تا شد چی؟ «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین». این شوهر را می خواهی بکنی اگر می خواهی جدایت کند دیگر این شوهر را بی خیال شو. مجرد بمان. اگر می خواهی با این ازدواج کنی نکن، چون تو را از الله می اندازد این زن تو را از الله می اندازد این بچه این تربیت، این محیط زندگی، هجرت یعنی همین توضیح دادیم دیروز هر چیزی که ممکن است خراب کند زندگی ات را هجرت کن، کی گفته که تو باید در آن کشور زندگی کنی، خوب یک کشوری زندگی کن، کی گفته در آن شهر یا آن محل زندگی کن، برو یک محل دیگر ما هیچ محدودیتی نداریم برای همین این مسئله مهم که تدبیر نکنید در قرآن چطوری آمده؟ فرشته ها به اینها می گویند چی است، «فیمَ کنتم» شما کجا بودید چی کار می کردید در زمین پس چرا اینطوری آمدید در صحنه قیامت؟ «قالوا کنا مستضعفین فی الارض» ما در زمین گرفتار بودیم سر ما شلوغ بود نمی رسیدیم فضا نمی گذاشت محیط اجازه نمی داد مستضعف شده بودیم ضعیف شده بودیم نمی توانستیم، «الم تکن الارض الله واسعه» مگر زمین خدا کوچک بود؟ وسیع نبود که هجرت کنید؟ هجرت کنید. خیلی وقتها باید تغییرات، تغییرات یعنی این یعنی من باید درس توحید یعنی این «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» یعنی من حاضر باشم همه چیزم را تغییر بدهم تا بیفتم در روال بندگی و عبودیت. اما اگر غیر از این باشد با شهوت های شخصی، مثل بچه ام می خواهم که اینطوری شود، آن طوری شود حالا فعلا بگذار آن عروس شود آن داماد شود بگذار این لیسانس بگیرد و دکترای آن تمام شود بگذار خانه بخریم بگذار کنکور قبول شوم همه اش با این شهوت ها اصل عبودیت ما می ماند. وقتی تو خودت را انداختی در مسیر بندگی، «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» این دیگر عکس العمل صحیح توحیدی است و الا اینکه ما نمی رسیم و ما گرفتاریم و مشکلات داریم و نمی توانیم اینها همه شرک است برای چی نمی رسی؟خوب دست بردار از این شغل، دست بردار از این پول، از طمع چشم بپوش. ول کن این وضعیت را. می گوید نه نمی توانم عادت کردم دوستش دارم این را می خواهم آن را می خواهم هیچی دیگر نمی رسیم به هیچ عنوان. نمی شود هم خدا را بخواهی و هم خرما را. خدا این را سر راه ما می گذارد از این معشوق ها سر راهت زیاد می گذارد حالا بی خیالش شو برگرد این طرف. خوب پس در واقع ما در این سه توحید سه تکبیر داریم یک تکبیر چهارم هم که مستحب است تکبیر خودت است سه تا تکبیر داری برای نماز الله اکبر الله اکبر الله اکبر برای هر سه مرحله، تکبیر چهارم برای کدام مرحله است؟ توحید عبادی. این می شود توحید عبادی.

«من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق» حافظ می گوید چون انسان تا نیفتد به عشق اصلاً انسان نیست. حالا ما یک روز از اردوی مان را راجع به این باید صحبت بکنیم. اگر کسی با این سه تا توحید نیفتد به «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین»و عاشق نشود پس در واقع انسان نمی شود گفتم قرآن همه ی حقیقت یک انسان را با عشق و دلش می سنجد. «قل ان کان آبائکم و ابنائکم و اخوانکم و ....» فک و فامیلهاتان و عشیره تان، شغل تان و تجارت تان و خانه هایتان. اینها پیش شما از خدا عزیزتر از رفتن راه خدا و پیمودن عشق خدا عزیزتر است شما فاسق هستید منتظر بدبختی و نکبت و عذاب باشید حتما. چون داری خودت را محدود می کنی همه شان زندان هایی است که سالها و قرنها و هزاران سال تو را نگه میدارد هم در دنیا و هم در جهنم. آزاد باید کنی نکنی فاسق می شوی. فاسقی یعنی چی یعنی طبیعی عمل نمی کنی. ببین چقدر من این را تکرار می کنم که باور مان شوم یعنی چقدر این مهم است البته برای خود من هم این هیچ وقت تکرار نیست. هر وقت این آیه را می خوانم تکرار ندارد چون هر روز باید در آینه خودت را باید نگاه کنی. انسان هر لحظه ممکن است یک معشوق سر راهش پیدا شود که نتواند این مسیر را طی کند. هر چی که از این 8 تا است یا غیر از این 8 تا هر چیزی می تواند باشد یک موقع در 80 سالگی خدا یک معشوق می گذارد سر راهت، امتحانت می کند. در 70 سالگی یک دفعه یک چیزی می گذارد سر راهت، امتحانت می کند. هر چیزی ممکن است باشد. مسیر را خوب رفته قشنگ رفته پیر مرد سر 70 سالگی می گوید بیا تو کاندید شو برای فلان کار، هولش می دهند می اندازند در یک جایی قلب این را بالا پایینش می کنند دیگر چیزی از این باقی نمی ماند داشت بنده خدا چندسال مانده بود که برود بهشت چیزی نمانده بود نزدیک برود بهشت، ولی خوب خدا اگر ببیند که انسان سوراخ دارد و خلا دارد امتحان می گیرد که معلوم شود. گفت من وقتی این خیلی حرف است ها شوخی نیست می گوید من وقتی فهمیدم دینداری کنم دینداری ام را شروع کردم هر چه وظیفه ام بود انجام دادم یک خواب هم حتی ندیدم خدا رحمت کند یکی از اساتید ما از اولیای خدا بود. می گفت یک ولی خدا ممکن است تا آخر حتی یک کشف یا یک خواب هم نبیند ولی مسیر را دارد درست می رود. 80 سالگی می گفت من یکروز از حرم حضرت معصومه می آمدم بیرون آقا امام زمان همینطوری زد رو شانه ام، بارک الله خوب آمدی تا اینجا. چشم داشت نداشته باشی. توقع نداشته باشی. خدا رحمت کند آمیرزا را می گفت توقع حتی از خدا هم غلط است چون من رفتم حرم و دعا کردم اجابت نشده چون اسم خدا را می گویم اجابت نمی شود چون نماز می خوانم به آن نمی رسم پس ولش کن. بابا اصلاً این معشوق چی است که تو دعایش می کنی به تو نمی دهند حاضر هستی که دست از معشوق اصلی برداری خوب بی خیال شو سرطان می خواهی بگیری بمیری خوب بمیر. چی می شود حالا. معشوق دارد برایت برنامه ریزی می کند، فلان کس و فلان چیز و فلان مقام و فلان مال نرسیدی خوب نرس چی می شود خیلی مهم است این؟ نه.

من همان دم که وضو ساختم از چشمه ی عشق چهار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست

پس رمز این تکبیرها یادمان نرود. الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر. اینها همه برای ما طراحی کرده خداوند که بگوییم تکبیر خیلی مهم است. تکبیر یعنی چی؟ تکبیر به قول لر گفته بود خدا از سلطان محمود بالاتر است بزرگتر است. حالا فهم خودش است یک فهم آن طوری است. ولی امام صادق فرمود: نه چیزی نیست که خدا از آن بزرگتر باشد مگر چیزی غیر از خدا است که مقایسه شود که خدا از این بزرگتر است. هر چی است یکی است. گفت آقا چی بگوییم تکبیر یعنی چی؟ اگر برسیم سر نماز و تکبیر های امیرالمومنین را برایتان بگوییم که سر نماز شما اذان و اقامه نرسیدیم وقت نشد من نتوانستم اذان را به شما بگویم نه رسیدم اقامه را بگویم یا بسم الله را بگویم اصلاً سوره ی حمد را نوشته بودم که بگویم قنوت و تسبیح و رکوع ها و همه اش ماند اصلاً. سلام ها اینها همه اش شراب است هیچ چیزش را ما نرسیدیم بگوییم در این اردو. چهارتا تکبیرها را امیرالمومنین وقتی معنا می کند اصلاً آدم متحیر می شود تکبیر اول، در اذان الله اکبر، الله اکبر الله اکبر، الله اکبر چرا عددش چهار است اصلاً؟ بعد اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، رسالت دو مرتبه، ولایت دو مرتبه، ولایت مستحب است علمای شیعه آوردند ولایت درست هم است، آقا حی علی الصلاه بدو نماز، بدو نماز، بدو نماز. ما اصلاً نمی فهمیم اصلاً چی داستانش. بدو بدو نماز. خدا کند قبل از مردن ما بفهمیم بدو نماز یعنی چی. نماز است ها. از این قشنگتر حی علی الفلاح. بدو خوشبخت شو، الله اکبر بدو بدو خوشبختی بدو بدو، پیامبر فرمود قیامت من زناکارها و قماربازها و شرابخوارها را شفاعت می کنم ولی یک کسی که اذان می گوید و نمی رود نماز شفاعت نمی کنم یک کسی که دلشوره نماز از قبل از نماز سراغش نمی آید الان چند دقیقه مانده به اذان، باید آدم مواظب باشد اذان بدویم برویم نماز بخوانیم. ما اصلاً تکان نمی خورد قلب مان. این آدم خیلی آدم خطرناک و خبیثی است، اذان گفتند ولی اصلاً انگار نه انگار. چرا چون تدبیر برای خودش دارد من وقت ندارم الان مهمان دارم، بله یک موقع خانم خانه دار است بچه اش مدرسه ای است باید راهش بیندازد شوهرش آمده خانه، مشکلی است در استثناها کاری نداریم در زندگی پیش می آید اینها استثنا است ولی روال زندگی آدم این است که تا اذان گفتند باید بدوی کارت را ول کنی خدا می گوید بدو. حی علی الفلاح ان شاء الله وقت می کردیم حداقل می توانستیم فلاح را توضیح بدهیم برای شما. حی علی خیر العمل به به، دوباره الله اکبر و الله اکبر و دوباره لا اله الا الله. نرسیدیم نرسیدیم.

خوب، تقریباً دو سه برابر این من فیش گذاشتم. الان بحث معرفت نفس را هم شروع نکردم معرفت نفس را گذاشته بودم که برایتان بگویم اصلاً دیگر نمی رسیم ما وارد نفس شویم الان فقط داریم با آیات آفاقی کار می کنیم آیات انفسی اصلاً نرسیدیم معرفت نفس داستانش یک ماجرای دیگر است این همه حدیث خواندیم معرفت نفس معرفت نفس. خب، نکته ی بعد که درباره ی یکی از اسماء خداوند است این است که عالم ظهور علم خداست. همه چیز پر از علم است. ما سه چیز داریم، عشق، عاشق، معشوق که یکی می شوند، اتحاد عشق و عاشق و معشوق، اتحاد عقل و عاقل و معقول. که یک توضیحی قبلاً دادم، و اتحاد علم و عالم و معلوم. معلوم چیست؟ همین گل را بهش می گویند معلوم که داریم مطالعه اش می کنیم. پس آن حقیقت خارجی که مطالعه اش می کنیم، معلوم ماست. علم چیست؟ علم چیزی ست که تو به وسیله ی عقل از توی این درمی آوری. خواس و آثار گیاهی و دارویی و مولکولی و اتمی و پیوندهایش و شیمیایی اش، می شود علم. عالم کیست؟ الله تبارک تعالی، یعنی کسی که با این همراه است، جلوه می کند. ما دائماً با این سروکار داریم. خب، پس، یعنی شما هیچ مخلوقی ندارید که توش پر از علم نباشد. فاجعه ای که اتفاق افتاد این است که قرن ها بشر در رشته های مختلف دانشمند می شود اما خدا را در دانشش نمی بیند، دورتر می شود، کوری از این بزرگ تر شما سراغ دارید که دنیا باهاش روبروست؟ پزشکان و مهندسان باید عابدتر و عارف تر بشوند. چون از رمز و راز جلوه ی علمی حق تعالی روبرواند. کی این کار را کرده، این اتم چطور طراحی شده که پر از علم است، این اتم، این مولکول، این سلول ها، پروتون ها، نوترون ها، دائماً الله را دارد می بیند ولی کور است، می شود بزرگ ترین شیمی دان، فیزیک دان، زمین شناس، مهندس، دکتر، کنهکشان شناس، ولی کور است. خدا رحمت کند یکی از علما را، می فرمود از قول یکی از بزرگان، می گفت ولی خدا می گوید (الم تر)، نمی بینی، یعنی کوری مگر؟ نگاه کن دیگر. تو یک تابلوی نقاشی می بینی می گویی کی این را کشیده؟ بارک الله، چه هنری. خدا می گوید من هم شما، لا حول ولا قوه الا بالله، توحید افعالی یعنی این، یعنی هر چه که قرآن می گوید خدا شما را خلق می کند، با همه ی مصنوعات شما خلق می کند، اتومبیل مصنوع خداست، کامپیوتر مصنوع خداست، موبایل مصنوع خداست، چه جوری شد یک دفعه انسان یک عکس، یک فیلم را ارسال می کند از اینجا به آن طرف دنیا. نه، وجر را دیدید دیگر، از کجا دارد عکس های کهکشان ها را می فرستد برای زمین. تجزیه تحلیل می کند همه را دانه دانه قمرها را شناسایی می کند می فرستد اینجا. چطور است؟ خدا می گوید من این کارها را کردم، من بشری آفریدم که این کارها را دارد می کند، با علم من سرو کار دارد، علم من را کشف می کند، استخدامش می کند به این قدرت می رسد. به آسمان می رود، به عمق زمین می رود، به عمق دریا می رود، من دارم این کار را می کنم، بشر که از خودش هیچی ندارد. لا حول و لا قوه الا بالله. بشر فقر محض است، اگر مغزش جای کار می کند و کاری می کند، خداست دارد این کار را انجام می دهد، (و ما رایت عزر...) ، پس دیگر من چی دارم از خودم؟ این کوری که الآن بشر دچارش شده این است، من خیلی از جوان های ما شیفته ی رشته های مهندسی، پزشکی، زمین شناسی و کیهان شناسی هستند اما با الله ارتباط ندارند، اگر از اول ارتباطش درست باشد و برود شیمی، این می شود عارف. چون هرچیزی دارد مطالعه می کند همه اش با جلوه های حق تعالی است، خدا اینجوری می کند، آنجا آنطور می کند، خدا چه چینشی کرده، چه دلایلی آورده، چه رمز و رازهایی گذاشته، برق را ببینید خیلی عادی داریم بهش نگاه می کنیم، برق کار خداست، می گوید من چیزهای آفریدم که اگر استخدامش کنید خانه هایتان روشن می شود، یک چیزهایی آفریدم که اگر استخدامش کنید بلندگو درست می شود، تصویر درست می شود، ماهواره درست می شود، آن موقع علی (علیه السلام) می گفت شما اگر با من راه می آمدید من خانه هایتان را از همین آب روشن می کردم. خب علی را که قدرش را نمی دانند، انقدر تنهاست که می گوید بیاید از من سوال کنید، (انی بطرق السماء اعلم و باطرق الارض) من راه های آسمان را بهتر از راه های زمین بلدم. الآن دیدید چه حرف جالبی می زند این گوینده، می گوید شما وقتی می روید در فضای بین ستاره ای، بی نهایت ستاره دارید، کدام طرف ما برویم الآن، فکر کن یک سفینه الآن داشته باشی، به کدام سمت حرکت می کنی، به کجای آسمان می روی، کدام طرف از ستاره ها می روی، حضرت می گوید من همه را بلدم. تازه دعاها را ببینید، ستاره ها را اسم می آورد، ماموریت هایشان را می گوید، خدا را قسم می دهد، که همه را بلدم، همه را به شما میگویم، تمام را های آسمان اول و دوم و هفتم هچ جا برای من ناشناخته نیست، همه را بلدم، به خدا قسم تمام خلقت خدا در کف دست من است، امام صادق (علیه السلام) فرمود همه اش در دست من است، والله همه چیزش کف دست من است، آگاهم، (عالم بما کان، بما یکون، بما هو کائن)، هرچه که قبلاً بوده، هرچه که هست، هرچه که قرار است بشود، همه را بلدم. مردم سوال نمی کردند، حضرت این ها را آورده می گوید در آینده مردم قطار دارند، هواپیما دارند، همه را دانه دانه در روایت دارد توضیح می دهد، قطار و کشتی ها را خیلی چزهای دیگر را، دو جلد کتاب است، یک داستان دیگر می طلبد آدم بیاید این ها را بخواند، ببیند حضرت چه کرده، درباره ی پیشرفت های علمی آینده چه توضیحاتی داده. ان شاءالله پسرش می آید این کار را می کند، دعا کنیم آقا امام زمان (علیه السلام) بیاید ما را نجات بدهد. پس دقت کنید، هیچ چیز خارج از علم نیست، برای همین شما ببینید الآن بشر به چیزی رحم نمی کند، یک سیری هواشناسند، با هوا و اکسیژن سروکار دارند، یک سری خاکند، زمینند، بعضی گیهند، میکروبند، یک سیری انگل اند، در پزشکی انگل شناسی و میکروب شناسی، چوب، سنگ، درخت، آسمان، زمین، بشر، همه علم است، این همه رشته در دانشگاه، هنوز راه باز نشده، صدها رشته ی بازنشده در دانشگاه ها هست که بعدها تاسیس می شوند. عرض کردم اگر فرصت بود مردم روی اسماء کار می کردند هزاران رشته ی علمی تاسیس می کردند، خدا ا بی نهایت چهره بیرون آمده، همه سرکارند، میلیون ها دانشمند را گذاشته سرکار، می گوید بروید در این داشنگاه تجلیات من را مطالعه کنید، ولی از بین این همه دانشمند چندتایشان چشم دارند؟ چندتایشان عقل دارند؟ فکر می کنند ولی عقل ندارند، (لهم قلوب لا یفقهون) نمی بینند. خب حالا رسیدیم به این بخش ا دعای کمیل، حضرت دست کمیل را می گیرد می گوید بیا برویم، یک گوشه این می نشیند برایش درد و دل می کند، کمیل جزء اصحاب سر است، ببینید چه چیزهایی گفته به این، غیر از این دعا بروید مجموعه احادیث کمیل را ببینید، (یا کمیل ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه) چه می گوید حضرت، یکیش دعای کمیل است. گفتیم (و اسماء التی ملکه ارکان کل شیء) چه داستانی دارد این کشف اسماء تو کل شیء، حالا اینجا می گوید (و بعلمک التی و بعلمک الذی احاط بکل شیء) اول دعای کمیل است دیگر، علمی که صسمت می دهم خدایا به علمی که همه ی اشیاء را احاطه کرده، علم هیچ جا خارج از علم خدا نیست، شما هرچه مطالعه کنید به علم می رسید، به دانش می رسید، چه خبر است این علم. چند هزار سال بشر دارد علم درس می دهد، تولید می کند، چندهزار سال بعد علم تولید می کند، عرض کردم، خدا هنوز در دیگ را برنداشته، هنوز در دیگ را برنداشته که بکشد بدهد به همه، لای دیگ باز است چهار نفر دست می زنند یک چیزی برمی دارند، تاحالا کو به ته دیگ برسد، نه بابا، خیلی کار دارد. اصلاً هنوز اینطور فارغ نشده که بگوید در دیگ را برداریم بگذاریم کنار بکشیم بدهیم دست مردم، کو رفیت؟ هنوز در دیگ را خدا برنداشته. آیت الله جوادی می فرمود آن هایی که می روند قیامت، در قیامت، شیفته ی ریاضیات هستند، شیفته ی جبر و مثلثات هستند، آرزوهای اهل قیامت این هست که ریاضیات خواجه نصیر را به ما یاد بده، ریاضی ای که خواجه اینجا داشته. هندسه، ریاضیات، بشر می خواهد شبیه خدا بشود، در برزخ کو تا دانش، خدا رحمت کند اخوی ما را، امواتش را، به خواب خواهر ما آمده بود گفته بود به آقای شجاعی بگویید، نمی گفت داداش، می گفت آقای شجاعی، خیلی مؤدب بود، رعایت می کرد، من هم دوست نداشتم اینطور صدا کند ولی اینجوری صدا می کرد، می گفت بگو هرچی سرکلاسش یاد گرفتیم اینجا چندثانیه به ما گفتند، چند ثانیه. حالا خواهرم گفته بود مهدی بیا تو، وایستادی دم در، گفته مهمان امام حسن عسکری (علیه السلام) هستیم، کلاس داریم، درس داریم، برو حالا دانشگاه های آنجا، حوزه های آنجا، هم دانشگاه دارد هم حوزه، برزخ، ملکوت، کلاس بگذرانید، که رفتید آنجا نهضت سوادآموزی ثبت نامتان نکنند،بگویند آقا یک کلاسی در دنیا طی کرده، چیزی فهمیده حالا برود از یک جای دیگر شروع کند، یک جای بالاتر، قرآن خوانده، در روایت داریم، امام زمان (علیه السلام) ظهور کند، کتاب علمی جهان قرآن است، که اما ازش غافلیم الآن، چند نفر رغبت می کنند بروند قرآن را بخوانند بفهمند تفسیر کار کنند، عربی کار کنند، تجوید کار کنند، هرچه شد، قرائتش را کار کنند، معانی بیان کار کنند، بروند اشتقاق کار کنند، این ها اصل قرآن هستند این هایی که به شما میگوییم، عمق قرآنند که البته ما باز خیلی ابتدایی خدا شاد است داریم می گوییم، خیلی ابتدایی، حالا کو تا ما قرآن بخوانیم. فرمود قرآن روز قیامت وقتی وارد صحنه می شود بکر وارد صحنه می شود، میلیون ها دانشمند دست زدند رفتند شنا کردند باز هیچی به قرآن، کو تا قرآن بخوانیم، انقدر قرآن مهم است که خدا می گوید من در اول خلقت که تصمیم گرفتم انسان را بیافرینم، نگاه کنید، هو، الله، بعدش چیست؟ رحمان، بسم الله الرحمن الرحیم. الرحمن علم القرآن. خلق الانسان. نگاه کنید ترتیب را، باید می گفت الحمن خلق الانسان. حالا قرآن تعلیم کرد. نه. قبل از اینکه آدم ها را بیافریند، قرآن را تعلیم کرد، به کی؟ مثل اعلی داشت خدا، چهارده معصوم آنجا بودند، (کنتم نورا واحدا) (فجعلکم بعرشه محدقین) شما عرش خدا را گردش می کردید. امام موسی می گوید وقتی خدا ملائکه را از ما خحلق کرد، ملائکه فکر کردند ما خداییم، بعد ما شروع کردیم تسبیح گفتن، گفتیم سبحان الله والحمدالله، آن ها فهمیدند نه این اه هممثل ما مخلوق اند، بعد ما شروع کردیم ملائکه را درس دادن، علم، علم، علم، حیات را که خدا می دهد، علم را که بدهد به تو، تو تازه با علم و ترکیب حیات به قدرت می رسی. تازه لیاقت پیدا می کنی که بنشینی در بهشتی که به اندازه ی همه ی آسمان ها و زمین است، خودت خلق بکنی. پس بدویم در کلاس دیر نشود، بعد هم برویم آنجا بگویند تو نهضت سوادآموزی هستی، برو بنشین سر کلاس، یادبگیر، برای همین در روایت هم داریم، مؤمنی که ضعیف متولد می شود وارد بهشت نمی شود، تمام محبین اهل بیت و شیعیانی که قرآن خواندن بلد نیستند خیلی شرم آور است، حضرت صادق (علیه السلام) به یکی از این پیرمردها گفت، یک سوالی کرد گفت خیلی زشت است، یک شیعه یک مسلمان عمرش به 60، 70 برسد، کتاب خدا را نتواند بخواند بفهمد. بد است. مسئله زندگی و جاودانگی ات است، شوخی است مگر؟ لذا فرمود خداوند به لطف و مهربانی خودش، نگهشان میدارد در برزخ تا به این ها قرآن یاد بدهند، که بعد آبرومند متولد شوند آنجا، تولد ضعیفی است که می خواهی بروی وسط آدم ها، هیچی قرآن بلد نیستی که نمی شود، برای قرآن عزیزان وقت بگذارید ، قرآن مونس تان شود، امام زمان (علیه السلام) ظهور کند کتاب علمی جهان، قرآن است. امام زمان هم شهید شود و برود، امام حسین که بر می گردد رجعت داریم ائمه دیگری که می آید امیرالمومنین که می آید بقیه هم که می آیند تا قیامت کتاب درسی قرآن است. برای همین هم در روایت داریم که ایرانی ها هستند که پرچم می زنند در عراق، چادر می زنند ایرانی ها در عراق و به مردم دنیا، علم یاد می دهند قرآن یاد می دهند قرآن بفهمند، حضرت چادرهای تعلیم قرآن را باز می کند آنجا. لذا هر کس می خواهد به امام زمان نزدیک شود قرآن بخواند، قرآن یکی نماز از خصوصیت های کسانی که ویژه ی امام زمان هستند یعنی اصحاب نزدیک به حضرت یکی این که اهل نماز اند با نماز خیلی انس دارند لذت می برند از نماز، عشق شان است نماز، یکی هم قرآن را خیلی دوست دارند اهل قرآن و فهم قرآن و مطالعه هستند، وقت می گذارند برای فهم قرآن، الان هم قرآن یاد گرفتن مثل 20 سال پیش نیست مثل 30 سال پیش نیست الان قرآن یاد گرفتن خیلی ساده شده چقدر ما الان خانم های خانه دار داریم یک بار این رادیو قرآن را نگاه کنید برنامه هایش را، اکثر خانم های خانه دار زنگ می زنند تمام مسابقات قرآنی اکثرا خانم های خانه دار شرکت می کنند خانم های خانه دار موقعیتی دارند که هیچ کس ندارد چون خانه دار است دیگر، می نشیند در علم خدا غور می کند، می رود در این علم خدا وقت دارند دیگر، چقدر الان خانم های خانه دار داریم که علم به قرآن داریم قرآن حفظ اند معارف بلد اند قرآن بلد اند الان آسان شده کتابهای آموزشی اش آمده آدم زنگ تفریح اش هم بخواند آدم قرآن می فهمد، خیلی آسان شده قرآن، معارف قرآنی. این چیزی که الان در این دوره شما می گذرانید چون حجاب عادت دارید متوجه نمی شوید این درسهایی که را که شما در اردو گذرانده اید الان اگر یک طلبه بخواهد بفهمد، ما داریم الان عزیز طلبه داریم دیگر 20 سال درس خواندند دوستان طلبه ما اینجا بعضی هایشان یک طلبه می خواهد بفهمد 20 سال 30 سال باید درس بخواند تازه جهت دار باید درس بخواند نه هر طلبه ای که 30 سال درس می خواند این ها را می داند نه. 20 سال 30 سال باید در حوزه درس بخواند تا این معارفی که ما الان داریم همین طوری برای شما خیلی ریاضی اش کردیم ساده اش کردیم قانونمندش کردیم اگر به آن برسیم. می شود پس ساده اش کرد الان خیلی پیشرفت شده است. «فبعلمک الذی احاطه بکل شیء» یک آیه برای شما بخوانم «و فی الارض آیات للموقنین» روی زمین آیات بیشماری خدا دارد برای اهل یقین. اهل یقین. اهل یقین یعنی اینها را بفهم حالا ببین که آیه می کشدت بالا. حالا که یقین کردی به یک گل که نگاه کنی پر از آیات است به هرچی که نگاه کنی پر از آیات است برایت بگیر. یک آیه ی دیگر هم قرآن دارد خیلی قشنگ است: «واعتصموا بحبل الله جمیعا» این ریسمان خدا را بگیرید متفرق هم نشوید. ریسمان یعنی چی؟ این موهای خداست گیسوان خداست، یعنی چی، یعنی اسماء الهی بچسب به اینها بیا بالا هر کدام شان را بگیری بالا می برد تورا بالا. دست به هر کدام بزنی می کشد ترا بالا، ببین علاقه و میلت به کدام می کشد، یکی می گوید من با شیمی صفا می کنم یکی می گوید من با فیزیک صفا می کنم یکی می گوید من با مکانیک و یکی می گوید من با پزشکی صفا می کنم. یکی می گوید من با جامعه شناسی، زمین شناسی یکی میگوید من با کیهان یکی می گوید من با همه شان کار می کنم به همه شان علاقه دارم هر کسی که ذایقه اش ذائقه خوبی است خوب می تواند بخورد، به یک چیز خاص هم شاید دیگر علاقه پیدا نکند یک چیز را بگیر این ریسمان هایی است که خدا ریخته از آن مقام احدیتش آخ آخ آخ گفتم حالم خراب شد، یک دعایی داریم «اللهم ادخلنی فی لجّه بحر الوحدانیتک» وای وای خدایا من را در عمق دریای وحدانیت خودت داخل کن. من را در وحدانیتت داخل کن یعنی چی؟ غرقم کن، خدایا غرقم کن، پیامبر فرمود «رب زدنی تحیراً» خدایا حیرت من را زیاد کن، حیرت نشئگی است دیگر نشئه که می شوی لذتش از هزارتا کراک و هیروئین بیشتر است وقتی بزنی. نشئه ات می کند مستت می کند، من خیلی انتظار داشتم با تمرین هایی که می کنیم خیلی ها این وقت بگذارند فقط یکی از خواهران گفت من با ذکر «یا هو یا من لا هو الا هو» اتفاقات جدید برایم افتاد. در بدنم در بیرونم و الا من توقع داشتم که رو خیلی ها اتفاق بیفتد خدا شاهد است که اتفاق نیفتاد.

خوب، پس هر چی را دلت می خواهد چنگ بزن هر چی را دلت می خواهد چنگ بزن بکش بالا خدا می گوید من همه اینها را برای این گذاشتم بعدها ما خیلی حسرت می خوریم که اینقدر بد زندگی کردیم اینقدر سر ما به طبیعیات مشغول بود که حوصله اسماءالله را نداشتیم، حوصله باطن را نداشتیم، اینقدر به ظاهر مشغول شدیم که وقت نکردیم برویم در باطن، خدا می گوید من این باطن را من برای شما گذاشتم «فی افلا ینظرون فی ملکوت السموات و الارض» باطن زمین و آسمان را برای شما گذاشتم بیایید در باطن، 28 تا حرف خدا درست کرده با این 28 تا حرف چندتا کلمه می شود ساخت چه کار می شود با آن کرد چقدر کتاب علم می شود با این 28 حرف نوشت، این کلمات لفظی است کلمات تشریعی الان فعلاً 100 و خرده اش را بشر کشف کرده عناصر مندلیف، جدول مندلیف اینها کلمات تشریعی هستند طلا و مس و سدیم و فسفر و آهن و اینهایی که الان می خوانید تقسیم بندی هایش که است جدولی که الان دارند 100 و ده پانزده تا است نمی دانم بعداً هم بیشتر می شود در فیلم مستند هم دیدید که وقتی این شهاب سنگها می خورند به هم گاهی وقتها پرتابی که می شود و می رسند به زمین یک عناصر جدیدی خدا به زمین می فرستد که بشر کشف کنند بقایش چند ثانیه است فهمیدند یک عنصری است اما این بقایش اینقدر است ولی است. خیلی از این خبرها است حالا حضرت بیاید این کلمات از صدتا نمی دانم چندتا شود خدا کل نظام خلقت را با همین کلمات آفریده ببین شما این گل و گیاه و همه چیز، همه چیزهایی که شما دارید الان می بینید با یک ماده شیمیایی به نام نفت، تمام پتروشیمی چیزهایی که اینجا می بینید بنرها رنگ، صندلی هایی که نشستید خودکار، موبایل، میکروفون همه با نفت ساخته شده رنگهایی که روی لباسهای شما است صدها چیز و .... و ... ما با پتروشیمی زنده ایم دیگر. تلویزیون اتومبیل، هواپیما و همه اینها از نفت در می آید خیلی از چیزهایشان، کلمه ساخته خدا، کلمه ساخته می گوید بابا این کلمات من، آن کلمات تشریعی است این کلمات تکوینی است اینها را هم شما ترکیب کنید با آن کلمه می سازید جمله می سازید با آن انشاء بسازید بخوانید اینها را. آن قرآن هم تشریعی است ما گذاشتیم آن را من آفریدم این را هم من آفریدم آنی که اتم و الکترون را آفریده همانی است که قرآن را نوشته همان است کار یک نفر است. قرآن آن کتاب تشریع و کتاب تکوین و خلقت، یک نفر نوشته می گوید هر دویش قابل خواندن است قرآن بخوانید که آن فشرده ی علم است برای کل عالم تا قیامت، تا قیامت هم بخوانید به همه اش نمی رسید بعد قیامت تازه قرآن را بفهمید ولی کارتان را راه می اندازد کارتان را تا عشق من و ولی اللهی قرآن راه می اندازد. لذا شما نگاه کنید خدا رحمت کند آقای شجاعی تازه به رحمت خدا رفت، از مرحله ی اول رشد تا کشف سمعی کشف بصری کشف لمسی کشف شمّی همه این 5 نوع کشف و ورود به مراحل دیگر غیب را با قرآن درجه می کند برای شما، یک سالک با قرآن است که یواش یواش به کشف سمعی می رسد یواش یواش گوشش یک چیزی می شنود بعد یک چیزی را می بیند بعد یک چیزی را لمس می کند بعد یک چیزی را می چشد، بعد یک مزه هایی را احساس می کند کشف های شمی، قرآن، با همین قرآن بلد باشید دوست باشید با او رفیق شوید قرآن موجود زنده است فکر نکنید موجود زنده است قرآن حقیقت دارد مثل یک آدم حقیقت دارد سوره ها همه شخصیت دارند با آن نزدیک شو با آن رفیق می شوی. آن وقت خودش را می گذارد در اختیارت. الله هم همینطور است. غیب هم همینطور است تو باید اول محرم شوی با او بعد خودش را در اختیارت می گذارد گفتم الله، غیب، کلاً غیب، ملکوت مثل یک زن فوق العاده با حیا است که بسته به میزان محرمیتی که با مردهای مختلف دارد برایشان کشف حجاب می کند یکی دایی اش است یکی عمویش است یکی داداشش است یکی بابایش است یک مقدار، یکی همسرش است، پس محرمیت خیلی مهم است، تو باید محرم شوی با غیب، نامحرم نباشی، باید برسانی خودت را نزدیک شوی دلش را به دست بیاوری. خوب پرده می زند کنار، می گوید من چرا خواب نمی بینم چون محرم نیستی، بگذر از آن بخش تربیتی که خدا خواب را بر می دارد از اهل عقل، در روایت داریم رویا مال شروع کار است ولی وقتی که انسان عقلش کامل می شود رویا را هم برمی دارد خدا می گوید چرا خواب نمی بینم چرا رویا ندارم چرا خواب های بد می بینم چرا چون محرم نیستی چون همه اش در خوابهایت درگیری های طبیعت داری یا مربوط به جمادات است یا مربوط به مسائل گیاهی است یا حیوانی است یا نهایتاً عقلی است چون درگیری تو طهارت نداری ولی اگر این کلمات را شما باید بخوانی باید چطوری بخوانی «لا یمسه الا المطهرون». باید تزکیه کنی باید پاک شوی تا به این کلمات دست پیدا کنی، باید تزکیه کنی پاک شوی «فی کتاب مکنون لا یمسّه الا المطهرون» آیه را نگاه کنید چقدر صفا دارد این آیه، «و لا ان فی الارض من شجره اقلام» آدم تا معرفت نفس کار نکند قرآن نمی تواند بخواند، «ولو ان فی الارض من شجره اقلام و البحر یمده سبعه ابحر ما نفدت کلمات الله ان الله عزیز حکیم» اگر تمام درختان عالم قلم شوند و همه دریاها شوند مرکب، و 7 تا دریای دیگر هم بیاید کمک این، «و البحر یمده سبعه ابحر» نه اینکه اگر بشود 8 تا حل می شود یا شود 9 تا حل می شود این سبعه کثرت است هر چی بنویسند درختان را بکنید قلم بنویسید بزنید در این دریاها مرکب شوند بنویسید نعمت های خدا را کلمات خدا را مگر شما می توانید تعداد کلماتی که الان با این 28 حرف نوشته محاسبه کنید. می گوید دهخدا، دهخدا را نگاه کنید هزاران واژه هنوز در دهخدا نیست واژه های انگلیسی این همه زبانهای دنیا کو، الفاظ، لهجه ها چی شده با این کلمات خدا چی ساخته در کلمات تکوین هم همینطور. «ما نفدت کلمات الله» خدا می گوید من دارم با این حرف میزنم این دارد با تو حرف می زند چی می گوید به تو، این چی می گوید به تو؟ می گوید من ممکن هستم، فقیر هستم، قائم به الله هستم، کسی من را به وجود آورده آنی که من را به وجود آورده قادر است حی است علیم است جمیل است مقدّر است ملوّن است، همه اسمهای خدا، اسمهایی که از خدا داریم، واصل است فاصل است صدها اسم از این در می آید این ها را خودش با تو حرف میز ند خدا توسط مخلوقاتش با بشر سخن می گوید بنشین ترانه را بشنو لذت ببر دارد حرف می زند با تو می گوید کلمات من است کلمه اسمش را گذاشته، کلمات، یعنی دارند حرف می زنند کل عالم دارند سر و صدا می کند،« یسبح لله ما فی السماوات و ما فی الارض» همه شان دارد حرف می زنند من با وسیله این خلقتم دارم با شما حرف می زنم بشنو، بفهم گوشت را باز کن خوب نیست کری، خوب نیست کوری، بشنو، ما نفدت کلمات الله اصلاً تمام نمی شود ته ندارد نمی شود هیچ کس حسابش کند نه نعمتهایش را نه کلماتش را نه مخلوقاتش را، کی است این خدا، کی است این خدا. تازه می گوید این هر چی شما با آن سر و کار دارید هر چی دارید می بینید و هر چی دارید می فهمید و می چشید مال عالم ماده است. بیایید در ملکوت آنجا، کل این عالم ماده یک رحم است یک رحم کوچک است در مقابل ملکوت، کو ملکوت حالا چی است، الان رسیدیم به ملکوت، یعنی ما دوتا فیش دیگر می خواندیم می خواستم معنی الحمدلله را بگویم فکر نمی کنم برسیم، به اذکار نرسیدیم یعنی من همه اش طمع داشتم در این اردو بتوانم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر را بگویم. ولی خوب هنوز معانی اش را نرسیدیم که برایتان بگویم یک چیزی فقط همینطوری توضیح ابتدایی دادیم برای شما.

«ان الله عزیز حکیم» حالا بیا داستان داریم سر این ان الله عزیز حکیمش این یعنی چی؟ عزت خدا و حکمت خدا چی ربطی به بی نهایت بودن کلمات خدا دارد چون کلمه ریاضی انتخاب شده حالا برویم بنشینیم فکر کنیم تا دربیاوریم آن بی نهایت بودن و ناتوان بودن ما ها و شماها «ما نفدت کلمات الله» به عزت و حکمت خدا چه ربطی دارد خیلی دقیق است اینها. خوب این فهم ها یادتان باشد این فهم ها همه اش احتیاج به طهارت دارد. خودسازی دارد. حتی وضو هم که طهارت ظاهری است باید رعایت شود. وضو، برای نماز برای ارتباط برای فهم اینها شرط است. عاشق قرآن باشید، کلمات خداست، با صوت خدا بخوانید آن را، با منطق خدا بخوانیدش، قرآن را از شنیدنش از گوش دادن بهترین موسیقی، خدا رحمت کند این آقای مرحوم دوباره یادش کردیم این دوره، مرحوم فرج الله سلحشور را یک کارگردان سینمایی، یک مصاحبه گر به او گفت که شما از موسیقی چقدر استفاده می کنید از چه موسیقی ای استفاده می کنید، گفت ما قرآن فقط. قرآن لذتم است، قرآن، ماها نرسیدیم به جایی که در ماشین مان قرآن بگذاریم بشنویم، نواها را بشنویم و مست کنیم.

والحمدلله رب العالمین .