خب در ادامه ی مباحث مان توحید افعالی را عرض کردیم که لا حول و لا قوه الا بالله علی العظیم. توحید، در هر سه وجهش، چه ذاتی، چه صفاتی و چه افعالی، باعث می شود که انسان اگر این معرفت را به معنای حقیقی پیدا کند از شرک در اندیشه و از شرک در عمل، و از شرک در گرایش و عشق، و توهمات، افکار بیهوده، افکار آزاردهنده و جهنم ها، خارج بشود. منشاء همه ی اصلاح ها در فرد و جامعه توحید هست. (اخلصنی بتوحیدک) این اخلاص غیر از آن معنایی هست که شما می خوانید که یک نفر، مثلاً همه ی کارهایش را برای خدا انجام بدهد که خروجی هست از یک اخلاص بالاتر. اینکه انسان همه ی کارهایش را برای خدا انجام بدهد، (قل ان الصلاتی و نسکی و محیای و مماتی لالله رب العالمین) این توحید عبادی بود. این یک خروجی بود که انسان تصمیم می گیرد بعد از فهم سه مرحله توحید، که اساساً برای هیچ کس ارزش ندارد زندگی بکنیم، زندگی ما، نفس کشیدن ما، هرکاری که می کنیم در چهار نظام پایینی باید به عشق ما به الله هماهنگ باشد، و هروقت یکی از کارهای پایینی ما برای خودمان صورت گرفت و بی اذن الله بود، بدون رضایت الله بود، و بدون هماهنگی با جهت محبوب اصلی ما بود، آنجاست که ما دچار شرک و خودفروشی شدیم. خب، این مقدار شرک وقتی در جان انسان تزریق می شود، هم دنیا را خراب می کند، مریضی است دیگر، مثل میکروبی است که بدن را درگیر می کند و شخص را مبتلا به درد و رنج و گرفتاری و کسالت می کند، و هم آخرت انسان را تباه می کند چون، عالم آنجا، عالم حقیقت است، مثل دنیاست که وقتی بچه می آید شرک پذیر نیست بچه به محض اینکه مریضی آورده باشد دنیا رویش حساب می کند، عینی می خواهد این مریضی را برطرف کند، اگر نشود، بچه درد می کشد، تا زمانی که آن مریضی از بدن بچه بیرون نرود و بچه سالم نشود، بچه زجر می کشد و درد می کشد که آن خارج شود، چون عالم اینجوری طراحی شده، معصوم طراحی شده، که غیر از سلامت را نپذیرد، خیلی دقت کنید، ما دیگر وقتی نداریم، من الآن دیدم که اگر بخواهیم مباحث نظری را ادامه دهیم تا پایان دوره می ماند و همین امروز این را باید متوقف کنم و از فردا وارد مباحث عملی شویم و حجم زیادی از مباحث نظری ما مانده، که ان شاءالله یک نوبت دیگری در خدمتتان باشیم. خب، کما اینکه اینجا گفتیم رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی دنیاست، قبلاً این ها را توضیح دادیم، غیر از سالم را نمی پذیرد سیستم اینجا و اگر بچه با مریضی بیاید یا با ضعف حتی بیاید، عالم اجازه ی زندگی به او نمی دهد، زندگی راحت را، اگر ضعیف است باید برود در دستگاه تقویت شود تا اجازه داشته باشد به مادرش ملحق شود، و اگر بیمار است، باید درمان شود و اگر ناقص است دیگر درمان شدنی هم نیست و تا آخر عمر زجر می کشد و آن سختی را باید تحمل کند، سیستم عالم این است، وقتی می گوید رابطه ی دنیا با آخرت مثل رحم مادر با دنیاست، یعنی تو حواست باشد اگر قلب سلیم ببری با خودت، که خودت سالم متولد شدی و راحتی، وارد بهشت می شوی و مشکلی نداری، حالا مراتب سلیم فرق می کنند با هم، مثل سالم هایی هست که اینجا به دنیا می آیند و مراتبشان با هم فرق می کند، ولی اگر سالم نباشی، ضعیف باشی یا بیمار یا ناقص باشد کسی خدایی نکرده، که الحمدالله به برکت ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) ما تولد ناقص نداریم شکر خدا، نعمت عظیم الهی است که ما به برکت تشیع به برکت اهل بیت (علیهم السلام) اصلاً تولد ناقص نداریم ولی تولد بیمار یا ضعیف داریم، ولی خب بیمارش هم خیلی خطرناک است، وقتی مادر ما فاطمه زهرا (سلام الله علیها) مادر با اوج مهربانی و عاطفه می گوید بعضی از شما وقتی بخواهیم ما نجاتتان بدهیم سیصد هزارسال طول می کشد، ما هم نمی دانیم سیصدهزار سال، دنیایی است یا آخرتی، اینش را هم نمی دانیم، خیلی خطرناک است، خیلی خطرناک است وقتی امام ما امیرالمؤمنین (علیه السلام) پدر ما، برای یک گناه شخص 100 سال معذب می شود آنجا، در حالی که در رحم می توانست این گناه را، 5 دقیقه، 10 دقیقه درمانش کند، این بیماری و توهمات و افکار منفی را این ها را می توانست چند دقیقه همه را برطرف کند، وقتی با خودش ببرد آن طرف، گرفتاری خیلی زیاد دارد، سال ها، صدها سال گاهی وقت ها هزاران سال طول می کشد که این باطل هایی که شخص در باطن و عمل با خودش داشته ذوب کند و پاک کند. خیلی خطرناک است که انسان انس نگیرد، توحید را نفهمد، اخلصنی بتوحیدک. یعنی توحید درمانگر ماست، همه ی بدبختی ها و نکبت های ما، مریضی ها قلبی ما، غصه ها ما، افسردگی ها ما، اضطراب های ما، احساس پوچی های ما، دعواهای ما، درگیری های ما، همه مال مریضی دل است، تمامش مال آلودگی و مریضی قلب ما هست. قلب سالم مثل بدن سالم است که وقتی بدن سالم بود، درد ندارد، قلب سالم هم درد ندارد. اینکه یک نفر در دنیا، انقدر بالا پایین می شود، انقدر افسرده و پژمرده و عصبی و زودرنج و حساس و دائماً در فشارهای روحی است، چه در روابط مالی، آزاد نیست، وقتی کار مالی می کند، بدبختی می کشد، در روابط گیاهی اش همینطور، در روابط گیاهی اش و عقلی اش همینطور، در همه ی روابش این آدم دائماً حرص و جوش و بالا پایین دارد، این آدم سالم نیست دیگر. خدای نکرده اگر بمیرد، نعوذبالله، اگر وارد برزخ شود، می دانید چه اتفاق وحشتناکی می افتد برای این شخص؟ اگر انسان نساخته باشد خودش را، خودسازی نکرده باشد، آن که باعث خودسازی ما می شود، توحید است، فهم این حقیقت، چه جوری خروجی اش انسان را پاک می کند که انسان به آرامش برسد؟ با توحید عبادِ، یعنی عبودیت داشته باشد، حرف گوش کن باشد، از خودش نظر ندهد، اظهار نظر نکند در مورد خدا و دین خدا، اینجای دین را دوست ندارم، آنجایش را خوشم نمی آید، این را دوست ندارم، این را کراهت دارم، خدا چرا اینجوری کرد، معصوم چرا اینجوری کرد، وقتی تو سوال می کنی یعنی مریضی، روحت بیمار است، یک موقع است انسان سوال دارد، یک مسئله ی را از نظر ذهنی قبول دارد، خدا را هم قبول دارد، ولی می گوید، نه که قبولش نداشته باشم، اگر آن ها بگویند انجامش هم می دهم، ناراحت هم نمی شوم، ولی خب دوست دارم فلسفه اش را بدانم، ان یک بحث دیگری است، ولی یک موقع انسان نمی فهمد، درگیر است با حق تعالی و معصوم، با خلقت درگیر است، این آدم سالم نیست، چون چرا دارد برایش، وقتی چرا کردی، توهم است، شک است، تردید است، این گرفتاری می آورد برای ما. لذا فرمود این را باید درست کنی، اگر ما خدای نکرده در دنیا در این فرصتی که داریم فرصت بسیار بسیار کمی است، قلبمان را سالم نکنیم، برویم آن طرف، آنجا سیستم مثل دنیا ریاضی است، نه شفاعت دروغینی برمی دارد، نه پارتی بازی آنچنانی است، اینجوری نیست، خدا رحمت کند یکی از رفیقانم خیلی بی موالات بود در استفاده از بیت المال، در جبهه باهاش همش درگیر می شدم، می گفتم این چیست هروقت دلت می خواهی برمیداری تیر می زنی، این تیر مال بیت المال است، نمی شود آدم همینجوری بردارد بزند، لازم باشد باید استفاده کنی، یک تیر اضافه زدن مال بیت المال است، اسلحه دادند، نارنجک دادند، دلیل نمی شود من نارنجک را بردارم بیندازم یک جا، لذتش را ببرم. درست ازش استفاده کنم. آر پی جی را مفت به من ندادند. این همینجوری برمی داشت شلیک می کرد، کنار رودخانه می ایستادیم، پرت می کرد آن جا، نارنجک صوتی منفجر می شد، ده تا ماهی می پرید بیرون، هم ماهی ها را بیخود می کشت، اسراف می کرد. بعد هم شهید شد، به طرز سختی جان کند، خیلی سخت دورانش طی شد تا شهید شد، بعداً یک موقع آمد به خواب من، گفت ترا خدا به دادم برس، اینجا برای بیت المال من لنگ هستم و گرفتار شدم، کاری تو بکن برای من. چون در روایت برای شهید داریم (یفخر لشهید کل ذنب الا الدین) برای هر شهید هرگناهی آمرزیده می شود الا دین. حق الناس. غیبتی کرده باشد، کسی را آزار داده باشد، بیت المالی را خراب کرده باشد، بدهکاری مالی داشته باشد، شهید یعنی چه؟ یعنی خدا پارتی بازی می کند؟ حالا که تو در راه ما کشته شدی هر کاری با هرکس کردی، نه اصلاً اینجوری نیست، چندبار ایشان با چند نفر دیگر از خوبان آمدند در خواب من می گفتند یک کاری برای ما بکن، فلانی را راضی کن، این کار را بکن، ما گرفتاریم اینجا در برزخ، خب، اصلاً خدا پارتی بازی ندارد وقتی که سعد بن معاز، می آید در رکاب پیغمبر شهید می شود، جبرائیل و میکائیل با هفتادهزار فرشته می آیند تشییع جنازه اش، می گذارندش در قبر، فشار قبر دارد، به پیغمبر می فرمایند چون خلقش بد بوده، دیگر ما که حساب کار خودمان را باید بکنیم، ما جبرائیل میکائیل می آیند تشییع جنازه مان؟ در رکاب پیغمبر شهید می شویم؟ حواسمان باشد، ما باید از این جلسات این را بفهمیم که باید خودسازی کنیم، یقه ی خودمان را بگیریم، توهماتمان را برطرف کنیم، جلوی توقعاتمان را بگیریم، باید هر فکر و رفتار غلط را، چاقوی اخلاص، چاقوی توحید، از خود بکنیم و بگذاریم کنار، با لا اله الا هو، با این سه تا به درد ما می خورد، با این سه تا آدم می تواند خودش را کامل بسازد. (لا اله الا هو)، (لا اله الا الله)، (لا حول و لا قوه الا بالله). تمام شد. وقتی لا حول و لا قوه الا بالله را داری، لا اله الا الله را داری، مریضی ات چیست؟ معشوق هر لحظه، هر آن با توست، دلبر هر لحظه پیش توست، تو هر لحظه بیدلی در همه احوال خدا با او بود، او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد، دیگر چه کار داری به بقیه مردم، غصه ی مردم و ننه و بابا و شوهر و زن و بچه ها را چرا داری، در حدی که سلامت قلبی ات لطمه نخورد، همین. ولی کسی که می نشیند ذهنش، دلش، درگیر کار دیگران است، این چرا اینجوری کرد، آن چرا آنجور کرد، خدا چرا اینجوری کرد، آدمی که دارد از توهمات، خدا رحمت کند مولانا را، کاش فرصت می کردیم این ها را کار کنیم، هرروز خیالات و توهمات دارد داغونش می کند، حسادت ها، تنگ نظری ها دارد این را بدبخت می کند، ذهنش را وادار به ناآرامی می کند، الله می گوید تو در محضر من هستی بیا پیش من، من باید بروم آبروی بنده هایت را ببرم، این را له کنم، او را له کنم، غیبت بکنم، تهمت بزنم، باید بروم، هیچی، من بهشتت هستم، یا جنتی و نعیمی، یا دنیای و آخرتی، بهشت و نعمت تو و دنیا و آخرتت من هستم، ول کن دیگران را، نمی توانم من باید بروم فضولی کنم در کار این، لشکرکشی کنم برای او، این را له کنم، او را له کنم، با مادرشوهرم، با باجناقم، با خاله ام، با پسرخالم بجنگم، با مردم دعوا کنم، جنگ دارد، مرحو الهی قمشه ای می گفتند حلالش کردم دزد را، یعنی کار دارم، آدم حسابی هستم، مثل آدم ثروتمندی که هزارتومنش را دزدیده اند، صدهزار تومنش را هم دزدیده اند، بعد می خواهند این پول را زنده کنند می گویند برو دادگاه پرونده تشکیل بده، چندوقت دیگر بیا، برای این صدهزار تومن باید 2 میلیون پول وکیل بدهد، مگر من دیوانه ام، صدهزار تومن را او دزدیده، ولی از من کم نشده که، وقتی بنده ی خدا برده از کی طلبکارم؟ از خدا. خدا هم جبران می کند، برای چی دعوا کنم، آرامشم را به هم بزنم، برای چی اخلاقم را بد بکنم، به خاطر چی؟ ما اگر نتوانیم، قبلمان را سالم کنیم، فرمود: (السلیم الذی یلقی ربه و لیس فیه احد) سلیم یعنی آنی که پروردگارش را ملاقات می کند، هیچ عشقی جز او در دل نباشد، قلب سلیم یعنی همین الان همه چیزت را بگذار، خانه ات را بده برای خدا، بچه ات را بگذار برود جبهه کشته شود، خودت برو کشته شو، سلیم یعنی این، آزاد، سلیم یعنی هیچ دلبستگی به هیچ کدامش نداری، اگر همه ی کس و کارت مرد، با خدا درگیر نمی شوی، (سبحان الذی یقتل اولادنا و لا نزداد له الا) منزه است خدایی که بچه های ما را می کشد و ما جز محبت خدا در دلمان چیزی اضافه نمی شو، نه این که با خدا سر شوهرت، بچه ات، زنت، قبول و رد و دعا کردم اجابت نشد و این چیزها درگیر شوی. سر هیچی با معشوق درگیر نشوید. گفتند به امام صادق سلیم یعنی چه، اینجوری معنا کرد: (قلب بلا شک و هوا) این دوتا درش نباشد، تردید نباشد، یقین داشته باشد، هوا نباشد، هوای نفس نه اینکه آدم مال را دوست نداشته باشد، همسر را دوست نداشته باشد، پدر و مادر را دوست نداشته باشد، تمایلات دنیایی نداشته باشد، نه، تمایلات ناحق نداشته باشد، تمایلاتی که او را از الله دور کند نداشته باشد، تمایلات و شهواتی که خود خدا قرار داده، این گروه خدا می فرماید برای کافر نیافریدم، برای مؤمن آفریدم، کافر کوفتش بشود، دارد به تبع مؤمن دارد از چیزهای دنیا لذت می برد، من تمام دنیا را برای لذت مؤمن آفریدم. عیبی ندارد، هوای نفس یعنی آن چیزی که تو را از قلب سلیم جدا می کند. از عشق به الله جدا می کند می شود هوای نفس، آن چیزی که توحید را از جان تو می کند، اخلاق تو را فاسد می کند، عمل تو را خراب می کند، می شود هوای نفس، قبل الا شک و هوا. شک . هوا نداشته باشد. تردید نباشد. یک ذره بالا پایینت کرد خدا، شک نکن. در حالت عادی پولداری، زن داری، بچه داری، موفقی، ازدواج کردی، همه چیز خوب است، ایمانت را داشته باشی، تا یک ذره تکانت دادند، بالا پایینت کردند، به هم بریزی، ایمانت سوراخ شود پایین بریزد. بالا پایینی داریم، خدا می گوید امتحانتان می کنم، دشمن برایتان می گذارم، حمله از جلو دارید، حمله از عقب دارید، باید عشق ثابت شود، چون ما می خواهیم با بی نهایت، تا خدا برویم، نمی شود آدم با ضعف، الکی برود، اردوی فکر نیست که یواشکی بگویی سه تا سی دی را گوش کردم بعد بیایی اینجا، یک سوالاتی من دارم می خوانم، در این سوالات معلوم است شخص هیچی از سی دی ها را گوش نداده، سوالاتی که مال قبل از این دوره هاست، حالا بله شما سر ما را کلاه گذاشتی، عیب ندارد. ما هم راهنمایی تان می کنیم، می گوییم چی کار بکنید، ولی آنجا اینجوری نیست که شما همین جوری یواشکی بروی، راهت نمی دهند، محیط است، محیط بکل شیء است، جانت در استخدام خداست، اقرب علیک من حبل الورید. از خودت هم به خودت نزدیک تر است، نمی شود دروغ بگویی، هیچ عشق دروغی را قبول ندارد، ببین با امام حسین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) چیکار کرد خدا، غیور است، اصلا رحم نمی کند به کسی، غیرت دارد خدا، فقط توحید. ابراهیم را ببین، سر بچه ات را می توانی ببری برای من؟ سر بچه ات را ببر. شوخی ندارد اصلاً خدا با هیچ کس. اصلاً شوخی ندارد، عالم، عالم خلق است، خلق و امر. سیستم ریاضی است، اصلاً نمی شود سرش کلاه گذاشت، ما خیلی بچه گانه با دین خدا، توهماتمان، با نظام خلقت، با ملکوت، با قبر برخورد می کنیم، می گوید ما یواشکی می رویم بهشت، مگر می شود اینجوری؟ قلب سلیم. قلب بلا شک و هوی و عمل بلا ثمه و الریا. عملی بدون سمعه و ریا. یعنی چه؟ سمعه یعنی من کمالاتی دارم می خواهم به بقیه بگویم این ها را دارم، نیاز دارم بقیه بدانند که من چی دارم، این خیلی بد است که همه بخواهند کمالات من را بدانند. یک موقع است کسی دارد تعریف می کند سمعه ندار، می خواهد نعمت خدا را بگوید، فعما بنعمه ربک فحدث. نعمت پروردگار را می خواهد بگوید. می خواهد بگوید من یک خواب خوب دیدم، یک مکاشفه ی خوب کردم، نمی خواهد تعریف کند از خودش، قصدش ارشاد و هدایت و بیان واقعیت و نورانیت و این هاست والا قصد دیگری ندارد. سمعه خیلی خطرناک است، ریا هم که حالا نرسیدیم به بخش عملی، این ها اردو می طلبد واقعاً ریا یعنی آدم هی بخواهد خود را نشان بدهد، بگوید که من خلاصه، این هستم و آن هستم. تعریف و تمجیدی بکند. ریا یعنی نشان دادن. این را باید انسان ازش آزاد شود، راحت نیست، باید مبارزه کند انسان با خودش، باید درگیر شود با خودش. این قلب سلیم است، ما باید با خودمان ببریم، با چی؟ با توحید. خب پس وقتی می گوییم توحید، یادتان نرود، توحید چندتا معنا دارد، یکی، یکی دانستن، یکی دیدن، یکتا دیدن، اینکه به هرچه نگاه کنی بفهمی همش مال خداست، جلوه ها و ظهور یک نفر است، به هرچه که نگاه بکنی این یقین را داشته باشی که دائماً یک نفر دارد با من حرف می زند، این عالم صدای گفتار یک نفر است، کلمات یک نفر است، ببینی الله را در تمام مظاهر. یکی دیدن، یکی گفتن هم یعنی اظهارش بکنی، اشهد ان لا اله الا هو، لا اله الا الله، لا حول و لا قوه الا بالله. اظهارش کنی. پس یکی ببینی، یکی بگویی. اینکه بعضی جاها گفتند یکتا کردن، درست است، یکتا کردن، ببینید حقیقت چیزی نیست که ما آن را یکتا بکنیم، یکتا هست، باید یکتا ببینیم. یکتا کردن یعنی تو در نهاد خودت به این یکتایی برسی، به فهم توحید برسی، اصل این است، دیگر ما آیات و روایات را چون در دوره های قبل گفتم دیگر اینجا نمی گوید و شما نیاز دارید به آن دوره ها مراجعه کنید، بخشی که درباره ی توحید گفتیم. باز هم راجع بهش سخن می گوییم. وقتی انسان کلاً در تمام نظام اخلاقی، بصیرتی، بیرونی، عقیدتی از کثرت می رسد که وحدت، و وحدت را پیدا می کند، از یک دل می شود، ای یک دل صد دل، یک دله کن، حالا دیگر آرام است، سالم است، خوشبخت است، با کسی درگیری ندارد، اذیت ها و آزارها مسائل اینطوری، نه دارد، نه اگر هم کسی در حقش بکند چون در دامن حق تعالی است، خوشبختی و سعادتش را ازش نمی گیرد، برای مردم زندگی نمی کند، به خاطر نگاه مردم زندگی نمی کند، زندگی نمی کند چون مردم این را می خواهند ما باید شبیه مردم شویم، برای مد زندگی نمی کند، نمی رود دانشگاه که بگویند لیسانس دارد که اکثراً دارند همینجوری می روند دانشگاه، که بگویند تحصیلات دارد، فلان رشته را بخوانیم چون شهرت می آورد، کلاس دارد، چندوقت پیش خانم دکتری را دیدم افسرده شده بود، بهش گفتم شما نباید الآن بروی تخصص بخوانی، شما روحت خیلی آزرده است، می گفت همه ی زندگی ام به خاطر همین تخصص پاشیده از هم، چون یک شهر دیگر باید بروم بخوانم، هفته ای یک بار می آیم پیش شوهرم، شوهرم صدایش درآمده، بچه هایم ول شده اند در خانه، گفتم حالا برای چی این همه فشار، گفت برای کلاسش دارم می روم، کلاس دارد تخصص بگیرم بین دوستان و دکترها، روز به روز دارد این بنده خدا آب می شود برای کلاسش تخصص بگیرد. نمی توانم نروم. کسی چاقو بردارد هی بزند در چشم و شکم خودش، در گوش خودش، برای این که مردم بگویند بارک الله تو دکتر شدی حالا، خیلی ها دکتر مهندسی هایشان همینجوری است، وقتی می روند در صحنه ی قیامت معلوم می شود نه این ها صدها سال خودش را انداخته جهنم بهش بگویند، دکتر، مهندس، تاجر، باکلاس، پرایدش بشود یک ماشین دیگر. برای کلاس. اکثر مردم دچار شرک هستند، به خاطر توهمات خانه و همسر و رشته و دوست و محل زندگی انتخاب می کنند، مردم چه می گویند؟ بابا خدا چه می گوید؟ نه بد است، جلوی مردم، زشت است، بد است، مردم اینجوری می گویند، مردم شده خدای ما، ناس شده خدای ما. خیلی وقت ها افراد مصائبی در زندگی شان پیش می آید خودش برای خودش حلش می کند، ولی می گوید تحمل نمی توانم بکنم چون جواب مردم را نمی توانم بدهم، این را دقت بکنید. همه داریم با این شرک زندگی می کنیم. یکتایی، ما را نجات می دهد، توحید، خلاصمان می کند، فقط اخلاص نیست، بلکه، خلاص شدن است، شاد شدن است، راحت شدن است، آرام شدن است، از جهنم بیرون آمدن است، حالا کسی می تواند با توحید در این دنیا مشکلش را حل کند، حل کند، اگر نکند، وقتی می رود آن طرف سیستم برایش حل می کند، مثل پدر مادری که بچه شان را درمان می کنند در رحم، بچه سالم می آید، اگر بیاید در دنیا، سیستم باهاش برخورد می کند، ضعیف باشد نگهش می دارد، نمی گذارد برود در بغل مادر، نه، برو توی دستگاه، حالا شاید شاید بیمار باشد، اصلاً مدارا نمی کند، باید درمان کنی خودت را، شوخی بردار نیست، ناقص هم باشد، که دیگر بدتر. خب، پس دقت کنید که ما در این اردو می خواهیم به کجا برسیم، نیامدیم فقط یک سری نظریات و معارفی را پیدا کنیم، نه باید باهاش کار کنیم، استفاده کنیم از این توحید. خب، حالا باز در همین بحث توحید نظری دوست دارم این لقمه جویده شود، چون می دانم بعداً سوال ایجاد می شود، پس ما در بخش توحید نری این نکته را می خواهیم انجام دهیم که دنیا، این مظاهر و ماهیات دیدن را که حیوانات هم می بینند، حیوانات برگ و درخت و کوه و آسمان و زمین و باران می بینند، خیلی وقت ها بهتر از ما هم می بینند، درک آن ها از طبیعت بهتر از ماست. این که کار حیوانات است، انسان هنرش دیدن خداست. در مظاهر، در ماهیات با این گل که دارد خلوت می کند، تمام آن حیات و علم و قدرت و لطافت را ببیند، و وصل به خدا شود، ببین خدا چه کرده؟ آمده در میلیاردها صورتی که شما در طبیعت می بینید، آینه گذاشته. وشما در هرجای آینه عکس خدا را می بینید، یک موقع بزرگ، یک موقع کوچک. بعضی ها عکس های بزرگ خدا هستند، مثل اولیاء خدا، همه جای خدا را نشان می دهند، همه چیز خدا را نشان می دهند، بعضی ها آینه های کوچکی هستند مثل این گل که شما اگر بخواهی اسمی ازش دربیاوری، خیلی زحمت بکشی، ممکن است 100، 150 تا اسم دربیاوری ازش، بعد نمی شود، جا ندارد بیشتر از آن جواب نمی دهد، این مظهر محدود خداست، فقط انسان است که مظهر نامحدود است، تمام اسماء باهاش هستند، خدا همه جا را آینه کاری کرده، شما داری راه می روی، فکر می کنی، نفس می کشی، قدم می زنی، داری می گویی یا الله، همه چیز خودش است، از پشت این پرده، نگاه کن به خدا برس، حتی خود این پرده هم خودش است، دقت کنید، این حائل و پرده هم خودش است، جوری نیست که خدا یک چیز است، پرده یک چیز دیگر، این حجاب هم خودش است. خوب نگاه کنیم. این بحث توحید نظری ماست. از بالا که لا اله الا هو، از توحید صفاتی هم که گفتیم، این هم توحید افعالی. پس مواظب باشیم نگوییم خدا غایب نشود از ذهن ما، هنر ما همین است، باز دارم تاکید می کنم خیلی به شما کمک می کند این نکته که مواظب باشیم خدا غایب نشود، که اهل بیت، کثرات باعث استغفارشان می شد، کسی آمده باهاش حرف زده، حالا پدرش است، مادرش است، همسرش است، مجبور است با این کثرات همراه باشد، غافل می شود ازکسی که دائماً دارد نگاهش می کند، کنارش هست، استغفار آدم می کند که غافل می شود، اگر این را بتوانیم در عمل یاده کنیم فوق العاده است، این یکی از تمرین های ماست، اینکه من از صبح پا می شوم باید به خود خدا سلام کنم، به قول استاد ما، سلام یا سلام، و بعد اهل بیت، تمرین هایش را در ذکر ان اءالله می گویم، مواظب باشید غفلت نکنم من چون برایتان نوشتمش، چون باید داشته باشید تمرین ها را. و هرروز صبحی، ظهری، عصری، شبی چندبار این کار را تکرار کنید تا یواش یواش ملکه ی ما بشود دیدن ها، اگر این ملکه ی ما شد، خیلی ما رشد می کنیم، اینکه من سبح، ظهر، شب، مغرب، نصفه شب، حواسم باشدیک چیزی دارم می خورم، همین که خوردی لذتش را بردی، حواست باشد این لذت را خدا دارد بهت می دهد، این گل را نگاه می کنی او دارد خود را به تو نشان می دهد، لذت ببر از گل ولی از آن مهم تر این است این طراحی برای انجام شده؟ شما. مثل وقتی که کسی، کسی را دوست دارد برایش نمی رود جنس بخرد، گفتم و مثال زدم قبلاً، نمی رود برایش ژاکت بخرد، می رود برایش می بافد، خدا می گوید من این را برای تو بافتم، با دست خودم بافتم، تمام این گل هایی که شما الآن بروید بایستید بیرون، حالا تمرین بیرونی نداشتیم با هم زیاد، خدا می گوید نگاه کن تک تک این برگ ها را بافتم برای شما، رنگ را شما نگاه کن. اصلاً آدم را مست می کند، همین زردی و سبزیش، متالیک زده برایت. برای تو زدم، رویش فکر شده، ما یک میلیارد برگ می بینیم مهم نیست برایمان. حواسمان نیست که یعنی چه. مثل خاکی که بی نهایت قیمتش است، نمی شود برایش قیمت گذاشت، چون حیات بشر به این وابسته است، پا می گذاریم و می رویم، کویر که چیزی ندارد، اه اه کویر. این خاک ها در کویر، آن ور آبی می گوید من این کویر شما را حاضرم با قیمت گزاف از شما بخرم. نگاهش کنم، بهش فکر کن، انرژی و فکر رفته، ماده رفته، اندیشه رفته روی این. به عشق تو، طراحی شد، به عشق تو صورتگری شده، اصلاً آدم نگاه می کند شما گل سبز را نگاه کن، آدم مست می شود. شما بروید یک جای دیگر را ببینید در تهران خودتان اگر گل سبز پیدا کردید که اینجا دارید گل سبز می بینید. زردش یک دلبری دارد، سبزش یک دلبری دارد، آدم نگاه می کند، همه اش برگ به این کوچکی، تک تک این مویرگ هایش را من برای شما زدم، طراحی برای شما شده، به این قشنگی، کیست این خدا، چیکار دارد با ماها؟ فکر بکن دیگر. والا می شود چهارپا. این همه در آسمان و زمین گذاشتم، رد می شوند، اصلاً نگاهش نمی کنند، شما آدم های عصبانی و پرخاشگر و بداخلاق و حسود را ببینید، در جنگل و گلستان هم که باشد حرص و جوش می خورد، یک بار نگاه نمی کند که بابا این گل ها مال من است، تو اگر یک بار به این ها نگاه کنی، زندگیت خراب نمی شود، به این گل نگاه کن، خوب نگاه کن به این ها، دیگر بداخلاقی نمی کنی. دیگر قهر و ناز و دعوا و درگیری و خاله بازی نیست. به گل نگاه کنی کافی است. این سر یک چک، سر پول، سر زمین، تا مرز مرگ دارد می رود. بعد این خانم خانه، گوشه ی خانه یک گلدان پر از گل گذاشته، این را نگاه نمی کند، دارد آب می شود به خاطر آن 2 میلیون تومن، دعوا و درگیری که چرا فلانی به من چنین حرفی زد. اصلاً نمی بیند. یعلمون ظاهراً من الحیات الدنیا و هم عن الآخره هم غافلون. از نیا فقط ظاهرش را می بینند و از آخرت غافلند. آخرت همین جاست، کلمه ی غفلت برای کجا به کار می برد؟ غافل شدم یعنی یک چیزی هست من غافل شدم، آخرت همین جاست، همین اینجاست، نگاهش کن، ملکوت همین جاست، نگذار بمیری بعد بروی آنجا، اگر اینجا نبینی، چی می خواهی آنجا ببینی، همینجا با ملکوت جانت انس بگیرد، با غیب جانت انس بگیرد، قرآن فقط کسی را پیدا می کند که دلش ایمان بیاورد. امنیت پیدا کند با غیب. امنیت پیدا کردن با غیب، گفتند دختر مجلسی از پله افتاده بود، پایش شکسته، دارد می خندد. به چی می خندد؟ به ثوابش. این امنیت به غیب است، یعنی اگر چیزی از دست من رفته چیزی معادل دارد، همین الآن آشپز اینجا، دستش سوخته بود، رفتم گفت چه شده دستت؟ گفت همین الآن سوخت، بستمش. گفتم خدا ان شاءالله شفا بدهد. گفت این کفاره گناهم است. این می شود امنیت. آرامش دارد، آی دستم سوخت، خدا لعنت کند، به فحش بدهد، خانم مگر کوری، چرا این را گذاشتی اینجا، آقا چرا کوری اینجوری کرده، بچه اش را بزند دعوا کند، تمام شد، اتفاق افتاد، کاش دیگر نگو، حالا می خواهد زنت عاملش باشد، شوهرت عاملش باشد، بچه عاملش باشد دیگر تمام شد آمد تمام شد، دیگر حرص و جوش و داد و بی داد نکن. یک چیزی از دست رفت دیگر ای کاش نگو. «فان الله یفرح عمل الشیطان» تا گفتی ای کاش، آخیش، شیطان سوارت می شود می آید چمبره می زند رویت، خوب حالا هی دلت بسوزد هی یادت بیاید یادت بیاید، تو داری مفتی به او کولی می دهی مرید احمق می شوی برای او، یک مرید خر و یک مرید احمق دور از جان خر، خرها اصلاً اینطوری نیستند می روند بهشت، می گویی خوب حالا این که وسواس پذیر است وسوسه پذیر است تحریک پذیر است هی بیایم روی مخش کار کنم. می گوید هیچ یادم نمی رود یک روز اینطوری هستم، چهار روز بد هستم. یک روز خوبم، یک هفته اعصابم، یادم که می افتد شوهرم چی کار کرده، زنم چی کار کرده، بابایم چه کار کرد، باجناق با من چی کار کرد، بچه ام چرا اینطوری کرد با من، یادم که می افتد می خواهم بچه ام را نفرین کنم. این هم شد زندگی؟ توحید یعنی بفهمی که مصائب زندگی فلسفه دارد به نفع توست. چه مسائلی که خود خدا ایجاد می کند چه مسائلی که بنده ها ایجاد می کنند چیزهایی که خودش ایجاد می کنی خدا اینقدر مهربان است می گوید اگر خودت هم یک احمقی کردی، یک اشتباهی کردی، زندگی ات خراب شد برایش غصه نخور من جبران می کنم تو کنار منی، غصه نخور حالا، نباید می شد، شد تو اشتباه کردی، ولی غصه اش را نخور، خدا می گوید دیدی مادری به بچه اش مهربان است بچه زده یک چیزی را نابود کرده بچه یک گوشه ای نشسته افسرده و پژمرده، خوب مادر است دوست ندارد بچه اش را اینطوری ببینید، خدا دوست ندارد ما را غمگین ببیند، خدا اصلاً بدش می آید متنفر است از اینکه ما غمگین باشیم، مادر می گوید عزیزم من جبران می کنم برایت هیچ اشکال ندارد خودم می خرم برایت بابایت می خرد برایت، بیا بنشین سر سفره غذایت را بخور عیبی ندارد خدا هم می گوید اگر خودت هم اشتباه کردی من جبران می کنم نشین غصه بخور چون غصه نمی گذارد به سلوک برسد غصه نمی گذارد شخص بهشتی شود. غصه نخور. خوب ما هی توحید داشته باشیم اینطوری نمی شویم. ما همه اش دچار شرک هستیم شرک شرک شرک، شرک. ما فکر می کنیم این همه آیاتی که خدا در قرآن در باره مشرکین آورده مال ما نیست. این همه روایات که در مورد شرک آمده در مورد ما نیست. مادر ما فاطمه زهرا شب تولدش است سلام خدا بر فاطمه زهرا، فرمود خداوند ایمان را برای تطهیر از شرک قرار داده تطهیر از شرک، ایمان بیاور، باور کن این چیزهایی که خدا می گوید همین سه تایی که گفتم باور کن کار سختی نیست آقا از این به بعد الان شما می فهمید درجه شرک تان چقدر است از این به بعد از این اردو به بعد هر مشکلی پیش آمد غصه نخور، خدا آورد غصه نخور رب تو است به نفع تو داده بنده خدا زد به نفع تو است خودت اشتباه کردی به نفع ات است پس غصه نخور عرضه داریم شاد باشیم با خدا یا نه؟ ما فکر می کنیم این جمله «بی ففرح» با من شاد باش یعنی خدا قرار است برای ما چی کار کند قرار است برای ما یک سره صحنه های خنده آور درست کند؟ نه. یعنی تو من را داری دیگر همه را داری پس دیگر برای چی، دزد هم زد خانه ات را، بُرد آخرت. ظاهرش این است که تو برد خانه ات را، فرشت را برد، ماشینت تصادف کرد، خسارت خورد، ماشینت را دزد برد، کجا می برد در بهشت می کارد برایت در می آید. خدا می گوید همه خسارت ها بیمه است می گوید به بیمه من اعتماد، «نعم المولی و نعم الوکیل» وکیل تان هستم بیمه می کنم برایتان همه چی را بیمه کردم پس چیزی نگو. می توانی با خدا آرام باشی توحید یعنی این؟ می توانی عصبانی نشوی می توانی زودرنجی نداشته باشی می توانی قهر نکنی می توانی به غیبت و تهمت و خاله و خاله بازی ها نیفتی می توانی فتنه گری نکنی، می توانی یک جا وحدت را حفظ کنی نگذاری اختلاف ایجاد شود. هیچ جنایتی بالاتر از اختلاف افکنی نیست در گناهان. اینقدر بد است که می گوید دروغ بگو دروغی که فرمود مؤمن زنا می کند؟ گفت بله می شود گفت مؤمن ممکن است زنا کند؟ گفت بله می شود لغزش داشته باشد مؤمن دروغ می گوید گفت نه دروغ نمی گوید ولی این دروغ را بگو، اما نگذار فتنه شود. بعضی ها می روند فتنه درست می کنند دروغ می گویند و فتنه می کنند. بین زن و شوهر، بین پدر و مادر، بین خواهر و برادر همینطوری بین مردم. به خاطر هوای نفس خودشان. اگر فلانی یک کاری کرد که من خوشم نیامد یا اصلاً غلط است باید بلند شوم مثل این آدم های بی ریشه هی راه بیفتم بنشینم غلطها و فحشاها و گناه ها و لغزش های این و آن را انتشار بدهم نتیجه اش چی می شود؟ هیچ چیز. فساد بدبختی، داغان شدن قلب خودمان.
والحمدلله رب العالمین