جلسه 015 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
10
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - کارگاه تفکر

خوب در توحید صفاتی، سخن ما این شد که لا اله الا الله، الله است که ذات مستجمع جمیع صفات است صفات در ظهور اختلاف با هم پیدا می کنند جلوه های گوناگون دارند اما در ذات عین هم هستند چون ذات واحد است نمی شود در ذات واحد اختلاف وجود داشته باشد و تعدد راه پیدا کند اگر در ذات واحد تعدد پیدا کند دیگر ذات، واحد نیست در حالی که ما دانستیم که ذات وحدت دارد ما وحدت ذات داریم خوب آنجا هم گفتیم که « نفی کمال الاخلاص له نفی صفات عنه» باز دقت کنید که چندین بار هم در اردوهای قبلی اینجا توضیح دادیم که نفی صفات یعنی نفی صفات از چی می کنیم؟ از ذات می کنیم این اخلاص در نظام معرفتی ماست که در نظام معرفتی ما باید نفی صفات کنیم. یک اخلاص هم در وجود ماست، که لا اله الا الله، یعنی ما اله های مختلف را از دل مان بیرون کنیم. وقتی میگوییم لا اله الا الله، دیگر باید منیت ها هوای نفس، معشوق های پایینی، را فقط در سایه ی معشوق اصلی نگاه کنیم و دوست داشته باشیم. اما اگر این معشوق ها مستقلاً مورد علاقه ما قرار بگیرند، دقت کنید مستقلاً مورد علاقه ی ما قرار بگیرند بدون معشوق اصلی، ما دچار شرک شدیم دیگر اخلاص نداریم یعنی آمدیم در دل مان که وحدت طلب است و یک معشوق بیشتر نمی خواهد یعنی الله، معشوقهای دیگری را هم قرار دادیم «افرایت من التخذ الهه هواه» پس ببینید نگاه کردن به طبیعت، به این چهار دسته از معشوقها، که همان تقسیم های بندی های جمادی و گیاهی اش را در آیه 24 سوره توبه خواندیم از این عنوان که موی معشوق من هستند، زلف معشوق من هستند، ظهور معشوق من هستند دوست شان داشته باشم اما دل اصلی با خود معشوق است. انسان در سایه ی عشق به خدا باید این چیزها را دوست داشته باشد.

«عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست.» اگر غیراز این اتفاق بیفتد ما دچار شرک و نفاق هستیم دچار شرک و فسق هستیم، یعنی انحراف است واقعاً یک کسی بی نهایت را رها کند به محدود ها بچسبد، این می شود فسق دقت کنید این چقدر ظریف است این نکته، و اگر کسی برای همین هم خداوند خیلی در این مرحله که می رسد اصلاً دیگر کوتاه می آید می گوید من هر گناهی را می بخشم شرک را نمی بخشم. همه گناه ها را «یغفر الذنوب جمیعاً الا ان یشرک» شرک نباید قائل باشیم شرک منشأ فساد است منشأ شرک در نظام معرفتی که انسان وحدت حقه را قبول نداشته باشد لا اله الا هو را نفهمد، و برای خدا شریک قائل باشد چند مبدئی قائل باشد که غیر از الله مبدئی دیگری هم هست این در نظام معرفتی خدا می گوید من اصلاً این را نمی بخشم. در نظام عملی هم انسان فاسق است. یعنی دچار انحراف است، خوب این جا هم حق تعالی کوتاه نمی آید یعنی من ترا آفریدم که به طوری طبیعی ذاتت عشق به من دارد عاشق من است اگر رفتی سراغ کس دیگر و چیز دیگری را به من ترجیح دادی دچار انحراف شدی. لذا به اینجا که می رسد سریع آدم ها را تقسیم بندی می کند میگوید آدمها یا جماد هستند یا کمتر از جماد، بعد می گوید کمتر از جماد می گوید بخاطر این که جماد وقتی اسم خدا را می شنود تحول پیدا می کند، شما وقتی اسم خدا را می شنوید هیچ طوری تان نمی شود این خیلی مسئله مهمی است که ما باید با دل مان کار کنیم که این دل بالاخره وقتی الله را می شنود بسم الله را می شنود اسماء خدا را می شنود یا می بیند خدا را در طبیعت، تکانی نمی خورد تحولی در آن ایجاد نمی شود انکساری ایجاد نمی شود می گوید قرآن را می شنود، قرآن می گویند آنهایی که قرآن را می شنوند «یخرّون للاذقان» به صورت به زمین می افتد وقتی خود قرآن را می شنوند آیات الهی را می شنوند، حالا نه اینکه در جمع و انسان در خلوت خودش این آیات را می بیند و می شنود باید بالاخره یک تکانی بخورد. وقتی مطالعه می کند وقتی احادیث را می بیند این آیات را می بیند در خلوت خودش، وقتی هیچ کس پیشش نیست. باید یک حالی داشته باشد قرآن می گوید اگر نداشته باشی از سنگ هم پست تری. سنگها وقتی می شنوند یک تکانی می خورند. شما چرا طوری تان نمی شود «اولئک کالانعام بل هم اضلّ» این خیلی مهم است خدا نگاه کنید اصلاً کوتاه نیامده تیغ را برداشته همین طوری تراش می دهد که این آدمها اینطوری هستند من خدا دارم می گویم من خدا شما را خلق کردم می دانم شما اینطوری هستید حیوانات بهشت می روند شماها خیلی هایتان نمی روید حیوانات نماز می خوانند شما خیلی هایتان نمی خوانید حیوانات وفادار و امانت دار هستند خیلی از شما وفادار نیستید. طرف می آید 20 سال شیر مادر را می خورد نان پدر را می خورد به پدر و مادرش خیانت می کند، اصلاً وفدار نیست. می آید سالها پای درس استا می نشیند نفاق دارد خیانت دارد، غیبت دارد، بدجنسی دارد، بدبینی دارد بددلی دارد باز 20 سال باز سر درس این استاد، سینه ی این استاد در دهن این است این دارد شیر می خورد، ولی نمک نشناس، نمک به حرام، نمی دانم چی به آن بگوید چون حرام نیست که بعضی ها اینطوری هستند بد جنس هستند بدقلق هستند بدروح اند بدذات و بدفطرت اند. چطوری می شود آدم اینطوری می شوند حیوانات اینطوری نیستند یک سگ را شما یک چیزی بدهید بخورد از شما تشکر می کند وفاداری می کند. جانش را حاضر به خاطر شما بدهد به خاطر محبتی که کردید، چطوری می شود آدم قدر محبت های همسرش را نداند قدر محبت های پدر و مادرش را نداند قدر محبت های معلمش را نداند اینها چطوری می شود آدم یک دفعه کفران می آید سراغش قدر خدا را نداند محبت های خدا نعمت های خدا را نداند. حالا می رسیم که علتش چیست در بحث عملی می رسیم که چی می شود یک آدم اینقدر وحشی می شود خدا می گوید تو از حیوان هم پست تر هستی. آن یک امانت دارد یک وفاداری دارد یک نجابت دارد، یک روحیه خدمت به خلق دارد یک روحیه خدمت به غیر خلق دارد به غیر همنوع دارد چطوری روی تان میشود که هیچ اتفاقی برای شما نمی افتد این تقسیم بندی ها را خدا می کند تا می رسد به کجا؟ به انسان حقیقی که همه ی انسانها در حال از دست دادن اصل سرمایه هستند «والعصر ان الانسان لفی خسر» این کلمه خیلی خطرناک است غم انگیز ترین کلمه است در مقابل انسان. یعنی همه ی سرمایه آب شود و ذوب شود هیچ چیز در ازایش در نیاید. «الا الذین آمنوا و عملوالصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر» نه توصیه ی شر توصیه ی به فتنه توصیه ی به گناه توصیه ی به اختلاف و فساد و چند دستگی اینها فساد است. این ایمان نیست. حق یعنی آن چیزی که شایسته است باید دوستش داشته باشی. باید به آن پایبند باشی. باید به آن عمل کنی، آن چیزی که حق است سزاوار است، اگر سزاوار است پس ما چرا اینقدر تخلف داریم چرا اینقدر خودمحوری داریم چرا اینقدر خودشیفتگی داریم اینها مال این است که ما از شرک برخوردار هستیم. هنوز به توحید نرسیدیم. لذا در مناجات شعبانیه می گوییم «الهی اخلصنی بتوحیدک» خدایا من را با توحیدت خالص کن. توحید خاصیتش این است که ما اینجا بگوییم که با این توحید زندگی کنیم. من را با توحیدت خالص کن خدایا. توحید هرچقدر شما در آن کار کنید اخلاص تان در معرفت و اخلاص تان در عمل، بیشتر می شود. هم در معرفت و هم در عمل. علامت هم دارد یعنی آدم معلوم می شود اگر یک کسی واقعاً اخلاص در معرفت داشته باشد که اصل است، در عمل که خروجی اش است چطوری خالص می شود چطوری می آید بیرون این خروجی.

خوب، پس خوب دقت کنید معنای لا اله الا الله یعنی چی. یعنی اخلاص است چرا می گویند کلمه اخلاص به این، چون برش می دهد شما را جدا می کند از بقیه خارجت می کند از بقیه جدایت می کند مثل خود سوره توحید که گفتیم انواع اخلاص ها انواع تبری ها انواع تثبیت ها در این سوره است. خوب، پس این لا اله الا الله بعداً در بحث عملی که برسیم که من نزدیک 200 تا فیش در همین بحث لا اله الا الله برای شما آماده کردم بحث های خیلی جدید و خوب است ولی مقدمات را در حد عشق جلب کردم برای شما، یعنی عشق به حق تعالی. هنوز واردش نشدیم فقط مقدماتی عرض می کنم این شد توحید صفاتی. می رویم توحید سوم که توحید افعالی است. در توحید افعالی شعار ما چیست؟ لا حول لا قوّه و الا بالله العلی العظیم. این توحید افعالی است معنایش چیست؟ معنایش این است که همه موجوداتی که ما داریم می بینیم هر کاری می کنند هیچ کدام در عمل استقلال ندارند از خودشان از قوه و توانی ندارند حتی انسانی که موجود مختار است با اینکه خدا به او اختیار داده می گوید حتی اگر تو وقتی با اختیار خودت هم گناه کنی و به من فحش بدهی، با من جنگ کنی اولیای من را بکشی انبیاء را بکشی ائمه را بکشی قوه ات را از من داری می گیری. همان شمری که نشسته سر سینه امام حسین دارد سرش را می بُرد قوه را از کی می گیرد؟ از خود امام حسین دارد می گیرد چون خلیفه الله است خدا همه قوه را توسط خلیفه روزی می دهد فقط در مورد امام زمان نیست ائمه منشأ روزی تمام نظام خلقت هستند، انسان کامل این طوری است. که حالا بعد اثبات های علمی اش را می رسیم با فهم توحید اثبات علمی اینها را آدم می فهمد همان موقع قوه اش را از خود امام حسین از خلیفه الله از آن واسطه ی فیض و واسطه قدرت دارد کمالش را دریافت می کند از خدا می گیرد از اهل بیت می گیرد.

لا حول و لا قوه الا بالله. یعنی بگذار مثالی بزنم برای شما الان اینجا اگر برق برود، برق برود، یکی از شما ماها نه، ما که اینجا نشستیم این بچه های که در پارک بازی می کنند یکی شان می آید کلید را بزند که برق بیاید؟ نه. می فهمد که این برق از یک جای دیگر تأمین می شود اگر میلیونها لامپ روشن است در این ساختمان و در این شهر هیچ کس نمی رود سراغ کلید، همه می فهمند که برق از یک جای دیگر تزریق می شود به کل شهر، یک اداره ی برقی است یک نیروگاهی است که قدرت از آنجا می آید آن نیروگاه است که اگر نخواهد قطع می کند یک کلید مرکزی دارد می زند برق فلان منطقه قطع. در زمان جنگ یادتان است که وقتی بمباران می شد برق کل شهر یک دفعه قطع می شد حالا کسی بلند نمی شود برود کلید را بزند که چرا برق نیست همه می فهمند که اینها همه از یک جاست قدرت و توان از یک جا دارد می آید آن اگر نخواهد، هیچ کس کاری نمی تواند مثل روح شماست، شما می دوید می خورید فکر می کنید هزاران خروجی دارید، اما وقتی روح نباشد در بدن، تا حالا شده یک کسی که مرده، چشمش را باز کنید بگویید من را نگاه کن، یا بغل گوش مرده حرف بزنید و بگویید من دارم با تو حرف می زنم، می دانیم تمام شده آنی که باید به این نیرو بدهد نیست الان. رفت. همین نیروی این از نفسش بود حالا نیست. آنی که این بدن را کلاً اداره می کرد تک تک سلولها را اداره می کرد نفس است، جالب است نفس است که تمام حرکات بدن را اداره می کند یک قسمتش اختیاری است یک قسمتش غیر اختیاری. شما وقتی خواب هستی، در خواب هم نفس بدن را اداره می کند دارد جنبه گیاهی و جمادی اش را اداره می کند جنبه های شعوری اش را هم تا حدود زیادی آنهایی که آدم های عاقلی هستند تا حدود زیادی، فعالی هستند آدم با شعوری هستند اینها در خواب هم فکر می کنند. در خواب فکر می کنند سوال طرح می کنند سوال و جواب دارند علم می گیرند با اهل بیت و با فرشته ها و امامزاده ها ارتباط های علمی دارند ارتباط های رفتاری دارند دستورالعمل می گیرند زندگی می کند در همان عالم رویا، که اولین راه رفتن به ملکوت که بعداً توضیح می دهیم. این است که انسان رویایش درست می شود. خوب، پس در توحید افعالی می گوییم «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم». یا «لا حول و لا قوه الا بالله» هر قوه ای از خداست. هر توانی از خداست. خورشید و ماه و فلک و کهکشان را شما ببینید تمام قوه اش از حق تعالی است خدا اراده کند تمامش جمع می شود نابود میشود شما نگاه کنید مرگ کهکشان ها و ستاره ها اراده کند تمام است. مستقلی نیست برای همین کهکشانی با این عظمت که اصلاً زمین ما یک ارزن است یک ارزن است مثلی که یک ارزن در یک کره زمین گم شود کل زمین ما یک ارزن باشد یک مولکول است در نظام کیهانی ما ها دیگر چی هستیم این زمین ما خداوند نگاه کنید یک کهکشان را نابود می کند. یک کهکشان شخصیت دارد داستان دارد، مدیریت دارد می زند در کهکشان دیگر می گوید دوتای تان شوید یکی، پنج تای تان شوید یکی، اصلاً نه متلاشی شان می کند بعدش هم شهاب سنگ پخش شان می کند در کل این نظام کیهانی.

الله اکبر، ما می گوییم اتم ما می گوییم الکترون و نوترون و پروتون شما بیا بیا بالاتر برسید به مولکول برسید به اشیایی که می رسید بیا برسید به کره زمین، کل کره زمین یک ارزن است کل کره زمین با همه ماجراهایی که دارد یک ارزن است در دل این نظام کیهانی است. مثل یک گرده در هورتون که گفتم نگاه کنید برای این گفتم که نگاه کنید. همین است حالا خدا می گوید من میلیاردها میلیارد ستاره و کهکشان را خلق می کنم پخشش می کنم در این نظام کیهانی، بعد قرآن می گوید اگر خدا بخواهد همه اش را جمع می کند همه را اطلاعات تان را دارم، این طوری نیست که کسی از دست من در برود. یک اتم یک کیهان و یک کهکشان برود و گم شود و من خدا ندانم کجاست، خودم دارم اداره اش می کنم ذات مخلوقاتش همیشه همراهش است. هیچ مخلوقی در نمی رود از دست خدا، غایب نمی شود از دست خدا، همه ی ما احاطه داریم محاط هستیم او محیط است محیط علمی، محیط سمعی، محیط بصری، محیط قدرتی و محیط های رحمانی و محیط های رحمی است بر ما، نه به ما به هر اتم و هر الکترون این الله اینطوری است می گوید میلیاردها میلیارد سال نوری پخش تان می کنم بعد هر وقت بخواهم جمع تان می کنم اطلاعات همه تان را دارم. این من هستم که میلیاردها برگ می آفرینم هر کدام با شخصیت جداگانه و با فرمول جدا، من هستم که میلیاردها موجود مثل انسان خلق می کنم آن هم میلیاردها موجود در زمان حال، در زمان حال میلیاردها در طول زمان که میلیاردها نیستند اصلا ًنمی شود حسابش کرد این 12-15 هزار میلیارد سالی که زمین آمده، چقدر انسان آمده در زمین. از حضرت علی گفتند قبل از آدم، گفتند قبل از آن، گفت آدم. گفت اگر از شب تا صبح از من سوال کنید می گویم آدم.

می گویم بندهای انگشت های شما، دوتایش را یک جور نیافریدم قیافه های تان را دوتا را یک جور نیافریدم ماها عادت کردیم به این که هشت میلیارد قیافه را در روی کره زمین ببینیم عادت کردیم یک ذره فکر کن کی طراحی کرده، طراحی اش با کی است صورتگری اش با کیست. «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» وقتی شد لا حول و لا قوه الا بالله در عمل بحث دیگری است دقت کنید. شما این بحث نظری اش است که توان دست کی است؟ دست خداست، موجودات یادتان باشد یک نفر دارد این جلوه را می کند یک چیز همه چیز است. این را دقت کنید این قاعده را بگویم یک چیزی گفتم نمی دانم فهمیدید یا نفهمیدید، کل شیء فی کل شیء و کل شیء کل شیء هر چیزی هر چیزی می تواند باشد چون یکنفر است یک ظهور است من الان می توانم سنگ تصور کنم طلا تصور کنم آهن تصور کنم فرشته تصور کنم می توانم امام تصور کنم جبرئیل تصور کنم خدا را تا یک حدودی تصور کنم همه را می توانم خلق کنم یک نفر هستم یک نفس است این همه ظهورات دارد می توانم صوت تولید کنم ماده الان تولید می کنم برای شما. ارتباط شما الان با من از طریق صوت است که ماده است. تا تولیدات علم، الان دارم علم تولید می کنم با ماده. علم از مقوله چی؟ بخش چهارم و پنجم و بخش های پایین تر حتی. خوب خدا می گوید شما را مظهر خودم آفریدم، همه چیز همه چیز است. می گوید این لیوان است خدا می گوید برای تو لیوان است این آب است می گوید برای تو آب است. من این را تفکیک قرار دادم که زندگی شما نظم داشته باشد ولی برای من هیچ چیز، چیز خاصی نیست. همه اش خودم هستم همه همه اش جلوه های خودم است، اش ظهورات اسماء من است. لذا به موسی می گوید «ما تلک بیمینک یا موسی= در دستت چیست ای موسی» می گوید این عصاست. می گوید خوب حالا پرتش کن ببینم، شد اژدها، چوب شد اژدها؟ آره. چوب می شود اژدها. هزارتا چیز دیگر هم آن چوب است اصلاً آن چوب محدودیت ندارد اصلاً قالب و چهارچوب غیرقابل تغییر ندارد. می گوید نگاه کن پوست پوست است سلول هم سلول است، شما یک کاری اگر آفتاب بخورد به شما می سوزاند تا یک حدودی باید جذب کنید ویتامین دِ بیشتر باشد باید باید کرم ضد آفتاب بزنید که اذیتت نکند. همان پوست هم سمندر دارد با همان ماده و با همان ترکیب ولی این باید در آتش برود حمام کند. این باید آتش باشد در آتش بشود استحمام کند. خودش مهار ذاتی است خودش قابل نیست قدرت به او تعلق نمی گیرد و الا ربطی به خدا ندارد که چون خدا اندازه ها را دارد می دهد لذا می گوید این که شما می گویید برای شما این طوری است من هم ابراهیمی که در آتش است می گویم «کونوا برداً و سلاماً» می رود در آتش لذتش را می برد. «لا حول و لا قوه الا بالله» یعنی این، این در نظام توحید افعالی یادتان باشد اگر این را فهمیدید که توحید افعالی یعنی چی، که ما نمی فهمیم متأسفانه ما تمرکز نداریم ذهن ما مشغول یک آلودگی های گناهی داریم، آلودگی های خیالی داریم، آلودگی های اخلاقی داریم، نمی توانیم از آن استفاده کنیم، یک بچه بسیجی است که می فهمد آفتابه را برمی دارد می رود جلوی عراقی ها، عراقی ها دست شان را می برند بالا، می گوید تفنگ نمی خواهم من با آفتابه هم می توانم این را تسلیم بکنم احتیاج به تفنگ ندارم یک آفتابه می گیرم جلوی عراقی ها همه دست شان را می برند بالا. اسلحه لازم نداریم، ما خیلی از عملیاتها خدا شاهد است اصلاً اسلحه نمی بردیم می گفتیم مگر بی کاریم چهارکیلو اسلحه را برداریم ببریم، یک چوب بس است، اصلاً اسلحه نمی خواستیم آنجا، من خودم را نشان بدهم این می ترسد یک داد بزنم سرش می ترسد به خدا ما اینطوری می رفتیم عراقی ها را خلع سلاح می کردیم من یادم است همین والفجر مقدماتی فرمانده ما تیر خورد، چند جایش سوراخ سوراخ شد، استخوانهایش داغان شد در سینه اش خورد در دست و بازویش خورد تعدادی فشنگ خورد به او، بعد افتاد اسلحه اش هم زدند اسلحه اش داغان شد، این رگبار را که بسته بودند اولین چیزی که داغان شد اسلحه اش بود این هنوز سر پا بود، روح بخواهد اینطوری است دیگر. بعد یک محمدی داشتیم اسمش محمد زنگنه بود بعضی از بچه های می شناسند خدا رحمتش کند، این اصلاً یک آدم عجیبی بود یک چیزی به اسم ترس، مطلقاً برای این معنا نداشت، مثلاً بترسم مثلاً کشته شوم تیر بیاید، یک ذره هم یک مشدی حرف می زد جعفر به او گفت محمد از این تفنگ برای من بیار، تفنگ می خواهی جعفر؟ رفت در خط، این طوری می رفت تو خط، جلوی عراقی ها، اینطوری دوتا عراقی را گردن شان را گرفت با اسلحه هایشان آن بیچاره ها همینطوری با اسلحه وایستاده بودند نگاه می کردند کشید و گفت جعفر بیا اسلحه. یعنی با جایش و با بارش همه را با هم آورد اسیر اینطوری می گرفت. این ها افسانه نیست به خدا. این طوری بود. محمد ما فلان چیز را می خواهیم، باشه. خیلی علاقه داشته می گفت باشه، می رفت از عراقی ها می گرفت می آورد، این طوری نبود که بگوید در خط ما نیست یا تدارکات نداده، حالا باید به آن می گفتیم ندارکات چون هر وقت هر چی می خواستیم می گفت نداریم، آنجا که است می روم برمی دارم می آورم. می رفت و می آورد. اینقدر راحت. این توحید عملی را باید زیاد کنیم که حالا می رسیم در توحید عملی، این لا حول و لا قوه الا بالله توحید افعالی، چینش شماست یعنی شما باید بدانید که خدا هر چه بخواهد می شود. مرحوم اندرزگو توضیح دادم برای تان که بنزینش تمام می شد می گفت من صلوات می فرستم تو گاز بده. بنزین که نداریم صلوات که می توانیم بفرستیم گاز بده. این دیگر مثل خدا بی شرط است این طوری نیست که محدود به این چیزها باشد ما هستیم که اینقدر بدبختیم، گرفتار محدودیت ها هستیم اسیر هستیم واقعاً اسیر هستیم یک نفر به ما سلام نکند یک نفر به ما محل نگذارد یکجا تحویل مان نگیرند، به ما پیام دیگر برسد به ما تلفن نزنند از یک جا بیرون مان کنند، بدبخت می شویم زمین گیر می شویم افسرده می شویم، و قرص و اعصاب و ... ما گرفتاریم خیلی گرفتاریم فلان کس محال نگذاشت تو که دوست من هستی چرا رفتی با فلانی هم دوست شدی، چرا به آنها هم محبت می کنی، آدم بدبخت است، نکبت می آید در سراسر زندگی آدم حسادت عاطفی، حسادت علمی، حسادت شغلی اصلاً کوچک ماندیم این کوچکی فشار قبر می آورد برای ما چون در تنگنا هستیم. کسی که غصه می خورد در دنیا یعنی فشار قبر دارد دقت کنید دارم چی می گویم، یک کسی که در دنیا اعصابش خرد می شود از یک حرف ناراحت می شود به او بر می خورد بهترین حرفها را هم این را ناراحت می کند از بابایش ناراحت است از استادش ناراحت است از خانمش ناراحت است هر کسی اینطوری است فشار قبر دارد این اگر با این نفس برود در برزخ بدبخت می شود. چندهزار سال بعد وایستد تا بفهمد که چه کار کرده با خودش. توحید عملی یعنی وقتی که من این را می فهمم لا حول و لا قوه الا بالله ناامیدی، بن بست، محدودیت، ذلت، هیچ چیز ندارم من. هیچ چیز ندارم. این فهم فهم خلقت، فهم خلقت چون تو هم مثل و شبیه او بشوی دیگر، باید شبیه به او شوی، همانطور که حضرت علی در جنگ گفت من با تکبیرم اینها را کشتم نه با شمشیرم در جبهه هم خدا شاهد است بچه ها تکبیر می گفتند طرف می مُرد. اینها اسلحه بردارند برای چی، چهار کیلو کلاش بردارند کجا ببرند این همه فشنگ بردارند کجا ببرند این کار عاقلانه ای نیست همه باید اسلحه ببرند. ولی یک دست اند که از اینها می گذرند، اصلاً اعتماد دارد پا می شود می رود آنجا من الان نگاه کنم به عراقی، مرده آنجا. ده تا عراقی بایستند داد بزنم سرشان همه اسلحه هایشان را زمین می گذارند. کاربردش خیلی مهم است البته ما هنوز ورود نکردیم به توحید عملی فکر هم نمی کنم که ما اصلاً ورود بتوانیم کنیم در این اردو به بحث عملی های اینطوری، چندتا بخش های طریقتی اش را ان شاءالله بتوانیم بگوییم.

خوب، پس در توحید افعالی لاحول و لا قوه الا بالله، موجود مختار باشد، یا مجبور باشد، هرچه که باشد، قوه اش را از کی دارد می گیرد؟ انرژی اش از نیروگاه دارد می آید، زیبایی اش، جمالش، علمش، قدرتش، مدیریتش، تصرفش، مهربانی اش، عاطفه اش، هر چه که هست از آن دارد می آید. هرچه است از او دارد می آید. لذا شما وقتی هم که می خواهید امام رضا را زیارت کنید توحید افعالی تان که قوی باشد ان شاءالله برسیم در دعاهایش برسیم بخش اخبات ان شاءالله توحید افعالی تان زیاد باشد خیلی آدم می تواند با امام رضا دوست شود و خیلی چیزها را بگیرد آدمی که بدترین حالت گناهی را دارد بدترین حالت گناهی را دارد وقتی توحید افعالی اش قوی است، تغییر می دهد خودش را، توحید افعالی. می رود می گوید آقا من وضعم خیلی بد است من گناه کردم، من معصیت کردم من هیچ کدام از کارهایی که شما گفتید نکردم، چنین و چنان، الان هم آمدم کلی چیز هم می خواهم، خواندید دیگر، عالیه المضامین، این توحید افعالی می خواهد و الا همین طوری آدم تقلیدی بخواند نه. «اول حاجتی الیک ان تغفر لی ما سلف» هر چی گذشته گناه ببخش خدایا تمامش کن خدایا رویت را هم از من برنگردان چطوری است. دیدید بچه زور می گوید به مادر می گوید رویت را بکن به من، مادر از او ناراحت است خودش را به زور می اندازد به بغل مادر از چی استفاده می کند؟ از عاطفه مادر استفاده می کند از مهربانی مادر استفاده می کند به زور می اندازد بغل مادر، بعد مادر هم ردش نمی کند. بعد هم به زور می گوید به من نگاه کن. مادری که رویش این طرف است و قهر است به زور این چانه را می گیرد و می گوید به من نگاه کن بعد می گوید بخند به من، بغلم کن، فشارم بده بوسم کن، یک کسی عرضه دارد این کار را می کند با خدا و با امام رضا این کار را می کند امام رضا است دیگر برای چی گفتند رضا یعنی هم زود راضی می شود هم بروی پیشش راضی می شوی خودت هم یعنی هر دویش است امام رضا هم تو را راضی می کند هم خودش زود راضی می شود امام رضا این را برای ما گذاشته این را کی داده به امام رضا، باز هم آن خدای زیبای من این کار را کرده. لذا شما می روید در حرم می گویید «اللهم شفّع صاحب هذا القبر فیَ» خدایا دل این آقا را به دست بیار، ما را شفاعت کند، از یک طرف به امام می گویی «تول صلاح حالی مع الله» تو به عهده بگیر وضعیت خراب من را با خدا. وضعیتم با خدا خیلی خراب است تو به عهده بگیر یک جوری درستش کن، رابطه من را درست کن. مثل آن شعر زیبای که دیروز عزیز مان آقای طاهری خواندند همینطوری امام رضا بیاید درستش کند. ولی خوب در توحید ذاتی، در توحید افعالی، اگر امام رضا هم بخواهد بیاید صلاح حال را به عهده بگیرد کی باید راضی اش کند باز هم کی دارد این کار را می کند باز هم خدا. یعنی تو وقتی پیغمبر و امیرالمؤمنین و شفا را می بینی، درست است این آقا این کار را کرده اما بی اذن خدا و بی قوه ی خدا بی حول الهی امکان پذیر نیست. توحید افعالی یعنی این. دیگر مسخره نشو برو بگو لا اله الا زینب، لا اله الا... در عمل این طوری می شود این مداحی که این حرف های احمقانه را می زنند، زینب اللهی، علی اللهی، این دیگر توحید ندارد مسخره است دیگر این. کجا می فهمیم مسخره است در توحید افعالی می فهمیم که این حرف مسخره است. امام رضا با همه عظمتش اسمی از خداست. رضا است دیگر، یک اسم از خدا است. خلیفه الله است مظهر همه اسماء است اما نیروگاهش کی است؟ قدرت مال کیست؟ کی دارد در امام رضا جلوه می کند؟ الله است که دارد جلوه می کند می شود امیرالمؤمنین، لذا وقتی امیرالمؤمنین در خیبر را می کَند، می گوید «ما قلت باب الخیبر» من نکندم در خیبر را با قوه ی جسمانی، «بقوه رحمانیه» من با قوت خدا کَندم این را. وقتی شد به قوت خدا آن موقع است که یک چیزهایی می آید در زندگی ما به نام «رجا» به نام «توکل» با توکل به خدا، تکیه کردن به خدا، خدا رحمت کند کی به ما فهماند ما می توانیم؟ امام امت. چون او خودش اینطوری انقلاب کرد. انقلاب اسلامی معجزه است کی می تواند این کار را انجام دهد کسی که لا حول و لا قوه الا بالله اش قوی است یعنی توحید افعالی اش قوی است می گوید من شب خواب دیدم نقشه ایران آتش گرفته با عبا زدم خاموشش کردم، فهمیدم می توانم ایران را نجات بدهم دقت کنید کلمه ادعا چقدر بزرگ است و تنهایی هم باید این کار را کنم. دیدیم که تنهایی هم کرد. ولی چی ؟ به حول الله، به قوت خدا، به حول الله به حول الهی، این کار را می کنیم به حول الهی خیلی کار می شود کرد. ماها عاجزیم اصلاً خدا را نمی شناسیم که از حولش کمک بگیریم. اگر یک کسی به خدا بگوید من قبولت دارم می بینمت در عمل باید نشان بدهد. می گوید خوب حالا برو جلو می ترسی یا نه، برو در میدان مین، برو در خاک دشمن، برو حمله کن، ببینم چطوری، با من حمله می کنی «ما رمیت اذ رمیت و لا کن الله رمی» خداست دارد می زند. خدا دارد می زند، ابزارش تو هستی. یوسف چی اش قوی است که از دست زلیخا می تواند فرار کند از در های بسته، توحید افعالی اش، در قفل است بله در قفل است برای خدا که قفل بودن معنا ندارد، معنا دارد؟ نه. توحید افعالی یعنی یک زلزله می آید تمام اعضای خانواده می میرند یک بچه نوزاد را 15- 17 روز بعد زنده در می آورندش، این چطوری غذا خورده مگر نمی گویند که اگر کسی غذا نخورد 5 روز می میرد این چطوری 15 روز آنجا بوده، بچه نوزاد چطوری زنده آمده بیرون، خدا قدرت نمایی می کند. تا حالا برای شما اتفاق نیفتاده این تصادفی که برای من اتفاق افتاده برای خود من صدها بار اتفاق افتاده، این تصادفی که برای من اتفاق افتاده باید همه ما ، بچه ی من از این بالا افتاد ولی هیچ اش، انگار نه انگار. یک کلیپی است اگر عزیزان نشان بدهند نمی دانم آقا سید دارند یا نه. کلیپی است که بچه کوچولو در خیابان است یک نیسان از روی این بچه دو یا سه ساله رد می شود بچه از زیر نیسان بلند می شود یک تکانی میخورند می رود. قشنگ نشان می دهد همین تهران خودمان است از دست مادر در می رود در خیابان یک دفعه یک نیسان می آید می رود روی بچه، بالا پایین هم می شود نیسان معلوم است که رفته روی چیزی، می رود بعد ترمز می کند و بعد بچه بلند می شود و خودش را می تکاند و همه می مانند یعنی چی. اتومبیل از یک ارتفاع بالایی با زن و بچه می افتند چند تا هم ماشین گردش دارند بعد هم بلند می شوند لباس هایشان را می تکانند می آیند بیرون. ما یک رفیقی داریم جانباز است تیر خلاصی زدند اگر شما بروید جای تیر خلاصی در گلویش است با دوشکا، خورده اینجا، دوشکا اینقدر فشنگش است متلاشی می کند ولی اگر خدا نخواهد نه. اگر خدا خواهد. وقتی به من می آید در زندگی من از این می توانم استفاده کنم هر چند یک موقعی توکل هم به خدا می کنیم تکیه می کنم خدا می گوید من اصلاً به این توکل تو قبول ندارم رضایت ندارم به این فعل، جلویت را می گیرم بگذار شکست بخوری بگذار امتحان قبول نشوی، کنکور قبول نشوی بگذار به امتحان نرسی، بگذار با این شخص ازدواج نکنی، می گوید من خیر تو را می خواهم خوبی تو را می خواهم درست است تو آمدی امام رضا و دعا کردی و حاجت خواستی من حواسم است ولی صلاح نیست. بگذار خدا هر جور دلش است ربوبیت بکند ما را. توحید افعالی یعنی تو به کارش بگیری، نه از سوسک بترسی. از موش بترسی، از تاریکی بترسی نه اینکه وسواس داشته باشی توحید افعالی این چیزها را بر نمی دارد در توحید افعالی است که تو می روی سراغ ذکر، سراغ دعا، چون خیلی چیزها را می توانی تغییر دهی. توحید افعالی ات تمام شد بسته شد توحید افعالی ات، آن که شد «لااله الا هو»، «لا اله الا الله»، حالا «لا حول و لا قوه الا بالله» وقتی جمعش بکنی. شما با توحید افعالی دستی می برید در قضا و قدر دیگر. خوب، انواع توحید، توحید ذات شد «لا اله الا هو» توحید صفات شد «لا اله الا الله» توحید افعال شد «لا حول و لا قوه الا بالله» بعد مجموعه ی اینها می آید در عمل ما، می شود توحید در عبادت، توحید عبادی. توحید در عبودیت اصلاً. فقط عبادت نیست می گوییم عبادت اما توحید در چی است؟ در عبودیت است. یعنی شخص به بندگی می افتد دیگر. دیگر هی وقتی این سه تا را یک کسی پذیرفت شروع می شود به حسب خودش. شروع می کند به بداخلاقی ها را کنار گذاشتن، حسادت ها را کنار گذاشتن، رساله ای شدن، دنبال مرجع بودن، در نظام شریعت، امکان ندارد یک کسی این را بفهمد و رساله ومرجع تقلید نداشته باشد می رود سراغ مرجع تقلید می رود سراغ رساله. می رود سراغ شریعت، شریعت است. کی گفته این حرام است کی گفته .... من دلم این طوری می خواهد اصلاً اینطور نیست. شخص این را رعایت می کند شریعت را رعایت می کند. بعد اگر حرام است حرام است. آقا مرجع تقلید به شما الان شما یک کاری داری می کنی کدام مرجع تقلید به شما اجازه داده این لباست است این یک چیزی انداختی گردنت. مرجع تقلیدت اجازه داده طلا بندازی گردنت؟ یک مرجع اجازه بدهد باشد. کو؟ این حجابی که شما دارد خدا به تو اجازه داده اینطوری حجاب داشته باشی این طوری گفته بیایید بیرون بگردید، دیگر رساله ای می شود، این کار اقتصادی که داری می کنی این کار مدیریتی که داری می کنی کار سیاسی که می خواهی بکنی کار هنری که داری می کنی باید مرجع ات تشخیص بدهد مرجع ات علمش با زمین نیست مرجع یعنی آن اطلاعات فقهی ائمه را گرفته مطابق روز دارد به شما اطلاعات می دهد حتی آدم باید بفهمد که مرجعش را چطوری انتخاب کند هر مرجعی به درد ما نمی خورد باید مرجعی باشد که زمان شناس باشد جامعه شناس باشد. حضرت امام یازده تا شرط غیر از مجتهد بودن در اصطلاح فقهی رساله ای برای مجتهد سراغ دارد بر می شمارد. می گوید این کسی که مجتهد است باید این 11 شرط را داشته باشد تا به او بشود گفت مجتهد. مرجع دیگر یک چیز بالاتر. بعضی ها فکر می کنند ما می گوییم مقام معظم رهبری، بهترین مرجع است عالمترین مرجع است تخصصی ترین است فکر می کند ما تعصب سیاسی داریم یا داغیم، نه. شما برو ببین آن امام امت دارد 11 تا شرط که ذکر می کند معقول است یا نه. امام رضا این شرایط را هم دارد ها، امام رضا در بیان، نه مجتهد در بیان امام جمعه، می گوید امام جمعه باید یک آدمی باشد امام رضا می فرماید یک آدمی باشد که به کل ماجراهایی که در کل دنیا دارد اتفاق می افتد آگاه باشد بتواند تحلیل جهانی و کشوری بدهد برای چی مردم را جمع می کنیم آنجا می خواهیم چی به آنها بگوییم امام جمعه باید خیلی قدرت داشته باشد خیلی درک داشته باشد. حالا تا مجتهد، مجتهد باید آقا شما بگردید در این مراجع اگر کسی بیشتر از ایشان در این تخصص های 11 گانه تبحر دارد دارد یا اصلاً ندارد اینها را؟ اگر داشته باشند به اندازه ایشان است یا نه؟ ما حجت شرعی باید داشته باشیم که می خواهیم از یک نفر تقلید کنیم باید حجت شرعی داشته باشیم مثل یک پزشک است شما یک پزشک عمومی داشته باشید یک پزشک متخصص، سراغ کی می روید؟ سراغ متخصص باید بروی. یک موقع است مشکلت با عمومی ها حل می شود خوب حل می شود سرما خوردم مسئله دارم عکسی می خواهم بگیرم یک تشخیصی می دهد پزشک عمومی هم از بسش بر می آید هیچ لزومی ندارد که من هزینه کنم بروم پزشک متخصص است اصلاً اسراف است اشتباه است با پزشک عمومی هم مشکلش حل می شود رفته 6 سال درس خوانده، 7 سال درس خوانده تجربه هم دارد خیلی وقتها از متخصص ها هم بیشتر تجربه دارد چون کار کرده «التجربه الفوق العلم» یک پزشک عمومی می تواند قشنگ تشخیص بدهد کار را حل کند ولی یک موقع است در مسئله تخصصی است خوب تو باید بروی پیش متخصص. خوب من باید حجت شرعی داشته باشم مرجع تقلید من به طرف می گویم چرا شما مرجع تقلیدت را اینطوری انتخاب کردی می گوید همشهری مان بود. تعصب را شما نگاه کنید الان خیلی مرجع شان همشهری شان را می کنند مرجع تقلید. می گوید چون همشهری و هم زبان ماست، کیف می کنیم می خواهیم برویم پیشش ما هم این طوری صحبت می کنیم او هم همینطوری صحبت می کند نمی شود که لری صحبت کند ما هم لری صحبت کنیم یا شمالی یا کردی ... یعنی چی مسئله تخصصی است. شخص می رود سراغ رساله، می رود سراغ رساله بعضی ها واقعاً تعصبات احمقانه ای دارند تعصبات بیجایی دارند یعنی این حرفها را هم که می شنوند آخرش اینطوری یک «نُچ» می کنند فلانی تقوایش بیشتر است آقا تقوا یک بخش از کار است بعد هم تو مگر تقوا سنج داری، فلانی فلان ... شاخص گذاشته، می گوید اینها این است امام رضا شاخص گذاشته امام شاخص گذاشته این شاخص هاست ببین واقعاً در کی بیشتر است. در حکم ها را نگاه کن رساله ها را نگاه کن فتوا ها را نگاه کن ببین کدام شان به روزاست کدام شان درکش بیشتر است برای مردم. می فهمی به سراغ کدام مرجع بروی دیگر.توحید در عبادت، شعارش چیست؟ خیلی این دیگر کار می برد «قل انّ صلاتی و نسکی و محیایَ و مماتی لله رب العالمین» حالا که عاشقش شدی تسلیمش می شوی حالا که اله ات است ذاتش آن است این هم اله ات است همه ی چیز هم دست این است دیگر همه کاره است این است اله تو همه کاره است همه چیز دست اله توست همه قدرت ها دست معشوق توست کجا برویم ما دیگر پس؟ کجا برویم کس دیگری را انتخاب کنیم. ان شاءالله جمع شویم دور همدیگر فقط روی این دعاها و اذکار و مناجات و نماز کار کنیم یک دوره ی ده روزه بیست روزه فقط روی اینها، اینها تمام زندگی دنیا و آخرت ما را تضمین می کند. دیروز مناجات داشتیم اوه اوه دوشنبه ها حالا مناجات هایش خیلی خاص است در این مناجات ها، یعنی خاص که می گوییم به حال ما ضعفا و گناهکارها و معصیت کارها بیشتر می خورد به ماها خیلی می خورد دیروز دوتا مناجاتی که از خمسه عشر بود دو شنبه بود دیگر داشت شما نگاه کنید چی است اینها. از اول مناجات تا آخر مناجات می گوید خدایا فقط تو، فقط تو، فقط تو فقط تو فقط تو... غیر از تو هیچ کس نمی تواند به داد من برسد. من در خانه ی هیچ کس جز تو نمی توانم بروم، بعد هم سؤال می کنیم خدایا من می توانم جای دیگری بروم امکانش است جای دیگر بروم؟

خوب، «ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» که این را نرسیدیم به توحید عبادی. می خواستم تصویر کامل درس بیاید در ذهن تان که ما داریم چه نقشه بیاید در ذهن تان که ببینید ما از کجا شروع کردیم و داریم به کجا می رویم سلوک آن طرف باید اینطوری باشد این سلوک طبیعی باید این طوری باشد حالا نگاه کنید ما چقدر در نظام فرهنگی اشتباه داریم در مهندسی فرهنگی که الان دارد مقام معظم رهبری می فرماید کار فرهنگی خیلی می شود بی اثر است برای چی بی اثر است؟ برای اینکه ما در مورد جوانها، جوانها را خیلی مبتذل نگاه می کنیم مردم را خیلی کوچولو نگاه می کنیم همینطوری با او برخورد می کنیم این چه چادری است، این چه حجابی است، برو چادرت را درست کن برو حجابت را درست کن، چرا نماز نمی خوانی، چرا روزه نمی گیری، چرا ماهواره نگاه می کنی چرا دوست دختر داری چرا دوست پسر داری، بابا این خروجی اش است بنده ی خدا، آن طرفش را باید چی کار می کردی تو؟ آن طرفش را باید درست می کردی هم نفسش، چون این ها ارتباطاتش با نفس است اینها با نفس معنا دارد تو باید معرفت نفسی این را برای بچه ات جا می انداختی راحت هم است والا ما با دبستانی ها هم کار کردیم راحت است با راهنمایی ها کار کردیم راحت است این را اول برایش حل کن که کی است داستان چیست از کجا آمده کجا می رود الله را هم برایش درست توضیح بده، خوب حالا خروجی اش خودش می فهمد که می رود که. مثلاً خودش طبیعی است اثر طبیعی اینطوری است نه اینکه حالا بگوییم تصمیم می گیرد دقت کنید مثل این است من این آب را بریزم خود به خود اینجا را خیس می کند، اصلاً نتیجه می دهد شما اصلاً لازم نیست کار دیگری بکنید. در مهندسی فرهنگی ما تخصصی عمل می کنیم مثل یک پزشک که من گفتم بابایم واستاد مان این دوتا خاطره را از بابا واستادم بگویم قبلاً هم شاید گفته باشم. بابای من سالها سردرد داشت هی ام آر آی وعکس و سی تی اسکن و آن موقع ام آر آی نبود سی تی اسکن، نه حل نشد، آخرش یک پزشکی خیلی راحت دندان پزشکی به اوگفت این دندانت را بکش این دندان را کشید سردردهایش خوب شد مهندسی شده است بابا منشأ سردرد های این دندان عفونی است استاد مان هم سالها قلب درد داشت هر چقدر بچه ها و شاگردها غصه خوردند که ببرند اینجا یا اینجا یا اینجا نشد مشکل دندانی شد مشکل دندان را حل کردند قلب درد آقا خوب شد. ما همینطوری هر کس را می بینیم بیا برویم نماز و برویم مسجد بیا برویم حسینیه بیا برویم فلان جا، اینطوری نمی شود این کار فرهنگی است کلاس است درس است استاد است این همه کارهای فرهنگی بی خود میلیاردها کار فرهنگی بی خود دارد در این کشور با هزینه ها انجام می شود مردم هم نمی دانند پولشان را ببرند کجا بدهند.

خوب، آن اتفاق دیگر نمی افتد، باید اگر می خواهیم این خروجی را داشته باشد که شخص نماز بخواند، حجابش را با لذت داشته باشد مثل دختر آمریکایی و دختر اروپایی که می فهمد که چطوری باید در آن آمریکا و اروپا حجابش را دارد اینقدر هم لذت می برد چرا چون آن مثل ما تعصبی نیست آمده فکر کرده رسیده حالا می گوید خوب خروجی من این است وقتی به آنها می گویی شما چرا اینطوری هستی، در همین قم شما بیایید ببینید وقتی می روید با آنها صحبت می کنید می بینید همه دلایل را برایت می تراشند می گویند شماها ضعیفید و مریض هستید ما داریم درست عمل می کنیم. آفریقایی ها اروپایی ها کشورهای دیگر را نگاه کنید مشکل تان این است شما امام خودتان را قبول نکردید شما دین خودتان را انقلاب خودتان را باور نکردید. به قول این لبنانی ها می گفتند که امام گفت که شما انقلاب تان را صادر کنید اما نه همه اش را. یک ذره اش را هم برای خودتان نگه می داشتید. خوب، چینش باید همین چینش باشد در کار فرهنگی در کار بین المللی درکار فردی در کار اجتماعی، در همه جا باید این نظم باید رعایت شود چرا طلاق ما زیاد است چون این نظم رعایت نشده چرا فساد زیاد است چرا قتل زیاد است چرا خودکشی زیاد است چرا، رشوه زیاد است؟ چرا نظم نیست؟ چون این درست نیست این باید حل شود. چرا ما در اردو می گوییم آقا نروید از اتوبوس پیاده نشوید حرم می روید این ساعت بروید این ساعت بیایید بقیه رفتارهایشان جور دیگر است تلفن نیاورید سر کلاس یک جور دیگر است ضبط نکنید یک جور دیگر است در خوابگاه با بقیه درست رفتار کنید یک جور دیگر است درست نمی شود برای اینکه اینهای ما حل نشده واقعاً.

چرا غیبت می کنیم، چرا فتنه انگیزی می کنیم چرا نمک نشناسی می کنیم چرا خیانت می کنیم چرا و چرا و چرا و ... همه اش به خاطر این است که این مسائل برای ما حل نیست واقعاً حل نیست واقعاً با آن اسکلت خلقت با فرمول خلقت ومهندسی خلقت هماهنگ نیستیم. برای خودمان هنوز ما عابد الله نشدیم به توحید نرسیدیم دچار شرک هستیم هم شرک های نظری هم شرک های عملی. اینها که می آید در عمل می شود این، ولی این محصول سه تا توحید است. اگر کسی بخواهد این طوری حرف بزند به خدا و عاشق شود و خودش را این مقام، مقام کمی نیست این مقام مقام فروش خودت است به خدا. خدایا من مال تو هستم. تمام. مال تو هستم. باید حتماً این اتفاق بیفتد.

والحمدلله رب العالمین