خوب بحث مان در باره معرفت الله آغاز کردیم گفتیم که هستی به محض اینکه تصور شود یعنی وجود، تصورش برابر است با تصدیق بسیاری از حقایق است. تا شما بتوانید هستی را تصور کنید با خودش همه ی اسماء و صفاتش، تصدیق می شود. مثل آب که کسی حقیقت آب را فهمید با آن خواصش را تصدیق می کند. مشکل اکثر مردم در ارتباط با حق تعالی عدم تصور صحیح است. لذا خداهایی را مردم را معمولاً می پرستند که خودشان تصور می کنند تصورات غلط و به قول امام صادق مخلوق خودشان است اما حق تعالی حضرت رب العالمین الله تبارک و تعالی اگر درست به او نگاه شود، با نگاه دقیق مشهود ترین چیز و معروفترین چیزاست. خوب هستی مطلق و بی نهایت است اولین چیزی که در هستی درک می شود بی نهایت بودنش است چون فقط نیستی می تواند هستی را محدود کند که ندارد. یکتایی اوست. چون بی نهایت است یکتاست. دو بردار نیست. و باز چون بی نهایت است صمد است یعنی توپر است. هیچ خلائی ندارد. وقتی که می گوییم صمد هست یعنی شکاف ندارد خلاء ندارد یعنی ذاتش چون بی نهایت است محیط و فراگیر و شاهد هر غیر خودش است. غیری که ندارد آن چیزی که آفریده می شود و جلوه می کند به جلوه ها و ظهورات خودش محیط است. چون خودش دارد این را ظاهر می کند مادر عزیزمان که جان عالم و جان ما و همه عالم به فدای او باشد حضرت زهرا سلام الله علیها ام الائمه سلام خدا بر او فرمود ابتدا الاشیا لا من شیئ خداوند اشیا را ابداع بدون هیچ نقشه ی قبلی بدون الگو گرفتن از جایی. اما «لا من شیئٍ» نه از چیزی خدا از چیزی مخلوقات را خلق نکرده «لا من شیء» «من لا شیء» نیست. از هیچ چیز نیست چون هیچ چیز نمی تواند منشأ چیزی باشد «لا من شیءٍ» است یعنی نه از چیزی، پس از کجا خلق کرده ابداع کرده، جلوه های خودش هستند ظهورات خودش هستند خدا از ماده ی از جایی کمک نمی گیرد که یک چیزی را تصرف کند از جایی بگیرد و بگوید خوب ما این را ساختیم. نه چیزی غیر از الله نیست که خدا از آن چیز بخواهد ظهورات را و مخلوقات را خلق کند.
خوب، پس ذره ای از این عالم وجود ندارد که از قدرت خدا اراده ی خدا علم خدا خارج باشد این صمدیت است دقت کنید صمد چقدر بار دارد تا می گوییم الله الصمد باید دقت کنیم سر نمازها و در تمرینها ان شاءالله برسیم راجع به این سخن خواهیم گفت. پس هو را فهمیدیم چی شد الله فهمیدیم چی شد احدرا فهمیدیم چی شد الله صمد تا گفتی صمد یعنی چی چون بی نهایت است پراست خلائی ندارد کمبودی ندارد نیازی ندارد هر چی که آفریده می شود و خود خداوند ظهور می دهد پر از وجود خداوند اراده خداوند و علم خداوند و قدرت خداوند است در هر شئی ای ما این را داریم حضور ذات علم ذات قدرت ذات اراده ی ذات حیات ذات و سایر صفات ذات، و سایر صفات ذات دقت کنید. خوب پس وقتی می گوییم الله الصمد یعنی ذره ای وجود ندارد که از حق تعالی خالی باشد. هیچ ذره ای نداریم که از یک اتم و یک الکترون و از آن بیایید پایین تر کوارک ها و بعدا کشف بشود از حق تعالی خالی نیست. پس چی و باسمائک التی ملأت ارکان کل شی. اسما الهی یعنی صفات حضرت حق در تمام کل شی است. کل شی پر شده ای از اسم است خواهش می کنم خوب دقت کنید که بخواهید خوب تصور کنید که در بخش عملی لنگ نزنید. در بخش عبادت لنگ نزنید چون اینها به درد ما می خورد که ما بتوانیم با این زندگی کنیم با این ها عشق کنیم با اینها پرواز کنیم ببینید اسماء هست که شی تشکیل شده از آنها، نه اینکه ما یک شیئ ای داریم که اسما در داخل آنهاست و پرش کرده. اسما هستند که شیئت می دهند به یک شیئ، مجموعه ی از اسما شیئیت میدهد الان می گویند که ماده چیست دانشمندان می گویند ماده تجمع انرژی است تجمع نیروست. وقتی یکجا نیرو تجمع پیدا کند یک چیزی به نام ماده درست می شود به شکل های مختلف. ما شئ ای نداریم که خدا به آن حیات بدهد. بلکه اشیاء عین حیات قدرت علم و اراده ی حق تعالی هستند. و باسمائک التی ملآت ارکان کل شی. ارکان یک شی اسما الهی است. چقدر نزدیک می شویم دقت کنید چقدر به لمس داریم می رسیم به حضور داریم می رسیم هر چیزی که اسمش چیز باشد حق تعالی آنجاست. با همه اسماء صفاتش. محیط بر آن، آن شی قائم به الله، خدا برای همین بهش می گویند قیوم. یعنی بسیار قیام دهنده اگر چیزی چیز است و سر پاست و قابل دیدن و قابل حس است اصلاً قابل این است که به آن چیز بگوییم چون قائم به الله است قیومش الله است. خوب در سوره ی توحید که باهم کار کردیم ما چندتا چیز را از حق تعالی نفی کردیم در سوره ی توحید، خوب سوره ی توحید را خودمان از وجود خودمان استخراج کردیم و حالا با توجه به آن چیزی که می فهمیم از سوره ی توحید دقت کنید که ما چه چیزهایی را از حق تعالی نفی می کنیم در سوره توحید ما می گوییم بسم الله الرحمن الرحیم، قل هو الله احد، تا گفتیم قل هو الله احد یعنی احدیت را مطرح کردید چه چیزهایی را از حق تعالی نفی می کنیم؟ محدودیت را، شریک داشتن را، نفی می کنیم. قل هو الله احد، تا گفتی الله الصمد یعنی هر گونه ضعف و سستی و نیاز را از حقتعالی نفی می کنید الله الصمد. لم یلد و لم یولد تا گفتی معلول بودن را از حق تعالی نفی می کنید با لم یلد می گویید علت کل شی است لم یلد یعنی علت همه اشیا است. چون خروجی از خودش ندارد هرچیزی که است علتش و آنی که در آن ظاهر شده حق تعالی است. تا گفتی و لم یولد یعنی خدا علت ندارد. و لم یکن له کفواً احد هر نوع شریکی را از حق تعالی باز ما نفی می کنیم پس خیلی مهم است این سوره. برای همین هم این سوره یک سوم قرآن است شرابش خیلی عمیق است این که بزرگان فرمودند شناسنامه ی خدا، یهود آمدند به حضرت نبی گفتند که خدایت را معرفی کن بگو خدا کیست، این که می گویی و از طرفش آمدی بگو کیست که این سوره نازل شد این را بزرگان شناسنامه ی خدا می گویند. دو خط است 5 تا آیه است ولی اینقدر عظمت دارد آنقدر علم در این ریخته و آنقدر معارف در این سوره ریخته که یک سوم قرآن است اگر یک کسی سه بار بخواند آن را، شب قبل از خواب، معادل کل قرآن است. سوره توحید. انگار یک دور ختم قرآن کرده. عظمتش را باید آدم ببیند. و این عظمت حق تعالی است که می تواند همه خودش را در یک خط به ما بگوید. هر چه است شناسنامه ی خودش را بگوید در یک خط خود را معرفی می کند 5 آیه کنار هم بگذارید و بگوید دو خط یا یک خط، در کاغذ آچهار بنویسید یک خط می شود. عظمت را آدم باید ببیند که اینطوری جلوه می کند همه خودش را در یک خط «قل هو الله احد، الله الصمد، لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفواً احد» اگر کسی صبح از خانه بیرون بیاید و 11 مرتبه قل هو الله بخوانید برای حفاظت و برای دفع از هر چیزی 11 تا بخوانید شوخی نیست اگر کسی با معرفت بخواند شرط عبادت معرفت است و الا انسان بی معرفت عبادت کند کوری کوری ثواب ممکن است به او بدهند چون تسلیم بوده و یک چیزی خوانده ولی جان انسان رشد پیدا نمی کند. خیلی عظمت دارد این سوره وقتی شما می خواهید سفر بروید و برگردید منزل تا سه تا قل هو الله بخوانید در حفاظت خدا هستید برای همین است انسان سه تا قل هو الله شوخی نیست. و معجزاتی که این سوره دارد معجزات عظیمی که در این سوره وجود دارد. اگر برسیم ان شاءالله اگر برسیم گفتم که اینها اردوهای جدا می خواهد اگر ما بتوانیم اذکار و ذکر و تمرکز و عبادت را به اضافه معرفت نفس اینها اردوهای جدا می خواهد انسان ذکر بگوید. قل هو الله احد حالاشما چهار قل بخوانید چهار قل می دانید یعنی چی؟ چهار قل است اما با غین هم شما می توانید بخوانید بگویید چهار غل یعنی هر چیزی را هر دشمنی را هر آفتی را هر سحری را هر طلسمی را با آن در غل و زنجیر می کنید. ناس اش را فلق را کافرون را آدم می خواند خیلی عظمت دارد این چهار قل.
خب، خداوند وجود محض است هستی محض است چون بی نهایت است حد ندارد شما نمی توانید بیایید در ذهنت تصورش کنی می توانی بفهمی اش و کشفش کنی و بشناسی اش ولی این که بتوانی این ذات بی نهایت را تصور کنید نمی توانید چون اگر شما بخواهید یک چیزی را تصور کنید اول باید با ماهیت آشنا شوید این چی است؟ اول ماهیتش را می گوییم بعد میگوییم لیوان است این میز است صندلی است ولی خداوند ماهیت ندارد حد ندارد که شما بتوانید تصورش کنید. که خوب حالا من خدا را تصور کردم. شما با او می توانید ارتباط بگیرید ارتباط برقرار کنید می توانید مستقیم در ارتباط باشید ولی نمی توانید احاطه پیدا کنید با آن. وجود محض است بنابراین فقط و فقط خودش می تواند خودش را به ما بنشناساند یعنی ما وجود و حق تعالی را فقط با خود وجود می شناسیم. ما وجود را می فهمیم یک بچه کوچولو هم که به دنیا می آید وجود را می فهمد لذا خداوند اعرف اشیا هستند شناخته شده ترین و مشهورترین چیزی است که شخص می شناسد و ما اگر اشیا را می شناسیم با حق تعالی می شناسیم با وجود می شناسیم پس ما قبل از اینکه ما یک شی را بشناسیم که این چی است اول وجود و هستی را در او می بینیم خوب بعد می گوییم این جلوه ی از هستی چیست خوب این جلوه اسمش آدم است ستاره است کهکشان است کامپیوتر است و هر چه ... ولی هستی است هستی آنجا حضور دارد. همه چیز است، خوب لذا شما وقتی که دقت کنید نظرتان را دقیق کنید ان شاءالله صاحب نظر شوید دیگر به هیچ شی ای نگاه نمی کنید مگر این که هر شی ای نشانه خالق خودش را دارد ظاهر خودش را دارد چون ظهور کرده ظاهر در این ظهور کرده که این شکلی است. خودش که از خودش هیچ چیز ندارد یک هستی در این ظهور کرده بنابراین مهم نیست هیچ چیزی، شاید هیچ چیزی نباشد هیچ وقت ولی یک چیز باشد شما دست روی یک چیز بگذاری یک اتم و یک الکترون و یک خاک و یک گل کافی است برای اینکه به وجود و صفات حق تعالی در ظرف وجودی آن شی پی ببرید همان یک شی کافی است. خوب چون حق تعالی با همه ی اشیاء معیت دارد معیت قیومی می گویند به آن، یکی از اسمهای خداوند قیوم است یعنی قیام می دهد به اشیاء، اشیاء به او وابسته هستند. معیت قیومی دارد یعنی همراهش است مثل شما تصوری که شما الان از حرم امام رضا دارید با این حرم الان شما معیت قیومی دارید می گویید حرم امام رضا تصور کن به آن وجود می دهی از خودت، حالا که وجود دادی به آن، تصور داری از آن، این تصور وجود که می دهی خودت هستی یک جلوه می کنی به صورت حرم امام رضا، دقت کنید چی دارم می گویم یک جلوه می کنی به صورت حرم امام رضا، از خودت خارج نیست با خودت است قائم به خودت است حالا این حرم امام رضا را صد برابرش کن کوچکش کن، طلایش را بکن نقره، هر کاری می خواهی بکن، تو با آن معیت قیومی داری قائم به توست، حالا می گوییم ولش کن برو حرم امام حسین و ابالفضل را تصور کن، حالا حرم امام رضا کجا رفت، در خود مان است دیگر، مزاحمتی هم برای وجود ما ندارد. رابطه ی ما با الله رابطه ی اشیا با الله که مفصل در اردوهای قبلی هم کار کردیم این است. لذا حالا می فهمیم که چرا به خداوند می گویند شاهد و شهید، دوتا اسم خداوند شاهد و شهید است. داریم هی استخراج می کنیم که با اینها باید زندگی کنیم شاهد و شهید. حالا دقت کنید چقدر قشنگ است «اوَ لم» خیلی زیباست، آدم اینها را نخواند وقتی شما این درسها را نخوانید و این آیات را بخوانید فقط از کنارش رد می شوید «شهد الله انه لا اله الا هو» یعنی چی خدا خودش شهادت می دهد، الله را بفهم بعد می فهمی که شهادت می دهد یعنی چی. «اولم یَکفِ بربک انه علی کل شیءٍ شهید» چقدر زیبا شد، کافی نیست پروردگار تو که خودش بر هر چیزی شاهد است. من دارم می بینم که رب من چقدر هم قشنگ است رب من، بربک» آدم لذت می برد انتساب می دهد ما را به خودش، اولم یکف بربک انه علی کل شیءشهید» آیا کفایت نمی کند پروردگارت که بر هر چیزی شاهد است؟ چرا من دارم می بینم این را که خداوند شاهد هر شی است هم شهید است و هم شاهد است. شهید شدیدتر است. پس حاضر است خداوند همه جا حاضر است ظهور دارد حضور دارد حاضری است که همه چیز را می بیند. علیم است و بصیر است. لازم نیست برای بصیر بودنش و سمیع بودنش گوش داشته باشد یا چشم. ما هم لازم نداریم شما شب ها که خواب می بینید و این همه که می شنوید و با گوش می شنوید و این همه که می بینید مگر با چشم می بینید اینها را همه را در اردوهای اول دوم کامل کار کردیم. دیگر الان راجع به آن بحث نمی کنیم.
پس شما دست به هر موجودی بگذارید هر چیز یک شی ای کوچک را مثل این چیزی که به دست من چسبیده که شما نمی بیندش یک غبار و یک اتم را، هر چی دست بگذارید رویش یک راهی است به سوی الله. گفتم ریچارد آندرسون می گوید که من 20 سال زحمت کشیدم آرایش 4000 اتم را در یک مولکول توانستم کشف کنم که این 4000 اتم در یک مولکول چگونه آرایش دارند نظم شان چگونه است این حق تعالی است. یک جلوه ی ناچیز، که یک دانشمند تمام عمرش را بگذارد که فقط شکلشان را بفهمد حالا چی است را که کسی نفهمیده تا حالا. پس ما با این موجود سر و کار داریم. یک جمله ی قشنگی داریم، «الطّرق الی الله بعدد انفاس الخلائق» راه هایی به سوی خدا به تعداد نفس های خلائق است. با هر نفسی و با هر نَفَسی شما راه پیدا می کنید به حق تعالی. این تمرینی بود که به شما دادیم در اردوی اول، آنهایی که بودند الان هم که ان شاءالله رفتید بیرون یک چیزی را بردارید هر چی را که دلتان می خواهد یک گل یک برگ یک سنگ، خورشید، ماه بنویسید ببینید چی ازش در می آورید. خودتان تنهایی یا مشارکت هم نکنید تنهایی خودتان یک کاغذ بردارید بنویسید که چی می بینید از این موجود فهرست کن بیار ببینم چی می بینی. با خودتان این را کار کنید بنویسید و برای من بیاورید این تمرین واجب و لازمتان است. اسم ها را استخراج کنید دارید اسم می بینید مگر غیر از اسم می توانید با چیز دیگری ارتباط داشته باشیم اسم است. عرفا چی می گویند، عرفا یک حرف خیلی قشنگی می زنند در مورد حق تعالی، چون شما اشعاری که می خوانید اشعار عرفانی و عاشقانه را می خوانید به خدا چی می گویند؟ شاهد. می گویند شاهد. چقدر قشنگ می گوید شاهد هرجایی، شاهد است دیگر همه جا هم او هست. شهیدٌ علی کل شیءٍ شهید پس شاهد هرجایی است. عرفا چی می گویند؟ می گویند حضرت شاهد در دل هر معشوقی همیشه حاضر و شاهد است. هر معشوقی که عاشق حق تعالی است معشوقش همیشه شاهدش است و حاضر است با او. یک لحظه بین این عاشق و معشوق جدایی نیست. در واقع او هر چیزی را می بیند خودش را مشهود می بیند و او را شاهد می بیند و خودش را هم شاهد می بیند و او را مشهود می بیند با هم هستند دیگر. در هر جا و هر لحظه و هر صحنه آدم خدا را دارد می بیند اینما تولوا فثم وجه الله. و با هر کس هم صحبت می کند در واقع دارد با کی صحبت می کند؟ با حضرت حق دارد سخن می گوید.
خوب، این دیگر راحت شد برای شما، با این توضیحاتی که دادم تند تند می توانیم اسما را استخراج کنیم فهمش هم کار سختی نیست اگر کسی یک وقتی احساس کرد که اسمی را که استخراج کردیم سخت است بگوید، بگوید آقا این اسم من مثلاً نفهمیدم چرا، این اسم در حق تعالی است. پس یکی از اسم های حق تعالی این هایی که خواندیم کم هم نخواندیم تعداد خوبی از اسم ها را خواندیم اسم دریافت کردیم ان شاءالله، شاهدش باشیم یکی از آنها معروف است اول معروفٍ عُرف « یا اول معروف عرف» این تکه هایی که شما وقتی می گویید حالا با این ان شاءالله این ره آورد اردوی تان ان شاءالله بروید به استقبال ماه رجب و شعبان و رمضان می بینید چقدر لذت دارد انسان وقتی ماه رجب را با فهم این جور مسائل شروع می کند و ماه شعبان و ماه مبارک رمضان را و بروید در جوشن کبیر ان شاءالله. دیگر از همه اسما می توانید شما خوب لذت ببرید. این شراب ناب را آدم می بیند هزار شراب است در ذائقه انسان، خدا می ریزد با هر کدامش انسان حال و صفا و مستی دارد. با هر کدامش «یا اول معروف عرف» اولین چیزی که شناخته می شود کی است؟ خدا است. یک بچه ی کوچک تا یک دانشمند اولین چیزی که در نظام خلقت می شناسد و با آن ارتباط برقرار می کند حق تعالی است. اشیاء نه، ماهیات می گوید این هست این هست، هست را در همه می بیند وجود را در همه می بیند حضرت وجود در همه چیز برایش حاضر است حالا بعد میگوید این حضرت وجود که به این چهره جلوه کرده این چهره را چی می گویند؟ میگویند خوب آسمان، زمین، جبرئیل، پیغمبر امیرالمومنین هر چی به آن می توانید بگویید همه جور جلوه ای می کند بی نهایت جلوه دارد.
خوب، یک مقدار دقیق تر و فلسفی تر با هم صحبت کنیم، ما یک چیزی داریم در فلسفه و حکمت به آن می گویند «علت تامه» علت تامه یعنی علت کامل یک شی، وقتی یک شی ای تمام عوامل وجودش تحقق پیدا می کنند، وجود معلول دیگر اجتناب ناپذیر است امکان ندارد معلول تحقق پیدا نکند مثلاً برای خیس شدن این میز ما باید آب بریزیم علت تامه اش همین است یک چیز دیگر هم می خواهد این که روی این میز چرب نباشد ممکن است چرب باشد من آب را بریزم غلت بخورد برود پایین ولی اگر چرب نباشد آب را بریزید خیس می شود. این چیز سختی نیست. علت تامه وقتی باشد همه چیز است علت تامه یک چیز وقتی بود آن شی تخلف ناپذیر است و باید تحقق پیدا کند. علت تامه بر تحقق معلول کافی است هر وقت علت تامه آمد انگشتر، من را نگاه کنید دارد تکان می خورد برای حرکتش ذاتی است یا عَرَضی است؟ به چی وابسته است؟ به دست من. همین دست من تکان بخورد آن هم تکان می خورد آن نمی گوید من نمی خواهم تکان بخورم. شما وقتی که آفتاب را می بینید آفتاب معلول علت تامه ای است به نام خورشید. که الان در زمین ما دریافت می کنیم خورشید را که ما دریافت نمی کنیم آفتاب را دریافت می کنیم تابشش رار می گیریم گرم است آثار دارد برای ما حرارت دارد برای ما، سوزاننده است روشنایی دارد ولی همه می فهمند که آن چیزی که ما درکش میکنیم هیچ چیزش مال خودش نیست همه چیز از خورشید است خودش هم این را می فهمد. خورشید است که آفتاب را ایجاد می کند و ما از تابش خورشید استفاده می کنیم. پس علت تامه چیست؟ خورشید است که همه ی خواص را دارد بله علت معلول وقتی ایجاد شد آن صفات به حالت نازله ی صفات علت را ظهور می دهد چون علت با صفاتش ظهور پیدا می کند در آن. الان من دستم را تکان می دهم حرکت اصلی مال دست است، خوب، این صورت نازل صفات علت خودش را دارد حالا خورشید هم که اصل است ما که نه می توانیم به آن نگاه کنیم کور می شویم نه می توانیم به آن نزدیک شویم نابود می شویم اما با چی اش ارتباط داریم؟ با آفتاب. یک مقداری حرارتش، یک مقداری از نورش یک مقداری از گرمایش و خواصی که دارد ویتامین دی که اگر به بدن نخورد بدن پوکی استخوان پیدا می کند و تمام خواصی که برای همه اشیاء دارد. خوب یک مقدار ازش دریافت می کنیم. این یک نکته خوب همین است آفرین یعنی وقتی شرایط یک دانه را مثل آب و خاک و نور و کود جمع میشود علت تامه چون امکان ندارد که دیگر رویش نداشته باشد رویش قطعی است.
علت ناقصه است، کامل نیست باید این بیاید تا این اتفاق بیفتد. پس دوتا چیز داشتیم علت تامه علتی است که برای حضور وجود معلول کافی است معلول هر جا حاضر باشد درجه ای از صفات علت را با خودش دارد. این هم از این. در مورد همه اشیا این مسئله وجود دارد که ما نمی توانیم یک لحظه آن چی که داریم در نظام هستی می بینیم را بدون حضور حق تعالی ببینیم. حضرت وجود ببینیم چون اینها هیچ چیز شان از خودشان نیست. هیچ چیز شان از خودشان نیست. بنابراین شما دست به هرچیزی بزنید هر چیزی را نگاه کنید فثمّ وجه الله. یعنی وجه خداست به هر چی که نگاه کنید این را شما می بینید.
خوب، این دوتا دوتا پایه ی معرفت بودند معرفت اصلی توحیدی اینها هستند معلول بی علت، علت هر جا باشد معلول است، و هر وقت معلول را ما دیدیم صفات علت را به ما ظهور می دهد پس نمی شود امکان ندارد که شما هستی را ببینید و با آن الله را نبینید لذا علی ع فرمود «ما رأیت شیئً الا رأیت الله قبله و معه و بعده» هیچ چیز را ندیدم مگر اینکه الله را قبلش باهاش و بعدش می بینم. و بعد هم اینکه گفتند تو خدا را می بینی که عبادت می کنی فرمود: «ما عبدتُ رباً لم اَرَی» من هرگز عبادت نمی کنم ربی را که نمی بینمش. حاضر است کامل دیدنی است. کامل دیدنی است برای من.
خوب، پس این یادمان نرود که همانطور که در ادراکات خودت تو خودت حضور داری همیشه با همه ی اسما و صفاتت حضور داری در ادراکات خودت، توی کریم مهربان جواد فهیم و چنین و چنان در تصوری که از حضرت رضا داری از حرم حضرت رضا داری خودت حضور داری. این را خوب دقت کنید. پس معنای اول معروف عرف یعنی چی؟ یعنی هر چیزی که می خواهیم بشناسیم باید با چیزی بهتر و شناساتر از آن بشناسیم در منطق اینطوری گفتیم دیگر. جزیره را چطوری شناختیم؟ با چیزهایی که از خود جزیره معروفتر بودند آب، خشکی، محاصره شدن. جزیره خودش آنقدر معروف نیست ولی آب و خشکی و محاصره شدن را همه می فهمند. و حالا اعرف از وجود ما چیزی داریم یا نه؟ نه. از آن معروفتر دیگر ما نداریم پس اشیا را داریم ما با چی می شناسیم با هستی می شناسیم خودمان، دقت کنید چی دارم می گویم ذات خودمان، هستی خودمان، نفس خودمان و سایر اشیاء با چی شناخته می شوند؟ با حضرت الله شناخته می شوند. چرا وجود برای ما معروف است دیگر. دارد وجود را می گوید وجود را که معنا کردیم معروف ترین چیز است. ذاتش نه، ما الان جلوه هایش را داریم می بینیم خود وجود دارد برای ما جلوه می کند و کاملاً شناخته شده است. یک ذره جلوتر برویم پس وجود حضرت احدیت حضرت رب العالمین، الله، خودش فی نفسه قائم به خودش است، ثابت است برای خودش، بقیه ی اشیاء به او ثابت می شوند. بقیه ی اشیا به حق ثابت می شوند. به حق وجود پیدا می کنند به حق تحقق پیدا می کنند. پس به هر چیزی که نگاه میکنیم در واقع جلوه ی وجود حق تعالی است جلوه ی وجود حق تعالی است به هر هستی که شما نگاه کنید خوب حالا با هم چند آیه را می خوانیم «هو معکم اینما کنتم» با شماست «هو» با شماست اسم ذات است دقت کنید «هو معکم اینما کنتم» او با شماست هر جا باشید. شاهد، محیط تو قائم به او هستی. هو معکم اینما کنتم. این را دیگر می فهمیم «نحن اقرب الیه من حبل الورید» از رگ گردن به او نزدیک هستیم یک رمزی دارد یک جا می گوید هو معکم اینما کنتم، یک جا می گوید «نحن» ما. چرا خدا می گوید ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم. این جمع چیست راجع به این بعداً توضیح می دهیم. خوب ان الله از این بالاتر و نزدیک تر هم داریم؟ امکان دارد خدا از این هم نزدیکتر باشد هو معکم اینما کنتم، نحن اقرب من حبل الورید چرا از این نزدیکتر هم می شود. ان الله یحول بین المرء و قلبه از خودما به خود ما نزدیکتر است پس خواهش می کنم دقت کنید داری نفس می کشی داری حرف می زنی داری بو می کشی ذکر می گویی دم می کشی دم می زنی لمس می کنی می بینی می شنوی با کی این اتفاق می افتد؟ با حق تعالی است. حتی موقعی که داری می گویی حق، الله اکبر، بسم الله الرحمن الرحیم داری اشیا را می بینی بیننده کی است؟ تویی، داری می بینی کی دارد با تو می بیند خودش را؟ حق تعالی شاهد خودش است پس مشهود هم است حق تعالی. مشهود هم است. آن را می بینیم به قول حافظ من به چشم یار بینم یار را. من با چشم خودش دارم خودش را می بینم. خدا از منظر ما به خودش نگاه می کند. حالا ما چون موجود مختار هستیم یک موقع کوری پیدا می کنیم گناه تعصب تنبلی و بی حوصلگی باعث می شود یک ذره گیجی و گنگی و کوری پیدا کنیم بد می شود این طوری که یک موجود مختار منظری که از او حق تعالی نگاه می کند می شود منظر خوبی نباشد. خدا با چشم من نگاه کند به خودش بعد ببیند که من نمی شناسمش. بد است. خدا با چشم خودش به من نگاه کند ببیند من دوستش ندارم. خیلی عجیب است. یک موقع یک کسی راجع به من با من حرف می زند اظهار نظر می کند خوب من می گویم من از منظر نگاه این، این هستم. باز هم کلمه ی چی را به کار می برم؟ نگاه، من از نگاه این شخص از نظر این شخص این هستم. ولی خدا خودش از نگاه ما خودش را می بیند لازم نیست تو هی به او دروغ بگویی. بگویی دوستت دارم لا اله الا انت، او دارد می بیند اینقدر نزدیک می بیند تو را. این می شود کلاه گذاشتن، قاضی است شاهد است، هیچ کارش نمی شود کرد. و شما باور می کند خدا می گوید در قیامت یک عده ای وامی ایستند در جلوی چشم من به من دروغ می گویند. یک عده ای جلوی چشم خدا می ایستند و به خدا دروغ می گویند که ما گناه نکردیم.
این عج آخرین نفری که می خواهد برود جهنم، آخرین نفر یعنی کسی که اوضاعش از همه بدتر بوده هی فس فس می کند نمی رود خدا می گوید چرا نمی رود، می گوید من فکر نمی کردم تو من را به جهنم بفرستی خدا می گوید دارد دروغ می گوید اصلاً اینطوری نیست اگر اینقدر که فهم داشت آخرین نفر نمی شد. ولی می گوید باشد این دروغش را هم ما قبول می کنیم و می بخشیمش. خداست. می بینید تا به حال خدا چند سال است دروغ های ما را قبول کرده هیچی نمی گوید به ما، هی می گوییم لا اله الا الله، اشهد ان لا اله الا الله، لا اله الا انت، هیچ معشوقی جز تو ندارم. ما هم با بقیه اینطوری باشیم هی مچ افراد را نگیریم. هی افراد را ضایع نکنیم هی افراد را سرزنش نکنیم فرصت بدهیم به افراد، اگر معصیت کار است، اگر اشتباه می کند اگر ضعیف است خرابش نکنیم ضایعش نکنیم نابودش نکنیم خدا با ما این کار را نمی کند 50 سال ما را تحمل می کند آخر با دروغ هم که برویم یک کارش می کند به بندگان خدا سخت نگیریم. بندگان خدا را ضایع نکنیم هی سرزنش نکنیم هی دنبال کشف و عیب و لغزش ها و زندگی مردم نباشیم سرک نکشیم در احوالات مردم فضولی نکنیم در احوالات مردم، کنکاش نکنیم، از آن بدتر برویم بنشینیم وراجی کنیم فلانی فلان کرد به ما چه. چقدر آدم باید وقیح باشد چقدر بد فطرت و پست فطرت باشد که خرد شود در زندگی مردم و اخلاق مردم و بدی های مردم بعد هم بتواند بنشنید غیبت کند و بنشیند و بگوید گفتم عایشه را چطوری داری تحمل می کنی گفت زیبایی هایی هم دارد خوبی هایی هم دارد. کاش ما چشم پیغمبر را داشته باشیم. کاش ما چشم خدایی داشته باشیم این است که به ما اخلاق بدهد. خلق ما باید این باشد نه اینکه بایستیم ببینیم فلانی چی کار کرد فلانی چی کار کرد هی مچش را بگیریم فضولی کنیم بخواهیم ضایعش کنیم تو چرا اینطوری کردی او چرا اینطوری کرد ... این چی است دیگر. آدم خودش را ول کند روی صراط باریک تر از مو و تیزتر از شمشیر دنبال عیب این و آن باشد یعنی خودش در جهنم می افتد مگر می شود یک نفر فضولی کند در کار مردم و سقوط نکند در جهنم. نمی فهمد دارد با خودش چی کار می کند. با احوالات مردم چی کار داریم ما. با ضعف های دیگران چه کار داریم ما. پیغمبر می گوید آقا این که می آید پشت سرت نماز می خواند و صف اول هم وامی ایستد دزد است، این طوری می کند مرحوم انصاری شیرازی گفتند که این جوان که می آید پیش شما اینطوری است گفت یک ده دوازده سال دیگر دورش را می زند می آید، بچه هایتان را نابود نکنید اگر بدحجاب شد بی حجاب شد رفت دوست دختر گرفت دوست پسر گرفت نمی دانم، اعتیادی پیدا کرد لغزشی پیدا کرد نابودش نکنید وایستید کنارشان پشتیبانی کنید پدری کنید مادری کنید دوستی کنید در همان فحشایش، بر می گردد. یک کاری نکنید که برود و برنگردد ساقط نکنید مردم را. دورش را می زند می آید. سرما خوردگی است زکام است دوره دارد دوره اش تمام شود بر می گردد. لذا یک بی حجاب یک بدحجاب اهل فسادی می بینی اول اینکه خودت را بهتر از او نبین که اشتباه است دوبینی پیدا می کنی خطرناک است. اصلاً خودت را بهتراز او نبین تو هیچ چیز از خودت نداری، دو، فرصت بده به مردم، حالا ممکن است امر به معروف و نهی از منکر اقتضا کند که من دور شوم از کسی و رابطه ام را با او قطع کنم، رحم من است بالاخره صله ی ارحام حالا من نمی توانم وضع او را تحمل کند بدحجاب است بی حجاب است ماهواره دارند این چنین است چنان است اما اخلاقت را خراب نکن تند نشو تحقیر نکن نسبت ناروا به آنها نده. من نمی توانم این ها رعایت نمی شود من هم معذور هستم و الا شما بهتر از من هستید من ادعایی ندارم که بهتر از شما هستم شما بهتر از من هستید ولی خوب خدا دستور داده که من اینطوری رفتار کنم و الا هرگز من خودم را بهتر از شما نمی دانم. تحمل کنیم خیلی ها بر می گردند بداخلاقی و تندی نکنیم نسبت بد ندهیم حالا یکی می گوید خدا را قبول ندارم من پیغمبر را قبول ندارم من امام زمان را قبول ندارم یا این چیزهایی که تو می گویی من نمی فهمم قبول ندارم بد و بیراه هم بگوید ما نباید تند شویم «جادلکم بالتی هی احسن» مهربان باشیم فرصت بدهیم طرف می آید فحش می کشد به امام و پدر امام و مادر امام می بینی که چطوری با او برخورد می کند. حالا رفتیم جاده خاکی نباید می رفتیم در بخش عملی ان شاءالله می رسیم.
دیگر چی، دیگراین ترانه قشنگ، که مست می کند آدم «هو الاول و الاخر و ظاهر و الباطن» به به اول است، چون هستی از او شروع می شود آخر است چون همه چیز به او ختم می شود ظاهر است چون ظهور کرده داریم می بینیم هستی به میلیاردها چهره ظهور کرده باطن است چون تو نمی توانی بگوییم لیوان خداست فرش خداست جهان خداست گل خداست باطن است جلوه است این. و در داخل این هر چی که دست می گذاری یک باطن دارد. یک باطن دارد دست به هر چی می زنی آن باطن چیست الله است. حضرت باطن، هر شی ای باطن دارد. این باطن را اصطلاحا می گویند ملکوت شی. میگویند ملکوت شی. سبحان الذی بیدهِ ملکوت کل شی. سبحان الذی بیده ملکوت کل شی. ملکوت هر شی در دست خداست هر شی ای شیئیت و وجودش و ظهورش و قیامش به دست خداست. با خدا سر پا است. با عنایت خدا سر پاست هر شی ای.
والحمدلله رب العالمین .