جلسه 007 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - کارگاه تفکر

بحث ما رسید موضوعات فکر به فرمایش امیرالمومنین علیه السلام «من قلَّ اَکلُ صفا فکره» هرکس که کم بخورد خوردنش کم باشد اندیشه اش صاف می شود. در بحث قوه شناسی که دیروز انجام دادیم، برمی گردیم ببینید ما اول ماده را داریم جسم، بعد وقتی که ماده را حذف می کنیم صورت را و اندازه را حفظ می کنیم می شود خیال. وقتی که یک امر شخصی داریم و حتی صورت را اندازه را در آن حذف می کنیم می شود واهمه یا وهم، وقتی که این صورت جزئی از جزئی بودن در می آید محبت کلی، یعنی عشق، محبت صفا، میز، صندلی آن کلی آن چیزی که قابل صدق بر افراد بیشمار است می شود عقلی. کلی است دیگر وقتی کلی شد دیگر قابل صدق است بر افراد بی شمار است. محبت من نیست عشق من نیست تنفر من نیست، تنفر کلاً، کلاً یعنی مفهوم تنفر که قابل صدق بر افراد بی شمار است می شود عقل. کلی می شود دیگر. یک جای خاصی تعلق ندارد هر چه شما می آیید بالا ماده و تعلق و جزئیت برداشته می شود وقتی از این چهارچوب کلیت هم در می آید یک موردی و حالت بی نهایت پیدا می کند کادرها را می شکند، مطلق محبت جاودانگی، بی نهایت بودن، هر چیز دیگری می شود فوق عقل. خوب بنابراین به ربط منطقی بین اینها که شما نگاه کنید می بینید که در هر مرحله باید شما چیزی را جا بگذارید تا به عالی ترین مرحله برسید. یک چیزی را باید بگذارید زمین و رها کنید ول کنید این را تا بعد آزاد شوید از آن، بگذرید از آن، تا به مرحله بالاتر راه پیدا کنید.

اگر یک کسی نتواند بگذرد، از این مراحل پایین تر به مرحله بالاتر راه پیدا نمی کند، خوب، در مسئله پرواز در مسئله رشد همینطور است یعنی شما وقتی می خواهید ذهن بچه را کار بیندازید بچه ی که عادت کرده 7 سال پادشاه بوده بخورد و بخوابد در 7 سال او پادشاه است جز در دو مورد یک جایی که مسئله خطر جانی داشته باشد و یک جایی که حقوق دیگران در بین باشد نمی توانیم بچه را ساکت کنیم محدودش کنیم. بگوییم نکن. حال کسی که 7 سال پادشاه بوده، برای این که ما بتوانیم ذهنش را کار بیندازیم، فکرش را کار بیندازیم باید برود مدرسه،وقتی بخواهد مدرسه برود باید صبح ساعت شش و نیم و هفت از خواب بلند شود، سبک شود، و دیگر آن پادشاهی آن 7 سال اول دیگر نیست باید بلند شود از جا، درس بخواند تکلیف دارد سر کلاس بنشیند تمرکز بگیرد تا ظهر. خیالش را تربیت کنیم به او فارسی یاد بدهیم ریاضیات و علوم یاد بدهیم این می خواهد ذهنش کار کند بخش های خیالی و عقلی بچه را تقویت کنیم دوباره می آید خانه مسئولیت دارد باید به این خیلی از لوس بازی ها را کنار بگذارد استراحتی کند غذایش را بخورد بازی کند و شروع کند به درس خواندن. باز مسئولیت می آید سراغش، یعنی 7 سال پادشاهی تبدیل می شود به 7 سال اطاعت، 7 سال پادشاهی کرده ودستور داده و حالا 7 باید دستور دریافت کند و اطاعت کند. در نفس هم همینطور است در نفس تعلق وقتی به مادیات داشته باشید به هر چه که مادی است تعلق داشته باشید فرصت فکر کردن لطیف شدن، از دست تان می رود، تمام کسانی که الان مثلاً تحصیلات عالیه دارند چه در نظام حوزوی چه در نظام دانشگاهی، این ها کسانی هستند که زحمات زیادی کشیدند خیلی از عافیت طلبی ها، راحت طلبی ها، وابستگی های که بقیه داشتند گذاشتند کنار تا رسیدن به جایی. شدند عالم، شدند پزشک، مهندس، فیلسوف، هر چیز... به هر جا که رسیدند خیلی از این چیزها را کنار گذاشتند تا عقل و فکرشان را رشد دادند خوب، حالا وقتی ما می خواهیم حرکت کنیم این حرکتی که تا بخش فوق عقلش نیاز به فکر دارد، حالا می رسیم این ساعت ان شاءالله راجع به آن صحبت کنیم، بخصوص در مباحث فوق عقلانی مباحث معرفت نفس مثل معرفت الله، می خواهد با فکر پرواز کند با اندیشه پرواز کند، یا با وهم پرواز کند شما خیلی وقتها ارتباطات تا با خدا باید خیالی و وهمی باشد یک کسی که ارتباطات خیالی و وهمی با خدا نداشته باشد نتواند در دلش عشق بازی کند بغلش کند ببوسدش با او راه برود، فکر، توهمات عاشقانه نداشته باشد، این اصلاً اوجی نمی گیرد. یعنی شما فقط با صرف کار معرفتی این کار را نمی توانی بکنی، باید آن کسی که پیدایش می کنی که حالا نحوه پیدا کردنش را هم توضیح می دهیم وقتی پیدایش کردی باید دلت را ببری در ارتباط با او. دل که فقط بخش فوق عقل نیست، خیال هم دارد وهم هم دارد، مثل یک هنرمندی که عاشق خداست این قلمی که دستش می گیرد برای خدا وقتی به کار می گیرد به قول استاد خط، خط را بردارد بنویسد یخ موجود است می نویسد بسم الله الرحمن الرحیم، می نویسد اللهم صل علی محمد و آل محمد. یک چیزی می نویسد که یک ارتباطی با معشوقش دارد خطش در جهت معشوقش استفاده شد نقاشی هایی که می کند هنری که به کار می گیرد می بینید با خیال دارد کار می کند اما این خیال در استخدام بخش فوق عقل. معماری که می کند باز معماری الهی و فطری می کند موسیقی که می نوازد قدیمی ها خیلی از افراد بودند وقتی می خواستند دست به ساز بزنند وضو می گرفتند دست به ساز می زدند وقتی می خواستند بنوازندش فطری می نواختند اصلاً مناسب رقص و مجالس لهو و لعب نبود نوع چیزهایی که به کار می بردند آدم های آن طوری. صدا دارد نمی رود تکنو بخواند یا مزخرفاتی بخواند و برای خراب کردن و ذلیل کردن خود و مردم، از این صدا برای معشوقش استفاده می کند. صدای خوشی دارد از آن استفاده می کند پس خوب دقت کنید حتی در کارهای طبیعی و جنسی اش هم باز می بینی که این شخص الهیت دارد. شخص به حضرت می گوید من می خواهم یک کنیز بخرم این کنیز صدای خوشی دارد پول اضافه می شود داد یا نه؟ در حالت عادی نمی شود پول اضافه داد چون می خواهد بیاید و بخواند، اگر می خواهد بخواند غنا بکند و بخواند اینها که نمی شود برای این پول اضافه داد حرام است درآمدی که آن شخص، می گوید این کنیز را من می خواهم بفروشم خوبی این کنیز این است که خوش صدا است در مکاسب داریم شما این کار را می خواهید انجام دهید این پول حرام است چون پولی که دریافت می کنید بابت یک مصرف حرام می گیرد ولی حضرت می گوید نه اگر قرار است بخواند برایت و تو با این خواندن به خدا نزدیک شوی و یاد بهشت و آخرت بیفتی، چیز قشنگی خواند برایت، چیز خوب و مناسب خواند برایت حالا اضافه پولی که می دهی هم بده. خوب ممکن است از این صدای خوش استفاده خوب کند.

خوب، پس ببینید این تمام این قسمت ها رنگ می گیرند رنگهای الهی و آسمانی و فطری می گیرند حالا یک کسی که می آید پرخوری می کند یعنی بیش از نیاز بدنش دریافت می کند به شهوت می افتد به پرخوری می افتد به میل می افتد، دریافت می کند، این سنگین می شود بدنش، همه بخش های کف دست را نگاه کنید این بخش را بگیرد کل نفس که همه این قوا را دارد، «النفس فی وحده الکل القوا» نفس همه قواست نفس حس است نفس خیال است نفس وهم است، نفس عقل است، و نفس فوق عقل است همه اش یکی است یک چیز است که این چیز قوا را دارد یک قوای واحد هست همه اینها را دارد با قوای خودش متحد است یعنی نه اینکه یک بخشی از نفس حس است یک بخشش وهم است و یک بخشش خیال و یک بخشش عقل و یک بخشش فوق عقل است. نه همه قواست نفس، یک موجودی است مجرد یا فوق تجرد است که این قوا را دارد. و از همه قوایش استفاده می کند. متحد است با صفات خودش، مثل شماها که با همه صفات خودتان متحدید. کدام بخش شما کریم است، کدام بخش شما مهربان است، کدام بخش تان رحیم است، کدام بخش تان عاطفی است، کدام بخش تان خسیس است نه اینطوری نیست، همه ی شما است، هر چی است خود شما هستید. حالا اینطوری می گویم که بلکه تصور راحت تر باشد وقتی شما این بخش را در نظر می گیرد این باید کل این 5 بخش را مدیریت کند وقتی که غذا می خورد شخص نفس سنگین می شود باید تدبیر کند بدن را، مقدار زیادی از انرژی نفس که باید صرف خیال وهم، عقل و فوق عقل باید صرف کدام بخش شود؟ بدن شود. تدبیر بدن شود چون بدن کار می برد این باید مثلاً با یک ساعت خواب مشکلش حل می شد ولی خوب زده 12 شب غذا را خورده، فوق العاده سنگین، خوب حالا دیگر الان مگر می تواند سحر داشته باشد یا عبادت کند یا فکر کند؟ برای همین بدترین ساعتها برای مطالعه بعد از غذا است بعد از غذا باید به بدن استراحت بدهید که این یک مقدار نفس فرصت کند این غذا را تدبیرش کند فکری برایش کند اگر توانست دفعش کند مصرفش کند اگر نرسید چربی می شود می رود در شکم و دردسر های بعدی خودش را دارد.

خوب، حضرت ببینید چه قاعده ای ذکر می کند «من قلّ اکل صفا فکره» دارد قاعده خلقتی می دهد بحث اخلاق نیست، دقت کنید، امیرالمومنینی که حاکم بر کل قوانین خلقت است و قوانین کل نظام خلقت از روح او آفریده شده این شخص که خودش منشأ علوم و خلقت است، فرمود که نحن صناع ربنا و الخلق بعد صناعنا ...» ما ساخته پروردگاریم، ومردم ساخته ما هستند. همه از نور ما آفریده شده اند. خودشان تسلط رو کل نظام خلقت دارند. این امیرالمومنین دارد از نظام خلقت و بیرون به ما خبر می دهد می گوید شما، توجه کنید اگر غذای تان را کم کنید، صفای فکری بیشتری پیدا می کنید سبک می شود ذهن فرصت پیدا می کند که به بخش های بالاتر خودش هم رسیدگی کند. حالا پدر و مادرهایی که به بچه ها می خورانند بچه ها اضافه وزن پیدا می کنند چه ظلمی در حق این بچه ها می کنند. باید به بخش های دیگر بچه برسد بچه ای که همه اش پرورشهای پایینی می شود از پرورش های بالایی محروم می شود یا هر کس در رابطه با خودش این کار را انجام می دهد پس هر چقدر تغذیه بخش های پایینی بخش های بالایی فقیرتر می شوند ضعیف تر می شوند فرصت پرواز و رشد از دست می رود. «کیف تسفوا فکره من یستدیمُ شبع» حالا شرطی کرد همان فرمایش است، اینجا سوالی اش می کند. چگونه صاف می شود فکر کسی که دائماً پرخور است شکمش سیر است، شکم سیر است. یکی از مشکلاتی که الان در کشور ما وجود دارد قبلاً هم عرض کردم، این 80 میلیون نفر به اندازه نزدیک به یک میلیارد نفر می خورند، یعنی مصرف مدام دارند، و لذت گرسنگی را نمی برند، گرسنگی یک لذت فوق العاده زیبایی دارد گرسنه ماندن، حضرت می فرماید برای غذا تا سیر نشدید دست بکشید یعنی هنوز میل داشته باشید که بخورید دست بکشید. و تا گرسنه نشدید دست به غذا نبرید. خیلی از افراد الان رسمی غذا می خورند، می گویند خوب شب است الان باید غذا بخوریم خوب شب باشد وقتی گرسنه ات نیست برای چی غذا بخوری ناهاری خوردی که کالری اش خیلی زیاد است و این کالری برای فردا صبح هم بس است برای تو، چه لزومی دارد که شام بخوریم یا ناهار بخوریم. ولی می گوییم نه چون شام است چون غذاست چون همه مثلاً دارند می خورند ما هم باید بخوریم همینطوری کم کم یک دفعه می بینید که سنگین می کند نفس را، نفس دیگر حرکت نمی تواند بکند، آن صافی را ندارد. می گوید بگذار گرسنه ات شود این لذت گرسنگی خیلی مهم است آن ضعفی که می آورد برای آمادگی برای پروازهای بالا خیلی مهم است. لذا حضرت می فرماید اگر بشود یک کاری کنید که موقع مردم گرسنه بمیرید خیلی خوب است. یعنی حتی موقع مردن هم این قشنگ است. حالا گرسنگی کار می کند برای بدن. برای خیال، برای خیلی چیزهای دیگر، لذا شما می بینید ماه رمضان آدم گرسنه می شود. خدا میخواهد تو گرسنه ات شود این فشار گرسنگی و تشنگی به تو بیاید چون نفس قوی می شود قدرتمند می شود. در همین دوره ای که گفتم درهند می گذارند، 10 روز سکوت، یک مدتش هم غذاها کم است غذا ها را کاملاً کم می کنند و غذاهای محدود به این افراد می دهند. در یک تکه برگ یک مقدار غذای محدودی می ریزند می گویند بخورید. این است که روح را تصفیه می کند روح را واقعاً گرسنگی آثار بسیار نورانی دارد برای نفس فوق العاده است که انسان عادت بدهد خودش را. لذت ببرد از کم خوری، کم نوشی، کم نوشی و کم خوری یک موقع است که ما بهداشتی نمی کنیم مثلاً سن که از 50- 55 می رود بالا بدن شخص نیاز به مایعات بیشتری دارد به این بخش های پزشکی دخالت نمی کنیم که مثلاً کجاها آب باید بیشتر خورده شود مایعات استفاده شود یا سبزیجات استفاده شود. الان رژیم های غذایی خاص است مثل خام خواری، تازگی دارند تشویقش می کنند گیاه خواری، خیلی هم خوب است اما باید حتماً توجه شود که شخص نیاز به بعضی از چیزهایی خام نمی تواند همه نیازهای بدن را برآورده کند مثلا ماهی نباید حذف شود تخم مرغ نباید حذف شود در خام خواری ها، گوشت تا یک حدودی مثلاً دو هفته یکبار سه هفته یکبار، گوشت باید حذف نشود، حالا اگر شخص می خواست به خام خواری عادت کند خوب عادت کند. ولی هیچ چیز مطلق به درد نمی خورد. چون فعلاً بحث این را نداریم بماند برای اردوهای بعدی که تمرین های ما خیلی بیشتر است. وبحث های عملی و تمرینی ما بیشتر است راجع به این باید یک بحث مفصل کنیم. لذت گرسنگی و آثار گرسنگی چقدر نورانیت می آورد حضرت می فرماید در روایت داریم مردم چند چیز را در چند جا دنبالش می گردند که من در آنجا قرار نداده ام، در جاهای دیگر قرار دادم، یکی علم را در گرسنگی، مردم در سیری دنبالش می گردند آدم های که پرخور و سیر خور اند و شکم پرور هستند اسارت به شهوت شکم دارند آدم موفقی نیستند در هیچ جهتی، نه در جهات فکری، نه جهات خیالی و وهمی و عقلی و فوق عقلی کسی که گرفتاری این طوری دارند موفق نیستند علم را در گرسنگی قرار دادم. مردم در سیری به دنبال علم می گردند.

در روایات دوتا از عوامل خوب اگر آگاهانه انتخاب شوند، دوتا از عوامل فوق العاده موثر برای پروازهای فلسفی عقلانی و فوق عقلانی که شخص حکمت نصیبش شود، یکی سکوت است کم حرف زدن است. یکی کم خوری است. این دوتا فوق العاده است. آنهایی که سکوت زیادی دارند، کم حرف می زنند سکوت های زیادی دارند یا اگر حرف می زنند حرف زائد ندارند حرفهای حکیمانه دارند و یکی کم خوری خیلی سفارش شده در این ها که اگر کسی واقعاً هوس بالا را دارد باید از آن جنس باشد. به قول یکی از عرفا که می گوید خدای تو نه می خورد و نه می آشامد شباهت به حق تعالی پیدا کنیم بعضی از بزرگان و علما وقتی اینها را می دیدند می گفتند اینها به فرشته ها بیشتر شبیه هستند تا آدم های معمولی. این حالتهای شان رفتارهایشان، چیزهایی که داشتند افراد می دیدند که اینها این گونه هستند. در مورد چگونه فکر کردن، تمرین های زیادی داریم، بخش سوم که ان شاءالله از جلسات بعد یا فردا شروع خواهیم کرد. من یک تعدادی از فیش ها را اختصاص داده بودم که نحوه فکر کردن در هر مقوله ی که پیشنهادش را خواندیم در آیات و روایات دانه دانه با هم تمرین کنیم ولی دیدیم که در بخش معرفت هم همین فکرها را انجام دهیم یکی اش کردم حالا تمرین های بخش سوم را که چگونه فکر کردم در بخش چهارم و پنجم ان شاءالله می پردازیم.

برویم به سراغ بخش چهارم. خوب فکر آثار معرفتی دارد، آثار معرفتی فکر چیست؟ ما از فکر چه چیزهایی می توانیم دریافت کنیم در بخش معرفتی. در بخش عملی فعلا نه. در بخش معرفتی «الفکر یفید الحکمه» این که انسان را به حکمت نزدیک می کند به اسم شریف حکیم خداوند تبارک و تعالی نزدیک می کند انسان معرفت، معرفت های صحیح گیرش می آید در اثر فکر، که حالا چه موضوعاتی، که آنها را هم ان شاءالله خواهیم رسید. «یؤتی الحکمه من یشاء و من یؤتی الحکمه فقد اوتی خیراً کثیرا» انبیاء را که تعریف می کند می گوید که خدا به این ها حکمت یاد داد. درک خوب داده، تعقل به اینها داده، بعد می فرماید هرکس خدا به او حکمت بدهد خیر کثیر به او داده. اگر خدا بگوید کثیر، یعنی چی؟ الله اگر به یک چیزی بگوید زیاد، زیاد در مقیاس الله، ببینید یعنی چی؟ «الفکر جلاء العقول» ببینید هر کدام از اینها کار می برد، ببینید من بخش حکمت را نمی توانم کاری کنم چون اگر بخواهم کاری کنم، وقت اردوی ما نمی کشد. اگر اردوی طولانی مدت داشتیم مثلاً ساعت هایی را به خود حکمت می پرداختیم خوب می شد اینها غذاهای روح ماست ما با اینها زنده ایم با اینها محشور می شویم در آخرت می رویم اینها را اگر ندانیم فقیر فقیر و گدای گدای وارد آنجا می شویم «الفکر جلاء العقول» فکر اندیشه صیقل دهنده ی خردهاست. خوب شخص عقل را دارد قوه عاقله را دارد اما با فکر کردن باید تصفیه اش کند فکر یعنی به کار بگیرید. مثل بدن است بدن را که به کار می گیرید تراشیده می شود زیبا می شود قدرتمند می شود با نشاط می شود عمرش طولانی می شود وقتی به کارش نگیری همین بدن می کشد آدم را. وقتی که ورزش می کنی هی تحرک دارد هی کار می کشی از آن، نمی گذاری که تنبل شود، خیلی به تو کمک می کند فکر هم اینطوری است. فکر این طوری است کسی که فکر می کند شیمی کار می کند فیزیک کار می کند ریاضیات کار می کند در طبیعت کار می کند ذهن را درگیر می کند شخص دائماً این برای کار فلسفی فوق العاده عالی است برای کارهای عقلی و فوق عقلی فوق العاده عالی است در بخش های طبیعی برود مثلاً در طبیعیات کار کند، ذهنش را به کار بگیرد در طبیعیات، کسی که علوم کار می کنند ذهن شان هم آماده می شود چرا علوم می گذارند و ریاضیات می گذارند برای این که ذهن باید تیز شود از آن کار کشیده شود. در مدارس که می گذارند من یادم است خدا رحمت کند مرحوم علامه می فرمود وقتی من می خواستم بروم فلسفه یاد بگیرم استادم می گفت برو یک دور ریاضیات کامل یاد بگیر، جبر و مثلثات و هندسه و چیزهای دیگر. گفت من چندسال فقط ریاضیات کار کردم بعد وارد حکمت شدم خوب این طوری می شود که فیلسوف به آن بزرگی می شود مرحوم علامه و تفسیر به آن زیبایی قیمی را می تواند بنویسد یک آدم آن طوری کار کرده و در حوزه اعلام کردند که خدا رحمت کند مرحوم آیت الله حجت اعلام کردند که می خواهند مدرسه حجتیه را بسازند بعد خوب خیلی مهندس آوردند طرح دادند مرحوم علامه آن موقع نگفته بود که کی است او هم یک طرح داده بود طرح مدرسه را، طرح آن قبول می شود یعنی طرح یک روحانی قبول می شود. وقتی شما مدرسه حجتیه را بروید در قم ببینید وقتی وارد فضای آن می شوید این فضا شما را می گیرد. هر که می دید حوزه هایی که الان هستند و وارد این ساختمانها با آن معمارهای اسلامی می شوید می بینید که چقدر با روحتان سازگاری دارد. وقتی بعضی از مساجد می روید بعضی از ساختمانها می روید آن فضا و آن ساختمان شما را می گیرد. در آن احساس تنفس و آشنایی می کنید احساس انس دارید دوست دارید بمانید در آن ساختمان ها. آدم هی بهانه می کند هی هر طوری هست برگردد برود و سری به آن ساختمان بزند. زحمت کشیدند، من یادم است خودم دانشگاه تهران که فلسفه می خواندم، بحث های ما رسید به فلسفه علم، که باید همه اش مسائل فیزیکی می خواندیم خوب من از تجربی رفته بودم رشته ام دانشگاه، رشته ام تجربی بود رشته انسانی شرکت کرده بودم، و کسی که می خواهد بیاید رشته فلسفه بخواند معمولاً کسانی می آیند که رشته شان علوم انسانی بوده، استاد ما هم یک استاد برجسته بود، در کشور بی نظیر است جناب استاد دکتر گلشنی، که مقام معظم رهبری که برای یک دانشجو یک افتخار مهمی است که استادش استاد گلشنی باشد. یک استاد بین المللی بزرگ شناخته شده جهانی در فیزیک، خوب صاحب مقام صاحب موقعیت علمی ایشان برای ما فلسفه علم را که درس می دادند من می دیدم که من چون ریاضیات خوانده بودم درس های دوره دبیرستان را خوانده بودم و خودم هم علاقه هایی در این زمینه داشتم و مطالعات جنبی زیادی داشتم، و می دیدم که خیلی راحت می فهمم و این درس چقدر برای من لذت بخش بود ولی دانشگاه های دیگر خیلی اذیت می شدند بندگان خدا چون ریاضیات و زیست و زمین شناسی نخوانده بودند، اینها نخوانده بودند وقتی مثال می زد راجع به فیزیک و شرایط فیزیک و فرمولها را می گفت دانشجوی فلسفه اذیت می شد نمی توانست بکشد. خیلی باید تلاش می کرد که اینها را بفهمد که اصلاً یعنی چی. خوب آن رشته هم لازم است فلسفه علم بحث مهم و کلیدی است در مباحث فلسفی در دنیا. پس ذهن باید به کار گرفته شود ذهن را وقتی به کار می گیرید تیز می شود. یک خانمی که خیاطی می کند یک خانمی که بافتنی می بافد یا با ترکیب ها یکسره و لطافت ها سر و کار دارد با یک خانمی که ذهنش کاملاً آزاد و با اینها سر و کار ندارد یکی نیستند در نوع شوهرداری و بچه داری شان، چینش خانه، تولیدهایی که در منزل انجام می شود در همه ابعاد، ابعاد وهمی و خیالی و اینها متفاوت هستند. پس باید ذهن را به کار بگیری هر چه ذهن تیزتر می شود آمادگی اش بیشتر می شود «الفکرجلاء العقول» جلا دهنده است صیقل می زند تیزش می کند قوی اش می کند، خوب الان امکانات خیلی زیاد است الحمدلله شما ببینید جورچین داریم برای بچه ها الان بچه ها هوش شان خیلی بیشتر از نسل قبلی است چون امکانات برای صیقلی کردن ذهن بچه ها خیلی زیاد است، بازیهای فکری خیلی زیادی است برای بچه، در همان سن پایین والدین درگیر کنند آنها را. این سی دی هایی که ما برای بچه های زیر 7 سال می دهیم، کتابها و نقاشی کردن ها، چیستان ها و جورچین ها و بازی های فکری که این بچه باید دائماً ذهنش درگیر باشد و این ها را حل کند و این کار را باید برایش لذت بخش کنید. یا بازی های که معقول هستند لهو نیستند لعب هستند، بازی دو جور داریم یکی لهو داریم یکی لعب داریم، این لهوش هدفدار نیست. مثل کاری که الان بچه می کند مثلاً یک چیزی را اینطوری و آن طوری می کند هدفی ندارد فقط یک تکانی می خورد بدن، این لازم است چون عضلات بچه باید قوی شود. ولی یک موقع است نه به بچه می گوییم که این حرکت را منظم در ورزش انجام بده، بازی، لیله می گذاریم یک پایت را بالا بگذار بپر، لعب است قانون است، مثل بازی بچه ها که قاعده دارد مثل فوتبال و والیبال که قاعده دارد که جزء لعب است در عربی به آن العاب می گویند، بازیهای، بازی است اما قاعده و فرمول دارد هردویش بخصوص بخشی که لعب است و فرمول دار و قاعده دار است برای بچه ها خیلی بهتر است. خیلی چیزها هست که می تواند ذهن را تیز کند برای همین الان بچه های ما خیلی خیلی بهتر می توانند رشد کنند. «بالفکر تنجلی قیاحب الامور» با اندیشه تاریکی های کارها روشن می شود این همه اختراع و اکتشافی که در طول هزار سال بیش از هزاران سال بشر کرده، الان تاریخ پزشکی ما 8 هزار سال است. با چی به وجود آمده این علم؟ با فکر. در فلسفه در زمین شناسی در باستان شناسی در فیزیک و شیمی و مکانیک و هنر این همه پیشرفت های شگفت انگیزی که شده با فکر انجام شده با فکر می شود تاریکی ها را برطرف کرد. حالا این تاریکی، تاریکی هایی است که در حیطه ی عالم ماده است مثل علوم طبیعی، زمین شناسی، کیهان شناسی، مهندس ها و پزشکی که شما با ماده سر و کار دارید با بدن سر و کار دارید، یک وقت است در امور و مسائل خیالی و وهمی و غیب و ملکوت و باطن به کار می برید یعنی شما فکر را به کار می برید که یک چیز باطنی را در بیاورید، الان ما نانوتکنولوژی داریم از آن هم بهتر خواهد شد یعنی بشر جاهایی رفته که به صورت عادی نمی شود به آن دست برد معلوم نیست، میکروسکوپی است ولی رفته، بالاخره میکروسکوپش را آفریده و رفته کارش را انجام می دهد. هی ریز می شود دارد می رود به آنجا، در فضا می رود در ماده هم دارد از این طرف پیشرفت می کند، حالا این وقتی ذهن را بیاورد به کار بگیرد تمرکز بگیرد بخواهد با آن در غیب برود برود این پرده ی ماده را بزند کنار، برود فرو برود پشت پرده را ببیند قطعاً اگر فکرش را به کار بگیرد اتفاق می افتد و می رود به یک جاهایی دست می یابد تمرین وتمرکز می خواهد. بعضی ها توجه می کنند چرا فلان کس فلان کافر است، دین و پیغمبر و قرآن ما را ندارد ولی فکر افراد را می تواند بخواند. فکر یک بخش باطنی است. فکر افراد را خواندن که این الان به چی دارد فکر می کند و چه تصمیمی می خواهد بگیرد چگونه این کار را انجام می دهند برای اینکه آنها زحمت می کشند ریاضت می کشند، می نشینند کارهایی تمرینهایی را انجام می دهند فرمول دارد قاعده دارد، میتوانند بنشینند انجام بدهند اما در مباحث فلسفی البته خارج فلسفه نه فلسفه عادی ما که در حوزه ها هستند مباحث خارج فلسفه مسائلی که حکمی هستند آنجا به آن «غیب اول» می گویند «غیب اول» یعنی مرحله ای است که کافر هم به آن راه پیدا می کند یعنی آدم کافر هم که تمرکز بگیرد و زحمت بکشد و فکر کند، این هم می تواند اینقدر لطیف می شود کنار شما هست می تواند بفهمد که شما به چه فکر می کند می رود داخل، یعنی از بدن، یعنی از ظاهر و بشره شما می تواند برود داخل، بخواند گاهی وقتها ممکن است فکر شما را کنترل کند و یا به شما القاء فکر کند. مگر شیاطین چه کار می کنند؟ به ما القا فکر می کنند. این مال غیب اول است. جن ها و شیاطین که می آیند و القا می کنند وسوسه می کنند انسان را، «الذی یوسوس فی صدورالناس» نشستیم هی ذهنم رفت فلان جا، این فلان جایی که می برد ترا، خودت که نمی روی. فکر زد به سرم، زد به سرم همین طوری نیست که، یک دفعه وسوسه شدم، شیطان می گوید، این شیطان می گوید، این اصطلاح قشنگی است شخص می فهمد که کی دارد به او می گوید، شیطان دارد می گوید. شیطان می گوید این کار را کن، پس چطوری القاء می کند شیطان مادی است مجرد نیست مثل ما بدن و جسم دارد ولی لطیف است اینقدر لطیف است که ما نمی بینم او را، جن ها هم همینطوری هستند لطیف هستند جسم هستند و فکر می کنند تولید فکر می کنند، «الذی یوسوس فی الصدور الناس» می تواند القاء فکر کند در انسان.

خوب، هر چقدر شخص لطیف تر، آنها هم وجودشان لطیف تر است یکی از چیزهایی که مثلاً خیلی زورش آمد، که در آن مقام خدا به او گفت سجده کن، گفت من که قدرتم بیشتر است که «خلقتنی من نار» «خلقته من طین» آن سنگین است زمخت است، ماده دارد با آن شکل، من لطیفم جنسم از آتش است او خاک است من به او سجده کنم؟ به یک موجود خاکی سجده کنم، خوب خیلی قدرتمند است به راحتی به هر شکلی در می آید به همه جا می رود به آسمان می رود، زمین می رود در دل مردم می رود، خیلی جاها می رود یک جاهایی حتی اخلال می کرد در کار انبیاء، که قرآن می گوید در کار وحی هم اینها اخلال می کردند که «شهاب الثاقب» می آید اینها را می زند و از مسیر وحی از مسیر حرکت فرشته ها، چون با فرشته ها هم می توانند ارتباط بگیرند، و مسیر ارتباطی را خداوند و فرشته های خداوند اینها را کنار می زدند که ارتباطات خوب برای انسانها انجام شود وحی خوب بیاید اینقدر اینها، این لطافت مادی قدرتمند می تواند باشد. ما هم می توانیم به اینجا برسیم حالا که این که یک کسی می گوید اینجا برسم این یک داستان است یک کسی می گوید نه من همین جا می نشینم و خودم جن ها را تسخیر می کنم، الان یکی از کارهای حرامی که است در رساله که نگاه کنید جزء مکاسب محرمه یکی اش تسخیر جن است. و تسخیر ملائکه الله است. خیلی حرف است. تسخیر جن و ملک، ملک و فرشته را گرفتار خودت می کنی، به استخدام در می آورد آدم چطوری است، چقدر می تواند یک انسان قدرت داشته باشد، حالا وقتی نوبت امام معصوم می شود چی می گوید در زیارت جامعه کبیره وقتی رفتید حرم به امام رضا چی می گویید «عندکم ما نزلت به الرسل و حبطت به ملائکه» شما یک چیزهایی دارید که همه فرشته ها را می توانید بکشانید پایین، نازل کنید یک چیزی پیش شماست که همه فرشته ها گرفتارتان هستند اسیر شما هستند، پس ابزار چه است تمرکز فکر است. فکر چی؟ در بخش سوم فکر مستیدم یعنی ادامه دار. ادمان دار، ادامه التفکر، یک فکری که بگیری و رهایش نکنی. مثل ورزش، شما وقتی ورزش می کنید افرادی که بدن سازی موفق می شوند و یک بدن خوبی را ایجاد می کنند که زیبا و قدرتمند و چابک است چطوری این کار را می کنند؟ یک شبه است دو شبه است یک ماهه و دوماهه است نه بابا. روی بدن کار می کنند یک سال دو سال سه سال تا این بدن شکل بگیرد. عبادت هم همینطوری. برای همین امیرالمومنین علیه السلام فرمود هر کار خیری را شروع کردید حداقل یکسال ادامه اش بدهید. کار را رها نکنید. لذا در روایت داریم ادامه ی یک کار مهمتر از شروع آن کار است اگر یک کار خوبی را شروع کردید کار خیر را ادامه اش بدهید تا به نتیجه برسید استدامه است که شکل می دهد چه در بخش بدن در بدن سازی، انواع ورزشها، در بخش خیال، می خواهی کارهای هنری کنی خط می خواهی کار کنی خط یک امر خیالی است یا نقاشی یا کار هنری دیگر، با خیال پردازی سر و کار دارید خوب با تصویر سر و کار دارید، باید یک سال رویش کار کنید اگر کسی می خواهد خوش خط شود و نقاشی اش خوب شود و اگر کسی می خواهد یک کار هنری زیبایی را انجام بدهد باید وقت بگذارد، تولید بکند، یک دوره یا یک سال کار کن. یک کسی می خواهد آرایشگر شود باید دوره ببینید مدتها باید کار کند که این مهارت را یاد بگیرد هر کاری. هر کاری این تمرین و تکرار را می خواهد در هر هنری تکرار و تمرین است و در هر شأنی وجود دارد یک کسی می خواهد در شأن عقلی و فوق عقلی استفاده کند باید تمرکز بگیرد و استمرار داشته باشد که کم کم آن اتفاق خوب در وجودش بیفتد عجله نکند، ما گاهی وقتها برنامه می دهیم برنامه شش ماهه می دهیم که بروید این را کار کنید سر دو ماه می آید یا سر سه ماه می آید می گوید من سوال دارم و مشکل دارم می بینیم که همان مشکلات جلسه اول را می گوید میگوییم خوب برو همان برنامه ات را اجرا کن، شش ماه برو کامل، بعد می بینید که خیلی از مسائلت خود به خود بدون اینکه زور بزنی حل می شود تو روی برنامه ات کار کن این برنامه را دقیق کار کند برو جلو. همین برنامه که برایتان نوشتیم بحث ذکر و تمرین و بخش ورزش و بحث کتاب و سی دی اش را. هی باید تمرین کنید و کار کنید. یک سره هی تکرار تکرار تکرار شود. تا ملکه نفس انسان شود. تکرار لازمه است بعضی ها خیلی بچه گانه فکر می کنند خیلی فکرهای ابتدایی و بچه گانه دارند می گویند این مباحث چرا تکراری است خوب باید تکرار شود. قرآن چرا اینقدر تکرار دارد. بسم الله الرحمن الرحیم دارد. شما ببینید چند بخش از قرآن تکرار دارد. باید تکرار باشد اصلاً هیچ کمالی بدون تکرار به دست نمی آید. «الدرس و حرف وتکرار الف» درس یک بار و تکرارش هزار بار. ما به این تکرار احتیاج داریم. به این تمرکز احتیاج داریم شما زبان و پزشکی را تکرار می کنید مهندسی ها را تکرار می کنید عمل را تکرار می کنید در ورزش همه اش تکرار است تا ملکه شود. یک ورزشکار یک می شود تکرار کرده که یک می شود یکسره تمرین کرده می گوید من ده ماه است باشگاه هستم از باشگاه بیرون نیامدم تا رفتم یک طلا گرفتم حتی پیش زن و بچه و پدر ومادرم نرفتم که ببینم کل ده ما در باشگاه کار کردم. برای یک کمال گیاهی، ورزش یک کمال گیاهی است. برای یک کمال گیاهی ده ماه تمرکز.

اگر یک کسی می خواهد برسد به الله، برسد به غیب، برسد به تمکین، یک کسی می خواهد برسد به قدرت، به فکر، با لوس بازی و تنبلی و وقت ندارم و حوصله ندارم و این اتفاقات برای کسی نمی افتد. خوب این وقتی وارد برزخ می شود خیلی گرفتاری دارد در برزخ چرا، چون یک عالم عادت های مادی پایینی داشته که نگذاشته پرواز کند. حالا الان می رود در برزخ خیلی شوکه می شود انسان. آنجا یک اصلاً یک دفعه می بیند که باخته قافیه را. یک چیزهایی که لازم دارد در ملکوت و برزخ هیچ کدامش را در دنیا به فکرش نبوده که با خودش بیاورد. یک چیزهایی دیگری می خواسته آنجا تمام وقت و عمرش صرف تخیلات بوده و صرف توهمات بوده صرف چیزهایی بوده که قیمتی برای نظام برزخی ندارد. برای آنها در کار دنیا عاقل بوده و تمرکز داشته در هر رشته ای که می رفته تمرکز هایش را داشته تمرین هایش را می کرده وقت می گذاشته خیاطی، گلدوزی، آشپزی و هر رشته ی دیگری که می رفته می فهمیده شعور داشته چه کار کند وقتی می رسد به بخش نفس و برزخ و ملکوت شعورش از کار می افتد آنجا حوصله کلاس ندارد وقت ندارد گرفتار است نمی رسد، بعد نمی تواند هیچ چیزش را حل کند می گوید من 15 سال است غضبم را نتوانستم حل کنم، زودرنجی ام را حل کنم، من حسادت دارم خوب اگر تو بمیری چی می شود این وسط، حالا بقیه یک طوری تحملت کردند تو را، خوبی های زیادی داشتی دوستت داشتند از ضعف هایت گذشتند خیلی خوب، بالاخره همسرش بودی مادرش بودی خواهرش بودی برادرش بودی معلمش بودی تحملت کردند، در برزخ که دیگر این حرفها نیست تو وقتی با این همه عیبی که در اخلاق داری بروی در برزخ می دانی چه فاجعه ای است می دانی چند هزار سال گرفتاری دارد انسان تا بتواند این را پاک کند. زودرنجی، حساسیت سر کلمات بحث کردن، همین مراء، تو مراء، هی می نشینی با زنت جر و بحث می کنی با شوهرت جر و بحث میکنی از وراجی های کلامی خوشت می آید از ایراد گیری خوشت می آید از غر زدن خوشت می آید از نق زدن خوشت می آید از تذکر دادن یکسره به بقیه خوشت می آید، هی ریز شدن در کار بقیه خوشت می آید حساسی یک آدم اینطوری که همیشه در کار بقیه است هی از بقیه غلط و ایراد بگیرد، آن اشتباه است، این اشتباه است. ... خوب دیگر تو اصلاً مثل یک اژدهایی شدی که دائماً نیش، گاز، دریدگی داری نسبت به دیگر اطرافیانت، خوب مگر این روح دارد دائماً یک اژدهای وحشتناکی می سازد یک جهنم دارد می سازد این اگر می خواهد کار شود و شبیه انسان شود باید کار کند تمرکز بگیرد. باید خلوت داشته باشد تا بتواند یک اژدها را از روح خودش بکند بندازد بیرون. یک سگ را بردارد تبدیل به انسان کند. کار می برد. فکر، فکر... .

خوب، خاصیت بعدی خیلی قشنگ تر شد، دقت کنید از امیرالمومنین علیه السلام «تمییز الباقی من الفانی من اشرف النظر» هم دارد تمرین فکر می دهد هم معرفت را به ما توضیح می دهد خوب خاصیتش چی است خاصیت فکر این است که یک آدمی که فکرش را کار می اندازد برای اینکه بتواند در مقام پرواز قوی شود می آید اول قیمت گذاری می کند، اول قیمت گذاری می کند، مثلی که الان کسی برود لباس بخرد یا غذا بخورد یا سفر برود، می خواهد همسر انتخاب کند می خواهد رشته انتخاب کند یا خانه انتخاب کند یک دارایی های دارد حالا می آید سنجش انجام می دهد می گوید خوب حالا که من قرار است انتخاب کنم، صد میلیون تومان بپردازم 500 میلیون تومان بپردازم با این 500 میلیون تومان چه اتومبیلی بخرم که به نفع من است، چه لباسی بخرم به نفع من است، کجا خانه بگیرم، یک میلیارد تومان دارم کجا سرمایه گذاری کنم به نفع من باشد، رو زمین کار کنم، رو صادرات و واردات کار کنم، در تولید کار کنم، کجا بروم وقت بگذارم و این پول را که می خواهم با آن تجارت کنم، کجا بهتر است؟ یک کسی که یک سرمایه جاودانه دارد یعنی یک سرمایه محدودی دارد که با آن جاودانگی را به دست می آورد، 20 سال عمر، 30 سال عمر است خوب الان من کجا بروم کدام رشته، کدام درس، کدام استاد، کدام مطالعه چه کتابی؟ از عبادتها کدامشان؟ ببینید اینها خیلی لطافت دارد، عبادت می خواهم انجام بدهم، می خواهم الان بروم حرم امام رضا دست به چی بزنم در حرم امام رضا، نیم ساعت وقت دارم یک ساعت وقت دارم، امشب شب جمعه است می خواهم وارد حرم شوم دست به کدام کار بزنم شخص دائماً باید فکر کند که من کدام هارا، حالا یکی از کارکردهایش این است که فکر می آید به تو می گوید که عمرت را روی چیزهایی که نمی خواهی با خودت ببری نگذار، چون می بازی، روی باقی بگذار، چون تو جاودانه هستی، جاودانه هستی، وقتت و عمرت را صرف جاودانگی کن.

چون خودت محصول کارت را دریافت کنی وقتی می روی آن طرف می بینی که هیچ کار با کیفتی نداری در برزخ، در حالی که یک قصرش به اندازه کل کره زمین است یک خانه اش، یک قصرش، یک خانه کوچک آنجا به اندازه یک کره زمین بلکه بالاتر است، خوب می فهمی که تو خراب کردی، اصلاً چه چی ساختی. وقت نگذاشتی روی باقی ها، یک داستان قشنگی است که یک شخصی به یک نجاری گفته بود برایش یک کلبه ی خوب درست کند این درست کرد برایش و چیزهای دیگر درست کرد این شخص هم که این کار را می کرد دل خوشی هم از صاحب کارش نداشت بعد این صاحب کار به او گفت فلان جا فلان قطعه زمین یک کلبه بساز، این یک کلبه ساخت ولی چون خیلی از این خوشش نمی آید خوب کار نکرد با کیفیت کار نکرد بعد که تمام شد صاحب کار گفت که خوب این کلبه را گفتم بساز گفتم چون خوب می سازی این را هدیه می کنم به تو، آنجا این یک دفعه افسوسش بلند شد، که ای وای اگر می دانستم برای خودم باشد یک چیز دیگر می ساختم خیلی با کیفیت تر می ساختم. ما اینطوری هستیم وقتی کار آخرت می شود بی کیفیت، نماز بی کیفیت، روزه بی کیفیت، درس بی کیفیت، کار علمی بی کیفیت، کار معنوی بی کیفیت، حرم بی کیفیت، ذکر بی کیفیت، چون داریم فکر می کنیم داریم باج می دهیم به خدا، به اهل بیت، بروم در حرم یک چندتا جمله عربی است دیگر، یک زیارتنامه بخوانم که مدیون امام رضا نشوم، فکر می کند امام رضا لنگ و معطل این است که این برود در حرم یک زیارتنامه این بخواند و به امام سلام بدهد اگر به امام سلام ندهد امام مریض می شود می افتد وسط، ما باید برویم سلام بدهیم، یک جز قرآن بخوانم، این 50 تا آیه که این استاد گفته لج من را دربیاورد، این 50 آیه را من بخوانم راحت شوم تمام شود غذایت است درست بخور، بنشین کیفت را بکن، ما نمی کنیم. بعضی ها می آیند چقدر چونه می زنند سر این 50 تا آیه می گویند خوب من که دارم نماز می خوانم این ها هم حساب می شوند دیگر، می شود دیگر نخوانیم 50 آیه را. یعنی اینقدر بی اراده و بی میل و بی رغبت است، لذا یکی از چیزهایی که بعداً می رسیم به آن، اگر فرصت کنیم خیلی خوب است واقعاً نیاز به یک اردوی خالص دارد بحث نماز، ما یک اردوی حداقل یک هفته ای بگذاریم فقط برای نماز، فقط برای تمرین هایی که بتوانیم یک نماز را با کیفیت انجام دهیم برد کردیم بتوانیم تمرکز بگیریم یک مدتی روی نماز، اگر نشد خودتان واقعاً وقت بگذارید برای نماز. نماز صورتهای باطنی شماست در برزخ، صورت شماست شکل شماست در برزخ، اگر نمازهایتان خوشگل نباشد آنجا این زشتی خفه می کند انسان را آن زشتی شرمندگی می آورد برای آدم، در جمع های دنیایی زشتی بد نیست ولی در جمع آخرتی زشتی وحشتناک است قیافه حیوانی است آنجا قیافه وحشتناک است آنجا که همه چهره ها باطنی است. چهره شما با نمازهایتان، نماز نماز نماز با نمازهای تان معلوم می شود. لذا انسان روی این خودآرایی کار کند. بابا در کل عمرتان چند بار رفتید آرایشگر، می گوید من ماهی یکبار می روم، دوماه می رویم، چقدر زیر دست آرایشگر می مانم دو ساعت و سه ساعت تمرکز است این، خوش را می سپارد به آن که روی صورتش کار کند. یک آقایان تمرکز می گیرند یک ماهی یک بار دو هفته ی یکبار می روند وقت می گذارند برای این خودآرایی، خوب برای صورت باطنی چی؟ اینقدر که آرایش کردی و تمرکز گرفتی برای نمازت تمرکز گرفتی واقعاً. ما خیلی بد وقت می گذرانیم سرمایه ی جاودانه خود را ناجور هدر می دهیم. فکر می آید به تو می گوید بابا وقتت را بگذار در جاودانگی و آخرت و ابدیت. تو به زودی وارد فضای جاودانگی و ملکوتی می شوی، دیر است، بجنب، وقت بگذار فکر این را می گوید این معرفت ها را برای آدم می آورد فکر باقی و فانی را برای تو مشخص می کند الان تو می خواهی وقت بگذاری یک رشته کار کنی، می گوید الان تو چقدر وقت داری که این رشته را می خواهی کار کنی از علم ابدیت چی می دانید، پیغمبر فرمود: «ان الله تبارک تعالی یبغض کل عالم بالدنیا و جاهل بالاخره» خداوند تبارک و تعالی دشمن می دارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است. می گوید خوب بروم دکترای خود را بگیرم، خوب برو بگیر. بعد بروم بالاترش را بخوانم بعد اینقدر زبان بخوانم خوب اشکال ندارد علم است دیگر بالاخره ولی علومی که به درد ابدیتت می خورد و برزخت می خورد چی، کی؟ این کی می خواهد اتفاق بیفتد سن توو وضعیت تو چقدر است چقدر وقت داری در برزخ علوم لازم داری، دانش لازم داری، جالب اینجاست ما دانش هایی را که اینجا داریم کار می کنیم مثل دانشهایی که در اردو داریم کار می کنیم تمام دانشهای برزخی است اگر کسی با این دانش برود برزخ با کسی که این دانش را ندارد و برود در برزخ میلیونها سال بین شان فاصله است. یک کسی که سه تا اردوی یک هفته ای بگذراند با یک کسی که این سه یا 4 اردو را نگذرانده والله بالله تاالله در برزخ در قیامت در بعد قیامت میلیونها سال بین شان فاصله است چون وقت گذاشته علم آخرتی یاد گرفته علم بالاتر از آخرت را یاد گرفته این مباحث بالاتر از آخرت است فقط آخرتی نیست. ساعت بعد می رسیم به مهمترین مباحث فوق عقلانی. این درس تخصصی است شوخی نیست، این ها را ما باید کی یاد بگیریم. پیامبر فرمود خدا بدش می آید به هر عالم به دنیا و جاهل به آخرت. می خواهی پزشکی بخوانی بخوان، ثواب دارد کار دنیایی است، کار ارزنده است مهندسی می خواهی بخوانی هنر می خوانی، برو بخوان، باید با علاقه بروی دنبال یک رشته، دوست داری سفال کاری کنی، یک کسی علاقه به آرایشگری و مکانیکی دارد دوست دارم راننده شوم کشاورزی کنم اشکال ندارد خوب است نورانی است قشنگ است برو دنبالش، کار اقتصادی می خواهی بکنی، تجارت کنی، ولی اگر تو بمیری و بروی آن طرف و ندانی چی می شود داستان. اگر بروی برزخ علوم معرفتی کو، معارفت کو، از شریعت هیچ چیز نمی داند، بالاتر از شریعت طریقت است یعنی اخلاق هیچ چیز نمی داند، نه وقتی نه کلاسی نه استادی نه مربی نه تمرین و خلوتی و نه سکوتی و نه معارفی، بدون مربی، «هلک من لیس له حکیم یرشده» امام صادق علیه السلام فرمود هلاک می شود کسی که حکیم بالا سرش نباشد تا رشدش بدهد.

ما چند تا کتاب عقاید خواندیم چندتا کتاب امام شناسی و معاد شناسی خواندیم طرف تمام آدم های دنیا را خوب می شناسد، ولی وقتی بگویی امام جواد، امام کاظم، امام سجاد، امیرالمومنین و پیغمبر یک ساعت بنشین راجع به پیغمبر صحبت کن دارایی داری از او؟ این همه راجع به دانشمندان و ورزشکاران، و اقتصاددان ها، هنرپیشه ها و سیاستمداران دنیا همه را بلد اند، خوب حالا راجع به خانواده آسمانی و پدر و مادرت چیزی می دانی راجع به آبا طاهرینت چیزی می دانی؟ وقتی گذاشتی مطالعاتی کردی؟ با امام هادی چقدر آشنایی، با امام زمان چقدر آشنایی؟ امام زمانی که 1180 سال آواره است این آدم برای نشناختن ما آواره شده، علایق مطالعاتی آدم ها را نگاه کنید قیمت آدمها معلوم می شود. قیمتت معلوم می شود اگر کسی به شرافت خودش پی ببرد نوع علاقه اش در مطالعه عوض می شود. من طلبگی دوست ندارم من عربی خوشم نمی آید، این را دوست ندارم باید خودت را بشناسی اگر بشناسی می بینی که عربی زبان فوق عقل و عقل توست. قرآن می گوید ما نازل کردیم عربی را برای کسانی که می خواهند تعقل کنند. ابزار فکر ادبیات عرب است مثل ابزار تکنولوژی که زبان انگلیسی است. اگر یک کسی می خواهد کار تکنولوژی کند انگلیسی بلد نباشد لنگ است کسی می خواهد پزشکی و مهندسی کار کند اگر انگلیسی بلد نباشد نمی تواند رشد کند زبان مخصوص خودش را دارد.

اگر یک کسی می خواهد کار عقلانی بکند، کار حکمی بکند کار فلسفی و کار فوق عقلانی و کار جاودانه و برزخی کند باید ادبیات عرب بلد باشد. همین کافی نیست که ما عاشق ادبیات عرب شویم و جدی وقت بگذاریم برایش. چون این خود باطنی را قبول نداریم خود جاودانه را قبول نداریم به زبانش هم علاقه ای نداریم. می گوید مادرت فاطمه زهرا زبانش عربی بوده، آبا و اجداد طاهرینت زبان شان عربی بوده برو دنبال این فکر این باش. هر چی می گویی رغبتی ایجاد نمی شود در شخص چون خودش را باور نکرده.

الحمدلله رب العالمین .