خوب ادامه می دهیم بحث تفکر را در قرآن، آیه ی 20سوره عنکبوت: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدأ الخلق ثم ... علی کل شیء قدیر» در زمین بنگرید «فانظروا» خوب نگاه کنید، که خداوند چگونه خلق را آفرید، مخلوقات را چگونه آفرید. این سیروا فی الارض گردش روی زمین در تاریخ آفرینش نقش مهمی دارد یعنی اگر کسی بخواهد یک تاریخ منسجم و متصل از آفرینش را به دست بیاورد با مطالعه ی صرف جغرافیایی یک منطقه کافی نیست این «سیرو فی الارض» کمک می کند که روابط منطقی بین مراحل مختلف خلقت چی است، قطعه ای در یک قاره است قطعه ای در یک قاره دیگر است مثل پازل کنار هم جمع شود این اطلاعات تا سیر تاریخی نظام خلقت به دست بیاید. قطعه قطعه ها کنار هم چیده شوند، تا یک تاریخچه ای از خلقت را به دست بیاورد لذا امر به سیر در زمین می کند خداوند، «قل سیروا فی الارض کیف بدأ الخلق» نگاه کنید ببینید که خداوند چگونه خلق را آفرید «ثم الله ینشأ النشأه الاخره» آخرت را هم خداوند ایجاد می کند « ان الله علی کل شیء قدیر». «و تلک الامثال نضرب الناس و مایعقلها الا...» یک چندتا مثال می زند در سوره عنکبوت اما مثالها، مثالهای علمی است می گوید، این مثالها را زدیم در موردش فقط اهل علم میتوانند تعقل کنند، چون یک موقع است یک چیزی است می فرماید «للناس» است، همه مردم میتوانند دربارهاش فکر کنند این را برای همه مردم فرستادیم ولی بعضیهایش علمی است مثل، مراحل تشکیل جنین، یا مسائل مربوط به ستاره شناسی، کهکشان شناسی، ابر، باد، جریانهای فیزیکی شیمیایی که مثال می زند خداوند تبارک و تعالی، آنها را فقط کسی که دانشمند این رشته است خوب میفهمد که منظور چی است. لذا می فرماید: «ما یعقلها الا العالمون» افراد اهل علم میتوانند تعقل کنند آن مثال را استفاده کنند. یعنی احتیاج به تخصص دارد. برای همین هم خیلی از دانشمندان برای مطالعه قرآن زیاد هستند هزاران داشمند بزرگ ما داریم در سراسر جهان در رشته های مختلف با مطالعه قرآن مسلمان شدند. چرا چون برای رشته های آنها مثالهای خیلی خوب و عالی از معجزات قرآن تعبیه شده. «اولم یتفکرون فی انفسهم ما خلق الله السموات و الارض و ما بینهما الا بالحق... لکافرون» فوق العاده زیباست این آیه، سوره ی روم آیه 8. که آیا مردم تفکر نمی کنند در خودشان در درون خودشان فکر نمی کنند در مورد «ما خلق الله السموات و الارض» خدا زمین و آسمان و آنچه را که میان زمین و آسمان است نیافرید مگر به حق، و برای مدتی معین، یعنی تفکر ما را به این می رساند امور مادی و خلقت زمان معین دارند اجل دارند خوب اگر اجل دارند اتفاق بعد از اجل وفات است. انتقال به نشئه ی دیگر و ملکوت و لقاءالله است «و ان کثیر من الناس بلقاء ربهم لکافرون» بسیاری از مردم به ملاقات پروردگار شان کافر هستند. یعنی جدی نیست برای شان این مسئله که یک زمانی با خود حق تعالی روبرو می شوند. این روبرویی خیلی عجیب است که انسان در روایات داریم که انسان شخصاً با خود حق تعالی روبرو می شود یکی از ترس آورترین تکان دهنده ترین و در عین حال شیرین ترین و با شکوه ترین صحنه های زندگی انسان زمانی است که نوبت ملاقات شما با حق تعالی می رسد. ما همیشه در ارتباط و ملاقات هستیم اما اینکه شما مورد تخاطب مستقیم خداوند قرار بگیرید، لحظه ای خیلی عجیبی است. که فرمود بعد از وفات انسان هر کس را قبل از اینکه به حساب و کتاب ببرند، نزد خود خدا می برند که ملاقات با خدا بکند گفتگوی با خدا داشته باشد و خدا به او می گوید که یا آفرین و احسنت به او می گوید یا توبیخش می کند که تو با این همه نعمت که من به تو دادم چه کردی. خیلی صحنه ی عجیبی است همه ما در نوبت این ملاقات هستیم. دیر یا زود این ملاقات بین ما و خداوند صورت خواهد گرفت و خداوند حتماً از ما سؤال خواهد کرد که شما با خودتان و با نعمت های که من به شما دادم چه کردید آدم خیلی باید راجع به این لحظه که خواهد رسید فکر کند و هی دائماً ور برود باخودش، که خوب حالا من قرار است من به خدا چی بگویم خدا قرار است به من چی بگوید این صحنه را هی برای خودمان رویش کار کنیم و سعی کنیم به آن جنبه شیرین و باشکوهش فکر کنیم و آن را ایجادش کنیم. حالا در این باره هم توضیحاتی در بحث خواهم داد. که ما با این مسئله چه کار خواهیم کرد و چه بکنیم. یکی دیگر از آیاتی که وجود دارد «من آیاتی ان خلقکم ازواجکم لتسکونوا الیها.... یتفکرون» از آیات الهی که در موردش باید فکر کنیم روابطی است که بین زن و مرد حاکم است که وقتی قرار است با هم زندگی کنند خداوند چنان مودت و رحمت بین شان برقرار می کند که هیچ چیز دیگر جایگزین آن نمی شود و می فرماید و این «ان فی ذالک لآیات لقوم یتفکرون» نشانه هایی است برای کسانی که تدبر و تفکر می کنند که چطوری یک همسر این نقش را در زندگی انسان پیدا می کند و این مقدار مودت و رحمت و علاقه ایجاد می شود که هیچ کس دیگر جای آن را نمی گیرد رابطه ی بسیار ویژه ای که پدر و مادر و خواهر و برادر و هیچ کس دیگری آن جایگاه را ندارد چی می کند خداوند با دلها که این درجه از رحمت و مودت بین زوجین قرار می گیرد. «هوالذی یریکم آیاته و ینزل لکم من السماء رزقا و ما تذکر الا من ینیب... » این ها خیلی تکان دهنده است، سوره مؤمن آیه 13 اوست که نشانه های خود را به شما نشان می دهد، و از آسمان برای شما رزق مناسب نازل می کند. و فقط کسانی متذکر می شوند که به سوی خدا باز می گردند یعنی انابه و توبه دارند، اینها متذکر می شوند خوب می فهمند معنای نزول رزق از آسمان چی است. و نشانه های خدا را خوب درک می کنند، کسانی که از گناه فاصله بگیرند چشم شان باز می شود دل شان و گوش هایشان باز می شود اهل انابه هستند، «و ما یستوی الاعمی و البصیر و .... قلیلاً تتذکرون» سوره مؤمن آیه 58. بینا و نابینا یکسان نیست و آنان که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند با مردم بدکار برابر نمی باشند اندکی متذکر این حقایق می شوند. خوب چرا می گوید به آن تفکر کنید؟ چون خیلی وقتها آدم مؤمن است ولی حسادت کفار را می کند حسادت اهل فسق را می کند خدا می گوید شما با هم برابر نیستید تو آمدی در جرگه ی ایمان خودت را با بقیه جدا کن، نمی شود که آدم هم حزب اللهی باشد هم بیاید در جرگه ی ایمان هم حسرت زندگی اهل فسق و فجور و گناه را بخورد خوب این دوتا با هم یکسان نیستند خوب الان ما بهشت آنها را داریم تسویه می کنیم شما چرا زورتان می آید که آنها پولدار اند و خوش می گذرانند آنها اینطوری هستند برای چی، می فرماید اگر مؤمنین حسودی نمی کردند من ناودان خانه کافر را هم طلا قرار می دادم یعنی چی شما هی حسرت زندگی دیگران را می خورید. برابر نیستند افراد. حتی در بین مؤمنین هم افراد با هم برابر نیستند اگر یک کسی تمنای زندگی بالاتری دارد می خواهد رشد بیشتری بکند نباید همه اش چشمش دنبال دارایی دیگران و زندگی دیگران باشد و به مقایسه بیفتد مقایسه کار شیطانی است. که چرا زندگی آنها اینطوری است بله زندگی شما این است اصلاً شما درآمد نداری فقیرانه است یا تلاشت را کردی، یا سبک زندگی ات اینطوری است چند وقت پیش دختر خانمی آمده بود، یکی از این طلبه ها خواستگاری اش رفته بود این دختر خانم، از این طرف می خواست ازدواج کند و به این آقا علاقه داشت و از یک طرف می گفت من با زندگی ایشان نمی توانم کنار بیایم من به او گفتم به مادرش گفتم خوب نمی توانید کنار نیایید. گفت خوب می خواهم ازدواج کنم گفتم خوب با یکی که مثل خودت است ازدواج کن، می گفت خوب من نمی توانم این آقا را دوست دارم ولی با طلبگی او کنار نمی آیم. گفتم: بابا طلبگی این تمام حیات این است، این می خواهد طلبه باشد خدمت خدا و خلق خدا را کند معنویت داشته باشد رفته بهترین چیزی را که یک کسی می تواند در نظام زندگی داشته باشد انتخاب کرده نظام روحانیت و طلبگی را، که دیگر بالاتر از این وجود ندارد این رفته در این سلک، می خواهد طلبه باشد به معارف الهی دسترسی پیدا کند و هم خودش می تواند استفاده کند و پرواز کند و هم دیگران را در بخش انسانی نجات بدهد. شوخی نیست یک طلبه یعنی آدم ها را به بلندای ابدیت نجات دادن. حالا دختر هم خودش دانشجوی رشته پزشکی بود. خوب تو برای چی رفتی پزشک شدی گفت خوب ارزش دارد جان بقیه را نجات بدهم خوب اگر انسانی به آن نگاه کنی. تو می خواهی جسم انسان ها را نجات بدهی این روح ابدی نجات بدهد اصلاً قابل مقایسه با هم نیستند این دوتا. چه بسا شما جان یک نفر را نجات بدهی و این به نفعش هم نباشد این زندگی و به ضررش باشد زنده باشد و گناه بیشتری کند شاید بمیرد بهتر باشد. ولی همه را نجات می دهند. یک طلبه می خواهد جان مردم را نجات بدهد خودش ارتقا پیدا کند می خواهد جزء سربازان خدا باشد جزء سربازان قوی امام زمان باشد تو به این ارزش قائل نیستی بعد می گویی من با شغلش نمی توانم کنار بیایم طلبگی درآمد ندارد نمی توانم با درآمد طلبگی بسازم، یعنی هم دنیا را می خواهم و هم آخرت را. اینطوری در نمی آید همه طلبه ها هم اینطوری نیست. بالاخره نظام طلبگی این طوری است و درآمد زیادی ندارد. شهریه زیادی و حمایت زیادی به او تعلق نمی گیرد وقتی می خواهی با یک ازدواج کنی باید با نظام طلبگی او بسازی هی اورت ندهی هی غر و نق نزنی هی سفارش نکنی، بروی خانه خواهرت ببینی شوهر او برایش ماشین خریده و وسایل آنچنانی دارد و عقده بگیرد تو را، این دوتا با هم برابر نیستند اصلاً قابل مقایسه نیستند مؤمنین متأسفانه خیلی وقتها حسادت می کنند در عین حال که مؤمن هستند و راه خدا را می روند عقده راه غیر خدا را هم دارند این خیلی بد است خیلی توهین آمیز است. خدا هم خیلی تأسف می خورد که بنده هایش قدر خودشان را نمی دانند می گوید شما مال من هستید به من متصل هستید من استاد و مربی و رب شما هستم برای چی حسرت زندگی کسانی را که در این راه نیستند می خورید. به جای این که افتخار کنید و خوشحال باشید و لذت ببرید و سرمست باشید این نداشتن های طبیعی شما را آزار می دهد چرا باید اینطوری باشد. یعنی گله ای است که خدا همیشه می کند در قرآن هم ما زیاد داریم، هم در روایات هم در آیات الهی زیاد داریم. خوب اگر شما واقعاً راه من را بیایید راه من بله این مسائل را دارد شما می خواهید بهشت بروید راهش این است که از لذات زیاد و از جهنم چشم پوشی کنید. فکر کنید به این مسئله. ما نه. ما هم می خواهیم حزب الله باشیم و هم راه خدا را برویم و برویم بهشت همه چیز ما هم مثل بقیه سر جایش باشد، خانه آن چنانی، سفرهای آنچنانی و زندگی آنچنانی و تجارت آنچنانی و ... جمع نمی شود خوب، می گوید چرا تعقل نمی کنید شما مثل بقیه نیستید اگر چشم تان به چهارتا فاسق ناجور خورد برادر و مادر و خواهر و نزدیکترین کس تو است شما نمی توانید مثل آنها باشید و اصلاً نخواهید مثل آنها باشید. برای چی اینقدر عقده وحسادت می کنید و مقایسه می کنید شما اینها را دارید و بقیه چیزهای دیگر را ندارید. خود پیامبر همیشه می گفت شما من را دارید، شماها من پیغمبر را دارید شماها این مسیر را دارید، نه این دنیا گرایی کورتان نکند که می خواهید مثل بقیه باشید. بعضی ها اینطوری است می گویند هم می خواهم شوهر کنم هم شوهرم کلاسش این طوری باشد تحصیلاتش این طوری باشد خوب وای می ایستی می بینی که همینطوری بسیاری از فرصت های عالی و معنوی از دستت رفت. یا آقایان هم همینطور. نمی شود این را جمع کرد، انسان باید کمال گرا باشد این کمالگرایی خیلی مهم است. همه را نمی شود جمع کرد. من دختری را انتخاب کردم دختر خیلی خوب است معنوی است اخلاقش خوب است مایه دار است ولی خوب، من می خواهم حوریه بهشتی هم باشد، خوب نمی شود، دوتا را انتخاب کردی یکی شان حوریه بهشتی است و اخلاق و معنویات ندارد و دنیاگراست و فردا پیر می کند این مرد را. ولی هوسش هم نمی گذارد. از این طرف هم گرایش به معنویت و اخلاق و اینها دارد باید بالاخره بدانی کی را باید انتخاب کنی. چه کسی زیباتر است واقعاً؟ بعد هوس بازی می کند می رود سراغ حوریه بهشتی، همان حوریه بهشتی پیرش می کند متنفرش می کند و له اش می کند و تحقیر می شود. اخلاقش حوریه جهنمی است دیگر بهشتی نیست.
این را خیلی دقت کنید، ما یستوی الاعمی و البصیر» کور با بصیر نمی تواند یکی باشد ما بصیرهایی هستیم که علاقه داریم کور هم باشیم، خود را می زنیم به کوری، از کوری لذت می بریم. «والذین آمنوا و عملوالصالحات والمسیء» با گناهکاران یکی نیستند. هم می خواهد این را داشته باشد و هم می خواهد ماهواره و کانالها را داشته باشد هم اینترنت را برود هم سفر خارجه آنچنانی داشته باشد هم مهمانی های آنچنانی برود آقا شما در این مهمانی ها حق نداری بروی در این عروسی ها حق نداری بروی با این گروه نمی توانی رفت و آمد کنی. باید رابطه ات را بگذاری کنار. ما سبک خودمان را قبول نداریم. سبکی که خدا برای ما انتخاب می کند زیر بارش نمی خواهیم برویم همه اش می خواهیم فرار کنیم. می گوییم این چه اسلامی است که ما را محدود می کند باید محدود باشیم آدم باید به روز باشد آدم باید اجتماعی باشد به همین کلمات مزخرف «به روز باشد، اجتماعی باشد» به روز بودن و اجتماعی بودن مستلزم گناه و معصیت نیست. ولی ما گاهی وقتها این برای ما مهمتر از خدا و سبک زندگی الهی است. می گوید خوب آخر این هنر اینطوری اقتضا می کند، تلویزیون اینطوری اقتضا می کند سینما اقتضایش این است، تجارت اقتضائش این است که من گران فروشی کنم بد فروشی کنم، نمی شود، بالاخره باید آدم ما خیلی بت های زیادی داریم در زندگی مان در عین حال که ایمان هم داریم. هنر، اقتصاد، سیاست، مدیریت این طوری اقتضا می کند اصلاً همچین چیزی ما نداریم. باید اصول رعایت شود. خوب کم کم سر از چی در می آوری، این است که یک کسی مثل امام یک انقلابی می کند 37 سال بعد می بینیم که مدیرانی تربیت می شوند مسئولینی تربیت می شوند حتی روحانیونی تربیت می شوند در حوزه های علمیه که به قول مقام معظم رهبری، سکولار هستند. یعنی دین جزء اصل برنامه شان نیست. روحانی بی دین است. مسئول جمهوری اسلامی است اما هیچ اعتقادی به اصول نظام ندارد. این اتفاق افتاده می افتد.
و روز به روز این بیشتر خواهد شد. یعنی حاکمیت سکولاریسم، این که آقا دین یک امر شخصی است بگذار برای خودت، اقتضاء زندگی اجتماعی این است ما باید این طوری زندگی کنیم بچه ها باید همه جا بنشینند همه چیز را ببینند، اصلاً ما همچین چیزی را قبول نداریم. یعنی خدا همچین چیزی را قبول ندارد. نظام تربیتی بچه مثل نظام جسمی اش یک نظام ریاضی است تو نمی توانی بچه را خانه همه چی را ببیند، در هر مهمانی برود، یک جایی در خانه ها مهمانی هایی است که ماهواره دارند بچه می رود می بیند 20 سال این بچه عقب می افتد یک عمری بچه عقب می افتد چون چهارتا صحنه آنجا دیده. بله، این اتفاق نیفتاده برای ما، یعنی ما نیامدیم قاعده اش کنیم اصول مندش کنیم، ول هستیم، مربی بالا سر مان نیست مربی نداریم استاد نداریم سبک نداریم، همینطوری ول هستیم هر کس دارد در این بازار ولوشو یک جوری می خواهد دینداری کند و زندگی خودش را نگه دارد. خود خدا هم می فرماید «قلیلاً ما یتذکرون» کم اند کسانی که به این فکر کنند که آقا من این سبک را دیگر انتخاب کردم پس وایستم پایش، انتخابش کردی، بمان پایش. چیزی را که انتخاب کردی، این درست و الهی هم است اقتضائاتش را هم قبول کن، ما مثلی که آن کسی هستیم که به قول مولانا می خواهد خال کوبی کند سوزن اول را بزند می گوید این کجای شیر است. شیر بزند روی بازویش، یال اش است، یال نمی خواهد، سوزن دوم دوباره آخ، این کجایش است این شکمش است، شکم نمی خواهد، سوزن بعدی آخ، این کجایش است دمش است، دم می خواهد چه کار، خوب دیگر شیر بی یال و دم اشکم کی دید. داستان اینطوری است ما می خواهیم این مسیر را برویم اما حاضر نیستیم و تا معرفت نیاید تا فکر نیاید تا عشق نیاید که بتوانیم مثل زینب کبری بگوییم «ما رأیت الا جمیلا» زینب کبری می گوید ببین اوج مصائب آنی است که من کشیدم همه اش قشنگ بود. دیگر بقیه اش که دیگر بیشتر لذت دارد. ما نه عرضه داریم از حلال هایش لذت ببریم الان پدر و مادر دارد قدر نمی داند. مادر ندارد پدر دارد قدر پدر را نمی داند پدر ندارد مادر دارد قدر او را نمی داند نمی تواند از او لذت ببرد. دختر دارد پسر ندارد از دخترش نمی تواند لذت ببرد. برعکس پسر دارد دختر ندارد از پسرش نمی تواند لذت ببرد. نمی تواند آرام باشد با این همه نعمت هایی که خدا به او داده نمی تواند شاد و آرام باشد همه اش، همه اش، شیطان حسرت چیزهایی را که ندارد چیزهای توهمی یا جسمی است یا گیاهی است یا حیوانی است همه اش حسرت این ها را در ذهنش می اندازد و از آن همه لذت و نعمتی که خدا به او داده غافل است. حسرت اینها را دارد از آنی که است نمی تواند لذت ببرد، دنیا را خراب می کند آخرت را هم خراب می کند. کم اند آدمهایی که قدر بدانند کم اند آدم هایی که بفهمند که خدا با آنها چه کار کرده، «سخّرلکم» اینها خیلی تکان دهنده است، «ما فی السموات و ما فی الارض» هر چی که در آسمانهاست و هر چه که در زمین است به نفع شما من آفریدیم برای شما تسخیرش کردم، برای شما تسخیرش کردم، جمیعاً همه اش را «ان فی ذالک لایات لقوم یتفکرون» حالا چطوری تفکر کنیم در بحث چطوری تفکر کنیم عرض می کنیم. در بخش سوم، که از اینها ما چطوری تفکر کنیم. وقتی خدا آسمان و زمین را آفریده بعد می گوید برای تو آفریده ام من چطوری تفکر کنم. راجع به این ان شاءالله آنجا سخن خواهیم گفت. میگوید من همه ی خلقت را برای تو آفریدم، خوب من باید فکر کنم که من باید چه کار کنم برای چی برای من آفریده شده قرار است من از این نظام خلقت چه نفع و سودی ببرم. این چه نفعی به حال من دارد من چه کار میخواهم بکنم، با این نظام خلقت، به قول خدا رحمت کند مرحوم ملا احمد نراقی «ما برای تو، تو آن کیستی» ما برای تو آفریده شدیم ما دیگر می دانیم آسمان و زمین و درختان و حیوانات و کیهان و کهشکان به آدم می گویند بابا من بخاطر تو آفریده شدیم، تو چی کاره ای این وسط. تو برای چی کجا می خواهی بروی. تو به کجا می خواهی برسی. آدم باید فکر کند. این تصویرهای زیبایی که نشان می دهد همه اش بخاطر من آفریده شده، این همه موجودات میلیونها حیوان، جانور، پرنده، حشرات، خزنده، میلیاردها ستاره، می گوید همه اش برای تو. خوب من قرار است چه کار کنم، من باید چطوری از این استفاده کنم. ببین خدا چقدر قشنگ و سریع می گوید من اینها را آفریدم «ان فی ذالک لایات لقوم» برای آنهایی که فکر می کنند. این قوم یتفکرون چقدر پیش خدا عزیز اند. چون فقط اینها هستند که به هدف خلقت اهمیت می دهند و می رسند آنهایی که فکر می کنند. بسیاری از مشکلات روحی و روانی جسمی ما که زندگی های ما را تیره و تار می کند، غصه ها، عقده ها با فکر برطرف می شود. و آن فکر چیست، این را به شما بگویم همین فکر، من همین، برای چی آفریده شدم؟ اگر کسی روی این فکر کند که هدف خلقت من چیست قرار است چی شوم؟ این آدم یک آدم می شود استوار، شاد، آرام، با نشاط و قدرتمند، هیچ فکر منفی دیگر سراغ این نمی آید. این موقعی که بمیرد سالم از این دنیا می رود تا شما به این مسئله توجه نکنید که برای چی آفریده شدید، صاحب قلب سالم نمی شوید. لذا تولد سالم هم انسان پیدا نمی کند. آنی که می تواند به ما تولد سالم بدهد این فکر است که من برای چی اینجا هستم. من آمدم اینجا چه کار کنم.
«لو انزلنا هذا القرآن علی جبل الرأیته خاشعا متصدعا من خشیه الله و تلک الامثال» این مال همه است مال عالمون نیست مال همه مردم است «لعلهم یتفکرون» اگر ما این قرآن را بر کوه نازل می کردیم قطعاً آن نزول کوه ها را از ترس خدا فروتن و از هم پاشیده می دیدی، خوب حالا چرا روی من اثر ندارد قرآن خواندن؟ مطالعه قرآن، قرآن شنیدن، قرآن خواندن چرا روی من تأثیر ندارد، می گوید این مثال ها را می زنیم که شما خودتان را بشناسید که چه کاره هستید. «تلک الامثال نضربها للناس لعلهم یتفکرون» فکر کنید که اگر قرآن بر کوه ها نازل می شد، متلاشی می شوند، خاشع می شوند فروتن می شوند، چرا ما با شنیدن آیات الهی، پوست کلفتی بیشتر می کنیم حرف گوش نمی کنیم چرا صدا و حرف و کلام خدا در ما اثر ندارد. فکر کرد دیگر باید.
(سوره حشر آیه 21) برویم سراغ روایات نهج البلاغه خطبه 153؛ فوق العاده است امیرالمومنین چطوری با ما حرف می زند، «فافق ایها السامع من سکره و استیقض من غفلتک و اختسرمن عجلتک و عن امل فکر... مما لابد منه و لا محیض عنه» این شنونده از مستی خویش به هوش آی، این چیزی است که همه ما داریم، و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتابت، شتاب در کجا؟ در دنیاگرایی. از شتابت بکاه، و خوب حالا چه کار کنیم، ودر آن چه از زبان پیامبر امی برای تو آورده شده و از آن گزین و گریزی نیست نیک بیندیش. خوب «لابد منه» یعنی آخرت، شب اول قبر، ملکوت، برزخ، سؤالهایش و جوابهایش، حسابهایش، کتابهایش، 50 هزار سال قیامت، حیات ابدی، دستوراتی که برای این زندگی و سبک زندگی مناسب با حیات جاودانه است ازینها گریزی نیست. شما بخواهید نخواهید قبولش کنید یا نکنید سر راه زندگی شما اینها هست. نمی شود بی خیال از کنارش گذشت نمی شود با توهم کنارش گذاشت این اندیشه ها وحقایق را. شما بگو ماه نیست، خورشید نیست، باران نیست، ماه و خورشید و باران کار خودش را انجام می دهد انکار ما نقشی ندارد در این قضیه، لذا حضرت می گوید اگر یک همچین مسیری سر راه شما است بنشینید فکر کنید که باید چگونه این مسیر را طی کنیم ما. ما باید چطوری سبک زندگی مان را تنظیم کنیم. به آنچه که پیامبر آورده و از آن گریزی نیست، وفراری نمی شود کرد، فکر کنید. ببینید «و اَنعِم الفکر» یعنی خوب اندیشیدن و زیبا فکر کردن، خوب فکر کن در مورد چیزی که پیامبر برایتان آورده، به این قرآن خوب فکرکن، این ها خوراک توست، اینها هدف اصلی خلقت توست. اینها کتاب زندگی توست، اینها منشور زندگی توست، به این فکر کن، به قرآن فکر کن. به چیزهایی که خود پیغمبر فرموده فکر کن. عطا می گوید من را عبید بن عمیر نزد عایشه رفتیم داستانش را کامل دارید در تصویر، میان ما و او پرده ای بود او گفت ای عبید چه چیز مانع تو گشته است که به دیدن ما بیایی. عبید گفت فرمایش پیامبر که گاه گاه دیدن کن تا محبت زیاد شود. گاه گاه دیدن کن تا محبت زیاد شود این است که محبت های تان را تند تند انجام ندهید دیدارهایتان را، «زور غباً تزدد حباً» محبت های تان را تند تند انجام ندهید چون اگر همیشه جلوی چشم هم باشید به هم چی می کنید؟ در حالی که همدیگر را دوست دارید ولی دیگر قدر همدیگر را نمی دانید. مادر پدر، بچه، خواهر، برادر، دوست، می گوید تند تند جلوی چشم هم نباشید، وقتی جلوی چشم هم هستید عادی می شوید برای همدیگر. آن وقت قدر و قیمت همدیگر را نمی دانید نگاه عادی کار را خراب می کند. چرا یک عالم در خانواده خودش خیلی طرفدار ندارد پیامبر فرمود «ازهد الناس فی العالم اهله و جیرانه» بی رغبت ترین مردم در مورد یک عالم همان خانواده خود عالم هستند، اهلش و جیران همسایه هایش هستند چرا؟ نه اینکه این آدم واقعاً اینطوری است، ممکن است یک ولی خدا باشد اما حجاب عادت نمی گذارد همسایه ها عادت کردند به او، همیشه دیدن او را در همسایگی، به خصوص اگر یک عالم خوبی باشد که حالا می رسیم در بحث عملیاتی، برای بقیه فیلمی از عالم بودن خودش بازی نمی کند، برای خانواده اش که عالم و استاد نیست برای خانواده اش برای همسرش، همسر است یا زن است یا شوهر است، برای بچه هایش مادر است پدر است، خوب قدرش را نمی دانند. رغبت زیادی در او ندارند. عادت این طوری است. آن طرف می گوید این فرمایش پیغمبر که فرمود «زور غداً ...» گاه گاه دیدن کنید تا محبت زیاد شود پس بن عمیر گفت شگفت ترین چیزی را که از رسول خدا دیده ای برای ما بگو، عطام می گوید عایشه گریست و گفت همه کارهای او شگفت آور بود، در شبی که نوبت حضور آن حضرت در خانه من بود، پیش من آمد و به طوری که پوست بدنم با پوست او تماس پیدا کرد، اما فرمود من را بگذار تا به عبادت پروردگار عزو جل بپردازم سپس برخاست و به سمت مشک آب رفت و از آب آن وضو ساخت و آنگاه به نماز ایستاد و شروع به گریه کرد به طوری که محاسنش تر شد سپس به سجده رفت و در سجده گریست تا جایی که زمین خیس شد، ما اصلاً از این گریه ها خبر نداریم اصلاً ما از این گریه ها نداریم اصلاً یعنی اشک اینقدر بیاید که بریزد روی زمین. آنگاه به پهلو دراز کشید تا آنکه بلال برای اعلام وقت نماز صبح به آن حضرت وارد شد، عرض کرد ای رسول خدا چرا گریه می کنید، حال آنکه خداوند تمام گناهان گذشته و آینده شما را آمرزیده این آیه قرآن است دیگر، «تقدّم و تأخّر» پیامبر فرمود وای بر تو ای بلال چرا نگریم حال آنکه خداوند امشب این آیه را برای من فرو فرستاد، بگو آنها چقدر آیه را جدی می گرفتند، یک چیزی در پیامبر است که با شنیدن این آیه یک تکانی در او ایجاد می کند مشکل ما نداشتن آن چیز است. آن چیز، که آن احساس را ایجاد می کند که وقتی آیه را می شنوی تکان بخوری حدیث را می شنوی تکان بخوری یک تذکری به تو بدهد و یک تحولی در تو ایجاد شود آن چیز یک دل است. و آن دل چطوری به وجود می آید، با فکر. با فکر کردن آن دل ساخته می شود. حالا آیه چی است، «ان فی خلق السموات والارض و اختلاف الیل و النهار لآیات لاولی الالباب» در آفرینش آسمان و زمین و گردش شب و روز به یقین برای خردمندان نشانه هاست. یعنی بنشینید فکر کنید پیامبر مثل ما نیست که به او تکلیف کند خداوند که یک کاری و بعد بگذارد زمین و یادش برود. بنشین وفکر کن، داریم حضرت صادق علیه السلام زمانی که می آمد شبها بیرون برای عبادت گاهی چنان مشغول آسمان می شد چنان مشغول آسمان می شد وقتی به خودش می آمد می دید که شده وقت نماز، اذان گفتند دیگر. این طوری مشغول می شد.
خوب، حالا ما به عزیزان می گوییم شبها زود بخوابید فضای خواب بعضی از عزیزان مناسب نباشد، شرمنده ایم و کار دیگری از دست ما برنمی آید ولی زود بخوابید که سر کلاس ها چرت نزنید. نماز شب هم نمی خواهد بخوانید، هیچ کاری نکنید، این به درد نمی خورد، اگر قرار فکر نکنید به درد نمی خورد. اگر قرار است صبح بیایید اینجا چرت بزنید می گوید من دیشب ذکر می گفتیم عبادت می کردیم این را بگذارید کنار، به درد نمی خورد وقتی قرار است اینجا، اینجا آمدید فکر کنید مهمتر از عبادت است. این را باید باور کنیم که فکر مهمتر از عبادت است خودش عبادت است بنابراین شب را زود بخوابید حرف نزنید با هیچ قصه و خاطره نگویید هیچ دلیلی برای بیدار بودن شب ندارید. هیچ حرفی برای گفتن وجود ندارد.
دقت کنید پیامبر چی می گوید وای بر کسی که این را بخواند و درباره ی آن نیندیشد این خیلی مهم است خدا دارد از ما دعوت به اندیشیدن می کند کسی بگوید که بابا ول کن بروم چی را بیندیشم حالا رفتم اندیشیدم چی می شود، البته می گوییم که این اندیشیدن ما را به کجا می برد، ما هنوز وارد بحث اردوی مان نشدیم، ما فقط داریم مقدمات را می گوییم. پیشنهاد بعدی امیرالمومنین «التفکر فی الاالله نعم العباده» تفکر در نعمت های خدا بهترین عبادت است. حالا نحوه ی دادن، و این که خدا چطوری می دهد ما تمرین نکردیم تمرین می کنیم ان شاءالله، ببینید شما اینجا نشستید و حرف گوش می کنید میلیونها و بی نهایت نعمت خدا جمع شده تا شما نشستید اینجا، شما می توانستید نیایید، می توانید مریضی نداشته باشید که نیایید، می توانید نشنوید، نفهمید، نبینید، نتوانید بنشینید اینجا، خیلی چیزهای دیگر است و خیلی ها ندارند این نعمت ها را. اگر دارید کی به تو داده، خدا به تو داده. اگر می توانید بخوری، اگر می توانی ببلعید، و بنوشید، و راه بروید و هر چیز... یکی دوتا نیست، ما غرق بی نهایت نعمت از ناحیه خداوند تبارک و تعالی هستیم.
یکی از عزیزان ما زحمت کشید در شاهرود یک نمایشگاه خیلی خوب زده، آنهایی که شاهرود می روند آن نمایشگاه را ببینند که آن بام شاهرود، آن زیارتگاه شهدای گمنام که خیلی عبرت انگیز است، نمایشگاه خیلی زیبایی هم دارد یکی از آن چیزهایی که در موردش باید تفکر کنید یک صحنه ای بود که یک کرکسی یک لاشخوری آمده بود یک بچه را که از گرسنگی مرده بود بخورد، عکاس این صحنه اینقدر بی طاقت بوده وقتی این صحنه را عکس گرفته بود خودکشی کرد. که الان میلیونها در اثر گرسنگی دارند می میرند. و میلیونها انسان در اثر پرخوری دارند می میرند. زیاده خوری دارند می میرند. خدا را شکر بکنیم شما دارید این آب را می خورید از گلویتان پایین می رود موقعی که سرطان داشتم وقتی آب را می خوردم چون در گلویم زده بود و اشعه درمانی می کردم انگار یک تیغ دارم می خورم. حالا فکر کنید غیر آب من چی می کشیدم.
همین آبی که می خواهید بخورید از گلوی تان پایین می رود اگر بسته شود حریم این جایی که آب می رود، پایین، الان بعضی ها از دهان نمی توانند بخورند از هنجره می خورند بعضی ها از هنجره هم نمی توانند بخورند از معده یک چیزی می ریزند در شکم شان. سرم می زنند به آنها، یک ذره فکر کنیم ما هر لحظه مهمان بی نهایت نعمت خداییم، بی نهایت نعمت خدا. فکر کنیم در اینها.
اصلاً فکر نمی کنیم، می توانست ندهد خدا، می توانست، الان میلیونها نفر از گرسنگی می میرند می توانست به ما ندهد. می توانستیم ایرانی نباشیم که یکی از نعمت های عظیم خلقت ایرانی بودن ماست. «افضل الناس یقیناً اهل الفارس» بالاترین مردم از نظر یقین ایرانی ها هستند. «افضل الایمان اهل الفارس» پیامبر فرمود بالاترین مردم از نظر ایمان ایرانی ها هستند. «افضل الناس نصیباً فی الاسلام اهل الفارس» بیشترین مردم از نظر سهم در اسلام ایرانی ها هستند. این نعمت را چطوری ما جبران کنیم می توانستیم شیعه نباشیم و ولایت نداشته باشیم 8 میلیارد نفر روی زمین اند چند نفر شان اهل بیت و چهارده معصوم را دارند. چندتای شان جداً قرآن را دارند چندتای شان این فرهنگ را دارند، و خیلی بی نهایت نعمت های عظیم عقلانی، دانشمندان ما، علمای ما، مراجع ما، این ها نعمت های عظیم انسانی است. ما چشم مان فقط به بقیه هستند که یک ذره آب و جنگل و درخت دارند یک تکنولوژی صنعتی کشنده دارند آنجا، خشونت و سکس دارند آنجا که فقط بدبخت شان کرده، دنبال چی می گردیم ما، حسرت چی را داریم، یک امام رضا داریم، اصلاً ما این را نمی فهمیم دقت نمی کنیم که خدا به ما چی داده یک خانواده آسمانی به این خوبی که با ما زندگی می کنند در این دنیا، نه که فقط در آخرت منتظر ما باشند، در این دنیا لحظه به لحظه با ما زندگی می کنند. یعنی آدم باید فکر کند.
ما نماز داریم، ما سجاده داریم، ما ماه مبارک داریم، ما محرم داریم، ما صفر داریم، آنی که می فهمد و دل دارد و میفهمد این یعنی چی که این ها را ما داریم. «نعم العباده» نعمت خوبی است «التفکر فی الاآلله» بی نهایت نعمت. واین بی معرفتی که خدا می گوید من از این بی نهایت گاهی وقتها به نفع شما بعضی هایش را بر می دارم به نفع شما نه به ضررتان، به خاطر خودتان بعضی چیزها را از شما می گیرم و بعد شماها اینقدر نق و غر و کفران دارید و بی ادبی می کنید و با من بدرفتاری می کنید. می گوید من هیچ چیز را از شما نمی گیرم مگر این که به نفع تان باشد هیچ چیز از شما گرفته نمی شود مگر به نفع تان و هر چیز که از شما گرفته شود بی نهایتش برایتان ذخیره می شود. «لوتعلمون ما ذخرلکم» پیامبر فرمود ببین چه شرابی ریخته پیامبر، اگر می فهمیدید که چی برای شما ذخیره کردم، چه چیزی برای شما ذخیره شده «ما حزنتم علی ما ضویه عنکم» به چیزهایی که به شما داده نشده هرگز غصه نمی خوردید. من نتوانستم ازدواج کنم، من نتوانستم بچه دار شوم، من پسر ندارم، من دختر ندارم، من مریضم، من اینطوری هستم من مشکل اقتصادی پیدا کردم، غصه نخور عاقل باش بفهم و غصه نخور. اگر می فهمیدید که برای شما چی ذخیره شده هرگز به خاطر چیزهایی که به شما داده نشده غصه نمی خوردید غصه خوردن کار جاهلانه ای است. حسرت خوردن کار جاهلانه ای است کار شیطانی است «ان لو یفتح عمل الشیطان» ای کاش هیچ وقت در زندگی تان کلمه «ای کاش» را بکار نبرید. «ای کاش» شما را بنده شیطان می کند «ای کاش» شما را از شکر جدا می کند.
کسی که از شکر جدا شد، عابد شیطان است. عبد شطان است. چرا بهترین عبادت که علی علیه السلام تعبیری که انتخاب کرده سلام خدا بر او باد جان ما فدای او شود هزار هزار بار کلمه ای که انتخاب می کند «التفکر فی الاالله نعم العباده» کلمه ی که استخدام کرده عبادت خوبی است. بهترین عبادتهاست چرا؟ چون انسان را به هدف خلقت می رساند. اگر یک نفر، من یک توصیه کنم به شما، یعنی این از آن حرفهای خاص است که دارم می گویم به شما اگر می خواهید ره صد ساله را یک شبه طی کنید، این همه موضوع بود راجع به فکر کردن پیشنهاد دادند حضرات به ما خود خدا پیشنهاد دادند به ما، آنی که خیلی زود می رساند آدم را، خیلی زود می رساند این روایت است این که انسان در نعمت های خدا فکر کند. به چیزهایی که خدا به او داده فکر کند. کفران نداشته باشد. این همیشه انسان را شاد و سر مست نگه می دارد. اگر یک کسی کنار خدا ذهنش رفت، یعنی پیش خدا بود و پیش اهل بیت بود و ذهنش رفت سراغ چیزی که ندارد خیلی آدم کوچکی و پستی می شود. خیلی آدم حقیری می شود. کنار اهل بیت کنار خدا ذهن تان نرود سراغ چیزهایی که ندارید یا به دیگران دادند به شما ندادند، حسادت هیچ وقت به هیچ کس نکنید تنگ نظری نداشته باشید ما اینطوری خودمان را کوچک و حقیر و پست می کنیم. تو کنار خدایی کنار اهل بیتی، هر چه به تو دادند، دادند. خدا رحمت کند میرزا را، میرزا می فرمود که، یک موقع یک صاحب خانه ای وقتی غذا کم بیاید به بعضی از یک صاحب خانه ی بزرگی به بعضی از عزیزان می گوید که غذا کم آمده شما که از خودمان هستید کنار بایستید که غذا به بقیه برسد خودی ها نخورد، گفت همین یک کلمه خودی ها، تو از خودمان هستی از هزارتا غذا خوشمزه تر است. آقا خدا می گوید «ایا ایها الذین آمنوا» شما مؤمنین با بقیه فرق دارید. «هل یستوی الاعمی و البصیر» شما با بقیه فرق دارید، تو مثل بقیه نباشید. خدا چرا به تنگ می گیرد خدا چرا از ما دریغ می کند خدا چرا ما را اذیت می کند این چه حرفی است، خدا می گوید تو کنار من باش، بیا کنار من. لذا قیامت هم که می شود خدا به بعضی ها می گوید شما ها نمی خواهد بیایید در صحنه قیامت، شما در دنیا کنار من بودید حالا هم بیایید کنار من بایستید. حساب و کتاب مال بقیه است خوب این مزه ندارد؟ خیلی مزه دارد که خدا بگوید بیا کنار من بایست ول کن شما نمی خواهد بروید در صحنه قیامت. لذا می گوید بهشتی ها و جهنمی و ها و اهل محشر این ها را نمی بینند کجا بودند اینها، در روایت داریم این ها بعد از این که رفتند و قیامت تمام شد تازه سر و کله شان پیدا می شود، پس شما کجا بودید ما ندیدم، نه بهشت بودید و نه در صحنه حشر و محاسبات بودید کجا بودید بالاخره، می گویند پیش خود خدا بودیم ما. «فی مقعد صدق» جایگاه صدق، پیش خدا نشسته بودیم با خدا بودیم، حالا سر و کله شان تازه پیدا شده، خوب بابا دردنیا همین طوری باش، دردنیا که می توانی اینطوری باشی، خدا همین جا دعوتت کرده در مقعد صدق، میگوید همین جا بیا پیش من، به بقیه کاری نداشته باش که چطوری زندگی می کنند. لذا حضرت درروایت داریم که می رسیم «من عرف الله توحّد»اگر کسی خدا را شناخت تک می افتد اگر بشناسد، اگر کسی خدا را شناخت چنان عاشقش می شود که سبک زندگی اش با خیلی ها فرق می کند خیلی ها مسخره اش می کنند و ناراحت نشود خیلی جاها نرود خیلی کارهایی که بقیه می کنند نکند، در فامیل جدا می افتد خیلی از مراسم ها نمی تواند برود «توّحد» تنها می شود این تنهایی برایش خیلی لذت بخش است. چون معشوق دارد، صاحب دارد، با معشوقش تنها آدم بیفتد می گوید با معشوقم هستم حالا بقیه می خواهد خوش شان بیاید یا نیاید. حالا که هستم با کسی هستم که دوستم دارد و دوستش دارم. آن هم الله، لذت یک نفری که خدا را می شناسد این است که آن تنها افتادنش یعنی تنهایی نیست در واقع چون همه کس با اوست با خدا کسی احساس تنهایی نمی کند، قال گذاشتن است بیشتر تا تنها شدن. آنی که عقده ای است، مومن است و قدر ایمانش را نمی داند احساس می کند تنها شده، می گوید من غریبم، در فامیل تنها هستم تحمل نمی توانم بکنم همه آزادند و همه کاری دلشان می خواهد می کنند من نه. ولی تنها نیستی تو بقیه را قال گذاشتی قدر بدان اگر قال گذاشتی کجا هستی، به این فکر کن کجا هستی آن موقع دیگر نمی خواهی مثل بقیه باشی و این که بقیه از تو فاصله می گیرند لذت می بری و نه اینکه احساس غربت و بدبختی به تو دست بدهد.
والحمدلله رب العالمین.