خوب جلسه سوم مان را درباره تفکر به حول و قوه الهی آغاز می کنیم. روایات را طبق همین 5 بخش ما تقسیم کردیم ولی بعضی از روایات ترکیبی است مثلاً روایاتی که الان می خواهیم بخوانیم از امام رضا علیه السلام است «لیس العباده کثره الصلاه و الصوم انّما العباده التفکر فی امرالله». موضوع فکر را هم دارد به ما می گوید. وجود مقدس امام رضا علیه السلام که در محضرشان هستیم، می فرماید که عبادت به بسیاری نماز و روزه نیست، «انما العباده التفکر فی امر الله» (انّما) معمولاً فقط معنا می شود اینجا ترجمه لطیفی کردند (بلکه) عبادت اندیشدن در امر خدا است. این عبادت است که انسان در کار خدا خلقت خدا آفرینش خدا بیندیشد. خداوند تبارک و تعالی در قرآن کردیم که آیاتش را خواهیم خواند، به ما می فرماید که این خلقت را من انجام دادم آسمان، زمین و خیلی چیزها را می گوید که حالا خواهیم خواند، «لعلکم» «لعلهم» هر دویش است چه مردم چه شما، «یتفکرون» یا «تتفکرون» آنها فکر کنند، شما فکر کنید. اصلاً همه ی این آفرینش و جلوه های که حق تعالی دارد برای این است که ما به آن فکر کنیم. میلیاردها میلیارد جلوه مخلوق بیا در موردش فکر کنیم می گوید آفریدم که شما فکر کنید از کنارش رد نشوید فرق ما با حیوانات همین است که حیوانات هر چند آنها هم تا حدودی تفکر دارد حتی تعقل دارند، ولی خیلی از انسانها که قرآن می فرماید از حیوان پست ترند برای اینکه آن حد تعقل و تفکر حیوانات را هم بعضی از انسانها ندارند. ساده و عادی از کنار چیزی رد نشویم این حجاب عادت که در اردوی قبل گفتیم خیلی خطرناک است و ما چقدر آدم های خوبی داریم که استعداد ولی اللهی دارند، استعداد دارند ولی خدا شوند، اما چون آدم هایی هستند که فکر نمی کنند، تعقل شان را به کار نمی گیرند این استعداد را ضایع می کنند. یکی از مهمترین آفات فکر، عادت است، این که به یک چیزی ما عادی فکر کنیم. تمام اختراعات و اکتشافات و برجستگی ها حتی مکاشفات، این طور به شما بگویم، کشف یعنی کسی از حد تعقل وقتی یک چیزی را فهمید و درک کرد، برسد به شهود بتواند خارج شود از طبیعت، به مشاهده ملکوت و برزخ برسد و بالاتر از آن تمامش با تمرکز، تعقل و فکر به دست می آید. البته عبادت، ذکر، اینها هم که می گویند برای این است که این عبادتهایی که می گویند 5 وعده نماز بخوانید و این مقدار ذکر بگویید برای این است که در ما تمرکز ایجاد شود و پرده دریده شود. این تمرکز است که پرده را می درد. عرض کردم یک جوجه وقتی می خواهد بیاید بیرون همه جای تخم را نوک نمی زند، یک جای تخم را انتخاب می کند دائماً نوکش را به آنجا می زند، تا بتواند متولد شود. آنجا را می شکافد بعد می آید بیرون. ما خیلی وقتها می توانیم با مدتی تمرکز، همان بحثی که حضرت مجتبی علیه السلام فرمود «ادامه التفکر» تفکر ادامه دار، متمرکز، دقت کنید چطوری من معنا می کنم ادامه دار و متمرکز، روی مطلبی، به یک کشفی به یک اختراعی به یک شهودی به یک ورودی به برزخ به یک خواب قشنگ به رویای زیبا برسیم. اما چون حوصله نداریم، رها می کنیم. یک مربی یک استاد ممکن است مدتی هی ذهن ما را هی بکشد مثل کش، بیاورد خیلی چیزها را به تو نشان بدهد و خیلی چیزها را تفهیم کند به تو، ولی وقتی ول می کند تو دوباره این ذهن مثل کش بر می گردد سراغ کارهای عادی زندگی شخص از تفکر و تعمق و تدبر باز می ماند. خوش به حال کسی که وقتی مربی یا استاد ذهنش را می گیرد و می برد در مراحل بالاتر، بماند آنجا، و در نرود ذهنش، فرار نکند، بماند و بعد وایستد مقیم شود آنجا، بماند مثل موسی، مثل همه انبیایی که تمرکز داشتند مثل پیغمبر مثل اولیای الهی تا نتیجه بگیرد. چون در هر کاری کسی واینستاد مثل کسی که می خواهد زبان بخواند اگر در زبان متمرکز نشود نمی تواند زبان را یاد بگیرد می خواهد خیاطی کند، تایپ کند، می خواهد کشاورزی کند، اگر متمرکز یک جا حوصله نکند واینستد هیچ نتیجه ای نمی گیرد یک نوک به این یک نوک به آن نمی شود که.
به قول مرحوم شیخ بهایی که من در هر رشته ی که متمرکز کار کردم و ماندگار شدم آنجا استاد شدم. اما آن جایی که متمرکز کار نکردم نتوانستم به مقام استادی برسم. تمرکز، این که بمانیم، ذهن را نگه داریم، برویم جلو. خداوند می فرماید من همه ی این خلقت را برای این آفریدم که شما ساده رد نشوید فکر کنید این گل را می بینید خاک را ببین، آفتاب را ببین، ماه را ببین، تمام این کشف های بزرگ از تمرکز چرا، چرا چرا این اینطوری است، چرا این طوری است؟ چرا، بایستید فکر کنید. عادی از کنار هیچ چیز رد نشوید، آن موقع است که درهای آسمان به روی ما باز می شود حالا این یک موقع است آیات آفاقی است که حالا تمرینش را انجام می دهیم ان شاءالله که من از آیات آفاقی چگونه بو بکشم ملکوت را. چطوری پشت یک آیه آفاقی آیه طبیعی آن دست را ببینم. چطوری وقتی که یک محرکی دارد طبیعت را تکان می دهد من محرک را ببینم. الان همین تصویری که الان دیدیم که ان شاء الله کاملترش را می بینیم «ان الله فالق حب والنّوی» خدا شکافنده ی دانه و هسته است. تمرکز بگیر ببین این اتفاق می افتد یا نمی افتد. تمرکز، یعنی رد نشویم. این حالت را ببینیم. خوب، امام رضا علیه السلام می فرماید: عبادت این است که شما در کار خدا تمرکز و تفکر کنید. به یک گل می خواهی نگاه کنی، به ماه، به یک بچه، لبخند، به گریه، به خودت، به حالتهای خودت، «فی امرالله» حالا آیات آفاقی داریم و آیات انفسی هم داریم که خودمان هستیم. حالا فعلا روی آفاقی ها کار می کنیم تا بعداً برسیم به انفسی ها.
عبادت این است که شما متمرکز شوید، ببینید تمام این علومی که الان، هواپیما، ما موشک هوا می کنیم، سفینه می فرستیم، می رویم مریخ، این همه پزشکی پیشرفت کرده، مهندسی پیشرفت کرده و علوم پیشرفت کرده محصول تمرکز در امر خدا است. یعنی افراد ساده رد نشدند، یک مکانیک، یک حرارت، یک گرما، و ... هیچ چیز برایشان ساده نبوده عادی نبوده، دانشمندان کسانی هستند که به اشیاء عادی نگاه نمی کنند به میزانی که غیرعادی نگاه می کنند دانشمندتر می شوند اختراعات شان، اکتشافات شان، ورودی هایشان، الهامات شان بیشتر می شود، برق اختراع شده، هر چیزی که هست، یک نیوتن است می نشیند عادی به افتادن یک سیب نگاه نمی کند این سیب برای چی آمده پایین، چرا می آید پایین؟ خوب ما همیشه داریم نگاه می کنیم که همه چیز از بالا می افتد خوب هیچ وقت فکر نکردیم که برای چی همه چیز از بالا می افتد پایین.
اصلاً بالایی یعنی چی، زمینی یعنی چی، مفهوم بالا که ما نداریم که اصلاً، این یعنی چی، همه چیز حرکت می کند تا یک حدودی به سمت زمین، خوب، این باید فکر کنیم اینجاست که ما به یک نتایج فوق العاده زیبایی می رسیم و علم تولید می شود و بعد از علم معرفت تولید می شود. و وقتی که جان ما با معرفت آمیخته می شود انبساط پیدا می کند جان ما، شباهت به حق تعالی پیدا می کند تقرب به حق تعالی پیدا می کند. در بُعد علم به حق تعالی نزدیک می شود چون دانشش دارد بیشتر می شود. در مباحث معرفت نفس گفتیم دو نفری که از نظر عمل، عبادت، و همه کارهای شبیه هم هستند، وقتی وارد برزخ می شوند، یکی شان فقط یک فرق دارد با آن یکی، و آن است که این صد ساعت شیمی خوانده، صد ساعت ریاضیات و نجوم خوانده آن به خدا نزدیکتر است. چون علم بیشتری دارد. علم ریزش خداوند است. عالم ظهور علمی خدا است در حد خودش. ما با علم انباشته ی خدا روبرو هستیم در طبیعت. علم انباشته، شما یک مولکول، یک اتم دارید که علم در آن تولید نشود. اصلاً علم نداشته باشد، میلیونها دانشمند الان مشغول اند این الکترون ها و نوترون ها و پروتون ها را مطالعه می کنند دارند دائماً دارند علم تولید می کنند از آن، انرژی هسته ای تولید می شود. برق دارد تولید می شود در همه جا استفاده می شود ولی همه دانشمندان را که جمع کنند می گویند ما به ته اش نمی رسیم هیچ وقت. هیچ دانشمندی ادعا نمی تواند بکند که من توانستم یکی از مخلوقات خدا را کامل بشناسم. امکانش نیست. که بعداً توضیح می دهم که چرا امکانش نیست.
هیچ وقت بشر نمی رسد به یک جا مگر در برزخ، یا امام زمان بیاید یک کاری کند برای ما، که خزانه دار علم خدا است که ته این این است که تمام شد. و الا بشر همینطوری می رود در علم. ته و انتها ندارد. عبادت این است که ما فکر کنیم در کار خدا، کار خدا چیست، کارهای حسی کرده خدا برای ما، بروید در طبیعت نگاه کنید از خاک نگاه کنید یکی از عجیب ترین خداست یک متر مکعبش را انتخاب می کنید صد جور گیاه در آن می کارید صد جور محصول این خاک به شما می دهد بیرون. حالا خاک را بردار امکانش است که این دانه ها رویش کنند. در این خاک چیست، این خاک با یک هسته چه کار می کند؟ چی می دهد به این هسته که شما همه ی بذر های شبیه هم را می ریزید آنجا، یکی اش پرتغال در می آید، یکی اش کیوی، یکی موز می شود کی می چیند، اینها را. انگور چطوری است این داستان چیست. این شکل دهی این بو، این خاصیت، این رنگ از کجای خاک در می آید یک خاک است چطوری این نقاشی ها صورت می گیرد. در این گیاه این شکل ها این تصویرها چطوری، کی، این خاک چی می شود که این اتفاق می افتد؟ شما هزار سال این دانه را بگیر در کف دستت و بریز بیرون ولی تا می رود در خاک همه استعدادهایش شکوفا می شود. خود ما باید خیلی استفاده کنیم از این آیات انفسی که ما هم خاک داریم ما هم باید برویم در خاک، ما هم در خاک خودمان قرار نگیریم و ما هم در رحم خاص خودمان قرار نگیریم چه رحم زمانی، چه رحم مکانی، چه رحم استاد، مثل یک نطفه تا بیرون از رحم است رشد نمی کند باید برود در رحم، تا بشود یک بچه. باید بفهمیم که ما وضع ما چطوری است. خاک ما کجاست، رحم ما کجاست، رحم کلی ما که دنیا است، ما را شبیه الله و خلیفه الله می تواند تربیت کند، چرا ما از این دنیا، اینقدر کم برداشت می کنیم، عبادت این است که ما هی فکر کنیم، وقت بگذاریم، تفکر کنیم، چرا بگوییم، حالا خدا هم بحث های عالم حس را برای ما ایجاد کرده، عالم خیال و ملکوت را برای ما ایجاد کرده کلاً عالم وهم و خیال و مثال و ملکوت را ایجاد کرده، عالم عقل را برای ما ایجاد کرده، عالم اله را هم ایجاد کرده، عالم بالاتر از عقل. قوایش هم متقابل برای هر کدام جفتش را هم به ما داده، می گوید برای حسی که خلق کردم، محسوسش حس تو را قرار دادم، برای مثال و ملکوتش قوای خیال و عقلت را قرار دادم برای عالم جبروتش عقلت را به تو دادم، برای عالم فوق عقل هم فوق عقل و فوق تجردت را به تو دادم. با هر کدامش حس بگیر با هر کدامش بغل کن، هر کدامش را ببوس و انس بگیر و با همه مراحل برو جلو. ولی خوب ما نه، ما فقط گیر می کنیم 40 سال فقط در یک محسوس، یا در یک مخیل گیر می کنیم. آخ عمر مان تمام می شود به هیچ وجه آن شکوفایی انسانی اصلاً در ما صورت نمی گیرد. قیمت گذاری چیزهایی که ما باید فکر کنیم ببینید حضرت دارد به ما قیمت می دهد می گوید در هر چیزی فکر نکن، اگر در هر چیزی فکر کنی هلاک می شوی جهنمی می شوی بدبخت می شوی قیمتت از دست می رود خسران دارد ضایع می شوی یک استعداد بی نهایت جاودانه را ضایع می کنی با تفکرات بی خود، تخیلات بی خود. جهنم، معلول افکار غلط است معلول تخیلات و توهماتی است که ما بی خود وقت می گذاریم به چیزهایی که نباید و قیمت ندارد فکر می کنیم، حالا کاش فقط فکر کردن بود غصه خوردن با آن دارد، شادی های مسخره با آن دارد، انگیزش های غلط دارد، اضطراب دارد به چیزهایی که هیچ قیمتی ندارد در نظام ارزیابی الهی خلقت. ما ها اکثر گرفتاری های مان این است که نمی توانیم کنترل کنیم این بخش را. لذا بعداً توضیح خواهم داد که اگر کسی بخواهد موفق شود باید هر 5 مرحله را تسلط پیدا کند اول حس، باید کاملاً روی حس و بدنش تسلط پیدا کند. که به روشهایش هم می پردازیم. بعد بتواند خیال و وهمش را کنترل کند. یک کسی که عرضه ندارد رو خیال و وهمش کار کند، دائماً افکار پریشان ناراحت کننده، خواب های پریشان، دائماً غصه دائماً نگرانی، دائماً ناراحتی همیشه همین گرفتار این جور چیزهاست و بعد معقولات، باید معقولات را بتواند خوب بچیند و بعد هم تسلط رو معقولات داشته باشد، بعد هم فعالیت های فوق عقلانی. این را هم بتواند مدیریت کند، فعالیت فوق عقلانی، اگر انسان نتواند خوب کنترلش کند، می شود شش هزار سال عبادت می کند شخص مثل شیطان، که علی علیه السلام فرمود معلوم نیست که 6 هزار سال دنیایی بوده یا آخرتی، چون 6 هزار سال آخرت که با مال دنیا قابل مقایسه نیست. یک روز آخرتش می شود 50 هزار سال ما. 6 هزار سال آخرتی ببین چی می شود. بگو 50 هزار سال نه، 1000 سال هم که شود چه رقمی در می آید شش هزار سال. خوب عبادت کرده اما چون شیطان نتوانست توهم و تخیل خودش را کنترل کند، شش هزار سال قرب پیدا کرده رفته بالا، قرآن می گوید « و کان من الکافرین» در هر شش هزار سالش با کفر آمده بالا. یعنی اگر کسی عرضه نداشته باشد حالا در بخش عملی توضیح می دهیم ان شاءالله، اگر نماز می خواند، اگر روزه می گیرد، اگر حج می رود، اگر کربلا می رود، اگر اشکی دارد، اگر کمالی گیرش می آید، بلد نباشد رو صراط این کمال را هضم کند و نگه دارد کمال بیچاره اش می کند گفتیم مهمترین حمله شیطان از حمله جلو و عقب و راست و چپ کدام حمله است؟ حمله راست است. سنگین می کند آدم را. یعنی بیشتر آدمها با خوبی هایشان جهنم می روند نه با گناهان شان. با نقاط مثبت شان می روند جهنم، نه با نقاط منفی شان. این باید کنترل شود.
پس هر 5 بخش باید مدیریت شود اگر کسی بلد نباشد که این 5 بخش را مدیریت کند یک موقع است از شر حس خلاص می شود بدنش را می تواند کنترل کند خیال هایش را هم کاملاً معصومانه کنترل می کند، یعنی حتی می رسد به جایی که به هیچ وجه، خیال فاسد و بد ندارد، به عصمت می رسد در این بخش، این طوری به شما بگویم که به یک قلب پاک پاک می رسد ته اش می ته جهنم، آخرش هم می رود جهنم با یک قلب پاک.
که چطوری اش را توضیح می دهم در این جلسات. بعد یک گناهکار از ته گناهکاری اش تازه، هلک و هلک می دود و می رود بالای بهشت قرار می گیرد. آن بلد است از گناهش چطوری استفاده کند، برود تا پیش امام حسین و قرب پیدا کند یک کسی هم پیش امام حسین است عرضه ندارد از پیش امام حسین استفاده کند با چند سال پیش ائمه بودن سر از ته جهنم در می آورد. می خواهم یک ذره اذیت تان کنم هی این سوال ها را می کنم که عصبانی شوید و اذیت شوید که داستان چیست اصلاً چطوری است که یک کسی مثل حُر می دود همان 10- 12 ساعت بیشتر، 10-12 ساعت حر فکر می کند آن فکر مشکلش را حل می کند. مگر نگفتیم که یک ساعت فکر معادل 70 سال عبادت است حر فکر کرد. خوب فکر کرد، همه و تمام مورخین نوشتند که حر افتاد به فکر کردن، همین که فکر کرد و شروع به تعقل کرد و عقل به دادش رسید و کشیدش، 50 سال کشید او را بالا. معادل 70 سال است. 70 سال یک نفر گناه می کند ولی در 70 سالگی می نشیند فکر می کند تمام 70 سال را خدا به او عبادت می دهد. به یک کسی 70 سال عبادت می کند، بی فکر، بی اندیشه بی تعقل، سر از جهنم درمی آورد یک بی فکری و بی عقلی اش می اندازد او را به جهنم. لذا خدا قیمت می دهد می گوید اگر می خواهید فکر کنید امام رضا پیشنهاد می دهد که فکر تان را هر جا نبرید، در کار خدا فکر کنید. آن جمیل مطلق دارد دائماً خودش را به شما نشان می دهد، که شما این زیبای مطلق را ببینید، گرفتار نشوید، با زیبایی های محدود، با کمالات محدود، گول نخورید خودتان را بفروشید مطلق و بی نهایت را از دست بدهید چون کسی که می چسبد به محدود، و بی نهایت را از دست می دهد دچار چی می شود؟ آیه ی 24 سوره ی توبه. دچار فسق می شود. فسق یعنی چی، یعنی بد پسندی و بی سلیقگی، انحراف این باید بی نهایت را دریافت می کرده، رسیده به محدود. این باید به بهشت می رفته رسیده به فشار قبر چون خودش فشار قبر را در دنیا انتخاب کرده، فشار داشتن کارهای که دائماً مخ و اعصاب شخص را می گذارد در فشار.
دائماً اضطراب ایجاد می کند بابا کی به تو گفته که تو برو یک همچین انتخابی کنی که دائماً له شوی تحقیر شوی بابا آزاد کن خودت را، خدا اصلاً ترا بزرگ آفریده، ول کن خودت را، ازاد کن خودت را. این ها چیزهایی است که حتی خود این احادیث هم من بنا ندارم همه اش را توضیح بدهم ولی وقتی چند دقیقه توضیح می دهم یعنی رویش فکر کنیم. ائمه فرمودند ما به شما القا اصول می کنیم اصول را به شما می گوییم شما رویش فکر کنید از آن فرمول را در بیاورید. معصوم می آید یک قاعده به ما می دهد، ولی وقتی که شما می نشینید روی این قاعده فکر می کنید 100 جلد کتاب از آن در می آید. پیغمبر می آید این را می دهد به ما، معصوم این را می دهد خداوند به ما می دهد می گویند ما القا اصول می کنیم اصول می دهیم این سیستم را مجهز کردیم که بتوانیم از اصولی که ما می دهیم هزاران قاعده خارج کنید. چطور بشر به این فکر رسیده این استعداد را دارد که یک ماده خام مثل نفت را در پتروشیمی صدها مشتقات از آن بگیرد، و هزاران هزار، برابر کند قیمت نفت و ارزش نفت را. به ما هم یک استعدادی خدا داد که بذرها و کلیات فرمولها و قواعد بگیریم و با آنها یک بی نهایت بسازیم برای خودمان. چرا بهشت هر نفر به اندازه ی همه آسمانها و زمین است؟ کاش یک اردو فقط ما باید بگذاریم فقط با بهشت سر و کار داشته باشیم یعنی ذهن ما از اول تا آخر فقط تمرین کند و برود هی در بهشت و برگردد ببینیم و بازدید کنیم ان شاءالله. ما نمی رویم سر بزنیم، خدا این چندصد آیه گذاشته که ما برویم در جهنم ببینیم و بیاییم، نمی رویم. برویم در بهشت ببینیم و بیاییم، اصلاً کاری با این آیات نداریم این نزولش برای چی بوده بابا برای این پیغمبر و امیرالمومنین و مادرمان حضرت زهرا کشته شده، ما 11 تا از آبا و اجداد طاهرین ماها کشته شدند، سر این داستان که ما بنشنیم فکر کنیم فقط. آنها می گویند اگر می خواهید جزای خون ما داده شود شما فکر کنید فقط. ما از شما فکر کردن می خواهیم ما کشته شدیم که شما فکر کنید. ما به دلیل بی فکری شما کشته شدیم. اگر شما فکر می کردید ما کشته نمی شدیم بی فکری ما هاست که امام زمان را هزار و صد و هفتاد سال است که آواره و غریب و مظلوم و مضطر کرده همین بی فکر ماها و بی عقلی ماهاست. یک شخصیتی به بزرگی همه ی انبیا و معصومین که خودش می گوید هر کسی می خواهد همه انبیا و اهل بیت را ببیند تا حسن و حسین خودش می گوید ببینید به من نگاه کند. یک شخصیتی به این بزرگی داریم نمی رویم برش داریم بیاوریم و با او زندگی کنیم، پدر مان است بابای ماست همه چیز دست اوست نمی رویم سراغش. همتی نداریم. عقل نداریم تعقل نمی کنیم تفکر نمی کنیم امام زمان 1180 سال آواره ی بی فکری های ماست. ما یک جاهایی هم که می خواهیم کار خیر کنیم و پول خرج کنیم یک جایی پول خرج می کنیم که بیشتر امام زمان غریب می شود و ظاهرش هم این است که ما کار خیر کردیم. کارهای خوب ما هم امام زمان را آواره می کند چه برسد به کارهای بد ما.
بعدی، امام صادق علیه السلام، به به ببین چطوری از ابوذر رحمه الله تعالی علیه یاد می کند، دارید تصویر را بله؟ زیاد زحمت نکشید بنویسید این ها را می دهیم برایتان فایل هایش را. فقط خوب گوش کنید. «کان اکثر عباده ابی ذر رحمه الله التفکر و الاعتبار» بیشترین عبادت ابوذر این بوده که خوب فکر می کرده و خوب عبرت می گرفتند و پند می گرفته ازین ماجرا، چون بزرگترین شخصیت هایی که از اصحاب پیامبر هستند نه دانشگاه رفتند نه سواد داشتند حتی. یک سلمانی بوده آدم با سوادی بوده بقیه اصحاب پیغمبر را شما نگاه کنید آنهایی که جز اولیای الهی هستند چندتای شان درس خواندند و سواد داشتند. دانشگاه رفتند؟ نه. حوزه رفتند؟ نه. فکر زیاد کردند، حالا بعداً می رسیم به قاعده فکر، الان می خواهیم در بخش دو، الان فقط بخش یک را کار می کنیم فکر چقدر اهمیت دارد در بخش دو می گوییم.
حضرت می گوید فکر کردن بهتر از خیلی درس خواندن است. به جای اینکه بیشتر کارهای درسی کنید یک سره، بیشتر فکر کنید. تا یک جا می گویند فلانی استاد است می گویند کدام دانشگاه درس خوانده، استادش کی بوده، مدرکش چی است. مگر اگر مدرکش بیشتر باشد، خدا رحمت کند شهید مطهری را، همیشه می گفتند آیت الله بروجردی، ایرادی که به او می گرفتند این بود که آیت الله بروجردی درس کم خوانده، یک مرجع تقلید شیعیان جهان بود، گفت امتیاز همین بوده که درس خوانده و بیشتر تعقل کرده، فقیه آن طوری شده. ما همه اش در بخش 5 تای که گفتم در بحث تقویت ژنها قبل از انعقاد نطفه، گفتیم جوانها باید رو 5 تا ژن شان کار کنند، قبل از اینکه می خواهند انتخاب همسر کنند و یا بچه دار شوند. سلامت و زیبایی، هوش و عقل و اخلاق و دین. گفتیم از خانواده ها دوتایش را بیشتر کار نمی کنند یکی سلامت و زیبایی و یکی هوش. رو عقل کار نمی کنند. یعنی ما همه اش بچه های ما باید بروند دکتر و مهندس شوند در دانشگاه، هی علم، علم، انباشته. هوش و تعقل ندارند. لذا بیشترین شکست های که گفتیم مریضی های روحی روانی و حتی جسمی، در طبقات تحصیل کرده است طلاق های ما مربوط به کسانی است که درس بیشتر می خوانند چون به حافظه، خیلی فشار می آورند، تعقل شان فرصت فکر ندارند. الان خیلی از خانواده می آیند می گویند می خواهم بچه ام را بفرستم حافظ کل قرآن شود. ما این کار را نمی کنیم. حافظ قرآن خوب است، الان خیلی از عزیزان می گویند و به آنها هم بر می خورد و می گویند که آقا شما چطور روحانی و طلبه ای هستید چطور استادی هستید که به ما می گویید حفظ قرآن انجام ندهید می گویم حفظ قرآن خوب است ولی روش دارد من خودم در برنامه ها به شما روش دادم دیگر که بدون این که بخواهی زحمت بکشی تا یک چیزی را حفظ کنید حفظش کنید. بدون زحمت حفظ کنید، چرا ما باید 8 ساعت وقت بگذاریم و هی آیه قرآن بخوانیم و بعد ببینیم که کجای صفحه است و آنجای صفحه است کجا بود، الان اینطوری شده دیگر. آنهایی که وقت زیادی می گذارند روی حفظ علوم، فرصت تعقل ندارند. یک کسی می بینی یک صدم طرف درس خوانده آن یک صدم را رویش فکر می کند. می بینی که از آن استاد خیلی برتر می شود جلو می افتد. حضرت پیامبر به امیرالمومنین علیه السلام فرمود که وقتی مردم خیلی عبادت می کنند تو بیشتر فکر کن و «تسبقهم» با فکر از بقیه سبقت می گیری و جلو می روی فکر کن و تعقل کن. بله این سیکل است سوادش، اما صدتا دکترا را می تواند درس بدهد. مهم شدن است و شدن با فکر انجام می شود. چون هی انباشت اطلاعات است وقتی فرصت نداری هضم بکنی مثل این که الان هی شام بخورید و بعد فلان چیز را بخورید تا صبح هی بخورید فایده اش چی است برای بدن. بیشتر عبادت ابوذر فکر بود. «والاعتبار» عبرت می گرفت. فلانی مُرد، فلانی سرطان گرفت، عاقبت آدم ها، آدمهایی که شبیه ما هستند، چه وضعیتی دارند عبرت گرفتن. از تمام حوادثی که در این عالم دارد اتفاق می افتد انسان عبرت بگیرد. یعنی چی «ع ب ر» عبور کند. یعنی این تصویر را بگیرد، تعبیر خواب یعنی چی، می گوید مثلاً اگر شما خواب دیدید که دارید شیر می خورید این شیر علم است. معبر می آید تو را از شیر به علم عبور می دهد. تعبیرش این بود که تو علم گیرت می آید. تعبیر، ما تخریب چی ها را در جنگ می گفتند که معبر بزنید یعنی رزمنده را از میدان مین عبور بده و ببرش. عبرت گرفتن یعنی حادثه اتفاق افتاد حالا بگو که من باید چه کار کنم. یکی از بزرگان رحمه الله می رود یک الاغی را می بیند با اصحابشان می روند یک الاغی هم در انتهای کوچه بارش را خالی می کنند و لحظه ای که داشتند بر می گشتند الاغ به چشم این آیت الله نگاه می کند ایشان خیلی تکان می خورند، می گوید فهمیدی الاغ به من چی گفت، الاغ به من گفت حاج آقا من بار خودم را رساندم تو هم بارت را رساندی یا نه؟ عبرت می گیرد از این. از یک الاغ عبرت می گیرد. یک وقتی از یک مورچه آدم عبرت می گیرد از یک سگ عبرت می گیرد. عبرت یعنی حادثه ها را عادی نگاه نکن، هر چه اتفاق افتاد از آن عبور کن به سمت قلب خودت، به سمت سرنوشت خودت، به سمت آینده ی خودت. عبور کن، اعتبار یعنی عبرت گرفتن. یعنی رد شدن، یکی از معانی اش این است.
خوب، 200 تا 219 بقره، این کذالک که می گوید یعنی قاعده است فرمول می دهد به شما یعنی یک مطلبی را قبلش ذکر کرده و حالا شما این آیاتی که ما نشان دادیم چندتا آیات را خدا می گوید موضوعاتش هم مختلف است، موضوعاتش را می خوانیم، پس مرحله اول اهمیت فکر را ما الان فعلا کار کردیم که فکر چقدر مهم است از این بعد راجع به این فکر کنیم مرحله دوم چی بود، که به چی فکر کنیم مرحله سوم چطوری فکر کنیم، و مرحله چهارم آثار معرفتی و آثار عملی اش. الان راجع به این می خواهیم صحبت کنیم که به چه چیزهایی فکر کنیم. خوب، در روایت امام رضا علیه السلام «انما العباده التفکر فی امرالله» در کار خدا فکر کنید خدا هم الان دارد همین را می گوید ببینید اگر ما عادت نکنیم قرآن را همینطوری بخوانیم یاد بگیریم قرآن را با صدای خدا بفهمیم، بابا این قرآن دارد نازل می شود دارد با من حرف می زند خداست دارد، این کلام خدا است خدا در این کلام جلوه کرده، «فتجلی لهم سبحانه فی کتابه» خداوند برای همه مردم امیرالمومنین علیه السلام فرمود جلوه کرده کلامش است کلام لفظی و کتبی دارد برای ما. یک کلمه خلقی دارد که بیرون با ما حرف می زند با گل و درخت و خورشید و ماه و با خودت خدا دائماً دارد با ما حرف می زند برای همین در قرآن به مخلوقات خدا می گوید «کلمات الله» یعنی جمله بندی است انشاء است بخوان این کتاب آفرینش را. مطالعه کن. دانشمندانی که اختراع و اکتشاف می کنند کتاب آفرینش را می خوانند که اختراع و اکتشاف می کنند در این دانشگاه ها و آزمایشگاه ها چی اتفاق می افتد دارد کتاب خدا خوانده می شود. یکی از آن چیزی که آن کسی که الکترون و نوترون و پروتون و اتم را خلق کرده همین قرآن را فرستاده، کلماتش را هم خودش الفبایش را چیده، پیغمبر این کار را نکرده، حالا می گوید« کذالک یبین الله لکم الایات لعلکم» خدا دارد برای شما تبیین می کند پس برای تفکر احتیاج به تبیین (روشن کردن یک مطلب) تا طرف قادر به فکر باشد. شما تا زمانی یک مسئله را شیر فهم نکنید و ساده اش نکنید نمی توانید از طرف مقابل انتظار تفکر داشته باشید. پس وقتی می خواهید یک بچه ای را وادار به فکر کردن و تصمیم گیری درست بکنی یک جوان یا نوجوان یا خودت، اول همه چیز برایت روشن شود بعد راحت می توانی فکر کنی. ما هی به او می گوییم فکر کنید، پیغمبر فرموده فکر کنید، قرآن گفته فکر کنید بعد طرف می گوید خوب من به چی فکر کنم. بابا اول قضیه را برایش روشن کن تا توانایی فکر کردنش زیاد شود. «کذالک» خدامی گوید ببین من چقدر برای شما شفاف و روشن داستان می گویم برایتان و حرف می زنم، خدا در قرآن قصه می گوید ده ها قصه در قرآن می گوید و می گوید با این قصه ها فکر کنید. مثال می زند قصه می گوید «کذالک» من مثال می زنم تا شما فکر کنید. مثال، مثل درست می کنم تا شما فکر کنید تبیین آیات، چه کلماتی به وسیله قرآن، چه تشریحی، چه تکوینی که در نظام خلقت است برای چی است کلاً؟ همه اش «لعلکم تتفکرون» شاید شما فکر کنید. این فکر قرار است ما را به کجا برساند این خیلی مهم است که در بخش 4 و 5 می رسیم. خدا می گوید من همه این ریخت و پاش هایی که کردم این خلقت عظیمی که کردم، برای این است که شما فکر کنید. از شما فکر می خواهیم. یعنی وقتی کسی می نشیند فکر می کند دارد عبادت خدا را انجام می دهد دستور خدا را دارد انجام می دهد. بهترین عبادت فکر کردن است. نماز چیست، یک شب در تمرین می رسیم دیگر، این یعنی چی، که من وضو بگیرم، این وضو چیست؟ بعد بیایم رو به قبله حتماً بایستم، فکر کنیم رویش، مثلاً چرا من بگویم بسم الله الرحمان الرحیم چرا از اسم باید شروع کنم، چرا اول الله آمد و بعد رحمان آمد و بعد رحیم آمد، چینش منطقی دارد. بعد می بینیم که چینش منطقی دارد و چقدر قشنگ است. اول الله را می آورد بعد رحمان و بعد رحیم، باید بفهمیم، چهل سال نماز بخوانیم. امام صادق علیه السلام فرمود: به والله قسم شخص 50 سال نماز می خواند یک رکعتش را هم خدا از او قبول نمی کند چون فکر نمی کند. دلیلش فکر نکردن است بی فکر نماز خواندن است. برای چی بسم الله الرحمان الرحیم، این سه کلمه از کجا آمده، الحمدلله رب العالمین، این الف و لام چرا سر حمد آمده، و برای چی گفته لله رب العالمین، خدا این همه اسم داشت هزار تا داشت چرا اسم رب را انتخاب کرد و چرا با رب العالمین جمع بست؟ دوباره چرا تکرار می کند الرحمان الرحیم، ما باید با این نماز معراج داشته باشیم وقتی نمی دانیم اجزایش چیست چطوری با نماز اوج بگیریم؟ من باید فکر کنم، بعد بپرسم، باید پی گیری کنم، باید یک کسی را گیر بیارم، سفر کنم بخاطرش، که این چی است داستان، بعد چینش بعدی مالک یوم الدین، بعد ایاک نعبد و ایاک نستعین، این داستان چیست، حالا بعدش، اهداناالصراط المستقیم چرا تا الان غایب بود خدا، تا مالک یوم الدین خبری از خدا نداریم، فقط داریم وصفش می کنیم بعد یک دفعه خطاب می کنیم به او، ایاک، تو حاضری تو پیش منی، (کَ) یعنی تو، شما و اینها نیست (تو) ایاک نعبد و ایاک نستعین. تو. اعبد و استعین نگفت، داستان چی بود، بابا ریاضیات دارد حکمت دارد، اگر ما این ها را نفهمیم رشد نمی کنیم. چرا تو را فقط عبادت می کنم، و فقط از تو کمک می گیرم نگفت. چرا گفت به صورت جمع بگویید. اگر تو فردی هم نماز می خوانی حواست با جمع باشد با جمع برو، ایاک نعبد و ایاک نستعین. و چرا صراط مستقیم را می خواهیم و صراط مستقیم چرا آن طوری تفسیر می شوی و چرا تو بعضی از صراط ها را نمی خواهی و چرا هر روز می گوید سر نماز همین ها را بگوی و هی بگوی و هی بگوی و تمرکز کن.
اصلا نمی نشنیم و فکر کنیم، بعد خم شو، بعد این داستان خم شدن چیست، بعد چرا باید در رکوع «عظیم» باشد. بعد وقتی می روی در سجده می شود «اعلی» این رب من دیگر کیست، سبحان ربی، چرا از سبحان شروع کردیم، و چرا اول سبحان است بعد الحمدلله است و بعد لا اله الا الله از آن بیرون می آید و بعدمی رسیم به الله اکبر. هیچ فکر نمی کنیم. اصلاً فکر نیست. طرف خیلی رمز و رازهای طبیعت را بلد است بگو از اتم و الکترون و ستاره و کیهان و کهکشان، همه چیز برای تو می گوید ولی خوراک اصلی خودش و داستان معاشرت عاشقانه خودش با جفت اصلی و معشوق اصلی خودش یعنی الله هیچ چیزی از روابطش با الله نمی داند اصلاً خدا چرا این نوع عشق بازی را انتخاب کرده که من با او انجام بدهم و بعد می گوید هر کس به هر جا رسید از نماز رسیده. پس «فضیله السعاده حسن العباده» تمام برتری های آدم های بزرگی که شما در اطراف خود می شناسید و تاریخی های که گذشته اند، یا آنهایی که هستند همه بزرگی های اینها بخاطر کیفیت عبادت شان بوده. یعنی مکه می رفتند، یک دو رکعت نماز می خواندند، یک آیه می خواندند کلی اوج می گرفتند ما کلی حافظ قرآن داریم می آیند برای درمان پیش من، افسردگی تمام دارند نماز نمی خواند، حافظ کل است نماز نمی خواند، چطوری است، افسردگی دارد پژمردگی دارد، نماز نمی خواند، مشکلات روحی و روانی دارد ده سال است طلبه است ده سال است طلبه است ولی اصلاً نه شاد است نه آرام است نه از زندگی لذت می برد، طلبه است ده سال است اگر کسی پیشش قرار بگیرد نمی تواند آرام و قرار بگیرد. نه شوهر خوبی است نه زن خوبی است، نه بابا و مامان خوبی است چطوری شده این داستان.
خدا می گوید من اینها را ریختم این همه خلق کردم که شما نمی توانید اصلاً حسابش کنید برای اینکه هر کس، یک خانمی بیا تفکر کن، خانم ها بیایند تفکر کنند روی سوسک، اصلاً من از سوسک خوشم نمی آید خدا هم می گوید تو از سوسک خوشت نمی آید موش گذاشتم از موش خوشت نمی آید مار گذاشتم عقرب گذاشتم، خوشت نمی آید، گل گذاشتم، برو روی گل تفکر کن. بی نهایت برایت گذاشتم هر چی دلت می خواهد برو انتخاب کن، هر کدام را انتخاب کنی می روی و به انتها می رسی. برو با سلیقه ات انتخاب کن. اینقدر تصویر گذاشتم....
با صدهزار جلوه برون آمدی که من با صدهزار دیده تماشا کنم ترا
صدهزار کجاست، صد میلیارد هم کم است بی نهایت جلوه، حالا می رسیم بی نهایت جلوه، و تو هم اینقدر قدرت داری که با بی نهایت چشم، تو دیگر کی هستی، خدا انسان را خلق کرده، یک چیزی خلق کرده که بتواند همه ی خدا را نگاه کند، شوخی نیست، من خودم یک کسی را آفریدم که بتواند من را نگاه کند و بشناسد من را. نه فرشته ها، نه حیوانات و نه جن ها، ... می گوید من کسی را آفریدم خلق تان کردم که بتوانید من را بشناسید، یعنی تو خیلی بزرگ هستی که من را می توانی بشناسی. این طرف قیمت را نگاه کنید. این طرف لذت می برد آدم می گوید من تمام آیات را ریختم که تو بیفتی به فکر، پس تو کی هستی که با فکر قرار است به کجا برسی. و می توانی با آن به خیلی جاها برسی. این فکر قرار است چه کار کند با ما. وای وای وای چه شرابی ریخته اینجا.
«الذین» خدا دارد حرف می زند درباره بعضی از شخصیت ها خدا چقدر قشنگ، اینها مهم اند اینقدر قشنگ اند اینها، خدا اینطوری از اینها حرف می زند «الذین» آدم هایی هسند چقدر خدا دوست دارد این ها را، «یذکرون الله» یاد خدا هستند، «قیاماً= ایستاده» یاد خدا، نه فقط در نماز، یک وقت است شما دوتا قهوه ها و نسکافه هایتان دست تان است و قیاماً دارید راجع به خدا حرف می زنید، خدا به این هم، خیلی خوشنود است به فرشته ها نشان می دهد می گوید این دو نفر ایستادند در این پارک، دارند من را یاد می کنند. ایستاده نه فقط سر نماز ایستاده. «قیاماً و قعوداً = نشسته» «و علی جنوبهم= خوابیده» اگر فرصت کنیم خوابیده را و نشسته را تمرین کنیم خوب است. اصلاً آدم بخوابد فکر کند، یاد خدا را بکند، یکی از قشنگ ترین صحنه های زندگی انسان و شیرین ترین لحظات زندگی انسان موقعی است که می خواهد بخوابد، خواب نیمروزی، خواب صبح، خواب عصر، خواب قیلوله، خواب شب، چون خدا را می کشد در رختخواب. با او می آید خدا، به خدا، خدا می آید سرش را می گذارد رو بالش، و هر چه دلت می خواهد با او حرف بزن هر چی می خواهی به تو می گوید. آخر خدا چرا این سیاق را انتخاب کرده «الذین یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم» رو پهلوهایشان. خوابیده روی پهلو ولی خیلی حرف دارد با خدا.
قاعده ذکر: «الذکر مجالسه المحبوب» ذکر همنشینی با محبوب است. تا می گوید الذین یذکرون الله این کلمه یادتان باشد این فرمول را از من داشته باشید تا کلمه ذکر آمد یعنی همنشینی، جایش همنشینی بگذارید دو نفری بنشینیم یک صفایی بکنیم با خدا. «یذکرون الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفکرون» در رختخواب، کجا می برد آدم را. «و یتفکرون فی خلق السموات و الارض» دارد به تو موضوع می دهد، آیا موضوع قشنگتر از این هم است. ولی حالا فعلا این را داشته باش. ساده است، در خلق آسمانها و زمین تفکر کن. خوب اگر تفکر کنم به کجا می رسم؟ خودش دست ما را در قرآن می گیرد می برد با این فکر. تمرین هایش را در اردوی قبلی کردیم که چطوری ما می رویم از این فکر چطوری می رویم، دیگر اینجا هی تکرار نکنیم. باز تمرین ها را انجام می دهیم چطوری من وقتی نگاه می کنم به یک شی برسم به این نتیجه. آسمانها و زمین، داستان دارد دیگر، که حالا کلیپ هایش را هم دوستان زحمت کشیدند که ما فکر کنیم. و زمین. چی می شود، شخصی که تفکر در آسمان و زمین می کند اولین چیزی که از هزاران اسم خدا دریافت می کند «رب» است. درخت اسماء را امشب یا فردا نشان می دهیم ببینید. درخت اسماءاللهی را، لذت دارد که آدم چند هزار سال نگاهش کند این درخت را. رب، سِرّ دارد می دهد، شیوه ی فکر کردن می دهد، هم موضوع می دهد هم چگونه فکرکنیم. شیوه می دهد. ما چطوری باید فکر کنیم که وقتی به یک پدیده نگاه می کنیم به یک مخلوق نگاه می کنیم اولین اسمی که از حق می آید در ذهن ما، رب باشد. «ربنا» نسبتش با ما خیلی قشنگ است. «ربُ العالمین» نه. «ربی» که مال من هم است. یعنی خود من هم زیرمجموعه این رب هستم و دارم تربیت می شوم دارد من را تربیت می کند «ربنا» ای پروردگار ما، خیلی قشنگ است، «ربنا» یکی از تمرین های ما باید این باشد که این ذکر را یک مدت بنشینیم و تکرارش کنیم تا باورش کنیم و ببینیم او را. «ربنا ما هذا باطلاً» تو این را باطل و بیهوده خلق نکردی. خوب حالا اگر بیهوده خلق نکرده، داستان چیست؟ از دنیا خارجت می کند، «سبحانک» اسم آمد دوباره، سبحان از کجا پیدایش شد؟ یعنی خدا منزه است پاکتر از آن است که یک خلقت بیهوده و باطل کند. خدا خروجی باطل ندارد. خدا کار باطل نمی کند دلیلش هم حالا در تمرین می گوییم. فردا ان شاءالله.
رسیدیم به دوتا اسم، فکر آورد تو را روی دو اسم متمرکزت کرد. «رب» «سبحان» ترکیب این دوتا غوغا می کند با آدم، «سبحانک فقنا» رفت در آخرت، رفت تا قیامت، بهشت و جهنم، چون اول همه می روند جهنم دیگر، بعد رد می شوند از جهنم و می روند بهشت. حتی آنهایی که کشف می کنند در دنیا، یک ذره رویش باز می شود اولین چیزی که از برزخ را آدم درک می کند جهنم را می بیند بعد می رسد به بهشت. جهنم را می بیند، ترس برمی دارد او را، آتش را می بیند همه اش با فکر اتفاق افتاده، ببینید فکر، همین. فقط فکر. غوغا می کند فکر، فکر من را برد تا قیامت. بابا این چگونگی اش را باید یاد بگیریم که باید تمرین کنیم. جهنم را می بیند می ترسد، ترس بر می دارد او را، «فقنا عذاب النار» خدا ما نمی توانیم جهنم برویم. تو ما را نگهدار، آن هم تو باید نگهداری. تو باید ما را نجات بدهی، پس استعاذه از کجا آمد؟ پناهندگی از کجا آمد؟ از فکر، حالا شد تمرین اخبات، آدم هایی که استعاذه ندارند آدم های بی فکری هستند. یک کسی که اعوذ بالله ندارد استعاذه ندارد ترس در وجودش نیست خیلی بی خیال است، اصلاً این فاطمه زهرا است، می گوید هر وقت نماز می خواند مادر ما، می گفت هر وقت حضرت زهرا نماز می خواند، به نفس نفس می افتاد، جلوی خدا که وا می ایستاد، اسم عذاب می آمد، اسم جهنم می آمد، به اینها خیلی لرزه می افتاد، فشار قبر، عذاب جهنم، یک آیه عذاب به حضرت گفتند پیرم کرد این ما خیلی پوست کلفتیم واقعاً. چند صدتا آیه عذاب، می گوییم مال دیگران است، مال ما نیست. پس اگر مال دیگران است اینها چرا اینقدر می ترسیدند؟
به خدا، به خدا، به خود خدا، به خود معصومین، اینها می ترسیدند که یک موقع گرفتار جهنم نشوند، فکر نکنید خدایا نرویم ما اینجا، مگر ما در زندگی مان این همه آدم های خوب ندیدیم که رفتند، از این بزرگان حوزه ندیدیم؟ از پیش کسوت های جهاد و خون ندیدیم؟ از یاران پیغمبر ندیدیم؟ از کسانی که نزدیکترین شخصیت ها به ائمه بودند ندیدیم که سر از جهنم در آوردند؟ چطور نترسیدند ما هم خیلی بی خیال هستیم. خیلی راحت زندگی می کنیم و غافل، بی خیال، بابا یک شب اول قبری هست، می دانید شب اول قبر درست نتوانستیم نظام زندگی دنیایی و رحمی ات را تنظیم کرده باشی می دانی مونست چی می شود بعد از مردن؟ یک سوال مهم این است که تا حالا فکر کردیم که مونس من شب اول قبر کی است؟ من اولین چهره ی که بعد از مرگم می خواهم ببینم کی است؟ اصلاً تا به حال برای ما دغدغه شده، خوب من الان دارم تصویرش می کنم که خوب من الان می خواهم از اینجا وارد همچین نظامی شوم، کی قرار است بیاید استقبال من، نکیر و منکر می آیند؟ یا بشیر و مبشر می آیند؟ اینها نه، پیغمبر می آید؟ امیرالمومنین می آید؟ کی می آید؟ اصلاً ما طراحی نداریم و فکر نمی کنیم برایش، دغدغه ما نیست، فقط زندگی می کنیم. خوب ما طراحی نمی کنیم این را.
اینها می ترسیدند از عذاب، و ترس از عذاب و فشار قبر برایشان خیلی جدی بود ترس از عذاب برزخ، ترس از 50 تا سوال قیامت خیلی برایشان جدی بوده. ما مثلی که خیلی به ما قول دادند وعده دادند یک چیزی است که ما اینقدر بی خیال هستیم و نمی ترسیم. خدا می گوید اینها آدم حسابی ها اینطوری هستند اینها تا می روند در فکر اولین چیزی که می ترسند جهنم است. برای همین هم هی می ترسند، وقتی خوب ترسیدند از آن متنفر هستند و نمی روند سمتش. طبیعی است این آدم وقتی بمیرد نمی رود سمت جهنم. چون ترسیده، سهم ترسش را برده اینجا، سهم جهنم رفتن هایش را کشیده در دنیا. این همه ی جهنمش را طی کرده، دیدید بزرگان می گویند برزخ تان را در دنیا طی کنید این است. آدم در دنیا جهنم خودش را برود.
باید رد شویم از جنهم. سهمت را اینجا بگذران، به خدا بگو هر چه جهنم سهم ما است همین جا بده، سیدالشهدا چطوری به خدا می گوید خدایا سهم من را اینجا بده آن طرف تحمل ندارم. این امام حسین است می گوید خدایا من تحمل آن طرف را ندارم اینجا هر کار می خواهی بکنی همین جا. ما ها نه، ما هرگز حاضر نیستیم سهمیه مان را اینجا بگیریم. می خواهیم آدم های راحت طلب خوش گذران باشیم، خیلی خوش بگذرانیم، بعد هم برویم با پررویی چه استقبالی قرار است از ما شود آنجا؟ آقا جهنمت را بشناس و برو دوره ات را بگذران، ما همه سهم جهنم داریم برو انتخابش کن، تمامش کن. ما جهنم ساز می شویم متأسفانه. حالا بعداً توضیح می دهم چرا، «وقودهاالناس و الحجاره» هیزم جهنم می شویم خودمان، خودمان جهنم را درست می کنیم با اخلاق های مان، تولید می کنیم جهنم. نه اینکه طی کنیم ردش کنیم برویم به بهشت برسیم دائماً تولید می کنیم.
با بداخلاقی و حسادت، بدبینی، سوء ظن، وراجی در مورد مردم، با فضولی کردن در کار مردم، با غیبت، برچسب زدن، تهمت، با همه این کارهایی که داریم می کنیم هی جهنم می سازیم. طی نمی کنیم جهنم را رشدش می دهیم بزرگش می کنیم عمیقش می کنیم برای خودمان. پس یک جا گفت تفکر در آیات الهی، حالا آیات را آمد ریز می کند برای ما، چی ها بود؟ «خلق السموات و الارض» در آیات آفاقی این اتفاقات می افتد اگر آدم تفکر بکند. آیه آفاقی بود هنوز انفسی را کاری نداشتیم. فعلا کاری به انفسی نداریم. در آیات آفاقی به یک گل نگاه کن تا ملکوت می برد تو را، تا قیامت می برد تو را، تا تصمیم گیری درست می برد تو را، گاهی وقتها یک بوی خوش یک گل، آدم را از صدتا اخلاق بد و گناه های که تصمیم دارد بکند جدا می کند. یک بوی، یک بوی خوش، یک نگاه کردن به یک گل، آدم را پشیمان می کند و به توبه می رساند. به شرطی که فکر داشته باشیم.
پروردگارا به حق محمد و آل محمد به عمل به قرآن موفق بفرما.
والحمدلله رب العالمین .