جلسه 002 - کارگاه تفکر
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1395
ماه
1
روز
7
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - کارگاه تفکر

جلسه دوم را به حول و قوه الهی آغاز می کنیم. چندتا آیه از جلسه قبل مانده بود، نمونه هایی که قرآن ما را دعوت به تعقل می کند. ولی چون نشانه ی آیات را، دیگر آیات را نمی خوانم خودتان مراجعه کنید به آن نشانه هایی که دادیم. در موردش فکر کنید ان شاءالله. خوب ما هم چند روایت را در مورد فکر و اهمیت فکر می بینیم و توضیح می دهم خدمت تان. فرمایش اول از وجود مقدس امیرالمومنین (علیهالسلام) است می فرماید: «اصل العقل الفکر و ثمرته السلامه» ریشه ی عقل، یعنی عقل اگر بخواهد تعقلی صورت بگیرد اول باید فکر صورت بگیرد ما در فکر به عاقبت و مصلحت و مفسده می رسیم. پس فکر ریشه است اصل تعقل همان فکر کردن است. شما باید در دلایل موجودی خودتان بررسی شرایط نظر کنید، و دارایی هایتان را ببینید و بعد ازین که فکر را انجام دادید تعقل کنید. بدیهی است که در این مرحله، شخص باید خیلی دقت کند که همه ی مواد لازم را جمع کند کنار هم تا عقلش کامل نتیجه گیری کند و مصلحت و مفسده را بررسی کند. گاهی وقتها می خواهد طلاق بگیرد، طلاق بدهد، می خواهد ازدواج کند، می خواهد یک رشته را انتخاب کند، می خواهد یک معامله ای را انجام بدهد، می خواهد سفری برود، بچه دار شود، تصمیمی در مورد فرزندش بگیرد، می خواهد تصمیم در مورد آینده اش بگیرد، فکر می کند، اما چون مواد لازم را جمع نمی کند، احاطه ندارد به مواد لازم، تعقل هم که می کند، به این نتیجه می رسد یعنی عقل او می گوید: مصلحت این است که تو به این سفر بروی در حالی که مصلحت نیست و عقل این شخص در مصلحت اندیشی و مفسده چون همه مواد را خوب جمع نکرده نتوانسته به همه ی ابعاد کار احاطه پیدا کند، بعضی از ابعاد یک کار از او، مخفی می ماند در نتیجه تصمیمی می گیرد ولی بعد پشیمان می شود. مثلاً می گوید تصمیم گرفتم آن موقع فکرم درست بود و خیلی مطمئن بودم که این کار را می کنم و این کار را کردم ولی الان رسیدم به اینکه خوب این اشتباه است. نمی دانستم که این نتایج را دارد. نمی دانستم. یعنی جمع نکرده بود همه را. برای همین یکی از اصول خیلی مهم این است که انسان خوب فکر کند، همه ی جوانب را در نظر بگیرد، این که همه جوانب را چطوری در نظر بگیرد در تمرین های ما است در بخش هایی که می خواهیم راجع به فکر کردن و مرحله ی طی از حس تا فوق عقل برویم آنجا توضیح می دهیم که ما باید چه اندیشه ای داشته باشیم چه جامعه نگری داشته باشیم تا فکر ما درست دربیاید و عقل ما بتواند روی فکر کار کند و از این فکر یک نتیجه ی خوبی بگیرد. مهارت این را زیاد با هم کار خواهیم کرد در اردو. که آن جامعه نگری خیلی مهم است که اگر آن را نداشته باشیم بسیاری از افکار ما غلط در می آید. شما نگاه کنید الان از 5 ازدواج مان در کشور ما 4 تایش شکست می خورد شما فکر نکنید که اینها آدمهای نادان و بی عقلی هستند، نه. بنده خدا می نشیند فکر می کند حساب کتاب می کند ازدواج را انجام می دهد. گفتیم بیشتر طلاقهای ما هم در قشر تحصیل کرده است دیگر، بیشتر مریضی های روحی جسمی، شکست ها، افسردگی ها، خودکشی ها، غمها، طلاقها در طبقات تحصیل کرده و پولدار هاست. آنهایی که از آسایش بیشتری برخوردار است. حالا پولدارها را کاری نداریم ولی در آنهایی که تحصیل کرده هستند که خوب آنها بی فکر هم کار نمی کنند آدمهایی هستند که در نظر می گیرند اما چرا اینها بیشتر شکست می خورند چون در تحصیل کرده ها با این که فکر است، به دلایلی که در مهارت های یک و بعداً توضیح دادیم عقلانیت کمتر است. شکست شان بیشتر است. حالا ما وقتی می گوییم از 5 نفری که ازدواج می کنند 4 نفرشان شکست می خورند، یا آن نتیجه ی که می خواهند نمی شود یا طلاق است یا دعوا و درگیری است، به خاطر این است که تعقل زیادی در این مسئله انجام نمی شود.

خوب، در رشته همینطور است در انتخاب شغل همینطور است. خیلی جاها ما این داستان را داریم که این شکست می خورد شخص جامعه نگری ندارد، فکر هم می کند و به نتیجه هم می رسد و می گوید خیلی خوب هم است و مشورت هم کردم همه هم گفتند خوب است رفتم پیش مشاور. یکی از چیزهایی که علاوه بر فکر به آدم کمک می کند مشاور است. مشاور خیلی مهم است، که ما ثمره اش سلامت باشد، می فرماید اصل عقل الفکر، و ثمرته السلامه» نتیجه ی این فکر، این است که انسان سالم می ماند یعنی تصمیم غلط نمی گیرد پشیمانی ندارد آسیب نمی بیند و به هر حال سالم می ماند حالا این سلامت، سلامت جسمی است، مثل این که در رعایت بهداشت فکر می کند، تعقل می کند، عقل به او می گوید تنبلی نکن در مسواک زدن، در رعایت بهداشت و نتیجه اش این است که بدنش سالم تر است. در مباحث خیالی اش همینطور، الان یک فکری آمده سراغ شما عقل سریع روی مسئله فکری شما کار کند که تمرین هایش را بعداً انجام می دهیم. یک خیالی آمده سراغ شما، یک هوسی، یک کششی آمده سراغ شما، خوب مقوله خیال است، یا مقوله وهم است ولی الان عقل می آید سریع روی این خیمه می زند، مصالح و مفسده اش را درست می کند این که چطوری این کار را کنیم ان شاءالله تا حدودی تمرین می کنیم. می آید روی این کار می کند که این دست از این خیال بردارد این یک خیال است توهم است بگذار کنار. گاهی وقتها خود عقل هم نقد می زند، گاهی وقتها یک چیز عقلی می آید سراغ انسان و عقل می تواند خودش را هم نقد کند، می گوید من الان این را فهمیدم ولی ممکن است پشت پرده چیزهایی باشد که من ادراکی از آن ندارم عقلی اش این است ولی باز باید جنبه های دیگر را با یک مشاور هم صحبت کنم، شاید من همه جنبه ها را نتوانم در نظر بگیرم. برای همین هم مشاور باید شخصی باشد که از نظر عقلانی از ما قوی تر باشد تسلط داشته باشد و آدم جامعه نگری باشد. یک مشاوری که مثلاً رفته در دانشگاه و یک دکتری گرفته همیشه نمی تواند یک مشاور قدرتمندی باشد. نه اینکه به درد نمی خورد مشاوره اش، در رشته های تخصصی که آنها درس خواندند در حیطه کاری آنها اگر جزئی باشد می توانند به ما کمک کنند، ولی نه خیلی وقتها، وقتی می خواهی برنامه ریزی به ما بگوید اگر عقل نداشته باشد صرف اینکه آدم درس خوانده است و فکر دارد کمک ما نمی کند. مشاوری که به شما می گوید برای اینکه نشاط داشته باشید برو آرایش کن، برو برقص، برو در خیابان ها شاد باش، به هر دلیلی، به هر قیمتی به فسق و فجور ما را می کشاند. خیلی از مشاورها اینطوری مشاوره می دهند. خوب این غلط است مشاوره اش عقلانی نیست.

خوب، پس این خیلی مهم است که اگر هم ما بخواهیم مصلحت سنجی کنیم باید اطلاعات ما کامل باشد یعنی خوب فکر کنیم اول. بنابراین شما وقتی پیش مشاور می روید بعضی ها می روند مشاور را گول می زنند چیزهایی که خودشان خوششان می آید می گویند توهمات خودشان را می گویند مشاور هم بر اساس، داده های این باید فکر کند، و ممکن است مشاوره یک مقدار عمیق تر باشد بررسی کند تحلیل کند شخصیت را، یک موقع هایی خیلی عمیق تر و پخته تر عمل می کند گاهی وقتها خوب افراد نمی توانند این کار را انجام بدهند اطلاعات باید اطلاعات دقیق باشد. که شخص بتواند آن کسی که می خواهد به شما کمک بکند فریبش ندهید. بعضی وقتها من دیدم افراد می روند و حرفهایی که خودشان می خواهند به مشاور می زنند و مشاور هم می گوید برو طلاق بگیر و نگیر و ازدواج بکن یا نکن، دروغ می گویند در حالی که عقل های بالاتری مثل پدر و مادر این ازدواج را محکوم می کنند ولی این فرد می رود پیش مشاور و اطلاعات غلط می دهد به مشاور و مشاور هم می گوید خیلی خوب است برو ازدواج کن. بعد هم می گوید من به واسطه حرف مشاور رفتم ازدواج کردم. در حالی که شما اطلاعات غلط دادید به او. مثل فقیه می ماند. وقتی می روند دفتر مرجع بعضی ها کارهای باب میل خودشان را فتوا می گیرند می گویند مرجع گفته، مرجع گفته طلاق بگیر، طلاق بده، طلاق نگیر این کار را بکن، مرجع که می خواهد این حرف را بزند بر فرض سوال جواب می دهد، دقت کنید. بعد بعضی ها می روند می گویند آی فحش می کشند به مراجع یا اساتید یا مشاوره ها، که آنها من را بدبخت کردند آنها به شوهر من گفتند این کار را کن، آنها به زن من گفتند این کار را کن، آنها بچه ی من را بد راهنمایی کردند، نه. آنها بر فرض سوال جواب می دهند اطلاعات را که به آنها می دهند رویش تعقل می کنند و یک نتیجه می گیرد و به شما می دهد. پس این مهم است که ما چه موادی را بدهیم که عقل بتواند مصلحت و مفسده را بسنجد. گاهی وقتها شما می روید مشاوره، مشاور می گوید خوب حالا، با توجه به این، این کار را انجام بده، بعد دوتا سه تا مطلب را از او مخفی نگه داشتید، سه سال بعد می خورید به یک مشکلات حادتری، بعد می روید پیش مشاور، می گویید زن من اینطوری است، شوهر من اینطوری است پدر و مادر من و داداش من اینطوری است و شریک و همکار من اینطوری است. مشاور می گوید خوب بابا این اطلاعات را باید کی می دادید؟ همان موقع که من داشتم تعقل می کردم بر اساس داده های شما تعقل می کردم ولی شما این اطلاعات را به من ندادید. روز اول باید اطلاعات را تکمیل می دادید. مثل بعضی ها هستند مریض اند می روند پیش دکتر اطلاعات غلط به دکتر می دهند بارها ما این را دیدیم. تا آن چیزی که خودشان می خواهند از زبان دکتر بشنوند. یادم است یک بنده خدایی مبتلا به سرطان شده بود نمی خواست شرایط سرطانی خودش را به دکتر نشان بدهد بعداً فهمیدیم که این از شیمی درمانی می ترسد. چون دچار توهم است در بخش خیال است خیال گفتیم که صورت بدون ماده است. این می خواهد خوشگل به نظر بیاید دوست ندارد موها و ابروهایش بریزد و دوست ندارد کسی این را در جامعه به عنوان بیمار سرطانی نگاه کند دچار این توهمات و تخیلات است بعد چون دوست ندارد این طوری ظاهر شود یک اطلاعاتی به دکتر می دهد که دکتر نفهمد که این سرطان دارد. اطلاعات غلط بدهد حالا ممکن است از آزمایش بفهمد گاهی وقت با اطلاعات شخص مسئله زودتر حل می شود و پیشگیری اش هم خیلی راحت تر است. خوب یا مثلاً می گوید که اگر من یک جوری بگویم دکتر برای من این داروها را می نویسد من از آمپول بدم می آید بعضی ها یک کاری می کنند که دکتر برایشان آمپول یا سرم ننویسد. فریب می دهد پزشک را. پس باید دقت کنید تعقل اگر قرار باشد، یک مهندس می خواهد روی خانه شما کار کند اطلاعات غلط به او بدهید می آید معماری می کند ولی بعداً به مشکل بر می خورید اطلاعات باید حتماً درست باشد مواد باید درست و کامل باشد. گاهی وقتها می آیید می نشینید فکر می کنید فکر می کنید خیلی چیزها را می گذارید کنار همدیگر تا از نظر عقلی به یک نتیجه ای برسی یا مشاورت به یک نتیجه ای می رسد، اما دوتا نکته را پنهان می کنی که اگر آن یک نکته و دو نکته به هر ده تای شان بگویی نظرشان کاملاً عوض می شود آن یک نکته اصلی را نمی گویی. برای همین همیشه در مشاوره ها وقتی یک کسی می آید می گوید شوهر من اینطوری است زن من اینطوری است هیچ مشاوری حق ندارد که صرف این که، مگر این که طرف را خوب بشناسد، گاهی وقتها که افراد می گویند اینطوری می گویند ما می گوییم شوهرت را بیاور، زنت را بگو بیاید، باید ببینیم او را. بعد می گوید زن من یا شوهر من نمی آید و مشاوره را دوست ندارد از شما بدش می آید اصلاً مشاوره را دوست ندارد چنین و چنان و ... خوب مشاور تصمیمی که می خواهد بگیرد برفرض سوالهای که کردی و حرفهایی که زدی جواب من این است. خیلی وقت ها است که یکی می آید اطلاعات می دهد به مشاور واقعاً به نتایجی هم می رسد و می گوید که شما باید این کار را انجام بدهی، ولی اگر مشاور عاقل نباشد اگر نتواند اطلاعات لازم را از طرف مقابل بگیرد، یک موقع هایی شده یک خانم می آید چنان اظهار اطلاعاتی از شوهرش به شما می دهد که انگار فکر می کنید که او دیو است. خوب یک چیزی به او می گویی که خوب برو این کار را بکن، این کار را بکن، ولی وقتی شوهر می آید و با او صحبت می کنی، دلایلی که کنار هم می گذاری می بینی که نه، 90 درصد تقصیر با خود خانم است شوهر 10 درصد مقصر است. در تصمیم گیری ها عقل می گوید حتماً باید دو طرف را ببینید. اول باید حتماً تلاش کنید ببینید اگر می خواهید تصمیم بگیرید تماس بگیرید حرف بزنید اگر نشود، آن وقت به خانم می گویی با توجه به این که شما را می شناسم صدق دارید راست می گویید، با توجه به اطلاعات این است، آقا با توجه به اطلاعاتی که به من دادید این است ولی بهتر است که طرف مقابل هم باشد عقل این طوری مصلحت اندیشی می کند و مفسده را می بیند. پس این را خیلی دقت کنید که اطلاعات ما در این مسئله کامل باشد. «ثمرته سلامه» ثمره فکر سلامت است. پس الان ما دو بخش کار کردیم یکی اهمیت قضیه را گفتیم یکی نتیجه عملی فکر را هم داریم می گوییم در بخش 5 کار کردیم گفتیم که ما 5 بخش داریم 1. بخشی که فکر چی است و چی اهمیتی دارد. 2. به چه چیزهایی فکر کنیم 3. چگونه فکر کنیم 4. نتیجه معرفتی فکر چیست و 5. نتیجه عملی فکر چیست. الان حضرت دارد به ما می گوید که ثمره ی عملی فکر این است که انسان در بیرون سالم می ماند آسیب نمی بیند جسمی، خیالی، روحی، وهمی، عقلی و فوق عقلی انسان سالم می ماند. اگر خوب بتواند فکر کند. «اصلُ السلامه من الضلل الفکر قبل الفعل و الرویه قبل الکلام» ریشه ی سلامت از لغزش ها این است که انسان قبل از اینکه کاری انجام بدهد فکر کند. این جا فکر به چه معناست؟ تعقل کردن است. یعنی ببیند نتیجه گرایی کند تدبر کند انتهای کار را ببیند. این که گفتند همیشه در کارتان تدبر داشته باشید. مدیر و مدبر باشید. می گویند ولی فقیه باید مدیر و مدبر باشد. مدبر باشد یک مدیر هر جا است زن خانه است، هم مدیر باشد هم باید مدبر باشد. یک دختری می خواهد شوهر کند باید قوه تدبر در او تقویت شده باشد یا پسری می خواهد زن بگیرد قوه تدبر در او باید قوی شده باشد که بتواند مصلحت اندیشی بکند راجع به زندگی. الان که از 5 تا ازدواج 4 تایش شکست می خورد واقعاً این طوری نیست که این ازدواج ها شایسته ی شکست هستند به خاطر این است که اکثر این جوانها و زن و شوهرهایی که دارند ازدواج می کنند خیلی اهل تعقل و تدبر نیستند. «قبل العفل و رویه القبل الکلام» و سنجش قبل از سخن گفتن. رویه هم یکی از اسمهای فکر است. که آن را هم در روایات و تعریف های مان داریم. اینکه سنجش داشته باشد قبل از اینکه بخواهد کلامی را بگوید.

در بحث کلام اگر رسیدیم راجع به این سخن خواهیم گفت. فرمایش بعدی از وجود مقدس حضرت مجتبی علیه السلام است به محضر شان امیرالمومنین و حضرت مجتبی علیهم السلام صلوات ختم بفرمایید. «اوصیکم بتقو الله» اوصیکم سفارش است سفارش های مهم را با کلمه ی وصیت به کار می برند. کسی که می خواهد برود کلیدی ترین و مهمترین و اساسی ترین حرفش را قبل از رفتنش می زند. وصیت است. اوصیکم یعنی کلیدی است نمی شود بگذاری اش کنار. می گوید منِ حضرت مجتبی منِ امام حسن همه عمرم را جمع کنند بخواهم وصیت کنم به شما می گویم چه کار کنید؟ تقوا داشته باشید. تقوا یعنی چی؟ یعنی اینکه خودداری کردن از هر چیزی که مانع رسیدن ما به هدف خلقت مان است. تقوا یعنی خودداری از هر چیزی که ما را محدود می کند از بی نهایت شدن باز می دارد. این می شود تقوا.

خوب، تقوا فقط از گناه نیست گاهی وقت تقوا از یک کار خوب هم است بعضی وقتها آدم باید از یک کار خوب تقوا کند و انجامش ندهد. چون آن کار خوب مانع رشدش می شود که بعداً توضیح می دهیم تقوا کند نماز شب نخواند، تقوا کند یک موسسه تولید نزند، نرود یک موسسه بزند یک موسسه خیریه بزنم، یا موسسه فرهنگی بزنم، تقوا کند تدریس نکند تقوا کند سخنرانی نکند یک جا، تقوا کند یک کار اقتصادی را شروع نکند. تقوا کند یک جایی هزینه نکند. تقوا کند... تقوا یعنی نگهداری خودت از هر چیزی که ممکن است تو را محدودت کند. جلوی رشدت را بگیرد. بله تو الان نمره آوردی برای فلان رشته، راهت هم باز است صد نفر هم می روند در این رشته، تو هم بروی موفقی، تو در این معامله می توانی بروی و انجام بدهی ولی تقوا، مطمئن باش وقتی در این رشته می روی، این ازدواج را انجام می دهی، این ها کار بدی نیست ازدواج کردن و فلان رشته رفتن و فلان شغل را انتخاب کردن، فلان موقعیت اجتماعی را گرفتن اما این تو را محدودت می کند، تقوا یعنی خویشتنداری از هر چیزی که نمی گذارد من به الله برسم. حالا سر بسته می گویم بعد بازش می کنم در بحث های عملی. مهمترین چیزی که آدم باید در باره اش تقوا داشته باشد خودش است. آدم باید از خودش خیلی باید فرار کند از خودش پرهیز کند و منِ خودش. این خیلی مهم است.

«اوصیکم بتقوی الله و ادامه تفکر» تفکر مدام. تفکر مدام که ما از آن خیلی معمولاً دور هستیم. ما معمولاً در آن چیزهایی که خیلی به نفع ما هست زیاد تفکر نمی کنیم چیزهایی که خیلی به نفع ما نیست وقت هم زیاد می گذاریم و فکر هم زیاد می کنیم یک جمله ای دارد خیلی مهم است می گوید یک عبد هیچ وقت به حقیقت ایمان نمی رسد مگر اینکه باور داشته باشد که مردم در دنیای شان عاقل و در دین شان احمق هستند. یک مومن حقیقی باید مردم را اینطوری نگاه کند. که مردم در کار دنیایی شان خیلی عقل به کار می برند مصلحت و مفسده دنیایی شان را خوب می سنجند وقتی می خواهند این دنیا را کنار آخرت بگذارند، و در استخدام آخرت بگیرند می خواهند حرکت های جاودانه انجام بدهند احمقانه عمل می کنند. اکثر مردم این طوری هستند. حضرت می گوید تو ایمانت درست نمی شود مگر این که بفهمی که اکثر مردم در دنیای شان عاقل و در دین شان و آخرت شان احمقانه عمل می کنند. چرا چون، یکی از دلایلی که انسانها در دین شان احمقانه عمل می کنند این است که استدامه ی فکر ندارند در دین. حوصله ی شنیدن و فکر کردن و مطالعه کردن در مسائل آخرتی و دینی ندارند. نمی نشینند فکر کنند فرار می کنند، ولی بگو زبان هزار ساعت و ده هزار ساعت رو زبان کار می کنند، جغرافی، تاریخ، کیهان شناسی، کهکشان شناسی، شیمی، فیزیک، پزشکی، مهندسی، خیاطی، گلدوزی، گل سازی، هنر و فوتبال و والیبال و ورزش می بینی هزاران سال ادامه ی فکر دارند یعنی فکر مستدام دارند در این کار. هزاران ساعت فکر مستدام در گناه می کنند حتی. در تخیل پروری دارند، ولی وقتی می گویی یک ذره با خودت آشتی کن و یک ذره به آخرتت فکر کن که اگر همین امشب بمیری چی می شود یا فردا، فکر کن، سالمی الان، تو الان یک جنین سالم هستی در رحم دنیا، اگر تو متولد شوی و امشب شب آخرت باشد چی می شود حاضر نیست فکر کند. ممکن است مجبورش کنیم بنشیند چند ساعتی فکر کند اما خودش آدمی نیست که ادامه ی تفکر داشته باشد یعنی ولش کنی برود در خانه این کار را انجام بدهد. یک روز جلوی همه فکرهایش را بگیرد و راجع به خودش بنشیند و فکر کند. نه این طوری نیست. ادامه ندارد تفکرش، گاهی وقتها افراد هستند با یک فکر قشنگ راه می افتد همین اردو، اردوی ما مثال خوبی است می گوید این اردو اصلاً زندگی من را زیر و رو کرد من تصمیم های قشنگی گرفتم فکر های جالبی به سرم آمد، ولی بعد از اردو دوباره جذب کارهای دنیا می شوند بعدش، تمام می شود ادامه پیدا نمی کند. ادامه شرط است. شما نگاه کنید بعد می رسیم خدا وقتی به حضرت موسی می گوید بیا، در کدام بهبوحه موسی را می کشد موسی یک انقلاب کرده مردم را از دست فرعونیان نجات داده هنوز تمدن سازی نکرده، تشکیل حکومت نداده، فقط اینها را جمع کرده و نجاتشان داده از یک مراحل بدبختی و ولگردی و بیابان گردی و ... اینها را برداشته آورده تازه مستقرشان کرده حالا در این استقرار که هنوز هیچ نه بار است نه دار، خدا هم موسی را امتحان می کند هم قومش را امتحان می کند می گوید اگر 40 روز رهبر بین شما نیست با اینکه این رهبر برای شما صدها معجزه نشان داد، بدون مربی بدون استاد تان بدون مسئول و مدیرتان عقل تان می رسد که خودتان، خودتان را اداره کنید، یا نه. تا مربی تان رفت، تا استاد تان رفت، مدیرتان رفت، می ریزید به همدیگر و شروع می کنید به بدبختی و ... فاسق ها و فاسدهایتان می آیند و به دست می گیرند، امام چی گفت من در بین شما باشم یا نباشم نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. امام رفت آیا همان افکار و اصول ماند؟ خیلی از خواص توانستند آن را رعایت بکنند جلوی خیلی از فتنه انگیزها و اختلاف انگیزی هایشان را بگیرند؟ خدا در این بهبوحه موسی را می کشد «و واعدنا ...» که خیلی مهم است که می گویند نماز ذی الحجه بخوانید. که بعداً به آن می رسیم در بحث عبادت، می گوید «واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها» سی شب با او قرار گذاشتیم آن هم «لیله» یعنی سی شب، نمی گویند سی روز بلکه می گوید سی شب، چون که داستان فکر باید در شب صورت بگیرد در سحر، تمرکز لازم است اصلاً وقتی ما اردو می آییم برای همین است یک هفته می آییم یعنی هفت شب می آییم در واقع. یعنی شرایط شب را فراهم می کنیم درست است که الان ساعتش روز است ولی شرایط شب را دارد این همه تمرکز از همه جا بریدن، یعنی از هیاهو ها دور شدن این شرایط شبیه است. «لیل» سی شب موسی آمده شبهایش را هم نخوابیده یعنی موسی غذا هم نخورده این مدت، اینقدر جذبه داشت این جذب ها برایش شیرین بود در تکلم مستقیم با خدا، صدای خود خدا با موسی، کلیم الله است دیگر، شوخی نیست. دقت کنید. خودش با خدا. سی شب آدم با خدا بنشیند حرف بزند چی می شود. سی شب، کلیم الله یعنی خدا انتخابش کرده که با او سخن بگوید او صدای خدا را می شنود، این هم دارد با خدا حرف می زند سی شب. ولی موسی پخته نمی شود در سی شب، می گوید «و اتممناها عشر...» یک دهه باید اضافه کنی، موسی باید بایستی پخته شوی، نشد، نتیجه که باید می گرفتیم نگرفتیم ده شب دیگر بمان شاید برسی، آن اتفاق دیگر بیفتد. ادامه ما جرأت نمی کنیم ما می گوییم یک هفته اردو داریم می گویند یک هفته اردو. می گویند مگر ما بیکاریم، یک هفته کار مان را ول کنیم بابا موسی امتش را ول می کند. خدا می گوید ول کن بیا. هر که خواست برود، برود به جهنم، خیلی ها هم گوساله پرست شدند. کافر شوند بشوند، تو بیا فکرت را بکن. الان می گوییم ما می خواهیم اردو را ادامه بدهیم تابستان یا سال دیگر اردو داریم بعضی ها می گویند چقدر اردو بابا... برای این که ما انس با زمین و خاک گرفتیم و الا این اردوها حقش این نیست این اردوها حقش 40 روزه است حداقل شما باید 40 روز یک تابستان را ول کنید همه کارهایتان را بگذارید کنار، بیایید بنشینید حالا تمرین های عبادی ما ناقص می ماند. تمرین های فکری ما خیلی ناقص می ماند. ما فقط در این اردو یک نوکی می زنیم. آن چیزی که باید اتفاق بیفتد نمی افتد. چون زمان ما کم است هی باید فشرده فشرده کار کنیم اتفاقی که باید در پختگی و رسیدن و شکوفایی استعداد شود مسئله خلقت مان است آخرت و ابدیت ما است مسئله یک میلیارد تومان و صد میلیارد تومان نیست. مسئله ی شغل و اعتبار دنیا نیست. مسئله زندگی و زن و بچه نیست مسئله خیلی فراتر از اینهاست ولی ماها جرأت نمی کنیم که این کار را کنیم. اگر بگوییم بیایید 40 روز بنشینید بیایید اردو، فکر می کنید چند نفر شماها بتوانید بیایید. وقتی خودم گفتم اردوی فکر خیلی تبریک می گویم به اکثر عزیزان گفتم مثلاً یک موقع چون اردوی فکر قرار بود که خیلی سال پیش ما برگزار کنیم، خود من خیلی طول کشید تا آماده شوم برای اردو، شرایطم سخت بود، گفتم حالا مثلاً 20 نفر اردوی فکر، البته فکر نمی کنم بیفتیم در فکر کردن به همین هم نرسیم یعنی همان 20 نفر بماند ته اش. ولی باید همین باشد.

ما باید وقت بگذاریم، واقعاً جدی جدی وقت بگذاریم پیغمبر ما کسی است که هر ماه سه روزش در اعتکاف بوده یعنی فکر. یعنی رفتن در یک گوشه و بریدن از همه کس و سه روز برود در مسجد بنشیند. ما راجع به تمام کارهای دنیای مان عاقلانه عمل می کنیم می گوید زبان چند ساعت خواندید می گوید من هزار ساعت زبان خواندیم پیش استاد می روی می گوید تو باید حداقل 10 هزارتا واژه یاد بگیرید. می بینید می خواهد برود رقص، چند ساعت تمرکز می کند که رقص یاد بگیرد، یک ساز را یاد بگیرد، تنبک یاد می گیرد، یک نی می خواهد بزند با تمرکز، تمرکز و فکر و فکر فکر. یک فوتبال یک والیبال، شما نگاه کنید گزارشگر چقدر ظرافت به خرج می دهد وقتی می خواهد یک فوتبال گزارش کند از یک کشتی، از یک ژیمناستیک، می خواهد برود مهندس شود دکتر شود می بینید که چقدر تمرکز دارد و فکر می کند ولی وقتی می خواهیم در مورد خودمان، ما اصلاً در مورد خودمان انس نداریم، ما اینقدر از خودمان بیزاریم و این خود حقیقی مان را باور نکردیم وجدی نیست برایمان، عزیز نیست برایمان مهم نیست برایمان، شوخی گرفتیم خلقت را، وقتی می گوییم بیایید بنشینیم فکر کنیم، بیاییم یک کاری کنیم، ما چقدر آدم هایی داشتیم که واقعاً استعدادشان خوب بود، ولی در دنیای شان هزینه خوب می توانستند بکنند، ولی وقتی اردو مثلاً یک هزینه ی بپردازید بیایید اردو می گویند چه خبر است بابا. در دنیای شان خوب خرج می کنند این عاقل است در دنیای اش خوب خرج می کند ولی وقت آخرت که می شود می گوید من اینقدر پول نمی توانم بپردازیم.

بنابراین پارسال وقتی ما مطرح کردیم گفتیم که اگر کسی پول ندارد برود دزدی کند، دزدی که می توانید برای آخرت تان. دزدی کنید قرض بگیرید جیب باباهایتان را بزنید جیب شوهر ها و زنهایتان را بزنید می ارزد دیگر. یعنی چی من ندارم، این حرف غلطی است. الان اگر یک کار دنیایی دارد صدبرابرپول در می آورد از هزارتا سوراخ، خیلیها هم بخاطر همین نیامدند با این که می توانستند.

آقا ما تمرکز احتیاج داریم وقت باید بگذاریم یک هفته هم نوک است. چاره ای نیست دیگر. ما عقلانیت ما می گوید که همین یک هفته هم بیشتر تحمیل نکنید. ولی واقعاً اردو این طوری به درد نمی خورد اردو 40 روز بیایید 40 روز تمرین می خواهیم بکنیم، تمرین ذکر، رکوع، سجده، قنوت، قیام و تمرین ... استاد ما (حفظه الله تعالی) یک «لا اله الا الله» می خواست به ما یاد بدهد 4 سال ما را برد و آورد. یک «لا اله الا الله» را که توانست بیندازد در قلب ما یعنی بتواند قشنگ بکارد در قلب ما که منشأ اثر باشد 4 سال ، هر بار هم که ما می رفتیم خدمت ایشان، میگفت خوب، شروع می کرد به حرف زدن 80 درصد حرفهای تکراری. 20 درصد حرف جدید. دوباره دفعه بعد 80 درصد حرفهای قبلی و اینقدر یک حرف را ما نوشخوار می کردیم هی تکرار هی تکرار تا باورمان می شد. 20 درصد حرف جدید، 80 درصد تکراری. اینجا تا می گویی سی دی دوم را گوش می گویند تکراری بود. یعنی تاجر کلام است تاجر محتواست، نمی خواهد آدم شود نمی خواهد درست شود تعقل کند، اطلاعات می خواهد جمع کند فقط. بعضی ها از این زشت تر من خبر دارم اردوها را شرکت کردند و می کنند برای اینکه بتوانند بروند کلاس بگذارند یک جایی. این خیلی وحشتناک است. من گفتم اصلاً راضی نیستم کسی این مطالب را برای کس دیگری بگوید این مطالب برای خودتان است. کس نمی تواند با آن کلاس بگذارد. مگر اینکه خودتان شده باشید این اتفاق در خودتان افتاده باشد. اگر به آن عمل کردید و می کنید حالا بروید جای دیگر هم بگویید چون حرفهای ما نیست حرفهای خدا و معصوم است. ادامه خیلی مهم است ما بتوانیم فرصتهایی را ایجاد کنیم فکر کنیم. فکر.

وقت بگذاریم، پیغمبر ما با آن عظمت، که عظمت انسان کامل را به آن می رسیم در همین مباحث ان شاءالله ماهی حداقل، شبها که هر شب بیدار بوده، حداقل سه روز در ماه را اعتکاف می گرفت اگر نمی رسد جنگی چیزی بود ماه بعد قضایش را می گرفت. یعنی یک گوشه ای می نشست برای خودش خلوتی داشت. تمرکز کردن فکر کردن، مطالعه کردن، حرف شنیدن، تجزیه و تحلیل کردن، از این تمرین ها در زندگی ما نیست.

امروز یک عزیزی می گفت برای من، می گفت الان چقدر ایرانی ها جذب شدند می روند هند، آنجا دوره دارند برایشان، دوره های مخصوص، همین دوره فکر ما، ما باید برای دنیا اردو بگذاریم که از همه جای دنیا بیایند بنشینند توحید ناب و اصول انسانی یاد بگیرند. آنها برای شیعیان ما می گذارند می روند آنجا، امروز برای من تعریف می کرد. می گفت ده روز اول سکوت است. گفتم واالله ما هم در تمرین های خود سکوت داریم و به کی می توان گفت که نصف روز حرف نزنید. ما به عزیزان می گوییم که آمدی سر کلاس حرف نزن حداقل این کار را کن. ده روز حرف نزنید. با بغل دستی ات خواهشاً حرف نزن. سر کلاس هستی با هیچ کس در هیچ رابطه ای حرف نزن در اردو هستی درباره هیچ مسئله یک هفته راجع به مسائل شخصی خودتان شخصی دیگران، سوال از کسی نکنید. این را در اردو گفتم در جلسه توجیهی. هیچ مسائل شخصی را مطرح نکنید و نشنوید از کسی. حداقل چیزهایی که من از شما خواستم. کلاس تمام شد زود خارج شوید دم در تجمع نکنید بروید در محوطه. در محوطه خواستند حرف بزنند بزنند. زود هم بیایند. معطل نکنند.

آقا ده روز سکوت، ده روزحرف نزنید. حالا جلسات خودشان، بچه مسلمانهای ما پول می دهند پولهای سنگین می روند هند آن هم در نوبت، دو سال وایستی تا نوبتت شود، سه سال وایستا نوبتت شود بعد صدایت کنیم. در کار و شرایط معبد های آنجا، بعد شرایط غذایی خاص، هر غذایی، من به عزیزان گفتم برای شوخی گفتم جدی نگیرید، و الله اگر قرار بود من اردوی فکر را طراحی کنم، یک جور دیگر طراحی می کردم، ولی خوب دیدم که اصلاً نمی شود. فکر کنم از این 200 نفر دو نفرش می آمدند. آقا تو اینجا باید هر غذایی را نخوری این نوع غذاها را باید بخوری، صبحت این باشد ناهارت این باشد شامت نباشد اصلاً. نه دیدم این طوری باشد نمی شود. یکی از این عزیزان آمد گفت شما دارید چه کار می کنید گفت ما قم رفتیم گفتند که اینها یک فرقه ساختند یک لباسهای مخصوص می پوشند. ما گفتیم سر نماز که می آیید لباسهایتان ساده باشد همینطوری به ما بستند که شما فرقه درست کردید گفتید که لباسهای آنچنانی بپوشند. بلند می شوند بچه شیعه ها میروند هند ده روز فقط سکوت. پیغمبر ما این را به ما گفتند اهل بیت به ما گفتند. بزرگان ما روزه سکوت داشتند، 15 سال، برای ما خوب نیست اینها. آنها مربی های عالی و سطح عالی بودند. یک کسی مثل آیت الله بهجت 15 سال سکوت. آنجا به اینها می گویند شما ده روز سکوت کنید از روز سوم و چهارم اتفاق های خاصی برای شما می افتد. همینطوری هم است. کنترل غذا، که می رسیم در بخش های 5 گانه راجع به قلب صحبت کنم شما باید از حس شروع کنید. در حدیث معراج داریم خداوند وقتی که مسائل مهم را می گوید وقتی می خواهد از پیغمبر شروع کند کار تربیتی را اول با بدن پیامبر کار دارد. با بدن. جسم، رو بدنت باید کار کنید که می رسیم و توضیح خواهیم داد. غرض، این که ما باید جدی باشیم وقت بگذاریم برای این کارها خودمان را جدی بگیریم. کارها را جدی بگیریم، دوره را جدی بگیریم، آقا چه خبر است یک هفته ده روز، ما الان دانشجویان ما سالهاست به همت یکی از بزرگان حوزه طرح ولایت در حوزه ها است در طرح ولایت 40 روز دانشجوها، هر تابستان کارهایشان را می گذارند کنار 40 روز می روند اردو، طرح ولایت هستند، در شهرهای مختلف می روند طلبه ها و علما زحمت می کشند روحانیون ما، 40 روز با دانشجوها خلوت دارند و کار می کنند راجع به موضوعات مختلف. خیلی کار خوبی است کار مبارکی است که شده سالهاست که نتایج خوبی هم داشته. باید باشد این دوره ها، ما ها باید یاد بگیریم خدا موسی را می گوید که سی روز تکمیل نشد، دارد به ما درس می دهد موسی کلیم الله که با او حرف می زده، سی شب هم با او حرف زده نشد موسی، «اتممناها بعشر...» ده روزدیگر باید وایستی. آن طرف دارد اتفاقات خطرناکی می افتد سامری گوساله درست کرده دارد مردم کافر می شود ول کن وایستا اینجا موسی. یعنی اگر بخواهیم بنشنی تمرکز داشته باشی هی دغدغه مامانم و همسرم و فرزندم و شغل و سر کارم و معامله و تجارت و دانشگاه و مطبم را بگذار کنار. مسئله شوخی نیست. یک مسئله جدی است مسئله ابدیت و جاودانگی است چه بسا که اگر تو مشکلت حل شود میلیونها نفر از قِبَلِ تو مشکلش حل شود. ما واقعاً جدی نیستیم و این ضعفی است که ائمه به ما شیعیان گرفتند که شما خیلی شُل و ضعیف هستید و فرمود ریشه ی همه ی بدبختی های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است تنبلی و بی حوصلگی.

این پولهای کلان را از بچه های ما می گیرند می برند آنجا، همه آموزه های که در مکتب خودمان هست با شیوه ها و محتوای خودشان به اینها یاد می دهند. شما فکر می کنید یک کسی که می رود آنجا درس می خواند هند و می بیند آن دوره ها را، دوره های طولانی مدت آنجا را می بینند و می آیند دیگر نمی توانند اینطوری عادی زندگی کنند که. از خیلی چیزها آسیب می بینند حالا ممکن است یک سری رشد های توهمی هم برایشان ایجاد شود. ما نداریم ما جای این اردوها در این کشور ما خالی است جای این اردوها در فرهنگ ما خالی است جای این تمرکزها واقعاً خالی است. یک ذره هم که می خواهیم ما سالی یک بار دو سالی یکبار هم برقرار کنیم باید هزارتا نیش بشنویم، که می خواهیم یک کار اینطوری انجام بدهیم. قربان امام مجتبی بروم سلام خدا به حضرت مجتبی، پس فکر باید ادامه دار باشد. بعضی از عزیزان به من می گوید که چرا اینقدر سی دی تجویز می کنید شما برنامه است برنامه باید استمرار داشته باشد. شش ماه برنامه داشته باش نه یک موضوع بلکه چند موضوع. برنامه به این شکل است که مثل دکتری است که تجویز می کند، نسخه می نویسد آمپول می دهد قرص می هد کپسول می دهد شربت می دهد همه را هم کنار هم. نمی گوید اول قرص هایت را بخور وقتی تمام شد کپسول ها را بخور و بعد آمپول بزن، نه. با هم. یعنی این برنامه خودش بخشی از وجود ما را تکمیل می کند. برای همین هم در برنامه نویسی ما همیشه می گوییم به موازات کار کنید یعنی یک دشمن شناسی یک یاد خدا یک موضوع عبادی. سی دی ها کلاً چهار بخش است می گوییم این چهارتا را با هم بردارید ولی وقتی یکی را می گیری و می روی جلوتر، یک عالم گرفتاری دیگر است که تا این بیاید به دادت برسد تو آسیب دیدی. یکی از مهمترین کارهایی که در موسسه انجام بگیرد و یقین دارم مورد نظر آقا امام زمان است همین برنامه نویسی است. افراد با برنامه جلو بروند. مستدام، ادامه تفکر این طوری ایجاد می شود در خانه برو کار کن، اردو که نمی توانی بیایی، ما هم که نمی توانیم تو را 40 روز یکجایی نگه داریم در خانه خودتان این استمرار تفکر را داشته باشید. نگو نمی توانم وقت ندارم، نمی شود تنبلی نکن. الحمدلله برتری این دوره ما نسبت به دوره های قبلی این است که سطح تحصیلات و معلومات در این دوره خیلی بالاتر است چه درس های حوزوی و چه درسهای دانشگاهی بالاتر از دوره های قبلی ماست. ما اینجا آدمهای برجسته و بزرگ و شاخص در کشور داریم در همین دوره خودمان. خودشان مسئولیت های سنگین دارند، ان شاءالله فرصت کنیم معرفی کنیم آنها را خودشان بیایند برای شما صحبت کنند مشورت های علمی دارند چند هزار دانشجو زیر دست شان است صدها طلبه دارند مشغله دارند درمانگاه های بزرگ، بیمارستان های بزرگ دارند خودشان مسئولیت دارند ولی از خیلی از افرادی که می گویند ما وقت نداریم بیشتر وقت می گذارند روی سی دی ها و کتابها، مستمر، من وقتی می بینم شان کار می کنند. بهانه دست کسی نیست. آنها اتمام حجت کرده. میگوید که من رئیس دانشگاه هستم چندصدهزار دانشجو دارم کارهای دیگر دارم و می گوید من دانشجو هستم ارشد می خوانم، من رئیس دانشگاهم سه هزار دانشجو را درس می دهم. وقت می کنند ووقت گذاشتند، چطور آنها وقت می کنند. مسئله عقلانیت است، مسئله باور خود است، مسئله ی این است که شخص جدی می گیرد خودش را. قیمت خودش جدی است باور کرده ابدیتش را و برایش وقت می گذارد. میخواهم بگویم کسی رئیس جمهور هم باشد وقت می کند اگر کسی باور نکند خودش را و جدی نگیرد خودش را، با یک عده مشغول کار خاله خاله بازی زندگی بودند، ما الان داریم چقدر خانمهایی که دو قلو و سه قلو بچه دارند و در دوره ها شرکت می کنند خیلی هم عالی شرکت می کنند. فلان جا نمی توانم بروم چون من دانشجو ام، این حرفها چیست، ادامه تفکر، قیمت می خواهد یعنی باید با هیچ چیز عوضش نکنی. با هیچ چیز. همه کارهایت را بگذار کنار، پول درآوردن، کار کردن، کارهای اعتباری، کارهای اجتماعی، کارهای سیاسی، حتی کارهای که فرهنگی است کارهای مثبت معنوی ات را هم بگذار کنار. فکر، امام جواد فرمود «القصد الی الله تعالی بالقلوب ابلغ ال...» بجای این که زیاد بدن هایتان را برای عبادت به کار بگیرید ذکرها و عبادت هایتان را کمتر کنید اما عقلتان را به کار بیندازید.

پیغمبر به امیرالمومنین فرمود وقتی که می بینی مردم دارند بیشتر عبادت می کنند «علیکم بالکثره العقل» تو برو بیشتر فکر کن علی. «تسبقهم» تا از بقیه سبقت بگیری. گفتم این را من بعد از اولین شبی که بعد از درگیری و شیمی درمانی می خواستم بروم کربلا دوستان همه، بدنم اصلاً کششی نداشت یعنی من رفتم سامرا، 5 دقیقه توانستم با آن بدن مریضم در حرم باشم. حتی نتوانستم سرداب بروم کشش این را بدن من نداشت. در آن بحبوحه من می خواستم بروم کربلا، رفقا می گفتند که خوب حتماً با ما باید بیایی، خودشان رفته بودند بلیط خریده بودند در میز من گذاشته بودند که ما می رویم سوریه و کربلا بیا برویم ما هم قبول کردیم، شب قبل از این که برویم خواب حضرت سیدالشهدا را دیدم گفتم آقا ما می خواهیم بیاییم کربلا، هم امیرالمومنین علیه السلام فرمود نیا نیا نیا تا بفهمی کجا می آیی. ما نمی فهمیم خیلی از زیارت ها و عبادت هایمان را فهم نمی کنیم. سیدالشهدا فرمود اگر می خواهی بیایی مثل بقیه مردم سر و صدا نکن. اینجا شلوغ کنی و داد و گریه و سینه و ... اینها لازم است واجب است نه اینکه بد باشد واجب است ما هم گفتیم واجب است که باید شود ولی فرمود که وقتی آمدی فقط فکر کن، با همین کلمه، گفت فقط بنشین فکر کن، گفتم چه فکری کنم، گفت بنشین فکر کن که چرا حسین بن علی، حسین بن علی شده، من داشتم فکر می کردم همان موقع که آقا داشت می گفت، که ببینم به نتیجه می رسیدم، بعد خودش فرمود عشق به خدا. همه ی عظمت سیدالشهدا از عشق به الله است. ماندگاری، فکر، ادامه ی فکر، واقعاً برایش جدی باشید وقت بگذارید. کارهایتان را تعطیل کنید هر کاری دارید قیچی بزنید برای فکر کردن. نرسیدن به برنامه حرف بی ربطی است توهین به خودت است توهین به خلقتت است توهین به زندگی و همسر و فرزندان و نسلت است. نرسیدم حرف خیلی زشتی است. درسهای دانشگاهت را تعطیل کن شش ماه مرخصی بگیر واحدهایت را کم کن، شغل و درآمد را کمتر کن، پول کمتری به دست بیار، آقا نان و پنیر بخور ساده زندگی کن ولی فکر کن. ساده تر ساده تر، ساده تر، خانه ات را بفروش یک خانه ساده تر بگیر که هزینه هایت کمتر شود ولی فرصت فکر داشته باشی. فرصت خلوت داشته باشی فرصت عشق بازی داشته باشی. به خدا به خدا، در تمرین های مان می رسیم ما هم می توانیم کلیم خدا باشیم این طوری نیست که فقط حضرت موسی می توانسته با خدا حرف بزند ما هم می توانیم وحی دریافت کنیم ما هم می توانیم بصیرت داشته باشیم ما هم می توانیم ببینیم و شراب بخوریم و لذت ببریم و با ملکوت ارتباط داشته باشیم. ولی ما وقت نداریم. همین. هی بی لیاقتم من، من اسیر شیطان هستم، بله اسیر شیطان هستیم از نظر تفکری، ولی شیطان زورش نمی رسد که ما را نگذارد که به ملکوت برسیم. ما وقت نداریم مشکل ما از بی وقتی است مشکل ما این است که وقت ادامه تفکر نداریم جدی نگرفتیم این مقوله را.

ما با هر کسی برای هر کاری بخش حسی خلوت می کنیم. با یک ظرف با یک پرده با یک چادر، انگشتر، برای بخش شکمی مان، صدها ساعت در آشپزخانه خلوت داریم، برای رستوران مان خلوت می کنیم، شما این مسیر شاندیز را دیدید، یک عزیزی با ما بود می گفت مردم چطوری می توانند از مشهد بلند شوند بیایند اینجا بخاطر یک شکم؟ از تهران بلند می شود بیاید امام رضا بهانه است که بیاید در شاندیز یک کباب بخورد. باور می کنید از یک شهر من دیدم بعضی ها می روند اروپا و هند و ... که فقط یک لذت مادی ببرند. یک لذت خیالی و وهمی ببرند یک سفر بلند می شوند می روند. زن و بچه با میلیونها تومان هزینه برویم کوه ببینیم آبشار و جنگل و ساختمان و معبد و حیوان ببینیم، چطور وقت پیدا می کنی برای این کارها. ما جدی نیستیم وقت نداریم و نمی گذاریم ادامه تفکر آدمهای خاصی می نشینند روی این کار می کنند.

وقت گذاری می خواهد درس دارم، طلبه ام، ... هیچ چیز، اصلاً هیچ عذری را خدا نمی پذیرد. حالا فرمولش را هم می رسیم به شما می گویم. هر وقت به این جمله می رسم هی باید بگویم فدایش شوم قربانش برم حضرت مجتبی، «فان التفکر ابو کل خیر و ...» فقط معصوم این طوری حرف می زند فکر پدر و مادر هر خیری است. پدر و مادر هر خیری فکر است. اینکه تو وقت بگذاری بشنوی، مطالعه کنی، تمرکز داشته باشی، سحر داشته باشی، شب داشته باشی، تعطیل داشته باشی، فکر، فکر، فکر. این که من به عزیزان می گویم پا شوید بروید اردوی از مشهد مهمتر، از کربلا و مکه مهمتر، پا شوید بروید اردوی راهیان نور، چون فکر برای شما ایجاد می کند خود من که 7 سال و حدود 8 سال آن حدودها بودم بیشترین وقت من با فکر می گذشت. همه اش در جنگ و عملیات نبودیم که آن مقداری که بودیم بیشتر فکر می کردیم. شما هم بروید در آن فضا یک ساعت فکر کردن در آن فضا معادل صدها ساعت فکر کردن در غیر از آن فضاست. فقط بروید، دست خانواده و دوستان تان را بگیرید و بروید در آن فضا. اگر کسی نرفته تا بحال خیلی خسارت به خودش زده. ما ها که در آن محیط جنگیدیم و بودیم با گوشت و پوست و خون مان، برای ما که خیلی لذت دارد رفتنش، دیدنش در تلویزیون می بینیم رفتنش، فکر کردن به آن، کار می کند با بدن، آنی که ره صدساله را یک شبه توانسته برود تمام قدرتش را در منطقه می ریزد در جان تو. برو بگیر از او و دریافت کن. چون رحم مکانی است. رحم گفتیم که خاصیتش چیست یعنی یک شدن را قدرت و سرعت می دهد. از رحم زمانی باید استفاده کرد. از رحم مکانی باید استفاده کرد. اردو رحم مکانی است. آنجا رحم مکانی است از آن استفاده کنید. در یک زمان خاصی هم آدم برود دیگر بهتر. مشهد همینطور. به این خیلی باید توجه کنید فکر پدر هر خیر و مادر هر خیری است. هر کس می خواهد دنبالش بگردد فکر کند. اگر هم می خواهید کسی را راه بیندازید، باید به فکر وادارش کنید. اگر کسی موفق شد یک کسی را به فکر وادار کند شروع شدن ها با فکر است. هر شدنی با فکر آغاز می شود. بنابراین نگو هی زور بزن چرا پسرم و یا دخترم این طوری است چرا شوهرم این طوری می کند دارد زندگی ما متلاشی می شود کارمان به طلاق می کشد من که می گویم این سی دی را به شوهرت بده، ما 80 درصد طلاق ها را با این چهار جلسه جلویش را گرفتیم. 5 درصد طلاقها را تجویز می کنیم ولی 95 درصد طلاقها را تجویز نمی کنیم. با همین یک سی دی مهارت های یک، می گوییم چرا برو اول پسر و دختر یا شوهرت ببینید برای این که این مهارت ها چه ربطی به مشکل پسر من دارد می گویم شما کاری نداشته باش من می دانم برای چی تجویز می کنم برو بنشین این فیلم را ببیند. برای اینکه وقتی کسی چهار تا 50 دقیقه تمرکز می گیرد و این را نگاه می کند وادار به فکر می شود و فکر می کند و این شروع شدن است. شوهرم حرف گوش نمی کند، این طوری است و اصلاً از دست من .... می گوییم خوب تو سی دی را نده بده عمه ات بدهد، بده مادرت بدهد، خاله ات بدهد، یک کسی به این برساند که این سی دی را گوش کند. یک کسی که شوهر و زنت قبولش دارد این را بدهد. باور کنید خیلی وقتها کسانی که می گفتند این ها اینقدر پوست کلفت اند که زیر بار هیچ چیز نمی روند ... بعد از شنیدن چهارتا سی دی چون فکر می کنند، نه اینکه ما کاری کرده باشیم، 80 درصد محصولات تولیدات خودمان نیست. بتواند خلوت کند، فکر کند، لذا فرمود تفکر ساعته خیر من عباده سبعین. یا ستین 60 یا 70 سال کار می کند جلو می اندازد آدم را. اگر شما بتوانید کسی را وادار کنید که بنشیند فکر کند.

والحمدلله رب العالمین.