آنجا وزنتان میکنند چقدر از نظر فطری سنگین هستید چقدر بار خدایی دارید چقدر وزن انسانی دارید وزن فطری دارید آنجا وزن فطریتان میکنند اینکه(فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ) آنهایی که میزانشان سنگین است در یک عیش در یک زندگی راضی و مرضی قرار دارند آنجا کیف میکنند.@ (وَ أَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ) کسی که موازینش سبک باشد(فَأُمُّهُ هاوِيَةٌ) مادرش آتش خواهد بود بنابراین باید سعی بکنید ثروتمند از دنیا بروید غنی از دنیا بروید آن هم راهش این هست که دائماً به جمعآوری ثروت بپردازید اصالت با این هست و با اشراف هم بگردید.@ یعنی با آدمهای ضعیف کوچک نگردید مگر اینکه بخواهید آنها را ثروتمند بکنید آنها را دستشان را بگیرید و قویشان بکنید و الا خودتان برای همین میزان در دوستی این هست که به فطرت آسیبی وارد نشود و در رفاقت فطرت آسیب نبیند و از ثروت نیفتد.@ اما یک موقع هست شما میخواهید با چهار نفر ارتباط برقرار کنید که فطری نیستند طبیعی هستند میتوانید ارتباط برقرار کنید؟ بله، به چه شرط؟ به شرط اینکه به آنها بدهید نه از آنها بگیرید اثرپذیری طبیعی نداشته باشید اثردهی فطری داشته باشید به آنها بدهید.@ برای همین هم ما موظف هستیم وقتی میخواهیم ارتباط برقرار بکنیم چند تا اصول را رعایت بکنیم 1 ـ اینکه ما باید توجه داشته باشیم که انسانها را باید به بلندای ابدیت عاشقشان بشویم و دوستشان داشته باشیم حالا من مقیاس را اول بکشم تا بعد راجع به این هم صحبت بکنم.@ نمودار منحنی را از شروع صعود میکشیم پس میخواهیم انسان را که معنا بکنیم این میشود انسان یک نقطه آغاز دارد انسان به معنای حقیقت ما نه یعنی آن روح از روح که همه ما از او هستیم نه انسان به معنای من، شما یعنی این نفس ناطقه فردی ما، من انسان.@ اینجا یک تولد ما داریم پس قبلش یک زمینه داشتیم این خطکشیها مال قوس نزول است اما وقتی که آمدیم به اینجا به عنوان شخص خودمان تولد پیدا کردیم یک نقطه تولد داریم بعد یک وفات داریم مرگ نداریم چون مرگ مربوط به بدن است روح یا حقیقت ما که مرگ ندارد وفات دارد وفات یعنی تحویل.@ شما خودکارت را به من بده ببینید من وقتی میخواهم این را بگیرم عربها این را میگویند(وَفَیتُ القَلَم) یعنی قلم را کامل دریافت کردم قرآن میگوید(الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ) کسانی که ملائکه آنها را کاملاً تحویل میگیرند ما موقعی که میخواهیم متولد بشویم به عالم برزخ به عالم ملکوت اینجا متولد میشویم پس ما از اینجا متولد میشویم به یک عالم خیلی زیبا و بزرگتر از دنیا.@ گفتم حداقل به قول میرزا اسماعیل(ره) که گفت من همهاش را دیدم و دارم به شما میگویم ده میلیارد برابر بزرگتر از کل نظام دنیاست همه کمالاتش اینطوری است زیباست بزرگ است آنجایی که ما میخواهیم برویم عالم خیلی زیبایی هست اسم دیگر عالم برزخ چیست؟ عالم قبر.@ قبر که ما میرویم خیلیها فکر میکنند قبر که میگویند یعنی همین گوری که میکَنند بدن را در آن میگذارند این نیست ما که اینجا نمیرویم اینجا بدن میرود ولی آنجایی که ما خودمان ورود میکنیم من که خودم میروم جای من آنجا نیست این مال بدن است من در ملکوت میروم یا همان عالم قبر.@ برای همین پیغمبر فرمود قبر یا گوری از گورهای جهنم است یا باغی از باغهای بهشت است و الا ما که با قبر اینجا کاری نداریم بدن در آن میرود یکی میگفت این بدن مثلاً قبر میرود آنجا میگویند گشاد میشود قبر بغلی را چکار میکند خراب میکند ممکن است که قبر بغلی هم آسیب برساند.@ بخصوص قبرهای سه طبقه که خیلی مشکل میشود مثلاً نفر وسط بهشتی باشد طبقه بالا و پایین جهنمی باشند چقدر دردسر دارد آن مربوط به عالم ملکوت هست این گور بدن را در آن میگذارند میگویند یک بنده خدایی از این مسیحیها از دنیا رفته بود آمده بود در خواب یکی از این اقوامش گفته بود که چطور است اوضاع آنجا خوب است؟@ گفت بله خیلی خوب بود تا چند وقت پیش یک همسایه آوردند پیش ما بعد آن همسایه ترک است صبح به صبح هم میگوید تو لباس تنت هست برو یک بربری بخر بیاور کلی من را اذیت میکند.@ حالا این عالم قبر یا عالم برزخ این جا قیامت هست که قرآن فرمود(كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ) پنجاه هزار سال است و بعد حیات ابدی هست این مقطع را عالم دنیا میگوییم این مجموعه یعنی از اینجا شروع میشود تا بینهایت به آن آخرت میگویند یا ابدیت، این مجموعه را کامل به آن انسان میگویند. پس انسان عبارت است از موجود ممتد از دنیا تا بینهایت از دنیا شروع میشود تا بینهایت هم ادامه دارد مرگی هم برایش وجود ندارد.@ سؤال: یعنی قبلش شروع نشده؟ جواب: چرا از انسان به معنای خودم گفتم اول توضیح دادم که انسان به معنای من نه به معنای حقیقت انسان و الا حقیقت انسان یک وجودی هست که قبلاً بوده و ابدی هم هست.@ پس این نمودار ما هست کاری که ما باید بکنیم این هست که درست خودمان را نگاه بکنیم اگر کسی درست خودش را نگاه نکند یعنی این محدوده همیشه خودش را معنا بکند از تولد تا مرگ تا وفات دیگر وفات دیگر وفات نمیگویند آن موقعی که آدم خودش را فقط دنیایی معنا میکند از تولد تا مرگ معنا کرده چون وفات به معنای این هست که قضیه ادامه دارد تحویل است ادامه است تولد است.@ ولی اینجا وقتی میگوییم از تولد میشود از تولد تا مرگ وقتی کسی خودش را اینجا معنا کرد آن بحثی که اولین جلسه دیروز خدمتتان عرض کردم اینجا اینطوری میشود وقتی من نگاهم به خودم از دریچه به این صورت باشد که این نگاه من بیاید من را از تولد تا مرگ معنا بکند.@ گفتم ما تابع دو چیز هستیم یکی احساس یکی نگاه یا شناخت وقتی که احساس تابع نگاه است اگر نگاه از تولد تا وفات بود کل احساس حب ذات و عشقی که من به خودم دارم فقط خدماتی را من به خودم ارائه میدهم یا به دیگران که فایده دنیایی داشته باشد یعنی محدوده دنیا را میگیرد.@ اما وقتی که من خودم را از تولد تا بینهایت دیدم وقتی تا بینهایت دیدم این احساس میاید به بلندای نگاه اِعمال میشود یعنی محبت ابدی میشود بنابراین ما تا زمانی که خودمان را درست نبینیم در حق خودمان خیانت میکنیم وقتی شما میتوانید عادل باشید در حق خودتان که خودتان را درست نگاه بکنید همانطور که سازندهتان دارد گزارش میدهد.@ گفتیم بهترین کس برای اینکه گزارش بدهد از وضعیت ما و قیمت ما سازنده است یادتان هست اصل اصالت تخصص در چهار امر تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی به سازنده یا متخصص احتیاج داشتیم سازنده دارد گزارش میدهد من شما را ابدی خلق کردم.@ پیغمبر هم فرمود(خُلِقتُم لِلبَقاء لا لِلفَناء) شما برای بقاء خلق شدید نه برای فانی شدن و قرآن حدود هشتاد بار مسئله جاودانگی بشر را بشر جاودانه است و ابدی است و مرگی برایش وجود ندارد.@ لذا اگر خودت را اینطوری نبینی در حق خودت خیانت میکنی چرا؟ چون وقتی خودت را نبینی یعنی فطرت را نبینی تمام خدماتت مشمول طبیعت میشود یعنی به طبیعت فقط خدمت میکنی به خود حیوانیت که آن را هم قرار است در گور بگذاری و بروی وقتی متولد میشوی فقیر متولد میشوی.@ حالا بحث تولدها را هفته بعد میگویم قرار بود امروز هم عکسها را به شما نشان بدهند من گفتم عکسها را نشان ندهند که بگذاریم در بحث تولدها عکسهای تولدها را ببینید.@ پس اولین کاری که ما باید بکنیم این هست که ما خودمان را خوب بشناسیم و بعد از شناخت احساسمان خودبهخود میاید اگر کسی خودش را درست شناخت احساس و حب ذاتش همراه شناختش میاید و به خودش علاقه و عشق ابدی پیدا میکند.@ یعنی از این به بعد هر انتخابی که میخواهد بکند و هر ارتباطی میخواهد برقرار بکند به بلندای ابدیت انجام میدهد یعنی مقیاسش برای انتخاب ابدیت است میخواهد رشته تحصیلی انتخاب بکند حواسش هست که به ابدیتش لطمه نخورد رفیق میخواهد انتخاب بکند همینطور همسر میخواهد انتخاب بکند همینطور دوست میخواهد انتخاب بکند مقیاس را ابدیت در نظر میگرد محل زندگی میخواهد انتخاب بکند همینطور.@ شما یک موقع هست میبینید بالای یک شهری مینشینید خیلی منطقه ثروتمندان است منطقه پولدار و ثروتمندان که همه چیزش میزان است اما ثروتش طبیعی است منطقهای هست که از نظر ثروت فطری کاملاً فقیر است منطقه گداها هست از نظر فطری.@ شما چون طبیعتگرا هستی میروی منطقه بالا شهر مینشینی ولی یک منطقهای هست که از نظر فطری نه میکده دارد هیچی ندارد نه شرابی هست نه میکدهای هست نه رستورانی هست که شما بخواهید غذای فطری بخورید آنجا همهاش غذای طبیعت فعال است.@ مثلاً میگوید آقا من تصمیم گرفتم بروم خارج از کشور میگویم حالا خارج از کشور میخواهی بروی کجا میخواهی بروی شما داری میروی در منطقهای که نمیتوانی در آن تنفس بکنی مثل بالای کوه میماند که اکسیژن کم میاوری.@ شما الان میگویی من برای تحصیلاتم میخواهم بروم خارج از کشور خوب برو خارج از کشور همه منت را از دست میدهی خیلی آدم محکمی باشی آنجا یک مدت دوام میروی بعد یواش یواش طبیعی میشوی.@ من خودم اروپا رفته بودم آدمهای خیلی گردن کلفتی را دیدم که همه یواش یواش آنجا رنگ باخته بودند چون قیمت خودشان را نمیدانستند زود خودشان را عوض کردند در انتخاب محل زندگی دقت بکنید من محل زندگی باید انتخاب بکنم که میکده اطرافش زیاد باشد غذاخوری اطرافش زیاد باشد ساقی اطرافش زیاد باشد تنوع غذایی اطرافش زیاد باشد که هیچ وقت فطرت بدون غذا نباشد.@ همیشه بتواند عیش و نوشش به راه باشد رقص و می و مطربش به راه باشد پس انتخابها را ما براساس نگاهی که ما به خودمان داریم احساسی هم که داریم براساس نگاه خودمان است اگر خودمان را موقت دیدیم همه محبتمان دنیایی هست به خودمان و اگر خودمان را بینهایت دیدیم محبتمان هم بینهایت و ابدی میشود.@ بنابراین اولین کاری که ما باید بکنیم این هست که ما همدیگر را باید به بلندای ابدیت خودمان را باید به بلندای ابدیت دوست داشته باشیم کسی که خودش را به بلندای ابدیت دوست ندارد از این جا به بعد ارتباطش با هر کسی خیانتآمیز میشود.@ با هر کسی ارتباط برقرار کند ازدواج میکنی به همسرت خیانت میکنی چرا؟ چون خودت را محدود میبینی به دروغ و اشتباه زنت و شوهرت را هم کوچک میبینی خیلی کوچکش میکنی در حد تولد تا مرگ، بعد نوع رفتارهایی که با او داری همین است.@ دیگر نمیگذاری همسرت در کنار تو اوج بگیرد به عنوان یک انسان زندگی بکند فضا را کاملاً برایش محدود میکنی و اجازه تنفس فطری در خانه به او نمیدهی نفسش را میگیری و بدبختش میکنی برای همین هم قرآن میفرماید همه اعضای خانواده در قیامت نسبت به همدیگر مسئول هستند.@ (يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) روزی که انسان از برادرش(يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ) و مادرش و پدرش(وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ) و همسر و فرزندش فرار میکند، چرا فرار میکند؟ برای اینکه صحنه کنار میرود تصویرها عوض میشود میفهمیم که ای بابا ما این مدت چقدر خیانت به برادرم مادرم پدرم همسرم و فرزندم کردم.@ اینها را نگذاشتم در کنار من رشد انسانی بکنند فطرتهایشان را من کشتم نوع ارتباط من نوع تغذیه من فطرت اینها را کشته باید ماهواره نمیبردم خانه بردم باید کامپیوتر را بیموقع نمیگذاشتم در اختیار بچههایم گذاشتم باید در مسائل طبیعی آزادشان نمیگذاشتم آزادشان گذاشتم.@ باید جلوی دخترم را در فساد میگرفتم نگرفتم جلوی پسرم را باید میگرفتم نگرفتم با همسرم یک طوری رابطه تنظیم میکردم که آلودگی نداشته باشد آلودگی داشته بعد قیامت مسئول هم هستی یعنی شما به تعداد آدمهایی که با آنها ارتباط دارید وقتی خیانت در حق خودت میکنی در حق آنها هم خیانت میکنی.@ برای همین هم میگویم قبل از ازدواج باید انسان خودش را خوب بشناسد که هم انتخابش درست باشد هم فردا مسئول به وجود آمدن آدمهایی که زیر دست شما میخواهند تربیت بشوند نباشید یعنی شما باید حتماً مادر بهشتی و مبارکی باشی برای بچهات، پدر مبارکی باشی برای بچهات.@ پیغمبر فرمود برای خانوادتان سعی کنید بهترین باشید هر کدامتان برای خانوادتان بهترین باشید، بهترین باشید یعنی چی؟ یعنی به بلندای ابدیت دوستشان داشته باشید و این خدماتی که قرار است برایشان انجام بدهید این خدمات را به بلندای ابدیت انجام بدهید محدود نگاهشان نکنید ریز نگاهشان نکنید چون به آنها خیانت میکنید در حقشان ظلم میکنید بزرگ نگاهشان کنید همانطوری به آنها خدمت بکنید.@ اینجاست که یک دختری که میخواهد باردار بشود یک خانمی که میخواهد باردار بشود قبل از بارداری میرود مراقبت میگیرد ماه به ماه بارداری مراقبت دارد و یک شوهر خوب این هست که اینها را برای همسرش تهیه میکند خوراک لازم را تهیه میکند برای همسرش و فرزندانش، وظیفهاش فقط تأمین مادی نیست.@ ما سه تأمین در خانه داریم یعنی مهمترین کاری که یک نفر میخواهد بکند 1 ـ تأمین مادی 2 ـ تأمین عاطفی که خیلی مهمتر هست تأمین عشق مهرورزی محبت دوست داشتن و 3 ـ تأمین معنوی که از همه مهمتر هست تأمین معنوی یعنی نگاه ابدی داشته باشیم به همدیگر.@ پس در برخورد با همدیگر هم ما باید اول عاشق خودمان باشیم تا عاشق خودت نباشی هیچ وقت نمیتوانی درست به دیگران نگاه بکنی همه آدمها را کوچک و ریز میبینی محدود میبینی خدماتی هم که به آنها میکنی رفتارهایی هم که با آنها داری در این محدوده است.@ ولی وقتی که عاشق خودت شدی از نگاه عشق به خودت دیگران را هم بلند میبینی ابدی میبینی و با این بلند دیدن و ابدی نگاه کردن خدماتت و رفتارت هم درست میشود با آنها صحیح میشود و دیگر خیانتآمیز نیست.@ برای همین قرآن میفرماید متقین آدمهای مؤمن در قیامت با هم هستند خانوادههایشان با هم هستند چرا؟ چون همیشه بهشتی بودند در دنیا هم که بودند در بهشت بودند پس 1 ـ اینکه به بلندای ابدیت انسانها را دوست داشته باشیم و انتخابها و رفتارها و ارتباطات هم باید به بلندای ابدیت با مقیاس ابدی باشد.@ حالا شما در علوم انسانی که بحث کردم در مورد دانشگاه و مراکز علمی ببینید خیانت از کجا شروع شده خیانت از اینجا شروع شد که ما آمدیم سازنده را کنار گذاشتیم یعنی خداوند را، متخصصان را هم کنار گذاشتیم معصوم متخصص را آمدیم گفتیم انسان را چطوری معنا کردیم؟ تولد تا وفات.@ آنوقت برای این انسان نشستیم علوم انسانی نوشتیم بنابراین الان ما دو گروه علوم انسانی داریم علوم انسانی طبیعتگرا و علوم انسانی فطرتگرا الان علوم انسانی دو جور هست یعنی الان در اکثر دانشگاههای ما دارد علوم سیاسی علوم اجتماعی اقتصاد مدیریت تعلیم و تربیت تعلیم و تعلم هنری درس داده میشود که انسان را از تولد تا مرگ نگاه میکند.@ برای همین این اقتصاد نمیتواند موفق باشد برای همین هم الان دنیا هیچ وقت وضعیتش بهتر از قبل نبوده همیشه بدتر بوده یعنی هر چقدر این علوم طبیعتگرا پیشرفت کردند ما به بحران بیشتری رسیدیم مثل الان که دنیا در حال انفجار است به بنبست رسیده نمیتواند.@ باید ارزش علمت به این باشد که علمت مبتنی بر نگاه صحیح باشد وقتی انسان را ما غلط معنا کردیم دیگر اقتصادش هم غلط از کار در میاید سیاستش هم غلط از کار در میاید مدیریتش هم غلط از کار در میاید هنرش هم غلط از کار در میاید تعلیم و تعلم و تعلیم و تربیت همه چیز غلط است یعنی اصولی نیست.@ برای همین شما نگاه کنید نظریههایی که در علوم انسانی هست هر چند سال یک بار دور میریزند یک نظریه دیگر میاید چون اصلاً مبتنی بر یک نگاه غلط بر انسان هست ما قسمت اعظم وجود انسان را ندیده گرفتیم و پیشینهاش را هم ندیده گرفتیم و یک تکه کوچکش را انتخاب کردیم حالا آمدیم برایش علم مینویسیم برایش برنامهریزی میکنیم خوب این برنامهریزی غلط از کار در میاید.@ بچهات را تربیت میکنی اما بچه را حیوان تربیت میکنی به عنوان یک انسان تربیتش نمیکنی چون نه با گذشتهاش کاری داری نه با آنجایی که قرار است بچه برود فکر میکنی بچه یعنی حیوان یعنی ازدواج، تشکیل خانواده، کار، مسکن، زندگی اجتماعی، شغل بعد هم مُردن یا منزلت اجتماعی و مُردن کل خدماتی که میدهی به خودت و بقیه همینطوری هست.@ یک سلسله علومی داریم که علوم انسانی هست اما علوم انسانی فطرتگرا است یعنی انسان را با پیشنهاش و آیندهاش همه را یک جا میبیند بعد معنایش میکند برای آن مینشیند اقتصاد مینویسد سیاست مینویسد حکومت تعریف میکند هنر تعریف میکند روانشناسی تعریف میکند جامعهشناسی تعریف میکند.@ بنابراین ما باید وقتمان را عمرمان را تلف نکنیم بگذاریم در چیزی که درست است نه چیزی که ریشهاش غلط است از اول نگاهش غلط است یعنی ما عمرمان را تلف میکنیم در یک جایی میرویم درس میخوانیم بعد مدرک تحصیلی هم به ما میدهند میگویند بیا شما این را خواندید ولی مبنا از اول غلط بوده.@ میگفت خسن و خسین دو تا دخترهای معاویه بودند گفت اول از این خسن و خسین نه حسن و حسین بودند بعد هم دو تا دختر نبودند دو تا پسر بودند بعد هم معاویه نبود امیرالمؤمنین بود حالا اینها همه غلط است حرف زده اما هیچ کدام درست نیست نظریههای زیاد در مورد انسان.@ تو از اول انسان را وارونه نگاه کردی مثل آن لیوانی که از ته نگاه میکنیم اول که نه سر دارد و نه ته دارد شما داری اشتباه نگاه میکنی حالا نشستی داد سخن دادی کتابها نوشته شده دانشگاهها فعالیت میکنند بنیادهای علمی کار میکنند همه غلط است نتیجه جنگ میشود خونریزی، فساد اینطوری میشود.@ لذا ما باید توجه بکنیم چه کسی میتواند مربی ما و معلم ما باشد؟ کسی که همه ما را ببیند و مصالح همه وجود ما را در نظر بگیرد و بعد بتواند ما را به بلندای ابدیت تربیت بکند الان من بگویم استاد هم در روانشناسی دکترا دارم چطوری من را نگاه میکنی من را چطوری میبینی یک دستورالعمل بنویس.@ در یک دانشگاهی مسئول مشاوره یک دانشکده بودم قبل از من یک خانمی مسئول مشاوره بود از همینهایی که مثلاً رفته بودند چند صباحی در دانشگاه درس خوانده بودند روانشناسی آمده بودند آنجا، بعد دخترها مثلاً پرونده را نگاه میکردم افسرده شده بودند.@ بعد به آنها گفته بود که حالا میخواهید از افسردگی در بیایید بروید در خوابگاه همه شما آرایش بکنید لباسهای آنچنانی بپوشید شروع بکنید به رقصیدن از افسردگی در بیایید این فکر میکند افسردگی فقط مخصوص طبیعت است این که افسرده است افسردگی که فقط مال طبیعت است ممکن است مربوط به فطرت باشد.@ اینکه شما میگویید برقصد اینکه مشکلش حل نمیشود بدتر میشود یعنی شما هر چقدر بخواهی به شادیهای طبیعی او اضافه بکنی برای اینکه غمت را برطرف بکنی اعصابت بیشتر خورد میشود فطرت وقتی که غذایش را ندهی افسرده است داغون است.@ شما برو در آمریکا نگاه کن بیشترین مصرف مواد مخدر بیشترین مصرف داروهای ضد افسردگی آنجاست بیشترین شادی طبیعی را هم آنجا میکند ولی همه خودکشی قتل تجاوز طلاق، سقط جنین، زندان، مرکزش آنجاست آنوقت یک آقای ابلهی بلند شده از آمریکا آمده ایران آمده میگوید من راه خوشبختی را برایتان از آمریکا آوردم.@ مثل اینکه فکر بکنید من از توالت خانمان برایتان عطر درست کردم آوردم نمیشود آنها همیشه دارند عوضی فکر میکنند به ما، چه خوشبختی آنها میخواهند به ما بدهند چه راهی را میخواهند توصیه کنند آنها میخواهند ما را خوشبخت بکنند اگر میتوانستند مردم خودشان را خوشبخت میکردند.@ بالای 60 میلیون نفر فقط روی مقوا میخوابند آنجا همین جمعیت ما پایتختش هر سال پایتخت جنایت لقب میگیرد بیشترین زندانیهای دنیا را دارد بیشترین قتلهای دنیا را دارد این مثلاً منشأ همه جنگها و فسادها هم هست در عالم.@ این مثلاً اگر این علوم انسانی دانشگاههای آنجا که شما افتخار بکنید مثلاً من از دانشگاه برکلین دکترا گرفتم اگر قرار بود کمکی بکند به خودشان کمک میکرد این که افتخاری نیست لذا وقتی که غلط نگاه بکنی همه چیز تا آخر عمر غلط از کار در میاید همه معیارها و مبناها غلط است.@ بدتر از همه این هست که انسان وقتی متولد میشود میرود آنطرف میبیند که ای بابا دست خالی رفته و همیشه هم داشته وارونه به خودش نگاه میکرده همیشه داشته به خودش اشتباه نگاه میکرده این خیلی غصه میخورد اول تولد اول بدبختی هست آنطرف لذا مهمترین چیزی که باید شما انجام بدهید این هست که نگاههایتان را به خودتان صحیح بکنید نگاهتان دقیق باشد.@ تمام انتخابتان ارتباطاتتان را براساس محبت ابدی به خودتان انجام بدهید نه محبت محدود، اینکه یک کسی بیاید به شما بگوید من تو را خیلی دوست دارم به اندازه یک دنیا دوستت دارم این تو را کوچک کرده اگر یک کسی آمد گفت من تو را به اندازه ابدیت دوستت دارم این قشنگ است.@ آدم با این میتواند ازدواج بکند یک کسی که همه ما را درست نگاه بکند وقتی گفت یک دنیا، دنیا کوچک است ما دنیایی نیستیم دنیا هم خیلی برای ما کوچک است دنیا بعداً توضیح میدهم یک دوران رحمی هست یک دوران جنینی هست برای ما والسلام هیچ چیز دیگر نیست خیلی کوچک خیلی ریز.@ وقتی پنجاه هزار سال ما قیامت داریم که هفتاد هشتاد سال دنیا را میخواهند ارزیابی کنند بدان که ابدیت یعنی چی خواهشم این هست که شما تمرین ابدیت را زیاد بکنید یعنی یک مقداری از روزتان را یا شبتان را حتماً به نگاه ابدی به خودتان تمرین بکنید که ابدیت یعنی چی جاودانگی یعنی چی.@ ما چهار مرحله داریم 1 ـ تولد 2 ـ حیات برزخی 3 ـ قیامت 4 ـ حیات بعد از قیامت، حیات ابدی، اینها تمامشان بسته به این هست که دنیایت را چطوری بگذرانی یعنی کسی که میخواهد بداند چطوری متولد میشود نحوه تولدش مبارک است با شادی است با آرامش است با لذت است یا با غم و غصه و ترس و اضطراب است این مربوط به این هست که دنیایت را چطوری بگذرانی.@ 2 ـ حیات برزخیت چگونه است در برزخ چگونه زندگی خواهی کرد 3 ـ قیامت را چطوری طی خواهی کرد قیامت پنجاه هزار ساله 4 ـ حیات بعد از قیامت حیات ابدیت چگونه خواهد بود تمام اینها مبتنی است بر اینکه دنیا چطوری بگذرانی.@ یعنی دنیا مساوی هست با ابدیت، یک دنیا برابر یک ابدیت است این فرمول علمی دارد که بعد فرمولش را توضیح میدهم چطور یک دنیا میتواند یک ابدیت را پر بکند و پوشش بدهد کل دنیا میتواند پوشش بدهد.@ برای همین یک بحثی داریم بحث تخصصی هست به نام مفهوم زمان و عمر در اینجا پیغمبر(ص) میفرماید هیچ کس در قیامت قدم از قدم بر نمیدارد مگر اینکه باید به دو سؤال جواب بدهد 1 ـ عمر را چگونه گذراندی 2 ـ جوانی را چطوری مصرف کردی این خیلی مهم است.@ با اینکه جوانی خودش جزء عمر است ولی جداگانه سؤال میکنند برای اینکه تمام سازندگیها و شدنها اصلش در جوانی هست شوخی نگیرید پنج دقیقه دنیا معادل چند میلیون سال آخرت است لذا فکر نکنید که مفت دستتان دادند عمر به ما میگوید:@
وقتتان را خیلی مغتنم بشمارید یعنی شما یک روزتان یک موقع تلف بشود فکر نکنید یک روز پایتان حساب میشود بعداً میلیونها سال پایتان حساب میشود چون شما با یک روزش میتوانید تمام ابدیتتان را نجات بدهید.@ حُر را شما نگاه بکنید چطوری توانست ابدیتش را نجات بدهد در چند ساعت لذا مفت نیست فکر نکن که حالا یک ساعت اضافه نشستی تلویزیون نگاه کردی به جایی بر نمیخورد چهار ساعت اضافهتر نشستی با یک نفر حرف زدی خیلی برمیخورد بعداً کم میاوری برایش غصه میخوری.@ خیلی با بُخل با وقتتان برخورد بکنید با عمرتان با جوانیتان برخورد بکنید راحت مفت مصرفش نکنید پنج دقیقهاش خیلی کارها میشود در پنج دقیقهاش کرد هر چقدر سطح معرفت شما بالاتر برود سطح قدرت شما نسبت به نوع استفاده از عمرتان بالا میرود.@ گاهی وقتها یک نفر در توالت نشسته کاری میکند با روح خودش که یک کسی در هفتاد سال نمیتواند این کار را انجام بدهد با روح خودش از نظر رشد یعنی بدترین وضعیت آدم مثل در تاکسی در اتوبوس موقع خوابیدن در توالت.@ گاهی وقتها عُرضه دارد طرف پنج دقیقهاش را چنان فعال میکند یعنی چنان میتواند قدرت ایجاد بکند برایش که یک نفر هفتاد هشتاد سال که هیچی صدها نفر هم نمیتوانند پنج دقیقه توالت یک نفر را داشته باشند برای اینکه عُرضه دارد میتواند از آن زمان خوب استفاده بکند.@ حالا بحث مفصلی ما داریم این را در بحث حدیث عنوان بصری مفصل مرحله به مرحله توضیح دادیم آن دستورالعملهای دوازدگانهای که امام صادق(ع) میگوید که شما چطوری باید زندگی بکنید تا بتوانید تمام ابدیت خوشبخت باشید برای همین باید مواظب باشیم که دنیا مساوی است با ابدیت، مفت نگیریمش مقیاسها فرق دارد.@ مثل مبنای دو با مبنای ده در ریاضیات شما یک بار یک فرمول محاسباتی را انجام میدهید در مبنای ده ولی یک موقع انجام میدهید در مبنای دو، آن که در مبنای ده هست خیلی فرق دارد تا مبنای دو.@ در مبنای دنیا شما خیلی باید حواستان باشد که به قول علی(ع) یک ساعت دنیا را نمیشود با هزاران سال آخرت عوض کرد دنیا خیلی ارزشش زیاد هست خیلی ارزشش زیاد است باید قدر بدانید و استفاده خوب از آن بکنید نگذارید تلف بشود خیلی باید انسان مراقبت بکند.@ اینکه چه کیفیتی باعث میشود که دنیا بتواند ابدیت را بسازد انشاء الله در کارگاه دوم من توضیح میدهم قوانین دارد فرمول دارد فرمولهای علمی دارد و ریاضی که برایتان توضیح میدهم که چطوری میتواند یک دنیا یک ابدیت را پوشش بدهد بتواند بسازد.@ گاهی وقتها شما دو رکعت نماز میخوانید آنجا در احادیث وقتی نمیفهمد آدم این روابط ریاضی را همینطوری است مثلاً مینویسند اگر فلان اعمال را انجام بدهید خداوند یک قصر در بهشت به او میدهد صد تا چی میدهد چقدر بالا میبرد میگوییم یعنی چی دو رکعت نماز چه بود دو رکعت نماز دو دقیقه خواندیم ولی متوجه نیست دو رکعت نماز را در رحم دنیا خواندی خیلی فرق دارد تا آخرت.@ آخرت فعلیت محض است اصلاً قوه ندارد شدن در آن نیست وی دنیا فوقالعاده قدرتمند است هیچ جا قدرت دنیا را برای شدن ندارد خیلی ارزش دارد دنیا پس(اَلدُنیا مَزرَعَۀُ الآخِرَۀ) آن که نبی اکرم(ص) فرمود دنیا مزرعه آخرت است.@ یک گروهی از ایرانیان رفته بودند خدمت امام صادق(ع) حضرت با هر قومی به زبان خودشان صحبت میکرد اینها ایرانی بودند فارس بودند رفته بودند آنجا حضرت با آنها فارسی صحبت کرد یکی از فرمایشاتی که فارسی فرمود همین بود فرمود هر چه بکاری همان میدروی در دنیا هر چه بکاری درویش هم در قیامت همان است گندم از گندم بروید جو ز جو خوب باید به این مسئله توجه بشود.@ پس قدر دنیا را بدانیم با مبنای ابدیت به خودمان نگاه بکنیم با مبنای ابدیت عاشق خودمان باشیم خودمان را دوست داشته باشیم با مبنای ابدیت دیگران را هم دوست داشته باشیم و رفتار بکنیم این میشود زندگی صحیح فطری و انسانی.@ با توجه به اهمیت شادی و تأکیدی که شما داشتید آیا این شادی دفعتاً به دست میاید و اگر زمانی برای رسیدن به شادی طول میکشد تا رسیدن به شادی حقیقی آیا شادی القایی لازم است چگونه و چرا؟ مکانیزم شادی را من برای شما بگویم.@ مکانیزم شادی اینطور است که عاشق به معشوق برسد همیشه این فرمول یادتان باشد وقتی که عاشق از معشوقش دور باشد دچار غم است ناراحتی هست یکی هم در مورد عشق زمینی سؤال کرد عشق زمینی و آسمانی هر دو همین است فرقی نمیکند هر جا طلبی هست عاشق و معشوقی هستند وقتی بینشان فاصله است غم هست.@ بنابراین شما وقتی که میتوانید شادی انسانی داشته باشید و همیشه آرامش داشته باشید که با معشوقتان باشید چون قسمت اصلی وجود شما که بخش آدمیت شماست فرمانروای وجود شماست اگر آن با معشوقش باشد بقیه قسمتهایی که به معشوقشان نرسند اضطرابی برای شما خیلی ایجاد نمیکند و آرام هستید یک حداقلهایی لازم است.@ اما اگر آن بخش انسانی به معشوقش نرسد تمام بخشهای دیگر با همسران خودشان ما پنج ازدواج داریم آن چهار تا ازدواجمان اگر درست انجام بگیرد ولی ازدواج پنجم انجام نشود یعنی ازدواج فوق عقل یا فوق تجرد با اله خودش با الله صورت نگیرد شما دائماً در اضطراب هستی.@ چون شما چه کسی هستی حقیقتاً؟ حیوان نیستی حیوان جنبه طفیلی وجود شماست بنابراین نمیتوانی بگویی اصل من حیوانیت است شما هر معشوقی را که به دست بیاوری در بُعد حیوانی آخر آرامش نداری، چه کسی آرامش ندارد؟ شما که انسان هستید آرامش نخواهید داشت.@ بنابراین وقتی میخواهید همیشه شاد باشید و غصه نخورید و آرام باشید چون قرآن میفرماید محصول ایمان چند تا محصول دارد دو تا از مهمترین محصولات ایمان آرامش و شادی است.@ یعنی شما نمیتوانید حزب اللهی عصبی داشته باشید اگر کسی را دید که حزب اللهی است خیلی ادای متدینان را در میاورد بد اخلاق است زودرنج است حساس است عصبی است پرخاشگر است زود پَر و پاچه این و آن را میگیرد زود نیش میزند این قطعاً باید در دینش شک کرد.@ چون امکان ندارد یک کسی دین داشته باشد و شاد نباشد آدم مؤمن مثل عسل است در روایت داریم مؤمن مثل عسل شیرین است یعنی دوست داشتنی است خوردنی است مؤمن خورده میشود هم میخورد هم میخوراند مثل عسل شیرین است.@ بنابراین اگر محصول یک ایمان، ایمان یعنی چی دین یعنی چی وقتی در این رابطه طبیعت و فطرت صحبت کردیم دینداری گفتیم یعنی چی؟ یعنی احکام تکلیفی را رعایت بکنیم تا فطرت در آغوش معشوق خودش قرار بگیرد وقتی به معشوق میرسد همیشه آرام است شاد است هجرانی نیست همیشه شاد است همیشه خوب است همیشه آرام است چون آنرا که میخواهد دارد.@
یعنی وصال همیشه هست وقتی هستی تو آرامی شادی، فقدانهای بخش طبیعی اذیتت نمیکند اتفاقاً خودت میبری خودت را به سمت فقدانها و کم بهرهبرداری کردن برای اینکه خوراک فطرتت را زیاد بکنی.@ به مرحوم الهی قمشهای گفتند خانهات را دزد برده گفت حلالش باشد من قیامت حال ندارم بروم دنبال اینکه چه کسی چه چیزی برده چه چیزی نبرده قیامت من یک کارهای مهمتری دارم که اصلاً فرصت نمیکنم بیایم به آقا دزده سر بزنم از الان حلالش میکنم که ذهنم جای دیگر نرود.@ یکی اینطوری است یکی میبینی سر یک نوشابه با خواهش دعوایش میشود سر ران مرغ و سینه مرغ دعوایشان میشود سر نوشابه زرد و سیاه دعوایشان میشود سر دو متر زمین آدمکشی میکنند سر اینکه چرا کارت دعوت من را دیرتر دادی چرا به جای اینکه کارت دعوت بفرستی به من تلفن زدی من را تحویل نگرفته و بچهبازیهای اینطوری.@ شما ببینید چقدر زندگیها دارد همینطوری از هم میپاشد مادرت چرا اینطوری او میگوید چرا پدر تو اینطوری گفت خواهرت اینطوری گفت هیچی الکی یک مشت مسخرهبازی بچهبازی و تلف شدن و آدمی که وصل شاد است و این شادی به میزانی که شما کار فطری میکنید شاد هستی آرام هستی و این شادی همیشه با شما هست همیشه هم میتواند باشد.@ تا آن موقع هم وقتی میخواهید این کار را بکنید باید یواش یواش بروید مزه شادی را بچشید(اِن لَکُم حَلیماً فَتَحَلَم) یعنی گاهی وقتها انسان شاد نیست باید خودش را به شادی بزند یعنی چی؟ یعنی خودش را یواش یواش در میکدهها ببرد همچین مزه مزه بکند.@ اول نمیتواند مثل آنهایی که بادهنوش حرفهای هستند باده بنوشد ولی یواش یواش یک لبی تر بکنید بعد مزهاش که میاید میبینید که به مرور زمان شما شاد میشوید همینطوری این آرامش را دارید این ثابت میماند که حالا فرمولهایش را در سیدیهای غضب حلم مهرورزی و دشمنشناسی گفتم این چهار سیدیها این مجموعه را تکمیل میکنند.@ آیا اغلب آنان که حقیقت عشق خدایی را در میابند عشق زمینی را تجربه کردهاند آیا در یک زمان واحد میتوان هم عشق خدایی هم عشق زمینی را در دل داشت؟ اگر جواب اینگونه است که این دو با هم جمع نمیشوند پس آیا عشق زمینی مانع نزدیکی به خداست؟@ اول یک چیزی به شما بگویم عشق به معنای حقیقیش فقط در مورد معشوق حقیقی است یعنی هر موقع کلمه عشق به کار برده میشود مثلاً میگوییم عاشق خودتان باشید به بلندای ابدیت یعنی عاشق خود حقیقیتان که خدا هست باشید.@ اما در مورد هر معشوق دیگری مجازی است حقیقی نیست عشق به معنای حقیقی فقط یک جا تحقق دارد آن هم عشق فطرت به بینهایت کمال یعنی خداوند تبارک و تعالی در بقیه موارد عشق نیست نیاز است و یک نوع وابستگی است یک معامله است نمیشود گفت عشق.@ چون ما میگوییم طرف عاشق فلان دختر است یا فلانی عاشق فلان پسر است بعد میایند سر یکماه دعوایشان میشود چند وقت بعد هم طلاق میگیرند میرود پی کارش چرا؟ چون خودخواهیهایشان نمیگذارد عشق به معنای این هست که تو کاملاً بتوانی ذوب در معشوق بشوی و الا ما در روابط زن و مرد هیچ وقت همچین چیزی نداریم که افراد ذوب در همدیگر بشوند از خودشان هیچی نداشته باشند به رنگ او در بیاید.@
یعنی باید آنطوری بشوی ما که نداریم یک همچین چیزی، ولی حالا مجازاً میگوییم عشق زمینی بله اینطوری است اغلب کسانی که مزه عشق حقیقی را چشیدند عشق زمینی را تجربه کردند به این معنایی که میگوییم یعنی مجازیش دوست داشتن همسر دوست داشتن فرزند اینها هم منافاتی با عشق به خداوند ندارد.@ برعکس امام صادق میفرماید هر چقدر عشق یک نفر به خدا زیادتر بشود عشقش به همسرش هم بیشتر میشود رابطه مستقیم دارد این دو، برای همین اگر میخواهی بفهمی یک نفر چقدر مؤمن است باید بدانی چقدر همسرش را دوست دارد این مهم است.@ چقدر عاطفه دارد در خانواده چقدر بچهاش را دوست دارد چقدر آدمهای دیگر را میتواند به آنها مهرورزی بکند و محبت بکند، کجا حائل میشود این عشق کجا آفت است؟ آنجایی که سر راه عشق به خدا را بگیرد.@ امام حسین یک شب از حضرت رباب و سکینه دور بوده شعر دارد در فراغ سکینه و رباب میگوید چه شب بدی هست این شب چه شب طولانی هست این شبی که رباب و سکینه در کنار من نیستند مرکز عاطفه هست.@ اویی که فکر میکند حزب اللهی است عاشق خداست بعد نسبت به پدر مادرش نمیتواند ببوسدشان اصلاً فرهنگ بوسه را ندارد به او میگویی الان چند وقت است پدرت را بوسیدی میگوید هیچی همان عید میبوسمش مادرت را چی میگوید همینطور عید به عید اگر رویم بشود میبوسمش این که نمیشود فرهنگ عاطفه باید در ما باشد.@ پیامبر به بهانههای کوچکی بوسه میکرد در روایت داریم برای هر بوسهای ثوابی است بچه را ببوسید پدرتان را ببوسید مادرتان را ببوسید برای همین نمیتوانیم یک کسی فکر بکند که مسلمان حزب اللهی هست ما در جبهه هم یک موقع از این زیادهرویها داشتیم.@ مثلاً بچه میگفت من وابستگی ایجاد میشود نامه نمینوشتم یا تلفن نمیزنم این بیعاطفگی بود فکر میکند عشق به خداوند مانع عشق به همسر یا فرزند نه آدمی که اوج عاطفه را داشته باشد چه موقع مانع است؟ زمانی که قرار شد کار الهی بکنی عشق و علاقه به او مانع تو نشود.@ اگر خواستی جبهه بروی بعداً نگویی نمیتوانم بروم آنجا بتوانی بروی عاشورا بهترین دستورالعمل است همه افرادی که در عاشورا بودند عاشق هم بودند اما همه جلوتر از همه عاشق خدا بودند حضرت زینب همه بلاها را میبیند بعد میگوید(وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدم بنابراین مانع نیست، چه موقع مانع هست؟ زمانی که بین فطرت و معشوقش فاصله بیندازد.@ یک سؤال کرده بودند در مورد اینکه شما وقتی میگویید که وفاداری که در حیوانات وجود دارد اگر انسان وفاداری نداشته باشد از حیوان پستتر هست پس میتوانیم نتیجه بگیریم که اگر خصوصیاتی که در نبات وجود دارد مثل زیبایی و یا غیره را نداشته باشد پایینتر از نبات است؟ درست است.@ اگر کسی زیبا نبود یک کمال نباتی را به عنوان زیبایی ندارد اما کمال انسانی محسوب نمیشود این درست است بله میتوانیم بگوییم ما بعضی وقتها کمالات گیاهی را هم نداریم مثلاً یک خانم باردار نمیشود بله از گیاه در آن جهت کمتر است چون گیاه باردار میشود.@ یا یک آقایی بارور کردن ندارد عقیم است بله آن جنبه گیاهی را ندارد اما بخش بخش ارزش انسانی نیست گفتیم بحث ریاضی است بحث ارزشی نیست.@ خواندن قرآن از روی اکراه اگر تکرار شود سرانجام منجر به لذت از تلاوت خواهد شد یا نه؟ یک فرمولی داریم که الان نمیرسم انشاء الله یادم باشد این فرمول را بعداً توضیح بدهم در مورد مسئله اجرای احکام، بحث قوانین حرکت یک بحثی داریم به نام تنبلی و فرمولهای حرکت، این یادم باشد بعداً این را آنجا توضیح میدهم.@ اکراه دو جور است یک موقع هست تنفر است یعنی وقتی بخواهی به سمتش بروی حالت به هم میخورد قرآن میفرماید آنطور جاها که نسبت به عبادت این حالت را دارید فقط به واجبات، ائمه فرمودند فقط واجبات را انجام بدهید هیچ عمل مستحبی دیگری انجام ندهید تا حالتان خوب بشود آمادگی داشته باشید برای این کار.@ اما گاهی وقتها نه حالتتان اینطوری نیست تنفر نیست بیحال هستید میگوید آنطور جاها تلقین بکنید یعنی خودتان را راه بیندازید یک مقدار که بخوانید یک مقدار که بشنوید یواش یواش قلبتان راه میافتد مثل اتومبیل، اتومبیل یک موقع هست شما سویچ را میزنی راه میافتی میروی یعنی موتور روشن است با موتور فعال عمل میکنی سوار میشوی میروی.@ گاهی وقتها نه باید از چرخها کمک بگیری یعنی هر چه استارت میزنی روشن نمیشود باید هُلش بدهی یک مقدار که هُلش بدهی موتور روشن میشود بعد سوارش میشوی میروی گاهی وقتها قلب احتیاج به هُل دادن دارد باید هُلش بدهی اگر بخواهی بگذاری اینکه خودش راه بیفتد هیچ وقت ماشینی که استارت نمیزند خودش راه نمیافتد باید هُلش بدهی.@ ما احتیاج به تلقین خیلی داریم باید شنیدنمان را قدرتش را زیاد بکنیم حوصلمان را زیاد بکنیم سطح عباداتمان را بالا ببریم نمازمان را زیادتر بکنیم به مستحبات بپردازیم تا یواش یواش ذائقه عوض بشود از آن حالت در بیاید از حالتی که کشش به طبیعت دارد از خدا بدش میاید نماز را فوری میخواند حال تعقیبات ندارد اذان و اقامه را میدزدد تازه از نمازش هم کلی میدزدد در حدیث داریم بدترین دزدها دزد نماز است.@ یک خاطره بگویم راجع به دزد نماز، یک آقای سیدی بود مرد خوشضمیری هست داشت تعریف میکرد خوابهای قشنگی میدید گفت یک بار خواب دیدم که قیامت شده ما را در یک دسته خاص گذاشتند من را با یک گروه دیگر را گفتند شما در یک دسته خاص هستید.@ بعد دسته ما دسته کسانی بود که نماز میخواندند تندتند میخواندند گفتند شما بهشتی هستید درست است ولی دسته خاص شما دسته خاصی است از بهشت باید استفاده خاصی بکنید گفتیم چطوری؟ گفت که مسئول دارید یک نفر مأمور بهشتی آوردند بالای سرمان، گفتند که با این در بهشت میروید لذت میبرید ولی هر وقت سوت زد باید برگردید.@ گفت اول رفتیم به سراغ میوهها دیدیم که چقدر یک عالم میوههای خوشگل و خوشمزه هست درختش هم صاف گفت خلاصه کشیدیم بالا همینطوری هِن و هِن رفتیم بالا نزدیک بود که میوهها را بگیریم دیدیم سوت زدند لیز خوردیم آمدیم پایین خلاصه هیچی بعد گفتیم این که نشد برویم یک جای دیگر.@ رفتیم دیدیم شراب هست خلاصه چقدر شرابهای مختلف رنگهای مختلف طعمها و بوهایش خیلی جالب رفتیم ایستادیم دیدیم صفی است ایستادیم نوبتمان که شد آمدیم بخوریم سوت زدند گفتند برگردید از همه بدتر سکانس آخرش هست.@ رفتیم یک جا حوریهها بودند حوریههای بهشتی بودند دیگر خیلی بدتر بود گفت همینطوری رفتیم یک ذره گپی زدیم صحبتی کردیم تازه میخواستیم یک ذره مأنوستر بشویم سوت زدند گفتند برگردید این عکسالعمل این هست که ما از بهشت یعنی خدا بدمان میاید.@ یعنی عجله داریم در بهرهبرداری از خدا میخواهیم برویم پیش خدا خوشمان نمیاید زود میخواهیم تمامش بکنیم در حدیث هم داریم که خداوند به فرشتهها میگوید چرا اینقدر اینها عجله میکنند ای بنده من تو کجا میخواهی بروی بهتر از اینجا بنشین همین جا خوب است هی عجله نکن برو بنابراین هر چه شما در بهرهبرداری از بهشت اصلی یعنی خدا عجله بکنید آنجا برایتان سوت میزنند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@