جلسه 005 - کارگاه خودشناسی
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - کارگاه خودشناسی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که انسان یک بُعد الهی دارد که همان نفخه خداوند تبارک و تعالی است و این توان را دارد که خلیفه خدا بشود خلیفه یعنی مظهر یعنی خدا را ظهور بدهد بتواند متخلق به اخلاق الهی بشود اسماء و صفات الهی را در خودش ظهور بدهد.@ و از آن جهت که باید به طبیعت بیاید هبوط داشته باشد بیاید به طبیعت یک بُعد هم متناسب با عالم طبیعت دارد که جنبه حیوانی او هست که در استخدام جنبه الهی و آسمانی اوست و به عنوان خادم و وسیله رشد او عمل میکند.@ بنابراین ما به این دو جنبه احتیاج داریم اما آن بُعد الهی اصل و حقیقت جاودانه ما هست که ما به واسطه آن انسان هستیم و آدمیت ما به آن هست مکانیزم حرکتی که ما از دنیا تا بینهایت داریم این مکانیزم خاصی هست روش خاصی هست که شخص باید با آن روش به کمالات لایق خودش برسد.@ اسم این روش عبادت یا عبودیت هست در عبادت یا عبودیت کسی فرمان کس دیگری را میبرد کسی از کس دیگری اطاعت میکند بله قربانگوی کس دیگری است این را ما باید خوب متوجه بشویم و کاملاً از همدیگر تفکیک بکنیم.@ وقتی که درباره انسان خداوند تبارک و تعالی فرمود(ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ) جن و انس را نیافریدم من مگر برای عبادت باید ببینیم که ساختار وجودی انسان چیست که برای عبادت خلق شده.@ باید بین عبادت و عبودیت و انسان یک رابطهای وجود داشته باشد که این موجود برای عبادت و عبودیت خلق شده اگر آن درسهایی که دیشب خدمتتان عرض کردم متوجه نباشید شاید هیچ وقت نتوانید معنی این آیه را بفهمیم که ما انسانها و جن را نیافریدیم یا نیافریدم جن و انس را مگر برای عبادت به چه معنی هست.@ عبادت مکانیزمی هست سیستمی هست که انسان به وسیله او شبیه به خداوند تبارک و تعالی میشود که در این باره من یک مقدار توضیح خواهم داد انسان در عالم دنیا که قرار گرفته این نفخه آمده در عالم طبیعت با بدن همراه شده با بُعد حیوانی پس دارای چه چیزی شده یک فطرت دارد انسان که همان جنبه الهیش هست و یک طبیعت دارد که آن جنبه حیوانی است.@ این جنبه که در دنیا هست پذیرای این هست پذیرای بُعد الهی هست حالا قوانین حاکم را من بعداً انشاء الله در کارگاه بعدی اگر عمری بود چون اینها همه مقدمه بود اصل بحثمان انشاء الله برای آن موقع است که شما بیشتر کاربردیتر بتوانید استفاده بکنید از مباحث خدمتتان عرض میکنم.@ سیستم عبودیت که میگوید انسان را خلق نکردیم مگر برای عبادت به این معنا هست که جنبه حیوانی ما باید تابع جنبه انسانی باشد این را عبودیت یا عبادت میگویند یعنی وقتی به ما میگویند عبادت باید، نباید، واجب، مستحب، مباح، حرام این خطابش به طبیعت هست.@ یعنی ما احکامی که داریم به آن احکام تکلیفی میگوییم در اسلام یا تکلیف یا میگویند فلانی به سن تکلیف رسیده یا مکلف است، چه کسی همیشه مکلف است؟ طبیعت یا بُعد حیوانی ما مکلف است، مکلف است یعنی چی؟ یعنی باید به احترام جنبه انسانی و الهی ما یک سلسله امور را رعایت بکند.@ یک سلسله باید و نبایدها را رعایت بکند تا مبادا به این بُعد ما آسیب برسد و این به هر حال از آن حرکتی که باید بکند و تا شبیه شدن به خداوند تبارک و تعالی باید برسد باز بماند پس تکلیف بار است سنگین است سخت است در آن اذیت است، اما برای کدام جنبه اذیت است؟ جنبه حیوانی، جنبه الهی هیچ وقت از جنبه الهی کسی اذیت و آزاری نمیبیند.@ پارسال من یادم هست جمعیت جوان و دانشجویان ما که معتکف شده بودند ایام اعتکاف ایام البیض چهار برابر سال گذشته بود امسال که ما بودیم دیگر بیشتر، شما نگاه کنید این جوانها کسی به آنها نمیگوید که سه روز بیایند بروند در مسجد روزه بگیرند احساس سختی هم نمیکنند از آن لذت میبرند که بلند میشوند میروند سه روز آنجا و این عبادتها را انجام میدهد.@ چه کسی لذت میبرد؟ فطرت، واجب که نیست کسی بلند بشود برود اعتکاف ولی چرا این جمعیت کثیر بلند میشوند میروند چرا مثلاً سه میلیون نفر نیمه شعبان بلند میشوند میایند از راههای دور و نزدیک جمکران برای چی بلند میشوند میروند حرم امام رضا چرا بلند میشوند میروند عمره جوانان ما علاقه دارند.@ در عمره در حج 24 چیز حرام است مثل ماه رمضان که خیلی چیزها حرام است آنجا 24 چیز حرام است سختی باید بکشد اما سختی حج به کجاست؟ به طبیعت است چه کسی لذت میبرد در حج به لقا میرسد؟ فطرت، ضیوف الرحمان یعنی مهمان خداوند رحمان، چه کسی مهمان است؟ فطرت.@ پس هم ماه مبارک رمضان ضیافت الله هست هم حج ضیافت هست آنجا هم ضیافت است هر دو هم شبیه هم هستند بقیه چیزها هم همینطور است یعنی شما هر وقت جلوی طبیعت را میگیرید محدودش میکنید و با احکام تکلیفی کنترلش میکنید فطرت رشد میکند و بالا میاید و قدرت پیدا میکند.@ بنابراین باید خوب دقت بکنیم که وقتی میگوید ما جن و انس را نیافردیم مگر برای عبادت یعنی نیافریدیم مگر برای اینکه این جنبه عبادت بکند یعنی عبودیت داشته باشد تا این به آن خواسته خودش برسد لذا باطن عبادت تشبه به خداوند هست.@ امام صادق(ع) فرمود(اَلعُبودیَۀُ جُوهَرَۀٌ کُنهُهَا الرُبوبیَۀ) عبودیت جوهرهای هست که باطنش ربوبیت است یعنی انسان به مقام ربوبیت میرسد مثل خدا میشود مثل اولیاء الهی که ربوبیت میکردند یعنی تصرف در نظام خلقت داشتند و خودشان رب بودند.@ پس ما در واقع به این وسیله شبیه حق تعالی میشویم وقتی انسان این سیر را طی میکند در بهشت یک نامهای داریم از طرف خداوند تبارک و تعالی برای مؤمن، نامه خیلی نامه عجیبی هست خیلی زیباست.@ این هست داریم مؤمن وقتی که در بهشت قرار میگیرد در آن کاخ خودش خداوند فرشتهای یا فرشتههایی را میفرستد که به او سر بزنند میفرماید بدون اجازه او وارد نشوید یعنی حتی خدا هم دیگر بدون اجازه خود شخص به او ورود نمیکند اگر اجازه داد بروید و این نامه را به او بدهید.@ میروند اجازه میگیرند نامه را میبرند متن نامه این هست نامه (از) و (به) دارد نامههایی که الان ما مینویسیم (از) (به) یعنی مِن و اِلا(بسم الله الرحمن الرحیم مِنَ الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَموت) یعنی از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد(اِلَی الحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَموت) یعنی اویی که نامه برایش مینویسد شده مثل خدا بعد خدا سلام میکند(عَبدی عَلَیکَ مِنی السَلام) بنده من از من به تو سلام باد.@ این سلام خیلی مهم است حالا ما حدود ده جلسهای در شرح زیارت عاشورا در مورد سلام بحث کردیم که سلام یعنی چی و السلام علیک میگوییم و سلام و معنی سلامت چیست سلامتی یا سلام که میگوییم(سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی العالمین) سلامهایی که در قرآن هست دارالسلام چیست بحث مفصلی دارد.@ سلامی که خدا میگوید حقیقت است مثل ما نیست که ما به همدیگر میگوییم سلام و رد میشویم میرویم وقتی خداوند سلام میکند سلام خدا یک چیزی را ایجاد میکند آن چیست؟ سلامتی ابدی هست یعنی انسان برای ابد از هر آفتی در امان هست هیچ محدودیتی یا هیچ آفتی او را تهدید نمیکند.@ (عَبدی عَلَیکَ مِنّی السَلام) از من به تو سلام باد بعد ادامه نامه این هست که من خدایی هستم که هر چه که اراده بکنم همان خواهد شد و تو امروز مثل من خواهی بود که هر چه اراده بکنی همان خواهد شد یعنی همه چیز تابع اراده توست این خیلی مهم است.@ این سیستم چه موقع پیاده میشود چطوری پیاده میشود؟ شما از کدام روش استفاده بکنید؟ از روش عبودیت یا طبق برنامه احکام تکلیفی جلو بروید یعنی طبیعت را تربیت بکنید کنترل بکنید تا فطرت کاملاً آزاد بشود بتواند مسیر که میخواهد به حق تعالی برسد را خوب طی بکند.@ بنابراین شما اگر در احکام اسلامی توجه کرده باشید تمام احکام اسلامی به نحوی دهان کجی به طبیعت دارد یعنی هیچ جا شما سراغ ندارید در احکام اسلامی طبیعت را انگولکش نکرده باشند محدودش نکرده باشند جلویش را نگرفته باشد تودهانی به او نزده باشد بلکه این نباید طغیان بکند اگر رهایش بکنی طغیان میکند و حاکمیت را روی فطرت برقرار میکند و نمیگذارد فطرت نفس بکشد.@ بنابراین دیگر فطرت تغذیه هم نمیکند و یواش یواش آن کودک عزیز روان در درون انسان میمیرد و دیگر شخص شأن انسانیش از دست میرود بنابراین وقتی هم محشور میشود دیگر به صورت انسان محشور نمیشود به صورت حیوان محشور میشود.@ پس نباید بگذاریم این طغیان بکند علیه فطرت، باید کاملاً جلویش را بگیریم که من حقیقی ما را به خطر نیندازد من ابدی ما را به خطر نیندازد آنهایی که طبیعتشان طغیان میکند علیه فطرت و حاکم میشود علیه فطرت به آن طاغوت میگویند و اینهایی که خودشان طاغوت میشوند یواش یواش انسانهای دیگر را هم به طغیان وادار میکنند.@ مثل کسانی که دارد در جامعه فساد میکنند اینها اول طبیعت خودشان بر علیه فطرتشان طغیان کرده آدمهای فاسدی شدند بعد از اینکه فاسد شدند مفسد شدند یعنی فساد را ترویج میکنند اینها را فاسد میگویند کسانی که تن به احکام تکلیفی میدهند یعنی ایمان میاورند به این مسیر را میپذیرند تن به این میدهند مؤمن میشوند که تحت ولایت مخصوص خدا قرار میگیرند.@ (اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ) ظلمت چیست؟ دنیاست طبیعت است تاریکی(يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) اما کسانی که طغیان میکنند یعنی این را عمل نمیکنند با احکام تکلیفی ارتباط ندارند کفر میورزند.@ (وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ) ولی آنها طاغوت هست که(يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ) از آن نور فطری که دارد در آنها سوسو میکند آن کودک عزیز روان آن را یواش یواش میکشند و از آن مقدار نوری که هست خارج میشوند میروند در مطلق تاریکی قرار میگیرند که میشود(صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَرْجِعُونَ).@ پس اگر ما به این مجموعه و این تعریف از خودمان توجه نداشته باشیم دائماً در احکام اسلام احساس میکنیم یک خدای عقدهای داریم که یکسره میخواسته ما را اذیت بکند و چه کسی این را ترجمه میکند یعنی چه کسی میگوید خدا دارد من را اذیت میکند؟ طبیعت میگوید.@ یعنی اساساً هیچ رسمیتی برای فطرت قائل نیست یا اصلاً حواسش نیست که انسان است خودش را حیوان معنا میکند و یا اگر هم حواسش باشد برایش رسمیتی قائل نیست میگوید حقیقت اصالت با کیست؟ اصالت با حیوانیت است با من است.@ بنابراین وقتی که با احکام اسلامی روبرو میشود میگوید من نمیخواهم این را قبول ندارم دوست ندارم من همهاش باید محدود بشوم این که میگوید من باید محدود بشوم کیست؟ طبیعت هست اما فطرت نه فطرت باید آزاد باشد فطرت یک همچین احساسی را نمیکند.@ ما آزادی را در اسلام قبول داریم اما آزادی مطلق را آزادی بیحد و حساب را برای فطرت اما در مورد طبیعت یک همچین آزادی را قائل نیستیم آزادی طبیعت باید محدود باشد مشروط باشد به نفع منِ من به نفع حقیقت خودم باید محدود باشد.@ پس اینکه بحث آزادی و دین بعضیها میایند مطرح میکنند بحث انحرافی هم هست که دین باید حرمت آزادی را نگه بدارد اصلاً دین برای آزادی آمده قرآن میفرماید(وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) پیغمبر آمد تا بارهای سنگین را از روی مردم بردارد.@ یعنی چی بارهای سنگین را؟ یعنی همین طبیعتی که دارد فشار میاورد به فطرت مثل همان زمینی که گفتم شخم میزند باید طبیعت را شخم بزنیم تا فضا برای رشد فطرت باز باشد(وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ) قرآن دارد گزارش میدهد.@ میگوید پیغمبر فرستادیم تا غُلها را زنجیرها را از پای انسانها، کدام انسانها؟ فطرتها باز بکند تا بتوانند رشد بکنند پس دین برای آزادی آمده مدافع آزادی است و فقط هم دین میتواند افراد را آزاد بکند هیچ کس هم نمیتواند انسان را آزاد بکند جز خدا و دین.@ پس دین مساوی هست با آزادی، احکام تکلیفی مساوی هست با آزادی، ما با حکم تکلیف دهان طبیعت را میبندیم طبیعت را محدود میکنیم تا جلوی آزادی ما را نگیرد ولی شما در احکام فطری هیچ وقت محدودیت ندارید.@ یعنی فطرت هر وقت میخواهد عیاشی و کیافی بکند شب روز هر وقت دلش میخواهد پیش معشوق و محبوبش باشد آزاد است حد ندارد نگفتند چه موقع شب روز، برای همین در قرآن میگوید شما شب و روز خدا را بخوانید شب و روز خدا را بخوانید یعنی شب و روز با محبوب و معشوق خودتان میتوانید هم صحبت بشوید مجالست داشته باشید.@ کتاب مفاتیح که شما باز میکنید میبینید که برای تمام ساعتها دعا دارد برای این هست که همه ساعتها بعضیها دوست دارند پیش معشوقشان باشند و چون دوست دارند باید وسیله ارتباطی برایشان برقرار باشد برای همین شما نگاه میکنید بیش از ظرفیتی که شاید در یک روز باشد شما ادعیه دارید غذاهایش هم مختلف است.@ چون آدم دوست دارد گاهی وقتها یک طور غذا نمیخواهد بخورد شما شب جمعه اعمال شب جمعه را که نگاه کنید در مفاتیح میبینید که چند جور شراب برای شما چند جور غذا و خوراک و شراب برای شما ترتیب دادند هر کدام ذائقهات میگیرد بخورد.@ شب نیمه شعبان شبهای ماه مبارک شبهای قدر شما نگاه میکنید میبینید که پر از غذاهای مختلف هست با مزههای مختلف برای ذائقههای مختلف دعای دو خطی داریم دعای پنج خطی داریم دعای ده خطی داریم دعای دو صفحهای داریم دعای بیست صفحهای هم داریم.@ پس ببینید چه کسی میخواهد چقدر بنوشد چه کسی چقدر جا دارد چه کسی میخواهد چقدر بدمستی بکند این بسته به ظرفیت خودش هست یکی با دو خط مثلاً مست میکند مثل یک پیاله کسی یک پیاله میخورد مست میشود یک کسی مثل سیدالشهدا هر چه میخورد سیر نمیشود مثل علی اکبر:@

بنابراین برای ظرفیتهای مختلف و متنوع غذاها تولید شده شما سورههای یک خطی دارید سورههای 4 آیهای دارید سورههای 286 آیه هم دارید هر کدام که دوست دارید بخوانید هر کدام که میلتان میکشد بخوانید و مست بکنید ذکرها هم همینطور هست مطابق و سلیقه و فهم افراد.@ ما اگر این را نفهمیم هیچ وقت نمیتوانیم با حقیقت قرآن و دین آشنا بشویم یعنی یک عمر از کسی باید پیش او باشیم دوستش داشته باشیم انس بگیریم در آغوشش باشیم میترسیم بدمان میاید از او از او نفرت داریم انس نمیتوانیم با او بگیریم.@ خدا را اگر یک موقعی بخواهیم امام زمان را اگر یک موقعی بخواهیم امام رضا را اگر یک موقعی بخواهیم به عنوان یک آدم مقدسی که مشکلی را حل میکند یک آدم توانمندی هست که میتواند کاری از ما حل بکند میرویم حل میکنیم میرویم مشهد التماس میکنیم حلش میکنیم.@ اما اینکه با خودش رفیق بشویم و رفت و آمد داشته باشیم نه حال و حوصله امام رضا به عنوان یک رفیق نداریم که آقا من نیامدم مشهد که چیزی بخواهم آمدم پیش خودت آمدم رفع دلتنگی بکنم این خیلی قشنگ است ولی چه کسی میتواند یک همچین ظرفیتی داشته باشد؟@ کسی که به مرور احکام تکلیفی را عمل بکند خودش را خیلی خوب بشناسد بداند که برای دوستی و پیامبر و آلش آفریده شده(اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) برای این آفریده شده نه برای حیوانیت نه برای کمالات حیوانی نه اینکه ذوب در کمالات حیوانی بشود.@ اگر این را نشناسیم ما دائماً از کسانی که باید از آنها لذت ببریم پیش آنها باشیم در حدیث قدسی هست خداوند تبارک و تعالی به داوود علی نبینا و آله و علیه السلام میفرماید(یا داوودُ بی فَفرَح وَ بِذِکری فَتَلَذَّذ) داوود با من شاد باش و از من لذت ببر معشوقی هست که همه زیباییها را یک جا دارد.@ چه کسی از این معشوق لذت نمیبرد شیرینترین زیباترین لذتبخشترین کس خداست برای اینکه انسان از آن لذت ببرد و مستش بشود ولی ما نمیتوانیم از این موجود قرآن میفرماید کسانی که مقاومت میکنند وقتی اسم خدا میاید(اِشمَئَزَت) قلبهایشان اشمئزاز پیدا میکند حالشان به هم میخورد خیلی تحمل شنیدن حرف خدا یا اسم خدا را ندارند.@ چه کسی لذت میبرد؟ کسی که خودش را بشناید به خودشناسی نائل شده باشد بداند قیمتش چیست و باید چکار بکند بنابراین هیچ چیزی مضرتر از نفهمی و بیمعرفتی و نشناختن خودمان نیست چون وقتی که خودمان را نمیشناسیم تا آخر عمر با قیمتهای مفت خودمان را میفروشیم.@ یعنی فکر میکردیم حیوان هستیم لذا آمدیم دنیا ازدواج بکنیم تکثیر و تولیدمثل داشته باشیم یک زندگی داشته باشیم به پست و ریاست و مقامی برسیم و بعد هم بمیریم و یک لذتهای دیگری ببریم و بمیریم اشتباهاً خودمان را اینطوری معنا میکنیم این نفهمی است قدر خودمان را ندانیم خیلی بد است مولانا میگوید:@

آفتی بدتر از نفهمی و نشناختن نیست که تو در آغوش خدا باشی و نتوانی با خدا عشقبازی بکنی در پیش تو باشد و تو از او بترسی از او وحشت داشته باشی اسمش میاید بترسی حوصلهاش را نداشته باشی تو بر یار و ندانی عشق باخت.@

یعنی یار تو که معشوق توست همیشه او را غیر میدانی غریبه میدانی این خدا را، چه کسانی را خودی میدانی؟ کسانی که مثل خودت باشند یعنی ما انس داریم با اراذل و اوباش بگردیم ولی وقتی میخواهیم با بزرگان پرواز بکنیم میبینیم که حال و حوصله بزرگان را نداریم.@ دلمان برای یک کسی تنگ میشود که مثل خودمان طبیعتگرا است اما دلم برای امام زمان تنگ بشود میخواهم بروم با او صحبت بکنم و خلوت دوستانه و دو نفره داشته باشیم نه اصلاً گاهی وقتها خودمان کم میبینیم.@ شیطان هم همین کار را میکند یکی از حملههایی که در دشمنشناسی مفصل توضیح دادم یکی از کارهایی که شیطان میکند دائماً اطلاعات غلط به شما میدهد یعنی شما را دائماً قیمتتان را پایین میاورد پیش خودتان، همیشه خودتان را بد میبینید کم میبینید کوچک میینید بزرگترین آرزوهایتان دیگر از سطح کمالات حیوانی بیشتر نمیرود.@ ولی این باید دقت بکنیم که نباید به ما این کار را بکند یکی از حملههایی که دارد توضیح دادم در بحث حملهها حمله جلو عقب راست چپ دارد یکی از مراتب حمله از عقبش حمله از گذشته شماست.@ مثلاً شما وقتی یک گناهی میکنید یا یک آلودگی دارید این گناه و آلودگی را اینقدر در شما بزرگ میکند که شما هیچ وقت روی آشتی کردن با خدا را نداشته باشید یعنی میگویید من کجا امام زمان کجا من کجا امام رضا کجا من کجا خدا و فرشتهها کجا من این همه جنایت کردم این همه ظلم کردم این همه بدی کردم مگر میتوانم بیایم بروم.@ این کاری است که شیطان با شما میکند تو هم فکر میکنی آدم مقدسی هستی یعنی ناراحت هستی برای گناهت در حالیکه این فشار را شیطان دارد به تو میاورد که هی گذشته گناهآلود تو را به رُخت بکشد و گناهانت را تا تو دیگر روی برگشتن نداشته باشی.@ در حالی که ائمه آغوششان باز است به روی تو تا تو برگردی هر چند گناه کردی و آلودگی داری به محض اینکه تصمیم میگیری آشتی بکنی آنها هم آشتی هستند مثل مادر، مادر یک موقعی بچه را به خاطر اشتباهش تنبیه کنند یا بیرون میاندازند زودتر یک کسی را میفرستند که برود وساطت بکند و آشتیکنان راه بیندازد.@ این عاطفه پدری و مادری از کجا آمده؟ خدا داده به آنها، میلیاردها عاطفهای که روی زمین هست هر چقدر عاطفهها عشقها محبتها یک قطرهای از محبت خداست خود خدا که به ما بینهایت محبت دارد تمام مادرهای دنیا را جمع بکنید یک ذره از محبت فاطمه زهرا به من را نمیتواند پر بکند.@ بنابراین آنها خیلی ما را دوست دارند بنابراین به محض اینکه ما دست از اشتباه برداریم همیشه آغوششان باز است هیچ وقت پل را پشت سر ما هیچ کدامشان خراب نمیکنند هیچ کدامشان با ما قهر نمیکنند هیچ کدامشان رویشان را از ما برنمیگردانند بنابراین ما خودکمبینی داریم خودمان را نمیشناسیم قیمت خودمان را نمیشناسیم خودمان را مفت میفروشیم.@

به یک بچه بگویی آن الماسی که دستت هست بده بچه چه میداند الماس چیست یک شکلات به او بدهی عوض میکند اینطوری است نمیداند قیمت چیست لذا میگوید:@

شادیهایت را غم میدانی مثلاً شادی ماه رمضان که جشن است سرور است تو غصهداری که چرا این ماه آمد چه موقع میرود از شرش خلاص بشویم ولی فطرت اینطوری نیست فطرت وقتی شادی میاید وقتی بزم قرار است بیاید جلوتر استقبال میرود چون میخواهد در ضیافت الله وارد بشود از رجب شروع میکند.@ ما رجب یواش یواش آماده میشویم روزههای رجب شروع میشود ایام البیض شروع میشود تمرین ضیافت است برای همین شما اعمال ماه رجب را که نگاه بکنید در آن پر از استغفار یکسره استغفار و لا اله الا الله استغفار میکنید یعنی خودتان را پاک میکنید لا اله الا الله میگویید یعنی تمرین میکنید که معشوقی جز خدا ندارم باید دل به او بدهم.@

تمرین میکنیم قشنگ خودمان را تمیز میکنیم وارد ماه شعبان که میشویم ماه شعبان ماه آرایش کردن است آدم باید خودش را خوشگل بکند آرایش بکند و یواش یواش وارد ضیافت میشود.@ مثل عروسیهایی که الان هستند طبیعتگراهایی که عروسی دارند چکار میکنند از یک ماه جلوتر میروند لباس برایشان میدوزند خودشان را تمیز میکنند موهایشان را تنظیم میکنند میگویند یک ماه دیگر عروسی داریم نزدیک عروسی که میشود لباسها آماده است یک هفته جلوتر هم حنابندان میروند مقدمه یک هفته عیاشی دارند که قرار است عروسی بشود.@ تازه عروسی هم که تمام میشود بعد از عروسی هم چند روز به اسم پاتختی به اسم چیزهای دیگر بساط میگیرند که حظشان تکمیل بشود در فطرتگرایی هم همین است شما از رجب شروع میکنی آماده شدن برای ضیافت و مهمانی و عیاشی و جشن و سرور و رقص و پایکوبی تا عید فطر، عید فطر که تمام شد بعد از عید فطر باز هم ما سه روز روزه داریم.@ این سه روز چیست؟ پاتختی است یعنی شما عروسی که با خدا کردی ازدواجی که با خدا کردی از آن به راحتی در نمیایی تمرین کردی یک ماه که سوار طبیعت بشوی طبیعت را مهار کردی بعد حالا دوست هم نداری از این لذت دست برداری برای همین دوباره سه روز هم میروی.@ در ماه مبارک رمضان وقتی خداوند تبارک و تعالی میبیند شما ضعیف هستی، شما یعنی چه کسی؟ یعنی فطرت ضعیف هستید با ماه رمضان به کمکتان میاید برای همین در خطبه شعبانیه داریم که ماه رمضان شیاطین دربند هستند شیاطین چطوری دربند میشوند؟ با دربند شدن طبیعت.@ مثل پدری میماند که پشت دوچرخه را سفت گرفته که بچهاش دوچرخهسواری بکند فکر میکند میتواند دوچرخهسواری بکند ولی در طول ماه که تمرین میکنی یواش یواش میبینی که نه مثل اینکه میتوانی این کار را انجام بدهی.@ برای همین داریم روزهدار دو زمان شاد است یکی موقع افطار شاد است، برای چی شاد است؟ شادی طبیعی نیست که خوشحال است از اینکه میخواهد بخورد شادی فطری است از اینکه توانسته یک روز سوار طبیعت بشود قدرت پیدا کرده حاکمیت پیدا کرده شادی میاورد برای آدم، این را شما بدانید هر عمل فطری شادیآور است.@ شما یک کیف پول وقتی پیدا میکنید این کیف پول را دو کار میتوانید با آن بکنید به پولش احتیاج دارید مال خودتان هم نیست میروید مصرف میکنید نیازهایتان هم برطرف میکنید اما احساس بدی دارد احساس شکست خوردن ذلیل شدن ضعیف شدن خیلی احساس آلودگی میکنی وقتی این پول را مصرف میکنی.@ چه کسی دارد احساس آلودگی میکند؟ فطرت، چه کسی از آن لذت برده؟ طبیعت اما وقتی که پول را میبری به صاحبش میدهی چه کسی اذیت میشود؟ طبیعت، چه کسی لذت میبرد احساس قدرت میکند؟ فطرت، احساس قدرت میکند در لذتهای دیگر هم همینطوری هست شما وقتی که از طبیعت میگذرید حظش همان لحظه برایتان میاید یعنی احساس قدرت میکنید احساس شادی میکنید و احساس پیروزی میکنید.@ اما وقتی که اینکار را نکنید همیشه احساس شکست میکنید چند روز پیش یک آقایی آمده بود پیش من میگفت که من در فامیل همه من را به عنوان آدم مقدس میدانند التماس دعا هم به من میگویند خیلی من را آدم خوبی میدانند ولی هیچ کس نمیداند من نماز هم نمیخوانم تو را به خدا یک کاری بکنید من نمازخوان بشوم آبرویم دارد میرود.@ مقاومت میکرد نماز نمیخواند میگفت تو را خدا شما یک کاری بکنید که من نمازخوان بشوم خیلی ضایع است اینطوری که همه ما را مقدس بدانند ما حتی نماز هم نمیخوانیم آدم خودش اعصابش خورد میشود وقتی پاک نیست وقتی آلودگی دارد خودش هم ناراحت است.@ خودش یعنی چه کسی؟ یعنی فطرت ناراحت است از اینکه پاک نیست از اینکه رنگ خدا را ندارد رنگ غیر خدا را گرفته یعنی خیانت کرده به معشوقش به زوج اصلیش خیانت کرده یعنی سراغ کسی دیگر رفته و خودش از این جهت ناراحت است اذیت دارد میشود.@

ما شادیهای زیادی داریم مثل شادی نماز شادی شب جمعه شادی جمعه شادیهای عبادی زیاد این پاتوقهای فطری که خدا برای ما گذاشته همه بزم و میکده است ما از اینها زیاد خوشمان نمیاید وقتی میرویم گاهی وقتها برای تخلیه موقت میرویم خودمان را یک تخلیهای میکنیم برای اینکه مثلاً بگوییم ما یک کار عبادی هم کردیم.@ مثلاً امام رضا بد است ما پیش امام رضا نرویم ضایع است ما چند سال اینجا باشیم مثلاً یک زیارت امام رضا نرفته باشیم میرویم آنجا برای خالی نبودن عریضه یک جمکران هم در طول سال برویم همین، ولی این کجا عیاشی کجا این کجا رفاقت و دوستی کجا این کجا برنامه و خلوت داشتن کجا خیلی اینها با همدیگر فرق دارد.@ پس وقتی معرفت نباشد آدم یار را اغیار میپندارد و شادی را هم غم میپندارد ناراحت است بعداً که میرود آنطرف تازه وقتی که صحنه برداشته میشود حجابها کنار میرود تازه میفهمد که چه کلاه بزرگی سرش رفته.@ همه آن شادیهایی که غم میپنداشته از دستش رفته و غمهایی که شادی بوده یا شادیهایی که غم بوده در واقع دنبال آنها بوده ولی بعداً هر شادی طبیعی که جلوی آزادی فطرت را میگیرد تبدیل به غم و غصه و اضطراب و افسردگی، برای همین قیامت اصلاً کلاً وقتی آدم منتقل میشود به آنطرف یکی از عذابهایش غصه است.@ خیلی غصه میخورد میفهمد که اصلاً وارونه داشته خودش را نگاه میکرد این مدت درست به خودش نگاه نکرده بیخود رفته مولانا یک داستان جالبی دارد که یک بنده خدایی میخواسته خانه بسازد و مجبور بوده شبها این کار را بکند مثل شهرداریشان روزها جلویش را میگرفته شبها مجبور بوده برود این خانه را بسازد.@ شبها میرود میسازد بعد از اینکه تمام میشود یک روز روز میاید میگوید ساختیم تمام شده روز میاید میبینید ای بابا همه این مدت داشته در زمین همسایه خانه میساخته و زمین خودش خالی است.@ حالا ما اینطوری هستیم ما یک عمر در زمین طبیعت میکاریم برایش زحمت میکشیم چاق و چلهاش میکنیم بعد هم با مردن همه را از دست میدهیم آنطرف که میرویم فقیر میرویم علی(ع) فرمود فقر و غنا بعد از اینکه انسان متولد میشود به آنطرف حالا در بحث تولدها برایتان میگویم معلوم میشود.@ (اَلفَقرُ وَ الغِنی بَعدَ العَرضِ عَلَی الله) بعد از اینکه به خدا عرضه میشوی تازه میفهمی چه کسی فقیر است چه کسی غنی برای همین شما باید دائماً اشرافی زندگی بکنید یعنی آدمهای فقیر هیچ وقت در قیامت راهی ندارند اینکه قرآن دائماً میگوید ما وزنتان میکنیم(وَ نَضَعُ الْمَوازِينَ الْقِسْطَ) یا میزان داریم(وَ المیزانُ الحَقّ وَ الوَزنُ یَومَئِذٍ الحَقّ) وزن حق است آنجا وزنتان میکنند چقدر از نظر فطری سنگین هستید.@