جلسه 002 - کارگاه خودشناسی
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - کارگاه خودشناسی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ در جلسه قبل گفتیم که انسان یعنی کسی که تعریف خاص دارد و برتری دارد بر سایر موجودات دیگر، باید ببینیم تعریفش چیست و آن برتریاش نسبت به چه هست ما اگر خودمان را نشناسیم یعنی تعریف انسان را نشناسیم و ندانیم.@ همانطور که جلسه قبل عرض کردم یک عمر در خیال زندگی انسانی به صورت حیوان زندگی میکنیم یعنی معشوق ما کمالات حیوانی است انسان مساوی هست با معشوقش، قیمت هر انسانی مساوی هست با معشوقش و آنچه که همتش را بر آن میگمارد.@

بنابراین اینکه من چقدر قیمت دارم بسته به این هست که همتم در زندگی متوجه چه چیزی هست و معشوقم متوجه چه چیزی هست لذت نهایی من در چیست ما از اینها قیمت میگیریم مشخص میشود که چه کسی هستیم و چقدر قیمت داریم.@ اینکه پیغمبر اکرم(ص) میفرماید امت من به صورت ده حیوان روز قیامت محشور میشوند اینها مسلمانهایی بودند که در عین حال که اسلام را پذیرفتند اما همّشان معشوقشان و حیطه فعالیت و کارشان از حیطه کمالات حیوانی بیرون نرفت یعنی عمر و جوانی و استعداد خودشان را صرف محدوده کمالات حیوانی کردند.@ کمالات حیوانی کمالات باارزشی است ولی به هر حال کمالات انسانی نیست یعنی برای خودش یک قیمت و ارزشی دارد بحث ما بحث حیوان و انسان که میگوییم یک موقع سوءتفاهم نشود ما نمیخواهیم توهین بکنیم.@ بحث ما بحث قیمتهاست شأنهاست یک بحث ریاضی است میخواهیم بگوییم مبنای یک انسان غیر از مبنای یک حیوان هست مثل مبنای دو و ده در ریاضیات، بنابراین باید دقت بکنیم که ما از مسلمانهایی نباشیم که به صورت حیوان محشور میشویم یعنی درست است نماز میخوانیم درست است حرف از انسانیت و عوالم انسانی میزنیم.@ اما در حقیقت همّ و غم ما فعالیتهای ما معشوق ما معشوق نهایی ما در کمالات حیوانی متمرکز میشود بنابراین ما باید یک کاری بکنیم که این اشتباه صورت نگیرد و یک عمر در خیال زندگی انسانی با شئون و کمالات حیوانی زندگی نکنیم این خطر خیلی بزرگی هست.@ اگر انسان معنای خودش را نفهمد هر چیزی که به او عَرضه میشود در محدوده کمالات حیوانی معنایش میکند یعنی قرآن را که برایش میفرستند میگوید قرآن برای چه برای من آمده پیغمبر را که میفرستند پیغمبر را با این معنا میکند خدا هم که به او عَرضه میشود خدا را هم همینطور معنا میکند.@ حرم و کعبه هم که میروید میبینید باز همینطور در چارچوب کمالات حیوانی حرم و کعبه را میخواهید از اینجا بلند میشوید مشهد میروید امام رضا خلیفه خدا، تجلی خدا، پدر خودت است اصل و ریشه خودت است وقتی پیشش میروی میگویی من زن میخواهم شوهر میخواهم چکم دارد برگشت میخورد مریض هستم مشکل خانه دارم.@ بعد هم چشمم کور است چشمم را شفا بده شفا میگیریم و میاییم میگوییم قربانش بروم عجب آقای خوبی بود دوباره امام رضا را میکنیم در همان محدوده کمالات حیوانی یعنی همینطوری معنا میکنیم میگوییم خیلی آدم بزرگی است چرا؟ چون مثلاً این دختر چشمش کور بود شفا داد این پسر فلج بود شفا داد خیلی اینها قدرت است ادراک ما را هم ضعیف میکند.@ اینطوری وقتی در محدوده کمالات حیوانی قدم برمیداریم یعنی میگوییم خدا هست معنویت هست قیامتی هست چون من وقتی مشهد رفتم دیدم امام رضا یک چشم را شفا داد هیچ وقت نمیگویم خود چشم بودن یک معجزه است امام رضا یک چیزی را که طبیعی نبود به حالت طبیعی برگرداند هیچ وقت از چشم به صانع پی نمیبرم.@ این همه سال من چشم داشتم نمیتوانم با آن نگاه درستی بکنم قرآن میگوید چشم دارند اما نمیبینند اما وقتی امام رضا شفا میدهد میگوییم خیلی کار بزرگی بود این را شفا دارد درست است کار خیلی بزرگ است کسی هم غیر از امام رضا نمیتواند این کار را بکند و اولیاء الهی ولی ما چرا اینقدر محدود نگاه میکنیم امام رضا را چقدر کوچک میکنیم.@ لذا هر چیزی که به ما عَرضه بشود وقتی که معشوق تو در کمالات حیوانی متمرکز هست همه چیز را همینطوری معنا میکنید ماه رمضان که میاید با کمالات حیوانی میسنجی بعد میگویی ماه خوبی بود یا ماه خوبی نبود پس ما باید سراغ تعریف انسان برویم ببینیم انسان چه هست این خیلی مهم است.@ برای اینکه برویم انسان را بشناسیم ما دو راه داریم 1 ـ طبق اصل اصالت تخصص که میگوید در چهار مرحله 1ـ تعریف، 2ـ راهاندازی، 3ـ بهرهبرداری و 4ـ اصلاح و تعمیر بعد از خرابی، به سازنده یا متخصص نیاز داریم در برخورد با هر سیستم یا مجموعه ما در چهار مرحله تعریف، راهاندازی، بهرهبرداری و اصلاح و تعمیر بعد از خرابی نیاز به سازنده یا متخصص داریم.@ این یک اصل فطری هست یعنی اصل عقلی است که استثناءبردار هم نیست در نهاد همه انسانها قرار دارد شما وقتی که قلبتان درد میگیرد در شهر شما پنج تا متخصص قلب هست ده تا متخصص چشم هست سه تا متخصص مغز و اعصاب هست سی تا هم پزشک عمومی هست شما به طور فطری همه آدمها به چه کسی مراجعه میکنند؟@ متخصص قلب، به کدامشان از آن پنج تا؟ بهترینشان آن کسی که تخصصش بالاتر است این اصل فطری است، شما اتومبیلتان وقتی میخواهید تعمیرش بکنید به چه کسی مراجعه میکنید؟ به نمایندگی، اگر من وقتی قلبدرد دارم بروم پیش پروفسور مغز و اعصاب یا اول پیش پزشک عمومی بروم من مغزم مشکلی دارد این کار را چه میگویند؟@ چه بروم پیش پزشک عمومی چه بروم پیش پزشک مغز و اعصاب، وقتی چشمم درد میگیرد بروم پیش پزشک مغز و اعصاب این را حماقت میگویند کار جاهلانه که من پیش متخصص مغز و اعصاب بروم، چرا مگر او متخصص نیست؟ در چشم نیست آن چیزی که من نیاز دارم باید پیش متخصص چشم پزشک بروم.@ حالا اگر پنج تا متخصص چشم پزشک بود من پیش بهترین نرفتم باز این کار اشتباه است کار جاهلانهای هست چرا؟ چون فطرت ما و فطرت همه ما این اصل را گواهی میدهد ما در یک مجموعه نظامند باید در این چهار مرحله به متخصص یا سازنده مراجعه کنیم یک اصل فطری است.@ این اصل را ما عاقلانه در مورد همه چیز رعایت میکنیم و به قول معصوم(ع) احمقانه در مورد خودمان رعایت نمیکنیم یعنی انسانها وضعیتشان اینطوری شده در مورد خودشان این اصل را قانع نیستند یعنی خودش را هنوز به عنوان یک سیستم قبول ندارد.@ دانشگاه تشکیل داده بالای هزار سال دانشگاه تشکیل داده رشتههای تخصصی در دانشگاه هست اصل اصالت تخصص را قبول کرده میگوید من به فیزیک علاقه دارم باید بروم دانشگاه فیزیک بخوانم مرکزی باشد که به من درس بدهند.@ حالا شما اگر رفتید سر کلاس فیزیک نشستید کنکور شرکت کردید قبول شدید زحمت کشیدی یک استاد ادبیات آوردند به شما فیزیک یاد بدهد این کار را چه میدانید؟ بگوید من دانشگاه آمده بودم بیکار بودم بهانه کرده بودند به این دانشگاه به خاطر اینکه باید اینجا زندگی میکردم.@ در دفتر رئیس دانشگاه نشسته بودم او هم گفت ما یک کلاس فیزیک داریم استاد هنوز نیامده شما که استاد ادبیات هستی برو به آنها فیزیک بگو اگر این را بفهمید شما چکار میکنید؟ بالأخره یک کاری میکنید که چرا من که وقت گذاشتم آمدم فیزیک بخوانم یک استاد ادبیات که چیزی از فیزیک سرش نمیشود برای من فرستادند.@ هم استاد را ممکن است بلایی به سرش بیاوریم که تو چرا به ما توهین کردی سر کلاس ما آمدی میرویم سراغ رئیس دانشگاه شما چرا در حق ما توهین کردی که استادی که تخصص ندارد برای ما فرستادی اما ما در مورد خودمان هم همینطور است.@ مثلاً در پزشکی انواع و اقسام تخصصها احترام میگذاریم میگوییم حرف آخر را در هر قسمتی از پزشکی متخصص آن قسمت میزند در پوست، چشم، مغز، قلب حتی الان چشم را هم جدا کردند الان پزشکهایی هستند که متخصص مردمک هستند.@ میگویند اگر متخصص هستی حرف دیگری نباید بزنی شما کنار برو متخصصی که تخصص مردمک دارد بیاید حرف بزند در عنبیه است او باید بیاید حرف بزند در همه قسمتها ما این را قبول کردیم دانشگاه آمدن یعنی احترام علم و تخصص را رعایت کردن.@ آنوقت چطور میشود یک دانشگاهی در مورد خودش این هیکل این بدن قبول کرده که دانشگاه باید باشد میلیاردها تومان باید خرج بشود اما وقتی نوبت به شخصیت و روحش میرسد اصل اصالت تخصص را قبول ندارد یعنی قبول ندارد که یک متخصص باید بیاید بنشیند در مورد خودش با او حرف بزند این خیلی مهم است.@ اولین سؤالی که کسی میخواهد بیاید به شما درس بدهد راجع به خودتان این هست که شما چقدر تخصص دارید این علم را از کجا آوردید از من چه میشناسید شما وقتی سر کلاس فیزیک استادتان میاید میگوید من این کلاسها را خواندم.@ اینجا کارشناسی گرفتم اینجا کارشناسی ارشد گرفتم اینجا دکترا گرفتم این تحقیقات را داشتم این کارها را داشتم حالا آمدم به شما فیزیک درس بدهم از شما بهتر فیزیک را بلد هستم شما باید شاگردی من را بکنید من متخصص هستم حرف آخر را من میزنم در مورد انسان حرف تخصصی کجاست؟ دست کیست؟@ یعنی سازنده و متخصص را کجا ما داریم حرفش را میگیریم؟ از کجا آمده؟ بزرگترین جنایتی که در تاریخ بشر اتفاق افتاده همین است یعنی آمدیم ما سازنده یا متخصص را در درجه اول کنار زدیم گفتیم تو حرف نزن تو چیزی سرت نمیشود.@ متخصص هم که آمد آن را کنار زدیم بعد خودمان نشستیم جاهلانه فکرمان را کار انداختیم از خودمان تعریف در آوردیم که سر از 300 ـ 400 نظریه در آوردیم شما وقتی با یک دستگاه روبهرو میشوید مثل همین سیستم که روی میز من است یا آن دوربینهایی که هستند دارند کار میکنند.@ وقتی میخواهید به آن دست بزنید اصل اصالت تخصص به شما میگوید کاتالوگش را بخوان شرکت مثلاً مال پاناسونیک است کانون، سونی است کاتالوگش را بردار بخوان ببین چطوری باید راهاندازی بشود چطوری بهرهبرداری کنیم در طول بهرهبرداری چکار کنیم اگر مشکلی پیش آمد کجا بدهیم درست کنند اصلاً تعریفش چیست.@ این دوربین چکار میکند اصلاً برای فیلمبرداری به درد میخورد یا نمیخورد کدام فیلمبرداریها، چه حجمی، چه مقیاسی، چه میزانی، کدام نور، چقدر، حدش را مشخص کنیم تعریف یعنی همین، بگوییم این چه کاری میکند چه ساختاری دارد ما آمدیم سازنده را حذف کردیم.@ یعنی آن کسی که این مجموعه را ساخته نه این مجموعه بلکه همه مجموعههایی که ما الان میلیونها دانشمند در صدها رشته مشغول مطالعات سازنده هستند مطالعات کارهای سازنده هستند مخلوقات سازنده، بالأخره یک کسی این تجلی را کرده اینها را آفریده این تجلی که شده آفریده شده ما الان مشغول هستیم.@ میگوییم بشر یک تاریخ چند هزار ساله علم دارد همه با مخلوقات خدا سروکار دارند دارند هی کشف میکنند خدا را دقت بکنید وقتی میگوییم راجع به خدا صحبت میکنیم خدا اصلاً کیست، خدا یعنی چی، رب العالمین یعنی چه کسی.@ یعنی این مجموعه بینهایت را الکترون به الکترون نوترون به نوترون را خلقش کرده و مجموعه را کلاً دارد اداره میکند از جمله خود من و همه انسانهای دیگر را، یعنی یک بدنی خلق کرده که چند هزار سال بشر هنوز نتوانسته آن را بشناسند چند هزار سال میلیونها دانشمند روی این بدن کار کردند میلیاردها صفحه کتاب نوشته شده ولی هنوز بدن مجهول است.@ روح که به مراتب پیچیدهتر، روابط بین این دو که از همه پیچیدهتر، سازنده کجاست در انسانشناسی ما نقش سازنده کجاست؟ شما هر وقت یک کاری در هر کدام از مصنوعات بکنید سازنده را حذف بکنید هر کس بیاید به شما میخندد تا یک دستگاه را جلویت میگذارند میگوید کاتالوگش کجاست میگویند کاتالوگ ندارد خودت باید بشناسی.@ بیست تا دکمه هست نمیدانم کدام کار میکند و روابطشان را خودم در بیاورم چقدر وقت تلف میشود ما آمدیم سازنده را حذف کردیم متخصصین را حذف کردیم گفتیم خودمان میخواهیم با پیچیدهترین دستگاه عالم و مخلوق عالم خودمان میخواهیم بشناسیم بدون راهنمایی سازنده متخصص.@ امتحان کنیم بزنیم این دکمه چه بازتابی دارد یک تلفن همراه که میخواهید یاد بگیرید با آن کار بکنید یک کتابچه دارد حدود 30 ساعت از شما وقت میگیرد که بتوانید با این تلفن همراه کار بکنید یعنی تمام استعدادهای این تلفن را بتوانید استفاده بکنید، در مورد خودمان چی؟@ حالا فکر کنید جاهلانهترین کار این هست که چند نفر بیایند بنشینند این را وسط بگذارند بگوید این دکمه را بزنیم چطور میشود آن دکمه را بزنیم چطور میشود به نظر من این دکمه را بزنیم بهتر باشد آن یکی میگوید نه به نظر من این دکمه را بزنیم بهتر باشد، شما به این کار چه میگویید؟@ یعنی به جای اینکه کاتالوگ را بخوانیم یا سراغ سازنده برویم بیاییم خودمان بنشینیم اظهارنظر کنیم ببینیم این دستگاه چطور کار میکند روابطش چطوری هست کار احمقانهای است این توهین کردن به انسانیت، تخصص، علم هست.@ شما که حاضر نیستی یک استاد ادبیات برای شما فیزیک بگوید این را توهین میدانید ما چطوری میپذیریم که آدمهایی بیایند برای ما انسانشناسی بگویند که هیچی از انسان نمیدانند هیچ تخصصی ندارند نه ارتباط با سازنده دارند نه با متخصصین ارتباط دارند نه خودشان تخصص دارند.@ این اصل همان اصلی هست که خداوند تبارک و تعالی ما را بر اساس همین اصل روز قیامت محاکمه میکند همین سؤالهایی که من از شما کردم روز قیامت از ما میکنند میگویند شما عینکتان خراب میشد چکار میکردید؟ ساعت مچیتان خراب میشد کجا میبردید بیمارستان میبردید پیش متخصص مغز و اعصاب میبردید که ساعت مچی شما را درست بکند؟@ نه پیش ساعتساز میبردید کسی که این تخصص را دارد در مورد خودتان چه کسی تعریفتان کرد چه کسی راهاندازی از خودتان را به شما یاد داد چه کسی بهرهبرداری از خودتان را به شما یاد داد؟@ آن جایی که با مشکل روبهرو میشدید چه کسی درست میکرد آن موقع که مضطرب، افسرده، یا مشکل روحی برایتان پیش میاید پیش چه کسی میرفتید که درستتان بکند شنگول بشوید آرامش داشته باشید؟ تعریف یک انسان در نظر سازنده دستگاهی که کار بکند این صدا بدک نیست تعریف دارد.@ در مورد ما خدا میگوید شما زمانی خوشبخت هستید که بتوانید دوتا صفت برای همیشه داشته باشید سازنده تعریف کرده 1 ـ همیشه آرامش داشته باشید 2 ـ شاد باشید این خصوصیت یک آدم است یکی از تجلیاتش همین است اگر یک آدمی را شما دیدید که شاد نبود غمگین، افسرده یا مضطرب بود معلوم هست که دستگاهش کوک نیست.@ معلوم هست که درست زندگی انسانی ندارد چون زندگی انسانی دقیقاً تجلیاش در شادی و آرامش است شما ندارید وقتی ندارید معلوم هست همینطور که پیغمبر فرمود امت من به صورت ده حیوان محشور میشوند.@ مسلمان هست عبادت را انجام میدهد تنسک دارد مکه میرود کربلا میرود مشهد میرود نماز میخواند ولی اصلاً کوک نیست همهاش با روغنسوزی کار کرده برای همین حضرت علی(ع) میفرماید(رُبَّ مُتَنَسِکٍ وَ لا دینَ لَه) چه بسیار عبادت کنندههایی هستند که اساساً دین ندارند یعنی فکر میکند که دین دارد دیندار نیست عبادت زیاد کرده فایده ندارد.@ 60 سال نماز میخواند امام صادق(ع) میفرماید یک رکعتش هم فایده ندارد(رُبَّ صائِمٍ لَیسَ لَهُ مِن صِیامِهِ إلاّ الجُوع وَ العَطَش) بسیار روزهدارهایی هستند که هیچ بهرهای از روزه نمیبرند جز گرسنگی و تشنگی، چرا؟ چون اساساً با تعریف غلط وارد روزه، عبادت و خیلی چیزهای دیگر شدند.@ یعنی سطح معشوقهایش، لذت نهاییاش در کمالات حیوانی بوده بعد آمده ادای انسانها را در آورده این یک جنایت هست که اتفاق افتاده هنوز هم در جهان ادامه دارد در دانشگاههای ما هم ادامه دارد یعنی وقتی ما میخواهیم بیاییم راجع به علوم انسانی صحبت بکنیم هر کس میاید برای ما حرف میزند غیرمتخصص است.@ این تعریفی که شما دارید میدهید نسبت به این سیستم، این سیستم سازنده دارد یا متخصص کامل میخواهد متخصص کامل یعنی حداقل هفت تخصص داشته باشد باید بلد باشی این هفت تخصص دست کیست؟ بدون این اصلاً ما نباید اجازه بدهیم کسی راجع به انسان با ما حرف بزند چون حرف غیرتخصصی است.@ شما وقتی که یک کسی بخواهد بیاید راجع به یک سیستم حرف بزند اگر سیستم را بلد نباشد بخواهد بیاید ورود بکند میگوییم آقا جمع کن برو وقت ما را داری تلف میکنی برای چه راجع به چیزی که تخصص نداری حرف میزنی ما که مسخره نیستیم موش آزمایشگاهی نیستیم که هر روز با یک نظریه زندگی کنیم بعد هم بگویید نظریه اشتباه بود.@ شما باید تخصص داشته باشی بیایی با ما حرف بزنی داری بیا بنشین حرف بزن نداری کنار برو ما این کار را نکردیم ما اجازه دادیم هر کسی با هر سوادی با هر تحصیلاتی بیاید وقت و عمر و جوانی و استعداد ما را بگیرد بعد هم برای ما دستورالعمل معین بکند بگوید شما باید اینطوری زندگی بکنید تازه آن هم به نظر من، این دیگر خیلی توهینآمیز است.@ بدترین نوع حرف زدن همین است که یک کسی بیاید بگوید به نظر من اینطوری بکنید اصلاً نظر تو اهمیت ندارد نظر هیچ کس اهمیت ندارد ما نمیتوانیم بیاییم جمع بشویم بگوییم به نظر من 6 تعریف دارد 4 شما هر چه بگویی فایده ندارد این ریاضی است سیستم دارد.@ وقتی سیستم داشت تعریفش مشخص است همه چیز اندازه دارد قدر و ریاضیات دارد به نظر من اصلاً ندارد بدترین نوع حرف زدن همین شده که الان یک عده بیایند نظریاتشان را بنویسند به ما بدهند یکسره با فرضیه و نظریه روبهرو باشیم.@ یعنی چی حرف تخصصی است به نظر من باید این دکمه را بزنیم نه این دکمه مشخص کرده شرکت سازنده، شما اگر بخواهید مکالمه را قطع بکنید قرمز را باید بزنید وقتی میخواهی وصل بکنی سبز را باید بزنی در کامپیوتر اینتر را باید بزنی وقتی میخواهی خارج بشوی اسکیپ را بزنی تمام است.@ دیگر نمیتوانی بگویی من دلم نمیخواهد اسکیپ را بزنم از اسکیپ خوشم نمیاید دوست دارد F را بزنم نمیشود شما هر کاری بکنید سیستم تعریف شده است وقتی تعریف شده است دلبخواه نیست نظر من نیست متخصص باید حرف آخر را بزند.@ موجودی که هنوز بدنش آنقدر پیچیده است و ریاضی است که میلیونها انسان در طول تاریخ هنوز نتوانستند آن را بشناسند با نظریه که کارش درست نمیشود این نظریهبازیها بود که سر از انواع و اقسام سرطانها در آورده در مسائل بدنی، با طبیعت جاهلانه برخورد کردن است که الان لایه ازن سوراخ است از هر 60 نفر یکی دو نفر سرطان میگیرند میمیرند.@ چون ما متخصص را حذف کردیم نشستیم خودمان داریم کار میکنیم سر از اینجا در میاوریم بنابراین طبق اصل اصالت تخصص نباید بگذاریم به ما توهین بشود این خیلی توهین بزرگی است به انسانیت که بگوییم شما در مورد هر مجموعهای این چهارتا مرحله را باید رعایت بکنی غیر از خودت که پیچیدهترین مجموعه هستی.@ درست خودت که پیچیدهترین مجموعه هستی حرف نزن تخصصهایی که ما در مورد انسان نیاز داریم هفت تخصص هست که باید این هفت تخصص را بلد باشیم تا یک کسی بیاید بگوید من میخواهم راجع به آدم حرف بزنم مثلاً اینجا کلاس چشم باشد شما میخواهید پزشک چشم بشوید استادی که میخواهد بیاید برای شما صحبت بکند یک حداقل شرائطی دارد.@ اینکه عمومی را گذرانده باشد ثانیاً در چشم تخصص داشته باشد. پس تخصصهای مورد نیاز برای بحث درباره انسان: 1 ـ از کجا آمده ریشه آدم کجاست 2 ـ الان کجاست 3 ـ به کجا میرود، این در کجاست خودش پنج تا تخصص میخواهد.@ 1 ـ جسم چیست 2 ـ روح چیست 3 ـ رابطه بین جسم و روح چگونه است 4 ـ طبیعت یعنی عالم طبیعت چیست 5 ـ رابطه بین جسم و روح با عالم طبیعت چگونه است همه اینها در خوشبختی یا بدبختی انسان تأثیر دارد.@ پس ما احتیاج به هفت دسته اطلاعات تخصصی داریم 1 ـ از کجا آمدیم 2 ـ که خودش پنج تا میشود 3 ـ به کجا میرویم که مجموعش هفت دسته اطلاعات تخصصی میشود کسی که راجع به انسان این چیزها را نمیداند اصلاً نباید دهان باز کند اظهارنظر بکند.@ بگوید به نظر من باید این کار را بکنیم تو از انسان چه میدانی جسمش را تا به حال شناختی روحش را تا به حال شناختی روابط بین جسم و روح را میدانی میدانی ریشهاش کجا بوده از کجا آمده بالأخره یک خاستگاهی آمده یک جایگاهی دارد.@ از یک جایی آمده این از کجا آمده میدانی قرار است کجا برود ابدیت میدانید چه هست آنجایی که قرار است ورود بکند پس چیزی نمیدانید حرف هم نزنید بگذارید سازندهاش که این مجموعه را خودش درست کرده او اظهارنظر بکند یا متخصص، اگر سازنده نیست لااقل این هفت دسته اطلاعات تخصصی را داشته باشد.@ هر کس بدون داشتن این هفت دسته اطلاعات تخصصی در مورد ما بخواهد حرف بزند جاهلانه است کار غیرتخصصی است یک کاریکاتوری را من اول انقلاب در روزنامه دیدم آقایی پشتت را به خورشید کرده بود، وقتی پشت را به خورشید بکنید چه اتفاقی میافتد؟@ سایه میافتد، بعد یک چیزی را گم کرده بود چراغقوه انداخته بود در سایهاش نور درست کرده بود که سایهاش را روشن کند دنبال گمشدهاش میگشت وضعیت علوم انسانی اصلاً کلاً جامعه علمی ما در دنیا همین است یعنی ما مرکز تخصص را حذف کردیم.‌@ خدا را همیشه گفتیم خدا کسی هست که ما باید عبادتش کنیم برایش نماز بخوانیم ولی حق اظهارنظر تخصصی ندارد آن سازندهای میلیاردها آدم در حال شناختن مخلوقاتش هستند حق اظهارنظر تخصصی ندارد.@ او حرف نزند چیزی حالیش نیست نمیفهمد او نباید بیاید راجع به این چیزها حرف بزند فلان دکتر فلان پروفسور باید بیاید بنشیند برای من راجع به انسان حرف بزند خدا نه سازنده نه، متخصصهایی هم که او فرستاده مجهزشان کرده به علم و عصمت آنها هم که حرف نزنند کنار بروند خودمان میاییم خودمان را انگولک میکنیم ببینیم بالأخره سعی و خطا میکنیم.@ بعد یک فرضیه، نتیجه آزمایش، جواب، این را علم بکنیم باعث میشود شما در دانشگاه میروی چهار سال دوره کارشناسی، مینشینید شِرووِرهای کسانی را میخوانید که هیچ نوع شناختی از شما نداشتند فلان نظریه را داده بعد از چند سال فلان نظریه باطل شده بعد هم میگویند محصول کار شما چه شد.@ میگویند محصول کار شما یک پایاننامه بنویس حالا راجع به اینکه فلان آدمی که دویست سال پیش زندگی میکرده هیچی حالیش نبوده راجع به ما اظهارنظر میکرده اظهارنظرش جاهلانه است چه بوده نتائج چه بوده میگویند بارک الله این پایاننامه خوبی شد خیلی پخته بود یک نمره A هم به تو میدهند یک مدرک هم کف دستت میگذارند برو.@ بعد تازه تو وقتی خیلی اطلاعاتت خوب باشد خارج هم دعوتت میکنند آنجا چند سال سر کار هستی بعد میگویند بفرمایید این هم مدرک کارشناسی ارشد یا دکترا خدمت شما، بروید شما همینها را برای بقیه دانشجوها در کشور خودتان بگویید، شما دکترای چه دارید؟@ من دکترای مارکس دارم پس آدم کجاست؟ 70 سال دارم متخصص کانت هستم متخصص هگل هستم تکلیف آدمها با قیمت ابدیشان این وسط چه میشود؟ حالا مجموعه اینها چه شد بالأخره بعد از این همه میلیونها دانشمندی که دارند کار میکنند و کار کردند در طول تاریخ الان به کجا رسیدیم.@ وضعیت ما چیست؟ چه خوشبختی را به دست آوردیم؟ چه شادی و آرامشی را کسب کردیم؟ محصولش چه شد؟ هیچی، پس یکی از راههای خودشناسی این هست که ما تکبرمان را کنار بگذاریم دست از خودفریبی و عوامفریبی برداریم.@ مردم را قیمتشان را بشناسیم به آنها احترام بگذاریم به علم و تخصص احترام بگذاریم برویم سراغ متخصص یا سازنده، شما بیا تعریف کن شما که من را ساختی بیا تعریف کن من چه کسی هستم از کجا آمدهام در کجا هستم به کجا میروم اصلاً من برای چه اینجا آمدم من را برای چه آفریدی.@ این یک راه، یک راه دیگر هم وجود دارد این هست که من به کمک همان متخصص و سازنده با دادههایی که خود متخصص و سازنده به من دادند با چراغ هدایت آنها شروع کنم به شهود خودم کشف خودم که من حالا میخواهم در این جلسه انشاء الله از راه دوم شروع بکنم و در مورد راه اول هم بحث خواهیم کرد که بالأخره یک متخصص یا سازنده ما ما را چطوری تعریف کرده.@ آیا این قابل اعتماد و اعتنا هست یا نیست یا باید فلان دکتر و فلان استاد دانشگاه و فلان پروفسور بیاید به ما انسانشناسی بگوید بدون اینکه هیچ کدام از این تخصصهای هفتگانه را داشته باشد.@ باز به شما تذکر میدهم هر وقت با یک نظریه در مورد انسان روبهرو شدید اول ارزیابی تخصصی بکنید این را خدا آنقدر به ما شعور داده که بالأخره آن کسی دارد این حرف را میزند کیست بدون اینکه متخصص باشد یا مرکزی تخصص او را تأیید کرده باشد مرکز تخصصی نباید به آن تن بدهید.@ میگویند فلانی استاد دانشگاه در چشم پزشکی، میگوییم اول باید ببینیم نظام پزشکی پزشکی این را قبول کرده یا نکرده فلان کس از فلان دانشگاه مدرک دارد آیا فلان دانشگاه معتبر مدرکش را تأیید کرده یا نه، شما نباید شریک جنایتی باشید که تا الان به بشریت شده نه در مورد خودتان نه در مورد آدمهای دیگر.@ آن حذف سازنده یا حذف متخصص است اما ما در مورد خودمان که بخواهیم بررسی کنیم سازنده یک حرفی زده میگوید اگر میخواهی خودت را بشناسی خیلی نیاز نیست زور بزنی من هم راههای شناخت تو را در درون خودت قرار دادم هم در بیرون از خودت اگر بخواهی خودت را بشناسی.@ حالا ما میخواهیم از درون خودمان شروع کنیم یعنی میخواهیم فعلاً همه چیز را کنار بگذاریم با همدیگر شروع کنیم یک سیر از درون خودمان، در مورد انسان گفتیم انسان جماد، گیاه و حیوان هم نیست انسان فرقی که با سایر موجودات دارد که برتری دارد و از آنجا انسان نامیده میشود فرقش در قابلیت تربیت هست.@ این را در حیوان داشتیم حیوان قابلیت تربیت داشت اما محدود، انسان فقط فرقش این هست که قابلیت تربیت دارد اما نامحدود، با فرشتهها از نظر عقل مساوی است یعنی هیچ برتری از این جهت ندارد پس از آن جهت که غضب دارد شهوت دارد حیوان است از آن جهت که عقل دارد یک فرشته است.@ عقل یعنی قوه درک کلیات، فرمولهای عالم را در بیاوریم عقل دوتا تعریف دارد یکی عقل نظری که قوانین جهان را کشف میکند یعنی علم میسازد مثلاً میگوید 4، A2C2در مثلث قائم الزاویه وتر این هست در فیزیک این است در شیمی این است در ریاضیات این است.@ فرمولهای عالم را کشف میکند بعد به صورت علم در میاورد به وسیله این فرمولها میتواند بر طبیعت تصرف بکند و مسلط بشود این کاری است که عقل انجام میدهد از نظر عقل عملی تشخیص خوب از بد را میتواند تشخیص بدهد زشتی چیست زیبایی چیست خوب چیست بد چیست اما فرقش به عنوان یک انسان با فرشتهها چیست یعنی برتریاش نسبت به حیوانات و فرشتهها در کجاست؟@ در داشتن یک قوهای هست که میخواهیم این را امروز در درون خودمان بررسی کنیم در جایگاه خود این قوه به اثبات رسیده اگر خواستید در ارتباط با همین عزیزانی که این جلسه را ترتیب دادند میتوانید سیدی بحثهای معرفت نفس ما را بگیرید یا کتابش را حداقل بگیرید سه جلد کتاب هست به نام معرفت نفس.@

تألیف حضرت علامه حسنزاده آملی استفاده بکنید آنجا کامل شرحش کردیم ما به واسطه داشتن عقل با عقل با فرشته برابریم اما چطور برتر میشویم اشرف مخلوقات هستیم و چرا فرشته باید به ما سجده بکند به انسان سجده بکند؟@ به واسطه داشتن فوق عقل یا فوق تجرد انسان هستیم فوق عقل یا فوق تجرد که حالا بعد برایتان بازش میکنم قوه بینهایتطلب هست یعنی توانایی جذب بینهایت کمال را به ما میدهد کمال یعنی هر چیزی که منشأ اثر هست هر قدرتی هر چیزی که میشود اسمش را کمال گذاشت.@ انسان به واسطه داشتن فوق عقل یا فوق تجرد قابلیت تربیت نامحدود را پیدا میکند یعنی میتواند همه کمالات را به صورت بینهایت جذب بکند و ظهور بدهد در مورد جذب حالا بگویم بماند تا ظهورش، ما هر کمالی را بینهایتش را میخواهیم یعنی به هیچ حد محدودی از کمالات قانع و راضی نیستیم.@ علم را وقتی میخواهیم ظرفیت بینهایت داریم یعنی هی دائماً میخواهیم علممان زیاد بشود و هیچ وقت هم محدود نیستیم هر چه یاد بگیریم بیشتر میخواهیم اتفاقا هر چه یاد میگیریم جایمان برای یاد گرفتن زیادتر میشود آمادگیمان بیشتر میشود برای یاد گرفتنهای بالاتر اما محدودیت ندارد.@ زیبایی را وقتی جذب میکنیم همینطور هست یعنی از زیبایی محدود نمیتوانیم بهرهبرداری کنیم باید نامحدود باشد تا آرامش داشته باشیم و لذت ببریم قدرت، ثروت، لذت، محبوبیت را بینهایت میخواهیم یعنی ما عاشق این هستیم که کمالات را به صورت بینهایت جذب بکنیم.@ در زیبایی یک نمونه مثال بزنم زیبایی که بشر الان تولید کرده با 50 سال پیش قابل مقایسه نیست بشر عاشق زیبایی است نمیتواند از تولید زیبایی دست بردارد برای همیشه، شما نگاه کنید تجلیاتی که بشر در زیبایی کرده.@ مثلاً مدل انگشتر مدل کفش مدل عینک مدل لباس مدل پارچه مدل پارچ و لیوان مدل منزل مدل فرش مدل ظروف و چینی و چیزهای دیگر تنوع رنگها، الان کجا هستیم 50 سال پیش کجا بودیم و ده سال بعد کجا هستیم صد سال بعد کجا هستیم.@ بشر دائماً در حال تولید زیبایی است نمیتواند قانع کند خودش را به حد محدودی از زیبایی، دائماً تولید میکند چون با تجلی محدود اساساً سازگاری ندارد یکسره باید تولیدات جدید بکند تا بلکه بتواند خودش را سروپا نگه دارد اگر تولید زیبایی متوقف بشود بشر دچار افسردگی و پژمردگی میشود.@ برای اینکه بتواند جلوی افسردگی و پژمردگی خودش را بگیرد دست به تصرف میبرد و دائماً طراحیها و نقاشیهای جدیدی را میکند تا به وسیله او بتواند لذت ببرد تنوع ایجاد میکند تا سروپا باشد با محدود نمیتواند سروپا باشد. 2 ـ در لذتها هم بشر همینطور هست بینهایتطلب است.@ مثلاً لذت خوراکی را مثال بزنم میزان خوراکیهایی که الان تولید میشود با 50 سال پیش چقدر فرق میکند اصلاً قابل مقایسه هست؟ بشر از لذتی که خداوند تبارک و تعالی برایش در خوراکیها قرار داده سیر نمیشود آمده در طبیعت تصرف میکند میاید پیوند میوهها و گیاهان میدهد میوههای جدیدی را تولید میکند.@ مواد طبیعی را هم تصرف میکند با همدیگر ترکیب میکند مثلاً انواع شیرینیها، تعداد شیرینیها که الان داریم بیشتر بود یا 50 سال پیش؟ اصلاً میدانیم مقدار شیرینیها چقدر هست؟ انواع کیکها، شکلات، بیسکویت، ماکارونی، آبمیوهها، کنسروها، کمپوتها، هر چیزی که لذت میبرد در بحث شکم انواع غذاهایی که بشر تولید کرده حد یقف ندارد نمیتواند توقف بکند.@ دائماً این را میخواهد لذتهای دیگر همینطور، در لذت جنسی، من یک موقعی رفته بودم ژنو یک برنامه فرهنگی داشتیم دوستان ما فارسیزبانهای آنجا ما را دعوت کرده بودند به یک رستوران ایرانی شب بود ما رفتیم شام را خوردیم یک باقالیپلو با گوشت به ما دادند.@ چایی هم آوردند از این استکانهای کمرباریک با قوریهای ناصرالدین شاهی یعنی همه چیزش آنجا ایرانی بود از این قوریهایی که عکس ناصرالدینشاه دارد هنوز هم هست غذایی خوردیم بعد چون ما سفرمان را گزارش تصویری میگرفتیم گفتم فیلمبرداری را ادامه بدهم.@ قبل از اینکه بروم دیدم چندتا خانم زیبا و خوشهیکل و جذاب سمت ما آمدند ما را دعوت میکردند میگفتند شما بیایید مهمان ما باشید ما توجه نکردیم چون اصلاً اصول ارزشیمان با این چیزها موافق نبود سرمان را پایین انداختیم رفتیم رستوران غذایمان را خوردیم اینها بیرون رستوران کنار در رستوران ایستاده بودند.@ بعد از اینکه من غذایم را خوردم آمدم بیرون فیلمبرداری کنم دیدم این خانمها هنوز آنجا ایستادند دوتا خانم خیلی خوب سرحال، جذاب آنجا ایستاده بودند دیدم دوباره ما را دعوت کردند حالا من مانده بودم چکار کنم چون میخواستم بیرون باشم نمیخواستم داخل بروم چون باید فیلمبرداری میکردم.@ از اینطرف هم نمیخواستم به اینها توجه کنم این رئیس رستوران را که ایرانی بود صدا کردم گفتم یکطوری ما را نجات بده، گفت میدانی اینها چه کسی هستند؟ گفتم نه، گفت اینها مرد هستند اینها آقا هستند اینطوری شدند گفتیم حالا نگاه کن همه را برق میگیرد ما را چراغ نفتی، گفتیم قضیه چیست؟@ گفت اینها از جنسیت مرد بودن دیگر سیر میشوند این را تغییر میدهند که آن لذتها را ببرند یعنی اساساً به ستوه آمدند آنجا بابی است شبکه تلویزیونی دارند بعد هم شبکه را در تلویزیون نشان دادن مثلاً همه اینهایی را که شما میبینید.@ مثلاً یک مجری با یک اندام خوب زنانه موهای خیلی بلند ولی همه مرد هستند از لذتهای جنس خودشان سیر شدند برعکس هم بودند دختر راکفلر میگوید من در زندگی هیچ لذتی نیست که نبرده باشم اما هرگز احساس خوشبختی نکردم خودم را میکشم شاید ورای مرگ یک چیزی باشد که من را قانع و راضی بکند.@ چیزی در دنیا که بتواند من را قانع و راضی و خوشبتم بکند وجود ندارد یعنی اینها تا ته رفتند گفت گشتم نبود نگرد نیست، تا ته رفتند آرامش پیدا نکردند بشر اینطوری است شما سلاطین را نگاه کنید ما که هیچ وقت سطح زندگیمان به آنها نمیرسد ولی آنها هیچ وقت احساس خوشبختی و آرامش نداشتند.@ من یکی از گفتههای راجع به داگلاس میخواندم داگلاس یک هنرپیشه خیلی معروف آمریکایی است هنوز هم فیلمهایش را دارند نشان میدهند خیلی از فیلمهایش مطرح هست بچههای زیاد دخترها، پسرها زندگی خیلی اشرافی یک هنرپیشه موفق، میگوید من هرگز در عمرم هیچ وقت احساس خوشبختی نکردم.@ حالا دختر و پسرهای ما میزنند بروند هنرپیشه بشوند آن هم نصفکاره، یا کسی میزند یکطوری خودش را همه حیثیت انسانی و حیا و عفت و هویت انسانی را میفروشد تا برود جلوی دوربین و بازیگر بشود هیچ وقت جای داگلاس را که نمیتوانی بگیری فکر میکنی آخر هم خوشبخت میشوی؟ نه.@ بشر اینطوری است بشر هیچ چیز نمیتواند اشباعش بکند محدود، وقتی به او میدهند راضی نیست به دست که میاورد حالش را به هم میزند بعد از یک مدت اینطوری است تا ندارد میخواهد وقتی خواست به آن رسید راضیاش نمیکند همه آدمها اینطور هستند بدون استثناء.@ شما شاه را نگاه کنید بروید کاخش را نگاه کنید این مرد آنقدر عقدهای بوده حالا بدتر از شاه هم داریم صدام، پسرهای صدام بدتر از شاه ما بودند برای اینکه آرامش پیدا کند رفته مبل لوئی چندم را گرفته آورده شاید یک تنوعی در کاخش باشد آرامش بکند.@ ماشینها را عوض میکنند یک ماشین را دو بار سوار نمیشوند باید حتماً رنگش یا مدل ماشین عوض شود حال به همزن است کسی که در ناز و نعمت میاید اینطوری میشود بنابراین ما در دریافت هیچ کمالی حد محدود نداریم دائماً بینهایت میخواهیم این چیزی است که درون همه ما به ما میگوید بدون استثناء.@ به هر درجهای که برسی بعد از یک مدت مثل آبی راکد احساس میکنی داری میگَندی یک چیز بیشتری میخواهی به پول به ثروت به لذت به مقام به شهرت به علم سواد هر چه برسی باز بالاترش را میخواهی در نهاد همه ما این قرار داده شده بینهایتطلبی، هیچ وقت نمیخواهیم محدود باشیم همیشه میخواهیم بالا باشیم.@ حتی در مورد حیاتمان هم میخواهیم نامحدود باشیم نمیخواهیم محدود باشیم یعنی عاشق این هستیم که عمر بینهایت جاودانه داشته باشیم همه ما اینطور هستیم استثناءبردار هم نیست وقتی خودمان را شهود میکنیم میبینیم همینطوری هست همه آدمها هم همینطور هستند.@ هر کس هم دارد تلاش میکند برای همین است انسان بینهایتطلب است از محدودیت، باید و نباید بیزار است نه خوشش میاید کسی به او باید و نباید بکند نه میخواهد محدود باشد دوست دارد مطلق و آزاد باشد شما دانشگاه آمدید برای چه دانشگاه آمدید؟@ برای اینکه از محدودیت بیزار هستید آمدید با تحصیلات بالاتر خودتان را از محدودیت خارج کنید پول بیشتر برای چه میخواهید؟ برای اینکه بتوانیم از محدودیت در بیاییم، مقام را برای چه میخواهیم؟ برای اینکه از محدودیت و کوچک بودن در بیاییم یکسره ما میخواهیم بینهایت باشیم.@ در هر حدی هر تلاشی میکنیم برای همین است میخواهیم توسعه و وسعت پیدا کنیم پس ما در واقع عاشق بینهایت هستیم بینهایت بودن و بینهایت کمال را میخواهیم این اول داستان هست حالا که ما عاشق بینهایت کمال یا کمال بینهایت هستیم یا بینهایت بودن را میخواهیم همه هم این را میطلبیم معنایش چیست.@ این چیست که به ما میگوید ما همه اینطور هستیم؟ این را باید انشاء الله بررسی کنیم پس ما الان در درون خودمان با چه روبهرو هستیم همگی بدون استثناء؟ با طلب روبهرو هستیم این طلب معنادار است هیچ جا طلب بیمعنا نیست.@ یعنی شما وقتی تشنهتان هست معنا دارد وقتی گرسنهتان هست معنا دارد چراغها را اگر الان خاموش کنند هیچ حرفی نمیزنید اما طلب نور دارید معنا دارد یعنی حکایت از یک رمز و راز وجودی و حقیقی میکند برای ما این همه مهتابی اینجا وصل کردیم وقتی خاموش کنیم همه صدایشان در میاید میگویند نه کافی نبود بیشتر بیشتر تا طبیعی بشود به آرامش دست یابند.@ پس قوانین طلب را با هم بررسی کنیم 1 ـ طلب هر چیزی در درجه اول نشانه وجود آن چیز است اینطوری میگوییم طلب معدوم مطلق، چیزی که از هر جا رفت معدوم است اصلاً نیست مطلوب هم نیست ما اگر چیزی را میطلبیم حتماً هست که میطلبیم نمیشود ما چیزی را بخواهیم که نباشد میگوید من یک چیزی میخواهم که نیست، نمیشود.@ بالأخره اگر ما میخواهیم یعنی مطلوب واقع شده حتماً هست اگر عطشی هست آب در بیرون هست اگر چشم هست طول موج در بیرون باید باشد اگر گوش هست فرکانس باید باشد اگر محبت هست عشق و محبوبی باید باشد پس طلب هر چیزی از یک محبوب وجود دارد که شما طلب داشته باشید.@ چون سیستم تعریف شده است نمیشود در ما حسی طلبی ایجاد بشود اما مطلوب نداشته باشد امکان ندارد 2 ـ طلب هر چیزی نشانه شناخت نسبی از آن چیز است ؟؟؟ یعنی طلب معدوم مطلب محال است چیزی که نمیدانیم چیست هیچ وقت نمیخواهیم.@ اگر چیزی را میخواهیم نسبت به آن یک؟؟؟ شناختی داریم مثال بزنم ما قبلاً کیوی نداشتیم 15 سال پیش کیوی ؟؟؟ من در یمن که بودم یک میوهای بود اولین بار بود میدیدم میوه خوشمزهای بود بزرگ بود تیغهای خیلی بلند داشت ؟؟؟ احتیاج به تمرکز ویژهای داشت که در دستت نگه داری.@ ؟؟؟ بعد میشکافتند از دل آن یک چیز خوشمزهای میامد شما تا وقتی این را نمیدانید هوسش را هم نمیکنید وقتی میفهمی میوه است تمنای خوردن در شما میاید چون ما قبلاً میوه را میشناسیم به محض اینکه ؟؟؟ ؟؟؟ 3 ـ طلب هر چیزی نشانه بهرهبرداری قبلی ولو نسبی از آن چیز است.@ یعنی هوس هندوانه که میکنید قبلاً خورید اگر نخورده بودید که هوس میوه را نمیکنید هوس آناناس را چه کسی میکند؟ کسی که قبلاً خورده باشد اگر کسی آناناس ندیده باشد نه هوسش را میکند نه خوابش را میبیند خواب دیدن هوس کردن به یاد افتادن.@ یاد معلول بهرهبرداری قبلی است قبلاً مزهاش را چشیدیم حالا آن را میخواهیم. 4 ـ طلب هر چیزی نشانه سنخیت با آن چیز است یعنی بین طالب و مطلوب باید سنخیت و شباهت داشته باشد چشم فقط طول موج میخواهد من اگر چراغ را خاموش کنم بگویم حالا که نمبینید اقلاً میشنوید میگویید نه ما آرامش نداریم.@ چون میطلبد وقتی میطلبد تا طلب ارضاء نشود آرامشی هم وجود ندارد مثل اینکه شما گرسنهتان باشد من بگویم یک کیک بگیریم با هم بخوریم نمیشود وقتی غذا میخواهید غذا میخورید وقتی تشنهتان باشد من بگویم شما حالا ران مرغ بگیر گاز بزن عطشت برطرف بشود نمیشود.@ بنشین من غزل حافظ بخوانم سر حال بیایی میگویی نه من الان غذا میخواهم یکذره که نزدیک افطار بشود من بهترین حرفها را هم داشته باشم میگویید خداحافظ شما، من میروم سر سفره افطارمان، هر وقت طلبی هست مطلوب باید با آن سنخیت داشته باشد گوش با فرکانس سازگاری دارد و آرامش پیدا میکند اگر صدا کم باشد مثلاً بخواهم صدا را قطع کنم شما اذیت میشوید.@ اگر که طول موج را کم کنیم باز آرامش نداریم میگویید ؟؟؟ آرامش بگیرد نور مناسب صدا مناسب، پس باید بین طالب و مطلوب سنخیت وجود داشته باشد. 5 ـ طلب هر چیزی نشانه ظرفیت آن چیز است یعنی این سالن الان این جمعیت را دارد چقدر دیگر میتوانند در آن بنشینند؟@ حالا بگو 50 نفر دیگر، دیگر نمیشود 200 نفر در این سالن بنشینند الان میطلبد یعنی گنجایش دارد کشش دارد که 50 نفر دیگر بیایند ولی بیشتر از این کشش ندارد اگر من میطلبم جا دارم که میطلبم وقتی سیر باشم طلب معنا ندارد.@ شما هیچ وقت هوس نمیکنید بلند شوید بروید کلاس سوادآموزی، چون شما سواد دارید اشباع هستید چیزی را میخواهید که آن را ندارید برایش جا دارید هر طلبی همین قانون را دارد حالا وقتی من میبینم در خودم طلب بینهایت دارم با این پنج اصل معنا میکنم 1 ـ وقتی بینهایت را میطلبم باید بینهایت وجود داشته باشد و من نسبت به آن نوعی شناخت دارم.@ برای چه میخواهم برای چه عاشقش هستم و از آن قبلاً بهرهبرداری کردم یعنی مزه بینهایت بودن را قبلاً من یکجا بردم حالا الان که محدود به من اعلام میشود از محدود بیزارم بدم میاید قبلاً یکجایی یکطوری من همچین لذت بینهایت بودن را بردم حالا نمیتوانم محدود باشم.@ از محدودیت خوشم نمیاید از باید و نباید خوشم نمیاید دوست ندارم دوست دارم مطلق و آزاد باشم اگر من عاشق بینهایت هستم با بینهایت سنخیت دارم و ظرفیتش را هم دارم که دارم جذب میکنم ظرفیت دارم که دارم میطلبم حالا بینهایت، بینهایت چیست.@ من فعلاً میدانم عاشق یک بینهایتی هستم که وجود دارد نسبت به آن یک شناخت محدود و مختصری دارم قبلاً از آن بهرهبرداری کردم مزهاش را چشیدم با آن سنخیت دارم ظرفیتش را هم دارم وقتی طلب خودم را معنا میکنم میبینم من اینطوری هستم بینهایت کمال یا کمال بینهایت از نظر ریاضی و عقلی میگویم.@ آنهایی که بیشتر ریاضیات خوانده باشند متوجه میشوند ریاضیات دبیرستانشان هم اگر خوب باشد جواب ما را میتوانند بدهند بینهایت از نظر ریاضی چندتاست؟ یکی میتواند باشد، چرا؟ چون اگر دو تا باشد دیگر بینهایت نیست.@ محدود میشود دوتا داشته باشیم هر کدام دوباره حد میزند بینهایت کمال عقلاً و از نظر ریاضی جز یکی امکان ندارد باشد کمالات مختلف اما بینهایت نداریم یعنی نمیتوانیم بیاییم بگوییم ما بینهایت علم داریم ولی یک بینهایت قدرت هم داریم چون وقتی علم دوتا بینهایت داشتیم یکی قدرت باشد یکی علم، یکی حیات باشد یکی زیبایی، یک لذت باشد.@ وجود هر بینهایتی بینهایت دیگر حد میزند بنابراین امکان ندارد ما چند بینهایت داشته باشیم 1 ـ در کمالات مختلف هم امکان ندارد ما بینهایت داشته باشیم 2 ـ مگر اینکه بگوییم بینهایت علم همان بینهایت لذت همان بینهایت قدرت همان بینهایت حیات هست تا بینهایت بشود و الا عقل نمیپذیرد.@ از نظر ریاضی مردود است که ما بیاییم بگوییم چندتا بینهایت داریم امکان ندارد فقط یکی میتواند وجود داشته باشد یکی هست اما نه یکی که ریاضی باشد یگانه است دوبردار نیست عقل پذیرش دو را برایش ممتنع میداند.@ نمیتوانیم بینهایتی داشته باشیم که دو را بتواند بپذیرد اصلاً یگانه بودن و نپذیرفتن دو در تعریف خود بینهایت هست وقتی چیزی بینهایت شد ذاتاً پذیرش دومی را ندارد بینهایت است اینطور نیست که بینهایتی داشته باشیم که در کنارش یک چیزی دیگر داشته باشیم چون به محض اینکه در کنارش یک چیز دیگر آمد یعنی بینهایت آن نیست.@ آن هم بینهایت نیست پس بینهایت جایی داریم که بینهایت نداریم بینهایت آنجا حضور ندارد محدود میشود محدودیت میشود پس من عاشق چیزی هستم که بینهایت است و آن بینهایت جز یکی نمیتواند باشد.@ من عاشق یک چیز هستم که همه چیز را با هم یکجا دارد و دوست دارم خودم هم اینطور باشم یعنی بینهایت، بینهایت چه خصوصیتهای دیگری میتواند داشته باشد؟ پس فعلاً میدانم که بینهایت یگانه است وقتی بینهایت کمال شد بینیاز مطلق میشود، چرا؟ چون نیاز معلول جای خالی داشتن است پر نبودن است.@ معلول وجود چیزی هست در خارج که ما به آن نیاز داریم معلول یک ضعف است ما وقتی چیزی بینهایت بود خودش همه کمالات را بینهایت داشت و اساساً چیزی غیر از خودش نبود نیاز معنا ندارد نیاز مال محدودهاست نامحدود نیاز امکان ندارد باشد چون چیزی خارج از او وجود ندارد که بخواهد.@ 3 ـ بینهایت را کسی نمیتواند به وجود بیاورد بینهایت ازلی است از جایی نمیتواند بیاید مخلوق نمیتواند باشد چرا؟ چون مخلوق بودن از جایی آمدن به وجود آمدن معلول این هست که قبلاً نباشد بعد یک کسی باشد غیر از بینهایت و بینهایت را به وجود بیاورد دوتا میشود باز با بینهایت بودن سازگاری ندارد.@ 4 ـ بینهایت رابطه تولیدی با چیزی ندارد خارج از خودش زایمان ندارد نمیتواند خارج از خودش تولید بکند چون خارج از بینهایت چیزی وجود ندارد ما خارج از بینهایت چه داریم؟ هر چه هست بینهایت است ما بعد از بینهایت چیزی نداریم.@ بعد از آن نمیتوانیم خارج از بینهایت قائل باشیم به اینکه بینهایت میتواند چیزی را خارج از خودش خلق بکند یا به وجود بیاورد اینکه بینهایت از هر عیبی منزه است چون بینهایت کمال است عیب معلول نقص است هر کمالی که شما بگویید بینهایت دارد نقصبردار هم نیست.@ حالا تحلیلش بکنیم از زبان سازنده این را تحلیل بکنیم ببینیم به کجا میرسیم وقتی میاییم تحلیل میکنیم برای بینهایت مهم نیست که شما چه بگویید هر اسمی میخواهید بگذارید بگذارید بینهایت، در اسمش حرفی نداریم اما در ادبیات عرب اسم گذاشتند اول از این مطلوب ما معشوق ما بینهایت است بنابراین اسمش را اله گذاشتند.@ اله یعنی چیزی که ما را واله میکند شیدا و سرگشته خودش میکند آن را میخواهیم دل ما را میبرد فارسی بهترین تعبیر دلبر هست نمیتوانی نخواهی دست خودت نیست امکان ندارد آن را نخواهی نمیتوانی از آن متنفر باشی نمیتوانی از آن بدت بیاید.@ معشوقی هست که همیشه دوستش داری حتی موقعی هم که داری از آن فرار میکنی و ابراز تنفر از آن میکنی داری از خودش به خودش فرار میکنی نه جای دیگر، نمیتوانی نخواهی ذاتاً میخواهی ما نمیتوانیم آب نخواهیم نمیتوانیم طول موج را دوست نداشته باشیم نمیتوانیم بیست تا بیست هزارتا فرکانس را نخواهیم امکان ندارد اگر نخواهیم طبیعی نیستیم.@ طبیعی این را میخواهد اگر خاموش باشد ما راحتتر هستیم که چراغ خاموش باشد راحتتر هستیم شما انگلیسی حرف بزنید به جای فارسی، راحتتر هستیم که اصلاً حرف زدن شما صوت تولید نکند، نمیشود، اله یعنی دلبر میبرد دست تو نیست کارش دلبری است شما امکان ندارد در این دانشگاه از کنار این گلهای زیبا رد شوید و خوشتان نیاید نمیشود.@ نمیشود آدم از زیبایی خوشش نیاید، میخواهد، دوست دارد، اما چه دلبری هست این دلبری که دل من را میبرد خصوصیت دارد خصوصیت را گفتم وجود دارد آن را میشناسم از آن بهرهبرداری کردم با آن سنخیت دارم ظرفیتش را هم دارم و بینهایت است.@ هم الهی هست که مشخص است شما حرف تعریفتان در انگلیسی the بود در عربی ال است ال اله یعنی اله مشخص یک الهی که بینهایت است آن را میشناسم از آن بهرهبرداری کردم وجود دارد با آن سنخیت دارم ظرفیتش را دارم دوستش دارم نمیتوانم دوستش نداشته باشم این را الله میگویند.@ پس لفظ الله لفظ مقدس نیست ما بحث مقدس و مذهبی نمیخواهیم بکنیم میخواهیم بگوییم در ادبیات هر زبانی اینطوری است الله را در ادبیات عرب به موجودی میگویند، شما همه تفاسیر را که نگاه کنید میگوید الله عبارت است از موجودی که میتواند همه صفت کمال را یکجا داشته باشد الله میگویند.@ این الله چه هست؟ اول از این احد است یعنی یگانه است نمیتواند دوتا باشد امکان ندارد دوتا باشد بعد هم صمد است بعد رابطه تولیدی با چیزی ندارد(لم یلد) کسی هم نمیتواند او را به وجود بیاورد از نظر ریاضی و عقلی امکان ندارد(لم یولد) کسی مثل او نیست(لم یکن له کفوا).@ کف ندارد امکان ندارد عیببردار باشد هر جا قشنگی، کمال، زیبایی وجود دارد تجلی خودش است از جای دیگری نیست تجلی خودش است بنابراین شما هر جا قشنگی زیبایی کمالی میبینید مال خود همین بینهایت است.@ ما از جایی خارج از بینهایت کمالات را نمیتوانیم بگیریم چون یک بینهایت بیشتر وجود ندارد شما اگر یک گُل را میبینید قشنگ است خودش گل بودن و زیبایی خودش و لطافت و بوی خودش را نیاورده از جایی به او دادند بنابراین اگر چیزی قشنگ است زیباست دوست داشتنی است در واقع همهاش از این است.@ اگر من از چیزی خوش میاید برای این نیست که ذاتاً آن چیز معشوق من است برای این هست که من را یاد معشوقم میاندازد من چون عاشق بینهایت هستم وقتی یک گُل را میبینیم یک چیز قشنگ را میبینم خوشم میاید یا مهربانی، عدالت را میبینم خوشم میاید.@ برای این هست که اساساً شیفته یک همچین چیزی به صورت بینهایت هستم ولی اینکه ما از چیزی خوشمان میاید یا چیزی را تعریف میکنیم نه اینکه اشتباه بگیریم فکر کنیم معشوق ما این است ما دیگر در کنار این آرامش پیدا میکنیم، نه امکان ندارد در کنارش آرامش پیدا کنیم ما فقط در کنار خود بینهایت میتوانیم آرامش پیدا کنیم.@ برای همین هم این چیزی که در درون خودم دارم شهود میکنم حقیقتی است که از آن گزارش دادند، اینها چه بود من برای شما گفتم؟ غیر از الحمد لله و سبحان الله سوره توحید است سوره توحید یا قرآن گزارش نفس خود بشر است یعنی بین قرآن و انسان جدایی نیست.@ شما هر چیزی که از آیات قرآن میبینید در خودتان هست یکذره بررسی بکنید میبینید همه در میاید نفس انسان برای همین قرآن به آن میتواند نازل بشود برای نزول به یک همچین موجودی، برای گاو و خر که نمیتوانند قرآن نازل نمیکنند.@ چون نفس گاو و خر نمیتواند دریافت بکند برای انسان نازل میکنند چون با آن حقیقت یکی است پس در واقع قرآن گزارش نفس کامل انسان هست خیلی مباحث شیرینی دارد تمام آیات قرآن را میتوانیم از خودمان در بیاوریم خیلی لذت دارد چون قرآن دیگر به خودت نازل میشود.@ اینطور نیست که من بگویم گزارش یک پیغمبری بوده 1400 سال پیش گفته(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) قل خیلی مهم است هر جا قل میاید خیلی مسأله کلیدی هست(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ) یعنی همه انسانها بخواهند و نخواهند دارد وجودشان میگوید هو، یعنی آن بینهایتی که من عاشقش هستم دنبالش میگردم او الله هست که احد است و او الله صمد هست(لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ).@ خودم دارم این را میفهمم لازم نیست پیغمبر 1400 سال پیش بیاید به من بگوید خود من هم این آیات به من نازل میشود همین الان به ما نازل شد ما میگوییم داریم میفهمیم ادراکش میکنیم مزه دارد آدم قرآن را از آسمان خودش به وجود خودش به ضمیر نفسش این وحی بشود خیلی زیباست این قرآن خواندن با قرآن خواندنهای دیگر خیلی فرق میکند.@ من دارم گزارش شهود خودم را میخوانم کاری با گزارش ندارم علت اینکه مسلمانها به صورت ده حیوان محشور میشود علتش این بوده که آنها چیزی را میگفتند که هیچ وقت خودشان شهود نکردند هیچ وقت نچشیدند.@ ولی چه کسی انسان محشور میشود و انسان است کسی که آن که دارد میگوید را شهود بکند یعنی حقیقت را بتواند ببیند وقتی حقیقت را ببینید انسان میشوید برای همین پیغمبر میگوید نه من و هیچ پیغمبری هیچ حرفی مهمتر از این حرف برای انسان نیاوردیم که بزرگترین شعار پیغمبر و بزرگترین حرفی است که پیغمبر زده.@ میگوید من حرف غیر از این بزرگتر نیاوردم برای بشر(لا إله إلا الله) هیچ دلبری جز خدا نداریم هیچ معشوقی جز خدا وجود ندارد یعنی امکان ندارد برای همین هم هر چه محدود به ما میدهند حالمان به هم میخورد دلمان را میزند ما فقط بینهایت را میخواهیم و با بینهایت ارضا میشویم و آرام میشویم.@ جفت ما زوج ما معشوق ما که باید با آن ازدواج بکنیم این است شما بدون ازدواج با بینهایت هیچ ازدواجتان موفقیتآمیز نیست برای شما آرامش نمیاورد در درجه اول ازدواجت را با شأن خودت بکن ما شأن حیوانیمان ازدواجهای مختلف دارد.@ چشم من باید با طول موج ازدواج کند اگر نتواند ارتباط برقرار کند باید عینک بگیرم بزنم، ما برای چه عینک میزنیم؟ چون به کمک چشم من بیاید و چشم من بتواند با زوج خودش که طول موج هست ازدواج بکند و در سایه این ازدواج آرامش میاورد خاصیت زوج سکون است آرامش آوردن است گوش من اگر نتواند با فرکانس ارتباط برقرار کند میرویم سمعک میگیریم تا بتواند ارتباط برقرار کند تا آرامش حاصل بشود.@ اگر شنوایی را از دست بدهید تعادلتان هم به هم میخورد بیناییتان را از دست بدهید تعادلتان به هم میخورد نزدیک افطار به شما غذا نرسد تعادل ندارید غذا که میخورید تعادل پیدا میکنید نوشیدنی احتیاج داشته باشید گرم یا سرد هر چه را که بخورید تعادل پیدا میکنید.@ زوج من به عنوان حیوان کیست؟ در بخش حیوانی من زوجهای مختلف دارم چشمم یک زوج دارد گوشم یک زوج دارد بدنم یک زوج دارد پوستم یک زوج دارد باید بتوانم با آنها ارتباط برقرار کنم شما اگر هوا خیلی گرم بشود اذیت میشوید.@ چون زوج شما نیست خیلی سرد بشود اذیت میشوید چون زوج شما نیست ولی هوا وقتی متعادل است شما آرامش دارید اگر ما لباس گرم میپوشیم یا لباس سبک در تابستان میپوشیم پارچه نخی استفاده میکنیم برای این هست که این ازدواج پوست با هوا را تنظیم بکنیم تا در این لباس آرامش داشته باشیم.@ اگر در زمستان کلاه، دستکش، جوراب پشمی استفاده میکنید برای این هست که بتوانید با آن هوا یک ارتباطی برقرار بکنید تا آرامش داشته باشید و الا اگر با لباس کم در هوای سرد بروید تعادلت به هم میخورد اضطراب تو را میگیرد و اذیت میشوید.@ اله تو به عنوان یک انسان بخش انسانی تو الهاش الله هست تو نمیتوانی بدون ازدواج با او و پیوند با او آرامش داشته باشی حالا هر کاری میخواهی بکنی بکن هر جا بروی همینطور هست نمیتوانی پیغمبر فرمود همه انسانها بدون استنثاء تشنه از دنیا میروند یعنی معشوق خودشان را هیچ وقت به دست نمیاورند همیشه مضطرب از دنیا میروند.@ (کُلُّ أحَدٍ یَمُوتُ عَطشان إلاّ ذاکِرَ الله) مگر ذاکر الله، یعنی کسی که ذکر یعنی همنشینی، وقتی که شما ذاکر بینهایتی آرامی وقتی که ذاکر بینهایت نیستی آرامش نداری نمیتوانی آرامش خودت را کسب بکنی همه انسانها تشنه از دنیا میروند مگر کسی که با جفت خودش ازدواج کرده باشد با زوج خودش که الله هست.@ برای همین تعبیر زیبایی که پیغمبر آورده قرآن هم آورده(لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ) با خدا دلبر دیگری را نپذیرید متأسفانه فارسی نمیتواند آن چیزی را که ادبیات انسانی را کامل جواب بدهد ما خیلی زور زدیم گفتیم(بسم الله الرحمن الرحیم) یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان، اصلاً این معنایش این نیست(لا إله إلا الله) یعنی هیچ خدایی جز خدا نیست.@ اصلاً این نیست این حد فارسی است بیشتر از این نمیکشد(لا إله إلا الله) معنایش این نیست هیچ خدایی جز خدا نیست معنایش این است که هیچ دلبری جز، سخن از عشق است سخن از دلبری است سخن از دل است.@ چرا خدا به این بزرگی و پیغمبر به این بزرگی را فرستاده اولین سؤالش از دل شروع شده بگو به مردم(قولوا لا إله إلا الله تفلحوا) اگر فلاح را میخواهید یعنی آرامش، شادی، خوشبختی را میخواهید بگویید یعنی به این گفتهتان هم عمل کنید که(لا إله إلا الله) به این معتقد باشید.@ همانطور که درون خودتان میخواهید به خواسته خودتان احترام بگذارید که بینهایت را از شما میخواهد بینهایت را به آن بدهید این ازدواج مبارک و موفق را انجام بدهید اگر ازدواج را انجام ندهید هر ازدواج دیگری شما بکنید با محدودها و موقتهاست و شأن شما محدودها و موقتها نیست(قالَ لا أُحِبُّ الْ‏آفِلِينَ) من افولکنندهها و موقتها را دوست ندارم.@ شأن من این نیست من را اینطوری خلق کرده که من فقط باید در آغوش بینهایت باشم با بینهایت ازدواج بکنم و پیوند برقرار کنم تا شاید آرام بشوم برای همین(لا إله إلا الله)، این(لا إله إلا الله) را باید خودت بگویی برای همین هم در نماز میگویند اگر خودت نگویی فایده ندارد.@ اگر به گزارشی که پیغمبر میخواهی بگویی تعبداً خود پیغمبر اینطوری دوست ندارد قبول ندارد میگوید خودت باید قبول بکنی بگو(أشهد) کلمه شهود برای ما آمده گفتن نیست، شهادت چه موقع صورت میگیرد؟ وقتی ما ببینیم(أشهد أن لا إله إلا الله) خودم میدانم دارم میبینم که معشوقی جز خدا ندارم.@ خودم میدانم که(وحده) تنهاست(لا شریک له) در عشق و دلبری شریکی ندارد کس دیگری نمیتواند جای آن بیاید من را ارضاء بکند(وحده لا شریک له) اینجا نمازخوان میشوی تازه از حد حیوانی در میایی به حد انسانی میرسی تو زمانی از حد حیوانی در میایی و معنای انسان بر تو تجلی میکند که فوق عقلت فعال بشود.@ چرا میگوییم یک نفر بالغ است؟ یک کسی قوه جنسی در او به بلوغ برسد میگوییم بالغ شده الان به بچه کوچک بگویید بلوغ جنسی، لذت، نمیفهمد، تا بالغ بشود، ما چه موقع به عنوان انسان بالغ میشویم؟ وقتی فوق عقلم فعال شد دنبال معشوق خودش بخواهد بیاید سمت مسیر عشق، تا وقتی عاشق نشوم انسان نیستم.@

یعنی بدون اینکه نقش مقصود را از این کارگاه هستی بفهمید از دنیا بروید دیگر آدم از دنیا نرفتید چون تو تشنه از دنیا رفتی به معشوقت نرسیدی یعنی شأن انسانیات این ازدواج را نکرده تو با معشوق نبودی بعداً هم نخواهی بود ازدواج موفق انجام ندادی الان جوانی که قبل از ازدواج میمیرد مینویسند جوان ناکام، حالا ما هم ناکام از دنیا نرویم.@

وای به حال کسی که قبل از اینکه بمیرد عاشق نشود و با معشوق خودش ازدواج نکند وقتی ازدواج نکنی شما فقط در حد معشوقهای حیوانی را داری کمالت هم همان است حد و تعریفت هم همان است حشرت هم همانطور است.@ روز قیامت هم همینطوری محشور میشوی ولو مسلمان هم باشی فایدهای ندارد ساعت بعد انشاء الله میخواهیم این بحث را مفصل بازترش بکنیم و بعد از همه مهمتر میخواهیم بیاییم راجع به گزارش سازنده بحث بکنیم که آن خیلی مهم است میخواهیم از روز اول خلقت داستان را بگویم از آن روز چه اتفاقی افتاده.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@