«به نام خدا»
جلسه ی گذشته ما حدیثی را از وجود مقدس امام رضا (ع) درباره ی زیارت و آثار زیارت و همچنین شرایط زیارت عرض کردیم، روایت را یکبار کامل می خوانیم بعد به توضیح آن بپردازیم، روایت فوق العاده مهم هست، و پاسخ بسیاری از سئوالات را که درباره ی ثواب زیارت هست می دهد روایت این هست که: « اِنَ لِکُلِ امامٍ عَهدً فی عُنُقِ اولیائهی و شیعةِ وَ مِن حُسنِ العداء وَ تمام الوَفاء بِالعَهد زیارَتُ قُبورِهِم فَمَن زارَهُم رَغبَتاً فی زیارَتِهِم وَ تَصدیقاً بما رَغِبُ کانَ اَئمَتُهم شُفائُهم یَومَ القیامَه» این که زیارت یک عهد واجبی هست، فرمود هر امامی عهدی به گردن دوستان و شیعیانش دارد، و اینکه زیارت یک عهد است، دلائلش را در جلسه ی قبل توضیح دادیم، که ما چون هم رابطه ی وجودی با اهل بیت (ع) داریم، اهل بیت (ع) اصل ما و ریشه ی ما هستند و خداوند روح ما را از نور اهل بیت (ع) خلق کرده است، اهل بیت (ع) خانواده ی اصلی ما و خانواده ی حقیقی ما هستند، برای همین هم در زیارت امام حسین (ع) می گوئیم « بِاَبی اَنتَ وَ اُمی» پدر و مادرم به فدای تو باد، یعنی پدر و مادر زمینی من، پدر و مادر طبیعی من، به فدای پدر حقیقی من، و اصل من، یا وقتی که به اهل بیت (ع) در جامعه کبیره می گوییم « بِابی اَنتَم وَ اُمی وَ نَفسی وَ اَهلی وَ مالی وَ عُسرتی» همه چیز من به فدای شماست، یعنی شما نسبتتان به من از افراد زمینی بیشتر است، از پدرم و مادرم و جانم و اولادم و همه کَسم رابطه شما به من نزدیکتر هست، و بنابراین من همه چیزم را فدای شما می کنم، خُب این رابطه ی حقیقی وجود دارد یک رابطه ی حقوقی هم هست که توضیح دادیم، و آن این هست که آنها از طرف خدا خلیفة الله هستند و با علم الهی و تخصص به همه ی جوانب زندگی انسان برای هدایت انسان به سوی هدف خلقتشان از طرف خداوند معرفی شدند اینهم رابطه ی حقوقی آنها که واجب العِطاءَ می شوند، این جنبه ی واجب العِطاءَ بودن اهل بیت (ع) به جنبه ی حقوقی آنها و تخصص آنها بر می گردد، و اینکه خدا آنها را معرفی کرده است، خُب چنین شخصیتی گفتیم که عهد دارد به گردن شیعیانش و دوستانش، و یکی از آنها پیوند هست، یعنی صله ی ارحام ما باید با معصومین (ع) داشته باشیم، همانطور که با فامیل زمینیمان صله ی ارحام داریم، و صله ی ارحام با خانواده ی زمینی مان و فامیلمان و رَحِم زمینی مان واجب هست و ترکش حرام است، صله ی ارحام با اهل بیت (ع) هم واجب است، مردمی که می آیند اربعین، می آیند صله ی ارحام انجام بدهند به محضر پدرشان، یا اگر به زیارت امام رضا (ع)، یا زیارت سایر امامزادگان، ائمه (ع) در جاهای دیگر می روند، این از باب صله ی رحم واجب هست این زیارت و ملاقات، لذا عهد است، این مطلب را توضیح دادیم، این تکرار هم کردیم برای عزیزانی که نبودند، این یک اصل بود در زیارت اما شرط اول این هست که زیارت باید از روی رغبت باشد، از روی میل باشد همانطور که انسان به دیدن پدر، مادر، همسر، فرزندانش، فامیلش، دوستانش می رود از روی رغبت نه از روی نیاز، باید رابطه از روی میل و رغبت باشد، هر چند خوب هست که انسان نیازهایش را هم به اهل بیت (ع) بگوید، چون ما غیر از اهل بیت (ع) کسی را نداریم که به آنها توسل کنیم، تا واسطه بشوند به درگاه الهی تا مشکلات ما را حل کنند، اما نکته ی اصلی اصل رغبت و میل هست که انسان باید دلش تنگ بشود برای اهل بیت (ع) و امامزادگان از روی دلتنگی بیاید، شما در دعای وداع ائمه (ع) این را می خوانید که من دارم وداع می کنم از شما « غَیرَ راغبٍ اَنکم و لا زاهِدٍ» من بی رغبت نیستم حالا که دارم می روم، از روی زهد و بی رغبتی نمی روم. « رَزَقَنی اللهُ الأُت ثُمَ الأُت ثُم الأُت» خدا روزیم کند دوباره بیایم، دوباره بیایم، دوباره بیایم، این حال من هست اگر الان دارم از حرم شما می روم به خاطر این نیست که دوست ندارم اینجا باشم، از خدا می خواهم که روزیم کند که دوباره، دوباره و دوباره برگردم و به زیارت شما بیایم. « لا جَعَلَهُ اللهُ آخرَ العهد مِن زیارَتِکم» خدا این زیارت و ملاقاتی را که من با شما انجام دادم آخرین زیارت من قرار ندهد، این خیلی مهم هست که انسان رَغبت داشته باشد، نکته ی خیلی مهمی که می خواهم عرض کنم این هست که میزان رشد یک انسان و میزان موفقیتش در رسیدن به هدف خلقتش بسته به میزان شور و شوقش دارد که در زیارت اهل بیت (ع) از خودش نشان می دهد و این شور و شوق، شور و شوق حقیقی باشد یعنی هر چه دلتنگی و عواطف ما نسبت به معصومین (ع) بیشتر باشد، سنخیت ما با معصومین (ع) و تخلق ما به اخلاق الهی بیشتر می شود. در روایت داریم: « اَحَبَ الله مَن اَحَبَ حُسینا» خدا هر کس را که حسین(ع) را دوست داشته باشد را دوست دارد، یعنی انسان اگر می خواهد که قرب الی الله پیدا کند، مدارج معنوی و عرفان را طی کند با حُب اهل بیت (ع) می تواند این درجات را طی کند، این مقامات را طی کند، هر چقدر دلدادگی شما به مادرتان فاطمه ی زهرا (س) و آبا و اجداد طاهرینتان اهل بیت (ع) بیشتر باشد به امامزاده ها بیشتر باشد قرب شما به خداوند بیشتر می شود، حتی در احترام به یک سادات هم اینطوری هست، یک کَسی که با ساداتی زندگی می کند یا با سیدی دوست هست و ارتباطی دارد، حرمتی به عشق پیغمبر (ص)، به عشق به اهل بیت (ع) به سادات می گذارد این مقدار حرمت هم در قرب او مؤثر هست، در نجات او و سنخیت او مؤثر هست، پس هر چقدر ما روی دلمان کار کنیم، در معنویت، در عرفان، هر چقدر روی عواطف معنوی، روی دلدادگیهای معنوی بیشتر کار کنیم، سرعت ما بیشتر خواهد شد، قدرت ما بیشتر خواهد شد، موفقیت ما بیشتر خواهد شد، خُب این هم شرط مهمی است، شرط اول این هست که زیارت باید از روی عشق و علاقه باشد نه نیاز « فَمَن زارَهُم رَغبَتاً فی زیارتِهم» شرط دوم که خیلی مهم هست این هست که می فرماید: « وَ تَصدیقاً بِما رَغِبُ» اگر یک کسی آنچه را که اهل بیت (ع) نسبت به آن علاقه دارند تصدیق کند و دوست داشته باشد. « کانَ اَئِمتُهم شُفعائهُم یَومَ القیامه» ائمه در این صورت شفیعان آنها خواهند شد در روز قیامت، خوب دقت کنید که چه کلمه ای انتخاب شده است، کلمه ی « شُفَعاء» یعنی شفع، یعنی جفت، یعنی ائمه (ع) می آیند و خودشان را می رسانند به این بنده ی خدا و او را با خودشان می کشند و می برند و نجاتش می دهند، این اتفاق اول باید در دنیا بیافتد، چگونه باید این اتفاق در دنیا بیافتد؟ اینکه ما سبک زندگیمان را با سبک زندگی معصومین (ع) یکی کنیم، یک کسی که در دنیا یک سبک زندگی غیر از سبک زندگی معصومین (ع) انتخاب می کند، کسی که شیوه ی زندگیش غیر از شیوه ی زندگی معصومین (ع) هست، مثل این هست که (شفع) شدن را قطع کرده است. خودش مزاحم شفاعت شده است، اهل بیت (ع) دوست دارند که انسان را همراه کنند با خودشان، هم قدم کنند با خودشان، ما را ببرند ولی ما دوست نداریم شبیه آنها بشویم، در لباس پوشیدن، در غذا خوردن، در دیدنی ها، در شنیدنی ها، در ازدواج، در کارهای اقتصادی، در کارهای اجتماعی، در کارهای سیاسی در روابط خانوادگی در تربیت فرزند یعنی ما اختلاف داریم با اهل بیت (ع)، این اختلاف یعنی مزاحمت برای شفع شدن، برای جفت شدن، ما چگونه می توانیم نزدیک بشویم شخصیتاً و شفع بشویم با معصومین (ع) که آنها شفیع ما بشوند و ما را بالا ببرند؟ با شباهت به اخلاق آنها، با اینکه هر چه که آنها می پسندند ما بپسندیم، از هر چیزی که آنها متنفرند و دشمن هستند ما هم دشمن باشیم، نمی شود بگوییم من یک چیزهایی دوست دارم با اینکه ائمه (ع) دوست ندارند، خدا دوست ندارد من علاقه دارم، نمی توانم علاقه ام را کنار بگذارم، خُب این می شود فاصله، این فاصله هم در دنیا آزار دهنده است هم در آخرت آزار دهنده است، هم در برزخ و شب اول قبر به بعد گرفتار می کند آدم را این فاصله، و هم در قیامت انسان را این فاصله آزار می دهد ، و هم در آخرت به بعد این مشکل هست، قیامت که آخر ما نیست که، قیامت اول راه زندگی جاودانه ی ما هست، ما عمرمان جاودانه هست همانطور که خدا نزدیک به هشتاد بار در قرآن تذکر داده است، عمر هر انسان به اندازه ی عمر خداست، یعنی جاودانه هست، تَهی ندارد، انتهایی ندارد، آخری ندارد، بنابراین اگر ما می خواهیم با اهل بیت (ع) باشیم واقعاً راست می گوییم که می خواهیم با اهل بیت (ع) باشیم، باید سبک زندگیمان را نسبت به اهل بیت (ع) تنظیم کنیم، خُب ما آرزویمان این هست در زیارت عاشورا می گوییم « اَسئَلُ الله اَن یَجعَلَنی مَعَکُم فی اُلدنیا وَ الاخِرهَ» من از خدا می خواهم که من را با شما در دنیا و آخرت قرار بدهد اگر راست بگوییم در زیارت عاشورا را هم می گوییم « اَن یُثَبِتَنی قَدَمَ صِدقٍ» اینکه من راست بگویم قدم صدق داشته باشم واقعاً، همراه صادقی باشم با شما، این هست که ما باید سبک زندگیمان را مناسب با سبک زندگی اهل بیت (ع) کنیم، به هر میزانی که شما اختلاف پیدا می کنید در دیدنیهایتان، در شنیدنیهایتان، در خوردنی هایتان، در انتخابها، ارتباطها، رفتارها و چینشهای فکریتان، به همین میزان با معصومین (ع) فاصله پیدا می کنید، این فاصله جهنم درست می کند، این فاصله عذاب درست می کند برای ما، لذا امام رضا (ع) فرمودند اگر به دیدار ما می آئيد دو تا چیز را رعایت کنید، اول اینکه دوستمان داشته باشید واقعاً از روی میل بیائید، چون کسی که ذاتش، نفسش به ملاقات اهل بیت (ع) می رود ولی ذاتاً آنها را دوست ندارد، ببینید ما الان کسانی را داریم که شیعه نیستند، من در حرم امام رضا (ع) دیدم، در حرم سید الشهدا (ع) دیدم شیعه نیستند از مذاهب دیگر هستند آمدند به زیارت برای حل مشکلشان، دیدند این آدم، آدم مقربی هست به درگاه خدا، آبرو دارد آمدند مشکلشان را حل کنند، اما عاشق نیستند، رغبت ندارند، دلتنگ معصوم (ع) نمی شوند در زیارتها، خُب نداشتن دلتنگی یعنی نچسبیدن، یعنی فاصله داشتن، چون افراد با هم زمانی هستند که اوج علاقه را به هم داشته باشند وقتی علاقه زیاد شد، چسبندگی این افراد به هم زیاد می شود، معیّت با عشق به هم بوجود می آید، اگر ما می خواهیم معیّت نسبت به اهل بیت (ع) داشته باشیم این عشق هست که معیّت می آورد، این دلدادگی هست که معیّت می آورد، پس این را در نظر بگیریم که هر کس خودش می داند که واقعاً رابطه ی قلبی اش با مثلاً فاطمه زهرا (س) چگونه هست، رابطه ی قلبی اش با حضرت معصومه (س) چگونه است، با حضرت عبدالعظیم (ع) چگونه است، با اهل بیت (ع) چگونه هست هر کس خودش بهتر می داند که دلتنگی هایش، نوع زیارت رفتن هایش، تعداد زیارت رفتنهایش، دلتنگی هایش نسبت به آنها چگونه هست، دوم اینکه حضرت می فرماید که شما سبک زندگی ما را قبول داشته باشید، نمی شود من بگویم من شما را دوست دارم، آمدم به زیارتتان، نیازهایم را هم آورده ام، اما واقعاً شما را قبول ندارم از نظرسبک زندگی، من کار اقتصادی می خواهم انجام بدهم با این مقدار ربا و این مقدار نزول و اینها، من می خواهم کار هنری انجام بدهم، کار هنری من اقتضاء می کند که بی حجاب شوم، حلالهای خدا را کنار بگذارم، حرامهای خدا را انجام بدهم این هنر است، یعنی هنر از شما مهم تر است، یک کسی که کار هنری می کند در هنر واجبات الهی را زیر پا می گذارد، یعنی این هنر برای من قیمتش، ارزشش، اهمیتش و اولویتش از شما بیشتر است بنابراین من نمی توانم پیرو خدا باشم، پیرو دین خدا باشم، می خواهد شغل داشته باشد، می خواهد شرکت بزند، می خواهد کار اقتصادی کند، می خواهد کار سیاسی کند، ما الان چقدر فعالیتهای سیاسی می بینیم که آلوده است، آنطوری که خدا می خواهد نیست، مثلاً دو تا اصل ما در فعالیتهای سیاسی داریم که اینها خیلی مهم است و اگر نباشد فعالیتهای سیاسی حرام و جهنمی است، اصول سیاسی خیلی زیاد است من دو نمونه از آن را بیان می کنم که ملموس تر است، در روایت داریم که هر کس یک نفر را برای شغلی منصوب کند، مثلاً رئیس جمهور است می خواهد وزیر انتخاب کند، می خواهد استاندار مشخص کند، یا استاندار است می خواهد فرماندار مشخص کند، یا بخشدار مشخص کند، مثال عرض می کنم، یا مدیر کل است می خواهد نیرویی را منصوب کند، اگر کسی می خواهد زیر دستی را منصوب کند بداند که از او لایق تر وجود دارد، «فَقَد خانَ الله و رَسولهُ وَ المُسلِمین» خیانت کرده است به خدا و رسول خدا و مسلمانها، آیا واقعاً در فعالیتهای سیاسی ما، در کشور ما واقعاً اینگونه است؟ یعنی افراد بر اساس صلاحیت منصوب می شوند، یا اصل دومی هست که می گوید هر کس خودش را برای کاری داوطلب کند، نامزد کند برای کاری بداند که از او شایسته تر هم هست خیانت کرده است به خدا و رسولش و مسلمانها، آیا واقعاً در فعالیتهای سیاسی که یک نفر خودش را نامزد می کند می خواهد یک پستی را بگیرد این پست را برای اطفاء شهوت ریاست طلبی و مقام خواهی و انگیزه های دیگر می خواهد یا برای خدا می خواهد؟ اگر برای خدا می خواهد وقتی که از او لایق تر هست برای چه خودش را داوطلب می کند؟ یک کسی می گوید من با این چیزها کاری ندارم، من علاقه به کار سیاسی دارم، بعضی ها اینگونه هستند می گویند ما عشق فعالیت سیاسی و کارهای سیاسی را داریم، دوست داریم دیپلمات بشویم، دوست داریم رئیس بشویم، دوست داریم پست داشته باشیم به هر قیمتی، کاری نداریم خدا اجازه می دهد یا اجازه نمی دهد، راضی هست یا راضی نیست، اهل بیت (ع)، امام زمان (ع) راضی هست به این ریاست من یا راضی نیستند، خُب این معلوم هست که سبک زندگی این آدم با سبک زندگی اهل بیت (ع) کاملاً متفاوت است، حضرت می فرماید آنچیزی را که من می گویم، آنچیزی را که ما اعتقاد داریم شما هم اعتقاد داشته باشید، از چیزی که ما متنفر هستیم شما هم متنفر باشید، بعضی از عزیزان هم هستند که آنچیزی را که اهل بیت (ع) دوست ندارند دوست دارند اما از باب ادب و از باب تقوا و رعایت مقام اهل بیت (ع) عمل می کند واقعاً، رعایت می کنند، شیفتگی دارند به خیلی چیزهای دنیایی اما می گوید چون اهل بیت (ع) دوست ندارند من هم نمی پسندم، مثلاً به موسیقی حرام علاقه دارد ولی می داند که این حرام است جلوی خودش را می گیرد به خیلی از حرامها علاقه دارد ولی به خاطر خدا و اهل بیت (ع) جلوی خودش را می گیرد، این هم خیلی خوب هست، این هم تقواست، این هم خیلی خوب هست ولی باز چون قلباً علاقه مند هست به آن چیز این مقدار علاقه باز شفاعت را به تأخیر می اندازد، و سنخیت را به تأخیر می اندازد، مهم این هست که انسان دلش با دل ائمه (ع) یکی بشود، یعنی واقعاً از چیزی که خدا و اهل بیت (ع) خوششان نمی آید این هم خوشش نیاید، متنفر باشد، و واقعاً از چیزی که خدا و اهل بیت (ع) متنفر هستند این هم متنفر باشد، این اوج کار هست که یک نفر دلش با دل اهل بیت (ع) یکی باشد، این خیلی مهم هست، بگوید که آنها اینچنین خوششان می آید من هم اینچنین دوست دارم، این خیلی قیمتی هست، دل همراه باشد با سبک زندگی اهل بیت (ع)، با دشمنان اهل بیت (ع) واقعاً دشمن باشد، ساخت و پاخت نکند، اینطور نباشد که می داند بزرگترین موانع ظهور امام زمان (ع) الان در زمان ما استکبار جهانی است، آل سعود هست، و گرایشات غربی داشته باشد، گرایشات آمریکایی و اروپایی داشته باشد، چه به سبک زندگی آنها، و چه به روشهایی که آنها دارند در سایر مسائل دیگر، گرایش به دشمن داشته باشد این فاصله می اندازد بین انسان و اهل بیت (ع)، « تَصدیقاً بما رَغِبُ» معنی زیادی دارد، که تصدیق کنید به آنچه که اهل بیت (ع) به آن علاقه مند بودند به آن، که آن سبک زندگی را باید دوست داشته باشید، آنها از دنیا متنفر بودند به معنای مزاحمت برای آخرت، نه دنیا به عنوان وسیله، دنیا به عنوان وسیله دوست داشتنی هست هر چه بیشتر هم بهتر، هیچ اشکالی ندارد، اما دنیا به عنوان هدف منفور هست، انسان از دنیا بدش بیاید، آنها جهاد را واجب می دانند، اگر کسی اهل جهاد نباشد از نظر قرآن فاسق هست، یک کسی که از جهاد می ترسد، یا روح جهاد ندارد قرآن صریحاً می فرماید که او فاسق هست، در سوره ی توبه آیه ی ۲۴، آنها برای رضا خدا همه چیزشان را فدا کردند، یک کسی خسیس باشد، بخیل باشد، ترسو باشد، انسان از فداکاری برای دین بترسد، شما واقعه ی کربلا را ببینید که اهل بیت (ع) چگونه همه آمدند به میدان امام حسین (ع)، دوستانش، فرزندانش، خانواده اش، چگونه آمدند برای حمایت از دین. «بَذَلَ مُهجَتَهُ فیک لِیَستنقِضَ عبادک اَنِ الجهادَ وَ حیرتَ ضلالَ» امام حسین (ع) خون دل خودش را ریخت برای نجات بندگانت از جهالت و حیرت گمراهی، ما هم باید همین سبک زندگی را داشته باشیم، ما هم باید اینگونه زندگی کنیم، نمی شود که ما به زیارت بیاییم اما سبک دیگری زندگی کنیم، یکی از دوستان تعریف می کرد که من در تهران بودم یک خانم خیلی بد حجابی را دیدم کنار یک فروشگاه چادر ایستاده بود می گفت که من امسال می خواهم بروم اربعین ( خوب این خیلی خوب هست، خیلی ارزش دارد) خودش سنخیت هست، مهم هست این، قابل تقدیر هست، می گفت من می خواهم بروم اربعین زیارت، برای اربعین چادر می خواهم بپوشم این اگر چادر بپوشد بیاید اربعین بعد از اربعین چادرش را در بیاورد و دوباره بد حجاب بشود مثل خیلی های دیگر که می آیند امام رضا (ع) خانمهای بد حجاب و آرایش کرده و با لباس نامناسب در کیفشان یک چادر رنگی دارند خیلی هم شُل و ول و خیلی هم با بی رغبتی سرشان می اندازند که فقط راهشان بدهند داخل، بعد هم که از حرم می آیند بیرون در می آورند و می گذارند کنار و دوباره همان سبک زندگی است، این مزاحم شفاعت می شود، ثواب دارد این زیارت بهر حال هر کس که برود ثواب می برد ولی وقتی سبک زندگی اهل بیت (ع) را قبول ندارد این نمی خواهد شبیه مادرش فاطمه زهرا (س) باشد این از اینکه شبیه زندگی حضرت زهرا (س) را داشته باشد، حجابش مثل مادرش باشد سبک زندگی اش آنگونه باشد بیزار هست، بدش می آید، متنفر از حجاب هست، متنفر از سبک زندگی اهل بیت (ع) در روابط زن و مرد هست، خُب این فاصله هست دیگر، این مزاحم آن شفاعت می شود گرفتاری برای انسان درست می کند، در کار اقتصادی، در کار هنری، پس این نکته مهم هست که ما این شرایط را امام رضا (ع) می فرماید باید در کنار هم داشته باشید حالا اگر اینها را در کنار هم داشته باشید حالا ما شفیع شما می شویم، یعنی شفاعت حاصل شده اصلاً دیگر، یک کسی که عشق به اهل بیت (ع) دارد سبک زندگیش هم با سبک زندگی اهل بیت (ع) یکی هست، خود به خود این جفت شدن، این همراهی انجام می شود، حالا اگر این وسط گناهی هم صورت گرفت معصیتی هم صورت گرفت، به قول قرآن: « الذینَ اذا فَعَلُ فاحِشَةً ؟ ما اَنفُسَهُم » اگر خود شخص دچار فحشاء و گناهی شد یا ظلمی کرد به خودش، اینجا اهل بیت (ع) او را پُر می کنند، آن عشق، آن مودّت، آن دلدادگی، آن خلأها و آسیب های روحی را جبران می کند و پُر می کند، پس اینکه در روایات ثوابهای زیادی ذکر شده است برای زیارت، این ثوابها را دارند واقعاً اما شخص باید این ثوابها را نگه دارد، یعنی ثواب دانش سوراخ نباشد، یعنی بتواند اینها را نگه دارد، من یک نمونه برایتان می خوانم که فوق العاده زیباست، از تأثیر گذاری این زیارتها برایتان بخوانم خیلی مهم هست، امام صادق (ع) خطاب به حسین ابن سویر از اصحاب می فرماید که یا حسین « مَن خَرجَ مِن منزلهی یُریدُ زیارتِ قَبر حُسین ابن عَلی (ع)» هر کس از خانه اش خارج شود و اراده ی قبر امام حسین (ع) را کند دقت کنید نمی گوید که برود به زیارت، می گوید که می خواهد که برود به زیارت، ما عزیزانی داشتیم که تا مرز هم آمدند و نتوانستند که بیایند بندگان خدا، اخلاص هم داشتند، دوست هم داشتند که بیایند، آمدند تا مرز امروز اعلام کردند مرز مهران را بستند به خاطر اینکه هشت هزار نفر رفتند آنجا اما ویزا نداشتند، یا مشکلات دیگر داشتند خوب اینها را برگرداندند، این واقعاً اگر مرز مشکلی نداشت می آمد داخل عراق و پیاده روی هم می کرد و می آمد به زیارت، واقعاً عشق داشتند و قصد زیارت داشتند حالا موانع نگذاشته یا واقعاً دوست داشته که بیاید اما مریض می شود ما بین راه، یا اینکه حادثه ای پیش می آید می گویند که مثلاً یکی از اقوامتان فوت کرده است یا مثلاً خانمت مریض هست، از این اتفاقات زیاد پیش می آید بچه مریض شده است برگرد، زیاد پیش می آید، هزاران نفر قصد می کنند راه می افتند ولی وسط راه مجبور می شوند که برگردند، خُب اینها جزء زائرهای امام حسین (ع) حساب می شوند یا نمی شوند؟ همه ی اینها جزء زائران امام حسین (ع) هستند، می فرماید که حالا اگر کسی اراده کند که برود به زیارت قبر امام حسین (ع)، امام صادق (ع) می فرماید که از خانه اش خارج شود « اِن کانَ ماشیهَ» پیاده ها را می فرماید حضرت البته ما روایت هم داریم درباره سواره ها، کسانی که سواره می آیند به زیارت امیرالمؤمنین (ع) ، خود امام صادق (ع) دارند کسانی که پیاده یا سواره بیاید به زیارت امیر المؤمنین(ع) چقدر خاصیت و سود و مغفرت و چیزهای دیگر دارد، خُب آنهایی که پیاده می آیند قطعاً ثواب بیشتری می برند این پیاده روی در جنبه های اجتماعی هست که انشاالله در جلسه های بعد توضیح می دهم که چرا پیاده روی آن آثار را دارد، یک کسی بگوید که خُب انسان چرا باید خودش را خسته کند چرا هزینه کند، چرا اینقدر اذیت، خُب با هواپیما بیاید با ماشین بیاید برود زیارت، آن پولی هم که باید بدهد و هزینه کند در راه ، یا آن خستگی که با خودش بیاورد ممکن هست مزاحم زیارت بشود، خُب اینگونه خسته نمی شود آن پول هم بدهد به فقرا، یا کمک کند به حرم امام حسین (ع)، اهل بیت (ع) می گویند که نه، نفس آن پیاده روی خیلی سازنده هست، چرا سازنده هست بعداً توضیح خواهم داد، چرا اصرار دارند که شما با پای خودتان بیایید؟ این سازندگی خاصی دارد که بعداً در موردش توضیح خواهم داد، آثار اجتماعی، سیاسی مهمی دارد که انشاالله در جلسات آینده این را توضیح می دهم. « کَتَبَ الله لَهُ بِکُلِ خُطوةٍ حَسَنةَ» خدا برای هر قدمی که بر می دارد یک حسنه برایش می نویسد، یک ثواب برایش می نویسد، برای هر قدم، « وَ مَها اَنهُ سيئَةً» برای هر یک قدم، یک گناهش را می بخشد، « حَتی اِذا ثارَ فِلحائر» تا اینکه برسد به محل قبر امام حسین (ع)، ببینید قدم خیلی مهم هست، شما الان مثلاً اینها را حساب کنید، خدا حساب می کند، شما مثلاً الان در حسینیه لثارات هستید، تا برسید به قبر آقا یک ربع، بیست دقیقه باید پیاده بروید، دوباره نیم ساعت، بیست دقیقه، یک ربع باید پیاده برگردید، قدم به قدم این را خدا حساب می کند، قدم به قدم، خطوه به خطوه اینها حساب می شود، هم حسنه می دهد خداوند، هم سیئه، نه اینکه بگویید راهمان هم دور هست، اذیت می شویم، کاشکی که ما هتلمان، مکانمان چسبیده به حرم بود، نه اینگونه نگویید چون انسان اینگونه خیلی ضرر می کند، اگر هتل نزدیک به حرم باشد انسان ضرر زیاد می کند، ثواب زیادی را از بین می برد، « ثوابٌ عمل الی قدرِ المَشَقَتِ فیه» ثواب یک عمل به اندازه ی سختی هست که در آن عمل وجود دارد، هر چقدر هم سختی هم بیشتر بکشد ذخیره ی آخرتی او بیشتر می شود بنابراین اینطوری نیست که یک کسی بگوید خیلی خوش به حالمان هست چسبیده به حرم هستیم و از هتل در می آییم می رویم به حرم و از حرم در می آییم و به هتل برمی گردیم، نه، کسی که این مسیر را طی می کند می رود هر روز، یا روزی چند بار، پیاده هم بر می گردد، اذیت می شود و خسته می شود آن خیلی خاصیت دارد در روایت داریم « تَغَیَرت» امام صادق (ع) فرمود اگر کسی رفت به زیارت امیر المؤمنین(ع) و پای او اذیت شد، تغییر کرد، درد گرفت، پیچ خورد و چیزی در پایش فرو رفت، ترکی برداشت یا زخمی برداشت، این زخمی شدنها ارزش دارد، این خسته شدنها و کمر دردها و پا دردها و مریضیهایی که انسان در راه می کشد فوق العاده ارزش دارد، اینها را نباید فروخت، عزیزی تعریف می کرد از اربعین سه سال پیش، می گفت یک آدم ثروتمندی آمده بود پیاده روی در راه با یک جوان خوبی که آن هم فقیر بوده حالا اینها که همدیگر را نمی شناختند با هم همراه می شوند و می روند بعد این آقای ثروتمند می فهمد که این جوان خیلی در تنگنا قرار دارد از نظر مالی، زن و بچه دارد و خیلی هم مشکلات مالی دارد مستأجر هست و هزینه ی خانه را هم ندارد خیلی در سختی هست، اینها وقتی که می رسند به کربلا این ثروتمندِ به این فقیرِ می گوید که می آیی یک معامله ای با هم بکنیم می گوید که چی هست؟ می گوید که تو ثواب پیاده روی ایت را بده به من، من یک خانه به شما در تهران می دهم، (حالا خدا وکیلی ما می دادیم یا نمی دادیم؟ یک آدمی که مستأجرِ پر فشار، گرفتار، الان یک خانه به او بدهند در تهران مجانی و او ثواب پیاده روی اش را بدهد در عوضش) این جوان یک فکری می کند (خیلی وسوسه انگیز هست واقعاً برای یک کسی که در فشار اقتصادی هست) گفت که نه نمی دهم، معامله نمی کنم، حالا این دوست ما می گفت که شب خواب سیدالشهداء (ع) را دید، حضرت فرمودند که خوب کاری کردی نفروختی ما خیلی گرانتر می خریم این را، ما ها این راه پیمایی را، این دردها را خیلی گران تر می خریم، خوب کاری کردی که نفروختی، خُب اگر یک کسی این را نفروشد اهل بیت (ع) هم می دانند مشکلات انسان را بالاخره خودشان باب الحوائج هستند خودشان مشکل را انشاالله حل می کنند، این سر جای خودش، ولی خیلی گران هست یک قدم انسان بردارد برای خدا، من یک موقعهایی که می روم در حرم امام رضا (ع) خُب یک کم کمر درد هم دارم، یک مقدار پا درد هم دارم، ولی خُب یک موقع می بینم که یک هسته خرمایی روی زمین افتاده، یک پوست کاکائو و شکلاتی افتاده روی زمین، می گویم که بردارم این را از توی حسینیه، از توی حرم، حرم امام حسین (ع) همین یک ذره هم وزنی دارد روز قیامت، «فَمَن یَعمل مثقالَ ذَرَةٍ خَیَرَ یَرَه» « فَمن یَعمَل مِثقالَ ذَرَةَ شَرَ یَرهَ» همین می بینید که این پوست خرما ما را نجات داد بقیه کارهایمان شاید به درد نخورد واقعاً، ارزشی نداشته باشد، ولی این مقدار خَم شدنِ شاید یک کاری بکند، شاید این وزن این خرما آنجا خیلی وزن بشود، که انسان خادم حسینیه باشد، خادم اهل بیت (ع) باشد، خادم زوار امام حسین (ع) باشد، کفش جفت کنشان باشد، آشپزشان باشد، هر کاری که می کند این خیلی گران هست، و هیچ کس جز خدا نمی تواند قیمت این را واقعاً بفهمد و حساب کند، این خیلی گران هست، حالا ببینید که این قدمها چقدر قیمت دارد. « حتی اذا ثارَ فِلحائر» می رسد به قبر « کَتَبَهُ الله مِن المُصلِحینَ المُنتَجِبین» فوق العاده است، خدا او را از مُصلِحین برگزیده می نویسد، این خیلی مهم هست، تعبیر، تعبیر خیلی عجیبی هست، این را دقت کنید، این را نمی رسیم همه ی بخشها را توضیح دهیم امشب چون وقتمان تنگ هست، این یک مقدارش می ماند، می گوید شخص قبل از اینکه برسد به قبر آمرزیده شده است، یعنی دیگر گناهی ندارد، در راه که نیّت کرد و راه افتاد تمام شد، می رسد به قبر بحث آمرزش نیست، بحث مقام هست، این به مقامی رسیده است در کنار قبر امام حسین (ع) که به او می گویند تو مُصلح انتخاب شده هستی، که حالا بعد که انشاالله در بحث مهدویت و در مباحث اجتماعی توضیح می دهم متوجه می شوید که چرا یک آدمی که پیاده می آید یا مسیر را طی می کند و در این شُلوغی ها وارد می شود خدا او را به عنوان یک مُصلح برگزیده می شناسد، این یعنی چه؟ این یعنی این راه پیمایی چه نقشی در جریان اجتماعی دارد که بعداً توضیح خواهم داد چه نقشی در برطرف کردن موانع ظهور دارد که یک کسی راه افتاده آمده آنجا می گوید که تو مُصلِحِ مُنتَجَب هستی، این مقام کمی نیست، ما الان معنی این را شاید نتوانیم خوب درک کنیم، یک کسی که به او بگویند مُصِلِحِ برگزیده، برگزیدگی که به خاطر این هست که خود امام صادق (ع) فرمود: « لَیسَ ذکر مِن مَراسم لِسان و مَراسم فکر ولاکِنَّهُ اَولَ مِنَ مَذکور وَ صانع مِنَ ذاکر» ذکر یک مقوله ی فکری یا زبانی نیست، « ولا کِنَّهُ اولَ من مذکور وَ صانع مِنَ ذاکر» اول مذکور یاد دل تو را می کند به یاد دل تو هست بعد تو توفیق پیدا می کنی که بلند شوی بیایی و ذکر بگویی، یعنی این نیست که یک کسی بگوید من دست کنم در جیبم یک تسبیح در بیاورم چهار تا ذکر بگویم چهار تا صلوات بفرستم اینگونه نیست، دلم تنگ شد برای حضرت معصومه (س)، دلم تنگ شد برای امام رضا(ع)، دلم تنگ شد برم کربلا، می گوید نه اول امام رضا(ع)، امام حسین (ع) دلشان تنگ می شود برای شما، و بعد در دل شما می افتد این دل هدایتش با خداست، خیل دقت کنید این را ما عادی داریم تلقی می کنیم، تمام این ده ها میلیون آدمی که بلند می شوند از همه جای دنیا می آیند کربلا، مدیریت قلبشان با خداست، یعنی این قلب ده ها وسوسه جلوی آن هست، ده ها مانع وجود دارد، خدا همه را بر طرف می کند در دل این شخص می گوید که خُب حالا بلند شو برو کربلا، نفر به نفری که بلند می شوند می روند به کربلا انتخاب شده هستند، همه مُنتَخب هستند، مُنتَجب هستند، « المُصلِحُ المنتجب» کم نیست این درجه، یکی از چیزهایی که انسان را خیلی به گریه می اندازد در حرم، انسان تا می خواهد برود و نزدیک حرم بشود همین هست که می گوید خدایا تو در من چه دیدی که من را دعوت کردی اینجا، ابوالفضل(ع) تو چه لطفی کردی که من را به اینجا دعوت کردی، همین که انسان در حرم هست، این حس که من با لیاقت خودم نیامدم اینجا، وقتی روبرو می شوی با ضریح، وقتی روبرو می شوی با ابوالفضل (ع)، با سیدالشهدا(ع)، با وجود مقدس امیر المؤمنین (ع)، کاظمین می روید، سامرا می روید اولین چیزی که دل انسان را واقعاً می برد این هست که شما به من نگاه کردید من را دعوت کردید به اینجا، من با لیاقت خودم به اینجا نیامدم.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
این خیلی مهم هست و همیشه انسان وقتی که وارد حرم می شود نباید که طلبکار باشد، اگر طلبکار باشد شیطان بر او غلبه می کند و رانده می شود، شیطان به خاطر اینکه در عبادتهایش از خدا طلبکار شد رانده شد، نافرمانی کرد، من این همه راه آمدم، این همه پیاده روی کردم، اگر یک کسی فکر کند به خاطر راهی که آمده و پیاده روی که کرده است و اذیتهای که شده است و پولهایی که خرج کرده است از خدا و از اهل بیت (ع) طلبکار هست رانده می شود و تو دهنی می خورد، انسان اگر موفق شد دست در جیبش کرد، اگر موفق شد مسیری را طی کرد باید خودش را بدهکار بداند والا اهل بیت (ع) که به ما نیاز ندارند، چه نیازی دارند، انسان باید با شرمندگی وارد حرم بشود، با اخباط، با سرافکندگی، با خجالت، که من کی هستم که شما من را دعوت کردید اینجا، من چه لیاقتی دارم؟ « مالی و ما خطری» من که هستم؟ امام سجاد (ع) در مناجاتش به خداوند تبارک و تعالی در صحیفه ی سجادیه می فرماید: « اَنَ اَزَلُل ازلی» خدایا من از هر کوچکی کوچکتر هستم، از هر پستی پست تر هستم، از هر ذلیلی ذلیل تر هستم، او سیدالساجدین (ع) هست که اینگونه صحبت می کند، واقعاً ما کی هستیم که امام حسین (ع) دعوتمان کند به محضر خودش، محضر، محضر حقیقی هست، اعتباری که نیست، محضر ملاقات حقیقی هست، ما که هستیم واقعاً، اگر ما برگردیم به گذشته ی خودمان، به گناهان خودمان نگاه کنیم به قیمت خودمان ببینیم که چقدر در حق ما لطف شده که ما دعوت شدیم اینجا، چقدر لطف شده که دل ما هدایت می شود به سمت اهل بیت (ع)، به سمت شیطان نمی رود، به سمت دشمنانش نمی رود، مگر ما در کشور خودمان نمی بینیم در جاهای دیگر دنیا نمی بینیم که مردم با بیست سال، سی سال سابقه، دلهایشان می رود به سمت شیطان، دلهاشان می رود به سمت دشمنان اهل بیت (ع)، اینکه دلهای ما هدایت می شود و می ماند روی اهل بیت (ع) این یک لطف عظیمی هست که انسان باید شکر کند و انسان باید از یک طرف بترسد که مبادا این دل از دست برود، این خیلی ترس دارد، یک مناجاتی دارد امام سجاد (ع) در جمعه ها خوانده می شود، در صحیفه ی جامعه هست، این صحیفه های معمولی که دست مردم هست نیست، می فرماید: « رَبِ انی مِن تَحویلِکَ ایایَ اَنِ الهُدی وَجِل» ای خدا من می ترسم که من از این مسیری که آمدم منحرف بشوم، « مِن تحویلِکَ ایایَ » از اینکه تو یک کاری کنی که من نتوانم این مسیر را طی کنم، تو یک کاری کنی نه اینکه خدا عمداً این کار را کند یا از روی قصد این کار را کند، یعنی بشر کاری می کند با خودش که دلش منحرف می شود به سمت دشمنان خدا، به سبک زندگی غیر از سبک زندگی اهل بیت (ع)، کم دیدیم ما در این سی و هفت سال انقلاب، چه آدمهای بزرگی، تمایل به سمت دشمن و سبک زندگی دشمن پیدا کردند، کم دیدیم آدمهای قدرتمندی که می گفتند ای کاش ما جای آنها باشیم همه حسرتشان را می خوردند، از پیش کسوتها و قدیمی ها و کسان دیگر که چه مشکلات و مصائبی پیدا کردند، این ترس دارد واقعاً، حالا حضرت می فرماید که اگر این شخص رسید به قبر خدا به او می گوید که تو مُصلحِ منتخب هستی، چرایش بماند چون باید در موردش توضیح بدهم، که انشاالله در جلسات بعد توضیح خواهم داد، این را دقت کنید نفس پیاده روی، نفس حرکت به سمت امام حسین (ع) مغفرت را می آورد، برای عموم، هر کس که می خواهد برود، وقتی با عشق حرکت می کند و می رود آن خاصیت را دارد، در واقع چون شخص مأموریتی که به عنوان مأموریت اصلاحی داشته انجام داده است مقام مُصلح منتجب را به او می دهند، یعنی در باطن این راه پیماییها، یک خواص و آثاری وجود دارد که شخص بداند یا نداند، اصلاً قصدش را بکند یا نکند همین که حرکت می کند در این جریان شریک هست، با آن هدف تاریخی الهی که بر طرف کردن موانع ظهور حضرت هست را تحقق می دهد، بحثهای مهم اجتماعی هست، بحثهای مهم سیاسی هست که انشاالله بعداً توضیح خواهم داد، اینکه این همه خدا هزینه می کند که اگر یک کسی هزینه کند اینگونه هست برای این هست که آن اهداف تحقق پیدا کند، غیر از اهداف شخصی. « حتی اذا قضا مناسکهُ کَتَبَهُ الله مِن الفائضین» وقتی که مناسک تمام شد و خواست که از حرم به خانه برگردد ( وظیفه اش این بود که تا اینجا بیاید و به حرم برسد) همین که رسید آنجا سلامش را داد و تهیتش را گفت حالا می خواهد برگردد می گوید که خدا این شخص را از رستگاران می نویسد، « کَتَبَهُ الله مِن الفائضین» او را از رستگاران می نویسد، « حتی اذا اراد الانصراف» حالا می خواهد برگردد مأموریت تمام شده است، به مقام مُصلح منتجب رسیده است به مقام فائضین رسیده است، رستگار شده است، حالا می خواهد برگردد، « عطاءُ مَلَکٌ» یک فرشته می آید « فَقالَ اِنَ رسول الله (ص) یغرَؤکَ سلام فَیَقولَ لَکَ اِستنِفِلٍ عمل فَقد غُفرَ لَکَ ما مزار» یک فرشته از طرف پیغمبر (ص) می آید و رسول خدا (ص) به تک تک شما پیغمبر (ص) سلام می دهد این خیلی مهم هست که فرشته می آید به تک تک شما که آمدید این مسیر را از طرف رسول خدا سلام می دهد. پیغمبر (ص) به شما سلام می رساند، پیغمبر (ص) می فرماید: « اِستَنفل عمل» عملت را از سر بگیر، « فَقَد غُفرَ لَکَ ما مزار» هر چه که در گذشته انجام دادی دیگر آمرزیده شد و پاک شد، و حالا مثل کسی که از مادر متولد شدی دوباره یک شروع جدید برای تو هست، فوق العاده این مهم هست، که انشا الله این « غُفرَ لَکَ ما مزار» و شرایطش را باید انشاالله یک کم توضیح بدهم برایتان برای جلسه ی آینده.
«و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین»