جلسه 003 - قدرت و بزرگی روح
شماره جلسه
3
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
8
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 003 - قدرت و بزرگی روح

خوب امروز روز وفات پیامبر است، من موضوع بحث را با محوریت ایشان خدمت تان، تقدیم می کنم. که به بحث اصلی مان که بحث بزرگی روح است خیلی مرتبط است. ما یک مفهومی در علوم انسانی و اسلامی داریم، که در علوم انسانی مثل روان شناسی جامعه شناسی، به آن می گویند آسیب. مثلا می گویم صدمه، آسیب. مثلا می گوییم فلان کس آسیب دیده، تصادف کرده و زلزله شده آسیب دیده، آسیب دیده یعنی چی؟ یعنی مصدوم شده. حوادثی برایش اتفاق افتاده وقتی میگوییم آسیب های اجتماعی، این از مقوله بدنی است یا نه؟ نه. در علوم اسلامی به آن مصیبت می گوییم. مصیبت یعنی، در فارسی هم استفاده می کنیم می گوییم فلان چیز به فلان چیز اصابت کرد یعنی یک چیزی به یک چیزی خورد و بهش آسیب می زند. ما چون شئون ما شئون مختلفی هست آسیب های ما هم مختلف است. نحوه ی برخورد با آسیب ها نفس را فوق العاده قدرتمند می کند این که ما با آسیب ها باید چگونه برخورد بکنیم. خوب شئون ما چند تا بود؟ 5 تا بود. بخش جمادی داشتیم اولی، درست بخش جمادی هم آسیب های جمادی دارد یعنی مثلاً ما تصادف می کنیم، تصادف می کنیم به خودمان صدمه نخورد ماشین شیشه اش بشکند یا گلگیرش یا جلوبندی اش از بین بیرود، مال مان را ببرند، به آن می گویند آسیب مالی یا آسیب جمادی. خانه خراب بشود، زلزله آمده خودمان مشکلی نداریم ولی خانه ترک برداشته، مثلاً به این آسیب می گویند آسیب مالی یا جمادی. یک آسیب هایی داریم آسیب های گیاهی یا بدنی است. این که انسان بدنش هم مریض شود، آسیب ببیند صدمه بخورد، یا بیمار شود خودش یک آسیب است یا این که صدمه ای بخورد به جایی، تصادفی شود، کسی بزند، آسیب های بخش گیاهی، یک خانم باردار نشود، یک آقا قدرت باروری کردن نداشته باشد اینها آسیب های بخش گیاهی است. یک آسیب هایی داریم آسیب های بخش حیوانی است، در بخش حیوانی مثلا فرض بفرمایید یک کسی توانایی جنسی اش را از دست بدهد. البته آن به بخش گیاهی بیشتر مربوط است چون مربوط به باروری است. مثلا ازدواج نتواند بکند،‌ موفق به ازدواج نشود یا موفق شود دوباره به طلاق کشیده شود یا همسرش را از دست بدهد. یا موقعیت اجتماعی اش خراب شود یا به آبرویش لطمه ای وارد شود به اینها آسیب های بخش حیوانی می گویند. یا یک کسی رئیس است دارای مقام است از او مقامش را ریاستش می گیرند افت درجه دارد. سلب درجه دارد این می شود آسیب های بخش حیوانی. یک آسیب هایی داریم آسیب های بخش عقلی ماست. بخش فکری ماست. مثلا دانش مان را نتوانیم ادامه بدهیم، یا توفیق دانش از ما گرفته شود‌، یا مثلا فراموش شود یا به هر حال به این می گویند آسیب های بخش عقلی. یک آسیبی داریم که همرنگ خودمان است به آن میگویند آسیب های بخش فوق عقلی. مثلا وقتی پدر و مادر می بینند که بچه شان رشد کافی ندارد، وزنش اضافه نمی شود، این آسیب دیده ندیده؟ آسیب دیده ولی آسیب گیاهی است بدنی است یک جای است مثلا امکان درس خواندن وجود ندارد. مثل این زلزله که برای عزیزان ما آمده دانشگاه ها تعطیل شده مدارس تعطیل شده نمی توانند درس بخوانند، یا این که نه شما مثلا فرض بفرمایید نقل مکان می کنید به یک شهر دیگر، به یک کشور دیگر آنجا امکان تحصیل وجود ندارد،‌ این آسیب چیست آسیب عقلی است خوب می گوید بچه ام می خواهد درس بخواند کارش وجود ندارد راهش نمی دهند یا قبول نشده دانشگاه یا بیرونش کردند این آسیب آسیب عقلی است. خوب وقتی که جلوی رشد عقلی گرفته می شود انسان دلهره دارد ناراحتی دارد، جلوی رشد حیوانی گرفته می شود آسیب های اینها برای انسان نگران کننده است. به قول امروزی ها فشار می آورد به انسان، یا امروزی تر ها می گویند استرس می آورد استرس یعنی همان فشار می آورد به انسان، انسان اذیت می شود. در بخش انسان شناسی توضیح دادیم که انسان کسی است که سه معشوقش در رأس همه معشوق هایش باشد ضمن این که هم معشوق های جمادی دارد، اشکالی ندارد، پول بخواهد دربیاورد، علاقه ای به تجارت و ثروت داشته باشد هیچ اشکالی هم از نظر اسلام ندارد. به بدن و جاهای دیگرش برسد، بچه دوست باشد، عشق های زمینی داشته باشد اصلا اشکالی ندارد. علم دوست باشد دنبال کار و مدرک و توسعه علمی باشد هیچ اشکالی ندارد ولی باید حتما سه معشوق در رأس همه معشوق هایش باشد تا باطن باطن انسانی باشد بخش انسانی اش باید قوی باشد و غلبه بر سایر بخش ها داشته باشد بخش انسانی هم سه تا معشوق بیشتر نداشت، الله، اهل بیت، و جهاد. این سه تا در قرآن سوره توبه آیه 24. «احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیل الله» پس مصیبت در بخش انسانی یعنی این که انسان توفیق ارتباط با الله را انس با الله را رفاقت با الله را از دست بدهد. این شخص آسیب دیده است الان، مصیبت زده است. یا توفیق ارتباط با خانواده آسمانی اش را از دست بدهد. الان یکی بچه اش را بدزدند که الان در دنیا خیلی اتفاق می افتد بچه یا خانم جوان و بچه ها را می زدند یا برای که می فروشند شان برای استخدام شغل یا خدمتکاری دربیاورند. بزرگترشان را می فروشند بدن شان را تکه تکه می کنند اینها قاچاق اعضای بدن می کنند می برند یک جاهایی بیهوش شان می کنند قلب شان را در می آورند می فروشند، کلیه هایشان را در می آورند،‌ این برای هزاران هزار نفر اتفاق می افتد، خانم های جوان را می دزدند می برند برای شغل و و کار و .... به فحشا می کشانند اصلا می فروشند شان شما می روید در بعضی کشورها فروشند شان مثلا این خانم 2000 دلار 3000 دلار قرارداد دارند می فروشند شان به یک کسی به اسم شغل یا می کشند و اعضای بدن شان را بر می دارند. یک کسی را از خانواده اش می کنند، خانواده اش مصیبت زده هستند، این هم مصیبت زده می شود چون از خانواده اش دور است. یک مصیبت است یک آسیب است. این که انسان از خانواده آسمانی اش جدا بیفتد یعنی از اهل بیت که قرار است به آنها ملحق شود، چون گفتیم که اهل بیت اصل ما هستند ریشه ما هستند،‌ روی نمودار خلقت رسم کردیم برایتان، خدا ما را از اهل بیت آفریده، نور اینها در واقع در ما دمیده شده که ما انسان شدیم. پس سهم آنها در وجود ما بیشتر از پدر و مادر زمینی ما هستند. پدر و مادر زمینی فقط یک اسپرم و تخمکی را به اشتراک گذاشتند بدن ما را به دنیا آوردند تازه این مقداری هم که اینها به اشتراک گذاشتند و زحمتی که می شکند مقام شان بالاست و مقدس هستند که خدا می فرماید در حدیث داریم که «رضی الله فی رضا الوالدین» رضایت خدا در رضایت والدین است. اینقدر مهم است حالا دیگر رضایت خانواده آسمانی یا ارتباط ما با خانواده آسمانی خیلی باید قوی تر باشد خانواده آسمانی یک کسی است که تو اگر چیزی بخواهد مانع ارتباط تو با آنها بشود باید بگذاریش کنار، میگویی «بابی انت و امی و نفسی، بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی» یعنی اگر چیزی مانع شود که من به شما برسم همه را فدا می کنم، که به شما برسم. همه چیزم را فدا می کنم برای این که به شما برسم. خوب پس این ارتباط خیلی مهم است که انسان بتواند هم در دنیا و هم در آخرت با خانواده آسمانی اش ارتباط داشته باشد. این مصیبت مصیبت خیلی بزرگی است که انسان محروم باشد از ارتباط با امام زمان خودش که این یک رابطه آرام بخش و صمیمی و دوستانه با امام زمان خودش با اهل بیت علیهم السلام، این مصیبت مصیبت بسیار بزرگی است و این که انسان غیرت خودش را مردانگی خودش را از دست بدهد برای این که بتواند خودش را به خدا و اهل بیت برساند، بی خیال شود یک آدم بی خیالی شود. شما الان مثلا می گویند. یک خواستگار آمده برای دخترتان، پسر خوبی است ولی این تنبل است کار کن نیست از الان به شما بگوییم،‌ که این دنبال کار درآمد و اینها نمی رود یک آدم مفت خور و بی غیرت و شل و ولی است کار نمی کند مثلا می گوید زن برود کار بکند. نفقه واجب گردن مرد است دیگر، ‌این اصلا این طوری نیست شما دخترتان را می دهید به او؟ فردا بچه مریض شود دنبال درمانش نمی رود. یا زنش مریض شود حس و حال این که زن را بردارد و ببرد دکتر و بیمارستان ندارد. ما داریم مردهای این طوری بی غیرت. هیچ کاری برای خانواده انجام نمی دهد. این مرد نیست اسمش دیگر. فقط یک صورت از مردانگی دارد. تلاشی برای حفاظت خانواده اش یا تأمین خانواده اش انجام نمی دهد و اگر خانواده با مشکلی روبرو شود برای رفع مشکل کاری انجام نمی دهد مرد نیست اصلا. انسان روح جهاد را از دست بدهد مصیبت بزرگی است. روح جهاد را از دست بدهد تلاش برای رسیدن به امام زمانش برای برطرف کردن موانع ظهور امام زمانش، برای انس با خانواده اش. الان خانمها وآقایان می آیند مثلاً می گوید خانم من بی عاطفه است هیچ کار نمی کند. هیچ تلاشی نمی کند برای رابطه عاطفی با همسر و بچه هایش. این کلاً خاصیت پدری اش را از دست داده چون عرضه ندارد بین خودش و بچه هایش عشق و عاطفه ایجاد کند. یک آدم بی خاصیتی است که بچه هایش دوستش ندارند. چون تلاشی نکرده برای این که بچه هایش با او رابطه ی عاطفی داشته باشند. یا مرد است هیچ تلاش برای رابطه عاطفی با همسرش نمی کند. این دیگر خاصیت مردی اش را از دست داده یا خانم است همینطور است هیچ کاری نمی کند. وقتی انسان برای برقراری رابطه عاطفی با خانواده زمینی اش کاری نکند اینقدر مذموم هست یک کسی که برای برقراری رابطه عاطفی با خانواده آسمانی بی خیال و شل و تنبل و بی حوصله باشد، یا اصلا برایش مهم نباشد معلوم است خاصیت چی را از دست داده؟ خاصیت فوق عقلانی اش را از دست داده، اصلاً برایش مهم نیست، امروز روز جمعه است می بینی هیچ حسش با روزهای دیگر نسبت به امام زمانش فرقی نمی کند امروز روز جمعه است روز امام زمان است. آدم باید یک توجه ویژه داشته باشد یک ارتباط ویژه داشته باشد. یک خلوت داشته باشد، شما یک دوست قدیمی که هم خیلی دور است بالاخره چند وقت یک بار یک سری به او می زنید زنگی می زنید یک پیامکی می دهید یک سلام علیک می کنید، دوتا خواهر، برادر، باجناق، جاری، پسر خاله، دختر خاله، پسر عمو و .... آدم دارد یک ارتباطی، یک زنگی، یک احوال پرسی و صله ارحامی. شما اگر با رحم های زمینی تان قطع رحم بکنید حضرت فرمود بوی بهشت از 500 سال راه می رسد کسی که قطع رحم کند بوی بهشت را استشمام نمی کند. خوب این آسیب است دیگر. بنابراین آسیب های انسانی را ما باید بشناسیم. این که انسان نتواند رشد انسانی و فوق عقلانی کند. بزرگترین مصیبت یک انسان است، برای خیلی اصلاً این الان اهمیتی ندارد، که نتوانند رشد انسانی بکند، میگوید خوب عوضش پولدار شوم، حتی میگوییم طرف آمده خواستگاری دختر مان خیلی آدم حسابی است می گوید خوب آدم حسابی است یعنی چی؟ می گوید مثلاً کارخانه دارند، پولدارند، ماشین شان مثلاً 500 میلیون ماشین زیر پایشان است. فکر می کند اگر کسی این طوری بود به درد همسری یا پدری می خورد. بعد که می رود در زندگی می بیند اصلاً این هیچ خاصیتی به عنوان پدر یا همسر ندارد. یا نه خیلی خوب است من یک کسی را انتخاب کردم برای ازدواج، خیلی خوب است می گویی این خیلی خوب یعنی چی؟ می گوید خیلی خوشگل است خیلی جذاب است خیلی چنین و چنان است این که خاصیت نشد یک کمال است اما کمال اصلی نیست. یا کمالات حیوانی خوب، بعضی اینها را نداشته باشند واقعاً غصه می خورند تا خودکشی می روند تا افسردگی می روند. خوب این هم مصیبت است اما بزرگترین مصیبت این است که یک نفر ارتباطش را غیب از دست بدهد. یعنی نتواند شرایط به گونه ای باشد که این نتواند ارتباط با غیب ارتباط با الله ارتباط با اهل بیت داشته باشد نتواند تلاش کند که به جایی برسد. یک کسی دانشگاه قبول نمی شود، خوشحال است یا ناراحت است؟ ناراحت است. حالا در دانشگاه چی می دهند مگر؟ اول بدبختی است دیگر می خواهد برود دانشگاه. یعنی چی اول بدبختی است؟ باید تلاشش شروع می شود دیگر، داریم شوخی می کنیم نه خیلی هم خوب است ولی باید تلاش کند اول جهاد است باید تلاش علمی بکند. ولی این دوست دارد این تلاش را بکند، می گوید من آینده بهترم در گرو این جهاد است جهاد چی؟ علمی. یک کسی توفیق جهاد برای رسیدن به امام زمان را از دست بدهد، ناراحت کننده است برای کسی که واقعاً این بخشش فعال است خیلی هم ناراحت کننده است، مگر این که آدم نباشد. یعنی کلاً آن حس انسانی اش را از دست داده باشد. نه جبهه برود، نه جنگ برود نه آرزویش را بکند برای همین پیامبر فرمود اگر کسی جهاد نکرده باشد در زندگی اش، یا آرزوی جهاد نداشته باشد، منافق از دنیا می رود. شما مثلاً دخترت را دادی به یک پسری در یک شهرستان دیگر بعد پسر اصلا نمی آید سر بزند و هیچ تلاشی هم نمی کند هیچ کاری هم نمی کند، هوا سرد بود نتوانستم بیایم هوا گرم بود نتوانستم بیایم. پس این اصلا هیچ تلاشی نمی خواهد بکند برای این که زندگی اش را اداره بخواهد بکند، خودش را به همسرش برساند، رابطه داشته باشد، خوب این کسی اهل تلاش نیست پس حتماً صادق هم در محبت نیست. می شود چی؟ منافق می شود. منافق یعنی چی؟ یعنی دو روست. از یک طرف می گوید من می خواهم این را و از یک طرف هیچ تلاشی برایش نمی کند. ما الان در مشاوره ازدواج وقتی خانواده پسر مخالفند، یا دختری می آید می گوید می خواهم با پسری ازدواج کنم خانواده پسر مخالفند. پسر خودش خوب است می خواهد ولی خانواده اش نمی خواهند. یا دختر خانواده دختر اجازه نمی دهند. ما در کلاس های ازدواج می گوییم برای حل این مشکل باید جهاد بشود. کی باید جهاد بکند؟ دختر وقتی خانواده پسر مخالف هستند نباید کاری بکند وظیفه ای ندارد کی آنجا باید جهاد کند خود پسر باید تلاش کند خانواده اش را راضی کند حرف بزند، بالاخره فک بزند، تهدید کند، خودم را می کشم، نفت ببرد بالا پشت بام و بنزین ببرد و الان خودم را می کشم و بالاخره یک جوری خانواده را راضی بکند. این باید تلاش بکند وقتی یک کسی روح تلاش را از دست بدهد خیلی خطرناک است. کسی که اصلا برایش مهم نیست الان ارتباطش با الله چطوری است پیش خدا چقدر آبرو دارد، پیش خدا چقدر محبت ویژه دارد،‌ پیش اهل بیت چطوری است پیش امام زمان چطوری است شخصیتش، پیش فاطمه زهرا چطوری است در غیب چطوری است پیش بهشتی ها چطوری است. پیش ملائکه چطوری است آبرویش چطوری است. اصلا معلوم است این حسش را از دست داده. این فقط الان برایش مهم است آبروی اجتماعی اش چطوری است، مقام دارد پست دارد رأی می آورد، رئیس جمهور می شود، استاندار می شود اینها برایش مهم است آبروی آخرتی برایش مهم نیست. یا اصلا آبروی علمی اش مهم است حتما لیسانس داشته باشد جلوی بقیه کم نیاورد، فوق لیسانس داشته باشد، دکترا داشته باشد ما الان دکتر داریم همین هفته پیش من چقدر این را نصیحت کردم که سلامتی ات را داری از دست می دهی، در حد همین پزشکی عمومی خوب است زندگی خوب دارید، شوهرت خوب است، بچه هایت خوب هستند، همین بس است برایت. چون بنیه ات ضعیف است اگر بخواهی بروی تخصص بخوانی تمام سلامتت را از دست می دهی. نرو سمت تخصص، فعلا لا اقل نرو الان زود است یا چند سال دیگر برو. این دید دوستانش هی رفتند تخصص خواندند این چی شد؟ عقب افتاد، پژمرده شد، گفت نه من باید بروم تخصص بخوانم. خلاصه با چه بدبختی باید از شوهرش جدا می شد چند سال می رفت یک جای دیگر، که یکی دو سال از بچه هایش جدا می شد، که باید تخصص را بخواند رفت آنجا افسردگی شدید گرفت، ادامه نتوانست بدهد. آخر سر از خودکشی درآورد. بهش گفتم ول کن تخصص می کشد تو را. از یک طرف دید نمی تواند ادامه بدهد، از طرف دیگر دید نمی تواند موفقیت بقیه را ببیند که آنها تخصص خواندند این نخوانده، خوب این اصلا الله را از دست داد، آسمان را از دست داد، غیب را از دست داد، رفت دست به خودکشی زد. الان به عنوان مریض روانی در تیمارستان بستری است. خوب است این؟ چرا آدم اینقدر گرفتار موقعیت اجتماعی این طوری باشد که من باید حتماً تخصص داشته باشم. خوب یک پزشک عمومی هم می توانی باشی. آبرو داری کار داری. همین هم بس است. به بخش های بالاترت برس ما بخش های بالاتر از علمی هم داریم. به آن برس. خوب این، این برایش مهم است این برایش مهم نیست که ننگی مرتکب شده پیش خدا و پیش اهل بیت که دست به خودکشی زده. یعنی اگر خودکشی اش موفق بود برای همیشه در جهنم بود. نجاتی هم نیست برای کسی که خودکشی می کند. این خوب نیست این طوری باشد آدم. بنابراین بزرگترین مصیبت برای انسان این است که مسیر را برنامه ی حرکتش به سمت انسان کامل شدن مختل شود این را باید الان نگران باشد. شما زیارت عاشورا می خوانید می گویید « اسئله ان یبلغنی المقام المحمود» من می خواهم به مقام تو برسم امام حسین، جایگاه من آنجاست. بعد می گوید خوب بابا مگر تو زیارت عاشورا نمی خوانی مگر به امام حسین نمی گویی من می خواهم به مقام تو برسم پس چرا هیچ تلاشی نمی کنی؟ می گوید نه بابا من زیارت عاشورا خواندم که شوهر گیرم بیاید. زنگ گیرم بیاید، زیارت عاشورا خواندم مشکل مالی ام حل شود این حرفهایی که زدم اصلا جدی نبود. من کلماتش را می گویم. مثل اجی مجی بعضی ها می گویند اتفاقی بیفتد. می گوید من کلماتش را دارم می گویم قصد اصلی برای آن کلمات ندارم که. این جملات عربی را بخوان، بجای این که زیارت عاشورا بخوانی می گویی اجی مجی روز صد مرتبه اجی مجی بگویی. ولی قصد ندارد، اگر کسی زیارت عاشورا بخواند مسخره نمی تواند بکند نام امام حسین را. تو جلوی امام حسین می گویی من می خواهم برسم به مقام تو، پس باید روحش را هم داشته باشی، روح جهاد داشته باشی حرکت بکنی به مقام برسی. یک کسی که خاصیت تلاش را از دست می دهد یعنی می میرد. پزشک ها، من خودم وقتی سرطان داشتم چهار ماه بدنم تب و لرز داشت و سرفه و می افتادم در یک گوشه ای در خانه می سوختم. تب و لرز و سرفه شدید یک سره سرفه می کردم. تب علامت خوبی است تب یعنی بدن دارد در مقابل بیماری، سرطان تقریباً تمام سینه من را گرفته بود تمام قفسه سینه من را گرفته بود خیلی آلوده شده بودم، ولی بدن دارد مقاومت می کند این خوب است دارد مقاومت می کند وقتی در وضعیت این طوری تب از کار بیفتد دکتر می گوید مریض را مرخص کنید یعنی این بدنش دیگر مقاومت در برابر بیماری ندارد این می میرد دیگر،‌ ببریدش خانه هر کاری خواست بکند هر چه خواست بخورد دیگر فایده ای ندارد. تب یعنی روح جهاد‌، روح مبارزه، تلاش، دارد مقاومت می کند. یک کسی برایش اصلا مهم نباشد که مثلاً رابطه اش با امام زمان چطوری است، اما طرف دو روز با زنش دعوایش می شود افسردگی می گیرد. با شوهرش دعوایش می شود افسردگی می گیرد. با بچه اش رابطه اش خراب می شود.. چون این رابطه برایش مهم است با دایی اش با عمویش با دوستش حتی. ناراحت است می گوید با دوستم کدورتی پیدا کردم اصلا آرامش ندارم، بعد باید بین شان صلح و آشتی بشود که آرام بشود. یک کسی اصلا با امام زمان رابطه اش گند است خوب نیست با آسمان، با فرشته ها، با خدا، با اهل بیت، اصلا نگران هم نیست، نگران نیست یعنی چی ندارد؟ به قول معروف تب ندارد. هیچ اصلا مهم نیست برایش بی غیرت و بی خاصیت است بی رگی است که برایش اصلا مهم نیست. این حتی حاضر است بخاطر روابط با آدم های پایینی با شوهرش، با زنش، با بچه هایش، با دوستانش رابطه اش را با آسمان قطع کند. می داند این کسان او را از آسمان می اندازد از بهشت می اندازد دارد جهنمی اش می کند ولی خوب رابطه اش را با این حفظ می کند دیگر خیلی خطرناک می شود. از دست دادن امام و متخصص معصوم در هر دو صورت مصیبت است. ما یک مصیبت داریم، چون گفتیم امام یا معصوم یا پیغمبر با ما دوتا رابطه دارند یادتان است؟ گفتیم دو رابطه دارند ما با معصوم و امام زمان دو رابطه داریم چه ها بود؟ رابطه ی حقیقی و رابطه حقوقی. گفتیم ما با معصوم دو رابطه داریم رابطه حقیقی و رابطه حقوقی، رابطه حقوقی مان چی بود؟ یعنی چی؟ پدر آسمانی یعنی رابطه حقوقی ماست یعنی اصل ماست پدر ماست ریشه ماست، این رابطه حقیقی است. رابطه حقوقی چی بود؟ اقتضائش چیست؟ این رابطه حقوقی یعنی چه کار باید بکنیم؟ یعنی شما باید دستوراتش را اجرا بکنید. هیچ کس جز معصوم حق دستور دادن به شما را ندارد. غیر معصوم اصلا حق ندارد بیاید ادعای رهبری و امامت به کسی انجام بدهد. رابطه حقوقی دارد یعنی دانش او دانش تخصصی باید باشد. دقت کنید، دانش او دانش تخصصی باید باشد. خوب پس مسئله تخصص خیلی مهم است دقت کنید. من این را نقشه می کشم برایتان. گفتیم در اولین جلوه خدا چی را خلق کرده؟ مثل اعلی یا نور محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم. ببینید در قوس نزول هستی، اینجا هم قوس صعود هستی، این قوس صعود یک اسم داشت چی بود؟ معاد، بازگشت. ببینید معصوم این است، اینجا خلق شده بعد از خدا اولین مخلوق خداست. و جایگاه ما هم اینجاست ما چون از این نور آفریده شدیم باید به این مقام برگردیم. یعنی نزدیکترین موجود به خدا و چی؟ چون از نور اهل بیت خلق شدیم مقام ما مقام آنجاست. پس ما باید به این مقام برسیم خوب اگر بخواهیم به این مقام برسیم کی می تواند ما را به این مقام برساند کسی که دانش این مقام را داشته باشد یعنی بداند یک موجود کوچولوی مثل ما را که فقط قوه هستیم الان، الان مادر که اسپرم دریافت می کند و با تخمک که لقاح پیدا می کند علم تبدیل یک نطفه به بچه را یک پدر و مادر دارند یا ندارند؟ ندارند. کی این کار را می کند؟ یک کسی که سیستم دنیا را کاملاً می شناسد، تا آن بالا می شناسد همه را. می تواند یک تخمک را طوری طراحی بکند، سلول تخم را، تا این بتواند یک انسان بشود بتواند بیاید دنیا و استفاده بکند. کسی که بچه را در رحم مادر شکل می دهد می داند که دنیا چشم لازم دارد، طول موج می خواهد، اعصاب می خواهد‌، دنیاشناس خوبی است که می تواند این بچه را در رحم براساس دنیا طراحی بکند. در رحم دنیا هم که می آییم باید کسی باشد که بداند دانشی باید داشته باشد که بتواند ما را در دنیا به گونه ای مدیریت بکند که براساس ملکوت و جبروت تربیت شویم تا برسیم به مقام خودمان. یک مربی می خواهد دیگر. تایپ و نقاشی و خط و ورزش رزمی و ... آشپزی مربی نمی خواهد؟ گلدوزی و گلسازی مربی نمی خواهد؟ مربی می خواهد. تبدیل یک انسان برای رسیدن به مقام محمود احتیاج به مربی دارد. بدون مربی شما نمی توانید به انسانیت برسید اصلا. امکان ندارد بتوانید برسید. بدون مربی انسان ممکن است یک حیوان خوب بشود. حیوان خوب بشود یعنی چی؟ یعنی یک آدمی باشد که موقعیت اجتماعی خیلی خوبی دارد وفادار است نسبت به خانواده و اطرافیانش با ادب است، خدمت به همنوع می کند خدمت به غیر همنوع می کند خیانت نمی کند دزدی نمی کند می شود یک حیوان خوب. ولی این یک انسان خوب نیست. انسان خوب یعنی کسی که شبیه اهل بیت بشود. یعنی ظرفیت اسمی بالایی دارد انسان. انسان تعریفش این است که بتواند اسماء و صفات الهی را دریافت بکند. پس یک مربی لازم دارد پس ما نسبت حقوقی مان با اهل بیت این است که اینها تمام دانش لازم را برای این که ما را به آن مقصد برسانند دارد. تمام دانشش را دارد برای همین خدا اول قبل از اینکه معصوم را بیافریند به او دانش تخصصی می دهد در نظام ریاضی این طوری است.‌ ببینید «الرحمن علم القرآن، خلق الانسان» یعنی اول الرحمان که خداست، قرآن را به کی تعلیم می کند؟ متخصص. متخصص را تعلیم قرآن می دهد بعدش انسان را می آفریند تا انسان بلاتکلیف نباشد. و الا قرآن جلوتر از خلق انسان است. متخصص جلوتر از خلق انسان است. این می شود رابطه ی حقوقی ما، یعنی متخصص علم قرآن را خودش دارد تخصص های لازم را هم خودش دارد قرآن به اضافه تخصص اهل بیت می شود آن دوتایی که پیغمبر فرمود« انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی» عترت خودش دانش ویژه دارد در فهم قرآن و تبدیل انسان به باطن قرآن. خود قرآن هم فقط اهل بیت را قبول دارد به عنوان کسانی که علوم قرآن دستشان است. «لا یمسه الا المطهرون» مطهرون کی ها هستند؟ «انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا» پس این فقط معصومین هستند. پس ما یک رابطه حقیقی داریم که آنها اصل و ریشه و خانواده ما هستند. یک رابطه حقوقی داریم که دانش دست کیست؟ دانش اصل دانش حقیقی دست کیست؟ دست معصوم است. اگر ارتباط ما با اینها قطع شود به این می گویند مصیبت. بزرگترین مصیبت یک انسان چیست؟ این که ارتباطش را با مربی اش متخصص اصلی اش از دست بدهد. شما الان فردا بروید سر کلاس دانشگاه بگویند اساتید دانشگاه همه را گفتند نیایند سر کلاس. این مصیبت است یا نه؟ اما اگر به طور واقعی بگویند که دیگر نمی شود سر کلاس بروید این خیلی مصیبت است. این رشد علمی اش چی شده؟ متوقف شده. نمی توانی بهش بگویی که تو شوهر داری، تو که زن داری، چرا ناراحتی؟ میگوید بابا اینها سر جای خودش، این ها بخش حیوانی اند. الان بخش عقلی ام معطل است نیاز بخش عقلی ام این است که دانش جذب بکنم، باید دانش کسب بکنم، غصه می خورم. یک کسی بیاید بخش انسانی اش معطل بشود. مصیبت است دیگر. پس بین 5 تا مصیبت کدام مصیبت بالاتر است مصیبت فوق عقلانی برای کسانی که جنبه فوق عقلانی اش فعال است اگر فعال نباشد احساس مصیبت نمی کند. اصلا ناراحت نیست. برایش مهم نیست. با خدا و اهل بیت و قرآن ارتباط داشتم داشتم نداشتم هم نداشتم. این خیلی خطرناک است این آدم دارد چی را از دست می دهد؟ دارد ابدیتش را از دست می دهد مثل یک بچه ای که در رحم مادر ارتباطش با دنیا قطع بشود. مسیر تخصصی حرکتش در اثر اشتباهات پدر و مادر منحرف بشود، بچه برود به سمت این که دیگر به شکل انسان متولد نشود. شروع مصیبت است. الان در رحم مشکلی ندارد. در این 9 ماه هیچ مشکلی دارد می خواهد حیوان باشد انسان باشد زندگی می کند آنجا، زنده است، مصیبت از کجا شروع می شود؟ از تولد. این بچه الان به دنیا آمده، همین چند روز پیش بچه را در همین اروپا دیدم، مادر نشان داد دکتر که درش آورد از شکم مادر، نصفش حیوان بود، مثل ماهی بود، یعنی از کمر به پایین اصلا بدن انسان نداشت. بالایش یک بچه بود و یک دست و پایی داشت و آن هم خیلی به درد بخور نبود و بقیه بدن مثل ماهی شده بود. این می خواهد با این بچه چه کار کند. بچه الان آمده 5 تا سر دارد. چه کار کند خوب. یا دوتا صورت دارد این چه کارش بکند. این ریخته به هم. کاملاً عوض شده. این که پیغمبر فرمود امت من در روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می شوند، خیلی دردناک است. که انسان زندگی کند، و ظاهر اسلام زندگی کند ولی وقتی می میرد به شکل خوک باشد به شکل سگ باشد به شکل میمون باشد، خیلی وحشتناک است. خیلی ترسناک است. بعضی ها هستند حساسیت هایشان را نسبت به این قضایا از دست می دهد. یعنی برایش مهم نیست که بداخلاق است الان، حسود است الان، اصلا برایش مهم نیست، آدم قلدری است. زور میگوید، زودرنج است عصبی است حساس است، فکر نمی کند این باطنش را چقدر تغییر می دهد این. اصلا برایش هم مهم نیست که ارتباطش با اهل بیت با خدا، با نماز یک ارتباط به درد نخور ضعیف است. این خیلی خطرناک است. یعنی در رحم دنیا دارد به شکل انسان تربیت این نمی شود اصلا. پیغمبر هم هشدار داده ده حیوان. موجودات دیگر این خیلی خطرناک است. برای همین بزرگترین مصیبت مصیبت چی است؟ مصیبتی است که ما در رحم دنیا مسیر تخصصی مان را برای تبدیل شدن به یک انسان از دست بدهیم. هی مشغول غصه ها و غم های پایینی باشیم. دستان من را نگاه کنید، پیامبر فرمود« من بکی علی الدنیا دخل النار» یک آدمی که برای دنیا گریه می کند جهنمی است. خوب غصه های پایینی نباید بخوری. حالا برویم سراغ این رابطه قشنگ که با پیغمبر مان داشته باشیم چقدر زیبا فرمود رسول خدا اینقدر قشنگ گفته این را. دوتا روایت بخوانم برایتان از ایشان، خیلی زیباست، می فرماید:« من عصیب بمصیبهٍ فلیذکر مصیبته بی، فانها اعظم المصائب» خیلی مهم است. اگر یک کسی مصیبت زده شد، دستم را نگاه کنید، مصیبت زده در این چهار مرحله، یادش بیفتد مصیبتی که به خاطر نداشتن من دارد، که نداشتن من اعظم همه ی مصائب است. که من ارتباطش با من قطع است. همین که انسان فکر می کند الان امام زمان ندارد، اهل بیت را ندارد، امام زمانش آواره است، طرد شده است، تنهاست، غریب است، ما به او احتیاج داریم او هم دوست دارد پیش ما باشد یک عده نمی گذارند که ما به هم برسیم بزرگترین مصیبت است. یک عده الان روی کره زمین نمی گذارند ما با امام زمان مان برسیم. چون ما الان اگر به امام زمان برسیم در کمترین زمان به مقام محمود می رسیم. ما الان همه داریم ناقص ناقص می میریم. این خیلی بد است اینطوری مردن. امام زمان ما هم غصه می خورد از این که پیش ما نیست و نمی تواند مدیریت ما را کامل به دست بگیرد. خیلی بزرگ است این مصیبت. پیامبر فرمود هر کس به مصیبت بزرگی دچار شد در زندگی اش همین که یادش بیفتد، یادش بیفتد من را ندارد، حواستان باشد، چون خود پیغمبر فرمود برای بخش های گریه نکنید غصه نخورید بعد چطوری خودش آرام مان می کند؟ می گوید یادت باشد همین که من پیشت نیستم، مصیبت ها خود به خود یادت می رود دیگر. پیغمبر چقدر ما را آدم حسابی حساب کرده. روایت بعدی را نگاه کنید، «من عظمت عنده مصیبته‏ فلیذکر مصیبته بی، فانها سعته علیه» الله اکبر، چقدر پیغمبر رو ما ها حساب کرده. می گوید هر کس در زندگی اش یک مصیبتی داشته باشد، یادش بیفتد من را ندارد، این مصیبت برایش آسان می شود. چه کسی این طوری می تواند نگاه کند، چه کسی الان بزرگترین غم نداشتن امام زمان است؟ چه کسی دلتنگش است الان. الان مادری بخش گیاهی یا بخش حیوانی بچه اش نیست پیشش می گوید من اصلا دل و دماغ ندارم بچه ام نیست رفته خارج درس بخواند من افسرده هستم. شوهرم نیست از وقتی که زنم نیست اصلا دیگر دل و دماغ هیچ کاری ندارم این مال کدام بخش است؟ بچه ام مرده اصلا حس هیچ کس را ندارم. این مال بخش پایینی است. کی اینقدر انسان است که دلتنگی امام زمان بقیه مصائب را از یادش ببرد. پیغمبر چقدر رو ما، چقدر به ما احترام گذاشته این طوری حرف زده، چقدر ما را آدم دیده، چقدر ما را بزرگ دیده، چقدر ما را انسان دیده، که دارد اینطوری با ما حرف می زند. می گوید که شما من را از دست دادید بقیه معصومین هم نیستند، این مصیبت بزرگ شماست. وقتی یادتان می افتد شما ارتباط تان با معصوم قطع است، دیگر مصیبت های دیگر هرچه نعمت بخواهد باشد باشد ولی فایده ای ندارد. حالا در بحث علمی ات خوب باشد، رئیس جمهور باشی، زندگی زمینی داشته باشیم، عشق های زمینی ات همه سر جای خودش باشد، پولدار باشی، سالم باشی فایده ای ندارد، شما بگویید آقا همه چیز من حل است بهترین دانشگاه هم قبول شدم آن دانشگاه استادهایش نمی آید سر کلاس و یا راهم نمی دهند و یا یک عده نمی گذارند من بروم سر راه دانشگاه، مزاحمت ایجاد کردند، دور دانشگاه را محاصره کردند نمی گذارند من بروم. خوب تمام مسیر زندگی انسان چی می شود؟ مختل می شود دیگر. این خیلی مصیبت بزرگی است. بالاترین غم غم دوری از امام زمان دوری از متخصص معصوم دوری از بابای مان باید باشد. اگر کسی بخش عاطفی اش با امام زمان به عنوان یک انسان فعال شده باشد، اصلا دلتنگی اش برای امام زمان خیلی سخت است. این غم همه ی غم های عالم را از یاد آدم می برد. وقتی همه ی غمهای عالم را از یاد آدم برد آدم چی می شود؟ شاد می شود. شادی دنیایی دارد. یک غم مقدس دارد که آن غم غم قشنگی هم است. تنها غمی که تولید شادی می کند غم چیست؟ غم انسانی است. غم های انسانی برعکس برعکس غمهای دنیایی که انسان را له می کند، مچاله می کند تحقیر می کند، به ذلت می کشاند وابسته می کند، شخصیت انسان را بی شخصیت می کند، شخصیت انسان را واقعا تحقیر می کند. تنها غمی که وقتی داری اش شخصیتت را هی روز به روز شادتر بزرگتر می کند غم چیست؟ غم های انسانی است. که انسان غم انسانی داشته باشد. غمی که چون لیاقت هرکس مخصوص شخصیت خودش است. هر کس خلایق هر چه لایق. هر کس به لیاقت خودش غصه می خورد. نوع غصه های یک آدم نشان می دهد که انسان جمادی است گیاهی است حیوانی است عقلی است یا فوق عقلی است. غصه های یک آدم باید انسان به کلاس خودش غصه انتخاب کند. غصه ای که انتخاب می کند باید به کلاس خودش باشد. به قیمت خودش باشد. برای انسان حیف است که انسان غصه ای غیر از غصه بخش انسانی اش داشته باشد. غصه اش قیمتی باشد. غصه ای بخورد که قیمتی باشد. برای یک چیزی غصه بخورد که بیارزد و ارزشش را داشته باشد. این خیلی کلیدی و مهم است. پیامبر چقدر به ما احترام گذاشته چقدر ما را تحویل گرفته چقدر رو ما حساب کرده، می گوید بچه های من من پیش تان نیستم دیگر غصه های دیگر یادتان برود. دنبال غصه های دیگر نباشید. غصه چیز دیگری را نخورید. کوچک نکنید خودتان را. آن غصه ها آدم را کوچک می کند ولی این غصه انسان را شخصیت می دهد بزرگ می کند. خوب انسان پس باید برود سراغ غصه هایی که به کلاس خودش و شخصیت و قیمت خودش بخورد. این خیلی مهم است. لذا شما در دعای شنبه چی می گویید: «اصبنا بک حبیب قلوبنا فما اعظم مصیبه بک ... وحی» ای حبیب دل ما، واقعا پیامبر از همه کس عزیزتر است برای ما. یعنی ما لطیف تر شیرین تر مودب تر نرم تر، پیغمبر خیلی لطیف است خیلی لطیف است دل می برد از آدم. تنها ما نه، همه اهل بیت نسبت به پیامبر اینطوری هستند شیفته اش هستند. اینقدر عزیز است برای خود خدا هم اینطوری است دل همه انبیا را که برده، خود خدا وقتی با او حرف می زند اینقدر برایش عزیز است می گوید با اسم کوچک صدایش می کند و در قرآن هم می گوید به جان تو، خدا اینطوری حرف می زند می گوید به جان تو، اینقدر صمیمی، پیغمبر اینطوری است. بینهایت مهربانی، لطافت، ظرافت، اصلاً آدم می ماند توش. اصلا شما بروید یک کتاب راجع به پیامبر بخوانید آدم از دلتنگی می میرد. اینقدر دل آدم تنگ می شود برای همچین بابایی. اینقدر لطیف است رسول خدا. اینقدر دوست داشتنی است که نگو. آن همه با او بدی کردند جنگ کردند با او، آل ابی سفیان و وقتی می آید مکه را می گیرد اینها می گوید الان پیامبر می آید همه ما را می کشد چون اینها چند سال اذیت کردند اینقدر کشتند اصحاب پیغمبر را، ببین پیامبر چی کار می کند، این طوری است که آدم شیفته اش می شود، می گوید هر کس برود خانه خدا در امان است هر کس برود در خانه ابی سفیان در امان است. ابوسفیان الان می ترسند که پیامبر اینها را نابود کند اما پیامبر او را امین خودش قرار می دهد می گوید نه تنها خود ابوسفیان در امان است هر کس خانه ابوسفیان هم برود در امان است. کی این کار را می کند با دشمنش؟ اینقدر مهربان، اینقدر دوست داشتنی، اصلا آدم یک جاهایی دوست دارد بنشیند. در فراق پیغمبر اشک بریزد و گریه بکند. بخاطر این همه شیرینی و بزرگی و مهربانی. دارد می آید نماز جماعت بخواند، چندتا بچه یقه اش را می گیرند، می گویند یا رسول الله روز عید حسن و حسین که شتر نداشتند تو شتر آنها شدی ما حسودی مان شد به حسن و حسین، حالا باید شتر ما بشوی، می گوید باشه، بیایید سوار شوید بچه ها می آید نوبتی سوار پیامبر می شود و پیامبر هم مثل شتر برایشان صدا در می آورد و بعد مردم هم سر نماز منتظر شان هستند. بلال با ناراحتی می گوید که بچه ها چه کار دارید می کنید، پیامبر می گوید: نکن بچه اند نباید داد بزنی سرشان، ما بچه هامون در خانه مان از دست ما چی ها می کشند، داد نزن سر بچه. می گوید برو خانه ما یک مقدار گردوست بیار به اینها بده بلکه من را ول کنند. این لطافت پیامبر است، مهربانی پیامبر. خدا رحمت کند علامه را در سره النبی چیزهای قشنگی نوشته آدم وقتی می خواند دیوانه می شود واقعاً، می گفت وقتی پیامبر را کسی صدا می کردند از پشت، سرش را بر نمی گرداند، تمام هیک بر می گشت. این طوری نگاه نمی کرد. حرمت می گذاشت به آدمها. پیغمبر یک کسی است که عصایش اسم دارد. مرکب هایش همه اسم و شخصیت دارند، به همه چیز احترام می گذارد، برای همه چیز شخصیت قائل است. یک عده ای می آمدند برای پیغمبر لطیفه می گفتند پیامبر خوب تعجب نمی کرد، چون همه چی را می دانست، یا مثلاً می خندید پیغمبر، یک کسی هم برایش یک خبری می آورد خود پیغمبر می دانست داستان چیست، پشت صحنه چیست وقتی کسی خبر می آورد برای پیغمبر، پیغمبر می گفت واقعاً عجب!! یک حسی به طرف می داد که طرف تخلیه شود من برای پیغمبر یک خبر آوردم. هر چی مطالعه می کنیم می بینیم که لطافت ها ظرافت ها و زیبایی ها و کمالات این، خدا رحمت کند سعدی را، «بلغ العلی بکماله» اوج است رسول خدا. خوب از دست دادن همچین شخصیتی خیلی غصه دارد. شما مثل امروزی حضرت زهرا چقدر بیتابی دارد امیرالمومنین چقدر بی تابی دارد، گریه می کند در فراق رسول الله، می گوید یا رسول الله صبر چیز خوبی است اما نه در از دست دادن مثل تو. مادر ما فاطمه زهرا چقدر بیتابی می کند، اینقدر بیتابی دارد که فقط یک چیز جان مادر ما را آرام می کند، این است که دوتا چیز حضرت زهرا را آرام کرد، یکی این که پیغمبر به او گفت: غصه نخور تو به زودی به من ملحق می شوی. پیش من می آیی. خیلی طول نمی کشد این فراق. این حضرت زهرا را آرام کرد و یک چیز دیگر که حضرت زهرا را خیلی آرام کرد در این مدتی که بیتابی می کرد هی می گفت:« اللهم عجل لوفاتی» امام صادق می گوید جبرئیل می آمد و با اخبار آینده، این را می گویم که قدر خودتان را خیلی بدانید و به وظایف تان خیلی آگاه باشید. و به اخبار آینده امت حضرت زهرا را تسلیت می داد. ولی این تسلیت چیزی نبود چون بعدش مشکل امیرالمؤمنین بود مشکل حضرت امام حسن بود مشکل عاشورا بود،‌ اینها که تسلیت نیست. خدا رحمت کند امام را فرمود: « جبرئیل با اخبار انقلاب ایران حضرت زهرا را آرام می کرد» به او می گفت: یا فاطمه بالاخره ایرانی ها می آیند و مسیر را عوض می کنند و واقعاً همینطور شد. یعنی شما در انقلاب ایران مسیر همیشه غصه دار بوده همیشه خواری و ذلت داشته، ولی انقلاب ایران است که وقتی اخبارش را به حضرت زهرا می دهند، حضرت زهرا آرام می شود ولی خوب خیلی هم طول کشید تا این انقلاب شد. مژده اش را قبلاً داده بودند، پیغمبر موقع تولدش سه تا حادثه اش در ایران اتفاق می افتد، ولی خوب بالاخره هست قدر خودتان را بدانید که شما چقدر نقش دارید در شاد کردن دل پیغمبر. چقدر نقش دارید در شاد کردن دل حضرت زهرا. در شاد کردن دل امام زمان، غافل نشوید از این مسئولیت تان. غافل نشوید از این ماموریت تان، خیلی نچسبید به مسائل دنیایی و ظاهری. بعد این خاصیتی که شماها چقدر می توانید شادی را به دل امام زمان وارد بکنید، شادی به دل حضرت زهرا و اهل بیت و امام حسین وارد بکنید این را از دست ندهید این خیلی به مسئولیت و رسالت خودتان به این مقوله توجه کنید.

والحمدلله رب العالمین.