بسم الله الرحمن الرحیم
اساسا تاکیدی که بر لزوم شناخت نفس شده در منابع اسلامی یکی از عمده ترین دلایل شناخت عظمت نفس انسان است . از عمده ترین دلایل شناخت عظمت نفس انسان است .
ساختار نفس امری مهم است وشناخت عظمت نفس ( بزرگی نفس ) انسان نقش کلیدی و اساسی در سبک زندگی انسان در دنیا و سطح زندگی انسان در آخرت دارد. چون آلودگی ها، شکست ها، غم ها، غصه ها، افسردگی هایی که انسان در دنیا دچارش می شود علت عمده اش نشناختن خود انسان است. این که انسان خودش را نمی شناسد، عظمت نفس خودش را نمی شناسد و بیخود خودش را به محدودیت ها، غصه ها ، غم ها ، پوچی ها ، تنگی ها و تنگ نظری ها، حسادت ها، بدبینی ها آلوده می کند.
انسانی که خودش را می شناسد و عظمت نفس خودش را می شناسد اساسا حیفش می آید که جز در شادی و آرامش و جز در سلامت نفس بخواهد زندگی کند . انسان اگر نفس خودش را بشناسد درک درستی از بزرگی نفس خودش و عظمت نفس خودش پیدا می کند .
در عظمت نفس انسان همین بس که پیامبر فرمودند : « من عرف نفسه فقد عرف ربه » ( اگر کسی نفس خودش را بشناسد رب خودش را شناخته)
باز در عظمت نفس انسان همین بس که امیرالمومنین فرمودند : لاتجهل نفسک فان الجاهل معرفه نفسه جاهل بکل شیء " نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی شناسد هیچ چیز را نمی شناسد یعنی نفس انسان معادل کل شی ء است . دقت کنید ان جاهل معرفه نفسه جاهل بکل شی حضرت فرمودند : جاهل به
همه چیز است پس این گونه می گوییم نفس انسان معادل همه چیز است . انقدر عظمت دارد .
قوس نزول و صعود خلقت
چرا وقتی مومن وارد بهشت می شود خطابی که به مومن در بهشت می آید این است که من الحی القیوم لا «یموت الی الحی قیوم الذی لا یموت » ( از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد .) اولی خداست که متوجه می شویم ولی اینکه خداوند بنده خودش را اینگونه خطاب کند ( از زنده پایداری که هرگز نمی میرد به زنده پایداری که هرگز نمی میرد ) این اوج مقام انسان و عظمت انسان را می رساند .
چگونه است که یک نفس انقدر می تواند رشد کند هر یک انسان انقدر بتواند عظمت پیدا کند که چنین خطابی برایش در بهشت بیاید یا اینکه انسان چقدر می تواند عظمت پیدا کند که با معصومین و هم درجه معصومین باشد
ما در زیارت عاشورا عرض می کنیم« اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله » من همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می خواهم این نشان دهنده این است که انسان می تواند هم درجه معصومین وبا معصومین محشور شود .
امیرالمومنین و پیامبر در مورد کسانی که یاراوران امام زمان هستند به خصوص در زمان غیبت حضرت ،حضرت را یاری می کنند فرمایشات بلندی دارند.
پیامبر فرمودند : « اولئک رفقایی » کسانی که مهدی را یاری می کنند در زمان غیبتش رفقای من هستند . « و ذوو ودی و مودتی » اینها برخوردار از محبت و مودت من هستند .
پیامبر فرمودند : اینها محبوبترین و نزدیکترین افراد در قیامت به من هستند . این خیلی مقام بزرگی است که کسی بتواند احرازش بکند .
پس می خواهیم علت این را توضیح دهیم که چگونه می شود نفس انسان این همه عظمت پیدا کند .
بزرگی روح حدود بیست عنوان دارد .
آغاز خلقت با خداست . آغاز همیشه با خداوند است یعنی وجود مطلق و هستی مطلق که خلقت از او آغاز می شود همه چیز از او آغاز می شود .در درجه اول الله را داریم که الله یعنی هستی مطلق و وجود مطلق .
الله که هستی مطلق است در اولین مر حله ظهور خودش یک موجود را ظهور می دهد از خودش که به آن ( مثل اعلی ) می گویند یعنی عالی ترین نمونه از خدا که از اسمش مشخص است نمونه عالی ترین نمونه .
عالی ترین نمونه از خدا یعنی شبیه ترین موجود به خدا و نزدیکترین موجود به خداست که بین خدا و این موجود دیگر هائلی نیست . این موجود اسمهای دیگری هم دارد که یکی از این اسمها نور محمد و ال محمد است .
اولین مخلوق و اولین ظهور خداوند و کاملترین ظهور خداوند است .
بعد از این مخلوق در نظام خلقت عالم بعدی عالم است که عالم عقول ، فرشتگان و مجردات است که از این موجود خلق می شود عالم جبروت .
بعد از عام جبروت عالم ملکوت است که عالم مثال هم می گویند . همچنین از این موجود یک عالم دیگری خلق می شود به نام عالم ناسوت . عالم طبیعت و آخرین مرحله خلقت است که در آن زندگی می کنیم یعنی عالم ماده و عالم طبیعت .
مراحل خلقت از الله تا این عالم را که به آن می گویند قوس نزول هستی .یعنی یک موجود جلوه های مختلفی دارد تا به آخرین جلوه اش که ماده است میرسد اما همه یک موجود است که جلوه می کند .
در ناسوت که عالم دنیا است وقتی که یک خانم و آقایی با هم ازدواج می کنند و نطفه ای را تشکیل می دهند و به اشتراک می گذارند اسپرم و تخمکی که سلول تخم تشکیل می دهد بعد از مدتی که در رحم مادر این حالت از حالت جمادی رشد می کند و حالت گیاهی می گیرد و به حدی می رسد این روح تعلق می گیرد به موجود در رحم مادر .
قران می فرماید : « نفخت فیه من روحی » مربوط به این موجود است یا همان نور ( محمد وال محمد ) است .
پس همه انسانها از این نور و از این روح یعنی عالی ترین نمونه از خدا بهره مند هستند .
این نطفه که ( نوزادی که در رحم مادر است ) دارای روح خدایی می شود این قابلیت را دارد که برگردد به اصل خودش اگر در دنیا خوب تربیت شود این مسیر بازگشت تا الله را خوب انجام می دهد .این مسیر را قوس صعود یا معاد می گویند .که دوباره برمی گردیم به همین ملکوت ( عالم قبر، عالم برزخ ) و عوالمی که برمی گردیم به جایگاه خودمان
سه مرحله حیات داریم : اول از الله شروع می شود تا به دنیا می رسد . زندگی دنیایی که تا مدتی است که عمر دنیایی ماست که با ارزش ترین سرمایه ما است چون می توانیم تمام مسیر برگشت را طی کنیم . گران ترین سرمایه ما است .
مسیر دیگر که مسیر بازگشت است که با وفات شروع می شود تا الله به مسیر بازگشت معاد می گویند . معاد زمانی درست است که ما رفتمان را انجام داده باشیم .برای مثال اگر از شما بپرسم که چه زمانی به منزلتون برمی گردید سوال منطقی است چون بعد از جلسه برمی گردید ولی اگر از شما سوال کنم که شما کی برمی گردید کربلا غلط است چون می گویید ما اصلا کربلا نیامدیم که بخواهیم برگردیم .
پس ضعفی که در آموزش دین ما وجود دارد گفتند که اصول دین پنج تا است . توحید ، عدل ، نبوت ، امامت ، معاد . هیچ وقت در مورد این توضیح ندادند که ما اول کجا بودیم که معاد داریم . معاد یعنی بازگشت ، باز گشت زمانی است که ما قبلا جایی بودیم ، زندگی می کردیم حالا آمدیم به دنیا مدتی در دنیا هستیم و بعد برمی گردیم به آنجایی که بودیم . پس در واقع اصل ما این است حقیقت ما اینجاست اینجایی که هستیم .
دیگر زن و مرد بودن نداریم فقط یک روح است که شبیه ترین موجود به خداست . زنی ، مردی ، بخش حیوانی ، جمادی ، گیاهی ، بدن دار شدن ، برای بخش ناسوت است اینجا ما این چیزها را پیدا می کنیم .پس انسان نه زن است و نه مرد و نه خنثی . انسان ، انسان است . جنبه های عقلی را که ما داریم در این قسمت به ما می دهند و جنبه های خیالی و وهمیمان را اینجا می گیریم . اینجا هم بدن گیری می کنیم پس وقتی می گوییم ما معاد داریم یعنی جایی بودیم آمدیم مدتی در اینجا هستیم بعد برمی گردیم به آنجایی که قبلا بودیم آن مقام انسانی
است مقام فرشته ها اینجاست و بعد می آییم تا پایین تر .
بعد از خدا موجودی با عظمت تر از خدا وجود ندارد حقیقت انسان این است.
اینکه فرشته ها به انسان سجده می کنند برای این است که فرشته ها در رتبه پایین تر قرار دارند که به انسان که مقام بالاتری دارد سجده می کنند. حالا من نمودار خطی را رسم می کنم تا راحتر درباره اصل بحث صحبت کنیم.
پس با توجه به نقشه ای که رسم می کنیم «انا لله و انا الیه راجعون» ما از یه جایی شروع می کنیم برمیگردیم به آنجا. مسیر دایره ای است یعنی از یه عوالمی طی می کنیم اینجا و از ان عوالم دوباره با اختیار برمیگردیم.
پس با توجه به توضیحی که دادیم مراحل خلقت انسان سه مرحله است: یکی قبل از دنیاست. تولد که در این مرحله بدن گیری می کند و می آید به این دنیا اینجا حیات دنیایی را دارد. بعد از پایان حیات دنیایی، وفات دارد، وفات یا همان انتقال کامل.
وقتی یک موجودی کاملا از جایی به جای دیگر منتقل می شود اصطلاحا می گویند وفات کرده یعنی از اینجا کاملا تخلیه شده و رفته جای دیگر انتقال پیدا کرده.
انسان با وفاتش کاملا منتقل می شود به مرحله بعدی که به آن می گویند مرحله ملکوت یا مرحله برزخ یا مرحله قبر. پس قبر باغی از باغهای بهشت است یا چاهی از چاههای جهنم است، مربوط به دنیا نیست.
فشار قبر یا نعمتهای قبر برای عالمی است که بی نهایت بزرگتر از دنیا و زیباتر از دنیاست. اینها همه برای قبل از دنیاست یعنی دنیا از آن عصاره گیری شده آمده به اینجا که بی نهایت زیباتر و کاملتر است.
هرچه که در این دنیا می بینید هرچه از قشنگیها، بزرگیها، لذتها نعمتها، علم و معرفت، معنویت بی نهایتش این سمت است.
بعد از اینکه انسان منتقل می شود به ملکوت وارد مرحله قیامت می شود که پنجاه هزار سال است
«کان مقداره خمسین السنه» که در این پنجاه هزار سال پنجاه ایستگاه دارد که به قول امام صادق فرمودند : « هر هزار سال یک ایستگاه دارد»
از پنجاه تا از اصول سبک زندگی انسان سوال می شود مثلا راجع به قرآن، پدر ومادر، خانواده و همسر، همسایه، لقمه و مال ، نماز ، روزه ، حج، جهاد، که مهمترین سوال رابطه ما با امام زمان که پدر آسمانی ما است می شود چون امام زمان مقامشان بالاست و از آنجا به کمک ما می آیند .
بعد از قیامت حیات ابدی یا همان حیات جاودانه شروع می شود . این مقطع تا وفات را آخرت می گویند یا همان ابدیت که شروع می شود و تمامی هم ندارد . این مجموعه را انسان می گویند .
پس انسان موجودی است که از خدا شروع می شود و به خدا هم ختم می شود . اگر بعضی از کتابها نوشته اند که مثلا انسان موجودی ممتد از دنیا تا بی نهایت است این قسمت را دیگر در نظر نگرفته اند . انسان را با بدنی که در اینجا دارد در نظر گرفته اند یعنی انسانی که از زمین متولد شده به زمین و حالا از دنیا شروع می شود تا بی نهایت حقیقتش این است « انا لله » من الله شروع می شود الی الله ختم می شود . پس این مجموعه می شود انسان
قبل از دنیا یک روح بیشتر نبوده مثل اعلی یا نور اهل بیت که می آید به همه انسانها دمیده می شود .
حضرت علی می فرمایند : رحمت خدا شامل حال کسی است که بفهمد از کجا آمده در کجا است و به کجا میرود
« رحم الله عمرا علم من این و فی این و الی این »
عمر هر کدام از انسانها به اندازه عمر خداوند است یعنی پایانی برایش وجود ندارد بی نهایت است .
در قرآن نزدیک به هشتاد مرتبه تذکر می دهد شما جاودانه هستید . ابدیت یعنی چه ؟ تا ما ذهنمان درگیر مسئله ابدیت به خوبی نشود نمی توانیم رشد کنیم .
چون انسان به اندازه ای که خودش را می بیند برای خودش برنامه ریزی می کند . آنهای که به آخرت اعتقادی ندارند برنامه ریزی هایشان فقط مخصوص دنیاست . حالا یا کمالات جمادی دارند یا کمالات گیاهی یا کمالات حیوانی یا کمالات علمی نهایتا . یعنی دنبال علم و مطالعه و دانشمند و دکتر شدن و ... هستند . اما اگر کسی باور کرد که ابدیت دارد سبک زندگی اش به گونه ای است که برای ابدیت خودش برنامه ریزی می کند و برای ساختار ابدی خودش نقشه و برنامه ریزی می کند . هرنگاهی به غیر از این نگاه به انسان غلط است و نگاه غلط باعث می شود که انسان تصمیم های غلطی در زندگیش بگیرد .گاهی اوقات یک تصمیم برای شخص خودش می گیرد چون سطح زندگی خودش اشتباها فکر می کند که یک زمانی متولد شده و یک زمانی می میرد لذا همه آرزوها و سبک زندگیش را بر اساس دنیا تنظیم می کند ولی وقتی انسان فهمید که قبل از دنیا یک خانواده دارد اصل و ریشه دارد . مثل اعلی اهل بیت هستندمدتی در دنیاست بعد انتقال کامل پیدا می کند به ملکوت .
قیامت دارد و بعد از قیامت هم حیاتش جاودانه است انسان را به این شکل دید در نوع زندگیش و سبک زندگیش فرق می کند .
ما هر چقدر استمرار خودمان را خوب بشناسیم که من چقدر استمرار دارم چنین استمراری را هر انسانی دارد . بنابراین وقتی در دنیا است با توجه به پیشینه ای که دارد یعنی خانواده و اصل و ریشه ای که دارد وارد دنیا می شود و بر اساس اصل و ریشه خود برای خودش سبک زندگی تعریف می کند یعنی ما با چه سبک زندگی می توانیم در دنیا با دو مولفه شادی و آرامش ( حالات روحی خودمان ) و در روابط اجتماعی ( عشق و محبت ) به انسانهای دیگر ، با این مولفه ها چگونه می تواند یک زندگی شاد و آرامی داشته باشد و در دنیا با انسانها خوب و مهربان باشد و در روابطش با انسانها مسالمت داشته باشد و یک تولد و وفات کامل و قشنگ داشته باشد به ملکوت که بی نهایت از اینجا بزرگتر است . قیامتش را چگونه طی کند و بعد حیات جاودانه اش را چگونه زندگی کند . اگر ما استمرار خودمان نشناسیم و باور نکنیم سبک زندگی مان غلط در می آید . یعنی ما از این به بعد هر چه برای زندگیمان تصمیم گیری می کنیم مثلا می خواهیم انتخاب سبک زندگی ، انتخاب لقمه ، انتخاب شغل ، انتخاب همسر ، انتخاب رشته تحصیلی ، محل زندگی ، دوست ، مسافرت ، مهمانی هر چه که انتخاب کنیم غلط در می آید در صورتی که فکر می کنیم درست است . درحالی که هم دنیا خراب می شود و هم نظام ابدی را به خطر می اندازد اگر خودمان را درست نشناسیم . پس این اصل است در بحث بزرگی روح و قدرت روح .
باید توجه داشته باشیم که ما زمانی می توانیم از بزرگی و قدرت روح در دنیا لذت ببریم که توجه داشته باشیم که روح ما قبلا چقدر قدرت داشته ، چقدر قوی بوده ، چه ریشه و خانواده ای داشته ایم و چه مسیری سر راهمان است یعنی باید کل این ابدیت را پر کند .
قرآن می فرماید : بهشت هر انسانی به اندازه همه آسمانها و زمین است « سارعوا الی مغفره من ربکم و جنه عرضها والسماوات والارض » سرعت بگیرید به سوی مغفرت پروردگار و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است .)
بهشت هر یک انسان به اندازه همه آسمانها و زمین است . یعنی نفس انسان چقدر عظمت دارد و وسعت دارد و بزرگ می شود که می تواند از بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است استفاده کند .
قرآن می فرماید بهشت شما به اندازه همه آسمانها و زمین است یعنی روح شما انقدر عظمت دارد و بزرگ می شود که یک بهشتی لازم دارد که اگر به این اندازه بزرگ نباشد شما احساس تنگی می کنید . یعنی باید بهشت به همین اندازه بزرگ باشد تا لذت ببری علت این که انسان بهشت با این عظمت می خواهد چون اصلش بی نهایت است نزدیکترین موجود به بی نهایت است و کلا ساختارش یک ساختار نا محدود است .
چون از روح خدا دمیده شده در انسان بالاتر از مقام فرشته ها قرار دارد لذا این روح اساسا محدودیت پذیر نیست از محدودیت بیزار است . هر چیزی که انسان را بخواهد محدود کند از آن متنفر است
بنابراین وقتی می آییم در ساختار دنیا باید مکتب و آیینی داشته باشیم که این مکتب نگذارد که ما محدود شویم و ما را به بزرگی این سیستم بر اساس الگوی قبلی که مثل اعلی بوده و بر اساس نظام جاودانه ای که بر سر راهمان است تا بی نهایت باید در این رحم دنیایی سبک زندگی به گونه ای باشد که ما را کاملا برای این سیستم آماده کند . مثل رحم مادر ، رحم مادر با این که خودش محدود است ولی نطفه ای را که تحویل می گیرد در این نه ماه رویش کار می کند و برای عالمی که بی نهایت تر از رحم مادر بزرگتر ، کاملتر ، زیباتر ، پیشرفته تر است برای اینجا تربیت می کند انسان را . دنیا هم رحم دوم ما است . امام فرمود : « دنیا رحم دوم شماست .»
ما ، در رحم دوممان که دناست وارد شدیم باید با یک سبک زندگی ، زندگی کنیم که شاد و آرام باشیم تا بتوانیم آماده بشویم برای یک عالمی که بی نهایت از دنیا کاملتر ، زیباتر و پیشرفته تر است .
قیامت عظمتش مشخص است که پنجاه هزار سال است و بعد هم حیات جاودانه شروع می شود .
یعنی ما بتوانیم مرحله وفات را خیلی خوب طی کنیم مرحله بعد ملکوت و برزخ را خوب طی کنیم و حیات ابدی و جاودانه مان .
وسعت نفس ما خیلی بزرگ است نمی شود گفت که چقدر بزرگ است انقدر است که قرآن می فرماید : برای انسان یک بهشتی لازم است به اندازه همه آسمانها و زمین . این نفس انقدر عظمت پیدا می کند که
امام کاظم فرمود : « بهشت پاداش بدنی شماست .»
شما پاداش بالاتر از بهشت هم دارید که همان لقاءالله است و عشق و محبت به خداوند و بودن با حق تعالی .
اگر ما عظمت این طرف را خوب درک نکنیم نمی توانیم به دنیا بیاییم دنیایمان کوچک می شود . دنیایمان همش دعوا و درگیری و طلاق ، حسادت ، بدبینی ، بداخلاقی ، غصه ، ناراحتی الان در دنیا همه زندگی هایشان را اینگونه می گذرانند . اینها از دنیایشان نمی توانند لذت ببرند چون محدود نگاه می کنند به خودشان .
پس هر چقدر که انسان بخواهد در این جا آزادتر ، شادتر و آرامش داشته باشد باید شناخت بیشتری از اصل وریشه خودش داشته باشد و اینجا را بر اساس شرافت انسانی و شرافت خانوادگی خودش و بر اساس لیاقت خودش طراحی بکند تا یک زندگی خوب و زیبا داشته باشد . هم در دنیا و هم در نظام آخرتی خودش که وفات پیدا می کند و میرود تا بی نهایت بتواند شاد و آرام باشد این حقیقت انسان که ما از کجا آمده ایم و چه ریشه ای داریم اگر ما نفهمیم آن موقع همه برنامه ریزی ها و سبک زندگیمان غلط میشود .
ما دوست داریم که خوشبخت باشیم همه انسانها دوست دارند که خوشبخت باشند ولی اگثرا خوشبخت نمی شویم یعنی با ارتباط های غلط ، انتخاب های غلط ، رفتارهای غلط زندگی خودشان را خراب می کنند چون نمی دانند باید با خودشان چگونه رفتار کنند و قیمت خودشان را کاملا واقف نیستند .
روح چون موجودی است بی نهایت سرنوشت خودش را خودش تعیین می کند این که آخر زندگی ما به کجا ختم می شود بسته به سبک زندگی ما در دنیاست .
ما دنیایمان را هر جوری که تعریف کنیم تولدمان هم همان گونه است زندگی بعدی مان هم همانطور است . مثل رحم مادر . مادری که باردار است اگر تصمیم های غلط بگیرد در انعقاد نطفه ، در مراقبت های دوران بارداری بچه خودش را قربانی می کند یعنی هم بچه در رحم مادر اذیت می شود و وقتی هم متولد می شود چون ساختار و ریشه اش را مادر در دوران بارداری خراب کرده باز هم اذیت می شود هر چند خدا برای این بچه چون بی گناه است و تقصیری ندارد جبران می کند ولی تقصیر پدر و مادر است که ظلم کردند به بچه .
در دنیا مسولیت رشد ما پای خودمان است ما هر گونه سبک زندگی را انتخاب کنیم نوع وفات انسان و نوع زندگی انسان در نظام برزخی بسته به این است که ما چگونه می سازیم .
قرآن وقتی که مسئله جاودانگی انسان را مطرح می کند شوخی نیست انسان باید مقداری مسئله جاودانگی را روی خودش کار کند .
ابدیت یعنی هیچ وقت انتها ندارد . میلیاردها سال که بگذرد ، میلیاردها سال در مقبل عمر انسان صفر است در مقابل بی نهایت صفر است .
قرآن می فرماید : یک عده جهنم جاودانه می پذیرند . « اولئک اصحاب نارهم فیها خالدون » یعنی روحشان آنقدر بزرگ شده که جهنم محدود نمی خواهند . جهنم نامحدود دوست دارند یعنی گناه می کنند ، معصیت می کنند ، کفران دارند . این روح بزرگ بزرگ شده لیاقتش شده جهنم نامحدود . خودش هم انتخاب کرده یعنی جهنم را از دنیا برای خودش ساخته و می برد با خودش آنجا .
پس روح را هرگونه که تربیتش کنیم در آن چیز بزرگ می شود .
کمالاتی که انسان می تواند روح خودش را بر اساس آنها بزرگ کند پنج دسته هستند . روح در هر دسته ای که شما دغدغه و علاقه داشته باشید بزرگ می شود بزرگی حتما باید تناسب با سعادت ما داشته باشد .
پس همیشه بزرگی خوب نیست مثلا کسی که قدش چهار متر باشد در این دنیا راحت نیست در کدام ماشین می تواند سوار شود ؟
همان طور که از رحم مادرشش نوع تولد داریم به دنیا همان گونه شش تولد از رحم دنیا به عالم آخرت داریم .
مثلا بچه ای که پنج سر دارد ، سر خوب است ولی یک دانه . مثلا کسانی هستند که دست های خیلی بزرگ دارند ولی پا ندارند .
پس بزرگ شدن روح مهم نیست یعنی روح انقدر عظمت دارد که می تواند تا بی نهایت بزرگ شود یعنی کش می آید تا بی نهایت . اما این کش آمدن حتما باید مناسب باشد یعنی کش آمدن به تناسب بهشت باشد حداقل بهشت چون ما بالاتر از بهشت هم داریم حداقل اگر وسعت دارد ، استمرار دارد و کش می آید در بهشت کش بیاید یا در جهنم کش نیاید .
در هر بخشی که انسان دغدغه و عشق داشته باشد نفس در آن بخش بزرگ می شود ولی بزرگی تعادل را ممکن است از بین ببرد . دهها میلیون انسان میلیاردها هزینه می کنند برای تناسب چهره شان یا تناسب اندامشان چون می گویند یک ساختار ریاضی دارد که تناسب خوب است .مثلا کسی که بینی اش خیلی بزرگ است عمل می کند تا تناسب ایجاد کند . تناسب خیلی مهم است . درست رشد کردن خیلی مهم است .
ما باید رشد کنیم ولی رشد باید به اندازه ای باشد که به باطن و زیبایی ما لطمه وارد نکند . اندازه ها خیلی مهم است باید چقدر باشد که ما بتوانیم لذت ببریم از زندگی دنیاییمان و به بزرگی ابدیت هم تربیت شویم .
کمالاتی که ما می توانیم دنبالش برویم و عاشقش هستیم پنج تا هستند .
کمالات دسته اول کمالات جمادی است . انسانها در یک بخشی اهمیت به کمالات جمادی می دهند یعنی دوست دارد که جماد داشته باشد . مثل : پول ، خانه ، لباس و .... این عشق به مال و عشق به اشیاء چون روح انسان نامدود است این عشق هم نامحدود است تمام شدنی نیست مثلا اگر کسی صدمیلیارد تومان پول داشته باشد نمی گوید من دیگر حرکتی نمی کنم چون روحش بزرگ شده در جمادی علاقه اش برای جذب پول بیشتر است .چون روح عادت کرده است به این سبک دریافت و پرداخت و مصرف. برای همین تلاش بیشتری می کند در شکل جمادی دادن به خودش . نفس حالت معشوق جمادی پیدا می کند و به دنبال جمادات بیشتری است .
ما گاهی اوقات به دنبال اشیاء می گردیم روح هر چقدر شیء بیشتری دریافتا کند بزرگتر می شود برای دریافت مال بیشتر .
دسته دوم کمالات گیاهی است مثل : خوراک . انسان هر چقدر غذای خوشمزه تر و متنوع تری بخورد شهوت غذایی هم بیشتر می شود وقت بیشتری برای طعم ، مزه ، غذا تلف می کند و در آخر عمر می بیند که روحش بزرگ شده ولی متخصص شکم یعنی در بخش شکمی قدرت و روح بزرگی دارد . انواع و اقسام مکاتب غذایی را می شناسد ، سلیقه ها را می شناسد ، کیک ها ، دسرها ، سالادها دراین بخش روحش بزرگ شده ، قوی شده و رشد کرده است در این بخش .
مثال دیگر در کمالات جمادی : اندام که رسیدگی به اندام مثل زیبایی اندام
کمالات گیاهی یا نباتی مثل تولید مثل و بچه دار شدن این که دختر یا پسر دار شدن .
یکی از کمالات جمادی زیبایی است انسان وقت زیادی را صرف تجملات می گذراند این انسان روحش بزرگ شده ولی در تجملات رشد کرده .
بعضی ها هستند که روحشان بزرگ می شود در کمالات حیوانی مثل : ازدواج ، خانواده ، جنس مخالف ، کار ، تفریح ، مسکن گزینی ، زندگی اجتماعی
مثلا کسی که شصت سالش است ولی فقط کار سیاسی و اجتماعی می کند ولی رشد انسانی نمی کند از نظر اجتماعی و سیاسی رییس جمهور شده ولی از نظر انسانی اصلا رشد نکرده .چون مقام در کمالات حیوانی است .
مثلا بعضی ها تا آخر عمر در کمالات گیاهی هستند مثلا در مورد بردن تیم ها ، المپیک و.. در این بخش تخصص دارد ولی در بخش دیگر هیچ بزرگی و آگاهی ندارد .البته بعضی ها هم هستند که در همه بخش ها جمادی ، گیاهی ، حیوانی و انسانی هم قوی و قدرتمند هستند . مثل جهان پهلوان تختی که با این که در ورزش قوی بود و روح بزگی داشت اما کسی بود که صدای اذان را می شنوید مسابقه را رها می کرد و به نمازش میرسید
فقط قهرمان نبود پهلوانی و مرام و تدین هم داشت همه اینها خوب است به شرطی که انسان به تناسب داشته باشد .مثل سر ، چشم ، بینی ، مژه ، ابرو که اگر به اندازه باشد خوب است ولی اگر انسان چهار چشم داشته باشد دردسر ساز می شود . اندازه و تناسب مهم است .
کار اجتماعی ، سیاسی بعضی ها سیاست زده هستند یعنی صبح تا شب کارشان این است که با زمان ، شخصیتها ، سیاسیون و اینجور چیزها سروکار دارند . کسی که هفتاد سالش است و تخصص زیادی در امور سیاسی دارد درس خوانده ، علوم سیاسی خوانده کارشناس منطقه ای از جهان است همه عمرش در این چیزهاست اما اگر چیزی راجع به انسانیت ، ابدیت از او بخواهی هیچ اطلاعاتی ندارد . الان کسانی هستند که کاملا سیاست جهانی را می شناسند اما این شناخت کارهای سیاسی آنها را به هیچ وجه از رشد انسانی باز نداشته به اندازه ضرورت مسایل سیاسی توجه می کنند اما اینها هیچ وقت او را محدود نمی کنند .
کمالات دسته چهارم کمالات عقلی لست . علمی و عقلی .
شخص دائما در اختراع و اکتشاف و مطالعه و نظریه و علوم و اینهاست . مثلا پنجاه سال در ریاضیات فقط کار می کند . در شیمی ، فیزیک ، فلسفه ، شعر ، علوم کار می کند . این شخص بزرگ است مثلا در فلان رشته پروفسور است خوب بزرگ شده خیلی هم ارزش دارد نور هم هست اما باید به گونه ای باشد که آن تناسب و زیبایی انسانیش از بین نرود .
پیغمبر فرمود : « ان الله تبارک و تعالی یبغض کل عالم بالدنیا جاهل بالاخره » ( خداوند تبارک و تعالی دشمن میدارد هر عالم به دنیایی را که جاهل به آخرت است .)
بله این شخص در دنیا خیلی آدم مهمیه پروفسور ، چهره ماندگار ، نفر اول جایزه نوبل در فلان رشته را دارد خیلی خوب است اما آیا این شخص علم به آخرت را دارد ابدیت را می شناسد اگر کسی آخرت را نشناسد محال سعادت ابدی داشته باشد . کسی که آخرت را نداند کجاست چه جوریه ، چگونه خودش را برایش آماده کند چگونه می تواند خوشبخت باشد لذا پیامبر می فرماید : خداوند واقعا دشمن میدارد بدش می آید از عالم به دنیایی که دنیا خوب بلد است زبان ، کامپیوتر بلد است اما اصلا نمی فهمد برزخ چیست ، ملکوت ، وفات ، آخرت ، سکرات موت ، سوالهای قیامت چیست هیچی نمی داند آن علم مزاحم این شخص نیست ولی ضهوت علم دارد فقط پرداخته به علم واز بقیه غافل شده است .این هم یکی از آن کمالاتی است که انسان می تواند روحش را بزرگ کند .
اگر انیشتین الان زنده بود و هزار سال دیگه هم زنده بود قدرت رشد در فیزیک و رشته های دنیایی داشت .دانشمندان دیگر هم همین طور .
چون رشته های غلم تجلی خداست هیچ وقت پایان ندارد علم خدا نامحدود است علمی هم که انسان به دنبالش میرود هیچ وقت انتها ندارد .لذا نفس انسان می تواند در علم بی نهایت بزرگ باشد . بزرگی نفس انسان حد ندارد .مرحله پنجم بخش انسانی است . انسان در بخش پنجم بی نهایت طلب به معنای حقیقیش است یعنی مصداق کامل بی نهایت را میخواهد نه مصداقهای اشتباهی .
وقتی می گوییم بی نهایت یکی بیشتر نمی تواند باشد اساسا . از نظر ریاضی ما یک بی نهایت بیشتر نداریم یک وجود بی نهایت و هستی بی نهایت داریم که به آن می گویند« الله » تبارک و تعالی
انسان در بخش انسانی عاشق الله می شود که شعارش هم « لااله الله » . اله من ، دلبر من ، معشوق من کیست الله . چرا معشوق انسان الله است چون از آنجا منشاء گرفته است . اصل ما ، ریشه ما مثل اعلی است . در ریشه ما بالاتر از ما معشوق ماست .همیشه معشوق از عاشق بالاتر است . بنابراین انسان عاشق پایین تر از خودش نمی تواند باشد . عاشق علم ، هنر ، پول ، ثروت . عشق همیشه به بالاتر از خود انسان تعلق می گیرد بالاتر از انسان یک معشوق بیشتر وجود ندارد و آن هم خداوند است . در زیارت آل یس هم می خوانین « لا حبیب الا هو و اهل » ( محبوبی جز پیامبر و آلش نیست ) چون آنها اصل ما هستند . از نظر انسانی ما به هیچ وجه نمی توانیم عاشق انسانی غیر از اهل بیت « ع » باشیم .اگر مثلا عاشق اساتید الهی و اولیای خدا می شویم چون آنها هم رنگ و بویی از معشوق ما دارند .یعنی از پیامبر و اهلش دارند و گرنه ما عاشق اصل خودمان ، خانواده آسمانی خودمان یعنی چهارده معصوم هستیم . اینکه امام زمان در زیارت آۀ یس می فرمایند « لا حبیب الا هو و اهل » ( حبیبی نیست مگر پیامبر و الش ) چون آنها کاملتر از ما اصل ما و ریشه ما هستند که ما عشق به اهل بیت علیهم السلام داریم ولی « اله » اصلی ما خداوند تبارک و تعالی است . آله اهل بیت هم خداوند تبارک و تعالی است .
پس انسان در بخش انسانی یک« اله » بیشتر ندارد و آن هم الله تبارک و تعالی است .
«لااله الله » یعنی من معشوقی جز هستی بی نهایت ، وجود بی نهایت ، کمال بی نهایت یعنی الله تبارک و تعالی ندارم . انسان در هر کدام از این معشوق ها دغدغه داشته باشد و محبت داشته باشد روحش بزرگ می شود و رشد پیدا می کند ولی آن چیزی که انسانیت ما ، جاودانگی ما را بزرگ می کند و رشد می دهد بخش انسانی است .
یعنی انسان باید در بخش انسانی روز به روز رشد کند و بزرگ شود اگر به رشدهای دیگر می پردازد مثل رشد علمی باید به اندازه ای باشد که به رشد انسانیش لطمه ای وارد نشود .
ممکن است یک نفر اگر فوق لیسانس بگیرد خوب است ولی اگر دکتر شود خطرناک می شود معشوق هایی در دکتری پیدا می کند که دیگر از معشوق اصلیش باز می ماند .
کسی لیسانس بگیرد خوب است ولی این شخص ظرفیت ندارد اگر بشود فوق لیسانس در مرحله ای از زندگی قرار می گیرد که می خواهد در جاهای دیگر بزرگ شود و جلوی بزرگی انسانیش گرفته می شود .
مثلا کسی ماهی دو میلیون تومان حقوق داشته باشد خوب است ماهی یک میلیون تومان باشد خوب می تواند رشد کند ولی اگر بشود سه میلیون تومان از مسیرش می افتد و نمی تواند رشد درستی پیدا بکند .
اولین کاری که باید انجام دهیم این است که مثل جنینی که در رحم مادر است و می افتد در قرار مکین و جریان رفتنش و تولدش به دنیا تضمین می شود حالا هر چقدر با کیفیت تر بهتر .
اولین کار و مهم ترین کار این است که انسان باید سبک زندگیش را به گونه ای طراحی بکند که جلوی بی نهایت شدنش را نگیرد در قرآن داریم که تقوا .
تقوا یعنی خودداری کردن از هر چیزی که تو را محدود می کند . هر چیزی که نمی گذارد به بهشت بروی و هر چیزی که نمی گذارد به بالاتر از بهشت بروی . یعنی هر چیزی که ممکن است جلوی بزرگ شدن را بگیرد گاهی اوقات بزرگ شدن های چهار گانه می تواند جلوی بزرگی انسانی را بگیرد .
تقوا فقط این نیست که گناه نکنیم گناه فقط یک بخشی از چیزهایی است که ما را محدود می کند . اما گاهی وقت ها انسان باید به چیزهایی تقوا داشته باشد که ظاهرا هم گناه نیست ولی محدود کننده است و دیگر نمی گذارد رشد بکنیم .
نوعا کسانی که پست و ریاست می گیرند نوعا کسانی هستند که رشدشان متوقف می شود در آن بخش رشد می کنند ولی رشد انسانیشان نمیرسند .
شما دغدغه هر کدام از این پنج مورد را داشته باشید و عشق و محبت هر کدام را داشته باشید در آن جهت رشد می کند انسان و بالا میرود ولی این رشد معلوم نیست با رشد اصلی ما و بزرگی و قدرت اصلی ما سازگاری داشته باشد .
رشد و بزرگی زمانی خوب است که انسان به بزرگی اهل بیت و اسماء الهی تربیت شود بی نهایت تربیت شود بی نهایت مثبت نه بی نهایت منفی . پس در سبک زندگی و انتخاب هایمان هر چیزی که ممکن است جلوی سرعت ما و قدرت ما برای بی نهایت شدن بگیرد باید از آن دوری کرد که معطل نمانیم .