أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ما بحث عوامل نورانیت قلب را تمام کردیم البته به تناسب وقت کمی که داریم ما بعضی از عوامل را همیشه ذکر میکنیم و مهمترینشان را، در بحث جدیدی که داریم درباره اصلاح قلب است(ما یُصلِحُ القَلب) قلب هم مثل بدن مریضی دارد.@ عدم تعادل دارد و حالت طبیعی قلب مثل بدن اگر سالم باشد همیشه بانشاط و قدرتمند است بدن وقتی که ضعیف میشود درد به سراغش میاید کسل میشود.@ یعنی مریض شده حتی پیری هم وقتی سراغ انسان میاید یک نوع مریضی هست و به خصوص با این عمرهای خیلی کوتاه ما چون بدن اگر خوب تغذیه بشود و به آن برسیم هزاران سال میتواند عمر بکند که عمرهای ما خیلی کوتاه هست به خاطر بیماریها و عواملی هست که بدن ما را زود به مریضی و مرگ میکشاند روح هم همینطور هست.@ روح در حالت عادی باید شاد و آرام باشد این دوتایی که همیشه رویش تأکید میکنیم شادی و آرامش، اگر نیست اگر روشن نیست شاد نیست آرام نیست پر از اضطراب و بالا و پایین شدن و غصههای مختلف و احساسهای پوچی، ناامیدی، سردی، بیانگیزگی به سراغش میاید به خاطر این هست که مریضی به سراغش آمده.@ یعنی مریض هست که اینگونه هست و جدای از آن بیماریهای دیگری هم هست که به سراغ انسان میاید مثل حسادت، عصبانیت، زودرنجی، حساسیت، تکبر، سوءظن، بدبینی به همه چیز، ناامیدی، دلسردی، و بیماریهای دیگر که خیلی زیاد هست به هر حال اینها قلب را تهدید میکند ما چارهای نداریم جز اینکه دل خودمان را سعی بکنیم سالم نگه داریم.@ همانطور که برای بدنمان تلاش میکنیم و حالا یک رابطه هست بین سلامت بدن و سلامت دل که عبارت است از تغذیه خوب، حلال، ورزش کردن که قبلاً در مورد اینها گفتیم و نباید در اینطور موارد انسان تنبلی داشته باشد.@ حضرت میفرماید من خیلی بدم میاید که شخص تنبل باشد مردی را ببینم که تنبل باشد بعد فرمود(مَن کَسِلَ عَن أمرِ دُنیا فَهُوَ عَن أمرِ آخِرَتِهِ أکسَل) کسی که در کارهای دنیاییاش تنبل است در کارهای آخرتیاش تنبلتر است. یک کسی که مسواک نمیزند حمام نمیرود ورزش نمیکند مراعات تغذیهاش را نمیکند.@ این خیلی جدی نمیتواند به مسائل معنوی و علمی برسد و مسائل معرفتیاش هم جدی نیست در مسائل آسمانیاش جدی نیست کسی که تنبل است از اینکه کاری بکند شغلی داشته باشد درآمدی داشته باشد در شوهرداری تنبل است در زنداری تنبل است در بچهداری تنبل است.@ اصلاً شوخی است اگر کسی بگوید یک کسی در این کارها تنبل است بعد میتواند اهل آخرت باشد این حرف بیخودی هست آدمهایی را که میبینید در کارهای دنیاییشان هپلی هستند و بیتوجه هستند و زندگیهای دنیاییشان همه بیرونق است و هزار و یکجور عقبماندگی و درگیری دارند.@ حالا اینها یک موقع ادعا بکنند که ما اهل آخرت و معنویت و اهل دل هستیم اینها شوخی هست اگر یک موقع کسی یک همچین حرفی هست قابل قبول نیست. مؤمن هم در دنیایش بانشاط است در توصیف مؤمن فرمود(دائمٌ نشاطه) مؤمن نشاطش دائمی است همیشه بانشاط هست و در کارهایی دنیاییاش سرحال است.@ در زنداریش در شوهرداری فعال و سرحال است در بچهداری در نوهداری و در عروسداری و دامادداریش در مسافرتش در آشپزیاش همیشه سرزنده است هیچ موقع مچاله نیست چون مؤمن از همه اینها معنویت دارد کسب میکند.@ چون در همه این احوال در خدمت خداست قبل از اینکه در خدمت خانواده باشد همه این کارها را دارد به عشق خدا انجام میدهد همه این کارها برایش معنویت میاورد یک آشپزی برایش مثل یک نماز شب معنویت میاورد یک چایی درست کردن چطور خداوند میگوید اگر یک خانمی ظرفی را در خانه جابهجا بکند خداوند آنقدر ثواب میدهد.@ پس معلوم میشود داشته عبادت میکرده که ثواب میگیرد یک کسی که از جابهجا کردن یک ظرف احساس خستگی یا پوچی بکند یا با کار خانه کسل بشود یا بگوید من همهاش دارم کار خانه میکنم این چه کاری است.@ یا یک مرد از کاری که در بیرون انجام میدهد عرقریزی که در بیرون انجام میدهد احساس لذت احساس قرب احساس نشاط نکند معلوم است با خدا معامله نمیکند دارد با زمین معامله میکند زمین هم اصلاً لیاقت معامله ندارد انسان وقتی که دلش را به غیر اهل دلش میفروشد خواری، ذلت، سرخوردگی حقش هست که اینطور باشد.@ لذا مؤمن وقتی میگوید نشاطش دائمی است چون مؤمن در همه کارش فقط با خدا دارد معامله میکند یک بچهداریش، یک شب نخوابیش یک غذا درست کردنش، یک مهمانداریش دائماً این در هر کاری آرامش دارد شادی دارد و حرص و جوش ندارد غصه ندارد افسوس ندارد در همه کاری که دارد انجام میدهد لذت دارد چون دارد با خدا معامله میکند.@ چون در خدمت خداست خادم خداست غلامی و کنیزی الله را میکند یکسره در نشاط هست و این به قلب و نیت انسان برمیگردد که انسان اینگونه بانشاط باشد پس ما چارهای نداریم جز اینکه اگر بخواهیم آخرت سالمی داشته باشیم باید دنیای سالمی داشته باشیم و علامت اینکه یک نفر آخرت سالمی دارد همان دنیای سالم اوست.@ او در زندگی دنیایی آدم سالم، بانشاط، قوی و خوب و دوست داشتنی هست و این قطعاً در آخرت هم آدم اینگونه هست پس اینها ملاک و مبنا هست. در روایت داریم امام باقر(ع) میفرماید(إعلَم أنَّهُ لا عِلمَ کَطَلَبِ السَّلامَۀ وَ لا سَلامَۀَ کَسَلامَۀِ القَلب) بدان، وقتی میگوید بدان یعنی مسأله خیلی مهم است هیچ علمی مثل این نیست که انسان دنبال فرمولهای سلامتی بگردد.@ چه سلامتیهای جسمی و چه سلامتیهای روحی، آداب سلامت را دنبالش باشد هم بدنی و هم روحی را بداند بعد خودش میفرماید(وَ لا سَلامَۀَ کَسَلامَۀِ القَلب) هیچ سلامتی مثل این نیست که انسان دلش سالم باشد.@ لذا یک مؤمن به معنای حقیقی برایش دغدغه است که آیا روح من روان من سالم هست یا نیست او برایش مهم نیست که در زندگی چکار بکند مهمتر از اینکه چکاره بکند این هست که همیشه سالم بماند اینکه حالا شوهر بکند یا نکند، زن بگیرد یا نگیرد، بچهدار باشد یا نباشد، مستأجر باشد یا صاحبخانه، وسیله نقلیه داشته باشد یا نداشته باشد، فقیر باشد یا غنی، اصلاً اینها برایش اولویت نیست در هر حالتی هست سلامت برایش از همه چیز مهمتر است.@ یعنی اگر به سمت اصلاح امور زندگیاش هم حرکت میکند به سمت رفاه به سمت ثروت، غنا، سلامتی، هر کدام از مراحل زندگی میرود برایش سلامت مهم است یعنی اصل کار برایش مهم نیست مهم این است که اگر کاری انجام میشود سالم انجام بشود اگر میخواهد ازدواج بکند به سلامتش بیشتر فکر میکند تا اینکه به اصل ازدواج.@ بچهدار میخواهد بشود تربیت بچه میخواهد بکند با بچه میخواهد رفتار بکند با همسر میخواهد رفتار بکند نوع انگیزه و آن چیزی که حاکم است بر او برای انتخاب نوع رفتار، فکر، انتخابها و ارتباطاتش همهاش سلامت هست یعنی او مهم این هست که دلش سالم بماند و آرامش داشته باشد.@ این الان برای او از هر چیز دیگری مهمتر هست قلب ما هم مثل بدن ما مریض میشود به هر حال ما در طول روز دچار عواملی که میتوانند روح ما را مریض بکنند هستیم همانطور که عواملی در طول روز جسم ما را مورد تهدید قرار میدهند روح ما را هم مورد تهدید قرار میدهند.@ گاهی وقتها انسان درمانهای موقت دارد برای دل خودش مثل صدقه مثل استغفار که اینها مثل استحمام میماند یک کسی که دو روز یکبار سه روز یکبار هر روز استحمام نکند بدنش بو میگیرد مریض میشود و اذیتش میکند استحمام روح هم استغفار هست.@ اینکه انسان یاد خدا را بکند و از خدا طلب بخشش بکند برایش خیلی مهم هست اما در مجموع آنچه که میتواند دل را سالم نگه دارد این هست که انسان دل را با آن چیزی که با دل تناسب دارد دل با آن خوش است دل با آن سرخوش است اصلاحش بکند همانطور اگر مادری که بچهاش از او دور میشود پژمرده میشود همسرش از او دور میشود پژمرده میشود.@ این چرا الان پژمرده میشود اگر یک نفر همسرش از او دور میشود یا میمیرد یا بچهاش از او دور میشود چرا پژمرده میشود؟ یعنی الان مادر بودن کدام بخش ماست؟ بخش طبیعی ماست بخش حیوانی ماست.@ در بخش حیوانی اگر کسی سالم باشد وقتی بچهاش از او دور میشود بخش حیوانیاش ناراحت میشود میگوید بچهام دور شد همسرم دور شد خواهرم برادرم دور شد این مربوط به بخش حیوانی هست قلب ما بخش انسانیمان وقتی مریض میشود به مریضی میافتد این هست که از اصل خودش دور شده اصلش خداوند تبارک و تعالی است.@ بنابراین انسانی که قلبش مریض است نمیتواند با پول با بچهدار شدن با شوهر کردن، میگوید اگر من شوهر بکنم همه مشکلاتم حل است اگر زن بگیرم همه مشکلاتم حل است من اگر ماشیندار شوم، این یک فکر بسیار غلط است.@ این همه آدم شوهر دارند خوشبخت هم نیستند خیلی هم بدبخت هستند گفتم 90% آدمها بعد از یک مدت اگر به آنها بگویی حاضری با همین همسرت دوباره ازدواج بکنی اگر عقب برگردی غالبا میگویند نه.@ ماشین دارند بدبخت هستند کارخانه دارند بیچاره هستند خانه دارند بیچاره هستند ثروت دارند بیچاره هستند این یک دروغ خیلی بزرگ است توهم شیطانی است انسان وقتی خودش را نمیشناسد فکر میکند با این عوامل شاد میشود میگوید اگر من یک میلیارد تومان پول داشتم دیگر هیچ غصهای نداشتم.@ در حالی که وقتی پول میاید لوازم خودش که شهوت و غصه هست با خودش میاورد اصلاً(المالُ مادَۀُ الشَّهَوات) یعنی مال خودش ماده همه شهوتهاست وقتی مال میاید آدم هوس میکند شما وقتی پول در جیبت نیست یا کم است مثلاً 200 هزار تومان پول داری تا آخر ماه میدانی باید چکارش بکنی.@ اما وقتی 200 میلیون در خانه میامد پر از شهوت میشوی میگویی حالا این 200 میلیون تومان را چطوری باید خرجش بکنم دیگر آرامش نداری در بازار میروی هزار و یکجور سفارش دلت میدهد هر یکی را که میخری یک میخ به دل خودت میزنی.@ مثل طناب میکشی یکجا دلت را به آن گره میزنی به ماشینت گره میخورد به زمینت گره میخورد به ویلایت گره میخورد به انگشتری که خریدی گره میخورد به کریستالی که خریدی به تلفن همراه گره میخورد دیگر این دل اسیر و گرفتار و پر از فشار، این آدمی که هزار جا دلش دارد شوهر میکند این که دیگر آرامش ندارد با هزار چیز پیوند خورده این بدبختتر و بیچارهتر است.@ کثرات انسان را همیشه بیشتر مچاله میکنند تا اینکه انسان وحدت داشته باشد تعلقها هر چقدر بیشتر بشود انسان غم و همّش بیشتر هست اینطور نیست که اگر شما این کار را کردید حل میشود میگوید اگر شوهر کنم حل میشود حالا این شوهر میاید بعد میبینی که سوءظن دارد بداخلاق است نازنازی هست نبود یک مشکل بود آمد هزارتا مشکل است زن هم همینطور فرق نمیکند.@ ما بچگانه نباید فکر بکنیم قلب وقتی میگوییم قلب یعنی آن بخش انسانی، قلب یعنی آن بخش فوق عقلی ما، حس، خیال، وهم، عقل، و فوق عقل، اصل صلاح هر بخشی به این هست، مثلاً کسی که بدنش مریض است که نمیتوانی بگویی چندتا غزل حافظ بخوان بدنت خوب میشود.@ میگویند این بچه سوءتغذیه دارد به او ویتامین بده مشکلش پروتئین و ویتامین است به او بده خوب میشود کمبود دارد الان ریزش مو دارد پوستش خراب شده دکتر ویتامین میدهد خوب میشود چون این محبوب بدن غذاست غذا بخورد خوب میشود پوستش خوب میشود هیچ مشکلی ندارد کافر و مسلمان هم ندارد مؤمن و غیر مؤمن هم ندارد.@ هر کس به بدنش برسد بدنش زیبا و سالم و خوب است این دیگر مشخص هست. وقتی میگوییم دل یعنی آن بخش بینهایتطلب انسان وقتی به خرابی کشیده میشود، چطوری به حسادت میافتد؟ چون گیرش نیامده، اگر کسی بینهایت را داشت حسودی میکند؟@ نه، اگر کسی بینهایت را داشت از رفتن محدودها ناراحت میشود؟ نه ناراحت نمیشود بینهایت را دارد چیزی از او کم نمیشود. غصه، حسادت، سوءظن، ترس، اضطراب از دست دادن، فقدانها زمانی انسان را آزار میدهد که انسان میگوید یک چیزی از من کم شد رفت من کم شدم.@ منی که میگوید یک من محدود است من حقیقی نیست لذا امیرالمؤمنین(ع) فرمود(أصلُ صَلاحِ القَلب) ریشه و اصل اصلاح دل(إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) اینکه انسان با ذکر کمال مطلق مشغولش بکند یعنی یاد بینهایت باشد نه یاد محدودها، یاد محدود دل را مریض میکند.@ عشق محدودها، عشقهای آفلین دل را مریض میکند چون از دست رفتنی است در معرض از دست رفتن است یک کسی که همه عشق و سرخوشیاش به همسرش و بچههایش و خانهاش یا شغلش است این خیلی بد جایی رفته دلش را گره زده یعنی در معرض از دست رفتن است یک کسی که همه دلش را میبرد آنجایی که باید پیوند بزند.@
دل را به صاحبدل بدهیم لذا اسلام از اول میاید تخم شادی را در دل ما میکارد میخ شادی را میکوبد(لا إله إلا الله) شادیآورتر از این نسخهای ما داریم حواست باشد غیر از کمال مطلق یعنی الله لایق دل تو نیست.@ تو الهی نداری تو غیر از الله معشوقی نداری محبوبی نداری به معنای حقیقی که بخواهی به او دل بدهی و با آن دلخوش باشی آن که میتواند تو را خوش بکند و آرامت بکند یک کمالی هست که هیچ وقت از بین نمیرود آنقدر بعضی از این آیات برای انسان دلبری میکند که انسان دوست دارد با آن ترانه بخواند و یک صبح تا شب را برقصد یک شب تا صبح را برقصد.@ (وَ اللَّهُ خَيْرٌ وَ أَبْقى) یک تکه آیه است انسان را مست میکند روی سجاده بنشیند پرواز بکند خدا بهتر و باقیتر است(وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقى) آخرت بهتر و باقیتر است آدم دلش آرام میشود آن که تو را آرام میکند این است که تو با خدا با معشوق اصلی خودت باشی این تو را آرام میکند این تو را شاد میکند این تو را مست میکند و به تو نشاط دائمی میدهد.@ (المؤمن دائمٌ نشاطه) برای چه مؤمن همیشه نشاط دارد؟ چون همیشه محبوبش با او هست کنارش هست. اما چرا ما این را احساس نمیکنیم؟ من 30 سال نماز خواندم 40 سال است دارم نماز میخوانم این را نمیفهمم، میگویم، عقلاً هم میفهمم اما دلم این را باور نمیکند.@ این همان بحثی هست که در اسماء الله گفتیم رابطه تصوری، تصدیقی و رابطه وجودی، گفتیم یک موقع است به شما میگویند انبه، میگویید انبه تا به حال نخوردم انبه چند سال پیش نبود چند سال است که در ایران آمده انبه دیگر چیه، عمه است فکر میکند عمهاش را داری میگویی.@ میگویی نه عمه نیست انبه میوه است این میوه است بعد میگوید این چیه؟ میگوید این شکلش است شکلش را نگاه میکند این را تصور میگویند اول میفهمی که این میوه است خوردنی است بعد میگویی بخور.@ دیدید بعضی از بچههای اتفاری یا آدمهایی که وسواسی هستند وقتی میخواهند یک چیزی را بخورند هی میترسند بخورند راحت هم از همه چیز خوششان نمیاید این میوه است بیا بخور، نه، همیشه اول هم نه میگویند.@ یعنی قبل از اینکه بخواهد تجربه بکند نه میگوید بعد یواش یواش به آن نزدیک میشود این را تصور میگویند، بعد شما به او میگویی سه نفر چهار نفر پنج نفر ده نفر میخورند میگویند عجب خوشمزه است عجب عالی است دیدید بعضیها با تلقین دیگران حس میگیرند کافی یک نفر آن هم یک نفری که این وابستگی روحی با آن دارد از نظر عاطفی به آن آویزان است.@ مثلاً رفیقش، دوستش اگر گفت اَه اَه خیلی بدمزه است حالا اگر این خوشمزه هم باشد این از این به بعد میگوید بدمزه است اما اگر همه بگویند چقدر خوشمزه است میگوید بله رنگش خیلی قشنگ است چقدر مزهاش قشنگ است.@ این عطر انبه به او میخورد عطر میوه به او میخورد کیف میکند میگوید بله عطرش که خوب است طالبی را میگذارد دستنبور را میگذارد جلوی بینیاش، سیب را میگذارد جلوی بینیاش، میگوید چه عطر خوبی دارد تصدیق میکند میگوید بله، این تصدیق شد تصدیق یعنی ذهنت قبول میکند.@ رابطه وجودی چه موقع است؟ زمانی که تو انبه را میخوری وقتی میخوری حالا هزار نفر بگویند اَه اَه، تو میگویی من خورم خیلی هم بَهبَه است اصلاً اَه اَه نیست این را رابطه وجودی میگویند.@ تا ما با حقایقی که میخواهیم زندگی بکنیم رابطه وجودی پیدا نکنیم اطلاعات و علم و کلاس و استاد و درسمان مفت نمیارزد ده سال هم پیش استاد کلاس بروی درس بخوانی تدریس بکنی مفت نمیارزد باید انسان بچشد خودش شهود بکند(أشهد أن لا إله إلا الله) أعلم نیست من میدانم الهی جز الله نیست.@ فرمولش را آدم خوب میتواند یاد بگیرد ولی به درد نمیخورد میگوید شهود کن، شهود یعنی چی؟ یعنی بچش، باید خودت تجربهاش بکنی وقتی خودت تجربهاش نکردی اصلاً به درد نمیخورد. رابطه تصوری، میگویند مُرده، مرده را میتوانیم تصور بکنیم بعد میگوییم مرده کاری با آدم ندارد این تصدیق است قبول کردیم که الان مرده با ما هیچ کاری ندارد عقل ما این را تصدیق میکند.@ میگویند حالا برو پیش مرده بخواب، نمیرویم، چرا؟ چون آن حقیقتی که عقلت تصدیق میکند رابطه وجودی با آن نداریم میترسیم عقل قبول کرده به درد نمیخورد باید دل قبول بکند تا چیزی دل آن را نپذیرد با آن رابطه وجودی برقرار نکند.@ صرف اینکه من کلاس رفتم همه چیز را بلد هستم به درد نمیخورد یکی نشده دانستن با ندانستن هیچ فرقی ندارد آن کسی که نمیداند مرده کاری ندارد با من که میدانم مرده کاری ندارد هیچ فرقی نداریم وقتی هر دو ما از مرده بترسیم وقتی یک جایی مجبور میشوی به مرده دست بزنی مجبور هستی یکجا باشی دست بزنی.@ بعد یواش یواش ترست میریزد نه کاری نداشت بعداً میگوید مرده کاری ندارد. الان خانم از موش و موسک میترسد مارمولک در خانه بیاید جیغ میزند این یعنی رابطه وجودی با این حقیقت ندارد که این نمیتواند کاری داشته باشد این فکر میکند که این سوسک آدم به این بزرگی را میخورد یا این موش.@ حالا یک کسی راحت میرود دست میزند سوسک را برمیدارد آنطرف پرت میکند در خانمها خیلی هستند شجاع و عاقل، استثنائاً در آنها پیدا میشود بعد میرود دست میزند موش را کنار میاندازد سوسک را کنار میاندازد نمیترسد این رابطه وجودی دارد موش کاری ندارد سوسک کاری ندارد.@ رابطه وجودی شما تا با حقیقتی برقرار نکنید نمیارزد بنابراین هر چقدر کلاس بیایید فایده ندارد تا آن چیزی که سر کلاس میشنوید باید بروید تمرین بکنید تا تمرین نکنید و با آن اتحاد برقرار نکنید این حرفها را امتحان نکنید در باشگاه نروید در میدانش نروید هیچی گیرتان نمیاید.@ امام عسکری(ع) میفرماید کسی که میخواهد دلش به آرامش برسد باید بتواند موقع عصبانیت غصه را جرعه جرعه، خشم را جرعه جرعه بخورد حلمش بیاید آن خشم را تکه تکه کند بدهد بخورد وقتی خوردی آرام میشوی.@ اما یک کسی که نمیتواند بیرون میریزد جیغ میزند داد میزند فحش میدهد غیبت میکند میشکند خشم را شما وقتی بیرون دادی دلت ناآرامتر میشود دفعه بعد حساستر و زودرنجتر و عصبیتر میشوی تا عصبانیت را شما جلویش را نگیری یاد نگیری شجاعت داشته باشی جلویش بایستی بگویی حق نداری خودت را خارج بکنی حق نداری روی کسی استفراغ بکنی قوی نمیشوی.@ میگویند تو حالت به هم نمیخورد اینطوری میکنی من که حالم به هم میخورد آن که میگوید من حالم به هم میخورد یعنی ضعیف است یک کسی میگوید من صد برابر بیشتر از این هم ببینم حالم به هم نمیخورد یعنی قدرت تلقینش به راحتی نیست آدمهایی که زود به خودشان تلقین میکنند زود هم خراب میشوند.@ در هر چیزی آدم به خودش تلقین میکند در همان چیز ضعیف میشود یا در عکسش قوی میشوی شما بگو این چیز زشت است این چیز بد است این چیز حال به همزن است همیشه هم همینطوری میشود وسواسیها را دیدید وسواسیها اول از یک چیزی بدشان میاید نسبت به یک چیزی وسواس پیدا میکنند بعد یواش یواش این وسواس در آنها زیادتر میشود.@ چون همان اول تلقینپذیریشان زیاد بوده تا به او گفتی فلان چیز بد است الکی پرهیز کرده نه هیچ اشکالی ندارد. باید انسان یکجا جلوی نفسش بایستد میخواهی جلوی وسواس را بگیری باید بایستی میخواهی جلوی غضب را بگیری باید بایستی میخواهی جلوی بیصبری و جزع و فزع را بگیری باید بایستی.@ میخواهی جلوی ترس و محافظهکاری و امروز فردا کردن و شُلبازی را بگیری باید یکجا جلویش بایستی تا جلویش نایستی او هر روز جلو میاید و مثل خوره سرطان همه قسمتهای وجود آدم را میگیرد.@ پس باید خشم را بخورید همینطوری قورت بدهید ذره ذره پایین برود دفعه بعد خوردنش راحتتر است تمرین کردید بتوانید بخورید دفعه بعد هم میخوری اینطوری آدم یواش یواش اسم حلیم را پیدا میکند آرام میشود اینطور نیست به راحتی عصبانی بشود به راحتی به خشم بیاید راحت هر چیزی او را برنجاند آدمهای زودرنج و حساس اصلاً هیچ قبری ندارد گفتیم دل ما قبر ماست.@ یک کسی که دائماً از صبح تا شب قبرش پر از آشوب است این موقع مردم قبر برایش نمیماند یک جهنم بیشتر ندارد خدا ما را به دنیا آورده تمرین بکنیم در جهنم دنیا دل آرام داشته باشیم با بچهداری، با زنداری، با شوهرداری، با قرض، با بدهی، با اختلافات، با سوءتفاهمها، با بدبینیها، با مشکلات دلمان را شاد و آرام نگه داریم.@ اگر کسی عرضه کرد در دنیا این کار را بکند جهنم دیگر نمیتواند به او آسیبی برساند در جهنم هم شاد و آرام است بهشت میشود. پس وقتی میفرماید(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) اشتغال به یاد الله میتواند تمام دل را از همه مریضیها خوب بکند اما وقتی من نمیدانم الله کیست نه رابطه تصوری از آن دارم نه رابطه تصدیقی دارم با او هم که هنوز عشقبازی نکردم رابطه وجودی با او داشته باشم.@ این چه موقع میتواند قلب من را اصلاح بکند؟ من زمانی که رابطه وجودی برقرار بکنم. الان دکتر به شما میگوید برو این دارو را بخور شما میروی این دارو را همینطوری سرمیکشی میخوری با اطمینان با لذت تلخ هم هست میخوری اصلاً ککت نمیگزد یک کسی که میتواند برود داروی تلخ دکتر را بخورد با شجاعت میخورد.@ بعضیها اینقدر جزع و فزع میکنند وقتی میخواهند آمپول بزنند این بیشتر از زجر آمپول همان ترس و جزع و فزع این را داغون میکند برو بخواب یک سوزن است چند ثانیه میشود تمام است نمیتواند بایستد دستت را جلو بگیر بگو بزن من میخواهم دستم را سوراخ بکنم.@ بالأخره این چیه نترس بگذار سوراخ بکند بگذار به تو بزند وقتی میترسی اضطراب سراغت میاید ذهنت را داغون میکنی این فشارش بیشتر است وقتی اسم مریضی میاید بیشتر از اینکه از مریضی بترسد از آمپول و داروها این متنفر است میگوید من دوباره افتادم خود مریضی خیلی اذیتش نمیکند.@ میگوید من الان افتادم در روند درمان و آمپول و دارو و دکتر و دوای تلخ و قرص، افتادی که افتادی تلخ است بخورش با شهوت ما نباید غذا بخوریم با شهوت نباید دارو بخوریم ما باید با عقلمان دارو بخوریم الان یک شربت تلخ اینجا گذاشتند میخواهی چکارش بکنی؟ برای من تلخ نیست.@ من چون آسیبدیدگی زیادی در زمان جنگ داشتم بعد هم سرطان گرفتم بعد هم چند جا قطع نخاعی پیدا کردم گرفتاریهای زیاد خیلی دارو باید مصرف میکردم داروهای گیاهی هم همینطور، داروهای گیاهی که دکتر برای ما نوشته بود تلخ تلخ بود.@ الان همه کسانی که این دارو را میخورند خود دکتر نوشته با عسل بخورید من یک بار با عسل نخوردم الان وقتی جلویم میگذارند احساس نمیکنم تلخ است همینطوری میخورم عقلت را حاکم کن بخورش وقتی میخوری با لذت که میخوری زود خوب میشوی جواب میدهد.@ شما شیمیدرمانی را که اذیت میکند با شیرینی همان شیمیدرمانی را انجام بدهی به آن بخندی سرطان میرود ولی وقتی هر بار خودت را میاندازی چند نفر میگویند چرا قیافهات اینطوری شد هر بار سر مریضی هی بنشینی به خودت ترحم بکنی هی بروی یکجا خودت را بیاندازی.@ یک کسی که میرود خودش را در مریضی دائماً میاندازد لوس میشود دوست دارد یک کسی بیاید جمع و جورش بکند مریضیاش خیلی طول میکشد یک کسی با صدتا مریضی بیشتر از آن دارد سرپاست، چرا سرپاست؟ چون روح دارد عقل دارد نمیافتد.@ الان این دخترهای تیتیش مامانی لوس در خانه سرما میخورده خانه مادرش، مادرش میگفته این کار را بکن آن کار را بکن نمیکرده هی غر میزده من باید غذا درست کنم باید ظرف بشویم من الان حالم بد است باید بخوابم این که میرود شوهر میکند میبینی که صد برابر قوایش بیشتر میشود.@ مادر میشود اصلاً مگر مریضی میتواند این مادر را به راحتی از کار بیاندازد مریض شدی سرما خوردی دست درد داری، ول کن این حرفها چیه، مهمان دارم شب میخواهد مهمان بیاید شوهرم میخواهد بیاید مادرشوهرم میخواهد بیاید، اصلاً میبینی سرپاست.@ بدن نه کمردرد میفهمد نه سردرد میفهمد نه خستگی میفهمد شب تا صبح نخوابیده ولی باز سرپاست چون روح پیدا کرده با خانه مادر و پدر رابطه وجودی ندارد ولی با خانه همسر رابطه وجودی دارد. میخواهد درس بخواند کسل است میخواهد SMS بازی بکند به طرف مقابل تلفن بزند میبنی تا صبح با هم حرف میزنند اصلاً خوابش نمیبرد، چرا؟ چون رابطه وجودی با آن دارد.@ به او میگویی احیا بنشین میرود مسجد میبینی همهاش چرت میزند نماز چرت میزند سر دعا میخوابد به او بگو مسابقه فلان تیم خارجی با فلان تیم خارجی مینشیند پلک نمیزند بگو فیلم سینمایی، افسانه، کارتون، داستان، رمان، به او بگو مطلب حکمتآمیز بخوان میگوید من کتاب میخوانم خوابم میبرد.@ ولی یک داستان عشقی یک داستان پلیسی به او میدهند چون خودش در موطن توهم است با امورات توهمی رابطه وجودی دارد یک افسانه یک قصه یک داستان میتواند تا صبح چشم این را بیدار نگه دارد به آن قدرت میدهد یک داستان را بخواند ببیند آخرش چه شد.@ پس ما عشقمان، حس و حالمان، نشاطمان با چیزی هست که با آن رابطه وجودی داریم الان میگوید ورزش برو چهار جلسه باشگاه میرود و میاید آخر هم بهانهگیری میکند آخ دستم درد گرفت پایم درد گرفت بهانه میاورد باشگاه نمیرود.@ دیدید خیلیها اینطوری هستند میروند چون با رابطه وجودی نرفتند یک کسی آنجا میرود میخواهد برود قهرمان بشود مسابقه دارد دوستانش میایند رفیقهایش میایند انگیزه دارد میبینی که خیلی راحت برای آن ورزش وقت میگذارد مگر ورزش درد ندارد مگر مسابقه نیست مگر تمرین نیست مگر آدم را آنجا نمیزنند.@ در این ورزشهای رزمی یکسره مشت میزنند طرف را بلند میکنند زمین میزنند ولی عشقش همین است چون با آن رابطه وجودی پیدا کرده. به خانم میگویی بافتنی میگوید اَه حوصله ندارم میگویی گلسازی میبینی رغبت میکند ببین با چه چیزی رابطه وجودی برقرار میکنی قیمتت هم همان است.@ چه چیزی به شما نشاط میدهد قیمتت همان است چه چیزی غمگینت میکند همان چیز تو با آن رابطه وجودی داری چه چیزی خوشحالت میکند تو با همان چیز رابطه وجودی داری ببین اشتیاقت روی چه چیزهایی است رابطه وجودی داری غصهها و افسردگیها و زودرنجیهایت کجاست رابطه وجودی داری.@ تو دقیقا میتوانی بفهمی در این پنج مرحله کدام یک از این مراحل تو با آنها رابطه وجودی داری رابطه وجودی اصل است. ما اگر بخواهیم راست بگوییم یعنی(لا إله إلا الله) 40 سال هم دارم میگویم من معشوقی جز الله ندارم الله همه کس من هست.@ قرآن هم دارد میگوید اگر کسی الله، اهل بیت، و جهاد در راه خدا بزرگترین معشوق او نباشند رأس معشوقهایش نباشند فاسق است فاسق یعنی او به جای اینکه به سمت بینهایت برود دارد به سمت محدودیتهای بیشتری میرود یعنی به سمت قبر و فشار قبر بیشتری میرود روزبهروز قبرش تنگتر میشود.@ روزبهروز خُلقش تنگتر میشود روزبهروز احساس بدبختی بیشتری میکند اصلاً احساس میکند مثل شمع دارد آب میشود احساس نمیکند دارد روزبهروز زیاد میشود قوی میشود اصلاً احساس نمیکند دارد بزرگتر میشود قویتر میشود بانشاطتر میشود جوانتر میشود، نمیتواند.@ فرمود علامت ایمان این هست که هر چقدر میگذرد علاقه انسان به همسرش بیشتر میشود این معلوم است چون دارد به الله نزدیکتر میشود به رحمان رحیم نزدیکتر میشود هنر محبت کردنش به دیگران بیشتر است دیگر جنسی نگاه نمیکند به افراد، شخصی نگاه نمیکند به افراد، افراد را از طریق دل خودش نگاه نمیکند.@ افراد را با چشم خودش اصلاً نمیبیند با چشم خدا و با چشم خانواده آسمانیاش میبیند که میتواند این همه آدم را دوست داشته باشد نوع نگاهش از نگاه فردی و حیوانی و حسی و خیالی و وهمی فراتر رفته.@ پس ما اگر بخواهیم الله دل ما را اصلاح بکند باید دوتا کار بکنیم باید دل داشته باشیم که اصلاح بکند اگر دل داشته باشیم باید این دل الله داشته باشد. الان ما میگوییم چرا ذکر خدا را میگویم آرام نمیشوم قرآن شراب است قرآن بخوان شراب مؤمن است باید مست بکنی تو اصلاً چیزی که با این شراب سازگاری داشته باشد نداری.@ این اصلاً برای آن بخش ساخته نشده اصلاً آن چیزی که مناسب این هست تو الان نداری باید اول دلش را داشته باشی که بتواند شادش بکند این چه چیزی را شاد بکند این چه چیزی را آرام بکند تو اصلاً برایت قلب تشکیل نشده. ماما میگوید پزشک است میگوید این بچه هنوز قلبش تشکیل نشده این سه ماهش است ولی جنین تشکیل نشده یعنی مسیر را غلط دارد میرود باید سقط شود به درد نمیخورد تو هیچی نداری.@ بوی گند گُل و زرزر بلبل و شُرشُر آب نگذاشت بخوریم این یعنی چی؟ یعنی اصلاً این هیچ چیزی که سنخیت داشته باشد با بلبل و گُل و آب ندارد بدش میاید. پس وقتی میگوید(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) من باید یک الله را تصورش بکنم اکثر آدمهایی که دارند الله را تصور میکنند نمیدانند الله کیست چه برسد به تصدیق.@ خیلی خطرناک است دقت کنید ما چقدر کار داریم نگوییم من چقدر بیکارم حوصلهام سر میرود چکار کنم اوقام را چطوری پر کنم اوقات جوانهایمان را چطوری پر بکنیم؟ خیلی بد است ما از این دنیا برویم بعد ندانیم الله کیست الله که میگویند کمال مطلق است معشوق است محبوب است رفیق است طبیب است حبیب است این کیست؟@ من اصلاً تصوری از آن ندارم اگر تصوری از الله نداری مگر میتوانی خوب بودنش را تصدیق بکنی. برای یک دختر خواستگار رفته میگوید میخواهم برادرم یا فلان کس میخواهد برایت خواستگاری بیاید چکار میکنی؟ حالا یک دختر بگوید باشه به او شوهر میکنم، اصلاً میدانی کیست مثلاً دختر 18 سالهاش یک مرد 70 ساله را آوردند.@ میگویند این برادرم است من که با این شوهر نمیکنم او میگوید من به تو گفتم راضی هستی شوهر کنی تو هم گفتی بله، شرائطش را نمیخواهی بدانی، نه، این شد که به این عقدت کردیم، باید بگویی نه من اول باید او را ببینم برادر تو کیست چند سالش هست تحصیلاتش چقدر است شغلش چیست.@ تازه داری به مرحله تصور میرسی الان یک تصویری از این آدم در ذهنت بیاور این کیست قیافهاش را ببینم هیکلش را، آیا میپسندم یا نه، این تصور میشود، بعد وقتی با او میروی اولین چیزی که میخواهی تصدیق بکنی.@ اولین مرحله از ظاهرش قیافهاش، هیکلش، اندامش، بعد باید با او حرف بزنی که تصدیق بیشتر بشود بعد باید با او معاشرت بکنی تا به رابطه وجودی برسی. ما اصلاً با خدا تصورش را هم نداریم هی میگوییم به ما گفتند بگویید(أشهد أن لا إله إلا الله) ما داریم میگوییم، نمیشود که آدم ندید.@ علی(ع) فرمود(لَم أعبُد رَبَّاً لَم أرَه) من اصلاً مربی و الهی را که ندیده باشم عبادتش نمیکنم اول او را ببین پس ما اول از الله باید یک تصور داشته باشیم، الله یعنی چی؟ اینکه یک کسی میگوید من با خدا لج افتادم از خدا بدم آمد به خاطر این کاری که با من کرد من دیگر با خدا قهر هستم چون شوهرم را از من گرفت زنم را از من گرفت نامزدم را از من گرفت.@ چون به مشکلاتم نرسید دعا کردم شفا پیدا نکرد این اللهی که این دارد الله قلابی است الله اصلاً نمیتواند منفور باشد الله اگر درست تصور بشود فقط آدم عاشقش میشود نمیشود او را ببینی عاشقش نشوی الله را اگر کسی درست تصور بکند با از دست دادن هیچ کس رابطهاش با الله خراب نمیشود.@ آن اللههایی که ما با آن قهر میکنیم سایه میافتد در دلمان نسبت به او، اللهی که میرود زیر سؤال برای ما و یا اصلاً انکارش میکنیم همان بهتر انکار بشود آن الله به درد نمیخورد من اول باید الله را تصور بکنم ما در آموزش دین برای بچههایمان به هیچ وجه روی تصور الله کار نمیکنیم.@ چون خودمان هم تصور درستی از آن نداریم ما فقط مقدس نگاه میکنیم میگوییم به ما گفتند الله خیلی خوب است شخص خوب و مقدسی است نگاه کن بگذار بچهات بیاید از چشم تو به الله نگاه بکند یک مقدار یاد بگیرد یک مقدار از این الله لذت ببرد.@ الله اول باید تصور بشود حالا تصور بشود بعد تصدیقش بکنید، تصدیق بکنی یعنی چی؟ یعنی وقتی میگویند صمد یعنی دیگر نپرس روزه من به چه درد تو میخورد نماز من به چه درد تو میخورد چون وقتی صمد است نیاز ندارد معلوم است این که گفته برای خودش نمیخواهد.@ وقتی تو به خدا میگویی خدایا تو چرا این کار را از من میخواهی یعنی نفهمیدی صمد است وقتی فهمیدی سبحان، سبحان یعنی منزه است باید تصدیق کرده باشی اگر قلبت تصدیق نکرده باشد تو اصلاً هر بار به خدا گیر میدهی پس معلوم است سبحانهایت هم الکی بوده هیچ کدام به درد نخورده.@ تصدیق نداشتی اعتقاد نداشتی که خدا منزه است از عیب و نقص و ظلم، به الله که گیر میدهی یعنی آن سبحان تو هم تصدیقی نشده یک خدایی که من قبولش ندارم اشتباه نمیکند خطا نمیکند ظلم نمیکند این چطوری میتواند محبوب من باشد.@ اصلاً این زن و شوهرهایی که از هم طلاق میگیرند چطوری طلاق میگیرند وقتی عاشق هم هستند چطوری عاشق هم هستند عاشق هم هستند میگوید شوهر من نسبت به من در محبتش در صدق است.@ وقتی میفهمد یواش یواش دارد به او دروغ میگوید حقهبازی میکند کلک میزند بدجنسی میکند بدخواهی میکند دارد ظلم میکند دیگر او را نمیخواهد چه زن باشد چه مرد هیچ فایدهای ندارد پس من باید اول الله را تصورش بکنم.@ آنهایی که تصور ندارد باید یک وقت بگذارند الله را تصور بکنند در برنامههایتان که من نوشتم برای همین در برنامهها یاد خدا مباحث معنوی که مینویسم یا ذکر که مینویسیم یا بحثهای ولایی مینویسیم برای اینکه شما بتوانید از محبوبهای خودتان این سهتا معشوقی که باید در رأس دوستش داشته باشید یک تصوری اول داشته باشید تا بتوانید با آن پیوند برقرار بکنید.@ الله یعنی زوج من همسر من، من وقتی میخواهم به همسری خدا در بیایم یا خدا را به همسری خودم انتخاب بکنم اول باید همسرم را زوج خودم را اله خودم را باید چکار کنم؟ بنابراین باید یک تصوری از آن داشته باشم که بتوانم این الله را بپذیرم من اللهی را که نمیشناسم چطوری میتوانم انتخابش بکنم.@ این اللهی که پدر و مادرهای ما برای ما انتخاب کردند به درد ما نمیخورد من باید خودم اللهام را ببینم انتخاب بکنم.@ شما یک چادر هم یک نفر برایتان بخرد راحت سرتان نمیکنید یک مقنعه، یک کت و شلوار، یک عینک، یک انگشتر، میگویید خودم باید بروم انتخابش کنم اگر خودت انتخاب نکرده باشی میگویی نه این را میگذارم به کس دیگر هدیه میدهم ولی خودم میروم یک چیزی ببینم یک مانتو خودم، یک چادر خودم، یک عطر را خودم انتخاب بکنم.@ ما چطور الهمان را میگذاریم دیگران برایمان انتخاب بکنند؟ به ما گفتند، علمای ما مراجع ما اساتید ما آنها بهترین اله را واقعاً دیدند انتخاب کردند به ما هم یاد دادند خیلی خوب است این یادگیری از آنها تقلید میکنیم این تقلید هم خیلی قشنگ است خدا هم دوستش دارد ولی بالأخره باید بِچِشم یا نباید بِچِشم؟@ حالا به ما گفتند این همسرت است این همسر را میخواهیم چکار کنیم او همیشه پشت پرده باشد ما هم اینطرف پرده باشیم این که نمیشود باید یک موقع با این همسر رابطه برقرار کنیم باید رویش را کنار بزند باید برویم با او دست بدهیم باید به او محرم بشویم باید سراغش برویم.@ صرفاً اینکه عقدمان کردند به درد نمیخورد باید با او زندگی بکنیم ما با این الله زندگی نمیکنیم این الله در زندگی ما نیست نمیاید، با این الله 24 ساعت چقدر خلوت داریم؟ ما با الهمان چقدر داریم زندگی میکنیم؟@ ما مکه و مدینه هم که میرویم گفتم همان پرده کعبه را هم که گرفتیم به او میگوییم معشوقهای دیگرمان را به ما حال بده این را شفا بده این را خوب کن پولم را زیاد کن مشکلم را حل کن با خود اصلاً کاری نداریم ما باید اول وقت بگذاریم تصورش بکنیم بعد تصدیقش بکنیم، تصدیقش بکنیم یعنی چی؟@ یعنی بپذیریم که این صمد است أحد است واحد است لم یلد است لم یولد است شناسنامه خدا این است اینها مهم است(لم یلد و لم یولد) خیلی به انسان کمک میکند بفهمیم یعنی چی، آمدند در کتاب برای ما نوشتند نزائیده و نه زائیده شده اینطوری که خدا را یک خانم کردیم نه زاده و نه زائیده شده کوچک کردیم.@ بعد با این خدایی که نمیزاید نمیتوانم رابطه برقرار بکنم این معنی نمیزاید چیه اینها را در یاد خدا توضیح دادم در اوائل بحث انسانشناسی معنای لم یلد چیست معنای لم یولد چیست. وقتی میگویی(وَ لَمْ يُولَدْ) یعنی هیچ کس نمیتواند خدا را به وجود بیاورد خدا را کسی به وجود نیاورده خدا ازلی است خدا وجود مطلق است.@ امکان ندارد خالق داشته باشد چون هر چیزی که خالق دارد محدود است و الله محدود نیست کمال مطلق وجود مطلق و بینهایت است. تصور کنیم چه داری میگوییم بعد تصدیقش بکنیم(أحد) یعنی چی، (صمد) یعنی چی، (لم یلد) یعنی چی، (لم یولد) یعنی چی، (سبحان) یعنی چی، (غفور) یعنی چی، (کریم) یعنی چی، (جواد) یعنی چی، (رب) یعنی چی.@ اصلاً قبولش داری رب است تا تصدیقش نکنی و نفهمی نمیوانی خوب با او رابطه برقرار بکنی وقتی تصدیقش کردی تازه میتوانی یک موجود یک شخصی که اینطوری خصوصیاتش را پیدا کردی میتوانی دوستش داشته باشی میتوانی به او نزدیک بشوی میتوانی رفیق بگیری به او بگویی(یا رفیق).@ اما یک کسی که هنوز خدا را رفیق نگرفته بگوید(یا رفیق) خدا میگوید تو که با ما رفیق نیستی که به من بگویی(یا رفیق)، بگو(یا طبیب) میگوید تو اصلاً طب من را قبول داری تخصص من را قبول داری بگو(یا حبیب) خدا میپرسد تو من را دوست داری.@ حالا هی برو جوشن کبیر بخوان به چه درد میخورد این الفاظی که داری به کار میبری برو اول تصورش کن تصدیقش کن بعد یکی از اسمهایش را بگیر برو ببین چقدر به تو حال میدهد همان اسم کمکت میکند اصلاً همان اسم خودت میشوی.@ میگوید به چه این شوهر کردی در این دختر چه چیزی دیدی که ازدواج کردی؟ میگوید من در این دختر پاکی دیدم صفا دیدم صدق دیدم محبت دیدم اخلاص دیدم در این مرد مردانگی، جوانمردی، وفاداری، دیدم یعنی یک چیزی در او دیدی به همان عشق هم انسان میرود با او ازدواج میکند.@ خدایی که من تا یکذره به طبیعتم لطمه میخورد برایم زیر سؤال میرود از دستش میدهم همه چیز جلویم تیره میشود نمیشود که اله من باشد خیلی بد است عزیزان انسان بمیرد بدون اله حقیقی بمیرد یعنی بد است آدم بمیرد بعد معلوم بشود الله الهاش نبوده قهر بوده اصلاً انس نداشته با این الله رابطه نداشته.@ پس وقتی میگوید(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) ما باید یک اللهی داشته باشیم که وقتی یادش میکنیم بلافاصله قدرت را بیاورد چون وقتی یادش بیاید خودش با آن هست.@ میگوید تو چرا امروز اینقدر شنگول هستی؟ میگوید مادرم شب قورمهسبزی درست کرده، الان قورمهسبزی را قرار است هشت ساعت دیگر بخورد ولی با قورمهسبزی رابطه وجودی دارد از امروز که میداند غذایش قورمهسبزی است کباب است فسنجان است جوجه است همین الان شنگول است اگر زنگ بزند گوشی را بردارد یکدفعه به او بگویند غذا آبگوشت است این اصلاً پشت تلفن پس میافتد با آبگوشت رابطه وجودی ندارد.@ خانه میرود همهاش نق و غر است دیدید مادرها وقتی میخواهند بچهها را مژده بدهند میگویند امروز برگردیم غذایی که دوست داری درست میکنم این تا ظهر به عشق ماکارانی سرپاست چون با آن رابطه وجودی دارد.@ الله وجود مطلق است ذهنی نیست ماکارانی ذهنی است چون این دارد با ماکارانی ذهنی عشقبازی میکند ماکارانی که الان کنارش حاضر نیست یاد یک ماکارانی که هنوز درست نشده مادر میگوید میخواهم برایت درست کنم یعنی هنوز درست نکردم اصلاً اتفاقا میبینی مادر یادش رفته درست کند یا مادر موفق نشده ماکارانی درست بکند یک مشکلی پیش آمد.@ میگوید دستم برید دیگر نتوانستم کار بکنم این تا ظهر با یک ماکارانی خیالی عشقبازی کرده پس خیال میتواند آدم را سرپا نگه دارد ولی ماکارانی وجود نداشت مادر نتوانست درست بکند یک املت درست کرده.@ ولی این ماکارانی خیالی خیلی به این قدرت داده ماکارانی وجود نداشته این به خیال آوردیم با خیال طرف زنده میشود با خیال امید پیدا میکند با خیال انرژی میگیرد قدرت میگیرد.@ الله وجود مطلق است هر جا هستیم پر از الله است الله نسیه نیست تنها موجود نقد در عالم الله است ما پر از الله هستیم الله همیشه با ماست یاد هر چیزی غیر از الله و اهل بیت(ع) یاد خیالی است اما یاد الله یاد حقیقی است الله خودش هست من باید یک اللهی را بشناسم که تا یادش میکنم هوس بکنم تا یادش میافتم شادی من را بگیرد تا یادش بیافتم.@ این الله را من دارم الان با من هست دوستم دارد در آغوشش هستم از من جدا نمیشود از او جدا نمیشوم پشتم را خالی نمیکند همه جا با من هست این الله خیلی دوست داشتنی هست و به آدم قدرت میدهد تا یاد الله میافتی همه جا قدرت میگیری.@ اما یک اللهی که من تصوری از او ندارم و تصدیقش نمیکنم هی میخواهم زور بزنم این الله را پیدا کنم سبحان کیست جواد کیست غفور کیست جلیل کیست من پیدایش نمیکنم لذا هر چه قرآن میخوانم میبینم حس نمیاید هر چه نماز میخوانم میبینم حس نمیاید کعبه میروم گفتم میروم مکه آدم میشوم میبینم رفتم مکه هیچ اتفاقی نیافتاد.@ انشاء الله امام رضا میرویم درست میشود درست نشد کربلا میرویم درست میشود دیدم کربلا رفتیم هیچ اتفاقی نیافتاد علامت اینکه یک نفر الله را پیدا کرده این هست آدم است خوش اخلاق است شیرین است آرامش دارد زورنجی ندارد حساسیت ندارد با هیچ کس درگیر نمیشود.@ کسی که با شوهرش دائماً درگیر است با زنش درگیر است با بچههایش درگیر است با همکارهایش درگیر است با خودش درگیر است این دارد دروغ میگوید این آدم اله ندارد چون انسان وقتی اله را پیدا کرده اله همیشه به آدم شادی میدهد.@ یک چیزی هست که وقتی داری دیگر اصلاً با هیچ چیز دیگر عصبانی نمیشوی چون صد است چون که صد آمد، ما با داشتن الله حرص و جوش زیاد میخوریم پس معلوم است نداریم فکر میکنیم خیال میکنیم که داریم اگر الله بیاید غصهها میرود اصلاً با هم جمع نمیشود.@ چقدر قشنگ است اینطوری خدا حرف میزند من وقتی این حدیث را میخوانم احساس کوچکی به آدم دست میدهد میگوید دوستهای من را با غم چکار، حدیث قدسی است، دوستهای ما مگر غمگین میشوند تا تو را دارم غم ندارم، اینها که همهاش شوخی است تعارف است ولی میشود ما یکبار به خدا بگوییم تا تو را دارم غم ندارم.@ یعنی هیچی دیگر نمیتواند من را عصبانی بکند زودرنجی دیگر اصلاً ندارم حساسیت دیگر اصلاً ندارم احساس پژمردگی، افسردگی، پوچی، احساس بیانگیزگی، احساس پیری دیگر به من دست نمیدهد این خیلی خوب است اگر با خدا اینطوری باشد.@ (أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) اگر کسی میخواهد دلش را درست بکند اصلاح بکند از همه مریضیها نجات بدهد باید با الله یاد بکند یاد الله را بکند پس باید درست باشد اگر میخواهی خوب بشوی باید این دارو در بدنت برود جزء وجودت بشود این دارو را خوردی خوب میشوی، خوردم.@ دکتر میگوید تقلبی است من اصل را گفتم باید بروی اصلش را بگردی پیدا بکنی بخوری خوب میشوی اصلش را اگر بخوری خوب میشوی. به امام صادق(ع) گفت آقا من بدنم ضعیف است چکار کنم؟ گفت برو گوشت بخور، رفت یک مدت گوشت خورد آمد گفت بدنم خوب نشده.@ حضرت فرمود گوشت را چطور خوردی؟ گفت گوشت را پختم خوردم، حضرت گفت نه گوشت را باید کباب میکردی گوشت را باید روی آتش درست کنید شما وقتی میروید سرخ میکنید دیگر به درد نمیخورد الان خیلیها دلشان خوش است.@ میگویند هفتهای دو بار دکتر گفته ماهی بخورید بعد ماهی را در روغن سرخ میکنند میخورند هیچ فایده ندارد میپزند میخورند فایده ندارد باید کبابش بکنید باید روی آتش بگیری بپزد بخوری میخواهی مواد بزنی بزن ولی پخته و سرخ کردنی به درد نمیخورد فقط خوشمزه است شکم سیرکن است.@ دلت هم خوش کردی داری غذا میخوری و به بچههایت هم داری غذا میدهی هیچ کدام اینها ارزش غذایی ندارد ما فکر میکنیم داریم به بچههایمان تغذیه میکنیم در روغن رفت دیگر به درد نمیخورد.@ پس کدام گوشت قوی میکند؟ میگوییم به بچه پروتئین رسیده پروتئین برسد بدن سالم است میگوید من به او مرغ دادم جوجه داشتم گوشت دادم کباب دادم بعد میبینی که هر چه دادی به درد نمیخورد در خانه به جای ماهیتابه و روغن فر بگذاری باید بگذاری روی گاز کباب بکنی بخوری یعنی این گوشت آن خاصیت میشود.@ ذکر هم همینطوری است قلابیاش به درد نمیخورد الله هم قلابیاش به درد نمیخورد الله باید باشد اگر آمد روشن میشود. چراغ قلابی اگر برق وصل نشود یا لامپ باشد یا ضعیف باشد به درد ما نمیخورد میگوییم باید سالم باشد روشن باشد ما با هر چیزی طبیعیاش کار میکنیم آب خیالی که نمیتوانیم بخوریم آب حقیقی میخوریم.@ الله هم وقتی یادش میکنی حتماً آرامش دارد شادی دارد قدرت میاورد نشاط میاورد امید میاورد شنگولی میاورد نشاط دائم میاورد، اما کدام الله؟ الله حقیقی، پس مال ما اگر نمیاورد فکر کنم اللهاش چینی است به ما انداختن اصل نیست قلابی است باید بگردیم یک الله خوب پیدا بکنیم یک الله کار درست، یک اللهی که به درد میخورد وقتی میاید شادی میاورد وقتی میاید نشاط میاورد بگردیم پیدایش بکنیم یکذره رویش وقت بگذاریم.@ برای مراحل تصوری و تصدیقی که برنامه دادم آنهایی که برنامه نگرفتن برنامه بگیرند باز توضیح میدهم یاد خدا، مباحث معنوی، صلوات اینها برای تصور و تصدیق خیلی کمکتان میکند بلا و بهشت و رشد و قدرت در سایه سختیها اینها چیزهایی هست که خیلی میتواند برای تصدیق کمک بکند از همه مهمتر بعد از اینها، جلوتر از اینها به درد نمیخورد.@ بعد از اینها نسیم حیاتها را کار کنید که در واقع تمرین است نسیم حیات 1 و 2 و 3 با کتاب بازتاب نور اینها میتواند یک مقدار به ما کمک بکند به اینکه ما پیدایش بکنیم انشاء الله و بتوانیم یواش یواش یک خلوتی هم با او داشته باشیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@