جلسه 062 - قلب
شماره جلسه
62
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1391
ماه
3
روز
27
متن کامل (خام) ‌ جلسه 062 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره قلب بود و صیقل دل، باز دارم تأکید میکنم برای چندمین بار مثل یک بدن سالم که اگر سالم باشد انسان از این بدن لذت میبرد بانشاط هست وقتی که مریض میشود دردمند میشود انسان را مچاله میکند گرفتار میکند.@ روح ما هم همینطور هست یعنی روح یک حالتی دارد که اگر صیقل نخورد تمیز نشود پاک نشود انسان را مریض میکند و به غصه به اضطراب به دلشوره به انواع و اقسام بیماریهای مختلف دچار میکند.@ ما یک مقولهای داریم مثل دندان درد، دندان درد وقتی پیش میاید بیماری است یعنی شخص درگیر شده وقتی کسی دندانش درد میگیرد یعنی عصب یعنی کرمخوردگی یعنی عفونت، ولی یک سلسله چیزها هست علامت بیماری هست یعنی درد هست علامت هست.@ اما مریضی هنوز صورت نگرفته میخواهد به شما هشدار بدهد وقتی ما داریم راجع به صیقل دل صحبت میکنیم صیقل دل یعنی یک چیزهایی هست که وقتی دل میخواهد مریض بشود میخواهد شخص را درگیر بکند میخواهد به غصه بیفتد میخواهد به اضطرار، وسوسه، وسواس، بیماری دچار بشود.@ آن علائمی دارد که اگر با علائمش خوب ما برخورد بکنیم جلوی آن بیماریها گرفته میشود در مورد دندان درد شما یک موقع میبینید که با زبانتان احساس میکنید که دندان شما صاف نیست شفاف نیست جرم دارد رویش دارد یک لایه مینشیند هی تنبلی میکنید مسواک نمیزنید.@ بعد از یک مدت نگاه میکنی میبینی روی دندان یا داخل دندان دارد یواش یواش خالهای سیاه میافتد جرم میگیرد باز توجه نمیکنید بعد از یک مدت میبینید این خالهای سیاه این آلودگیها یواش یواش به باطن میرود و بعد میبینید که دندان درد گرفتید.@ زمانی میخواهی به دکتر برسانی که دکتر میگوید کار از کار گذشته این را یا باید عصبیکشی کرد یا باید داخلش را خالی کرد دوباره پرش بکنیم یا نهایتاً آن را بکشیم بالأخره باید یک کار سخت رویش انجام بدهیم دیگر درگیر شده مریض شده باید به دندان یکطوری رسید امانت را میبرد خلاصه نه میگذارد غذا بخوری دندان درد از درهای خیلی سختی هست که آدم را گرفتار میکند تمام تمرکز انسان را میگیرد.@ ولی اگر آن موقعها که رویش جرم گرفته بود و با زبانت میفهمیدی وقتی جلوی آینه میرفتی متوجه میشوی که دندانت زرد شده دو روز است مسواک نزدی علامت میدهد امروز زرد میشود بعد لکه لکه میشود بیتوجهی میکنی اگر آن موقع انسان صیقل بیاندازد جرمگیر بزند حواسش باشد که باید برسد این دندان همیشه سالم است.@ یعنی درگیر نمیشود اگر به آن به طور طبیعی برسی مثل عمر میماند چون عمرهای ما الان طبیعی نیست ما اکثر قریب به اتفاقمان داریم به علل خارجی میمیریم اینکه عمرها کوتاهست طبیعی نیست که همه 50 سال 60 سال بمیرند قدیمیتر از ما بودند صدها سال زندگی میکردند آقا امام زمان(ع) که تشریف بیاورند بهداشت حقیقی که رعایت بشود عمرها خیلی طولانی میشود.@ اینطور نیست که یک کسی 100 سال 150 سال عمر بکند ما الان داریم به خاطر عوامل خارجی مریض میشویم یعنی دیگر تقریباً عادت کردیم به این نوع مردن مثلاً ناراحتیهای اعصاب، سکته قلبی، سکته مغزی، الان چقدر در این 30 سال بیماریهایی که نمیشناختیم چقدر زیاد شده سرطان چقدر رشد پیدا کرده چقدر شیوع پیدا کرده.@ قبلاً سرطان تکوتوکی یک کسی میگرفت هر چه به عقب که برمیگردیم اصلاً اسمی از سرطان نبوده در یک میلیون نفر یک نفر ممکن است حالا گرفته باشد بعد آلزایمر و پارکینسون چقدر این بیماریها شایع شده نشان میدهد که ما از نظر بهداشتی وضعمان خوب نیست.@ وضع جامعه جهانی اصلاً خوب نیست بحث کشور ما نیست دنیا سیستم زندگیاش به گونهای هست که بیماریزاست نوع سبک زندگی که صنعت، علم و تکنولوژی برای ما آورده سبک زندگی هست که مردن در آن زیاد است غالب چیزهایی که شما با آنها ارتباط دارید از لباستان بگیرید سرطانزاست.@ همین لباسهایی که به بدنمان میچسبانیم بعضی از عطرها، ادکلنها، شامپوها، صابونها، در مسواکها، ما مسواک میزنیم برای تمیزی دندانمان ولی مثلاً خود مسواک خود خمیر دندان بعد از یک مدت مشکلات درست میکند و بگذریم از چیزهای طبیعی که خیلی مهم هست از طبیعی انسان استفاده بکند.@ الان ما پودرهایی داریم در مؤسسه خودمان هست من خودم استفاده میکنم من الان نزدیک 50 سال دارم هنوز دندان خراب ندارم جوانها را میبینم 20 سال 25 سال 14 سال 16 سال یکسره گُرگُر دندانپزشک میروند طبیعی کار نکردیم مراقبت نکردیم بعد این آسیبها برایشان اتفاق میافتد.@ در جنبه روحی هم سیستم زندگی ما سبک زندگی که برای ما تدارک دیده شده سبک اضطراب است الان 21% مردم کشور ما به روانپزشک و روانشناس مراجعه دارند یعنی درگیری روحی دارند یعنی مشکل روانی دارند گرفتاری دارند.@ در کشورهای پیشرفته، هر چه پیشرفتگی زیاد میشود این نوع بیماریها زیاد هست شما در غرب این را خیلی دارید در استرالیا 64% دانشجویانشان بیماری دارند یعنی به روانپزشک مراجعه میکنند یا در جاهایی که فرهنگ غرب، فرهنگهای طبیعتگرا خیلی رواج دارد بیماری هم زیاد هست.@ خودکشی خیلی زیاد است غم و غصه، در آمریکا 14 میلیارد دلار در سال فقط مصرف مواد ضد افسردگی دارند شما این رقم را ببینید 14 میلیارد دلار یعنی چی. در کشور خودمان در تهران که ظاهراً از جاهای دیگر باید چه باشد، مثلاً میگویند تهران پیشرفتهتر از جاهای دیگر است.@ این کلمه یادتان باشد هر جا کلمه پیشرفتهتر شنیدید یعنی بیماری و خطر آنجا بیشتر است طلاق بیشتر است مریضی بیشتر است مشکلات روحی و روانی بیشتر است خودکشی بیشتر است افسردگی بیشتر است مصرف مواد مخدر، مصرف مواد ضد افسردگی، در تهران 34% است یعنی متوسط کشور ما 21% است اما در خود تهران 34% است از همه جا بیشتر است.@ پس هر وقت یکجایی مدرنتر شد شما از اینجا بلند شوید بروید یک کشوری که مدرنتر هست به محض اینکه واردش میشوی باید توقع داشته باشی یعنی حتماً اینطوری هست که حجم افسردگی، آسیب، گرفتاری، پژمردگی، طلاق، بیعاطفگی، الان آمریکا هر سال واشنگتون دارد مقال اول قتل را میگیرد هیچ وقت تا به حال دوم نشده همیشه اول است.@ پس سبک زندگی ما هم اینطوری هست یعنی الان به گونهای هست که در ما اضطراب و اضطرار زیادتر شده مریضی زیادتر شده قبلاً هم در جنبه روانشناسی اجتماعی توضیح دادیم جاهایی که تحصیلات بالاتر یا ثروت بیشتر هست همیشه آسیب هم بیشتر هست مگر استثناء باشد.@ یعنی مگر کسانی باشند که بلد باشند با مقوله تحصیلات چطوری مدیریت بکنند سوارش بشوند و از آن استفاده بکنند یا چطوری ثروت را کنترل بکنند به نفع خودشان به لذت و به آرامش تبدیلش بکنند این خیلی مهم است که ما از ثروت باید چطوری استفاده بکنیم که در ما تولید شادی و آرامش بکند غصه و غم و افسردگی برای ما نیاورد.@ اگر مدیریتش را بلد نباشید رفاه و آسایش درست ضد آرامش میشود اگر مدیریتش را انسان بلد نباشد تحصیلات، مقام، شهرت، محبوبیت، دارایی، ضد خودش را تربیت میکند یعنی ضد خودش را در ما به وجود میاورد.@ پس ما حالا در یک وضعیت اینطوری داریم به سر میبریم در معرض آسیب خیلی هستیم این را باید بپذیریم که وضعیت اینطوری هست حالا با توجه به این نکته زنگارها، آسیبها، علامتها خیلی زیاد است.@ مثلاً در شما قطعاً هست میدانم که هست پزشک هست متخصص هست شما بروید بگویید الان میزان مراجعه الان بیشتر است یا دو سال پیش، پنج سال پیش، ده سال پیش؟ قطعاً الان بیشتر است این وضعیت هست.@ در مسائل روحی و قلب هم همینطور هست ما الان در وضعیتی قرار داریم که آسیبها خیلی زیاد است بنابراین باید مراقبت از قلب بیشتر بشود کما اینکه الان باید مراقبت از جسم هم بیشتر بشود الان یک کسی مسواک نمیزند ورزش نمیکند واقعاً معصیت کرده.@ مراجع وقتی میگویند مقام معظم رهبری یا دیگران میگویند واجب است یعنی شخصی که ورزش نکند ظلم کرده خیانت کرده سیدالشهدا میفرماید(بادِرُوا بِصِحَۀِ الأجسام فِی مُدَّۀِ الأعمال) مبادرت یعنی پیشگیری، میگوید پیشگیری بکنید برای صحت جسمتان، پیشگیری مثل مسواک زدن قبل از درگیر شدن دندانها و لثهها.@ پیشگیری کنید در تمام مدت عمرتان برای صحت بدنتان، یعنی نگذارید به راحتی مریض بشوید به راحتی درگیر بشوید این را خودتان پیشگیری بکنید در تمام مدت عمر باید انسان مراقبت بکند یک امر واجب است الان ورزش برای بدن ضروری است.@ کسی که میگوید وقت ندارم ورزش بکنم یعنی وقت ندارم زندگی بکنم وقت ندارم خوب زندگی بکنم این آدم عجله دارد برای مردن، میگوید کار و کسب دارد نمیرسم باشگاه بروم این عمرش کوتاه میشود مریضیهایش زیاد میشود.@ بیماریهای روحی و روانیاش حتی بیماریهای معنویاش هم زیادتر میشود کسانی که ورزش میکنند از خیلی از بیماریهای روانی در امان هستند از خیلی از آسیبهای معنوی هم در امان هستند.@ مسواک کسی نزدند حمام تندتند نرود هی تنبلی بکند مثلاً بخواهد سه روز یکبار چهار روز یکبار حمام برود آدم مشکل داری میشود. در مورد روح هم مسأله همینطور هست در مورد روح ما چون آسیبهایمان خیلی بیشتر هست باید مراقبتهایمان هم بیشتر بکنیم.@ یعنی از عوامل صیقلدهنده و پیشگیریکننده استفاده کنیم اینجا داریم بحث صیقل را میخوانیم جلسه گذشته گفتیم ماهیت روح انسان چون بر اساس لا إله إلا الله خلق شده به گونهای هست که الله و یاد او در تمام مراحل زندگی انسان کمک میکند.@ یعنی یک کسی که ته جهنم است میخواهد یک درجه بالاتر در جهنم بیاید تا یواش یواش بیاید به سر جهنم برسد تا از جهنم بیرون بیاید از ته دره جهنم بخواهد بیرون بیاید و بخواهد این مسیر را در بهشت طی بکند مثلاً درجه اول بهشت درجه دوم بهشت، تا وقتی بخواهد به خدا برسد اساس درمانش یک چیز است آن این است که غذایش به او برسد غذای نفس به او برسد.@ یعنی وقتی میگوییم پنج مرحله داریم آن بخش اصلی ما فوق عقلانی بود این فرق نمیکند ته جهنم باشد یا هر جای بهشت باشد با یک چیز فقط میتواند بالا برود و آن یاد محبوب، معشوق، انس با خدا هست لذا امیرالمؤمنین(ع) میفرماید(أصلُ صَلاحِ القَلب إشتِغالُهُ بِذِکرِ الله) دارد حرف کارشناسی میزند نصیحت نیست موعظه نیست که بگوییم یک بزرگی یک نصیحتی کرد یک حرفی زد حضرت دارد از یک حقیقت خارجی به ما خبر میدهد.@ میگوید قلب آن دل اگر یک کسی، دارد به ما طب روحانی درس میدهد به عنوان یک طبیب یک کسی که در قله معرفت بعد از خدا ایستاده به عنوان معصوم، جانشین خدا و مظهر علم خدا دارد با شما حرف میزند.@ میگوید اگر دلتان میخواهید درست بشود صلاح یعنی درستی قلب، ریشهاش، اصلش را اگر شما بخواهید این است که انسان باید این دل را مشغول خدا بکند با خدا درگیر بکند ما گاهی وقتها درگیر با خدا نمیشویم در یک جمع میرویم با ضمن دیگران در ارتباط با دیگران به سمت آن میرویم.@ مثلاً دعای کمیل هست میرویم شرکت میکنیم یک حرم هست میرویم در جمع شرکت میکنیم زیارتنامه هم ما را درگیر نمیکند چون نمیفهمیم داریم چه میخوانیم جملات عربی است جلوی امام رضا همینطوری ایستادیم ولی نمیفهمیم داریم چه میخوانیم شخصاً با امام رضا درگیر نمیشوم.@ یعنی اگر بعداً به تو بگویند که امام رضا را دیدی با او حرف زدی با هم صحبت کردید؟ نه من کلی از آن استفاده کردم. مثل شاگردی که میاید سر کلاس مینشیند با استاد هیچ وقت رودررو حرف نمیزند اصلاً حرفی ندارد بزند مشاورهای، حرفی، درددلی هیچی ندارد همین از دور میاید مینشیند بعد هم از آنطرف میرود.@ این غیر از این هست که یک نفر درگیر بشود برود بگوید من این مشکل را دارم اینطوری هستم. ما با خدا در ضمن ارتباط با دیگران هستیم حتی آن موقعی هم که با خدا خصوصی حرف میزنیم خودمان حرف نمیزنیم. مثلاً شما الان دارید راجع به شفای مریضی حرف میزنید، چه کسی دارد با خدا حرف میزند؟@ انگشتان من را نگاه کنید این حس بخش حیوانی، عقل، فوق عقل، شما وقتی شوهر میخواهید زن میخواهید مشکلات دنیایی داری برای فلان کس زن میخواهی برای فلان کس زندان رفته دعا میکنیم شفا پیدا بکند.@ بلند میشوی میروی حرم امام حسین، تا زمانی که درگیر طبیعت هستی یعنی داری به او میگویی ای امام حسین من را شفا بده در واقع بخش فوق عقلانی اصلاً با امام حسین ملاقات نمیکند یک بخش حیوانی این است مثلاً شما در خانه را باز میکنید یک گربه آمده میومیو میکند دارید غذا میخورید یک گربه میاید میومیو میکند شما به این گربه غذا میدهید.@ ولی این گربه با شما رفیق نمیشود دوست نمیشود که بخواهد به گربه تعارف بکند بفرمایید خانه، چون با همدیگر سنخ ندارید نه شما با آن نه آن با شما، حتی میگویند یک سگ هم که وفادار است این سگ هم که وفادار است از باب همان نیازهای خودش وفادار میشود.@ اگر هم شما را دوست دارد باز به خاطر لطفی که در حقش در آن شأن کردید گرسنه بوده غذا میخواسته شما به او دادید با شما رفیق میشود اما با شخص الله ما ملاقاتی نداریم خیلی دقت کنید چون خیلی ظریف است چون داریم به شعبان و ماه مبارک میرسیم اگر نتوانیم این را بفهمیم دوباره ما میبینیم که یک ماه رمضان گذشته و هیچ ملاقاتی در این مهمانی بین ما و خدا صورت نگرفته.@ وقتی که طبیعت میرود در مسجد در حرم در کربلا، میرود نماز شب میخواند این طبیعت به عبادت میافتد این فوق عقل ملاقاتی ندارد.@ مثلاً بچهها را دیدید که زیاد هستند مثلاً پدر ایران زندگی میکند بچه خارج زندگی میکند عُلقه عاطفی هم خیلی به هم ندارند کمی، بعد پدر میخواهد ارث تقسیم میکند بچه میاید به پدر سلام علیک میکند گلی میاورد روبوسی میکند بچه مشکل خانه دارد مشکل ازدواج دارد میاید به پدرش سر میزند میگوید بابا من این مشکل را دارم.@ وقتی دارد میگوید بابا من این مشکل را دارم این برخورد یک فرزند با مادر یا پدر نیست این برخورد یک بخشی از نیازها، این مشکل من را پدرم میتواند حل بکند به من پول بدهد بعد از اینکه این همه خیرات کرد آخر خانه سالمندان میگذارد.@ تا اینکه یک بچهای برود پدر و مادرش را بیاورد در خانه نوکریاش را بکند کلفتیاش را بکند خوشحالش بکند به او لذت بدهد با پدر و مادرش رفاقت بکند این بچه مادر را کول بکند این مادر را پاک بکند این مادر را تمیز بکند به این مادر برسد این مادر احساس بکند در یک کانونی از عاطفه قرار دارد نسبت به بچهاش، شاد، شنگول، امنیت دارد.@ یک بچهای دارد که برای این مادر میمیرد این بچه یعنی من با خود مادرم کار دارم برایم مهم نیست که مادرم پول دارد یا پول ندارد کاری برای من میتواند بکند یا نه، من مادرم را دوست دارم پدرم را دوست دارم عاشقشان هستم اصلاً نمیتوانم از آنها جدا بشوم.@ سختیاش هم اصلاً نمیتوانم ببینم با مادر درگیر است با خود مقوله مادری و مقوله پدری، یک خواهر نسبت به خواهر دیگر، یک برادر نسبت به برادر دیگر، اینها را مادرها بهتر احساس میکنند چون معمولاً نوع محبتی که مادر به فرزند دارد یا پدر به فرزند دارد هیچ وقت فرزند به پدر و مادر در آن اوج پیدا نمیکند.@ بچه ممکن است خیلی بداخلاقی بکند ناسپاسی بکند اما مادر بچه را همیشه به عنوان فرزند دوست دارد نمیخواهد بچهاش را تیغ بزند نمیخواهد از بچهاش یک چیزی بکَند نمیخواهد سوار بچهاش بشود بچهاش را به عنوان بچه دوست دارد هر چه دارد در جانش به بچه میدهد.@ پدر هم همینطور هست نسبت به بچهاش، به این رابطه شخصی میگویند. ما وقتی که میرویم دعا میکنیم یا از ترس جهنم است یا از شوق بهشت است که رعایت میکنیم یا اینکه یک چیز دنیا را میخواهیم هنوز من با خدا روبهرو نشدم به عنوان یک معشوق یک رفیق یک دوست، هنوز کنارش قرار نگرفتم.@ یعنی نشده بگویم حالا من با خدا دوتایی یک سَر و سِرّی هم یواشکی داریم حالا درست است ما خواستههای دنیاییمان را سر خدا میریزیم همیشه یک کوه خواسته سر خدا میریزیم خدا هم دوست دارد ما این کار را بکنیم.@ اما خدا میگوید فقط اینها را نیاور خودت هم با ما رفیق بشو هر دفعه من دیدمت 60 سال است ولی خودت وقت نمیکنی که یک سری به ما بزنی. یک آدم خوبی را من میشناختم این ارتباطات خوب معنوی داشت با اهل بیت هم ارتباط داشت یک بار به او گفتم میتوانی یک سؤال بکنی راجع به فلان موضوع از فلان معصوم؟@ گفت باشه، یک جایی هم نشسته بودیم این یکدفعه سیمش وصل شد و یک چند دقیقهای در حالتی رفت و آمد، بعد گفتم راجع به مشکلات معنوی یک نفر میخواستم سؤالی بکنم، این سؤال را کرد بعد دیدم میخندد، گفتم چیه؟ گفت وقتی این سؤال را کردم آقا فرمود خودت چی؟@ ببینید شما سؤال را راجع به کس دیگر کردی، این چون یک دستورالعمل معنوی و عبادی میخواست برای یک بنده خدایی بگیرد، بعد آقا گفته بود خودت چی خودت مثل اینکه، خدا به پیغمبر میگوید تو پیغمبری باش شب باید پیش خودم بیایی ما رابطه خصوصیمان را با هم باید داشته باشیم.@ رابطه خصوصی نباشد به چه درد میخورد انسی، عشقی، علاقهای، ما این را در زندگی نداریم یعنی ما واقعاً در این بخش خودمان را فقیر نگه داشتیم از عشق با خانواده آسمانیمان خودمان را محروم کردیم از رابطه عاشقانه با امام زمان خودمان را محروم کردیم از رابطه عاشقانه با خود خدا، این خیلی مهم است.@ خود خدا ما را به رابطه خصوصی دعوت میکند آدم یک موقع سر نماز میایستد میگوید اَی وای چه کسی من را دعوت کرده؟ چه کسی به من میگوید الان بایست با من حرف بزن؟ من دارم با چه کسی الان حرف میزنم؟ وقتی میروم به سجده امام صادق(ع) میگوید همان لحظه سرت روی پای خداست.@ همین الان تو و خدایی، صحنهای در زندگی آدم باشکوهتر از این لحظهای که در آغوش خداست واقعاً وجود دارد دارد نماز میخواند دارد رکوع به جا میاورد دارد سجده به جا میاورد دارد قنوت میخواند وقتی آدم به برزخ میرود میفهمد که چقدر کلاه سرش رفته چقدر حماقت کرده که این صحنههای قشنگ را اصلاً نشناخته از دستش داده.@ اینها را ندیده از بس گرفتار این بخش پایین بوده آن بالاها را اصلاً ندیده همیشه با خدا هم هر وقت حرف زده درددلهای طبیعتش را برده میگوید آنقدر گریه کردم آنقدر نذر و نیاز کردم آنقدر به خدا گفتم خدایا عشق فلانی را از دل من بکَن خدایا آنطوری کن.@ خدا به او میگوید این را ولش کن بیا خودت با من رفیق بشو انسان تا میرود با خدا رفیق میشود اصلاً دلش اینطوری عشق پیدا نمیکند به یک کسی که این عشق به ذلت او را بکشاند به خواری بکشاند حالش را بگیرد ذلیلش بکند ضعیفش بکند اصلاً اینطوری نیست.@ ولی این هر چه هم بگوید من راز و نیاز کردم حرم رفتم زیارت کردم دعا کردم صلوات خواندم استغفار کردم باز میبینی که این همهاش در طبیعت بوده خودش هوس نکرده شخصاً با الله به ارتباط بیافتد خودش هوس نکرده با خانواده آسمانیاش برو بیایی داشته باشد.@ الان در نظام طبیعی میگویند این با گردن کلفتها میپرد با نمایندههای مجلس میپرد با وزرا با رئیس جمهور، ولی من راحت هر وقت دلم میخواهد میروم در بیوت مراجع میروم هر وقت هم بخواهی به خانواده آسمانیات سر میزنی یا نه، تو را میشناسند؟ ما یک موقعی آنطرف میرویم امام حسین من را نمیشناسد.@ نه اینکه واقعاً نشناسد ولی مَنی که مطابق امام حسین هستم آن مرده آن من نیست. دفعه قبل عرض کردم وقتی کسی از اینکه فاطمه زهرا مادرش هست به شوق نمیاید احساس شخصیت و بزرگی نمیکند وقتی به او بگویند خانم فاطمه زهرا مادرت است.@ این برای آنکه آن منی که خانم مادرش هست را ندارد یعنی آن منی که خانم مادر آن من هست در این فعال نیست لذا شوق و ذوقی هم این آدم ندارد قلقلکی هم در او صورت نمیگیرد تحریکی هم در او صورت نمیگیرد چون آن من در او متأسفانه فعال نیست یعنی آن بخش بخش فوق عقلانی فعال نیست.@ یک بخشی که با ملائکۀ الله با اولیاء با آسمان میتواند ارتباط داشته باشد در این آدم ضعیف شده این چهارتا بخش آنقدر وقتش را گرفتند یا کارهای علمی و مطالعاتی یا کارهای زمینی آنقدر او را گرفته مشغولش کرده که اصلاً آن من این وسط له شده حبس است آن پشت زندان است هی دارد جیغ میزند داد میزند بیانصاف باز کن.@ یک روزی هم ما بیرون بیاییم ما در این زندانها حبسش کردیم نمیگذاریم بیرون بیاید آسیب زیاد میبینیم چون همه شادی را خدا تنظیم کرده با این من، آرامش و شادی با این من تنظیم میشود در این بخشها هر کس هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورد نه به شادی میرسد و نه به آرامش.@ این من هست که تولید شادی میکند و ما این من را حبسش میکنیم میزان برخورداری از شادی و آرامش هم بسته به این هست که این من چقدر غذا بخورد چقدر تغذیه بشود چقدر رشد بکند.@ پس اصل صلاح قلب در پایینترین مرتبه در بدترین مشکلات تا عالیترین درجات فقط این هست با معشوق خودت و محبوب خودت باشی وقتی عشق، رفاقت، صمیمیت هست شادی، شور، قدرت، نیرو، امید هست.@ اصلاً وقتی عشق هست آدم شب با عشق میخوابد صبح با عشق از خواب بلند میشود انگیزه دارد هدف دارد میداند میخواهد چکار بکند این آدم اصلاً وقت دنیا هم برایش کم است این تا آخرین لحظات میبینید مشغول است.@ خدا رحمت کند شهید چمران را، مناجاتش را خواندید لحظات آخر به دست و پایش میگوید، من چند وقت پیش عکسش را وقتی که غرق خون بود نگاه کردم با چه حسرتی، این الان کجاست در چه مستی رفته.@ به دست و پایش میگوید یک عمر خستهتان کردم چند دقیقه هم صبر کنید دیگر انشاء الله چند دقیقه دیگر از دست من راحت میشوید این وقت ندارد آدم وقتی بلند میشود آنقدر انگیزه آسمان دارد آنقدر کار دارد که اصلاً وقت غصه خوردن وقت کوچک شدن وقت مچاله شدن وقت اضطراب ندارد این آدم وقت مریض شدن هم ندارد.@ یعنی جسمش هم اگر سی جور آسیب ببیند باز میبینی از صد تا سالم هم قویتر و بیشتر کار میکند. الان فعلاً راجع به این مقوله نمیخواهیم صحبت بکنیم این فقط به عنوان یک اصل باشد که از دست نرود این بند تسبیح ماست در واقع آن نخ تسبیح همه مباحث ماست که باید بدانیم در هر درجهای از قدرت یا مشکلات باشیم فرقی نمیکند.@ خوبیها یا بدیها در هر درجهای باشیم آن چیزی که ما را بالاتر میبرد رفاقت بیشتر صمیمیت بیشتر دوستی بیشتر با خانواده آسمانیمان محمد و آل محمد(ع) یا با بالاتر از آن خود خدا. فعالیتهای مذهبی هم گاهی وقتها رهزن میشود این را دقت کنید میخواهم مطلب مهمی را بگویم گاهی وقتها فعالیتهای مذهبی برای آدم رهزن میشود.@ یعنی میشود یک شهوت یک مشغله، هیئتباز میشویم کلاسباز میشویم، روضهباز میشویم حرمباز میشویم ولی ملاقاتی در آنها صورت نمیگیرد وقتی ملاقات صورت نمیگیرد یعنی یک مشغله شده. مثلاً من امشب هیئت رفتم کلاس رفتم، کلاس رفتی در کلاس چه چیزی گیرت آمد؟@ یک مطلب علمی یاد گرفتم، باز کدام بخش تغذیه شده؟ باز عقل، این وسط انسی، رفاقتی، صمیمیتی، با آسمان با امام زمان با خدا با خود حقیقیام، نه هیچ حرفی این وسط زده نشد مطلب علمی فقط گیرم آمد باز عقل دارد فعال میشود، رفاقت، صمیمیت، پاره شدن یک مقدار از حجابها و موانع، نه اینطور نیست.@ ما هیئت هم که میخواهیم برویم باید با معصوم کار داشته باشیم یعنی الان میخواهم وارد هیئت بشوم مراسم امشب مثلاً امروز روز شهادت امام کاظم(ع) هست میخواهم آنجا بروم.@ من دیشب یکجایی یکدفعه زنگ زد یک ساداتی از سادات خوب زنگ زد گفت من امشب خانهمان مراسم گرفتم شما باید بیایید سخنرانی بکنید از راه دور هم آمده بودم بعد دیدم مراسم پدرم هست به هر حال پدر همهمان است باید برویم.@ نمیشود آدم مراسم پدرش شرکت نکند خسته هم هستی کاری داری دو نفر از رفقا منزل آمده بودند گفتم شما باشید مشغول کار باشید من بروم. بعد گفتم حالا میخواهم برای اینها چه بگویم، جلسه به چه عنوان برقرار شده؟ موسی بن جعفر، یک چیزی راجع به موسی بن جعفر، یک انسی.@ ما الان میگوییم دهه فاطمیه، بعد میگوییم با این خانم فاطمه زهرا بعد از دهه یک چیزی اتفاق افتاد بین من و خانم فاطمه زهرا، نه، من همه این دهه داشتم گریه میکردم برای مشکلات طبیعیام یا برای خودم، یا کس دیگر، بعد هم شب آخر یک حرف زشت زدم که ده شب گریه کردم خانم مزدم را بده.@ یعنی من اصلاً با خودت هیچ کاری نداشتم شما یک آدم قدرتمندی عزیز خدا هستی همه کاره هستی میتوانی انجام بدهی به ما بده ما کار دنیا داریم راهمان بیانداز برویم. فرعون یک شب بلند شد یکجایی رفت به همراهانش گفت شما همراه من نیایید از اسبش پیاده شد رفت یک گوشهای در بیابانی شروع کرد به گریه کردن.@ گفت خدایا من میدانم تو خدایی، تو خدای من هم هستی من میدانم تو هستی و موسی راست میگوید اما خدایا من دنیا را خیلی دوست دارم من آخرت نمیخواهم دنیای من را راه بیانداز. ما خیلی وقتها همینطوری هستیم یعنی مذهبی بودن ما فعالیت مذهبیمان هم، کربلا رفتن، مکه میرویم بعد میگوییم خدا کجاست؟@ میگوییم خدا خانهاش نبود پیغمبر هم که رفتیم مدینه مرده بود هیچی نه پیغمبر را دیدیم نه هیچ کس، هیچ کس نبود اینطوری میرویم، مدینه رفتی مکه رفتی اتفاقی، چیزی، خدا، نه همانطوری هیچ فرقی نمیکند کربلا میرویم اینطرف و آنطرف میرویم هیچی. اصلاً بنای رفاقت نداریم وقتی بنای رفاقت نداریم این بخش اصلاً تغذیه نمیشود.@ این نکته را داشته باشیم پس گاهی وقتها فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، مذهبی هم خیلی وقتها سر ما را گرم میکند شیطان فقط میگوید تو هیئت بیا مسجد بیا حرم بیا میبیند این آدم را اگر ول کند نمیتواند بفرستد در کازینو و در مهمانی و در پارتی.@ این را نمیتواند معتادش بکند این را نمیتواند فاحشهاش بکند این را نمیتواند آدمکش بکند این را فقط میتواند در هیئت بیاورد شیطان میگوید حالا هیئت بیا یکذره مشغول باش کار کن، ولی هیچ وقت نمیگذارد پرده کنار برود این یکدفعه یادش بیفتد ما که بعد از یک مدت با این صاحبخانهها ارتباط داشتیم نمیگذارد یادش بیفتد.@ 30 سال به مجلس امام حسین خدمت کرده بعد از 30 سال میگوید دیگر مجلست نمیایم بعد از 30 سال خدمت از تو خواستم بچهام را شفا بدهی باز میبینی گرفتار بچه است بچهام را شفا ندادی بچهام مُرد حالا من نمیایم قهر هستم.@ پس این 30 سال خودش شخصاً با امام حسین هیچ کاری نداشته با اهل بیت هیچ اتفاقی نیفتاده. جدای از آن الان میخواهیم راجع به این صحبت بکنیم که ما یک سلسله زنگارها در قلبمان هست که یک سلسله زنگارزداییها هست که اگر این زنگارزداییها را جلوتر انجام بدهیم.@ قلبمان دیگر به این روز نمیافتد نه به غصه میافتیم نه به دلشوره میافتیم نه به تنهایی میافتیم نه به احساس بیپناهی میافتیم نه به پوچی میرسیم همیشه واقعاً با انگیزه و شاد هستیم همیشه قدرت داریم همیشه نشاط داریم محتاج و آویزان هیچ کس هم نیستیم با خیلی آدمها میتوانیم عالیترین درجات رفاقت و دوستی را داشته باشیم همین دوستی و رفاقت و دوست داشتن است اما در آن پستی، حقارت، کوچک شدن نیست.@ حالا چند تا از این زنگارها را بگوییم پس اصل هم زنگار هم بیماری هم اوج، همه اینها یک درمان بیشتر ندارد آن این هست که من یاد خودم باشم. الان بزرگترین عامل سلامتی بدن چیست؟ آسپرین است؟ فلان شربت است؟ فلان غذاست؟@ نه اینکه من اصلاً اولین چیزی که هست اینکه دستور امام حسین در ذهن من باشد اگر بخواهم بدنم سالم باشد اینکه اول بخواهم بدن را سالم نگه دارم(بادِرُوا بِصِحَۀِ الأجسام) خود خواستن بدن سالم مهمترین چیز هست من بدن سالم میخواهم حالا باید بزنم به ورزش و به دستش بیاوریم هر طوری هست برای من لازم است من بدن سالم و چابک لازم دارم.@ طرف شوهرش گفته از هیکلت خوشم نمیاید ترس برش داشته، شوهرم به من اینطوری گفته، میگوید من دو ماهه بیست کیلو کم کردم اگر میخواستی به خاطر خدا پنج کیلو کم کنی، عمراً، اضافه میکند کم نمیکند.@ ماه رمضان شما نگاه کنید خدا میگوید شما باید گرسنگی بکشید که روحتان صاف بشود زنگارها برود بعد میبینی ما حاضر نیستیم ماه رمضان گرسنگی بکشیم میگوییم از سحر تا افطار کارش نمیشود کرد ولی از افطار تا سحر خیلی کارها میشود کرد ببینید انتقامگیری از خدا چطوری است، 17 ساعت گرسنگی میکشیم بعد جای 20 ساعت فقط میخوریم.@ این معده این روده این کبد چه موقع میخواهد این غذایی که خوردی هنوز نزدیک افطار دارد عاروق سحر را میزند وزارت بازرگانی میگوید بیشترین مصرف مواد غذایی در ایران ماه رمضان است از بس ما عقدهای عمل کردیم دیگر زنگار از قلب بیرون نمیرود.@ علی(ع) فرمود(تَعَدَم بِالجُوع) خورشتت را گرسنگی قرار بده غذا کم بخورید پر نخورد فرهنگ ما تلویزیون میبینید انواع و اقسام غذا درست کردنها اصلاً یک زن نصف عمر این آدم فقط خوردن است چقدر عمرش در توالت فقط صرف میشود.@ در خوردن در نوشیدن، مهمترین کارها این هست جدیترین کار مردم انگار غذاست داری هم داشته باش اما پر نخور سیر نخور متنوع بخور خوب بخور تمیز بخور غذای مقوی بخور غذای خوشمزه بخور هیچ اشکالی ندارد اما تخمهاش نکن سیرش نکن.@ یک موقع آدم مجبور است این کار را بکند هفتهای که سفر داشتیم یک جایی دعوت شده بودیم چقدر خوب بود دیدم شیعیانی که آنجا هستند با توجه به اقلیتی که دارند اینها از جمعیت بالایی که این کشور دارد سه میلیون فقط شیعه دارد در چه اوضاعی هم آنها زندگی میکنند.@ ما رفتیم با اینها یک معلمانشان، روحانیونشان، علمایشان، با خودشان یک مقدار ارتباط داشتیم بعد یکبار به ما گفتند شما دعوت شدید جلسه سنتی تشکیل شده، گفتیم سنت چیه؟ رفتیم دیدیم یک بچه را آنجا آوردند دیدیم ختنهسُران است قدیمها برای بچهها ختنهسُران میگرفتند چقدر هم باشکوه میگرفتند میگفتند سنت پیغمبر است.@ الان مرده بچه الان حالیش نیست او را بیمارستان میبرند کارش را تمام میکنند میاورند اصلاً نه مهمانی نه جشنی نه سروصدایی هیچی ندارد اینها نه مثل یک عروسی تالار میگیرند تالار شیکی ما را آنجا دعوت کرده بودند در یک فضای باز، بعد مهمان دعوت کردند کارت دعوت دادند آنجا آمدند.@ بعد قاری میاید قرآن میخواند تواشیح خواندند چقدر شعر و مولودی خواندند چقدر فیلمهای قشنگ پخش کردند دیدیم برای ما غذا آوردند چند مدل دسرهای مختلف، گفتیم خدا را شکر اینها چقدر رعایت میکنند مثلاً چه غذای خوبی است پختگی کم دارد برنج ندارد گوشت ندارد.@ اینها غذاهای خیلی طبیعی است خوردیم و بعد دیدیم سینی سالاد آوردند بعد خیالمان راحت شد نیم ساعت بعد گفتند صبر کنید میخواهیم شام بیاوریم ظرفهای بزرگ پر از گوشت، کباب، من که در رفتم فقط بلند شدم گفتم اجازه بدهید من حالم خوب نیست بیرون بروم قدم بزنم.@ ما خودمان را واجب کردیم سر سفرههای افطار یعنی طرف اگر نخواهد باید بخورد. به یک آمریکایی میگفتند خاطرات شیعه شدن خودت را بگو گفت من اولین بار که شیعه شدم در آمریکا خوردیم به ماه رمضان روزه گرفتیم گفت روز اول ایرانیها ما را افطار دعوت کردند بعد رفتیم نشستیم یک ظرف سوپ خوردیم سیر شدیم.@ بعد گفتن بفرما بخور، گفت من فکر کردم جزء افطار است جزء دستور دین است باید بخورم دوباره یک بشقاب دیگر کشیدم خوردم بعد دوباره بعد از اینکه تمام شد گفتن بفرما بخور گفت دوباره یک بشقاب دیگر خوردم گفت تازه بعدش اینها شام آوردن.@ بعد فهمیدم اینها از شدت محبت و مهماننوازیشان است واجب نیست بفرما بخور بفرما بخور، بگذار این هر چه دوست دارد انتخاب بکند بخورد یک موقع میبینی یک کسی با نان و پنیر سیر میشود یک کسی با میوه سیر میشود این خانم خانهدار میگوید من سه رقم درست کردم از سه رقمش باید بخورید.@ این انفجار میشود یک موقع آدم مجبور است به قول حضرت میگوید نفست را فریب بده الان مجبور شدی یکجا خوردی دیگر صبحانه نخور صبحانه خوب خوردی دیگر ناهار نخورد صبحانه کلهپاچه خوردی 6000 واحد کالری، دیگر ناهار خوردنت چیه.@ میگوید نه قضا میشود گناه دارد انگار که به ما وحی مُنزَل است ما صبحانه ناهار، حذف کنیم یک وعده، یک وعده خوب خوردی دو وعده دیگر نخور هیچ اشکالی هم پیدا نمیکنی حالا یک کسی میگوید من مادرم وظیفه دارم برای همسرم فرزندم، حالا خودش نخورد اشکال ندارد یک ناخنکی بزند ولی ما فکر میکنیم واجب است این اتفاق باید بیفتد اگر این نشود کفر میشود.@ آن بنده خدا نماز نمیخواند روزه هم نمیگرفت سحری فقط بلند میشد میخورد میگفتند تو که نماز نمیخوانی روزه هم نمیگیری سحری چیه؟ گفت اگر این را نخورم که کافر میشوم لااقل سحریاش را بخوریم انگار که واجب است باید بخوریم بیرون میرویم باید بخوریم.@ ما فامیل داریم خیلی فامیلهای شوخی هستن یک موقعی بیرون میرویم میگوید آتاآشغال خریدی در فامیل جا افتاده، میگوییم آتاآشغال چیه؟ میگوید چیپس و پفک و لواشک نداری بخوریم اصلاً خودشان میگویند آتاآشغال آوردی یا نیاوردی انگار که ما باید آتاآشغال را بخوریم میوهاش را هم بخوریم نوشابهاش را هم بخوریم بعد حتماً باید ناهار هم بخوریم.@ واقعاً آدم سفر که میرود همین نخوردن همینها کافی است یک وعده غذا میشود ولی ما متأسفانه اینطور نیستیم ما گرفتاری و مشکلاتمان اینطوری هست. گرسنگی خیلی مهم است گرسنگی یک زنگار را میبرد گاهی وقتها انسان آدم بسیار خوبی هست رذائل اخلاقی ندارد آدم بسیار پاکی هست فقط به دلیل سنگینخوری قساوت پیدا میکند.@ فقط به دلیل پرخوری، خودش هم نمیداند کافی است یک هفته یکذره سبک بخورد میبیند که خیلی از مشکلات روحی روانیاش حل شد خیلی وقتها شما فکر میکنید چقدر آدم بدی هستید چقدر معنویت ندارید چرا پرواز نداری اصلاً اینطوری نیست.@ این را شیطان تلقین میکند امشب را بیخیال شام شو شام هم کم، در روایت داریم شام را نمیشود قطع کرد(تَرکُ العَشا خَرابُ البَدَن) آدم شام نخورد باعث خرابی بدن میشود این را جلوی ما گذاشتند دوتا سهتا دانه خرما خیلی کالری دارد یک چایی یک لیوان آب شام میشود حالا نه حتماً پختنی باشد حتماً غذا باشد.@ برای همین الان 90% بچههای زیر 20 سال ما اضافه وزن گرفتند یک 70 میلیون به اندازه یک میلیارد آدم دارند غذا میخورند در حالی که همنوعان خودشان یک عالم زن و بچه دارند از گرسنگی در دنیا میمیرند ما اضافه وزن داریم.@ نه امشب را شما امتحان کنید به خصوص شبهای قدر را من همیشه توصیه میکنم میگویم شبهای قدر مواظب باشید لااقل شبهای قدر از خدا انتقام نگیرید کینه نداشته باشید یک شب قدر را سالم رد بکنید یک نان و پنیر و چایی شیرین و یک غذای ساده بخورید هیچی دیگر نخور میبینی که شب قدرت واقعاً لذتش بیشتر است.@ میگوید من چرا نماز صبح خوب بلند نمیشوم نماز شب چرا موفق نمیشوم تا خِرخره خوردی آن هم یازده شب، شام 7 شب 8 شب زود، ما 11 ـ 12 شام میخوریم بعد هم میخواهیم نماز شب بخوانیم میخواهیم صبح بلند شویم اصلاً این سیستم کاملاً غلط است.@ یک موقعی دیر است آدم مهمانی میرود ولی بالأخره میشود با یک رفیقی با دوستی، با هم زن و شوهر هستید دوتا دوست هستید با هم بیرون میروید با هم که تعارف ندارید مرد میداند زنش خسیس نیست زن میداند مردش خسیس نیست یک غذا بگیرید با هم بخورید.@ الان وقتی میروید در رستوران مینشینید زن و شوهر پیش همدیگر مینشینند طرف میگوید این روی غذاست باید بخورید سالاد باید باشد ترشی قاتیاش است ماست هست بعضیها هم با هم نمیخورد سازگاری ندارد.@ ولی حالا شما همین نان و ماست را شروع کنند زن و شوهرن با هم کنار هم در رستوران شروع کنند نان و ماست را بخورند یک قسمتی از شکمشان پر میشود اصلاً همین آدم را سیر میکند یک وعده غذا بگیرید اصلاً بگو بدون برنجش را بیاورد با هم تعارف نداریم مهم این است با هم باشیم صفا بکنیم با هم بیرون باشیم گپی بزنیم.@ غذا خوردن یک بهانه است ما رودربایستی میکنیم غذا اضافه همینطوری اسراف، یا میخواهیم بخوریم یا خانه میبریم میگوییم غذا تازه درست کردیم چه کسی غذای مانده را میخورد غذای مانده خوردن هم خوب نیست.@ جلای دل آدم این هست که انسان شکمش را سبک نگه دارد در عرفان در معنویت هیچ کس با شکم پر به هیچ نمیرسد شکمی عادت کرده به خوردن به عاروق زدن این به هیچ جا نمیرسد به انگشتان من نگاه کنید این بخش بخش ماده است این بخش بخش مجرد ماست این حس تن است این خیال است خیال یک کمی به تن نزدیک است چرا؟@ خیال از ماده صورت و شکل را دارد مثلاً تصویر حرم امام رضا، قیافه مادرم، پدرم این خیال است وقتی در وهم میایید میبینید فاصله دارد در وهم شما محبت، دوستی، علاقه، شهرت، نفرت، هیچ کدام رنگ و روی ماده ندارد سبکتر است.@ در عقل میایید میبینید قواعد است اصلاً سنگینیها را ندارد4 2×2 ، 4 ، A2B2C2 در مثلث قائم الزاویه، یک قاعده است، فرمولها، عقل، چقدر سبک است شما هر چه یاد میگیرید برایش جا دارید خیلی سبک است وقتی میایید در فوق عقل خیلی لطیف است آنقدر لطیف است که میگوید یکبار قرآن نخوانید.@ گاهی وقتها قرآن لطافت قلبت را خراب میکند فلان سوره را نخوانید جوانها این سوره را نخوانند الان این ذکر برای یک نفر خوب نیست مثلاً اعمال ماه مبارک رجب با ماه مبارک شعبان فرق میکند یک کسی در شعبان اعمال رجب را انجام بدهد سنگین میشود میگوید شعبان برای آن پروازی که تو میخواهی آماده مهمانی بشوی یک سبکی خاصی میخواهد.@ الان برایتان یک مثال بزنم شما قرار است شب یک مهمان عزیز میخواهد خانهتان بیاید یک موقع میبینی بدون آمادگی خانهتان میاید خیلی آدم سختش است که یکدفعه بدون آمادگی یک مهمان خانه میاید ولی یک موقع هست قرار گذاشتید که به صورت رسمی این ساعت خانه بیاید.@ صبح که از خواب بلند میشوید دیشب مهمانی داشتی خانه خیلی به هم ریخته درب و داغون، اصلاً تو اضطراب نداری این هشت شب میخواهد بیاید الان ساعت هشت صبح است تا آن موقع من خانه را گردگیری کردم جارو کردم ظرفهایم را هم شستم تزئینم را کردم.@ ولی اگر این خانه همینطوری بماند تا ساعت 6 غروب یکدفعه بگویند این مهمان میخواهد بیاید زمانت خیلی کم است شما باید 6 غروب وضعیت خانه سبکتر شده باشد دیگر الان وقت این است که یک غذایی آماده بکنی دیگر الان جارو و گردگیری و شستن یک فرشی دیگر الان وقتش نیست.@ شما در رجب میخواهید بیایید رجب یک سنگینی دارد با این اعمال رجب باید آن سنگینی اولیه را کنار بگذاری در شعبان میایی باید سبکتر بیایی نوع اعمال شعبان یکطوری هست که تو باید خیلی چیزها را در رجب کنار ریخته باشی این خیلی مهم است که این چند روزی که از رجب مانده آدم کنار بریزد واقعاً خودش را یکذره سبک بکند.@ در شعبان میخواهی بروی نوع دستورالعملهایش فقط مخصوص شعبان است یعنی این مال کسانی هست که میخواهند بال بزنند یواش یواش آماده بکنند رجب مثل این هست که هواپیما بار زدند دیدید هواپیما با کندی راه میافتد با سرعت کُند میاید روی باند میایستد شعبان موقعی هست که سرعت میگیرد ماه رمضان موقعی هست که میخواهد بالا برود.@ در این بخشها نگاه کنید در این بخش یعنی سبکترین بخش، معنویترین بخش، لطیفترین بخش بخش فوق عقلانی هست خیلی لطیف است. یک کسی که سنگین غذا میخورد بیشتر انرژی و توان صرف کدام بخش میشود؟@ این دیگر درس هم نمیتواند بخواند برای همین اگر کسی میخواهد درس بخواند کنکور دارد امتحان دارد به بچهها غذای پرانرژی کالری ولی کم حجم باید بدهید تو الان به او کباب دادی مرغ دادی این بچه نمیتواند درس بخواند این بچه میخواهد چرت بزند اصلاً خسته میشود اذیت میشود میخواهد درس بخواند شب نمیشود.@ به او یک شام سنگین بدهی بعد بگویی عزیزم بنشین درس بخوان، بگو عزیزم برو بگیر بخواب، باید درس نخواند نمیشود وقتی که بیشتر وقتی ک نفر با آشپزخانه و مطبخ سروکار دارد با خوردن سروکار دارد این خیالاتش هم فاسد میشود شبها هم که خواب میبیند خیالاتش رنگهای دیگر دارد توهماتش هم توهمات خوبی نیست.@ یعنی نوع فکرهایی که دارد فکرهای قشنگی در نمیاید در بخش عقلانی هم آدم موفقی نیست نمیتواند خوب درس بخواند وقتی میگویند یک نفر پزشک شده مهندس شده استاد شده یعنی این آدم یک قدرتهایی داشته که رسیده همینطوری که استاد دانشگاه نشده این استاد دانشگاه شده خیلی از چیزها را کنار گذاشته.@ استاد دانشگاه شده خیلی از تمنیات و نفسانیات را کنار گذاشته خیلی از بچهبازیها و مشغلهها را کنار گذاشته استاد دانشگاه شده دکتر شده مهندس شده پروفسور شده این ذهن باید کار بکند تا این استاد دانشگاه بشود یعنی قدرت صرفش شده اگر قرار بود سنگینیهای این بخش را داشته باشد استاد دانشگاه نمیشد.@ بالأخره یک جایی کم گذاشته اگر ورزشکار شده یعنی از جاهای دیگر کم گذاشته که ورزشکار شده. وقتی میرسیم به بخش فوق عقلانی اگر این بخشها بخواهد سنگین باشد و وقت ما را بگیرد مشغولمان بکند این اصلاً نمیتواند پرواز بکند.@ من یادم هست یک موقع در این سفرهای خارجی هواپیما حرکت کرد آمد رفت روی باند سرعت گرفت بعد ایستاد دوباره دور زد خدمه عذرخواهی کرد گفت ما بیش از حد بار برداشتیم ما هر کاری میکنیم بلند شود نمیتوانیم بلند شود باید تقریباً چند تُن از وسایل را کم بکنیم نمیتواند بلند شود بالأخره یک ظرفیتی دارد.@ شما میایی بروی نماز شب بخوانی میبینی نمیتوانی بالا بیایی میایی بروی سر سجاده میبینی آنقدر جان نداری یک تسبیح حضرت زهرا را تا آخر بروی نمیتوانی یک تعقیبات نماز عشا بخوانی نمیتوانی یک سجده بروی یک دعای فرجی، یک دعای کمیلی، یک دعای توسلی این اصلاً نمیکشد چون سنگین است.@ میخواهی پروازش بدهی بالا نمیاید این زوری سر سجاده آمد به زور آمد رو به قبله قرار گرفت اصلاً نمیکشد بیاید. میگوید چرا این بچه نماز نمیخواند؟ سنگین است که نماز نمیخواند اول این آدم را سبکش کن سبک که شد سمت خدا میاید این آدم شلوغ است که نمیتواند پرواز بکند.@ وقتی میگویی امام زمان، میگوید امام زمان کیه، خدا چیه، آسمان چیه، معنویت چیه، قبر چیه، قیامت چیه، بهشت چیه، اصلاً این حس ندارد نسبت به این چیزها، سنگین سنگین است واجبات دم دستی را هم نمیتواند رعایت بکند واجبات دم دستی را میخواهد رعایت بکند در همین هم مانده اصلاً نمیکشد.@ یک خانم آمریکایی بود میگفت من نمیدانم شما ایرانیها چرا خانمهایتان اینقدر با حجاب مشکل دارند ما وقتی میفهمیم حجاب چیست در بدترین و کثیفترین محیط دنیا که آمریکاست راحت این حجاب را رعایت میکنیم چون برایمان سبک است اصلاً احساس سنگینی نمیکنیم که در آن فضا حجاب داریم.@ ولی شما در این فضا چرا اینقدر یک کسی که میخواهد تصمیم بگیرد تا حجابدار بشود یک ماجرایی میشود بیست سال است میخواهد تصمیم بگیرد حجاب داشته باشد یا نداشته باشد سنگین است.@ آن نه در فضای طبیعی هست اما سبک بالا آمده تا به او میگویی میگیرد تا به او میگویی میپرد اوج میگیرد بالا میرود. حالا الان میفهمیم چرا شهدا، امام فرمود در شادی وصولشان و قهقهه مستانهشان(عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ) هستند چرا؟ چون اینها زود خودشان را سبک کردند.@ اگر کسی میخواهد رمزش را بفهمد حتماً یا این اردوهای تابستانی که به غرب هست یا اردوهای زمستانی که به جنوب میروند بروید میفهمد ماجرا یعنی چی، چرا این یک شبه صد سال را توانست برود یک شب صد سال راه آدم برود خیلی پرواز داشته قدرت داشته.@ یک کاری که ما با هِن و هِن و فِس و فِس داریم یواش یواش میخواهیم صد سال راه را برویم این یک شب میاید همه بارها را زمین میگذارد میگوید(لا إله إلا الله) سبک، (لا إله إلا الله) بارها را سبک میکند تا میگوید(لا إله إلا الله) دیگر نه آویزان کسی هستی نه اصلاً کینه در دلت میماند نه حسود میشوی نه متکبر میشوی نه بداخلاق میشوی نه زودرنجی نه حساسی، یک الحمد لله که میگویی سبکت میکند.@ ولی ما چون معنای سبک شدن را نمیفهمیم هر چه هم به ما میگویند(لا إله إلا الله) به ما میگویند(الحمد لله) خودمان هم که میگوییم هیچ تأثیری رویمان ندارد همهاش پلاستیکی است همه(لا إله إلا الله) نمازها پلاستیکی است.@ بچهها، دوستان، همسایهها را نگاه کنید من چقدر سراغ دارم از اروپا همین کشوری که من رفته بودم رفتم دیدم چند نفر آنجا هستند پایشان قطع است، گفتم شما پایتان؟ چکار کنیم قطع است گفتن جبهه بودیم، گفتم مگر شما جنگ داشتید؟@ گفت ما جبهه شما بودیم آن موقع که کشور شما جنگ بود ما جبهه آمدیم شیمیایی داشتیم موجی داشتیم دست و پا قطعی داشتیم جانباز داشتیم اینقدر سبک، ما سنگین هستیم این سنگینی قساوت است.@ نوع وقتگذاریها، ارتباطات، انتخابات، تصمیمگیریها، نشان میدهد که یک نفر میخواهد سبک باشد یا سنگین باشد اصلاً وقتی با او حرف میزنی میخواهد تصمیم بگیرد معلوم است در برنامهها و جدولها که نگاه میکنی معلوم است این آدم خیلی خودش را سنگین کرده.@ میگوید من صبح سر کارم، بعدازظهر فلان جا هستم شب اینجا هستم، پس خودت این وسط کجاست؟ اصلاً خودی نیست اصلاً خبری از این آدم نیست این آدم این وسط گم شده صبح سر کار، مدرسه.@ امام خدا رحمتش کند: در میخانه گشایید به رویم شب و روز، که من از مسجد و از مدرسه، همهاش سنگین میکند گاهی وقتها هیئتبازیها، نمازبازیها، اسلامبازیها آدم را سنگین میکند بالأخره باید یک زمانی این پرواز صورت بگیرد یا نه، ما حس و حال پرواز نداریم باید بالأخره این ارتباطات ما منجر بشود به سبک شدن ما، به چابک شدن ما، به پریدن ما، به پرواز ما، وقتی نمیگذارد نه مسجدش به درد میخورد نه حرمش به درد میخورد نه نمازش به درد میخورد نه مدرسهاش.@ چون هیچ کدامش فایده ندارد اصلاً نمیگذارد من جلو بروم پس ما باید سنگین نکنیم بحث غذا را که داریم مطرح میکنیم علت اینکه ما روزه خدا برایمان واجب میکند ماه مبارک رمضان، روزه برای چه واجب میشود؟@ شخص را سبک میکند شخص باید از قید این غذا شبش هم سبک بخورد، حجاب برای چه واجب میشود؟ حجاب در کدام بخش سنگینی ایجاد میکند؟ در طبیعت، مثل گرسنگی هست که طبیعت را سنگین میکند میاندازد طرف به خواب میافتد اما فطرت آزاد است.@ شما وقتی که یک خانمی خیال خودنمایی برای هیچ کس را ندارد آزاد است راحت میپرد آسمان میرود ولی یک کسی که برایش مهم است که چه کسی چطور نگاهش بکند لباسش چطوری باشد قیافهاش چطوری باشد زیورآلاتش چطوری باشد.@ اینکه میگویند زیورآلات نداشته باشند خانمها، میگوید در خانهات هر چه دلت میخواهد، در روایت داریم بهترین زنها کسانی هستند که تجملات در خانه داشته باشند بیحیاتر از همه باشند پیغمبر فرمود بهترین زنها بیحیاترین زنها در خانه هست برای شوهرانتان هر چقدر هم بیحیایی بکنید خوب است ثواب هم دارد.@ زنی که عرضه ندارد بیحیا باشد برای شوهرش، یک آدم پژمرده و پخمه، بیاحساس، اصلاً زینت، تجملات، قِروفِربازی، قلقلک دادن مرد، شیطنت بلد نیست این زن مرده است باید زن این چیزها را بلد باشد این خیلی خوب است.@ اما بیرون میخواهی بیایی قرار نیست برای نامحرم، این نامحرم است یک کسی که دغدغهاش است من میخواهم بیرون بروم، این نمیتواند اوج بگیرد سنگین میشود چون مشغول پارچه، بدن، صورت، مو، مشغول ظاهر، این سنگین است.@ یک کسی که درگیر پرده و مبلمان و فرش و لوازم و کریستال خانه، ابزار و قابلمههای خانه است دلش با اینها از صبح تا شب درگیر است این چطور میتواند وقتی میخواهد سر نماز بیاید پرواز بکند تا خدا برود، نمیتواند خودش را سنگین کرده لذا عزیزان مبنا دل آدم است.@ دل باید سبک باشد کمالات جمادی، نباتی، حیوانی، عقلی، حسی، خیالی، وهمی اینها را انسان باید شناسایی بکند سمت این چیزها اصلاً نرود انسان را سنگین میکند بار اضافه است الکی برمیدارید هیچ خاصیتی هم ندارد بعد از یک مدت میبینی تا کجا میتوانستی بروی.@ طرف میگوید من شب خواب پرواز دیدم، میگویند کجا رفتی؟ میگوید دو متر بلند میشدم زمین میخوردم یا سعی میکردم بلند شوم نمیشد برای اینکه سنگین هستی. یک موقع میگویی من دیشب خواب دیدم رفتم روی پشت بام خانهها دارم از روی پشت بام میروم، باز هم خوب است.@ یک موقع میگویی من دارم از روی کوهها میروم، آفرین، یک موقع هست میگویی من رفتم آسمان اول آسمان دوم آسمان سوم، رفتم پیش فرشتهها، بارک الله، سبک است شب هم وقتی خواب میبیند سبک است راحت خدمت امام زمان میرسد راحت خدمت معصومین میرسد.@ اصلاً نوع خوابهای این آدم معلوم است این آدم سبکی است قدرتمند است میتواند از طبیعت در بیاید اما این که شب همهاش خواب توالت میبیند خواب چیزهای بد میبیند خواب چیزهای سنگین میبیند خواب دعوا و درگیری میبیند صبح که از خواب بلند میشود مثل یک عملهای هست که شب تا صبح این داشته کار میکرده.@ برای همین به این ظواهر نیست ما باید خودمان را سبک بکنیم زنگارها را بکَنیم برای همین این فرمولهایی که داریم میخوانیم خیلی فرمولهای مهمی هست، گرسنگی برای چی؟ سبک شدن، چرا در ماه رجب در ماه شعبان روزه داریم؟@ برای اینکه سبکت میکند شما یک روزش را وسطش روزه میگیرید چقدر شاداب هستید آن روزی که روزه گرفتی روزش بانشاط هستی شبش بانشاط هستی چقدر آرامش داری اصلاً این حس که نمیخواهی ناهار بخوری کلی به آدم کیف میدهد ظهر قرار نیست ناهار بخوری میخواهی یک کار مثبت دیگری انجام بدهی خیلی خوب است.@ نگوییم اسلام چرا اینطوری است در آن حجاب دارد این را انجام بده آن را انجام نده؟ عزیزم وقتی میگوید این کار را انجام نده اینها همهاش سنگینت میکند وقتی میگوید این کارها را انجام بده، این مفاتیح را یک آدم بیکار باید بنشیند بخواند.@ نه عزیزم این مفاتیح برای پرواز در متراژهای بالاست مختلف البته، دعای یک خطی داریم دعای نیم خطی داریم که انسان را مست میکند(یا مَن یَکفی مِن کُلِّ شَیء وَ لا یَکفی مِنهُ شَیء إکفِنی ما أهَمَّنی) آدم باور میکنید یک شب تا صبح با این دعا مست میشود چقدر قشنگ است.@ ای کسی که از همه چیز کفایت میکنی جای همه چیز را میگیری هیچ چیزی هم جای تو را نمیگیرد پس تو هم آن چیزهایی که برای من مهم است من را نسبت به آنها بینیاز کن کفایتم کن چقدر قشنگ است نیم خط است ولی آدم را کجا میبرد.@ دعای یک خطی دو خطی سه خطی، مفاتیح را نگاه کنید ما اینها را متراژ کردیم سانت به سانت زدم سه خط چهار خط پنج خط برو تا کمیل، و برو تا عشرات، و برو تا مناجاتها، و برو تا ابوحمزه، ابوحمزه مال آدمهایی هست که حرف دارند بزنند آدم حسابی هستند حرف دارند با همدیگر بزنند.@ میگفت بیست سال خانمها در زندان همبند بودند با هم حرف میزدند بعد از بیست سال آزادشان کردند نگهبان دید اینها دم در ایستادند خانهشان نمیروند ایستادند حرف میزدند شما بیست سال وقت داشتید آنجا حرف زدید پس نگاه کنید چقدر حرف دارند دوتا خانم با هم میزنند چقدر کیف هم میکنند.@ تازه وقتی تمام میشود خانه میروند دوباره گوشی تلفن را برمیدارند باز حرف دارند. ما با خدا حرف داریم یا نداریم با خانواده آسمانی حرف داریم با مادرمان حرف نداریم اصلاً با این خانواده غریبه هستیم با خانواده خودمان با اصل خودمان غریبه هستیم ولی با کسانی که غریبه هستند خیلی آشنا حرف داریم.@ وقتی امام زمان برای من غریبه است خانواده آسمانی با من غریبه هستند خدا با من غریبه است یعنی من با اینها غریبه هستم غریبهها آشنا میشوند یعنی با زمین آدم آشنا میشود با زمین خیلی حرف دارد وقتی میخواهد نماز بخواند جانش بالای لبش میاید.@ یک چهار رکعت میخواهد بخواند یک تعقیبات میخواهد بخواند میبینی حالش دارد به هم میخورد چون غریبه است انسی با این مقوله ندارد با سجاده ندارد به او بگو کوه بلند میشود هر هفته کوه میرود کلی وراجی و حرف و تا غروب خسته نمیشود فردا هم بگویی میرود اما اگر به او بگویی نیم ساعت تنها در خانه بنشین با خدا حرف بزن میبینی حرفی ندارد هیچ حرفی نیست.@ پس ما باید این مقوله سبکی و سنگینی را دقت بکنیم این مقوله فعلاً باشد چیزهای دیگر هم که داریم میگوییم به عنوان زنگار این هست ما به عنوان مشکل نمیخواهیم با این قضیه برخورد بکنیم حتی به عنوان بیماری هم نمیخواهیم برخورد کنیم میخواهیم بگوییم یک زنگارهایی هست که اگر مراقب نباشیم سر از سنگینی و قساوت و مردگی در میاوریم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@