اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ روز وفات حضرت ام البنین(س) است هدیه به محضر مقدس این بانوی بزرگ و فرزندان شهیدش بخصوص آقا اباالفضل العباس(ع) صلوات بلند ختم بفرمایید.@ بحثمان درباره نرمی قلب بود عواملی که دل را نرم میکنند چند مورد را عرض کردیم آخرین مورد (وَ ضلله بِذکر المَوت) انسان با یاد مرگ دل را نرم میکند یعنی همیشه مرگ را نزدیک به خودش بداند@ علی(ع) فرمودند که (اقرَبُ الشَیء الأجل) نزدیکترین چیز به انسان اجل هست مرگ است بخصوص در آخر الزمان که مرگ فجأه زیاد میشود مرگهای ناگهانی زیاد میشود@ عمرها معمولا نوعاً طبیعی طی نمیشود و قبل از اینکه شخص بخواهد مسیر طبیعی خودش را طی بکند از دنیا میرود به علت انحرافاتی که در مسائل جسمی روانی و روحی پیش آمده@ مثل سقطها که سقطها زیاد شده در دنیا هم همینطور انحراف از مسیر به سمت برزخ زیاد شده خیلی از افراد بیش از آنکه عمر طبیعیشان را بکنند@ در روایت هم داریم از امام صادق(ع) هست که بسیاری از افراد برایشان عمر طبیعی طولانی در نظر گرفته شده اما خودشان به واسطه کثرت گناهان عمر را کم میکنند@ یک سلسله از گناهان هست که عمر را کوتاه میکند بلا را زیاد میکند حالا آنها بحثش جداست که چه نوع گناهانی داریم که عمر را کوتاه میکند.@ الان این نوع مرگ زیاد شده و خیلی خوب هست که انسان ببیند شما هر کدامتان در اطراف خودتان دهها مورد سراغ دارید که پیش از آنکه عمر طبیعیشان به سر بیاید به رحمت خدا رفتند@ این را انسان نصب العین خودش قرار بدهد که متذکر باشد که هر لحظه ممکن هست مرگش فرا برسد آمادگی را در خودش ایجاد بکند@ و حتی در نماز هم فرمودند (صَلِّ صَلاۀ المُوَدِع) نماز بخوان مثل کسی که دارد وداع میکند خداحافظی میکند آخرین نمازش هست. عرض کردم یک موقعی در این تلویزیون که تولیدات خیلی خوبی هم دارد خیلی از برنامهها، یکی از برنامههای خوبش همین بود که یک مصاحبهگر با مردم مصاحبه میکرد@ که اگر شما امروز آخرین روز عمرتان باشد فقط یک روز وقت داشته باشید چکار میکنید؟ غالبا میگفتند ما میرویم حلالیت میخواهیم بدهکاریها را میدهیم جبران میکنیم توبه میکنیم ولی این فرض بر چه بود؟@ فرض بر این هست که ما بدانیم فقط 24 ساعت بیشتر فرصت نداریم ولی خوب ما متأسفانه شیطان همیشه میاید به ما میگوید که تو وقت زیاد داری@ برای همین هم در زمانی که آیات توبه آمده بود شیطان اصحاب خودش را جمع میکند و میگوید که این آیات کمر ما را میشکند ما هر چه قدر زحمت بکشیم بندگان خدا را به گناه آلوده بکنیم اینها یک استغفاری میکنند توبه میکنند شرایطی به آنها میخورد بخشیده میشوند@ چند نفر طرح دادند آنجا، در روایت داریم چندتا از شیاطین طرحهای مختلف دادند شیطان هیچ کدام از طرحها را قبول نکرد@ یک نفر گفت من یک طرح دارم آن این هست که ما مرگ را از یاد اینها میبریم و در ذهنشان این توهم را ایجاد میکنیم که آنها عمرشان حالاحالاها هستند فعلا برنامه دارند حالاحالاها زنده هستند@ و هر وقت که به خودشان نگاه میکنند برای یکسال و چند سال آینده همینطوری فکر میکنند که هستند و قرار هست باشند و توبه را هم از یادشان میبریم تأخیر میاندازیم و میگوییم حالا وقت هست برای توبه، این یک وسوسه است.@ شیطان میگوید تو برای این کار ساخته شدهای این درست است این طرح را میپذیرد و طرح خوبی است و میدانید که این طرح هم روی ما اثر گذاشته@ و ما این گرفتاری را متأسفانه داریم که همیشه فکر میکنیم که حالاحالاها هستیم ما کو تا برزخ ما کو تا مردن و قبرستان، شما ببینید وقتی میگویند پنج هزار نفر در سال روی موتور از دنیا میروند الان یعنی چی؟ یعنی الان که آغاز سال هست@ خدا انشاء الله همیشه به همه مسلمانها و شیعیان سلامتی بدهد، ولی پنج هزار نفر جوانهایی که الان موتورسوار هستند قبرهایشان هم کنده شده خودشان نمیدانند در بین این جمعیت پنج هزار نفر کم نیست روی موتور یک نفر دو نفر میروند در برزخ@ یک چیزی بالای بیست هزار نفر آنهایی که در ماشین سوار میشوند میروند در برزخ خودشان هم الان هیچ اطلاعی ندارند الان ماه اردیبهشت هست دیگر یواش یواش خرداد و تیر مردم میروند دریا، صدها نفر قرار است در همین دریا غرق بشوند@ الان دارند چه شادمانی میکنند که ما میخواهیم تابستان برویم شمال و خیلی چیزهای دیگر، انسان این را متذکر بشود که تو به زودی فرصتت تمام میشود و تو متولد میشوی به برزخ@ یک نظام حقیقی با شرایط حقیقی و مطالبات حقیقی، مثل دنیا دهها بار این نکته را اینجا گفتیم که دنیا مطالبات حقیقی از یک جنین میکند اعتباری نیست@ وقتی یک جنین به دنیا میاید واقعا دنیا مطالبات حقیقی است اصلا کاری ندارد شخص بچه چه کسی هست؟ بچه امام هست بچه سرهنگ هست بچه رئیس جمهور هست بچه وزیر هست بچه پادشاه هست بچه فقیر است اگر دوران جنینیاش خوب باشد دنیا با آن خوب تا میکند@ اگر دوران جنینیاش خوب و طبیعی طی نشده باشد دنیا به هیچ کس رحم نمیکند یعنی قانون خودش را اعمال میکند روی شخص@ آخرت هم همینطور هست برزخ شما وقتی میروید فامیلبازی نیست در آنجا، پارتیبازی نیست آنجا، این قوانین خودش را که میلیاردها برابر پیچیدهتر از اینجاست اعمال میکند روی نفس ما آنجا و وقتی که شما وارد میشوید اصلا عقایدت اعتقادات اخلاقیات افکار تمام چیزهای ما برش میشود و معلوم میشود آنجا چه خبر است.@ قبلا هم دهها بار اینجا گفتیم که هر کس میخواهد بداند آنطرف چه خبر است همین جا هم میتواند بفهمد آنطرف چه خبر است گفتیم نفس ما قبر ماست@ همین الان هر کس میخواهد بداند قبرش چه شکلی است میتواند بفهمد الان که نفس خودش را که مورد بررسی کاملا میفهمد که قبرش چه شکلی هست همه چیزهایش در میآید کامل@ در این چند سال همهاش ما دانهدانه ملاک گفتیم اینجا صدها قانون را در این دوره انسانشناسی و فکر و قلب و آرزوها توضیح دادیم. بنابراین انسان بداند که به زودی وارد میشود حالا آنهایی هم که دیگر هم سن و سال من هستند@ میدانند که دیگر یواش یواش سرازیر هستند و قاچاقی هم زنده هستند به زودی میرویم جایی که آنجا قرار است روی ما یک سلسله محاسبات انجام بشود و وقت زیادی نداریم@ باید سبک زندگیمان و نوع برنامهریزهایمان را به گونهای انجام بدهیم که با رفتن سازگاری داشته باشد نه با ماندن این خیلی پیروزی بزرگی است که انسان نوع برنامهریزیهایش را برای رفتن تنظیم بکند نه برای ماندن.@ اینطوری چندتا خصوصیت دارد یکی اینکه هر وقت رفت موفق میرود و یکی اینکه دنیا هم به آن خوش میگذرد چرا؟@ چون تمام غصههای دنیا افسردگیهای دنیا، حسادتها، حرص و جوشها، چشم و همچشمیها، زودرنجیها، حساسیتها، افکار منفی@ ناتوانی برای لذت بردن از دادههای الهی از نعمتها الهی همهاش بخاطر حرص و جوش هست اینکه انسان یک عمر کاذب برای خودش تصور میکند بعد از دنیایش نمیتواند لذت ببرد همین که انسان فکر میکند زیاد قرار نیست باشد@ همین حدیث پیغمبر را نصب العین قرار بدهیم که متوسط عمر امت 60 سال است اگر غیر طبیعی نرود تازه، یعنی با تصادف و مریضی و گناه و اینها نرود انسان میداند که فرصت خیلی زیادی ندارد@ که نوع برنامهریزیهایش بر اساس رفتن است کسی که همیشه نوع برنامهریزیهایش بر اساس تولد انجام میشود تولد به برزخ، به جایی که میلیاردها برابر زیباتر و باشکوهتر از اینجاست@ این اصلا در دنیا حرص و جوش ندارد چون وقت ندارد افسرده بشود وقت ندارد غصه بخورد وقت ندارد حسودی بکند چون این کار احمقانه است حسودی، غصه خوردن، افسوس خوردن@ زودرنجی، حساسیت، چشم و همچشمی، رقابت اینها تمام بینهایت کارهای کودکانه است کارهای توهمی است اصلا کارهای عقلانی نیست عمرش را اصلا به این چیزها تلف نمیکند.@ من بارها گفتم اینجا عزیزان شما در هر سنی که باشید یادتان باشد آینده همیشه زیباتر جذابتر مهمتر از حال و گذشته شماست و شما با این چند وقتی که فرصت دارید هر چند روز که میخواهد باشد انسان میتواند یک خوشبختی جاودانه را برای خودش رقم بزند@ بنابراین ما اصلا فرصت نداریم که بخواهیم بایستیم غصه بخوریم زودرنجی داشته باشیم به گذشته برگردیم تحلیل بکنیم یادمان بیاید که چه شده@ همین ما باید به جلو نگاه کنیم و حرکت کنیم وقت زیادی نداریم هر وقت انسان برمیگردد به عقب، بگذارید من صحنه را تشریح کنم برای شما، ما روی صراط که هستیم@ صراط که گفتیم پلی در جهنم است که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است در جهنم هم است یعنی باید از آتش رد بشود انسان برود تا به بهشت برسد حالا الان برای یک کسی که میخواهد برود در روایت داریم بعضیها مثل برق میروند بعضیها مثل یک اسب سوار میروند@ بعضیها مثل کسی که در حال دویدن هست میروند بعضیها مثل یک کسی که دارند راه میرود میروند بعضیها سینهخیز میروند چرا؟@ سرعتهایشان متفاوت است برای یک کسی که قرار است زودتر رد بشود از آن طرف برود در بهشت اصلا ماندن در دنیا و متوقف شدن در دنیا کار احمقانه است یک کار جاهلانه است ضربه است آتش است سوختن است@ این باید یک کاری بکند که بتواند به یک چشم به هم زدن این صراط را طی کند. قرآن میفرماید بعضیها یک طوری میروند که ؟؟؟ که اصلا نمیفهمند از جهنم رد شدند@ نه حرارتش را میفهمند نه اصلا در جهنم رفتنش را میفهمند اصلا خنک خنک رد میشوند همین یک قدم برمیدارند میروند در بهشت چرا؟ چون در دنیا سبک زندگیشان اینطوری بوده@ حالا فکر کنید که ما الان روی صراط هستیم الان داریم میرویم در جهنم حالا بایستیم به عقب هم برگردیم ببینید چه کار خطرناکی است@ الان ما باید زودتر خودمان را به بهشت برسانیم بهشت منتظر ماست حالا یک کسی برگردد در این آتش برود و برگردد و بگوید دیروز چه شد پریروز چه شد، فلانی با من چکار کرد، آن یکی با من چکار کرد، چرا اینطوری شد، چرا آنطوری شد@ حالا شما ببینید چقدر گرفتاری دارد انسان، اصلا وقت نداریم ما غصههای این چیزها را بخوریم، حتی آینده دنیایی را هم وقت نداریم غصهاش را بخوریم@ یادتان هست در حملههای شیطان گفتیم چهارتا حمله دارد شیطان، یک حمله از عقب دارد که گذشته است گذشته چه بود؟ کدورتها شکستها و گناهان، آینده هم آینده دنیایی است مثلا میگوید بچهام چه میشود، فردا ازدواجم چه میشود@ شوهر چه میشود، زنم چه میشود، خانهام چه میشود، ملکم چه میشود، مدرک تحصیلیام چه میشود، میشیند غصههای اینطوری میخورد یادش میرود که مسافر است اصلا دیگر به خودش هم نمیرسد.@ لذا کسی که برنامهریزیهایش را بر اساس رفتن تنظیم میکند از دنیا خیلی لذت میبرد واقعا شیرین هست دنیا برایش، هر چقدر بماند از دنیا لذت میبرد از همه چیز دنیا لذت میبرد@ چون قرار نیست برای چیزی غصه بخورد. (مَن بَکی عَلی الدُّنیا دَخَلَ النّار) پیغمبر(ص) فرمود. کسی که گریه میکند برای دنیا، غصه میخورد برای دنیا، این میرود در جهنم، چرا غصه میبرد جهنم؟@ علت ریاضیاش را شما یاد بگیرید یعنی آن علت فلسفی و هستیاش، چون ماندن در جهنم غصه خوردن برایش یعنی توقف روی صراط@ یعنی از آینده جاودانه انسان میماند سرعت را کم میکند خوب خوراک شیطان میشود یعنی بالأخره این حرارت آنقدر نگهش میدارد فرصت ندارد برود این حرارت آنقدر میسوزاند او را، که توان ادامه آن حرکت را ندارد.@ مثلا فرض بفرمایید الان شما گرم هست اینجا، این جادهای که میخواهی بروی 500 کیلومتر در کویر است وسط دل کویر جاده زدند میگویند حالا شما باید بروید بنزین دارید ماشینت آب دارد همه چیز لوازم دارید خنک هم هست@ حالا یک کسی بیاید میتواند با سرعت 120 تا 140 تا 150 تا رد شود از اینجا، کولرش را روشن کند پر از بنزین هست میرسد@ این را زود رد بکند چهار پنج ساعته از این دل آتش و کویر دربیاید خودش را به یک خنکی برساند حالا هِی وسط راه نگه دارد معطل بکند ببین چه اتفاقی میافتد، آبش تمام میشود امکاناتش تمام میشود سوختش تمام میشود@ حالا آن ماشینی هم که در آن نشسته خودش میشود یک جهنم برای آدم، حالا چه اتفاقی میافتد؟ خیلی خطرناک است باید از آتش زود رد شد هر جا جهنم هست آدم باید خاموش رد شود از جهنم خیلی نایستد با حساسیت خطرناک است.@ پس این که انسان فکر بکند که من به زودی قرار است وارد یک همچین فضایی بشوم برنامه را برای رفتن تنظیم بکند@ شیطان همیشه به ما میگوید نه دروغ است تو جوانی الان، تو که هنوز همسر انتخاب نکردی، تو که هنوز رشتهات را انتخاب نکردی، تو که هنوز شغلت را انتخاب نکردی، تو که هنوز عروسی نکردی، تو که هنوز خانه نخریدی@ اینطوری میگوید دیگر، تو که هنوز بچههایت را بزرگ نکردی هنوز بچههایت کوچک هستند یعنی این توهم حالا شما بروید در بهشت زهرا ببینید که دهها هزار نفر کسانی که همین توهمات را داشتند از دنیا رفتند.@ فکر کنیم به این قضیه همین که این دروغ است که من قرار است باشم، این خیلی، یکطوری آدم برنامهریزی بکند که قرار است برویم. بالأخره پیش میاید برای انسان@ من خودم یک موقعی یادم هست اوج کارهایمان که خیلی کارهای زیادی داشتم یکدفعه چهار پنج ماه تب و لرز کردیم سرفه کردیم دکترها آنتیبیوتیک به ما میداند بعد دیدیم نه بابا اصلا جدی است قضیه، رفتیم دیدیم سرطان است@ سرطان نوع بدش هم تازه نه سرطان خوب، اصلا شوخیبردار نیست یک لحظه میبینید اِ. باور کنید آنهایی که با من میامدند آن مطب که همهمان هم سرطانی بودیم زیاد بودند@ کسانی که سنشان لااقل ده سال بیست سال از من بزرگتر بود میگفتند چرا ما؟ ببینید از بس آدم مست توهم دارد میگوید چرا ما؟ خوب پس کی، دیگران باید بگیرند ما نگیریم یعنی چی؟@ بالأخره میاید سراغ همه دیگر، یک روزی در همین روزها یک فرشته مهربان و زیبایی به نام حضرت عزرائیل(ع) به محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید. میگوید همه کارها تعطیل بفرمایید در برزخ شرایط جدید@ آقا من وصیتنامه ننوشتم هنوز تکلیف بچههایم معلوم نیست، امتحانم را ندادم، ترم دارم، کنکور دارم، هنوز چکار دارم برنامه دارم، اصلا میگویند نه بفرمایید بروید.@ یعنی آدم شوکه میشود من چه برنامهریزیهایی کردم دیگران چه برنامههایی روی ما ریختند چه حسابهایی کردند اصلا هیچی انگارنهانگار تمام شد بفرمایید بروید برزخ، میروید در برزخ آنجا یکدفعه میبینید از شما یک چیزهایی میخواستند که تو اصلا در دنیا به آنها هیچ توجهی نداشتی@ اصلا، قلب سلیم میخواهند بعد عقاید سالم میخواهند عمل میخواهند عمل صالح میخواهند، هیچی اصلا کار نکردیم، خیلی بد میشود اینطوری، وقتی آدم بر اساس رفتن برنامهریزی میکند دیگر میداند که حماقت است بایستد در حمله عقب و جلو خودش را درگیر بکند هِی گذشته و آینده.@ لذا در سیر و سلوک افراد میافتند اساتید بزرگ وقتی شاگردهایشان را میخواهند تربیت بکنند به هیچ وجه شاگرد نمیتواند پرواز بکند@ یا رؤیت داشته باشد یا به بالا برود مگر اینکه اول بتواند خودش را از دوتا شر نجات بدهد شر گذشته و شر آینده. به قول مولانا ماضی مستقبل، تا شما نتوانی از ماضی مستقبل دربیایی افکارت را از این دوتا بکشی بیرون به سمت آسمان پرواز نمیتوانی بکنی@ برزخی نمیشوی بهشتی نمیشوی برای بهشت خودت را آماده نمیکنی. آنجا هم مال ماست بالأخره بهشتی که آنجا هست میدهند به خود ما@ قرآن فرمود بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است آن هم زمین خالیاش را دست ما میدهند میگویند این مال تو است میخواهی چکارش بکنی الان؟@ ولی خوب زمین خالی هم نیست پر از مار و عقرب و اژدها و آتش و آتشفشان و کوه، واقعا اینطوری است آنجا دره دارد کوه دارد آتشفشان دارد آنجا حیوانات خیلی خطرناک دارد@ به قول حضرت فرمود آنجا عقربهایی دارد که هر یک دانهاش به اندازه یک شتر است مال همینهایی که با زبانشان بقیه را آزار میدهند با اخلاقشان@ اینها همه باید کشته بشوند اینها باید صاف بشود آن فضا، آن فضا باید کاشته بشود آن فضا باید بهشت دربیاید به جای آن همه آتش، آدم وقت ندارد که بخواهد بایستد اینجا مسخرهبازی دربیاورد.@ دیدید الان شما به یک نفر میگویند فلانی چرا کلاس نمیاید، فلانی چرا دانشگاه نمیاید، فلانی چرا سر کار نیست، فلانی چرا هیئت نمیاید، الان میگوییم بنایی دارد، حالا چه دارد میسازد 200 متر زمین میخواهد میسازد@ حالا چند طبقه سه طبقه چهار طبقه، میگوییم یک بنایی آدم را چقدر از دایره زندگی خارج میکند میگوید من الان شش ماهی میخواهم بنایی کنم میخواهم بسازم، اصلا معلوم نیست برود در آن زندگی کند یا نکند ولی میگوید بنایی دارم.@ ما همهمان بنایی داریم باید بسازیم اصلا وقت نداریم بخواهیم بازی کنیم عمر خیلی گرانقیمت است (بَقیَۀُ العُمر لا قیمَۀَ لَها قَد یُدرَکُ بِها ما فات وَ یُحیی بِها ما مات) نمیشود@ اینهایی که میگویند وقت طلاست اینها آدم را خیلی کوچک و پست میبینند میگویند وقت طلاست، یعنی بزرگترین ارزش برای اینها چه بوده؟@ طلا بوده یعنی سنگ یعنی آدم را تا حد یک جماد میآورند پایین طلا، جماد وقت طلاست، وقت اینطوری نیست که وقت ابدیت است وقت خوشبختی جاودانگی است وقت خیلی قیمت دارد اصلا نمیشود حضرت میفرماید چرا؟@ دلیلش را میگوید چون باقیمانده این وقتی که دارید تمام گذشته را میتوانید جبران بکنید هر چه خرابکاری داشتیم میشود جبران کرد خداوند جبار است یکی از اسمهای خدا جبار است جبار یعنی چه؟@ جبران کننده همه را جبران میکند میشود جبران کرد. گفتم انسانها به سیستم چه مجهز هستند؟ تبدیل دیگر، مبدل یادتان هست که گفتم سیستم مبدل دارد@ میتوانیم تبدیل بکنیم همه گذشته را، خرابکاریها را، گناهان را، آلودگیها را، انحرافات را، چیزهای دیگر را، (وَ یُحیی بها ما مات) هر چه مرده را میشود زنده کرد خیلی قیمت دارد.@ لذا حضرت میفرماید نفستان را رام کنید با یاد مرگ نگذارید توحش داشته باشد خشن میشود بیرحم میشود بیعاطفه میشود، بیاحساس میشود@ خوب درک نمیکند نه از نماز، نه از الله، نه از آسمان، نه از ولایت، نه از چهارده معصوم، نه از خانواده آسمانی، از هیچ چیز دیگر لذت نمیبرد وقتی خشن میشود نمیتواند با اینها ارتباط قشنگ برقرار بکند@ سفت شده تیز شده میگوید نرمش کن وقتی نرم میشود خوب میتواند استفاده بکند این یک نکته. بعدی چه هست؟ (وَ بَصِرهُ فَجائِعَ الدُّنیا) این هم تقریبا در همان راستا هست.@ میگوید نسبت به فاجعههای دنیا بصیرش کن فاجعههایی که اتفاق میافتد. فاجعههای دنیا خیلی زیاد است فجایعی که پیش میاید در دنیا، ببینید حوادث چقدر آدمها را نابود کرده تا الان@ فجایع دنیا چقدر نابود کرده انسانها را، سختیهای دنیا را ببینید پیش میاید برای انسان، زیاد هم هست که این سختیها این فجایع پیش میاید. (وَ حَذِرهُ صَولَۀَ الدَهر) بپرهیزان نفست را از هجوم روزگار، هجوم روزگار یعنی چه؟@ یعنی یک دفعه یک فتنههایی در پیش هست میاید حضرت فرمود صبح مؤمن میرود بیرون شب کافر برمیگردد همین صبح انسان مؤمن میرود شب کافر میشود@ یعنی یک روز ایمانش را همه را از دست میدهد اینها صولۀ الدهر هست که انسان یکدفعه همه چیزش را از دست میدهد. تندیهای روزگار، پیش میاید زیاد هست (وَفُهشَ تَقَلُبِ اللَیالی وَ الأیام) زیر و رو شدن شب و روز، دگرگونیها@ شما میبینید یک نفر چقدر سرمایهگذاری کرده روی کمالات غیر انسانی خودش و بر اساس آنها بالا رفته یکدفعه زیر و رو شدن شب و روز تمام آن کمالات را از آن میگیرد.@ یک تصادف یک مرض میبینی یک نفری که چقدر روی بورس بوده با یک تصادف همه چیزش را از دست میدهد این تمام حسابش روی اندام، پاها، ورزشکار بوده یکدفعه میبینی این اتفاق میافتد، یکدفعه میبینی چیز خورش میکنند اصلا معتاد میشود.@ من یک ورزشکار خیلی قوی سراغ داشتم همان زمانهای نوجوانی خودم خیلی مغرور شده بود به خودش، بردند به آن یک موادی خوراندند دیوانه شد از دور خارج میشود آدم.@ آدمهای مغرور خیلی مغرور، فیلسوف طرف فیلسوف است فقیه است از خواب بلند میشود صبح میبیند هیچ چیز یادش نبوده ما چند مورد داشتیم فیلسوفها، فقها@ چهل سال درس خوانده شده فقیه مرجع تقلید صبح از خواب بلند میشود اسم خودش را هم یادش نمیآید اصلا آدم نباید مغرور بشود و روی اینها خیلی حساب باز کند@ زیبایی، مریضی میاید حادثهای میاید تمام زیبایی و اندام و آن چیزهایی که آدم رویش حساب کرده از بین میرود. گاهی وقتها انسان اینقدر مغرور این زیباییهای ظاهری میشود که با آنها به جنگ خدا میرود نعمتها را خدا داده زیبایی را خدا داده از آن سوءاستفاده میکند@ به جنگ خدا میرود با آن، با همین زیباییاش به جنگ خدا میرود اگر زیبا نبود اینقدر پررو نبود اینقدر بیحیا نبود ولی همین اندام همین زیبایی یکدفعه میبینی کار دست آدم میدهد@ یک نفر جلوی خدا میایستد مثل مقام هست کمالات اینطوری است برایتان رسم بکنم این خیلی خطرناک هم هست این حمله سمت راست بدترین نوع حمله است.@ شما انسان را که در نظر بگیرید حمله جلو آینده است نسبت به آینده دلشوره دارد انسان دائما، شیطان یکسره آیندههای دنیایی را تیره و تار میکند اضطراب ایجاد میکند در دل انسان نسبت به آینده خودش و خانوادهاش و چیزهای دیگر@ تا فرصت نکند خودش را پیدا بکند و اصلا آینده جاودانه را در نظر نمیگیرد در عقب هم چه بود؟ سهتا چیز بود گناهان، شکستها، کدورتها، خیلی مشغول میکند@ ذهن و دل انسان را به گناهان و شکستها و کدورتها، و اجازه نمیدهد شخص دیگر در حال باشد از حالش لذت نمیتواند ببرد چون دائما این ذهن شب که میخواهد برود در رختخواب یا هر جایی که دارد میرود@ همه این ذهن میرود میکشد به گذشته برای همین میگویند نصف عاقل تحمل است و نصفش بیخیالی است اگر یادتان باشد آدم عاقل بیخیال است یعنی اصلا اجازه نمیدهد بگیردش از گذشته چون فرصت ندارد که برگردد به عقب@ معطل نمیتواند بشود سرعتش را نمیتواند کم بکند و چپ هم که گناه بود حمله چپ گناهان است. ولی در اینها همه بدتر حمله سمت راست است@ چون شیطان اگر ببیند که یک نفر واقعا نمیخواهد گناه بکند و خودش هم توانسته و آدم قدرتمندی است خودش هم توانسته از طریق جلو و عقب یعنی کمالات آینده و گذشته نجات بدهد میگوید پس تو خیلی آدم قوی و خوبی هستی@ کمالاتش را به آدم خیلی مشغول میکند میگوید تو خیلی باهوشی تو اصلا به درد میخوری که یک دانشمند بزرگ بشوی، الان مثل جنایتی که خیلی از خانوادهها میکنند برای بچههایشان همین است@ بچهام خیلی درسخوان است خیلی باهوش است باید غیرانتفاعی درس بخواند باید تیزهوشان درس بخواند این باید بهترین مدارس، این باید کنکور قبول بشود@ این اصلا جان میدهد برای پزشکی برای مهندسی، برای رشتههای خیلی بالا این اصلا حیف است اینجا درس بخواند اصلا کلاس بچه من اینجا نیست این باید برود جهنم درس بخواند و این بچه را اینقدر در آن باد میکنند@ این بچه هم خودش باور میکند چون بچه است معصوم است دیگر پدر و مادر برایش تصمیم میگیرند بعد یعنی از پنج مرحله سلامت و زیبایی، هوش، عقل و دین و اخلاق، اینقدر الان در کشور ما میدمند در هوش@ که بچهها سلامتیشان را هم از دست دادند یعنی دیگر اصلا وقت نمیکنند غذا خوب بخورند همهاش حرص و جوش دارند نه معده درست و حسابی دارند نه اثنی عشر درست و حسابی دارد چشمهایشان همه الان چقدر بچههای عینکی داریم ما، این بچه چند سالش هست که عینک زده@ دندانها را نگاه کنید مثلا اینقدر حرص و جوشها زیاد شده،نزدیک 50 سالام هست هنوز یک دندانم خراب نشده، بعد میگویند دندان بالأخره بچه باید به دندانش برسد سیمکشی میکنند کابلکشی میکنند، لولهکشی میکنند@ چندتا از آنها را میکشند چندتا از آنها را عوض میکنند حالا بگذریم یک موقع هست تولدی هست خوب حالا اینها میروند ارتودنسی میکنند@ خوب هست لازم هم هست اشکالی ندارد ولی بچهها مشکل دندان یک مشکل عادی شده، مصرف دارو نگاه کنید در کشور ما چقدر رفته بالا مصرف دارو، حالا یادم بیاندازید آمارش را بدهم به شما خیلی وحشتناک است@ این آمارش نوشته بودم حالا بیاورم بخوانم برایتان، مریضیهای الکی، سرطانهای الکی، چقدر بیماری رفته بالا، الان سالی چهل پنجاه هزار نفر فقط به جمعیت سرطانیها اضافه میشود در کشور ما@ اینطوری که ما قبلا اصلا سرطان نداشتیم اینطوری، سبک زندگیها شده سبکهایی که یکسره مردم افسردگی، حرص و جوش دوندگیهای الکی، در هوش دمیدند تو خیلی آدم خوبی هستی تو به درد فلان جا میخوری@ این بچه دیگر شرایط سهگانه را که اصل آرامش هست از دست میدهد دیگر نه روی اخلاقیات خوب میتواند کار کند نه روی عقلش که شعورش را قوی بکند که خوب و بد را بتواند تشخیص بدهد@ نه روی دین و آخرت و جاودانگیاش، ولی بله دکتر و مهندس خوبی میتواند بشود. یا حتی دینی، دینی هم هست به یک نفر میگویند تو طلبه خوبی هستی@ تو اصلا باید بروی امام جمعه بشوی امام جماعت بشوی، تو باید نماینده مجلس بشوی، تو باید وزیر بشوی، الان نگاه کنید در مسائل کاندیداها نگاه کنید شما معلوم است اکثرا آدمهایی اینها کسانی نیستند که واقعا بخواهند بروند@ یک کسی که یک میلیارد هزینه بکند که رأی بیاورد واقعا برای مردم میخواهد برود خیلی آدم خوبی است عاشق خدمت به مردم است که یک میلیارد دارد هزینه میکند.@ طرف میگفت برای ریاست جمهوری همین کسانی که الان کاندیدا بودند دفعه قبل باز هم میشوند میگفت سه میلیارد تومان هزینه کردم برای تبلیغات، از کجا آوردی سه میلیارد تومان تو؟@ سه میلیارد تومان کی به تو داده آخر از کجا آوردی اینقدر تبلیغات کردی برای ریاست جمهوری؟ شیطان اینطوری است یکذره قدرت در یک کسی ببیند میگوید تو اصلا ساخته شدی برای این کار@ میبینی دختر یکذره خوشکل است میگوید تو جان میدهی برای هنرپیشهای، میفرستنش میرود اول هم که باید حیا و حجاب و دینش را ذبح بکنند میرود آنطرف، تو اصلا جان میدهی برای این کار، یکذره اندامش خوب است قیافهاش خوب است@ اصلا حیف نیست این را بکنی در چادر، این چیه کردی در چادر اصلا بَزَک کن بده بیرون همه ببیند بقیه ببیند چقدر تو زیبایی لذت ببرند از آن@ شخص همین یکذره اندام یکذره زیبایی بدبختش میکند نعمت دیگر، مستی نعمت، در روایت داریم مستی نعمت، حمله از طرف کمالات و نعمتهاست یکذره پولدار میشود میبینی آخرت و خدا را رها میکند.@ اگر پولدار نبود خیلی آدم خوبی بود ولی یکذره وضع مالیاش خوب میشود میبینی غفلت میگیردش. امروز یک خانمی آمده بود از حافظان قرآن از شاگردان قدیم من خیلی خانم نورانی و باصفایی بود@ بعد امروز با من تماس داشت یک شوهری داشت این شوهرش میامد در همین کلاسها مینشست من همین حرفهایی که الان دارم عادی برای شما میزنم آن اصلا آنها را عادی نمیگرفت اینقدر گریه میکرد اینقدر این مرد صفا داشت که نگو@ با این دختر هم تناسب داشتند ازدواج کردند رفته رفته وضع مالیاش خوب شد نتوانست مدیریت بکند پول سنگینی میآورد چون روی صراط شما دارید میروید@ این صراط است دارید میروید از هر طرف که وزنه را اضافه کنید ممکن است شخص را بیاندازد خوشکلی است پول است ثروت است هوش زیاد است نابغه شدن است شهرت است قدرت است رأی آوردن است ریاست و مقام است حتی مقامهای معنوی@ این هم خیلی خطرناک است بعضیها اصلا اگر نروند حوزه آدمهای بهشتی هستند میروند طلبه میشوند روحانی میشوند میروند تا تَه جهنم بقیه را یک عده هم میخواهند با خودشان ببرند@ این اصلا به درد این کار نمیخورد مثلا اگر کسی میخواهد امام جماعت بایستد این اگر سنگینی امام جماعت نتواند تحمل بکند برایش هیچی نباشد@ امام جماعت بودن این را بیچارهاش میکند من امام جماعت فلان جا هستم من نماینده فلان جا هستم، من مجتهدم، من اینقدر درس خواندم من اینطوری هستم من اینقدر کتاب نوشتم@ خراب میشود اصلا نمیتواند با مردم مثل آدم زندگی بکند بقیه را نمیتواند خوب ببیند عوام را همیشه بد نگاه میکند. چند وقت پیش دیدم یکی از آقایان در سایتش همینطوری تصادفی برای من پرینت گرفته بود نوشته بود دکتر فلانی@ بعد میگفت من تمام درسهای، شاگرد فلان آیت الله بودم بعد به مردم نوشته بود (عوام کالأنعام) حضرت فرمود پستترین مردم کسی است که به مردم توهین بکند اصلا کسی که یک نفر را پست میبیند خودش پست است که پست میبیند@ و الا حضرت فرمود هر کس گمان بکند از یک نفر بهتر است (فهو مستکبر) این آدم مستکبر است اگر فکر کند از یک نفر روی زمین بهتر است خیلی روحیه خطرناکی است.@ روی چه حساب؟ روی این که تو چهارتا نماز شب خواندی چهارتا خواب دیدی یکذره در حوزه درس خواندی چطوری میشود آدم اینطوری تصور میکند که من از همه بهترم من پاکم بقیه کثیف هستند بقیه آلودهاند@ خیلی روحیه خطرناکی است که آدم فکر بکند بقیه را یک طور دیگر نگاه بکند آلوده ببیند ریز ببیند کوچک ببیند اصلا اینطوری نیست.@ پیغمبر به ابوذر فرمود (ابوذر کم آدمی نیست) میگوید ابوذر در این جمعیت چه کسی به نظر تو از همه بهتر است؟ گفت فلانی. گفت چه کسی بدتر است؟ گفت فلانی.@ پیغمبر گفت آنی که تو گفتی بهتر از همه است با بقیه مردم هیچ کدام آبروی آنی را که تو گفتی از همه بدتر است پیش خدا ندارند.@ اصلا ما نمیتوانیم واقعا حساب کنیم. فاحشه در خیابان است، گفتم علمایک موقعی میخواستند خدا را قسم بدهند میگفتند خدایا به حق این فاحشه ما را نجات بده به داد ما برس. اصلا خودشان را بهتر از هیچ کس نمیدانستند.@ این چه کسی هست که من فکر کنم حالا موفق به عبادت و نماز شب و خدمت و این چیزها هستم، عُجب خیلی خطرناک است خودبینی این حمله سمت راست@ شخص میگویم من حیفم، وقت خودش را میگذارد در همین کارها و اینطوری حمله میکند به انسان، اصلا آدم نباید کمالات را ببیند مستی نعمت خیلی خطرناک است. خدا به بعضیها قدرت میدهد محبوبیت میدهد شهرت میدهد پول میدهد سواد میدهد تیزهوشی میدهد،@ اصلا کسی نباید یکدفعه هوش خودش را ملاک بداند، دیدید میگویند آی آیکیو، یعنی چه آیکیو، تو در هزار جای دیگر کودنتر از آن هستی الان هم تازه معلوم نمیشود قیامت معلوم میشود.@ قیامت صحنهای هست که انسان میبیند چقدر خر و گاو و اسب گوسفند میروند در بهشت و او باید دهها و صدها سال منتظر باشد شاید برود بهشت شاید نرود، آنوقت آدم به چه مغرور بشود.@ خدا رحمت این چقدر بزرگ است این مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی برایش نامه مینویسند که تو سگی، یک کسی برایش نامه نوشته بود@ ای سگ فلان فلان شده، بعد جواب نوشته بود که شما نوشته بودید من سگم ولی من فکر نمیکنم سگ باشم چون سگ ناخنهایش دراز است مال من ناخنهایم پهن است سگ پشمالو است من پشمالو نیستم همین در همین حد.@ یک کسی آمد خدمت امام سجاد(ع) گفت نماز را میفهمی چیه، به امام میگوید میفهمی نماز چیست؟ میشناسی نماز را؟ یک کسی حمله کرد به این که تو ای بیادب میفهمی با چه کسی داری حرف میزنی@ حضرت فرمود نه علما، ببینید چقدر قشنگ میگوید، علما باید رحیمترین مردم باشند بله عزیزم میدانم نماز چیست بشین برایت توضیح بدهم همین@ آدم اگر استاد شد یک کسی آمد یک چیزی به او گفت یکدفعه رگش گرفت و به آن برخورد خیلی خطرناک است معلوم است کمال گرفته خودش را، چرا جلوی من نایستاد، چرا برای من صلوات نفرستاد@ اگر یک کسی در روحش لذت ببرد از اینکه برایش بلند شوند یا برایش صلوات بفرستند یا بخواهند یک حرمت ویژه برایش رعایت بکنند خبیث است خیلی خطرناک است.@ حالا بقیه وظیفهشان هست کار خودشان را میکنند ولی تو نباید توقع داشته باشی تو اصلا نباید هیچی نگاه کنی خودت را. حالا خود خواجه نگاه کنید چقدر شجاعت دارد خاطره میگوید، خواجه نصیر یک فقیه یک متکلم بزرگ یک ریاضیدان بزرگ خیلی بزرگ است خواجه@ ببین خواجه یک کسی هست که در علوم روز نابغه بوده سیصد سال قبل از لئوناردو داوینچی که میگویند طراحی بال و اینها کرد@ سیصد سال قبل از لئوناردو بال میسازد و با بال پرواز میکند فرار میکند از دست مغولها، یک آدم اینطوری در تمام علوم نابغه بوده یک کتاب هم دارد به نام اخلاق ناصری عجب کتابی است.@ حالا خود خواجه میگوید من نشسته بودم در مسجد دوتا دهاتی آمدند از روستا آمده بودند از من سؤال فقهی کنند حالا فکر نمیکنند یک مرجع تقلید بزرگ یک فقیه نشسته گفت آمدند از من سؤال شرعی بپرسم@ گفت من به اینها جواب دادم اینها خوب متوجه نمیشدند نتوانستم خوب این مسئله را برای اینها جا بیندازم بعد به من گفتند تو هم چیزی بارت نیست ها، گفت رفتند آنطرف مسجد ضعیفترین شاگرد من نشسته بود@ خود خواجه میگوید میگوید مسئله شرعی را از این شاگرد من سؤال کردند ایشان اینقدر خوب و قشنگ جواب داد که نگو بعد اینها آمدند به من گفتند این ملا هست نه تو@ حالا خود خواجه دارد تعریف میکند چقدر هم بزرگوار است که تعریف میکند این را. اصلا نمیشود اعتماد کرد به هیچی، کمال آدم اگر آدم را بگیرد ثروت، مدیریت، ریاست، محبوبیت، شهرت، گفته بود این پسر من را میبینی ماه این پسرم@ پسر داشت نماز میخواند، ماه پسر به این خوبی اینقدر پسر خوبی است داشت برای رفیقش میگفت، پسر نمازش را شکست گفت من روزه هم هستم تازه.@ حالا میگوید از زیر و رو شدن شب و روز بترسید به نفست این را تقدیم کن. اصلا نمیشود اعتماد کرد. من ثروتمندانی را میشناختم چقدر آدمهای آبرومندی بودند اینها، خدا شاهد است من هر کس را میفرستادم در خانه این آقا این آقا همیشه با لبخند با فقرا برخورد میکرد@ اصلا هیچ کس از در خانه ایشان دست خالی برنمیگشت هر کس میرفت در خانهاش در را که باز میکرد لبخند روی لبش بود با لبخند با مهربانی سلام علیک میکرد@ بعد آن کاری داشت همینطوری لبخند از روی لبش نمیافتاد، هیچ کس دست خالی برنمیگرداند. من یک موقعی دیدم اصلا غیب شد این آقا نیست، کجاست، نه مسجد، نه هیئت، نه اینطرف، نه آنطرف@ خلاصه تلفن زدیم جواب نمیداد بالأخره پرس و جو کردیم رفتیم در خانهاش، خانمش آمد دم در من را دید دیگر تعارف کرد گفت بفرما رفتم دیدم آقا آنجاست، چیه، گفت من چند وقت است@ فکر کنم داستان مال 15 ـ 20 سال پیش هست، گفت چهارصد میلیون تومان در کارخانه کارمند مالیمان خیانت کرد به ما ورشکست شدیم، چهارصد میلیون تومان بیست سال پیش یعنی چه@ یک عالم بدهکاری برای من گذاشته و آنها فرار کردند و من هم فرار کردم نمیتوانم هیچ کاری بکنم، ولی وقتی رفتم پیشش دیدم اینقدر این خانم بزرگوار خندان با بشاشت@ شوهر همینطور، همان شوخیها همان خندهها گفت فقط یک نعمتی نصیب من شد من فرصت کردم یکذره عبادت کنم خیلی خوشحالم از این جهت، چقدر آدم است یکذره اضطراب نداشت این آدمی که هزاران نفر در خانهاش میرفتند@ یک موقعی به من گفت آقای شجاعی من خانمم را برای 5000 تومان فرستادم در خانه همسایه، خوبها را خدا، ایوب را دیدید چکار کرد خداوند، با پیغمبر خودش چکار کرد.@ اصلا نمیشود شما اعتماد بکنی به هیچی که مغرور بشوی و فکر بکنی که همیشه در همین حالت میمانی خدا امتحان میگیرد یک موقعی، زیبایی میشود زشتی@ یکدفعه میبینی یک آدم خیلی زیبایی کسی که من میشناختم خیلی متأثر شدم در این اقوام دور ما بود من ندیده بودم البته ایشان را خبرش به من رسید ولی خوب خانمها میگفتند این خانم از یک جذابیتی و زیبایی خیلی فوقالعادهای برخوردار بود@ یک پولداری نشست زیر پای این خانم که تو به این خوبی به این قشنگی حیف نیست با این آدم فقیر بدبخت داری زندگی میکنی برو طلاقت را بگیر خودم میگیرم شما را اصلا همه چیز هزینهات میکنم@ ماشین میخرم برایت خانه میگیرم برایت، کمال آدم را خراب میکند@ یکدفعه میگوید آره باور آدم بشود اینطوری میشود، این هم نشست فشار آورد به این شوهر بیچاره طلاق گرفت رفت شد خانم این آقا، ماه اول در ماشین آخرین سیستم نشسته کیفش را دارد میکند شیشه را هم داده پایین که هوا بخورد@ یک تریلی آمد از این بغل ماشین رد شد یک تکه آهن، آهن اینقدری از زیر لاستیک در رفت آمد خورد صورت این خانم چشمش را که درجا درآورد اصلا صورتش را کَند ولی نکشتش خدا، اگر میکشت خوب راحت میشد@ هیچی همه چیزش از دست رفت. نمیشود شما اصلا حساب بکنید سواد است علم است معنویت است یکدفعه میبینی آدم غرور میگیردش با تقوایش@ تقوا چقدر خطرناک میشود گاهی وقتها، در روایت داریم گاهی وقتها افراد با تقوا میروند جهنم، (لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) تقوا داشته باشید شاید خدا به شما رحم بکند.@ چقدر آدمها گول تقوایشان را میخورند یعنی گناه نمیکنند بعد آن کسی که گناه میکند، چطوری میبینند؟ بیآبرو و ریز میبینند مغرور میشوند نمیتوانند بقیه را با آنها درست تا بکنند، نه اصلا من این آدم را میبینم قفسه سینهام تنگ میشود من نمیتوانم این گناهکارها دلم را سیاه میکنند.@ اصلا نیشود اینطور حساب کرد تقوای آدم، پاکی آدم، عبادت آدم، خدمت آدم، نماز شب آدم، گاهی وقتها آدم را بدبخت میکند اصلا نباید مغرور شد.@ یک خانمی عرض کردم آمریکا بود چندتا خواهر بودند آمده بودند خیلی تحولات خوبی هم داشتند خیلی عالی بود بعد یک موقعی ما را دعوت کردند منزلشان من یک کلاسی داشتم از همین جا اتفاقاً کلاس شما که تمام شد من رفتم آنجا@ بعد از مغرب یک کلاس داشتم آنجا، در منطقه تقریبا 2 یا 3 بود خیلی این خانم منقلب بود و گریه میکرد گفتم برای چه گریه میکنی؟@ گفت من در آمریکا اصلا اخلاق خوبی نداشتم خیلی خرابکاری کردم فساد کردم، گفتم ببین خانم شما میایی سر کلاس ما درس گوش میکنی بعد فکر میکنی ما آدم حسابی هستیم شما مگر چکار کردی؟@ حالا بگو رفتی مثلا نعوذ بالله با بیست یا سی تا مرد ارتباط داشتی اینطوری خودم رُک گفتم، گفتم من یک دانه غیبت میکنم در نامه عملم هفتادتا زنا مینویسند تاریکیاش، اثرش میماند هفتادتا زنا یک غیبت@ آنوقت چطوری میتوانم خودم را بهتر از کسی که اهل فحشا هست بدانم شاید اصلا مثل من غیبت نکند مثل من تهمت نزند مثل من تکبر نداشته باشد یک حسادت یک تکبر یک کینه گاهی وقتها یک کینه آدم را بیچاره میکند@ فحشای ظاهری دارد ممکن است مثل من فحشای باطنی نداشته باشد اصلا. میگوید دلهایتان را نرم کنید نگذارید خراب بشود گاهی وقتها کمالات و نعمتها دل را فاسد میکند@ خوبیهای آدم دل آدم را فاسد میکند گاهی وقتها آدم باید گول خوبیها را هم نخورد همیشه متواضع همیشه خودش را مقصر بداند.@ ببینید اینکه میگویند شما تعقیب نماز عصر، همه نمازها تعقیباتش خوب است ولی ما بعد از نماز عصر میگوییم (لا اَملِکُ لِنَفسی عَبداً مِسکینً مُستَکین لا یَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعاً وَ لا ضَرَاً وَ لا مَوتاً وَ لا حَیاتاً)@ خدایا من بدبختم بیچارهام، مسکین غیر از فقیر است فقیر یعنی شخص همه مخارجش را نمیتواند دربیاورد درمیماند@ مسکین یعنی اصلا هیچ چیز از خودش ندارد خدایا من خیلی بدبختتر از این حرفها هستم اصلا هیچی ندارم از خودم، آلودهتر از خودم گناهکارتر از خودم عقبماندهتر از خودم بیچارهتر از خودم سراغ ندارم.@ اگر خدای نکرده یک زمانی یک کسی به عبادتهایش و کارهایش مغرور بشود لوس بشود دلش آرام بشود اول بدبختی است شیطان میاید همین را برایش بزرگ میکند میاید روی این سرمایهگذاری میکند@ و این شخص یواش یواش از خدا طلبکار هم میشود تازه و حواسش نیست خدا به آن نعمت داده که موفق شده عبادت میکند همه توفیقها را از خدا میگیرد یکدفعه با خدا هم درگیر میشود.@ لذا یک کسی که حمله سمت راست را بتواند دفع بکند عاشق مردم میشود با مردم خوب میتواند زندگی بکند اصلا هیچ کس را کوچ نمیشمارد بزرگ و کوچک ندارد.@ امام رضا(ع) مینشست با همه خدمه خودش غذا میخورد میگفت همه باید بیایند حتی اگر یک نفر نمیامد حضرت دست به غذا نمیزد شروع نمیکرد میگفت این استبلچی معطل بوده حالا برود دستانش را بشوید بیاید حضرت منتظر مینشست تا آن بیاید با هم غذا بخورند.@ پیغمبر یکطوری در جمع مینشست وقتی که یک تازهوارد میآمد هیچ کس نمیتوانست تشخیص بدهد که رسول الله کدام اینها هستند.@ دَبدَبه و کَبکَبه نداشت اصلا مؤمن باید اینطوری باشد یعنی کمالاتش فاصله نیندازد بین آن و آخر هم به یک جایی برسد به مردم بگوید عوام کالأنعام و توهین بکند به مردم.@ خدا رحمت کند مرحوم حاج ملا هادی سبزواری یک فیلسوف بزرگ پرآوازه این نجف که درسهایش تمام شده بود آمده بود تو راه به جای اینکه بیاید سبزوار میرود کرمان میگوید باید یک مدتی باید فقط من خودسازی بکنم یعنی تخلیه، تخلیه یعنی چه؟@ یعنی من یاد بگیریم که هیچ چیز ندارم مثل فقیر مثل کسی که سواد ندارد باید باشد آدم کسی که همه چیز دارد باید مثل کسی باشد که هیچی نداشته یک ثروتمند باید یکطوری زندگی بکند در درون خودش باید یکطوری باشد که انگار مثل بقیه فقراست@ روحش اینطوری باشد یک زیبا همینطور یک کسی که شهرت دارد همینطور نباید بگذارد کمالاتش بگیردش خیلی خطرناک میشود تخلیه اولین اصل است@ کسی که تخلیه نکند با این غرور حالا برود سر سجاده بخواهد بایستد نماز بخواند اصلا هزارتا منت و ناز برای خدا دارد خدا همانطور که به شیطان گفت (اُخرُج اِنَک رَجیم) خیلیها را سر نماز خدا به آنها میگوید گم شوید بروید.@
میاید کرمان کسی هم که نمیشناسد که در کرمان که این چه کسی است یک فیلسوف با آن شارح حکمت صدرایی یک فقیه میاید میرود یک خادم میشود در مدرسه حوزه علمیه خادم میشود سالها آنجا خادم است میگوید نفسم باید کاملا تخلیه بشود@ هر کس هر دستوری دارد آن توالت را بشور این حیات را بشور اتاق ما را جارو کن برو نان بخر برو چی بخر اینطوری هم نیست که بگویی من الان یک مجتهد فیلسوف هستم@ باید بهترین زن کشور زن من بشود دختر همان خادم را میرود التماس هم میکند میگوید من را به غلامی خودتان قبول کنید دختر همان خادم را میگیرد ازدواج میکند.@ حالا بعضیها وای تا یکذره یکشان میشود دو، یکی از آن خوانندههای خوب موسیقی ایرانی از خوانندههای اصیل و خوب واقعا ارزشی چند روز پیش مصاحبه کرده بود میگفت تا بعضیها اولین آلبوم خوانندگییشان میاید بیرون دومین کارشان این هست که زنشان را طلاق میدهند@ میگویند تو دیگر به کلاس ما نمیخوری من دیگر الان مشهور شدم جامعه الان هزارتا من را میخواهند بیام با تو ازدواج کنم برو خوش آمدی.@ یکی از این هنرپیشههای تلویزیون خیلی هم مشهور است خودش در تلویزیون آمده بود گفت ما هنرپیشهها اولین کاری که میکنیم بعد از اینکه چهار دفعه میرویم پشت دوربین اولین زنهایمان را طلاق میدهیم@ آدم این کمالش میگیردش، با پدرش میخواهد حرف بزند میگوید این بیسواد است این کلاس ندارد بابا تو اصلا حرف نزن تو که نمیدانی اصلا چیه شما از دهات آمدید اینجا از شهر چه سرتان میشود به زنش میگوید تو حالیت نیست@ آخ خیلی بد است آدم اینطوری صحبت بکند تو حالیت نیست تو اصلا سواد نداری تو دهاتی هستی من رفتم دنیا را گشتم آمدم من رفتم فلان جا اینطوری شدم.@ (اَلفَقرُ وَ الغِنا بَعدَ الاَرضِ عَلَی الله) علی(ع) فرمود فقر و غنای آدمها فقط زمانی که روبرو میشود معلوم میشود که چه کسی چقدر دارد.@ این کسانی که تو پست میدانستی و دهاتی میدانستی و اراذل و اوباش میدانستی اینها با سرعت میآیند میروند در بهشت تو هم میافتی به التماس تو رو خدا یک کاری کن خدا من را هم نجات بدهد.@ لذا در روایت داریم کسانی که کمال سمت راست حمله سمت راست میگیردشان یعنی خودخواهی دارند متکبر هستند@ خداوند روز قیامت به اندازه یک مورچه اینها را کوچک میکند میاندازد زیر دست و پای خلایق به حسابشان هم رسیدگی نمیکند یعنی اینقدر تحقیرشان میکند یعنی اصلا هیچ کس نمیاید@ خیلی جِلزُوِلِز میکند یک فرشته بیاید به آن بگوید مثلا بیا برو جهنم هیچ کس این کار را ندارد اصلا چون مرگ هم آنجا وجود ندارد میگوید این خلایق میایند هِی این را لِه میکنند و میروند چون لِه شدن هم نیست آنجا این فقط دردش را احساس میکند تحقیر میشود@ آنجا در قیامت پنجاه هزار سال هم هست شوخی نیست یک روز دو روز و ده سال و صد سال و هزار سال نیست خدا اینها را لجنمال میکند تحقیرشان میکند@ از بس برای مردم کلاس گذاشتند و ناز کردند و خودفروشی کردند و مردم را تحقیر کردند و ریز دانستند. میگوید مواظب باشید شب و روز کلمه (فهش) را حضرت آورده (فُهشَ تَقَلُبِ اللَیالی وَ الأَیام)@ یعنی یک تغییراتی میکند شب و روز که تو اصلا خیالش هم نمیکردی در ذهنش یک همچین اتفاقی بیفتد ولی لِه میشوی خورد میشوی و داغون میشوی. اگر آدم عبرت بگیرد خیلی خوب است@ ولی کسانی که همیشه دل ترسان دارند اینها این چیزها نمیاید برایشان، در روایت داریم کسی که ذکر میگوید صاعقه مرگهای بد نمیاید سراغشان، چون همهاش با ذلت است همیشه دل ترسان دارد.@ تا میایی به یک نفر ایراد بگیری، ضرب المثلهای فارسی هست، ایراد نگیریم به کسی، کسی را به خاطر گناه و به خاطر اشتباهاتش سرزنش نکنیم، بخاطر عیب و بخاطر مریضی که دارد سرزنش نکنیم@ در روایت داریم هیچ وقت هیچ کس یک مؤمنی را تحقیر نمیکند یا از آن عیب نمیگیرد مگر اینکه قبل از اینکه از دنیا برود به بدتر از آن خودش مبتلا میشود و هیچ کس هیچ کسی را بخاطر گناهی سرزنش نمیکند@ مگر قبل از اینکه از دنیا برود خودش بدتر از آن را خودش مرتکب میشود. لذا پیغمبر فرمود هر مسلمانی گردن مسلمان دیگر پنجاهتا حق دارد@ یکی از آنها این هست که اگر دید خواهرش و برادرش یک عیبی دارد (و یَستُرُ عُیوبَه وَ یَستُرُ عَورَتَه) عیبش را بپوشاند. نه اینکه وای این، این کار را کرده الان هم مُد هست میگذارند روی سایت بیچارهها را میگویند بگذاریم روی سایت آبرویش را ببریم@ در فامیل من دیدم فلانی رفتم خانهشان این بود من دیدم این اینطوری کرده، آقا زنا هم کرده چشمت را ببند بیا رد بشو برو. به علی(ع) گفتند یک زن و مرد دارند زنا میکنند@ خوب آقا رفتند یک جای خلوت دارند این کار را میکنند به تو چه اصلا، به ما چه اصلا، نه اینها باید آبرویشان برود، تو خودت زنا نداری، زنای چشمی، زنای خیالی، تو غیبت نمیکنی که هفتادتا برابر زناست@ فحشای این بیشتر است یا آن، نه من باید آبرویشان را ببرم من باید بگویم که اینها چکاره هستند، امیر المؤمنین هم آمد اینقدر حضرت سروصدا راه انداخت مخصوصا که آنها خودشان را جمع کردند.@ یک جا هم حضرت میایند میبینند دو نفر دارند گرفتار کردند خودشان را، گرفتار فحشا، از لای این در معلوم بود حضرت این عبایش را انداخت و رد شد.@ (یستر عورته یستر عیوبه) نه اینکه عیبهایشان را روی بوق و کرنا بکنید عیب شوهر عیب زن، زن میبینی میاید عیب شوهرش را در همه جا پخش میکند شوهر میبینی عیب زنش را همه جا پخش میکند@ (هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ) زنها لباس مرد هستند مرد لباس زن است لباس یعنی ما فرض را میگیریم به اینکه طرف عیب دارد، ما عورت داریم، لباس چه را میپوشاند؟ زشتیها@ غیر از اینکه قرآن میگوید هم زینت است هم محافظ است و هم عورت را میپوشاند زشتیها را میپوشاند میگوید زن باید لباس مرد باشد مرد باید لباس زن باشد بپوشانند همدیگر را، در بوق و کرنا کردن عیوب دیگران که هنر نیست@ مادر پدر میبینی علیه بچه کوچکشان بیچاره بچه دو سال پنج سالش هست غیبتش را میکنند غیبت بچه پنج ساله هم غیبت است فرقی نمیکند بچهات را آبرویش را نبرد اینطرف و آنطرف، نه بچه است حالیش نمیشود@ حرمت دارد بچه نباید بگویی به کسی، آدم اگر یک کسی عیب سراغ داشت ضعف سراغ داشت فحشایی دید، قرآن میگوید مؤمن ممکن است دچار فحشا بشود@ یک باتقوا ممکن است دچار فحشا بشود اگر یک مؤمنی یا اهل تقوایی یکدفعه دچار فحشایی شد، خدا رحمت کند یکی از بزرگان یک کسی قدیمها وقتی میخواستند بروند@ آدم فاسقی بوده جا نداشته فقر هم داشته میرود در یک حوزه علمیه میگوید من میخواهم طلبه بشوم ولی خوب خودش اصلا طلبه نبوده همین الکی درسها را یکطوری میخوانده ولی آدم چیزی بوده@ بعد شبها یواشکی مشروب میگرفته میآورد در حجره میخورده بعد این هم پنهان میکرده پشت کتابهایش، یکی از طلبهها که با این مأنوس بوده میگوید این که حالا طلبه است، واقعا اینطوری خطرناک است جایش که اینجا نیست حوزه را کرده مشروبخوری@ چقدر هم زرنگ بوده چو نمیاندازد برود آبرویش را ببرد پیش طلبههای دیگر اصلا، میرود به رئیس حوزه میگوید که یک همچین ماجرایی است چکار کنیم مصلحت هست شما چه صلاح میدانی؟@ میگوید بگذارید به عهده من. این رئیس هم چقدر قشنگ عمل میکند دوره بازدید و سرکشی به طلبهها را میگذارد که شب به شب میرفته سر میزده@ بعد خلاصه میرود بعد سر میزند به حجره این، این کتابهایش را دانهدانه برمیداشته این کتاب چیه این را برای چه میخوانی، میرسد به کتابی که پشتش مشروب بوده میخواسته بردارد میگوید این چیست؟ طلبه میگوید این ستار العیوب است@ میگوید آها پس هیچی باشه، رد میشود میرود، دست نمیزند این را خجالتزده بکند، آدم وقتی میداند یک نفر گرفتار فحشا و منکراتی هست به رویش نباید به راحتی بیاورد@ الان صدایش را ضبط کردم زن و شوهر صدای همدیگر را ضبط میکنند نمیدانم فیلم گرفتم، الان دیدید تجاوز چقدر زیاد شده، این تجاوزها همهاش جهنم دارد راضی نیست شما صدایش را ضبط کردید@ راضی نیست از آن عکس گرفتی، در این عروسیها این خانم میخواهد آزاد بشیند بالأخره مجلس زنانه است آزاد میخواهد بشیند هیچ اشکالی هم ندارد خانم میخواهد لباس عروسی بپوشد لباس مهمانی بپوشد@ هر کسی موبایل دستش گرفته از نوامیس مردم عکس میگیرند این تجاوز است این حرام است شما نمیتوانی عکس بگیری برای چه چون دوربین دستت هست این حق میدهد به شما صدا ضبط کنی، اصلا نمیشود.@ بچههایتان هم نه، بچههایتان هم بدون اجازه سر کیفشان نروید با ملاحظه باید بروید حرمتشان باید پیش خودتان هم حفظ بشود یعنی یک مادر اگر از یک بچه یک چیزی میبینید تا میتواند باید غیر مستقیم آن خطر را دفع کند@ یعنی مچش را نگیرد که بچه بفهمد مادرش فهمید یا پدرش فهمید، مادر فهمید اگر میخواهد به پدر بگوید پدر باید خیلی باشعور باشد@ اگر میبینی مثلا مرد خانه اینطوری است که میخواهد یکدفعه شمشیر بکشد کمربند بکشد بلند بشود به رویش بیاورد، به مرد نگویید اصلا یکطوری جمعش بکنید اگر قابل کنترل نبود به پدرش بگویید@ چون مرد مظهر جلاله خانه است مدیر خانه است باید بفهمد اینها را، مرد هم میداند به زنش نگوید حتی، یا اگر فهمیدید یک نفر نقش بازی بکند، ببین پدرت نمیداند من به پدرت نمیگویم اصلا@ مادرت نمیداند من به مادرت نمیگویم اصلا بین خودمان تمامش کنیم برود پی کارش اصلا نباید آبروی بچه برود بچه اگر یکدفعه، در روایت داریم که (مَن حانَ نَفسُهُ فَلا تَأمَن شَرَّه مَن حانَ عَلیه نَفسُه) یک کسی که تحقیر میشود@ پیش مردم آبرویش میرود شیطان همین کار را میکند حمله عقب یعنی همین، شیطان میگوید ببین تو فحشا داشتی منکرات داشتی مشروبخوری داشتی سابقه خوبی نداری@ تو به چه درد این جای مقدس میخوری تو به چه درد حوزه میخوری تو به چه درد رشد میخوری، به چه درد عرفان میخوری، به چه درد جبهه میخوری، به چه درد اینجا، تحقیرش میکند این دقیقا همان کاری است که شیطان دوست دارد.@ هیچ کس با این چیزها اینقدر لکهدار نمیشود مردم بخصوص شیعیان مثل یک گوهری میمانند همهشان از بدترینشان اهل کبائرشان تا خوبهایشان که یک گردی روی آنها مینشیند یک فوت بکنی همان گوهر است ولایت دارد@ هر کس ولایت داشته باشد ذاتش خراب نمیشود اصلا، رویش یک گردی بشیند این قلب یک قلبی است که از بین هفت هشت میلیارد جمعیت روی زمین توانسته ولایت را بپذیرد@ اگر قلبی توانسته ولایت را بپذیرد ولایت چهارده معصوم را این ذاتا امکان ندارد بپوکد و خراب بشود مگر اینکه خوب نپذیرفته.@ اصلا نمیشود کسی را تحقیر کرد، بچه اگر ببیند آبرویش میرود پدرش مچش را گرفت به خواهر هم گفت برادر کوچک فهمید برادر بزرگ فهمید در خانه بچه رسوا شد بعدا بچه جری میشود اصلا نباید به رویش بیاورید.@ شوهر ممکن است یک موقع انحرافی پیدا بکند بعضیهایش را اصلا نباید آدم بگوید به آن، اگر بگویی بفهمد که خراب شده و لو رفته یکدفعه وحشی میشود میگوید همینه که هست@ ولی اگر میترسد خانم میگفت من شوهرم تریاک میکشد یواشکی آن فکر نمیکند که من میدانم، خوب نگذار بفهمد که تو میدانی بگذار تریاکش را بکشد، نه آخه، شما میروی یقهاش را میگیری فردا میاید در خانه میشیند میکشد با بچههایت@ وقتی میترسد خودش نمیاید در خانه ابراز نمیکند هیچی، حالا یک موقع هست یک موادی هست مثل این شیشهها و چیزهای جدید که آمده اینها خوب کشنده است اینها باید انسان اقدام بکند و واقعا باید یک برخوردی بشود@ دیگر تریاک الان ما همهمان تریاکی هستیم چه بدانیم چه ندانیم دویست درصد داریم سرب میخوریم در تهران@ الان دود سیگار دیگر چیه در مقابل این دویست درصد سربی که الان دارند در این شهر میدهند به خورد ما، میدانید چند برابر یک سیگاری تنفس شما در اینجا میکشید اینقدر ریه ما آلودهتر از این حرفهاست.@ اگر میترسد خودش دارد حیا میکند حرمت دارد هر کاری هست مطلق دارم میگویم نگو مچت را گرفتم رفتم پیامکهایش را کنترل کردم موبایلش را دیدم، خیلی اشتباه بزرگی است یک تجاوز@ فکر میکنی الان هنر کردی فردا چهار روز دیگر میگوید دیدی که دیدی همینه که هست گم شو برو خانه پدرت، تمام شد، شما نگاه کنید چقدر زیاد شده، اصلا نگو، چشم بسته رد بشو برو، اگر نمیتوانی میایی کار را درست بکنی خرابش میکنی.@ یک کلام خدا رحمت کند سید الشهداء فرمود خدا رحمت کند کسی را که اینقدر به خودش مشغول است که از دیگران غافل است.@ ما اینقدر گرفتاری خودمان از شب اول قبر به بعد بدبختی داریم اینقدر هست که میگویند روز قیامت همه عریانند اما هیچ کس هیچ کس را نمیبیند.@ امر به معروف و نهی از منکر فرق میکند شما داری میبینی یک کسی که آثاری دارد کارهایی دارد میکند باید یک احتمال تأثیر بدهی اگر احتمال تأثیر نمیدهی اصلا با آن حرف نزن@ شرط اول احتمال تأثیر بدهی بعد هم باید آن روحیه سمت راست را دقت بکنی یعنی مثلا اگر اهل منکرات را میبینم میخواهم با آن حرف بزنم خودم را هم عزیزتر و مقربتر از آن نمیبینم میگویم عزیزم این کار کار خوبی نیست@ برای همین هم وقتی میخواهی به یک نفر بگویی ابراز بکنی حتی بچهات نباید بگویی ازت خیلی بدم میآید خیلی خطرناک است بگو از کارت خوش نیامد@ خودت برایم عزیزی خودت را دوست دارم ولی این کارت کار قشنگی کار خوبی نیست. در امر به معروف و نهی از منکر ما واجب است حتما آدم اگر میتواند اثر بگذارد اثر بگذارد@ حرفش را بزند ولی به شرطی که بداند احتمال اثر دارد خودش هم آلوده نمیشود فتنههای بزرگتر در پیش ندارد حالا برو امر به معروف و نهی از منکر بکن خوب هم هست اما همان موقع که امر به معروف و نهی از منکر میکنی@ نباید یک موقع احساس کنی که آن منکر دارد میکند و تو هم غرق معروفی و آن هم غرق منکر است یا آن دیگر آبرو ندارد و تو خیلی آبرو داری نه باید همان هم که داری امربه معروف و نهی از منکر میکنی به آن بگویی دعایت هم بکند@ ولی خوب امر به معروفش را میکند نهی از منکرش را میکند روحیه خودش را هم حفظ میکند که خدای نکرده حمله سمت راست رویش اثر نگذارد همین حمله سمت راست@ چقدر ارتباطات را ضعیف میکند آدم چقدر قطع رحم میکند چقدر خوش اخلاقیها مهربانیها، ارتباطات خراب میشود، میگوید عروسیشان آخر یک طوری است که نمیشود@ نه یقینا آدم در همچین عروسی که اینطوری هست حرام است که پا بگذارد نباید برود آن عروسی خون به دل فاطمه زهرا میکند خون به دل امام زمان میکند نرو آنجا ولی آنها را پست ندان آنها را کثیف و آلوده ندان@ حالا آنها یک عادت اینطوری دارند ممکن هست تو صدتا عادت درون خودت هست بدتر از این باشد نرو معذورم نمیروم ولی فردا پاتختی هم میگیرند برو هدیهشان را هم بده@ اتفاقا آخر مجلس برو یک شامی هم بخور با آنها بعد هم بیا برو دنبال کار خودت. ولی خیلی بد است که آدم خودش گرفتار خودش باشد و این باعث بشود که با دیگران فاصله داشته باشد. فکر میکنم بس است برای این قسمت ما حدیث را تقریبا، یک قسمتش مانده که انشاء الله برای جلسه بعد.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@