اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره قلب بود حیات قلب و عواملی که قلب را موجب تقویت و احیا میشود. وقتی صحبت از قلب کردیم گفتیم که قلب یعنی همان بخش فوق عقلانی انسان که عاشق حق تعالی است و عاشق کمال مطلق و بینهایت هست@ و این عشق هم مربوط به بلوغ انسانهاست همه انسانها عاشق خدا نمیشوند درست است عاشق کمال مطلق هستند یعنی الله اما چون خودشان را نمیشناسند علت این کشش را نمیدانند چی هست و ترجیح میدهند با کمالات محدود خودشان را سرگرم بکنند تا کمالات بینهایت.@ یعنی حتی وقتی هم که میفهمند که عاشق خدا هستند در واقع وقتی هم میفهمند که عاشق الله هستند با این حال ترجیح میدهند خودشان را به کمالات محدود، کمالات جمادی، کمالات نباتی، یا کمالات حیوانی مشغول بکنند.@ اما این که انسان برسد به عشق خداوند تبارک و تعالی یعنی با این که میداند عاشق هم بشود وقتی پیدایش کرد برود به سمتش برود به سمت برقراری یک رابطه عاشقانه@ این منوط به این هست که هویت فوق حیوانی و فوق عقلانی خودش را به رسمیت بشناسد یعنی بپذیرد که یک عشق بینهایت در دلش هست یک کشش به سمت کمال مطلق و بینهایت وجود دارد و بفهمد و قبول کند باور کند که هیچ معشوقی جای کمال مطلق را برایش نمیگیرد@ و این را به رسمیت بشناسد و بعد به این کشش خودش احترام بگذارد یعنی به خودش احترام بگذارد وقتی میگوییم کشش خودش یعنی آن بخش خود من که هستم@ خود من من کی هستم من فوق عقل هستم یعنی همان بخش عاشق. بقیه بخشهای من همهاش ابزاری هستند وسیله هستند یک بخش فرشتهای دارم@ من که این بخش فرشتهای عاشق علم هست عاشق اطلاعات هست کشف رازهای خلقت هست این که بخش فرشتهای من است و ابزار هست برای من برای شناخت من برای تشخیصهای من برای چیزهای دیگر.@ یک بخش هم هست که بخشهای حیوانی و نباتی و جمادی هست که آن هم بخش حیوانی و به پایین من هست آن هم من نیستم پس من که هستم؟ من همان بخش فوق عقلانی و عاشق هستم که خداوند هدف از خلقتش من بودم نه فرشتهها@ چون اگر قرار بود بخش فرشتهای من باشد خداوند فرشتهها را دارد دیگر اگر قرار بود منظورش بخش حیوانی من باشد خوب حیوانات را هم قبل از ما داشت.@ پس من برای چه آفریده شدم؟ انسان ویژگی خلقتش در این هست که به آن میگویند کون جامع است. کون یعنی هستی کون جامع یعنی هستی جامع هستی کامل.@ انسان فرقش با همه موجودات این هست که حیوان همان یک بُعد حیوانی خودش را دارد فرشته هم همان بُعد فرشتهای را دارد بُعد حیوانی را ندارد اصلا و گیاه و نبات هم همینطور، و جماد هم همینطور، اما انسان همه ابعاد را با هم دارد@ یعنی از ماده تا خدا در انسان هست از ماده تا خدا همه هستی در انسان جمع هست هر یک انسانی کل هستی را در وجود خودش جمع میکند ماده را دارد بدن را دارد رشد را دارد بخش حیوانی را دارد بخش فرشتهای را هم دارد بخش انسانی را هم که ویژه انسانیت هست دارد.@ اگر کسی این بخش انسانیاش را به رسمیت نشناسد بخش اصلیاش را، عاشق نمیشود چون دنبال غذا نمیفتد دنبال تغذیه خودش نمیفتد دنبال این نمیفتد که برود این بخش را تقویت بکند تغذیه بکند به بلوغ برساند و بعد عاشق بشود طلب عشق نمیکند@ این که حافظ میگوید: عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید یعنی آدم باید طلب عشق بکند برود یواش یواش انشاء الله با این معشوق مطلق با این هستی مطلق ارتباط برقرار بکند@ انس برقرار بکند رفت و آمد برقرار بکند تا یواش یواش آن عشق در دلش بیفتد از ابزار عشق استفاده بکند از واسطههای عشق استفاده بکند تا این اتفاق بیفتد.@ پس ما اول باید این بخش را در وجودمان باورش بکنیم به رسمیت بشناسیم که بخش جاودانه ماست و بفهمیم و باور کنیم که ما تا این بخش را خوراک به آن ندهیم تا این بخش به معشوق خودش نرسد ما هرگز به آرامش نخواهیم رسید@ هرگز به شادی که از ما گرفته نشود آرامشی که از ما گرفته نشود نخواهیم رسید وقتی که این بخش را باورش کردیم به عشق این بخش است که یواش یواش تغذیهمان را شروع میکنیم.@ مثل شما که زحمت میکشید از راه دور و نزدیک فقط به عشق این بخشتان دارید میایید، میایید این بخش که این بخش یواش یواش خوراک بخورد قوی بشود و از کودکی در بیاید و به بلوغ برسد وقتی بالغ شد عاشق شدن هم نتیجه بلوغ هست.@ به سن هم نیست این را دقت بکنید این مسئله به سن افراد مربوط نیست به میزان قدرت بخش فوق عقلانی است شما در دوران دفاع مقدس بچههای ما 13 ـ 14 ـ 15 سالشان بود که تا مسیر آنطرف بهشت را رفتند@ یک شهید وقتی میرود تا آنطرف مگر چند سالش هست؟ 17 ـ 18 ـ 20 سالش هست ولی تا آن مسیر را توانسته برود پس به سن نیست بسته این هست که این شخص در وجود خودش در ساختار وجودی خودش کدام بخش غلبه دارد@ کدام بخش ضعیف است کدام بخش حاکم است کدام بخش ابزاری در دستش هست این اتفاق هر وقت بیفتد انسان دیگر آن وصول برایش انشاء الله در میاید@ پس به سن این مسئله نیست کما اینکه در درس هم الان اینطوری هست مثلا یک کسی را میبینید که 20 سالگی مهندس میشود 21 یا 22 سالگی دکترا میگیرد یک کسی هم هست که مثلا 50 سالش هست تازه رفته کنکور شرکت بکند@ این تازه کنکور شرکت بکند کارشناسی بخواند کارشناسی ارشد بخواند اگر خوب درس بخواند شصت سالگی میشود دکتر.@ پس مسیر باید طی بشود حالا یک کسی در 20 سالگی طی میکند یک کسی 30 سالگی طی میکند یک کسی 40 سالگی طی میکند@ بستگی به این هست که یک کسی کی به راه بیفتد و شروع بکند فعالیت و غذایش را بخورد و زودتر خودش را بلوغ برساند. درباره این بخش پس اول گفتم این که خیلی مهم است این هست که ما قبول بکنیم انسانیم@ فرشته نیستیم حیوان نیستیم نبات و جماد و اینها نیستیم این را بپذیریم اگر باورش کردیم آن موقع هست که دیگر خیلی از اتفاقات مبارک برای ما میفتد و میرویم سراغ تغذیهاش.@ حالا راهها را داشتیم با هم بررسی میکردیم آن چیزهایی که دل را زنده میکند میرسیم به یکی از فرامایشات وجود مقدس امیر المؤمنین(ع) میفرماید (مُعاشِرَۀ ذَوی الفَضائِل حَیاتُ القُلوب) این یکی از راهها هست همنشینی با صاحبان فضیلت دلها را زنده میکند زنده کننده دلهاست@ صاحب فضیلت یعنی چی؟ یعنی آنهایی که قدرتهای انسانی دارند برتریهای انسانی دارند از کمالات الهی جذب بیشتری دارند. مثلا شما نگاه کنید من یک مثال بزنم شما فرض بفرمایید در یک باشگاه یک استادی میخواهد کاراته یاد بدهد میخواهد تکواندو یاد بدهد به شاگردها@ این استاد لازم نیست که حتما یک استاد دان 10 باشد یک استاد مثلا کمربند سبز هم باشد میتواند شاگردهایی که تازه آمدند به اینها یاد بدهد.@ در این حوزههای علمیه اینطوری است حوزههای علمیه وقتی میروند یک آیت الله را نمیآورند که بشیند صرف و نحو یاد بدهد یک استاد سال سوم یا چهارمی میاید صرف و نحو را به پایینیها یاد میدهد@ خودش هم محصل است دارد درس میخواند مثل الان در اکثر دانشگاهها کارشناسی ارشد طرف خوانده فوق لیسانس هست میاید به کارشناسها هم درس میدهد کارشناسی@ یک کسی دکترا را گرفته باز درس میدهد یک کسی PHT گرفته یک کسی بالاتر هم هست آن هم درس میدهد. پس وقتی میگوییم صاحب فضائل یعنی از اسمهای خدا یک کسی میبینی یکی را دارد دوتا را دارد سهتا را دارد@ چهارتا را دارد، پنجتا دارد، دهتا دارد، این میتواند برود تدریس بکند یک کسی کریم است یک کسی جواد است یک کسی غفور است یک کسی رحیم است یک کسی شاد است یک کسی مهربان است هر چی@ انسان وقتی میخواهد درس یاد بگیرد مهم این هست که با یک صاحب فضیلت رفت و آمد داشته باشد دوست باشد دوستهایش را از کسانی انتخاب کند که کوچک نمانده باشند در حد کمالات جمادی، نباتی، یا حیوانی مانده باشند.@ ببینید ما گاهی وقتها کسانی را داریم که مجبوریم با آنها زندگی کنیم حالا این میخواهد در سطح کمالات جمادی مانده باشد یا کمالات نباتی مانده باشد یا کمالات حیوانی مانده باشد یا کمالات نهایتا فرشتهای و عقلانی، چارهای نداریم@ همسر ما اینطوری است، مادر ما، پدر ما، ما اینها را انتخابشان نکردیم، خواهرمان، برادرمان، دوستانمان، یک کسانی بعضی از افراد هستند که مجبوریم با آنها زندگی بکنیم دایی، عمو، عمه@ اینها صله ارحام هست اما یک سلسله ارتباطات هست دست ما هست از نظر ارتباطات مؤثر دست ما هست که ما خودمان میتوانیم تنظیم کنیم که آیا با این افراد رفاقت داشته باشیم یا رفاقت نداشته باشیم اینها را دیگر آدم باید خیلی دقت بکند.@ علی(ع) میفرماید من اگر یک نفر یک دانه کمال خوب داشته باشد کمال مطمئن داشته باشد تحملش میکنم@ حالا اگر چیزهای دیگر هم نداشته باشد عیبی ندارد اما اگر دوتا چیز هست اگر نداشته باشد در آن اصلا حاضر نیستم با این آدم سر بکنم به هیچ وجه تحملش نمیکنم یکی آدم کم عقل آدم احمق و یکی هم آدمهای بیدین.@ علت هم میآورد خیلی هم قشنگ هست علتش، میگوید آدمهای بیدین آدمهای آرامی نیستند دین امنیت میآورد کسی که دین ندارد امنیت ندارد زندگی با آن پر از تشنج و اضطراب و نگرانی و ناراحتی است و زندگی با ناامنی خوش نمیگذرد به آدم.@ آدمهای بیعقل هم اصلا مرده هستند و آدم با مردهها هم نباید زندگی بکند آدمهای احمق آدمهایی که یکسره هیچ شناختی هیچ چیزی از خودشان ندارند هیچ کمالی@ ولی یک موقع هست نه طرف صاحب فضیلت هست صاحب کمال است هر چقدر آنهایی که ما با آنها ارتباط برقرار میکنیم به خدا نزدیکتر بشوند برای دل ما هم سازندهتر هست و حیات بیشتری میآورد.@ لذا این خیلی مهم است که انسان قیمت خودش را داشته باشد در طبیعتگراها، طبیعتگرا وقتی پولدار میشود یا گدا است پولدار میشود وضع مالیاش خوب میشود@ یا نه وضع مالیاش خوب هست این وقتی میخواهد خانه بگیرد ماشین بگیرد حتی بخواهد زن هم بگیرد میگوید من بروم از یک جایی زن بگیرم که به کلاس طبیعتگرایی من بخورد@ من الان آدمهای بیعقل سراغ دارم زنشان که میخواهد زایمان کند میبرند اروپا زایمان کند که بچه شناسنامه اروپایی داشته باشد این یک آدم خیلی بدبخت و بیچاره و خودکمبین و آدم عقدهای هست@ که زنم حتما آنجا زایمان کند که بچهام یک شناسنامه اروپایی داشته باشد در شناسنامهاش نوشته باشند که متولد فلان کشور این آدم بدبختی است. این در طبیعتگرایی وقتی میخواهد انتخاب بکند آن چهار چیزش انتخابها، ارتباطات، رفتار و فکرش طبیعتگرایانه است@ همهاش میرود به سمت چیزهای گرانتر، شیکتر، عالیتر، از آن نظر طبیعتگرایی بهترین غذا، رستوران که میخواهد برود هر رستورانی نمیرود غذا بخورد یک رستورانی که مثلا بهترین غذاها را داشته باشد گرانترین غذاها، پارک میخواهد برود@ سینما میخواهد برود، میخواهد برود اتومبیل بخرد، میخواهد خانه بخرد، میخواهد همسر انتخاب بکند هر چیز، وسایل خانه، فرش میخواهد بخرد، تلفن همراه میخواهد بخرد@ هر چیز میخواهد بخرد چون طبیعتگراست وضع مالیاش هم خوب است این دست میگذارد همیشه روی بهترینها باکیفیتترینها عالیترینها، از آن نظر. در نظام فطری اگر یک نفر به ثروت برسد یعنی بخش انسانیاش ثروتمند بشود قوی بشود آن هم متقابلا همینطور هست@ یعنی اصلا به خوراکهای پست علاقه به خرج نمیدهد یعنی وقتی میخواهد هر چیزی را انتخاب بکند بهترینها را میرود سراغش@ لذا این شخص چون میخواهد تا خدا برود، مثل کسی که میگوید میخواهم دکتر شوم مهندس بشوم، میگوید حالا که میخواهم دکتر شوم مهندس شوم رفیقهای خودم را از بین هم رشتهایهای خودم که دیگر ما با هم مشکل نداشته باشیم@ راحتتر بتوانیم حالا اگر همرشتهای من نباشد حتی میگوید اگر هم قرار است من خوابگاه هم بگیرم خوابگاهم هم بهتر است با همان همرشتهای خودم باشد که بتوانیم به همدیگر کمکی بکنیم.@ وقتی یک نفر قرار است بخش انسانیاش را فعال بکند بخش بهشتیاش را بخش جاودانهاش را اصلا نمیتواند با آدمهای جهنمی یک ارتباطات اینطوری داشته باشد که آلودگی داشته باشد@ یک موقع هست مجبور هست با یک آدم جهنمی باشد خوب طبیبانه با آدم جهنمی هست مثل طبیب با مریض برخورد میخورد این عیبی ندارد@ یک موقع هست نه میخواهد ارتباط فعال داشته باشد میخواهد ازدواج بکند میگوید نه من با هر کسی نمیتوانم ازدواج بکنم من اگر با این ازدواج بکنم عقب میفتم این آدم آدم عقب افتادهای است این آدم آدم ضعیفی است@ این آدم آدمی نیست که فعال شده این آدم هنوز خودش را به عنوان آدم قبول ندارد من چطوری میتوانم با این حرکت کنم این من را ضعیف میکند. شما نگاه کنید همین حضرت معصومه(س) مجرد زندگی میکند چرا؟@ چون آدمی که به دردش بخورد گیرش نیامد، دخترهای موسی بن جعفر هیچ کدام خواهرهای امام رضا ازدواج نکردند چون اصلا آدم به درد بخوری آن زمان برای آنها نبود به هیچ وجه.@ من به راحتی اینطوری نیست که ازدواج کنم با هر که ازدواج کردم خوب عقبم میاندازد این، میخواهم دوست انتخاب بکنم، نه، کسانی میخواهم با آنها بروم تفریح میخواهم بروم مهمانی میخواهم بروم اینطرف و آنطرف، پس باید از آدمهای قدر و بهشتی انتخاب کنم.@ حتی میخواهد دوتا هیئت هست اول نگاه میکنم ببینم در این هیئت کدام استاد میاید گرداندگانش کدامشان قویتر هستند وقتی من میروم به آن نزدیک میشوم حسم، حسهای انسانیام فعال میشود@ یک هیئت شما میروی میبینی سر دیگ و سر غذا و تهدیگ و سر موکت و سر بلندگو دعوایشان میشود و چه کسی بخواند چه کسی نخواند این خودش خودبهخود جهنم است اصلا هیئت نیست یک جهنم است اصلا به درد نمیخورد من بروم آنجا روحیهام بدتر ضعیف میشود@ ما قرار است برویم هیئت روحمان عاشق بشویم میخواهیم برویم هیئت با خانواده آسمانیمان آشنا بشویم اوج بگیریم@ پس این وقتی میخواهد انتخاب بکند دوستهایش رفیقهایش، کتاب میخواهد انتخاب بکند هر کتابی را برنمیدارد مطالعه بکند یا از اهل خبره میپرسد من این کتاب را بخوانم یا نخوانم؟ اینطوری نیست که هر کتابی را دادند دستش بگیرد بخواند و مطالعه کند و جلسه میخواهد برود@ عبادت میخواهد بکند یک ساعت وقت عبادت دارد سؤال میکند که من یک ساعت وقت عبادیام را با چه پر کنم که بیشتر اوج بگیریم@ اینطوری نیست که همینطوری مفاتیح را باز کند کیلویی همینطوری یک جاییش را باز کند بخواند یک موقع هست میخواند و مریض هم میشود به دردش نمیخورد.@ پس وقتی که انسان میخواهد حرکتهای بهشتی بالای دنیا بهشتی و بالاتر از بهشت انجام بدهد انتخابهایش هم باید انتخابهای دقیقی باشد انتخاب، ارتباط، رفتار و تولید فکرش.@ اگر یک فکرهای پست یک فکرهای ضعیف خیالبافی، توهم بیاید سراغ این آدم، این آدم اصلا نمیتواند از زمین بِکَند تا بهشت برسد چه برسد آنطرف بهشت.@ میگوید اگر من بخواهم با این آدمها برخورد بکنم، بوعلی شما نگاه کنید خدا رحمتش کند میگوید من اصلا اهل لطیفه و داستان و ماجراجویی و اینها نیستم@ الان یک کسی که با کارتون و با فیلم سینمایی مختلف و با سریالها و افسانهها محشور است این وقتی به آن میگویی بشین تمرکز بگیر فکر بکن که اوج بگیری نمیتواند بیاید بالا، فکر از بس با چیزهای خاله خالهبازیهای.@ شما الان سریالها را نگاه کنید سریالها موضوع سریالها الان چیست در تلویزیون پخش میشود؟ اگر سریال ایرانی باشد حتما یک جنبهاش ازدواج و ماجراهای خانوادگی و خاله خالهبازیهای اینطوری است@ سریال خارجی باشد کسب قدرت و دزدی و بانک را میخواهند بزنند و چه کسی را میخواهند بکشند یک کسی میخواهد برود اینطرف و آنطرف، یعنی همهاش مربوط به قوه توهم است یا وهمی است یا حسی یا خیالی است@ شما نمیتوانید در برنامه تلویزیون، اگر بخواهید تلویزیون برنامه عقلی پیدا کنی باید بروی مستندها را نگاه کنید مستندها خیلی قشنگ است خوب است آدم برود مستند نگاه کند@ بگوید میخواهم عقلم را زیاد کنم اطلاعاتم را زیاد کنم دانشم زیاد بشود تدبر در آن بکنم. یک کسی که دائما ذهنش مشغول این ماجراهای اینطوری است@ این اصلا میشود یک آدم خالهزنکی میشود که اصلا نمیتواند که وقتی به آن میگویی عاشقی یا با خدا اصلا نمیفهمد که یعنی چه فقط میشنود ممکن هست که بفهمد اما نمیچشد لذتی از آن نمیبرد@ یک کسی که دائما بذلهگویی بخواهد بکند جوک بگوید جوک بشنود یکسره همینطوری چرت و پرت بگوید و شِرووِر بگوید این آدم ذهنش را نمیتواند جمع بکند این تمرکزهای عالی پروازهای عالی نمیتواند بکند@ چون سطح اصطکاکش با زمین خیلی زیاد شده سطح ارتباطش خیلی زیاد شده. بوعلی میگوید، بوعلی مگر شوخی است(ره)، برای اینکه بتواند آن همه تولیدات عالی داشته باشد باید ذهن را اصطکاکش را با چیزهای پست کم بکند با چیزهای عالی@ یک کسی که میخواهد ریاضیات کار کند یک کسی که میخواهد مهندس بشود باید ذهنش را جمع بکند اگر بخواهد خیالپردازی بکند نمیتواند برود روی معادلات ریاضی، روی کارهای خیلی بزرگ فکر بکند@ باید کنده بشود از خیلی از چیزهای دیگر ذهن را جمع کند ببرد بگذارد روی مهندسی ببرد بگذارد روی پزشکی ببرد بگذارد روی کار علوم تا بتواند اوج بگیرد و بالا برود.@ یک کسی که بخواهد اسم جذب بکند یعنی شبیه الله بشود تخلق به خدا پیدا بکند با بهشتیها و بالاتر از بهشتیها بپرد باید سطح ارتباطات، انتخابها، افکار خودش و رفتارهایش را مطابق آدمهای بهشتی و قدرتمند بکند@ اگر نمیتواند هنوز درگیر چیزهای کوچک جمادی، نباتی هست درگیر چیزهای حیوانی است این اصلا اوج نمیتواند بگیرد بالا هم نمیتواند برود.@ ببینید چقدر قشنگ میفرماید همنشینی، معاشرت یعنی همنشینی با آدمهای بزرگ آدمهایی که قوی هستند وقتی با آنها هستی وقتی با آنها معاشرت میکنی وقتی نگاهشان میکنی@ در روایت داریم وقتی از حضرت عیسی(ع) سؤال کردند (یا روح الله مَن نُجالس) با چه کسی مجالست داشته باشیم؟ فرمود (مَن یُذَکِرَکُمُ الله رُؤیتُک) کسی که وقتی نگاهش میکنید یاد خدا بیفتید و وقتی حرف میزند علم شما زیاد بشود و شما را به آخرت مشتاق بکند.@ آدم باید بگردد برای خودش دوستهای اینطوری، محیطهای اینطوری کلاسهای اینطوری، رفیقهای اینطوری، آدمها همسفرهای خوب پیدا بکند@ همسفر خیلی خوب هست آدم داشته باشد چون وقتی آدم یک جایی میخواهد برود مسافرت چند نفر که با هم همسفر هستند در همسفرهای مادی پیغمبر فرمود شما از یک شهر میخواهید بروید یک شهر دو نفری بهتر از یک نفری است@ درد و رنج سفر کم میشود بعد فرمود سه نفر بهتر از دو نفر و چهار نفر بهتر از سه نفر، چون وقتی همه بخواهند بروند یک اتوبوس همه بخواهند بروند چقدر خوش میگذرد@ هم خوش میگذرد و هم رنج سفر کم میشود اگر مشکلی هم پیش بیاید همه با هم مشکل سفر را حل میکنند.@ در سفر آخرتی هم همینطور هست در سفرهای جاودانه در سفرهای بهشتی در سفری که انسان بخواهد به آنطرف بهشت و بهشت بالاتر از بهشت برود هر چه رفیق بیشتر داشته باشد دوستهای بیشتری بگیرد@ در روایت داریم عاجز کسی است که نمیتواند رفیق انتخاب بکند از آن عاجزتر کسی هست که رفیق انتخاب میکند از دستش میدهد رفیق پیدا میکند از دستش میدهد رفیقش را@ یک رفیق خوب یک رفیق عالی یک رفیقی که وقتی با آن میروی اینطرف و آنطرف با آن گرمی با آن صمیمی هستی از کسالت درمیاورد شما را، چون تأثیر روح جمعی@ در مهرورزی اینها را توضیح دادیم در مباحث مهرورزی آنهایی که گوش نکردند گوش کنند، در مهرورزی روح جمعی به آدم کمک میکند وقتی در جمع قرار میگیری روح آن جمع به انسان کمک میکند@ برای همین هم در نماز جماعت میگویند شرکت کنید مسجد شرکت کنید جمعه شرکت کنید جماعت بروید. شما وقتی میروید در نماز جماعت شرکت میکنید معنویتی که جذب روحت میشود غیر از زمانی هست که فرادا دارید نماز میخوانید.@ لذا میگوید شما خودتان را با آدمهای بزرگ قاتی کنید و از آنها هم استمداد بکنید کمک بگیرید(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) نعبد و نستعین جمع است از جمع کمک بگیرد انسان خودش را به جمع برساند.@ هر کسی باید یکی دوتا، سهتا، پنجتا، دهتا، پاتوق بلد باشد مثل کسانی که دهتا رستوران بلد هستند طبیعتگرا هستند شما بگویید چندتا رستوران ماشاء الله اهل شکم برایتان فهرست میکنند رستورانها را برایتان@ فستفودیها را بلد هستند سنتیها را بلد هستند کلهپاچههایی را بلد هستند، همه را بلد هستند. به یک کسی بگو سینما بلد هست بگو پارک برایت چندتا معرفی میکند@ بگو کافی شاپ یک تعدادی برایت معرفی میکند، اهل این بوده رفته شناسایی کرده یک کسی که میخواهد جمعهای بهشتی یک کسی باید وقت بگذارد شناسایی بکند یکی دوتا، سهتا، دهتا، پنجتا، بداند کجا باید برود@ مثلا الان اگر حال خوشی دارد در کدام حرم برود کجا باید برود انتخابها خیلی مهم هست. مثلا تابستان آمده ده روز من وقت دارم الان این ده روز را کجا باید بگذارم بروم؟@ این خیلی مهم است پاتوقها را انسان باید شناسایی بکند آدمها را باید شناسایی بکند جمعها را باید شناسایی بکند هیئتها را باید شناسایی بکند جلسات علمی را باید شناسایی بکند@ دنبال این باشد که از این ارتباطات کمک بگیرد تا همیشه گرم و قوی باشد اما تنهایی منزوی گوشهگیر این آدم نمیتواند رشد زیادی بکند چون وقتی انسان از جمع جدا میشود در روایت داریم وقتی انسان خودش را از جمع جدا میکند شیطان به آن حمله میکند@ شیاطین حملهشان مثل گرگ میماند که سعی میکنند اول یک گوسفند را از گله جدا بکنند بعد بریزند تکهتکهاش بکنند.@ پس وقتی انسان قاتی جمع هست خیلی از آسیبها دیگر سراغش نمیاید خیلی از گرفتاریها و سختیها و مشکلات سراغش نمیاید از روح جمعی میتواند کمک بگیرد از دوستان میتواند کمک بگیرد.@ پس تا میتوانید سفارش بدهید تا میتوانید دوستان آخرتی بگیرد دوستان خوب بگیرید دوستان صاحب فضیلت بگیرید دوستان بهشتی بگیرید دوستانی بگیرید که قویتر از خودتان باشند بالاتر از خودتان باشند اینها خیلی اهمیت دارد.@ پس این بخش معاشرت، بعد معاشرتهای آدمهای کوچک را هم نباید انسان جایی که غفلتزا هست اینطور معاشرتها را باید تا میتواند کمش بکند@ در حد ضرورت یک موقعی صله رحمی هست ضرورت هست همان مقدار و السلام تأثیرپذیری نداشته باشد اگر مجبور است ارتباطات پایینی داشته باشد تأثیرپذیری نداشته باشد.@ به قدری مسئله معاشرت مهم است که قرآن میفرماید خیلی از جهنمیها فقط میگویند ای کاش ما با فلان کس رفیق نمیشدیم (يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلاً) ای کاش من با پیغمبر رفیق میشدم ای کاش با فلانی (لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلاً) ای کاش با فلانی رفیق نمیشدم ای کاش با فلانی دوست نمیشدم.@ گاهی وقتها یک نفر دو نفر یک مهمانی آدم را بدبخت میکند بیچاره میکند آدم را از سعادت آخرتی میاندازد.@ پس ببینید با آدمهایی که برخورد میکنید چه چیزی را در شما تحریک میکنند کدام بخش شما را تحریک میکنند اگر میبینی وقتی با یک نفر میشینی میخواهی راجع به پرده و موبایل و ماشین و مسافرت و اینطرف و آنطرف صحبت بکنی@ جیجیویجیهای دنیاست چشم و هم چشمیهاست مشاورههای اینطوری دارید زود فتیلهاش را بکشید پایین@ اگر میبینی نه من با فلان کس رفیق میشوم وقتی میخواهیم با هم گپ بزنیم حرف بزنیم نوع انتخابهامان، ارتباطاتمان، رفتارهامان یکطوری هست که من آن بخش فوق عقلانیام تحریک میشود@ با این آدم که هستم بخشهای عقلانیام بخشهای فوق عقلانیام تحریک میشود این خیلی مبارک هست خیلی خوب هست آدم با همینها رفاقت بکند با همینها رفت و آمد بکند خیلی ارزش دارد.@ چیز دیگری که خیلی برای قلب خیلی خوب هست در روایت هست از علی(ع) (اِنَّ الله سُبحانَهُ لَم یَعِض اَحَدً بِمِثلِ هذَا القُرآن) که خیلی تعریف میکند از قرآن@ و یکی از تعابیری که دارد (وَ فیه رَبیعُ القَلب وَ یَنابیعُالعِلم) قرآن خیلی عالی هست قرآن موسیقیاش نگاه کردن به آن دل را زنده میکند نگاه کردن به آن در دست گرفتنش در بغل کردنش بوسیدنش با آن دوست شدن همین قرآن را انسان نامه خداست.@ انسان وقتی یک نفر را دوست دارد عکسش نامهاش اینقدر برایش عزیز است که نگو گاهی وقتها نامه را صدبار میخواند باز هم سیر نمیشود@ و جالب هست انسان وقتی یک نفر را دوست دارد وقتی نامهاش را میخواند هیچ وقت نامهاش را با صدای خودش نمیخواند بلکه با صدای همان طرف مقابل میخواند یعنی انسان اگر بتواند تمرین کند قرآن را با صدای خدا بخواند خیلی قشنگ میشود برای انسان@ یعنی متوجه بشود که کمال مطلق الله رب العالمین دارد با آن حرف میزند اگر ما با خواندن قرآن این حواسش به آن باشد که چه کسی دارد با من حرف میزند این جملات از چه کسی دارد خارج میشود خیلی اتفاقات مبارکی در قرآن خواندن میافتد.@ اما آن چیزی که ما توجه علی(ع) میفرماید رَبیعُ القَلب است یعنی بهار دل است این زمانی اتفاق بیفتد که شما بفهمید چه میگویید.@ مثلا من الان برای شما دارم سخنرانی میکنم یکدفعه صحبتهایم را از اول عربی شروع کنم بگویم خوب خیلیهایش را شما نمیفهمید@ انگلیسی حرف بزنم، من بروم سر این کلاس ممکن هست خیلی حرفهای قشنگی هم باشد خوب این انگلیسی است عربی است به درد من نمیخورد این برای اینکه به درد من بخورد باید فارسی حرف بزند@ زبان خودمان عامیانه مثل خودمان حرف بزند با ما، اگر بخواهد فارسی پهلوی هم صحبت بکند میگوید بابا من اصلا کلاسش حوصلهام سر میرود مثل قرآن هست که آدم ترجمهاش را میخواند بیشتر ترجیح میدهد که نخواند@ خیلی از این قرآنها هست که ترجمه کردند مَرورا، اینطوری آنطوری یک کلمات قلمبه سلمبه اصلا آدم ترجیح میدهد اصلا این حس به آدم منتقل نمیکند هیچ حسی به من منتقل نمیشود خوب این به درد من نمیخورد.@ خدا برای اینکه ما را به عالیترین مقام بکشاند عالیترین زبان را انتخاب کرده یعنی کاملترین، چون زبانها انگلیسی هم زبان خداست@ یعنی فکر نکنید که خدا عربی صحبت کرده مگر زبان دیگر بلد نیست همه زبانها خدا در قرآن میگوید ما برای شما زبانهای مختلف خودمان قرار دادیم زبان روسی زبان خداست زبان آمریکایی زبان خداست@ زبان اسپانیایی زبان خداست، فارسی زبان خداست، ترکی زبان خداست، همه زبان خدا هستند خدا تعلیم زبان کرده (عَلَّمَهُ الْبَيانَ) حرف زدن را خدا یاد داده لهجهها و گویشها را خدا به ما یاد میدهد.@ اما خدا از بین اینها یک زبانی را یک گویشی را انتخاب کرده برای ما که جامعتر و کاملتر و قدرتمندتر باشد برای اینکه بشود تمام حسها را بیان کرد تمام آن چیزهایی، چون رابطه، رابطه عاشقانه است@ در رابطه عاشقانه زبان عشق خیلی مهم است و زبان باید زبانی باشد که بشود در آن معادلهای عاطفی زیادی پیدا کرد معادلهای معنوی و روحی زیادی پیدا کرد.@ شما مثلا نگاه کنید الان میگوییم بسم الله الرحمن الرحیم ترجمه که میکنند میگویند به نام خداوند بخشنده مهربان در حالی که اصلا این نیست نه رحمان بخشنده است و نه رحیم مهربان است به این معنا، خیلی این دوتا با هم فرق دارند@ وقتی یک کسی عربی را یاد میگیرید میشنود بسم الله الرحمن الرحیم یک لذتی از آن میبرد که کسی که فقط با ترجمه کار کرده آن لذت را نمیبرد. ترجمهها هر چند دقیق باشند از اصل معنا خیلی فاصله دارند@ مثلا الهی، شما وقتی میگویید الهی، الان در کتابها که ترجمه شده چه میبینید؟ خدایا یا همان الهی را مینویسند در حالی که الهی یعنی محبوب من عزیز من، خیلی فرق میکند اینطوری حرف زدن با خدا.@ پس خدا آمده بهترین زبان کاملترین زبان را انتخاب کرده که ما توانایی پرواز برای عالیترین مقامها را داشته باشیم یک کسی یک هدف میانه دارد@ مثلا یک کسی هدف پست دارد هدف حیوانی دارد هدف شهوانی دارد میگوید من باید بروم اینترنت یاد بگیرم میخواهم در اینترنت بروم کثافتکاری بکنم فیلمهای مبتذل ببینم کارهای کثیف بکنم چتهای حرام انجام بدهم@ به عشق این کار کثیف که اصلا استعدادش در هیچ درسی خوب نیست ولی به عشق این کار میرود چکار میکند؟ الان شما نگاه کنید دانشآموزان در خیلی از درسها ضعیف هستند@ ولی جان به جانشان کنید میروند کامپیوتر را یاد میگیرند چون آن بخش حیوانیشان طلبش زیاد است میگوید من باید بروم حتما واژهها را یاد بگیرم وقت میگذارد واژهها را یاد میگیرد انگلیسی یاد میگیرید کامپیوتر را یاد میگیرد اصطلاحات کامپیوتر را یاد میگیرید@ استعدادشان خیلی قوی است وقت میگذارند برای این کار، خوب است میرود یاد میگیرد برای خودش، یک کسی نه بخش فرشتهایاش فعال است دنبال علم است میگوید من عاشق علم هستم@ الان میخواهم صنعت یاد بگیریم تکنولوژی یاد بگیریم زبان تکنولوژی و صنعت زبان انگلیسی است میرود انگلیسی یاد میگیرد که بتواند پیشرفتهای علمی بکند کار بکند عشقش این هست.@ یک کسی هم عاشق بالاست عاشق الله است و کمال مطلق را میخواهد ابدیت را میخواهد بهشت را میخواهد و بالاتر از بهشت، وقت میگذارد میرود زبان بهشتی را یاد میگیرد@ یعنی زبان عربی را یاد میگیرد وقتی شوقش در ما نیست یعنی حسش و طلبش و باورش هنوز در ما به جدی نیامده و الا زبان عربی یاد گرفتن خیلی کار سادهای هست@ کل قرآن کمتر از 900 تا کلمه دارد این 900 تا کلمه شما به یک کاسکو به یک طوطی بگویی 900 تا کلمه حفظ میکند 800 ـ 900 تا کلمه حفظ میکند یعنی ما از یک طوطی هم کمتریم کل قرآن را شما جمع کنید میشود 800 ـ 900 واژه@ نمیرویم یاد بگیریم آن طوطی همه را رفته یاد گرفته. بیست هزارتا ده هزار تا پنج هزارتا واژه انگلیسی بلد است آلمانی بلد است اما واژه عربی که میخواهد با معشوق خودش حرف بزند میبیند نه حس ندارد وقت بگذارد@ که صرف یاد بگیرد نحو یاد بگیرد لغت یاد بگیرید معانی بیان یاد بگیرد عشقبازی با این کلمات را یاد بگیرد وقت نمیتواند بگذارد.@ من در این سفری که داشتم در بوسنی البته قبلا هم در کشور دیگر اروپایی رفته بودم همینطوری بود یک موقعی من در ژنو مثلا بیست سال پیش یک موقعی گیر کرده بودم زبان آنجا فرانسه است@ در شهر هر جا من تنها رفته بودم باید یک کاری انجام میدادم چند جا بازدید داشتم و خرید داشتم و میخواستم فیلمبرداری هم بکنم و تنها بودم بعد یک گزارش فرهنگی داشتم یک کار بین المللی باید انجام میدادیم@ ما در این ژنو هر جا رفتیم اصلا لنگ نماندیم چون زبان عربی آنجا خیلی رایج بود عرب زبان زیاد بود از تاکسی راننده بلد بود مغازهدار بلد بود خیلی جاها مشکل حل میشد@ در این سفری که من رفتم دیدم ماشاء الله اینها دانشجویانشان اساتید دانشگاه، کارشناسیها، کارشناسی ارشد، خانمها، آقایان، مسئولین فرهنگی همه به عشق دینشان ماشاء الله عربی را فصیح صحبت میکردند همه رفتند یاد گرفته بودند@ آنوقت ما که 70% ـ 80% زبانمان مشترک با عربی هست میبینی در ما یک همچین ذوق و شوقی وجود ندارد آن زبان غلیظ بوسنیایی رفته وقت گذاشته عربی را فصیح یاد گرفته@ به بعضیهایشان میگفتم شما چطوری عربی یاد گرفتید؟ گفتند ما اینقدر عاشق قرآن بودیم که سه چهار سال بلند شدیم رفتیم حجاز رفتیم سوریه رفتیم مصر ایستادیم زبان را یاد گرفتیم اینقدر عاشق@ حالا الان خودآموز هست تلویزیون هست شبکه آموزش هست در خانه طرف بشیند سبزی هم پاک کند عربی یاد میگرید همینطوری که سبزی پاک میکند یک کتاب خودآموز خودش قشنگ از اول خط به خط یاد میدهد به آدم@ اکثر آدمها همت این کار را هم ندارند نمیروند عربی یاد بگیرند واژهها را نمیروند یاد بگیرند، علتش هم همان بحث مشکلی هست که اول گفتم علتش چیست؟@ اینکه ما هنوز خود آسمانی و بهشتیمان را به رسمیت نشناختیم نیازمان را به رسمیت نشناختیم احساس نیاز نکردیم و الا شما نگاه کنید آنهایی هم که احساس نیاز حقیقی نمیکنند@ الان شما نگاه کنید بروید ببینید خود مؤسسه ما که یک آموزشگاه زبان دارد این مؤسسه ما الان ما حدود تقریبا صدتا استاد داریم حدود شاید دو سه هزار نفر دانشجو داریم@ این مؤسسه که امسال میخواستیم همایش بینالمللی انشاء الله برقرار کنیم برای تابستان به زبان انگلیسی قرار است برقرار کنیم در مورد مهدویت امام زمان ما سه هزارتا استاد زبان داریم@ الان در سطح تهران صد هزار نفر دارند زبان انگلیسی یاد میگیرند در این آموزشگاهها غیر از دانشگاهها در آموزشگاهها، حالا اکثر اینها شما برو بگو زبان انگلیسی میخواهی کاری با آن بکنی، نه@ ولی خانوادهها واجب میکنند که بچهها بروند زبان یاد بگیرند کسی بچهاش را نمیفرستد برود قرآن یاد بگیرد بروند ادبیات یاد بگیرند بروند عربی یاد بگیرند@ کمتر اینطوری اتفاق میافتد مگر خانوادههای مخصوصی که البته آنها هم الحمد لله زیاد هستند کم نیستند شکر خدا ولی اینطوری هست. حالا زبان فقط رفته یک ترم@ الان اکثر افراد به آنها بگو بیایید یک ترم دو ترم ده ترم پانزده ترم رفتیم زبان یاد گرفتیم کاری با آن نداریم یادمان رفته اصلا الان فراموش کردیم.@ ولی وقت گذاشتند رفتند یاد گرفتند حالا با این ذوق و شوق چند نفر بلند میشوند میروند کلاسهای ادبیات عرب را یاد بگیرند برای اینکه بتوانند قرآن را لذت ببرند از این شراب@ چون شما وقتی نفهمی شراب که اثر نمیگذارد شراب باید اثر بگذارد کی حرفهای من روی شما اثر میگذارد که من فارسی صحبت کنم حالا من جمله عربی بخوانم به درد نمیخورد@ ثواب دارد برای ما همان نگاه کردنش هم یک نورانیتی دارد قرآن همه چیزش نور است و اثر دارد حتی نفهمی هم بخوانی اثراتی دارد اما ما این اثرات اینطوری نمیخواهیم داشته باشیم که فقط یکذره دلمان آرام بشود یکذره نورانیتی اینطوری حاصل بشود@ نه ما میخواهیم اتفاقات بزرگ بیفتد ما میخواهیم رشد انسانی بکنیم حرکتهای انسانی داشته باشیم اگر بخواهد اینطوری باشد باید جذبش بکنیم بفهمیم چه میگوید این آیه چه دارد میگوید.@ من وقتی که آنجا صحبت میکردم برای دانشجویان و اساتید حتی روحانیان حتی ائمه جمعه و جماعات که آنجا بودم برایشان دوره داشتم@ خوب یک جاهایی برایشان صحبت میکردم مترجم من خیلی مترجم قویای بود یعنی هم فارسیاش خیلی قوی بود هم عربی را خیلی خوب میدانست خودش هم که بوسنیایی بود با من هم چند سال رفیق بود@ حرفهای من هم خوب بلد بود میتوانست منتقل کند این واژهها را، قشنگ منتقل میکرد به اینها، گاهی وقتها که من میبینم که این گیر دارد و نمیتواند خودم عربی برایشان صحبت میکردم چون همهشان عربی بلد بودند@ بعد اینها وقتی میفهمیدند که این حدیث چه دارد میگوید این آیه چه میگوید با اینکه روحانی بودند امام جمعه بودند یا دانشجو یا استاد دانشگاه بودند به قدری به وجد میآمدند@ یکدفعه تعجب میکردم وسط کلاس یکدفعه مثلا اینطوری میکردند دیدید فوتبالیستها که گل میزنند اینطوری میکنند اینطوری میکردند یکدفعه میزدند روی میز، مثلا از شدت شوقشان یا یکدفعه داد میزدند یکدفعه یک الله اکبر میگفتند با همدیگر@ اصلا کیف میکردند یک دعا را من برایشان خوب جا انداخته بودم یا یک روایت را یا یک آیه را خوب فهمیده بودند اصلا معنیاش را وقتی میفهمیدند آن باطنش را میفهمیدند@ بحث فلسفی و عرفانیاش را میفهمیدند خوب آدم مست میشود دیگر همینطوری یواش یواش، وقتی آدم ادبیات را که بلد باشد زبان را که بلد باشد وقتی میفهمی که این آیه چه دارد میگوید این روایت چه دارد میگوید@ بعدا شما میفهمید هیچ کس مثل کسی که ادبیات عرب را بلد است مست نمیکند لذت نمیبرد از ارتباطات معنویاش نه از نمازش نه از دعا خواندنش نه از زیارت کردنش هیچی.@ شما الان سالهاست میروید زیارتنامه میخوانید اگر معنی زیارتنامه را بلد باشد یک نفر میدانید چه اتفاقاتی برایش میافتد، معنی زیارتنامه را بدان که دارید چه میگویی این چیست؟@ این حرفهایی که الان زد به این خانم حضرت معصومه(س) چه گفت؟ ما میرویم حرم حضرت معصوم حرم حضرت عبد العظیم حرم امام رضا میخوانیم ولی خوب همین عربی خواندن (لا خَیر فی قَرائَۀٍ لا تَدَبُرَ فیها) در خواندنی که تدبر نیست و ما نمیفهمیم چه دارد میگوید خیری هم وجود ندارد.@ پس اوج فهم قرآن لذت بردن از قرآن زمانی است که انسان وقت میگذارد برایش معنیاش را یاد میگیرد لذا امام صادق(ع) خیلی به شیعیانش تکیه میکند@ (تَعَلم العَربیۀ) بروید عربی را یاد بگیرید حتما وقت بگذارید که زبانی است که معشوق شما الله با شما سخن گفته آدم باید بفهمد که چه دارد میگوید.@ آنهایی که دارند کار و متن انگلیسی انجام میدهند وقتی متن فارسی را میگذارند جلویشان میخوانند، من در همین همایش انگلیسی مهدویت میخواستم روی پنجتا انجیل داشتم کار میکردم برنابه و انجیل یوحنا و انجیل متی و اینها داشتم کار میکردم@ بعد فارسیها را میخواندم نمیتوانستم اعتماد بکنم با اینکه متن فارسی انجیل را بایبل را خود کلیسای مسیحیها ترجمه کردند دادند مال ایرانیها نیست@ سال 1995 از سوئیس آمده برای من، خود آنها کردند ولی بعدا که رفتم متنهای اصلی را پیدا کردم دیدم چقدر فرق میکند یعنی انگلیسیاش، حالا از انگلیسی که ببری آنطرفتر@ چون حضرت مسیح که انگلیسی حرف نزده زبانش چیز دیگر بوده آن ترجمه شده خودش به انگلیسی حالا آدم میرود متن عبریاش را یاد میگیرد میفهمد که آن داستان چه بوده خیلی ماجراهای قشنگی است آن زبان اصل زبان یک چیزی دیگر است.@ دو سهتا مترجم با ما بودند اینها دکترای فارسی داشتند آمده بودند ایران چند سال زندگی کرده بودند فارسی یاد گرفته بودند@ بعد وقتی میخواستیم صحبت کنیم ما شعر که میخواستیم بخوانیم دیگر لطافت شعر اینها خوب یاد نگرفتند کار نکرده بودند بعد میمانند در ترجمه@ مثلا رفیق ما اینطوری میکرد بابا دمت گرم خیلی باحالی کرتیم، بعد این گفت چی گفت این؟ دمت گرم یعنی چی؟ دمت گرم، یعنی چی؟ سردش چیست؟ گرمش چیست؟@ این گیج میشود بنده خدا، کرتیم، خیلی باحالی، خیلی باحالی یعنی چی؟ حالا فارسی یاد گرفته ولی این کجا و آن لطافتی که مثلا یک نفر اهل این زبان هست خیلی فرق میکند با همدیگر.@ حالا قرآن هم همینطوری است قرآن هم یک لطافتها یک شیرینیهایی دارد که وقتی میاید در ترجمه فارسی بیمزه میشود مزه خودش لطافت خودش را از دست میدهد@ دیگر آن مست کنندگی را هم ندارد خوب الان فارسی را اینطوری نوشت این فارسی را جمعش کن بگذارید کنار. همین لا اله الا الله خودمان را نگاه کنید@ شما در تمام ترجمهها نگاه کنید هیچ کدام حس به آدم منتقل نمیکند اما وقتی آدم میفهمد که یعنی آی آدم تو هیچ دلبر و معشوقی جز کمال مطلق نداری نه غیر از خدا نداری غیر از کمال مطلق.@ خیلی در آن معارف گیر آدم میاید انسان تو هیچ دلبر و معشوقی جز کمال مطلق نداری خوب این یکدفعه یک تکانی به آدم میدهد این یعنی چه اصلا؟ این گذاره برای بخش انسانی ماست@ ولی حالا یک عمر بگو هیچ خدایی جز خدا نیست هیچ معبودی جز خدا نیست آن حس اصلا منتقل نمیشود. پس کسی که میخواهد قدرت بگیرد اوج بگیرد اسم جذب بکند باید بتواند با آن عمق و لفظ رابطه برقرار کند.@ مثلا بگوید غفور، عفوو، قبلا معنا کردم برایتانغفران با عفو فرق دارد در هر دو آنها در فارسی مینویسند بخشنده لطافتهایش پس کو فرق عفو چیست با غفران؟ کریم با جواد؟ وهاب آن هم بخشنده است دیگر@ آن فرقش چیست با بقیه، احد واحد، ما مینویسیم یگانه یکتا، ولی این یعنی چه؟ دیگر نمیشود اما وقتی خود واژه را میروی یاد میگیری خوب آنوقت یک اثر دیگری دارد.@ یک کسی میخواهد قرآن را بخواند با آن اوج بگیرد برود بالا قرآن کتاب دستور العمل است نسبت به ریزترین حالتهای انسان فرمول دارد وقتی شما تبدیلش میکنی به فارسی دیگر نمیتوانی با آن خیلی اوج بگیری برای یک کلمه باید چقدر توضیح بدهند تازه تا تو بفهمی که چی شد ماجرا.@ (وَ یَنابیعُ العِلم) چشمههای علم است علم قرآن تمام شدنی نیست یعنی اینطور نیست که تَه بشود به تَه برسد چرا؟ چون خدایی قرآن را فرستاده که اتمها و الکترونهای این عالم هم آن خلق کرده@ تمام مخلوقات عالم را آن خلق کرده طراحی و ساخت همه مخلوقات با آن خداست همان خدا قرآن هم فرستاده. حالا این خدایی که قرآن را فرستاده قرآن چیست؟@ قرآن کتابی هست که در تمام زمینههای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، عرفانی، معنوی، فردی، فرمول و قاعده دارد بشری که هنوز بعد از هزاران سال نتوانسته یک دانه اتم را بشناسد هیچ دانشمندی نمیتواند بگوید ما توانستیم بشر یک اتم را کامل شناخته نه@ یک الکترون را کامل شناخته نه، هنوز نتوانسته یک دانه از مخلوقات خدا را کامل بشناسد علم بشر بعد از چند هزار سال تا الان اینقدر نیست که بگوید من یکی یک دانه از این مخلوقات را شناختم کامل در مورد همهشان هزاران سؤال هنوز وجود دارد.@ حالا این قرآن چقدر میتواند حامل علم باشد برای انسان هر چقدر اینقدر علم قرآن زیاد زیاد زیاد است که هزاران سال از آن برداشت میکنند در روایت هم داریم در روز قیامت تازه دست نخورده میاید یعنی خیلی کار دارد@ هنوز قرآن چون خدا همه علم خودش را ریخته اینجا، اگر نگوییم همه علم خودش را همه آن تخصصهای هفتگانهای که قبلا توضیح دادیم برایتان آن تخصصهای هفتگانه را در اینجا برای ما ریخته@ لذا تمام نمیشود به این راحتیها، تمام نمیشود. هر چه بگویی کم است هر بار میخوانی یک چیز جدید هست هر بار میخوانی یک چیز تازه هست.@ به عنوان مثال من یک مثال بزنم برای شما یک چیزی بگویم تفاسیر پیدا نکنید یکذره اذیت بشوید شما، (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِالرَّحْمنُعَلَّمَ الْقُرْآنَخَلَقَ الْإِنْسانَعَلَّمَهُ الْبَيانَ) رحمن تعلیم قرآن کرد بعد خَلَقَ الْإِنْسانَانسان را خلق کرد بعد بیان را به او یاد داد.@ الرحمن تعلیم قرآن کرد انسان را خلق کرد به آن بیان داد. سؤال: قرآن و تعلیم قرآن قبل از خلقت انسان بوده یعنی هنوز آدم خلق نشده خداوند قرآن را تعلیم کرده این یعنی چه؟ حالا دنبال یک تفسیر بگردید اگر پیدا کردید جایزه دارید. فکر کنید.@ چرا خدا میگوید من قرآن را یاد دادم بعد از اینکه قرآن را یاد دادم کامل تازه آدمها را خلق کردم. بروید فکر کنید.@ اگر شما اینها را آدم برود دنبالش قرآن آنقدر دارد که نگو یعنی ما مثلا اینقدر میتوانیم حرف بزنیم از همین قرآن که گفتیم در این کلاس هم زیاد گفتیم در هیچ تفسیری شما پیدا نمیکنید@ بعدیهای ما میآیند اینقدر از ما حرفهای کاملتر قشنگتر و ریاضیتر دارند همینطوری نسل به نسل قرآن حرف دارد. این هم یک نکته، نکته بعدی که قبلا روی آن مفصل کار کردیم (التَفَکُرُ حَیاتِ قَلب البَصیر) تفکر حیات دل بصیر است دل بینا.@ دل هم مگر میبیند؟ اصلا دل میبیند. تفکر حیات دل بصیر هست دل بیناست. قبلا ده پانزده جلسه راجع به تفکر اینجا صحبت کردیم در همین جلسه حتما کسانی که نبودند سیدی فکر را کار کنند حتما کار کنند@ چون برای قلب خیلی خوب است قبلا ما اینها را کار کردیم. هیچ چیز مثل تفکر قدرت ندارد انسان را حرکت و سرعت ایجاد بکند@ یعنی رشد انسان از فکر شروع میشود انسان باید بشیند تمرکز بگیرد یک جا تا این دلش راه بیفتد. فکر در همه مراحل به داد آدم میرسد فکر مثل هُل دادن یک ماشین سرد هست که روشن نمیشود موتورش وقتی هُلش میدهی گرم میشود و راه میافتد@ قدرت ایجاد میکند در حرکت هم که میروید باز به این قدرت احتیاج دارید. فکر خیلی مهم است ما مشکل اساسیمان این هست که فکر زیاد نمیکنیم@ قرآن میفرماید مشکل اساسی اکثر جهنمیها این بوده که فکر نکردند (لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) ما اگر خوب میشنیدیم یا خوب فکر میکردیم هیچ وقت جهنمی نمیشدیم.@ ما وقت برای فکر کم میگذاریم تمرکز، مطالعه، فکر، که اینها هم در بحث ارودی اسماء الله یک و اردوی اسماء الله دو و در بحث فکر مفصل گفتیم به همان مباحث انشاء الله مراجعه کنید.@ خوشبختی انسان با فکر ایجاد میشود فکر اینقدر قیمت دارد که فرمود مقداری فکر، لحظاتی فکر از عبادت هفتاد سال در نزد خدا بالاتر هست اینقدر مهم است انسان بشیند فکر کند من کی هستم از کجا آمدم کجا هستم برای چه آمدم@ چطوری باید برگردم به اصل خودم به ریشه خودم من که اینجا نمیمانم بعد از یک مدت از اینجا میروم حالا که میخواهم بروم در فضای جدیدی قرار میگیرم آنجا چطور جایی است@ چطوری میتوانم خوشبخت بشوم در حیات جاودانه خودم خوشبخت بشوم همینطور فکر بکند این فکرها خیلی برای انسان مبارک است هر چقدر انسان بتواند خلوت بکند یک گوشهای یا فکر بکند یا بشنود خوب بشنود@ همین شنیدن مثل اینکه شما دارید میشنوید با شنیدن حرفهای من هم یواش یواش فکر میکنید یک موقع هم هست کهبدون شنیدن انسان خودش شروع کند به فکر کردن خلوتی سحری نصف شبی پیدا بکند فکر کند.@ فکر هم قبلا در بحث فکر گفتیم بدون محتوا امکانپذیر نیست مثل کارخانهای هست که مواد اولیه نداشته باشد بعد این دستگاهها کار بکند به چه فکر بکنیم بعضیها میگویند الان شما میگویید شب ما برویم فکر کنیم به چه فکر کنیم؟@ راست میگویند چون محتوا باید یک مدت انسان برنامه بگیرد یک برنامه دو برنامه سهتا، چهارتا، پنجتا برنامه خوب بگیرد محتواها را زیاد بکند مواد اولیهاش زیاد بشود بعد بتواند روی اینها مثل پتروشیمی کار بکند و محصولات جدید را بتواند بیرون بدهد.@ فکر خیلی مبارک هست میفرماید این باعث حیات دل آدم میشود دل انسان را زنده میکند. میروید قبرستان پیش عزیزترین کسهایت بشین فکر بکن ببین تو میتوانستی زودتر از این از دنیا بروی@ الان شما چقدر هر کدام از ما شاید عزیزانی داشته باشیم که از ما خیلی جوانتر بودند و به رحمت خدا رفتند، نبودند بروید در قبرستانهای دیگر نگاه کنید خیلی آدمها هستند که همینطوری هستند.@ برود آدم بشیند فکر کند که اینها رفتند ما هم چند وقت دیگر، چقدر مگر ما هستیم، چند روز دیگر مگر ما هستیم، چقدر دیگر ما در طبیعت هستیم@ چند روز دیگر ما را هم صدا میکنند ما هم میرویم آنطرف، ببین چه کسانی رفتند آنطرف، تمام این به قول امام صادق 124000 پیغمبر رفتند ائمه رفتند امامزادهها رفتند اولیای الهی رفتند مراجع چقدر رفتند انسانهای برجسته تاریخ رفتند آنجا هنوز هم دارند میروند@ ما هم بعد از چند وقت دیگر هیچ خبری از ما نیست ما تبدیل میشویم به یک اعلامیه روی دیوار.@ اینها دیگر بحث کردیم راجع به آن صحبت کردیم مفصل عزیزی که سؤال میکنند برنامه بگیرند تا توضیح بدهم برایشان.@ عالم ملکوت گفتم که یک عالمی است که محیط بر اینجاست به آن میگویند عالم ملکوت که میلیاردها برابر زیباتر جامعتر، شیرینتر، کاملتر و پیشرفتهتر از اینجاست ما از اینجا وارد آنجا میشویم.@ بسیار شیرین جذاب کامل دوست داشتنی آرامبخش، خیلی خوب، اصلا کسانی که میآیند به سراغ آدم موقع رفتن هزاران برابر بهتر از همه کسانی که ما میشناسیم مهربانتر هستند. خدا کند آدم آماده باشد برود آنجا اگر آماده نباشد با تولد ناقص نرود خدای نکرده تولد مریض نرود تولد ضعیف نرود یا سالم برود انشاء الله یا سالم قوی.@ پنج نوع تولد گفتیم آخرت یا سالم برود یا سالم قوی برود که تولدها را توضیح دادیم قبلا. من چند وقت دیگر میخواهم بروم آنجا چقدر الان آمادگی دارم چقدر انس دارم@ قواعدش هم به شما گفتم هر کس میخواهد بداند قبرش چطوری هست آنجا برزخش چطوری هست باید اول نگاه کند ببیند روحش چطوری است قبر ما روح ماست هر کس روحش آرامش دارد شادی دارد انبساط دارد محبت دارد به انسانها@ کینهای از کسی در دلش نیست دلشورهای ندارد ترس ندارد این هم قبرش همین شکلی است یک قبر خیلی خوبی.@ کسانی که زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و حسادت و پرخاشگری و دعوا و فحش و کینه دارند قبرهایشان هم قبرهای سختی خواهد بود و تلخ خواهد بود@ همین قاعده را که انسان بداند روی آن فکر بکند بگوید من الان چطوری هستم بشینم الان مار و عقربهای قبرم را همه را از بین ببرم هر چه مار و عقرب هست@ شما الان بروید در خانهای که کثیف باشد سوسک و موش و جنازه و گربه مرده باشد اول چکار میکنید؟ یک خانه شیک و خوبی به شما بدهند فقط چند وقت از آن استفاده نشده در آن آشغال جمع شده میروید چکار میکنید؟@ نظافتش میکنید یکی دوتا سهتا کارگر آدم میگیرد میگوییم همه اینها را بردارید ببرید بیرون دیوارها را یک رنگی بزنید یک شستشویی بدهید یک خانه خیلی عالی و قشنگ ساخته میشود آدم از آن استفاده میکند.@ ما هر کدام خدا برایمان یک بهشت تضمینی در بهشت امضا زده گفته دارید شما به اندازه همه آسمانها و زمین ولی ما این بهشت را پر از اژدها و مار و عقرب میکنیم خوب بدبختی خودمان است پر از آتش میکنیم@ حالا خودمان باید اینها را پاک کنیم. انسان بشیند این کینهها را عصبانیتهایش را، بددلیهایش را، بدبینیهایش را، ناراحتیهایش را، بیمهریهایش را، نامهربانیها و خشونتها را از دل خودش بیرون کند بهشتش بکند@ شما هر چقدر روحت را بهشتی بکنی بهشتت هم قشنگتر میشود هر چقدر پاکتر میشوی به خدا به تقوا به دستورات الهی نزدیکتر میشوی بهشتت هم پاکتر میشود.@ آدم میتواند این کار را بکند وقت بگذاریم آدم این کار را بکند فکر برای چه میخواهیم؟ برای همین میخواهیم بشیند فکر بکند من الان باید چطوری مار و عقربهایم را پاک بکنم این خانه را تمیز بکنم.@ به خدا قسم اگر ما پنج دقیقه دیگر برویم در برزخ حسرت میخوریم من بارها گفتم آنهایی که در بهشت هستند الان حسرت پنج دقیقه وقت شما را میخورند در بهشتیها، جهنمیها بماند.@ بهشتیها میگویند اگر ما برگردیم این پنج دقیقه را یک کار دیگر میکنیم الان خوشبختی که ما داریم همه بهشتیها دارند حسرتش را میخورند چیست؟ این که ما در رحم هستیم هنوز در رحم مادر هستیم یعنی هنوز متولد نشدیم@ وقت شدن داریم الحمد لله زندهایم الحمد لله این خیلی جای خوشی دارد هنوز زندهام من، من الان زندهام خیلی کار میتوانم بکنم.@ میتوانم توبه بکنم میتوانم با خدا آشتی بکنم میتوانم با آسمان آشتی بکنم میتوانم با خانواده آسمانیام آشتی بکنم میتوانم شروع کنم به بازسازی خودم، میتوانم بهشت را بیاورم در روحم، میتوانم همه جهنمهایم را بریزم خاموشش کنم@ خوب این خیلی ارزش دارد تفکر همین بشینیم راجع به همینها صحبت بکنیم بشیند آدم فکر بکند ما باید چکار بکنیم؟ چکار کنم من بهترین خانهها را آنجا بهترین کاخها را@ چون این زمین را واقعا در اختیار ما میگذارند چون خدا تضمین کرده که میگذارند یک زمینی به اندازه همه آسمانها و زمین، الان به یک نفر بگویند شما هزار متر زمین خالی به شما هدیه کردیم خوشحال میشوی یا نمیشوی؟@ بهترین جا، ولی گرفتیش اول غصه است چرا؟ میگویند حق خرید و فروش ندارید نمیتوانید بفروشید فقط مال شماست. انسان وقتی هزار متر زمین به آن بدهند در بهترین جاها اولین غصهاش چیست؟ اینکه من باید اینها را بسازم.@ حالا ما اینجا هزار متر که دور از جان، میگویند پنجاه متر اصلا خوابمان نمیبرد که این را بسازیمش، برای تزئین این پنجاه متر میبینید سی سال عمر میگذارند وقتی بگویند یک بهشتی دارید به اندازه@ خدا هم سند زده است مالک ماست خالق ماست دروغ نمیگوید میگوید من زدم بروید شروع کنید مشغول ساخت بشوید@ چند روز دیگر هم بیشتر وقت ندارید میخواهید منتقل بشوید آنجا بروید شروع کنید به ساختن ببینم چه میسازید، رفیقهایتان، همسرانتان، خانههایتان، کاخها، رودخانهها، طراحی کنید ببینیم چکار میکنید وقت زیادی نمانده.@ پس شروع کنید به کاشتن آدم زندگیاش میشود یک زندگی باارزش یک زندگی پرشور یک زندگی پرنشاط اصلا وقت خاله خالهبازیها و دعوا و درگیریهای دنیا را ندارد وقت غصه خوردنهای دنیا را هم ندارد@ چون میداند هر چه غصه بخورد وقتش تلف میشود هر چه بخواهد بایستد درگیر بشود مادرشوهر چه گفت، مادرزن چه گفت، شوهر چه گفت، زن چه گفت@ عمرت را تلف کردی چون ما بعد از یک مدتی نه مادرشوهری ازش خبری هست نه شوهری نه زنی نه بچهای، هیچ کس، خودت و خودت باید بروی در بهشتت، حالا اگر خودت قرار است بروی پس زودتر شروع کن.@ با این خانواده زمینی ما خیلی نیستیم همین چند روز با خانواده زمینیمان هستیم بعدا میخواهیم برویم سراغ خانواده آسمانیمان قرار است با آنها زندگی کنیم پس زودتر شروع کنیم به ساختن، وقت بگذاریم تلاش بکنیم به ساختن، بسازیم.@ سند زده خدا بدوید بروید بسازید. ما اصلا رغبتی نداریم نه وقتی داریم به آنجا سر بزنیم اگر هم خدای نکرده چهارتا کار خیر هم بکنیم یکطوری آنها را میسوزانیم و خراب میکنیم و ضایعش میکنیم.@ ما یک کلاسی داشتیم کلاس خیلی خوبی بود پایهایترین کلاس بود برای معارف، اسمش بود معرفت نفس، فقط راجع به انسان بود مثل همین کلاس شما که انسانشناسی هست@ ما بحث کردیم آن موقع هم مال بیست سال پیش بود یک روز یکی از این خانمها چند وقت بود معلوم بود نمیامد سر کلاس دیدم یک روز غروبی آمد سر کلاس و خیلی هم گریه میکرد گفتم چیه؟@ گفت خواب حضرت زهرا را دیدم تنبلی کردم استاد سر این کلاس نیامدم دیشب خواب دیدم در بهشتی نشستم که تمام درختهایش سوخته است بهشت دارد ولی همه درختهایش سوخته@ بعد دیدم خانم حضرت زهرا هم آنجا نشسته ایشان هم ناراحت است گفت ببین این بهشت معرفت نفست را همه را سوزاندی و از بین بردی وِل کرده بود نمیامد نه دستورات را انجام میداد نه میامد@ رفته بود خاله خالهبازی گفت بله دیشب من اینطوری دیدم. ما خیلی وقتها کار خوب زیاد میکنیم رهایش میکنیم تنبلی میکنیم یک کسی یک ازدواج میکند میبینی خیلی از رفیقهایش را وِل میکند کارهایش را ول میکند برنامههایشا از بین میرود@ حالا باز خانمها کمتر مسئول هستند آقایان بیشتر یا مثلا یک شغلی، انتخابهای ما باید یک طوری باشد که ما از اصلیترین مسائلمان نیاندازد از آخرتمان نیاندازد از ابدیتمان نیاندازد ما را این خیلی مهم است از ساخت و ساز آن زمین نیاندازد ما را باید راجع به این وقع بگذاریم.@ با هم دعا کنیم پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان رفع اضطرار از شیعیانشان مسلمین و مستضعفین جهان رفع اضطرار از خودمان، انشاء الله خودمان از ما رفع اضطرار بشود انشاء الله، انشاء الله آشتی بکنیم با خودمان آشتی بکنیم با آسمان و قوی بشویم.@ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان تعجیل در فرجشان خشنودیشان، خشنودیشان از همه ما و اینکه انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 054 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 054 - قلب