اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در مورد عوامل حیات دل بود که فرمایشی را از پیامبر گرامی اسلام خواندیم که فرموده بودند(عَلَیکَ بِکَثرَۀِ الکَلام بِذِکرِ الله فَاِنَّهُ یُحیِ القَلب) زیاد درباره خدا سخن بگویید و زیاد یاد خدا را بکنید که این کار دل را زنده میکند توضیح دادیم که یاد خدا غذای بخش انسانی انسان هست.@ میل و رغبت انسان به غذای بخش انسانیش تابع زنده بودن قوی بودن و فعال بودن این بخش هست ببینید ما در بخشهای حسی خیالی وهمی که حیوان هستیم در این بخشها در تأمین نیازهای حیوانیمان ضعف و سستی و شک و تردید نداریم عموم انسانها در این جهات فعال هستند.@ اگر یک کسی میل به ازدواج نداشته باشد او را دکتر میبرند میگویند این طبیعی نیست باید دکتر برود یا مشاوره باید بشود یا اگر کسی تن به کار ندهد میگویند این بیماری روحی و روانی دارد باید برود مشاوره بشود چون طبیعی عمل نمیکند پس بخش حیوانی ما رونق زیادی داریم فعالیتمان خوب هست.@ در بخش فرشتهایمان که بخش چهارم هست از صد نفری که میروند سراغ کار علمی 90 نفرشان علمشان را به خاطر این میروند که به بخشهای حیوانی برسند مدرک تحصیلی خوب میخواهند شغل و درآمد خوب از درس خواندن میخواهند که میخواهند زندگی حیوانیشان خوب اداره بشود این هم ثواب دارد عبادت است چیز بدی نیست.@ این که انسان برود درس بخواند برود مدرک تحصیلی بگیرد تا شغل بالاتری داشته باشد تا درآمد بیشتری داشته باشد شغل بهتری داشته باشد این هیچ اشکالی ندارد که انسان برای تأمین زندگی طبیعی خودش درس بخواند مدرک تحصیلی یک درآمدی موقعیت بالاتر.@ بالاخره بخصوص اگر یک کسی انسان باشد یعنی بخش پنجمش فعال باشد اگر کسی بخش پنجمش فعال هست برود درس هم بخواند مدرک تحصیلی داشته باشد دنیای بهتری داشته باشد دنیای شیرینتری داشته باشد دنیای شادتری داشته باشد در رفاه بیشتری زندگی بکند این اشکالی هم ندارد یک عبادت هم هست.@ چون عرض کردم ما در آموزههای اسلامی پنج بخشمان به واسطه بخش اول بخش اصلیمان که بخش انسانیت هست پنج بخشمان تقدس میگیرند یعنی اگر کسی بخش انسانیش فعال باشد مؤمن باشد از حالت حیوانیت درآمده باشد چون قرآن فرمود(إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا) فقط مؤمنین هستند که انسان حقیقی هستند مؤمنین حقیقی هم که مشخص شد.@ یک کسی که ارتباط شخصی با آسمان دارد با خانواده آسمانیش دارد با الله دارد با واسطهها دارد مؤمن هست این شخص دنیایش هم آباد بشود به نفعش هست هیچ اشکالی هم ندارد یعنی بخش چهارم پس این سه بخش بخشهای حیوانی بودند.@ بخش چهارم که بخش علمی هست بخش فرشتهای ما هست دنبال علم میرود اگر علم را به خاطر بخشهای حیوانیش برود باز هم کمک میشود به بخش انسانیش چون اگر پولی داشته باشد از پولش برای آخرتش میتواند استفاده بکند(نِعمَ العَون اَلغِنا عَلَی التَقوی) غنا یار خوبی برای تقوای انسان هست.@ مال برای آخرتسازی فوقالعاده مهم است آسایش دارد در کنار این آسایشی که از رفاه مادی بدست میاورد به عبادت به پرورش بخشهای انسانی میپردازد این هیچ اشکالی ندارد ولی واقعاً این سواد و تحصیلات به خاطر آباد کردن بخش حیوانی هست حالا ممکن هست یک کسی عرضه دارد بخش حیوانیش را در استخدام بخش الهیاش بگیرد خوب است.@ ولی یک عده هستند نه واقعاً بخش انسانیشان اصلاً فعال نیست یعنی هیچ معنویتی راهی به آسمان ندارند هیچ ارتباطی با خانواده اصلیشان یعنی خانواده آسمانیشان چهارده معصوم اصلاً ندارند دنبال علم هم اگر میروند سواد و تحصیلات این علم و سواد و تحصیلات را برای آباد شدن بخشهای حیوانی میخواهند.@ در واقع این علم و تحصیلات کمک میکند به اینکه اینها از بخش انسانی دورتر بشوند چون او را میکشند در کار اقتصادی در کارهای دنیایی بعضی وقتها علمشان را به دیگران میفروشند کسانی که صلاحیت ندارند سواد و تخصصشان را به اهل دنیا میفروشند این دور میشود این بخش علمی ما بخش عقلانی ما در بخش حیوانی ما مصرف میشود این دور میشود.@ اینجاست که میگویند چه بسیار عقلی که اسیر هوای غالب است این بخش عقلانیش فعال هست اما بخش عقلانیش به معنای کسب اطلاعات کشف مجهولات عالم در اختیار بخش حیوانی قرار میگیرد تا این جهت، میماند بخش پنجم، بخش پنجم بخشی هست که خوراکش فقط خود الله است.@ یعنی اصلاً با این بخشها کاری نداریم این آدم ممکن است بیسواد هم باشد ولی فوقالعاده از خدا بهرهمند میشود خدا خیلی دوستش دارد او خدا را خیلی دوست دارد روابط عاشقانهای با الله دارد سواد هم ندارد خیلی از ما اگر نگاه کنیم میبینیم پدر مادرمان از ما موفقتر بودند و موفقتر هم هستند.@ یا قدیمیها کسانی که اصلاً تحصیلاتی نداشتند برو و بیایی نداشتند دنیایی نداشتند ولی از ما خیلی موفقتر عمل میکنند هستند و بودند معلوم هم نیست ما به گرد آنها برسیم یا نرسیم. پس این چهار تا بخش تکلیفش معلوم شد بخش انسانی حقیقت انسان است ثروت انسان به معنای انسانی و عامل سعادت انسان در حیات آخرتیش آباد بودن این بخش است یعنی بخش فوق عقلانی.@ در بخش فوق عقلانی انسان عشق دارد دلدادگی به خانواده آسمانی دارد با خانواده آسمانیش رفت و آمد دارد سرکشی به خانواده آسمانی دارد خانواده آسمانی با او رابطه دارند این با آنها رابطه دارد یعنی یک دل کاملاً آباد یک دل واقعاً قدرتمند یک آدم با نشاطی هست.@ چون مهمتر از خانواده زمینیش مسائل زندگی خانواده زمینی پدر و مادر و خاله و عمو و دایی و شغل و تجارت این جدای از آنها یک عشق دارد یک دلدادگی دارد یک روابط خیلی خیلی مهمی دارد بالاخره برو و بیاهای خیلی کلان دارد.@ شما الان نگاه کنید یک کسی را در نظر بگیرید من یک بنده خدایی را میشناختم این یک آدمی بود که اصلاً ازدواج نکرد سر کار میرفت به اندازهای که فقط یک نان بخور و نمیر داشته باشد یک خانه داشت که خانه این مثل قبرستان بود تاریک.@ چون این دغدغهای برای زندگی نداشت نه ازدواج کرده بود و نه چیزی، مثلاً اگر سقف میریخت این دیگر ریخته بود اینکه امکان داشت این سقف درست بشود نه، برق هم اگر درست میکرد یک چراغ ضعیف کمرنگ اینقدر کم نور که فقط بتواند ببیند در همان زندگی اینقدر بزرگ شد من از بچگی او را میدیدم مثلاً من بچه بودم او حدود 30 سالش بود ما بزرگ شدیم او همانطور پیر شد و در همان خانه مُرد.@ این را در نظر بگیرید با یک آدمی که کس و کار دارد زن دارد بچه دارد خاله و دایی و عمو دارد پدر مادرش هست در این محیط خانواده فعال است کار شغل و تجارت دارد درس دارد کار علمی دارد این دو نفر با همدیگر خیلی فرق دارد.@ این یک عالم آدمهایی دارد که با آنها ارتباط دارد با آنها زندگی میکند در زندگیش نقش دارند در زندگی آنها نقش دارد کس و کاردار است این هیچ کس و کاری نداشت همانطوری هم در تنهایی خودش مُرد.@ حالا دقیقاً رابطه بین یک کسی که در دنیا خیلی آباد است مثلاً زن دارد آن هم چهار تا زن دارد از هر کدام پنج تا بچه دارد فکر کنید شغل و تجارت دارد خانه دارد کس و کار دارد کار اجتماعی و سیاسی دارد این آدم وقتی که بخش انسانیش فعال نیست یک آدم تنها و بیکس و کار است هیچ کس را ندارد.@ این همه کس و کارش کس و کارهایی هستند که چهار روز دیگر تنهایش میگذارند میروند تنهاست یعنی به هیچ وجه آسمان فرشتهها خارج از این رحم این هیچ کس را ندارد چهار روز دیگر که از این رحم متولد بشود آنطرف برود یک آدم تنها و بیچاره است تنهایی قبر وحشت قبر فشار قبر غصهها و حسرتها این را خفه میکند هیچ کس را اصلاً ندارد.@ ولی کسانی داریم در دنیا دنیای خیلی آبادی ندارند ولی خیلی در آسمان کس و کار دارند تمام چهارده معصوم دنبال این هستند انبیاء و شهدا و صدیقین و صالحین با او هستند با فرشتهها ارتباط دارد اینقدر این آدم در آسمان کس و کار دارد که نگو این هم در دنیا محبوب است هم در آخرت محبوب است.@ زیارت امین الله هست میخوانیم امام زمان خیلی سفارش کرده به این زیارت(اَللّهُمَّ فَاجعَل مَحبُوبَۀً فی اَرضِکَ وَ سَمائِک) خدایا من را در زمین و آسمان محبوب کن این در زمین کس و کار دارد در آسمان هم کس و کار دارد در زمین هر کس با این مؤمن هست دوستش دارد.@ کنارش آرامش دارد با او رفاقت دارد یک عالم رفیق دارد یک عالم دوستش دارند یک عالم را بیشتر از کسانی که دوستش دارند دوست دارد اینجا شاد است در آسمان که خیلی بیشتر کس و کار دارد رفت و آمد دارد چون لایقش هست خودش را لایق دانسته که با آسمانیها رفت و آمد بکند لایق دانسته من یک چیزی بگویم هر کس هر حرفی زد کنار بگذارید استاد بود عارف بود هر چه خواندید کنار بگذارید.@ لایق بودن یعنی لایقش هستی همه لایقش هستند خدا ما را لایق آفریده اصلاً هیچ نمیتواند بگوید من لیاقت آسمان را ندارم هر کس به شما گفت لیاقت آسمان را ندارید حرف بیخودی زده حرف بیربطی زده هر کس به شما گفت لایق چهارده معصوم نیستید حرف بیخودی زده بدترین آدمها گناهکارترین آدمها لایق آسمان هستند.@ این که میگویند این لایقش بوده یعنی برای آسمان وقت گذاشته اینقدر که برای زمین احترام قائل بوده برای آسمان هم احترام قائل بوده برای زمین وقت گذاشته برای آسمان وقت گذاشته برای پسرخاله دایی عمه عمو زن نامزد جنس مخالف پول خانه ویلا وقت گذاشته ذهن گذاشته مغز گذاشته برای آسمان هم وقت گذاشته.@ شجاعت داشته برای دنیا خلوت بکند برای آخرت هم شجاعت داشته خلوت بکند ما فقط مشکلمان در یک چیز است اینکه برای آسمان وقت نمیگذاریم وقت نداریم یعنی هر وقت آسمان سراغمان میاید از شب نصف، شب جمعه، سحر، شب جمعه اصلاً وقت نداریم به آسمان نگاه کنیم.@ اینطوری است که آدم بیلیاقت میکند لیاقتهایش را از دست میدهد لیاقت دارد اما از دست میدهد آسمان در دست ما هست ما از دستش میدهیم ما لازم نیست آسمان را به دست بیاوریم آسمان در دست ماست خدا با ماست ولی ما از دستش میدهیم ما وقت نداریم ما مدام گرفتار هستیم.@ فردا که حسرت دیگران را ثروتهای آخرتی دیگران را میخوریم خدا میگوید ببین چند بار من 10 شب 11 شب 12 شب 1 صبح 2 صبح 3 صبح 4 صبح 5 صبح بیدارت کردم اصلاً قبل از اینکه بخوابی آمدم به یادت انداختم که بیایی با هم بنشینیم یک گپی بزنیم چند بار به تو گفتم بنشینیم با هم دل بدهیم و دل بگیریم تو اصلاً وقت نداشتی.@ چقدر فرشتهها را سراغ تو فرستادم اصلاً وقت نداشتی چقدر چهارده معصوم به یادت انداختند چون ذکر این بود گفتیم ذکر اول آنها یاد دل ما میکنند بعد ما یاد دل آنها میکنیم امام رضا میگوید من صد بار یادت کردم با تو تماس گرفتم گفتم بلند بشو بیا امامزادهها، شهدا تو هیچ وقت وقت ما را نداشتی حالا بقیه وقت داشتند وقت گذاشتند در آسمان جدی بودند.@ لذا اصلاً ما نباید بگوییم خدایا به اینها دادی به ما ندادی اینها حرفهای بیخودی است اینها شانس داشتند ما نداشتیم حرف بیخودی است اینها توفیق داشتند ما نداشتیم اینها سعادت داشتند ما نداشتیم اینها همه دروغ است.@ شما دنیا میخواهی هزینه بکنی میخواهی بروی یک کافیشاپ، میخواهی بروی یک رستوران، میخواهی بروی یک پارک، میخواهی بروی یک سینما، میخواهی بروی یک جایی عیاشی بکنی میخواهی بروی شمال میخواهی هر جا بروی برو کیش باید پول هزینه بکنی وقت باید بگذاری پول بگذاری هزینه بکنی این پولی هم که هزینه میکنی باید وقت بگذاری جبرانش بکنی.@ ولی آسمان اصلاً خرج نداشت هیچ خرجی نداشت تو وقتی برای آسمان هستی، میگوید برای آسمان میخواهی چکار کنی؟ مگر برای آسمان آدم میخواهد چکار کند؟ یا میخواهد برود در عبادت و دلدادگی و عشقبازی و ذکر که دنیایش آباد میشود یا میخواهد برای آسمان پول خرج کند که آنها پول نمیخواهند اگر هم گفتند انفاق کنید میگویند ما تضمینی یک تا هفتصد برابرش را به تو برمیگردانیم.@ پس اصلاً هزینه ندارد برعکس دنیا، دنیا هزینه بکنی همه را میبازی میگویی کم بشود ولی آخرت نه آخرت هر چه به آن میپردازی دنیایت هم آبادتر میشود هیچی از تو کم نمیشود به درسات به کارهای علمیات به کارهای معنویت به کارهای اجتماعیت به کارهای سیاسیت به همه کارهایت میرسی چون برکت پیدا میکنی.@ هر وقت به خدا گفتی سلام، خدا فکر همه چیز تو هست فرمود هر کس بین خودش و خدا را اصلاح بکند خدا بین او و بقیه را خودش اصلاح میکند مگر خدا که نشستی پیش او داری حرف میزنی نمیداند کجاها تو گره داری نمیداند کجاها تو مشکل داری مگر همه قدرت دست او نیست مگر اسباب و علل دست او نیست؟.@ پس چرا ما سر نماز وقتی که نماز تمام میشود بلند میشویم فرار میکنیم میرویم خدا به بندگانش میگوید نگاه کنید این کجا دارد در میرود این فکر میکند تمام کارها دست خودش هست وقت من را ندارد بلند شده دارد میدود که برود کارهایش را حل کند بنشین همین جا کارهایت را خودم حل میکنم تو را چرا حل بکنی تو فقط همین جا بنشین.@ میگوید بنشین پیش خودم مشکلاتت را هم خودم حل میکنم حل هم نشد به جهنم که حل نشد صد برابرش را آخرت به تو میدهم حتماً لازم نیست که حل بشود حل بکنم حل شده، نکنم به نفعت حل نکردم دیگر آدم کجا در میرود یک ذره روی سجاده بنشین یک ذره سجده بکن یک ذره ذکر بگو یک ذره حرف بزن یک ذره با خدا رفت و آمد بکن.@ ما اصلاً حوصله نداریم وقت نداریم اصلاً حرف از لیاقت نداشتم توفیق نبود و سعادت نبود و خوش به حال بعضیها، این حرفها حرفهای بیربط و جاهلانهای هست خوش به حال فلانی، اصلاً اینطوری نیست چرا یک موقع هست آدم به خاطر خدا درگیر هست به خدا باید یک کثراتی را تحمل بکند ولی حسرتش خلوت دیگران است.@ میگوید خوش به حال شما، شما که در خلوت هستید یاد ما بکنید ولی نمیتوانم و نمیشود، اصلاً این حرفها نیسد(الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ) خدا میگوید تو مریض بودی وقت نداشتی در رختخوابت من پیش تو بودم در رختخواب که سرت روی بالش بود من همانجا پیش تو بودم حوصله داشتی همان در رختخواب با هم بگوییم و بشنویم؟ نه.@ خدا میگوید تو در رختخوابت هم پشتت را به من میکردی ما گرفتار این هستیم وقت نداریم همیشه وقت نداریم پس غذای بخش انسانی را دقت بکنیم غذای بخش انسانی بسته به این هست که یک نفر شخصیتاً چقدر این بخشش آباد باشد چقدر زنده شده باشد چقدر به بلوغ رسیده باشد.@ الان یک پسر ده ساله بیاید به پدر مادرش بگوید من زن میخواهم بچه جان برو دیگر از این حرفها نزنی یک ذره اصرار بکند میروند پیش مشاور میگویند این بچه ما به سرش زده ده سالش هست زن میخواهد هنوز وقتش نشده صبر کن یک ده سال دیگر بگذرد کاری، تجارتی، درسی، شغلی، صنعتی، حرفهای بعد برایت زن هم میگیریم یعنی تو هنوز بالغ نشدی.@ این بخش تا بالغ نشود ما زنده نیستیم مرده هستیم این بخش تا فعال نشود ما اصلاً از حیات بهرهمند نیستیم خدا رحمت کند علامه میفرماید در غرب ابزار حیات وجود دارد خود حیات نیست یعنی آسمانی خبری نیست فرشتهها خبری نیست.@ من دیروز صبح اینجا رسیدم از بیرون آمدم همین صدای اذان خودمان به من خورد اصلاً دق کردم یک مسجد دیدم چهار تا آدم نورانی دیدم چهار تا ولایت دیدم اصلاً این زمین را دیدم ما نمیدانیم در چه نعمتی هستیم حیات ثروت، ما ثروتمندترین مردم عالم هستیم.@ البته بعضیها هم هستند که خیلی زیرک هستند هر جای عالم هستند ثروتمند هستند در آنجا هم که کفر بود و غذا نبود من آدمهای ثروتمند دیدم کسانی را دیدم که واقعاً ثروتمند بودند خیلی ثروتمند بودند در آن فضایی که ابزار حیات زیاد ولی حیات کم بود اینها خیلی حیات داشتند برای خودشان خیلی کار کردند.@ پس این بسته به این هست که خود آدم چقدر فعال است چقدر زنده است یک آدمی که اهل شکم است این وقتی زندان میاندازندش آخرش میرود آشپزخانه کار میکند میگوید من آشپزخانه باشم خیلی بهتر است زندان هم که هست میگوید بروم کارهای خدماتی کنار آشپزخانه به غذا نزدیک هستم.@ یعنی در زندان هم این آباد است همه جا فکر خودش هست اما بدیش این هست که آدم یک جاهایی اوج ثروت و حیات هست و خودش مرده است همه چیز دارد خودش اصلاً حس ندارد یک بنده خدایی بود مهمانی میداد اصلاً شما نمیتوانستید تعداد غذاهای سفره این را بشمارید چقدر است.@ بعد میآمد خودش مینشست فقط نگاه میکرد یک تکه از این نان سوختهها میخورد یک ذره هم آب، همین، میگفت دکتر من را منع کرده هیچ چیزی نباید بخورم خودش نمیتواند بخورد ولی بقیه میخورند.@ (ذِکرُالله قُوتُ الاَرواح) یاد خدا غذای روح است اگر آدم روح داشته باشد بعضیها اصلاً روح ندارند نفس حیوانی و گیاهی دارند اما اصلاً از روح برخوردار نیست با او حرف میزنی به او نزدیک میشوی حرفهایش را میشنوی میبینی اصلاً روح ندارد نفسش خیلی فعال است.@ راجع به خوراکی قشنگ بخواهی همه جور برایت حرف میزند لباس، اتومبیل، زمین، خانه، تلفن همراه، برق، موتور این نفس دارد خوب حرف میزند اما وقتی میخواهی سمت روح بکشی اصلاً انگار مرده است این روح هم هر چه به این میدمی میبینی این اصلاً زنده نمیشود میبینی هیچ تحرک و تکانی نمیخورد.@ (قُوتُ الاَرواح) غذای روح است حالا حضرت میفرماید(فَاِنَّهُ یُحیِ القَلب) قلب را احیا میکند زنده میکند برای کسی که چیزی تهاش نگذاشته(لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ) میگوید اگر قلب داشته باشد بعضیها اصلاً قلب ندارند که بخواهند احیا بشوند مرده تمام شده رفته پی کارش، هر چه بگویی فایده ندارد.@ این میرود در حرم در مسجد در جمکران روی سجاده روی مُهر در مجلس امام حسین میرود آنها حیات میدهند اما این قلبی برای احیا ندارد قرآن میفرماید(لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ) میگوید این قرآن و موعظهها برای کسی که قلب دارد بله قلب را زنده میکند اگر کسی دلی برای خودش گذاشته باشد دل باشد دل آدم را زنده میکند پس یاد خیلی مهم است.@ یک روایت بخوانم از علی(ع) میفرماید(اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه) دلت را با موعظه حیات بده و زندهاش بکن آخر باید دل داشته باشم که زنده بشود برای همین هم موعظه در خیلیها اثر ندارد همین مثل مجسمه میایستند نگاهت میکنند.@ ممکن است بفهمد داری چه میگویی ذهناً ممکن است بفهمد داری چه میگویی منطقاً درک میکند اما اصلاً در دل هیچی نمیرود همین فقط نگاهت میکند هیچی در این دل نمیرود چون موعظه باید از جایی اثر بگذارد اصلاً ندارد که اثر بگذارد موعظه به چه کسی میکنی.@ (إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى) قرآن میفرماید تو نمیتوانی به کسی که مُرده چیزی بفهمانی(وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ) به کَر هم نمیتوانی چیزی بفهمانی کر الان نمیشنود شهوتهای بخشهای پایینی، آرزوهای بخشهای پایینی، برنامهریزیهای بخشهای پایینی، آمال و آن اهداف برنامههای پایینی آنقدر کرش کرده که اصلاً در این بخشها فعال نیست.@ این از داخل کر شده این فقط تنها آمالی که میبیند آرزوها و برنامهریزیهایش مال بخشهای پایینی هست اصلاً تو نمیتوانی این را پایین بکشی بگویی تو یک آدم هستی تو این نیستی اصلاً نمیتوانی کاریش بکنی.@ (اَحیِ قَلبَکَ بِالمَوعِظَه) با موعظه دلت را زنده بکن یعنی اگر میبینی داری دل مرده میشوی بنشین پیش یک کسی که حرفش اثر دارد پیش صاحبدلی بنشین موعظه بکند من الان خودم که دارم به شما این حرفها میزنم حداقل هفتهای یکبار دو بار میروم مینشینم یک کسی من را موعظه بکند اصلاً برنامههایم را هیچ وقت تعطیل نمیکنم.@ هیچ کس نیست که به موعظه نیاز نداشته باشد ما حتماً میخواهیم کسی با ما حرف بزند یک کسی تکانمان بدهد هر چند بدانیم هم فایده ندارد باید یک کسی به ما بگوید این شنیدن خیلی مهم است خودم استاد هستم خودم میدانم خودم بلد هستم نه، اینها حرفهای خوبی نیست.@ آدم باید بشنود وقتی میشنود میبیند نه استاد است نه چیزی است خیلی کار دارد باید کار کند باید قلب آدم احیا بشود لذا خیلی سفارش کردند که از موعظه فاصله نگیرید حتماً یک کسی را پیدا کنید که موعظهتان بکند با چیزی که موعظهتان میکند ارتباط داشته باشید.@ با کسی که موعظهتان میکند ارتباط داشته باشید خودتان را از مرکز موعظه دور نگه ندارید یک جایی یک کسی بنشیند به ما موعظه بکند چقدر اخلاق بدی شد این اخلاق بد هم از غرب آمده که من موعظه دوست ندارم دوست ندارم کسی من را موعظه بکند.@ حالا خوبهایمان هم من میبینم اساتید میایند در تلویزیون میگویند البته بنده قصد ندارم دیگران را موعظه بکنم آقا مردم موعظه احتیاج دارند باید موعظه کرد و موعظه شد حضرت فرمود کسی که از موعظه خوشش نمیاید اهل جهنم است.@ موعظه دوست ندارم یعنی نمیخواهم زنده بشوم یعنی خوشم نمیاید کسی کوتاهیهای بخشهای انسانیم را به من تذکر بدهد یعنی خوشم نمیاید کسی به من اعلام خطر بکند بخواهد نجاتم بدهد میخواهم بروم در بدبختی تا به هلاکت برسم یعنی چی من موعظه دوست ندارم ما همیشه به موعظه احتیاج داریم.@ ائمه مینشستند به اصحابشان میگفتند که ما را موعظه کنید معصوم مینشیند و میگوید من را موعظه کنید بقیه تکلیفشان که معلوم است خیلیها هستند چهار تا جلسه کتاب میخوانند چهار روز میروند درسهای معنوی میخوانند بعد دیگر ارتباطشان با کسی که موعظهشان بکند قطع میشود.@ میگویند ما خودمان استاد هستیم ما خودمان به دیگران درس میدهیم خیلی بد است اینها برای آدم قساوت قلب میآورد میگوید من خودم دکترا دارم الان ده سال در حوزه دارم درس میخوانم بنشینم پای منبر این آقا مثلاً این آقا جوجه طلبه است که به مناسبت ختم یک نفر میخواهد حرف بزند بنشین پای درس 20 سال از خودت کوچکتر تو به آدمش چکار داری.@ (اُنظُر اِلی ما قال وَ لا تَنظُر مَن قال) ببین چه دارد میگوید تو به آدمش چکار داری تو نیاز به موعظه داری هر کس میخواهد موعظه بکند بکند گاهی وقتها یک حیوان هم آدم را موعظه میکند یک پرنده هم آدم را موعظه میکند گاهی وقتها یک کافر هم میتواند آدم را موعظه بکند بنشین بشنو همین آدم تشنه موعظه باشد آدم از موعظه بدش نیاید.@ سهلانگاری نکنیم چه کسی سهلانگاری نمیکند؟ الان شما دیدید به بچهها اینطوری میکنیم پسر جان تو آیندهات در خطر است بنشین درس بخوان بعد میبینی پسر حرف گوش نمیکند فردا میخواهی زن بگیری دختر خانم فردا میخواهی شوهر بکنی حواست باشد از الان باید آمادگی پیدا بکنی میبینی اصلاً حرف گوش نمیکند.@ بعد میگویی ولش کن بگذار چند سال دیگر خودش میرسد میفهمد عقبماندگیها را هم جبران میکند بالغ نیست الان خوب درک نمیکند مادر میگوید ببین بیا کنار من بنشین یک کم آشپزی یاد بگیر فردا شوهر کردی نگویند این چیزی بلد نیست.@ دختر میگوید من کار دارم درس دارم نمیرسم میبینی اصلاً علاقهای نشان نمیدهد مادر هم حرص و جوش الکی میخورد فردا نامزد میکند برایش خواستگار میاید میبینی تا بخواهد برود شب عروسی بگذراند دختر آشپز یک شده ضرورتش را فهمیده خودش همه را یاد گرفته اصلاً نمیفهمی چه موقع رفت آشپزی یاد گرفت.@ چون خودش را دیده در موقعیتی که نیاز دارد رفته آن چیزی که نیاز دارد را سریع یاد گرفته میبینی شش ماه سه ماه بیست نوع سی نوع چهل نوع غذا یاد میگیرد کسی میرود دنبال غذای نفس که ضرورتش را احساس کرده یک کسی که فهمیده آدم است.@ بقیه به او نگفتند که آدم هستی بقیه گفتند که تو باید درس بخوانی تو باید دکتر خوبی بشوی مهندس خوبی بشوی تو باید مرد خوبی بشوی زن خوبی بشوی تو باید پدر خوبی بشوی مادر خوبی بشوی خواهر برادر خوبی بشوی مدام از این حرفها به او زدند پنهان کردند.@ پیغمبر فرمود هیچ کس خدا را به گناهی بزرگتر از جهالت خانواده و فرزندانش ملاقات نمیکند پدر مادر به فرزندانشان نگویند که تو یک خانواده آسمانی داری به فرزندانشان نگویند که تو اصلت آسمانی است اصلاً ما پدر مادر موقت تو هستیم پدر مادر اصلی تو جای دیگر هستند نگویند یک خدا هست یک آسمان هست یک قیامت هست یک بهشت هست یک جهنم هست.@ من در این سفری که رفته بودم برای علما بیشتر جلسه داشتم یعنی روحانیونی که آنجا بودند اهل سنت اینها لطف خدا بود که فضایی فراهم شده بود که ما بتوانیم با علمایی که زیر نظر وهابیها و دشمنان حقیقی اسلام و تشیع با آنها ما بتوانیم برویم درس بگذاریم نشستم یک هفته ما با اینها دوره داشتیم.@ با ائمه جمعه ائمه جماعت و از آنها بالاتر مفتیهایشان که اینها رئیس همه اینها هستند وقتی من برای آنها یک هفته بحث کردم اینها دانه دانه میآمدند میگفتند جرأت نداشتند یک دفعه سر کلاس بگویند شبها که من میرفتم برای خوابگاهم زنگ میزدند که فرصت داری ما با شما صحبت بکنیم.@ مینشستیم تا ساعت 10 ـ 11 ـ 12 ـ 1 ـ 2 بعد میگفتند که هیچ کس برای ما این حرفها را نزده بود اولین بار است که ما داریم این چیزها را میشنویم ما اصلاً این حرفها را نمیدانستیم این اسلامی که شما دارید میگویید با این چیزی که در ذهن ماست زمین تا آسمان فرق میکند.@ یک جلسهای بود خانمها بودند اینها هم زیر نظر یک مرکز از این مرکزهای تند وهابی که اصلاً با ما جور در نمیایند فضایی درست شده بود که من بروم با اینها سخنرانی بکنم رئیسشان هم یک خانمی بود او هم ماشاءالله مثل بلبل همه بلد بودند خیلی من از خودم و خودیها لجم گرفت که آنها با آن زبانی که دارند اینقدر به دین اهمیت میدهند همه رفتند فصیح عربی یاد گرفتند.@ زن آمد به من گفت که انگلیسی صحبت میکنی گفتم نه، کم بلد هستم گفت عربی بالاخره ما یک استاد دینی آنجا رفته توقع میرفت که باید عربی بلد باشد میگفت عربی صحبت میکنی گفتم بله بعد صحبت کردم دیدم ماشاءالله فصیح صحبت میکرد دعوت کرد و آمدیم آنجا معرفی کردند و رفتیم پای سخنرانی.@ من تقریباً 40 دقیقه برای اینها صحبت کردم اول گفتند که اینقدر خودشان را بسته بودند گفتند که با ترجمه 40 دقیقه، یعنی در واقع حدود 20 دقیقه چون ترجمه طولانیتر از اصل صحبت من بود من مثلاً دو دقیقه صحبت میکردم این میخواست ترجمه بکند 4 دقیقه میشد.@ چون مفاهیم معنوی بود سنگین بود جا انداختنش راحت نبود تازه این مترجم من خودش درس خوانده بود و درس حوزه خوانده بود و فارسی خوب بلد بود من تقریباً 20 دقیقه برایشان صحبت کردم مثل زمان شاه بود که 80% اینها بیحجاب بودند فقط مدیرشان روسری سرش بود و چند تا از این کارمندها بقیه بیحجاب بودند.@ دیدم اینها زارزار دارند گریه میکنند من فقط راجع به خدا صحبت کردم اصلاً الله و لا اله الا الله یعنی چی بعد این رئیسشان نتوانست تحمل کند آمد پشت بلندگو گفت که علمای ما، تازه اینها وهابی هستند، گفت علمای اصلاً تا به حال از این حرفها برای ما نزدند ما اصلاً نمیدانستیم لا اله الا الله یعنی چی.@ اصلاً راجع به مراحل زندگی ما با ما حرف نزدند هیچ کس به ما این حرفها را نزده همه شاکی بودند بعد یک بحثی داشتیم با خود آن علما راجع به گناه کتمان حقایق از پیروان بود آیاتش را برایشان آوردیم چقدر آیه خواندیم کسانی که عالم هستند اگر حقایق را از پیروانشان کتمان کنند در تمام گناهان آنها شریک هستند.@ امر مشترک که در همه اینها بود همین بود که وقتی این حرفها را ما برایشان میزدیم میگفتند شما راجع به اهل بیت صحبت میکردید ما اصلاً نمیدانیم اهل بیت چه کسانی هستند اینها وقتی که من راجع به اهل بیت صحبت میکردم که اهل بیت اصل شما هستند ریشه خود شما هستند اینها گریه میکردند.@ راجع به خود الله من صحبت میکردم میگفتم الله اصل شماست میگفت اصلاً این خدایی که شما میگویید با این خدایی که در سر ما کردند یک عمر خیلی فاصله دارد خدا رحمت کند امام میفرمود اگر هم اهل سنت مردمش معذور باشند علمایش معذور نیستند چون همه این حقایق را در کتابها میخوانند ولی کتمان میکنند.@ حالا اگر یک کسی لو رفت بالاخره از یک جایی فهمید که آدم است به او گفتند که تو آدم هستی تو انسان هستی تو ابدیت داری تو جاودانه هستی اگر باور کرد یواش یواش رفت دنبال قضیه پیگیری کرد.@ به یک خانمی گفتم شما چطوری آنجا شیعه شدی؟ شیعیان واقعاً در سختی دارند زندگی میکنند واقعاً در سختی شدید دارند دین و دینداریشان را نگه میدارند سنیها هم همینطور خیلی متدین خوب خوشاخلاق ولی هیچ کس آنجا چیزی نمیداند اگر هم سنّی هستند چون نمیدانند سنّی هستند واقعاً نمیدانند.@ اصلاً کسی به آنها این حرفها را نزده مثل علما و ائمه جمعهشان پنهانی میآمدند به من این حرفها را میزدند ما هم جلسه روزانه داشتیم هم جلسه شبانه داشتیم روزها یک چیز دیگر باید میگفتیم شبها باید یک چیز دیگر به اینها میگفتیم.@ این دختر گفت که من خیلیها به من میگفتند که شیعه نشوی مسیحی بود خواستم بیایم مسلمان بشوم بعد فهمیدم که شیعه یک چیزی دارد که اینها را اذیت میکند گفتم بروم دنبالش ببینم این چیست رفتم بالاخره یکی از کتابهای ترجمه شده مرحوم علامه دست من رسید آن را خواندم و یواش یواش فهمیدم که چی به چی است.@ یک کسی بفهمد که آدم است یک آسمانی هست یک ابدیتی هست کنجکاو بشویم ما برویم یک سری بزنیم ببینیم این حرفها راست است یا نه یک آسمانی یک ابدیتی یک بهشتی هست فرشتهها هستند ما واقعاً یک خانواده آسمانی داریم.@ یک دختر خانمی بود با چه سختی مثلاً سالها زحمت کشیده بود تا خودش را به ما رسانده بود رشد خیلی خوبی هم داشت پدرش هم به گفته که این مادرش مادر اصلیش نیست مادرش کس دیگری است مادرش همان است که این را زاییده من رفتم مادرش را طلاق دادم بچهها را گرفتم آوردم مادر هم الان اصلاً نیست.@ آن دختر مدام میگفت پدر من دوست دارم مادرم را پیدا بکنم خیلی علاقه دارم بدانم مادرم چه کسی بوده چه بوده از روی علاقه، همین حس، چند بار آمد به من گفت من رفتم مادرش را برایش پیدا کردیم بعد از بیست و خوردهای سال مادرش را پیدا کردیم چه زن صالح و خوبی هست بالاخره به همدیگر رساندیمشان.@ آدم بفهمد بگوید من یک مادر آسمانی دارم چند تا پدر آسمانی داریم برویم آنها را پیدا بکنیم برویم سری بزنیم جستجویی بکنیم سلام و علیکی بکنیم با همدیگر آشنا بشویم حالا یک موقعهایی من به او میگویم چه خبر میگوید خانه آن مادرم هستم با هم رفیق شدیم او هم نمیتواند از من دور باشد من هم نمیتوانم از او دور باشم دیگر خیلی با این مادرم صفا میکنم.@ چون این مادرش خیلی طبیعتگرا و اذیتکن بود آن مادر خیلی فطرتگرا و مهربان، ما اصلاً سرک نمیکشیم هر چه هم به ما میگویند مثل اینکه خیلی دوست نداریم بشنویم سرکی بکشیم آدم یک جستجویی بکند یک فکری بکند ببیند خانواده چه کسی هستند میشود به آنها نزدیک شد میشود با آنها رفت و آمد برقرار کرد.@ حالا اینها که دیگر آغوششان هم به روی ما باز است همیشه سراغ ما میایند بیفکری بیعاطفگی قهر اینها همه از ماست هر وقت به ما میگویند ما میگوییم وقت نداریم فرصت نداریم. غذای بخش انسانی یادمان نرود این غذا نباید در آن سهلانگاری کرد باید دنبال غذا رفت.@ غذا هم یک طوری هست که وقتی آدم میخورد یواش یواش میلش زیاد میشود مثل علم میماند کسی که حوصله علم را ندارد وقتی شیرین یک نفر یک چیزی به او یاد میدهد میگوید خوشش میاید میگوید بگذار دفعه بعد هم بنشینیم این را یاد بگیرم بیشتر یاد بگیرم.@ میبینی یک ریاضیدان شد یک فیزیکدان شد یک شیمیدان شد یک مهندس خوب یک دکتر خوب یک عالم خوب شد لذت میاورد چون اطلاعات قلب را زنده میکند خودش به آدم کمک میکند آدم را احیا میکند علم اینطوری است(اَلعِلمُ نُورٌ) غذا هم اینطوری است غذای معنوی آدم میخورد بعد یواش یواش خوشش میاید متنوعتر دوست دارد بخورد غذای بیشتری میخورد.@ پس غذای ماست سوخت پرواز ما تا آسمان تا بهشت و بالاتر از بهشت ذکر خداست معرفت، یاد حق تعالی این سوخت پرواز ماست باید کسب بکنیم برویم. سیگاریها را دیدید اینها هر جا بروند اصلاً معصوم هستند بعد از چهارده معصوم سیگاریها معصوم هستند امکان ندارد یک جا بخواهد برود دو بوکس سیگار در کیفش نباشد.@ اصلاً اشتباه نمیکند یک جا نمیرود که بگوید آخ سیگار ندارم اصلاً همچین چیزی ندارم یعنی هر جا باشد این سیگارش باید همراهش باشد این بساطش را باید ببرد اشتباه نمیکند شما اشتباه میکنید الان خانه بروید اگر بخورید شام نمیخورم همه تعجب میکنند معدهات هم تعجب میکند.@ شام را میخوری الان نخوری فردا صبحانه را میخوری معصوم هستیم غذا را باید بخوریم ناهار را بالاخره میخوریم همه این را میدانند که الان شام باید یک چیزی در خانه باشد چایی باید باشد قهوه باید باشد یک چیزی باید باشد یک میوهای باید باشد اصلاً کسی اشتباه نمیکند.@ پس دنبال این سوخت باید باشیم چون ما حیوان هستیم در حیوانیتمان عصمت داریم طبیعی هستیم درست هم هست کار درستی هست اصلاً بد نیست کسی به فکر شام و ناهار و صبحانه باشد باید بالاخره بخورد بدن غذا میخواهد.@ ولی کسی مغرب میشود اصلاً احساس نمیکند که باید برود با خدا حرف بزند نصف شب میشود احساس نمیکند نیاز دارد سحر میشود احساس نمیکند نیاز دارد ظهر میشود احساس نمیکند نیاز دارد هزار بار گفتم نماز چهار رکعتیش شکسته میشود خوشحال میشود این بالغ نیست ما سوخت احتیاج داریم مدام باید تحصیل بکنیم تا برویم تا آسمان با خانوادهمان آشنا بشویم.@ الان یک دفعه به یک نفر میگویند پدر و مادرت را پیدا کردم نمیگوید شماره تلفن و آدرسش را بده بروم ببینمش، میگوید اطلاعات به من بده ببینم کیست چطوری است پدرم کجاست شغلش چیست میخواهد با او آشنا بشود بتواند با او ارتباط برقرار بکند.@ همینطوری به او بگویند این پدر و مادر هست نمیرود خودش را در بغلش بیندازد میگوید صبر کن ببینم این کیست من چطوری میتوانم با این پدر و مادر ارتباط برقرار کنم معرفت، ما باید برای معرفت وقت بگذاریم برای شنیدن برای عمل کردن باید خلوت داشته باشیم.@ نکته بعدی این هست که ذکرالله شوق و قدرت ما را هم تأمین میکند یعنی شما هر چقدر ذکرتان بیشتر میشود شوق و قدرت پروازت بیشتر میشود بیشتر میتوانی پرواز بکنی کار نیکو کردن از پر کردن است هر چقدر غذای معنوی و معرفتی انسان میخورد اشتیاق و قدرتش بیشتر میشود.@ الان من داشتم میامدم شب یک موقعی دیدم چند تا از این ائمه جماعت و جمعه آمده بودند در این هتل ما با ما خداحافظی کنند گریه میکردند موقع خداحافظی من را بغل میکردند میگفتند میشود یکبار دیگر بیایی این حرفها را برای ما بزنی شوقش زیاد شده.@ باور میکنید بعضی از آنها را میخواستیم روز اول با آنها صحبت بکنیم اصلاً مگر میشد راحت با اینها حرف بزنی همانهایی که نمیتوانستند این حرفها را تحمل کنند روز آخر ما را به زور نگه میداشتند که با هم عکس بیندازیم شبش میآمدند آنجا میگفتند یک طوری بشود حتماً آن رئیس بزرگشان میگفت تو را خدا یک کاری کن که این حرفها اینجا زده بشود.@ اشتیاق، قدرت آدم هر چه غذا بخورد بیشتر میشود قدرت داشته باشد ضعیف باشیم یعنی کم غذا بودیم یعنی سوء تغذیه داشتیم الان شما نگاه کنید مردم ما بیشترشان سوء تغذیه دارند پر میخورند خوب نمیخورند خیلیها خیلی نماز میخوانند اما نمازخواندشان به درد نمیخورد بعضیها خیلی کم نماز میخوانند اما خیلی قدرتمند میخوانند قرآن خوب میخواند یک ربع ده دقیقه ولی مست میشود با یک ربع ده دقیقه چون قوی بلد است استفاده بکند.@ به جای اینکه عمر بگذارد مدام روخوانی بکند چهل دفعه قرآن را از اول تا آخر بخواند این چهل بار را ده بار کرده 30 بار وقتش را گذاشته قرآن را بفهمد ادبیات عرب رفته یاد گرفته صرف و نحو رفته یاد گرفته لغت رفته یاد گرفته مست میشود لذت میبرد وقتی میخواند با کیفیت.@ شما وقتی که با آسمان آشنا میشوی با خانواده آسمانیت خیلی خوشاخلاق میشوی دیگر عصبانی نمیشوی دیگر پرخاشگر نیستی دیگر بیادبی نمیکنی دیگر دنیایت به تو خوش میگذرد چون نسبت به دنیا بیخیال میشوی دنیایت را عقلانی داری از آن محافظت میکنی.@ دلبسته به آن نیستی به آن اهمیت زیادی میدهی حتی به پول و تجارت اهمیت زیادی میدهی مثل ائمه ولی این پول و تجارت اصلاً به آن دلبسته نیست همه را میخواهد برای اینکه میخواهد در آسمان بماند، الان همه میگویند پول برای چی میخواهی؟ میگوید من الان یک خانه دارم میخواهم یکی دیگر بخرم دو تا بخرم میخواهد توسعه بدهد.@ به یک کسی میگویی پول برای چی میخواهی؟ میگوید میخواهم به آسمان برسم مثل امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین تا لحظه آخر کار میکرد عملگی میکرد کارگری میکرد ولی همه را آخرت فرستاد گفت من چند روز دیگر میخواهم بروم کاخ نیاز دارم آدم خیلی میسوزد.@ چون قرآن میفرماید بهشت هر کس به اندازه همه آسمانها و زمین است یک زمین خالی آنجا قیامت دستت میدهند میگویند تو برو زندگی کن این چیزی ندارد زمینش داغ است آب نیست دریا و دریاچهای ندارد درخت و باغی ندارد میخواستی با خودت بیاوری همه را داده بودیم اینجا ثروتش را درست میکردی آبادش میکردی الان در آن زندگی میکردی.@ یک ثروتمندی یک نجار آمد برایش چند تا خانه ساخت خیلی این نجار را دوست داشت یک موقعی به این نجار گفت فلان جا یک خانه دیگر هم برایم بساز این هم ساخت ولی به این خانه دل نداد وجدان کاری نداشت همینطوری سمبل کرد جنسهای ضعیف به کار برد دارد حالا این هم یکی از آن خانههایش.@ وقتی تمام شد این ثروتمند گفت این خانه را خواستم برای خودت بسازی چون خانه نداشتی این را به تو هدیه کردم یک حسرتی کشید گفت اگر میدانستم مال خودم هست خوب میساختم.@ قرار است آنجا بروی قصر میخواهی قصرهای کوچک هم آنجا بدرد نمیخورد چون مثل روح میماند روح که بزرگ میشود میرود در فضای آخرتی مثل بدن بچه در رحم مادر فقط خون کافیش هست دنیا میاید الان به بچه بگو خون بخور نمیخورد بگو یک غذا بخور فقط آب یا نان بخور هر روز چلوکباب بخور من میمیرم.@ من میخواهم تنوع داشته باشم روح اینقدر بزرگ شده انسان وقتی آنجا میرود چون سرعت حرکت انسان اینطوری است میگوید مدالبصر است یعنی وقتی که یک میلیون سال آنطرفتر است مثل الان که شما ستاره میبینید اراده بکنید در آن ستاره هستید آنجا اینطوری هست شما به محض اینکه نیت بکنید یک میلیارد سال جلو میروی.@ فضا میخواهی باید برایش وقت بگذاری باید آنجا را آباد بکنی بیخیالی نسبت به آخرت همینطوری مشغول کارهای اینجا باشیم باید بسازیم آنجا درخت میخواهی خانه میخواهی یک مملکتی دستت میدهند میگویند سلطنتش مال تو است ولی هیچ مملکتی نیست که سلطنت بکند.@ ما در یک ساختمانی زندگی میکردیم این ساختمان چند واحد بود من فقط آنجا ماندگار بودم بقیه همه خانهها را داده بودند اجاره رفته بودند بعد چند وقت یکبار مستأجرها میآمدند هشت ماه نُه ماه ده ماه یکسال میماندند و میرفتند یک مستأجر دیگر میآمد اصلاً ساختمان بیصاحب بود.@ من هم مستأجر خوبی نبودم چون هفتهای سه چهار روز باید میآمدم تهران و میرفتم نمیتوانستم به ساختمان هم برسم فقط خانه خودم ولی اصل ساختمان مشکل پیدا میکرد یک مستأجری آمد آنجا خیلی مرد شریفی بود این یک روز آمد به من گفت که چکار کنیم مسئله برق ساختمان مسائل دیگر.@ گفتم من از خدا میخواهم بنشینیم یک فکری بکنیم سروسامان بدهیم یک کارگر بگوییم بیاید اینطوری بکند کارگرش را هم من میشناسم تا حالا چند بار خودم تنهایی کسی نبوده من با این مستأجرها ارتباط نداشتم خودم دادم آمدند کارهایش را کردن هزینهاش را هم خودم دادم آمدند این کار را کردند که اینجا خراب نشود ولی مشترک هم بوده مال همه بوده.@ بعد قرار شد که ایشان این کار را بکند مستأجرها را جمع کردیم با آنها صحبت کردیم چند ماه بعد این مستأجرها رفتند بعد ما ماندیم و ایشان و بعد دوباره مستأجر جدید آمد تا میآمد شکل بگیرد بعد یک موقعی من به او گفتم که سید این ساختمان را تو مدیریت کن گفت آخر کسی نیست که من مدیریتش بکنم هیچ آدمی اینجا وجود ندارد.@ حالا یاد آنجا میافتم آدم را آنجا میبرند قرآن میفرماید(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) پادشاهی میروی آنجا میبینی همه مار و عقرب و دایناسور و اژدها و آتش و کوه و تاریکی و نعره چه چیزی را میخواهیم مدیریت بکنیم چه چیزی را میخواهیم سلطنت بکنیم میخواهیم روی حیوانات سلطنت بکنیم.@ یک سری آدم به دل خودش بزند ببیند چه خبر است چون گفتیم قبر ما دل ماست هر کس میخواهد بداند آنجا الان بهشتش چه شکلی است باید یک نگاهی به دلش بیندازد ببیند اوضاع چه خبر است بالاخره چیزی هست یا نیست دارایی دارد یا ندارد آدم باید یک سری به خودش بزند.@ این میخواهد آنجا را آباد بکند دیگر نسبت به دنیا کاملاً بیخیال است بیخیال است یعنی چی؟ یعنی بیخیالی بد؟ نه خیلی در کار دنیاییش جدی است حضرت علی فرمود(مَن کَسِلَ عَن اَمرِ دُنیا فَهُوَ عَن اَمرِ آخِرَتِهِ اَکسل) کسی که در کارهای دنیاییش تنبل و کسل است در کارهای آخرتیش کسلتر است.@ خیلیها به اسم آخرت دنیایشان را خراب میکنند آدمهای مفتخوری هستند بعد هم میخواهند از آخرت پول در بیاورند بنشین برایت سرکتاب باز کنم از این چیزهای مزخرف برایتان سرکتاب باز کنم یک پولی بدهید طالعبینی کنم بختتان باز بشود تو اگر عرضه داشتی بخت خودت را باز میکردی.@ این فرمول را میدهم همه مشکلاتتان حل میشود 200 هزار تومان بدهید این بدبخت گدا است به این بهانه مردم ساده هم به جای اینکه بروند در خانه خدا بلند میشوند میروند اینطور جاها یک سرکتاب برای ما باز کن، اینقدر بدهم بخت را بستند از این چیزهای مزخرف و خرافی.@ من بخت باز میکنم تو برو بخت خودت را باز کن تو اگر میتوانستی بخت باز کنی میرفتی بخت خودت را باز میکردی نیاز نبود بنشینی دکان باز کنی که بیایند به تو پول بدهند آدم تنبل اینطوری است اصلاً اسلام به اینها اعتنایی ندارد کسی که در کار دنیاییش تنبل است خدا به او کاری ندارد برو زحمت بکش کار کن.@ ائمه ما عرق میریختند کار میکردند تجارت میکردند بیشترشان کار تجاری میکردند زحمت میکشیدند دنیا باید آباد باشد انسان نباید در کار دنیاییش تنبل باشد اما این اصلاً دلبسته نیست این کارهای دنیایی هم که میکند عاشق آخرت است عاشق نظام ابدیش هست با تمام کارهای دنیاییش دارد ابدیت میسازد.@ جنین را نگاه کنید چقدر در رحم مادر فعال عمل میکند اما فعال میکند هم امورات رحمیش را میگذارد هم بیشتر با خودش به دنیا میاورد با خودش میاورد یعنی در خودش هست ما این را باید از جنین یاد بگیریم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست.@ باید این یک درس را از جنین یاد بگیریم که داراییهایمان در خودمان باشد در حساب بانکیمان نباشد یک چیزی بیرون از وجود خودم نباشد در خودم باشد چون من باید اسماءالله کسب بکنم وقتی میگویم کریم یعنی من باید کریم باشم.@ وقتی میگویم جواد یعنی من باید جواد باشم وقتی میگویم وهاب یعنی من باید وهاب باشم وقتی میگویم ستّار یعنی من باید ستّار باشم من باید غفور و عفوّ باشم ثروتم با خودم هست هر جا میروم ثروتمند هستم همه ثروتم با خودم هست.@ مثل یک عالم وقتی دانشمند شد مهندس خوبی است دکتر خوبی است درس خوانده هر جا میرود ثروتش با خودش هست میگوید این مدرک تحصیلیم ثروتم هم با خودم هست این ثروت میشود اما بعضیها نه ثروتشان با خودشان نیست هیچی هم برای آخرت ندارند هر چقدر انسان به این بخش انسانیش میرسد یعنی فوق عقلش ثروتسازی میکند نظام ابدی را آباد میکند.@ چون(جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) قرآن میگوید یک بهشت برای تکتک شما جدا جدا گذاشتم که اندازه همه آسمانها و زمین است این بهشت را چه کسی میخواهد آباد بکند چه کسی میخواهد به آن رونق بدهد؟ باید وقت بگذاری زحمت بکشی اول باید مار و عقربهایش را بیرون بریزی.@ چون پر از مار و عقرب و آتش است اول حسرتها را از دلتان بیرون بکنید کینهها را از دلتان بیرون بکنید گذشته را از دلتان بیرون بکنید نگذارید گذشته کدورتها شکستها کینهها حتی گناهان گذشتهتان هم بیرون کنید با خدا آشتی کنید تمام شود برود معطلش نشوید.@ دغدغههای آینده را هم کنار بگذارید چون آنها هم جهنم است دلشورههای الکی حرص و جوشهای الکی اول این دلت را خاموش کن یک دل آرام و شاد داشته باش عصبی نشوی پرخاشگر نشوی بددهان نشوی حساس نباشی که هر کس بتواند خیلی راحت تو را آتش بزند.@ آتشها را اول آدم بیرون بکند مار و عقربها را بیرون بکند بعد یک شخمی به این زمین بزند بذر خوب بکارد در آن بذر محبت بذر آرامش بذر شادی بذر معنویت بذر دلدادگی به خانواده آسمانی، بذر دلدادگی به خدا بذر عشق مردم دوست داشتن مردم بذر خدمت به مردم برای خودش بهشت بسازد.@ باید آدم برای این کارها وقت بگذارد میخواهی مار و عقربها بیرون بکنی الان یک زمین دست تو بدهند میخواهی چکار بکنی میگوید تیغهایش را بکَنم یک شخم بزنم فایده ندارد تیغهایش را هم بکَنم چون ریشه دارد همه آن ریشههایش را در بیاورم یک شخمی به این زمین بزنم حال و هوایی بخورد.@ بعد حالا میخواهم هر کاری در این زمین بکنم بکنم هر چه میخواهم بکارم بکارم چیز خوب هر چه مدنظرم هست بکارم هر چه دوست داری بکار ولی یک حدیث فارسی هست امام صادق(ع) فرمود هر چه بکاری همان میدروی چه چیزی میخواهی بکاری تصمیم گرفتی یا نه؟.@ بعضیها میکارند میگوید آخیش حسرت میخورم کاشکی فلان میوه را به جای این میوه میکاشتم هم قشنگتر بود همه مزهاش بهتر بود هم بازارش بهتر بود پس اینکه همه هم میکارند تازه وقتی مار و عقربها را از بین بردی وقتی میخواهی کار بکنی آدم باید بلد باشد تجارت آخرتی را، برای آخرت باید چکار کنیم تجارت آخرتی چیست؟.@ باید بلد باشد چکار کند که بعداً نگویی کاشکی بهتر میکاشتم آدم خوب هم کاشته اشکالی ندارد آدم لذتش را میبرد اما یک کسی میتوانست خیلی بهتر بکارد آنها را آدم باید یاد بگیرد مثل کسی که الان به قول امروزیها کارش تجارت و بیزنس تاجر است ولی میبیند فلان رفیقش در یک شعبهای کار کرده یک طوری کار کرده که از او بعد از ده سال صد قدم جلوتر است.@ او وارد بوده قواعد فرمولهای تجارت را خوب بلد بوده یک کسی یاد بگیرد تجارت آخرتی یعنی چی. خداوند سر راه تکتک ما فرصتهای زیادی برای عظیمترین تجارتها قرار میدهد هیچ کس نیست خدا از این فرصتها سر راهش قرار ندهد.@ یک دفعه بچه مریض میگذارد در دامنت، حالا عرضه داری به او برسی یا نه یک مادر میگذارد در دامنت، موسی(ع) به آن بزرگی رفت گفت خدایا من میخواهم آن کسی که هم درجه من هست در بهشت را ببینم یک جوانی را به او نشان دادند که از مادرش پرستاری میکرد یک مادر پیر داشت به این مادر خوب میرسید.@ این فرصت فرصت فوقالعادهای هست مادرشوهر آدم به مادرشوهرش برسد یک پدرزن یک مادرزن به آنها برسد یک باجناق یک خواهرزن گرفتاری دارند به آنها برسد. یک بنده خدایی میگفت تازه عروسی کردیم خانمم به من میگوید که برای چی به برادرت کمک میکنی؟.@ گفت برادرم شغل میخواست رفتم به او کمک کردم سر کار بگذارمش این فردا پولشان زیاد میشود از ما جلو میزنند تحمل اینکه جاریش از او جلو بزند باجناقش از او جلو بزند برادرش از او جلو بزند ندارد چه مار و عقربهایی، نه اصلاً به اینها کمک نکن خودشان بروند مشکلشان را حل کنند ما اگر کمک بکنیم اینها فردا پولدار بشوند من فردا چشم ندارم ببینم اینها از ما جلوتر هستند.@ آقا بزن در تجارت آخرتی آدم وقتی روحش قوی میشود دنیا خیلی شیرین به او میگذرد اصلاً برای چیزی عصبانی نمیشود برای چیزی غصه نمیخورد اصلاً چیزی به او برنمیخورد آدم شاد و آرام هر مصیبتی سر راهش بیاید میداند یک فرصت عالی آخرتی میتواند از آن درست بکند اسم مبدل را دارد به هر چیزی بزند به آشغال بزند آن را ثروت میکند.@ اکسیر دارد به مس و آهن میزند طلا و بالاتر از طلا میکند فحش به او میدهند از آن ثروت آخرتی درست میکند غیبتش را میکنند اکسیر دارد میزند درستش میکند نعمت میاید سوارش میشود تا بالا میرود بلا میاید سوارش میشود تا بالا میرود از همه فرصتها میتواند استفاده بکند بلد است.@ یعنی شما از این آدم زرنگتر الان مهندسی بازیافت که آشغالها را پول میکنند بلد هستند چکار کنند هر چقدر این بخش پنجم ما به آن برسیم دنیایمان شادتر راحتتر قویتر آخرتمان هم آبادتر است وقت بگذاریم برای فوق عقلانیت خودمان بخش انسانی آبادش بکنیم بالغش بکنیم جوانش بکنیم شادش بکنیم به آن برسیم وقت بگذاریم.@ اینجا که ما رفته بودیم یک تعداد قلیلی شیعه دارند شیعیان خیلی کم هستند ولی اینها خیلی عاشق هستند و هر کدامشان کار صدها نفر را انجام میدهند یک خانم در یک مؤسسه که قبلاً اینجا پیش ما بودند یک زن و شوهر بودند دو سه سالی اینجا در قم بودند درس خواندند و آنجا رفتند.@ من یک جلسه دیدم این خانم ده هزار نفر را آنجا آورده بود که آنها شیعه نبودند یواش یواش سعی میکرد که اینها را با برنامههای متنوعی که دارد روی اینها تأثیر بگذارد خودش و شوهرش بودند البته یک دختر و پسر هم داشتند که اینها هم بزرگ شدند کمک میکردند.@ همین چهار نفر آدم یعنی یک زن و یک مرد یک دختر و یک پسر یک همچین کارهایی میکردند جمع میکردند مراسمهای خیلی خوب ولی معارف و اطلاعاتشان خیلی کم است یعنی خیلی احتیاج به معارف و اطلاعات دارند باید به دادشان رسید به آنها کمک کرد.@ کتابهای خوبی را ما به آنها داده بودیم میگفتند آقا ما پول نداریم ترجمه بکنیم پول نداریم چاپ بکنیم یا کتاب من قبلاً به آنها داده بودم ترجمه کرده بودند یک خانم شیعهای دکترای فارسی داشت آمد پیش من چقدر گریه کرد گفت آقای شجاعی من دلم برای مردم اینجا خیلی میسوزد این کتابها را گرفتم کتابهای خوبی است خودم به او دادم گفت من این را ترجمه ولی نمیتوانم چاپش کنم چطوری چاپ بکنم در اختیار مردم بگذارم.@ حتی سنّیهای آنها علمای آنها من در یک شهر دیگر غیر از این دورهای که داشتیم رفتم برای مفتیها و علما و ائمه جمعه و جماعت برایشان جلسهای گذاشتیم البته جلسه در سردخانه بود یعنی 6 درجه زیر صفر آنجایی بود که ما نشسته بودیم بدون بخاری اصلاً هیچ بخاری و وسائل گرمکنندهای نداشتند.@ خانههایشان را با چوب مسجدشان اصلاً گرم نبود 6 درجه زیر صفر حالا من بعضی از فیلمهایش را گرفتم داشتم نگاه میکردم دیدم من اینطوری داشتم میلرزیدم لباس هم پوشیده بودم داشتم میلرزیدم بعد سخنرانی هم میکردم همینطوری با لرزش، پاهایم هم یخ زده بود ولی اینها در آن فضا مشتاق بودند که بنشینند بشوند.@ بعد که من برایشان صحبت کردم مهمترین دغدغه این علمای سنّی که زیر نظر وهابیها بودند میدانید چه بود اینها زیر نظر وهابیهای عربستان و ترکیه وقتی ما برایشان صحبت کردیم مهمترین دغدغهشان این بود که به ما گفتند که ما نگران ایران هستیم ایران در این فشارها چطوری میشود میتواند مقاومت کند یا نه.@ بعد همه آنها پنهانی به من میگفتند که ما همه عشقمان ایران است ایران که قوی میشود ما احساس آرامش میکنیم ما میدانیم این وهابیها و ترکیه و علمایشان دارند دروغ میگویند ایران میتواند مقاومت بکند ایران یک موقع طوریش نشود اصلاً معشوقشان ایران بود.@ میگفتند ما همه آن چیزهایی که گرفتیم از ایران گرفتیم عالم سنّی که نان وهابیها را داشتند میخوردند اما عاشق ایران بودند دغدغهشان این بود که نکند ایران آسیب ببیند من گفتم سؤال فکری عقیدتی هر چه دارید رئیسشان که مفتی اعظم آنجا بود آنجا نشسته بود یکی از ائمه جمعه بلند شد گفت اگر وقت هست من یک سؤال بکنم ایران میتواند مقاومت بکند یا نه؟.@ وقتی ما به آنها دلداری میدادیم خوشحال میشدند اصلاً تمام دنیا ایران را پناهگاه خودشان میدانند فقط اینها راست میگویند اینها جلوی آمریکا ایستادند اینها درست میگویند جلوی استکبار و اسرائیل ایستادند بعد یک جلسه خصوصی داشتیم با مفتی آنها سر ناهار دعوت کردیم سه چهار نفر بودیم من خیلی میترسیدم با این حرف بزنم چون این بالاخره عامل آنها بود.@ به من گفت که من خودم خوب میدانم که تقصیر چه کسی هست که جامعه جهانی اینقدر بدبخت است من گفتم به خاطر اختلافات هست یک ذره حرفهای میانه زدم گفت نه مشکل بزرگ ما همین کشورهای اسلامی بخصوص خود عربستان هست ما نمیدانیم که چکار کردیم.@ بعد آن شهری که من برایشان دوره گذاشته بودم مفتی آنها آخر دوره خیلی حرف زد گفت ما تمام دلخوشیمان مال یک شهر دیگر است غیر از این چیزی که دارم میگویم گفت ما همه دلخوشیمان ایران هست ایرانیان اولین کسانی بودند که در محاصره به داد ما رسیدند.@ سفیر ایران اولین سفیری بود که از یک کشور خارجی آمد در محاصره به کمک ما رزمندگان ایرانی اولین نفری بودند که کمک ما آمدند و ما همیشه ایران را به صورت یک منجی میبینیم هر شهری ما رفتیم مهمترین دغدغه مردمشان دلشوره برای ایران بود.@ یعنی خودشان در سختترین شرائط هستند ولی عشقشان این هست که میگفت این آمال ماست این امید ماست اینقدر اهمیت میدادند مردم ما خودشان قدر خودشان را نمیدانند آنها میگفتند ما الان هم که یک مقدار دین داریم میتوانیم مساجدمان را آباد نگه داریم به برکت ایران است.@ من رفتم یک مجتمع آموزشی خیلی بزرگ یک جوان شیعه یک روحانی شیعه بلند شده آنجا رفته ده پانزده سال پیش با چه عشقی یک مجتمع زده با بدبختی و فقر بعد یواش یواش کمکش کردند آنجا را درست کرده آباد کرده.@ میگفت من هزاران دانشآموز اینجا جذب میکنم ولی دست تنها هستم کمک میخواهم متن آموزشی میخواهم متن ترجمه شده میخواهم فیلم و استاد میخواهم ولی با این حال که من دارم اینجا کار میکنم خودش و معاونش و خانمش بودند سه چهار نفر شیعه بودند بقیه هر کس را جمع کرده بود حتی معلمهایشان هم شیعه نبودند.@ ولی بهترین مدرسه کشور شناخته شده بود از نظر درس و اخلاق، رئیس العلمای آن کشور آمده بود اینجا دیدار کرده بود گفته بود اینجا من در آن یک چیزی دیدم، دیدم همه معلمان شاگردان شاد هستند احساس خوشبختی دارند آنقدر فضا هست برای کار کردن که نگو.@ ما واقعاً هم غفلت کردیم هم داریم کوتاهی میکنیم هم ناسپاسی کشور خودمان را داریم من از آنوقت تا حالا از شدت غصه شبها که نمیخوابیدم نشستم یک کتاب برای آنها نوشتم یعنی دیروز صبح که رسیدم فرودگاه کتاب را تمام کردم یک کتابی را آماده کنم متنی را که آنها نیاز دارند بدهم برود ترجمه بشود از بس آنجا خلأ دارند خیلی کار دارند.@ ما نه ما اینجا الحمدلله ثروت داریم همه جور ثروت هم داریم هیچ استفادهای هم از آن نمیکنیم خوب استفاده نمیکنیم نه بچههایمان نه خودمان، آنها برای یک متن، من چند تا کتاب کودکان با خودم بردم به سختی هم با خودم بردم خیلی سخت بود هم تهیهاش هم بردنش بالاخره رساندم.@ وقتی کتاب کودکان را جلویشان گذاشتم مثلاً زندگی چهارده معصوم بود اخلاق اسلامی بود مسائل تربیتی بود مسائل فکری بود بازی فکری برده بودم نرمافزار برده بودم اینها از شوق دو تا خانم آمدند یک چیزی گفتند که من حالم خیلی خراب شد هر دو گفتند که ما دو سه شب پیش خواب دیدیم که یک همچین چیزی میشود.@ در اوج ناامیدیمان خواب دیدیم که یک کسی فارسی دارد با ما حرف میزند و برای ما این چیزها را آورده اینقدر خوشحال بودند که من به آنها ده جلد کتاب دادم که بتوانند اینها ترجمه کنند لااقل چیزی از دین آنجا نگه دارند ما وقتی میگوییم دین را نگه دارید مثلاً همین که بگویند لا اله الا الله محمد رسول الله(ص) خیلی جاها میگویند که دین یعنی اینکه ما مسلمان هستیم ما داریم.@ داشتن یک جلد قرآن را علامت میدانستند بِکر بِکر آماده هست برای کار کردن فضاهای آنجا، ما اینجا غرق کتاب ولی کسی نمیرود کتاب بخواند غرق عالم غرق دانشمند تلویزیونهایمان آنها تلویزیونهایشان خیلی وحشتناک است نه یک شبکه دارند نه یک چیزی دارند ولی اینها همه غرق نعمت.@ آنوقت آنها آنجا در آن شرائط چقدر خوب و قدرتمند و باحیا زندگی میکنند شیعیانشان خیلی عالی رفاقتشان با اهل سنّت خیلی قشنگ سنّیها آنجا عاشق این شیعیان هستند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@
جلسه 052 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 052 - قلب