جلسه 043 - قلب
شماره جلسه
43
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 043 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ ما از این جلسه در مورد یکی دیگر از حالتهای قلب انشاء الله حالتهای دل میخواهیم صحبت بکنیم که مربوط هست به بیماری دل گفتیم در حرکتی که ما به سمت آخرت و ابدیت داریم دارایی ما دل ماست و بدن ما که ماده است متناسب با شرائط زیستی دنیاست برای زمین خلق شده.@ طبیعی هست که وقتی ما حیات زمینیمان تمام بشود به این بدن دیگر نیاز نداریم ما در هر مرحله از حیاتمان یک بدن داریم. به نمودار توجه بفرمایید ما در هر مرحلهای که هستیم مرحله قبل از دنیا که اصلاً بدندار نبودیم این بدندار نبودنمان یعنی چی؟ یعنی انسان اساساً بدن نیست زن نیست مرد هم نیست راجع به این قبلاً صحبت کردیم.@ زن بودن مرد بودن قالب داشتن مربوط به جنبه زمینی و حیوانی ماست نه جنبه انسانی ما نمودار منحنی را که قبلاً یادتان هست ما قبل از اینکه از خدا دمیده بشویم یک روح واحد بیشتر نبودیم که مثل أعلی بود و همان روحی که شبیهترین موجود به خداوند و قبل از همه موجودات حتی قبل از فرشتهها بود.@ وقتی آمدیم به زمین بدنگیری کردیم بدنگیری قالب زنانه قالب مردانه قالبهای خنثی اینها در زمین اتفاق افتاده یعنی آن حقیقت انسانی وقتی میاید اینجا این قالب را پیدا میکند قالب دنیایی را، از اینجا به بعد ما تا قیامت یعنی مرحله وفات مرحله برزخ مرحله قیامت و مرحله بعد از قیامت در هر مرحله بدن داریم.@ ولی بدنها هر کدام متناسب با شرائط زیستی آنجا هستند یعنی ما وارد هر عالمی میشویم یک بدن متناسب با آن عالم داریم مثلاً شما شبها که خواب میبینید وارد عالم مثال که میشوید بدنتان هم عوض میشوید دیگر دیدید آن بدنی که دارید با این بدن فرق دارد باز آنجا خودتان هستید اینجا هم خودتان هستید الان، اما در آن عالم که شب خواب میبینید با یک بدن دیگر هستید اینجا با یک بدن دیگر هستید.@ پس اینکه در خواب خودتان هستید در بیداری خودتان هستید هیچ فرقی در خودتان بودن ندارید خودتان هستید اما فقط اینجا بدنتان فرق کرده این نشان میدهد که بدن زنانه یا بدن مردانه اساساً بدن جزء شخصیت ما نیست بدن فقط یک وسیله است و یک زمینه هست که این نفس به آن تعلق دارد پایینترین مرتبه نفس را به آن بدن میگویند.@ ما در این مسیری که داریم به سمت آخرت و ابدیت میرویم حقیقتمان آن حقیقت انسانی هست آن دل هست یا همان قلب هست در حرکت به سمت مراحل مختلف مسیر زندگیمان که تا قیامت و بعد از قیامت تا زمانی که خدا خدایی میکند و هست ما هم هستیم یعنی عمرمان بینهایت است به اندازه عمر خدا در این مرحله که ما داریم میرویم هر مرحله ما باید به تناسب آن مرحله بتوانیم زندگی بکنیم.@ مثلاً شما فرض بفرمایید یک جنینی میاید بدنش متناسب با رحم نیست مثلاً خارج از رحم انعقاد نطفه پیدا میکند سقط میشود تواناییش را ندارد خلاصه اینجا سقط میشود و از بین میرود یا اصلاً روح نمیگیرد یا اگر روح هم بگیرد روح چون بدن تناسب ندارد یعنی آن قالب جنینی تناسب با رحم ندارد سقط میشود روح برمیگردد به عالمی که بوده بدن هم سقط میشود ادامه حیات ندارد.@ در دنیا که میاید بدنش هم همینطور اگر در رحم شرائط خوبی داشته باشد به دنیا میاید در دنیا بدن مناسب باشد روح با آن هست بدن سیستمش را که از دست میدهد دیگر او نمیتواند با روح باشد روح رهایش میکند و میرود به مرحله بعدی.@ الان مثلاً وقتی میگوییم فلانی از سرطان مُرد یعنی چی؟ یعنی بدن نتوانست تحمل بکند شرائط اینجا را از دور سستم اینجا خارج میشود روح رها میکند میرود تعلق قطع میشود روح ادامه میدهد با یک بدن دیگر میرود کار را انجام میدهد.@ شما مثلاً الان بدنتان کشش نداشته باشد در این کلاس بنشینید خوابتان بگیرد وقتی خوابتان میگیرد یعنی بدن تحمل این کلاس را ندارد با این کلاس الان نمیتواند هوشیار باشد طبیعتاً وقتی نمیتواند روح هم ولش میکند میرود با آن بدن در عالم خواب میرود چون اینجا نمیتواند هوشیار باشد.@ در دنیا وقتی که ما از عالم رحم اینجا میاییم گفتیم شرائط ما به این گونه هست که ملاک یک تولد سلامت بدن هست ولی وقتی ما از مرحله طبیعت یعنی از مرحله دنیا با وفات وارد مرحله برزخ میشویم ملاک روح سالم هست یعنی روح سالم کیفیت بدن شما را هم آنجا مشخص میکند.@ یعنی اینکه بدن ما آنجا به چه شکلی هست روح تنظیم میکند به چه شکلی هست اگر روح مثلاً قالبهای عادتهای بوزینهای میمونی داشته باشد بدن هم به تناسب روح شکل میمون میگیرد اگر مثلاً سگ باشد درنده باشد بداخلاق باشد زودرنج باشد کینهای باشد عصبی باشد آنجا حالت سگ به خودش میگیرد یعنی روح بدن مخلوق روح است یعنی از یک جلوه روح برای ما ایجاد میشود.@ در رابطه با بدن خودمان هم همینطور است حدوثش جسمانی است اما بقایش روحانی هست مرتبه نازله روح را بدن میگویند این قالب را یادتان باشد. در قوس صعود اگر یادتان باشد ما در نقطه بالا الله را داشتیم که کمال مطلق بود از الله که پایین میامدیم به جبروت میرسیدیم.@ جبروت تجرد کامل بود وقتی میرسیدیم به ملکوت ملکوت یک مقدار تصویر و اندازه و شکل و صورت و اینها در آنها پیدا میشد این از آن عالم بیصورت پیدا شده از عالم ملکوت که پایین آمدیم عالم ناسوت بود یعنی دنیا پس ماده مخلوق چیست؟@ مخلوق جایی هست که اصلاً آنجا مادهای وجود نداشته عالم ماده عالم دنیا محصول و آخرین جلوه عالمی هست به نام ملکوت که خودش آنجا ماده در آن وجود ندارد شکل و صورت و اندازه هست مثل عالم خوابتان که در آن شکل دارد اندازه دارد صورت دارد ولی ماده ندارد.@ پس دقت کنید وقتی میگوییم ماده مخلوق روح هست معنایش چیست یعنی چطوری یک عالمی که مجرد هست تولید ماده میکند به این دقت بکنید چون قبلاً هم خیلی تمرین کردیم دیگر حالا باز برنگردیم شما را معطل بکنیم.@ پس در برزخ هم که شما دارید برمیگردید یعنی در قوس صعود که از طبیعت برمیگردید به ملکوت، آنجا مگر نمیگوییم بدن نیاز داریم این بدنی که شما آنجا نیاز دارید باز تابع نفس شماست الان هم همینطوری است.@ مثلاً یک کسی بگوید من شب خودم را خیلی پشمالو خواب دیدم شب خواب دیدم دندانهاییم بزرگ شده شب خواب دیدم شاخ دارم دُم دارم یا فلان کس را من خواب دیدم میمون شده بوزینه شده سگ شده این یعنی چی؟@ یعنی نفسش به او شکل میدهد حالت میدهد به بدن این شخص، حالا مثل آن موقعی هست که یک نفر خیلی عصبانی میشود قیافهاش چقدر تغییر میکند از حالت عادی خارج میشود یک حالت درندگی پیدا میکند در حالت عصبانیت روی چهرهاش خیلی ظاهر میشود در واقع این چهرهای که الان شما دارید میبینید خیلی وحشتناک است این چهره یک دفعه از کجا ناشی شده؟ روحش.@ پس آن فرمول یادتان آمد(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) در واقع آن چیزی که از یک شخص ظهور میکند نماینده باطن خودش است نماینده درون خودش هست که خودش را نشان میدهد. حالا ما وقتی میخواهیم به برزخ برگردیم در برزخ روح هست که تعیین میکند که شکل ما چه شکلی است اصلاً 1ـ شکل انسانی داریم یا نداریم 2ـ مثلاً اگر حیوان هست کدام یک از حیوانات است.@ این که پیامبر میفرماید امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور میشوند یعنی چی؟ یعنی اینها نفسشان نفسهای ضعیفی است که یا مثلاً خوک محشور میشوند یا سگ محشور میشوند یا میمون محشور میشوند یا کفتار محشور میشوند یا مثلاً به یک شکل دیگر چون نفسشان اینطوری درستشان کرده یعنی نفس تناسبش این بدن را میطلبد این شخصیتاً یک آدم اینطوری بوده.@ شخصیتاً یک آدم اینطوری بوده عقرب بوده مار بوده چون همیشه دیگران را مسخره میکند نیش میزند تحقیر میکند این دیگر معلوم است روح کاملاً شکل حیوانی گرفته یادتان نرود امام صادق(ع) فرمود خداوند انواع حیوانات را از نفس انسان خلق کرده یعنی شکل همه حیوانات از روی باطن انسان خلق میشود یعنی شما مار را عقرب را سگ.@ اصلاً این حیواناتی که در تلویزیون میبینید که فیلمهای مستند نشان میدهد اینها جلوههای مختلف از انسان هستند یک حالتی از انسان هستند در واقع، و در واقع وضعیت انسان در یک عدم تعادل سگ میشود در یک عدم تعادل میمون میشود در یک عدم تعادل خوک میشود در یک عدم تعادل اسب میشود در یک عدم تعادل تمساح میشود در یک عدم تعادل سوسمار میشود در یک عدم تعادل شیر پلنگ میشود.@ این شکل از یک چیز با حالتهای مختلف مثل کربن و اکسیژن و ئیدروژن است که شما در یک حالت صابون میشود اما وقتی شکلش را عوض بکنی سرکه میشود مثلاً اتمهایش را جابهجا بکنی سرکه میشود همان ماده است یعنی کربن و ئیدروژن و اکسیژن است در یک حالت الکل میشود یک تکانش بدهی صابون میشود یک حالت دیگر ماده دیگری میشود.@ نفس انسان هم همینطوری هست یعنی در عدم تعادلهایش شکلهای مختلف از آن در میاید یک حالتهای مختلف میشود از آن در آورد یک امر واحد هست که به شکلهای مختلف جلوه میکند پس این همه حیواناتی که انسان میبیند و شما هم میبینید اینها حالتهایی هست که از تغییر حالتهای نفس انسان ایجاد میشود.@ خودمان هم یک موقعهایی به یک نفر میگوییم الان این طرف سگ شد مثل سگ پاچه آدم را میگیرد این مگس است هی وزوز میکند این انتسابی که میدهیم در واقع نماینده چیست؟ میگوید من روح این آدم را اینطوری دارم میبینم این همهاش مثل مار میماند میگزد همهاش مثل اژدها میماند اینطوری هست.@ پس این شکلهای حالت مختلف روح در واقع از عدم تعادل است حالت تعادلش چیست؟ انسان هست کاملترین شکل حالت تعادلش انسان است وقتی به هم میریزیدش انواع حیوانات در میاید حتی شکل بدن انسان هم اینطوری است شکل بدن انسان با کوچکترین تغییراتی اندام و بدنهایش جمع همه حالتهای حیوانات را دارد.@ یعنی میشود از حالتهای مختلف اندام انسان شکلهای حیوانات را درآورد انسان این قدر جامعیت دارد حالا تعادلش که حالت انسانی هست باید داشته باشد در روح هم که گفتیم روح چه شکلی هست تعادلش این هست که طبیعی باشد روح طبیعیش چطوری بود گفتیم میل به کمال مطلق یعنی الله داشته باشد عشق به الله که حالت مطلق هست داشته باشد.@ وقتی به الله که کمال بینهایت هست علاقه نداشته باشد در حالی که بینهایتطلب هست یعنی حالت طبیعی خودش را از دست داده روح بینهایتطلب است اما بینهایت را دوست ندارد مثل یک خانمی یا یک آقایی که مثلاً الان زکام گرفته از عطر خوشش نمیاید این طبیعی است یا طبیعی نیست؟ طبیعی نیست.@ مثلاً من خودم یادم هست سرطان که داشتم شیمیدرمانی که میکردم از غذاها بهترین غذاها که حتی به آنها علاقه داشتم هیچ کدام از آنها را دوست نداشتم این پس از غذاست یا از من است مشکل؟ از ما است یعنی ما تعادلمان به هم ریخته دیگر طبیعی نیستیم.@ حالا یک کسی که خدا را دوست ندارد انس با الله که کمال بینهایت است ندارد معلوم است کمالهای محدود را دوست دارد یعنی آن روح بینهایتطلبش انحراف پیدا کرده به جای اینکه مثلاً با بینهایت لذت ببرد انس بگیرد عاشقش باشد با کمالات محدود دارد سپری میکند خودش را ارضا میکند خودش را نگه داشته این معنای خوبی ندارد.@ یعنی این الان دیگر تعادلش به هم خورده این حالت را مرض قلب میگویند که ما دو بحث داریم که اینجا باید بکنیم یک بحث قساوت قلب یعنی وقتی که قلب سنگ میشود سخت میشود شکلدهیش مشکل میشود یعنی وقتی میخواهی بکشانیش به سمت کمال مطلق کش نمیاید آمادگی ندارد به این سمت بیاید.@ مثل وضعیت بدن است که بدن سخت میشود مثلاً شما میگویید الان میخواهم ورزش بکنم کاملاً بدنم خشک شده عضلاتم میگیرد نمیتوانم بیایم ورزش بکنم نمیتوانم بروم کوه، نمیتوانم قدم بزنم خشکی، روح هم یک حالت سختی دارد که بعد مصالح خودش را متوجه نمیشود.@ مثل بدن که یک موقعهایی مریض میشود مصالحش به هم میریزد بیشعور میشود سیستم اصطلاحاً میگویند که سلولها بیشعور میشوند طبیعی نمیتوانند کار بکنند چون سلولها همه شعور دارند به صورت طبیعی کار خودشان را میکنند.@ مثلاً وقتی میگوییم فلان کس سرطان گرفته سرطان یعنی بیشعوری سلول، سلول طبیعی عمل نمیکند لذا میتواند علیه خودش قیام بکند یا اصلاً کار خودش را انجام ندهد تا یواش یواش آن عفونتها بیاید بگیرد.@ روح هم یک حالتی دارد به نام قساوت که به آن قساوت قلب میگوییم که این قساوت قلب را بعداً انشاء الله اگر عمری بود راجع به آن صحبت خواهیم کرد و عوامل قساوت قلب چه چیزهایی دل آدم را سفت میکند یعنی نمیگذارد انسان خشک میکند ترمز آدم را میکشد آدم را سرد میکند آدم را یخ میکند.@ نمیگذارد آدم به کمال مطلق و بینهایت علاقه داشته باشد از بهشت خوشش نمیاید از خانواده آسمانی خودش خوشش نمیاید مثلاً طرف میگوید این مادرت است میگوید اصلاً از او خوشم نمیاید میگویی این پدرت هست برادرت هست میگوید من اصلاً اینها را دوست ندارم این حالت را قساوت میگویند.@ یعنی این یک اتفاقی در دلش افتاده که الان حالت طبیعیش با مادرش با شوهرش با زنش با بچهاش با مادرزن با پدرزن با مادرشوهر با پدرشوهر نمیتواند کنار بیاید خواهر خودش را هم دوست ندارد مادر خودش را هم دوست ندارد این اصل خودش را دوست ندارد.@ این چون اصل جسمی است اصل روحی ما خداست پدر مادر آسمانی ما اهل بیت(ع) هستند یک کسی با پدر مادر خودش انس ندارد اصلاً از پدر مادرش خوشش نمیاید حتی وقتی میخواهد اسمگذاری هم بکند راجع به بچهاش راجع به کس دیگر از خانواده خودش اسمگذاری نمیکند میرود از نقطه مقابل خانواده خودش اسم انتخاب میکند دوست ندارد.@ اسم پیغمبر میاید اسم فاطمه زهرا میاید اسم فرشتهها میاید اسم بهشت میاید اسم امامزادهها میاید اسم حرم میاید اسم مسجد میاید اسم حسینیه میاید این اصلاً حس ندارد نسبت به این بخش کاملاً قلب قسی شده الان راجع به این نمیخواهیم صحبت بکنیم میخواهیم راجع به مرض صحبت بکنیم قساوت یکی از بخشهای مرض هست.@ الان فعلاً میخواهیم یک امر کلی را شروع بکنیم مرض قلب، قلب گاهی وقتها مریض میشود یعنی از آن حالتی که باید داشته باشد کاملاً دور میشود میخواهیم یک مقدار راجع به مرض قلب صحبت بکنیم وقتی میگوییم مرض مثل قساوت که یکی از شاخههای مرض هست یعنی دیگر طبیعی عمل نمیکند راحت اینطوری هست.@ من مثال بزنم مثلاً شما میروید آفتاب در طبیعت نه آفتابی که مستقیم در چشم بخورد آفتاب معمولی بعد میگویید که من چشمم اصلاً تحمل نور را ندارد بروم بیرون باید حتماً عینک بزنم میروم دکتر، دکتر میگوید شما تحمل نور طبیعی را نداری باید عینک بزنی.@ وقتی عینک میزنی میبینی که یک کم آرامش داری در نور طبیعی چشم شما دریافت ندارد نمیتواند نور طبیعی را دریافت بکند در شهرستانها من زیاد دیدم کسانی که آب آلوده زیاد خوردند وقتی آب خالص میخورند زود مریض میشوند یعنی بدن اصلاً با این آب سازگاری ندارد.@ در حالت مرض وقتی مرض روح را میگوییم یعنی روح در وضعیتی قرار میگیرد که گیجی دارد گنگی دارد بیشعوری پیدا میکند و درست علاقهاش در نقطه مقابل سعادتش قرار میگیرد انسان سعادتش به این هست که عاشق ابدیت عاشق خانواده آسمانیش عاشق ریشه اصلیش خدا و خانواده آسمانیش باشد.@ این دقیقاً میاید میرود روی میگردد دنبال معشوقهای خودش نقطههای آرامش خودش را در بخش بدنی و قالبی میگردد یعنی وقتی بگویی آرزوهایت چیست معشوقت چیست محبوبهایت چیست همه مربوط به بدن است مثلاً یا شوهر است یا جنس مخالف است یا زن است یا ماشین است یا مبل است یا تلفن همراه است یا تفریح است یا مسافرت است یا خوردنی است یا پوشیدنی است یا پرده است یا فرش است.@ یک موجودی که همه چیز برای او خلق شده درست وارونه میشود این مال آنها میشود این در اسارت آنها میرود در واقع این از چیزهایی که برای او خلق شده کسب حیثیت میخواهد بکند کسب عزت میخواهد بکند کسب شادی و آرامش میخواهد بکند که این هم اصلاً خداوند این سیستم را طوری خلق نکرده که انسان با آن بخشها شاد بشود.@ ممکن است موقتاً سرگرم بشود ولی بعد از یک مدت دوباره دلزدگی میاید چون سازگاری بین بینهایت با محدود وجود ندارد بنابراین انسان بعد از یک مدت دیگر دلزده میشود شما الان وقتی میگویند در آمریکا سالی 200 هزار نفر دارند مسلمان میشوند اینها آدمهای منگلی نیستند.@ اکثرشان آدمهای تحصیلکرده هستند اکثرشان آدمهای نخبه در آمریکا و اروپا هستند که میایند مسلمان و شیعه میشود اینها چرا آن شرائط را ول میکنند میایند اینجا؟ برای اینکه سیر طبیعی را طی کردند فهمیدند هیچ خبری نیست یعنی طبیعت را طی کردند دیدند در طبیعت هیچ خبری نیست آرامشی وجود ندارد.@ دختر راکفلر میگوید ثروتمندترین مرد زمان خودش میگوید من همه لذتها را بردم ولی هیچ چیز من را آرام نکرده خودم را میکشم شاید ورای مرگ یک چیزی باشد که من به آرامش برسم رفته ته قضیه حالا آنهایی که رفتند تا انتهای طبیعت رفتند و لذتهایش را بردند.@ من عرض کردم من سوییس که بودم خانمهایی را میدیدم اول فکر میکردم خانم هستند واقعاً خانم بودند یعنی همان اندام زنانه و زیبایی زنانه همان حالتهای زنانه بعداً به من گفتند که اینها همه مرد بودند که اینها به این شکل تغییر جنسیت دادند چون از جنس خودشان خسته شدند یعنی میخواهند تجربه یک جنس جدید را بکنند این لذت را میخواهند ببرند پیش میاید به هر حال اینطوی هست.@ حالا در مرض شخص درست در نقطه مقابل میاید یک طوری میشود که از نور طبیعی نمیتواند استفاده بکند الان یک کسی که از نور طبیعی استفاده نمیکند میگویند چشمش باید عینک بزند یعنی چی؟ یعنی طبیعی نیست شما نمیتوانید با این ماده با این نوشته ارتباط برقرار بکنید.@ باید عینک بزنی مشکل از بیرون است یا مشکل از چشم من است؟ از چشم من است این الان مریض است این نمیتواند این باید یک چیز کمکی داشته باشد تا بتواند با خارج ارتباط برقرار بکند مثلاً نوشته را بتواند بخواند در رانندگی مشکل پیدا نکند یا نور طبیعی نمیتواند استفاده بکند.@ در مرض قلب مرض دل شخص به حالتی میرسد که اصلاً نمیتواند با کمال اصلی خودش هدف اصلی خودش ارتباط برقرار بکند الان شما مثلاً میگویی بچهام درس نمیخواند طبیعی هست یا طبیعی نیست؟ طبیعی نیست چون درس خواندن یک نوع کمال حقیقی است.@ ورزش نمیکند غذا نمیخورد پس این نگرانی دارد یا ندارد؟ برای هر سه مرحله میگویند این مریض شده به درس علاقه ندارد غذا نمیخورد ورزش نمیکند اینها طبیعی نیست مریضی است وقتی نفس عشقش را از دست میدهد دچار شکستهای عشقی زیاد میشود که اینها را در بحث خانواده آسمانی عشق آسمانی توضیح دادیم.@ دچار شکستهای عشقی متعدد میشود چون عشق فقط در یک معنا وجود دارد مثلاً میگوییم عشق نسبت به یک زن به یک مرد برسد در مرد این هست که به زن برسد این عشق مربوط به ساختار جسمی است ساختار حیوانی است.@ اما روح که زن نیست مرد نیست معشوقش چیست؟ خداست الله که بینهایت است بزرگترین شکست عشقی انسان زمانی است که انسان معشوق اصلیش از دستش برود و چنان گیج بشود طبیعت گیجش بکند که یادش برود یک الله هست یک کمال مطلقی هست حداقل یک بهشتی هست.@ انسان از بهشت هم خوشش نمیاید لذت نمیبرد از بهشت نه شوقی نسبت به بهشت دارد برای همین وقتی اسم مردن میاید خیلی میترسد خیلی اضطراب او را میگیرد شوقی به فرشتهها ندارد شوقی به خانواده آسمانیش ندارد و اصلاً نمیتواند با این خانواده روی زمین زندگی بکند.@ این فکر میکند باید بمیرد بعدها پیغمبر را ببیند این فکر نمیکند که همین جا من میتوانم با خانم فاطمه زهرا با مادرم با اجداد طاهرین خودم چقدر زندگیهای خوب داشته باشم چقدر عشق بکنم ولی این نمیتواند چون مریض شده مریض که میشود یعنی شخص مصلحت و مفسده جابجا میشود.@ از آن چیزی که مایه سعادتش هست مایه لذتش هست و معشوقش هست اصلاً نمیتواند ارتباط برقرار بکند درست آن چیزهایی که مایه اضطرابش هست و مایه غصههایش هست را بسیار دوست میدارد و هی بیشتر استفاده میکند و بیشتر هم مضطربتر و مریضتر میشود.@ مثل آب شور است شما هی آب شور میخوری که تشنگیت برطرف بشود هر چه بیشتر میخوری اتفاقاً تشنهتر میشوی بنابراین تعادل در این وضعیت به هم میریزد این حالت را مرض قلب میگویند در مرض جسم وقتی میگویند طرف قلبش مریض است باید برود بیمارستان قلب یعنی چی؟ یعنی قلب وظیفه خودش را انجام نمیتواند بدهد وقتی هم وظیفهاش را انجام ندهد به همه قسمتها هم اثر میگذارد.@ در نفس انسان هم قلب انسان دل انسان است که وقتی خدا در آن هست طبیعی شاد آرام یک آدم پرانرژی با احساس خوشبختی حقیقی و بینهایت است وقتی خدا را از آن در میاورید به هم میریزد طبیعت به هم میریزد فطرت به هم میریزد دیگر آن آرامش اصلاً نمیاید آن چیزی که باید به آن برسد نمیرسد به هم میریزد.@ در بحث تربیت که اگر یادتان باشد چند بار گفتیم گفتیم وقتی میخواهیم تربیت بکنیم بچههای ما و خود ما چند تا بُعد داریم؟ پنج تا بحث سلامت و زیبایی هوش عقل دین و اخلاق این پنج بُعد است الان خانوادهها بیشتر در تربیت بچههایشان فقط روی این دو بُعد سرمایهگذاری میکنند.@ یکی اینکه بدن سالمی داشته باشند یکی اینکه درس بخوانند بدن و سلامت را میگوییم سلامت و زیبایی با هم است یک هم اینکه بچهها درس بخوانند مثلاً راضی هستند بچههایشان غذا خوب بخورند بدنشان سالم باشد خوشگل باشند یا اگر هم خوشگل نباشند فقط درس را حتماً بخوانند.@ بعد میگوییم که شما خانوادهتان برای سه بخش دیگر سرمایه دارد میبینی نه خانوادهها غالباً گدا هستند در این سه بخش یعنی نه فریزر اخلاقیشان قدرتمند است و نه فریزر عاطفیشان قدرتمند است و نه فریزر معنویشان، فریزر جاودانگی ندارند بخش جاودانگی خانواده کاملاً فلج است در این خانواده محصول بهشتی بیرون نمیاید.@ محصولی که اگر مُرد در بهشت برود ندارد اینطوری این ضعف است لذا این نگاه اشتباه تصمیمگیریهای چی میاورد؟ برنامهریزیهای اشتباه تصمیمگیریهای اشتباه میاورد در خود ما هم همینطور هستیم ما یک مجموعهای هستیم از سلامتی از هوش عقل دین و اخلاق.@ مثل پنج تا انگشت است یکی از این انگشتان را شما بردارید بعداً مشکل پیدا میکنید یعنی دست دیگر نمیتواند آن کاری را که همیشه با قدرت انجام میدهد انجام بدهد شما شصتت را بردار بخواهی دکمههایت را باز بکنی و ببندی ببین چقدر مشکل پیدا میکنی انگشت کوچکت را برداری بخواهی با آن کار بکنی ببین چقدر شما را گرفتار میکند.@ شخصیت اگر بخواهد متعادل باشد باید به اندازه کافی از سلامت هوش یعنی فهم فکر تفکر عقلانیت یعنی تشخیص مصالح و مفاسد اخلاق و دین برخوردار باشد تا قدرتمند متعادل شاد و آرام باشد این یک ترکیب اینطوری دارد.@ ما هر کدام باید ببینیم که وقتی که از ما گرفته شده در زندگی مثلاً ده سال پانزده سال سی سال کدام بخشهایمان خیلی خورده کدام بخشهایمان اصلاً تغذیه نشده چیزی نخورده گیرش نیامده یا کم گیرش آمده یا اگر هم گیرش آمده کیفیت نداشته باید کیفیتش را بالا ببریم این را هر کس باید خودش بداند.@ برای بچههایتان هم همینطور برای همسرانتان هم همینطور برای شاگردانتان هم همینطور باید این سرمایهگذاری بشود حالا یک مقدار راجع به خطرناک بودن مرض قلب صحبت بکنیم تا برسیم سراغ اینکه وقتی میگوییم مرض یعنی چی.@ مرض یعنی حالتی که شخص میتواند بهشتی باشد اما درست در آن لحظهای که میتواند بهشتی باشد جهنمی باشد این را مرض قلب میگویند مثل اینکه الان از گوشت از کباب از عطر میتواند لذت ببرد اما همان موقع که اینها لذتبخش هستند این حالش بهم میخورد.@ اگر حالش بهم خورد حالت تنفر پیدا کرده هی میگویند کباب بخور خیلی هم عاشق کباب است مادر هم درست کرده با چه ذوق و شوقی میبینی اصلاً حال طرف دارد بهم میخورد حال طرف بهم میخورد مشکل از کباب نیست از چیست؟ او ممکن است یک مریضی گرفته باشد که حالا آن غذا یا آن عطر را خوشش نمیاید.@ حالا میخواهم یک بحث خیلی مهم و کلیدی را مطرح بکنیم هی دارم مقدمهسازی میکنم تا برای این قضیه آماده بشوید اول از این از اهمیتش برایتان بگویم علی(ع) میفرماید(اِنَّ مِنَ البَلاءِ اَلفاقَه) از بلاها یکیش تنگدستی است بلاها یعنی آزمایش، خداوند انسانها را با انواع و اقسام چیزها آزمایش میکند.@ بلا اگر سر کسی آورد بلا هم گفتیم آثار بسیار مثبت و سازنده و خوبی دارد هم کفاره گناهان هست برای انسان هم درجات بهشتی هست برای انسان به هر حال خوب است و هیچ انسانی هم نیست که بلا در زندگیش نداشته باشد.@ ولی حضرت میفرماید یکی از آن بلاها تنگدستی است اینکه آدم به بیپولی بخورد مشکل اقتصادی پیدا بکند مشکل مالی پیدا بکند سؤال: از مشکل اقتصادی بالاتر چیزی داریم؟ میفرماید(وَ اَشَدُّ مِن ذلِکَ مَرَضُ البَدَن) اینکه آدم بیمار باشد بدنش مریض بشود آدم سالم باشد ولی بدهکار باشد خیلی بهتر از این است که مشکل مالی نداشته باشد اما زمینگیر باشد نتواند لذت ببرد.@ من یک بنده خدایی را میشناختم ثروتمند بود کارخانهدار بود این پوست در بدنش نمیتوانست بروید مثلاً دستش پوست نداشت مجبور بود یک دستکش خاصی دستش بکند هیچ وقت هم نمیتوانست این دستکش را در بیاورد میخواست غذا بخورد مشکل داشت خیلی از غذاها برایش ممنوع بود پرهیز داشت.@ این زندگی دیگر لذتی ندارد پول زیاد دارد سفره میانداخت واقعاً اعیانی کریمانه سفره میانداخت همه میامدند میخوردند خودش فقط با حسرت نگاه میکرد من فقط باید یک تکه از این نان تست بخورم یا یک تکه از این گوشت بدون نمک و بیمزه بخورم این چه لذتی دارد.@ بدن مریض باشد میگویند خیلی سختتر از این است که آدم بدن سالمی داشته باشد بتواند ببیند بتواند بشنود بتواند حرف بزند تا اینکه مثلاً کور باشد کر باشد یا حسهایش را از دست داده باشد خیلی بد است.@ آدم حاضر است یک میلیارد تومان بدهد چشمهایش بیاید سرجایش، به کسی بگویی الان چشمهایت را چقدر میفروشی یک میلیارد میفروشی پس خیلی ثروت دارد آدمی که حاضر نیست چشمش را بفروشد گوشهایت را چقدر میفروشی کلیههایت را چقدر میفروشی.@ پس کمترین بلاها و امتحانات مشکلات تنگدستی اقتصادی هست از آن بدتر بیماری است انسان بیماری داشته باشد خیلی سخت است بیماری واقعاً امتحاناتش خیلی سخت است گرفتاریهایش هست ولی به هر حال خداوند برای یک عدهای هم این را صلاح میداند که اینطوری باشد سازندگی دارد آثار خوبی دارد دوره کنکور خاصی دارد.@ یک کنکور دارد کنکور اقتصادی هست یک کنکور هم کنکور بیماری هست که شخص بگذراند معلوم بشود که این چند مرد حلاج است من یادم هست یک موقعی سرطان گرفتم حضرت در خواب به من فرمودند که این را به تو دادیم که نعمت شکرت بالا برود یک لذت بود برای من، یک سرطان هدیه گرفته بودم.@ بعد که ستون فقراتم شکست و آسیب دید و نخاعم یک قسمتهایش پاره شد هر کار هم دکترها کردند نتوانستند درستش بکنند بعد گفتند که ما فلج میکنیم آن قسمت را در ستون فقراتت که دیگر درد احساس نکنی ولی مشکل حل نمیشود فقط درد دیگر نداری.@ بردند ماده را تزریق کردند اثر نداشت دکترها خودشان تعجب کردند چهار تا عمل کردند روی ستون فقرات من هی اینها تزریق کردند و اصلاً هیچ ماده بیحسکننده اصلاً یک لحظه هم آن را نمیتوانست این را بیحس بکند یک شب خواب سیدالشهدا را دیدم گفتم آقا ما با این وضعیت چه بکنیم.@ فرمود ما این را به تو هدیه دادیم میخواهی نگه بداری یا نه؟ گفتیم بله از خدا میخواهم نگه بدارم اگر شما هدیه بدهید برای ما صلاح بدانید ما نگه میداریم. پس ببینید این یک کلاس است یک دوره است ولی خیلی سختتر از مشکلات مادی هست.@ (وَ اَشَدُّ مِن ذلِک) از این بدتر، این دو تا خوب است یعنی مشکل اقتصادی خوب است چون کفاره گناه دارد مشکل بدنی هم خوب است هم کفاره گناه است و در روایت هم داریم درجاتی انسان در آخرت دارد که جز با مریضی به آن نمیرسد با درد بدنی به آن نمیرسد این خیلی خوب است.@ ولی یکی داریم که اصلاً خوب نیست میفرماید(وَ اَشَدُّ مِن ذلِک مَرَضُ القَلب) از این بدتر این هست که انسان دلش مریض بشود یعنی خیلیها هستند که هم پولدار هستند و هم مشکل بدنی ندارند ولی از همه بدتر این هست که روحشان مریض هست وقتی که روح مریض بشود انسان سعادت ابدیش را از دست میدهد این خیلی خطرناک است.@ گاهی وقتها نه مریضیش مریضی است نقص نیست نقص باشد یعنی سعادت ابدی را از دست میدهد مریضی باشد یعنی طول درمان دارد یادتان هست گفتیم پنج نوع تولد داریم از رحم مادر به دنیا پنج تا تولد داریم که البته دقیقترش شش تا است از رحم دنیا به آخرت هم ما شش نوع تولد داریم.@ یکی از آن تولدها تولد مریض بود تولد بیمار گفتیم بسته به سه عامل نوع بیماری شدت بیماری و تعدد بیماری رنج درمان باید تحمل بکند حالا مثلاً یک کسی حسود باشد قلبش مریض شده تکبر هم داشته باشد زودرنج هم باشد عصبی هم باشد این اگر بخواهد برود در برزخ شب اول قبر به بعد که واقعاً این بیچاره است.@ تکبر داشته باشد غیبت بکند این اگر بخواهد این مجموعه را بردارد ببرد آنجا خیلی سال میکشد علی(ع) فرمود بعضی از شما یک کارهایی میکنید با گناهانتان که 300 هزار سال بین ما و شما فاصله میافتد یعنی تا ما بیاییم شما را از آتش در بیاوریم 300 هزار سال طول میکشد.@ یکی از آن بیماریها بیماری اسراف بود کسانی که اهل اسراف هستند فرمود 300 هزار سال در جهنم باید گرفتار بشوند تا از آنجا درشان بیاورند اصلاً شوخیبردار نیست این مریضی خیلی مریضی خطرناکی است که انسان قلبش یعنی روحش دلش مریض بشود باید برود خودش را درمان بکند.@ حالا نعمتها چیست اینها بلا بود اینکه انسان دارایی وسیع داشته باشد دارایی فراخ داشته باشد روزیش برسد خوب است این هم یک نعمت الهی است که این هم بعضیها چون مرض قلبی دارند از این نعمت مادی جهنم در میاورند بعضیها از نعمت ثروت بهشت در میاورند.@ قلب باید سالم باشد اگر قلب سالم بود خدا نعمت داد طرف از نعمت از اینجا میخواهیم یواش یواش وارد بحث اصلیمان بشویم وقتی آن بخش اصلی که قلب است سالم باشد خدا مریضی میدهد شخص لذت میبرد از آن آخرت میسازد نور میگیرد فقر به او بدهد لذت میبرد نور میگیرد گرسنگی به او بدهد لذت میبرد کسی از او بگیرد رشد میکند.@ هر چه بدهد این میتواند از آن بهشت بسازد وقتی قلب کار نکند سیستم اصلاً مرکزیت نداشته باشد وقتی به او ثروت میدهد خدا، این از آن جهنم در میاورد فشار اقتصادی به او میاید شکست اقتصادی میخورد دوران جهنم در میاورد همسر به او میدهد از همسر به این خوبی جهنم در میاورد قدر بچهاش را نمیداند قدر پدرش را نمیداند قدر مادرش را نمیداند قدر سلامتیش را نمیداند قدر پولش را نمیداند.@ ثروت خوبی به او میدهد میتواند با آن یک ابدیت بسازد میرود با آن جهنم درست میکند یعنی این چون اصلاً سیستم ریخته بهم تعادل ندارد مثل کسی که از غذا خوشش نمیاید نمیتواند با آن ارتباط برقرار بکند این زیبایی به او میدهند میرود زیباییش را میگذارد در معرض نگاه نامحرم و فساد و فحشا.@ صدای خوش به او میدهد میرود با آن جهنم درست میکند به او مقام میدهد به جای اینکه از این مقام برای خدمت به خلق خدا استفاده بکند برای سوء استفاده و پز دادن و فخرفروشی به مردم استفاده میکند الان اصلاً هیچ عُرضهای ندارد سیستم به هم ریخته مریضی شده این از هر چیزی که میتواند نور بگیرد نار در میاورد جهنم در میاورد اصلاً نمیتواند سیستم خراب شده.@ لذا میفرماید که(وَ اِنَّ مِنَ النِعَمِ سَعَتَ المالِ) فراخی دارایی هست(وَ اَفضَلُ مِن ذلِک صِحَۀُ البَدَن) از این نعمت بالاتر از پولدار بودن بالاتر نعمت صحت بدن است از این بالاتر چی(وَ اَفضَلُ مِن ذلِک تَقوَی القُلوب) اینکه انسان دلش دل پاکی باشد دل سالمی باشد تقوا یعنی چی؟ یعنی پرهیز از هر چیزی که محدودیت برای انسان میاورد یعنی میترسد.@ در روایت داریم مؤمن را گناه هم برایش نمینویسند میگوید این مؤمن وقتی که میرود سمت گناه یک موقعی آلوده به گناه میشود چون اصلاً از گناه متنفر است بدش هم میاید به او نمیچسبد همان موقعی هم که دارد انجام میدهد دارد کوفتش میشود یعنی روحش تحمل گناه را تحمل محدودیت را ندارد.@ لذا خدا برای مؤمن هم وقتی که گناه بکند برایش نمینویسد به ملائکه میگوید برایش ننویسید خودش اینقدر زجر کشید این گناه را انجام داد خودش برمیگردد درستش میکند اگر خرابکاری کرده اشتباهی کرده خودش برمیگردد درستش میکند.@ چون سیستم سالم است مثل بدن سیستمی هست مثلاً الان دکترها زمانی میگویند یک مریض برود خانه که بدنش دیگر تب نکند تب یعنی چی؟ علامت مقاومت بدن در مقابل بیماری است واکسن میزنی چرا بچه بدنش تب میکند چون گلبولها فعال میشوند باید با عفونت درگیر بشوند تمرین آمادگی میکنند تبش هم طبیعی است.@ فیلم بازی نمیکند واقعاً بدن تب میکند تمرین بدن تب بکند در مقابل عفونت، وقتی تب دارد یعنی سالم است یعنی نمیپذیرد این عفونت را بنابراین کاملاً مقاومت میکند اما وقتی که سیستم دفاعیش از کار بیفتد تب دیگر نمیکند یعنی دیگر نمیتواند مقاومت بکند بدن کاملاً نسبت به عفونتها مقاومت خودش را از دست داده.@ وقتی که تب قطع شد دکتر میگوید ببریدش خانه همه چیز میتواند بخورد پرهیز را تا زمانی میدهند که بدن مقاومت دارد امیدی به بدن هست وقتی بدن دیگر تب نمیکند دکتر میگوید برود سیگار بکشد هر چه دلش میخواهد بخورد هیچ اشکالی ندارد یعنی چی؟@ یعنی دیگر امیدی به او نیست سیستم دیگر کار نمیکند دیگر اینجا از کار کاملاً افتاده این حالتی هست که انسان پیدا میکند تقوای دل یعنی دل با گناه اگر هم انجام بدهد به راحتی کنار نمیاید ممکن است آلوده بشود یک گناهی بکند ولی هر بار هم که انجام میدهد در آن اعصاب خورد عذاب وجدان نفرت پشیمانی دائماً خودش را سرزنش میکند این را میگویند نفس فعال دارد.@ نفس لوامه دارد یعنی نفس ملامتگر دارد اگر گناه کرد حتماً خودش خودش را شروع میکند سیستم به طور طبیعی ملامت میکند مثل بدن سالم است که وقتی میکروب آمد خودبهخود بدن ملامت میکند ملامتش به صورت تب و درد ظاهر میشود اما کسی که کلیههایش آسیب ببیند و نشان ندهد چه اتفاقی میافتد؟ دیالیزی میشود باید برود پیوند کلیه چون درد نداشته متوجه نبوده که دارد چه اتفاقی میافتد.@ علامت سلامت عکسالعمل است عکسالعمل دارد یعنی برایش مهم است. دو سه تا فرمایش هست در مورد عوامل مریضکننده قلب که چه چیزهایی قلب انسان را مریض میکند هفت تا روایت داریم خوب است هفت تا روایت یعنی اینکه ثروتمند هستیم از این جهت میتوانیم راجع به بیماری قلب مطلب زیاد داشته باشیم بدانیم بیماریها چه چیزهایی هست.@ علامت بیماری چیست علامتها را تقریباً برایتان گفتم در این جلسه فعلاً علائم بیماری را گفتیم یعنی اصلاً بیماری قلب وقتی اتفاق میافتد قلب مصلحت خودش را تشخیص نمیدهد درست در نقطه مخالف قدم برمیدارد هر چه میدود که برود نابود بشود مثل یک سرطانی که یواش یواش پیشرفته میشود یک کلیهدرد که پیشرفته میشود یک سرماخوردگی که میرود تا کاملاً آسیب برساند.@ علی(ع) فرمایشی دارد که میفرماید اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ خدا بیندیشند بیگمان به راه راست باز آیند یعنی آن چیزی که کمک میکند انسان سلامت پیدا بکند قلبش این هست که فکرش را به کار بیندازد آنهایی که فکر نمیکنند سلامت هم مثل کسی که ورزش نمیکند سلامت هم ندارد.@ فکر ورزش است ریاضت است علما میگویند فکر یک نوع تمرین است کسی که فکر میکند حالا فکرش چطوری است کسی از طریق شنیدن است مثل شما که الان دارید میشنوید و با این شنیدن در واقع فکر در شما فعال میشود.@

هر کس بیشتر میشنود فکرش هم فعالتر میشود و تیزتر میشود درستتر میشود و قویتر میشود بهتر میتواند فکر بکند وقتی میشنود یا خواندن مطالعه یا نه اصلاً نه خواندن نه شنیدن بلکه شخص اینقدر میتواند روی پای خودش بایستد خودش میتواند تولید فکر بکند.@ لذا حضرت میفرماید آن که آدم را نجات میدهد همانطور که در بدن ورزش و تمرین نجات میدهد شما هر مریضی داشته باشی با ورزش میتوانی خوبش بکنی ورزش واقعاً معجزه میکند برای همین هم من در برنامههایتان نوشتم حتماً نیم ساعت ورزش در روز باید بشود یعنی مثل نماز خواندن واجب است.@ شخص باید ورزش بکند حتماً کسی که تنبلی میکند بیحوصلگی میکند معصیت کرده گناه دارد واقعاً، ورزش یک چیز مستحبی نیست که اگر کسی انجام نداد نه واقعاً ظلم کرده هم به معنویتش هم به دلش به همه بخشهای وجودیش ظلم کرده یعنی شما این پنج بخش را نگاه بکنید ورزش نکنید در سلامت اثر دارد در هوش شما اثر دارد در عقل شما اثر دارد در اخلاقتان اثر دارد در دینتان هم اثر دارد.@ وقتی ورزش نباشد این پنج تا کاملاً آسیب میبیند باید انسان بدن سالم داشته باشد باید ورزش بکند وقت بگذارد مثل نماز وقت بگذارید پایتان عبادت نوشته میشود هیچ فرقی با سجاده ندارد هیچ فرقی با آن موقعی که شما در مسجد رفتی ندارد.@ بعضیها میگویند بروید باشگاه ثبتنام بکنید باشگاه بروید ورزش، شما حستان این باشد من الان رفتم باشگاه وقتی میخواهی از در وارد بشوی بگو قربۀً الی الله خدایا من دارم میروم این بدنم را تقویت بکنم برای همه بخشهای وجودیم به عنوان یک عبادت دارم میروم.@ شما مثلاً میگویید آقا در باشگاه آهنگ میگذارند خیلی از آهنگهایش همانهایی هست که شما از طریق صدا و سیما دارید میبینید بعد هم آهنگ مثل غذا است اگر یادتان باشد من مثال زدم راجع به موسیقی، موسیقی یک امر فردی هست موسیقی نه مطلقاً واجب است و نه مطلقاً حرام است بلکه شخصی است.@ مثل آن موقع که من سرطان داشتم دکتر به من گفت کباب نخور ما سیستم دفاعی هم نداشتیم کباب واقعاً تقویت میکند برای یک آدمی که ضعیف است کباب بهترین غذا است به ما گفت که کباب نخور چون داخل سیخ آن قسمتی که چسبیده به سیخ هیچ وقت واقعاً کاملاً پخته ضد عفونی نمیشود ممکن است برای بدن ضرر داشته باشد.@ میوههایی که پوست ندارند را نخورید مثلاً موز بخورید ولی سیب نخورید پرتقال بخورید اما انگور حق ندارید بخورید هر چقدر هم شسته باشید باز احتمال خطر هست آن وضعیتی که حرام است برای من حرام است چون من سیستم دفاعی ندارم.@ یک موسیقی میبینی یک نفر را واقعاً حالش را خراب میکند یک نفر را میبینی نه هیچ اتفاقی برایش نمیافتد تأثیر آنچنانی روی او ندارد یعنی آن معناهایی را که ممکن است برای یک نفر داشته باشد ندارد بنابراین راجع به موسیقی نمیشود یک حکم کلی صادر کرد.@ هر کس باید ببیند با چه دستگاههایی با چه سیستمهایی با چه آهنگهایی روحیهاش نمیخورد خیلی وقتها آن چیزهایی که ما فکر میکنیم ضرر دارد ضرر واقعاً ندارد اگر یک موقع دید آدم ضرر دارد واقعاً نکند در خانه انجام بدهد اصلاً باشگاه نرود نمیمیرد که در خانه انجام بدهد در خانه ورزش بکند جمعی ورزش بکنند جاهای سالمتر ثبتنام بکنند استخر بروند یک کار دیگر بکنند.@ بدن حتماً باید عضلات بدن پیادهروی خیلی عبادت خوبی هست ثواب هم دارد ولی به اندازه کافی باشد نه پیادهروی کم، در حرکت روح فکر ورزش ما است اگر کسی میخواهد آن بخشهای وجودیش یعنی هوشش عقلش دینش و اخلاقاش قوی بشود باید فکر زیاد بکند یعنی یا باید خوب بشوند زیاد بشوند استاد ببیند.@ یا باید کتاب بخواند کتابهای سالم مفید بخواند یا باید خودش مایه داشته باشد که بتواند فکر بکند باید اول مایه داشته باشد چون بدون مایه فکر کردن امکان ندارد مثل یک کارخانه که مواد اولیه نداشته باشد ما دستگاههایش را روشن بکنیم دستگاهها کار میکنند اما چون موادی وجود ندارد چیزی هم تولید نمیشود.@ میگوید من خیلی فکر کردم به نتیجه نرسیدم نه یک کسی میتواند در فکر کردن به نتیجه برسد که مایه داشته باشد یعنی مواد اولیه خوبی داشته باشد تا بتواند فکرش به یک جایی او را برساند.@ علی(ع) میفرماید که اگر یک کسی اهل فکر باشد روحش حتماً سالم است به راه راست میاید خوب فکر بکند جهنمیان میگوید(لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فِي أَصْحابِ السَّعِيرِ) ما اگر خوب شنیده بودیم وقت گذاشته بودیم خوب میرفتیم میشنیدیم یا خوب فکر میکردیم تعقل میکردیم دیگر سر از جهنم در نمیاوردیم.@ جهنم جای کسانی است که حوصله شنیدن ندارند حوصله مطالعه ندارند یا حوصله فکر کردن ندارند جهنم جای احمقها است جای بیفکرها است جای کسانی که فکر نمیکنند تعقل ندارند اگر در قدرت عظیم و نعمت بزرگ خداوند بیندیشند بیگمان به راه راست باز آیند و از عذاب سوزان بترسند.@ اما چرا یک عده این کار را نمیکنند؟ این در بخش عمل تنبلی و بیحوصلگی، از کجا میاید؟ میفرماید که دلها بیمار است و دیدگان عیبناک یعنی معرفت ندارند نگاههایشان غلط است این نکتهای که الان من در درس گفتم دقت بکنید ببینید چند نفر خودشان را این شکلی نگاه میکنند برای خودشان اینطوری برنامهریزی در زندگیشان دارند.@ غالباً برنامهریزیها از کجاست؟ از تولد تا وفات است وقتی نگاه غلط است شما نمیتوانی سر از بهشت در بیاوری بهشت کسی میرود که خودش را تا ابدیت نگاه بکند برای بهشت هم فکر بکند برای شب اول قبرش هم فکر باشد برای جهنمش هم فکر باشد برای مار و عقربهای آنجا فکر کرده باشد که گرفتارش نشوند.@ مثل کسی است که در جاده زنجیر چرخ دارد کسی که زنجیر چرخ نمیبرد یعنی فکر نیست یعنی ممکن است سقوط بکند بلغزد روغن را نگاه میکند آب را نگاه میکند میداند در جاده خطر هست به هر حال لوازم ایمنی با خودش میبرد لباس گرم میبرد نگاه باید درست باشد.@ بنابراین من زیر این کشیدم انسان یعنی انسان باید خودش را در سه مرحله ببینید یعنی قبل از تولد چه بوده الان چه هست و بعداً هم چه خواهد شد حضرت میفرماید وقتی نگاه عیبناک باشد چشم و نگاه میکنند میفرماید(وَ البَصائِرُ مَدخولَه) چشمها غلط نگاه میکنند اشتباه میبیند.@ وقتی چشم اشتباه ببیند تصمیمگیری هم اشتباه است آن چهار تا چیز اصلی انتخابها اشتباه ارتباطات اشتباه رفتارها اشتباه افکار هم اشتباه در میاید چیزهایی که نباید خوشت بیاید خوشت میاید و چیزهایی که باید خوشت بیاید خوشت نمیاید دوستشان نداری از آنها بیزاری زده هستی نمیتوانی آنها را بپذری مدخوله یعنی آدم قاطی میکند نگاه غلط میشود.@ برای همین گفتند از معاشرت با آدمهایی که نگاهان شما را قاطی میکنند روح شما را خراب میکنند یا تعقل شما را به هم میزنند از آدمهای اینطوری بپرهیزید با اینها معاشرت نکنید زمانی آدم میتواند با آدمهای پایینتر و ضعیفتر از خودش ارتباط داشته باشد که مثل یک طبیب قبلاً واکسینه بکند خودش را که آسیب نبیند.@ دکتر با مریضها ارتباط دارد ولی هیچ وقت از مریضها مریضی نمیگیرد اما اگر کسی نتواند خودش را ایزوله بکند به اصطلاح مسائل بهداشتی را رعایت بکند این شخص وقتی که میخواهد با مریض ارتباط برقرار بکند اول خودش مریض میشود دوست میخواهی انتخاب بکنی رفیق میخواهی انتخاب بکنی حتی سریال میخواهی انتخاب بکنی.@ بعضی از سریالها را آدم نگاه میکند میبینی طرف یک سال مریض میشود با این سریال، رمان میخواهی انتخاب بکنی بخوانی باید دقت بکنی هر رمانی را نباید بخوانی غذا رفیق تصویر سینما میخواهی بروی باید دقت بکنی من اصلاً این فیلمی را که میخواهم بروم برای توهمم میخواهم بروم میخواهم بروم یک جا سرگرم بشوم میروی نگاه میکنی بعد میایی میبینی که شش ماه حالت بد است.@ تلویزیون مثلاً دیروز یک جایی ما بودیم بچهها بودم یک چند ساعتی من دیروز بچهدار بودم باید بچهداری میکردم یک تعداد زیادی هم بچه بودند یک فیلم سینمایی داشت نشان میداد اسمش مار بود یک صحنههای خیلی مزخرف و بد این بچه وقتی نگاه میکند تا 20 سالگی این بچه مریض است.@ این هر وقت میخواهد برود جنگل هر وقت در خانه است شب در تاریکی میخوابد تصورات بد میکند فکر میکند الان یک مار میاید او را میزند همهاش دروغ است فیلمهای وحشتناک فیلمهایی که جن دارد الان در تاریکی اینطوری میشود خوب این یک جنایت است آدم بنشیند نگاه بکند.@ ممکن است یک بزرگسال شاید یک بزرگسال لذت ببرد برای بزرگسالش هم خوب نیست اصلاً یک آدمی که سالم است نمیرود یک همچین چیزهایی نگاه بکند یا سریالهایی که آدم میداند به هم میریزدش.@ پس کنترل خیلی مهم است که ما دریافتهایمان چگونه باشد حالا قوت فکر حضرت میفرماید که نگاهها میریزد به هم ما باید همه چیزمان را کنترل بکنیم که یک موقع به هم نریزد معرفتمان خراب نشود شعورمان به هم نریزد اشتباه بفهمیم و یکی هم(وَ القُلوبُ عَلیلَه) قلبها مریض است دل وقتی مریض باشد مسیر طبیعی خودش را طی نمیکند.@ هر چه میگویی این بهشت است این جاودانگی است این خداست این ابدیت است خانواده آسمانیت پدر حقیقیت آقا امام زمان پدر حقیقیت میبینی اصلاً هیچ حسی این با پدر ندارد یعنی یک بچه نمکنشناسی هست که اصلاً با پدرش ارتباط نمیتواند برقرار بکند با مادرش نمیتواند ارتباط برقرار بکند.@ ما هم همینطور با امام زمان الان 1170ـ80 سال است قهریم اصلاً دلمان برایش تنگ میشود نه غصهاش را میخوریم نه کاری برایش میکنیم نه میخواهیم مشکلاتش را برطرف بکنیم نه نبودنش اذیتمان میکند این قلب به هم میریزد واقعاً بد میشود اینطوری قلوب علیل میشوند(وَ القُلوبُ عَلیلَه).@ پس باید چکار کرد؟ حضرت میفرماید آن چیزی که ما را به راه راست میبرد به ابدیت میرساند این هست که اولاً بصیرتتان درست باشد نگاهها دقیق باشد که گفتم دقیقترین نگاه و کاملترین نگاه همین است که من روی تخته کشیدم یعنی من باید در سه مرحله عاشق خودم باشم.@ عاشق روزگاری که پیش خدا زندگی میکردم 2ـ یاد موقعی که در دنیا هستم حواسم به آن باشد عاشق دنیایم باشم دنیایم را واقعاً دوست داشته باشم به عنوان یک رحم خوبی که میتواند برای من ابدیت را بسازد و عاشق ابدیتم هم باشم عاشق خانواده آسمانیم باشم سالم باشم این علامت سلامت یک شخص است.@ که حالا اینها چون دوره فکر را در این جلسه تمام کردیم قبلاً عزیزانی که نبودند همان سیدی فکر را بگیرند اینها چون ما دورهاش را تمام کردیم اینجا البته موانع فکر اول مهم است چه چیزهایی بود موانع فکر؟ حمله جلو عقب راست و چپ بود که اینها را در دشمنشناسی توضیح دادیم.@ بعد وسوسه بود که فکرهای غلط در ما ایجاد میشود اینهایی که کار نکردند با همین ترتیبی که میگویم کار بکنند دشمنشناسی وسوسه فکر، الان هم که دوره قلب را داریم میگذاریم دورهمان پیشرفتهتر هست روی آن بخش فکر کار بکنند البته یک اردو انشاء الله داریم سال آینده به نام فکر هست اردوی تفکر هست فرمولها و قواعد تفکر هست.@ چون اردوی توحیدمان تمام شد الان میخواهیم اردوی فکر را شروع بکنیم فرمولها قواعد نحوه فکر کردن باید چطوری باشد از کجا شروع بکنیم باید به چه نتایجی برسیم همه اینها را انشاء الله اصلاً روشهای فکر کردن در فکر باید چه چیزهایی نصیبمان بشود تمرین بکنیم چطوری فکر بکنیم اینها را انشاء الله در اردوی سال آینده خواهیم داشت اعلام هم خواهیم کرد.@ اصل فکر است فکر مهمترین عامل نجات است(لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ) ما اگر خوب شنیده بودیم وقتی میگذاشتیم میشنیدیم یا وقت میگذاشتیم مطالعه میکردیم یا خوب فکر میکردیم دیگر جهنمی نمیشدیم پس اویی که ما را به جهنم میبرد این است و اویی که ما را به بهشت میبرد خوب فکر کردن خوب شنیدن خوب مطالعه کردن.@ عاملشان هم که باید دو چیز را کنار بگذاریم تنبلی و بیحوصلگی را باید کنار بگذاریم که حضرت فرمود کلید همه بدبختیهای آدمها در دو چیز است تنبلی و بیحوصلگی همین تنبلی و بیحوصلگی آدم را بدبخت میکند از هر گناهی بدتر است.@ آدم گناهکار حرفهای باشد ممکن است نجات پیدا بکند اگر بیحوصله نباشد شما الان ببینید در دل آمریکایها و اروپاییها چرا اینقدر به شدت سالی چند صد هزار نفر مسلمان میشوند؟ چون دو چیز را به خودشان حرام کردند تنبلی و بیحوصلگی واقعاً تنبل نیستند من وقتی میروم کشورهای مختلف میبینم یا آنها میایند.@ آدمهای زرنگی هستند آدمهایی هستند که واقعاً حقیقت برایشان خیلی مهم است بلند میشوند برایش یک کشور ده تا کشور را میگردند تا بروند دنبال حلشان، ما نه مفت در اختیارمان گذاشتند این چیزها را اصلاً قدر نمیدانیم.@ برای همین هم آنها خیلی قویتر هستند در دینداریشان در تقربشان هم از ما قویتر هستند چون تنبل نیستند بیحوصله نیستند واقعاً جدی هستند یکی از دوستان ما از علما بود یکی از بزرگان هست یک آیت اللهی هست.@ ایشان میگفت من وقتی که کتابهایم رفته بود در آمریکا میگفت چند تا جلد از این کتابهای من رفته بود در زندانهای آمریکا، زندانی آمریکایی یعنی چی در آمریکا آدم زندگی بکند آن هم زندانی باشد یعنی جهنم دیگر یعنی بدترین جا.@ گفت آنها وقتی که آنجا این چیزها را خوانده بودند فهمیده بودند که دنیا چیست و خدا چیست و دین چیست مسلمان شده بودند گفت که با قوانین اسلام هم آشنا شده بودند یکی از قوانین روزه بود میگفت اینها روزه گرفته بودند در زندان میگفت آنجا که گوشت حلال که نداشتند ذبح شرعی نداشتند میگفت آنجا غذا نمیخورند روزه میگرفتند با میوه با بیسکویت.@ میگفت من وقتی رفتم آمریکا گفتم یک سر هم برویم زندان یک تعداد زندانی آنجا مسلمان شدند شیعه شدند رفتیم آنجا مسئولشان گفت اینها شش ماه روزه گرفتند برای اینکه غذای حرام نخورند اینجا ماشاء الله مردم میخورند حرام راحت میکشند بالا، اصلاً ککشان هم نمیگزد نه خمس میدهد نه زکات میدهد دزدی میکند پول دلالیهای ناجور پولهای خیلی خطرناک.@ این اصلاً خوردن ندارد پول حرام آدم را وحشی میکند گفت اینها شش ماه بیسکویت و میوه خوردند شیر خوردن میگفت طوری بود که بدنهایشان به ضعف افتاده بود ما رفتیم با رئیس زندان صحبت کردیم گفتیم اینها میمیرند دست از دینشان برنمیدارند.@ بعد رئیس زندان دستور داد برایشان ذبح اسلامی کرده بودند که اینها گوشت بخورند در آنجا برای اینکه جدی هستند اصلاً شوخی نمیکنند وقتی میفهمند یک چیزی را، مثل ما نیست که مثلاً خانم اینجا یک جور است کیش یک جور دیگر است.@ دبی یک جور دیگر است در هواپیما میخواهد برود خارج از کشور یک جور دیگر است در خارج از کشور اصلاً یک جور دیگر است آقا هم همینطور است میرود مکه خیلی ناز است خوب است میرود کیش میبینی اصلاً یک جور است میرود لب دریا یک جور دیگر است جدی نیستند یعنی دین را مسخره میکنند خدا را هم مسخره میکنند خیلی راحت، اینها جدی هستند واقعاً.@ آن چیزی که آدم را جدی میکند خوب فکر کردن و معرفت است ما که دینمان را از پدر مادرمان گرفتیم خیلی قدرش را نمیدانیم به ما مفت دادند قدر نمیدانیم. الان فعلاً مهمترین عامل مریضی فکر نکردن بود خوب نشنیدن و فکر نکردن ریشهاش هم تنبلی و بیحوصلگی بود.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@