اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ ما روند بحثمان را که درباره انشراح قلب و گشادگی قلب بود ادامه میدهیم گفتیم که هر چقدر قلب بازتر باشد دل انسان بازتر باشد با ظرفیتتر باشد مبارکتر هست. غصههای انسان مشکلات انسان اضطرابها کمتر هست آرامش شادی قدرت بیشتر هست و ایمان انسان هم بستگی به همین انشراح قلب انسان دارد و کفر کافران نفاق منافقین به خاطر تنگی قلبشان هست.@ اینکه دلهای آنها دلهای تنگی هست حوصله دین و ایمان را ندارند حوصله عمل را ندارند اینکه در روایت هم تأکید شده که ما از تنبلی و کسالت بیحوصلگی که جلسه قبل مفصل در موردش صحبت کردیم بیحوصله شدن بیقرار شدن پرهیز کنیم چون انسان در حالتهای بیقراری بیحوصلگی در حالتهای تنبلی حرکت سالمی را نمیتواند انجام بدهد به سمت هدف خلقتش.@ لذا تا انسان می تواند باید تلاش بکند که ظرفیت خودش را بالا ببرد بیحوصلگی ها تنبلی ها زودرنجی ها و حساسیتهای خودش را کم بکند هر چقدر در دسته کمالات جمادی نباتی و حیوانی انسان علاقههایش بیشتر باشد معشوقهایش بیشتر باشد وابستگیهایش بیشتر باشد بیحوصلگیهایش هم نسبت به مسائل عقلانی و فوق عقلانی بیشتر خواهد شد.@ علت این که خیلیها نمیتوانند تن بدهند به وظائف دینی و وظائف شرعیشان یا به وظائف عقلیشان علتش این هست که تعداد وابستگیهای حیوانی آنها یا وابستگیهای گیاهی آنها یا وابستگیهای جمادیشان خیلی زیاد است و دلشان آنقدر پر شده از کمالاتی که در شأن آنها نیست که جا برای کمالات اصلی و انسانی ندارند حوصله پذیرش مسائل اصلی و انسانی را ندارند.@ اگر هم عقلاً بپذیرند چون دل هایشان پر هست پذیرشی ندارند. لذا در عمل تنبلی میکنند یعنی اگر عملاً به آنها بگوییم. این کار درست است میدانی درست است می گوید بله میدانی این کار غلط است. می گوید بله اما حالا چرا اجرا نمی کنی می بینی که دلش آنقدر مشغلههای گوناگون پیدا کرده.@ لذا تشتط پیدا کرده قلبهای اینها که حوصله سرخط شدن یکدل شدن ندارند این خیلی خطرناک است پیامبر از سه چیز به خدا پناه برده اینهایی که من میگویم در ردیف هم هستند اینقدر خطرناک هستند میفرماید خدایا من پناه میبرم به تو از عذاب آتش جهنم بعد یکی دیگرش را میفرماید از پراکندهکاری تشتط کار.@ یعنی یک ذهن یک دل یکدل نشود یک ذهن و یک دل ده جور معشوق ده جور محبوب پیدا بکند بخواهد یک قسمتش را بدهد به کمالات جمادی یک قسمتش به کمالات نباتی یک قسمتش به کمالات حیوانی یک قسمتش کمالات عقلانی یک قسمتش هم کمالات فوق عقلانی، اینطوری عذاب زیادی این شخص میکشد.@ عذاب قبر همان عذاب نفس انسان است گفتیم نفس ما قبر ماست هر کس میخواهد بداند قبرش چه شکلی هست همین الان هم میتواند به دل خودش نگاه بکند ببیند در دلش چه چیزهایی هست چه معشوقهایی هست چه محبوبهایی هست عاشق چه چیزهایی هست دلش سراغ چه چیزهایی میرود میتواند بفهمد قبرش هم چه شکلی هست این قاعده ریاضی است این قاعده مبنایی هست.@ بنابراین وقتی که یک نفر تشتط دارد خیلی قلبش متشتط هست خیلی بالا و پایین میشود یعنی خودش را یکسره نکرده یکدله نکرده یک موقع هست یک کسی مثل جنین گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا جنین وقتی در رحم مادر هست خیلی چیزها باید تهیه بکند اما یک دل است.@ یعنی یک زندگی خیلی ساده در دنیا در پیش میگیرد اما تمام همت این جنین برای چیست؟ برای این هست که میخواهد خودش را به یک زندگی سالم دنیایی برساند لذا چون تشتط ندارد این نیتش یک نیت واحد هست آن تولد را دارد میبیند بقیه کارها را براساس تولد انجام میدهد.@ اما این خیلی خطرناک است که انسان بگوید من مسلمان هستم معاد را قبول دارم آخرت را قبول دارم دین را قبول دارم ولی آنقدر برای خودش برنامههای متشتط و متنوع بگذارد که حرکت دل او به سمت هدف خلقت به سمت تولد سالم نرود یعنی قلب به سمت سلیم شدن نرود چون تنها چیزی که انسان را نجات میدهد قلب سالم بود.@ همانطور که در حرکت از رحم به دنیا تولد سالم ملاک است از دنیا به آخرت دل سالم ملاک هست میبینی شخص 30 سال 40 سال 50 سال زحمت کشیده ولی تشتط دل دارد یعنی هنوز نتوانسته خودش را با آخرت تنظیم بکند هنوز نتوانسته همه همت خودش را متوجه آخرت بکند.@ اینکه در روایت داریم همه همت خود(إجعل) در حدیث داریم از امیرالمؤمنین(ع) میفرماید همه همّ خودت را بگذار که از جهنم نجات پیدا بکنی یعنی چی از جهنم نجات پیدا بکنی؟ جهنم در تولد گفتیم یعنی سالم متولد نشدن چون انسان وقتی سالم متولد نشود درد میگیرد.@ همانطور که جنین اگر اینجا سالم متولد نشود خیلی درد احساس میکند چون شرائط زیستی دنیا ثابت است یک شرائط ریاضی است اگر بچه خودش را به آن برساند که سالم است اگر نرساند باید زجر بکشد یا کور است یا کر است یا لال است یا کمردرد دارد یا پادرد دارد یا دستدرد دارد یا چشمدرد دارد این برای اینکه سالم نیست.@ در حرکت از دنیا به آخرت وقتی قلب حرکت میکند وقتی حضرت میفرماید تمام تلاش خودت را بکن که جهنمی نشوی الان شبهای ماه مبارک هم شما نگاه بکنید مهمترین دعای شبهای ماه مبارک رمضان جهنم نرفتن هست شما دعای جوشن کبیر میخوانید صد بار میگویید(سُبحانَکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنت اَلغَوث اَلغَوث خَلِّصنا مِنَ النّار).@ قرآن که سر میگذارید میگویید(اَللّهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِکِتابِکَ المُنزَل وَ ما فیه وَ فیهِ اسمُکَ الاَکبَر وَ اَسمائُکَ الحُسنی وَ ما یُخافُ وَ یُرجی اَن تَجعَلَنی مِن عُتَقائِکَ مِنَ النّار) قرآن که سر میگذارید اولین خواسته این هست که من جهنمی نباشم خیلی مهم است چیزی که ما خیلی به آن توجه نداریم.@ وقتی به ما میگویند دعا بکنید همهاش خواستههای دنیایی است مهین شوهر بکند رضا زن بگیرد خانمان درست بشود قسطمان حل بشود من خوب بشوم فلانی شفا پیدا بکند فلانی مشکلش حل بشود چه کسی آزاد بشود چه کسی آزاد نشود همین چیزهای اینطوری.@ ولی معصوم وقتی نگاه میکند میگوید نه مهمترین مسئله تو این است که جهنمی نشوی تو اگر بمیری امسال چون شب قدر شب تقدیرات است اگر امسال قرار باشد ما بمیریم چیزی برایمان نخواهد ماند مهم این است که من اگر مُردم جهنم نروم این خیلی مهم است از همه چیز مهمتر این هست که من جهنم نروم.@ لذا وقتی که میفرماید همه همت خودتان را بگذارید که جهنم نروید یعنی تولد سالم داشته باشید وقتی میگوید تولد سالم داشته باشید باید همت به سالم نگه داشتن قلب داشته باشید مثل اینکه به یک نفر بگویند تمام همت خودتان را بگذارید که مریض نشوید.@ وقتی میگوید مریض نشوید یعنی باید بدن را سالم نگه بداری که مریض نشوی مواظب باشی چیزیش کم نشود سلامت داشته باشی قدرت داشته باشی ورزش بکنی غذای سالم بخوری غذای نامطبوع غذای مضر نخوری این میشود توجه به سلامت بدن.@ در سلامت قلب هم یک مجموعهای کارها هست که انسان باید انجام بدهد روح را سالم نگه بدارد مجموعهای از دیدنیهای کنترل شده شنیدنیهای کنترل شده رفتارهای کنترل شده افکار و خیالات کنترل شده است که یک دل را سالم نگه میدارد و دیگر جهنمی نمیشود.@ اما ما چون تشتط داریم معشوقهای زیادی داریم هم میخواهیم ماهواره نگاه بکنیم هم بنشینیم پشت اینترنت هر کاری دلمان خواست بکنیم هر مهمانی دلمان خواست برویم هم دبی و کیشمان هم جور باشد هم خارج از کشورمان هم برویم عروسیهایمان هم هر طوری برقرار شد برقرار شد جشن تولدهایمان هم هر طوری بود بود.@ بعد هم سر از بهشت در بیاوریم فشار قبر نداشته باشیم اعصابمان خورد نباشد شاد باشیم آرامش داشته باشیم اصلاً همچین چیزی نمیشود روح مثل بدن ریاضی است ساختار ریاضی دارد. همانطور که شما در هر شرائطی نمیتوانی بدن سالم داشته باشی فقط با یک سلسله قوانین و مقررات خاص میتوانی یک بدن سالم داشته باشی.@ در حرکتت به سمت ابدیت فقط با یک سلسله انتخابها ارتباطات رفتارها و افکار خاصی میتوانید قلبت را سالم نگه بداری یادمان نرود آن چهار اصل انتخابها ارتباطات رفتارها افکار این چهار تا فراموشتان نشود ما صرفاً با یک سلسله افکار خاص یعنی افکار و عقائد خاص رفتارهای خاص ارتباطات خاص و انتخابات خاص میتوانیم خودمان را بهشتی نگه بداریم.@ روحمان را سالم نگه بداریم و آن شادی و آرامش که اصل است روحمان را شاد و آرام نگه بداریم اما اگر بخواهد همینطوری این روح مثل یک بدن بیتقوا مثل یک بدن که دچار هرج و مرج و هرزگی هست هر چه دستش آمد بخورد هله و هوله بخورد فستفود بخورد نوشابه بخورد.@ این یک آدمی که اینطوری هست این آدم نمیتواند یک آدم سالمی باشد ادا ممکن است در بیاورد میگوید من با کلاس با پرستیژ میایم من آدم خوبی هستم سالم هستم این ادا درآوردن است این وقتی میاید سر نماز میبینی اصلاً نمیتواند با خدا دو دقیقه حرف بزند یک دقیقه از نمازش را نمیتواند لذت ببرد.@ اشک اصلاً ندارد این آدم، نمیتواند با معشوقش حرکت بکند با ملائکه نمیتواند ارتباط داشته باشد خوابهای خوب نمیتواند ببیند خوب نمیتواند بخوابد خوب نمیتواند بلند بشود این آدم یک آدم اینطوری است اینقدر فراری است از اله خودش که میخواهد نماز بخواند اصلاً حوصله نماز را ندارد.@ زوری باید بنشیند سر نماز، اگر نماز شکسته بشود کلی خوشحال میشود اصلاً نمیتواند با خدا حرف بزند اذان نمیتواند بگوید این مریضی است مثل یک کسی که حوصله شوهرش و نامزدش را نداشته باشد این آدم مریض است یک کسی غذا نتواند بخورد از غذا لذت نبرد این آدم معلوم است مریض است.@ یک کسی از نور خوشش نیاید گوش از صدای خوش خوشش نیاید از زیبایی آدم بدش بیاید یک کسی که نمیتواند معنویت ندارد نمیتواند از زیبایی مطلق لذت ببرد سلامت ندارد این اصلاً شاخ و دم ندارد تعریفش خیلی شفاف و ریاضی خیلی دقیق هم هست دلت برای خدا تنگ نمیشود دلت برای سجاده تنگ نمیشود دلت برای حرم تنگ نمیشود.@ اما دلت برای جهنمها و مظاهر جهنم خیلی تنگ میشود آدمهای جهنمی چرا با آنها راحت هستی شنیدن برایت خیلی کار سختی میشود اگر قلب سالم نباشد انسان حوصله شنیدن یا خواندن یا مطالعه کردن چیزهایی که بیماری او را به او معرفی میکنند و درمان را معرفی میکنند ندارد.@ ولی چیزهایی که تعمیق بکند بیماریش را چرا از آن لذت میبرد بیماریش را شدت بدهد از آن لذت میبرد این علامت سلامت قلب نیست در واقع نشان میدهد که این روح هرزه شده هله و هوله زیاد خورده نفس تشتط زیاد دارد محبوب و معشوقهایش خیلی زیاد هستند.@ حالا یک دفعه میخواهد از تو دل این شهوات مختلف از تو دل این معشوقها و محبوبهای جمادی نباتی گیاهی حیوانی حتی عقلانی این دل را در بیاورد خودش را برساند به نور به آرامش به شادی به اطمینان که(يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي).@ تا بخواهد خودش را بالا بکشاند میبینی که چون محبوبها و معشوقهای زیادی دارد دیگر شب قدر هم به دردش نمیخورد چون این میخواهد برود شب قدر گریه بکند دعا بکند ولی دست از هیچ کدام از معشوقهای جمادی و نباتی و حیوانیش هم برندارد دوباره روز از نو روزی از نو، همینطوری هست.@ روزه هم که میگیرد تا میاید برود بالا تا دم افطار، دم افطار همه را خراب میکند چون از اول عقدهای بوده نسبت به این روزهای که گرفته عصبانی است میبینی سر سفره همینطوری بیمحابا میتازد هر چه دستش میاید میخورد دوباره همه چیز خراب میشود افت میکند.@ بیانصاف اقلاً امشب که شب قدر است معادل 80 سال در نظام ابدی تو میشود میلیاردها سال این یک شب ارزش دارد این یک شب را سبک غذا بخور افطار مثلاً میخواهی بخوری سبک بخور بتوانی با نشاط پرواز بکنی اصلاً فرق ندارد با شبهای دیگر اینقدر میخورد که سنگین میشود اصلاً نمی تواند شب قدر را پرواز بکند.@ میرود سریال نگاه کردن و تخت بگیرد بخوابد و تلفن زدن و اس ام اس زدن و کارهای اینطوری، پس دل سالم خیلی مهم است که ما دلمان را سالم نگه بداریم حالا علامت یک قلب گشاده را نگاه بکنید پیغمبر چه میفرماید از امام زینالعابدین(ع) یک دعاست خیلی زیبا است این دعا از مناجات خمس عشر(اَللّهُمَّ صَلی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد) صلوات برای اجابت دعاست با الهی هم شروع شده.@ در مناجات العارفین هست(اِلهی فَاَجعَلنا مِنَ الَّذینَ تَرسَخَت اَشجارُ الشُوقِ اِلَیکِ فی حَدائِقِ صُدورِهم) خیلی زیباست آنهایی که کار ادبیاتی کردند در ادبیات کار کردند در شعر کار کردند. میدانند اینجا امام چه معجزهای کرده.@ خدایا من را از کسانی قرار بده که درختان شوق به خودت را در باغهای سینههایشان کاشتهای بعضی از روایات(تَوَشَحَت) هم دارد یعنی پیچیدهای این درختها را درختان خیلی پربار و پیچیدهای قرار دادی الهی من را از کسانی قرار بده که درختان شوق به خودت را در باغهای دل آنها قرار دادی.@ یعنی این دائماً میوه میدهد حالا چرا با الهی شروع شده؟ اللهم نیست؟ شوق است از مقوله شوق است اللهم که میگوید یعنی خدایا یک مقدار دور است اما وقتی میگویی الهی یعنی عزیزم وقتی میگویی عزیزم عشق من محبوب من خیلی فرق میکند.@ لذا چون شوق می خواهد باید از این کلمه استفاده بشود(وَ انجَلَت ظُلمَتُ الرَیبِ عَن عَقائِدِهِم فی ضَمائِرِهِم) تاریکی تردید در عقائد را از اندیشههایشان زدوده(وَ انتَفَت مُخالِجَۀُ الشَکِ عَن قُلُوبِهِم)و خلجان شک از دلها و درون هایشان رخت بسته یعنی آن تیغها و خارهای شک که میاید دل را فلج میکند برداشته بشود.@ حالا حضرت می خواهد به کجا بزند؟ پس تاریکهای شک در عقائد (وَ انشَرَحَۀ بِتَحقیقِ المَعرِفَۀِ صُدُروهُم) با شناختهای راستین و حقیقی سینههایشان را گشایش داده، قاعده اصلیمان چه بود؟ (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) گفتیم از هر کسی هر چیزی ظهور میکند مال درون خودش است.@ یعنی درون یک آدم زودرنجی غذایش یک طوری است که این زودرنج است حساس است بیمبالات است بیفکر است بیحیاست بداخلاق است زودرنج است عصبی است حسود است. چون باطن این طوری شکل می گیرد ظهورش هم اینطوری در میاید.@ الان من از خودم شاکی هستم که چرا من اینطوری هستم چرا من اینقدر ضعیف هستم چرا من اینقدر حساس هستم. چرا من اینقدر زودرنج هستم. چرا من اینقدر بیظرفیت هستم. چرا گریهام نمی گیرد. چرا نمازم خوب نیست چرا پرواز نمیتوانم بکنم چرا با فرشتهها ارتباط ندارم چرا با امام زمان ارتباط ندارم همه مربوط به چه چیزی میشود؟@ حضرت میفرماید این که از تو ظاهر میشود علامت یک باطن خراب است باطنت ضعیف است سرطانی نیست که بمیری ولی خراب است مریض است باید تقویت بشود شما دکتر که میروید میگویید موهایم میریزد انگشتم پوسته پوسته میشود ناخنم اینطوری است چشمهایم یک طور دیگر است قلبم اینطوری است آزمایش میگیرد. میگوید این مواد در بدنت کم است سوء تغذیه داری بخور ورزش کن خوب میشوی اگر یک نفر اینطوری هست یعنی ظاهرش یک ظاهری هست که نباید باشد ظاهر فقط قیافه نیست قیافه سر جای خودش اما ظاهر یعنی آن چیزی که از شخص ظهور میکند. ظهور میکند یعنی چی؟@ مثلاً لوس بودن زودرنج بودن حساس بودن غرغری بودن پرتوقع بودن همیشه شاکی بودن هیچ وقت از زندگیت راضی نباشی سوءظن شدید به افراد، بیادبی نسبت به پدر و مادر، پرخاشگری هر چیزی که از تو ظهور میکند حضرت میفرماید که تو گرفتاریت در درونت است یعنی خوراک نداری که این ظهور بکند.@ از کوزه برون همان طراود که در اوست یعنی باطن تو ضعیف است نباید توقع داشته باشی که بتوانی مثل اولیاء الهی مثل مؤمنین مثل آدم حسابیها پرواز بکنی اشرافی زندگی بکنی نمیشود عزیزم نداری اما الان مثلاً من فرض بفرمایید قرضمند هستم نمیتوانم خانه بخرم مستأجر هستم نمیتوانم اتومبیل بخرم.@ باید با اتوبوس بروم حتی سواری هم نمیتوانم سوار بشوم باید با اتوبوس بروم با مترو بروم بیایم بنشینم مثلاً خانههای آنچنانی را نگاه بکنم مردم آنچنانی را نگاه بکنم مردم آنچنانی اتومبیلهای آنچنانی را هی حرص و جوش بخورم حرص و جوش ندارد حرص و جوش حماقت است من ندارم آنها دارند خریدند.@ من اگر بخواهم اینها را داشته باشم باید سطح داراییم را بالا ببرم وقتی سطح داراییم را بالا بردم منم به همان چیزهایی که همه دارند میرسم من اگر بخواهم مثل آدم حسابیها و اشراف باشم ثروتمند باشم قلبم سالم باشد چون شما هر چقدر ظرفیت درونت را بیشتر بکنی وسعت بهشتیت هم بیشتر میشود.@ اینکه میگویند فقیرترین آدم در بهشت بهشتش کوچک است یعنی چی؟ یعنی ظرفیتش کم است دیگر کمظرفیتترین آم در بهشت مثلاً یک میلیون خادم در بهشت دارد این کمظرفیتترین آدم در بهشت یک آدمی هست که داراییش کم بوده روز اول نتوانسته به بهشت برود.@ سال اول نتوانسته برود هزار سال اول قیامت نتوانسته برود ده هزار سال اول نتوانسته برود بیست هزار سال چون قیامت پنجاه هزار سال است این سال پنجاه هزارم روز آخر دیگر جارو میکردند بساط قیامت را با تکماده و شفاعت و زور زوری این را در بهشت کردند.@ این که رفته در بهشت چون هر کس پایش در بهشت باز بشود باید حتماً آنجا سلطنت بکند یک بهشتی ول ما آنجا نداریم بهشتی هست که هر کس در بهشت میرود حکومت دارد سلطنت دارد به او یک فضایی از بهشت را میدهند حاکم بهشت میشود.@ (وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) یک ملک با عظمت میدهند میفرماید این آدمی که تکمادهای در بهشت رفته هزار تا خادم دارد این هزار تا خادم دارد تکمادهای چرا آخرین نفر رفت در بهشت؟ در روایت داریم روز قیامت تا برپا میشود یک عده قبل از حساب کتاب، خدا میگوید فلانیها و فلانیها و فلانیها زود بیایند برود در بهشت با شما اصلاً کاری نداریم.@ اصلاً با هم حساب نداریم اینها آدمهایی بودند که در دنیا بودند با خدا خیلی رفیق بودند خیلی با خدا اصلاً بیحساب کتاب کار میکردند اصلاً برای حساب کتاب و بهشت با خدا کار نمیکردند دم خدا را عشق است با خدا رفیق بودند با اهل بیت با امام زمان با اینها رفیق بودند بیحساب هم میرفتند در بهشت.@ اصلاً محاسبه و حساب و کتاب آنجا از اینها نمیپرسند چون در بابشان رفاقت است شما با کسانی که خیلی صمیمی نیستید میخواهید مسافرت بروید دنگهایتان را حساب میکنید میخواهید یک اردو یک کاروان راه بیندازید همه که با هم نیستند میگویند هر کس میخواهد بیاید نفری اینقدر بدهند.@ اما یک دفعه میبینی پدر خانه عموی خانه دایی خانه مرد خانه میگوید همه بیایند عروسها بیایند دامادها بیایند همه مهمان جیب من، چون رفاقت صمیمیت عشق صمیمیت عواطف بین اینها برقرار است میگوید آقا مهمان من اصلاً کسی دست در جیبش نکند اصلاً کسی حق ندارد خرج بکند.@ یک کسی با خدا در دنیا اینطوری رفتار میکند خدا هم میگوید قیامت شب اول قبر نکیر و منکر اصلاً نیایید پیش رفیق من اصلاً این کسها نیایند نه نکیر و منکر بیایند نه هیچ کس دیگر اصلاً از او حساب نکشید اصلاً از او سؤال نکنید اینها در دنیا با من خدا اینطوری رفتار نکردند من هم یک طور دیگر رفتار میکنم.@ اینها شک نداشتند تردید نداشتند فس فس نداشتند در کارهایشان یک نمازش را میخواهد درست بکند 15 سال طول کشید نمازش را درست بکند یک حجابش را میخواهد درست بکند 40 سال طول کشیده نه اصلاً از اول هر چه فهمیده همانطوری با خدا صمیمی عالی قوی قدرتمند جلو آمده.@ الان ما طرف داریم 50 سال هست هنوز شک دارد که بالاخره این پول حج را بپردازد که برود حج یا نرود حج، هنوز سال خمسی ندارد این گرفتار است این هنوز شک دارد شک دارد به امام زمان خدمتی بکند یا نکند.@ برود در چادر امام زمان یا نه هنوز تصمیم نگرفته برود در چادر امام زمان یعنی هنوز فکر میکند بیرون از چادر امام زمان چادرهای خوشگلتری هم هست میگوید حیف است من اگر بروم در چادر امام زمان آن چادرها را چکار بکنم آن خانهها را چکار بکنم اگر بخواهم با امام زمان رفیق بشوم آن رفیقهای آنطرفی را چکار بکنم این هیچ تصمیم نگرفته.@ چند گروه هستند قبل از اینکه اصلاً محاسبات قیامت بشود خدا میگوید این گروه این گروه اینهایی که هستند اول اینها را بروند در بهشت، اینها در قیامت نایستند من دوست ندارم اینها یک لحظه در قیامت معطل بشوند.@ اینها که میروند رفیقها کسانی که در دنیا با خدا اینطوری بودند تازه نوبت به آنهایی میرسد که با خدا حساب کتابی و چرتکهای عمل کردند حالا خدا هم برایشان چرتکه میاندازد میگوید حساب حساب است حالا این ببین شما روز آخر پنجاه هزار سال رفته در بهشت یعنی چی؟@ یعنی این پنجاه هزار سال بیچاره گرفتار بوده نداشته که برود اگر داشت که رد میشد میرفت یعنی قلبش چه بوده ثروتش چه بوده باطنش چه بوده؟ باطنش اصلاً از این محتواها نداشته که بیحساب برود در بهشت.@ ما که اصلاً اهل حساب کتاب نیستیم ما اصلاً با خدا اینطوری زندگی نکردیم در دنیا که الان ایستادین از من سؤال میکنید(مَن رَبُّک) برو بابا دلت خوش است(مَن رَبُّک) چیست کسی جرأت ندارد برود از او سؤال بکند(مَن رَبُّک) میگوید من یک عمر به عشق این حال کردم با این صفا کردم.@
به نقل از سیدالشهدا(ع) روز عاشورا خطاب به جبرئیل(ع) چه میگویی من یک عمر با این صفا کردم زندگی کردم با این خدا شب و روز با هم گذراندیم با این خدا اینقدر من روی این سجاده من با این خدا رفتیم بالا اینطرف آنطرف آنوقت حالا آمدی از من سؤال میکنی(مَن رَبُّک مَن نَبیُّک).@ من با این پیغمبر با این امام یک عمر زندگی کردم با امام زمان یک عمر رفت و آمد داشتم حالا میخواهی سؤال بکنی آقا را میشناسی به آقا اعتقاد داری این سؤال خیلی لوس است من یک عمر با این قرآن انس داشتم حالا تو آمدی از من سؤال میکنی کتابت چیست نمیپرسند آنجا کار حکیمانه است کار غیر حکیمانه که نمیکنند.@ این بنده خدا اصلاً رفاقت دارد نه یک کسی که زبان انگلیسی بلد است قرآن نمیتواند بخواند کامپیوتر بلد است نماز بلد نیست بخواند رانندگی بلد است دو متر نمیتواند از روی سجاده بلند بشود این اصلاً تکان نخورده این اصلاً محتوا ندارد.@ (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) لذا حضرت هر چه هست را دارد تو میریزد میگوید خدایا یک کاری بکن این تو درخت شوق به تو در باغ دلم کاشته بشود یک پس شما احتیاج به شوق داری شوق میخواهی نشاط میخواهی ولی اگر بخواهد این شوق ایجاد بشود موانع را نگاه بکنید موانعی که شوق را خراب میکند چه میگوید.@ میفرماید که(وَ انجَلَت ظُلمَۀُ الرَیبِ عَن عَقائِدِهِم) شما یک نفر را نمیشناسی به او شک داری چطوری میتوانی دوستش داشته باشی عاشقش باشی هیچ چیزیش برایت شفاف نیست برایت نسبت به آن ابهام داری تو نمیتوانی دلت را به این بدهی نمیتوانی دوستش داشته باشی.@ لذا یک نفر اول میخواهد پرواز بکند باید برود عقائد خودش را درست بکند یعنی ببیند واقعاً خدایی هست نیست از کجا معلوم است یکی است این که میگویند قدیر است رحیم است کریم است سؤالات و شبهاتش را برطرف بکند ولی باید کجا برود برطرف بکند.@ ما اگر سردرد داشته باشیم نمیرویم پیش ارتوپد اگر برویم پیش ارتوپد کار احماقانه کردیم کارشناس خودش را باید پیش او بروی نه مادرت بگویی به برادرت بگویی از رفیقت بپرسی استاد زبان ما گفته من راجع به عقائد اینطوری استاد زبان که تخصص ندارد استاد کامپیوتر اینطوری گفته اصلاً بدرد نمیخورد.@ الان هم مد شده طرف کامپیوتر درس میدهد میرود سر کلاس دانشگاه راجع به پیغمبر شبهه ایجاد میکند آخر تو چی سرت میشود چی حالیت میشود تو تخصص داری کار کردی تو رشتهات کامپیوتر است با چهار تا دستگاه سروکار داشتی تو یک پزشک هستی حق نداری همانطور که در سایر رشتههای دیگر دخالت بکنی.@ اگر رشتهات قلب است در مغز دخالت نمیکنی چه مشکلی داری که نشستی اینجا راجع به ملکوت و جبروت و ناسوت و خلقت و پیغمبر و عصمت و نبوت حرف مفت میزنی حالا در درسهای بعد میرسیم.@ میگوید خدا اینطور آدمها را که روی بیشناختی همینطوری حکم میدهند بدون اینکه خودشان برای خودشان قضیه حل شده باشد همینطوری انکار میکنند رد میکنند همه چیز را اینها خیلی خطرناک است خدا یک دفعه میبینی یک مُهر میزند روی دلش کارش تمام میشود میکشدش جسماً نه روحاً.@ دیوانگی است یک نفر پرفسور مغز و اعصاب باشد برود راجع به ارتوپد بخواهد سخنرانی بکند تو پرفسور مغز و اعصابی فقط در مغز و اعصاب حرف بزن حق نداری بیایی راجع به رشتهای که تخصص نداری حرف بزنی ما راجع به عقائد که میگوییم یعنی چی؟ یعنی خلقت یعنی خدا یعنی قرآن.@ این کارشناس، شک داری عیبی ندارد شک کردن هیچ اشکالی ندارد همانطور که در گل افتادن در لجن افتادن هیچ اشکالی ندارد ولی در لجن ماندن در گِل ماندن خیلی اشکال دارد آدم باید حتماً برود پیش یک کارشناس یک متخصص.@ بگوید آقا من 1 2 3 4 5 6 مریض نیستم خدا شاهد است نه میخواهم با خدا درگیر بشوم نه با قرآن نه میخواهم قیامت خودم را خراب بکنم نه میخواهم جهنم بروم ولی بالاخره این سؤالات برای من هست میخواهم سؤالاتم را برطرف بکنم خیلی کار خوبی است سؤالات را برطرف بکند اگر جوابش را گرفت دیگر لجبازی نکند.@ قرآن میگوید بعضیها بعد از اینکه جوابشان را میگیرند چون نمیتوانند دست از عقائد قبلیشان بردارند وابسته به عقائد قبلیشان شدند هر چه پیامبران زحمت بکشند برای اینها شما در تاریخ دیدید چقدر پیامبران معجزه آوردند حاضر نشدند به خاطر وابستگیها و تعصباتی که داشتند دست از افکار قبلیشان بردارند.@ لذا اگر ما بخواهیم قلب سالم محکم و منشرح یعنی باز داشته باشیم چه چیزی میتواند قلب را منشرح بکند؟ عقائد سالم عقائد درست عقیده درست فکر درست بینش درست بصیرت درست باید دنبال آن باشیم.@ لذا اگر خودت حوصله خیلی چیزها را نداری هی زور نزن بروم روانپزشک بروم روانشناس بروم مشاور اعصابم خورد است نه فکرت را درست بکنی عقائدت را درست بکنی آرامش به سراغت میاید دیگر لازم نیست قرص هم بخوری.@ نگاهت باید درست بشود خودت را باید بشناسی جهانبینی باید پیدا بکنی دکتر چرا یک کار میتواند بکند میتواند یک قرص به تو بدهد بخواباندت یک آرامبخش به تو بدهد ولی تو باید مشکلت را قلبی حل بکنی مشکل قلب دست روانپزشک و روانشناس نیست مشکل قلب کارشناس خاص خودش را میخواهد.@ لذا حضرت میفرماید شوق میخواهد شوق زیرساخت میخواهد شما یک خانه قشنگ را روی یک ستون محکم میتوانی بسازی اگر تردیدی هست شکی هست اول آنها برطرف بشود آنها را هم آدم بیمحابا سؤال بکند نباید بگذارد خجالت بکشد وقتی به کارشناس رسید.@ مثل اینکه آدم وقتی به یک دکتر متخصص رسید دردهایش را نباید بپیچاند(مَن کَتَمَ مَرَضَهُ عَنِ الاَطِباء خانَ بَدَنَه) هر کس که کتمان میکند میپوشاند بیماریش را از پزشکان به بدن خودش خیانت کرده اگر شما رسیدی به یک کارشناس نباید بگویی مثلاً این افکار بد این عقائد بد را دارم.@ باید صریحاً همه را بیان بکنی با شجاعت بگویی اینها هست به دادم برس مشکلم اینطوری هست آن کارشناس میداند باید چکار بکند پس این انشراح چه میاورد چه میخواهد باید تاریکی تردید برداشته بشود تا آدم تردید دارد نمیتواند قدم بردارد.@ شما در یک جایی میخواهید با سرعت بروید یک دفعه مه میشود یک دفعه طوفان خاک میاید سرعتتان همان 180 تا میتوانید بروید 120 تا میتوانید بروید 100 تا میتوانید بروید؟ نمیتوانید بروید تازه باید چراغ مهشکن روشن بکنید آهسته حرکت بکنید چون جلویتان را نمیبینید دیگر نمیتوانید سرعت داشته باشید معلوم هم نیست سر از کجا در بیاورد.@ آدم وقتی گرفتار تردید میشود گرفتار غبارآلودگی میشود باید اول این مسائلش را حل بکند این ریشههای ذهنی خودش را برطرف بکند مشکلات خودش را برطرف بکند تا قدرتمند بشود بداند باید چکار بکند تا این مسأله برطرف نشود تا این ابهامات برطرف نشود انسان حرکتهای موفق نمیتواند انجام بدهد.@ یک چیزی به شما بگویم بیماریهای تخیلی بیماریهای وسواس انواع وسواسها بیماریهای فکری بیماریهای روانی که سراغ آدمها میاید توهمات وحشتناکی که سراغ آدمها میاید همه مال این هست که انسان جلو را خوب نمیبیند یعنی یک جهانبینی شفاف ندارد.@ لذا به انواع و اقسام تخیلات و خیالپردازیها دچار میشود ما یک عده آدمهایی داریم در بیماران یک عالم خیالپردازیهای عجیب و غریب دارند خیال هم خیلی قدرتمند است.@ یعنی وقتی خیالپردازی میکند مثلاً میگوید فرض بفرمایید من الان فلان کس را میبیند واقعاً خیال برای آدم میتواند همچین کسی را بسازد دیگران نمیبینند ولی خیال این برایش میسازد برای همین هم دائماً هی میاید قفل را کنترل میکند هی میگوید دزد آمد لولو آمد یک کسی اینجاست یک کسی آنجاست.@ پس ببینید اصلاً وقتی که بینش درست نیست عقائد درست نیست بصیرت درست نیست شخص دائماً دچار تردید است این نمیتواند حرکت موفق داشته باشد اصلاً اسمش را حضرت گذاشته میگوید تاریکیهای تردید از عقائدشان باید برداشته بشود.@ خیلیها ممکن است عقیده هم داشته باشند اما یک جاهایی عقیدهشان تاریک باشد تردید داشته باشند آنجاها را باید انسان برود محکم برطرف بکند چون با این نمیتوانی این مانع میشود این کارت را خراب میکند باید اول این را برطرف بکنی.@ تاریکی(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ) خداوند ولی مؤمنین هست آنها را از تاریکی به سمت نور میبرد به چه شرط؟ به شرطی که تو تحت ولایت خدا قرار بگیری یک استاد چه موقع میتواند شاگرد را به مقام خودش برساند به قدرت و تواناییهای خودش؟@ طوری که شاگرد فقط مستمع نباشد بیاید بنشیند بشنود بلکه کاملاً در تمام دستورالعملها با استاد حرکت بکند میخواهی خیاط خوبی بشوی تایپیست خوبی بشوی راننده خوبی بشوی خلبان خوبی بشوی ورزشکار خوبی بشوی استاد هر تمرینی داد باید همان تمرینات را انجام بدهی.@ باید حتماً آن تمرینات انجام بشود اگر تمرینات انجام نشود این صرف شنیدن مشکل ما را حل نخواهد کرد باید عمل بکنیم ما خودمان که جوانیمان قبل از اینکه برویم برای جبهه و جنگ یک دوره ورزشهای رزمی داشتیم استاد ما ورزش که میداد بعد میگفت حالا بیایید در باشگاه بنشینید در باشگاه که مینشستیم میگفت حالا پاهایتان را باز بکنید.@ 180 درجه پا باید کاملاً باز میشد اگر یک نفر پایش 180 درجه باز نمیشد یا 150 میماند به 160 نمیرسید به 170 نمیرسید اینطرف و آنطرف استاد میگفت تو تمرینات من را انجام ندادی معلوم است از ضعفت معلوم است از کوزه برون همان تراود که در اوست.@ (اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) پس من اگر آن چیزی که از من بیرون میاید خوب نیست قشنگ نیست گرفتارم کرده افکار منفی بدبینی سوءظن ترس دلهره هر چیز دیگری بداخلاقی زودرنجی خیالبافی همه مال این هست که من آن چیزی که در درونم ریخته شده قدرتمند نیست غذایی که خوردم قدرتمند نیست.@ شما میگویید بچههای من ماشاءالله خیلی خوب میخورند بعد میبری آزمایشگاه میبینی کلسیمش کم است فسفرش کم است پتاسیمش کم است آهنش کم است پس این چقدر خورده زیاد خوردن مهم نیست خوب خوردن مهم است.@ یک فستفود دادی به او خورده پیتزا خورده ساندویچ خورده سوسیس خورده کالباس خورده غذاهای بدرد نخور خورده این بدترش کرده هیکلش خیلی درشت است بزرگ است اما سوء تغذیه دارد اینکه الان بیشتر از 50% مردم ایران سوء تغذیه دارند با اینکه گفتم به اندازه یک قاره غذا میخورند مردم ایران، ولی بیشترشان سوء تغذیه دارند.@ چون غذای خوب نمیخورند آشغالخوری است فایده ندارد باید غذای خوب بخوری غذای سالم باید بخوری پس اول باید من افکارم را درست بکنم اول باید آن چیزی که در درونم هست در دلم هست عقائد بد افکار منفی افکار بدرد نخور اول همه اینها را برطرف بکنم در وجودم.@ تا بعد بتوانم قلب سالم داشته باشم حرکت موفق داشته باشم حرکت قدرتمند داشته باشم تردید دیگر نکنم سرعتم هم کم نشود تا وقتی که این مسئله کاملاً جذب نشود در وجود من من همیشه با شک و تردید حرکت میکنم یعنی کارهایم درست روبه روال نیست.@ پس ببینید شوق اگر بخواهد باشد یعنی درخت شوق در باغهای دلم پس باید اول تاریکیهای تردید از عقائدم(فی ضَمائِرِهِم) چرا کلمه(فی ضمائِرِهِم) را حضرت میاورد میگوید در درونشان چرا این را میاورد؟ چون باید به باطن برود باید تو برود باید جذب بشود باید باور بشود اگر باور نشود اگر جذب نشود خروجی هم اصلاً تو آنی که میخواهی نیست.@ پس انسان هر وقت با یک خروجی ضعیف با یک ظاهر غلط با یک ظاهر نادرست روبهرو میشود حتماً یک باطن ضعیف دارد میگوید من نمیتوانم شاد باشم من نمیتوانم آرام باشم من نمیتوانم بدبین باشم من نمیتوانم حسود نباشم من نمیتوانم ناامید نباشم من نمیتوانم ترسو نباشم اینها همه ظهورات است.@ چون ندارد آن چیزی که باید متناسب باشد که این قدرت داشته باشد سالم باشد نخورده سوء تغذیه دارد لذا الان یک کسی که میگوید من الان 15 سال 20 سال 23 سال دارم قرص میخورم من میگویم این قرص خوردن شما تمامی ندارد اگر بخواهی به باطنت چیزی نرسانی، باید چکار کنیم؟@ میگویم شش ماه یکسال بریز در باطن خودت این خوراک را بعد ببین نتیجهاش چه میشود اصلاً دیگر نه قرص احتیاج داری بخوری نه آن اضطرابها سراغت میاید نه آن ترسها سراغت میاید نه آن خیالبافیها سراغت میاید نه آن ظاهر بد سراغت میاید هیچی شاد میشوی شنگول میشوی قوی میشوی.@ ولی غذا که نخوری غذا هم که میخوری باز ما اینطوری میکنیم بابا غذا داریم میخوریم حالا چی میخوری قرآن داریم میخوریم روزی یک جزء داریم قرآن میخوانیم داریم نماز میخوانیم مسجد میرویم احیا میرویم اعتکاف میرویم خدا وکیلی چقدرش جذب میشود.@ الان تو جوشن کبیر را برداشتی هزار تا اسم است چند تا از آن را لذت بردی قرآن مگر شراب نیست چقدر خواندی میگوید الان روز 19 است 19 جزء خواندم 19 جزء قرآن من هنوز مست نکردم پس اصلاً جذب نشده عزیزم دفع شده قرآن چند تا آیهاش آدم را مست میکند پس تو اصلاً قرآن نخواندی نخوردی.@ اینکه امام علی(ع) میفرماید بعد از 50 سال نماز بعضیها یک رکعتش هم قبول نمیشود یعنی 50 سال جذب نداشتند این که مقام معظم رهبری حفظه الله میفرماید وقتی قرآن میخوانید ترجمهاش را هم بخوانید برای همین است آدم بفهمد چه میخواند تا یک مقدار حس بتواند بگیرد.@ من الان حدیث امام سجاد را برایتان عربی میخواندم فارسی هم ترجمه نمیکردم از آن لذتی میبردید؟ چیزی گیرتان میامد؟ نه، وقتی آدم میفهمدش بازش میکند درکش میکند از آن لذت میبرد تازه جانش اینها را جذب میکند.@ پس ما وقتی میگوییم این غذا را بخور یعنی با جان و دل بخور میگوید من داشتم سبزی پاک میکردم این را هم همینطوری میشنیدم داشتم پیاز خورد میکردم این کار را هم میکردم با چرخ گوشت کار میکردم گذاشته بودم گوشی در رانندگی که دارم میروم سر صبح که میروم سر کار در سرویس این سیدیها را گوش میکنم همه بدردنخور است.@ مثل الان که همه شما یک دفعه نشستید با یک تمرکز به یک استاد نگاه میکنید شما وقتی میخواهید غذا بخورید باید بروی روبه قبله بنشینی ضبط را روشن بکنی وضو بگیری تلفن همراه خاموش تلفن ثابت و سیار خاموش هیچ کس در اتاق او میخواهد غذا بخورد.@ مگر ما ناهارمان همیشه ساندویچی تو راه میخوریم شما الان هر کاری داشته باشیم مصیبت پدرتان مادرتان جد و آبادتان دور از جان مرده باشند وقتی میخواهید غذا بخورید سر سفره مینشینید غذا میخورید طرف الان رفته مادرش را دفن کرده تو راه همه مردم را دعوت کرده رستوران خودش هم مثل آدم مینشیند در رستوران غذایش را میخورد.@ یعنی وقت میگذارد برای غذا خوردن مینشیند همینطوری قاشق چنگال غذایش را میخورد سالادش را میخورد نوشابهاش را هم میخورد چطور غذای روحمان را میخواهیم بخوریم وقت نداریم گرفتارم کلاس زبان دارم کامپیوتر دارم درس دارم کارشناسی دارم کارشناسی ارشد دارم وقت نمیکنم کار سیاسی دارم بریز دور این حرفها را، تو داری دروغ میگویی.@ نمیخواهی اصلاً غذا بخوری سر خودت را داری کلاه میگذاری برو ول معطل هستی وقتی میگویی این برنامه را بگیر برو اجرا بکن بعد میاید میگوید آقا این برنامه را بردم اجرا کردم مشکلم حل نشد دروغ میگوید عزیزان من هم مثل این استادی که وقتی 180 درجه پایت باز نشود میفهمد من میفهمم که تو این سیدیها و کتابها را چطوری خواندی و چطوری گوش کردی هیچ چیزش اصلاً جذب نشده.@ موقع عمل هم عمل نکردی وقتی فرمولهای پرخاشگری را داشتی میخواندی فرمولهای حلم را میخواندی تمریناتش که آمد عمل نکردی موقع تمرین اصلاً تمرین نکردی دیروز یک آقایی طلاق داده بود در عقد شکست خورده بود طلاق داده بود بعد آمده بود میگفت که من عجله دارم ازدواج بکنم اگر کسی را سراغ داری به من معرفی کن.@ به او گفتم من بچه امام زمان را هم به تو معرفی بکنی تو تا نمیفهمی باید ازدواج چطوری باشد شکست میخوری اصلاً نمیدانی باید چطوری با زنت رفتار بکنی با بچههایت چطوری رفتار بکنی تو شکست میخوری ازدواج این نیست من از این خوشم آمد بروم ازدواج بکنم.@ ازدواج یعنی سالم نگه داشتن یک پیوند طوری که جهنم در آنها ایجاد نشود عشق کاهش پیدا نکند ما الان اکثر ازدواجها با عشق شروع میشود ولی 75% شکست میخورد بعد از چند سال، یک سال دو سال کاهش پیدا میکند اصلاً آن علاقهها دیگر نمیماند.@ گفتم بیشترشان هم افراد تحصیلکرده هستند نمیتواند نگه بدارد کار این نیست اصلاً این فرمولهای نگه داشتن یک عشق را بلد نیست من دکترم مهندسم دلیل نمیشود که بتوانی پدر خوبی یا همسر خوبی بشوی شکست میخوری چون یک فرمول خاص دارد داستان خاص دارد باید مهارتهایش را یاد گرفته باشی نرفتی عزیز من تو نمیتوانی.@ به او گفتم الان شب قدری هست به این مسجد قسم به تو دست میدهم تو ازدواج بعدیت هم شکست میخوری تو اینطوری نمیتوانی تو باید مهارتهایش را یاد بگیری برو یک انتخاب صحیح را اول یاد بگیر ببین یک دختر خوب یعنی چی از کجا بفهمیم یک دختر خوب است از کجا بفهمیم یک دختر دروغ نمیگوید از کجا بفهمیم یک باطن دارد از کجا بفهمیم یک محتوا دارد.@ گفتم برو سیدی مهارتهای زندگی را گوش کن سه تا 50 دقیقه است اول یاد بگیر چطوری باید برنامهریزی بکنی گفت این را گوش کردم گفتم گوش کردی؟ گفت بله، گفتم بگو ببینم پنج تا مهارتی که انسان باید در خودش تقویت بکند تا شخصیتش کامل باشد چیست؟ همینطوری ایستاده من را نگاه میکند.@ گفتم پس تو چیزی را که نمیدانی چطوری میخواهی تقویت بکنی پنج تا مهارت را بگو ببینم چیست پنج تا بُعد شخصیتی که باید به آن غذا بدهی من وقتی ندانم به چه کسی غذا بدهم چکار بکنم من نمیدانم چه چیزی را باید تربیتت بکنم همینطوری ایستاد من را نگاه کرد.@ گفتم در این سه تا 50 دقیقه ده دفعه تکرار کردیم ما پنج جنبه شخصیتی داریم باید همه آنها متعادل مثل این پنج انگشت باید همه با هم باشند یکیش نباشد شخصیت صدمه میخورد اینقدر گرفتارم اصلاً یادم رفته نمیدانم پس چه چیزی را میخواهی درست بکنی چطوری گوش کردی همین فقط رفتی مثل فیلم سینمایی نگاه کردی بعد هیچی.@ اینها چیزی است که تو باید در زندگی با خودت بیاوری باید همیشه حواست به آنها باشد باید حتماً همیشه همراهت باشد و الا تو نمیتوانی مثل یارو رفته بود ماه عسل داستانش را ده دفعه برایتان گفتم جوک بیمزه، رفته بود ماه عسل برگشته بود دیدیم خانمش دارد گریه میکند.@ به او میگویند ماه عسل چطور بود میگوید ماه عسل خیلی خوب بود میگویند چرا خانمت گریه میکند میگوید این را یادم رفته بود ببرم تو اصلاً اصل کاری را یادت رفته ببری معلوماتت بدردت نمیخورد تو نوار را گوش کردی بعد به او میگویم حالا بگو ببینم برای جلوگیری از حسادت باید چکار بکنیم میایستد بربر نگاه میکند.@ اگر نمیخواهی کاری بکنی نرو یک جا ثبتنام بکند ثبتنام کردن یعنی وقتی میروی کلاس زبان کلاس گلسازی گلدوزی تایپ یعنی من آمدم پول بدهم خوب گوش کنم خوب هم در خانه تمرین بکنم اگر آدمش نیستی برای چی وقت استاد را میگری وقت خودت را هم میگیری تو اصلاً این کاره نیستی اصلاً نمیخواهی رشد بکنی همین تفریحی است عصرها یک کلاسی هست ما هم برویم آنجا بنشینیم تفریحی به چه درد میخورد.@ این یاد گرفتن و عمل نکردن قساوت قلب میاورد طرف میبینی چند سال آمده کلاس یک حیوان وحشی از او درست میشود مگر ما در آخوندها در علما در مراجع آدم وحشی ندیدیم من الان 30 سال است خودم آنجا هستم درس میخوانم مرجع آدمکش ندیدیم مرجع فتنهانگیز ندیدیم مجتهد فاسد طرفدار اسرائیل و آمریکا ندیدیم.@ چون عمل نکرده رفته حوزه درس خوانده اما عمل نکرده فقط درس خوانده ذهنش باهوش بوده زود شده مجتهد ولی آدم خوبی نیست مجتهد هست سید هست ولی آدم خوبی نیست آخوندش هم در حوزه اگر برود درس بخواند عمل نکند اژدها میشود حالا بقیه حدیث مفصل بخوان از این مجمل، باید تمرین بکنی.@ حالا یک نفری که رفته کلاس گلدوزی به او گفتن برش اینطوری بده آنطوری بده این رفته یک ذره نشسته یاد گرفته بعد عمل نکرده بعد به او میگویند که گُل بساز میگوید بلد نیستم حالا دفعه بعد که میبرندش سر کلاس بنشیند این اصلاً نمیتواند سر کلاس بنشیند چرا؟@ چون خورده اطلاعات دارد این را که قبلاً میدانم این را که قبلاً به من گفتن برش را که قبلاً به من گفتن گچکشی را که قبلاً به من گفتن این دیگر نمیتواند خوب یاد بگیرد این که میرود سر کلاس همیشه میگوید این را که بلدم این را که قبلاً گفتن دیگر حوصله ندارم حرفهای تکراری عزیزم حرفهای را تکراری را تو عمل نکردی اولیش را هم عمل نکردی.@ (مُخالَجَۀُ الشَکِ عَن قُلُوبِهِم وَ السَرائِرِهِم) تردیدها و شکها از قلب و باطنشان زدوده بشود چون شما وقتی که در دستت یک تیغی میرود آرامش نداری باید این را در بیاوری تا آرامش پیدا بکنی شک مثل یک تیغ است در روح، تردید یک تیغ است در روح در سرائر باطن آدم اصلاً دیگر نمیگذارد تو کار بکنی بیقراری.@ تا یک دانه تیغ در پایت هست نمیتوانی خوب راه بروی بعد هم به این شخصی که تیغ در پایش هست یا یک تکه خار در چشمش رفته دارد اذیتش میکند میگوید بنشین میخواهم با تو کامپیوتر کار بکنم زبان کار بکنم میگوید من الان چشمم دارد داغون میشود بگذار اول خودم آرام بشوم دارم دیوانه میشوم الان معدهام دارد داغون میشود.@ شما دم افطار به یک نفر بگویی حالا افطاری نخور بیا بنشین کلاس عرفان میگوید برو بابا دلت خوش است عرفان چیست الان باید چایی بخورم خرما بخورم 18 ساعت گرسنگی کشیدم شک اینطوری است تردید اینطوری است آدم را بدبخت میکند بیچاره میکند.@ مرحله بعدش خیلی مهم است مرحله مهمش فهم درست است یعنی وقتی که شما عقائدت را از شک و تردید بیرون کردی باید یک بینش و بصیرت و یک تحقیق یک معرفت دقیقی پیدا بکنی که(اِنشَرَحَت) یعنی بازشدن چطوری دل باز میشود چطوری انسان به سعه صدر میرسد به آرامش میرسد به قدرت میرسد به نشاط میرسد؟@ (بِالتَحقیقِ المَعرِفَه) معرفتهای درست راستین پیدا میکند حقانیتش را هم میداند حقانیتش را میداند یعنی چی؟ یعنی از بچگی اگر به تو گفتند اصول دین پنج تاست پیغمبر اسلام قرآن خدا این یک چیزی هست که به آن عقیده پیدا کردی اما تحقیقش را هم داری یا نداری؟@ برای همین یک خانمی که خیلی محجوب است و باحجاب است اگر به او بگویند تو برای چی حجاب داری میگوید برای چی؟ میگوید دینم است بالاخره دین ما مرام ما اینطوری است الان وقتی میرود سوار هواپیما بشود میخواهد دبی برود میرود آنطرف آب میبینی خبری از این حجاب نیست چون اصلاً تحقیق ندارد همینطوری الکی یک چیزی هست میرود آنجا راحت با نامحرم دست میدهد.@ یک بنده خدایی چند روز پیش آمده بود میگفت من الان دارم میروم ترکیه یک خانمی بود لب دریا من همه کاری میکنم ولی حالا شما بگو من نمازم را چکار بکنم اصلاً بدرد میخورد نماز بخوانم یا بدرد نمیخورد نماز بخوانم؟@ این اصلاً تحقیق ندارد اگر تحقیق داشت مثل آن دختر اروپایی مثل آن دختر آمریکایی که در ناف آمریکا و اروپا مثل پیغمبر زندگی میکند مثل فاطمه زهراست در آمریکا و اروپا هم با ایرانش هیچ فرقی ندارد کسی که ایران یک طور است کیش یک طور دیگر است شمال یک طور دیگر است دبی یک طور دیگر است این اصلاً هیچ نوع فکر عقیده بصیرت بینش محتوا اصلاً ندارد تحقیق معرفت خیلی مهم است.@ یعنی آقا من بدانم یک چیزی را که به آن باور دارم این هست و جز این نیست این کار میخواهد خیلی کار مفصلی هم نمیخواهد شما 40 ساعت 50 ساعت وقت بگذارید کمترش را هم وقت بگذارید میتوانید متوجه بشوید چه چیزهایی درست است چه چیزهایی درست نیست.@ راجع به خدا توحید صفات خدا اسماء الهی نبوت ولایت امامت همه را سرو تهش را جمع بکنی ده بیست ساعت وقت بیشتر نمیخواهد برای اینکه دلت را آرام بکند ده بیست ساعت وقت بگذاری دلت آرام میشود همین اردوی اسماء الله ما نسیم حیات یک کافی است برای یک کسی که میخواهد هر چه پیدا بکند بکند یک راهشناسی یک انسانشناسی یک دشمنشناسی، یک یاد خدا همه میتواند شکها و تردیدهای آدم را برطرف بکند.@ ولی به شرط اینکه اگر کسی میخواهد بشود خودش را مسخره نکند در حدیث داریم کسی که میرود چیزی را یاد میگیرد اما خیال ندارد عمل بکند خدا را مسخره کرده(فَقَد اِستَهزَأً بِرَبِّه کَالمُستَهزِءِ بَرَبِّهِ عَزَّوَجَلّ) مثل کسی که دارد خدا را مسخره میکند.@ من رفتم یاد گرفتم ولی نمیخواهم با پدرم آنطور که شنیدم عمل بکنم با مادرم آنطور که شنیدم عمل بکنم با خودم نمیخواهم آنطور که شنیدم عمل بکنم من میخواهم هر کاری میخواهم بکنم قرتیبازیهایم را انجام بدهم فسادم را بکنم ماهوارهام را نگاه بکنم.@ تلویزیونم را نگاه بکنم اینترنتم را بروم روابط نامشروعم را داشته باشم همه کارم را داشته باشم ضمناً سر کلاس به عرفانم هم برسم خوب این مسخره کردن خودت است چه عرفان مسخرهای است مثل اینکه من میخواهم جهنم را ببینم اگر در آن افتادم نسوزم نمیشود، میسوزی.@ هیچ رشته تخصصی اینقدر لنگ و باز نیست که ما با دین رفتار میکنیم زبان میخواهد برود دقیقاً اصولی عمل میکند ورزش میخواهد برود در هر رشتهای میرود دقیقاً همان فرمولها را رفتار میکند میگوید استاد گفته باید این را اینطوری رفتار بکنی خیاطی میرود میگوید همینطوری باید برش بخورد گلدوزی میرود همینطور کامپیوتر میرود همینطور.@ وقتی میرسد به ساختن روح خودش قدرت خودش تواناییهای خودش مثل آنطرفی هست که میخواستند روی بازویش خالکوبی کنند سوزن اول را زد گفت آخ این کجای شیر است گفت این سر شیر است گفت حالا سر نداشته باشد یک جای دیگرش را بزن.@ آخ این کجایش است این شکمش است حالا شکم نداشته باشد نمیشود شکمش را هم نزن من تحمل ندارم بعدی را بزن آخ این کجایش است این دُمش است شیر دم میخواهد چکار شیر بییال و دُم و اشکم که دید این به چه درد میخورد.@ پس یک کسی که حاضر نیست با خودش در بیفتد یقه خودش را بگیرد یک کسی که حاضر نیست خودش را تربیت بکند یک کسی که حاضر نیست فرمولها و مقررات را رعایت بکند شناختش هم مسخرگی است مسخرهبازی است خودش را مسخره کرده.@ همه اینها شوق برطرف کردن تردیدها از عقائد اگر تردید برو پیش متخصص سؤال کن من قرآن را قبول ندارم خدا را قبول ندارم دین را قبول ندارم از کجا معلوم درست است هیچ اشکالی ندارد خدا همچین بندهای را که سؤال میکند دوست دارد به شرط اینکه به مقتضای سؤال عمل کند 1ـ پیش کارشناس برود 2ـ عمل بکند بعدش دیگر وسواس به خرج ندهد.@ تردیدهایش را برطرف بکند به شادی به آرامش به قدرت میرسد انشراح پیدا میکند بعد از اینکه انشراح پیدا کرد این آدم دیگر نه زودرنج است نه حساس است نه لوس است نه حسود است نه متکبر است یک آدم قدرتمند شاد(وَ ما رَأَیتُ اِلاّ جَمیلا) جز زیبایی هیچ چیز نمیبیند هر کاری هم با او بکنند میبینی زیباست قوی میشود.@ پس بدانیم ما وقتی میخواهیم برویم سراغ سعه صدر وسعت روح یعنی چی انشراح قلب مساوی است با انشراح بهشت شما یعنی هر چقدر حوصله شما زیاد باشد تنبلی در زندگیتان نباشد بیحوصلگی زودرنجی و حساسیت نباشد بهشتتان وسیعتر است.@ هر چه حساسیت زودرنجی تنبلی بیحوصلگی باشد خلقتان تنگتر است عصبانی زودتر میشوید بیحوصله زودتر میشوید زودرنجی زیاد دارید بیقراری زیاد دارید اضطراب و ترس زیاد در دلتان میاید خواب و خیال خیلی سراغتان میاید بدبینی خیلی اذیتتان میکند خیالبافی هم زیاد پیدا میکنید.@ بنابراین اینکه میفرماید سرعت بگیرید به سوی بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است یعنی همه آسمانها و زمین خودت هستی الان فرمودند اگر سلسله اعصاب یک آدم را باز کنند یک بدنش را پنج دور دور کره زمین میچرخد.@ حالا روحش را اگر باز کنند خدا میگوید پنجاه هزار سال روح یک آدم باز میشود فقط نگاهش بکنی این روح را میخواهی نگاه بکنی به اندازه پنجاه هزار سال طول میکشد کاملاً باز بشود این وقتی میخواهد در بهشت برود قرآن میگوید آیه 133 سوره آل عمران(وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ) بهشت هر یک نفر معادل همه آسمانها و زمین وسعت دارد بهشتشان چرا؟@ اینقدر نفس انسان بزرگ است الان ده پانزده جلسه است در قلب داریم همین را میگوییم انشراح را میگوییم میدانید میخواهیم چکار بکنیم در انشراح هست که بهشت تو وسیع میشود تو دیگر فشار قبر نداری اما اگر الان فشار داری اعصابت خورد است زودرنجی داری عصبی میشوی بداخلاقی حسودی به چشم و همچشمی میافتی به رقابت سر مسائل مادی میافتی فشار قبر داری.@ اما اگر شاد هستی آرام هستی داشتن دیگران نمیتواند تحریکت بکند موفقیت دیگران حسادت را تحریک نمیکند اصلاً بلکه خوشحال میشوی یک نفر رفته حج تو نرفتی یک نفر خانه خریده تو نخریدی یک نفر دخترش یک شوهر خوب پیدا کرده ولی دختر تو هنوز شوهر نکرده تو را اضطراب و ترس بر نمیدارد آرامش داری.@ یک نفر پول دارد و تو نداری رفتی خانه یک نفر دیدی چقدر خانهاش از تو بهتر است بزرگتر است خوشبختتر است تو اصلاً حسودی نکردی دعایش هم کردی خوشحال هم شدی پس معلوم است اصلاً تو فشار قبر نداری بارک الله به تو تو یک بهشت بزرگ داری اما اگر انسان گرفتار خودخواهی خودبینی هست این فشار قبر است.@ چون نفس من قبر من است الان دارد به من فشار میدهد من آرامش ندارم الان دائماً اضطراب دارم الان قرار ندارم تمام شد این فشار قبر میشود پس انشراح را برای وسعت قبرمان یعنی وسعت دلمان یعنی وسعت قیامت و بهشتمان انشاء الله.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@