جلسه 036 - قلب
شماره جلسه
36
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1390
ماه
2
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 036 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره وسعت روح بود قدرت روح و بزرگی روح بزرگی دل که از قول پیامبر اکرم(ص) چندتا علامت داشت که مرور میکنیم روی علامتها، تجافی از دار غرور بود یعنی اینکه انسان فاصله پیدا بکند از خانه فریب.@ ما چه موقع میگوییم یک نفر فریب خورده کلاه سرش رفته و گول خورده؟ ضرر و خسران، یعنی یک چیزی که لایق نیست را به دست آورده وقت گذاشته سرمایهگذاری کرده رفته سراغ یک چیزی که لایقش نیست بعداً فهمید نه این به قیمت نیست.@ مثلاً شما یک اتومبیل را خریدید بعداً متوجه میشوید که این موتورش تعمیراتی بوده جوشی بوده شکستگی داشته خرابیهایی داشته خانه میخرید همینطور، یا یک جواهری میخرید بعداً متوجه میشوید که درصد زیادی ناخالصی دارد.@ حتی در همین طلافروشیهای مرسومی هم که شما میروید میگویند 18 هست اما یک مقدار هست که در آنها البته هم کم نیست که درصد خلوص را ندارد اینطور مواقع میگویند که طرف سرش کلاه رفته فریب خورده.@ یعنی یک چیزی را به غیر قیمت بیشتر از حد قیمتش برایش بها پرداخته اما کمتر از آن چیزی که بها پرداخته دریافت کرده. برای چه به دنیا میگویند دار الغرور؟ یعنی خانه فریب، یعنی انسان یک بهایی را میپردازد اما چیزی که مابهازا به دست میاورد نمیارزد یعنی ارزش پرداختنش را نداشت.@ ما چه موقع دار الغرور را میفهمیم؟ یک موقع هست که بعضیها میفروشند یعنی هزینه میکنند ضرر میکنند بعد میمیرند آنطرف میفهمند که چه اتفاقی افتاده ولی بعضیها هستند که نه اینجا قیمت دستشان هست.@ مثل آدمهای کارشناسی که در جریان بازار هستند قیمتها را میدانند شما این را با خودتان به عنوان یک کارشناس طلافروشی میبرید یا اتومبیل میخرید میگویید فلانی من که سرم نمیشود تو که سرت میشود ببین ماشین را یک موقعی به من نیاندازند، او به شما میگوید الان قیمت چقدر به شما گفتن؟ میگویی یک قیمت الف گفتن، او میگوید نه نصفش.@ من یادم هست خارج از کشور میرفتم کشورهای مختلفی میرفتم بعضی از کشورها وقتی میخواستیم خرید بکنیم میپرسیدیم از کارشناسان، میگفتند که نه این قیمتی که در فروشگاهها زدند همین است یعنی شما نمیتوانید یکذره پایینتر از این بگیرید امکان ندارد قیمتها حقیقی است.@ ولی بعضی جاها من میرفتم مثلاً رایزن ما میگفت مثلاً هر چه به شما گفتن نصف کنید مثلاً اگر گفت بیست هزار تومان شما بگو ده هزار تومان، بعضی جاها نه مثلاً میگفتن اگر گفتن ده هزار تومان شما بگویید سه هزار تومان، یعنی تازه قیمت واقعیاش این است.@ بعد میگفت اگر شما سه هزار تومان هم توانستی بخری آن یک سودی کرده. من یادم هست در بازاری رفتم خواستم چند تکه لباس بخرم بعد یک قیمتی به من داد من هم گفتم نمیخواهم، او هم نمیخواست من را از دست بدهد بعد دنبالم آمد گفت چقدر میخواهی؟ گفتم هیچی.@ چون به ما یاد دادند که خیلی ناز کنیم و ترغیبشان کنیم که میخواهند یک چیزی به ما بفروشند بعد گفت حالا شما یک چیزی بگو، مثلا همین ده هزار تومان، من میگفتم سه هزار تومان، سه هزار تومان که میگفتم اول از خودش خیلی عصبانیت نشان میداد و بالا و پایین میپرید و داد میزد.@ میگفت آخه مگر میشود که ده هزار تومان را یکدفعه هفت هزار تومان تخفیف بدهم بعد میگفتم من همین را میخرم بعداً که ما دو قدم میرفتیم میامد میگفت بیا پنج تومان بگیر گفتیم نه، دوباره میامد وسط بازار میگفت چهار تومان، ما هم میگفتیم نه.@ آخرش میگفت جهنم با عصبانیت میامد میداد بعد که سه تومان را میداد ما میخواستیم برویم به رفیقش میگفت که من یک چیزی به آنها انداختم یعنی تازه خیلی خوشحال بود که سه تومان به ما فروخته.@ غرور یعنی فریب، یعنی آدم سرش کلاه میرود وقتی به دنیا میگویند دار الغرور یعنی تو بهایی را میپردازی که مابهازا ندارد آن چیزی که لیاقتت هست جذب نمیکنی آن چیزی که لایقت هست به دست نمیاوری یک عده با کمالات جمادی خودشان را میفروشند یعنی میدهند آخرتشان و ابدیتشان و حیثیتشان را کمالات جمادی دریافت میکنند.@ یک عده میدهند کمالات نباتی میگیرند مثلاً با زیبایی، هیکل، اندام، لباس، تجملات، جواهرات، خانه، مدل، مد زندگیشان در همین چیزها میگذرد تمام زندگیشان صرف همین چیزها میشود این هم فریب خورده چون یک حیثیت فوق نباتی را داده یک حیثیت نباتی گرفته.@ حالا فرض بفرمایید مثلاً توانسته 50 سال 60 سال یک هیکل خوشگل و زیبا و یک بدن خوب و یک قیافه خوب و یک خانه خوب و خوشگل، یک ویلا، یک کاخ، کمالات جمادی رشد، ورزش، قهرمانی، شهرت مسائلی از این قبیل، البته شهرت جزء کمالات حیوانی بود.@ اگر ما کمالات حیوانی را هم به دست بیاوریم باز دارالغرور شامل حال ما شده یعنی باز سرمان کلاه رفته یعنی مثلاً بگویند مابهازای زندگی تو چیست؟@ بگوییم مابهازای زندگی من این هست که ازدواج کردم چندتا بچه دارم بچههایم همه بزرگ شدند ازدواج کردند همه صاحبخانه و دکتر و مهندس و وزیر و وکیل هستند خودم هم همینطور اینها را دارم مسکن دارم کار میکنم حتی به مردم خدمت میکنم گفتیم خدمت جزء کمالات حیوانی است.@ ما چون در حیوانشناسیمان ضعف داریم بسیاری از قشنگیهایی که در زندگی حیوانات هست وقتی در زندگی ما میاید ما متأسفانه انسانی معنایش میکنیم مثلاً مثل عبادت، حیوانات عبادت و ذکر دارند ما اگر فکر کنیم رفتیم یک جایی عبادت کردیم حرمی رفتیم نمازی خواندیم یک حالی کردیم توانستیم ذکری بگوییم.@ بعد بگوییم با حیوانات فرق داریم حیوانات این چیزها را ندارند در حالی که قرآن میفرماید آنها فرهنگ و شعور و عشق و عاطفه دارند حتی قیامت دارند حشر دارند عبادت هم دارند اینکه پیغمبر میفرماید(رُبَّ مَرکُوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِهِ) چه بسیار مرکبهایی که از صاحبشان بهتر هستند.@ میفرماید(لِأنَّهُ أکثَرُ ذِکراً مِنه) چون این مرکبها این الاغها این شترها این اسبها از صاحبشان بهترند چون ذکرشان از صاحبشان بیشتر است بنابراین یک کسی که فکر بکند مثلاً آدم خوبی است دارد در جامعه به مردم خدمت میکند و به مردم میرسد و آدم خوبی هست مسجد و حسینیه میرود بعد فکر بکند میتواند جلو بزند بعد فکر کند درست دارد زندگی میکند خیلی وقتها آدم اشتباه میکند.@ داریم یک مقدار شیب را بالاتر میبریم فردا میگویند این الاغ بیشتر از تو ذکر خدا را گفته این اسب بیشتر از تو ذکر خدا را گفته این شتر بیشتر از تو نماز داشته چون اینها هم ذکر دارد قرآن فرمود(كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ) همهشان نماز و تسبیح و ذکر دارند و همه هم میفهمند با شعور و آگاهی هم دارند این کار را میکنند با آگاهی دارند این کار را میکنند.@ نه اینکه مثل بعضیها که نمیشناسند میگویند این غریزی است، نه میفهمد و ذکر میگوید و شعور دارد آیاتش هم فرصت نیست بگویم مراجعه کنید به سوره مبارک نمل، هدهد به پیغمبر خدا میگوید من رفتم قومی را که داشتند(مِنْ دُونِ اللَّهِ) شمس را عبادت میکردند شیطان اینها را فریب داده بود همه حیوانات این را میفهمند.@ یعنی حیوانات میفهمند که یک آدم گول خورده سرش کلاه رفته افتاده در دار الغرور، حیوان میفهمد که یک انسان باطنش حیوانی شده برای همین هم خیلی وقتها از ما میترسند چون میفهمد که تو خودت را فروختی هم سگ، گربه، پرندهها میفهمند که تو خودفروشی کردی.@ هدهد استثناء نیست که هدهد فهمیده مردم غیر خدا را عبادت کردند، نه یک پرنده است دارد وظیفه معمولیاش را دارد اجام میدهد دارد به پیغمبر خدا گزارش میدهد میگوید یا رسول الله اینها رفتند غیر خدا را میپرسند.@ یعنی ما پرندهها همه خدا را میپرستیم آنها عبادت دارند پس کمالات حیوانات انحصار به آن گزارشهایی که قبلاً مفصل کار کردیم نیست حیوانات یک چیزهایی خیلی خیلی بالاتر دارند که ما وقتی به دستش میاوریم فکر میکنیم انسان شدیم فکر میکنیم که از بقیه جلو زدیم.@ در حالی که نه اینطور نیست صرف اینکه من نماز و دعا بخوانم و زیارتی بروم در یک جاهای دیگر هست که گفتیم آن افقهای خاصی هست که در آن افقها انسان انسان میشود یعنی آن باطن را از دست میدهد و یک باطن آدمی و انسانی و فرشتهای و قشنگ پیدا میکند.@ این سؤال در ذهن شما باشد که چه ربطی به گشادگی دل دارد؟ یعنی چطوری میشود آدم فاصله میگیرد از دار الغرور؟ این فاصله گرفتن از دار الغرور به چه معناست؟ چرا فاصله گرفتن از فریبها را گشادگی میگویند بزرگی روح؟@ چرا وقتی من خودم را به قیمت پایین نفروشم روحم بزرگ میشود؟ یا چرا روحم بزرگ است که نمیفروشم؟ این چه ربطی به بزرگی روح دارد؟ مثلاً به کمالات جمادی و حیوانی و نباتی نمیفروشم، این چطوری میشود آدم اینطوری میشود؟ میگوییم وسعت روح بزرگی روح.@ شما الان مثلاً فرض بفرمایید به شما میگویند شام یکی یک برگ یا دو برگ به جای کاهو دستمال کاغذی بخورید بعد شما میگویید نه این کار را نمیکنیم، وقتی میگویید این کار را نمیکنم یعنی من مهمتر از این هستم.@ مثلاً یک پیشنهادی به شما میدهند میگویید نه من این کار را نمیکنم یا مثلاً بیایید نفری یک میلیون تومان به شما میدهیم یک حیوانی را بکشید؟ میگویید نه من این کار را نمیکنم یعنی روح وسیع شده یعنی قیمت گرفته یعنی میفهمد که نباید بفروشد.@ اینکه علی(ع) میفرماید اگر همه دنیا را بدهند یک دانه را از دهان مور به ظلم نمیکشم برای این هست که نمیارزد قیمت ما خیلی بالاتر از این حرفهاست پس ببینید خیلی زیبا پیغمبر دارد طراحی میکند وسعت و بزرگی روح، و تا وقتی این اتفاق نیافتد شما به شادی و آرامش نمیرسید.@ پس این دار الغرور یادمان باشد چه هست فریب یاد ما باشد یعنی ما باید همیشه دقت کنیم و حواسمان را جمع کنیم که این تصمیم آن چهار مرحله انتخابات، ارتباطات، افکار و رفتارها باید به قیمت باشد اگر به قیمت نبود خودت را باختی و فروختی و سرت کلاه رفته مثلاً الان میارزد من به یک همچین چیزی فکر کنم.@ گاهی وقتها انسان غصه یک چیزی را میخورد بعد میفهمد که مثلاً دوزار میارزید این برایش یک تومان غصه خورد نمیارزید من برای اینقدر غصه بخورم رمز شادی مؤمن این هست که برای یک چیزی که دوزار میارزد دوزار خرج میکند برای چیزی که دو ریال میارزد دو ریال خرج کند اگر سه ریال خرج کند فریب و گول خورده.@ پس برای وسعت روح ما باید قیمت دستمان باشد قیمتهای آخرتی و ابدی و انسانی دستمان باشد بعد ببینیم که میارزد ما میخواهیم این فکر را بکنیم یا نه. الان چیزهایی که ما برایش غصه میخوریم و عصبانی میشویم با مادرشوهر و مادرزن و پدرزن و پدرشوهر، داماد، عروس، همسایه، باجناق، به همدیگر میزنیم و قاطی میکنیم.@ ماجرایی اتفاق میافتد غصه میخوریم با خواهر و برادرم، اول باید آدم عاقل فکر بکند که اصلاً من قیمتش هست میارزد که من بروم نگران این کار بشوم یا با طرف دهان به دهان بشوم یا نه. علی(ع) وقتی در کوچه به او فحش میدادند میگفت با یک علی دیگری هستند(وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) چون خیلی زیرک است.@ میگوید من اگر بیایستم دهان به دهان یک آدم احمق و نادان بکنم قیمت خودم پایین میاید خودم را فروختم پنج دقیقه وقت من خیلی میارزد دقیقاً مثل همان مثالی که همیشه میزنم شما در کوچه دارید میروید از دستتان یک سکه پنج تومانی در لجن میافتد بعد بیایستد لباستان را در بیاورید آستینتان را بالا بزنید دستتان را تا کتف در لجن بکنید.@ نیم ساعت بگردید تا پنج تومانی را پیدا کنید بالا بیاوری حالا چقدر هزینه شده چند برابر آن پنج تومان فقط باید دستت را آب بریزی و بشویی ما خیلی وقتها زندگیمان اینطوری است یعنی واقعاً برای دوزار یک تومان هزینه میکنیم برای دوزار ده هزار تومان هزینه میکنیم اصلاً نمیارزید من سرم کلاه رفت.@ عمر و جوانی گذاشتم عمری که با پنج دقیقهاش آدم میتواند یک ابدیت را بخرد حجم زیادی جهنم را خاموش کند حجم عظیمی از بهشت را بخرد آنوقت مفت دارد سر چیزهای بیخود تلف میکند اصلاً اینطوری نمیارزید من هزینه اینطوری کنم.@ لذا تا قیمت دست من نیاید من دارد این حماقت را مدام تکرار میکنم و این اشتباه را انجام میدهم من باید قیمتها دستم باشد چینشها را بتوانم درست انجام بدهم لذا برای هر چیزی به اندازهای که میارزد هزینه کنم.@ اگر وقتی من قیمت دستم باشد میبینم بسیاری از غصهها، غمها، ناامیدیها، احساس به آخر رسیدنها، احساس پوچیها همه خیالی است جزء توهماتی است که شیطان دارد به ذهن من میاندازد مثلاً یکی از چیزهایی که اصلاً نمیارزد شما برایش هزینه کنید در حملههای شیطان گذشته است.@ هر کس به گذشته برگردد و نگاه بکند حتماً سرش کلاه رفته و باخته یک اتفاقی الان افتاده مثلاً الان فکر کنید یک جا در این خانه آتش گرفت کار عاقلانه این هست که ما زود آن بخشی را که آتش گرفته ببندیم و نگذاریم آتش به جاهای دیگر سرایت کند اگر به جای دیگر سرایت کند جاهای دیگر را میسوزاند.@ در گذشته ما یک اتفاقاتی میافتد که توضیح دادیم چند شاخه است یکی شکستها و یکی کدورتهایی که پیش میاید و یکی هم گناهان، و شیطان میخواهد هم گناهان را بیاورد در حال و آینده و برای شما هزینه کند هم شکستهایی که خوردید و هم کدورتها، وقتی یک نفر ذهنش سراغ کینهها و کدورتها برمیگردد این دارد هزینه بیخود میپردازد.@ وقتی برمیگردی سراغ شکستها و اتفاقاتی که برایت افتاده، نمیتوانی بگویی تا اینجا درست است من تا اینجا شکست خوردم الان آن را میبندم دیگر نمیگذارم آتش بیاید حال و آیندهام را خراب کند آدم عاقلی است.@ اما اگر گذاشتی آن اتفاقی که افتاده ولو یک فاجعه است هر چه که میخواهد باشد شکست، شکستهای مختلف، در عشق آدم شکست میخورد در زندگی زناشویی شکست اقتصادی و شغلی و کاری میخورد.@ شکستهای مختلف اجتماعی، سیاسی، مثلاً میخواسته رأی بیاورد رأی نیاورده در کنکور میخواسته قبول بشود قبول نشده یک آدم عاقل برای کنکور به اندازه کنکور فقط افسوس میخورد اگر بیشتر از آن گذاشتی که آن بیاید الان حال تو را خراب کند و حال تو را بگیرد آینده تو را هم گرفته.@ چون حال محصول گذشته است و آینده محصول حال است اگر توانست حال تو را خراب کند تو بهای خیلی بیشتر پرداختی آیندهات را هم خراب کردی دارم مثال میزنم راجع به هزینه که خوب بدانیم وقتی پیغمبر میفرماید یک آدمی که روحش بزرگ است از دار الغرور فاصله میگیرد یعنی فریب خوردنهایش تعدادش پایینتر میاید.@ روزبهروز هزینهای که میپردازد کمتر میپردازد چون مثل یک آدمی است که در بازار آنقدر ضرر کرده که تجربه دستش آمده دیگر راحت خودش را نمیفروشد و گول نمیخورد آدم تجربهداری است این میداند میگوید اصلاً اجازه نمیدهم شیطان بیاید گذشته را به رخ من بکشد.@ من اصلاً اجازه نمیدهم شیطان بیاید کدورتهای گذشته که با همسرم، خانواده همسرم، خانواده خودم یا دیگران داشتم بتواند بیاید آرامش الان من و شادی که الان به آن احتیاج دارم بیاید به هم بزند من عقلم کم است بگذارم یک همچین هزینهای برای دوزار یک میلیون تومان هزینه کنم نه این کار را نمیکنم.@ میرسیم به آن فرمول استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی را که همیشه میگفت بگویید«این نیز بگذرد» این را بنویسید و ذکرش را با تسبیح بگویید یک کسی که دارد میافتد به غصه و افسردگی و مدام برمیگردد که آخ چه شد حالا چرا اینطوری شد چرا آنطوری شد، دارد احساس شکست میکند آینده هم همینطور است.@ آینده هم جزء چیزهایی است که نباید آدم گول بخورد بیشتر از حد هزینه کند این حمله عقب شیطان بود حمله جلو آینده است آی بعداً چه میشود حالا چه میشود، مردم چه میگویند، ما یک خدا داریم یک ابدیت داریم چهارده تا معصوم پای کار ما ایستادند.@ اشتباه و خطا هم هر کسی ممکن است بکند شکست ممکن است بخورد فاجعه ممکن است اتفاق بیافتد در زندگی آدم. در حدیث عنوان بصری توضیح دادیم شما دریا دریا اشتباه کرده باشید در کمترین زمان میتوانید 50 سال 60 سال را جبران کنید این یک توهم است که من فکر کنم آینده چقدر تیره و تار است.@ الان میرسیم توضیح میدهم که اصلاً پیغمبر چقدر قشنگ میگوید(و الإنابۀ إلی دار الخلود) جاودانگی یک چیزی هست که اصلاً نمیگذارد من برای آینده هزینه کنم بیشتر از مقداری که میارزد حرص و جوش بخورم برای آینده بیشتر از آن مقداری که میارزد لذا دلشورههایی که در مورد آینده میشود جزء حملههای شیطان است من اینقدر بها نمیپردازم.@ دیدید بعضیها حرص میخورد خانه دارد الان هیچ مشکلی ندارد چند وقت پیش یک آقایی آمده بود بنده خدا ناراحتی قلبی داشت به او گفتم تو الان مشکل پیدا کردی تو الان 70 سال داری بعد خانمش گفت بیا به او سر بزن حالش خراب است، رفتم گفتم چه شده؟ گفت یک پروژه داشتم یک کسی آمد یک پروژه را به من گفت یک ساختمانسازی و شهرکسازی بکنیم نمیدانم کجایش اینطوری شد یکدفعه به قلبم فشار آمد.@ این نوهها و نتیجههایش هم بخورند هنوز دارد به او گفتم حاج آقا یکذره این ترمز را بکش تختهگاز نرو کافی است بنشین یکذره با این خانمت عشق و حال کن بروید صفا کنید و بگردید و مسافرت بروید و تفریح کنید خوش بگذرانید.@ بچهها پسرها که همه زن گرفتند دخترها همه شوهر کردند همه وضعشان خوب است به ما چه که پسر من الان خانه ندارد دخترم الان خانه ندارد مگر این همه آدمهایی که اول زندگی کردند صاحبخانه بودند اکثر کسانی که الان بزرگ شدند همه مستأجر بودیم هشتمان گرو نُهمان بوده بچه من هم برود کار بکند مثل ما که جان کَندیم او هم برود جان بکَند.@ لذا از روشهای غلط تربیتی این هست که نگذارید بچه به سختی به فشار به غصه و بنبست بیافتد، نه بچهام باید دکتر و مهندس بشود این فقط باید درس بخواند من خانهات را برایت تهیه میکنم اصلاً غصه نخور ماشین برایت میگیرم تو فقط درس بخوان دکتر و مهندس بشوی.@ این فردا هیچ کاره هم نمیشود دکتر و مهندس هم که بشود یکی از این 70% طلاقهایی هست که الان داریم که اکثرشان دکتر و مهندس هستند ما 80% طلاقهایمان مال طبقات دیپلم به بالا هستند.@ از این آدمهایی که تا به یک بنبست بخورند میروند خودشان را دار میزنند غصه میخورند اول زنشان را طلاق میدهند اول از شوهرشان طلاق میگیرند و همه چیز را به هم میریزند اصلاً حوصله زندگی کردن ندارند بچه را باید بگذاری سختی بکشد.@ اهل بیت میگویند تا این به سختی و مشکلات و بنبست نیافتد پدر یک کمکی به او بکند مثل بچگی که انگشتش را میگرفتی که بلند شود اما اگر بایستی که مدام من را بغل کن اصلاً خوب نیست در تربیت کودک گفتیم وقتی زمین خورد نرو او را بردار وقتی زمین خورد بروی او را بغل کنی بزرگترین اشتباه است.@ زمین خورد اصلاً نگاهش نکن بگذار خودش بلند شود اگر خواست باج بگیرد باج نده، زمین میخورد بعد میگوید بیا من را بغل کنید ببرید، هر چه داد میزند بگذار بزند تا بلند شود باید یاد بگیرد بلند شود چون میتواند.@ مریض است برو کمکش کن فلج است برو کمکش کن استثنائاً یکطوری هست ما الان فرزندسالاری واقعاً در کشورمان دارد غوغا میکند اروپاییها عمراً بچه را اینطوری تحویل نمیگیرند آمریکاییها همینطور.@ 18 سالش میشود میگوید تا 18 سالگی نگهات میدارم مجرد، متأهل، درس خوانده هر چی باید از خانه بیرون بروی برو در اجتماع یک کاری برای خودت بکن بچه را بیرون میاندازند حالا در اسلام نه این تفریط هست نه افراطی که ما الان داریم میکنیم اسلام میگوید میانه، یک کمکی بکنید برای ازدواج خوب هست هزینه بپردازید.@ (أنکحوا) یعنی شما به ازدواج در بیاورید پدر و مادر باید هزینه ازدواج بچه را بدهند اما بچه خودش باید برود کار بکند قرض بدهد بداند قرض و قسط و وام یعنی چی، بداند هر چیزی را نخریدن یعنی چی، نه اینکه هر چیزی دلش خواست داشته باشد.@ الان بچههای ما اینقدر بیتربیت هستند به پدرش میگوید برو ماشیت را بفروش به من بده من میخواهم دانشگاه بروم جلوی دختر و پسرهای آنجا کم نیاورم آنها همه ماشین دارند من اتوبوس و مترو سوار شوم، عمراً اصلاً درس نمیخوانم.@ یکی از آشناهای ما یک موقعی بچهاش اینطوری بود داشت خیلی کلاس میگذاشت که من درس نمیخوانم، گفت حالا من چکار کنم؟ گفتم به او بگو اصلا، گفت اینطوری به او بگویم؟ گفتم بله، گفت من نمیتوانم اینطوری بگویم.@ گفتم تو میخواهی بچه را فاسد بکنی فردا جهنم میرود خودت باید جوابش را بدهی، گفت حالا چکار کنم؟ گفتم بگو نمیخواهد درس بخوانی این چه درس خواندنی است، بگو میخواهم از فردا تو را ببرم بگذارم پیش مشتقی آنجا عملگی کنی، گفت جدی این کار را بکنم؟ گفتم بله جدی این کار را بکن نگذار برود.@ گفت آخه از درس میافتد، گفتم هر چه که میگویم گوش کن، نگذاشت برود فردا صبح اول وقت که میخواست مدرسه برود باید صبح بلند میشد ساعت 7 صبحانه میل میکردند و سرویس او را میبرد گفتم 6 صبح او را ببر 6 صبح او را سر زمین ببر استنبولی بار کن بالا ببر کیسه سیمان روی کولش بگذار یک روز، غروب آمد گفت بچه شفا گرفت بچه خوب خوب شد.@ واقعاً الان راحتترین کار درس خواندن است از درس خواندن ما راحتتر کار نداریم چهارتا فرمول میخواهی حل بکنی. دوباره یک پسر دیگری را اینجا آورده بودند مادرش میگفت اینطوری است میگفت این درسها سخت است مدام گریه میکند که سخت است، نمیتوانم، نمیشود.@ گفتم بیاید با خودم او را به خیابان بردم گفتم این پسر را میبینی این پسر همسال توست یک زمستان سردی هم بود گفتم ببین این اینجا نشسته همان درسهایی که تو میخوانی این در خیابان میخواند جنابعالی در خانه جلوی بخاری میخوانی.@ این در خیابان در سرما دارد درس را میخواند یک وزنه را هم گذاشته یک کسی روی آن بیاید صد تومان صد تومان جمع میکند گفتم میدانی این بچه پدر و مادر ندارد پدر و مادرش مردن، یک دختربچه سراغ داشتم یک پسر، که دختر پدر و مادرش در تصادف مردن خودش همکلاسی دختر من بود پنجم ابتدایی.@ آمد گفت دختر همکلاسی من پدر و مادرش فوت کردند خودش پنجم ابتدایی است کلاس میاید خانه برمیگردد سه تا خواهر و برادر کوچکتر از خودش هم دارد آنوقت این دختربچه پنجم ابتدایی دارد برای اینها مادری میکند بچههای ما خیلی لوس تشریف دارند.@ یک درس داری میخوانی کار دیگری نمیکنی که من مدام از آخرت و معنویت و ارتباطات عاشقانه خودم بزنم بریزم در حلقوم اینها، بعد هم الان دارم برایت جمع میکنم تو درس بخوان دکتر و مهندس بشوی خانه و ماشین برایت میخرم یک مغازه برایت فلان جا گرفتم برای نوهها هم درست میکنم واقعاً این کار منگولی است.@ دنبال کارشان بروند کارشان را بکنند ما الان بیش از یک میلیارد گرسنه داریم چند صد میلیونشان فقط روغن و خاک را میپزند میخورند ما در بهشت داریم زندگی میکنیم این افکار شیطانی بها میپردازیم آینده چه میشود، نکند من بدبخت شوم نکند زن و بچه من بدبخت شوند.@ نکند ما کم بیاوریم نکند ما بیجا باشیم خدا رحمت کند شهید مطهری میگفت مردم خیلیها برای اینکه یک زمانی در آینده مجبور نشوند نان و تره بخورند یک عمر نان و تره میخورند یعنی بعضیها به بخل میافتند اینطرف سختگیری میکنند بعضیها به اسراف میافتند.@ لذا لذت حال را از دست میدهند کسی که عرضه نداشته باشد دنیایش را لذیذ بکند هرگز به لذت بهشت نمیرسد کسی که نتواند دنیایش را شاد بکند اصلاً شب اول قبر به بعد فشار قبر سنگین خواهد داشت عرضه داشته باش خدا این همه به تو داده ما با ندادهها چرا زندگی میکنیم.@ چرا غصه ندادهها و احتمالات را میخوریم یا گذشته که واقعاً دیوانگی است انسان به گذشته برگردد یا آیندهای که هنوز نیامده حالمان را خراب میکند اگر وجودش را داشتی اینجا با آن چیزی که خدا به تو داده شادی بکنی تو حتماً شب اول قبر به بعد هم شادی خواهی کرد.@ اما اگر به آن چیزی که داده هر چقدر میخواهد باشد با آن که داده نمیتوانی شاد باشی با بیشتر از آن هم نمیتوانی شاد باشی اینها همه قاعده است میگویم، فرمایشات معصوم است من به این تبدیلش کردم به آن چیزی که خدا داده نمیتوانی شاد باشی به بیشتر از آن هم هرگز شاد نخواهی شد چون روح انسان جز با الله با مطلق به آرامش نمیرسد.@ حرص و جوشهای آینده، گذشته تمام اشتباهاتی هست که ما در دار الغرور باید بپردازیم و گول خوردیم خیلی هم بد است که آدم آنطرف برود و بفهمد که گول خورده سرش کلاه رفته.@ شما یک موقعی یک کسی سرتان کلاه میگذارد بعد مثلاً کلاهش 50 هزار تومانی است 100 هزار تومانی کلاه میگذارد بعضیها را یک میلیون تومانی کلاه میگذارند بعضیها را 200 میلیونی کلاه میگذارند یک جوانی آمد به من گفت، گفتم این کار را نکنی.@ گفت از یک شرکتی به من زنگ زدند گفتن شما در یک مسابقه برنده شدی یک میلیارد تومان، هزینه بیمه آن 100 میلیون میشود بپردازی پول را میریزم گفتم اصلاً این کار را نکن یک آقایی واقعاً این کار را کرده بود به او گفته بودند شما از طریق اینترنت 100 هزار دلار بردید اسم شما در آمده بعد از شما نفر دوم یک خانم است.@ آن خانم هم به او زنگ زده که اگر نمیخواهید به من بدهید من میخواهم با آن یک کار خیر انجام بدهم برای مردم فقیر کشورم، این هم هول شده که 100 هزار دلار را خودم جیبم میگذارم بعد گفته بودند که اگر میخواهید پول را برایتان بریزیم یک شماره حساب بده.@ این بیچاره هم شماره حساب داده 20 هزار دلار به فلان حساب بریز که بیمهاش حل بشود این هم ریخته بود بعداً دیده بود که اصلاً خبری نیست تماسها قطع، 20 هزار دلار گردن این گذاشتند.@ کلاههایی که سر آدمها میرود مختلف است گفتیم گداترین آدم بهشت در بهشت یک میلیون خادم دارد یعنی بدبختترین آدمی که از اینجا میرود آخرین نفر روز قیامت میگویند این هم با تکماده به بهشت برود این آنجا یک پادشاه است فقط یک میلیون خادم دارد.@ اینقدر بهشت این بزرگ است که همه بهشتیان را دعوت کند جا دارد پذیرایی کند اینها را در قیامت به آدم نشان میدهند بعد میگویند نگاه کن همه سوخته خالی است مار و عقرب شده.@ برای همان چند دقیقه حرص و جوشی که سر سفره خوردی که به جای سینه مرغ ران مرغ به تو داده بودند سر نوشابه که دعوایت شده بود در کلهپاچه آن قسمتی که دوست داشتی به تو نرسید اینها همه مال آن یکذره است آدم میفهمد من چه حماقتهایی کردم چه بهایی پرداختم برای دنیا حرص خوردم.@ آرامش خودم و خانواده و ابدیت و بهشت خودم را خراب کردم برای چی، برای چیزهایی که اصلاً نمیارزید یک موقع هست آدم میگوید میارزید من 900 هزار تومان به دست آوردم ولی یک میلیون هزینه کردم این صد هزار تومان ضرر کرده.@ اما ما وقتی دچار دار الغرور میشویم هزینههایی که میپردازیم کمترین هزینهاش از هزاران برابر ملک دنیا بیشتر است کمترین ضررها از هزاران برابر کره زمین و دنیا و عمر دنیا بالاتر ما میپردازیم آدم باید یک مقدار هوشیار باشد قیمت دستش باشد نگذارد اینقدر مفت کلاه سرش برود.@ آدمی که به غصه و ناامیدی و پژمردگی و افسردگی میافتد این قیمت خودش دستش نیست آدمی که زودرنج و حساس و عصبانی است نمیفهمد که به خاطر هر زودرنجی و حساسیت و عصبانیتش چقدر دارد از آخرتش زده میشود و کم میشود نمیفهمد که چقدر دارد ضرر میدهد. حالا اگر این غصهها را نخورد چه اتفاقی میافتد؟@ نتیجهای که پیغمبر میگیرد میگوید این روحش خیلی بزرگ است که غصه نمیخورد و آدم شادی است چون هیچی نمیتواند او را تحریک کند و به هم بریزد هر حادثه هر چقدر هم بزرگ باشد این در حادثه له نمیشود کم نمیاورد.@ خانم فرمود(و ما رأیت إلا جمیلا) حالا مجموعه مصائبی که به حضرت زینب وارد شده یک صدمش به ما وارد شود ما میتوانیم اینطوری حرف بزنیم که(و ما رأیت إلا جمیلا)؟ ولی چطوری است؟ برای اینکه بزرگ است راههایش مهم است.@ چه چیزی میتواند ما را شاد بکند؟ چه چیزی میتواند به ما قدرت بدهد؟ ما چطوری میتوانیم قدرت بگیریم که حرص و جوش نخوریم عصبانی نشویم زودرنج و حساس نباشیم بتوانیم بگوییم«این نیز بگذرد»، بتوانیم اگر یک حادثه یک فاجعه اتفاق افتاد زود اطرافش را حصار بکشیم آتشش را خاموش بکنیم به جاهای دیگر نگذاریم سرایت بکند؟@ با شناخت دقیق خودمان، یعنی من میفهمم الان اگر بخواهم این کار را بکنم خیلی هزینه میپردازم لذا میگویم عیبی ندارد عقلانیت توأم با تلقین و عمل و معرفت و یقین. سراغ بخش بعد برویم که میتواند به ما خیلی قدرت بدهد آن چیزی که میتواند به من قدرت بدهد چیست؟@ (و الإنابۀ إلی دار الخلود) اینکه من روی دلم، ذهنم، فکرم را ببرم به سمت جاودانگی، همانطوری که خدا من را آفریده عشق به ابدیت، آخرت، شوق به ابدیت و آخرت باعث میشود که من اصلاً به غصه نیافتم.@ من یک مثال بزنم: قرآن در مورد انبیاء، انبیاء وقتی میگوییم یعنی قَدَرترین، ثروتمندترین، بزرگترین، شادترین، آرامترین و خوشبختترین انسانها، شبیهترین آدمها به خدا، یعنی معصومین، میدانید خدا میگوید من چطوری اینها را خالص و قوی کردم همان راهی که انبیاء رفتند اگر ما برویم همانطوری قوی میشویم.@ الان مثلاً اول ابتدایی که بودیم یکی از این دوستان ما پدرش خطاط و نقاش خیلی ماهری بود آنوقت به این از پنج سالگی خطاطی یاد داده بود این وقتی میامد مینوشت در کلاس اول ابتدائی خطش از معلمها و مدیر قشنگتر بود خیلی زیبا مینوشت.@ بقیه که درس نخوانده بودند خطها خیلی زشت بود اسمش فتحالله بود بعد یک بنده خدایی که پیش این مینشست میگفت فتحالله مدادت را با من عوض میکنی؟ این فکر میکرد مداد فتحالله قشنگ مینویسد، نمیدانست که این فتحالله خودش هنرش را دارد این هنر خوشخطی در روحش هست با آن اتحاد برقرار کرده.@ ما وقتی به یک بزرگی میرسیم میبینیم یک بزرگ شاد و آرام و قدرتمند است توانایی دارد فقط دانایی ندارد بلکه دارایی دارد مثل یک ثروتمند، تو چطوری شد پولدار شدی؟ بعضیها اینقدر احمق هستند اگر این به او بگوید من رفتم بانک زدم دزدی کردم قاچاق مواد مخدر میروند این کار را میکنند.@ الان خیلیها این کار را میکنند بعضیها به آنها بگویی من رفتم بانک زدم و قاچاق کردم، میگوید نه، خداوکیلی راستش را بگو چطوری رفتی؟ میگوید من از راهی که پیغمبر گفته پیغمبر فرموده برکت ده قسم است نُه قسمش در تجارت است.@ این نرفته کار دولتی بکند به تجارت زده شجاعتش را هم داشته ائمه همه تاجر بودند ما هیچ امام غیر از امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین هم خیلی ثروتش زیاد بوده ائمه همیشه در زمان خودشان مرد شماره یک زمان خودشان بودند از نظر دارایی و مکنت و قدرت و ثروت داشتند.@ امیرالمؤمنین هزارتا بنده را آزاد کرده از پول شخصی خودش، تولید میکرده کشاورزی میکرده نخل میکاشته قنات میزده ثروتمند بوده، میداده آزاد میکرده. به یک ثروتمند بگوید تو چطوری شد؟ تو چطوری درس خواندی دکتر، مهندس، مفسر، عالم شدی؟@ میگوید من اینطوری درس خواندم اینطوری سرمایهگذاری کردم من هم از این راه بروم در باشگاه میروی میبینی استادتان چقدر هیکل قدرتمند و توانایی دارد عکسهای بزرگتر از خودش را هم زدند عکسهای قهرمانهای بینالمللی را زدند وقتی نگاه میکنی میگویی من میخواهم مثل این بشوم.@ تا میگویی مثل این بشوم به شما میگوید بیا سر کلاس از کلاس اول ثبتنام کن میخواهم زبان یاد بگیرم مثل بلبل حرف بزنم این کسی که به رفیقش میگوید من خوب است فرانسوی نیستم چون زبانشانش را بلد نیستم این آدمی هست که اصلاً سیستم زندگی را نمیشناسد خب زبانشان را بلد نیستی میروی یاد میگیری آموزشگاه درس میخوانی یاد میگیری.@ وقتی خدا انبیاء را جلوی چشم ما میگذارد میگوید میدانید اینها چطوری پیغمبر شدند؟ میخواهید شما به این مقام برسید؟ چون ما تکتکمان الان این توانایی را داریم که با امیرالمؤمنین و همدرجه امیرالمؤمنین روز قیامت باشیم.@ راهکارش را هم قبلاً گفتم هر کدام از ما الان در هر وضعیتی از گذشته، خطا، خلاف، هر چه که باشیم هم میتوانیم گذشته را جبران کنیم هم میتوانی یک کاری کنیم روز اول مردنمان مادرمان خانم فاطمه زهرا سراغمان بیاید، میتوانیم کاری بکنیم وجود مقدس آقا امیرالمؤمنین آقا رسول الله بیاید ما را پیش خودش ببرد میتوانیم این کار را بکنیم راهکارهایش را در مقام محمود توضیح دادم.@ خدا میگوید میدانی انبیاء را من چطوری بزرگ کردم؟ (إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ) خالصشان کردم یعنی هر چه قیمت پایین بود از آنها در آوردم اصلاً اینها گول نمیخورند(إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ) ما اینها را با یاد خانهشان ساختیم، نمیگوید یاد آخرت، میگوید یاد خانه.@ شما الان مسافرت میروید بچه یکذره بیتابی میکند خودت یکذره عصبی میشوی شوهر و زن عصبی میشود یک آدم عاقل این وسط باشد چه میگوید؟ بچه الان بیتابی میکند میگوید آب میخواهم در ماشین هم آب نیست در کویر داری میایی در ماشین هم آب نیست.@ میگویی عزیزم الان خانه میرسیم یکذره خودت را نگه دار خودت را کنترل کن خونسرد باش در مسافرت است مسافرت مثل خانه که نمیشود خانه است که اسمش مسکن است هیچ جا دیگر اسمش مسکن نیست وقتی شما از مسکن بیرون زدی باید توقع التهاب و تصادف و تشنگی گرسنگی و دعوا و گرما و سرما را داشته باشی مسکن است که آدم در آن آرامش دارد میگوید عزیزم صبر کن دو روز دیگر مسافرت تمام میشود.@ من بچههایی که سرباز پیش ما میامدند زمان جنگ یکسری سرباز فراری داشتیم اینها جنگ نرفته بودند آخر جنگ اینها را جمع کرده بودند به من گفتن برای اینها یک صحبتی بکن به آنها گفتم بچهها شما دو سال باید این سربازی را بروید خوش بگذرانید خوش میگذرد، غصه بخورید بد میگذرد.@ پس خوش بگذرانید حالا که قرار است دو سال این دو سال را شنگول باشید خیلیها عرضه دارند زندان میروند زندانشان از زندگی خیلیها به آنها خوش میگذرد چون عرضه دارد چطوری خودش را شاد نگه دارد.@ خدا میگوید عزیزان یاد خانهتان را بکنید دیگر هیچ وقت غصه نمیخورید مشکلی که هفته قبل گفتم این هست که ما نظام ابدی و بهشت را خانه خودمان نمیدانیم باور نکردیم که خدا بهشت را برای ما خلق کرده باور نمیکنیم که بهشت پایینتر از ماست ما بالاتر از بهشت هستیم.@ باور نکردیم که امام کاظم(ع) فرموده خداوند بهشت را برای بدنهای شما خلق کرده خودتان که بالاتر پاداش دارید وقتی من باور نمیکنم همیشه به این جیفه دنیا میچسبم برای این حرص و جوش میخورم خورد میشوم له میشوم ناامید میشوم پوچی میکشم خودکشی میکنم میگوید ما انبیاء را با یاد خانهشان شاد و خالصشان کردیم خانه خیلی مهم است خانه یعنی من مال اینجا نیستم.@

یعنی من اصلاً زن نیستم شما ببینید کششهای زنانگی چقدر آدم را جهنم میبرد کششهای مردانگی غصههای مردانگی چقدر آدم را جهنم میبرد مثلاً یک خانم زایمان نداشته شوهر گیرش نیامده بچهدار نشده یک مریضی گرفته قیافهاش به هم ریخته بدنش خراب شده، میبینی اصلاً افسردگی حیوانی پیدا کرده همه شادیهای انسانیاش را از دست داده.@ این همه دختر ائمه شوهر نکردند اما اصلاً به غصه نیفتادند حضرت معصومه سلطان آخرت است خواهرانش همه بدون استثناء هیچ کدام شوهر نکردند مرد لایق نداشتند ولی اینها چون قیمتهای انسانی دستشان هست خودشان را بدن نمیدانستند که این بدن شوهر میخواهد این بدن زن میخواهد، این حیوان زن یا شوهر میخواهد انسان زن نمیخواهد انسان شوهر نمیخواهد.@ انسان معشوقش یک نفر است(لا إله إلا الله) جفتش خداست اگر با خدا ازدواج کردی درست در میاید وقتی با خدا ازدواج نکردی هر ازدواج دیگرت هم موفق در بیاید باز تو غصه میخوری با هر کس که ازدواج بکنی خوشبختترین آدم هم باشی تو شکست خوردی.@ انسان زوجش خداست این شعار را دقت کنیم(لا إله إلا الله) اله یعنی معشوق و دلبر. گفتم من موقعی که سرطان داشتم یک شب خواب امیرالمؤمنین(ع) را دیدم آقا به من گفت این آیه قرآن را بخوان ایه را خواندم دیدم راجع به طلاق است اول سرطانم بود بعد گفتم این آیه راجع به طلاق برای چی؟@ فرمود اگر این سرطان هیچ ناراحتی برایت ایجاد نکرد یکذره غصه و افسوس نخوردی هیچی، ولی اگر ناراحت شدی از خدا طلاق گرفتی. بد نیست یک زنی شوهرش طلاقش بدهد اصلاً از یک زن کم نمیشود یک روز شوهر بیاید بگوید من اصلاً از تو خوشم نمیاید دوستت ندارم از قیافهات خوشم نمیاید این یک امر بدنی است.@ روح زن که کثیف و آلوده نیست یک زن به یک مرد بگوید از این به بعد من تو را نمیخواهم مرد کم نمیاورد اگر کم آورد نشست به غصه خوردن و افسردگی یعنی خودش قیمتش را همین میداند اما اگر کم نیاورد میگوید من قیمتم خیلی است یک کسی از من خوشش نمیاید ده نفر خوششان نیاید من خدا دوستم داشته باشد کافی است.@

اصلاً کم نمیاورد ولی وای موقعی که خدا به یک نفر بگوید تو را نمیخواهم پیغمبر بگوید من دیگر تو را شفاعت نمیکنم یعنی این آدم آنقدر کثیف است اینقدر پست شده که رسول خدا میگوید شفاعت نمیکنم هیچ کس کاری برایت نمیتواند بکند مثلاً کسانی که نمازشان را سبک میشمارند اینها خیلی روحشان خطرناک هستند.@ تنبلهای در نماز اینها را پیامبر میفرماید من شفاعت نمیکنم کسانی که اهل بگومگو هستند زیاد در خانه و فامیل یکسره جروبحث میکنند مخ همه را میخورند اعصاب همه را خورد میکنند همیشه میخواهند ثابت کنند که خودشان خوب هستند حق با آنهاست اهل مراء و قیل و قال هستند اینها خیلی آدمهای خطرناکی هستند.@ از این بالاتر هم داریم که خداوند میفرماید من یک کلام هم روز قیامت با اینها حرف نمیزنم خدا میگوید در دنیا 60 سال مفت خودم را در اختیارش قرار دادم هر وقت دلش خواست میتوانست بیاید با من صحبت کند.@ ولی اینجا حسرت یک جواب را روی دلش میگذارم دیگر با او حرف نمیزنم(وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ) خیلی بد است اگر خدا به آدم بگوید تو را نمیخواهم آدم از چشم خدا بیفتد خیلی بد است از چشم امام زمان آدم بیافتد خیلی بد است از چشم اینها نیافتیم اگر آنها دوستمان دارند علامتش هم زیاد است که ما را دوست دارند.@ هر روز شما یکذره چشمتان را باز کنید میفهمید چقدر امام زمان و امام رضا تو را میبوسد و بغل میکنند و در آغوش میگیرند و نوازشت میکنند کجا کم بیاورم کجا غصه بخورم کجا له بشوم یاد خانه، ما چهارده معصوم را مال خودمان نمیدانیم خدا را مال خودمان نمیدانیم بهشت را مال خودمان نمیدانیم بنابراین یادش ما را خوشحال نمیکند.@ الان طرف در بحبوحه ترافیک و گرما و گردوغبار همه عصبانی میشوند این عصبانی نمیشود همه دارند بوق میزنند این خیلی آرام است یک مشکلی هم برایش پیش آمده، به او میگویند چطور؟@ میگوید نیم ساعت دیگر این ترافیک تمام میشود من از ترافیک در میایم دارم شمال میروم شمال یک ویلای باحال دارم آب و هوا و امکانات عالی است غصه ندارم من آنجا میروم آرام میشوم برای چه اینجا غصه بخورم در شهر که جای غصه خوردن نیست چون دارد غصه نمیخورد.@ مثل یک کسی است که پولدار است از او 1000 تومان 2000 تومان 10000 تومان بزنند اصلاً ککش هم نمیگزد میگوید من دارم آدمهای گدا هستند که وقتی از آنها یک چیزی گرفته میشود میافتند به افسوس و افسردگی، اگر یک کسی آخرت را مال خودش بداند اصلاً دیگر غصه نمیخورد.@ خدا رحمت کند مرحوم الهی قمشهای را به او گفتن خانهات را دزد زد گفت حلالش، من قیامت وقت ندارم آنجا بایستم که بگویم چه بردی و چه نبردی چون قیامت کارهای مهمتر دارم یک کسی که اینطوری هست.@ دیگر شما فکر کنید ما جنگ مادرشوهر و عروس داریم جنگ پدرزن و داماد داریم جنگ مادرزن و داماد داریم جنگ باجناق و جاری داریم سر ارث، الان طرف میگوید پدرم و مادرش سر ارث دعوایشان شده هیچ کدامشان هم کوتاه نمیایند آدم چقدر کوچک و ریز میشود من خانه دارم صاحب دارم من ملکیت دارم.@ خدا برای من ششدانگ سند زده(وَ إِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَ مُلْكاً كَبِيراً) ملک کبیر برای من گذاشته به دنیا میگوید نمیارزد بعد میگوید آنجا برایت ملک کبیر گذاشتم. به رسول خدا گفتن ملک کبیر یعنی چی؟ گفت حداقلش این هست که گداترین آدم بهشت یک میلیون خادم دارد این ملک کبیر میشود ببینید بالاترها چه خبر است من برای چه بنشینم غصه بخورم، دعوا و درگیری و دادگاه و کشمش.@ الان امروز دارم میگویم دادگاه پریروز آمده به من میگوید خانهات را تخلیه کن، گفتم چرا؟ گفت خانهای که شما خریدید هنوز سندش نخورده صاحب قبلی بدون اینکه به شما بگوید از بانک وام گرفته نداده سند به اسم بانک خورده خانه را تا ماه دیگر باید خالی کنید بخدا اگر من پشیزی یعنی در دلم اضطرابی افتاده باشد.@ امروز دیدم این رفیق من خیلی نگران شده گفت چکار میخواهی بکنی؟ گفتم خانهام از دستم میرود مستأجری میروم یک جای دیگر میروم طوری نیست اتفاقی نیفتاده حالا یک بنده خدایی سر ما کلاه گذاشته به او اعتماد کردیم این را رعایت نکرده بداخلاقی کرده خانه را فروخته موقع سند زدن فهمیدیم که آقا رفته خانه را قبلاً به یک کس دیگر فروخته.@ دارم میگویم که فکر نکنید بگویید که این آقا حساب بانکیاش پر است، نه اینطوری نیست ما هم مثل خیلی از شما ککمان نمیگزد اصلاً غصه و ناراحتی ندارد اینطوری نیست ما برای اینجا نیستیم که بخواهیم غصه بخوریم آدم اگر خیلی دیوانه باشد به غصه بیافتد بگوید حالا چه میشود؟@ تا الان 40 سال 50 سال چطوری زندگی کردیم 30 سال مستأجر بودیم دوباره مستأجر میشویم حالا طوری میشود؟ نه هیچ اتفاقی نمیافتد غصه ندارد ماشین نداشته باش این همه آدم میلیونها آدم دارند چطوری زندگی میکنند اینها هم بندگان خدا هستند اینها هم ایتام پیغمبر هستند دارند زندگی میکنند.@ آدم باید رمز خوشیها و شادیها را پیدا بکند مثلاً من غصه چه را بخورم غصه چه را نخورم، دار الغرور یعنی اینکه من غصه یک چیزی را بخورم که از قیمت من پایینتر و کمتر است نمیارزد، چه میتواند من را شاد کند و آرام نگه دارد؟@ اینکه من بفهمم اینجا خانه من نیست من یک خانه دیگر دارم سر جای خودش هست من یک خانواده آسمانی دارم یک مادر دارم که بزرگی همه مادرهای دنیا را جمع کنی تمام عاطفهشان را بریزی یک قطره از عاطفه مادر من نمیشود.@ اینقدر دوستمان دارد آنقدر دلواپسمان هست اینقدر نگرانمان هست چندتا پدر دارم چندتا صاحب دارم اینها برای من کلی دل میسوزانند و نگران هستند همه هم دارند به من میگویند که خودت را زودتر برسان(وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ) دارند بشارت میدهند که زودتر تمامش کنید بیایید.@ خدا رحمت کند آخرهای جنگ یک پیرمردی بود پدر دوتا شهید بود در پادگان آمد دیدم داغون است زخمی هم بود، گفتم با این حال برای چه آمدی؟ گفت بچههایم نمیگذارند، گفتم بچه چه هستند؟ گفت من دوتا پسر داشتم یکی دکتر یکی مهندس آمریکا درس میخواندند جنگ که شد به آنها پیغام دادم که اینجا بیایید مملکتتان جنگ است.@ میگفتند ما را نمیگذارند اینجا ما را حبس کردند اجازه سفر هم نمیدهند خلاصه با یک بهانهای این سال آخری گفتیم شما یک چیزی را جور کنید به اسم مرخصی، بعد گفته بودن مرخصی میدهیم محدود، بروید و زود برگردید گفت اینجا آمدن خودشان هم عاشق، میخواهم بگویند بعضیها آمریکایی هستند اما بهشتی هستند.@ بعضیها در این قم و مشهد و تهران ما هستند آمریکایی هستند گفت تا آمدیم اینها اصلاً خانه نیامدند، آمدند سوار شدند جبهه رفتند گفت مراسم ختم الکی و اعلامیه تصادف برایشان درست کردیم گفت اول دکتر شهید شد بعد از چند وقت بعد مهندس شهید شد.@ گفت خودم هم که شیمیایی شدم و مریض شدم در بیمارستان بودم مهندس به خوابم آمد گفت بابا خودت را لوس نکن بلند شو بیا ادا در نیاور زود اینطرف بیا اینطرف خیلی خبرها هست میگفت حالا خودم را کشاندم اینجا آمدم.@ آنها آدم هستند آنها عیاشی کردند آنها جوانی کردند آنها زندگی کردند ما چه داریم بگوییم آنطرف خیلی خبرهاست. پیغمبر فرمود دَم در بهشت خدا یک چیزی نشان مؤمن میدهد که از شدت شوق اگر فرشتهها او را نگه ندارند جادرجا میمیرد.@ به عیسی فرمود عیسی یک چیزهایی مخفی کردم که اگر ببینی(ذابَ قَلبُک) به پیغمبر اولوالعزمش میگوید که عیسی دلت آب میشود اگر تو اینها را ببینی و میمیری در نسبت خودمان بیایید به یک جنین بگویید قرار است چند روز و چند ساعت دیگر متولد بشوی به یک دنیایی که اصلاً رحم مادرت قابلیت مقایسه را ندارد میلیاردها بُعد سال نوری دارد.@ اصلاً میفهمد یعنی چی؟ انبیاء چطوری قوی شدند؟ میگوید انبیاء با یاد خانهشان قوی شدند ما باید تمرین کنیم با این خانه ارتباط برقرار کنیم حالا در این درسمان نیست آنهایی که میخواهند تمرین کنند مباحثش را در خانواده آسمانی و انسانشناسی قم بحث شوق آخرت اینها را توضیح دادیم.@ اینها را تمرین کنیم یادمان بیاید ما اصلاً مال اینجا نیستیم قرار نیست اینجا باشیم اینجا یک چشم به هم بزنی«این نیز بگذرد» کم و زیاد تلخ و شیرینش میگذرد وقتی هم آنطرف رفتیم میفهمیم که فقط دارایی ما تلخیها بوده نه شیرینیها، اتفاقاً فقط تلخیها به دردمان میخورد.@ شیرینیها را که در قیامت میگویند سهمت را مصرف کردی تلخیها و مریضیها و بدهکاریها و ورشکستگیها و دردها و تحقیرشدنها و فحش شدنها و مسخره شدنها و گرما و سرما و روزهها، گرسنگی و تشنگیها اینها قشنگ است اینها فقط در آخرت برای ما میماند.@ نه آنهایی که به ما احترام گذاشتند جلوی پایمان بلند شدند رعایت شده به ما محبت شده چیزی کم نداشتیم شکممان سیر بوده لباس و غذا و خانه و اتومبیلمان به راه بوده آن که ثروت هست آنهایی که الان از آنها بدمان میاید مدام دوست داریم از آنها فرار کنیم.@ همین بخشی که از آن فرار میکنیم همین فقط به دردمان میخورد ثروت میشود اینجاست که حضرت زینب در مورد همه آن چیزهایی که ما برایش غصه میخوریم فرمود(و ما رأیت إلا جمیلا) ما باید یاد خانهمان را زیاد کنیم(و الإنابۀ إلی دار الخلود) که اگر رسیدیم جلسه بعد این بخش سعه را تمام کنیم.@ فرموده اگر خانه اصلی و وصال واقعی باعث بشود که از خدا بخواهیم زودتر ما را ببرد این قضیه باعث حجاب میشود یا پسندیده است؟ علی(ع) فرمود(شَوِّقُوا أنفُسَکُم إلی نَعیمِ الجَنَّۀ تُحِبُّونَ المَوت وَ تَمقُتُونَ الحَیات) فرمود مرگ را دوست دارید وقتی که شوق آنطرف سراغتان میافتد از مرگ دیگر بدتان نمیاید.@ مثل یک عروسی است یک کسی قرار است شش ماه دیگر یکسال دیگر عروسی کنی ظاهرش این است که دختر از خانه مادرش میرود پسر ظاهرش این هست که از خانه پدرش میرود ولی کسی غصهاش را میخورد؟@ حتی خود پدر و مادر غصه میخورند که بچهمان میرود؟ (شوقوا) فعل امر است میگوید اولش تلقین است اینها را تمرین بکنیم که به این اشتیاق بیافتیم خودمان را نزدیک ببینیم چون واقعاً همه خیلی فاصلهای نداریم تا آن لحظه باشکوه و قشنگی که فرستاده.@ خدا آن فرشته بسیار زیبا و و مهربان و دوست داشتنی خدا بیاید به ما مژده بدهد که نوبت شما رسیده پیش پنجتن و چهارده معصوم بروید پیش خدا بروید چقدر قشنگ است ما برای چه غصه بخوریم.@ ولی بگوییم خدایا هر چقدر حیات میدهی در ماه مبارک رمضان داریم از خداوند طول عمر بخواهید برای اینکه آمادهتر و بهتر و با دست پُر برویم خیالزده نرویم حالا اینکه عمرمان را چطوری باید مصرف کنیم اینها را در بحث مراقبتهای ماه مبارک توضیح دادم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@