اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ در مورد غمها و شادیهای بدون علت من یک توضیحاتی را خدمت شما در این جلسه عرض بکنم ما چون همه از روح خدا هستیم نفخه الهی هستیم و روح یک امر مجرد هست یعنی ماده نیست که محدودیت داشته باشد قوا را که خدمتتان عرض کردیم که ما پنج تا قوه داریم حس و خیال و وهم و عقل و فوق عقل.@ در حس شما چیزهایی را میتوانید احساس بکنید که ابعاد دارند با حستان چیزهایی را میتوانید درک بکنید که اینها دارای بُعد هستند ماده دارند و ابعاد دارند در یک مرحله بالاتر شما خیال را دارید خیال ادراک شکل و صورت هست اما ماده در کار نیست.@ مثلاً شما الان تصویری از پدرتان مادرتان فرزندتان همسرتان خانتان دارید و این تصویر را میتوانید هر چقدر دلتان بخواهد کوچک بکنید بزرگ بکنید در آن تصرف بکنید تغییرات گوناگون در آن ایجاد بکنید این را ما به برکت قوه خیال انجام میدهیم.@ اینقدر قوه خیال قدرتمند میشود که میتواند دائماً چیزهای زیادی را تولید بکند در قوه وهم ما امور جزئی را تصور میکنیم که شکل و اندازه ندارد مثل محبت جزئی محبت پدر مادر به شما، محبت شما به پدر مادر محبت همسر محبتها تنفرها کینهها ترسها گرسنگی تشنگی چیزهای از این قبیل را به آن مقام و شهرت عناد لجاجتهای فردی میگویند به اینها قوه واهمه میگویند.@ اینها هم نامحدود است یعنی تمام شدنی نیست چون نفس حد ندارد یک ادراکتان ادراک عقلانی هست که در ادراک عقلانی انسان قواعد و فرمولهای عالم را کشف میکند مثلاً 2×2 در مثلث قائم الزاویه A در تمام علوم شما فرمول دارید قاعده، اندازه دارید که این را عقل درک میکند قواعد کلی را عقل ادراک میکند.@ دیگر نه شما با حس ادارکش میکنید نه با خیال نه با وهم بلکه با عقل ادراکش میکنید فوق عقل هم که گفتم ادراکات بینهایت ماست عشق ما به حق تعالی عشق ما به کمال مطلق و کمال بینهایت را به آن ادراکات و کششهای جذابیتهای فوق عقلانی میگویند.@ انسان وقتی که عاشق حیات جاودانه میشود علم جاودانه را میخواهد لذت جاودانه را میخواهد زیبایی جاودانه را میخواهد مطلقش را میخواهد این نوع ادراکات را ادراکات فوق عقلانی میگویند پس خوب دقت کنید ما پنج تا قوه داریم.@ با حسمان محسوسات را درک میکنیم با خیالمان مخیلات را با وهممان موهومات را با عقلمان معقولات را با فوق عقلمان دنبال کمال مطلق هستیم عاشق کمال مطلق و بینهایت هستیم گفتیم انسانیت ما بسته به فعالیت پنجم ماست هر کس به میزانی که فعالیت بخش پنجمش دارد عمل میکند انسان است و الا یا عقلش دارد کار میکند که فرشته است یا پایینتر از عقلش هست که حیوان هست بیشتر از این هم درکی ندارد.@ قوای نفس اینگونه است یعنی نفس در کششهای خودش حد ندارد مرز ندارد همینطور بینهایت را جذب میکند و چیزی هم جز بینهایت سیرش نمیکند اینکه در حدیث داریم بهشت هر انسانی در آنجا به اندازه همه آسمانها و زمین است این بهشت برای این هست که نفس گسترش پیدا میکند و توان استفاده از آن بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین هست را دارد اول راجع به این فکرتان یک ذره تمرین بکند.@ مثلاً شما گفتیم رابطه دنیا به آخرت مثل رابطه رحم مادر به دنیاست جنین وقتی که در رحم مادر هست زنده است دارد زندگی میکند تغذیه دارد رشد دارد دارد زندگی میکند اما برای زندگی او همان رحم مادر کافی است یعنی از نظر تنوع مواد همان یک دانه خون بسش است از نظر جا همان مقدار جا بسش است از نظر کمالات همان مقدار.@ اما همین بچه وقتی به دنیا میاید میبینید یک عالم به این بزرگی دوست دارد از همه جایش استفاده بکند یعنی الان روح شما محدود به خانه شما نیست شما بخواهید چند روز در خانه حبس باشید حالتان بد میشود میگویید من باید بزنم بیرون از محیطهای تنگ و تاریک و خفه بدم میاید.@ میخواهم کوه بروم میخواهم صحرا بروم میخواهم بروم سوار هواپیما بشوم یک ذره بروم افق را ببینم میخواهم بروم کشورهای دیگر را ببینم میخواهم بروم دریا میخواهم بروم اقیانوس اصلاً بشر حد یقف ندارد این وضعیت دنیاییش هست.@ حالا وقتی که از دنیا خارج میشود میرود در نظام ملکوتی و برزخ وارد یک عالمی میشود که میلیاردها برابر بزرگتر زیباتر و کاملتر از اینجاست پیشرفتهتر از اینجاست و روح به مقدار همان فضا وسعت پیدا میکند و قابلیت برداشت دارد حالا من برای اینکه یک مثال خوب برای شما بزنم که وسعت نفس را متوجه بشوید اینطوری خدمتتان عرض میکنم.@ ببینید بچه وقتی که در رحم مادر هست چهار ماه به بعد نفس دارد یا ندارد؟ نفس دارد ادراکات دارد یعنی غمها غصهها شادیها همه اینها را ادراک میکند آن چیزهایی که به مادر میرسد به بچه هم میرسد حالا این بچه وقتی که به دنیا میاید دکتر میگوید این قدش الان نیم متر است سه کیلو وزن دارد.@ بعد این بچه یواش یواش بزرگ میشود وقتی بزرگ میشود نفسش چی نفسش کوچک میماند یا نه این نفس با بدن بزرگ میشود؟ حالا مثلاً این الان قدش رسید به الان مثلاً ما کسانی را که 5/2 قد دارند این 5/2 قد دارند نفس در همه جای بدن هست یا نه؟ همه جا حضور دارد.@ حالا اگر این مثلاً مثل انسانهایی که قبلاً بودند ما انسانهایی قبلاً داشتیم که 15 متر قد داشتند 15 متر قد میدانید یعنی چقدر؟ یعنی سه یا چهار طبقه ساختمان، اسلکتهایشان را من دیدم این کسی که اینقدر قد دارد نفسش با او کشش دارد میاید یا نه باز هم همینطور است نفس با او میاید.@ حالا شما از آدم در بیایید بروید زرافه، زرافه با این هیکل نفسش با او میاید یا نمیاید همه جا نفسش هست یا نیست؟ روحش با او هست حالا اگر شما بروید سراغ وال نهنگ به آن بزرگی این نفسش همه جا وجود دارد؟ بله اگر ده برابر بشود نفسش چه میشود؟ پس ببینید نفس مهم نیست که هیکل چقدر باشد مهم تعلق نفس است نفس اندازه خاصی ندارد.@ یعنی به میزانی که تعلق میخواهد بگیرد و هر جا که تعلق بگیرد همانجا میتواند گسترش پیدا بکند حضور داشته باشد حالا وقتی که شما تمرین میکنید این نفس قوی میشود اول از تمرینات عاطفی شروع میشود روابط بین انسانها.@ مثلاً رابطه مادر و فرزند، این رابطه مادر و فرزند نفس مادر به قدری قوی میشود که فرزند مثلاً اگر برود در خیابان یا برود در شهر یا برود در یک کشور دیگر کوچکترین اتفاقی برایش بیفتد مادر متوجه میشود نگران میشود یا جریان خواب شما میگویید خواب ارتباط نفسی است میگویی من خواب دیدم فلان جا فلان اتفاق افتاد بعد هم بلند میشوی زنگ میزنی میبینی بله فلان جا فلان اتفاق افتاد.@ ما هزاران بار دیدیم این مسئله را که مثلاً فلان کس فلان جا مُرده بعد بلند میشوی صبح زنگ میزنی میگویند بله این سر ساعت فلان مُرد تمام شد پس نفس میتواند زمان را طی بکند مکان را هم طی بکند یعنی ورای زمان و مکان نفس سعه پیدا بکند توسعه پیدا بکند جلو بیاید هم برود خارج از زمان، هم برود خارج از مکان، بعد ارتباطات دیگر.@ یکی از اولیاء خدا بود که شما میشناسیدش کتابش را من معرفی کردم زندگینامهاش را حتماً آنهایی که نخواندند بخوانند کتاب در محضر لاهوتیان 1 و 2 زندگینامه مرحوم شیخ جعفر آقای مجتهدی حتماً مطالعه بکنید یکی از دوستان من رفیق ایشان بود.@ میگفت که مرحوم شیخ وقتی وارد قم میشد من را با بو خبر میکرد یعنی من یک بویی را استشمام میکردم میفهمیدم ایشان وارد قم شده بعد میرفتم به دیدنش یعنی نه تماسی نه تلفنی نه چیزی، نفس اینقدر قوی است یعنی میتواند کشش داشته باشد هم زمان را طی بکند هم مکان را طی بکند.@ شما دایناسورها را دیده بودید فیلمهایش را که دیدید لااقل الان اسکلتهایش هست این مثلاً به اندازه 15 متر 20 متر 30 متر قد هیکل این نفسش با او همه جا بوده یا نبوده؟ بوده حالا اگر این دایناسور را هزار برابر هم بکنی این نفس میاید نفس برایش زمان و مکان و اندازه نیست وسعتش خیلی بزرگ است.@ پس وقتی میگوید کسی که میرود در بهشت بهشتش به اندازه همه آسمانها و زمین است این نفس به اندازه همه آسمانها و زمین سعه پیدا میکند و میتواند ارتباط داشته باشد و بهرهبرداری بکند نفس خیلی موجود عجیبی است که خدا آن را ساخته اینقدر آن را ساخته است که نفس هر آدم بینهایت طلب دارد بینهایت معشوق دارد بینهایت خواسته دارد نفس هر انسان، خیلی نفس وسعت دارد.@ یعنی هر چه به او بدهی باز میتواند دریافت بکند نفس آنقدر بزرگ است که میتواند عاشق بینهایت بشود یعنی عاشق الله بشود وسعت پیدا بکند قدرت پیدا بکند و اصلاً میگوید خدا حریف من است شما بزرگی هر موجودی را به اندازه معشوقش میتوانید بفهمید.@ قبلاً عرض کردم هر کس میخواهد بداند روحش چقدر بزرگ است یا کوچک است یا روحش چقدر ارزش دارد یا چقدر پست شده باید به این توجه بکند عاشق چی و عاشق چه کسی است این بزرگی را روح را نشان میدهد ارزش روح را نشان میدهد.@ قیمت یک آدم قیمت یک روح از این معلوم میشود که عاشق کیست و عاشق چیست و چقدر وسعت دارد یک کسی که به خدا میایستد میگوید لا اله الا الله یعنی من هیچ معشوقی جز الله ندارم یعنی این خیلی آدم بزرگی میشود اگر بگوید لا اله الا الله راست باشد بفهمد که دارد چه میگوید.@ ما یک موقع نمیفهمیم میگوییم این یک ذکری هست پیغمبر گفته بگویید ثواب دارد یا در نماز گفتن بگویید ما هم میگوییم گفتند بگویید(اشهد ان لا اله الا الله) ما هم میگوییم اما اگر یک کسی بفهمد دارد چه میگوید و بفهمد بعد با این فهم بگوید این به اندازه خدا کش میاید نفس خیلی بزرگ است.@ لذا یک چیزی به نام ارتباط ارواح با همدیگر تلاقی ارواح با همدیگر اصلاً یک چیز خیلی خیلی پیش پا افتاده است که نفوس با همدیگر ارتباط برقرار میکنند و در هم میروند و از همدیگر اطلاع دارند مثل فرشتهای که الان با ما هست در ما شیطان با ما هست در ما ارتباط برقرار میکند رابطه برقرار میکند در دل ما میتواند فکر تولید بکند.@ بحثهایش هم که قبلاً خواندیم هفتههای قبل گفتیم شیطان میتواند در ما فکر ایجاد بکند حالا شیطان در ماست یعنی شیطان یک موجود وهمی است یا نه یک موجود خارجی است میتواند در ما ارتباط برقرار بکند؟ یک موجود خارجی است میتواند با داخل ما ارتباط برقرار بکند با درون ما.@ فرشته هم همینطور میتواند حرفهای قشنگ بزند میتواند الهامات زیبا بکند انسان یک موقعی فکرهای خیلی زیبا فکرهای پاک فکرهای امیدوارکننده به او میدهد این شاد میشود علامتهای حملهها یادتان هست حملههای جلو حملههای عقب حملههای راست و چپ را که میگفتیم گفتیم از کجا بفهمیم که الان شیطان دارد در ما فکر تولید میکند؟@ گفتیم هر وقت غمگین شدید مضطرب شدید خودکمبین شدید ناامید شدید اضطراب و ترس سراغتان آمد این حتماً مال شیطان است یعنی شیطان توانسته در شما این تخمها را بکارد و پیام تولید بکند هر وقت شادی تولید میکند آرامش تولید میکند هر وقت امید تولید میکند قدرت تولید میکند نشاط میاورد فرشتهها هستند که دارند تولید میکنند.@ الان در خود ما امواج یک موجی الان از آمریکا میاید قبلاً کسی باور نمیکرد یک موجی آمریکا تولید بشود یا اینجا تولید بشود آمریکا بگیرد یا اینجا بگیرد ولی چطور میتواند بیاید الان شما با یک گیرنده میگیرید تلفن همراهتان را روشن میکنید از ماهواره دارید صحبت میکنید این ارتباط برقرار است.@ پس تمام مراحل عالم تمام عالم همه با هم ارتباط دارند هیچ مرحلهای از عالم با هیچ مرحله دیگر غایب نیست تمام عالم همه عوالم وجود از خود خدا بگیرید تا جبروت ملکوت ناسوت همه با هم یک واحد را تشکیل میدهند یک امر واحد یک وجود واحد هستند.@ ولی یک وجود واحد هست که مراتب مختلف دارد مثل خودتان شما الان خودتان فوق عقل آن کششهای فوق عقلانیتان که به خدا و بینهایت دارید عاشق خدا هستید همان شخص عقل هم دارد همان شخص عاشق خدا هست همان شخص فکر هم میکند همان شخص توهم هم دارد.@ همان شخص تخیل هم دارد همان شخص احساس هم دارد همان شخص نفرت دارد همان شخص عاشق میشود همان شخص حسادت دارد همان شخص کریم است همان شخص بخیل است پس ببینید تمام قوای وجودی شما با هم در ارتباط هستند جسمتان تا عالیترین مراتب روحتان اثر میگذارد روحتان تا پایینترین مراحل جسمتان میتواند قدرت ایجاد بکند.@ این کشش نفس یک موجود عجیبی است که خدا خلق کرده خیلی این شگفتانگیز است بحث امروز که برایتان انتخاب کرده بودم همین بود که انشاء الله میماند برای جلسه بعد که گاهی وقتها انسان کور میشود کوری قلب پیدا میکند نمیتواند زیباترین شگفتانگیزترین حکیمانهترین آثار وجود را درک بکند.@ در آن هست، میبیند، قادر به درکش نیست این را اصطلاحاً کوردلی میگویند با اینکه میفهمد از نظر ذهنی از نظر قلبی ادراک نمیتواند بکند ظاهرش را میبیند میفهمد یک جریانی هست اما نمیتواند با آن ارتباط قلبی و وجودی پیدا بکند این را اصطلاحاً کوردلی میگویند.@ حالا وقتی میخواهیم راجع به غمهای بدون علت صحبت بکنیم و شادیهای بدون علت راجع به روح من یک نکتهای را بگویم فرمود(اَلاَرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَه) روحها لشکریان سازمانیافته و همسنخ هستند آدمها روحهایشان جفت دارد.@ لذا شما یک موقعهایی میبینید که مثلاً یک نفر را میبینیش اصلاً بدون اینکه قبلاً دیده باشی از آن بدت میاید اصلاً نه با هم تا حالا حرف زدید نه با هم رابطهای داشتید میگویی نمیدانم چرا من هر وقت این را میبینم از او بدم میاید اصلاً هر وقت میبینمش حالم گرفته میشود غم من را میگیرد بدم میاید نمیتوانم با این شخص ارتباط برقرار بکنم.@ یا بدون سابقه احساس میکنی که از یک نفر خوشت میاید اولین بار هم هست که دیدیش احساس میکنی که من با این آدم میتوانم کنار بیایم اصلاً از این آدم خوشم میاید حالا در اسماء الله توضیح دادیم مثلاً شما یک موقع میبینید که میگویند رسول الله شما اصلاً نمیتوانی با پیغمبر ارتباط برقرار بکنی برایش صلوات میفرستی دوستش هم داری اما نمیتوانی با او ارتباط وجودی داشته باشی.@ اما میگویند امیرالمؤمنین بند دلت پاره میشود قند در دلت آب میشود مثلاً وقتی میگویند مولا علی میبینی گریهات میگیرد یک طوریت میشود یک حسی پیدا میکنی ولی به بعضیها میگویند مولا علی میبینی این نه با امیرالمؤمنین چیزی نیست.@ اما بگو امام حسن مجتبی مثلاً این با امام حسن مجتبی یک عشق خاصی دارد یک حس خاصی در این معصومین با امام حسن مجتبی دارد یا با فاطمه زهرا بعضیها میگوید در چهارده معصوم من قربان همه آنها بروم همه آنها را دوست دارم اما هیچ کس برای من فاطمه زهرا نمیشود این سنخیتهای روحی است.@ یا مثلاً میگوید با اینها نمیتوانم فقط با امام جواد میتوانم هیئتها را دیدید تشکیل میشود هیئت امام جواد هیئت اباالفضل فکر میکنید برای چه این اسمها گذاشته میشود در هیئتها؟ یعنی آن هسته اولیهای که آمدند این هیئت را تشکیل دادند از نظر سازمان روحی با آن معصوم یک حس خاص دارند.@ الان شما میگویی امامزاده صالح یک حس خاصی به تو دست میدهد ولی میگویی حضرت عبدالعظیم میگوید نه با این حال نمیکنم با این یک طوری نیستم به یک کسی میگویی حضرت عبدالعظیم چرا ولی امامزاده صالح نه به یک کسی میگویی حضرت معصومه اصلاً برای حضرت معصومه میمیرد عاشق حضرت معصومه است.@ خوابهایش با حضرت معصومه است پروازهایش با حضرت معصومه است بهشت رفتنش با حضرت معصومه است حاجاتش با حضرت معصومه است میبینی که این آدم یک قیمتی دارد اگر با هیچ کدام از اینها انسان ارتباط نداشته باشد معلوم است که اوضاعش خطرناک است.@ یعنی مریض هست نمیتواند از طرف آنها مهر محبت عاطفه هست از طرف این پرده وجود دارد یعنی مریضی وجود دارد مثل یک موقعی که زکام میگیرد بوی غذا واقعاً خوشمزه است عطرش خیلی دلنشین است غذا خیلی خوشمزه است عطر خیلی خوب است ولی این زکام گرفته نمیتواند.@ یا مثلاً من یک موقعی شیمیدرمانی میکردم از غذا متنفر بودم یا مثلاً موجگرفتگی باز موج گرفته که بودم از غذا متنفر بودم اینها مثلاً هست پس مریضی که بیاید شما نمیتوانی با یک امر خیر ارتباط برقرار بکنی خوب است قشنگ است دوست داشتنی است اما چون تو مریض هستی با آن نمیتوانی ارتباط برقرار بکنی.@ مثل چشم است یک موقع چشم شما خراب میشود با طول موج نمیتواند ارتباط برقرار بکند الان در بیرون طول موج خراب است یا نه چشم ما خراب میشود بعد میگوییم که این چرا تار است در صورتی که آن اصلاً تار نیست مشکل از چشم ماست ما باید چشممان را دستکاری بکنیم تا بتواند آن شیئی را که طبیعی هست را با آن ارتباط برقرار بکند.@ یا میگوید من خوب نمیشنوم اما وقتی که سمعک میزند میبینی که صدا خیلی خوب آمد صدا را خوب میتوانی بشنوی پس مشکل ارتباطی در کجاست؟ در ماست پس اینها را خوب دقت بکنید الان مثلاً من یکی از دوستانمان یک هیئت دارند هیئت امام جواد است اینها مثلاً با امام جواد با آن جود و جواد بودن امام جواد خیلی رابطه برقرار کردند.@ من یک چند جلسه هم رفتم سخنرانی برایشان بعد آن مسئول هیئت گفت هیچ کس در این هیئت مستأجر نیست همه از قِبَل امام جواد صاحبخانه شدند پس اینکه تو با چه کسی ارتباط برقرار میکنی چه کسی را دوست داری از چه کسی خوشت میاد نشاندهنده یک نحو سنخیت اتحاد شباهت هست که تو جذب میشوی و میتوانی با آن ارتباط برقرار بکنی پس سنخیت خیلی مهم است.@ حالا در مورد غمهای بدون علت و شادیهای بدون علت هم همینطور هست یعنی انسان وقتی که از یک چیزی ناراحت میشود باید ببیند از چه چیزی ناراحت شده از یک چیزی خوشحال میشود سریع باید درجهبندیش بکند.@ ببینید تا از یک چیزی ناراحت میشوید یا تا نسبت به یک چیزی خوشحال میشوید اول باید موضوع خوشحالی و غصهتان را پیدا بکنید آن موقع چند تا اتفاق قشنگ میافتد 1ـ اینکه میفهمی قیمتت چقدر است 2ـ میفهمی نوع خوراکهایی که تا الان خوردی در چه مرحلهای بوده تو را به کجا رسانده.@ مثلاً چیزی که برایش ناراحت میشوی محسوس است مثلاً چادرتان سوخت، رفتی کنار بخاری داغ شد یک دفعه سوخت ببین جیغ میزنی داد میزنی آه میگیردت یک دفعه اعصابت به هم میریزد این نشان میدهد که جان بسته به جماد است با پول با صندلی با تلفن همراه با لباس با عینک با اتومبیل با زمین با ساختمان بالا و پایین میشوی یا نمیشوی.@ اگر میشوی موضوع تنفرت یا موضوع عشقت اگر یکی از این چیزها باشد عاشق یک همچین چیزهایی باشی قیمتت هم همین است پس یک سنخیت با اینها هست یک موقع هست یک نفر نه با این چیزها اصلاً اتفاقی برایش نمیافتد یعنی چه داشته باشد شنگولی نمیکند چه از دستش هم بدهد اصلاً هیچ نیست یک موقع میبینی یک امر مخیل است خیالی است یک امر موهوم است.@ مثلاً عشقهای زمینی عشقهای زمینی تمامشان از سنخ موهومات است عشقهای موهوم به آنها میگویند عاشق یک جنس مخالف میشود عاشق یک مرد میشود عاشق یک زن میشود عاشق یک دوست میشود عاشق یک همجنس میشود با او مغازله دارد عاشقی دارد اینها همه عشقهای موهوم هست.@ یعنی قیمت آدم هم در همینها است این قیمتش اینقدر است بیشتر از این نیست رشد روحیش کشش روحش به سمت موهومات است مثلاً دوستم داشته باشند معروف بشوم مشهور بشوم دورم شلوغ بشود همه از من تعریف بکنند اسمم در روزنامه بیاید در مجله بیاید.@ تلویزیون بروم رادیو بروم بازیگر بشوم ورزشکار بشوم مقام بیاورم چشمها دنبالم باشد یا مثلاً یک چیزی بخرم همه به من نگاه بکنند به شوهرم به زنم به بچهام به لباسم به طلایم به ساختمانم این یک آدم وهمی است.@ یک موقع هست نه معشوق شما این چیزها نیست معشوق شما علم است دانش است میگویند این آدم نوع معشوقش نوع قیمتش مسائل علمی است این میبینی صبح تا شب در آزمایشگاه است هی دنبال اختراع هی دنبال اکتشاف هی دنبال کشف رازهای طبیعت این آدم قیمتش همین است.@ یک موقع میبینی نه موضوع عشقت و موضوع تنفرت خداست یعنی تو اصلاً با خدا دلت بالا و پایین میشود ضربانت با خدا میزند با بینهایت میزند این آدم بخش انسانیش فعال است سنخیتش با کمال انسانی است با کمالهایی که لایق انسان هستند قیمت آدم را دارند با دین با خدا با معنویت این بالا و پایین میشود.@ تحریکاتش خوشحالیهایش ذوقهایش غصههایش یک دفعه میبینی با اینها هماهنگ میشود این را یک آدم میگوید یک انسان به معنای حقیقی که باطنش هم به شکل انسان هست دیگر باطنش حیوان نیست چیزهای دیگر نیست این حسهای اینطوری دارد.@ پس درجه خیلی مهم است که درجه روح تو چقدر است تو با چه چیزهایی بالا و پایین میشوی برای چه چیزهایی عصبانی میشوی برای چه چیزهای خوشحال میشوی خواب چه چیزهایی میبینی در خلوتت ذهنت عقربه دلت بیشتر چه چیزهایی را میخواهد در تنهایی و خلوت، کجا میرود.@ این نشان میدهد که تو با چه چیزهایی سنخیت داری نفست تو را کجا میبرد روحت تو را کجا پیش چه کسی پیش چه چیزی میبرد اینها خیلی تعیینکننده است. انسان چون همه اینها را دارد میتواند با همه اینها هم خلوت و معاشقه داشته باشد ولی کم و زیاد دارد بسته به این است که با کدامشان بیشتر با کدامشان کمتر داشته باشد میتواند با همه اینها داشته باشد.@ به هر حال قیمت یک آدم اینطوری است هر چه ما میاییم به سمت معشوقهای الهی قیمت شخص بالا میرود هر چه میرویم به این سمت قیمت پایین میاید و وضعیت خراب میشود حالا از این طرف دقت بکنید هر چه شما به این سمت میروید شادی و آرامش بیشتر میشود هر چه به این سمت میایید اضطراب و ترس و غصه بیشتر میشود.@ پس خوب دقت کنید کسانی که میگویند ما اعصابمان خورد است دلخوشی نداریم از هیچ چیز خوشحال نمیشویم هیچ چیز من را شاد نمیکند این نشان میدهد که تعلقات حب و بغضش به سمت چیزهایی از این قبیل هست یا یک امر موهوم هست .@ پس دقت بکنید به این سمت که میرویم شادی و آرامش بیشتر میشود به این سمت که میرویم شادی و آرامش در ما کمتر میشود لذا هر کس میخواهد شادی و آرامشش بیشتر بشود باید روی نوع معشوقهایش کار بکند روی نوع محبوبهایش کار بکند باید روی دلدادگیهایش کار بکند مهندسی بکند عشقش را دلش را مهندسی بکند.@ تسلط و مدیریت بکند روی دلش که به قیمت و این هم امکانپذیر نیست مگر با خودشناسی. به سن هم هست وقتی انسان سنش زیادتر میشود به این سمت بیشتر میرود اگر خودشناسی کرده باشد از حد معقول بالا میزند اگر خودشناسی نکرده باشد در این حد میماند.@ میتواند این یک امر مخیل است گرفتار یک امر موهوم باشد گفتم هر چقدر به این سمت میرویم ما خوشحالتر میشویم و آرامش حقیقی پیدا میکنیم هر چه به این سمت برمیگردیم حجم آرامش حقیقیمان و شادی حقیقیمان کم میشود حقیقی گفتم یعنی چی یادتان باشد حقیقی با مصنوعی فرق دارد.@ مصنوعی شما اکس بخوری ممکن است خوشحال بشوی فیلم کمدی نگاه بکنی ممکن است خوشحالت بکند یک ذره بخندی این را شادی حقیقی نمیگویند چون گدایی است یعنی یک چیزی بیرون باید به تو شادی بدهد آرامش باید یک چیزی باشد که از داخل تولید بشود غصه نیاید آرامش داشته باشی محتاج نباشی.@ مثلاً یک کسی که گدای عواطف و عشق دیگران است دچار یک امر موهوم است این خلأ دارد این نه خودش را میشناسد و نه قیمت خودش را میشناسد به یک کسی وابسته میشود به یک کسی دلبسته میشود اگر زمینی باشد اگر آسمانی باشد یعنی از سنخ اله باشد یا خدا باشد یا کسی که خدا دستور به محبتش را داده آن فرق میکند در غیر این صورت شخص دچار یک امر موهوم است.@ اما وقتی که میروید رد میکنید به این سمت میایید میایید به سمت خدا حجم شادی و آرامشتان بیشتر میشود حجم نیازتان کمتر میشود یعنی وابستگیت به بیرون خیلی کم میشود احتیاج به کسی نداری کسی نمیتواند گروکشی از تو بکند در عشق در محبت در احترام در عزت وابسته به شخص خاصی نیستی.@ یعنی به صمدیت انسان نزدیکتر میشود چون میگوید الله الصمد یعنی آن معشوق نهایی من صمدیت دارد اسم صمد در شخص اسم عزیز اسم غنی و اسم صمد در شخص بیشتر تجلی پیدا میکند شخص قدرتمندتر میشود لذا خیلی آرام است خیلی شاد است و وابستگی خارجی به کسی یا چیزی پیدا نمیکند.@ اما اگر دارد یعنی ضعف دارد یعنی خلأ دارد یعنی گداست یعنی فقیر است یعنی سوء تغذیه دارد خوب تغذیه نشده حالا خوب این را دقت بکنید در مورد غمهای بدون علت در مورد آدمها میگویم یعنی کسانی که باطنشان هم آدم هست سنخیت دارند با خدا یا با معصومین، حضرت میفرماید یک جاهایی که ما غمگین میشویم چون روحهای ما با هم پیوند دارد چون روح وسعت دارد روحهایمان با هم اتحاد پیدا کرده.@ هر جا برای ما به خصوص وجود مقدس امام زمان غمی پیش میاید لذا دلهای شما هم غصهدار میشود اصلاً علت اینکه شیعه همیشه یک ته غمی دارد غمش غم ضد شادی نیست غمهای مقدس شادی در آنها هست مثل غم امام حسین است.@ مثلاً شما روز عاشورا پرحزنترین زمان شیعه است اما در حالی که دارد گریه میکند شادترین وضعیت را هم در آن لحظه دارد شما هر چه گریه میکنی شادتر میشوی هر چه بیشتر اشک میریزی نشاطت بیشتر میشود وقتی گریه نکنی غصهدار میشوی اما وقتی گریه میکنی شادتر میشوی.@ اینهایی که میگویند عزا پیراهن مشکی پارچه اینها همه غصه است اینها همه روانی میشوند پیش این دکترهای بیدین آدم که میرود میگوید این چیست تو همهاش غصه میخوری تو یک مدت نماز نخوان شاد میشوی برو یک مدت برو موسیقی گوش کن این میرود موسیقی گوش میکند حالش بدتر میشود ما را وابسته میکند به یک امر خارجی.@ میگوید برو موسیقی گوش کن برو آراش بکن شاد میشوی این روح باید ببینی در چه وضعیتی قرار دارد چه غذایی باید بخورد ما در عاشورا درست است از نظر ظاهری حالتمان غصه است اما از نظر باطنی داریم نشاط دریافت میکنیم کسانی که میروند حرم خیلی نشاط میگیردشان اصلاً غصه دارند حرم میروند مسجد را میبینند شاد میشوند قرآن میخوانند یا میشوند شاد میشوند اصلاً انبساط پیدا میکنند.@ چند وقت پیش یک بنده خدایی آمده بود پیش من شوهرش گفت این دیگر رسیده به ته خط میخواهد خودکشی بکند یا یکی دو بار از خانه زده بیرون، الان هم نه از بچه خوشش میاید نه از من خوشش میاید نه از خانه خوشش میاید هیچ چیز این را ارضا نمیکند.@ بعد حالا من یک مقدار با او صحبت کردم دیدم چه رگههای خوبی هم دارد از بعضی از سنخیتها، به او گفتم که با یک مسافرت چطوری؟ فکر کرد کجا مثلاً؟ گفتم مشهد، تا گفتم مشهد این یک حسی داد گفتم بدت میاید؟ گفت نه بدم نمیاید، گفت از همه چیز بدم میاید ولی تا گفتم مشهد، گفت نه بدم نمیاید.@ گفتم قند در دلت آب میشود؟ گفت نه، گفتم بدت نمیاید؟ گفت نه بدم نمیاید اما قند هم در دلم آب نمیشود به شوهرش گفتم این را بردار ببر آنجا، دکترها هم جوابش کرده بودند یعنی یک مدتی تیمارستان هم خوابانده بودند این بنده خدا را همه کاری هم کرده بودند ولی خوب نشده بود.@ رفت مشهد برگشت به شوهرش گفتم چه شد گفت خوب خوب شد گفت این رفت مشهد و آمد، رفت خدمت آقا خوب شد یعنی این سنخیتها کار میکند حضرت میگوید وقتی ما را غم میگیرد شما هم چون با ما ارتباط دارید غم دلهای شما را هم میگیرد.@ و هر جا یک مظلومی یک مؤمنی یک خواهر برادری از خواهر برادرهای شما حالا خواهر برادر را شما شاید خوب ادراک نکنید این را در خانواده آسمانی توضیح دادم غصه میگیردشان به دلهای شما هم وارد میشود.@ گاهی وقتها ما میگوییم نه این همه غصه بود ما ناراحت نشدیم اگر ما ناراحت نشویم چه اتفاقی در ما افتاده؟ سنخیت برقرار نشده یعنی ما دچار یک مشغلهها یک معشوقهای کاذب یک مشغلههایی شدیم که این ارتباط آنتن نمیدهد آنتن نمیدهد ماهواره کار میکند یا کار نمیکند؟ چرا دارد کار میکند.@ این تلفن سالم است یا سالم نیست؟ سالم است ولی آنتن نمیدهد پس یک مانع وجود دارد یک مانعی آمده میگوید مثلاً در کوه بودیم آنتن نمیداد زیرزمین بودیم آنتن نمیداد پس ببینید یک مشکلی پیش میاید این ارتباط برقرار نمیشود اما وقتی که مشکل نباشد حضرت میفرماید که وقتی ما شادیم شما هم شاد هستید.@ (یَفرَحونَ لِفَرَحِنا وَ یَحزَنونَ لِحُزنِنا) با شادی ما شاد میشوند با غصه ما هم غمگین میشوند پس روحها با هم این سنخیت را دارند حالا وقتی که میگوییم خواهر یا برادر ارتباط ما با همدیگر ارتباط ما با همدیگر براساس بدن هست یا براساس روح است؟ بر اساس روح است.@ الان میگویی فلانی خاله من است دوستش دارم عمهام هست دوستش دارم برادرم هست دوستش دارم همسرم هست دوستش دارم پدر مادرم و بچهام هستند دوستشان دارم این دوست داشتنها براساس بخش جسم است چون بحث رگ و ریشه و خون در بین هست یعنی محبتهایی هست که پای ماده و طبیعت و حیوانیت در آن هست اما ما یک ارتباطاتی داریم فوق ارتباطات جسمی.@ لذا قرآن میگوید(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) (اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ بَنوا اَبٍ وَ اُمٍ) مؤمنین جدای از ارتباط بدنی، الان همه کسانی که اینجا نشستیم با همدیگر حالا ممکن است دو نفر از یک خانواده آمده باشند اما در غیر اینصورت ما همه با هم غریبه هستیم چرا غریبه بودن و آشنا بودن خویش بودن یا غریبه بودن را براساس چه چیزی معنا میکنید؟ براساس روابط جسمی.@ میگوییم رابطه خونی با هم نداریم میگویند صله ارحام، صله ارحام واجب است این کلمه ارحام یعنی خویشان کدام خویشان است؟ بدنی را میگوییم جسمی را میگوییم اما وقتی میگوید(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) همه مؤمنین با همدیگر برادر و خواهر هستند از یک پدر و مادر این روح است.@ یعنی قبلاً از یک شخص از یک نور از یک روح متولد شدند به این دنیا آمدند، حالا فامیلی روحی قویتر است یا فامیلی جسمی؟ روحی شدیدتر هست سنخیت شدیدتر هست ماندگارتر هست بنابراین وقتی روحی هست شما آنطرف دنیا یک کسی که واقعاً با او سنخیت داری در لشکر تو هست آدمها با هم اینطوری هستند.@ شما ببینید مثلاً میگوید من همه مسلمانان را دوست دارم همه مؤمنان را هم دوست دارم اما با بعضیهایشان یک حس خاصی دارم این جنودٌ مجنده یعنی این یعنی زوج زوج هستند اینها وقتی در بهشت میروند همه بهشتیان همدیگر را دوست دارند اما با همه نمیتوانند صفا بکنند.@ شما هر کدامتان که رفیق دارید رفیقهایتان همسنخ خودتان هستند و الا اینطور نیست کسی که رفیقت نیست را دوست نداشته باشی میگویی نه خیلی آدم خوبی است خیلی آدم محترمی هست ولی من نمیتوانم با این اصلاً حس ندارم با این نمیتوانم ارتباط برقرار بکنم.@ لذا میبینید که دوستبازی رفیقبازی کسانی که با هم رفیق میشوند دور هم جمع میشوند دوست دارند با هم مهمانی بروند دوست دارند با هم مسافرت بروند دوست دارند با هم باشند یک ارتباط دلی خاص برای هم دارند اینها از نظر ساختار روحی با هم سنخیت دارند شباهت دارند به هم که اینطوری میشوند.@ حالا شما خوب دقت بکنید در هر درجهای از کمالات باشید رفیقهایتان هم همان شکلی میشوند یعنی شما اگر خیلی محسوس باشی رفیقهایی پیدا میکنی که مثل خودت محسوس هستند یعنی به محسوسات علاقه دارند.@ مثلاً صبح تا شب دوست دارید بنشینید راجع به انگشترهایمان صحبت بکنیم پارچهها و لباسهایمان را بیاوریم به همدیگر ببینیم کفشهایمان را ببینیم مانتوی من مانتوی تو چادر من چادر تو عینک من عینک تو، مردها را دیدید مثلاً مینشینند دو ساعت راجع ماشین چی خریدی میگوید من این را خریدم دندهاش چیست اتوماتیک است فول است فول نیست لاستیکش چطوری هست دیفرانسیونش چطوری هست مدلهایش چقدر بود.@ میبینی مردها محسوس مینشینند با هم ارتباط برقرار میکنند یک آدمی که اصلاً اهل حسیات نیست مثلاً هنرمند است نقاش است این اصلاً نمیتواند با این آدمها بنشیند حرف بزند این باید بنشیند با یک کسی راجع به سبکها صحبت بکند راجع به رنگها صحبت بکند نوع هنر هم فرق میکند با چه هنری، رفیقهایش را از این شخص میتواند بگیرد.@ مثلاً قیمت الان بازار چقدر است مجله دارد میرود در اینترنت یعنی اول میزند قیمتهای اتومبیل چند است اتومبیلباز هستند یک کسی میبینی با لباس حال میکند یک کسی میبینی نشستند صبح تا شب راجع به زمین صحبت میکنند منطقه 1 زمین چقدر منطقه 2 زمین چقدر منطقه جنوب زمین چقدر متراژ چقدر دوبر یکبر همهاش از این حرفها میزنند.@ یک عده هستند نه در مخیلات خط نقاشی هنر سینما تئاتر راجع به اینها صحبت میکنند یک عده موهومات هستند ورزش، چه کسی برد چه کسی نبرد کدام تیم الان چطوری است کدام تیم اینطوری است چه کسی میزند چه کسی نمیزند چند چند میشوند مثلاً این دائماً سر موهومات یا مقام یا بخشهایی از رشتههای هنر یا سر چیزهایی از این قبیل.@ مسائل سیاسی مثلاً انتخابات رأیگیری جناحبازی چه کسی چه کسی را میزند چه کسی چه کسی را نمیزند چه کسی برنده میشود مسائل موهوم هستند بعضیها میبینی اصلاً نمیتواند با یک کسی غیر از آدمهای معقول ارتباط داشته باشد این میبینی دکتر است فقط رفیقهایش دکتر هستند مثلاً وقتی با هم هستند راجع به مولکول و اتم و سلول و بدن و عمل جراحی، و یا مهندس هستند مینشینند راجع به رشته خودشان تحقیقات و علوم صحبت میکنند.@ پس نوع گروه به قول امروزیها کلونیهای آدمها با هم تفاوت میکند یک عده هم الهی هستند یعنی وقتی دور هم جمع میشوند دوست ندارند غیر از آسمان غیر از خدا غیر از معنویات غیر از بهشت غیر از ماورای بهشت حرفی زده بشود گپهایشان عشقبازیهایشن میکدههایشان شرابشان از این سنخ است.@ پس ما از همه سنخ شراب داریم از همه سنخ میکده داریم از همه سنخ ساقی داریم از همه سنخ استاد داریم مربی داریم جلسه داریم بزم داریم بسته به این است که تو قیمتت چقدر است یک موقع میبینی یک نفر از محسوسات قیمت خودش که دستش میاید میفهمد که چقدر قیمت دارد میفهمد قیمتش در این مدت اشتباه بوده راجع به محسوسات گپ میزده.@ میاید میرود روی مخیلات میاید میرود روی موهومات میاید میرود روی معقولات میاید میرود روی الهیات با الهیات صفا میکند با امور الهی خیلی صفا میکند با اینها حرف بزند پس در واقع اینکه ما الان کجا هستیم این مهم نیست مهم این است که باید بدانیم کجا باید باشیم.@ باید چه چیزهایی را دوست داشته باشیم با چه آدمهایی رفت و آمد بکنیم در چه میکدههایی برویم در چه بزمهایی برویم اینطوری هست مثلاً شما یک موقعی هست بخش الهیاتت به شدت فعال میشود یعنی بخش انسانیت یا یک گناهی را ترک کردی یا یک کار خوبی را انجام دادی.@ یک دفعه میبینی تا این یک بخش باز میشود مثلاً این بخش شما فعال میشود تحت هر شرائطی بعد یک دفعه میگویی که من نمیدانم چرا هوس کردم بلند بشوم بروم امام رضا اصلاً من هوس کردم بروم کربلا اصلاً آرام نمیشوم الان شش ماه است مثل خوره دارد من را میخورد من فقط دوست دارم بروم کربلا دوست دارم بروم سوریه دوست دارم بروم عمره این بخشت فعال شده بخش انسانی فعال میشود طلبش هم اینطوری هست.@ اما وقتی آنجا میروی دو هفته که هستی پر میشود بعد برمیگردی تا مدتها هم اصلاً بخش الهیاتت ممکن است کار نکند ولی یک موقع میبینی نه یک کسی چون شرافت زیاد پیدا کرده سنخیت زیاد پیدا کرده عطش زیاد پیدا کرده این بخش الهیاتش صبح تا شب فعال است.@ مثلاً دیشب نماز شب خوانده صبح نماز صبح میخواند برای ظهر کم میاورد دوباره ظهر میبینی احتیاج دارد برود مسجد احتیاج دارد حتماً یک قرآن بخواند یک ذکری بگوید چون پروازهایش خیلی بلند است افق پروازهایش دوباره مغرب که میشود کم میاورد شب که میشود کم میاورد تندتند هوس حرم میکند هوس مسجد میکند هوس ذکر میکند.@ بعد اصلاً دیگر باید همیشه تسبیح دستش باشد با آدمهای اینطوری باید ارتباط برقرار بکند این آدم اشرافی میشود شرافتش بالا میرود قیمت بالا میرود بخشهای بالاتر بخشهای شریفتر وجودش فعال میشود.@ لذا غذای بیشتری میطلبد و این هوسهایش هم فرق میکند نوع هوسهایش رفیقهایش فرق میکنند محیطهایش فرق میکند نوع ارتباطات انتخابات رفتارها و چینش فکری و اصلاً کلاً عقائد و افکارش با دفعه قبل فرق میکند پس این دائماً انسان در حال بالا و پایین شدن هست یکسره هی جورهای مختلف میشود.@ آدم میتواند همه حسها را هم داشته باشد یعنی مثلاً یک موقعی بخش الهیاتش به شدت تشنه بشود این بخشها را بخواهد این نوع غذاها را بخواهد غذاهای الهی بخواهد مثلاً میگوید این مجلس این استاد این کتابها این مباحث به اینها علاقمند میشود دوست دارد بخواند چون بخش الهیاتش فعال است.@ ولی این را هم در یک ساعتهای خاصی بعدش بیشتر از این نمیتواند بکشد ادامه نمیدهد بیشتر میرود در جنبههای دیگر دوباره ساعت ژنتیکی روحش کار میکند سر هفته که میشود یک هوس الهی دارد یک ساعت دو ساعت، بعد هر چه قیمت بالا میرود تعداد هوسها بیشتر میشود ظرفیتها بیشتر میشود.@ اشتها بیشتر میشود غذاخوری بیشتر میشود نوع رفاقتها نوع دوستان نو سرمایهگذاریها کلاً یواش یواش زیاد میشود این ما هستیم که باید نحوه ارتباطات انتخابات رفتارها و افکارمان را طوری تنظیم بکنیم که خدای نکرده دچار بیسلیقگی دچار مریضی دچار بیاشتهایی نشویم.@ مثلاً محیطهایی را انتخاب بکنیم که در این محیطها دائماً اشتهای انسانی ما را بالا میبرد اگر محیطی را انتخاب بکنیم که اشتهای انسانی ما را کور بکند در عوض چه اتفاقی میافتد کدام اشتها را زیاد میکند؟ یا موهومات را بالا میبرد یا مخیلات یا محسوسات را، پس باید دقت بکنیم.@ رفقایی که انتخاب میکنیم دیدنیها شنیدنیها اینها همه میتوانند در نوع اشتهای ما و شخصیت ما و آینده و ابدیت ما تأثیرگذار باشند صله رحم را باید برای خدا انجام بدهید او چون ندارد به عشق خدا میرود به عشق خدا که میرود برایش سازندگی ایجاد میکند یعنی یک آدمی را چون خدا میخواهد تحملش میکند به عشق خدا این خیلی ارزش دارد مهم نیست سنخیت داشته باشد یا نداشته باشد.@ الهی خوب نمیشود چون قشنگ است برای چه میخواهید دستش بزنید غمهای الهی قشنگ هستند چون شادی میاورند. غصههایی که این رنگی هست و این رنگی هست یعنی معقول به بعد هست نوع این غصهها آرامبخش و شادیآور است.@ برعکس این بخش این بخش نوع غصههایش حتماً برای انسان اضطراب میاورد دغدغه میاورد غصه میاورد آدم را له میکند این طرف شادیهایش رشد میدهد غصههایش هم رشد میدهد ولی اینطرف نه شادیهایش اضطراب میاورد غصههایش هم اضطراب میاورد.@ شما مثلاً بروید یک مجلس عروسی مختلط ظاهراً در آن شادی دارد ولی حجم زیادی غصه را در دل انسان ذخیره میکند بعد از چند ساعت بعد میاید سراغ آدم، بعد از چند ساعت بعد افسردگیهایش غصههایش بریدنهایش برای آدم اضطراب میاورد غصههای موهوم یا مخیل یا محسوس هم داشته باشید باز هم لهکننده است باز هم اضطراب میاورد باز هم برای انسان غم میاورد.@ پس من امروز خیلی برای شما قاعده گفتم همینطوری تندتند قاعده گفتیم بحث نکردیم همهاش فرمول خدمتتان عرض کردم پس به اینها خیلی باید توجه بکنیم حالا حضرت میفرماید که یک موقعهایی که دل ما میگیرد اینکه مثلاً میگویند جمعه دل میگیرد بعد هم تفسیر میکنند به جمعه چون باطن جمعه یعنی باطن ظهور امام زمان.@ چون باید میامده و دل ما به او شاد بوده و نمیاید خودبهخود عصر جمعه بعدازظهر جمعه میبینید دلگیر میشود اگر بخواهیم از این دلگیری در بیاییم باید به مناجات بنشیند به ذکر بنشیند یک آل یاسینی بخواند یک حرمی برود یک مسجدی برود یک امامزادهای برود یک قرآنی بخواند تا شاد بشود تا انبساط بگیردش.@ مثلاً حتماً سعی بکند نمازش را ببرد در مسجد مغرب و عشا را بخصوص مغرب و عشا را حتماً در جمع در فضای ملکوتی باشد تا یک مقدار به او آرامش و شادی بدهد و شیطان روی دلش کار نکند اما اگر غیر از این صورت باشد آدم را مچاله میکند و انسان را له میکند.@ آنوقت هر شادی هم بخواهد انسان بگذارد برای خودش در این ساعتها مثل شادیهای حسی یا شادیهای خیالی یا شادیهای وهمی شما هر چقدر جذب بکنید تولید غصه در شما میکند برای انسان اضطراب میاورد پس عالم روح یک عالم بسیار وسیع بزرگ بینهایت حد ندارد و با هزاران هزار رمز و راز هست.@ باید این رمز و رازها را شناخت به آنها احترام گذاشت و تا ما این رمز و رازها را خوب نشناسیم نمیتوانیم شادی و آرامش خودمان را تضمین بکنیم مثل بدن است که بدن را باید انسان با غذاها با تأثیراتش با خیلی از مواد آشنا باشد.@ مثلاً الان شما خیلی خستگی پیدا میکنی میگویید من خیلی زود خسته میشوم خیلی زود کلافه میشوم میروی دکتر دکتر میگوید آقا روی بدنت کم است روی استفاده بکن یک قرص به تو میدهد میگوید اینها را استفاده بکن بعد شما میخورید میبینید نه آن خستگی سراغت آمد نه آن کلافگی سراغت میاید نه آن بیحوصلگی سراغت میاید.@ میگوید آقا کمخونی داری اگر کمخونی داری پس باید توقع بیحوصلگی زود خسته شدن کلافگی را داشته باشی اگر کمخونی داری برو حتماً دکتر مابهازایش را جبران بکن که دیگر آن حالتها به تو دست ندهد در روح هم همینطور هست در روح هم ما اینطور مسائل را داریم.@ همانطور که تا قواعد بدن را نشناسیم ما نمیتوانیم نشاط بدنی پیدا بکنیم سلامت بدنی پیدا بکنیم قواعد روح اگر شناخته نشود یا اگر شناخته باشیم احترام به آن گذاشته نشود به آن عمل نکنیم نمیتوانیم به شادی و آرامش ثابت و پایدار برسیم چه در دنیا و چه در آخرت پس اینها خیلی اهمیت دارد.@ لذا حضرت میفرماید شما اگر یک موقعی غصه دلتان گرفت علتش را نمیدانید غمهای بدون علت عللهای مختلفی دارد یکی از علتهای غم بدون علت غم دل امام زمان یا غم روحهایی هست که شما با آنها سنخیت دارید حالا میخواهد آدمهای عادی باشند.@ مثلاً در آفریقا است ولی با شما سنخیت دارد در چین است ولی با شما سنخیت دارد در عربستان است در عراق است در افغانستان است با شما سنخیت دارد دچار فشار است دچار غصه است شما هم با او غصهدار میشوید.@ یک موقع هم هست نه غمهای بدون علت کفاره است یعنی شما مثلاً یک گناهی کردی خدا به غم دچارت میکند بعد میبینی که نه با کسی دعوا داشتی نه با کسی مشکلی داشتی ولی نمیدانی چرا اینقدر دلت گرفته است هر کاری میکنی میبینی که باز نمیشود این مال این هست که انسان یک گناهی کرده خداوند برای پاک کردن دلش او را دچار غم بدون علت میکند.@ پس این را قواعدش را انشاء الله یواش یواش به آن واقف بشویم هیچ چیز هم به اندازه خودشناسی و تغذیه نمیتواند در شادی و آرامش انسان تأثیر بگذارد هر چقدر انسان قیمت خودش را بیشتر میشناسد بیشتر غذا میخورد غذاهای انسانی نه غذاهای وهمی و خیالی یا غذاهای عقلی و حسی آنها نه، غذاهای اصلی خودش غذاهای انسانی هر چقدر بیشتر میخورد قدرتش شادیش آرامشش نشاطش موفقیتش در دنیا و آخرت بیشتر میشود.@ شما مثلاً میبینید یک حیوان دارد یک حیوانی را میخورد مثلاً یک پلنگ دارد یک آهو را میخورد یک دفعه خیلی دلتان میسوزد این عاطفه را عاطفه حیوانی میگویند یک موقعی میبینی یک کسی دارد یک کسی را میکشد این هم عاطفه است ولی عاطفهاش از نوع عاطفه حیوانی است مگر اینکه موضوع داشته باشد.@ یعنی شما میبینید یک ظالم یک کافر دارد یک مسلمان را چکار میکند از این جهت ناراحت هستید که یک مسلمان دارد به او ظلم میشود این را عواطف الهی عواطف انسانی میگویند تلهپاتی هم ارتباط روح است چون روح گسترش پیدا میکند دو نفر میتوانند با هم اینطوری برقرار بکنند بله واقعیت دارد حس ششم چیزهایی از این قبیل همه درست است حالا اسمش مهم نیست ولی این واقعیتها هست.@ لذا فرمود(اِتَقُوا فَراسَۀَ المُؤمِن فَاِنَّهُ یَنظُروا بِنُورِ الله) مواظب تیزبینی مؤمن باشید چون مؤمن با نور خدا تشخیص میدهد و نگاه میکند این خیلی مهم است. چون آن ارتباط عالی را دارد از آن نور دریافت میکند.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@ برای موضوع اصلی غم همه ما اضطراب و تنهای و آوارگی و مظلومیت آقا امام زمان(ع) برای برطرف شدنش رفع اضطرار از همه شیعیان مسلمین و مستضعفین جهان با همدیگر پنج مرتبه آیه امن یجیب را میخوانیم.@ (اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدسشان سلامتیشان تعجیل در فرجشان خشنودیشان خشنودیشان از همه و انشاء الله همه ما مشمول دعاهای ویژه حضرت باشیم صلوات بلند ختم بفرمایید.@
جلسه 029 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 029 - قلب