اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان در جلسه گذشته درباره قلب به اینجا رسید که قلب یک دارایی بزرگ هست برای ما و مهمترین دارایی ما هست و هیچ سرمایهای برای ما به اندازه دلمان ارزش ندارد این قلب همان شخصیت اصلی ماست که یک امتداد آخرتی و ابدی دارد و منشأ بدبختیها و گرفتاریهای انسان در دنیا و آخرت منشأ اضطرابها دلشورهها بدرفتاریها این هست که انسان به قلب و دل خودش توجه نمیکند.@ دل کانون قدرتها شادیها و آرامشهاست اگر خوب تغذیه بشود هر چقدر شما دل را تغذیه بیشتری بکنید شادی بیشتر آرامش بیشتر خوشبختی بیشتر در دنیا و آخرت نصیب شما میشود.@ یک فرمایشی یادتان هست که قبلاً در موردش کار کردیم بحث روابط ظاهر و باطن که در آن قاعده گفتیم که(اَلظاهِرُ عِنوانُ الباطِن) ظاهر یعنی آنچه که از انسان ظهور میکند آن چیزی که نمود میکند از انسان نماینده درون و باطن اوست.@ اگر یک کسی از او زودرنجی و حساسیت، عصبانیت، بداخلاقی، حسادت، بددهانی، بدبینی، پوچگرایی، غصه، اضطراب از او ظهور میکند نشان میدهد که در باطنش چیزی دارد اینها را تولید میکند یعنی یک کانون عفونی دارد که این عفونت در روح او این نوع خروجیها را دارد.@ مثل بدن شما که یک موقع میبینید پوست شما خراب شده دُمَل چرکین دارید چشم شما قی میکند مو آسیب میبیند ناخن آسیب میبیند و به صورت درد و قرمزی و به صورتهای دیگر ظهور پیدا میکند این نشان میدهد که باطن آسیبهایی دیده که در ظاهر دارد این چنین خودش را به شکلهای مختلف نشان میدهد.@ پس ما اگر از یک چیزی که ظهور میکند از یک بیماری و کیفیتش شدتش یا نوعش ناراحت هستیم باید بپردازیم به درون ببینیم در باطن بدن چه اتفاقی دارد میافتد که ظهورش به این شکل شده پس قلب به گونهای هست که شما اگر به آن غذا بدهید تغذیه خوب بکنید باطنسازی بکنید ظهوراتش همیشه زیبا و آرامبخش هست خوشبختی و آرامش برای انسان میآورد انسان را از بیرون از خودش بینیاز میکند.@ حوادث بیرونی حوادث خارجی هر چقدر هم سخت باشد نمیتواند او را از پای در بیاورد چون باطنسازی کرده و در درون یک من قدرتمند دارد آسیبهایی که ما از بیرون میبینیم به این جهت نیست که بیرون آسیبهایش واقعاً کشنده است.@ خداوند جهان را یک طوری آفریده که ما حتماً باید له بشویم تحقیر بشویم اعصابمان خورد بشود عذاب بکشیم، خیر، این چیزی که ما میبینیم که تا مرز خودکشی و آدمکشی میرویم برای این هست که درون خودمان ضعیف است ما ساختارمان ضعیف است که یک میکروب میتواند بیاید عمل بکند.@ این یادتان نرود شرائط خارجی هیچ وقت نمیتواند حاکمیت بر انسان پیدا بکند مثلاً محیط، محیط هر چقدر قوی باشد از نظر فساد نمیتواند بر یک نفر غلبه داشته باشد شما آسیه را ببینید بدترین محیط محیط فرعونی را دارد ولی ولیخدا میشود در خانه مرد کافری که ادعای خدایی دارد.@ آسیه چون درونش را قدرتمند کرده با خوراک مناسب آن خوراک را پیدا کرده استفاده کرده و درونش را قدرتمند کرده آن همه محیط آلوده نمیتواند کاری با او بکند در طول تاریخ و تا زمان خودمان انسانهایی را داریم که در بدترین شرائط محیطی به سر بردند ولی انسانهای قدرتمند و شاد و موفقی بودند.@ وراثت هم همینطور، لقمه، محیط خارجی، تربیت همه اینها مؤثر در انسان هستند اما حاکم بر انسان هیچ وقت نمیشوند انسان قوایی دارد قدرتهایی دارد خداوند او را به توانهایی مجهز کرده که میتواند بر همه آن فشارهای خارجی و عوامل خارجی غلبه بکند و خودش را به موفقیت پاکی شادی و آرامش برساند.@ اینکه ما فکر میکنیم یک فاجعهای در بیرون وجود دارد یک فاجعهای در زندگیمان وجود دارد در زندگی در بیرون در محیط کار و نمیتوانیم آرامش داشته باشیم احساس بدبختی احساس پوچی احساس شکست به ما دست میدهد برای این هست که درون ما این احساس را برمیدارد پس ما در واقع همیشه با او که روبرو هستیم درون خود ماست و آن چیزی که بیرون هست مستقیم با ما در ارتباط نیست.@ من الان این لیوان را گرفتم چای در آن هست گرم هم هست آن چیزی که من الان دارم گرما را حس میکنم مستقیم نفس من دارد از دستم میگیرد پس آن ادراک اصلی من گرمایی هست که من احساس میکنم اگر دست من یخ باشد سِر باشد هیچ وقت این گرمای بیرونی را ادراک نمیکند با اینکه گرما هست.@ ولی چون من ادراکش را ندارم پس آن بیرون هیچ تأثیری نمیتواند بگذارد مثل فکر میماند مثلاً به شما میگویند فلان کسی که به او علاقه دارید تصادف کرد مُرد وقتی در ذهن شما هست آن که شما را ناراحت میکند فکر شماست فکر اینکه او مُرده است.@ ممکن است طرف دروغ بگوید اصلاً در خارج یک همچین اتفاقی نیفتاده باشد یا مجروح شده باشد اصلاً نمرده باشد ولی ما فکر میکنیم او که دارد ما را نگران میکند حقیقت خارجی نیست حقیقت خارجی درست عکس این حقیقتی هست که به ما رسیده باشد اما آن که همیشه من را نگران میکند آن فکر و درون هست.@ پس بنابراین دقیقاً ما صورت خارجی هیچ وقت مهمتر از آن چیزی که ما ادراک میکنیم نیست پس ما در واقع مستقیماً با افکار خودمان با احساس و ادراکات خودمان سروکار داریم این ارتباط مستقیم با افکار و احساسات و ادراکات باعث میشود که اگر درون من قدرتمند باشد من به آرامش میرسم.@ اما اگر درون من قدرتمند نباشد آن چیزی که میتواند به من پیام بدهد میتواند این ناراحتیها را در من ایجاد بکند و من را متلاشی بکند من پس همیشه نانخور خودم هستم سر سفره خودم نشستم دارم میخورم یک کسی میبینید با یک حادثه به خودکشی میرسد یک کسی میبینید با همان حادثه به قدرت میرسد.@ پس اینکه در این درون چه اتفاقی میافتد این درون چه خوراکی دارد این درون چه مایههایی دارد باعث میشود از یک امر خارجی بیرونی دو جور برداشت بشود پس وظیفه اصلی ما در درجه اول این هست که درون و باطن را قدرتمند بکنیم و بسازیم.@ ما در این ایام عزادار یک خانمی هستیم که فرزندانش را جلویش را تکهتکه کردند برادرزادههایش فامیلش را برادر عزیزش را جلویش تکهتکه کردند کشتند و عزیزترین کسانش را بعد هم به اسارت رفته بعد هم کتک خورده اما فرمود(و ما رأیت الا جمیلا) جز زیبایی هیچی ندیدم.@ شما خودتان را بگذارید جای این خانم اگر یکی از این اتفاقات میخواست برای شما بیفتد ببینید شما اگر بخواهید حساب بکنید مشکلات حضرت زینب(س) مصائبی که حضرت زینب با آن روبرو بود شاید قابل محاسبه نباشد یعنی از ابعاد مختلف شما نگاه بکنید قابل محاسبه نیست.@ یکی دو تا ده تا نیست مصائب، اما ایشان همه آن مصائب را جمع میکند و میگوید(و ما رأیت الا جمیلا) این مصائب جز زیبایی برای من چیز دیگری نبود همه قشنگ و زیبا و خوب بود پس دقت بکنید ما اگر خودمان فشار روانی داریم این فشار روانی معلول قدرت عوامل خارجی نیست معلول ضعف ماست.@ معلول این هست که این درون بیمایه است این درون تغذیه نشده این درون سوء تغذیه دارد که در مقابل میکروبها و حوادث بیرونی اینقدر از خودش عکسالعملهای بد ناامیدانه پوچگرایانه تند نشان میدهد و الا تفسیرهایی به نام بدبختی پوچی گرفتاری بیچارگی بیشانسی و هزار تا چیز دیگر اینها همه ساخته ذهن ماست.@ مضافاً اینکه یک کسی به نام شیطان هم دارد اینها را در ذهن بزرگ میکند قوه واهمه ما و شیطان کمک میکند همیشه یک حادثه را چند برابر بیش از آنچه که اهمیت دارد بزرگ نشان میدهند این همیشه یادتان باشد.@ ما یکبار رفته بودیم خارج از کشور بازار خرید میخواستیم بکنیم به این مسئولی که آنجا بود گفتم من میخواهم بروم چند تا سوغاتی برای خانواده بخرم بعد ایشان گفت که وقتی رفتی آنجا هر قیمتی بازار دادند اگر خواستی شروع کنی به صحبت راجع به خرید 50 تا 70% اول تو بیانداز هر چه گفت، بعد شروع کن تازه چانه زدن.@ یعنی اگر مثلاً گفت این 100 دلار است تو بگو نه من 20 دلار میخرم اگر یک ذره بایستی متوجه میشوی همان 20 دلار هم به تو میفروشند بالای 80 دلار روی آن کشیده بودند یعنی 20 دلار که بفروشد خیلی خوشحال میشود.@ آن قیمتی که از حوادث، مشکلات زندگی شیطان به ما میدهد برداشتی که ما میکنیم همیشه از دنیا از مشکلات زندگی از حوادث همیشه شیطان روی آن خیلی گذاشته یعنی اینقدر میگذارد روی آن که ما یک موقعهایی واقعاً سر هیچی عصبانی میشویم.@ سر هیچی فحش میدهیم سر هیچی آدم میزنیم سر هیچی آدم میکشیم سر هیچی خودکشی میکنیم سر هیچی گریه میکنیم سر هیچی پرخاشگری میکنیم در حالی که هیچ اهمیتی ندارد اصلاً مهم نیست پس آن درون هست که به ما میگوید که تو پیامی که ما میگیریم از بیرون نیست.@ بیرون ممکن است شیطان پیامهای مختلف بدهد یا حادثه یک رقمی داشته باشد از استرس اما وقتی داخل میاید موضوع این هست که این باطنی که اینجا هست این قلب چطوری آن را تفسیر میکند پس یک میکروبی که میاید همه بدنها را یکسان درگیر نمیکند حوادث دیگر هم همینطور است.@ مثلاً میگویند سحر کردند فلانی را بختش را بستند سحر و جادو یا فلان کس از طریق تلهپاتی از طریق خواب مصنوعی از طریق هیپنوتیزم از طریق جادو از طریق سحر روی طرف تأثیر گذاشته مثلاً جنزده شده اساساً کسانی این درگیریها را پیدا میکنند که درونشان ضعیف است و آمادگی پذیرش این چیزها را دارد.@ و الا وقتی که درون شما قوی باشد خداوند هیچ جنی را مسلح به انسان نمیکند کما اینکه هیچ شیطانی را مسلح نمیکند اصلاً سیستم خلقت خدا اینطوری نیست که کسی بر انسان حاکم بشود نه نطفه نه لقمه نه محیط نه تربیت نه هیچ چیز خارجی وجود ندارد که در نهایت بتواند تسلط بر انسان پیدا بکند این قاعده را دقت کنید.@ اصلاً ما یک چیز خارجی که انسان بگوید من نبودم تقصیر بیرون بود نداریم انسان همیشه خودش مسئول است یعنی اگر غصه میخورد اگر افسردگی دارد اگر پژمردگی دارد اگر حسود است اگر احساس پوچی میکند اگر بدبین است اگر زودرنج است اگر دارد غصه میخورد همه برای این هست که در حق خودش یک سلسله جنایتها کرده خودش با خودش بلاهایی سر خودش آورده.@ کمترین کارش کمترین گناهش که بلایی سر خودش آورده این هست که تنبلی و بیحوصلگی هست ما در حق خودمان تغذیه درون خودمان تنبل و بیحوصله هستیم یعنی اگر بگویند فلان درس را بخوان الان ما 84% دانشجویان در استرالیا بیماری روانی دارند در کشور خودمان هم بیشتر تحصیلکردههای ما یعنی بیشتر مشکلات در تحصیلکردهها هست.@ طلاقها 70% در دیپلم به بالاست خودکشیها همینطور ناراحتیهای روحی روانی در تحصیلکردهها است این تحصیلکردهها برای درسشان بیشتر از خودشان ارزش قائل هستند درس را خوب میخوانند دکتر مهندس خوب میشوند اما فرصت ندارند به خودشان هم برسند.@ خانوادههایشان اینطوری تربیت کردند یعنی خانوادهای که مثلاً میخواهد یک بچه متعادل یک بچه خوب داشته باشد گفتیم پنج دسته هست که ما در مراقبتهای بارداری و تربیت بعد از بارداری میدهیم سلامت و زیبایی هوش دین عقل اخلاق، معمولاً خانوادهها فقط روی این دو تا سرمایهگذاری میکنند هم روی خودشان هم روی دیگران.@ یعنی مادر فقط برایش مهم هست که فرزندش خوشگل باشد بزرگ باشد بدنش خوب باشد سالم باشد هوشش هم خوب باشد ضمناً درس هم بتواند بخواند اگر یک مادری ببیند فرزندش سالم است درس هم خوب میخواند راضی است اما اگر بداند این بداخلاق است بدعقل است بیشعور است مثلاً ادراکات معنوی ندارد نگران نیست وقتی هم برای تغذیهاش نمیگذارد.@ نه پدر مادرها خودشان این کار را میکنند چون در حق خودشان هم یک همچین کاری نکردند این جنایت است بعد میبینی که این بچه باهوش است اما مریضی روانی هم دارد دکتر مهندس است اما غصه هم میخورد غمگین هم هست افسرده هم هست در ازدواجش هم شکست میخورد.@ برای شما تعجبآور نیست که چرا هر چه در کشور ما تحصیلات بالا میرود حس بدبختی بیشتر میشود شکست در ازدواج بیشتر میشود عصبانیت بیشتر میشود زودرنجی بیشتر میشود مثل ثروت میماند ثروت هم الان در کشور ما اینطوری است هر چه رفاه بالا رفته یعنی آسایش بالا میرود آرامش کم میشود برای اینکه اینها تغذیه نمیکنند.@ خود این دو تا چیز دو تا آفتی هست که جایگزین میشود نسبت به کمالات اصلی و شخص فکر میکند که واقعاً آدم بزرگی است آدم فهمیدهای هست آدم دارایی هست آدم باشخصیتی هست در حالی که این آدم گدایی هست یک آدم ضعیفی هست.@ در حرکت قلب ما اول باید قلب را تغذیه بکنیم یعنی قلب همه هستی ماست قلب هم فقط سالم به درد میخورد چون قلب سالم هست که در مقابل میکروبهای بیرونی مقاومت میکند قلب مریض که در مقابل میکروب مثل بدن مریض است بدن مریض که در مقابل میکروبها مقاومتی ندارد هر چقدر بدن ضعیفتر باشد آسیبپذیریش بیشتر است.@ من خودم سرطان که داشتم دکتر میگفت که کباب نخور چون آن بدنه داخل کباب به سیخ که هست کاملاً پخته نیست ممکن است آسیب بزند شما سیستم دفاعی نداری سیب نخور خیار نخور انگور نخور گلابی نخور.@ هر چقدر هم استریل باشد ممکن است درصدی از میکروب را داشته باشد و تو اصلاً بدنت چون فعلاً شیمیدرمانی میکنی سیستم دفاعی نداری یک میکروب هم میتواند برای تو خطرناک باشد یک سرماخوردگی هم میتواند خطرناک باشد.@ هر چه ضعیفتر بشویم آسیبپذیری هم بیشتر است یعنی سیب و گلابی و انگوری که دیگران نشسته میخورند هیچ طوریشان هم نمیشود یک کسی که ضعیف هست میتواند شسته آن هم برایش ضرر داشته باشد استریلش هم ممکن است برای یک نفر ضرر داشته باشد.@ پس دقت کنید مبنا خود من هستم درون خود من است آنچه که بیرون هست توهمی میاید در فیلتر شیطان و میاید در فیلتر توهم یک دفعه برای من خیلی فاجعه میشود بسیاری از مشکلات و فجایعی که ما در زندگی فکر میکنیم الان آخرش هست به بنبست رسیدیم دیگر الان بدبخت هستیم دیگر ما موفق نمیشویم همه توهمی است.@ اصلاً اصل و ریشه ندارد دروغ است ما خیلی بزرگش میکنیم پس بینش خیلی مهم است مثال بزنم: یک مادری میخواهد به فرزندش شیر بدهد جای فرزندش را میخواهد تمیز بکند بچه کوچک دارد بچه شب بیخوابی به سرش میزند مادر را هم اذیت میکند ناله میکند یک مادر میداند این بچه هر چه گریه بکند به نفعش هست.@ هر چه اشک از چشمانش بیاید برای سلامتیش بهتر است و میداند که این مزاحمتی که این بچه دارد از خواب بیدارش میکند برایش ثواب دارد تمام گناهان مادر آمرزیده میشود بعد گریههای بچه نق و غرهایی که میزند هر یکباری که میزند جدا از اینکه مادر را پاک میکند درجات اخروی بالایی به او میدهد.@ میداند هر باری که بچه سینه این را میمکد در روایت داریم برای هر یک مکیدن بچه خداوند ثواب آزاد کردن یک بنده از فرزندان اسماعیل را به این مادر میدهد این مادر خیلی آرام است با قدرتمندی این بچه را بزرگ میکند با شادی چون میداند این بچه خدا به او داده درست ظاهراً دارد با اعصاب مادر ور میرود کارهایش دارد مادر را له میکند.@ اما وقتی مادر خوب بینشش دقیق است یعنی درونش کاملاً باورمند است با این بچه شادی میکند با گریهاش شادی میکند با شادیش هم شادی میکند با بیخوابیش آرامش دارد با خوابش هم آرامش دارد این مادر با این بچه تا هزاران سال اوج میگیرد با یک بچه بزرگ کردن با حرص و جوشهای یک بچه.@ یک مادر اینها را اصلاً نمیداند این بچه به چه درد میخورد میخواهم سر به تنش نباشد من بچه میخواهم چکار اذیت میشود خواب زده سرم اصلاً پشیمان شدم شما نگاه کنید الان اکثر دختر خانمهای جوان زنهای جوان ما متأسفانه اینطوری شدند یا اصلاً بچه نمیخواهند یا اگر بچه هم بخواهند یکی یا دو تا.@ برای اینکه اصلاً ادراکشان خوب کار نمیکند یعنی ادراکی که از پاکی، زندگی، موفقیت، سرمایه آخرتی دارند یک ادراک غلط است لذا تن به بچهدار شدن نمیدهند اگر هم بدهند دیگر نهایتاً یکی دو تا، نمیتوانند بچهدار بشوند زیاد تن به بچهدار شدن سه تا چهار تا اصلاً به این سمت نمیروند این را یک فاجعه میدانند این خیلی غلط است.@ دو بینش دو درون میتواند یک حادثه بیرونی را دو جور نتیجه برایش ایجاد بکند اینها را در رشد و قدرت توضیح دادم اگر کسی میخواهد این بحث را کامل بداند سیدی رشد و قدرت را بگیرد.@ پس حوادث بیرونی یک کسی مثل حضرت زینب را تا آغوش خدا میبرد یک کسی مثل آسیه را تا آغوش خدا میبرد میلیونها زن آگاه باشعور فهمیده مرد آگاه باشعور فهمیده را حوادث خارجی آنها را میکشاند محیطهای بد آدمهای بدی که اطرافشان هستند نق و غرهایی که دارند اینها را اوج میدهد.@ یک کسی را هم میتواند اعصابشان را خورد بکند دست به آدمکشی به قتل به خودکشی به افسردگی به پژمردگی بزند پس اگر من رفتم جهت منفی یعنی من بیمایه هستم من سوءتغذیه دارم من درونم تغذیه نشده این بدن فقیر هست این روح روح فقیری هست.@ حالا ثروت چیست؟ ثروت سلامتی روح است روح هم فقط خوراکش یاد خداست(اَلذِکرُ ذِکرُ الله قُوتُ الاَرواح) یاد بینهایت یاد کمال مطلق یاد معشوق اصلی غذای روح است(أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ) دل با یاد حقیقت خودش اصل خودش کمال مطلق، شما هر چیزی را که به دست نیاوری پیش خدا کاملترش را داری.@ بینهایت کاملترش را داری هر چیزی را که به دست نیاوری و برای همین دنیا نمیتواند تو را اذیت بکند وقتی یک خانم بدکاره را میفرستند خدمت امام کاظم(ع) که بلکه بتواند او را فریب بدهد مشغولش بکند حضرت تا مدتها که به این خانم توجه نداشت مشغول عبادت بود.@ بعد سری بلند کرد دید یک خانمی آنجاست گفت چکار داری با من؟ بعد به نیت این خانم پی برد حضرت اینطوری نشانش داد گفت اینجا را نگاه کن یک لحظه بهشت را به او نشان داد با هزاران حوریه بهشتی که این خانم پیش او اصلاً یک پیرزن هم نمیشد گفت ببین اینها همه منتظر من هستند اینقدر من دارم.@ تو آمدی با من چکار بکنی بهشت به این بزرگی یک دانه از میلیونها صحنه بهشت من است تو آمدی با من چکار بکنی، این دارد، وقتی یک کسی عالیترش را دارد هیچ وقت برای پایینتر خودش را خراب نمیکند حداقل به گناه آلوده نمیکند خودش را نمیکُشد.@ غذای اصلی انسان کمال اصلی روح انسان یاد کمال مطلق و بینهایت است شما به میزانی که با حقیقت خودت اوج میگیری غذا میخوری ارتباط برقرار میکنی آدم هستی و قوی هستی و الا طبیعی هست که باید ضعیف باشی.@ شما یک کسی که غذا نمیخورد و در اثر نخوردن غذا مریض میشود یا به مرگ میافتد به او چه میگویید؟ مخصوصاً غذا نمیخورد بعد هم ناله میکند که من مریض هستم حالم خوب نیست درد دارم ضعیف هستم میگویید چشمت کور میخواستی غذایت را بخوری غذا بود خودت نمیخوری خودت خودآزاری داری غذا نمیخوری بعد میگویی چرا من اینقدر مشکلات دارم.@ تو نه نماز میخوانی نه ذکر داری نه خلوت داری نه سحر داری نه شب داری نه تسبیح داری نه سجاده داری نه مطالعه داری نه استاد داری نه روند تغذیه معنوی داری بعد میخواهی آدم شادی هم باشی این واقعاً خیلی احمقانه است این تفکر، چون غذای روح با غذای جسم فرق دارد احمق به کسی میگویند که غذای جسم نمیخورد بعد شکایت میکند.@ در مورد روح هم احمق کسی هست که آن چیزی که روحش را قدرت میدهد شادی میدهد آرامش میدهد را استفاده نمیکند بعد از زندگی فرافکنی میکند به زنش گیر میدهد به شوهرش گیر میدهد به فرزندش گیر میدهد به مادرشوهرش گیر میدهد به جاریش گیر میدهد اینها بد هستند من هم بد هستم اینها هم اگر خوب بشوند تو وقتی غذا نمیخوری تو آرام نمیشوی.@ ما چقدر آدمهایی داریم که شوهرهای خوب زنهای خوب پدر مادرهای خوب پول به اندازه کافی در خانه دارند اصلاً مشکلات حادی ندارند اما هیچ وقت آدمهای شاد و آرامی نیستند در آمار میگوید کسانی که تحصیلات بالا دارند که گمشده خیلیها است و ثروت بیشتری دارند همیشه آسایششان کمتر است یعنی سقوطشان بیشتر است.@ خیلی دارند اما آدمهای آرام و باشخصیتی نیستند این اگر یک روز تلویزیون نباشد یک روز تلفنش خاموش باشد یک روز دورش کسی نباشد تنهایی بکشد این آدم میافتد به پژمردگی این آدم اصلاً هیچی ندارد خودش نمیتواند خودش را سراپا نگه دارد.@ کافی است چند تا اس ام اس ندهد چند تا اس ام اس نگیرد تلویزیون روشن نباشد دو روز در خانه تنها باشد این اینقدر بیمایه است اینقدر ضعیف است اینقدر هیچی ندارد که در دو روز تنهایی کاملاً له میشود پس معلوم است هر چه داشته این را سراپا نگه میداشته بیرون خودش بوده نه خودش یک چیزی از بیرون داشته او را نگه میداشته مثل مترسک که نگه میدارند.@ در روند حرکت گفتیم که خداوند بعد از خودش اول حقیقت ما را به وجود آورده که حالا اسمهای مختلفی داشت روح یا همان نور محمد(ص) یا مَثَل اعلی، بعد از حقیقت ما بقیه نظام خلقت خلق شده تا ناسوت، دنیا، اینجا هم که ملکوت بود اینجا هم عالم فرشتهها و جبروت بود جبروت بعد از ما قرار دارد.@ حقیقت من از این است باطن من این جایگاه را دارد بنابراین تنها کسی که میتواند به من آرامش بدهد الان که از خانهام آمدم پایین در دنیا و در مسیر در دنیا موقعی که هستم تا مسیر برگشت تنها چیزی که میتواند به من آرامش بدهد یا جایگاه اولیه خودم که بینظیر بوده چون همه چیز را اینجا داشتم یا بالاتر از آن که الله است.@ به کمتر از آن اگر اکتفا بکنی با کمتر آدم رشد نمیکند شما مثلاً یک نفر را فرستادید مثلاً یک درخت را، یک درخت میگوید رشد کرده رشد کرده یعنی چی یعنی چیز بیشتری از آن که هست بدست آورده یا کمتر؟ درخت کوچک شده؟ بالا میرود رشد زمانی هست که اضافه صورت بگیرد تا رضایت بیاید تعادل بیاید.@ رضایت و آرامش زمانی است که شما یک چیزی را اضافه کردی مثلاً میبینی رفته سر کار پنج میلیون تومانش شده ده میلیون تومان این رضایتبخش است میگویید یک چیزی اضافه کردیم حالا اگر رفت سر کار پنج میلیون تومانش شد سه میلیون تومان ضرر کرده اصل سرمایه را از دست داده.@ رشد همیشه اضافه شدن هست ما چون جایگاهمان اینجاست چیزهایی که پایینتر از ماست اصلاً نمیتواند به ما رشد بدهد آن که فقط میتواند به من رشد بدهد یا از جنس خودم هست یا بالاتر از خودم بنابراین انسانی که به کمتر از این مقام راضی بشود این دیگر طبیعی نیست.@ مثل یک نفر که چلوکباب باید بخورد کاغذ خورده مرغ باید بخورد چوب خورده این حالت انحراف را فسق میگویند مثل اینکه گوسفند برود به جای علف گوشت و کاغذ بخورد این را اصطلاحاً فسق میگویند فسق یعنی از دست دادن حالت طبیعی، خروج از حالت طبیعی.@ قرآن میفرماید اگر هشت چیز نزد شما محبوبتر از این وضعیتتان هست شما فاسق هستید(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشِيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) .@ جهاد وسیلهای هست برای رسیدن به معشوق خودمان الان یک کسی که میخواهد در کنکور مسابقه بدهد برود در کنکور قبول بشود باید جهد بکند تلاش بکند بر خیلی از عوامل غلبه بکند تا برود در کنکور قبول بشود تا مهندس بشود تا دکتر بشود.@ کسی که میخواهد پولدار بشود باید جهاد بکند تا پولدار بشود در رقیبهای بازار هست باید کلی کلاه کلاه بکند اینطرف و آنطرف بکند درگیر بشود هزار دفعه ذهنش نقشه بریزد بالا بیاید پایین بیاید تا در بازار بتواند مثلاً چهار هزار به پولش اضافه بکند پس جهاد میکند.@ در راه رسیدن به هر معشوقی جهاد میخواهد میفرماید اگر شما خدا و رسول و این هشت تا یعنی پدر فرزند برادر همسر خاندان اموال شغل و تجارت و خانههایتان که خیلی از آنها خوشتان میاید در نزد شما محبوبتر از این سه تا چیز هستند شما اصلاً آدم نیستی فاسق هستی یعنی طبیعت انسانیت را از دست دادی.@ چون طبیعت انسانی ما را همیشه به بالاتر از خودمان باید بکشاند نه پایینتر از خودمان، اگر تو عاشق پایینتر از خودت هستی بعد از چهل سال برگشتی به پایینتر از خودت به چیزهایی که برای تو ساخته شده وسیلههای کمال تو هستند و تو کل داراییت هم همینها هست همین ابزاری هست که برای تو ساخته شدند و تو رجوع کردی به پایین این فسق میشود.@ فسق یعنی من آن چیزهایی که باید بالاتر از آن چیزی که داشتم باید به دست میآوردم بعد از پنجاه سال میبینم من بالاتر از آن به دست نیاوردم نه عاشق اهل بیت هستم روابط خوب و گرم با اهل بیت و امام زمان دارم نه عاشق خدا هستم طوری که رابطه شخصی با هم داشته باشیم.@ الان بعد از پنجاه سال در دل خودم که نگاه میکنم میبینم من اگر بروم یک مسافرت نماز چهار رکعتیم دو رکعتی بشود خوشحال میشوم دو رکعت هم باز دو رکعت است خدا را نبینیم دو رکعت است پس من اصلاً آدم نیستم از خدا بدم میاید من نصف شب بیخوابی به سرم نمیزند برای خدا، جمعه بیخوابی سرم نمیزند شب جمعه بیخوابی سرم نمیزند.@ عاشق این نیستم که اگر یک جا خلوت هست یک کسی تا خلوت میشود میگوید بروم تلویزیون روشن کنم بروم زنگ بزنم بروم پارک، به یک کسی زنگ بزنم بیاید خانهمان من بروم خانه یک نفر حوصله تنهایی را ندارم زنگ بزنم حوصلهام سر رفت بچهها بیایند.@ ولی او که آدم است تا خلوت میکند تا پول دستش میاید میگوید فقط بروم یک جایی که با خدا خلوت کنم برویم یک کربلا برویم یک مشهد برویم یک سوریه برویم یک عمره، این بلد است چطوری از پولش استفاده بکند چون این پولش را میخواهد برای عیاشی، طبیعتگرا پولهایشان را برای چی میخواهند؟.@ میگوید بروم دوست دخترم را بردارم بروم کیش بروم قشم بروم دبی بروم پاریس بروم فرانسه یا خانوادهام را بردارم آنجا بروم هر کس که معشوقش هست بعضیها معشوقشان رفقهایشان هستند رفیقباز هستند برویم چهار تا جمشید و بیژن و هوشنگ را برداریم برویم ماشین برداریم گوسفند بخریم و سیخ برداریم برویم یک کبابی بخوریم.@ اصلاً وقتی تو خلوت میکنی میفهمی چکاره هستی میفهمی چقدر رشد کردی حالا ما دو تا بحث داریم یک بحث این هست که ما در ارزیابی در حرکت به سمت آخرت یا باید اینها را به دست آورده باشیم که چون میخواهیم به برزخ متولد بشویم اگر اینها را نداشته باشیم آنجا حاکمیت اینهاست.@ وقتی تو آن را نداری نمیتوانی حس خوشبختی به تو دست بدهد موقعی که میخواهی بمیری از اینجا بروی هیچی با خودت نیاوردی گدا هستی تو اصلاً از این ثروت انسانی هیچی نداری هر چه هست این است پول زیاد داری مثلاً توانستی چند تا خانه و کارخانه بخری توانستی چند تا رفیق درست بکنی چند تا بچه داری چند تا دختر و پسر داری دو کیلو طلا به تو آویزان هست در حساب بانکیت این است خیلی داری.@ ولی اینها هیچ کدام تو نیستند و تو فقیر هستی تو برای مردن هیچی نداری، راهش چیست؟ این راهش خیلی مهم است که حالا توضیح دادیم الان نمیخواهیم راجع به راهش صحبت بکنیم چون قبلاً توضیح دادیم فقط اشارتاً میگویم چون بحث قلب است.@ این قلب دو مسیر را طی میکند یک مسیر این هست که وقتی میفهمد خودش قیمتش چقدر است و چقدر هم امتداد دارد چون امتدادش تا بینهایت است ما تا خدا خدایی میکند با خدا هستیم امتداد هم وقتی یادم میافتد هیچ چیز حتی مرگ هم جلوی رشد من را نمیتواند بگیرد.@ مرگ هم یک وسیله برای پیشرفت من است برای رشد من است مثل تولد بچه که یک وسیله است برای اینکه بهتر بتواند بیاید آن استعدادهایی که در رحم جمع کرده شکوفا بکند مرگ هم اینقدر قشنگ است برای هر انسانی، موت خیلی زیباست.@ چون انسان وقتی که از دریچه موت داخل میرود آنطرف میلیاردها برابر استعدادش شکوفا میشود میتواند اوج بگیرد به شرط اینکه قبلاً در دوران رحمی آمادگیهای لازم را کسب کرده باشد ولی اگر آمادگی نداشته باشد تا میاید در تولد بعد از تولد میبیند که اینطرف چه چیزهایی لازم داشته این هیچی با خودش نیاورده.@ این گداست بدبخت است یک قلب فقیر گدا در دنیا یک عالم بدبختی کشیده اینطرف هم دارد بدبختی میکشد مسیری که انسان دارد طی میکند دو تا مسیر است یا از اول خودش را با غذای حقیقی تربیت میکند یعنی الله، یاد خدا، الهی شدن، اخلاق خدا، اسماء خدا و اهل بیت(ع) شیوه آنها سیره آنها با آنها تربیت میشود اصلاً شخصیتاً یک شخصیت قوی میشود.@ یا اینکه نه اگر این کار را نکند چون ما بینهایتطلب از اول خلق شدیم روحمان از روح خداست اینجا که میاییم نمیتوانیم ساکن باشیم هیچ انسانی را ما ساکن نداریم انسان تا ساکن بشود دست به خودکشی میزند.@ یعنی اگر تصور کند که نمیتواند دو قدم جلوتر برود یا خودکشی میکند یا دیوانه میشود اینهایی که دیوانه میشوند یا خودکشی میکنند در مسیرشان توقف حاصل شده یعنی من دیگر بدبخت هستم من دیگر امکان رشد ندارم تمام شد.@ ولی انسانها چون از اول روح بینهایت داشتند اینجا میایند دائماً در حال اضافه کردن هستند یعنی دائماً در حال جذب کمال هستند میخواهند یک طوری خودشان را بالا بکشانند چون قبلاً بینهایت را داشتند میخواهند یکسره محدودیتها را از خودشان بردارند خودشان را به قدرت برسانند.@ حیات برتر جاویدان قدرت برتر لذت برتر علم برتر کمال برتر مدام میخواهد برتر بشود مگر نمیخواهد برسد امام فرمود رئیسجمهور آمریکا هم عاشق خداست یعنی آن هم میخواهد واقعاً بینهایت بشود.@ مشکل رئیسجمهور آمریکا چیست؟ گرفتاری رئیسجمهور آمریکا گرفتاری یزید گرفتاری معاویه اینها مشکلشان از کجا بود؟ از این بود که آنها آن حس بینهایتطلبیشان را میخواستند در اینجا در ناسوت ارضا کنند یعنی در یک جای محدود میگشتند دنبال اینکه کجا خوشبخت بشوند آن روح بزرگ خواهنده را میخواستند اینجا ارضا بکنند نمیتوانستند و لذا دست به آدمکشی میزدند.@ یعنی هر موانعی را میخواستند از سر راهشان بردارند فرقشان با امام حسین همین است یزید و امام حسین یک جور هستند یزید بینهایت را میخواهد امام حسین هم بینهایت را میخواهد امام حسین بینهایت را پیدا کرده یزید بینهایت را در دنیا دنبالش میگردد.@ برای من و شما خطر خیلی بیشتر است آدم وقتی میفهمد که چه کسی میتواند ارضایش بکند از اول میرود با معشوق اصلیش پیوند برقرار میکند ولی اگر نرود پیوند برقرار بکند چون نمیتواند ساکت باشد یعنی باید حتماً احساس موفقیت و رشد بکند میرود سراغ کمالات درجه پایین، میرود سراغ تنوعطلبی.@ یعنی اگر رفتی سراغ این رفتی اگر آمدی سراغ چیزهای پست چون نمیتواند تو را ارضا بکند دائماً مجبور به کلاه گذاشتن سر خودت هستی یعنی یکسره با تنوع است چادرت را عوض میکنی روسریت را عوض میکنی یک کچلی میرود مو میکارد میگوید عوضش بهتر شده الان 20 سال جوان شدم.@ بعد ماشینم را عوض میکنم خانهام را عوض میکنم همسرم را عوض میکنم بعد یک کارخانه میخرم یک ماشین دیگر میخرم یک مدرک تحصیلی میگیرم یک مهندسی یک دکترا بعد میبینم آرام نشدم دوباره یک دکترا دیگر شرکت میکنم میبینم آرام نشدم بعد میگویم بروم زبان بخوانم.@ زبان هم میخوانم میبینم آرام نشدم یک ذره کامپیوتر بخوانم یک ذره کامپیوتر میخوانیم نشد برویم حالا نقاشی بکنیم یک بوم برمیدارم مدام با خودم اینطوری یعنی یکسره در این تنوعطلبیها خودم را آرام نگه میدارم تا توهم رشد بکنم.@ تمام انسانها توهم رشد دارند یعنی همه دارند درجا میزنند رشد حقیقی صورت نمیگیرد ولی توهم رشد است میگوید من الان 60 سالم هست میگویم تو الان در این 60 سال چه چیزی داری؟ میگوید من در این 60 سال الان دو تا کارخانه دارم چهار تا زن دارم اینقدر ماشین دارم یک خانه فلان جا دارم یک ویلا فلان جا دارم.@ این الان فکر میکند آدم موفقی هست زندگی کرده پدر مادرهای نادان هم همینطور میگویند داییات را نگاه کن عمویت را نگاه کن چقدر آدم موفقی هست حالا موفق است در چه چیزی موفق بوده؟ در تلف کردن عمرش در تلف کردن جوانیش در از بین بردن استعدادهایش واقعاً آدم موفقی بوده در گول زدن خودش خیلی آدم موفقی بوده.@ یعنی این دائماً با تنوعطلبی مبلش را عوض میکند میگوید خوب شد اصلاً زندگی ما زندگی خوبی است ما توانستیم مبلمان را عوض بکنیم بعد از شش هفت ماه توانستیم خانهمان را عوض بکنیم الان کریستالهایم عوض شدند یک کریستالهای جدید خریدم تلفن همراهم الان یک مدل جدیدتر گرفتم.@ این دائماً احساس رشد میکند واقعاً هم رشد میکند نسبت به 20 سال پیش مستأجر بوده الان دو تا خانه دارد اما رشدش فقط در کمال جمادی بوده یعنی این فقط در مرحله جمادی داشته تغییر میکرده مدام داشته جایش را عوض میکرده اصلاً این رشد انسانی ندارد.@ این وقتی میمیرد فاجعه یک دفعه شروع میشود آدم موقع تولدش یک دفعه بیاید آنطرف بفهمد که هیچی ندارد دست خالی است تمام چیزهایی که این یک عمر کار میکرده اصلاً کاربردی برای آن سمت ندارد نه رئیسجمهور شدنش نه وزیر شدنش نه مهندس شدنش نه دکتر شدنش نه ازدواجش نه فرزندانش نه پولش نه شهرتش هیچی ندارد.@ این یک عمر فقط داشته در جابجاییها خودش را سراپا نگه میداشته و الا خداوکیلی شب بری خانه میفهمی دارایی چقدر داری یا نداری یک شب همسرت کنارت نباشد شوهرت کنارت نباشد چند روزی میفهمی تو چکاره هستی.@ فرزندانت نباشند آدمها از دورت کنار بروند یکبار به تو بگویند اموالت سوخته کشتیات آتش گرفته بگویند کارخانه منفجر شد بگویند فلان جا که سرمایه گذاشتی سرت کلاه گذاشتند میفهمی چقدر دارایی داری.@ من میخواستم بشوم امام حسین با امام حسین 40 سال زیارت عاشورا خواندم گفتم(ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ) من میخواهم با تو باشم در دنیا و آخرت(اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود) من میخواهم مقام شما را داشته باشم نه زیردست شما، مقام شما را داشته باشم.@ نه تنها میخواهم دنیا و آخرت با شما باشم ما موقع مردن اینقدر حسرت سراغ ما میاید میگویم ای خدا یعنی من 20 سال داشتم به امام حسین میگفتم میخواهم مقام تو را داشته باشم من بعد از 20 سال به کجا رسیدم من بعد از 20 سال که به امام حسین گفتم میخواهم مقام تو را داشته باشم با تو باشم در دنیا و آخرت چه چیزی گیرم آمده؟.@ دو کیلو طلا سنگ گذاشتند ورثه میخورند هیچی هم برای من نمیگذارند دو تا خانه ماشین، کارخانه، پول، چند تا بچه، همین، یک ذره کرک و پشم و مبل و پنبه آهن و فنر یخچال و سیم و دستگاه الکترونیکی هیچ کدام در قبر به درد من نمیخورد.@ قرآن میفرماید بعضیها خودشان مخصوصاً خودشان را کور میکنند یعنی با اینکه میدانند و میفهمند نمیخواهند رشد بکنند میداند میفهمد اما خودش را به کری میزند خودش را به نشنیدن میزند کوری خودساخته خودش را کور میکند از مستیهای مختلف مستی جوانی مستی مال مستیهای دیگر استفاده میکند به تنوعطلبی میافتد و مثل باد میگذرد.@ یک موقعی به خودش میاید میبیند که جوانی و استعداد رفت لطافت رفت ظرافت رفت نشاط رفت توان رفت الان هیچ کاری هم نمیتواند انجام بدهد اگر پیری هم بفهمد باز خوب است بعضیها پیری هم این را متوجه نمیشوند.@ آدم یک موقع در پیری میفهمد میگوید ممکن است من یکسال زنده بمانم دو سال زنده بمانم پنج سال زنده بمانم اگر قرار است دو سه سال یا پنج سال زنده باشم میتوانم همه را جبران بکنم راست هم میگوید واقعاً هم میشود.@ در حدیث عنوان بصری اینها را توضیح دادیم من اگر 60 سال اشتباه رفتم 70 سال را اشتباه رفتم چطوری جبرانش بکنم این قابل جبران است فرمولهایش را آنجا توضیح دادیم که ما چطوری گذشته را جبران کنیم اما جبران کنیم.@ اگر دو ماه زنده هستیم شش ماه زنده هستیم یکسال زنده هستیم برویم سراغ خوراک اصلی برویم سراغ محبوب اصلی برویم اصلاً پیوند را برقرار کنیم با معشوق اصلی، اما پیری سختتر است یا جوانی؟ پیری، چون این یک عمر با کمالات جمادی و نباتی و حیوانی انس گرفته حالا باید بتواند بر همه غلبه بکند.@ ارزش حر سر این هست که حر یک دفعه معصوم میاید به او میگوید(بابی انت و امی) حر یک دفعه پنجاه سال را یک شبه درست کرد یعنی به مقامش به ریاستش به موقعیتش به ثروتش غلبه کرد همه را کنار گذاشت رفت در خانه امام حسین جانش را هم گذاشت برد تمام شد رفت از ته بینهایت تا بالاترین درجات بینهایت رفت.@ خدا رحمت کند این طیب رضایی را مرحوم طیب زمان امام کسانی که یک دفعه توبه میکنند غلبه میکنند کنار میگذارند کارشان سخت است باید همه گذشته را بتواند غلبه کند اما اگر غلبه کرد مثل نور حرکت میکند سرعتش مثل نور است یک شبه ره صد ساله را میرود چون میتواند غلبه بکند.@ یک آقایی خدا رحمتش بکند خیلی ناز بود در جبهه خیلی زحمت میکشید پیرمردی بود میگفت من از این پیرمردهای دنیاطلب چسبیده به دنیا بودم که نه با اسلام و نه با دین و با هیچی کاری نداشتم خیلی هم گریه میکرد بعد میگفت که میدیدم کشور و مملکت جنگ است اصلاً برایم مهم نبود.@ گفت یک روز در مغازهام یک دختربچه کوچک آمد یک پنج زار داد گفت یک کمپوت بده، گفتم نمیشود برو، گفت دو سه روز دیگر گذشت روی آن گفت یک کمپوت بده، گفتم نمیشود، این هر چند روز یکبار میامد میگفت یک کمپوت به من بده، بعد دو زار سه زار پنج زار میگذاشت روی آن اضافه میکرد میآورد، گفت من هم به او میگفتم که نمیشود.@ گفت اینقدر هم کرامت نداشتم که بگویم باشد بابا بیا من یک کمپوت به تو هدیه میدهم گفت اینقدر این دختر آمد تا پولش را رساند به سطح یک کمپوت، بعد آن روز که آمد من گفتم حالا میشود حالا میخواستی چکار کنی میخواستی بخوری؟ گفت نه میخواستم ببرم هدیه بدهم به جبهه.@ گفت من یک دفعه به هم ریختم دیدم این بچه همه داراییش را جمع کرده هر چه داشته گذاشته وسط برای جبهه گفت خیلی خجالت کشیدم مغازه را پایین کشیدم کرکره را آمدم خیلی جگر میخواهد آدم کرکره را پایین بکشد هر کسی کرکره را نمیتواند پایین بکشد.@ ولی اگر در پیری هم کرکره را پایین کشیدی قفل را که زدی یک دفعه آن اتفاق قشنگ میافتد ما همه بدون استثناء امام زمان در چادرش منتظر تکتک ما هست در چادر را باز کنیم برویم داخل، ما فکر میکنیم امام زمان دارد برای ما ناز میکند در حالی که ما داریم برای امام زمان ناز میکنیم.@ ما چسبیدیم و نمیرویم بعد میگوییم توفیق نیست نمیطلبند، نه آنها خیلی با اشتیاق منتظر ما هستند خدا خیلی با اشتیاق منتظر ماست که برویم رفیق بشویم و آشتی بکنیم خیلی با اشتیاق منتظر ماست مهم این هست که ما میتوانیم از این آشغالها و جیفهها دست برداریم یا نه، میتوانیم خودمان را یک دل بکنیم.@ فقط یک(قل) میخواهد(قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ) بگو خدایا میخواهم با تو زندگی کنم اصلاً میخواهم با تو باشم من دوست ندارم همسرم پدرم مادرم اموالم داراییم خانهام از تو عزیزتر باشد من نمیخواهم از امام زمان عزیزتر باشند من میخواهم آدم باشم.@ من نمیخواهم کمالاتی را که برای من به عنوان یک رحم آفریدی یک وسیله برای رشد من آفریدی این کمالات بشوند هدف من، خودشان بشوند قبله من، من میخواهم قبلهام تو باشی اله من تو هستی من یک عمر گفتم(اشهد ان لا اله الا الله) تو اله من و دلبر من هستی ولی این چطور دلبری هست که ما چند سال داریم میگوییم لا اله الا الله اما حاضر نیستیم هیچ چیزمان را برایش فدا بکنیم.@ دروغ داریم میگوییم حاضر نیستیم دست از توهماتمان دست از تنبلیهایمان برداریم اصلاً روح جهاد نداریم برای رسیدن به خدا روح جهاد نداریم برای رسیدن به امام زمان برای اینکه در آن جبهه برویم برای اینکه در آن چادر برویم هیچ تلاشی به ما دست نمیدهد حس تلاشی به ما دست نمیدهد.@ میخواهیم عادی زندگیمان را بکنیم همه چیز عادی بر وفق مراد بگذرد بعد هم با چه پررویی میاییم میایستیم جلوی امام حسین زیارت عاشورا هم میخوانیم(ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الآخرۀ ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله) چه سفارشاتی هم میدهیم تو چکار کردی تو برای یک لیسانس چقدر وقت گذاشتی.@ تو برای رسیدن به خدا اینقدر تمرکز کردی تا به حال در عمرت اینقدر تمرکز گرفتی که کنکور درس بخوانم این کار را بکنم آن کار را بکنم کلاس بروم اینقدر خودت را فارغ کردی درسهای دانشگاه را جمع کنید زمان کنکور را هم بگذارید.@ یک کسی تا آخر عمرش یک هزارم این را هم تمرکز نمیگیرد برای رسیدن به خدا اصلاً تمرکز نمیگیرد دورش را خلوت نمیکند ما الان میخواهیم یک کنکور قبول بشویم یک درس بخوانیم یک خیاطی یک گلدوزی به بعضی از کارها میگوییم فعلاً تلویزیون خاموش هیچ کس نباشد من میخواهم این دامن را بدوزم این پیراهن را بدوزم تمرکز میگیریم.@ شده تا به حال در این 50 سال 40 سال اینقدر برای نمازت تمرکز بگیری که از اول تا آخرش را یکبار درست بخوانی یک آیه قرآن را درست توانستی تمرکز بگیری اصلاً تمرکز گرفتی یک ساعت اینطوی فقط با خدا باشی تلفنهایت را خاموش بکنی با هیچ کس کاری نداشته باشی بروی در حرم یک شب تا صبح را تمرکز بگیری.@ ما یک شب تا صبح هم اینطوری که برای درس خواندن و برای بودن با معشوقهای جمادی و نباتی و حیوانیمان برای بودن با نامزدمان تمرکز داشتیم با فرزندمان با همسرمان اصلاً با خدا تمرکز نداریم نرفتیم تمرکز بگیریم حاضر نیستیم چیزهای دیگر را قال بگذاریم برویم با خدا خلوتی بکنیم.@ بله فاجعه هم اتفاق میافتد برای همین هم همیشه گدای بیرون از خودمان هستیم با یک شرط بیرونی احساس آرامش میکنیم با یک کس بیرونی احساس آرامش میکنیم خودم هیچ کاره هستم خودم هیچی ندارم معشوقم کنارم هست بدبخت هستم معشوقم پیش من هست من پیش معشوقم هستم در آغوش محبوبم هستم اما احساس بدبختی میکنم.@
یعنی ما همیشه از خدا ترسیدیم فرار کردیم همیشه میترسیم از اینکه با او خلوت کنیم و حرف بزنیم غصهمان میگیرد اگر بخواهیم روی سجاده بنشینیم نمازخواندنمان را دیدیم در خانه همه اینطوری هستیم.@ چند نفر وقتی میخواهیم نماز بخوانیم سجاده پهن میکنیم اصلاً حوصلهاش را نداریم با خدا اینقدر حرف بزنیم یک کباب میخواهد درست بکند یک فسنجان یک قیمه سه چهار ساعت با چه تشریفاتی یک سالاد یک ساعت وقت یک خانم را میگیرد همین بکند در دهانش از اینجا هم که پایین رفت دیگر مزهاش معنا ندارد.@ ولی ما با خدا بلد نیستیم تشریفات داشته باشیم ما اصلاً حوصله خدا را نداریم میخواهد برود پیش یک آدمی که او را نمیشناسد میگوید بدنم بو ندهد عطر بزنم مسواک بزنم صورتم را آرایش بکنم میبینی دو ساعت جلوی آینه ایستاده چون میخواهد یک مهمانی برود.@ قرار نیست کسی هم او را انتخاب بکند خواستگاری نیست خانم یا آقا 40 سالش هست میخواهند یک مهمانی بروند ولی برای آینه ایستادن دو سه ساعت وقتش را میگیرد لباسش، حمامش، عطرش اما میخواهیم پیش خدا برویم یک مُهر برمیداریم میاندازیم زمین نماز را بخوانیم.@ اینکه بگوید یک عطری بزنم یک مسواکی بزنم لباسم را عوض بکنم یک لباس خوب بپوشم چادر عوض بشود مسواکی زده بشود بایستم تمرکزی روی این سجاده بگیرم یک سالاد درست کردن چقدر مقدمات دارد اذانش را میدزدد اقامهاش را میدزدد قنوتش را میدزدد سجدهاش را میدزدد از بس بیزار است.@ حوصله خودش را ندارد حوصله اصل خودش را ندارد حوصله وطن خودش را ندارد طبیعی هست ما اینطوری رشد نمیکنیم پس امروز دو چیز را فهمیدیم رشد حقیقی و رشد توهمی، رشد حقیقی در پیوند با اصل خودت هست رشد توهمی این هست که تو در کمالات پایین دائماً تنوعطلبی کنی و عوضشان بکنی.@ یک روز درس یک روز همسر یک روز نامزد یک روز ماشین یک روز شلوار یک روز کفش یک روز چادر یک روز پالتو یک روز کلاه یک روز عینک یک روز خانه یک روز انگشتر یک روز بچه یک روز این کس یک روز آن کس.@ دائماً سر جای خودت داری با چیزهایی که لیاقت تو را نداشتند فقط ابزار تو بودند بازی میکنی و موقع مردن بدترین مردن همین است چون انسان یک دفعه وارد یک فضای وحشتناکی میشود که اصلاً هیچ انسی ندارد همه این چیزهایی که با آنها انس داشته میشوند مار و اژدها و عقربهای بسیار وحشتناک به جانش میافتند.@ تمام معشوقها اینطوری میشوند مار و عقرب میشوند خدا هم که تو اصلاً با او، فرمود به اندازهای که قرار است با خدا زندگی بکنید با او انس بگیرید ما قرار است با خدا بینهایت زندگی کنیم پس باید شروع کنیم به انس گرفتن نترسیدن.@ اگر خدا ببیند که تو یک قدم داری میایی فرمود اگر کسی یک قدم راه بیاید من طرفش میدوم اگر خدا ببیند تو به خاطر او حاضر شدی که دست از توهمات برداری دست از ارزشهای جمادی و گیاهی برداری آنوقت در دلت پر از آرامش و شادی میکند.@ آنوقت هیچ چیز بیرونی دیگر نمیتواند تو را مچالهات بکند غصهدار بشوی پژمرده بشوی عصبی بشوی احتیاج داشته باشی یک کسی با تو حرف بزند احتیاج داشته باشی قرص بخوری نه به تلفن احتیاج داری نه به موبایل احتیاج داری نه به اس ام اس احتیاج داری نه به تلویزیون احتیاج داری گدایی دیگر نخواهی بود.@ در مورد سؤالات عاشورایی کتاب هست به کتابهایش مراجعه کنید. فرمودند در مورد زیادهخواهی و گلهمندی و پرتوقعی دیگران چه جوابی بدهیم؟ جوابی نمیخواهد بدهید انسان باید ادبش را آرامشش را حفظ بکند محبتش را اما جواب مثبت هم چون خارج از توانش هست نیازی نیست جواب مثبت بدهد اما بیادب نشود و حرمتها را نگه دارد.@ بله اشکال ندارد به فامیلی که نماز نمیخواند فقیر هم هست معتاد هم هست کمک بکنید فامیل از آن جهت که فامیل است گردن ما حق دارد چه نماز بخواند چه نماز نخواند معتاد میخواهد باشد یا نباشد به هر حال اگر کمکی به خصوص به خانوادهاش میرسد به خانوادهاش مستقیم بدهید بهتر است.@ وقتهای مسجد مسجد بروید خیلی بهتر است برای نماز هیچ کاری را به نماز اول وقت و مسجد و نماز جماعت ترجیح ندهید ولو بهانه مطالعاتی و این چیزها باشد برای مجلس امام حسین و کار خانه هم بسته به این هست که اگر کار خانهات بقیه را لنگ نمیگذارد مجلس امام حسین اولویت دارد چون مجلس پدرت هست مجلس حقیقت خودت هست مجلس یک آدم غریبه که نیست.@ اگر پدر یا مادرت مرده بود شک میکردی که کار خانه باید بکنم یا مجلس پدر مادرم را برقرار کنم؟ آدم که شک نمیکند ولی یک موقع میبینی نه حق دیگران در بین است شوهرت میاید خانه قرار است گرسنگی بکشد اگر راضی هست عیبی ندارد اما اگر راضی نیست یا بچه از مدرسه میاید ممکن است لنگ باشد نه به آنها برسی ثوابش را هدیه کن به امام حسین بهتر هست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@