اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحث امروز در قلب درباره حالتهای قلب هست نسبت به میل و بیمیلی قلب، گفتیم که حقیقت انسان را دل انسان تشکیل میدهد و میسازد و در حرکت به سمت آخرت و ابدیت انسان باید یک قلب سالم بسازد هیچ چیز دیگری به کار او نمیاید.@ بخشهای دیگر وجود انسان مثل بخشهای حسی خیالی وهمی و عقلی اینها بخشهای مقدمهای وجود ما هستند آنچه که اصل هست قلب ماست که باید بسازیم و متناسب با ساختار آخرت و بهشت تغذیه بشود در مورد تغذیه، جذب جلسات قلب یک مقدار صحبت کردیم.@ حالا در این تغذیه مثل جسم در جسم قاعده تغذیه چیست؟ برای بدن سلامتی و رشد بدن مناسب باشد شرط دومش هم این هست که خوشمزه هم باشد اما آنچه که بدن نیاز دارد باید تأمین بشود در مورد روح هم همین را گفتیم.@ یک قاعده دیگر در غذا خوردن این هست که انسان تا وقتی که گرسنه نشده نباید غذا بخورد وقتی گرسنه و تشنه نیست روی تعارف روی شهوت روی چشم و همچشمی روی دربایستی وقتی غذا بخورد یا چیزی را بنوشد این برای بدن مفید نیست برای بدن خوب نیست.@ باید بگذارد انسان خوب گرسنهاش بشود تا بعد بخورد و قبل از اینکه سیر بشود یعنی دیگر به سیری و زدگی و آروق زدن بیفتد دست از غذا بکشد در تغذیه معنوی هم مسئله همینطور هست در تغذیه معنوی گفتیم ما انتخابهایمان ارتباطاتمان رفتار و افکارمان جذبهایمان شنیدنیها، دیدنیها، لمس کردنیها، بوییدنیها و هر چیز دیگری باید با ساختار نفسانی ما سازگاری داشته باشد و به سلامت ما کمک بکند.@ حالا غذاهایی که ما میخوریم مختلف است گاهی وقتها روح ما ذکر و نماز و زیارت و مطالعه میخواهد شنیدن یک سخن میخواهد خواندن میخواهد اینکه پای درس یک استادی انسان باشد نفسش تغذیه بکند.@
آدم با شنیدن شخصیتش قوی میشود با شنیدن شخصیتش ساخته میشود با شنیدن به خوشبختی میرسد شنیدن فوقالعاده مهم هست، اما ما چه موقع باید بشنویم؟ چه موقع باید زیارت برویم؟ چه موقع باید قرآن بخوانیم؟ چه موقع باید عبادت بکنیم؟ من چند تا قاعده بگویم بعد از این قواعد برویم سراغ بحثهای کاربردی تغذیه.@ مثلاً مطالعه چه موقع بکنیم؟ نماز چه موقع بخوانیم؟ روزه چه موقع بگیریم؟ ملاقات چه موقع برویم؟ زیارت چه موقع برویم؟ دعا چه موقع بخوانیم؟ چطوری بخوانیم؟ چقدر بخوانیم؟ این خیلی مهم هست همانطور که در غذای جسمانی شرط این هست که شخص میل داشته باشد بد غذا بخورد بدون میل غذا نخورد در روح هم همینطور هست.@ در غذاهای روحانی در غذاهای عقلانی باید شخص کشش داشته باشد میل داشته باشد تا جذب بکند وقتی حالت دفع حالت زدگی حالت سیری دارد اگر بخواهد بشنود بخواند زیارت برود نماز بخواند به او چیزی از بیرون تحمیل بشود تمامش اثرات مخرب دارد اصلاً این کار خوب نیست.@ این فعلاً در رابطه با خودمان میخواهیم بگوییم در رابطه با فرزندانمان و و مسائل تربیتی بچهها در بخش تربیت مذهبی این مطلب را در موردش صحبت بکنیم. پس دل ما یک موقعهایی حالت اشتها دارد بهترین موقع برای تغذیه دل زمانی هست که اشتها دارد این را حالت اقبال میگویند یعنی حالتی هست که خودش دوست دارد میخواهد یا در واقع استقبال میکند.@ یک حالتی داریم که مثل سیری میماند آدم غذا خورده بهترین غذاها الان سر سفره هست ولی این خورده الان سیر شده حتی نگاه کردن به آنها هم ممکن است حالش را خراب کند یعنی ترجیح میدهد با این حالت سیری حتی بهترین غذا بویش هم به او بخورد ممکن است اصلاً برایش مناسب نباشد.@ لذا همانطور که بدن زده میشود از غذا متنفر میشود وقتی سیر است روح هم یک حالت زدگی و سیری دارد آنطور جاها اگر کسی اقدام بکند به تغذیه روح خیلی خطرناک است اصلاً خوب نیست مثلاً بیموقع نماز بخواند بیموقع زیارت برود بیموقع ذکر بگوید بیموقع روضه برود بیموقع سخنرانی گوش بکند بیموقع کلاس برود این فوقالعاده خطرناک است.@ حالت اِدبار میگویند دَبر یعنی پشت یعنی قلب پشت میکند الان از این حالت خوشش نمیاید مثل اینکه شما وقتی که غذا را خوب خوردید حالا شما خودتان این غذا را درست کردید مادرتان درست کرده غذای خوشمزهای هم بوده از آن لذت هم بردید.@ ولی الان به هیچ وجه وقتی سیر خوردی تا خرخره افتادی به آروق زدن دیگر خوشت نمیاید ترجیح میدهی زودتر این غذا از جلوی چشمت دور بشود به این حالت اِدبار میگویند میگوید نه اصلاً هیچ اشتها ندارم میلش را ندارم این حالت حالت اِدبار میشود پشت کردن.@ در این حالت اِدبار اصلاً نباید تغذیه صورت بگیرد یعنی باید شخص صبر بکند آنچه که خورده هضم بشود جذب بشود تبدیل بشود دفع بشود یک مقدار فضا باز بشود اشتها بیاید میل بیاید تا بعد دوباره یک غذا بخوریم یک حالت وسط داریم که این حالت حالت بسیار خطرناکی است حالت خنثی میگویند.@ در حالت خنثی انسان نه میل دارد نه میل ندارد اصلاً حال هیچ چیز را ندارد مثلاً یک حالت کسالت و بیحالی نه حال ایمان دارد نه حال کفر دارد این وسط دلش مانده حالتهای گیجی حالتهای گنگی حالتهای خنثی حالتهایی که آدم احساس میکند روی هواست از دنیا بدش میاید از همه چیز بدش میاید به خدا و دین و پیغمبر و اینها هم هیچ رغبتی ندارد اصلاً از هیچ چیز خوشش نمیاید به این حالت حالت خنثی میگویند.@ پس ما سه حالت داریم یک حالت حالت اقبال است که اشتها داریم تغذیه میکنیم یک حالت حالت اِدبار است که تنفر داریم سیری کامل است یک حالت حالت خنثی است که انسان نه حالت دین دارد نه حالت دنیا دارد هم از دنیا خوشش نمیاید هم از مسائل معنوی خوشش نمیاید نه حالت ایمان دارد نه حالت کفر دارد این وسط است.@ این حالتی که در وسط هست یک حالت سبکی خاصی است دل حالت آمادگی دارد هر کدام از خاطرات یا غذاهای الهی یا دنیایی بیاید جذب میکند چون فعلاً این وسط مانده امام صادق میفرماید دل در این حالت مثل پارچه کهنه است.@ این پارچه را در نظر بگیرید من هر چه فشارش بدهم هیچ تأثیری ندارد چون پارچه محکم است نو هست حالا این را نگاه کنید وقتی فشار میدهی خیلی راحت در اثر کوچکترین فشار فضا باز میکند برای شیئی که به آن فشار میاورد قلب در بعضی از حالتها اینطوری است.@ یعنی اگر آن لحظه ماهوارهای باشد برود سر ماهواره سر اینترنت یک دفعه یک صحنه کثیف یک صحنه لجن یک چیز بد ببیند کاملاً جذب میکند اگر همان لحظه رادیو قرآن گوش بکند کانال شبکه قرآن را بگیرد یک آیه قرآن را بخواند آن را هم جذب میکند.@ بنابراین حالت انسان آمادگی هم کفر را دارد هم آمادگی ایمان را دارد خطرناکترین حالت آدم همین حالت است که کدام خاطره هجوم میاورد قلب را میگیرد در اینطور موارد انسان باید حتماً خودش را زودتر بیندازد به سمت خاطرات مثبت نورانی معنوی خاطرات ایمانی.@ مثلاً زود بلند بشود حالا یا یک نوار خوب یک سرود خوب یک ترانه مثبت یک سرود مثبت یک موسیقی مثبت یک قرآن چند صفحه قرآن بخواند چند آیه قرآن بخواند یک رفیق خوب و نورانی دارد آدم حسابی هست زنگ بزند با او صحبت بکند.@ خودش را به یک حرم برساند زود برود در مسجد نزدیک خانهشان بنشیند بالاخره در این حالت قلبش یک دفعه باز میشود چون گیج است گنگ است نمیداند چه میخواهد نمیداند وضعیتش چطوری هست برود در آن حالت بنشیند و قلبش باز میشود خوراک میاید پاره میکند.@ چون قلبش مثل پارچه کهنه است آن خاطره الهی قلب را سوراخ میکند داخل میاید و فضای قلب را میگیرد اما اگر خدای نکرده در آن حالت یک دفعه به او پیشنهاد گناه بشود یک وضعیت آنطوری داشته باشد یک دفعه به کفر میکشد تصمیم میگیرد یک دفعه خودش را به کفر و آلودگی میاندازد.@ اینکه بعضیها بعد از زحمات زیادی یک موقعهایی یک تصمیمات خیلی خطرناکی میگیرند که منجر به سقوطشان میشود همینطوری میشود این حالت پیدا میکند در حالت خنثی انسان باید برای خودش یک مجموعهای از خوراکهای خوشمزه داشته باشد پیشنهاد بدهد به قلبش ببیند کدام را میخواهد.@ من یادم هست سرطان که داشتم هیچ چیز را دوست نداشتم از غذا بسیار متنفر بودم ولی بدنم به شدت گرسنه بود اما هر چیزی هم که میخواستم بخورم متنفر بودم یعنی حالت خیلی بدی داشت.@ بدن از اینطرف احتیاج دارد که چیزی را جذب بکند از این طرف وقتی که غذا به آن میرسد مثلاً همسر بنده زحمت میکشید بهترین غذاها را درست میکند میدانست که من از چه غذایی بیشتر میتوانم لذت ببرم همه آنها را برای من آماده میکرد بعد من از همه آنها حالت تهوع داشتم اصلاً نمیتوانستم جذب بکنم در آن حالتی که شیمیدرمانی میکردم.@ در میوهها همینطوری میآوردند یک میوه در همه میوهها میل من را به خودش جذب کرد یعنی دیدم این یکی را میتوانم بخورم و میتوانم جذب کنم با همین میتوانم خودم را از آن وضعیت نجات بدهم مثلاً میوه هندوانه، هندوانه خیلی خوب میخوردم ولی اگر سیب یا موز میآوردند حالم به هم میخورد آن حالت را حالت خنثی میگویند.@ ما خیلی وقتها اینطوری هستیم باید حتماً یک مجموعهای از خاطرات زیبا حالا مثلاً میتواند صدای کسی باشد قیافه کسی باشد یک کتاب باشد یک رنگ باشد یک عطر باشد یک فیلم باشد یک کلیپ قشنگی باشد یک موسیقی مثبت باشد یک زیارت باشد یک مسجد باشد قرآن خواندن باشد نوار قرآن باشد.@ از آن به بعد یادم هست من شش ماه شیمیدرمانی میکردم تنها میوهای که به داد من میرسید در مواقع اینطوری که نمیتوانستم هیچ چیز بخورم فهمیده بودم هندوانه است ممکن است یک نفر برایش آناناس باشد یک نفر ممکن است خربزه باشد فرق میکند حالت خنثی را اقبالش میکنیم.@ بالاخره یک چیزی هست که من را خوشحال میکند راضی میکند من را یک طرفه میکند فقط باید ببینم آن چیز چیست شاید دفتر تلفنم را اگر نگاه بکنم در دفتر تلفنم یک اسمی برایم جذابیت داشته باشد یک اسم خوب یک اسم مثبت یک زنگ به او بزنم صدای او را بشنوم یک تأثیر مثبت روی من بگذارد.@ شاید یک حرم خاص یک امامزاده خاص یک امام خاص یک فیلم خوب یک شرائط خاص یک عطر خاص گاهی وقتها شما یک عطر خاص را میزنید چون عطرها مثل موسیقی و غذا میماند که آثار مثبت و منفی دارند.@ شما بعضی از عطرها را میزنی کاملاً دلت میگیرد اعصابت خورد میشود عصبی میشوی حالت حیوانی به آدم دست میدهد در این عطر گاهی وقتها یک عطری میزند که اشکش میاید مثبت است اصلاً یاد خدا یاد پیغمبر یاد دین یاد نماز یاد زیارتگاه، مثلاً عطر حرم را دیدید.@ مثلاً شما ممکن است عطر حرم را در حالت عادی نخواهید استشمام بکنید عطرهای شیک و تر و تمیز ادکلنهای خوب داشته باشید ولی یک موقع هست این عطر یک جا به دادت میرسد مثلاً وقتی آن را میگیری جلوی بینیات یاد حرم میافتی دلت میرود و تو را میکشد یک دفعه میبینی قلب از آن حالت وحشتناک خارج میشود و در میاید.@ بالاخره این را آدم باید یک مجموعهای خودش برای خودش سراغ داشته باشد که من آنطور موارد چه چیزی به دادم میرسد آنطور موارد دو رکعت نماز زوری بخوانم کمکم میکند یک وضو کمکم میکند گاهی وقتها یک نوازش ممکن است گاهی وقتها یک بوسه آدم را نجات میدهد گاهی وقتها یک حیوان به داد آدم میرسد.@ مثلاً دلت حسابی داغون است یک جوجه یک مرغ یک گربه حتی اگر ببیند یک چیزی جلویش بیندازد یک گوسفندی را دست روی آن بکشد یک نوزادی را ببیند ببوسد حل میشود قلب از آن حالت خنثی در میاید.@ هر کس باید بداند یعنی یک تعدادی اطلاعات از خودش داشته باشد مدام آمار خودش را بگیرد ببیند در آن لحظات چه چیزهایی میتواند دل من را قلقلک بدهد و از آن حالت وحشتناک خنثی خارجش بکند.@ پس ما سه حالت داریم در حالت اِدبار اصلاً تغذیه نمیکنیم در حالت خنثی سعی میکنیم خودمان را حتماً با تلقین بیندازیم به سمت خاطرات مثبت و الهی اما در حالتهای اقبال راحت تغذیه میکنیم هیچ اشکالی ندارد.@ بسیاری از زدگیها تنفرهایی که از دین از خدا از معنویت علاقههایی که به آخرت و بهشت در انسان هست میمیرد کور میشود مال این هست که این شخص بیموقع غذا خورده یا پدر مادر بیموقع به او غذا دادند یا در محیط تربیتی بیموقع غذا خورده یا مدرسه مدرسهای بوده که مربیهای ناشی داشته معلمان ناشی داشته بیموقع دانشآموزان را خواستند تغذیه کنند و دانشآموز حالت ادبار و زدگی پیدا کرده این پیش میاید از این ناشی میشود.@ لذا خیلی در بحث تغذیه باید دقت بکنیم کمااینکه در تغذیه جسم ما اگر میل نداشته باشیم میگوییم دست شما درد نکند من الان میل ندارم شیرینی میاورد میگوییم میل ندارم چایی میاورد میگوییم میل ندارم نوشابه میاورد میگوییم میل ندارم قهوه میاورد میگوییم میل ندارم غذا میگوییم نه متشکرم من الان میل ندارم.@ در تغذیههای روحانی هم همینطور هست در تغذیههای روحانی چه فرزندانمان چه شاگردانمان و چه خودمان زمانی اقدام به خوردن بکنیم که الان کاملاً میل به خوردن داریم بعضیها حالت خنثی آنها خیلی طولانی است یا حالت اِدبارشان اینها مریض هستند مثل بیاشتهایی که ناشی از مریضی است.@ مثلاً بچه شما ممکن است امروز ناهار نخورد اصلاً نگران نباش صبح مثلاً ممکن است غذا خوب خورده باشد سنگین است الان میفهمد که نباید ناهار بخورد ترش کرده موقع ترش کردن آدم نباید چیزی بخورد باید یک وعده لااقل چیزی نخورد تا این حالت ترش کردگی از بین برود اگر به او بدهی بدتر میشود.@ یک وعده دو وعده بچه اینطوری هست شما اصلاً نگران نیستی ولی میبینی بچه شما یک هفته غذا نخورده اگر یک هفته غذا نخورد نگرانی دارد این معنی خوبی ندارد باید دکتر ببریم ببینیم منشأ بیاشتهایی این چیست حالا دکتر دارو میدهد شربت میدهد که این یواش یواش اشتهایش باز بشود بتواند غذا بخورد.@ در نظام تغذیه انسانی اینطوری هست گاهی وقتها بعضیها تغذیه حسیشان خوب است مثلاً دیدنیها، شنیدنیها، لمس کردنیها، بو کردنیها اینها خوب است تغذیههای خیالیشان هم خوب است تلویزیون تماشا میکند کار هنری انجام میدهد اینها تغذیه خیالی است تغذیههای وهمیشان خوب است باز با تلویزیون با کار هنری میتواند تغذیه وهمیش را هم انجام بدهد.@ یا کارهایی که در خانه هست روابط با همسر با پدر با مادر با فرزند با کسان دیگر واهمه انسان ارضا میشود تغذیه عقلانیشان هم ارضا میشود تغذیه عقلانیش هم ممکن است خوب باشد مثلاً دانشگاه میرود درس میخواند الان دارد لیسانس میگیرد دارد ریاضیات میخواند دارد پزشکی میخواند دارد فیزیک میخواند دارد ادبیات میخواند این تغذیه عقلانیش هست.@ اما تغذیه فوق عقلانیش کار نمیکند اصلاً رغبت به فوق عقلانی ندارد یعنی به هیچ وجه وقتی به او عرضه میشود همیشه بیحال است هیچ وقت حال قرآن ندارد هیچ وقت حال خدا را ندارد هیچ وقت حال نماز ندارد غالب وقتها یک آدم بیاشتهایی هست.@ یعنی اصلاً به هیچ وجه مباحث معنوی روحانی عرفانی این آدم جذب ندارد هیچ رغبتی به این حرفها به این بحثها نه خواندنش نه شنیدنش نه رفتنش نه عملکردنش هیچی اصلاً یک آدمی هست که بخش انسانیش فعال نیست این حتماً مریض است(فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ) این یک مرض دارد که الان نمیکشد.@ غذای اصلیش که بخش انسانیش هست و به خاطر همین هم آفریده شده این را اصلاً خوشش نمیاید اصلیترین چیزی که برایش زنده است و برای همین هم خلق شده این را هیچ رغبتی به آن ندارد اصلاً متنفر هم هست حوصلهاش هم سر میرود اگر بخواهد بشنود شاید یک ربع بیست دقیقه نیم ساعت تحمل بکند بعد به هم بریزد این حرفها چیست.@ اصلاً نتواند تحمل بکند نه کتابش را بتواند بخواند نه قرآنش را نه نمازش را نه دعایش را نه زیارتش را این مریض است این حتماً باید مداوا بشود اگر مداوا نشود آن کودک عزیز روانی که از خدا در وجود این هست آن کودک یواش یواش به مرگ میافتد.@ آنوقت طول زمان باعث میشود تغذیههای حیوانیش بیشتر بشود تغذیه انسانی که ندارد اصلاً خوشش نمیاید یواش یواش این آدم دل مرده میشود الکی خوش ممکن است باشد مثلاً با چیزهای ظاهری خیلی خوشحال بشود با چیزهای وهمی خیلی خوشحال بشود ولی به زور خودش را سراپا نگه میدارد.@ بعد از یک مدت حوصلهاش از اینها هم سر میرود به پوچی میرسد چون بخش اصلی که بخش انسانی بوده اصلاً تغذیه نشده بخشی که شادی مربوط به آن است آرامش مربوط به این است این اصلاً نه خوراکهای شادیبخش خورده نه خوراکهای آرامبخش خورده.@ بقیه چیزهایی هم که میخورده شادی و آرامشش هم الکی بوده وهمی بوده کاذب بوده بعد از یک مدت این بنده خدا هیچ حالی برای این کارها ندارد هیچ رغبتی به این چیزها ندارد این خطرناک است اگر هر کس در خودش باید بررسی کند ببیند اگر اقبالش کم است و ادبارش طولانی مدت است حتماً باید برود مداوا بکند.@ حتماً باید یک نظام تغذیهای قوی از یک پزشک ماهر روحانی بگیرد از یک متخصص از یک استاد بگیرد تا نظام انسانیش تغذیه بشود بگوید من چرا اینطوری هستم من الان مشکلم چیست چرا از غذای بخش انسانی لذت نمیبرم چرا قرآن که شراب است هیچ مستی برای من نمیآورد.@ شما اگر یک نفر مادر یک غذای خوشمزهای پخته باشد خوشش نیاید این شکبرانگیز نیست؟ چرا دیگر غذا به این خوبی، دیدید آدم یک موقعهایی یک حالتهایی پیدا میکند که از غذا خوشش نمیاید از خوشمزهترین غذاها بدش میاید این وضعیت طبیعی نیست.@ آدم باید اعتماد بکند یک کسی را پیدا بکند که بتواند به او اعتماد بکند یک برنامهای غذایی چیزی بگیرد تا یواش یواش روحش تغذیه بشود از آن وضعیت ضعف در بیاید چیزهای مقوی بخورد چیزهایی که میداند تقویتش میکند.@ فعلاً با یک شیب ملایم داریم حرکت میکنیم روایتش را بخوانیم(اِنَّ لِلقُلُوبِ شَهوَتاً وَ اِقبالاً وَ اِدباراً فَأَتُوها مِن قِبَلِ شَهوَتِها وَ اِقبالِها فَاِنَّ القَلبَ اِذا اُکرِهَ عَمِیَ) حقیقت این هست که دلها شهوات و اقبال دارند شهوت یعنی میل.@ برای همین هم در غذا کسی میخواهد غذا بخورد میگویی اشتها داری یا نه از همین ماده شهوت است اشتها ندارم یعنی میل ندارم ما انواع اشتهاها یا انواع شهوتها داریم مثل شهوت لباس، شهوت درس، شهوت غذا.@ میگوید دلها یک موقعهایی دل دارند شهوت دارند و اقبال دارند استقبال میکنند دریافتشان خوب است(وَ اِدبارا) گاهی وقتها روی برمیگردانند اصلاً خوششان نمیاید از چیزی(فَأَتُوها مِن قِبَلِ شَهوَتِها وَ اِقبالِها) وقتی شهوت و اقبال دارند آن موقع سراغ دلتان بروید کار به آنها بدهید از آنها کار بخواهید چون آن موقع قشنگ جذب دارند.@ (فَاِنَّ القَلبَ اِذا اُکرِهَ عَمیَ) قلب وقتی مجبور به کاری بشود کور میشود یعنی دیگر کار نمیکند بیموقع به بچه بگویی بلند بشو نماز بخوان مثلاً نماز صبح اصلاً واجب نیست کسی را بیدار بکنی نه بچه نه بزرگسال اصلاً حرام است بیدار کردن کسی اگر راضی نباشد حرام است.@ بچه خوابیده تو به زور رفتی بیدارش میکنی بلند بشو نماز صبحات را بخوان این که الان وظیفهای ندارد تکلیف هم که شده باشد الان خواب است در خواب کسی وظیفهای ندارد نماز صبح در صورتی واجب است که شخص بیدار باشد وقتی بیدار بود در این فاصله نماز هم به او واجب است.@ این الان خسته است دیشب ساعت 2 خوابیده ساعت 12 خوابیده خسته است برای چی میروی بیدارش میکنی تو کاسه داغتر از آشی، یک موقع هست میسپارد اگر هم سپرد همانطوری که خودش گفت، یک موقع هست میگوید ببین بیا من را بیدار کن بلند نشدم چهار تا بزن در گوشم صدایم کن آبی بریز روی صورتم، خودش میگوید.@ ما یک رفیقی داشتیم این خوابش خیلی سنگین بود الان هم جانباز شده این یک موقع این مسئول پایگاه در زمان جنگ طبقه دوم هم بود پایگاه بسیج، این بلند نمیشد هر کارش میکردند بلند نمیشد یک ترفند خاصی داشت فقط من بلد بودم هر وقت میرفتم بالای سرش صدایش میکردم خیلی راحت بلند میشد.@ یک موقع که من نبودم اینها میخواستند صدایش بکنند هر کاری میکردند این بلند نمیشد این را میگرفتند پاهایش را از طبقه دوم روی پله میآوردند سرش هم میخورد دانه دانه روی پلهها میاوردند در حیاط این هر دفعه همینطوری بود.@ نمیدانم سرش هم آهنی یا فولادی بود باید یک طبقه میکشیدند پایین تا این یک تکانی میخورد بلند میشد تازه میگفت چیه بلند بشو نمازت را بخوان سپرده بودم که حتماً من را هر طوری هست بیدار بکنی آن را عیب ندارد آدم بزند بیدارش بکند برای نماز.@ اما شما بچه 10 ساله 9 ساله تازه به سن تکلیف رسیده خسته بود دیشب عروسی بوده مهمانی بوده مسافرت بوده آمده تازه این رفته در عمق خواب صدایش میکنی بلند بشو نمازت را بخوان این از هر چی دین و خداست متنفر میشود بیزار میشود.@ یا سالهای قبل از تکلیف که مثلاً دختر از 7 سالگی 8 سالگی به او یواش یواش باید بگویی که نماز بخواند همینطوری شوخی شوخی یواش یواش بازی کنی به او بگویی تا بعد یک موقعی بخواند یک موقعی نخواند هیچ طوری هم نیست خودت را بزن انگار که نفهمیدی که این نخواند.@ یک موقعی احتیاج دارد که نخواند اگر تو بگویی که من دیدم که تو نخواندی خیلی بد میشود این یکسره از دین و نماز زده میشود نباید اصلاً به او بگویی گفت خواندم بگو آفرین که خواندی این هم جایزهات، اما اگر به بچه زور بگویی این بچه از نماز متنفر میشود.@ مثلاً شما میخواهید بچه یواش یواش نماز بخواند برای ظهر و عصر خوب است انسان مراقبت بکند مغرب و عشا یک مقدار مراقبت بیشتر بکند آن هم نه اینکه زوری بالای سرش بایستی مثلاً بگو برو نمازت را بخوان دو سه بار تذکر بدهی که این یواش یواش تنبل نشود وقتی به سن تکلیف رسید واجب خدا برایش سخت نباشد.@ پسر بچه 10 ساله دختر 7 سال 8 سال یواش یواش به آنها گفته بشود قرآن خواندن همینطور کلاس قرآن رفتن همینطور الان میگوید من فرزندم را میخواهم بگذارم مهد قرآن، خیلی کار بیخودی است الان بچهها را مهد قرآن میگذارند.@ الان بچه دوست دارد پیش مادرش باشد دوست دارد تلویزیون تماشا بکند دوست دارد برود بازی بکند بچه 5 ساله 6 ساله 7 ساله برده گذاشته مهد قرآن میگوید من دوست دارم مثل محمدحسین طباطبایی حافظ کل قرآن بشود او پدرش یک کسی بود مادرش حافظ کل بود پدرش حافظ کل بوده ژن روحانی داشتند ژن حفظ داشتند کلی دارایی آنها داشتند که فرزندشان این شده تازه بچه هم خودش دوست داشته کشیده.@ پس چی مهد قرآن نگذاریم؟ چرا مهدکودک و مهد قرآن بگذارید اما تا چه موقع؟ تا زمانی که بچه میگوید من دوست دارم بروم مهد، آن موقعی که قبل از هفت سالگی گفت دیگر خوشم نمیاید مهد بروم غلط کردی اول سال میگفتی من پانصد هزار تومان نمیدادم گور آن پانصد هزار تومان این بچه را پانصد میلیون تومان ضربه میزنی ولش کن هر وقت گفت نمیروم نمیروم.@ برو بازی کن برو هر کاری دوست داری بکن بازی میخواهی بکنی تلویزیون میخواهی تماشا بکنی نقاشی بکشی همینطور زوری هم بفرستند مهد قرآن این حالت ادبار است بچه خراب میشود به راحتی هم دیگر درست بشو نیست.@ بلند بشویم برویم دعای کمیل بچه دوست ندارد برود دعای کمیل خانمت خوشش نمیاید الان برود خانمت الان دوست دارد یک سریال را ببیند خیلی خوب خانم شما سریال را نگاه کن ما میرویم دعای کمیل.@ خانمها دیگر بدتر شوهر را به زور میکَنند میخواهند ببرند این شوهر اصلاً حال ندارد دوست دارد بنشیند با رفقایش دوست دارد بنشیند تلویزیون تماشا بکند یک مسابقه فوتبال تماشا بکند یک فیلم سینمایی تماشا بکند نه امشب یک شب مهمی است شب دحوالارض است شب لیلۀ الفلان است بلند بشوید.@ شوهر بیچاره از صبح تا حالا خسته است کار کرده نخوابیده بگذار بگیرد بخوابد مرد بنده خدا عبادت این همین است که بگیرد بخوابد پای تلویزیون، چیه پای تلویزیون حال داری بنشینی الان این جلسه را حال نداری بروی اصلاً ما نباید به کسی کار داشته باشیم من خودم میروم عبادت میکنم.@ نماز جماعت یک موقع آدم دلش قفل است نه الان هم نمیتوانم بخوانم نماز جماعت که عمراً نمیایم نماز هم اول وقت با اینکه همیشه میخواندم امشب نمیتوانم اول وقت بخوانم باید بروم الان یک دوش بگیرم بیایم بنشینم یک چایی بخورم یک استراحتی بکنم 9 ـ 10 من میتوانم یک نماز باصفا بخوانم خیلی خوب برو 9 ـ 10 نمازت را بخوان.@ اصلاً نباید کسی را به این کارها وادار کرد بچه را برمیداری با خودت جلسه میبری خودت ممکن است خوشت بیاید بچه مدام میگوید مامان بلند بشو برویم حالا شب قدر هم هست دیگر بدتر تو علاقه داری بمانی میخواهی مثلاً شب قدر را درک بکنی.@ این بچه هم مدام میگوید بلند بشو برویم تو هم نمیروی نه بنشین الان میرویم بچه دیگر کاملاً دفعه بعد تو به او بگو بیا باید تا بچه به تو گفت بروی شب قدر تو این هست که با بچه بلند بشوی بروی اگر بچه گفت برویم پارک قدر تو پارک است اگر گفت برویم خانه قدر تو خانه است همانجا هم به تو همه چیز میدهند.@ اگر قرار است چیزی بدهند با بچه بروی با بچه میدهند با مریضت بروی با شوهرت بروی با زنت بروی به تو میدهند اما اگر گفتی نه من میخواهم بایستم حال همه را هم گرفتی همه را مجبور کردی با تو باشند هیچی به تو نمیدهند قلب تو هم سیاه میشود اصلاً خوب نیست.@ امام صادق(ع) فرمود(لا تُکرِهُوا اِلا اَنفُسِکُمُ العِبادَۀ) عبادت را به خودتان تحمیل نکنید زوری نه، دیدید بعضیها قرآن میخوانند چطوری قرآن میخوانند شروع کرده قرآن خواندن، تندتند میخواند بعد مدام ورق میزند شش صفحه شد این قرآن چه فایدهای دارد ول کن این قرآن را اصلاً خوب نیست.@ نماز مستحبی داری میخوانی احساس کردی خستهای هم از پیغمبر داریم هم از امیرالمؤمنین فرمود تا میبینی دارد چرتت میاید نماز را پاره کن اصلاً نماز را ول کن من الان دارم نمازشب خواندم یا از این نماز صد رکعتیهای کنتراتی که هست میخوانند شبهای قدر اصلاً چیز بدرد بخوری هم نیست هُل هُلی و مسابقهای و بدو بدو.@ خسته هستی حالش را نداری مثلاً ساعت 2 صبح دارند نماز صد رکعتی میخوانند تو حوصلهاش را نداری نخوان حضرت فرمود تا چرتت آمد سریع نماز را پاره کن ول کن برو بگیر بخواب، اصلاً ادامه نده دعای کمیل خواندی چه کسی گفته من باید بنشینم بیست صفحه دعای کمیل را تمام کنم.@ دعای کمیل دو صفحهاش را صفا میکنم حالی میکنم یک روضهای خوانده البته روضه خواندن هم آنجا خوب نیست مثلاً من دو سه صفحه دعای کمیل خوشم میاید با لذت مینشینم اما اگر بعدش قرار است اینطوری بکنم این دیگر فایده ندارد بلند بشو برو یک چایی بخور.@ فرمولهایش را در مباحث معنوی توضیح دادیم دعای کمیل لازم نیست آدم تا آخرش تمام بکند ابو حمزه ثمالی اصلاً لازم نیست شما سه صفحه با حال بخوان خیلی خوب است لذا در دعا فرمود(لا تَجعَل هَمَّکَ آخِرُ السُورَه) این که خودت را به ته قرآن و ته سوره برسانی همتت را به این نده که من حتماً باید کنتراتی این را تمام بکنم هیچ فایدهای ندارد نه خدا خوشش میاید نه فرشتهها.@ نه یک صفحه را باحال بخوان با رغبت بعد هم ببند و بلند بشو برو در شرط غذای مادی این بود با اشتها شروع کن وقتی هم هنوز اشتها داری قطعش کن در غذای معنوی هم همینطور است وقتی رفتی زیارت امام رضا اینقدر نایست که بیفتی در کسالت و حوصلهات سر برود هنوز در رغبت هستی از حرم بیرون بزن بیا دو ساعت بعد سه ساعت بعد شب فردا دوباره با نشاط برو سحر برو.@
تحمیل خوب نیست نه به خودمان و نه به دیگران اصلاً کار خوبی نیست.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@