فااعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره شادی هست البته اصل بحثمان درباره قلب بود و اینکه قلب یا دل که همه حقیقت انسان هست اندازههای مختلف دارد که هر چقدر وسیعتر باشد قیمت و ارزشش بیشتر هست و به این مناسبت موضوع غم و شادی مطرح شد که شادی نشانه وسعت قلب هست و غم نشانه ذیق و تنگی قلب هست.@ البته همانطور که قبلاً توضیح دادیم غمها دو گونه هست یکی غمهای دنیایی هست که اینها موجب تنگی قلب میشود موجب فشار به روح میشود و یکی غمهای آخرتی و انسانی هست که اینها موجب وسعت نفس گشایش روح و در واقع وسعت بهشت ما خواهد شد.@ در بحث بلا و بهشت مفصل توضیح دادیم که سختیهایی که به ما وارد میشود بدون اینکه خودمان در آن نقش داشته باشیم اینها موجب وسعت نفس و بزرگی روح میشود اگر خودمان دخالت داشته باشیم، نه.@ مثلاً یک کسی مریض میشود به او فشار میاید این فشار به بدن که خودش کوتاهی نکرده سرطانی گرفته سردردی دارد چشم دردی دارد گوش دردی دارد خودش سهلانگاری نکرده این مریضی باعث وسعت و پاکی روح میشود بدهکاریهایی که از روی هوسبازی و اسراف نیست انسان در مضیقه هست در مضیقههای اقتصادی هست در فشار اقتصادی قرار میگیرد.@ اما این فشار اقتصادی از روی هوسبازی از روی اسراف نیست گاهی وقتها انسان اسراف میکند دچار مشکل مالی میشود گاهی وقتها آدم هوسبازی هست آدمی هست که چشم و همچشمی دارد با اطرافیان، خانمی با خواهرش با جاریش با مادرش با همسایهاش با دوستش چشم و همچشمی دارد در خرید مسائل زندگی و وسائل زندگی این فشار روانی هست که موجب فشار قبر و فشار به نفس میشود.@ ولی یک موقع هست انسان ندارد فشار اقتصادی دارد اما این فشار اقتصادی به حق است از راه هوسبازی نیست بنده خدا مشکل اقتصادی دارد و برای تأمین نیازهای ضروری خودش دچار قرض و فشار هست شوهرش بیکار است درآمدش به مخارج زندگی نمیرسد مکفی نیست این نوع فشارهایی که حق است انسان دخالتی در آن نداشته اینها روح را جلا میدهد پاک میکند و بزرگ میکند.@ بلاها و سختیهای دنیایی که انسان در آن نقشی ندارد حوادثی که انسان در آن نقشی ندارد مشکلاتی که انسان در آن نقش ندارد هر چه که میخواهد باشد مثلاً شما پدر مادر خودتان را انتخاب نکردید پدر شما یک آدمی هست که در خانه اذیت میکند مادر شما یک آدمی هست که اذیت میکند.@ مجبور هستی چون پدر مادر هست حرمت دارد حقی به گردن انسان دارد انسان پدر مادر خودش را باید تحمل بکند اخلاقشان، توقعاتشان، زودرنجیهایشان، حساسیتشان، نق و غرشان، اخلاقهای دیگرشان را باید تحمل بکند این نوع تحمل باعث گشایش روح آمرزش گناهان قدرت روحی میشود.@ چون شما خودت پدر مادرت را انتخاب نکردی خواهر برادرت را خودت انتخاب نکردی یک آزارهایی یک اذیتهایی از خواهرت برادرت به شما میرسد یا به واسطه نوع دلبستگیهایی که داری به شما فشار میاید.@ مثلاً پدرتان مادرتان همسرتان دوستتان کسی که برای شما عزیز است مریض میشود و شما به واسطه مریضی او اذیت میشوی این اذیت اذیتی هست که فشار به نفس میاورد اما نفس را بزرگ میکند وسعت میدهد کفاره هست برای نفس و نفس بزرگ میشود به شرط اینکه انسان ایمانش را از دست ندهد.@ یعنی اگر فشار اقتصادی دارد فشار عاطفی دارد فشارهای دیگر دارد اگر ایمانش را از دست ندهد با خدا درگیر نشود رابطهاش با خدا خراب نشود این شخص روحش وسیع میشود.@ یک خانمی نامه نوشته بود که شوهرم اعتیاد دارد بداخلاقی میکند کتکم میزند بعد من هم از شدت این ناراحتی یک مدت هست که نماز نمیخوانم این فشار مثبت نیست فشار منفی هست چون منجر به قطع ارتباط با خدا شده اگر این نمازش را میخواند ارتباطش با خدا خوب بود ضمناً یک همچین شوهری را تحمل میکرد هم کفاره گناهانش بود هم درجات بود برای آخرت خودش، فشار مثبت هست.@ اما وقتی که میاید باعث میشود که ارتباطش با خدا ضعیف بشود ارتباطش با خود حقیقیش قطع بشود خوراک خود حقیقیش را ندهد تغذیه نکند این مبارک نیست این خوب نیست پس دقت کنیم که چه چیزهایی وسعت نفس میاورد و چه چیزهایی تنگی نفس میاورد.@ اگر یک بلا یک مصیبت یک محرومیت که به ما میاید 1 ـ خودمان نقشی نداشته باشیم 2 ـ ضمن اینکه خودمان نقشی نداریم رابطهمان هم با خدا و معنویت خراب نمیشود این فشار هر چه باشد وسعت نفس میاورد پاکی میاورد کفاره هست برای ما، بهشت و آخرت ما را وسیعتر میکند.@ پس محرومیتهای اقتصادی محرومیتهای عاطفی محرومیتهای مادی محرومیتهای گیاهی محرومیتهای حیوانی همه اینها میتواند برای درجات انسان خوب باشد درجات آخرتی انسان را بالا ببرد و مقام انسان را بالا ببرد کفاره گناهان انسان باشد انسان را پاک بکند روح را وسعت بدهد به شرط اینکه خودمان در آن نقشی نداشته باشیم.@ خودمان خودمان را مریض نکنیم خودمان با بیفکری به خودمان فشار اقتصادی نیاوریم با هوسبازی همیشه آدم فکر بکند که کم دارد بعضیها هستند خرجیشان، وسعت روزیشان زیاد است ولی چون میافتند در رقابت و چشم و همچشمی اینها دائماً احساس نداری میکنند احساس بدبختی و فقر میکنند اینطور افراد این فشارشان فقط فشار قبر است.@ حالا یک ملاک شفافتر بگویم فشارها هر چه که میخواهد باشد چه فشار مادی، گیاهی، جمادی، نباتی، حیوانی یا فشارهای انسانی، انسان یک موقعی هست که در یک محیطی هست که باید یک محیط بدی را تحمل بکند.@ مثلاً در خانهشان موسیقی حرام میگذارند این هم دوست ندارد بشنود خواهرش برادرش بیفکری میکنند پدرش مادرش ماهواره آوردند در خانه، این هم نمیخواهد در آن فضا باشد این هم مجبور است یک مدت تحمل بکند این فشاری که از گناه دارد به او میاید اینها همه باعث وسعت نفس میشود.@ چون خودش نمیخواهد گناه بکند آلودگی هم ندارد اینها وسعت نفس کفاره و درجات آخرتی برایش دارد به شرط اینکه 1 ـ خودش نقشی نداشته باشد 2 ـ از شادی انسانی و شادی فطری دور نشود یعنی رابطهاش در واقع با خدا و معنویت و نشاط معنویش از بین نرود.@ شما نگاه کنید حضرت زینب(س) فکر میکنید برایش راحت است به عنوان یک خانم چند هزار کیلومتر مسیر را از مدینه بیاید آن هم با شتر و با چه وضعیت بد، شهر به شهر و منزل به منزل بیاید کربلا این کار راحتی است به آدم سخت نمیگذرد؟.@ من یادم هست یک موقعی سوریه بودم آن موقع که سرطان داشتم خیلی هم حالم بد بود دیگر رفقا همینطور نمیخواستم رد احسان کرده باشم و در ذوقشان خورده باشد من وضعیت جسمیم خیلی ضعیف بود فکر کنید من تا رفتم سامرا حرم عسکرین(ع) در سرداب که چند قدمی بود نمیتوانستم بروم یعنی چند تا پله را من توان نداشتم بروم پایین.@ ولی چون دوستان گفته بودند ما بلیط گرفتیم دوست داریم شما هم با ما باشید من همینطوری بالاخره با اینها رفتیم این مسیر خیلی سخت بود ولی من با هواپیما رفتم سوریه دوباره با هواپیما رفتم عراق، یک پیرمردی بود خیلی غر میزد در کاروان ما گفت اذیت شدیم خسته شدیم.@ یک موقعی دیدیم این پیرمرد خیلی متأثر است گریه میکند گفتم چی شده؟ گفت من دیشب خواب حضرت زینب(س) را دیدم به من فرمود آقا شما با ماشین و هواپیما آمدید من همه این راه را پیاده آمدم مسیر من خیلی سختتر از مسیر شما بود.@ این سخت است بعد بیایید در یک جایی یک عالم بچه و زن همراهت باشد بعد بدانی که قرار است تمام کسانت جلویت کشته بشوند بعد هم وقتی میدانی کشته بشوند از چند ماه جلوتر همه میدانند که قرار است بیایند و قرار است اسیر هم بشوند.@ حالا میایند آنجا و این لحظه به لحظه به آن مرحله نزدیکتر میشود و بعد تا برسد به تشنگی و آن دو سه شب فشار و فرار کردن همه اصحاب و آنهایی که آن همه قول داده بودند آمده بودند هزاران نفر ول کنند بروند 30 ـ 40 نفر آدم بمانند و بعد هم درگیریهای خود شب عاشورا و عاشورا.@ بعد حالا خود اصل صحنه که ببینی جلوی چشمت که بچههای حضرت زینب را جلوی چشمش تکهتکه کردند بایستی نگاه کنی فرزندانت را دارند میکشند برادرزادههایت را برادرانت را ببینی و از همه مهمتر وجود مقدس سیدالشهدا.@ تازه بعد از آن حمله دشمن به خیمهها و آتش زدن و پراکنده شدن بچهها و تشنگیشان و تیغ در پایشان رفتن و مریضداری هزار تا گرفتاری که یک زن اصلاً فوق تصور است ولی این بانو تازه اسارت هم دارد کتک هم خورده با کتک هم او را بردند در مجلس در مقابل ابن زیاد و یزید.@ ولی میبینی این خانم با همه فشاری که دارد نشاط معنویش از بین نرفته نماز شبش را میخواند ارتباطش با خدا خیلی گرم است غصه طبیعی دارد اما دلش غصهدار نیست شاد است(و ما رأیت الا جمیلا) با شخصیت است.@ احساس شکست اصلاً ندارد احساس باخت اصلاً ندارد احساس اینکه من آدم بدبختی هستم اصلاً در آن نیست و همین این رمزی هست که ما باید حفظ بکنیم که اگر ما فشار اقتصادی داریم احساس بدبختی نکنیم اگر ازدواج نتوانستیم بکنیم اگر به طلاق منجر شده که نقشی نداشتیم.@ اگر فرزندمان مرده اگر کس و کارمان مردند اگر فشارهای دیگر داریم هر نوع فشاری اگر فشار سیاسی هست جنگ است خونریزی است کشت و کشتار است اگر هر چه هست ما باید احساس کوچکی، فقر، بدبختی نکنیم اگر کسی توانست این رمز را بفهمد این هر چه فشار به او میاید این روح بزرگتر میشود وسیعتر میشود قدرتمندتر میشود و به نشاط و شادی بیشتر میرسد.@ اما اگر به حسادت انسان بیفتد به تنگنظری بیفتد به احساس بدبختی بیفتد به کمبود بیفتد به دلهره بیفتد به احساس اینکه من بیچاره هستم بدبخت هستم پوچم زندگیم تباه شده نه آدم میتواند با یک مرد بد هم احساس بدی نداشته باشد با یک زن بد هم احساس بدی نداشته باشد به شرط اینکه آسیب به مسائل معنویش نرساند.@ همه اینها را ائمه داشتند ائمه و امامزادههای ما مرد بد داشتند شما ببینید پیغمبر میبیند که دخترش را دامادش به کرات میزند آخر اینقدر زد تا دختر پیغمبر را کشت این پیغمبر است و یک داماد ناجور دارد یک داماد زباننفهم خشن و بداخلاق، زن بد هم که خودشان داشتند این همه زنهای بد داشتند که آزار میدادند و ائمه را میکشتند چند تا امام داریم که همسرانشان آنها را کشتند.@ چکار میتوانست بکند باید این را تحمل بکند دست خودش نبود به هر حال مصیبتی بود که اتفاق افتاده و این فشار درست از نظر عاطفی انسان اذیت میشود اما به شرط اینکه احساس بدبختی به او دست ندهد عاطفه اذیت بشود غیر این است که انسان احساس بدبختی بکند.@ امام حسین وقتی تیر میزنند در گلوی علیاصغر از نظر عاطفی خیلی به او فشار میاید بالاخره جگرگوشهاش هست رباب خیلی به او فشار میاید سر فرزندش را جلویش بریدند اما اصلاً احساس بدبختی و ناشکری نمیکند.@ همه رمز در این هست که انسان احساس تاریک شدن دنیا، دنیا به آخر رسیدن، احساس پوچی، احساس بدبختی به او دست ندهد ولی به محض اینکه این احساس به تو دست بدهد دیگر شیطان به تو غلبه پیدا میکند تا وقتی که بگویی الهی شکر الحمد لله.@ همان مثالی که زدم از حضرت صادق(ع) که فرمود(سُبحانَ الَّذی یَقتُلُ اَولادَنا وَ لا نَزدادُ لَهُ اِلاّ حُبّا) منزه است خدایی که فرزندان ما را میکشد و ما جز محبت خدا در دلمان چیزی اضافه نمیشود پس غصه خوردن از نظر عاطفی گریه کردن هیچ مانعی ندارد آدم فرزندش میمیرد فشار عاطفی به او میاید گریه میکند اما احساس بد نباید بکند آن احساس بد خیلی خطرناک است.@ احساس بد بودن دنیا، کاش نبود، کاش نمیشد، این چه دنیایی هست، چرا خدا این کار را کرد، خدا برایش زیر سؤال نمیرود معشوق اصلی زیر سؤال نمیرود اگر خدا برایت زیر سؤال نرفت آن حس رضا حس خوشبختی را داشتی حس شکر را داشتی برد کردی آن فشار و آن بلا برایت مبارک میشود باعث وسعت نفس قدرت روح کفاره گناهان و عروج و اوج تو خواهد شد.@ پس قاعده یادمان نرود که چطوری هست این قواعد خیلی مهم هستند که وقتی میگوییم مبنا در وسعت قلب چیست بدانیم که قلب چطوری وسعت پیدا میکند پس یک کسی مثل آسیه میتواند از یک شوهر بدی مثل فرعون بدون اینکه رابطه عاطفیش با خدا رابطه معنویش با خدا ضعیف بشود صمیمیتش با خدا از بین برود اوج بگیرد از این شوهر بد استفاده بکند اوج بگیرد و تا مقام رفاقت و دوستی خدا بالا برود.@ جزء چهار زن برتر جهان بشود از یک مرد بد چقدر عرضه داشته استفاده کرده ولی یک مردی هست که شاید یک هزارم فرعون هم بد نباشد اما بالاخره اذیتش میکند ولی این زن ضعیف هست عرضه ندارد از این مرد بد استفاده بکند و اوج بگیرد.@ مدام احساس ذلت و بدبختی و تلخی و دنیا به آخر رسیدن و احساس پوچی به او دست میدهد این خوب نیست این آدم را مچاله میکند ما نباید مچاله بشویم باید وسعت پیدا بکنیم باید انبساط پیدا بکنیم.@ دو سه تا روایت بخوانم درباره شاد کردن انسانها که موضوع بحثمان بود و غمگین کردن انسانها، گفتیم که انسانها هر چقدر وسعت روح داشته باشد تواناییش برای شاد کردن و خوشحال کردن دیگران بیشتر است هر چه روحش کوچکتر باشد هم زودتر غمگین میشود و هم دیگران را غمگین میکند.@ آدمهایی که زود غمگین میشوند زودرنج هستند دیگران را هم زود میرنجانند زود هم به دیگران غصه وارد میکنند ولی آدمهایی که شاد هستند وسعت نفس دارند دیررنج هستند دیر هم دیگران را میرنجانند یا اصلاً نمیرنجانند اینها خیلی خوب هستند راحتتر میتوانند شاد بکنند.@ پس وقتی یک نفر عرضه دارد دیگران را آرام بکند دیگران را شاد بکند به دیگران نشاط بدهد این وسعت نفس زیادی دارد هر کسی عرضه آرامبخش بودن برای دیگران را ندارد هر کسی نمیتواند آرام باشد برای دیگران آرام جان باشد آرام نفس باشد.@ اگر کسی بخواهد آرامبخش باشد برای دیگران خودش باید فشارهای طبیعی زیادی را فشارهای حیوانی و گیاهی زیادی را تحمل بکند تا خودش بتواند آرامبخش باشد و به دیگران قدرت بدهد اگر ما میگوییم طلای 18 عیار، طلای 18 عیار قیمت دارد ولی 24 عیار قیمتش بیشتر است.@ اگر 24 قیمتش بیشتر است این بیشتر بودن قیمتش برای این هست که آتش بیشتری را تحمل کرده بیشتر روی کوره سوخته لذا قیمتش هم بیشتر شده پس کسانی که در دنیا میتوانند دیگران را شاد کنند کسانی که فشار بیشتری و محرومیت بیشتری تحمل میکنند اگر همراه ایمان باشد اینها بیشتر میتوانند جلوی محرومیت دیگران و جلوی غصههای دیگران را بگیرند.@ بیشتر میتوانند به دیگران شادی بدهند بیشتر میتوانند دیگران را آرام بکنند با اینکه خودشان سختی بیشتری کشیدند از نظر روانشناسی ما این را اصلاً قبول نداریم چیزی که در دانشگاهها مد است روانشناسان میگویند در تلویزیون هم زیاد این حرفها را میزنند همه بیخود است.@ که مثلاً این طرف مهر مادری ندیده مهر پدری ندیده یتیم بوده یتیم بزرگ شده به او محبت نشده از نظر عاطفی ارضا نشده نمیتواند دیگران را ارضا بکند، این فقط آنجایی که ایمان نباشد درست است.@ اگر ایمان نبود آدمی که پدرش کتکش زده فرزندش را کتک میزند اگر ایمان نبود آدمی که عقده دارد از نظر عاطفی به همسرش به بقیه فشار عاطفی وارد میکند اما اگر ایمان آوردیم کنار فشار برعکس میشود یک کسی که فقر کشیده همراه ایمان این شخص تحمل فقر دیگران را ندارد.@ چون خودش کشیده دوست ندارد دیگران بکشند چون خودش بیعاطفگی کشیده خودش به دیگران خیلی مهربان میشود چون خودش پدر و مادر بالای سرش نبوده به هر کس میرسد مهرورزی میکند خیلی این سیستم عجیب است اصلاً چیزی به اسم عقده در او ایجاد نمیشود.@ عقده هر وقت ایجاد شد مال کمبود ایمان است و فقط هم راه برطرف کردنش تقویت ایمانی هست اینکه انسان بتواند عقدههایش را با عقدهگشای حقیقی یعنی خداوند تبارک و تعالی حل بکند اگر انسان بخواهد عقدهاش را با روی زمین و موجودات زمینی برطرف بکند هیچ وقت برطرف نمیشود.@ الان ما مادر داریم چون از شوهرش خیر ندیده تحمل اینکه عروسش رابطهاش با پسرش خوب باشد ندارد یعنی نمیتواند بفهمد که این پسرش بخواهد به همسرش عشق بورزد مدام کارشکنی این وسط میکند.@ میگوید من از شوهرم خیر ندیدم حالا این برای چی خیر ببیند نه اینکه به زبان بیاورد حتی ممکن است به فکر هم نیاید ولی ناخودآگاه از عواطف دیگران اصلاً استقبال نمیکند دختر دختر خوبی هست به شوهرش میگوید ببین تو هر وقت خواستی به من محبت بکنی جلوی مادرم به من محبت نکن چون مادرم از پدرم خیری ندیده میگوید مادرم عذاب میکشد اذیت میشود.@ خوشحال نمیشود که دخترش با شوهرش روابطشان خوب است ناخودآگاه کارشکنی میکند مادرهایی که از شوهرشان خیر ندیدند خیلی نمیگذارند روابط عروس و دخترشان خوب بشود حتی نمیگذارند دامادشان هم با دخترشان هم خیلی وقتها رابطهشان خوب باشد در این هم کارشکنی میکنند.@ من در مشاورهها موارد متعددی سراغ دارم مادرها به هر حال یک کاری کردند که دختر طلاق بگیرد مادر یک کاری کرده که پسر طلاق بدهد چون نمیتواند خوشی دیگران را تحمل بکند چون عقدهای هست و این میخواهد این عقده را با شکست دیگران مثل خودش آدمهای بیشتری ببیند تا خیلی احساس درد نکند.@ ولی اشتباه میکند این فقط یک راه دارد برای اینکه این احساس به او دست ندهد و در او از بین برود اینکه روابط عاطفیش را با کانون عاطفه یعنی خدا ارضا بکند عاشق اهل بیت باشد و عاطفه را از انسانها و از پایین نگیرد از بالا و اصل خالصش را بخواهد.@ عاطفهای که از پایین ما میخواهیم مثل عاطفه آدمهای زمینی اینها همه در آن ناخالصی دارد همه گدایی است خواری هست حتی همسر، همه خواری است اما وقتی عاطفه را شما از بالا درخواست میکنی عشق را از بالا میگیری یعنی از خدا از اهل بیت از مادر اصلیت فاطمه زهرا دریافت میکنی این کاملاً خالص به تو شادی و قدرت میدهد.@ اما از پایین وقتی دریافت میکنی ممکن است آرامبخش باشد اما شخصیتت را خرد میکند له میکند خیلی هم آرامبخش نیست همیشه آرامبخش نیست پس این ملاکها خیلی مهم است اینکه فلانی عقده دارد عقدهای هست بله وقتی ایمان نداشته باشد درست است ایمان نباشد عقده درست میشود.@ اما اگر ایمان درست باشد رابطه خدایی درست باشد انسان آدم بااخلاقی باشد اصلاً عقدههایش فقط تجربههای تلخی هست که دوست ندارد در مورد دیگران تکرار بشود لذا میبینی یک خواهری که خودش طلاق گرفته وقتی یک ذره میبیند رابطه خواهرش با شوهر رابطه مادرش با پدرش دارد زود به لرزش میافتد اصلاً استقبال نمیکند تلاش میکند دوندگی میکند تا یک موقع اینها رابطهشان به مشکل برنخورد.@ چون آدم طبیعتگرایی نیست آدم فطرتگرا است آدمی هست که تحمل اذیت شدن، زحمت دیگران را ندارد در واقع این آدم چون خودش اسم رحمن را جذب کرده رحمن و رحیم شده مثل خدا.@ بنابراین رحمتش نسبت به انسانها رحمت خدایی است از ناحیه الهی او رحمت نصیب انسانها میشود تا از ناحیه زمینی او و ناحیه طبیعت او بخواهد رحمت نصیب دیگران بشود رحمتها و مهربانیها و عواطف زمینی بدرد نمیخورد.@ فرمایشی هست از امام رضا(ع) (مَن فَرَّجَ عَن مُؤمِنٍ فَرَّجَ الله عَن قَلبِهِ یَومَ القیامَۀ) فرج یعنی گشایش، کسی که مشکل مؤمنی را حل بکند گشایشی در کار مؤمنی ایجاد بکند آنجایی که بیشترین احتیاج را دارد که قلبش دیگر نزدیک است از شدت ترس از شدت غصه بترکد قیامت خداوند آنجا برایش فرج حاصل میکند خداوند از قلبش گره را باز میکند روز قیامت و این چه ذخیره خوبی هست که انسانها بتوانند به مؤمنین کمک کنند.@ بعدی از نبی اکرم(ص) میفرماید(مَن نَفَّسَ عَن اَخیهِ المُؤمِنِ کُربَۀً مِن کُرَبِ الدُنیا نَفَسَ الله عَنهُ سَبعینَ کُربَۀً مِن کُرَبِ الآخِرَۀ) هر کس اندوهی از اندوههای دنیایی برادر مؤمنش را برطرف بکند یک غمی از غمهای دنیایش را، مشکل اقتصادی دارد مشکل خانه دارد کارهای دنیاییش، بالاخره در دنیا باشد خداوند هفتاد اندوه از اندوههای آخرت او را برطرف میکند اینها ذخیره است.@ بعضی از آدمها خیلی آدمهای نازی هستند در حدیث هم داریم خدا اینها را جانشین خودش روی زمین قرار داده من گاهی وقتها میبینم خواهران خیلی محترم چه جوان چه مسن برادران عزیز که اینها اینکه در زندگی باشند حالا صرفاً زندگی کنند شوهری داشته باشند عروسی داشته باشند دامادی داشته باشند به کار خودشان برسند اصلاً ارضایشان نمیکند.@ میبینی این میرود بسیج میرود هیئت میرود در کارهای خیریه جهیزیه تهیه میکنند بیبضاعتها سادات ایتام، اصلاً انگار که یک چیزی در وجود این هست که باید حتماً به بقیه خدمت کند، برود برای بقیه خرید بکند مشکلات دیگران را حل بکند غذا تهیه بکند.@ اصلاً اینها کسانی هستند که خدا انتخابشان کرده خودشان با زندگی خودشان آرامش ندارند یعنی به هیچ وجه تنهاخور و تکخور نیستند دوست دارند مدام در کار خیر باشند خیلی اینها آدمهای عاشقی هستند خیلی هم هزینه باید بکنند.@ چون باید به این و آن بگویند هزار تومان کمک کن اگر داری صد هزار تومان بده اگر داری یک میلیون تومان بده باید خودش را یکسره پایین بیاورد البته برای خداست آن شخصیتش بالا میرود.@ این توهم است که من فکر کنم اگر دست گدایی برای خدا و خلق خدا دراز کردم شخصیتم پایین میاید نه شخصیت بالا میرود آدم عزت پیدا میکند اگر برای خودم بود چرا ولی وقتی برای خودم نیست برای دیگران است آدم عزت پیدا میکند شخصیت پیدا میکند فرقش این است.@ اینها دنبال این هستند که گره از کار دیگران باز کنند یعنی سرشان درد میکند که اگر کسی مشکلی دارد به مشکل او رسیدگی کنند اصلاً از اسمش معلوم است خیّر یعنی خیلی اهل خیر هستند دائماً از اینها خیر تراوش میکند.@ میفرماید اگر کسی یک دانه از غمهای دنیایی برادر مؤمنش را برطرف بکند خداوند هفتاد غم از غمهای آخرتیش را برطرف میکند. باز وجود مقدس آقا امام رضا(ع) (مَن فَرَجَ عَن مُؤمِنٍ کُربَۀً مِن کُرَبِ الدُنیا) باز همین معادل را حضرت فرموده باز امام صادق(ع) (مَن نَفَسَ عَن مُؤمِنٍ کُربَۀً نَفسَ اللهُ عَنهُ کُرَبَ الآخِرَۀ وَ خَرَجَ مِن قَبرِهِ وَ هُوَ ثَلِجُ الفُؤاد).@ ثلج یعنی برف، خاصیت برف یخی و خنکی هست امام صادق میفرماید که هر کس غمی از غمهای مؤمنی را در دنیا برطرف بکند خداوند از او غمهای آخرت را برطرف میکند و از قبرش خارج میشود در حالی که دلش به جای ترس و اضطراب و داغی و حرارت و آتش میگوید این دل خنکی دارد.@ شنیدید میگویند دلم خنک شد اصطلاحی هست که خودمان هم بکار میبریم میگوییم آخیش دلم خنک شد این خنکی دل میفرماید این در حالی از قبرش خارج میشود که دلش خیلی خنک است.@ باز هم وجود مقدس امام صادق(ع) (اِذا بَعَثَ اللهُ مُؤمِناً مِن قَبرِهِ خَرَجَ مَعَهُ مِثالٌ یَقدُمُ اَمامَهُ کُلَّما رَأَی المُؤمِنُ حَولاً مِن اَحوالِ یَومِ القیامَه قالَ لَهُ المِثالُ لا تَفزَع وَ لا تَحزَن فَیَقُولُ لَهُ المُؤمِنُ مَن اَنت؟ فَیَقُولُ اَنَا السُرورُ الَّذی کُنتَ اَدخَلتَ عَلی اَخیکَ المُؤمِن).@ این وقتی که روز قیامت که میشود از قبر که بیرون میاید یک کسی با چهره خیلی زیبایی با او هست او را نمیشناسد که کیست فقط میبیند یک موجود خیلی زیبا در آن موقعیت که انسان اضطراب دارد فکرش را بکنید از قبر میخواهد بیرون بیاید و برای قیامت آماده بشود.@ قیامتی که پنجاه هزار سال به زمان ما میکشد و قرار است سؤال بکنند از نحوه زندگی انسان، پنجاه تا سؤال هر سؤال هزار سال طولش هست پدر، مادر، خانواده، امام زمان، قرآن، دین، خمس، زکات، حجاب همه را میخواهند سؤال کنند.@ حالا شما نگاه بکنید در آن موقعیت که انسان بیرون میاید یک دفعه ببیند یک چهره زیبا و خندان و مهربان کنارش هست آدم هم نیست یعنی اینطوری نیست که آدم فکر بکند که این هم یک آدمی از آدمهای آنجاست میفهمد که یکی از کارههای آخرت آنجاست این خیلی مهم است که آنطرفی باشد.@ میگوید تا مؤمن به هر مرحلهای میرسد که او را ترس برمیدارد اضطراب در آن میافتد(کُلَّما رَأَی المُؤمِنُ حَولاً مِن اَحوالِ یَومِ القیامَه) یک ترسی از ترسهای روز قیامت در دلش میافتد این شخص زیباروی به او میگوید(لا تَفزَع وَ لا تَحزَن) میگوید نترس غصه هم نخورد بعد به او آرامش میدهد.@ مؤمن خیلی خوشحال میشود به او میگوید تو کیستی که اینقدر همراه من هستی کمک من هستی؟ میگوید من آن شادی هستم که تو بر برادر مؤمنت وارد کرده بودی در دنیا، پس ببینید این شاد کردن دیگران به خصوص شاد کردن مؤمنین چقدر میتواند در، اول از این جزایش آخرتی نیست خدا ذخیره نمیکند برای آخرت و شب اول قبر به ما بدهد.@ اولین جایی که خدا نتیجه شاد کردن یک نفر را میدهد در خود دنیاست به انسان آرامش و شادی و قدرت میدهد عزت و آبرو میدهد غیر از آن میماند آخرتش هم سر جای خودش هست میگوید من آن شادی هستم حالا این برای مؤمن، مؤمن هم نبود فاسق بود مسلمان بود.@ انسان یک کافری را هم شاد بکند نه اینکه کمکش بکند در کفر شادش بکند بالاخره یک انسان است یک حیوان را شاد بکند یک گربهای را شاد بکند یک پرندهای را شاد بکند خدا این شادی را به او برمیگرداند آنجایی که به آن نیاز دارد.@ آخرین روایت را هم بخوانم این خیلی غوغاست باز از وجود مقدس امام صادق(ع) هست(اَیُّما مُؤمِنٍ نَفَّسَ عَن مُؤمِنٍ کُربَۀً وَ هُوَ مُعسِرٌ یَسَرَ الله لَهُ حَوائِجَهُ فِی الدُنیا وَ الآخِرَۀ) هر مؤمنی در حالی که خودش گرفتار است برود مشکل برادر مؤمنش را برطرف بکند خداوند حوائج دنیا و آخرتش را برطرف میکند خودش دچار سختی است خودش گرفتار است اما به فکر مشکلات دیگران هم هست.@ خدا رحمت کند امام امت را یکی از علما میگوید من به او گفتم یک خانواده هست خیلی محتاج هستند به سرکشی شما فقیر هستند در نجف، شما یک سری به آنها میزنید فقیر و مریض و گرفتار هستند؟ امام فرمود که باشد چه موقع قرار میگذاری برویم؟ گفتیم فردا ساعت 6 غروب یا 4 بعدازظهر خوب است.@ گفت زد و قبل از اینکه ما آنجا برویم پسر امام را آنجا کشتند امام حالا عزادار است حتی کفن و دفن هم خودش نرفت هفت قدم چون گفتند مستحب است دنبال جنازه بروی رفته بود برای ثوابش رفته بود گفت مراسم داشتند همه میآمدند خانه امام سر بزنند.@ گفت یک دفعه امام به من گفت که ببین ما ساعت فلان قرار داریم برویم خانه آن بنده خدا سر بزنیم چقدر روح میخواهد بزرگ باشد بچهاش را کشتند عزادار است صاحب عزاست مهمان دارد من بارها در زندگی علما این را دیدم یعنی هر چه ایمان بیشتر هست.@ ما بعد از انبیا هیچ گروهی از نظر ایمان از نظر این خصوصیات مثل روحانیت و طلبهها ما روی کره زمین نداریم من ندیدم در این 30 سال کسانی بهتر از اینها، بارها شده یعنی من دهها بار این را دیدم روحانی شب رفتند در خانهاش ساعت 12 شب حاج آقا این گرفتاری را داریم، چشم، حاج آقا فلانی مرده شما میایید برایش نماز بخوانید بله.@ من طلبه سراغ دارم شب عروسی خودش به او گفتند آقا فلان کس فلان مشکل را دارد نیم ساعت زده بیرون رفته مشکل فلانی را حل کرده و برگشته، بارها من با چشم خودم دیدم شب عروسی خودش بوده به او میگویند آقا فلان کس در حال مردن است میایید یک تلقین شهادتین به او بکنید؟ بله، عذرخواهی کرده از مهمانها رفته تلقین شهادتین گفته برگشته.@ حاج آقا فلان کس الان در کلانتری گیر است شما بیا شفاعتش را بکن اینقدر باصفا اینقدر من در اینها دیدم خودشان گرفتار هستند ولی بیشتر به گرفتاریهای مردم میرسند یعنی این چیزی که الان من زیاد در زندگی این قشر میبینم همین هست با وجود سختیها و گرفتاریهای زیادی که در زندگیشان هست بیشتر به فکر زندگی و حل مشکلات دیگران هستند.@ این چقدر صفت خوبی هست که آدم مدام نگوید من هشتم گرو نُه است خودم کلاهم پس معرکه است خودم گرفتار هستم هر کس به او روی میاندازد، اگر کسی در آن فشار در آن سختی در آن تنگنا به تو روی میاندازد(اَلسائِلُ رَسُولُ الله) کسی که میاید درخواستی میکند فرستاده خداست.@ و خدا دارد درست همان موقع تو را امتحان میکند که خودت گرفتار هستی یک کسی را میفرستد در خانهات ببیند عرضه داری با وجود گرفتاریت به فکر دیگران باشی الان وقت ندارم الان عزادار هستم الان عروسیم هست برو یک هفته بعد، بعد عروسی بعد این کارهای من بیا که من کارهایت را حل بکنم.@ نه به فکر این باش همان موقع یک زنگی بزن یک تلفن زدن کاری ندارد یک نیم ساعت رفتن اینطرف و آنطرف کاری ندارد انسان بتواند این کار را بکند خیلی کار بزرگی هست میفرماید اگر کسی در حالی که خودش گرفتار است.@ یک موقع هست ما میگوییم آقا من خودم پول ندارم چطوری به کسی پول بدهم وقتی نداری خدا هم از تو توقعی ندارد اما اگر خودت هم نداری اما میتوانی از جای دیگر از خیری کمک بگیری بگیر مشکل این بنده خدا را حل کن آبرو خرج کن هزینه بکن.@ ما قوههایمان را قبلاً توضیح دادیم ما یک قوه حس داریم یک قوه خیال داریم یک قوه وهم داریم یک قوه عقل داریم و یک قوه فوق عقل که بخش انسانی ماست انسانها وقتی که میخواهند نیازهای قوای خودشان را برطرف کنند برطرف کردن هر قوهای مهیا شدن تدارکات آمادگی و شادی دارد.@ مثلاً ما میخواهیم نیاز بخش گیاهیمان که تغذیه هست را برطرف بکنیم الان یک چیزی که دغدغه ذهن همه شما هست این هست که الان کلاس تمام بشود به خانه برگردید میخواهید شام را آماده بکنید این یک چیز مرسوم است ناهار آماده بکند خانم خانه صبحانه آماده بکند.@ یک موقع دختر خانه هست برای خانوادهاش پدرش مادرش کسان دیگر بخصوص اگر ناتوان باشند مریض باشند این کار را میکند انسان این دغدغه را دارد حتی مردها این دغدغه را دارند که بالاخره میخواهیم ناهار چه چیزی بخوریم شام چیزی لازم هست تهیه بکنیم این میشود توجه به یک حادثه به یک زمان به یک مسئله مهم، هزینه کردن وقت گذاشتن بعد هم شادی دارد.@ شادیش موقعی هست که غذا آماده شده همه شکمها گرسنه میخواهند بنشینند دستپخت این خانم و دسترنج این خانم را استفاده بکنند کیفش را هم میکنند یک کسی تمنای وهمی دارد مثلاً الان جامجهانی شروع شده آنهایی که قوه واهمهشان فعال است خیلی در این شوق و ذوقها هستند.@ اصلاً تیم کشور خودش هم نیست الان مثلاً کشور ما در جامجهانی نیست ولی خیلیها در کشور ما الان برایشان نتایج مسابقات مهم است خیالزده هستند چه کسی چه کسی را ببرد حالا بردن چه اهمیتی دارد ولی برای اینها اهمیت دارد آدمهای توهمی و خیالی، خیلی اهمیت میدهند این هم یک لذت خیالی است.@ میگویند مسابقه تیم فلان ساعت 12 شب زنده قرار است پخش بشود 1 صبح به وقت ما زنده پخش بشود این زودتر رفته نیم کیلو تخمهاش را خریده ذرتش را خریده بو داده آماده پاتیل را جلویش میگذارد مینشیند با استقبال اصلاً نه چرتش میبرد نه خسته است.@ حوصله هیچ کس را هم ندارد اگر زنش میخواهد با او حرف بزند آن موقع حوصلهاش را ندارد نامزدش هم بخواهد با او حرف بزند حوصله ندارد تلفن را خاموش میکند بگو نیستش یک فیلم سینمایی میخواهد نگاه بکند فیلم سینمایی مال آدمهای وهمی است آدمهای توهمزده.@ حالا نمیخواهد تحلیل و بررسی چیزی را در بیاورد میخواهد لذت وهمی ببرد کشت و کشتار بزن بکش این با چه کسی عروسی کرد به چه کسی رسید، نرسید، از این چیزهای وهمی که خیلیها خوششان میاید فلانی با فلانی عروسی کرد نکرد فلان بچه مادرش پیدا کرد نکرد پدرش را پیدا کرد نکرد.@ این لذت وهمی برایش وقت میگذارد مینشیند وقتی هم نگاهش میکند لذت میبرد با آن حس میگیرد با آن غصه میخورد با آن هیجان پیدا میکند فشارخونش با آن بالا میرود وقتی دعوا میشود این کلی عرق میریزد ناراحت است وقتی طرف را میزنند فکر میکند خودش را زدند.@ وقتی برای او غصه پیش میاید این مینشیند برایش گریه میکند همه فیلم است اصلاً دروغ است کارتون است اصلاً در خود فیلم میگویند این افسانه است ولی این مینشیند برای آن افسانه هم جدی جدی برای آن هم گریه میکند.@ ولی لذتش را میبرد بالاخره این مهیا شدن را دارد وقتش را میگذارد لذتش را میبرد حسش را دارد بعدش هم به کِیفش میرسد آنهایی که کارهای علمی میخواهند بکنند کارهای تحقیقاتی علمی هم همینطور هستند آماده میشوند برایش علاقه دارند کلاسش را میروند درس را یاد میگیرند خوب جواب میدهند تمرینات را حل میکنند کارهای تحقیقاتی پژوهشی اینها مربوط به بخش فرشتهای ماست.@ زیر کارهای علمی که بخش حیوانی ماست بخش انسانی ما فوق عقل ماست که فوق عقل فقط یک معشوق و یک خواسته دارد آن هم ارتباط با خداوند تبارک و تعالی است لذت از خود خدا لذت از اولیاء خدا، رفت و آمد با خداوند، سخن گفتن با خدا و اولیاء خدا.@ اگر کسی این بخش در او فعال نیست پس این فقط یا الان در بخش فرشتهای است یا پایینتر از فرشتهها هست یا گیاه است یا حیوان است اما اگر کسی این بخش در او فعال است یعنی شنیدن اسم خدا برایش شوق و ذوق میاورد چیزهای مذهبی، جلسات مذهبی، صورتهای مقدس، روضه، مسجد، هیئت مثلاً کربلا، سوریه، حرم، حسینیه، تکیه اصلاً یک حس خاصی به او میدهد.@ این شخص بخش انسانیش فعال است حالا یا خیلی ضعیف است مثل بچهها بالغ نشده یا نه یواش یواش دارد میخورد تا قوی بشود و بالغ بشود لذا آن که بخش انسانیش فعال است تا اسم معشوق انسانیش میاید قند در دلش آب میشود ذوق میکند اصلاً دلش ضعف میرود.@ مثلاً الان میداند که ساعت 6 است دو ساعت و نیم دیگر اذان است این حس که من میخواهم دو ساعت و نیم دیگر وضو بگیرم با خدا حرف بزنم بروم روی سجاده، بخصوص آنهایی که مسجد میروند خیلی بیشتر احساس آرامش و لذت میبرند.@ من میخواهم بروم در مسجد وسط یک عالم انسانهای مؤمن بنشینم و یک نماز جماعت با هم بخوانیم میخواهیم با هم صلوات بفرستیم میخواهیم با هم دعا بخوانیم این به او آرامش میدهد میخواهم بروم سوریه میخواهم بروم کربلا میخواهم بروم عمره میخواهم بروم مسجد میخواهم بروم قبور شهدا با شهدا ارتباط برقرار کنم.@ اصلاً حس اینکه من الان میخواهم بروم با یک عالم شهید ارتباط داشته باشم با آنها حرف بزنم اصلاً این را زیر و رو میکند حس قشنگی به او میدهد اینها فعالیتها فوق عقلانی است یا فعالیتهای بخش انسانی، اگر یک نفر که سالم است از نظر مزاجی.@ شما میدانی شوهرت خیلی دستپختت را دوست دارد پسرت خیلی دستپختت را دوست دارد بخصوص اگر فلان غذا را هم برایش درست کرده باشی بعضیها هستند به یک غذاهای خاصی علاقه خاص دارند مثلاً مادر میداند که اگر این را درست کند پسرش به رقص میاید شوهر خیلی کیف میکند که امروز مادر، خانم این غذا را درست کرده.@ بعد وقتی برایش درست میکنی توقع داری که الان که آمد بوی غذا به او خورد یا از شما پرسید چه چیزی داریم به او گفتی فلان غذا، احساس میکنی الان باید شاد بشود اصلاً گاهی وقتها زنها و مادرها برای شاد کردن همسرشان و فرزندانشان این کار را انجام میدهند کار خیلی قشنگی هست که آدم ذائقه افراد خانه را بشناسد و بلد باشد که از این طریق محیط خانه را شاد بکند این خیلی خوب است عبادت هم هست ثواب هم دارد.@ حالا یک دفعه شما آمدی گفتی فلان غذا را داریم مرد گفت چی درست کردی اَه، این غذای مورد علاقهات هست، در ذوق آدم میخورد یا نمیخورد؟ تعجب میکند یا نمیکند؟ پس متوجه میشوی این آقا ذائقهاش به هم ریخته از حالت طبیعی خارج است.@ یک جایی ما بودیم با یکی از رفقا چند نفر بودیم ما هم نمیدانستیم گفتیم آقا غذا تهیه بکنند غذا بخوریم غذا هم یک آبگوشت صلی علی بود این آقا هم نشست با ما خورد و بعد رفت خانه، فردایش یک جلسهای شد خانمش و ما همه با هم بودیم.@ بعد گفت که دیشب رفتم خانه خانمم آن غذای مورد علاقهام را درست کرده بود ولی تا خرخره آبگوشت خورده بودم گفتم میل ندارم گفت کلک بیرون حتماً یک جا به خودت رسیدی امکان ندارد تو این غذا را من درست کنم نخوری اینطوری لو میرود طبیعی نیست.@ میفهمد اگر گفت میل ندارم یا ذائقهاش مریض است یا اگر مریض نباشد یک جا قبلاً خودش را ساخته الان مثلاً شما امشب میدانی شوهرت پسرت خیلی به فوتبال علاقه دارد به فلان تیم هم حساس است فلان تیم هم که این روی آن خیلی حساس است یا برده یا شکست خورده.@ وقتی خبر را به او میدهی دو تا عکسالعمل از او انتظار داری اگر به او بگویی شکست خورده باید ناراحت بشود اگر بگویی برده باید خوشحال بشود طبیعی است. ما باید بفهمیم وقتی میگوید ماه رجب میاید که ماه خداست نوع عکسالعمل آدمها نشان میدهد که آدمها سیر هستند قبلاً آشغال خوردند.@ میگوید حتماً این شوهر هلههوله خورده رفته تخمه خورده ذرت خورده یک جایی خودش را ساخته که الان میل به این غذا ندارد یا مریض است اگر بگویند ماه رجب که ماه خداست یعنی یک ماه ارتباط و عاشقی با خداست نوبت عاشقی دارد میرسد رجب بعدش از آن خطرناکتر و خفنتر ماه شعبان از بدتر ماه ضیافت هست و خیلی غُرقگاه خداست.@ اگر کسی در دلش شوق ایجاد نمیشود ذوق ندارد این نشان میدهد که بخش انسانیش اصلاً فعال نیست این طبیعتاً الان یک حیوان فعال است ممکن است نماز هم بخواند روزهاش هم تن میدهد میگیرد ولی بخش حیوانی روزه میگیرد بخش انسانی عاشقانه روزه نمیگیرد.@ اما اگر یک کسی گفت بَه ماه رجب دارد میاید چقدر خوب است امشب که شب آخر هست به هر حال برنامه خاصی هست فردا شب که شب اول رجب هست یک جشن خیلی قشنگی فردا شب هست که در مفاتیح مراجعه بکنید هست دو ساعتی را آدم خالی میگذارد میرود خلوت میکند عذرخواهی میکند از همه میرود یک جایی مفاتیح را باز میکند وارد این جشن و ارتباط میشود.@ شروع میکند به حرفهای قشنگی که تنظیم شده برای آن شب زدن، ترانههایی که در مفاتیح آمده آن ترانههای زیبا را انسان میخواند با آن برقص میاید واقعاً خیلی زیباست و شادی میکند با آن ادعیه، اول رجب هست روزه هست فردا آخر ماه هست روزه داریم پس فردا داریم دوباره اعتکاف دارد میاید.@ بعضیها از الان رفتند ثبتنامهایشان را کردند که آن سه روز عیاشی از دستشان نرود بعضیها میگویی اعتکاف اصلاً قلبشان میگیرد سه روز من مسجد بروم اینها چه آدمهای بیکاری هستند بلند میشوند سه روز میروند اصلاً دل آدم میگیرد سه روز بلند بشود برود در مسجد مگر قبرستان است که ما بلند بشویم آنجا برویم.@ اصلاً حس اعتکاف را ندارد ما هر سال دهها هزار نفر جوان دانشجویان، کارمندها، خانمهای خانهدار طلبهها دهها هزار نفر محروم میشوند از این مهمانی، چون در کشورمان میکده به اندازه کافی ما هنوز نساختیم هنوز ما مسجد به اندازهای که بشود این همه عیاش، کیاف این همه اهل می را راه داد وجود ندارد.@ لذا میبینید قدیمها اوائل انقلاب یا قبل از انقلاب اگر یک جایی اعتکاف بود یک کسی سه روز میامد اعتکاف آن روحانی مسجد مسئول اعتکاف، آخر اعتکاف به اینها یک مبلغی هم پول میدادند میگفتند اعتکاف آمدی مثلاً نفری پنج هزار تومان دو هزار تومان هزار تومان میدادند.@ الان پول میگیرند تو را راه بدهند میگویند ورودی مسجد ورودی مشروبخانه مثل ورودی رستوران است چطوری میروی میگویی میخواهیم وارد این هتل بشویم ورودیش چقدر است ما الان داریم در تهران بالای چند میلیون است بعضی از جاها ورودیهایشان وارد بشوی باید هزینه بکنی چند میلیون بدهی داخل بشوی.@ میگویند آقا فلان مسجد بخواهی ثبتنام بکنی باید بیست هزار تومان ده هزار تومان پانزده هزار تومان سی هزار تومان باید بدهی تا سه روز اجازه بدهند عیاشی بکنی با جان دل، این تلویزیون صحنههای قشنگی نشان میدهد خانمها آقایان پشت در ماندند دارند گریه میکنند تو را به خدا، میگویند خانم به خدا هزار نفر ما ثبتنام کردیم دیگر جا نداریم.@ ماشاء الله این همه کشور ما عیاش دارد چقدر خوب است این همه اهل می و مطرب دارد چقدر ما جوان داریم در این مملکت همه عیاش، خانمها و آقایان آدم کیف میکند اینها آدم هستند آدمهای حقیقی هستند که شوق و ذوق دارند از قبل از ماه رجب چانه با مساجد زدند ثبتنامهایشان کردند که آن سه روز را ما نمیتوانیم جای دیگر باشیم.@ ما پارسال اعتکاف شعبانیه گرفتیم چون میدانید اعتکاف هر ماه هست پیغمبر هر ماه از بس عیاش بوده کیاف بوده عاشق بوده هر ماه سه روز غُرق میکرده با خدا، با اینکه پیغمبر حاکم یک مملکت بوده جنگ داشته کلی مشکلات داشته همه کارها تعطیل سه روز عیاشی، چقدر اینها وسعت داشتند.@ حالا در کشور ما ماه رجب بیشتر جا افتاده اعتکاف رجب و شعبان هست ماه رمضان هست ماههای دیگر هست ما پارسال شعبان راه انداختیم چند صد نفر آمدند ثبتنام کردند دیگر جا نداشتیم رجب هم رفته بودند.@ مطمئناً اگر ماه رمضان هم این کار را بکنیم الان ما هر ماه یک احیا داریم در مؤسسه خودمان که آزاد هم هست خانمها و آقایان میایند صدها نفر میایند احیا هر ماه یک شب جمعه میایند تا صبح در مسجد احیا، اینها عیاش هستند اینها آدمهای کیافی هستند.@ تو باید از اینکه رجب و شعبان و ماه مبارک رمضان میاید با حس خودت در آینه حس دلت قیمت خودت را بسنجی بفهمی اگر الان سی سال چهل سال پنجاه سال عمر کردی میفهمی چقدر رشد انسانی داشتی.@ رشد گیاهی هیکلم چقدر است پوستم چقدر خوشگل است چقدر جوان هستم چقدر موهایم اینطوری است رشد جمادی چقدر ثروت دارم چند تا خانه دارم چند تا کارخانه دارم رشد حیوانی چند تا همسر دارم چند تا بچه دارم چقدر ریاست دارم چقدر مدیر شدم رئیسجمهور شدم وکیل شدم وزیر شدم اینها کمالات حیوانی است.@ اما تو میتوانی بفهمی چقدر آدم هستی یعنی چقدر شبیه خدا هستی چقدر انسان هستی چقدر حقیقتاً باطن انسانی داری از نوع شوقت از نوع ذوقت از احساس رقصی که داری از بیتابی که برای رجب برای اعتکاف، شما بچهها را نگاه کنید الان به بچه بگویید هفته دیگر میخواهیم برویم عروسی ببینید بچه چه حسی دارد.@ اگر بچه حس نداشته باشد ذوق نکند مادر میگوید این بچه مریض است باید ببریمش بیمارستان باید ببریمش دکتر نشان بدهیم چرا این اینطوری هست مثلاً میخواهیم برویم شهربازی بچه برود یک گوشه کِز بکند آخ شهربازی این بچه طبیعی نیست، میخواهیم برویم مسافرت میبینی این بچه اصلاً هیچ حسی به او دست نمیدهد شوق و ذوقی ندارد این مریض است.@ اگر یک کسی اسم ماه مبارک اسم رجب اسم شعبان میاید هیچ حسی به او دست نمیدهد ناراحت هم هست میگوید اَه دوباره نخوردن، ننوشیدن، چون بخش حیوانی است بخش حیوانی عصبانی میشود وقتی به او میگویی میخواهی روزه بگیری اصلاً به هم میریزد.@ بخش انسانی هست وقتی به او میگویند روزه خوشحال است چون روزه عریان شدن با خداست برای معشوق است خلوت است یعنی اضافهها را باز کردن است هر چیزی غیر از خودت هست از خودت جدا کن، الان خانمها بروند خانه خودشان راحتتر هستند یا اینجا؟ خانه خودشان چون هر چیزی غیر از خودشان هست از خودشان جدا میکنند.@ چادر را در میاورند چون چادر گرما میاورد روسریش را برمیدارد لباسش را سبک میکند از خودش میکَند آرامتر میشود راحتتر است نامحرم باشد معذب است ما هر چی نامحرم هست ماه رجب ماه شعبان ماه رمضان خدا از ما دور میکند.@ میگوید این شکم را کنار بگذار بخشهای حیوانی و گیاهیت را تعطیل کن مدام غریبهها را از بخشهای ما دور میکند آنهایی که 11 ماه آویزان ماست و صبح صبحانه ناهار شام مدام برایش درگیر هستی آدم را خسته میکند حیوان را خسته نمیکند چون حیوان مطابق میلش هست خوردن، خوابیدن، پوشیدن، گشتن هزار سال هم بخورد و بنوشد و بپوشد ناراحت نیست چون حیوان است.@ اما آدم اینطوری نیست آدم خسته میشود آدم یک جایی احتیاج دارد فقط خودش و معشوقش تنهایی باشند حوصله فرزندش و پدر مادرش را ندارد این بچههایی که نامزد میکنند دیدید در نامزدی بخواهد پدر مادر بیاید بنشیند در خلوت نامزدی چه اتفاقی میافتد مادر عزیز هست.@ ولی اگر بخواهد بیاید در خلوت بنشیند مزاحم است آدم خوشش نمیاید آنجا مادرش باشد پدرش بیاید برادرش بیاید نه من میخواهم با این باشم شما عزیز هستید برای خودتان جایگاه خودتان، الان من به این خلوت احتیاج دارم یک جایی انسان حوصله همسرش را ندارد یعنی همسرش هم مزاحم است چون میخواهد با معشوق اصلیش خلوت بکند.@ ما یک همسر اصلی داریم زوج اصلیمان آن زوج اصلی ما و اله اصلی ما خداست در شعارمان هم گفتیم(لا اله الا الله) من جز خدا معشوق و دلبری ندارم و دلبر اصلی من خداست یک موقع آدم اصلاً حوصله هیچ کس را جز خدا ندارد و برای همین خودش هم نمیتواند بگوید که پدر، مادر، خواهر، برادر حوصله شما را ندارد لذا خدا خودش میگوید.@ شما وقتی حج میروید چون حج یک ارتباط هم آغوشی قوی است خدا میگوید بروید احرام ببندید و لباسهایتان را در بیاورید لباسهای معمولی که توجه همه را باید در بیاوری یک لنگ به خودت ببند و بیا بیرون، خانم هم همینطور یک پارچه سفید بپوش بیا بیرون.@ زنت به تو حرام شد تا گفتی لبیک زن حرام میشود اصلاً تو دیگر زن و شوهر نداری هیچ کس را نداری جز خدا که معشوق تو هست چقدر خدا برای آدم غُرق میکند عشقبازی را خدا به آدم اینطوری یاد میدهد خلوت کردن قال گذاشتن دیگران برای معشوق یاد میدهد خدا به آدم.@ از 24 چیز که مزاحم ماست بخش انسانی در حج حرام میشود برای اینکه تو دیگر اصلاً کسی مزاحمت نشود ماه رمضان میاید برایت یک عالم چیزها را حرام کرده که تو دیگر راحت باشی دیگر دغدغه نداشته باشی غصهاش هم نخوری.@ ولی ما چون با بخش حیوانی وارد روزه میشویم نمیفهمیم که این روزه مهمانی خداست و باید با خدا لذت ببریم و ارتباط برقرار بکنیم از صبح عصبانی هستیم از دست خدا که چرا جلوی شکممان را گرفته.@ برای همین هم شما نگاه کنید متأسفانه سفرههای ماه رمضان رنگینتر و مصرف مواد غذایی در ماه رمضان بیشتر است این برای این هست که حیوانات روزه گرفتند و عقده دارند لذا حتماً موقع افطار همه از خدا انتقام میگیرند سفرهها معلوم است سفره عقدهای افتاده.@ در حالت عادی این نان و پنیر نمیداند کیلو چند است، نمیخورد، میبینی نان و پنیر و کره و سبزی و شلهزرد و سالاد و نوشابه و چایی و خرما و زولبیا گذاشته تازه برنج خورشت این چقدر از دست خدا عصبانی بوده لذا میافتد به انتقام گرفتن از خدا.@ اما آنهایی که این مفهوم را میفهمند میدانند که باید چطوری روزه بگیرند شب چطوری باشد مصرف مواد چطوری باشد اصلاً سفرههایشان اینقدر تشریفات ندارد خیلی ساده و معمولی لذا شما نماز هم که میخواهید بخوانید باید مُحرم بشوید مثل حج که باید محرم بشوید.@ سحرها ماه رمضان ما محرم میشویم محرم یعنی حرامکننده است یک سلسله چیزها را بر خودمان حرام میکنیم در حج محرم میشویم 24 چیز، نماز هم تکبیرۀالاحرام دارد باز در نماز هم احرام داری تکبیرۀالاحرام یعنی وقتی شما این دست را آوردی بالا با الله اکبر بقیه چیزها را باید کنار بگذاری فقط باید با خدا حرف بزنی.@ الان سختمان هست ولی ما متأسفانه آدم یک دفعه نگاه میکند میبیند 40 سال 50 سال عمر کرده نماز 40 سال 50 سالگیش با نماز 15 سالگیش که بالغ شده یکی هست همان حواسپرتیها همان شکیات، هنوز همان است هیچ تغییری نکرده میبیند همان است من اصلاً رشدی نکردم من اصلاً انگار با این خدا هیچ انسی ندارم هیچ رفاقتی ندارم نمازم همان نماز است آدم واقعاً از خودش خجالت میکشد.@ برای همین خوب است آدم برود نماز جماعت بخواند چون در نماز جماعت میگوییم(إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ) جمعی میخوانیم خدایا نماز همه ما را سر هم حساب بکن فرادی نمیخوانیم برای همین نماز اصلش به جماعت وارد شده که انسان نمازش را با نماز خوبان اول وقت هم خوب است.@ آقا امام زمان هم اول وقت دارد میخواند نماز امام زمان نماز اولیاء خدا و نماز بزرگان جمع میشود نماز ما هم قاطی میشود شاید این وسط یک چیزی هم به ما برسد ما نمازهای خودمان را اگر بخواهیم عرضه بکنیم جزایش جهنم است چون همه بیادبی اصلاً سر این نماز مدام حرام مرتکب میشویم.@ هزار جا فکرمان میرود به هزار آلودگی به هزار غیر مبتلا میشویم در این نماز آدم خودش احساس میکند لجن کرد برای همین داریم فرشتهها این نماز را میپیچند میزنند در صورت طرف، این چیست خجالت بکش دو دقیقه آمدی با خدا حرف بزنی.@ الان زنها شوهرشان وقتی میایند خانه اگر وسائل سر کار همراهشان باشد میریزند بیرون از صبح رفتی 12 شب آمدی بس است دیگر این دو ساعت هم با ما باش حق هم دارند با من باش ببین سر تلویزیون سر فیلم سینمایی سر فوتبال اصلاً حواست پرت نمیشود سر شام حواست به غذا است دوست هم نداری کسی مزاحمت بشود.@ آدم سر سفره محرم میشود میگوید همه چیز غیر از این سفره برای من حرام است ولی من نمیدانم چرا وقتی با خدا حرف میزنیم اصلاً بلد نیستیم محرم بشویم حج میرویم با آلودگی میرویم با آلودگی هم برمیگردیم اصلاً هیچ خجالتآور است حج تمتعها و عمرههای خجالتآور است.@ ماه رمضان میاید اصلاً وارد احرام نمیشویم با آلودگی میرویم با آلودگی میاییم نمازمان هم که 50 سال نماز خواندیم یکبار هم محرم نشدیم میگوید آقا تکبیرۀالاحرام یعنی حواست جای دیگر نباشد ولی متأسفانه ما خیلی جاها حواسمان میرود هرز است هر جایی است.@ خواندم اشعارش را برایتان از طاقدیس دل هر جایی هست اصلاً نمیتواند بنشیند نیم ساعت یک ساعت با خدا حرف بزند تمرکز داشته باشد برای همین وقتی مشهد میرویم آنجا محرم نمیشویم میگوییم آقا رفتی مشهد؟ میگوید بله، چند روز بودی؟ میگوید ده روز مشهد بودم، میگوییم ده روز مشهد بودی حال امام رضا چطور بود؟ با امام رضا هم گپی داشتی؟.@ میگوید نه من یکسره آنجا حواسم به فرزندم و نامزدم و به زنم بود درخواست همسر داشتم درخواست جسم داشتم درخواست طبیعت داشتم مشکلات اقتصادی، خود امام رضا چی با خودش حرفی زدی؟ اصلاً وقت نشد من با امام رضا یک گفتگو بکنم بگویم بابا من آمدم بالاخره دلم برای تو تنگ شده بود.@ دیدید اینهایی که طمعکار هستند میروند پیش پدرشان میگوید پدر خیلی دلم برایت تنگ شده بود گفتم بیایم به پدر سر بزنم بعد نیم ساعت مینشیند میگوید بابا راستی من میخواهم ماشین بخرم اینقدر کم دارم یک چک به ما میدهی.@ دیدید بعضیها که میایند میگویند خیلی دلمان برایتان تنگ شده بود غرض از مزاحمت اولاً این بود که رفع دلتنگی بکنیم بعد هم میخواستم ببینم اگر داری یک میلیون تومان به ما کمک بکنی از اول بگو همان یک میلیون تومان را میخواهی بهانه نگیر، تلفن زدنهایمان هم همینطور است.@ ما مشهد رفتیم کربلا رفتیم، به امام حسین هم سری زدی؟ با حضرت اباالفضل روبوسی هم کردی با خانم حضرت معصومه سلام و علیکی داشتی؟ نه، چطور بود؟ نمیدانم چطور بود من فقط رفتم آنجا برای دنیا گریه کردم اصلاً ما محرم نمیشویم یک دفعه میبینی من 50 بار رفتم مشهد یکبار امام رضا را بغل نکردم.@ 50 سال نماز خواندم یکبار خدا را در آغوش نگرفتم یکبار خدا نبوسیدم این اصلاً زندگی خوبی نیست یک کسی میگوید نه من دلم هوای امام رضا را کرده هیچی هم از او نمیخواهم فقط میخواهم بروم آنجا روی پاهایش بیفتم ضریح حکم دست را دارد.@ آن سنگهای اطراف که شما میبوسید اصلاً همه این درها را که میبوسید بغل کردن خود امام رضاست دوست دارم بروم آن درها را بغل کنم دوست دارم بروم ضریح را بغل کنم دوست دارم بیفتم روی آن سنگها، مکه هم که شما میروید همین است این پرده را که گرفتی دامن خداست با خدا صفا کن با خدا حرف بزن ولی ما نه.@ یکی از اساتید ما از اولیاء خدا بود ما که طاقت این کارها را نداریم ایشان هر وقت ما با او مسجد میرفتیم ما فکر میکنیم فقط باید امامزادهها را این کار را بکنیم ایشان دست میگذاشت روی در مسجد میبوسید در مسجد را مثل در حرم میبوسید میکشید روی صورتش، خانه خداست.@ ما از این کارها بلد نیستیم ما خشن و بیعاطفه هستیم بخش انسانیمان ضعیف است نمیتوانیم، قرآنبوسی یعنی چی؟ یک موقع هست من قرآن را میبوسم میگویم این قرآن مقدس است ولی یک موقع هست نه این قرآن است این کتاب خداست کتاب نامه معشوقم هست.@ یک ربع نگه بدارم یک ربع نازش بکنم این قرآن را یک ربع ببوسمش بیست تا بوس آبدار از این قرآن بکنم به آدم آرامش میدهد شما وقتی اضطراب داری مدام نرو قرص بخور قرآن را بردار کلام خداست این را بگذار روی سینهات چند دقیقه نگه دار یک ذره نوازشش کن یک ذره ببوسش میبینی همچین به آدم انبساط میدهد یک ذره تربت بردار نگاه کن آرامت میکند.@ ما اصلاً از این کارها بلد نیستیم اصلاً خلوت کردن لوسبازی عشقبازی حرف زدن، هیچی، میگوید من نمیدانم خودم را چطوری آرام کنم عصبی شدم یک مدت هست عصبی هستم یک مدت هست بداخلاق شدم عصبیت چیست تو معشوقت کنارت هست با او راحت هر وقت دلت میخواهد آرام بشوی.@ بلند بشو حرم حضرت عبدالعظیم چند قدمی ماست آدم بیاید اینجا بنشیند چند دقیقه شبهای جمعه آدم برود با این بزرگان کسان ما هستند اولیاء آباء ما هستند کسان ما اینها هستند کس ما که فقط پدر مادر طبیعیمان نیست بلند بشو برو با کسانت برو پیش خانوادهات وقتی از خانوادهات دور میافتی هزار تا بلا سرت میاید.@ برو بنشین حرف بزن صفا کن من حرفی ندارم چیزی نمیخواهم پول که دارم مشکلی ندارم بچهها همه خوب هستند دامادها و عروسها خوب هستند بروم آنجا چه بگویم بله تو هیچ حرفی نداری بزنی ولی اگر آدم باشد حرف خیلی دارد بزند برو پیش کس و کارت بنشین قشنگ رابطه داشته باش حرف بزن صمیمی باشد.@ مدام نگو من چرا اینقدر عصبی هستم چرا اینقدر غصه دارم چرا پژمرده شدم این حرفها چیست، ما ضعیف هستیم خودمان را ضعیف نگه داشتیم غذا خوب نخوردیم بد خوراک هستیم بد غذا هستیم سوءتغذیه داریم باید به خودمان برسیم باید وقت بگذاریم تغذیهمان را بیشتر بکنیم.@
جلسه 015 - قلب
متن کامل (خام) جلسه 015 - قلب