جلسه 010 - قلب
شماره جلسه
10
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
12
روز
15
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - قلب

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ جلسه گذشته بحثمان به اینجا رسید که همه دارایی انسان قلب انسان هست و بقیه چیزهایی که ما داریم داراییهای ما محسوب نمیشوند بلکه اسباب و مقدماتی هستند که منجر به تشکیل قلب میشوند جنین که در رحم مادر هست در رحم که قرار دارد یک سلسله شرائط زیستی را از آن برخوردار هست.@ مثل خود رحم محیطی که در آن قرار دارد که یک محیط خونی و مایع هست عمر دارد یک عمر محدود تقریباً هفت هشت نُه ماهه دارد اینها داراییهای جنین محسوب میشوند جفت و بند نافی هست در کار که متصل به خود جنین هست به خود کودک هست.@ اما در نهایت آنچه که به دنیا میاید فقط کودک هست که به دنیا میاید و ملاک برای یک دوران جنینی یک دوران بارداری موفق تولد یک بدن سالم یک انسان سالم هست این بدن سالم خودش تشکیل شده است اجزاء گوناگونی که همه داراییهای جنین هستند.@ مثل دست و پا و سر و صورت با تمام اجزائی که در سر وجود دارد بدن و احشاء داخلی همه اینها دارایی جنین هستند یکی از اینها اگر نقص یا بیماری داشته باشد جنین را به درد و گرفتاری میکشاند در حرکت ما از دنیا به آخرت که در رحم دنیا قرار دارد بدن جسمانی ما و متعلقات حیات دنیایی ما اجزاء رحم هستند.@ اجزاء خود ما نیستند اجزاء رحم هستند که به کمک ما میایند برای ساخته شدن چیزی به نام دل، چیزی به نام قلب، دارایی انسان چیزهایی هست که از چهار چیز که قبلاً در موردش صحبت کردیم انتخابات، ارتباطات، رفتارها و افکار انسان به وجود میایند و سرریز میشوند در یک جا به نام قلب یا همان دل، آنها موجودی ما میشوند.@ الان هر کس در خودش هر احساسی دارد نسبت به خودش آدم موفق، شکست خورده، خوشحال، غمگین، آرام، مضطرب، خوشبخت، غیر خوشبخت همه اینها تعیینکنندگیش دل انسان و قلب انسان است نه چیزهایی که خارج از وجود انسان هست و دل انسان هست که تعیینکننده هست.@ ما چطور آدمی هستیم باید ببینیم که دلمان چطور دلی هست نوع دل ما هست که تعینمیکند که ما چه کسی هستیم چی هستیم و چقدر ارزش داریم آن تعیینکننده است انسان هم بسته به کیفیت دلش میزان دلش انسان هست و انتخابها و ارتباطات و رفتارها و افکار بعدی زندگی انسان هم براساس دلش انجام میشود.@ حیات انسانی نه حیات حیوانی و زمینی، حیات انسانی زمانی شکل میگیرد که انسان دل خودش را جزء دارایی خودش بداند بلکه تنها دارایی خودش بداند تا وقتی که انسان دل خودش را تنها دارایی خودش نداند حتی اگر بخواهد هم نمیتواند باطن انسانی تشکیل بدهد نمیتواند انسان زندگی بکند.@ اینکه رسول خدا میفرماید از امت من یعنی از مسلمانان ده گروه روز قیامت به صورت حیوان و موجودات دیگر پذیرفته میشوند برای اینکه اینها چیزی به نام دل را تشکیل ندادند در رحم دنیا که بودند اینها اصلاً چیزی به اسم دل را نساختند و تشکیل ندادند.@ مثل جنینی هست که در رحم مادر رشد دارد تغذیه میکند ولی این رشد و تغذیه منجر به ساخته شدن یک بدن سالم نمیشود این هیچ فایدهای ندارد ما همانطور که به داراییهای طبیعیمان تعلق پیدا میکنیم آنها را مال خودمان میدانیم مثل منزل خودمان مثل لباس خودمان مثل قیافه و بدن خودمان مثل اعضای خانواده خودمان مثل مسکن خودمان.@ اگر بتوانیم دل خودمان را دارایی خودمان بدانیم و بزرگ و کوچکیش برای ما مهم باشد و زشت و زیباییش برای ما مهم باشد آن موقع هست که تازه ما در انسانیت بیدار شدیم اصطلاح عرفانی میگویند یقضه یعنی شخص بیدار میشود و میفهمد که انسان است آدم است.@ میفهمد که بدن نیست زن و مرد نیست زنانگی با همه تعلقاتش مردانگی با همه تعلقاتش فرزند بودن، پدر بودن، مادر بودن، برادر بودن، خواهر بودن، جامعه داشتن، مدرک تحصیلی، علم، سواد، معلومات، موقعیت، شهرت، احترام همه اینها هیچ کدام من نیستم اینها متعلقات طبیعی و زمینی بنده هست تا منجر به تشکیل قلب بشود.@ لذا انسان باید به فکر دارایی حقیقی در زندگی خودش باشد و آن دل است دل هم گفتیم مثل خانه میماند که هر چه بزرگتر باشد بهتر هست و دل کوچک هم باعث آزار انسان در دنیا میشود و هم موجب آزار انسان در آخرت میشود که توضیح دادیم دل ما همان برزخ ما و قبر ماست.@ چون نوع زندگی برزخی ما با نوع دل ما معلوم میشود قبر ما با چگونگی دلمان تعیین میشود تو موقع مردن چگونه میمیری اولین منزل از منازل آخرت سکرات موت هست که انسان از حالت طبیعی خارج میشود در لحظات آخر به برزخ منتقل میشود.@ یعنی چشم برزخیش یواش یواش موقع مردن باز میشود قبل از اینکه از اینجا کامل برود چشم برزخیش باز میشود اما حسهای طبیعیش دیگر از کار میافتد شما بالای سر شخص ایستادی میبینی که نمیتواند حرف بزند.@ علی(ع) میفرماید که اول نطق و حسش را از دست میدهد بعد شنوایی و بیناییش را از دست میدهد ولی بدن و مغز دارد کار میکند ولی او دیگر از اینجا غافل میشود میرود در نظام برزخی خودش و بعد در این نظام برزخی میبیند که قرار است کجا برود و چه اتفاقاتی برایش بیفتد.@ چهره عزرائیل(ع) را میبیند عزرائیل هم با چهره دل تو بالای سرت میاید قیافه عزرائیل(ع) را دل ما نقاشی میکند طراحی قیافه عزرائیل با قلب ماست ما در واقع عکس دلمان را در چهره عزرائیل(ع) میبینیم بقیه اتفاقاتی که بعد از آن مرحله میافتد انسان میخواهد قبض روح بشود کیفیت قبض روح او هم همینطور است.@ اگر انسان یک دل معطر داشته باشد یک دل خوب داشته باشد رفتنش مثل بو کردن یک گُل هست اما اگر اینطور نباشد سختی جان کندن خیلی زیاد است چون دلش گرفتاری دارد آنهایی که بدن درد دارند همه شما تا به حال مریضی داشتید درد را هم داشتید.@ مثلاً یک کسی قلب درد دارد سردرد دارد تیر میکشد سرش قلبش بدنش دستش پایش چشمش، این تیر کشیدن و دردی که آدم میکشد مال چیست؟ چرا آدم درد میکشد؟ چون مریض است سالم نیست با شرائط فیزیک عالم تناسب ندارد به آدم فشار میاید.@ چون یک چیزی در ما هست که با عالم تنظیم نیست بیرون که مشکلی ندارد بیرون که درد ایجاد نمیکند عدم هماهنگی با بیرون هست که درد را ایجاد میکند این را جان کندن میگویند یعنی شما هر چه که هماهنگ نیستی فشار هم به شما بیشتر میاید.@ موقع مردن وقتی انسان هماهنگ با بهشت نیست این انتقال به یک شرائطی که نمیتوانی با آن کنار بیایی با آن انس نگرفتی در دنیا طبق بهشت سالم نیستی این برای انسان درد میاورد برای همین فرمود بهترین چیزی که انسان میتواند با خودش ببرد در قرآن فرمود قلب سلیم است(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) دل سالم.@ این دل سالم یعنی مریضی نداشته باشد آلوده نباشد این را دل سالم میگویند این در بهشت درد احساس نمیکند اما آنهایی که مریض هستند مثل بدنی که در دنیا سالم نیست دنیا که اذیتکننده نیست درد از خود ما میاید از درون است از بیرون که کسی ما را فشار نمیدهد.@ ما اگر الان قلبمان درد میکند سرمان درد میگیرد چشمدرد میگیریم پادرد میگیریم مال عدم هماهنگی خودمان با یک شرائط زیستی است وقتی آدم با شرائط زیستی بهشت تطبیق پیدا نمیکند زجر میکشد درد میکشد این جهنم برای انسان میشود.@ ما الان در رحم مادر که هستیم چون وارد شرائط زیستی برزخ نشدیم دردمان مثل درد جنین در رحم مادر میماند که یا خیلی نامحسوس است یا اصلاً محسوس نیست کم یا اصلاً نیست، چه موقع معلوم میشود این جنین سالم نیست و این درد را احساس میکند؟ زمانی که از آن شرائط زیستی بیرون بیاید در دنیا بیاید و شروع میکند به درد گرفتن.@ ما اگر الان حسود باشیم تنگنظر باشیم بخیل باشیم متکبر باشیم زودرنج و حساس باشیم لوس باشیم خودخواه باشیم الان شاید کمتر اذیت میشویم هر چند الان هم در دنیا اینها اذیت و فشار دارد ولی اصل فشار مال زمانی است که انسان وارد برزخ میشود بهشت اصلاً این نوع بیماریها را قبول نمیکند.@ مثل دنیا که دنیا اصلاً از بدن بیماری قبول نمیکند شرائط زیستی دنیا آنقدر معصوم است آنقدر پاک است آنقدر قانونمند است که کوچکترین مریضی در بدن عکسالعمل نشان میدهد یعنی قبولت نمیکند وقتی قبولت نمیکند یعنی درد برایت ایجاد میشود به چشمت فشار میاید به گوش تو فشار میاید به دست و پایت فشار میاید به قلبت فشار میاید چون شرائط زیستی دنیا اصلاً چیزی به اسم بیماری را نمیپذیرد.@ وقتی شما پیش پزشک میروید از پزشک ایجاد هماهنگی بین بدن و طبیعت را میخواهید که پزشک با درمان خودش به شما سلامتی میدهد یعنی این سیستم را با بیرون هماهنگی میکند که شما دیگر احساس مریضی و درد نکنید کاری که پزشک باید بکند این است.@ در حرکت به سمت آخرت قلب ما تعیینکننده است شخصیت اصلی ما حقیقت ما دل ما و قلب ماست اگر با بهشت هماهنگ نباشد هم در دنیا خیلی ما را اذیت میکند و هم در آخرت بنابراین اگر یک کسی میخواهد بداند فشار قبر یا فشار برزخی دارد یا نه در قیامت وضعیتش چطوری میشود این همین الان در آینه دنیا میتواند خودش را نگاه بکند.@ ببیند در آینه دنیا آدمی هست منبسط شاد راحت، اگر اینطوری هست آنطرف هم فشار ندارد یعنی با شرائط زیستی بهشت اگر هماهنگ باشد آنطرف هم مشکلی ندارد.@ اما اگر الان در فشار هست در زودرنجی و حساسیت و عصبانیت و تکبر و نخوت و لجاجت و بیادبی و ناسازگاری با همسر ناسازگاری با پدر مادر ناسازگاری با اطرافیان هست دائماً بد میبیند بد برداشت میکند سوءظن دارد این همین الان دارد زجر میکشد و این زجر را با خودش آخرت منتقل میکند.@ پس ما باید این شرائط سخت را از روی دل بردایم دل را به انبساط برسانیم آن حدیث درس این بود که(خَیرُ القُلوبِ اِنَّ هَذِهِ القُلوب اَوعیَۀٌ فَخَیرُها اَوعاها) این دلها ظرف هستند بهترین آنها بزرگترین آنها هست یعنی هر چه این ظرف بزرگتر باشد کمتر فشار میاید.@ تنگی از تنگ بودن میاید مثل تنگی نفس است که وقتی ریه اشغال میشود گرفتاری دارد آدم نمیتواند راحت نفس بکشد یک چیزی در چشم انسان میرود همینطور است در گوش انسان میرود همینطور در پوست انسان ایجاد میکند اذیت میکند تنگی آزاردهنده است.@ پس ما باید این نفس را منبسطش بکنیم در آن انبساط ایجاد بکنیم(فَخَیرُها اَوعاها) بزرگش کنیم آنوقت این وقتی بزرگ هست دیگر تنگی تهدیدش نمیکند برایش آزاردهنده نیست یکی از چیزهایی که لازم هست به آن توجه بکنیم که البته بحثش مفصل هست بحث انبساط نفس است که شامل خیلی چیزها میشود.@ یکی از آنها خود شادی هست که ما باید نسبت به تأمین شادی خودمان اقدام بکنیم شادیهایی که از تعلقات طبیعی ایجاد میشود این خیلی خوب نیست باعث تنگی فطرت میشود اما شادیهایی که مربوط به بخش دل ماست و قلب ماست که اصلاً مصار شادی هست اصل شادی هست این حقیقت شادی هست.@ کانون اصلی شادی در وجود ما بخش دل ماست یعنی بخش فطرت ماست ما از خداوند که آمدیم(اِنّا لله) از خدا که آمدیم به طبیعت از اینجا با خودمان خدایی بودن را آن جنبه خدایی را آوردیم که به آن فطرت میگویند.@ اینجا هم در عالم طبیعت بدن پیدا کردیم یعنی آن حس تعلقات مادی که به آن طبیعت میگوییم که همین جنبههایی هست که بعد از مردن میگذاریم و میرویم دنیا تعلقات دنیایی و آن کمالات جمادی و نباتی و حیوانی و کمالات حسی و خیالی و وهمی اینها همه را میگذاریم با خودمان میرویم.@ هیچ کدامش با ما آنطرف نمیایند که اینها را دانه دانه تمرین کردیم شادی مربوط به بخش فطرت ماست غصه مربوط به بخش طبیعت است چون طبیعت عالم محدود است تنگ است آدمها در طبیعت با همدیگر دعوایشان میشود اصلاً کلاً دعواها درگیریها خونریزیها مال طبیعت و محدودیت است.@ الان مثلاً شما در این کلاس احتمال دارد خانمها بیشتر دعوایشان بشود سر جا یا آقایان؟ خانمها، بیشتر هستند جایشان تنگتر است در حدیث داریم ده نفر را آدم ندانید یکی کسی که در جای تنگ چهارزانو مینشیند امام صادق میفرماید جای تنگ البته نه جای باز، غیر از امثال بنده و پیرمردهایی مثل من که مریض هستند نه تنها چهارزانو مینشینند پایشان هم دراز میکنند.@ ما با پیرزنها و پیرمردهای کلاس مثل خودمان کاری نداریم آنهایی که سالم هستند خودخواهانه مینشینند جا را برای دیگران تنگ میکنند این تنگی مال دنیاست دعواها سر پول است سر منیت است سر امکانات است سر کم بودن محبت است حسادت از کجا میاید که آدم حاضر است به خاطرش پدر مادرش و برادرش را بکشد از کمبود است.@ یعنی من فکر میکنم حضور یک نفر یک چیزی را برای من تنگ کرده نمیتوانم حضور یک آدم کمالات یک آدم را بپذیرم در حالی که اگر من وسعت داشتم یک آدم را با همه کمالاتش در گوشهای از قلبم جا میدادم اما نمیتوانم.@ مادرشوهر را نمیپذیرم خواهرشوهر را نمیپذیرم جاری را نمیپذیرم باجناق را نمیپذیرم برادرزن را نمیپذیرم همه از تنگی است یعنی طبیعت جای دعوا و تنگی است سر پول دعوا کردن سر خانه دعوا کردن سر ارث دعوا کردن سر مدرک دعوا کردن سر اینکه چه کسی بالاتر باشد چه کسی پایینتر باشد سر علو سر مقام همه تنگی است.@ این طرف که ما پیش خدا تنگی نداریم پیش خدا عالم نامحدود است اصلاً آنجا دعوا نیست چون انبساط کامل است پس وقتی داریم راجع به شادی صحبت میکنیم شادی کانونش در فطرت ماست هر چقدر فطرت بزرگتر میشود تغذیه میشود سطح شادی بیشتر میشود.@ هر چه طبیعت تغذیه میشود تنگی بیشتر میشود اینطور نیست که اگر انسان طبیعت را تغذیه کرد به آرامش برسد طبیعت هر چه تغذیه بیشتر میکند نداشتنش بیشتر میشود مثل نداشتن پولدارها میماند شما اگر به یک فقیر بگویی نداری نداشتن یک فقیر آرزویش با یک حجم کمی برطرف میشود اما اگر یک نفر پولدار باشد نداشتنش خیلی معنا دارد.@ شما در تلویزیون این رئیس شرکت بنز، هیچ کس نمیتواند پیدا بشود حتی در خود شرکت بنز هم فکر نمیکنم شما بتوانید یک مهندس پیدا بکنید بگوید من تمام محصولات شرکت را میشناسم اینقدر متنوع است از کامیون اتوبوس و سواری و موتور هر چه که زدند.@ این آقا 180 تا شرکت دیگر هم دارد اما گداترین آدم روی زمین است گله میکرد میگفت ما خیلی بدبخت هستیم خیلی بیچاره هستیم نداریم فقیر هستیم ورشکسته هستیم این ورشکستگی او با ورشکستگی یک فقیر فرق میکند این پول خوردش میتواند صد تا فقیر را خوشحال بکند به انبساط برساند اما خودش را نمیتواند شاد بکند.@ الان من بعضی از این کشورها که رفتم اینها اگر آشغالهای خانه ما را داشته باشند شاد هستند خوشبخت زندگی میکنند آشغال غذاهایی که ما دور میریزیم را داشته باشند شاد هستند ما که صد برابر آنها داریم شاد هستیم؟ نه، آنها اگر یک نان برای امشب داشته باشیم خیلی شاد هستند.@ ما الان نمیتوانیم به یک نفر بگوییم شاد باش چون تو امشب میروی خانه یک نان میخوری غذا میخوری میبینی صد رقم غذا چیده دلش هم مثل گور کافر از هر کس دیگر گرفتهتر است اصلاً شاد نیست راضی هم نیست فرزندانمان هم همینطوری تربیت میشود.@ فرزندمان وقتی مینشینند سر سفره میگویند این را نمیخواهم آن را نمیخورم صد جور غذا برنج ژله شکلات میوه جلویش میگذاری میبینی نه شاکی هم هست هیچ وقت هم دلش راضی نمیشود پرتوقع اینطوری هست.@ طبیعت اینطوری است هر چه شما تغذیهاش میکنی تشنهتر است گداتر است برخلاف فطرت است فطرت اینطور نیست فطرت وقتی که تغذیه میشود شادی در آن میاید انبساط در آن میاید واقعاً انبساط به معنای حقیقی سراغش میاید و شادتر میشود.@ بنابراین در بخش شادی ما باید دقت کنیم من یکی دو تا روایت در مورد شادی برای شما بخوانم که قدر شادی و سرور را بدانیم و مفت خرابش نکنیم چون شما وقتی آدمهای شادی هستید انبساط دارید مریضیهای جسمی و روحیش کمتر است نباید برای دنیا و برای طبیعت شادی را خراب کرد.@ یکی از چیزهایی که ما به دختر پسرها اول ازدواج میگوییم این هست که شما عهد ببندید با هم که برای دنیا عصبانی نشوید نسبت به همدیگر غر نزنید هر وقت خواستم به همسرم غر بزنم بگویم این مقوله مقوله آخرتی و ابدی نیست بنابراین من برایش ناراحت هم نمیشویم.@ چند روز پیش یک خانم و آقا آمده بودند میگفتند ما میخواهیم از هم جدا بشویم گفتم حالا چی شده؟ میگوید شب عیدی به او گفتم که یک شلوار برای من بخرد مدام بهانه گرفت و دعوایمان شد من دیگر با این زندگی نمیکنم.@ حالا شما نگاه کنید از کجا شروع میشود دنیا، طبیعت، به او گفتم که این خانه را به اسم من بکن نمیخواهد بکند دعوایمان شد مدام اینطوری است شادی این هست که انسان دقت بکند که دنیا پستتر از آن چیزی هست که بخواهم به خاطرش عصبانی بشوم فایده هم ندارد عصبانیت، آدم را مچاله میکند.@ وقتی تو را مچاله کرد چه چیزی را دارد برای تو ایجاد میکند همزمانی که مچالهات کرد اذیتت کرد به عصبانت تو را رساند چه چیزی را دارد برای تو میآورد؟ دارد فشار قبر برای تو ذخیره میکند من برای چی این کار را بکنم.@ ما نمیفهمیم که مچالهگی عصبانیت رنجیدن خودخواهی تکبر قهر کردن ناز کردن لوس بودن حساس بودن چقدر فشار قبر برای ما میآورد چقدر هزینه برای ما میآورد بخدا قسم مثالش را که میزنم این مثال مبالغه نیست مثال حقیقی است.@ میگویم آقا بایست کنار اتومبیلت که تازه خریدی با وام هم خریدی خانهای که تازه خریدی طلایی که تازه خریدی کریستالی که تازه خریدی بعد دستگاه میبندند به قلب تو و میبندند به مغز تو، تو به محض اینکه ناراحت بشوی اینجا آمپر تکان میخورد.@ مثل کوسه، کوسه وقتی در آب هست آدم را یک طور خاص میبیند اگر آدم از آن بترسد هیجان ترس را ببیند کوسه آن را میزند دیدید آدمهایی که میروند بین کوسهها راحت با آنها بازی میکنند کوسه اگر بفهمد دمای بدن تو بالا رفت ترس در تو آمد تو را میزند میکشد.@ حالا فکر کن یک دفعه تو را انداختند در یک آبی که یک کوسه در آن هست میگویند آقا آرامش خودت را حفظ کن چون تو را میزند مار دیدی چطوری میخواهد آدم را بزند شما اگر تکان بخوری میزند سگ تکان بخوری بترسی سگ دنبالت میکند و تو را میگیرد مار تکان بخوری تو را میزند.@ اما اگر نترسی آرامشت را حفظ کردی راحت هیچ کس با تو کاری ندارد اما اگر بترسی خیلی خطرناک است آدم اگر بداند بترسد میزندش چکار میکند؟ آرامشش را حفظ میکند میگوید من اگر آرامشم را به هم بزنم تمام است.@ من یادم هست در منطقه سه تا از دوستانم را عقرب زده بود بعد تا مرگ میامدند عقربهای خیلی خطرناکی داشت یک روز خوابیده بودم غروب بلند شدم دیدم یکی بزرگ نشسته روی سینهام.@ یعنی تا گردنم خیلی فاصله نداشت اگر قرار بود بترسم که دیگر تمام شده بود چون روی سینهام نشسته بود همین آرام خوابیدم این دستم را یواش آوردم این چفیه را باز کردم این را همینطوری از روی چفیه بردم بیرون تکاندم رفت اگر میخواستم بترسم مرده بودم.@ یعنی ضمن اینکه خطر هست نباید بترسی بد است تلخ است شما وقتی که به میگوید وقتی عصبانی میشوی داد میزنی غصه میخوری آن آمپر و سیم را که به تو ببندند میگویند به محض اینکه عصبانی بشوی این سیمی که به تو وصل است یک حرارت بسیار وحشتناک یک شوک خیلی قوی به قلب و مغز تو وارد میکند نترس اگر بترسی این کار را میکند.@ الان سیم هم به تو وصل است گرفتار هستی الان سیم به تو وصل است باید حفظ بکنی نباید آمپرت بالا برود یعنی به محض اینکه تکان بخوری آمپرت بالا برود ناراحت بشوی عصبانی بشوی غمگین بشوی فشار بالا برود این سیم یک شوک الکتریکی وحشتناک و دردآور به تو وارد میکند.@ مثل دروغسنجها که شما دروغ بگویی آمپر میاندازد وقتی که ناراحت میشوی غصبناک میشوی حسود میشوی متکبر میشوی سوءظن پیدا میکنی آمپر میاندازد یک دفعه میبینی یک شوک الکتریکی خیلی وحشتناک به آدم میزند پوست و مغز را میسوزاند.@ فشار قبر یعنی این، میگویند این ماشین تو اینجا ما این ماشین تو را میشکنیم یعنی چماق برمیداریم اول آینهاش را میزنیم لاستیکش را شیشههایش را خورد میکنیم آتشش میزنیم اگر آتشش زدیم تو آتش گرفتی خودت را هم در این آتش میاندازیم البته این آتش آتش دنیاست.@ آخرت میگوید وقتی عقرب آنجا آدم را میزند به قدری به انسان حرارت دست میدهد برای اینکه خودش را خنک بکند انسان خودش را در مس مذاب میاندازد مسی که در حال قلیان باشد چقدر حرارت دارد ما اگر بفهمیم عصبانیت چه بلایی به روز ما میآورد اصلاً مفت عصبانی نمیشویم.@ اگر بدانیم زودرنجی حساسیت سوءظن گیر دادن به آدمها، آبروی آدمها را بردن، غیبت کردن از آدمها، ایرادهای دیگران را دیدن آدمی که مریض است خبیث است کسی که عیبهای دیگران را میتواند ببیند این مریض است همین میتوانی ببینی مریض هستی.@ استاد ما میفرمودند که وقتی یک نفر از چشمت میافتد تو از چشم خدا میافتی آدمی که اینقدر ظرفیتش تنگ است که نمیتواند آدمها را با عیبهایشان با محدودیتهایشان بپذیرد یعنی خودش تنگ است کسی که به یک کسی میگوید بیا طلاقت بدهم یا باید طلاقت بدهم یا من طلاق میخواهم این یعنی نمیتواند ظرفش کوچک است.@ وقتی زود از یک نفر زده میشوی از همسرت از فرزندت از دوستانت بدت میاید قهر میکنی حالا بعضیها از ذوالحقوقین اینقدر آدمهای بدبختی هستند اینقدر بیظرفیت هستند که از ذوالحقوقین میرنجند مثل پدر مادر، آن که از پدر مادرش میرنجند خیلی بدبختتر از کسی هست که از همسرش میرنجد.@ از استادش میرنجد این خیلی بدبخت است از امام زمان از معصوم میرنجد این خیلی بیچاره است از خدا میرنجد این خیلی بیچاره است کسی که خدا را با همه قشنگیهایش نمیتواند تحمل کند دستورات خدا را نمیتواند تحمل کند.@ دین خدا برایش غیرقابل تحمل است فرمولهای خدا برایش عذابآور است نماز نمیتواند بخواند اذیت میشود دین خدا را نمیتواند رعایت بکند هر چه که از احکام خدا به او میرسد به این فشار میاید این اصلاً با خدا و دین خدا مشکل دارد این قلب معلوم است فشار قبر دارد این معلوم است جایش جهنم است.@ مثلاً با خدا به این قشنگی نمیتواند کنار بیاید خدا هر دستوری به او میدهد میگوید این سخت است این خوب نیست اصلاً دلم گرفت کسی که از خدا دلش میگیرد این خیلی بیچاره است اصلاً دل ندارد یعنی اصلاً هیچی نمیتواند از خدا در خودش تحمل بکند از زیبایی مطلق هیچی نمیتواند تحمل بکند جا ندارد برای خدا.@ کسی که عفت، پاکدامنی، حیا اذیتش میکند به هم میریزد این معلوم است که قلب ندارد میگوید حوصله حیا را ندارم حوصله حفظ شئونات و روابط زن و مرد را ندارم حوصله معامله حلال را ندارم حوصله خمس را ندارم حوصله زکات را ندارم حوصله لقمه حلال را ندارم این بیچاره اصلاً دل ندارد.@ دستورات ساده خدا را هم نمیتواند بپذیرد یک روز عمل میکند یک روز عمل نمیکند یک روز انجام میدهد یک روز ولش میکند بزرگترین بیماریها که بدبختترین آدمها را میسازد که گفتیم کلید همه بدبختیهای آدمهاست تنبلی و بیحوصلگی هست که هر دو مال کوچکی دل است.@ ورزش نمیتواند بکند میخواهد ورزش بکند میبینی زورش میاید از یک شیرینی نمیتواند بگذرد قند خون داری نخور نمیتواند نخورد نمک نمیتواند بگذرد نسبت به دین بیحوصله است نماز بیحوصله است حیا بیحوصله است لباس مناسب بیحوصله است اصلاً نمیتواند بپذیرد مدام میخواهد آزادی پیدا بکند.@ طبیعت اینطوری است طبیعت اصلاً حوصله خدا را ندارد برعکس فطرت حوصله دارد فطرت جای حوصله است جای شادی است جای آرامش است جای لذت است آدمهای مختلف را میپذیرد آدمهای بد را هم میپذیرد اصلاً از کسی نمیرنجد حساس نیست سوءظن پیدا نمیکند به کسی گیر نمیدهد کسی را زیر سؤال نمیبرد.@ امام صادق(ع) فرمود اگر تو احساس بکنی از یک نفر بهتر هستی آدم متکبری هستی حضرت فرمود مستکبر است کسی که فکر میکند از یک نفر بهتر است ما مدام عیب همدیگر را دیدن عیب او را دیدن از آدمهای دیگر متنفر شدن این مادرشوهر این مادرزن این پدر این مادر این جاری این باجناق این خواهر این برادر این همسایه عیب دارد اما هزار تا هم حسن دارد.@ ما چرا حسنهایشان را در سینهمان جای نمیدهیم ولی بدیها زود در سینه میاید چرا زیباییهای دیگران را کور هستیم اما زشتیهایشان را راحت میبینیم پیغمبر میفرماید بعضی از شما درخت را در چشم خودش نمیبیند اما خار را در چشم دیگران میبیند این همه مال تنگدلی است.@ پدر خودش ده برابر پدرزنش ایراد دارد اما ایرادهای پدر خودش را به خاطر تعلقات نمیبیند ایرادهای پدرزن را خوب میبیند ایرادهای مادرزن را خوب میبیند مادر خودش ده برابر مادرشوهر بدتر است ولی عیبهای مادرشوهر را زود میببیند.@ ضعفهای مادرشوهر و پدرشوهر را زود میبیند ضعفهای جاری و باجناق را زیاد میبیند ضعفهای همسر را زیاد میبیند تا ضعفهای خودش به عیبهای دیگران بیشتر مشغول است تا عیبهای خودش اینها همه دلتنگی است یعنی بیظرفیتی است اینها همه برای انسان فشار قبر میاورد.@ پس ما باید برویم به سمت شادی و انبساط این یادتان باشد ما اگر شاد نباشیم غمگین هستیم اگر غمگین شدیم فشار قبر میاید عزیز من شادی برای تو مثل بدن سالم است که اگر یک ذره تو فشارت بالا رفت یک احساس بدی به تو دست داد قلبت ناراحت شد باید احساس خطر بکنی زود دکتر بروی.@ در حدیث داریم(مَن کَتَمَ مَرَضَهُ عَنِ الاَطِباء خانَ بَدَنَه) کسی که مرضش را از طبیب پنهان میکند صادقانه با طبیب برخورد نمیکند به خودش خیانت کرده، میرود به طبیب میگوید من واقعاً اینطوری هستم آدم وقتی پیش طبیب میرود حیا را کنار میگذارد حتی از آن حد هم فراتر میرود.@ مدام دوست دارد به طبیب بگوید اینجایم درد میکند آنجایم درد میکند اگر دو درجه هم درد میکند مخصوصاً میگوید پنج درجه، ما چرا نسبت به مریضی قلب و مریضی روحیمان که فشار قبر میآورد جهنم درست میکند غصه نمیخوریم ناراحت نمیشویم.@ برای اینکه ما دل و روحمان را مال خودمان نمیدانیم در حالی که با این باید به آخرت متولد بشویم میرود پیش دکتر نگران میشود اگر ما شاد نباشیم باید نگران بشویم چرا من شاد نیستم چرا انبساط ندارم، پس من برای چی دارم زندگی میکنم بیشتر وقتهای روز من چرا دارد اینطوری میگذرد؟.@ ببین مشکل از خودت هست نوع نگاهت نوع روابطت نوع انتخاباتت نوع ارتباطاتت برایت شادی نمیاورد چون یا براساس طبیعت انتخاب کردی براساس شادی انتخاب نکردی ما یک همسر میخواهیم انتخاب بکنیم یک فرزند میخواهیم درست بکنیم براساس فطرت و خدا فرزندداری بکنیم.@ برای مراقبت ما به خانمها میدهیم برای اینکه شما با ملاکهای بهشتی بچه را باردار بشوی با ملاکهای بهشتی دوران بارداریش را بگذرانی با ملاکهای بهشتی بچه را وضع حمل بکنی با ملاکهای آن شیرش بدهی مادر الان دارد شیر میدهد تنگ که میشود از دست یک چیزی اعصابش خورد است.@ یا حتی دارد تلویزیون نگاه میکند در تلویزیون صحنهای دارد نشان میدهد این غصهدار است این مزخرفات چیست ما مینشینیم نگاه میکنیم در سریالهایی که همه غصه و غم و بدبختی و دزدی و خیانت در آن هست این فشاری که دارد به تو میاید در این شیر میدهی در روح بچه، این کار را نکن.@ یا راجع به طبیعت به خورد بچه میدهی میبینی بچه عصبی هست بچه پرخاشگر است میگوید بچه من دنیا آمده مدام گریه میکند گریه را تو به او یاد دادی در دوران بارداری این پارس کردنهایی که داری به بچه نسبت میدهی خودت یاد دادی به بچه.@ اینقدر در دوران بارداری غصه خوردی عصبانی شدی زودرنج بودی مدام لوس بودی حساب بودی تکبر داشتی به تو برخورده بچه را تنگ کردی همان بچه آینه خودت میشود یک ذره که بزرگتر میشود میگوید عجب بچهای پدرسوخته بیتربیت.@ یکی از اساتید شوخی میکرد میگفت بچهام رفته بود بیرون فحش یاد گرفته بود در کوچه یاد گرفته بود پدرسوخته، کوچک بود یک روز آمد خانه به من گفت که پدرسوخته، من هم گفتم پدرسوخته خودت هستی این خودت هستی آینه است بیادبی که به بچه میگویی خودت هستی.@ چه کسی باید برای این روح و جسم میساخته؟ همه را تو باید میکردی نکردی پس ما باید به اندازهای که یک مار یک عقرب یک دیگ پر مس مذاب میترسیم باید از غصه بترسیم باید از غصه فرار کنیم چون خدا دنیا را اینطوری نیافریده که ما در آن غصه بخوریم اگر غصهها هست غصهها مربوط به طبیعت ماست.@ در حالی که دل ما طبیعت نیست ما اصلاً طبیعت نیستیم ما فطرت و انسان هستیم ما حیوان نیستیم ما زن و مرد نیستیم که مدام غصههای زنانگی و مردانگیمان را در روحمان بریزیم غصهها را ما باید در مغز نگه داریم و دل را برای شادی خالی کنیم ولی ما اینطوری نیستیم ما میریزد در روحمان و روحمان خراب میشود آلوده میشود اصلاً عرضه نداریم شادی برای خودمان حفظ بکنیم.@ امیرالمؤمنین(ع) (اَلسُرورُ یَبسُطُ النَفس وَ یُثیرُ النَشاط اَلغَمُّ یَقبِضُ النَفس وَ یَطوِی الاِنبِساط) سرور یعنی آن شادی باطنی، غیر از خنده است انبساط باطنی شادی باطنی نفس را بسط میدهد باز میکند(وَ یُثیرُ النَشاط) ثوره یعنی انقلاب، اثاره یعنی ایجاد انقلاب، انفجار نشاط است برانگیختی نشاط انسان پیدا میکند وقتی که در درون سرور و شادی میاید این نشاط هم ظاهر میشود.@ اگر طرف در درون انبساط و سرور پیدا بکند از بیرون میتواند بخندد اینکه یک عده عرضه ندارند چهره خندان داشته باشند برای اینکه در درون خودشان را مچاله میکنند امیرالمؤمنین(ع) میفرماید کمترین چیزی که تو میتوانی به مردم بدهی یک صورت باز است یک انبساط یک لب خندان.@ بعضیها این را هم دریغ میکنند از همسرش دریغ میکند، از پدر مادرش دریغ میکند، از دوستش دریغ میکند، از همسایهاش دریغ میکند همین مثل برج زهرمار است این فشار قبر میآورد نمیتوانی بخندی مشکل داری، چرا نمیتوانی بخندی؟ چون آن نفس از درون مچاله است نمیگذارد انبساط در صورتت بیاید.@ اما غم(اَلغَمُّ یَقبِضُ النَفس) نفس را از درون جمع میکند(وَ یَطوِی الاِنبِساط) دلگیری میاورد این ضرر دارد حالا چکار کنم شاد بشوم و غمگین نشوم آن چهار تا مرحله تعیینکننده است انتخابها ارتباطات رفتارها افکار، این را براساس شادی و بهشت تنظیم کن.@ اگر میدانی دست به یک انتخابی بزنی بعداً غصه میخواهد برایت تولید بکند نرو سمت آن انتخاب، مچالهات میکند الان میخواهی یک رشته تحصیلی انتخاب بکنی کاری نداشته باش پدر و مادرت چه میگویند جامعه چه میگوید اصلاً وقتی این رشته را نمیخواهی خودبهخود تو را مچاله میکند.@ بچهها را وادار نکنید براساس میل شما رشته انتخاب کنند چون این بچه را به هم میریزی مریضش میکنی بگذار با انبساط انتخاب بکند راهنماییش کن بعد بگذار خودش انبساط کند پیش یک استاد پیش یک مشاور بفرست راهنمایی کند راهنماییش کند با انبساط انتخاب کند.@ من چند سال دانشکده پزشکی مشاور بودم هم استاد بودم هم مشاور از هر ده تا سه تا نارضایتی رشته داشتند آقا من پزشکی خوشم نمیاید من ادبیات خوشم میاید فلسفه خوشم میاید تاریخ خوشم میاید مثلاً من میخواستم بروم زیستشناسی بخوانم.@ اینکه میگویم قبل از انتخاب همسر حتماً این سیدی میثاق مقدس را گوش کنید هم پدر مادرها گوش کنند هم به دختر پسرانشان بدهند برای اینکه آن سیدی میثاق مقدس قاعده یک ازدواجی هست که شادی در آن تولید میکند.@ وقتی تو رعایتش نمیکنی مدام سر خودت را کلاه میگذاری میروی به سمت یک انتخاب در این انتخاب کلی دردسر هست حالا عیب ندارد انتخاب بد کردی دردسر دارد عرضه داشته باش از دردسرها شادی تولید کن این هم یک هنر است قرآن به ما اینها را هم داده میگوید.@ تو الان پدرت را که انتخاب نکردی مادرت را هم تو انتخاب نکردی پدر مادر من خیلی تأثیر دارند در شادی و غم من، همسرم را بلد نبودم به من یاد ندادند بد انتخاب کردم قرآن میگوید تو برو سراغ فرمولهایی که از غصهها شادی درست کنی بله میشود.@ میشود با یک پدرشوهر بد، مادرشوهر بد، پدرزن بد، مادرزن بد، با یک شوهر بد، با یک زن بد شادی تولید کرد؟ بله میشود شادی تولید کرد، از آشغال از زباله میشود پولدار شد؟ قبلاً نمیشد ولی الان کارخانه بازیافت میگذارند از این آشغالها و زبالهها پول و ثروت درست میکنند.@ پس میشود آدم سیستم بازیافت درست بکند من یک سیستم بازیافت در روحم بگذارم اگر مادرم غر میزند تبدیلش کنم آنجا به شادی، اگر یک غصه در طبیعت دارد چون غصهها مال طبیعت است در طبیعت یک چیزی میخواهد اعصاب من را خورد بکند فطرت میتواند با بازیافت تبدیلش کند به یک شادی.@ حضرت زینب(س) فرمود(و ما رأیت الا جمیلا) برادرش را جلویش تکهتکه کردند و این به شادی بیشتری میرسید امام حسین فرزندش را در آغوش سر میبریدند تیر زدند در گلوی علیاصغر و او شاد میشد.@

بچه بسیجیهای خودمان اگر کسی میخواهد شاد بشود شب عید الان فرصت هست این کاروانهای یک هفتهای سه روزه بروید جنوب را حتماً ببینید اگر کسی میخواهد شاد بشود برود منطقه جنگی انبساط پیدا میکند میفهمد که چطوری آنها در شرائط آنجا اینقدر خندان بودند اینقدر لطیفه تولید کردند اینقدر خنده حقیقی تولید کردند.@ ما یک موقع با لُرل هاردی میخندیم این دلقکبازی هست که برای شما انبساط میآورد اما خیلی از خندهها شادیها تفریحهایی که طبیعی هست بعدش غصه میآورد مثل عیاشی و کثافتکاری شبهای عروسی و جشن و جشن تولد و غرتیبازیهای اینطوری هست که ظاهراً در آن آدم شاد است.@ ولی چند ساعت بعد که مهمانی تمام میشود یک حجم زیادی از تنهایی و غصه میاورد مثل آب شور دریا است که تو میخوری ولی بعد تشنهتر میکند شادی یک چیز دیگر است شادی باید تو بلد باشی با این سیستم چطوری ارتباط برقرار بکنی که مثل حضرت زینب بگویی(و ما رأیت الا جمیلا).@ من میتوانم شاد بشوم من میتوانم از یک مادر بد از یک پدر بد از یک همسر بد به انبساط خودم را برسانم از یک محیط کار بد از دوستان بد از محیط بد خودم را به انبساط برسانم من میتوانم یک کاری بکنم که از تمسخر شاد بشوم.@ خدا من را مثل خودش آفریده که اراده بکنم هر چیزی را به یک چیز دیگر تبدیل میکنم در بحث اسماء الله یاد دادیم این بحث را اسم مبدل داریم اسم مبدل اسم خداست یکی از اسمهای خدا مبدل است خدا چطوری میتواند گناهان را تبدیل به بهشت بکند؟ کثافتکاریهای ما را تبدیل به بهشت میکند و تحویل ما میدهد چرا؟.@ چون ما میاییم به این کثافتکاری مثل زباله یک اکسیری به نام توبه و استغفار میزنیم عشق به خدا میزنیم محبت خدا را ضمیمهاش میکنیم همه چیز عوض میشود مبدل میشود خدا اینطوری تبدیل میکند ما هم عرضه داشته باشیم از خدا اسم مبدل را یاد بگیریم.@ لذا برای کسانی که میخواهند حتماً اخلاقشان خوب بشود این ذکر یا مبدل خیلی خوب است 67 مرتبه بگویند یا مبدل صبح به صبح آدم بنشیند بگوید خدایا تو که هر چیزی را به هر چیزی تبدیل میکنی ما را هم به بهشتی تبدیل کن این روح جهنمی من را بهشتی کن این ناآرامی من را به آرامش تبدیل کن این قهر من با خودت را به آشتی تبدیل کن این فرار من از خودت را تبدیل کن به محبت خودت یا مبدل.@ تبدیل خیلی خوب است آدم یاد بگیرد مسلح بشود مثل بازیافت سیستم بازیافت داشته باشد از یک کسی بدت میاید نسبت به او حسود هستی از این به بعد احساست را نسبت به او دعایش کن به او محبت کن دوستش داشته باش دوست داشتن هزینه ندارد به او هدیه بده.@ مثل عزیزترین کسانت بعد میبینی خیلی چیزها عوض شد آنوقت میبینی تو خودت زودتر از همه به شادی میرسی وقتی حسادت را کنار میگذاری پس ما تبدیل کنیم یکسره در تبدیل باشیم بازیافت داشته باشیم آلودگیها، گناهان، بدیها اینها را اصلاً، قشنگیها زیباییها آنها را ببینیم با آنها زندگی کنیم.@ آدمهای اطراف ما هر کس هر چقدر بد باشد آنقدر زیبایی دارد که بشود با زیباییهایش به شیرینی زندگی کرد ولی متأسفانه ما چون نفسمان کوچک است تنگ است دیدید لوله میگیرد آبش قطع میشود، بعد میگویند این لوله الان برای چی آبش قطع شده؟ میگویند آشغال گیر کرده با یک آشغال بسته میشود تنگ است.@ اما اگر یک لوله گشاد باشد منبسط باشد آشغال هم که میاید آشغال هم رد میشود مثل آب کُر و قلیل است بعضی آبها قلیل است قلیل نجاست به آن برسد نجس میشود هیچ کاری هم نمیشود کرد بعضی آبها آب کُر هستند چون خیلی بزرگ و زیاد هستند آب کُر هستند نجاست که به آنها میرسد نجاست پاک میشود اما او نجس نمیشود.@ ما چطوری میخواهیم شبیه خدا بشویم؟ باید از انبساط و شادیمان مراقبت بکنیم. امام صادق(ع) میفرماید(اَلسُرورُ فی ثَلاثِ خِصالٍ) سرور یعنی آن انبساط در سه تا چیز به دست میاید البته سه تا چیز که میگوید یعنی سه تا چیز سرور میاورد نه چیزهای دیگر نمیاورد سه تا را حضرت دارد ذکر میکند.@ (فِی الوَفاء) خیانت غصه میاورد عذاب میاورد(رُعایَتُ الحُقوق) حقوق را رعایت کردن حقوق والدین و پدر مادر و همسر را آدم اینقدر شاد است آنهایی که به وظائفشان عمل میکنند همیشه شادی دارند همیشه آرامش وجدان دارند.@ اما اگر یک کسی حقوق یک نفر را رعایت نکند ظلم بکند در ارث حق یک نفر را خوردی، ندادی، در بدهکاری حق یک نفر را خوردی ندادی در کارت کم گذاشتی برایت غصه میاورد ظاهراً به نفع توست اما باطناً غصهاش بلافاصله به تو میرسد حق است باید رعایت بکنی رعایت نکنی برایت غصه میاورد.@ سر سفره نشستی غذا کم است غذا محدود است به حق خودت راضی باش پنج نفر نشستند با یک سبد کوچک سبزی، وقتی سبزی بیشتر میخوری نان بیشتر میخوری غذای بیشتر میخوری کوفت میشود شکمت سیر میشود اما روحت پر از مرض و غصه میشود تو داری غصه میخوری نمیفهمی فکر میکنی زرنگ هستی بیشتر خوردی این زرنگی نیست.@ (وَ النُهُوضِ فِی النَوائِب) ایستادگی در سختیها، آدم در سختیها وقتی ایستادگی میکند برایش انبساط میاورد اما اگر آدم ذلیل و بدبختی باشد تصمیمات بد تصمیمات ذلیلانه، فرار، عصبانیت، فحش، قهر، تصمیمات بد را میگیرد اولین کسی که غصه میخورد خودش غصه میخورد.@ من چرا اینطوری بکنم چرا یک همچین تصمیمی بگیرم که برای خودم غصه بیاورم من باید مواظب انبساط نفسم باشم علت اینکه این فرمولهایی که الان من میگویم گاهی اوقات رعایتش سخت است این هست که ما باور نکردیم که آدم هستیم.@ جنبه طبیعیمان را باور کردیم جنبه زنانگی مردانگی حیوان بودنمان را باور کردیم برای همین وقتی این حرفها را میزنیم انگار این حرفها مال یک آدمهای دیگر یک کره دیگر هستند نه این حرفها مال خودمان است طبیعیترین حرفها است.@ یک حادثه غصهآور درست شده شما وقتی مینشینی غصه میخوری در واقع داری خودت را مچاله میکنی اینکه قرآن میگوید(لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ) تأسف نخورید اگر یک چیزی از دست شما رفت تا تأسف میخوری اولین اثرش مچاله شدن خودت است.@ من برای چی مچاله بشوم شد که شد صدقه است بلای جانم هست صد برابر و هزار برابر و میلیونها برابرش را خدا به من برمیگرداند ذخیره آخرتم هست، غصه داشت؟ شلوار نازنینم جوراب نازنینم پارچ نازنینم خانهام تابلویم فرشم مبلم بنشین مدام غصه بخور.@ کیفم اینطوری شد چادر نو را تازه صد هزار تومان خریده بودم دویست هزار تومان خریده بودم، نه اگر عرضه داری شادی کن اگر چادرت سوخت کیفت سوراخ شد پولت را زدند چیزی را گم کردی انبساط داشته باش.@ بگو خدایا شکرت حجم زیادی از عذاب جهنم من را با این سوخته شدن چادرم سوزاندی و از بین بردی جهنم من همین بود الحمد لله شکر خدا یک چیز آتش گرفت شکر خدا، اینقدر شکمو نباشد غذا سوخت بگویی آخ سوخت، سوخت که سوخت این جهنم تو بود سوخت تمام شد برایش شادی کن.@ چطور برادرش را جلویش سر میبرند انبساط پیدا میکند این همه مادر شهید خوب ما داشتیم چقدر عالی فرزندانشان را تقدیم کردند به اسلام و خدا و امام زمان، هیچ وقت هم غصهدار نبودند تو از یک فرش یک ماشین یک اتومبیل یک خانه یک دنیا طبیعت اینقدر اذیتت میکند ما باید مراقب شادیمان باشیم.@ یک حدیث هم راجع به تولید شادی بخوانم یکی از کارهایی که برای خود آدم در دنیا انبساط میاورد آدم باید به عنوان عبادت به آن نگاه بکند تولید شادی است بعضی از این خانمها بعضی از این آقایان وقتی میروی خانهشان وارد میشوند آدم اصلاً خودبهخود آنها را میبیند شاد میشود حرفشان را میشنود شاد میشود کنارشان قرار میگیرد شاد میشود.@ چقدر نعمت بزرگی هستند خانمها و آقایان اینطوری شاد منبسط عیبی ندارد، بیخیال، ولش کن، این هم میگذرد، چقدر قشنگ چقدر کلمات بهشتی بلد هستند خدا رحمت کند استاد ما را مرحوم آیت الله مجتهدی همیشه به ما یک چیز میگفت بعد میگفت این نیز بگذرد.@ این یک کلمه بهشتی است آدم یاد بگیرد بنویسید روی یخچال خانه روی آینه خانه در ورودی خانه روی موبایلتان بگذارید«این نیز بگذرد» به ماشینات خیلی دل بستی الان میترسی یک جایش را بزنند بنویس بگذار روی فرمان این نیز بگذرد آنوقت آدم شاد میشود.@ فرزندت را خیلی دوست داری مدام میترسی شیطان میاید میگوید این بچه اگر بمیرد چه میشود فرزندت را وقتی بغل میکنی میبوسی هم با شادی او را ببوس بعد بگو«این نیز بگذرد» هیچ بچهای برای پدر مادری هیچ پدر مادری برای بچه هیچ کس برای هیچ کس نمیماند این نیز بگذرد.@ شاد کردن دیگران خیلی خوب است یک از عبادتهای خیلی بزرگ لبخند، انبساط، یک موقع هست میگوید آقا من خندهام نمیاید زور که نیست برای چی بخندم تو چون طبیعت هستی نمیتوانی بخندی چون حیوان هستی حیوان نمیتواند بخندد حیوان نمیتواند دیگران را شاد بکند حیوان نمیتواند لبخند به دیگران بزند آدم باش.@ اگر آدم باشی چرا اگر آدم باشی میتوانی همیشه بخندی اِ برای چی؟ هم خودم بهشتی میشوم وقتی لبخند میزنم هم بهشتسازی میکنم یک موقعی خداوند یک حجم عظیم در مقیاس میلیاردها میلیارد سال شادی وارد دل آدم میکند فقط به خاطر شادیهایی که در دل دیگران تولید کرده.@ تولید شادی خیلی مهم است آدم شادی تولید بکند دیگران را شاد بکند همسرت را شاد بکن فرزندت را شاد بکن سخت نگیر این حدیث را بخوانم امیرالمؤمنین(ع) (لا یُستَعانُ عَلَی السُرور اِلاّ بِلّین) اگر میخواهی قدرتمند بشوی در شادی باطنی باید سختگیری را از خودت برداری اول باید نرم بشوی.@ آدم سخت فشار قبر دارد دنیایش خراب است آخرتش هم خراب است نرم بشو آدم سختگیری نباش حتی انضباط، برای همین گفتیم وسواسیها جهنمی میشوند وسواس سختگیری است وسواس برای آدم جهنم میاورد انضباط، پاکی، تمیزی زیاد از حد فشار قبر میاورد.@ برای همین پزشکان میگویند کسانی که همیشه میخواهند کارهایشان خیلی مرتب خیلی دقیق خیلی منظم باشد زودتر از بقیه سکته میکنند قلب و مغزشان را زودتر از دست میدهند یک مقدار شل کن یک جاهایی آدم باید شل کند نه کثافتکاری و هَپَلی بازی و آلودگی نه اینقدر سختگیری.@ ما نظم را برای چی میخواهیم؟ نظم وقتی قرار است اینقدر منظم بشود که شادی من را از من بگیرد اصلاً این نظم بدرد نمیخورد نظم خوب است که انبساط بیاورد همه چیز سر جای خودش باشد این شادی و انبساط میاورد اما از یک حد که میگذرد نه.@ حدیث را بخوانم هر کس به فریاد برادر مؤمن غمزده و تنگدستش برسد این برادر مؤمن غمزده تنگدست میتواند شوهرت باشد چون شوهر تو برادر توست همانطور که زن تو خواهر توست چون ما وقتی میگوییم زن و شوهر با مقیاس طبیعت داریم میگوییم.@ (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ) ما همه فرزندان یک پدر و مادر هستیم، و اندوهش را بزداید و در روا شدن حاجتش او را کمک کند ببینید آدم چقدر راحت میتواند بهشت درست بکند دیگران را شاد بکند در حقوق برادران گفتیم میگوید تو نایست یک کسی از تو چیزی بخواهد.@ پدر مادرت را حق نداری بگذاری میفهمی پدر مادرت یک چیزی میخواهند بپر نایست به زبان بیاورند میبینی همسرت ممکن است خجالت بکشد حیا بکند سختش هست نگذار همسرت به زبان بیاورد پیشنهاد خودت بده خودت بلند بشو کاری بکن.@ مریض است سخت است الان نمیتواند به تو بگوید بلند بشو من را دکتر ببرد مرد خانه است اما زن اگر همراه مرد خانه دکتر برود مرد خیلی با آرامش دکتر میرود اصلاً 50% درد مرد کم میشود وقتی زن کنارش هست.@ در حدیث داریم وقتی یک برادر یا خواهرتان میاید کاری دارد نمیتوانید کاری انجام بدهید فقط نگویید عذر میخواهم نمیتوانم میگوید راه بیفت دنبالش الکی برو همین الکی رفتن خیلی کار میکند همین کنارش باش خیلی آرامش میاورد با او باش به او زنگ بزن خبر بگیر، چی شد، حداقل برایش دعا کن.@ خوش به حال تو اگر خدا تو را ببیند وقتی نمیتوانی کار کسی را انجام بدهی میروی در خلوت دو رکعت نماز میخوانی برای فلان کس دعا میکنی خوش به حالت، چقدر این کار قشنگ است، به خاطر این کار نزد خداوند 72 رحمت الهی منظور میشود که یکی از آنها را در همین دنیا برای بهبود وضعیت معیشتش به او برمیگرداند.@ حاجت یک نفر را برطرف کردی خدا حاجتت را برطرف میکند یعنی حساب بیحساب مشکل یک نفر را حل کردی خدا مشکل تو را حل میکند اما خدا میگوید نه من هیچ وقت با هیچ کس اینطوری معامله نمیکنم 71 برابر دیگر به او اضافه میکنم و 71 رحمت دیگر را برای هول و هراسهای روز قیامتش ذخیره کند.@ چه خدای قشنگی، چه خدای خوبی، چه خدای مهربانی که شاد کردن دیگران اینقدر خدا را شاد میکند میخواهی خدا را بخندانی بقیه را بخندان در واقع وقتی خدا را شاد میکنی یعنی خودت چون تو و خدا یکی میشوید(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) آن خود فطری تو که از جنس خداست با خدا یکی است.@ تو وقتی به او کمک میکنی به خدا کمک کردی وقتی به دین خدا کمک میکنی به خودت کمک کردی وقتی دین خدا را احکام دین خدا را مسخره میکنی خودت را مسخره کردی وقتی دهان کجی میکنی به دین خدا و دستورات خدا تو دهان کجی داری به حقیقت خودت میکنی نمیفهمی الان داری چکار میکنی ولی همه این مسخره کردنها خودت هستی.@