جلسه 001 - قلب
شماره جلسه
1
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1388
ماه
7
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - قلب

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.@ ما موضوع جلساتمان در طول این چند سال موضوع بسیار مهم انسانشناسی بوده که مهمترین معرفتی هست که هر کس در زندگی به آن احتیاج دارد هیچ دانشی و معرفتی بزرگتر و مهمتر و ضروریتر و حیاتیتر برای انسان از خودشناسی و انسانشناسی نیست.@ انسان یک موجود ابدی است و عمرش در آینده به اندازه عمر خداست یعنی تا خدا خدایی میکند انسان قرار است کنار خدا باشد جاودانه است قرآن کریم که کتاب آفرینش هست علمیترین و تخصصیترین کتاب عالم هست و به وسیله خداوند تبارک و تعالی تدوین شده و برای ما فرستاده شده.@ خداوند به وسیله انبیاء برای ما آن را نازل کرده در مورد ساختار وجودی ما یکی از مسائل قطعی را که بیان میکند این هست که ما یک موجود جاودانه هستیم و نزدیک به هشتاد بار جاودانگی انسان را تذکر داده که شما مرگی برایتان وجود ندارد و مردنی در کار نیست بلکه از منزلی به منزل دیگر همینطور ادامه خواهید داشت.@ مدتی را در رحم مادر بودید یک مدت چند ده برابری را در رحم دنیا قرار میگیرید یک مدت چند صد میلیون برابری را در رحم برزخ قرار میگیرید دوران زندگی برزخ دارید بعد هم به قیامت خواهید رسید که 50 هزار سال هست و بعد هم دوران حیات ابدی شما در کنار خدا در جوار الهی شروع خواهد شد و پایان و مرگی برای ما نیست.@ انسانشناسی به انسان کمک میکند که خودش را به بلندای ابدیت نگاه کند و تلاش بکند برای خوشبختی موجودی که اینقدر عمر دارد اکثر آدمها چون خودشان را نمیشناسند تمام تلاششان برای خوشبختی مقطع دنیاست با اطلاعات ضعیفی که از نفس خودشان دارند میخواهند متناسب با شرائط زیستی دنیا خودشان و نهایتاً خانوادهشان را خوشبخت کنند.@ بعد میگوییم حالا خوشبخت کردن خودتان و خانوادهتان یعنی چی؟ میگویند یعنی ما یک خانه داشته باشیم از این مستأجری لعنتی در بیاییم بتوانیم یک اتومبیل بخریم بتوانیم تابستانها سفر برویم چهارتا سفر خارجی برویم زیارت برویم حج و کربلایی برویم بچهها را بتوانیم بزرگ کنیم بچهها آینده خوبی داشته باشند درس بخوانند برای خودشان کسی بشوند.@ بعد اگر خواستیم زنشان بدهیم شوهرشان بدهیم ما هم بتوانیم همینطور که خودمان خوشبخت شدیم آنها را هم خوشبخت کنیم از خوشبختی و از هدف خلقت همین را میبیند چون اصلاً خودش را نمیشناسد نمیداند از کجا آمده قبلاً وطنش کجا بوده الان کجا هست میخواهد کجا برود آینده و ابدیت چه جایگاهی دارد.@ مسأله ابدیت و جاودانگی شوخی نیست که ما همینطوری با آن بچهبازی کنیم و با آن حاشیهای رفتار کنیم و مسأله خیلی مهم که خیلی جدی هست این هست که ما فاصله زیادی با نظام برزخیمان نداریم همین ماه مبارک رمضان بحث ما راجع به منازل آخرت بود از سکرات موت از مردن شروع کردیم بعد به عالم قبر.@ شب نوزدهم سر کلاس ما گفتیم که نزدیکترین چیز به ما مرگ است و نمیدانیم تا چند ساعت دیگر زنده هستیم شب بیست و یکم که ما آمدیم برای ادامه بحث، دو نفر در آن جلسه به برزخ رفته بودند او الان آنجا نشسته دارد حرفهای من را گوش میکند.@ نمیدانم حالش چطوری بوده آن موقع که حرفهای من را گوش میکرده شاید فکر میکرده که این مردن برای او نیست این حالا چند سال دیگر هست میخواهد زندگی بکند و کارهای دیگر را انجام بدهد، نه در فاصله 48 ساعت به برزخ رفتند.@ ما هم اینطوری هستیم همیشه فکر میکنیم که مرگ مال همسایه است مال دیگران است و ما قرار نیست هیچ اتفاقی برایمان بیافتد یک روز که آدم به قبرستان برود غسالخانه برود آدمهای مختلفی را میبیند به ندرت شما آدمی را میبینید که وقتی دارند او را غسل میدهند بگویید که این دیگر وقت مردنش بوده اینطور نیست.@ اکثراً کسانی را آنجا میشویند و غسلشان میدهند که هیچ کدام آمادگی مردن را نداشتند اصلاً فکر نمیکردند میمیرند مردن یعنی تو دیگر اینجا تمام است قیچی میخورد با تمام روابطت، دیگر نه زن کسی هستی نه شوهر کسی هستی نه پدر کسی هستی نه مادر کسی هستی نه بچه کسی هستی به برزخ رفتی و تمام شد و یک ماجرا و یک زندگی دیگر شروع شد.@ در روایت هم داریم متوسط عمر امت پیغمبر 60 سال است با این ملاک 60 سال اگر خودمان را بسنجیم که چقدر تا 60 سال زنده هستیم گذراندیم، نزدیکش هستیم، چقدر مانده، ما خیلی هم فاصله نداریم با مرحله بعدی زندگیمان که دوران ابدی و دوران طولانی برزخ هست خیلی فاصلهای نداریم ماجرا چند ساعت دیگر شروع میشود.@ پس ما باید یک خودی را بشناسیم که با این شناخت بتوانیم آن خود جاودانه را خوشبخت کنیم وقتی ما با ساختار نفس آشنا نیستیم نمیدانیم چه کسی هستیم چطوری میخواهیم یک آدم جاودانه را خوشبخت کنیم در حالی که اصلاً نمیدانیم ماجرای قبل از اینکه بیاید چه بوده و ماجرای بعد از اینکه میرود آنجا کجاست چطور جایی است که من بخواهم برایش فکر بکنم.@ شما اگر یک عزیزی به شما بگوید من میخواهم تو را مسافرت ببرم خوشحال هم میشوی، اما به شما نگوید کجا، آدم به هم میریزد که من بالأخره باید بدانم کجاست تا خودم را برای آنجا آماده کنم.@ با اینکه مژده سفر هست اما وقتی نمیدانی کجاست خیلی ناراحت میشوی میگویی من نمیتوانم خودم را آماده کنم چه بردارم گرمسیر یا سردسیر است آنجا چه فضایی دارد من چطوری آماده شوم.@ پس ما نیاز داریم به اینکه یک خودی را بشناسیم که این خود باید هم در دنیا خوشبخت باشد که مفصل صحبت کردیم در دنیا مؤمن گفتیم باید حتماً شاد و آرام باشد باید هم در دنیا شاد و آرام و خوشبخت باشد چون کسی که نمیتواند اینجا شاد باشد در قبر هم شاد نیست.@ کسی که نمیتواند اینجا خوشبخت باشد در قبر هم خوشبخت نیست باید اینجا خوشبختی را انسان تحصیل بکند همین در دنیا لذت ببرد در دنیا از دنیا از خدا از آفرینش از آدمهایی که اطرافش هستند لذت ببرد و شاد باشد و تا بتواند آنطرف هم خوشبخت و شاد باشد.@ پس ما باید هم دنیایمان شاد باشد و هم نظام ابدیمان، زندگی ابدیمان، حیات ابدی ما یک حیات مقرون به خوشبختی و سعادت باشد. ما تقریباً نسبت به همین سؤالی که الان داریم مطرح میکنیم چند سال بحث انسانشناسی را صحبت کردیم بعد بحث وسوسه یعنی مانعهای فکری و بحث فکر را بحث کردیم.@ از این به بعد بحث ما میخواهیم سطح بحث را یک مقدار عمیقتر کنیم و برویم در اصلیترین بخشهای وجودمان و روی آن بخشها کار کنیم با ساختار جاودانه، از ما چه چیزی جاودانه آنطرف میرود با آن ساختار جاودانه آشنا بشویم و روی آن بخش بیشتر کار کنیم.@ روی آن بخش در وجودمان بیشتر سرمایهگذاری و کار کنیم و آن بحث قلب هست از این به بعد میخواهیم یک مدتی را در مورد ساختار قلب و نفس خودمان بحث کنیم البته اشتراکی با مباحث قبلی دارد اما یک مقداری سطحش بالاتر و عمیقتر هست که ان شاء الله هم دورهای هست و هم مباحث جدید خیلی مهمی در این رابطه داریم که بگوییم.@ مهم این نیست که ما بگوییم و شما بشنوید مهم این هست که یک اتفاقی باید در درون ما بیافتد و ما به آن قلبی که شایسته و لازم هست ان شاء الله برسیم آن را باید کار کنیم.@ آنهایی که از دنیا رفتند الان چه در جهنم هستند چه در بهشت، الان اگر به هر کدامشان بگویید که دوست دارید برگردید، همه میگویند دوست داریم برگردیم جهنمیان میگویند دوست داریم برگردیم بهشتیان هم میگویند دوست داریم برگردیم، و اگر به آنها بگویید برای چی؟@ بزرگترین جوابی که به شما میدهند میگویند ما حتی اگر چند دقیقه چند ساعت برگردیم روی قلبمان کار میکنیم یعنی چند ساعت سازندگی قلبی با خودمان تحصیل میکنیم و میبریم قلبمان را دستکاری میکنیم هر چقدر قرار است به ما فرصت بدهند روی این کار میکنیم.@ پس شما الان زنده هستید در حالی که میتوانستید زنده نباشید ما آنطرف به برزخ رفته باشیم حالا این خوشبختی بزرگ نصیب ما شده که ما هنوز الحمدلله زنده هستیم این زندهای که اصلاً قدرش را نمیدانیم غالبش را با غصه و اضطراب و دلشوره و ناراحتی و نگرانی و کینه و کدورت میخواهیم خرابش کنیم.@ در حالی که همین نفسی که الان ما داریم میکشیم همین نفس کشیدن و زنده بودن، مهم نیست کجا، چطوری، چه بخوریم، چه بپوشیم، ازدواج کرده باشیم یا نه، دنیا را داشته باشیم یا نه، همین فقط در کره زمین بودنش بزرگترین آرزوی کسانی است که الان در بهشت هستند جهنمیان که دیگر بماند.@ یعنی الان به خیلی از بهشتیان بگویید که حاضرید بهشت را ول کنید و به دنیا بروید؟ میگویند حاضریم، میگوید اینجا بهشت به این خوبی همه چیز اینجا هست؟ میگویند نه ما حاضریم آنجا برویم نان خالی هم بخوریم یک لباس تنمان باشد کافی است هیچی هم نمیخواهیم فقط بگذارند ما برگردیم ولو پنج دقیقه برگردیم و ببینیم.@ آن چیزی که بهشتیان اگر به آنها بگویند یک خوشبختی بزرگ میدانند یک آرزوی خیلی مهم است برای بهشتی که اینجا برگردد ما الان چقدر مفت داریم از دست میدهیم اصلاً هم احساس خوشبختی و شادی خیلیها نمیکنند از این که دارند اصلاً قدرش را نمیدانند.@ چون ما با حریص بودن و مسابقه گذاشتن و چشم و همچشمی و ناشکریها و نفهمیها داریم خرابش میکنیم این چیزی که الان بهشتیان حسرتش را میخورند ما آن را به هم میریزیم اصلاً نمیتوانیم از آن لذت ببریم و با آن شاد باشیم.@ ولی اگر یک کسی چند دقیقه به برزخ برود و برگردد، برود آنطرف را ببیند و برگردد آنقدر دنیا را خوش میگذراند که نگو آنقدر دنیا را شاد میگذراند که حد ندارد آنقدر راحت میگذراند که واقعاً قابل وصف نیست.@ چون میفهمد که این عمر چقدر به دردش میخورد این زندگی چقدر مهم است نفس کشیدن، زنده بودن، در دنیا بودن، روی کره زمین بودن چقدر اهمیت دارد خیلی قدر میداند.@ آن چیزی که قرار است ما با آن در دنیا خوشبخت باشیم و در آخرت هم ملاک خوشبختی هست کیفیت آن چیزی هست که در فارسی به آن دل میگویند در عربی هم قلب میگویند اسمهای دیگری هم دارد به تناسبهای دیگر مثلاً اسمهای کلیتر دارد مثل نفس، روح، ولی قلب ویژهتر و خاصتر است.@ ما ذهن هم داریم عقل هم داریم این ذهن و عقل و هوش یک وسیله است یک ابزار است برای اینکه دل را بسازد شخصیت را بسازد قلب را بسازد قلب مرکز شخصیت انسان است اصل شخصیت انسان هست. این کلمه قلب اول از اسمش شروع میکنیم«ق ل ب»، چرا قلب میگویند؟ اصلاً پاسخی که میخواهیم بدهیم که چرا به قلب قلب میگویند خودش یک درس بزرگ و تخصصی انسانشناسی هست.@ جواب را از نبی اکرم(ص) میدهیم میفرماید(إنَّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقَلُبِهِ) قلب از آن جهت قلب نامیده شده چون تقلب دارد یعنی دگرگونی دارد انقلاب یعنی دگرگونی، در دعای لحظه سال تحویل میگوییم(یا مقلب القلوب) مقلب یعنی دگرگونکننده.@ قلوب یعنی همان چیزهایی که دگرگونی میشوند(إنَّما) یعنی فقط، یعنی حضرت میخواهد دلیل اصلیاش را بگوید(إنَّما سُمِّیَ القَلبُ مِن تَقَلُبِهِ) به خاطر تقلبش آن دگرگونیاش قلب نامیده میشود.@ بعد توضیح میدهد(إنَّما مَثَلُ القَلبِ مَثَلُ ریشَۀٍ بِالفَلاۀ تَعَلَقَت فی أصلِ شَجَرَۀٍ تُقَلِبُهَ الرّیحُ ظَهَراً لِبَطنٍ) مَثل دل مَثل یک پری هست که در یک صحرایی قرار دارد(بالفلاۀ) در جغرافیا خواندید که میگویند فلان ایران، در دشتی یک صحرایی یک پری را در نظر بگیرید که بسته شده به بیخ یک درختی، پایین یک درخت آن را بستند.@ (تُقَلِبُهَ الرّیحُ ظَهراً لِبَطنٍ) این دل که در دشتی به بیخ و پایین درختی بسته شده باد آن را زیر و رو میکند. پس ما یک شخصیتی داریم یک گوهری داریم یک حقیقتی در وجودمان داریم که این دگرگونی زیاد دارد.@ گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیا، شما جنین را نگاه کنید جنین وقتی میخواهد تشکیل بشود سلول تخم چه حالت تخمکی چه حالت اسپرمی چه حالتی که با همدیگر لقاح پیدا میکنند و سلول تخم را تشکیل میدهند.@ یک موجودی است بسیار ضعیف و شُل، خیلی آبکی و شُل است به کوچکترین صدمهای متواند از بین برود این وقتی قرآن میگوید ما میبریم میگذاریم در قرار مکین(فِي قَرارٍ مَكِينٍ) قرار میگیرد یک جای محکم میگذاریم که محافظت بشود از این چیز لطیف و ظریف و آسیبپذیر.@ وقتی در جایگاه مکین قرار میگیرد یواش یواش با آن شُل بودنش و ضعفش که اوج ضعف است دیگر ما از آن ضعیفتر نداریم تا یک بچه میشود و محکم میشود تا بعد با خیلی از تکانها و حوادث محکم هست سقط هم نمیشود تا به دنیا بیاید ببینید چه مراحلی را طی میکند پس میرود در قرار مکین قرار میگیرد که آسیب نبیند.@ برای خودش از اول یک جایگاه محکم پیدا میکند مکین است بعد در این قرارگاه مکین پناه میبرد ضعف خودش را میشناسد میداند چقدر ضعیف است در قرارگاه مکین قرار میگیرد بعد یواش یواش شروع میکند به تکثیر شدن، آدم باور نمیکند.@ شما عکسها و فیلمهای تشکیل جنین را تا زمانی که بچه میشود نگاه کنید میبینید اصلاً شما باور نمیکنید که یک سلول به آن کوچکی قرار است یک انسان بشود با میلیاردها سلول آن هم به هم پیوسته و محکم و قدرتمند به دنیا میاید.@ اصلاً آدم باور نمیکند که یک همچون موجودی به قول قرآن یک ماء پستی یک آب پستی قرار است یکدفعه یک انسان بشود که تا خلیفۀ اللهی میخواهد جلو برود اصلاً باور نمیشود ولی شما میبینید که چون نظم دارد ریاضیات خاصی دارد و فرمولهای خاصی بر آن حاکم هست از قواعد خاص الهی تبعیت میکند.@ تحت تربیت الله که رب العالمین هست تحت ربوبیت خدا خودش را میسپارد به آن فرمولها و قواعد یک انسان میشود همان یک آب گندیده پست یک انسان میشود اصلاً آدم باور نمیکند که روی آن یک قطره آب این همه صورتگری انجام بشود یک انسان بشود.@ نفس ما هم وقتی به دنیا میاید اینطوری است بچه وقتی به دنیا میاید نفسش خیلی ضعیف است یک روح گیاهی بیشتر ندارد در چهارماهگی که روحدار میشود یک روح گیاهی دارد.@ مثلاً به اندازه روح و نفسی که در یک گُل است در حد جذب غذا، تولیدمثل، رشد، کمی احساس، بیشتر از این نه، اما این روح با این ضعف وقتی تحت ربوبیت خدا قرار میگیرد میتواند شبیهترین موجود به خود خداوند بشود خلیفۀ الله و ولی الله میشود دوست ویژه خدا میشود.@ میشود موجودی که فقط بهشتش قرآن میفرماید بهشت یک نفر، میگوید فقط جایی که این قرار است در آن زندگی کند به اندازه همه آسمانها و زمین است همین یک نفر آدم که قرار است در آن سلطنت بکند چقدر عظمت، خیلی این مهم است قلب، نفس در آغاز اینطوری است آدمهایی که دلشان دائماً در دگرگونی است حالا در تربیت اسلامی که تنها تربیت تخصصی است آدمها نفسشان را میسپارند.@ همانطور که جنین آن اسپرم سلول تخم خودش را سپرد دست خدا و فرشتهها در قرار مکین از آن یک آدم محکم ساختند آن موقع اختیار نداشت اما حالا که خودش اختیار دارد بزرگ شده مکلف شده فهم پیدا کرده درس خوانده باید بداند باید این نفس ضعیفش را به خدا و فرشتهها بسپارد تا تحت قوانین آنها بشود یک موجودی شبیه خدا.@ اخلاق خدا را به دست بیاورد یک موجود بینهایت بشود یک موجودی که میتواند بینهایت در اوج خوشبختی و سلطنت پیش خدا زندگی بکند با رفاقت با خدا و دوستی خدا و عشق خدا، چه خواهد شد.@ ولی چون دنیا دنیای اختیار است میگوید تو باید خودت بخواهی که تحت آن فرمولها و قواعد قرار بگیری ما فرمولها و قواعد را آن موقع که تو حالیت نمیشد دادیم فرشتهها در رحم مادر آنها خودشان روی تو عمل کردند.@ ولی الان چون تو خودت اختیار داری و حالیت میشود ما قوانین را برایت میفرستیم کتاب را میفرستیم عقل و شعور را به تو میدهیم پیغمبر و علما و قرآن را میفرستیم دوست داری برو آن فرمولها را استخراج کن خودت را بسپار تحت آن فرمولها عمل کن تا بشوی.@ دوست هم نداری جهنم برو هر طوری دلت میخواهد انتخاب کن(إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً) ما راه را به شما نشان میدهیم دوست دارید این راه را بروید از خدا شاکر باشید و این راه را بروید و شکر کنید و خوش بگذرانید دوست ندارید جهنم بروید هر طوری خودتان میخواهید چون شما موجود مختار هستید.@ یعنی من تو را طوری آفریدم که بتوانی با من خدا هم مخالفت بکنی من خدا هم به تو زور نمیگویم دوست داری از اختیارت استفاده کن جلوی من بایست و حرف گوش نکن ولی هر بلایی سرت بیاید خودت کردی.@ مثل یک معلم به شاگرد میگوید عزیزم من معلم تو هستم دوستت دارم تو را برای رشد و بزرگ شدن میخواهم اگر خودت را به من میسپاری برنامهریزیات را براساس دستورالعملهایی که من میدهم انجام میدهی تو یک دانشمند میشوی و خوشبخت میشوی اما اگر بخواهی حرفهای من معلم را گوش نکنی و خودت تصمیم بگیری که چکار بکنی خودت برای خودت برنامهریزی بکنی معلوم نیست چه از کار در بیاید.@ اما اگر گوش نکنی هر بلایی سرت بیاید لایقش هستی باید سرت میامده چون تو عقل و شعور و فهم داشتی میتوانستی از آنها استفاده کنی اما استفاده نکردی. آدم عاقل چکار میکند؟ الان این دکتر و مهندسهای ما که دکتر و مهندسهای خوبی شدن آدمهای قوی شدند کار میکنند منشأ خدمات در این اجتماع هستند.@ ما الان داریم از زحمات دکترها و مهندسان در این عالم خیلی استفاده میکنیم خدا به مؤمن و کافرشان اجر میدهد برای اینکه دارند به جامعه بشری خدمت میکنند چه مؤمن باشد چه کافر باشد خدا به آنها اجر میدهد، اما این آدمهایی که ارزشمند شدند منشأ این همه خدمات شدند چطوری آدمهای اینطوری شدند؟@ اینها اختیارات خودشان را دائماً کم کردند وقتی دانشگاه رفتند سطح اختیار و هوسبازی و بچهبازی و بیخیالبازیهای خودشان را کم کردند و وقتی اساتید را شناختند دائماً خودشان را سپردند به برنامههای اساتید و مدام دستورالعملهای آنها را رعایت کردند اجرا کردند کار کردند و بزرگ و قدرتمند شدند.@ اینقدر این مهندس قدرت پیدا کرده که هواپیما و سفینه فضایی و موشک و کامپیوتر و تلفن همراه میسازد این همه خدمات عالی، این مال آدمی نیست که آدم وِلی بوده آدم هوسبازی بوده آدمی بوده که دنبال خوشگذرانی بوده آنقدر سختی کشیده تا پزشک و متخصص شده، حالا چقدر این متخصصان قیمتشان هست؟@ قیمتشان چقدر با هم فرق دارد؟ آن که متخصص هست چطوری متخصصتر شده؟ تسلیم بیشتری داشته نسبت به فرمولها و مقرراتی که اساتید به او گفتن آنها را گوش کرده و متخصصتر و آگاهتر شده فرمولهای عالم را شناخته بدن را بهتر شناخته پزشک معتبرتر و مهمتری شده یعنی آن قوانین را شناخته تبعیت کرده این شده.@ در حرکت ما از رحم دنیا به آخرت باشعورترین آدمها مسلمانترین هستند(الإسلامُ هُوَ التَّسلیم) اسلام همان تسلیم شدن هست ولی تسلیمی که از روی شعور و آگاهی و عقلانیت است. ما میگوییم دانشمندان یک جهان باشعورترین، مفیدترین، بهترین افراد یک جامعه هستند زحمت میکشند بشر را به خوشبختی و تعالی میرسانند.@ این دانشمندان چقدر مؤثر بودند فرقشان چقدر بوده؟ فرقشان در میزان شناخت قوانین و تبعیت از فیزیک عالم و قوانین عالم است. در حرکت به سمت آخرت از رحم دنیا آدم باید اول دانشجو باشد لذا اول فرمود بروید آخرتتان را یاد بگیرید چون شما میخواهید با آن مقررات زندگی کنید.@ لذا پیغمبر فرمود: (طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلِّ مُسلِم) طلب علم، دانشآموزی، دانشجویی بر هر مسلمانی واجب است، دانش چه را یاد بگیریم؟ میگوید از همین دانشمندان خودتان یاد بگیرید اینها میخواستند در پزشکی خدمت کنند و آدمهای معتبر و مهمی بشوند پزشکی رفتند و بدن را شناختند.@ یکی میخواست در فیزیک، برق، نانوتکنولوژی، کامپیوتر کار کند زحمت کشیدند فرمولها و مقررات را شناختند با آن هماهنگ شدند منشأ اختراعات و اکتشافات و خدمات و سازندگیهای بیشتری شدند شما قرار است شبیه خدا بشوید تا خدا خدایی میکند کنار خدا میخواهید در بهشت با خدا زندگی بکنید.@ آن هم نه یک بهشت کوچک 100 متر 150 متر 2000 متر خانههای اینطوری که در قوطی کبریت داریم زندگی میکنیم به اندازه کره زمین هم نه، فرمود تنگترین جا در بهشت مال یک آدمی هست که خانهاش قصرش در بهشت آنقدر هست که میتواند همه بهشتیان را مهمان کند.@ از همه بدبختتر در بهشت همین است خانهاش آنقدر کوچک است که میتواند همه بهشتیان را آنجا ضیافت بدهد و دعوت کند و پذیرایی کند در قرآن سوره آل عمران سرعت بگیرید به سمت مغفرت پروردگارتان و بهشتی که به اندازه همه آسمانها و زمین است این خیلی کار میبرد.@ باید اول وقت بگذاریم مقررات و فرمولها را بشناسیم تکتک من و شما هر کسی میخواهیم باشیم کارگر، کار آزاد، دکتر و مهندس، زن خانهدار، در مسیر حرکت به سمت آخرت همه ما دانشجو هستیم مثل دانشجویان دانشگاهها، تکتک ما باید فرمولها را بشناسیم و بعد خودمان را تسلیم این فرمولها بکنیم خودمان را به این فرمولها بسپاریم تا آن اتفاقی که باید بیافتد بیافتد.@ لذا بیشترین چیزی که در اسلام رویش تأکید شده شناخت و معرفت است فرمولهای نظام ابدی و نظام انسانی باید شناخته بشود من باید خودم را بشناسم من چه کسی هستم که قرار است به بلندای ابدیت کنار خدا باشم من چه کسی هستم.@ من چقدر مهم هستم که خدا میفرماید(هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) تو اینقدر مهمی که من تمام کره زمین با همه موجوداتش را به خاطر تو، برای تو، و بر اساس ساختار شخصیتی تو خلق کردم.@ شما نگاه کنید این گُل مصنوعی را ما برای چه اینجا گذاشتیم؟ گذاشتنش اینجا بیمعنی است یا معنادار؟ معنادار است چون این رنگ و چینش و برگ و رنگش و این تنه درخت و رنگش و این چین و شکنهای این براساس میل من تنظیم شده خدا برای من تنظیم کرده فرشتهها تکتک اینها را براساس نیاز ما سلیقه ما هوسهای ما طراحی میکنند.@ موز را خوشمان میاید میگوید براساس تو طراحی کردم گلابی، سیب، خرما را براساس میل تو طراحی کردم همه را ما براساس میل و ساختار وجودی شما طراحی کردیم حرف خیلی بزرگ است(هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً) هر چه در زمین است برای توست به خاطر تو و با تو هم تنظیم شده.@ بعد قرآن ادامه میدهد میگوید هر چه در آسمانها هم هست براساس تو تنظیم کردم خیلی حرف بلند است، پس من چه کسی هستم؟ یک آدم باشعور و عاقل بزرگترین دغدغه زندگیاش این هست که من چه کسی هستم و از کجا آمدم کجا زندگی میکنم هدف من چیست قرار است تا چند ساعت و چند روز دیگر کجا بروم؟@ ما که اینجا قرار نیست زندگی کنیم ما در رحم هستیم نوبت نوبتی از این رحم متولد به آنطرف میشویم هر کدام ما چند ساعت و چند روز دیگر از اینجا ارتباطاتمان را با هر چه که داریم قطع میکنند میگویند بروید در نظام جدید زندگی کنید.@ حالا وای به حال کسی که اصلاً براساس آنجا زندگی نکرده وای به حال جنینی که نُه ماه در رحم وقت تلف کرده باشد میخواسته برای اینجا دست و گوش و چشم و پا و مغز و قلب و سلسله اعصاب و پوست تهیه کند وقت تلف کرده.@ اگر عکسها و فیلمها را نگاه کنید آدم دل ندارد نگاهشان کند جنین یک سر دارد هیچی ندارد نه چشم دارد یک چشم وسط دارد صورت هم یک تکه پوست است مادرش هم نمیتواند تحملش کند در رحم مادر وقت تلف کرده اصلاً خودسازی نکرده.@ خیلی از ما در زندگیمان وقت تلف میکنیم اصلاً حواسمان نیست که ما برای چه آفریده شدیم خواستهها و آرزوهایمان همه کودکانه و کوچک است دغدغهها همه کوچک، اصلاً نمیخواهیم بزرگ بشویم نمیخواهیم وقت بگذاریم در شدن جدی نیستیم اگر هر چه روی زمین است.@ زمین یعنی جایی که میلیونها دانشمند از اولی که حضرت آدم آفریده شده تا الان دارند در دانشگاهها کار میکنند حتی نتوانستند تا الان یکی از موجوداتش را کامل بشناسند شما الان یک دانشمند پیدا نمیکنید که بتواند ادعا کند.@ اگر ادعا کند در عالم او را هو میکنند خود دانشمندان او را هو میکنند بگویند که ما توانستیم یک مولکول و اتم و الکترون را کاملاً همه چیزش را بشناسیم چه خدایی چه خلقتی چه زمینی، پس خود ما چه کسی هستیم؟ من چه کسی هستم؟ ما باید این روح شُل را که مثل سلول تخم شُل هست از نظام خلقت یاد بگیریم.@ چون گفتیم رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر هست با دنیا، جنین چطوری شکل میگیرد با آن شُلی؟ یک آب گندیده ضعیف، مخصوصاً هم خدا این کار را میکند میخواهد بگوید که من خدا، ببین قدرت چه قدرتی است رب العالمین چه ربی است.@ میگوید یک آب نجس کم و ضعیف و پستترین ماده و بدبوترین ماده را وقتی بخواهم از آن یک خلیفۀ الله میسازم به شرطی که وقتی سلول تخم تشکیل شد در رحم هر جای رحم نرود این بچههایی که میروند در قسمتهای نامناسب رحم قرار میگیرند سقط میشوند باید بروند(فِي قَرارٍ مَكِينٍ) آنجایی که خدا تعیین کرده.@ اگر رفت آنجا قرار گرفت فرشتهها میگویند حالا این آمد اینجا قرار گرفت ببین ما چکار میکنیم و روی این آب چکار میکنند ما چون ساده نگاه کردیم عادت کردیم بچهها متولد میشوند میبینیم دقت نمیکنیم که این یعنی چی.@ یک سلول آنجا رفت چه کسی رویش کار کرد چه کسی نقاشیاش کرد چه کسی به او تصویر داد که یکدفعه همچین چیزی شد ما این گلها را هم گیج هستیم نگاه کنید خاک است یک تخم یک خاک یک آب ببین چطوری شده.@ اینها را در بحث اسماء الله آنهایی که اردو آمدند توضیح دادیم که فرشتهها چطوری روی تکتک اینها نقاشی و کار میکنند اینها همه کار دست است شما مصنوعیاش را نگاه کنید اینها همه کار دست است دستساز است.@ یعنی واقعاً یک فرشته نشسته این اتمها و الکترونها را کنار هم بافته بافتنی میدانید چقدر قیمت دارد بعضی از خانمها میخواهند لطافت به خرج بدهند یک موقع هست شوهرش را دوست دارد سلیقه دارد میرود برایش یک لباس میخرد.@ اما وقتی میخواهد اوج عشقش را نشان بدهد میرود کاموا میخرد میگوید خودم میبافم دانه دانه این لباس تو را من برایت گره زدم مثل قالی اصل با فرش ماشینی، کدامشان قیمتش بیشتر است؟ دستباف.@ میگویند این کار دست است دانه دانه اینها را یک نفر نشسته گره زده فرشتهها تکتک اینها را مینشینند برای ما گره میزنند برای توست آدم نگاه میکند خدا میگوید همه این را من برای تو طراحی کردم این را جلوی گاو بگذار گاو گاز میزند و میخورد نهایت کاری که میکند گاز میزند.@ چون آنها حیوان هستند رنگ را هم تشخیص نمیدهند فقط گاز میزند و رویش پا میگذارد و میرود خیلی از ما فقط همینطوری از گل استفاده میکنیم اینها هر یکی از آنها باید آدم بنشیند کنارش زارزار گریه کند چقدر عشق در آن هست.@ خدا میگوید من تکتک اینها را برای شما بافتم به خاطر شما به شما هدیه کردم الان یک عزیزی این را میاورد به ما میدهد به عنوان اینکه بنده معلم هستم تشکر میکنم این یک کار قشنگ و خوب هست انسانی است در آن خیلی معنا دارد.@ اما خدا میگوید من تکتک اینها را برای شما بافتم به خاطر تو برای تو به محبت تو، نگاه کنیم ساده رد نشویم آن کسی که این را در طبیعت برای تو میگذارد یعنی تو را خیلی دوست دارد یعنی خیلی برایش عزیز هستی که به ملائکه گفته برایشان ببافید.@ چندتا گل چندتا گیاه، چندتا برگ، برگها که آدم را دیوانه میکند برگها چه دلبری از آدم میکنند درست نگاه کنیم، این برای چه کسی بافته شده؟ پس من چه کسی هستم؟ ما خودمان را خیلی دست کم گرفتیم میلیاردها فرشته را گذاشته دانهدانه اینها را میبافند روی همدیگر، نقاشی میکنند رنگ میزنند میبافند میچینند تا دست ما بدهند.@ پس تو خیلی مهم هستی و ما هم خیلی خودنشناسیم نه خدا را شناختیم نه خودمان را، میگویند خدا چیست؟ میگوید خدا آن هست که زن و شوهر میدهد بچه میدهد نان میدهد دندان میدهد، بله اینها هم حرفهای درستی است اما فقط خدا این نیست.@ خدا اله ماست یعنی معشوق و دلبر و دوست داشتنی کس و همه کس ما، ما خیلی با خودنشناسی داریم زندگیمان را میگذرانیم خیلی وقت داریم تلف میکنیم آرزوهایمان همه کوچک و بچگانه و ضعیف.@ پس قلب آن که ما داریم آن روح ما یک موجود بسیار لطیف که از آن لطیفتر امکانپذیر نیست یعنی خداوند موجودی لطیفتر از قلب خلق نکرده این گلهای به این قشنگی در مقابل قلب خوار میشوند خیلی اینها در مقابل قلب زمخت هستند قلب اینقدر لطیف است که با یک رنگ جابهجا میشود.@ شما الان بروید خانه لباستان را عوض کنید یک رنگ شاد بپوشید میبینید که قلب تغییر میکند نوع عطرتان، یک عطر میزنی میبینی حالت گرفته شد یک کسی برایت عطر خریده به شما هدیه کرده یا خودت بیسلیقگی کردی رفتی یک عطر خریدی میزنی، میبینی که پنج ساعت آدم روحیهاش خراب میشود گران هم خریده.@ قلب اینطوری است شما به یک گربه نگاه میکنید تا وقتی که به یک پرنده نگاه میکنید زمین تا آسمان فرق میکند غذا ما چه بخوریم حاج آقا الان اینجا سه تا چیز گذاشته پولکی، خرما، شیرینی، چای، آب گذاشته قلب آنقدر حساس است که تو دست روی هر انتخابی بزنی روی آنجا ظاهر میشود.@ قلب آنقدر حساس است که میگوید گاهی وقتها قرآن نخوان برایش ضرر دارد ذکر هم نگو نماز هم نخوان ذکر معشوق یاد خدا، میگوید فعلاً متوقفش کن یک کار دیگر کن خیلی حساس است میگویند طرف پروفسور مغز است مغز را عمل میکند مغز خیلی حساس است دکتر قلب است.@ اینهایی که میخواهند تخصص بگیرند پزشکان عمومی که میخواهند تخصص بروند سختترین نمرهها مال بخشهای قلب و مغز و چشم است چون خیلی حساس است ما با قلب سروکار داریم یک قلبی که میتواند مثل خدا بشود آنقدر حساس است که اسمش را حساس گذاشتند.@ دیدید بعضیها آدمهایی هستند در خانه خیلی آدمهای عصبی هستند فامیل اسم این را ترقه میگذارند این ترقه است از بس عصبی است یعنی دو بیشتر است یا سه، میترکد، چاشنی انفجاری است دست میزنی میترکد و دادش در میاید ما اینقدر حساس هستیم که اسممان را حساس گذاشتند قلب یعنی همین.@ یک پری که در بیابان است با باد اینطرف و آنطرف میشود خدا چه چیزی انتخاب کرده بعد میگوید میدانی تو چه موقع خوشبخت میشوی(يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ) یک قلب سالم باید با خودت بیاوری حالا یک قطره آب هست میخواهیم بکنیم یک بچه سالم تا به دنیا بیاید چقدر کار میبرد؟@ ما هم همینطور هستیم یعنی باید در رحمی که الان قرار داریم فقط ما چون اختیار داریم به خودمان سپرده شده این کار، در این رحم میگویند قرار مکینش را خودت پیدا کن که کجا بروی این قلب را کجا ببری، بیسلیقگی کنی یک نفس خوب را ببری در یک قرار غیرمکین بگذاری گند میزند.@ برو بگرد یک قرار مکین برای خودت پیدا کن بعد شروع کن مقررات را بشناس بعد روی خودت کار کن خودسازی، اما ما چون خودمان را نمیشناسیم یکدفعه میبینی یک رفیقی را انتخاب میکنی که اصلاً استقرار برایت نمیگذارد.@ یک خانهای محلهای را انتخاب میکنی ابزاری که در خانه میچینی اضطرابآور است خیلی از خانهها شما وقتی واردش میشوید اصلاً استقرار شخصیتی نمیگذارد آدم داشته باشد اصلاً آدم وقتی میرود در این خانه مینشیند همیشه میلرزد و این دل دائماً شورش دارد و این بنده خدا اصلاً نمیخواهد رشد بکند.@ آنوقت جالب است میروند جان میکَنند با اضطراب کار هم میکنند پول هم در میاورند پول را میبرند دوباره خرج اضطراب میکنند مثل اینهایی که میروند اِکس میخرند اِکس میخورند بدتر میشوند اینها برای خودشان اضطراب میسازند درس بخوانیم دکتر و مهندس بشویم پولدار شویم برای چه؟@ برای اینکه این نفس را بیشتر ضایع و داغون و مضطربش کنیم یکدفعه میبینی یک آدم قشنگ و خوب و محکم نزدیک به خدا و متدین یک انتخاب غلط در زندگیاش میکند میرود از قرار مکین چند روز در میاید یکسال، شش ماه، یک ماه، از قرار مکین در میاید.@ چون تا وقتی که در رحم هستی باید در قرار مکین باشی اگر در بیایی خراب میشوی خودش را در میاورد در اضطراب میاندازد مگر به این راحتی درست بشو است فاجر میشود.@ یک آدم زشت و بداخلاق و بیدین و ضعیف و بیارتباط با خدا و ساقط میشود فعلاً تعریف قلب را گفتیم ان شاء الله یواش یواش میخواهیم برویم وارد فرمولهای قلبشناسی و انواع قلبها و ساختارها کار کنیم.@ و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@