جلسه 021 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. ما با فشرده کردن بحثها الحمد لله رب العالمین، شکر خدا توانستیم که بحث حمد را در این اردو به پایان برسانیم، که دیگر تتمه‌ای نداشته باشد، ما چون از اردوی 98 یک تتمه‌ای از تکبیر مانده که اگر می‌خواستیم آن را بگوییم بحث حمدمان هم ناقص می‌شد.@

حالا خدا را شکر بحث حمد با بحثهایی که امروز تا ظهر خواهیم کرد تمام خواهد شد، البته خیلی فشرده و کلی، حمد خیلی کار دارد دیگر اینها به خودتان واگذار می‌شود که روی آن کار جدی بکنید، چون حمد سلاح شماست، قدرت شماست، هم در دنیا و هم در آخرت.@

باید کاری بکنید که بتوانید برای سعادت دنیا و آخرتتان از حمد بالاترین استفاده را بکنید حمد همانطور که بارها عرض کردم قدرتش نامحدود است و بردش نامحدود است، مثل یک سفینه فضایی می‌ماند، مثل یک بال برای شما می‌ماند، که از دنیا تا ابدیت و تا اعلی علیین@

همانطور که خواندیم می‌تواند انسان را بالا ببرد و این ما هستیم که با کار کردن روی معرفتمان و تمرین و تمرکز روی حمد می‌توانیم مسلط بشویم و از آن استفاده کنیم از این حمد استفاده کنیم حمدمان از مرحله زبانی به بدنی و از بدنی به نفسی و از نفسی به قلبی و از قلبی به روحی و از روحی به سرّی برسد ان‌شاءالله بالاتر از سرّ هم برود.@

لذا این حدیث شریف را از امام باقر (علیه السّلام) تذکر می‌دهم برای خیلی چندمین بار که کلید همه بدبختیهای انسان در دنیا و آخرت دو چیز است همه مشکلات و مصائب و نکبتهای زندگی انسان دو چیز است تنبلی و بی‌حوصلگی. ما اگر مشکلات و گرفتاریهای زیادی در دنیا داریم به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگیهایمان هست.@

و اگر مشکلات آخرتی داشته باشیم آن هم به دلیل تنبلی و بی‌حوصلگی ماست نباید با نعمتهای بی‌پایانی مثل تسبیحات اینقدر ما مرده و ضعیف عمل کنیم کأنه در زندگی ما نیست خیلی از اسلحه‌ها، مرکبها و سفینه‌های الهی هستند که متأسفانه به خاطر تنبلیها و ضعف و کوری ما بود و نبودشان خیلی در زندگی متفاوت نیست.@

یعنی یک نفر از اینکه در روز می‌تواند تسبیحات حضرت زهرا بگوید یا نگوید خیلی برایش فرق نمی‌کند و از اینکه می‌تواند بگوید احساس دارایی نمی‌کند این احساس را نمی‌کند که من امروز این را دارم برای من یک دارایی هست لذا با وجود این همه ثروت مثل گداها زندگی می‌کنیم.@

یعنی مایی که داریم این ثروتهای عظیم را، مثل کسانی رفتار می‌کنیم که ندارند، مثل کسانی زندگی می‌کنیم که ندارند و گاهی وقتها قساوت ما آنقدر زیاد می‌شود که حال بد ما از حال بد آنهایی که ندارند بیشتر است یعنی ما این همه عوامل آرامش، شادی، قدرت، نشاط، حیات داریم و مثل کسانی هستیم که ندارند.@

مثل آنهایی که ندارند و اعتقاد ندارند و ندارند مرده زندگی می‌کنیم همه به خاطر ناشکری هست که ما قدر نعمتهای الهی را نمی‌دانیم، آنها را نمی‌بینیم و از آنها استفاده نمی‌کنیم این مشکلات ما در دنیاست و عمده‌ترین مشکل در آخرت است که انسان می‌فهمد که چه چیزی را داشته و استفاده نکرده به کجا می‌توانسته برود و نرفته.@

یکی از عذابهای آخرت این هست که آن جایگاهی که انسان می‌توانسته برسد به او نشان می‌دهند همانطور که به جهنمیان بهشتش را نشان می‌دهند که این بهشت تو بوده و اینطوری کرده جهنم شده و به بهشتیها هم آن درجات را نشان می‌دهند.@

یعنی انسان متوجه می‌شود که کجا می‌توانسته برود و بعد به خاطر تنبلی و بی‌حوصلگی و بی‌برنامه گی و جدی نبودن، و از همه مهمتر این جدی نبودن است جدی نبودن و اسارت در کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی با وجود اینکه باور داشته با وجود اینکه معرفت داشته موفق نشده که برنامه‌هایش را طوری تنظیم کند که به اصل خودش برسد.@

باز از اردو که بیرون رفته مثلاً دوباره روز از نو، روزی از نو، هیچ تغییری در برنامه‌ریزی‌ها، عبادتها، خلوتها ایجاد نشده دوباره همان شلوغی سر کار خودش هست بعد همه آن چیزهایی که یاد گرفته یواش یواش به فراموشی سپرده می‌شود و ضایع می‌شود.@

پس مهم این هست که ما یک برنامه قدرتمند ان‌شاءالله داشته باشیم و از آن نعمت بی‌نظیری که خداوند تبارک و تعالی به ما عطا کرده شما نگاه کنید چند میلیارد آدم روی زمین هستند خدا به چند نفر توفیق می‌دهد که پنج روز از زندگی‌شان را در حمد بگذرانند.@

شما نگاه کنید از چند میلیارد جمعیت چند نفر آدم این دعوت‌نامه را دریافت می‌کنند که پنج روز از زندگی‌شان را در معرفت حمد بگذرانند خوب به آن توجه کنید و خب حالا با وجود این باید خیلی قدر بدانیم و استفاده کنیم از این، اینطور چیزها را عادی نگیریم.@

چون عادی گرفتن قساوت قلب و محرومیت و طردشدگی و عفونت برای انسان می‌آورد جدی باشیم و از روزی عظیمی که خداوند تبارک و تعالی نصیب ما کرده در زندگی استفاده کنیم برای سلامت و شادی و آرامش و خوب زندگی کردن استفاده کنیم باید آرزوهایمان و دغدغه‌هایمان را طوری تنظیم کنیم که این برای ما قابل استفاده باشد.@

خب دعا را شروع می‌کنیم به حول و قوه الهی، این دعا خودش یک اردو می‌طلبد تنهایی، من فقط بخشهایی از این دعا را می‌خوانم و به شما معرفی می‌کنم این دعا که هدیه امام رضا (علیه السّلام) به بنده بود در صفحه 91 همین مفاتیحهایی که شما در حرم می‌بینید این هم از همان مفاتیحها هست به نام دعای عشرات هست.@

دعای عشرات فوق‌العاده است یعنی من خب همه این دعاها را دیدیم دعاهایی که در اینجا هست و دعاهایی که در کتابهای دیگر هست دیدم اگر نگویم بی‌نظیر است یکی از شاخصها هست در دعا، شرابش، موسیقی‌اش، بهجتی که در این دعا هست واقعاً بهشتی هست.@

یعنی انسان وقتی که وارد این دعا می‌شود تا وقتی که خارج می‌شود فکر می‌کند در بهشت است حالت فوق‌العاده‌ای دارد رقص فوق‌العاده‌ای دارد و موسیقی فوق‌العاده‌ای دارد سماع فوق‌العاده‌ای این دعا دارد و باید واقعاً با یک آمادگی و خلوتی انسان با آن شروع کند.@

مثلاً جاهایی مثل در خانه هست صبح هست وارد شده عصرها بخصوص هست و عصر جمعه این مسأله فوق‌العاده است در حرمها و به ویژه حرم امام رضا (علیه السّلام) حالا شاید برای من یک حس اینطوری دارد که از ایشان گرفتم یک لذت دیگری دارد.@

در واقع این دعا مثل یک بُراق هست که پیغمبر را سوار کرد از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی و از مسجدالاقصی تا معراج تا «فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى» این یک بُراق هست برای ما که ما را سیر خیلی شگفت‌انگیزی در خودمان در اسماء الهی در غیب می‌دهد این دعای عشرات.@

بنابراین این هم مثل هر کدام از دعاها در نگاه اول به خاطر ضعف معرفت ما، بی‌همتی ما وحشی می‌نماید در حالی که آن وحشت برای نفس ماست اینها مثل فرشتگان الهی هستند که فو‌ق‌العاده معصوم، پاک و مهربان هستند مثل عزرائیل (علیه السّلام)، عزرائیل (علیه السّلام) یک فرشته فوق‌العاده زیبا، مهربان و دوست داشتنی است.@

ولی چرا اسمش می‌آید خیلیها می‌ترسند؟ این ترس برای عزرائیل است یا برای خودشان است؟ برای نفس خودشان است برای وحشتناک بودن و تاریک بودن نفس خودشان هست و الا شما اگر قصد کنید به این فرشته الهی نزدیک بشوید فوق‌العاده مهربان و دوست داشتنی است. خب دعاها و ادعیه و اذکار و نماز همینطور هستند فوق‌العاده مهربان، شیرین، دوست داشتنی،.@

وحشت ما از آنها از نزدیک شدن به نماز شب به سحر به قرآن به معارف تمامش مربوط به باطن ماست که ما در باطنمان وحشت داریم تاریکی داریم به اینها که برمی‌خوریم این حسهای بد به ما دست می‌دهد.@

لذا باید شخص با آن انس بگیرد شخص باید هاریهای نفس خودش را بگیرد باید تندیهای نفس خودش را بگیرد باید آرام بشود تا از ذکر بتواند استفاده کند بتواند از این بُراق الهی و سفینه الهی استفاده کند.@

دعا اینطوری شروع می‌شود «بسم الله الرحمن الرحیم سُبْحانَ الله وَالْحَمْدُ لله، وَلا اِلهَ اِلَّا الله وَالله اَکبَرُ» دعا فوق‌العاده ریاضی است یعنی ذکرها خیلی تنظیم شده و دقیق هست و با یک ریاضیات فوق‌العاده‌ای برای حرکت دادن آدم تنظیم شده است بعد دوباره چی؟ «وَلا حَوْلَ ولا قُوَّةَ إلاَّ بِالله‏ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ».@

یعنی اذکار خمسه را اول می‌گوید «سُبْحانَ الله وَالْحَمْدُ لله، وَلا اِلهَ اِلَّا الله وَالله اَکبَرُ وَلا حَوْلَ ولا قُوَّةَ إلاَّ بِالله‏ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ» فوق‌العاده ریاضی و دقیق، بعد با تسبیح شروع می‌شود که خیلی دلبری می‌کند در این تسبیح، که الان من نمی‌توانم اینها را برایتان بخوانم یا توضیح بدهم چون اینها به بخش تسبیح مربوط است ان‌شاءالله اگر عمری بود یا توفیقی بود اذن الهی بود در بخش تسبیح این را خواهیم خواند.@

بعد از اینکه یک دوره تسبیحات فوق‌العاده قشنگ و قدرتمند هست شما را خیلی جاها می‌برد می‌گوید «اَللّهُمَّ إنّى‏ اَصْبَحْتُ مِنْک فى‏ نِعْمَةٍ وَخَيرٍ وَبَرَکةٍ وَعافِيةٍ» خدایا من امروز وارد صبح شدم صبح کردم «اَصْبَحْتُ» یعنی روزگارم اینطوری است در نعمت و خیر و برکت و عافیت.@

پس درود بفرست بر پیامبر و آلش «وَاَتْمِمْ عَلَىَّ نِعْمَتَک وَخَيرَک‏ وَبَرَکاتِک، وَعافِيتِک» پس این چهارتا چیز را برای من به اوجش برسان تمامش کن، چطوری؟ 1ـ یکی اینکه من را از جهنم نجات بده «بِنَجاةٍ مِنَ الْنَّارِ» اینکه همین الان هر چه بین من و تو هست از بین ببر 2ـ دوم اینکه به من رزق کن روزی کن که شکر تو را بتوانم بجا بیاورم.@

«وَارْزُقْنِى‏ شُکرَک» یعنی این نکته خیلی مهم است یک شاه‌کلید است این برای همه قفلها «وَعافِيتَک‏ وَفَضْلَک، وَکرامَتَک اَبَداً ما اَبْقَيتَنِى‏» تا زنده هستم و تا هستم اینها را نصیب من کن خدایا من به نور تو هدایت شدم و به فضل تو بی‌نیاز شدم به نعمت تو شب و روز خود را می‌گذرانم.@

«اَللّهُمَّ اِنّى‏ اُشْهِدُک وَکفى‏ بِک‏ شَهِيداً» شهادت فوق‌العاده زیبا دارد در مورد توحید، نبوت، ولایت و اعتقاداتی که هر کس باید داشته باشد اینها را می‌گوید، بعد در این دعا می‌گوید که «اَللّهُمَّ اکتُبْ لى‏ هذِهِ الشَّهادَهَ عِنْدَک» خدایا این شهادتی که من امروز دادم این را پیش خودت بنویس و نگه دار خدایا برای من.@

«حَتّى‏ تُلِقِّنَنيها يوْمَ الْقِيمَةِ وَاَنْتَ عَنّى‏ راضٍ» این را به من روز قیامت القاء کند که آنجا زبانم بند نرود این شهادتها را با خودم داشته باشم چقدر قشنگ است ارتباطات بین انسان با خدا، بین بنده‌اش با خدا که می‌گوید خدایا من از الان اینها را دارم می‌گویم، بدان که من به این چیزها اعتقاد دارم.@

خدایا از الان دارم تو را شاهد می‌گیرم خیلی جالب است تو را شاهد می‌گیرم «وَکفى‏ بِک‏ شَهِيداً» برای شهادت تو خودت کافی هستی اما همه فرشته‌ها، انبیاء تو، رسل تو، حاملین عرش، «وَسُکانَ‏ سَمواتِک وَاَرْضِک» و همه خلق تو را شاهد می‌گیرم که من دارم این حرفها را الان می‌زنم دارم این گواهیهای قشنگ را می‌دهم که اعتقادات من هست.@

خدایا این را برای من حفظ کن این خیلی مهم است، حفظش کن یعنی در واقع چه کسی را حفظ کن؟ یعنی من را حفظ کن. حالا شروع می‌شود «اَللّهُمَّ لَک الْحَمدُ حَمْداً يصْعَدُ اَوَّلُهُ، وَلا ينْفَدُ اخِرُهُ» خدایا یک حمدی تو را می‌کنم حمد مخصوص توست «لَک الْحَمدُ» یک حمدی که اولش اوج بگیرد «يصْعَدُ اَوَّلُهُ» اول این حمد من اوج بگیرد اما «وَلا ينْفَدُ اخِرُهُ» پایان نداشته باشد.@

حالا شما نگاه کنید معصوم روبه‌رو شده با خدا چه حسهایی دارد و حالا این را به ما منتقل کرده می‌گوید بیایید اینطوری عشقبازی کنید بیایید حرفهایتان را اینطوری بزنید. «اَللّهُمَّ لَک الْحَمدُ حَمْداً تَضَعُ لَک السَّمآءُ کنَفَيها» یک حمدی تو را به جا می‌آورم «لَک الْحَمدُ» یک حمدی که آسمان آن بالهای فروتنی‌اش را برای تو بگستراند.@

«وَتُسَبِّحُ لَک الْأَرْضُ وَمَنْ عَلَيها» خیلی معرکه است اینها را ما الان نمی‌توانیم اصلاً به آنها دست بزنیم فقط همینطوری باید در ذهنمان باشد یک حمدی که موجب تسبیح بشود این عجیب است یک حمدی که موجب تسبیح «وَتُسَبِّحُ لَک الْأَرْضُ وَمَنْ عَلَيها» زمین به تسبیح بیاید با این حمد من «وَمَنْ عَلَيها» هر کس روی زمین هست آن هم به تسبیح بیاید.@

چه شود یعنی چه سروصدایی می‌شود با این حمدها، چه غوغایی می‌شود، یعنی یک آدمی نشسته در گوشه‌ای در حرمی، خانه‌اش کائنات را به هم می‌ریزد. خدا رحمت کند مرحوم آیت الله بهجت را می‌فرمود شما اگر بدانید با یک صلواتتان در برزخ چه اتفاقاتی می‌افتد هیچ وقت کوتاهی نمی‌کنید یک صلوات در نظام برزخی خیلی غوغا ایجاد می‌کند.@

«اَللّهُمَّ لَک‏ الْحَمْدُ حَمْداً سَرْمَداً اَبَداً» همیشگی و جاودانه «لاَانْقِطاعَ لَهُ» هیچ وقت قطع نشود «وَلانَفادَ» پایانی پیدا نکند «وَلَک‏ينْبَغى» آنطوری که شایسته توست «وَاِلَيک‏ينْتَهى‏» این حمد به خود تو منتهی بشود.@

حالا دقت کنید اینجاها واقعاً انسان اصلاً متحیر می‌ماند این است که می‌گویم این یک رقص است یک خلوت می‌خواهد چون آداب دارد واقعاً، گفتنش آداب دارد باید حس داشته باشی که این را بگویی «فِىَ‏ وَ عَلَىَّ وَ لَدَىَّ وَمَعى‏ وَقَبْلى‏ وَبَعْدى‏ وَاَمامِى‏ وَفَوْقى‏ وَتَحْتى» چه کسی می‌تواند اینطوری حرف بزند؟ یک حمدی که در من است.@

«وَ عَلَىَّ» نزد من و روی من است، این یعنی چه در من و روی من؟ «وَ لَدَىَّ» و پیش من «وَ مَعى»‏ با من «وَ قَبْلى»‏ قبل از من «وَ بَعْدى‏» بعد از من «وَ اَمامِى»‏ جلوی من «وَ فَوْقى»‏ بالای سرم «وَ تَحْتى» زیرم، کسی اینطوری با خدا عشقبازی کرده؟ یک اسم الله با آن گرفته؟ «فی، علی، لدی، معی، قبلی، بعدی، امامی».@

حیف که می‌گویم نمی‌شود اصلاً راجع به اینها راحت صحبت کرد بازش کرد فقط باید بروی خودت را بسپاری تا یواش یواش جا بیافتد و خودش را باز کند یعنی یک بچه کوچک را دیدید آدم خیلی خوشش می‌آید عاشقش هست بچه مثلاً 2 ساله 3 ساله بعد این را وقتی آدم به این می‌رسد و بغلش می‌کند دست روی سرش می‌کشد او را می‌بوسد در آغوشش نگه می‌دارد.@

بعد بوسه کافی نیست یکی، دوتا، سه تا، چهار تا، پنج تا، ده تا، گوشش، سرش، گلوش، چانه‌اش، همینطوری آدم بویش می‌کند بعد می‌بیند دلش آرام نمی‌شود بعد بلند می‌شود این بچه را بغل می‌کند فشار می‌دهد حالا آن بچه دارد چیغ می‌زند ولی الحمدلله آن که ما بغلش می‌کنیم جیغ نمی‌زند.@

در واقع یک لحظه تو فکر می‌کنی داری این کار را می‌کنی بعد می‌بینی که نه خداست که تو را اینطوری بغل کرده تو فکر می‌کنی تو بغل کردی ولی داستان اصلاً چیز دیگری است که او شما را می‌آورد اینجا می‌نشاند و اذن عشقبازی به شما می‌دهد.@

خدا جیغ نمی‌زند بعد بلندش می‌کنی بغلش می‌کنی فشارش می‌دهی ده دفعه او را بالا می‌اندازی می‌بینی نه جان‌ات آرام نمی‌شود پنج دور چرخش می‌زنی می‌بینی این حالتهایی هست که شما با کسی که خیلی دوستش داری می‌خواهی انرژی‌ات را خالی کنی.@

ولی به این راحتی که خالی نمی‌شود 20 تا 30 تا بوسه و گاز و فشار دادن و چرخاندن و بالا و پایین انداختن اصلاً نمی‌شود می بینید آن بچه در آن لطافت و نمکی بودن و ظرافتش همینطوری تمام ابعاد تو را تحت تأثیر قرار می‌دهد شما را می‌لرزاند دست، چشم، حس، لبها، چانه، روی صورتت فشار می‌دهی، بغل‌ات، آغوشت، تمام وجود تو را این بچه به ارتعاش در می‌آورد.@

«فِىَ‏ وَ عَلَىَّ وَ لَدَىَّ وَمَعى‏ وَ قَبْلى‏ وَ بَعْدى‏ وَ اَمامِى‏ وَ فَوْقى‏ وَتَحْتى» «وَ اِذا مِتُّ» خدایا این حمدی که من به جا می‌آورم همینطوری ادامه می‌دهم تمام ابعاد وجودی‌ام برای تو، چون تو با یک زیبای بینهایت روبرو هستی که همینطوری باید ستایش کنی در زمین نمی‌توانی از ستایشش بمانی.@

بشر نگاه کنید در رشته‌های مختلف علوم سرگردان زیباییهای این خداست در گیاه‌شناسی، گل‌شناسی، انگل‌شناسی، میکروب‌شناسی، در فیزیک، شیمی، ریاضیات همینطوری در گیاه شناسیها، در حیوان‌شناسیها و کیهان‌شناسیها همه‌اش در حال تحمید است اصلاً متحیر است، چی هست؟ کیست؟ این کیست که اینطوری ظهور می‌کند؟ این کیست اینقدر جلوه می‌کند؟ بینهایت جلوه.@

می‌گوید خدایا من این حمدم را با خودم می‌آورم «وَ اِذا مِتُّ» وقتی مُردم «وَ بَقيتُ‏ فَرْداً» وقتی که تنها شدم «فَرْداً وَحيداً» وقتی که دیگر یکه و تنها شدم از همه چیز و همه کس بریدم این حمد با من است خدایا، من غرق این حمد هستم پوشیده به این حمد هستم خدایا من اصلاً تمام وجودم حمد است من با حمد وارد بر تو می‌شوم با حمد سراغت می‌آیم.@

«ثُمَّ فَنيتُ» تا فانی می‌شوم تا به فنا می‌رسم «وَ لَک الْحَمْدُ اِذا نُشِرْتُ‏» حمدت را به جا می‌آورم آن موقعی که می‌خواهم از قبر بیرون بیایم «وَ بُعِثْتُ» مبعوث می‌شوم «يا مَوْلاىَ، اَللّهُمَ‏ وَ لَک الْحَمْدُ وَ لَک الشُّکرُ» حمد برای توست شکر برای توست «بِجَميعِ مَحامِدِک کلِّها، عَلى‏ جَميعِ نَعْمآئِک کلِّها» به همه اشکال حمدت هر شکلی هست و بر همه نعمتهایت شکر برای توست حمد برای توست خدایا، من اینطوری تو را حمد می‌کنم.@

«حَتّى‏ ينْتَهِىَ الْحَمْدُ اِلى‏ ما تُحِبُّ رَبَّنا وَ تَرْضى‏» تا اینکه منتهی بشود این حمد ما به محبت تو به آنچه که تو دوست داری «رَبَّنا» اله من پروردگار من «ما تُحِبُّ رَبَّنا وَ تَرْضى» آنطوری که تو دوست داری و راضی بشوی.@

می‌گویی خب چکار کنم من با یک بینهایت روبرو هستم چطوری می‌توانم حمد، شکر، ستایش، بیان زیباییهایش را به جا بیاورم می‌گویی خدایا آنطوری که تو راضی هستی آنطوری که تو دوست داری.@

«اَللّهُمَّ لَک الْحَمْدُ عَلى‏ کلِ‏ اَکلَةٍ» خدایا روی هر خوردنی، هر باری که می‌خواهم چیزی بخورم حمد «وَ شَربَةٍ» یک چیزی بنوشم حمد «وَ بَطْشَةٍ» هر حمله‌ای «وَ قَبْضَةٍ» هر چیزی را که می‌گیرم «وَ بَسْطَةٍ» رهایش می‌کنم هر بار گرفتن و رها کردن.@

«وَ فى‏ کلِّ مَوْضِعِ شَعْرَةٍ» در هر موضع مویی که در این عالم هر موجودی مو دارد موضع موهایش که مو در می‌آورد من بر تک‌تک این سوراخها و منافذ موها من تو را شکر می‌کنم خیلی شرابش، یعنی معصوم یک مستی داشته اینطوری برای ما ریخته ببینید ما امامان اینها هستند خانواده آسمانی ما اینها هستند.@

حواستان باشد شما بچه‌های این خانواده هستید نه هیچ جای دیگر، بچه‌های هیچ جای دیگر نیستید اصل و ریشه و خانه و وطن شما حمد است جایگاه حمد است «وَ مَوْضِعَ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ» اینها جایگاه شماست خانه‌تان هست.@

«اَللّهُمَّ لَک‏ الْحَمْدُ حَمْداً خالِداً مَعَ خُلُودِک» یک حمد جاودانه اما به جاودانگی خودت «و لَک الْحَمْدُ حَمْداً لا مُنْتَهى‏ لَهُ دُونَ‏ عِلْمِک» یک حمدی که انتهایی جز دانش تو و علم تو نداشته باشد «وَ لَک الْحَمْدُ حَمْداً لا اَمَدَ لَهُ دُونَ مَشِيتِک» هیچ انتهایی به جز مشیت تو نداشته باشد.@

«وَ لَک الْحَمْدُ حَمْداً لا اَجْرَ لِقآئِلِهِ اِلاَّرِضاک» خدایا یک حمدی تو را به جا می‌آورم که تو اجری جز رضای خودت به گوینده این حمد ندهی و از او راضی بشوی «وَ لَک الْحَمْدُ عَلى‏ حِلْمِک بَعْدَ عِلْمِک» خدایا من خیلی گناه کردم خیلی آلوده هستم.@

وقتی برمی‌گردم به گذشته و حال خودم یاد گناهان و معصیتهایم می‌افتم می‌بینم در این حالتهایی که تو داشتی من را نگاه می‌کردی جلوی تو من این معصیتها را کردم جلوی تو جلوی فرشته‌های تو جلوی خانواده آسمانی‌ام، اینقدر جسور و گستاخ و بی‌ادب بودم.@

ولی تو با وجودی که داشتی می‌دیدی با وجودی که خبر داشتی آنقدر حلم ورزیدی آنقدر بردباری کردی که من از آن گناه رد شوم و بتوانم بعداً توبه کنم استغفار کنم بتوانم بعداً جبرانش کنم خدایا من چطوری از تو سپاس به جا بیاورم که تو هر بار می‌توانستی من را نابود کنی.@

ولی حلم ورزیدی صبر کردی من خودم را درست کنم یک روز دو روز سه روز یک ماه دو ماه یک سال چند سال تو همینطوری از من مرتب گناه دیدی ولی صبر کردی صبر کردی تا من برگردم آن هم چطوری گفتی اگر آن که گناهکار است می‌دانست من چگونه به اشتیاقش نشستم که برگردد از شوق من می‌مُرد.@

«اللهم وَ لَک الْحَمْدُ عَلى‏ حِلْمِک بَعْدَ عِلْمِک وَ لَک الْحَمْدُ عَلى‏ عَفْوک بَعْدَ قُدرَتِک» تو قدرت داشتی من را نابود کنی قدرت داشتی من را عذاب کنی اما بخشیدی. از اینجا یک سماء حمدی دارد خیلی تکان‌دهنده است و خیلی کار دارد یک جایی آدم را می‌برد از آن بالا.@

آدم وقتی که نگاه می‌کند به حالتهای قبلی خودش و بقیه مردم دنیا می‌بیند که مردم، خلق طفلانند مردم همه‌شان دارند روی زمین پاکبازی می‌کنند خاله‌خاله‌بازی دارند می‌کنند.@

بچه‌هایی که الان من و شما داریم جدی‌ترین حالتهایمان را می‌گذرانیم در عمرمان، کوچولوهای عزیز ما در این پارک الان یا خوابند یا دو ساعت دیگر در این پارک می‌آیند و اینها را دیدید که چقدر زیبا بازی می‌کنند و سروصدا می‌کنند حتی وقتی ما مشغول عبادت هستیم این بچه‌ها در مسجد سروصدای زیبای خودشان را دارند.@

انگار که این صدای شیطنت بچه‌ها در نماز ما یک موسیقی زمینی قشنگی هست یک موسیقی طبیعی، نباید ما از بچه‌ها ناراحت و عصبانی بشویم وقتی که دارند سروصدا می‌کنند و کار طبیعی خودشان را می‌کنند این سروصدای بچه‌ها یک موسیقی زیبا یک زمینه زیبایی هست برای جدی‌ترین کار ما که کار ما را یک قشنگی و معنای دیگری می‌دهد.@

حالا ما الان داریم جدی‌ترین حرفهای عالم را اینجا می‌زنیم و می‌شنویم بچه‌ها آنجا دارند حالتشان را در پارک در نظر بگیرید حال ما قبل از این حمد همین است و متأسفانه بعد از این حمد هم دوباره همین است تو را یکجایی می‌برد می‌فهمی که زندگی یعنی این، جدیت یعنی این، آدمیت یعنی این، لذت یعنی این، عیش و نوش یعنی این، حیات یعنی این، در کجاها می‌برد.@

نمی‌دانم اصلاً خودم حالم جالب نیست که بخواهم اینها را، من همه‌اش ترس داشتم از اینکه وارد این بشوم دیگر حالا اردو اردوی حمد بود نمی‌توانستم این مصلحت را از شما کتمان کنم.@

«وَ لَک‏الْحَمْدُ باعِثَ الْحَمْدِ» خدایا حمد برای تویی هست که تو خودت حمد را به پا کردی تویی که در این عالم تویی که در وجود من و در همه ابعاد وجود من حمد را غوغا کردی و به پا کردی «باعِثَ الْحَمْدِ» این یک اردو دارد.@

«باعِثَ الْحَمْدِ» خیلی کار دارد کجا حمد را خدا به پا کرده؟ «فیَ، علیَ، لدی، معی، قبلی، بعدی، امامی، فوقی، تحتی» همه جای من، در تک‌تک سلولهای من حمد خدا غوغا می‌کند و به پا می‌کند در ذره ذره در این عالم هستی خدا حمد را به پا می‌کند.@

«باعِثَ الْحَمْدِ» هست چه غوغایی هست اگر ما کور نبودیم حضرت دارد به ما خبر می‌دهد می‌گوید همه عالم غوغای حمد است فقط اینطور نیست که «يُسَبِّحُ لله ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» حمد را هم دارد به جا می‌آورد خودش گفته، در این عالم پر از سروصدای «سُبْحانَ الله وَالْحَمْدُ لله، وَلا اِلهَ اِلَّا الله وَالله اَکبَرُ وَلا حَوْلَ ولا قُوَّةَ إلاَّ بِالله‏ الْعَلِىِّ الْعَظِيمِ» همه چیز.@

«وَ لَک الْحَمْدُ وارِثَ الْحَمْدِ» خدایا تو وارث حمد هستی، وارث یعنی چی؟ یعنی آن کسی که حمد به او ارث می‌رسد، از کجا؟ از چه کسی؟ «و لَک الْحَمْدُ بَديعَ الْحَمْدِ» خدایا تو فقط «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» نیستی «بَديعَ الْحَمْدِ» هم هستی تو حمد را ابداع کردی برای ما.@

گاهی وقتها آدم یک گل می‌بیند می‌گوید خدایا این که سابقه وجودی نداشته تو اختراعش کردی ماه، ستاره، آسمان، کیهان، کهکشان، میلیاردها حیوان و ستاره و دریا و ماهی و خودم.@

بعد می‌گوید نه خدا «بَديعَ الْحَمْدِ» است این «بَديعَ الْحَمْدِ» را کاش وقت داشتیم بازش می‌کردیم که به همه ابعاد بدیع بودن حمد برای اوست تک‌تک حمدهایش بدیع است یعنی بی‌سابقه است.@

مثل بوسه می‌ماند که وقتی شما می‌بوسی بوسه دوم با بوسه اول انگار هیچ است یعنی برای خودش یک تازگی دارد و برای خودش جدید و بدیع است چطور در نعمتهای دنیایی به یک کسی نمی‌توانند بگویند تو که اول صبح چایی خوردی الان ساعت ده صبح برای چه می‌خواهی چایی بخوری؟@

اصلاً آن رفت آن چایی که من خوردم همه آثارش رفته این که من دارم می‌خورم یک چایی چی هست؟ یک چایی بدیع است یک چایی اول است انگار تا به حال هیچ چایی نخوردم این از طرف ما.@

از طرف او بدیع است اگر خدا حمد را ابداع نمی‌کرد ما چقدر بدبخت بودیم آدم وقتی خودش را می‌شناسد می‌فهمد که همانطور که جنبه جسمی‌اش به هوا به آب به تنفس نیاز دارد در جنبه انسانی‌اش به چه نیاز دارد؟ به حمد نیاز دارد.@

اصلاً بقای انسانیت انسان به حمد است این را از او بگیرند یک ولیّ خدا که دارد به تو نگاه می‌کند در باطنت، می‌فهمد که تو ذره ذره دارد بخش انسانی‌ات نابود می‌شود و شکل حیوانی پیدا می‌کنی یا با حمد ذره ذره دارد یک حیوان تبدیل می‌شود به یک انسان، و یک جهنم دارد تبدیل می‌شود به چی؟ به بهشت. بگذریم من همه‌اش می‌خواهم حرف نزنم.@

«وَ لَک الْحَمْدُ مُنْتَهَى الْحَمْدِ» انتهای حمد خودت هستی همه حمد برای توست ای کسی که تو انتهای حمدی «وَ لَک الحَمْدُ مُبتَدِعَ‏ الْحَمْدِ» ابداع‌کننده حمد «وَ لَک الْحَمْدُ مُشْتَرِىَ الْحَمْدِ» خدایا مشتری‌اش هم خودت هستی تو خریدار حمد هستی.@

چه خوب کاری کرده با ما، خودش را خریدار ما و خریدار حمد ما قرار داده ای خدا، آدم دوست دارد فریاد بزند به اندازه همه هستی، یک شکر کند به اندازه همه هستی، یک جیغ بکشد به اندازه همه هستی «مُشْتَرِىَ الْحَمْدِ».@

جای دیگر روی کره زمین مردم دیگر امامان اینطوری دارند؟ معارف اینطوری دارند؟ «وَ لَک الْحَمْدُ وَلِىَّ الْحَمْدِ» تو صاحب حمد هستی.@

«وَ لَک الْحَمْدُ وَلِىَّ الْحَمْدِ وَ لَک الْحَمْدُ قَديمَ الْحَمْدِ»، «قَديمَ الْحَمْدِ» یعنی چی؟ یعنی از اول حمدش همینطوری بوده تا الان، از اول. «وَ لَک الْحَمْدُ صادِقَ الْوَعْدِ» رفت روی اوصاف خدا، خدایا حمدت را به جا می‌آورم چون تو صادق الوعد هستی هر چه بگویی عمل می‌کنی زیر حرفهایت نمی‌زنی زیر قولت نمی‌زنی به وعده‌هایت عمل می‌کنی.@

«وَفِىَّ الْعَهْدِ» به عهدت وفا می‌کنی «عَزيزَ الجُنْدِ» سربازان تو لشکرهای تو شکست‌ناپذیر هستند «قآئِمَ‏ الْمَجْدِ» عظمت تو برپاست مجد تو برپاست ای خدا شکوهت برقرار است اینجا ما احتیاج داریم می‌گویم اردوهای ما پنج روز هست فایده ندارد.@

یک اردوی 40 روزه می‌خواهد که همین الان وسط حرف من قطع شود ده دقیقه یک کلیپ از ستاره‌ها و کیهانها و کهکشانها وسط حرف همینجا که تازه است ببینید مجد را نگاه کن عظمت را نگاه کن.@

چون ما نمی‌توانیم متأسفانه اشکال بزرگ ما این هست که ما مجد و عظمت خدا را در خودمان نمی‌بینیم و الا به آیه‌ای غیر از خودمان احتیاج نداشتیم تو مجد و عظمت خودت را وقتی می‌فهمی که به عالم نگاه کنی که همه این میلیاردها کیهان و کهکشان برای تو ساخته شده.@

آنوقت می‌فهمی که تو چقدر مجد و عظمت داری و اینقدر خودمان را زایل می‌کنیم اینقدر خودمان را تباه می‌کنیم دیگر حالا باید از آن بگذریم.@

خدا رحمت کند میرزا را، میرزا خوب کلاس‌داری می‌کرد فقط کلاس حقیقی را سر درس میرزا، میرزا مغرب ساعت 5:30 ـ 6 شروع می‌کرد ده شب تمام می‌شد بعد بساطی بود شروع می‌کرد حرف زدن هر جا نمی‌خواست حرف بزند قطع می‌کرد همه هم همینطوری محو میرزا بودند میرزا یک سیگار در می‌آورد آتش می‌کرد بعد دوتا پوک می‌زد به یک کسی نگاه می‌کرد می‌گفت آقا شما بخوان.@

چندتا مست هم آنجا بودند از این مداحهای باصفا و باحال یک حالی می‌دادند به شنونده، می‌بردند در بهشت اهل بیت، اینطرف و آنطرف، حالا عذاب بود جشن بود هر چیز.@

در همین گیرودار که داشتی حالت را می‌کردی یکدفعه چشمت را باز می‌کردی می‌دیدی که صاحبخانه و اطرافیان یک جعبه شیرینی جلوات گرفتند با یک چایی، حالا تو در آن عشق و حال شیرینی‌ات را برمی‌داری چایی‌ات که تمام شد.@

می‌بینی صدای میرزا بلند شد دوباره میرزا شروع می‌کرد یک نیم ساعتی شما را می‌برد اینطرف و آنطرف، دوباره سکوت، سیگار، دوتا پوک، چایی، یک عده همینطوری می‌نشستند خب خسته می‌شدند، یک بار، دو بار، سه بار، بیست نفر سی نفر بلند می‌شدند خانه‌شان می‌رفتند دوباره 30 ـ 40 نفر می‌نشستند این جمعیت همینطوری.@

یک عده ثابت داشت یک عده متغیر، اینها می‌آمدند آنها می‌رفتند میرزا سفت نشسته بود هر کس هم که می‌نشست باید به او می‌گفتی که خب میرزا چه گفت؟ می گفت میرزا همه‌اش داشت با من حرف می‌زد میرزا داشت همه حرفهای دل من را می‌زد همه می‌آمدند آرام و صاف می‌شدند جوابشان را می‌گرفتند و می‌رفتند ولی اینجا اینطوری نمی‌تواند باشد.@

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@