جلسه 010 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

بأعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

من یک مژده بدهم اول صبحی که اجازه گرفتیم ما آن دعاها را به شما بدهیم، آن چیزهایی که دیروز گفتیم که بالاتر از مباحث اردوهای قبلی هست، ولی به شرط اینکه برسیم، یعنی مباحث اجازه بدهد که ما برسیم به آن، انشاءالله در همین اردو آن را هم شروع می‌کنیم.@

لازمه‌اش این هست که ذکر بیشتری بگویید، تمرکز بیشتری داشته باشید، استغفار بیشتر بکنید تا نفستان برای دریافت آن آماده بشود و این دعا در وجود شما ضایع نشود، چون این دعاها وقتی به انسان داده می‌شود اگر انسان قدرش را نداند یا نتواند با آنها رابطه برقرار بکند، بعداً خسارت زیادی می‌بیند، حسرت زیادی می‌خورد.@

بخصوص آخرت که می‌فهمد چکار می‌توانسته بکند با آنچه که داشته، با آن وسیله بزرگی که داشته چه کارها می‌توانسته بکند و بعد از آن استفاده نکرده، بنابراین انشاءالله خوب خودتان را آماده بکنید که اگر ما آنها را توضیح دادیم دیگر خوب جذب بکنید و بعد بتوانید با آنها دوست بشوید.@

مهمترین مسئله در ذکر این هست که متوجه باشیم که امور معنوی مثل شما شخصیت هستند، مثل تک‌تک گلهای خانه‌تان که شخصیت هستند، مثل تمام اشیاء که شخصیت هستند، شعور دارند می‌فهمند، اگر بتوانید با اذکار دوست بشوید، و آنها را به عنوان رفیق و دوست خودتان بگیرید آن موقع هست که خیلی کار برای شما می‌کنند.@

مثل سوره‌های قرآن، در روایت داریم سوره‌های قرآن به صورت شخصیت حقیقی در آخرت ظاهر می‌شوند، بعضی از سوره‌های می‌آیند، چون با آنها دوست بودید، به عنوان یک دوست خیلی صمیمی، عالی، قدرتمند، شفیع هم هستند بالاخره این سوره‌ها پیش خدا خیلی آبرو دارند.@

بعضی از سوره‌های می‌آیند فوق‌العاده جذاب و دیدنی و دوست داشتنی با شما آشنا می‌شوند و خودشان را معرفی می‌کنند، اما با شما دوست نمی‌شوند، به خاطر اینکه شما بعد از اینکه می‌فهمید که این کیست، می‌گوید من فلان سوره هستم، شما خیلی از او خوشش می‌آید، جذبش می‌شوی، دوستش داری، دوست داری با تو باشد و رهایت نکند.@

بعد می‌گوید من نمی‌توانم متأسفانه با تو باشم، چون تو در دنیا من را رها کردی، اول با من دوست بودی، حفظم کردی و بعد رهایم کردی، الان دیگر من نمی‌توانم باشم، آخرت اینطوری هست، آخرت هر چیزی را که در دنیا رها کرده باشی، جلویت می‌آید و بعد رهایت می‌کند، این قضیه خیلی دردناک است.@

مال آدمهای بی‌توجه، بی‌عرضه، آدمهای تنبل، آدمهای کسل، آدمهایی هست که بی‌وفا هستند و خدا هر چی از نعمتها به آنها می‌دهد، نعمتها را فراموش می‌کنند و کنار می‌گذارند، خود خدا هم یک موقعی خودش را نشان می‌دهد، «أَتَتْكَ آياتُنا فَنَسِيتَها وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى» بدترین قسمتش اینجاست.@

که انسان آنجا تبدیل می‌شود به یک موجود فراموش شده، این صدق باطن خودش هست که در دنیا غیب را فراموش کرده، خدا را فراموش کرده، امام زمان را فراموش کرده، خانواده آسمانیش را فراموش کرده، آنجا خودش فراموش می‌شود، این خیلی دردناک است یعنی هیچ کس به داد آدم نمی‌رسد.@

یعنی آن چیز که خیلی وحشتناک هست در باطن بعضی از ما هست، این هست که ما کودک عزیز روانمان را در خودمان گم کردیم، و آن بیچاره در وجود ما خیلی غریب است.@

ما آن کودکی که از خدا در وجودمان به امانت هست، از اهل بیت در ما دمیده شده، در وجود ما گم است، و غریب است، در طول روز به آن سر نمی‌زنیم، محل به او نمی‌گذاریم، غذایش را نمی‌دهیم، موقعی هم که می‌خواهیم به او غذا بدهیم یک مشت آشغال جلویش می‌ریزیم.@

نماز آشغالی، ذکر آشغالی، زیارت آشغالی همینطوری به او می‌دهیم بخورد بی‌کیفیت و چون به او بی‌توجهی می‌کنیم، امانت خداست، بزرگترین امانت خداست، یعنی آن حقیقتی است که از الله تبارک و تعالی فرمود «نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي» و نفخه خانواده آسمانیمان هست که در ما دمیده شده.@

امانت چهارده معصوم، امانت محمد و آل محمد (علیهم السّلام) هست، به ما امانت داده شده، بهتر از شوهرمان، زنمان، بچه‌هایمان، پدر و مادرمان، بهتر از همه کسمان این امانت از همه امانتها دوست داشتنی‌تر است، عزیزتر، دوست‌داشتنی‌تر، مأنوس‌تر، قویتر، تواناتر، آبرودارتر، شفیع‌تر، این را ما در وجود خودمان خرابش می‌کنیم.@

یعنی مثل بچه‌هایی هستیم که یک دفعه چشمش می‌خورد به یک غریبه یا شکلات، پدر و مادرش را و همه کسش را فراموش می‌کند، که این همه زحمت برایش کشیدند، تا یک سفر خارج می‌رود، همه چیز را فراموش می‌کند، تا یک ازدواج می‌کند، تمام پدر و مادر و خانواده و کسان خودش را فراموش می‌کند.@

ما هم اینطوری هستیم، کودک‌صفت، تا می‌خوریم به یک ذره از دنیا آن کودک عزیز روانمان را رهایش می‌کنیم، یعنی دیگر غذایش مهم نیست، دیگر حالا چون من به یک چیزی رسیدم، می‌بینید الان وقت نمازش هست به او نمی‌دهیم، وقت اذان می‌شود، نه اذانی، نه اقامه‌ای، نه وضوی درستی، نه تمرکزی، نه توجهی، نه تعقیباتی، می‌بینید با او بی‌محلی می‌کنید غذایش را به او نمی‌دهید.@

این فراموش کردن در واقع چون خود حقیقی تو است، تو خود حقیقیت را داری فراموش می‌کنی، و این خود حقیقی تو در وجود جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی تو گم است، و غریبه است، در کمالات وجودی تو گم و غریبه است، و این دائماً غصه می‌خورد، هیچ چیزی هم مثل غربت نیست.@

یعنی یکی از چیزهایی که برای انسان سخت است اینکه یک جایی که نمی‌داند کجاست، چیست، او را ببرند زندانیش کنند، حبسش کنند و بعد هم او را شکنجه بدهند، اذیتش بکنند، اگر یک کسی قدر خودش را دانست، واقعاً خودش را قدر دانست.@

این امانت الهی را، این کودک عزیز روان را که از جنس خدا و اهل بیت هست در آغوش بگیرد، دوستش داشته باشد، با وجود او هیچ وقت و هیچ جا احساس تنهایی و غربت ندارد، هیچ وقت برای من‌های پایینی غصه نمی‌خورد.@

بخصوص حماقت غصه خوردن برای گذشته که چرا در گذشته پدر و مادر من با من اینطوری رفتار کردند، چرا شوهر من با من اینطوری رفتار کرد، زن من با من اینطوری رفتار کرد، مدام می‌بینید آدم اینقدر گرفتار و بیچاره است، اینقدر کوچک است که مدام در گذشته‌ها می‌رود و گذشته‌ها او را اذیت می‌کند.@

این اصلاً این چیزی که الان دارد را نمی‌فهمد، این الان این چیزی که خدا به او داده را نمی‌فهمد، نه حال را درک می‌کند، نه ابدیت را، برای همین در سلوک یک شرط گذاشتند، اگر کسی بخواهد سالک بشود، اینکه حتماً از گذشته و آینده کَنده بشود البته آینده دنیایی، یعنی به قول مولانا ماضی و مستقبل را کنار بگذارد، حال را بچسبد.@

خیلیها حال و آینده‌شان را با تفکرات نسبت به عقده‌های گذشته خراب می‌کنند، بینهایت الان خدا نعمت به آنها داده این را نمی‌بیند، چون عقده گذشته را دارد، و خراب می‌کند، ضایع می‌کند، برای دنیا غصه می‌خورد، در حالی که الان وقت شادی است.@

اینقدر چیز خدا در اختیار ما قرار داده که تو باید ببینی، شاد باشی، از آن لذت ببری، و تو نمی‌توانی این عرضه را نداری، یک موجود مفلوک و بیچاره، عاجز که ذهنش مدام برمی‌گردد به کثافات گذشته، در آشغالهای گذشته و از آنچه خدا به او داده، و از این حال و از این بهشتی که در اختیارش هست و در انتظارش هست، از بالاترین بهشتی که در انتظارش هست غافل است.@

لذا این آدم در بهشت غصه می‌خورد، این داستان را شما دقت کنید در نسبت دنیا و آخرت بچه‌ها همه به دنیا متولد می‌شوند، چون تولدشان با دنیا تناسب ندارد ناقص و مریض و معلول و بیمار می‌شوند، اذیت می‌شوند، در خود جای سلامت، در دارالسلام دنیا و بهشت دنیا عذاب می‌کشند.@

آخرتی‌ها هم همینطور هستند، آخرتی‌ها هم همه به بهشت می‌روند، ولی در بهشت عذاب می‌کشند، و آن بهشت جهنمشان می‌شود، چون نمی‌تواند از آن استفاده بکند، این شرح حال بسیاری از ماست که خداوند همه بهشت و بالاتر از بهشت را در دنیا به ما داده و ما عزادار جهنم هستیم و عزادار بخشهای پایینی‌مان هستیم.@

دائماً حرص و جوشها، غصه‌های بخشهای حیوانی، جمادی، و گیاهی، می‌گوید همین الان من در آغوش تو هستم با من لذت ببر، از من لذت ببر، با من باش، ما مدام به خدا می‌گوییم نه حوصله‌ات را ندارم، مثل یک بچه کوچک هست، دعوایش شده با یک بچه کوچک سر اسباب‌بازی، حالا پدر و مادر می‌گوید بیخیال برایت یکی می‌خرم.@

این هنوز فکرش این هست که با آن بنده خدا دعوا کرده و آن عروسکش را از او گرفته می‌گوید این هست به تو می‌دهم، بهترش را به تو می‌دهم، ما شرح حالمان اینطوری هست، یعنی یک دل عزادار پرغصه، نسبت به جهنم، حسرت جهنم، حسرت چیزهای دیگر.@

من گاهی وقتها در این مشاوره‌ها می‌بینم، خیلی تأسف می‌خورم، باور بکنید نزدیک است این تأسف آدم را بکشد، یعنی گاهی وقتها من ترجیح می‌دهم این آدم را دیگر نبینم به هیچ وجه، یعنی قشنگ همه چیز را به او تفهیم می‌کنم.@

می‌گویم این زنی که تو داشتی از او جدا شدی، این بوده، مگر اینها را نگفتی، مگر نگفتی دارد شکنجه‌ام می‌دهد، آبرویم را می‌برد، شخصیتم را خورد می‌کند، الان از او جدا شدی خوشحال نیستی؟ خدا راحتت کرد، نعمت را جلویت گذاشت، الان دیگر راحت شدی از دست این کسی که اینقدر تو را شکنجه می‌کرد، با تو سنخیت نداشت، عذابت می‌دادی می‌بینی نمی‌تواند.@

بعد حالا بهتر از آن ازدواج کرده یک چیزی بهتر از آن گیرش آمده، یعنی یک زن بینهایت بهتر از زن اولش گیرش آمده ولی این هنوز، نه عشق نیست، این حقارت است، ما بعضی وقتها این عشق و حقارت را با هم یکی می‌گیریم.@

این هیچ سنخیتی با او نداشته، آبرویش را برده، شخصیتش را خورد کرده، با دینش، با اخلاقش، با همه چیزش هم بازی کرده، پولیش را هم دزدیده برده، بعد می‌بینی هنوز این آدم حقیر است، هنوز غصه می‌خورد، یا برعکس.@

این غصه جهنم را خوردن، حقارت جهنم را داشتن، کوچک بودن باعث می‌شود وقتی خدای به این بزرگی خودش را در اختیار ما می‌گذارد، اهل بیت به این بزرگی در اختیار ما هستند، دوستان به این بزرگی در اختیار ما هستند و بازار بسیار گرم عشقبازی روی ما باز است، یک جهان پر از شادی در اختیار ماست نمی‌توانیم لذت ببریم.@

همان وسط بهشتی که الان هستیم نمی‌توانیم لذت ببریم، آنوقت این سایه‌اش وقتی در آخرت می‌افتد، انسان وقتی متولد به آخرت می‌شود، آنجا غربت او را می‌گیرد، چون همه قشنگیهایی که در دنیا در آغوشش بودند، هر روز به او عرضه می‌شدند، هر روز خودشان را به او نشان می‌دادند، هر روز بغلش می‌کردند، هر روز نازش می‌کردند، هر روز او را می‌بوسیدند، هر روز می‌گفتند من هستم، این همه را پس زده بود.@

قرآن را پس زد، سوره‌های قرآن را پس زد، اذکار را پس زد، خدا را پس زد، نماز را پس زد، ائمه را پس زد، امام زمان را پس زد، غیب را پس زد، ملائکة الله را پس زد، دوستان خوبی که خدا در دنیا به او داده از آنها نمی‌تواند لذت ببرد، دو تا، سه تا، پنج تا، ده تا، صد تا دوست مؤمن خدا به او داده نمی‌تواند لذت ببرد، این آدم افسرده است، وسط این همه مؤمن افسرده است، وسط این همه دوست افسرده است.@

شوهر خوب به او داده افسرده است، زن خوب به او داده افسرده است، بچه خوب به او داده افسرده است، این آدم مدام افسرده است، این آدم بدترین جاهای جهنم هست، چون کافر هست، کافر یعنی چی؟ یعنی کفران دارد نسبت به این همه لذت، این همه نعمت، این همه شادی، اینها را می‌پوشاند، این وجدان بی‌وجدانش اینها را می‌پوشاند و با وجودی که دارد بی‌وجدانی می‌کند.@

وجدان یعنی یافت، اصلاً یافت ندارد، اصلاً آن را نمی‌بیند، وسط نعمت، وسط خوشبختی، وسط سعادت، وسط بهشت، نمی‌بیند، دل کجاست؟ دل گرفتار و اسیر است، یا گذشته جهنمی، یا آینده موهوم، دیگر نمی‌تواند لذت ببرد.@

داشتن این اذکار همینطور هست، خداوند به ما می‌دهد این نعمتها را، این معرفتها را، این بهشتها را، ولی ما از دستشان می‌دهیم این ذکرها را، ذکرها شخصیت حقیقی دارند، الحمد لله یک بهشت است، سبحان الله یک بهشت است، الله اکبر یک بهشت است، یک قَدَر است.@

شما درختان بهشتی‌تان که با شما شخصیتاً دوست هستند و با شما حرف می‌زنند، همه چیز آنجا اینطوری است، اینها با سبحان الله‌های شما ایجاد می‌شوند، الحمد لله‌ها خودشان بهشت دارند تولید می‌کنند، ما باید بفهمیم اینها را و با آنها زندگی کنیم، و خدا کسی را شاکر می‌داند که وقتی به او نعمتی می‌دهد نعمت را ببیند و کسی را خیلی دوست دارد که صاحب نعمت را ببیند.@

بحثش را شروع خواهیم کرد بتواند در لابه‌لای این همه هدایایی که خدا به او می‌دهد، صاحب هدیه را ببیند، صاحب نعمت را ببیند، عاشق او بشود، دوستش داشته باشد با او انس بگیرد.@

یک بحثی را شروع کردیم در مورد حق تعالی که خداوند بهترین حامد است، چرا بهترین حامد است؟ یعنی خودش، خودش را بهتر از هر کس دیگری می‌شناسد لذا سزاوار هست خودش از خودش تعریف بکند، تا ما عاشقش بشویم.@

خودش، خودش را معرفی کند، تا بدانیم دلدار ما، دلبر ما، یار ما و اله ما کیست، مثل اهل بیت، اهل بیت هم کسی به مقام آنها نمی‌رسد، لذا خودشان ناچاراً خودشان را تعریف کردند، شئون خودشان را گفتند، تا ما بفهمیم اصل ما چیست، خانواده ما چه کسانی هستند، گم نشویم.@

بدانیم مادرمان فاطمه زهرا کیست، گم نشویم، بی‌شخصیت نشویم در دنیا له نشویم توسط معشوق‌های زمینی، حقارت را تحمل نکنیم، دنبال حقارت نرویم، کما اینکه خیلی‌ها عاشق حقارت هستند، عاشق تحقیر شدن هستند، دوست دارند یکسره تحقیر بشوند.@

مدام می‌روند دنبال معشوق‌هایی که می‌دانند قالشان می‌گذارند، می‌دانند تحقیرشان می‌کند، باز می‌رود دوباره عاشق کسی یا چیزی می‌شود که می‌داند رهایش می‌کند.@

چند مورد از حمدهای الهی را برایتان بگویم، یک روایت بخوانم از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «إِنَّ اَللهَ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ اِفْتَتَحَ اَلْحَمْدَ لِنَفْسِهِ‏ وَ خَتَمَ أَمْرَ اَلدُّنْيَا وَ مَحَلَّ اَلْآخِرَةِ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ‏ فَقَالَ وَ قَضَى‏ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِ‏ وَ قِيلَ اَلْحَمْدُ لِله رَبِّ اَلْعَالَمِينَ‏» امیرالمؤمنین می‌خواهد راجع به خدا صحبت بکند، می‌خواهد بگوید خدا با حمد چکار کرده، بعد خودش امیرالمؤمنین چه زرنگی دارد، چه عاشقی بوده.@

می‌خواسته خدا را تعریف بکند حمدش را همانجا به جا می‌آورد می‌گوید «إِنَّ اَللهَ وَ لَهُ اَلْحَمْدُ» یک لطافتی دارد این جمله که همه حمد برای اوست، «اِفْتَتَحَ اَلْحَمْدَ لِنَفْسِهِ» ستایش را برای خودش آغاز کرده، «وَ خَتَمَ أَمْرَ اَلدُّنْيَا وَ مَحَلَّ اَلْآخِرَةِ بِالْحَمْدِ لِنَفْسِهِ» کار دنیا و سرای آخرت را با ستایش خویش پایان بخشیده.@

چقدر لطیف است دیدن اینها که امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اینقدر قشنگ نگاه می‌کند که همه چیز با حمد شروع می‌شود با حمد هم تمام می‌شود، «الحمد لله» شروع می‌شود.@

شما هم همینطور هست، شما آخر نامه، آخر برنامه، آخر جلسه می‌گوییم الحمد لله رب العالمین، شروعش هم که همین هست باز «بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین» انشاء الله ماه رمضان می‌آید انشاء الله یک عاشقی آدم آنجا دارد «اللَّهُمَّ إِنِّي أَفْتَتِحُ الثَّنَاءَ بِحَمْدِكَ وَ أَنْتَ الذی مُسَدِّدٌ لِلصَّوَابِ بِمَنِّكَ» تا آخرش فوق‌العاده است.@

حالا حضرت می‌فرماید که خداوند این کار را کرده بعد می‌فرماید: «وَ قَضَى‏ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِ» بین مردم به حق قضاوت می‌شود، قضاوت که شد چه می‌شود؟ «وَ قِيلَ اَلْحَمْدُ لِله رَبِّ اَلْعَالَمِينَ‏» گفته می‌شود «الحمد لله رب العالمین».@

باز نگاه کنید سوره انعام آیه 1 «الْحَمْدُ لِله الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ» مورد ستایش را چطوری دارد بیان می‌کند که ما بتوانیم کشف حمد بکنیم، حمد را کشف کنیم، موارد حمد را کشف کنیم و حالا این را ببینیم.@

«الْحَمْدُ لِله الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ» همه ستایش ویژه خدایی هست که آسمان و زمین را آفرید «وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ» تاریکیها و نور را قرار داد، ظلمات را جمع آورده، نور را مفرد آورده، «ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ» این همه کار کرده خداوند با این همه نشانه که گواهی بر یکتایی و قدرت اوست باز کافران برای پروردگارشان «يَعْدِلُونَ» معادل می‌گیرند، بت‌ها و معبودهای باطل و شریک و همتا قرار می‌دهند.@

ما هم همینطور هست، ما هم با وجود اینکه این خدا را داریم یکسره برایش در دلمان معادل‌سازی ایجاد می‌کنیم، یا شوهر است، یا زن است، یا بچه است، یا خانه است، یا اتومبیل است، برای هر چیزی هم یک عالم غصه و گرفتاری و مشکلات، و کار و شغل و تجارت و پول، یک عالم معادل‌سازی برای خداوند تبارک و تعالی می‌کنیم.@

معشوق‌های انسانی نباید عرض اندام بکنند، می‌بینیم عرض اندام می‌کنند، آرزوهایی که در کنار آرزوهای انسانی نباید عرض اندام بکنند، عرض اندام می‌کنند، خداوند می‌فرماید شما در یک صورت فقط باطن انسانی دارید و به بهشت راه پیدا می‌کنید، آن زمانی که معشوق‌های انسانی بر شما حاکمیت داشته باشد، الله، اهل بیت، و جهاد، این سه معشوق اصلی است.@

وقتی شما اینها را رها بکنید، «بِرَبِّکُمْ» یعنی به پروردگار خودتان، «يَعْدِلُونَ» یعنی «تَعْدِلُونَ» معشوق‌سازی کردید در مقابل این معشوق‌ها، می‌گوید نه من معشوقم الله نیست، من الان درگیر چیز دیگری هستم، من مشعوقم الان اهل بیت نیست، موضوع زندگیم اهل بیت نیست، دغدغه اصلیم امام زمان نیست، موضوع اصلی زندگی من جهاد نیست، هر چیز دیگری باشد تو فاسق می‌شوی.@

یعنی آن سه تا معشوق بینهایت را رها کردی سراغ مشعوق‌های پایین و محدود آمدی، اینجا گیر هستی، اسیر اینها هستی، ذلیل اینها هستی، خوار اینها هستی، نتیجه این می‌شود که اینها بالاخره تو را رهایت می‌کنند، و ذلیلت می‌کنند.@

یک جمله‌ای دارد امیرالمؤمنین (علیه السّلام) می‌فرماید: «ما رَأَیْتُ ذُلاً مِثْلَ اِشْتِغالِ قَلْبی بِفارِغِ الْقَلْبِ مِنّی» هیچ ذلتی را مثل این ندیدم که دلم مشغول کسی باشد، عاشق کسی باشد که عاشق من نیست، مشغول من نیست.@

من گرفتار یک کسی هستم که باید مدام به او التماس کنم، و او دلش درگیر من نیست این ذلت می‌شود «ما رَأَیْتُ ذُلاً مِثْلَ اِشْتِغالِ قَلْبی بِفارِغِ الْقَلْبِ مِنّی» قلبش از من فارغ است، نسبت به من ول است با من درگیر نشده با من این ذلت می‌شود.@

دنیا تمامش همینطوری هست، دنیا ما را اسیر خودش می‌کند، کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، ولی حتماً رهایمان می‌کند، حتماً تنهایمان می‌گذارد، و یک لحظه انسان می‌فهمد که 30 سال، 40 سال، 50 سال، 60 سال عمر را اسیر این موجودات بی‌وفا بوده.@

باز نگاه کنید موردها را خوب دقت کنید «الْحَمْدُ لِله الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» حمد و ستایش مال کسی است که هر چیزی در آسمان و زمین است مال خودش است، مال این شخص است «وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ» حمد در آخرت مال خداست، آنجا هم همه چیز مال اوست «مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» مال کسی که همه چیز مال اوست.@

بهشت مال اوست، همه چیز مال اوست، آخرت مال اوست، چقدر هم قشنگ است «وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» که او بسیار حکیم و آگاه هست، حالا بهشتیان که بهشت می‌روند، آنها که در دنیا بهشت حمد را پیدا می‌کنند، اینطور نیست که شما فکر کنید آنجا لذت این بهشتیان، الحمد لله هست، بهشتشان الحمدلله هست، بهشتشان تکبیر است، بهشتشان سبحان الله هست، این خیلی مهم است.@

حمد کار یک آدم فهمیده است، کار یک آدم عاشق است، شما نگاه کنید الان کسانی که در دنیا هستند، دائماً کارشان حمد است، کارشان مدح است، بعد می‌گویی بابا دست بردار، می‌گوید نمی‌توانم، من اصلاً خیلی حالم خوب است، خیلی حالم خوش است، بازار می‌روم مست می‌شوم.@

اینکه در روایت داریم اگر کسی در بازار توانست یاد خدا بکند، یعنی آن زیبای مطلق را رها نکند برود اشیاء در بازار مستش بکند می‌گوید بازار می‌روم غافل می‌شوم، اصلاً دیگر از خودم در می‌آیم در بازار، یک لحظه به خودم می‌آیم، می‌بینم یک عالم تاریکی با خودم آوردم، وقت نماز هم شده این هنوز در بازار است.@

این وقتی هم به خانه برمی‌گردد کلافه است، یک عالم هم خرید کرده ولی در دلش پر از کلافه است، چون کودک عزیز روان را غصه‌دارش کرده، وجدان را خرابش کرده، ماشین خریده، خانه خریده، طلا خریده، چادر خریده، موبایل خریده، مبل خریده، ظرف خریده، کریستال خریده، خانه می‌آید ولی می‌بینی هیجان دارد، عصبی است، پرخاشگر است، اخلاقش بد است، تند است.@

این همیشه دارد حمد می‌کند، این گُل، فرش، موکت، دور هم که جمع می‌شوند، بخصوص خانمها، که امیرالمؤمنین فرمود: «هَمُّهُنَّ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ الْفَسَادُ فِيهَا» خیلی زینتی هستند، می‌نشینند راجع به چادر، مقنعه، روسری، کفش، گردنبند، پارچه، کریستال، تفلون، غذا، مدام در حال حمد هستند.@

بعد به آنها بگویی این کار را نکن، عادی باش، طبیعی باش، آزاد باش، می‌گوید نمی‌توانم، یعنی اگر هم یک ذره سعی بکند، خودش را نگه بدارد، دوباره به چند تا حامد دیگر که می‌خورد، یک دفعه می‌بینی این هم حامد می‌شود.@

آقایان هم همینطور لاستیک، ماشین، اتومبیل، دنده، فرمان، میرلنگ، آچار، همه اینها، چک، سفته، ساختمان، اینطوری هستند، آقایان هم الان اینطوری شدند، دست کمی از خانمها ندارند، می‌بینید این از صبح تا شب مشغول حمد جمادات است، رنگ و تلفن، آدم یک موقعهایی این تلفن را نگاه می‌کند، الان دیگر اینطوری شده، آگهی‌های ما را نگاه کنید، مثلاً 40 تا آدم بزرگ سر کار گذاشتند یک چیپس را حمد می‌کنند.@

قیافه‌ها را شما در این آگهی‌ها شما نگاه کنید سر یک چیپس، سر یک پفک چه انبساطی پیدا می‌کند، این انبساط را هیچ وقت این در نماز نداشته تا آخر عمرش، یعنی یکبار با نماز، مسجد، حرم اینقدر شاد نبوده که الان دارد یک پفک می‌خورد، آدمها اینقدر به کثافت و لجن کشیده می‌شوند.@

سر یک سس، رب گوجه، یک روغن، شما آگهی‌ها را نگاه کنید آدمها چقدر کوچک شدند، اینطوری می‌شوند، این دائماً دارد حمد می‌کند، دائماً دارد تعریف می‌کند، یا نه کمالات گیاهی، هیکل، اندام، زینت‌آلات آنهایی که گیاهی هستند، یا هیکل خودش، یا هیکل یک کس دیگر، قیافه، بینی، خط و خال و ابرو.@

خدا حفظ بکند یکی از اولیاء خدا را می‌فرمود خداوند این خط و خالی را که می‌گذارد در چهره‌های زیبا که شما حواستان پرت می‌شود، خط و خالهایی هست که برای خودش گذاشته، گذاشته که تو حواست باشد ببینی این خودش چقدر خوشگل است، نه اینکه تو به این نگاه بکنی، تو حواست به آنطرف باشد که این چکار می‌کند.@

وقتی می‌گذارد این گلهای به این قشنگی بیرون می‌روید مستتان می‌کند، خودش را دارد به شما نشان می‌دهد، حالا می‌رسیم راجع به آن صحبت می‌کنیم آنجایی که شکر عشق می‌آورد، حمد دلدادگی و عشق برای انسان می‌آورد.@

این آدم دائماً مشغول حمد است، حمدهای جمادی، این یکسره در پارچه و گیاه، همه چیزهای کمالات گیاهی، پارچه که می‌گویم نه از نظر جماد بودنش از نظر نقش و نگارش که کمال گیاهی هست، یک روسری، یک چیز، آدم سیر هم نمی‌شود.@

بعد ببین حالا محصول این چهار ساعت حرفی که شما راجع به آن زدی چه شد، راجع به غذا، همین کمالات گیاهی، راجع به غذا، نشستند این یک سخنرانی می‌کند راجع به این ساندویچ، گوشت، کباب، آن هم با چه دلدادگی، یعنی می‌نشینند با همدیگر 4 ـ 5 ساعت راجع به کیفیت درست کردن کباب با هم حرف می‌زنند که کباب باید اینطوری باشد، گوشتش را باید اینطوری بکنی، اوه داستان.@

این نیاز انسان به حمد است، حالا شما بگو حمد نکن، می‌گوید نمی‌توانم، یا حمدهای حیوانی که خیلی قویتر از حمدهای حیوانی است، مثلاً شما یک حمد گیاهی در نظر بگیرید، عالم ورزش یک عالمی هست که همه دنیا را تسخیر کرده، یک امر گیاهی است ولی همه سر کار هستند.@

از این تیم طرفداری کن، از آن تیم طرفداری کن، با یک تیم بالا بپر، با شکستش غصه بخور سکته کن، فحش بده، در عالم ورزش شما نگاه کنید، آدمهای 40ـ 50 ـ 60 ساله بعد مثلاً راجع به یک امر گیاهی جدی هم می‌آیند خیلی، بعد راجع به این صحبت می‌کنند که این توپ کجا رفت.@

یک جایی بودیم یکی از این اساتید بود می‌گفت اینها چکار می‌کنند 22 نفر با یک توپ خب به هر کدامشان یک توپ بدهند اینقدر دعوا نکنند؛ شما ببینید سر قضیه این ورزش، ورزش یک چیزی هست برای قوت بدنی، خوب هم هست، مسابقه‌اش هم خوب است، مثلاً پیامبر خودش مسابقه می‌داده، ولی مسابقه در رشته‌هایی که به جهاد می‌خورده.@

چون معشوق چه بود؟ الله، اهل بیت و جهاد، هر چیزی که در این جهت مسابقه داشته، پیغمبر خودش شترسواری مسابقه می‌داد، گاهی وقتها می‌برده، گاهی وقتها هم پیغمبر می‌باخت، این خوب است، آدم یک چیزی را برود یاد بگیرد در یک رشته‌ای بعد هم با شادی ببازد، یعنی بازی است می‌خواهیم مسابقه بدهیم توانمان بالا برود.@

می‌خواهیم امتحان بکنیم، نه اینکه دعوایمان بشود، کار به دادگاه و فحش و فحش‌کاری و این چیزهایی که الان هست، طرفدار این تیم، طرفدار آن تیم را زدند، این بازیکن آن داور را زده، این خودکشی کرده، قمه کشیدند وسط آوردند، داستانهای عجیب و غریب.@

آدمها مسخ می‌شوند سر کمالات گیاهی، الان ببینید چقدر آدمها مسخ هستند، یعنی بیکار است واقعاً بنشیند راجع به تیمها اظهارنظر می‌کند، فکر می‌کند، مشعوقش، حمد می‌کند، بعد می‌بینید این تا آخر مشغول حمد هزاران بازیکن هست، این چه بازیکنی است، از این بازیکن تعریف می‌کند.@

بعضیها نه یک ذره وهمی‌‌تر هستند می‌آیند از هنرپیشه‌ها تعریف می‌کنند، از خواننده‌ها، بعد مثلاً می‌گویی تو این هنرپیشه‌ها را می‌شناسی، این خواننده‌ها را می‌شناسی چند تا از بچه‌های امام حسین را نام ببرد، پنج دقیقه راجع به مادرت فاطمه زهرا حرف بزن.@

یک ذره راجع به امام جواد بگو، راجع به امام هادی بگو، راجع به امام عسگری بگو، نمی‌تواند ده دقیقه نمی‌تواند، ولی بگو صد تا هنرپیشه را می‌داند این خانم چند بار شوهر کرده، با چه کسی ازدواج کرده از چه کسی طلاق گرفته، چه موقع طلاق گرفته، به قول خود هنرمندان همین را می‌گویند یکسره عوض می‌کنند، این با آن.@

این آقا چه کسی بوده، چند سالش هست، ازدواج کرده، ازدواج نکرده، چند بار زن گرفته، بچه‌اش کیست، همه را بلد است، بعد می‌گویی حالا مثلاً یک چیزی راجع به امام زمان، راجع به اصحاب امام زمان، راجع به ام‌البنین، راجع به مادر امام زمان، راجع به اباالفضل، هیچی، راجع به حضرت خدیجه (سلام الله علیها).@

این اصلاً از خانواده آسمانیش هیچ خبری ندارد، از اصل و ریشه خودش هیچ خبری ندارد ولی بگو هنرپیشه‌های غربی، تمام را می‌شناسد، فوتبالیست‌های کشورهای مختلف را همه را می‌شناسد، فیلم‌های سینمایی را همه را می‌شناسد.@

مدح می‌خواهد، می‌خواهم بگویم مدح ریشه‌اش کجاست که آدم یک موبایل را می‌نشیند یک ساعت مدح می‌کند، یک اتومبیل را می‌نشیند ساعتها مدح می‌کند، اول عاشقش می‌شود، او را می‌بیند، مدحش می‌کند، تا بعد چند سال بعد بتواند آن را بخرد.@

کتابچه، کاتالوگ‌های تلفن‌ها، موبایل‌ها، مبل‌ها، قاشق، چنگالها، کریستالها را می‌گیرد دائماً نگاه می‌کند، و می‌نیشند با چند نفر راجع به شکل و حالتهای اینها مشورت و نظر می‌کند، تمامش مدح است، از این بالاتر می‌آیید شما در مدح‌های عقلی.@

می‌بینی طرف 60 سال است در یک رشته دارد مدح می‌کند، دائماً هم جلسه می‌گذارد با دوستان متخصص خودشان، مدح این تجلیات الهی است، آخر معشوق هم هست، خدا چکار کرده، یعنی یک کسی که جماداتش میلیاردها آدم را سر کار می‌گذارد.@

یک کسی گیاهانش میلیاردها آدم را سر کار می‌گذارد، بخشهای حیوانیش خودش دیگر چیست، بهشتش دیگر چیست، ما این را نمی‌فهمیم، اینجایش یادمان می‌رود، همین مشغول مست همین جا می‌شویم، تعریف اینجا، همان بحثهایی که در اردوی قبل گفتم، مردم به جای ذکر الله دچار ذکر الناس هستند مشغول مردم هستند.@

برو صاحبشان را یاد کن، صاحب نعمت را یاد کن، او همه اینها را داده این همه جلوه کرده که تو متوجه باشی که او کیست، این همه خلق کرده که تو به اصل منتقل بشوی، آدمهایی که در موطن هوش هستند، در موطن علم هستند دائماً علم‌بازی می‌کنند.@

حرف از فلسفه می‌زنند، سؤالات فلسفی دارند، همینطوری تا آخر، یعنی گپ زدنشان علمی است، حالا بعضیها در رشته‌های تجربی هستند، بعضی در رشته‌های ریاضی هستند، در مهندسی هستند، در فنی و حرفه‌ای و هنری هستند، بعضیها در شعر هستند می‌بینی 60 سالش هست شعربازی می‌کند.@

شعر خوب است، باید از آن استفاده کرد، ولی نه این شعرباز است، شعر بازی می‌کند، قافیه و سجع و چی، همین مشغول همین است، اصلاً این خودش شده برای خودش یک داستانی، بعضیها در ادبیات دیدید تا آخر عمر اینها در جمله و ادبیات و اینها هستند.@

شاهنامه بلد است، حافظ بلد است، سعدی بلد است، فردوسی بلد است، بعد به محتوایی که خود اینها گفتند اصلاً این اینکاره نیست، فقط ادبیاتش را خوب یاد گرفته، مثل خیلیها که تفسیر را می‌روند خوب یاد می‌گیرند، قرآن، صرف، نحو، معانی، بیان، منطق، تفسیر را خیلی خوب بلد هستند ولی می‌بینی دلش اصلاً روشن نیست.@

من چقدر حافظ قرآن می‌شناسم الان افسرده هستند، چقدر آدمهای اهل تفسیر می‌شناسم، آدمهای افسرده‌ای هستند، آدمهای پژمرده‌ای هستند، یعنی چی، مثل یک عطرفروشی که بوی گند می‌دهد، عطر دارد خودش بوی گند می‌دهد.@

باور کنید من همین چند وقت پیش در یکی از این کشورها با یک بنده خدایی که کارش عطر بود داشتم صحبت می‌کردم گفت خودم از عطر متنفر هستم، الان یک کاری است فعلاً می‌خواهم بکنم نانی در بیاورم اصلاً از عالم عطر متنفر هستم ولی حرفه‌ای هم بود.@

خیلیها داریم الان در این مشاوره‌ها ما داریم در کار خودشان حرفه‌ای هستند، تخصص دارند ولی از کارشان بیزار هستند، این نیاز انسان به حمد است بحث شکر نیست که بخواهی تشکر بکنی، بحث نعمت نیست، بحث انسان نمی‌تواند زیبایی را، قشنگی را، کمال را مدح نکند، در آن می‌ماند.@

علت چیست؟ برای اینکه انسان در یک غربتکده‌ای افتاده، در یک غمکده‌ای افتاده هر چیزی بوی خدا را برایش بیاورد و لو حواسش نباشد می‌نشیند راجع به آن صحبت می‌کند، چرا حالا انسان اینطوری می‌شود؟ اسیر اینها می‌شود، و از داخل این مجاز به حقیقت نمی‌رسد، از داخل اینها نمی‌تواند، حرکت بکند روی اصل برود، گرفتار فرع می‌شود، یعنی نعمت او را مست می‌کند به هیچ وجه به صاحب نعمت نمی‌رسد.@

چرا اینطوری می‌شود انسان کوچک می‌شود، کوچک می‌ماند؟ یک دلیل دارد این هست که فکر می‌کند آن چیزهایی که اسیرش هستند از خودش بهتر هستند، در حالی که همه اینها برای چه کسی آفریده شده؟ انسان چون معرفت نفس ندارد گرفتار می‌شود و در جهنم می‌ماند.@

فقط کسانی نجات پیدا می‌کنند که خودشان را بشناسند، رمز بزرگی امروز به شما گفتم خوب دقت کنید، اگر خواستید جامعه‌شناسی قدرتمندی داشته باشید، یا روانشناسی قدرتمند، هر کس رشته‌اش جامعه‌شناسی، روانشناسی، یا نه کسانی که با مردم سروکار دارند.@

با خودت که سروکار داری حواست باشد همه این مفاسد در جوامع و افراد اگر افراد خودشان را بشناسند، رد می‌کنند، محال است روی نعمت بایستد و وقتش را روی نعمت صرف بکند، یعنی این زود رد می‌‌شود می‌رسد به خانواده آسمانیش، زود رد می‌شود، به جهاد و معشوق اصلیش الله.@

اصلاً معطل نمی‌کند، اگر کسی بفهمد کیست، قیمت خودش را در بیاورد، می‌فهمد، از همه گلهای عالم، از همه پرندگان عالم، از همه حیوانات، از آسمان، از زمین خودش قشنگتر است، همه رمز در همین معرفت نفس است، اینکه انسان شخصیت خودش را بشناسد، ببیند که چه کسی هست، بفهمد که چه کسی هست، بفهمد چه کسی هست که خدا برایش این همه خلق کرده.@

قدم بزن چند دقیقه در این اردوگاه می‌بینی اوه چقدر خدا پایت گل ریخته، آدم این گلها را دوست دارد این هدایا را، همه رنگ معشوق و جلوه معشوق، دوست دارد خم بشود تک‌تک این گلها را ناز کند، بوسشان بکند، ولی حواست باشد اینها را برای تو فرستاده با تو کار دارد.@

انسان به محض اینکه دچار خودفراموشی بشود اسیر می‌شود، یعنی جابجا می‌شود جای معشوق و عاشق عوض می‌شوند و این فاجعه اتفاق می‌افتد یعنی شخص اینقدر مست فرمول و علم و ریاضی و تکنولوژی اینها می‌شود که کلاً مسخ می‌شود.@

این هر چی راجع بالا با او صحبت بکنید این مدام او را پایین می‌کشد، هر چی به او می‌گویی تو حواست باشد برای چی آفریده شدی، دوست دارد بنشیند راجع به مهندسی صحبت بکند، عالم مهندسی او را گرفته، عالم تکنولوژی، عالم علم او را گرفته است، هر چه می‌گویی، حواست باشد اینطرف، می‌بینی نمی‌تواند، این خودش را نمی‌شناسد.@

اگر یک کسی فهمید کیست، جا در جا می‌رسد به شادی، آرامش، نشاط، سویش را می‌شناسد، تا سویش را شناخت، سوی من اینطرف است، محبوبهایم هم همین طرف هستند پس دیگر با چیزی کاری ندارم، دیدید یک نفر یک معشوقی دارد یک جایی، حالا پدرش هست، مادرش هست، همسرش هست، فرزندش هست، مسیر می‌خواهد برود خودش را به آنجا برساند.@

اصلاً بین راه این کار ندارد، هر چی هم بین راه، قشنگترین جا هم بین راه به او نشان بدهند اصلاً نمی‌بیند این الان فقط می‌خواهد به محبوبش برسد، اگر یک کسی این را فهمید تمام است، برد کرده، شما هزار تا از این اردوهای اسماء الله بیا ولی وقتی خودت را نشناسی، اصلاً خودت را پیدا نکرده باشی، با خودت آشتی نباشی دوباره رد می‌کنی.@

یعنی در اینجا یک مدتی گرمی حواست هست، خیلی هم خوب است، چند روز هم می‌روی آثارش هست، دوباره روز از نو، روزی از نو، روزیهای آنطوری، ولی وقتی خودت را بشناسی خیلی عالی می‌شود، اصلاً علت اینکه آدم در جهنم گرفتار می‌شود در چیزهای پایین، همین هست که قیمت دستش نیست، خودش را نمی‌شناسد.@

فکر می‌کند در این دنیا آمده برود درس بخواند، متخصص بشود، وکیل بشود، وزیر بشود، زبان یاد بگیرد، عالم بشود، حواسش نیست، مست همین کار و همین رشته و تخصص می‌شود، اگر با هر پیوندی که با هر چیزی پیدا می‌کنی، بپرسی آخرش چی، من قرار است چکار بکنم؟@

اگر خودت را بشناسی همه مریضی‌ها یک جا خوب می‌شود، آدم واقعاً یک دفعه می‌رسد به یک جایی که می‌بیند، چه راحت حسود نیست، چه راحت بدبین نیست، چه راحت خسیس نیست، نمی‌خواهد جنگ کند با مریضی‌های خودش، رذائل خودش، اصلاً نیازی نیست جنگ کند.@

عشق که بیاید جنگی اصلاً وجود ندارد، شخص زنده است، سرحال است، نشاط دارد، ولی وقتی که خودت را نمی‌شناسی، الان نگاه کنید چقدر آدمها در این مذهبیها گرفتار وسواس عملی و فکری هستند، چون این آدم اصلاً نمی‌داند کیست، نفهمیده کیست، ذهنی می‌داند علم دارد اما معرفت ندارد.@

آدم نیاز دارد حمد بکند، شما الان در بخش حیوانی نگاه کنید، چقدر ما ترانه داریم، شما الان جلوی ترانه سرودن را بگیرید، جلوی موسیقی را بگیرید، شخص نمی‌تواند، باید دائماً ساز بزند، موسیقی بسازد، آهنگ بسازد، یک چیزی را مدح بکند.@

بهار دیدید یک عالم ترانه‌ها راجع بهار است، پاییز، تابستان، یک شهر، یک آدم، یک گُل، گلستان، آدم باید بنشیند بگوید، یا یک معشوق انسانی، بیشترش راجع به معشوقهای انسانی است، ولی راجع به معشوقهای انسانی هم که هست تمامش خاک بر سری است.@

یعنی همه ظلم و بی‌وفایی و قال گذاشتن و خیانت و التماس و ذلت، تمامش همین است، یعنی یک چیز قشنگ که سر و ته‌اش یک چیزی در بیاید نمی‌آید، یعنی یک ترانه نیست راجع به وصال باشد، راجع به قشنگی باشد، راجع به خوب باشد، راجع به آشتی باشد، می‌بینید همه ترانه‌ها غصه‌دار است.@

آهنگ شاد است با آن می رقصند ولی محتوایش همه نکبت است، مثل فیلمهایمان است، سریالها را نگاه کنید، چند تا سریال داریم وقتی آدم نگاه می‌کند لذت ببرد، ببیند در آن آدمها خوب هستند، آرام هستند، شاد هستند، محبت دارند، وفادارند، صلح و صفا دارند، خیلی به ندرت شما می‌توانی یک همچین چیزی پیدا بکنی.@

شما تیتراژها را نگاه کنید، اصلاً من اینجا خفه می‌شوم وقتی این تیتراژها را نگاه می‌کنم همه هنرپیشه‌ها اینطوری هستند، دانه دانه این تیتراژها هنرپیشه‌ها را نشان می‌دهد، از این معلوم است ته فیلم در می‌آید، تا آخر فیلم چیست، اصلاً وقت نگذاریم نگاهش بکنیم، چون مدام در آن ظلم است.@

بدبختی و نکبت و دزدی و غارت و خیانت و طمع و حسادت و بدجنسی و اصلاً از قیافه هنرمندان که دارد در تیتراژ نشان می‌دهد این هست آدم باید فرار کند پناه ببرد به همان لورل هاردی خودمان بهتر است، باز هم آدم آنجا دیگر غصه نمی‌خورد.@

بخش فوق عقلانی هم نیاز به حمد دارد این همه حمد به ما عرضه شده ما چون در موطن‌های پایین گیر کردیم مسلمان بدون معرفت هستیم حمدها را نمی‌فهمیم یعنی آیات را می‌خوانیم، ولی به رقص نمی‌آییم، اصلاً نه ما را به رقص می‌آورد، نه ما را مست می‌کند، وقتی قرائت قرآن را می‌شنویم دلمان می‌گیرد.@

برای همین ما قرآن شنیدن را خیلی دوست نداریم که مثلاً یک کسی در ماشین بگوید من به جای موسیقی قرآن روشن بکنم، نه فقط دوست دارد آهنگ گوش بکند، چون این آدم در آن موطن نیست، دارد حج می‌رود، کربلا می‌رود، امام رضا می‌رود، جای دیگر می‌رود، ولی باز هم موسیقی گوش می‌کند.@

چون موسیقی قرآن که یک عالم آدم را به رقص می‌آورد، آدم را مست می‌کند، این اصلاً از آن خوشش نمی‌آید، چون خودش، خودش را نمی‌شناسد، رمز را گفتم دقت کنید، رمز همه غصه‌ها، گرفتاری‌ها، بدبختی‌ها، نکبت‌ها، طلاق‌ها، حرص و جوش خوردن‌ها، قدرنشناسی‌ها، ناسپاسی‌ها، خودنشناسی است.@

همین یک کلمه خودت را بشناسی همه شادیها سراغت می‌آید، و آن را به رسمیت بشناسی، یعنی بشناسیش و باورش بکنی، یعنی عاشق خودت بشوی، من خیلی وقتها از این عزیزان می‌آیند می‌گویند یک جمله برای ما بگو، یک جمله روی کتاب ما بنویس، من همیشه همین جمله را می‌نویسم، می‌نویسم خودت را بشناس و عاشق خودت بشو.@

اما کدام خود؟ آن که از جنس خانواده آسمانیت هست، آن که از جنس خداست، این را آدم باید بشناسد، اگر این را شناختیم با او انس گرفتیم بعد زندگی زیر و رو می‌شود، کاملاً همه چیز عوض می‌شود، همه غصه‌ها، ناآرامی‌ها، اضطراب‌ها، حقارت‌ها، حسادت‌ها، مقایسه‌ها، مسابقه‌ها، تمام می‌شود، یک دفعه دل آدم آرام می‌شود.@

آنهایی که خودشان را نمی‌شناسند فکر می‌کنند دنیا همین است، بعد هم به خدا می‌گویند این چه دنیایی است تو خلق کردی، این اصلاً نمی‌داند، اعتراض می‌کند، می‌گوید مرده‌شور دنیا، ترانه‌هایشان را نگاه کنید راجع به مذمت دنیا، راجع به اعتراضی که به خدا دارند، تف به این دنیا، لعنت به این دنیا، دنیا بی‌وفاست، مدام این را می‌گویند.@

یا با خدا هم که حرف می‌زنند همین است این چیست آفریدی، این چه عالمی است آفریدی، چه کسی است دارد این حرفها را می‌زند؟ کدام خود؟ یک خود حیوانی دارد با خدا حرف می‌زند، ولو مسلمان هم هست، حاج آقا هم هست، حاج خانم هم هست، ولی گیر دارد، این یکسره دارد غر و نق می‌زند.@

دنیا برایش قشنگ نیست، نمی‌تواند از دنیا لذت ببرد، در حالی که دنیا جلوه بهشت است، این شخص اینقدر درگیر است وقتی او را در گلستان می‌بری به او صد تا گل نشان می‌دهی خوشحال نیست، اصلاً لذت نمی‌تواند ببرد، وقتی پرنده‌ها را می‌بیند نمی‌تواند لذت ببرد.@

ولی اگر آدم خودش را بشناسد، تا در یک جای کوچک می‌رود، اصلاً خیلی کم، همین یک لیوان آب او را تا بهشت می‌برد، این وقتی به آب نگاه می‌کند، منتقل می‌شود، وقتی بیاید جلوی خانه‌اش یک ذره خاک هست با شیلنگ یا آفتابه آب می‌ریزند بوی بهشت به مشامش می‌خورد.@

اصلاً نشاط، شادابی، در بهشت بودن، این اصلاً می‌رود در بهشت زندگی می‌کند، و برمی‌گردد، وقتی خودت را بشناسی، والله دارم قسم می‌خورم، کنار امام رضا (علیه السّلام) برایتان وقتی خودت را می‌شناسی، تو می‌توانی دائماً بروی در بهشت ساعتهایی را بخرامی، لذت ببری، برگردی به کارهای زندگیت برسی و جانت را آرام بکنی.@

آدم وقتی خودش را می‌شناسد، دائماً به غیب سر می‌زند، و بعد برمی‌گردد، دائماً با دوستان بهشتیش، با انبیاء، صدیقین، شهدا، صالحین، اهل بهشت، می‌تواند ارتباط داشته باشد، جانش را آرام می‌کند، برمی‌گردد به کارهای دنیاییش هم می‌رسد.@

آنوقت یک آدمی که اینطوری هست، دهها برابر یک آدمی که خودش را نمی‌شناسد، می‌تواند کار بکند، کار دنیایی، اگر می‌خواهد تجارت بکند، کار تجاری می‌خواهد بکند، می‌خواهد کار هنری بکند، می‌خواهد کار علمی بکند، می‌خواهد کار شوهرداری بکند.@

می‌بینی یک عالم انرژی این آدم برای شوهرداری دارد، شوهرش اصلاً آدم تعریفی هم نیست، یک موجود مزخرفی است، ولی می‌بینی این یک عالم سرمست است، چون این خستگیش را با شوهر در نمی‌کند، با آن سرکشی، با آن رفتن به آن عالم در می‌کند، حالا وقتی برمی‌گردد می‌بینید که اصلاً غصه ندارد.@

این آدم برایش موضوعیت ندارد، این آدم اصلاً برایش مهم نیست، که این حالا شوهرش هست اینطوری است، اصلاً برایش موضوعیت ندارد، حالا بچه‌ام اینطوری است، عروسم اینطوری است، دامادم اینطوری است، فلان کس فلان کار را کرد، فلان کس فلان حرف را به من زد، الان فلان چیزم گم شده، الان اینقدر بدهکاری دارم اصلاً اینها برایش موضوعیت ندارد.@

می‌گوید اینها نقش است باید بازی کنم، نقش یک بدهکار، خدا برای من خواست الان سرطان داشته باشم، الان سرطان دارم باشد، نقش یک سرطانی را خوب بازی می‌کنم، می‌گویم الحمد لله، الان خدا خواسته من مریض بشوم، معلول بشوم، الان خواسته طلاق بگیرم، طلاق بدهم، الان خواسته من زندگی کنم، الان خواسته من بدهکار باشم، این دارد نقشش را بازی می‌کند.@

چون جانش، عشقش، زندگیش، دلش، خانواده‌اش آنطرف است، با کدام حلقه با آنها ارتباط برقرار می‌کند؟ باید یک منی مناسب خانواده‌اش و عشقش داشته باشد، اگر این من را پیدا کرد مناسب عشق و خانواده‌اش این من را که داری وسیله اتصال برقرار است تو لذتت را می‌بری.@

مثل کسانی که می‌خواهند از اینترنت لذت ببرند، نداشته باشند وحشت آنها را برمی‌‌دارد، الان آدمهایی که خودشان را نمی‌شناسند اینطوری هستند، اگر اینترنت نداشته باشند، می‌گوید نت داری، یعنی خدا داری یا نداری، از خدا مهمتر است، آخ نت نیست اینجا، وای فای نیست اینجا، این آدم بیچاره می‌شود.@

اگر یک کسی خودش را داشت این خود همان نت تو است، این خود تو را به غیب متصل می‌کند، یک نماز جماعت بروی یک ظهر چهار رکعت نماز بخوانی، می‌بینی شارژ شارژ است، پر پر است، ولی وقتی که خودش را پیدا نکرده، در وسط مشکلاتش اذان هم می‌گویند، می‌گوید این دیگر چه می‌گوید.@

من الان در این موقعیت نماز، ولش کن 11 شب می‌خوانم، اصلاً قضا بشود، می‌گذارم مغرب می‌خوانم، اصلاً حوصله نماز چیست، چه کسی حوصله دارد نماز بخواند، چون من ندارد، من نماز نیست، من نماز این گم شده، این با من نماز نمی‌خواند، با نامن با ناخود نماز می‌خواند، یعنی خود حیوانی.@

یعنی با بخش زنانگی می‌خواهد بخواند حوصله‌اش را ندارد، با بخش مردانگی می‌خواهد بخواند حوصله‌اش را ندارد، حمد را خیلی دقت کنید، حمد وقتی انسان خودش را شناخت، تازه به حمد می‌افتد، به تکبیر می‌‌افتد حالا لذتها شروع می‌شود.@

آیات را نگاه کنید، چقدر مستی در این آیه ریخته، چقدر شراب ریخته، «الْحَمْدُ لِله الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْآخِرَةِ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ» این آهنگ است، بعداً شما می‌فهمید که این یک ترانه است که خدا سروده که تو با آن مست بشوی، برقصی.@

خدا چکار کرده، ولی ما از کنار این آیات خیلی راحت رد می‌شویم، این حالا چی گفت «الْحَمْدُ لِله الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ» هیچ برداشتی نمی‌توانیم بکنیم این من‌مان را باید پیدا بکنیم تا به حمد برسیم.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@