جلسه 007 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

بأعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

از مجموعه مقدماتی که طول هم کشید، تقریباً یک روز و نیم طول کشید ما اینها را عرض کردیم، می‌خواهیم بعد از آن به سراغ بحث حمد برویم، یک مقدار راجع به خود حمد صحبت می‌کنیم، بعد انشاءالله راجع به نیاز ما به حمد و این قَدَر برای رسیدن به قضاهایش صحبت خواهیم کرد.@

در مورد نیاز به ذکر قبلاً توضیح دادیم که انسان چه نیازی به ذکر دارد، ذکر غذاست مثل غذای بخش بدنی، مثل علم برای عقل، ذکر برای بخش فوق عقل غذاست، و اگر کسی ذکر نداشته باشد هیچ نوع رشد و حیات انسانی ندارد.@

«قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ» به همه اعلام بکن که پروردگار من به شما هیچ توجهی نمی‌کند اگر دعا و ذکرتان نباشد، دعا یک بخشی از ذکر هست، کسی که ذکر نداشته باشد یعنی اینکه در روز غذا نمی‌خورد و رشد نمی‌کند.@

بخش فوق عقلانی اگر فعال بشود خودش می‌فهمد این غذا را می‌خواهد، تشنه و گرسنه‌اش می‌شود، خودش قشنگ می‌فهمد، یک کسی که با ذکر این رابطه را ندارد یعنی بخش فوق عقلانیش هنوز بلوغ پیدا نکرده، یا اصلاً متولد نشده، یا بلوغ پیدا نکرده.@

در طول روز، چطور یک دفعه معده خبر می‌کند الان باید غذا بخوری، بعد می‌گوید حالا می‌خواهم غذا بخورم بروم ببینم میلم به چه چیزی می‌کشد، صبحانه، شیر می‌خواهم بخورم، شیرکاکائو می‌خواهم بخورم، شربت بخورم، آبمیوه بخورم، چایی بخورم، نان بخورم با خامه، با سرشیر، با عسل، با کره، با پنیر، با گردو، چه چیزی بخورم، انتخاب می‌کند، تخم‌مرغ بخورم.@

در ذکر هم اینطوری است انسان بخش فوق عقلانی اگر زنده، سالم و فعال باشد آدم را در طول روز خبر می‌کند، اگر خبرت نکرد، یعنی خطرناک است، مثل سرطانی هست که خبر نمی‌کند، همین آقای نیک‌مرام ما بنده خدا سه هفته پیش، یک ذره گفت احساس کسالت می‌کنم، حالم یک طوری است، یکی از دوستان گفت برو آزمایش بده.@

رفت آزمایش داد و آمد خانه، یک دفعه از بیمارستان زنگ زدند که سریع برگرد، چون آن دکتر آزمایش را دیده بود که این سرطان خون پیشرفته دارد، او فقط احساس ضعفش را کرده بود، دیگر دیر هم شده تمام شد ایشان به رحمت خدا رفت.@

خاموش عمل می‌کند، اگر یک کسی احساس نیاز به ذکر نکرد، احساس نیاز به حرم نکرد، احساس نیاز به معرفت نکرد، دلش برای اینطور چیزها تنگ نشد، یک مردگی دارد، یک مریضی دارد، مریضی اینطوری هست که ما یک مریضی داریم به اسم بی‌اشتهایی، بدن آنجا نیاز دارد، اما این الان اشتهای خوردن را ندارد و خیلی هم خطرناک هست.@

چون آنجا سلولها دارند می‌میرند و این نمی‌خواهد جبرانش بکند، اشتها ندارد، این چه اتفاقی افتاده که آدم اینطوری می‌شود؟ معصیت کرده، یک غفلت کرده، معصیت کرده، لقمه حرامی خورده، ورودی حرام داشته، اینجا بی‌اشتهایی سراغ انسان می‌آید، حالا بعداً در مورد این توضیح خواهم داد.@

آدم کاملاً بی‌اشتها می‌شود، وقتی بی‌اشتها شد آسیبها دیگر شروع می‌شود، دیگر نکبت پشت نکبت، گرفتاری همینطوری برای انسان می‌آید، همینطوری یکسره پشت سر هم می‌آید، وقتی اینطوری شد آدم باید زود بفهمد که حالش خراب است، مثلاً من امروز غذا نخوردم.@

الان طرف تا غذا نمی‌خورد می‌گوید من الان بی‌اشتها شدم بروم دکتر بگویم چرا من دو روز است غذا نمی‌توانم بخورم، بی‌اشتها شدم، یا طرف به مادرش می‌گوید، به پدرش می‌گوید، پدر و مادر سریع ناراحت می‌شوند، عکس‌العمل نشان می‌دهند، برای چی این بچه دو روز است غذا نخورده.@

او را به دکتر ببریم ببینیم چرا غذا نخورده، شاید مثلاً عفونتی دارد، شاید انگلی دارد چیزی هست که نمی‌گذارد، یک کسی که دلش برای خدا تنگ نشود، برای خانواده آسمانیش تنگ نشود، برای امام زمان (ع)، برای غیب، حتی برای ملائکة الله تنگ نشود، این آدم مریض است.@

اگر نگوییم دلش مرده مریض شده، حتماً باید یک فکر بکند بگوید من چرا الان اینطوری شدم چه شیطانی چه معشوق جدیدی الان آمده من را مشغول کرده که من دلتنگی ندارم، نماز هم نخواندم، نخواندم، شما نگاه کنید خداوند چطوری با حرمت انسانی با انسان برخورد می‌کند.@

خانم یک هفته وضعیت خاص دارد، نماز نباید بخواند، اما چون این خانم زن نیست انسان است، می‌گوید حتماً در آن ایام بنشیند روی سجاده غذایش را بخورد، اینکه در روایت داریم یا در احکام رساله هست خواندن بیش از 7 آیه کراهت دارد برای خانمی که آن وضعیت را دارد، این کراهت دارد به این معنا نیست که بهتر است نخواند.@

چون کراهت یعنی بهتر است، این کراهت یعنی ثوابش کمتر است، بخواند، 100 آیه بخواند، 200 آیه بخواند، غذایش هست باید بخورد، می‌گوید بنشیند سر سجاده به اندازه وقت نمازش، به اندازه غذایش، به اندازه نیازش هر ذکری هم که دوست دارد که می‌تواند به او بچسبد غذایش باشد بگوید، قرآن بخواند، ذکر خدا بگوید، هر کدام که خودش دوست دارد، هر غذایی که الان میلش می‌کشد انجام بدهد.@

ما تنوع غذاهای معنویمان خیلی خیلی بیش از تنوع غذاهای مادیمان هست، این همه غذا گذاشته آدم بنشیند استفاده بکند، چون خدا آنجا به زن به عنوان یک زن نگاه نمی‌کند، به عنوان یک جنس نگاه نمی‌کند، به عنوان یک انسان نگاه می‌کند.@

می‌گوید چون این یک انسان است و باید سهمش از غیب باید محفوظ باشد، و غذایش را باید بخورد نباید با معشوقش با اصلش ارتباطش قطع بشود، پس آن ایام هم باید بنشیند این کار را انجام بدهد، و علت اینکه در قرآن دائماً می‌گوید «اذْكُرُوا الله ذِكْراً كَثِيراً» زیاد یاد خدا کنید، برای این هست که شما می‌خواهی تا بینهایت بروی باید غذا زیاد بخوری.@

یک آدمی که در موطن طبیعت است قرآن که می‌خواند اصلاً این آیات را نمی‌فهمد، می‌گوید این چیست ذکر خدا کن، نماز بخوان، «فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَ انْحَرْ»، «وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً»، «أَقِمِ الصَّلاةَ» یکسره همین‌هاست، اینها چیست؟ حق هم دارد قرآن را نفهمد، یک آدم بیکار می‌خواهد بنشیند این کارها را انجام بدهد ما هم که اصلاً کار و زندگی داریم، یک آدم اینطوری هست.@

بنابراین بحث ذکر را حتماً دنبال کنید در مباحث یاد خدا، مباحث معنوی، یا همان شبهای اِحیا، بحث شبهای قدر، بحث اِحیا، بحث استغفار، اینها خیلی مهم هست، شرح صحیفه سجادیه، حداقل مقدمه شرح صحیفه سجادیه آن را کار بکنید.@

حمد به معنای ستایش هست، در مقابل ضم به معنای نکوهش، حمد کردن یعنی ستایش کردن، ما سه تا واژه داریم اینها را باید خوب یاد بگیرید، یکی حمد است، حمد یعنی ستایش که ویژه خدا هست، در مقابل یک عمل حقیقی و اختیاری، این را حمد می‌گویند، ستایش کردن.@

یک مدح داریم، مدح مثل حمد در مورد یک صفت اختیاری نیست، هم اختیاری است هم غیر اختیاری است، الان نگاه کنید دسته گلی که جلوی من هست شما می‌گویید چه گُل قشنگی است، چه تناسب رنگی دارد، آدم نگاه می‌کند، او را نشاط می‌گیرد، شما این را حمد نمی‌کنید، مدحش می‌کنید.@

یک موقع هم می‌گویید که عجب آدم خوبی است، چه کریم است، چه باصفاست، چه بااخلاق است، چه مهربان است این صفت اختیاری است که دارد، یک موقع است می‌گویید قدش چه بلند است، چه قیافه‌ای دارد، این دست خودش نیست، خودش هم دخالتی نداشته.@

می‌گویید خوش قیافه است، خوش عطر است، پوستش خوب است، این داری مدحش می‌کنی در مورد یک صفت غیر اختیاری، یک موقع هست نه یک صفتهایی هست که خودش برای خودش ایجاد کرده، مثل اخلاق نیک، ایمانش، این مدح است داریم انجام می‌دهیم.@

یک شکر داریم، شکر که فارسی هم ما مثلاً به کار می‌بریم، تشکر می کنیم، ما چه موقع تشکر می‌کنیم؟ ما به یک گُل نمی‌گوییم متشکرم که تو زیبا هستی، به او می‌گوییم؟ نه هیچ وقت این را نمی‌گوییم، تشکر در مورد نعمت هست، در مورد لطفی هست که یا خدا یا بنده خدا در مورد انسان می‌کند.@

انسان شکر را در مقابل لطف و نعمتی که دیگران به او می‌کنند به کار می‌برد، پس این سه تا مرز را بشناسیم چطوری هست، حمد ویژه خداوند تبارک و تعالی است، (الحمد لله) ستایش مال خداست، یعنی شما در واقع اگر چیزی هم ستایش کنید از آن جهت توضیح دادیم که هیچ کس، هیچ موجودی، هیچ کدام از ذاتیاتش، نه ذاتش، نه وجودش و نه صفاتش مال خودش هست، به معنای واقعی وقتی ما داریم حمد می‌کنیم داریم خداوند را حمد می‌کنیم.@

هر جا حمدی باشد در واقع مال خداست، الحمد لله، برای همین در اخلاق هم مهم است، در عرفان هم مهم است، اگر کسی آمد از شما تعریف کرد، شما چه آدم خوبی هستی، شما چنین بودی، اگر شما نبودی اینطوری می‌شد، شما، شما، شما، انسان باید بگوید الحمد لله.@

این الحمد لله باعث می‌شود انسان با تعریف و تمجید دیگران فاسد و خراب نشود، چون می‌فهمد که هیچ کدام از خصوصیاتش مال خودش نیست، همه توفیقش را خدا داده، الحمدلله، حالا بعضی‌ها که این را نمی‌دانند اگر از آنها تعریف بکنی بگوید الحمد لله فکر می‌کند آدم خودشیفته‌ای است، می‌گوید ما به او گفتیم، او مدام الحمد لله، الحمد لله کرد خودش هم خیلی قبول دارد.@

نه او اگر گفت الحمد لله یعنی من می‌دانم هیچ کدام از این تعریفها مال من نیست، هیچ کدام از این اتفاقات خوبی که برای فلانی افتاده به واسطه من مال من نیست، مال خداست، لطف خداست، اذن خداست، توان خداست، همه چیزش را خدا داده، ما فقط یک ابزار و واسطه هستیم، والسلام.@

بنابراین در حمد ما وقتی حمد می‌کنیم توجه داشته باشیم که الحمد لله، حمد ستایش است، گاهی وقتها ما الحمد لله را به معنای شکر هم به کار می‌بریم، در روایت داریم، الحمدُ شکرٌ، حمد شکر است، حالا بعد در موردش توضیح می‌دهیم روایتهایش را هم می‌خوانم.@

حمد را به باب تفعیل که ببریم تحمید می‌شود، تحمید باب افتعال این دو معنا را دارد، یعنی شما وقتی بگویید تحمید، هم باب نسبت را دارد، شما مثلاً می‌گویید فلانی فلانی را تفسیق کرد، یعنی نسبت فسق به او داد، گفت این فاسق است، نسبت دادن.@

پس وقتی ما خدا را حمد می‌کنیم، می‌گوییم تحمید کردن، می‌گوییم تحمید الهی، یعنی به خدا نسبت می‌دهیم، چه چیزی را نسبت می‌دهیم؟ همه ستایش‌ها را فقط مال خداست، گاهی وقتها نه، باب تفعیل مبالغه است، یعنی بسیار، صفتی که در یک کسی زیاد باشد از باب تفعیل استفاده می‌کنند.@

لذا می‌گویند تحمید کنید یا تحمید کن، یعنی بسیار این کار را انجام بده، فَعَلَ، یُفَعِلُ، تَفعیل، حَمَدَ، یُحَمِدُ تَحمید، سَبَّحَ، یُسَبِّحُ، تَسبیح، پس وقتی می‌گوید فَسَبِّح یعنی خدا را زیاد تسبیح کن؛ در مورد حمد که آیاتش را نشان خواهم داد حمد یک مصادیقی دارد که اگر ما فهمیدیم الحمد لله، تمام ستایش‌ها مال خداست.@

بعداً متوجه می‌شویم که چرا در قرآن با زمینه‌های مختلف حمد آورده و در موارد مختلف برای ما حمد وارد شده، کوچکترین کار ما حمد دارد، یعنی شما می‌خواهی بخوابی قبلش باید حمد بگویی، بیدار بشوی، حمد می‌گویی، خواب می‌بینی حمد می‌گویی، راه می‌روی حمد می‌گویی، غذا می‌خوری حمد می‌گویی، می شنوی حمد می گویی، هر کاری می‌کند، این حمد دارد.@

حالا داستانش را توضیح می‌دهم هر چند برای شما واضح است، لذا شما نگاه کنید در قرآن یک جاهایی حمد به کار برده که حالا من اینجاها را الان نمی‌گویم چون می‌خواهیم وارد صحیفه بشویم و صحیفه بخوانیم آنجا بهتر لذت دارد که چطوری هست.@

اما حمد همانطور که گفتم مثل ذکر می‌ماند، یعنی همانطور که ما حمد زبانی، بدنی، نفسی، قلبی، روحی و سرّی داریم، حالا عقلیش هم انسان اضافه بکند، با آن هفت تایی که اردوی قبل گفتیم هماهنگ باشیم، ما مطلق ذکر را گفتیم این مراتب را دارد.@

پس الحمد لله ذکر هست یا نیست؟ ذکر هست، سبحان الله ذکر هست یا نه؟ تمام اذکار این هفت مرتبه را دارند، پس ما حمد زبانی داریم، حمد بدنی داریم، حمد نفسی داریم، اینها همه هست، یعنی مراتبی هست که انسان باید طی بکند در همه مراتب انسان وجود دارد.@

که حالا وقتی این را اگر خوب فهمیدید آن موقع وقتی رفتیم روی صحیفه متوجه می‌شوید که کارکردهای حمد چقدر زیاد است، چقدر حمد وسعت تأثیرگذاری در نفس انسان را دارد و ما از این قدر زیبا استفاده‌ای متأسفانه نمی‌کنیم، خیلی استفاده جز بحث زبانی، یک اتفاق می‌افتد می‌گوییم الحمد لله.@

الان هم که جدیداً، جدیداً که نه، خیلی وقت است که الحمد لله حذف شده متأسفانه در این فرهنگ سکولاریسم جایش خوشبختانه آمده، یعنی چیزی که خرافه است، بخت وجود ندارد، ما چیزی به اسم بخت نداریم، شانس، بخت، شانس آوردم، خیلی شانس آوردم، بخت با ما یار بود، بخت کیست دیگر با من یار باشد، بخت مگر حقیقت خارجی دارد، یک کسی است، یک چیزی است، یک قدرتی است، بخت با من یار بود، بخت با او یار نبود.@

این اصلاً آدم بدبختی است، این آدم خوشبخت است، این آدم شانس دارد، خیلی خوش‌شانس است، مهره مار دارد، از این حرفها، اینها همه خرافات است، این جای الحمد لله آمده، می‌گوییم مثلاً خوشبختانه اینطوری شد، می گوییم ما خودمان هم زیاد می گوییم، باید بگوییم الحمد لله اینطوری شد، لطف خدا، شکر خدا اینطوری شد، خوشبختانه یعنی چی.@

حالا چه کسی می‌تواند مراتب عالی حمد را بگوید، همانطور که چه کسی می‌تواند مراتب عالی ذکر را بگوید، ذکرهای روحی بگوید، قلبی بگوید، سرّی بگوید؟ کسی که معرفت داشته باشد، یعنی هر چقدر سطح معرفت یک آدم بیشتر می‌شود، ذکرش هم عمیق‌تر می‌شود.@

لذا در بخش حمد هم اینطوری است، حمد، عبادت، ذکر، لذت، شادی، آرامش، رؤیت، کشف، و ارتباط با غیب همه اینها تابع میزان معرفت یک شخص هست، معرفت هم گفتیم غیر از علم است، علم همین هست که الان شما آمدید سر کلاس دارید تهیه می‌کنید این علم است.@

معرفت یعنی وقتی که علم به باور قلب رسید، قلبت آن را تأیید کرد اصطلاحاً می‌گویند حالا معرفت شد، علم کلی است، معرفت جزئی و شخصی است، علم کلی است، شما فرمول یاد می‌گیرید، دو دو تا چهار تا، آب در صد درجه جوش می‌آید، کلی است.@

ولی وقتی خودت رفتی یک کتری گذاشتی، درجه گذاشتی، آب را جوشاندی، دیدی روی صد درجه جوش آمد، بعد چند جای دنیا هم این را امتحان کردی دیدی همه جای دنیا در صد درجه جوش می‌آید، این دیگر برای تو علم نیست معرفت است چون خودت تجربه‌اش کردی.@

وقتی تجربه کردی و ارتباطت با آن شخصی بود و خودت مزه‌اش را چشیدی، لمسش کردی، معرفت می‌شود، الان می‌گویند مکه، می‌گوییم بله به ما گفتند یک مکه‌ای هست، اینطوری است، به ما اطلاع دادند، ما خبر داریم، یا فلان چیز در فلان قاره هست، مثلاً تاج‌محل در هند هست، ما این را قبول کردیم این علم است.@

ولی وقتی خودت سفر کردی رفتی تاج‌محل را از نزدیک دیدی این معرفت است اگر برگردی به تو می‌گویند تاج‌محل وجود ندارد، می‌گویی برو بابا من خودم رفتم آنجا دیدمش، دیگر قابل انکار نیست، نمی‌توانی انکارش بکنی چون تو آن را شهود کردی، لمسش کردی.@

علم را می‌شود انکار کرد، خیلی وقتها ما علم داریم، علم‌ها غلط است، رفتیم دانشگاه درس خواندیم، صدها رشته است در دانشگاه درس می‌دهند، چون مبتنی بر وحی و عصمت نیست، بسیار اطلاعات دانشمندان در زمینه علوم انسانی، جامعه‌شناسی، روانشناسی، اقتصاد، مدیریت، سیاست، تعلیم و تربیت، تعلیم و تعلم، هنر، همه اینها غلط در می‌آید.@

اکثر چیزهایی که دانشمندان در دانشگاه می‌خوانند، با آن لیسانس، ارشد، دکترا می‌گیرند، بعد از یک مدت معلوم می‌شود، که اعتبار ندارد، یا نسبی است، اصلاً فرمول نیست، خود دانشمندان این را هم می‌گویند، یعنی اینطرف که الان دکتر شده، مجموع سوادش را جمع بکنی چیز زیاد ندارد.@

اطلاعاتی که به اسم دکتر الان دارند به این می‌دهند، خیلی‌هایش واقعیت ندارد، حقیقت ندارد، یک برداشتی بوده، شده، الان هم اصلاً اعتبار ندارد، خودِ دانشمندان هم این را می گویند، علم است، ولی علمی هست که دروغ است اصلاً اعتبار ندارد، ولی می‌گویند طرف این را می‌گوید.@

مثلاً شما می‌گفتید اسفناج بالاترین درجه آهن را دارد، همه این را می‌گویند، براساسش کارتون ملوان زبل درست کردند، فیلم درست کردند، که طرف اسفناج می‌خورد یک دفعه چقدر قدرت می‌گیرد، دو سه سال پیش فهمیدند که دروغ بوده آن موقعی که آن دانشمند داشته می‌نوشته دو رقمی زده باید اعشار می‌زده، اعشارش را یادش رفته بزند، دو رقمی زده یعنی یک چیز خیلی شفگت‌انگیزی حجم آهن اسفناج را روی کاغذ بالا برده.@

مردم هم همیشه می‌خوردند و با آن حس می‌گرفتند که الان مثلاً اسفناج می‌خوریم آهنمان بالا می‌رود، اسفناج بخور آهنت بالا می‌رود، همه هم این همه مدت دروغ بوده، همه هم سر کار بودند، یا مثلاً اسفناج می‌خورده می‌گفته با آن فلان چیز را نخورم چون اسفناج خوردم الان همه آهنم از بین می‌رود، آهنی در کار نبوده یک آهن معمولی بوده.@

این علم بوده دانشمندان هم خیلی از آنها واقف شدند، جدیداً یک بنده خدای دیگر بعد از این دهها سال گفته بگذار ما یک امتحانی بکنیم ببینیم چیست بالاخره این اسفناج می‌گویند آهن دارد دید ای بابا رقم یک اعشار کم داشته باید یک اعشار می‌زده، مثلاً 9/3 باید می‌زده، زده 39، نه 9/3 بوده، داستان اینطوری است.@

معرفت اینطوری نیست، معرفت همان هست که شخص می‌رود زیر میکروسکوپ شروع می‌کند اسفناج را تجزیه می‌کند، در می‌آورد، می‌گوید خودم رفتم در آوردم این هست، خودم دیدم، این را معرفت می‌گویند، معرفت وقتی باور قلبی می‌شود به عمل در می‌آید.@

لذا آن که در روایات سفارش کردند معرفت نفس است «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» معرفت الله هست، معرفت یعنی یک شناخت شخصی عمیق است که دیگر تردید هم ندارد، لذا در حمد بهترین کسی که می‌تواند خدا را حمد بکند کیست؟ خود خدا، چون هیچ کس خدا را آنطوری که شایسته است نمی‌شناسد.@

لذا در دعای جوشن کبیر هم داریم، «يَا خَيْرَ حَامِدٍ وَ مَحْمُودٍ» ای بهترین حمدکننده و حمدشونده، خودش خودش را حمد می‌کند، لذا در قرآن نگاه کنید، الحمد لله، «الحمد لله الذی» خدا خودش را حمد می‌کند، چه کسی باید حمد بکند؟ ما به حمد نیاز داریم برای سلوک به سمت حق تعالی، پس چه کسی باید اول خودش را حمد بکند تا ما به او برسیم؟ خدا باید خودش را حمد بکند.@

خدا موجود خودشیفته‌ای نیست که بخواهد از خودش تعریف بکند، خدا حمد می‌کند که ما اشتباه نگیریم، توهم ما را برندارد، یعنی دچار شرک نشویم، سیدالشهدا می‌گوید وقتی خداوند، چون خداوند اول اهل بیت را خلق کرده، فرمود ما هزاران سال قبل از اینکه خداوند فرشته‌ها را بیافریند ما بودیم.@

بعد که خدا فرشته‌ها را آفرید فرشته‌ها اولین کسانی که چشمشان به آنها خورد ما بودیم تا ما را دیدند فکر کردند ما آنها را آفریدیم، ما برای اینکه اینها بفهمند ما نسبت به اینها آفرینش نداشتیم خدا را حمد کردیم، آنها هم تازه فهمیدند که ما خالق نیستیم.@

لذا می‌گوید ما به فرشته‌ها حمد یاد دادیم سیدالشهدا (علیه السّلام) ما تسبیح کردیم فرشته‌ها تسبیح کردند، ما حمد کردیم، فرشته‌ها تحمید کردند، اگر این خدا خودش را حمد نمی‌کرد، ما خیلی انحراف پیدا می‌کردیم، به هیچ وجه راه سلوک ما به مسجد انسانی و ورود ما به حیات انسانی باز نمی‌شد اگر خدا خودش را حمد نمی‌کرد.@

دعایش را می‌خوانیم آنجا توضیح خواهم داد که اگر خدا حمد نمی‌کرد چقدر فاجعه اتفاق می‌افتاد اساساً خلقت بدون حمد عبث بود، چون ما این دعا را در صحیفه سجادیه شرح کردیم، دهها جلسه همین شرح این طول کشیده خودتان از شهرستانهای خودتان یا تهران بگیرید دعای اول صحیفه سجادیه هست.@

این را چون ما شش تا دعایش را فعلاً شرح کردیم من اینجا خیلی عمیق وارد بحث نمی‌‌شوم آنجا خودتان می‌توانید، وارد بشوید، ببینید اول از این نوع حمد را دقت کنید، «الْحَمْدُ لِلّهِ الْأَوّلِ بِلَا أَوّلٍ كَانَ قَبْلَهُ وَ الْآخِرِ بِلَا آخِرٍ يَكُونُ بَعْدَهُ‏» سپاس خدایی را که اولین هست بدون اینکه اولی داشته باشد، قبل از او اولی باشد.@

«بِلَا أَوّلٍ كَانَ قَبْلَهُ» شما باید چه کسی را ستایش بکنید؟ یک موجودی را که قبل از آن کسی نباشد، ( خیلی دقت کنید) یعنی یک فهم ظریف می‌خواهد که خدا را وقتی شناخت به اینکه «الْأَوّلِ بِلَا أَوّلٍ كَانَ قَبْلَهُ» وقتی فهمیدی هستی کسی آن را به وجود نیاورده، و هستی خارج ندارد.@

وقتی فهمیدی هستی خارج ندارد امکان ندارد چیزی از هستی خارج بشود به آن «لَمْ يَلِدْ» می‌گویند، زایش ندارد، چون زایش زمانی هست که یک موجودی باشد، خارج از خودش چیزی را به وجود بیاورد، وقتی هستی خارج ندارد، پس چیست؟ تولید خارج از خودش ندارد، «لم یلد» است.@

چیزی از آن بیرون نمی‌آید، چیزی از آن زایش نمی‌شود، هیچی از آن بیرون نمی‌آید، پس بقیه چه چیزی هستند؟ بقیه ظهورات خودش هستند، جلوه‌های خودش هستند، از خدا چیزی خارج نمی‌شود، این مخلوق است، این توهم عامیانه است، می‌گوییم این کره زمین، آسمان، همه مخلوقات خدا هستند، خدا خودش آنطرف آسمانها، یک جایی دارد زندگی می‌کند.@

جا نیست اصلاً، جا کجاست، وقتی تو گفتی یک جایی، در اردوی اول توضیح دادیم، تا گفتی خدا یک جایی هست، یعنی او را محدود کردی، «فَقَد حَدَّه» یادتان نرفته که امام رضا در خطبه اول چه گفته، محدود کرده هر کس برای خدا بگوید (أین) هر کس گفت أین، خدا کجاست، خدا فلان جاست، خدا را محدود کرده، محدود نیست.@

پس خدا مقام لم یلدی دارد یعنی زایش ندارد خارج از خودش، هر چه مخلوق هست، مخلوقها دارد در هستی اتفاق می‌افتد، با ذات خدا، ذات خدا در همه اشیاء حضور دارد، برای همین گفتیم الله یعنی ذات جاری و ساری در همه اشیاء.@

اینطور نیست که ما بگوییم این گُل اینجاست خدا اینجاست، خدا با هیچ کدام از اشیائش رابطه بیرونی ندارد، خدا هیچ وقت از بیرون اشیاء را نگاه نمی‌کند، خدا هیچ وقت از بیرون به ما نگاه نمی‌کند، به هیچی از بیرون نگاه نمی‌کند خدا.@

برای همین هم «اِنَ اللهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ مُحِيط» احاطه کامل به کل شیء دارد، در همه جا هست، «دَاخِلٌ فِي اَلْأَشْيَاءِ» این را توضیح دادیم، امیرالمؤمنین می‌فرماید خداوند داخل همه اشیاء است اما «لا بِالْمُمازَجَةِ» با آنها قاطی نیست، مثل چایی شیرین که درست می‌کنید، آب و شکری نیست.@

«وَ خارِجٌ عَنِ الاشْيآءِ لا بِالْمُزايَلَةِ» از همه اشیاء خارج است اما «لم یلد» هم سر جای خودش هست، خارج از همه اشیاء است خدا، اما با آنها فاصله ندارد، هیچ نوع فاصله‌ای ندارد، مثل نفس و بدن، شما الان در بدنتان هستید؟ نه، الان ما در بدنمان هستیم؟ نه، اگر ما در بدنمان باشیم، باید وقتی انگشتمان قطع می‌شود، پایمان قطع می‌شود، باید یک ذره از من ما کم بشود، نه ما دو تا دست، دو تا پا قطع می‌شود هیچ اتفاقی هم نمی‌افتد، من ما همان من یک تکه است.@

پس ما در بدن نیستیم، بیرون از بدن هستیم؟ نه، اگر بیرون از بدن بودیم باید مباینت داشتیم، یعنی من اینجا بودم، بدنم اینجا بود اینطوری نگاهش می‌کردم درست است یا نه؟ نه، پس اینجاست که می‌گوید «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه» خودت را خوب بشناسی خدا را هم می‌شناسی چطوری است.@

رابطه خودت را بشناس با نفس و بدنت، آنوقت رابطه خدا را هم می‌شناسی، ما نه در بدنمان هستیم نه بیرون بدن، این خداست که حالا با من این کار را کرده خودش دیگر چیست، من را اینقدر شگفت‌انگیز خلق کرده، خودش دیگر کیست، این است که وادارت می‌کند به سجده بیفتی.@

اینجاست که تو باید بگویی الحمد لله، همه قشنگیها، خوبیها، توانها، مال خداست، بگذریم دارم از بحث منحرف می‌شوم، من دوباره این صحیفه را باز کردم حالم خراب شد دارم قاطی می‌کنم، زود رد بشویم، دلم نمی‌آید بگذارید یک ذره دیگر مستی بکنیم، یک تکه دیگر دارد خیلی قشنگ است.@

می‌گوید «وَ جَعَلَ لِكُلِّ رُوحٍ مِنْهُمْ قُوتاً» خدا برای همه روحهای مخلوقاتش غذا قرار داده، هر روحی خدا برایش غذا قرار داده، «وَ الْحَمْدُ لِله الّذِي لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَيْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرّفُوا فِي مِنَنِهِ فَلَمْ يَحْمَدُوهُ».@

آدم می‌فهمد خدا ما را از چه جهنم‌هایی رد کرده، چه امنیت‌هایی به ما داده، می‌فرماید که حمد، ستایش مخصوص آن خدایی است که اگر نمی‌گذاشت بندگانش به معرفت حمد برسند، یعنی الحمد لله را کشف بکنند، به آن یقین بکنند، به معرفتش برسند.@

به خاطر چی؟ «عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ» به خاطر نعمتهایی که به بندگانش داده بود، اگر شکر این نعمتها را نمی‌داد که متتابعه هم هست، پیوسته و بینهایت دارد سر بندگانش می‌ریزد، چه اتفاقی می‌افتاد؟ «لَتَصَرّفُوا فِي مِنَنِهِ فَلَمْ يَحْمَدُوهُ» حتماً تصرف می‌کردند در منتهایش، در آن نعماتش اما خدا را شکر نمی‌کردند.@

شکر غیر از حمد است، هم حمد، هم شکر، به جا نمی‌آوردند، نه ستایشی می‌کردند، نه شکری می‌کردند، ستایش نکردن بسیار به انسان آسیب می‌رساند، که انسان را به قعر جهنم می‌برد، بدون ستایش انسان به قعر جهنم می‌رود، شکر نکردن هم آن هم همینطور، آن هم برای انسان فاجعه است.@

اینجاست که تو باید بگویی الحمد لله، الحمد لله به دو معنا، یکی هم ستایشش بکنی، هم شکرش را به جا بیاوری، می‌گوید «الْحَمْدُ لِله الّذِي لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ» اگر بندگانش را حبس کرده بود از معرفت حمدش آن فجایع اتفاق می‌افتاد چه می‌شد؟@

تصرف می‌کردند در نعمتهای خدا، حمد دیگر به جا نمی‌آوردند، اگر کسی حمد به جا نیاورد قدر خودش را نمی‌داند، قَدَر خدا را هم نمی‌داند، اگر من ندانم طرفم کیست، خودم کیستم، می‌توانم به خدا برسم یا نمی‌توانم برسم، اصلاً سلوک مختل می‌شود.@

اگر کسی حمد را نداشته باشد به هیچ وجه نمی‌‌تواند، انگار که شما می‌خواهی ماه بروی سفینه فضایی می‌خواهی الان نداری، می‌خواهی چکار بکنی، با چه چیزی می‌خواهی بروی با اسب و الاغ که نمی‌شود رفت، با هواپیما که نمی‌شود، باید یک سفینه‌ای داشته باشی که تو را از جو خارج بکند و در فضایی که اکسیژن نیست تو را زنده نگه دارد.@

این حمد باید تو را تا خدا ببرد اگر کسی حمد نداشته باشد محال است به خدا برسد، «وَ تَوَسِعُوا في رِزْقِهِ فَلَمْ يَشْكُرُوه» شروع می‌کردم به توسعه دادن در زندگیشان، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، توسعه می‌دادند، اما شکر نمی‌کردند، مثل اکثر آدمهایی که الان اینطوری هستند.@

دائماً دارند رشد می‌کنند، رشدهای اقتصادی کلان، رشدهای گیاهی کلان، سفره‌هایشان بسیار آنچنانی، جنبه‌های گیاهیشان، بدنیشان، جنبه‌های اجتماعی، اعتبارات، رئیس‌جمهور می‌شود، نماینده مجلس می‌شود، وزیر می‌شود، دائماً توسعه می‌دهد، اعتبارات اجتماعیشان دارد بالا می‌رود، اعتبار حیوانیشان بالا می‌رود، روابط جنسیشان پیشرفت می‌کند.@

علمشان خیلی پیشرفت می‌کند، دانشمند می‌شوند، استاد می‌شوند، پرفسور می‌شوند «تَوَسِعُوا في رِزْقِهِ» رزق داده‌های مادی و معنوی انسان را برای سلوک رزق می‌گویند، هر چه خدا داده از این پنج جهت، هر چه خدا به بشر می‌دهد، برای اینکه بشر عبودیت داشته باشد به هدف خلقتش برسد، رزق الهی می‌گویند.@

رزق هم مادی داریم هم معنوی، ما رزقهای جمادی داریم، رزقهای گیاهی داریم، رزقهای حیوانی داریم، رزقهای عقلی و رزقهای فوق عقلی داریم، باید برای همه آنها هم شکر خدا را به جا بیاوریم، می‌گوید اینها توسعه در رزق پیدا می‌کردند ثروتمند می‌شدند در ابعاد مختلف اما «فَلَمْ يَشْكُرُوه» شکرش را به جا نمی‌آوردند.@

اگر شکرش را به جا نیاورند چه می‌شود؟ دقت کنید اینجاست که آدم می‌فهمد معصوم با فیلسوف چقدر فرق دارد، شما بزرگترین فلاسفه را بیاورید بگو انسان را تعریف بکنید، می‌گوید حیوان ناطق، بزرگترین فلاسفه، حیوان ناطق، غلط هم هست، یعنی همه تعریف انسان نیست.@

انسان حیوان هست اما حیوان ناطق است، می‌گوید ناطق یعنی چی؟ می‌گوید ناطق یعنی سخن می‌گوید، سخنرانی می‌کند، بیان دارد، کلام دارد، همه حیوانات هم اینها را دارند، حالا ما انشاء الله در بحث سال آینده اگر برسیم، شاید نزدیک یکی دو روز بحث ما تسبیح حیوانات

۵۰تا حیوان را دانه دانه حضرت می‌گوید تسبیحاتشان را می‌گوید، تسبیح دارند، عبادت دارند، سخنرانی دارند، حرف می‌زنند، آنوقت آدم با این وضعیت در باغ وحش برود، در طبیعت برود، شما صبحها می‌آیید بیرون ببینید پرنده‌ها چقدر قشنگ می‌خوانند، بعد می‌فهمی این دارد چه می‌گوید، خیلی لذت دارد می‌فهمی این دارد با تو چه می‌گوید.@

رد می‌شوی الاغ دارد عرعر می‌کند، می‌فهمی دارد چه می‌گوید، گاو دارد ماما می‌کند می‌فهمی چه می‌گوید، آدم یک حالی می‌کند که اینها حرف می‌زنند، بیخود نیست خدا هر کس را می‌خواست پیغمبر بکند، اول می‌گفت بروید یک مدت دامداری بکنید، با حیوانات آدم محشور بشود خیلی رشد می‌کند یک مدتی.@

می‌گویند نه منظورمان صحبت نیست، فلاسفه آمدند درستش کردند می‌گویند عاقل است، یعنی حیوان تفکرکننده است، خب همه حیوانات تفکر دارند، نقشه می‌کشند، تفکر دارند، عقل هم دارند، از یک درجه‌ای از عقل برخوردار هستند، مثل انسان نیستند، اما کمی عقل دارند، این کمیشان از خیلی از انسانها بیشتر است.@

چون همه آنها بهشت می‌روند، خیلی از انسانها بهشت نمی‌روند، عجیب است خر عرعر می‌کند به بهشت می‌رود آدمها ایستادند جهنم می‌روند، خیلی عجیب است، «فَكَانُوا كَمَا» اگر اینطوری بودند که شکر نمی‌کردند «لَوْ كَانُوا كَذَلِكَ» تعریف معصوم را نگاه کنید «لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ» امام سجاد بگوید انسان یعنی چی؟ می‌گوید یعنی موجود شاکر اگر شکر نکند انسان نیست.@

یعنی محال است یک نفر باطن انسانی پیدا بکند بدون شکر و حمد، اگر معصوم به یک نفر نگاه کرد باطن یک نفر را گفت این انسان است یعنی شاکر هم هست، اهل حمد است، آدم ناشکر، چه ناشکر نسبت به بندگان خدا، چه ناشکر نسبت به خدا، هر دو، کسی که ناشکر است انسان نیست.@

یعنی قطعاً از حدود انسانی خارج است، پس یک کسی می‌خواهد باطن انسانی پیدا بکند باید شکر بکند، باید نعمتهای الهی را ببیند و شکر بکند «لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِيَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِيمِيَّةِ»، به حدِ بهائم می رسد، بهائم برای چی بهائم می‌گویند؟ چون بُهم دارد، ابهام دارد، فهم درست و دقیقی ندارد.@

می‌گویند مثل گاو سرش را پایین انداخته می‌رود، مثلاً فلانی مثل الاغ می‌ماند، آی الاغ، آی گاو، گوسفند، دیدید که بعضیها می‌خواهند فحش بدهند به بهائم می‌گویند به یک نفر نسبت می‌دهند، که خیلی هم کار غلطی است چون واقعاً معلوم نیست آن کسی که دارد این نسبت را می‌دهد، علی (علیه السّلام) فرمود کسی که دیگران را ملامت می‌کند، نمی‌فهمد که خودش را دارد ملامت می‌کند.@

هیچ وقت هیچ کس را نمی‌شود ملامت بکنی، حضرت می‌گوید اگر داری ملامت می‌کنی و داری فحش می‌دهی، به خودت داری فحش می‌دهی، ملامت می‌کنی به خودت هم داری ملامت می‌کنی.@

اگر بداند این که دارد به یک کسی می‌گوید آی گاو، آی گوسفند، بفهمد که خودش از این حیوانات پایین‌تر است، خیلی پایین‌تر است یک کسی که دیگران را اینطوری ملامت می‌کند، خودش از آنها خیلی پایین‌تر است، ولی آدمها خیلی از آنها نمی‌فهمند، ادعا می‌کنند که می‌فهمند با بقیه اینطوری حرف می‌زنند گاو، گوسفند، فلان.@

«فَكَانُوا كَمَا وَصَفَ فِي مُحْكَمِ كِتَابِهِ» می‌شوند مثل کسانی که خدا وصفشان در محکم کتابش و کتاب محکمش «إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ» اینها نیستند مگر مثل چهارپایان «بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» بلکه گمراه‌تر هستند از چهارپایان.@

شما چهارپایان را هر چه به آنها محبت کنید نمی‌آید شکر بکند، گاو بیاید بگوید خیلی ممنون هستم یونجه دادی، علف دادی، نمی‌آید تشکر بکند، گوسفند نمی‌آید تشکر بکند، فقط می‌خورد، شکر به جا نمی‌آورد.@

موارد حمد را نمی‌گویم، چون این خودش یک داستانی دارد، اگر رسیدیم انشاء الله اینها را باید بعدا بگوییم، بگذارید یک ذره دیگر از حمد بگویم از امیرالمؤمنین (علیه السّلام) سؤال کردند، پادشاه روم نامه‌ای نوشته بود سؤال کردند، آن بقیه که ادعای خلافت می‌کردند در این مانده بودند امیرالمؤمنین را خطاب کردند بیا سؤالات را جواب بده.@

پادشاه سؤال کرده بود «الْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمِينَ» یعنی چی؟ امیرالمؤمنین (علیه السّلام) اینطوری جواب می‌دهد «فَذَلِکَ ثَنَاءٌ مِنَّا عَلَى رَبِّنَا تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بِمَا أَنْعَمَ عَلَیْنَا» حضرت فرمودند که «الْحَمْدُ لِله رَبِّ الْعالَمِينَ» یک ستایش است، یک ثنا، سپاسگزاری از ناحیه ماست، برای پروردگارمان تبارک و تعالی.@

به خاطر چی؟ «بِمَا أَنْعَمَ عَلَیْنَا» اینجا حضرت حمد را به معنای شکر گرفته، که به خاطر نعمتهایی که بما داده ما پروردگارمان را حمد می‌کنیم، این روابط بین حمد و شکر هست، حالا راجع به این یک مقدار صحبت بکنیم.@

اولین مورد این هست که حمد شکر هست، روایت اول از وجود مقدس امام رضا (علیه السّلام) هست، «الْحَمْدُ لِله إِنَّمَا هُوَ أَدَاءٌ لِمَا أَوْجَبَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى خَلْقِهِ مِنَ الشُّكْرِ وَ شُكْرٌ لِمَا وَفَّقَ عَبْدَهُ مِنَ الْخَيْرِ» چقدر قشنگ معنا کرده حضرت دو بُعد را ذکر کردند.@

می‌فرماید حمد سخن خدا از او سؤال کردند که «الحمدلله» یعنی چی؟ این جواب را داده، ستایش خدای را در واقع به جای آوردن وظیفه سپاسگزاری است که خداوند بر عهده خلق گذاشته است، این طبیعی هست که انسان در مقابل لطفی که به او می‌شود، باید تشکر بکند، یک کافر هم، یک دشمن هم به ما محبتی بکند آدم باید تشکر بکند، این وظیفه انسانی است انسان اینطوری هست.@

حالا یکی از ابعاد شکر چیست؟ از نعمتهایی که خدا به ما می‌دهد این خیلی مهم است «وَ شُكْرٌ لِمَا وَفَّقَ عَبْدَهُ مِنَ الْخَيْرِ» و شکر بکند خدا را به خاطر اینکه موفقش کرده بنده‌اش را که کار خیر انجام بدهد، این در روایت خیلی مهم است.@

در روایت داریم اگر کسی کار خیر کرد و شکر نکرد کافر می‌شود، خیلی خطرناک است، کار خیر کرد جهنمی می‌شود، این آدم شرک دارد، به یک کسی پول دادی، بگو الحمد لله که خدا من پول داد که به این بدهم، کار خیری برای کسی کردی خدا را شکر که به من این توفیق را داد توانستم این کار را انجام بدهم.@

گاهی وقتها انسان، خدا امتحان می‌کند، کسی را می‌فرستد می‌خواهد تو را خداوند جانشین خودش بکند، می‌گوید من به جای اینکه به این بنده‌ام بدهم، می‌فرستم در خانه این بنده‌ام این را اداره کن ببینم، اگر دادی پیروز شدی، به یک مقام الهی می‌رسی.@

ولی اگر پس زدی گفتی ندارم، ببخشید، عذر می‌خواهم، از زیرش در رفتی، حالا وسوسه‌های شوهرت هست، وسوسه‌های زنت هست، وسوسه‌های نفسانی است، وسوسه‌های شیطانی است، کار طرف را راه نینداختی.@

آدمی که بیدار است بعداً باید نفسش را ملامت بکند، که چرا من کار بنده خدا را راه نینداختم، وقتی به او گفتی نه، خدا هم به تو می‌گوید نه، به او گفتی معذرت می‌خواهم امکان ندارد، خدا هم عذر می‌آورد، نمی‌کند، دعاهایت مستجاب نمی‌شود، کارهایت گره می‌خورد، چون بنده خدا را رد کردی.@

به بنده خدا جواب منفی دادی حالا خدا هم رزقت را می‌بندد، به تو پناه آورده، به تو احتیاج دارد، قبول نمی‌کنی، ردش می‌کنی، حالا رزق به روی خودت بسته می‌شود، فاجعه‌اش اینجاست، یک دفعه می‌بینی صدها گره می‌خورد.@

مرحوم شمشیری بزرگ روحش شاد، که آن درجه از ایمان رسید که می‌نوشت در این چلوکبابیش که نسیه و وجه دستی داده می‌شود حتی به شما، این یک تنبیه آنطوری شده که وقتی در یک بازار ده تا دیگش هر روز فروش می‌رفته همه می‌آمدند از این چلوکباب می‌گرفتند، غذا می‌گرفتند.@یک ساداتی، یک سیدی یک موقعی می‌رود به او می‌گوید غذا می‌خواهم، به او می‌دهد، دفعه دوم می‌رود به او می‌دهد، دفعه سوم می‌رود به او نمی‌دهد، می‌گوید چه خبر است هر دفعه می‌خواهی بیایی اینجا غذا بخوری همین، فروش قطع، دیگ می‌شود 9 تا، می‌شود، 8 تا، می‌شود، 7 تا، می‌شود، 6 تا، می‌شود، 5 تا، می‌شود 4 تا، می‌شود 3 تا، پایین می‌آید.@

می‌رسد خدمت مرحوم رجبعلی خیاط می‌گوید داستان اینطوری است، می‌گوید یادت هست یک سادات فقیری آمده بود ردش کردی، برو پیدایش بکن از او حلالیت بخواه، کار سخت می‌شود، شوخی نیست دل یک نفر را شکستن، یک آدم، بزرگی خلفیة اللهی دارد، شوخی نیست شخصیت یک نفر را له کردن.@

می‌گوید برو پیدایش کن جبران کن، زخمی که به او زدی جبران کن، خیلی کار سختی است، با چه بیچارگی این را می‌گردد راضی می‌کند می‌آورد، به او می‌رسد جبران می‌کند، دوباره رزقش زیاد می‌شود، اینجا می‌رسد که آن اخلاقهای آنطوری را پیدا می‌کند شوخی نیست.@

ته دیگ می‌گذاشت، در سینی، ته دیگ از برنج هم خوشمزه‌تر است یک جاهایی، شاگردان مغازه‌ها می‌آمدند کباب برای استادهایشان می‌گرفتند این کباب می‌گذاشت، با ته‌دیگ، می‌گفت شما بخورید، بعد می‌گفت حاج آقا چطوری است شما این کار را می‌کنید؟@

می‌گفت من می‌دانم استادهای اینها خیلی نامرد هستند، خودشان سفارش می‌دهند شاگرد می‌رود کباب می‌گیرد می‌خورند به شاگردانشان نمی‌دهند، من بازار یک مدتی کار کردم خیلی بچه بودم، کار می‌کردیم استاد می‌گفت برو کباب بخر، حتی به ما اجازه نمی‌داد، اگر ما غذا هم آوردیم خودمان بخوریم، باید کار بکنید همه شما باید کار بکنید.@

باید می‌رفتیم می‌ایستادیم بوی کباب به ما می‌خورد، سر ظهر گرسنه، از 6 صبح ما کار کرده بودیم، سرپا، کار نشسته نه، سرپا کار بدنی سنگین، بعد گرسنه، گرسنه، می‌رفت سفارش می‌داد، کباب می‌گرفتیم برای آقا می‌آمد می‌نشست می‌خورد این مدیونی دارد، بعد می‌خواستیم ما دو رکعت نماز هم بخوانیم، وقتی نمی‌گذاشت زود نمازتان را بخوانید کار را شروع بکنیم این آدم وحشی است.@

آدم نمی‌تواند غذا بخورد اگر گربه اطرافش هست به گربه بگوید پیشته، او را جهنم می‌برند، به گربه نمی‌توانی بگویی پیشته، باید به او غذا بدهی، چه برسد به یک آدم، می‌گفت اینها نامردی می‌کنند، این شاگردان بنده خدا می‌آیند بگیرند اینها هم یک دلی از عزا در بیاورند بعد هم نوشته بود نسیه وجه دستی داده می‌شود حتی به شما.@

اینطوری خیر و برکت پیدا می‌کردند، یعنی اعتقاد داشتند اگر به بندگان خدا برسند خدا به آنها می‌رسد، شما در هر پنج بخش اگر خروجی داشته باشی برای بندگان خدا، خدا به تو برکت می‌دهد، ولی یک جایی به بندگان خدا گفتی نه، بتوانی نه بگویی، یک موقع هست آدم نمی‌تواند، هیچی، ولی اگر بتوانی و بگویی نه، خدا رزقت را می‌بندد، همانجا می‌بندد.@

فقط رزق بستن نیست اولین کاری که خدا می‌کند، مثل شیطان یک تیپا می‌زند، می‌گوید برو گم شو، حالا تو ببین از این به بعد می‌توانی نماز بخوانی، ببین نمازهایت چطوری می‌شود، ذکرهایت خراب می‌شود، روحیه‌ات خراب می‌شود، از حرم بدت می‌آید، از دعا بدت می‌آید، قساوت قلب پیدا می‌کنی، افکار منفی پیدا می‌کنی، خوابهای پریشان می‌بینی، چرا؟@

چون یک بنده خدا به تو پناه آورده جوابش را ندادی، تحملش نکردی، رزق بسته می‌شود، درس می‌خواسته به او یاد بدهی، گفتی نه وقت ندارم به کسی درس بدهم، اگر می‌توانستی باید می‌دادی، یک محبتی باید به او می‌کردی، نکردی، یک پولی باید به او می‌دادی، ندادی، یک آبرویی باید برایش می‌گذاشتی، نگذاشتی.@

یک جا باید ضمانتش را می‌کردی برود وام بگیرد، و تو هم می‌دانستی که اگر ضمانتش بکنی وام را نمی‌تواند بدهد، ولی تو که می‌توانی بدهی، می‌توانی بدهی برو بده، بگو اقلاً اینطوری به اسم وام من دارم به این کمک می‌کنم، باشد می‌روم به اسم ضمانت، ضمانت می‌کنم، نتوانست قصدهایش را می‌دهم.@

اینجاست خدا شما را لایق می‌داند که شبیه خودش بشوی، ببین خدا پول پایت می‌ریزد یا نه، ببین علم پایت می‌ریزد یا نه، ببین معنویت پایت می‌ریزد یا نه، ببین آبرو به تو می‌دهد، عزت به تو می‌دهد یا نه، ببین به تو فرصت‌های درخشان خدمت، آن هم عالیترین خدمت‌ها را به رویت باز می‌کند یا باز نمی‌کند.@

ببین تو را می‌برد جندالله بکند، حزب الله بکند، ببین به ولی الله می‌رسی یا نمی‌رسی، ببین به انس می‌رسی یا نمی‌رسی، خیلی از این اولیاء الهی که باب روی آنها باز شده در یک حرکت اینطوری شدند، نه اینکه سالها این کار را کردند.@

در یک حرکت برای پدرش، مادرش، همسرش، همسایه‌اش، یک یتیم، کسی که بی‌سرپرست هست، یک حرکت انجام می‌دهد می‌بینی که اصلاً باب به رویش باز می‌شود، خیرات به رویش باز می‌شود، لذا حضرت فرمود اگر خدا شما را موفق به کار کرد سریع «الحمد لله» بگویید، دستتان را ببوسید، شکر خدا را به جا بیاورید.@

بگویید خدایا شکر که من را موفق کردی که این کار خیر را انجام بدهم، واجب است مستحب نیست، برای همین امام زمان (علیه السّلام) فرمود سجده شکر بعد از نماز واجب است، یعنی سرت را بگذار خدا را شکر که به تو اجازه داد پیش بروی، تو را پذیرفت.@

یک موقعهایی آدم می‌خواهد برود یک نفر را ببیند، الان من آدم سراغ دارم الان وقت می‌دهد برای 7 سال بعد، 7 سال بعد طرف مُرده دیگر، می‌گوید الان وقت می‌دهد برای 7 سال بعد، الان وقت می‌دهد برای 5 سال بعد، خدا اینطوری نیست خدا هر وقت بخواهی به تو وقت می‌دهد.@

آدم بتواند نکند، یک کسی نمی‌تواند، یک کسی آمده بود از یک روحانی انتقاد کرده بود گفت من رفتم پیش این آقا معروف هم هست می‌آید تلویزیون حرف می‌زند، رفتم به او گفتم مشاوره می‌خواهم، یکسال و نیم بعد دفتردارش وقت داده، گفتم سرش شلوغ است بنده خدا نمی‌تواند، مراجعه به او زیاد است همینطوری هم هست طبیعی است یکسال و نیم بعد وقت داده.@

اشکال ندارد این مسئله ولی اگر بتواند یک کسی و نکند آنجا گرفتار می‌شود، نماز خواندی لطف کرده به تو خارج از نوبت پنج دفعه هم گفته هر وقت خواستی پیش من بیا، اصلاً وقت و بی‌وقت پیش من بیا، دعوتت هم کرده، این خیلی در آن عشق ریخته.@

نه تنها بدون نوبت وقت می‌دهد، هر وقت بخواهی وقت می‌دهد، بعد هم می‌گوید (حی) بیا، زیاد بیا، زیاد پیش من بیا، زیاد با من انس بگیر، هر وقت بخواهی من مال تو هستم، امامان را نگاه کنید شما هر وقت بروی امام رضا به تو نه نمی‌گوید.@

قدر بدانیم، اجازه داده نماز بخوانیم، پس امام زمان فرمود واجب است سجده شکر، شکر بکنید، خدایا شکر که به من اجازه دادی نماز بخوانم، اجازه داده ذکر بگویم، الان گفتی الحمد لله، هر الحمد لله تو باید دوباره شکر بگویی، لذا نمی‌توانی شکر خدا را به جا بیاوری.@

چون توفیق گفتن الحمد لله خودش یک توفیق است یک نعمت است که خدا به ما داده، که من زبانم، ذکرم، فهمم رسید به اینجا که ذکر بگویم، حالا که گفتی از خدا تشکر کن، شکراً لله، نماز مستحبی خواندی، شکر کن، زیارت رفتی از امام تشکر کن، دو رکعت نماز شکر بخوان خدایا شکر که ما زیارت امام رضا آمدیم.@

این تشکرها، حالا بعداً می‌رسیم خدا با کسی که شکر می کند چکار می‌کند، امام رضا می‌فهمد که تو بفهمی آن موقع خیلی مهم است، ما سپاسگزاریم از اینکه به ما اجازه دادی زیارت بیاییم، ما را پذیرفتی نه اینکه بیاییم، این همه راه آمدم، می‌خواستی نیایی، مگر او به تو احتیاج داشته.@

این همه راه بلند شدم آمدم اینجا چرا فلان کار را نکردی، خیلی بی‌ادبی است، به کسی کمک کردی، خانه خریدی، ماشین خریدی، ازدواج کسی را فراهم کردی، جهیزیه دادی، کار خیر برای امام زمان کردی، فرصت کردی وقت کردی، قلمی زدی، فرصت کردی کاری بکنی برای خدا و بندگان خدا زود از خدا تشکر کن، لوس هم نشو.@

یعنی اگر یک لحظه در ذهنت آمد من هم کسی هستم، ما هم کسی هستیم، خدایا من این همه به بندگانت خدمت کردم پس تو چی، ساقط می‌شوی، گمشو بیرون، چطور به شیطان گفت «فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ» برو تو دیگر رانده شده هستی.@

در ذهنت آمد، خدا نکند به زبان بیاید، گاهی وقتها آدم به زبان می‌آورد، یک موقع هست جلوی خدا به زبان می‌آورد یک داستان است، حالا دوتایی بوده بین خودمان بوده یک نفهمی کرده، می‌رود در جمع می‌گوید، یک دفعه در جمع خدا برای من چکار کرده.@

این همه مصیبت دارم، بدبختی دارم، نکبت در زندگیم هست، چرا حرفهایم را گوش نمی‌کند، چرا دعاهایم را اجابت نمی‌کند، مصائب زندگی ما در اقیانوس نعمتهای خدا مثل یک کاسه است از یک اقیانوس آب بردارند، تو همچنان غرق نعمت هستی، همه مصائب زندگیت را که روی همدیگر بگذارند و بردارند، بکشند، مثل یک کاسه است.@

ما چون جنبه انسانیمان فعال نیست، متوجه نیستیم، ما نعمت را در جنبه‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، یا نهایتاً علمی می‌بینیم، آنوقت متوجه نمی‌شویم خدا در بخش انسانی با ما چکار کرده، ما را تا کجا دعوت کرده چقدر بی‌قید و شرط در اختیار ماست ما را به خودش دعوت می‌کند.@

لذا فرمود «وَ شُكْرٌ لِمَا وَفَّقَ عَبْدَهُ مِنَ الْخَيْرِ» الحمد لله یعنی این، یعنی خدایا تو را ستایش می‌کنم، شکر می‌کنم به خاطر نعمتهایی که به من دادی، هر کار خیری هم کردم تو مرا به این کار موفق کردی، و این باعث می‌شود بنده خدا هیچ وقت جهنمی نشود، آلوده نشود، سقوطهای عقیدتی نکند.@

یک موقع هست می‌گوییم مثلاً این خانم اهل فحشاست، یک سقوط‌هایی دارد، این آقا معصیت‌کار است، مثلاً مشروب می خورد و کار های دیگر انجام می دهد این فحشای ظاهری است، کسی که شکر نداشته باشد دچار فحشای باطنی است، این کاملاً ساقط است، آن اهل منکرات و گناهان کبیره اینطوری، فحشاهای ظاهری امید نجاتشان هست، قیامت هم اوضاعشان بهتر است، از کسی که ناشکر بمیرد، از کسی که ناسپاس، ناشکر، ناراضی زندگی بکند.@

اهل رضا از زندگیش نباشد، اهل رضا از خدا نباشد، دائماً نق بزند، آدمهای افسرده و پژمرده در زندگی، آدمهایی که دائماً افسرده و پژمرده هستند، آدمهای ناشکری هستند، این هم دنیایش در فشار و افسردگی است، فشار قبر دارد، چون گفتیم قبر ما نفس ماست.@

کسی که الان در فشار است قبرش در فشار است، و چون نفسش الان دارد فشارش می‌دهد هر چه در برزخ برود دوباره فشار قبر دارد، هر چقدر اینجا غصه بخوری فشار قبرهای آنطرفت بیشتر است، هر چقدر اینجا افسردگی داشته باشی فشار قبرت بیشتر است، هر چقدر ناشکری بکنی آنطرف آدم گرفتارتر است.@

یعنی ساختار خلقت اینطوری است تولد ما دیگر سالم نیست، چون با یک عقیده باطل زندگی کردیم، با یک عقیده دروغ زندگی کردیم، عقید صحیح و راست چیست؟ «الحمدلله» وقتی گفتی الحمد لله جانت آزاد می‌شود، دیگر راحت می‌شوی، دیگر شاد می‌شوی آرام می‌شوی.@

حالا اینکه این چگونه می‌تواند ما را شاد و آرام بکند بیشتر توضیح خواهیم داد در جلسه آینده، ما فعلاً تمرین ذکری نداریم، مدام همه می‌آیند می‌گویند ما را نمی‌بری ذکر تمرین بکنیم، مربی هم یک زمانی به شما استراحت می‌دهد، خودتان مثل اینکه تن‌تان می‌خارد، مدام می‌گویید ما را تمرین ذکر ببرید.@

گفتیم ذکر چه موقع باید انجام بشود که ما انشاءالله یک ذره جلو برویم مثل بحث الله اکبر که راجع به نماز کار کردیم، ما حالا امروز را یک ذره جلو برویم حالا یا شب تمرین می‌کنیم برویم مسجد، یا همین ‌جا، یا انشاءالله از فردا تمریناتمان هم شروع می‌شود، برای قبل از ظهر حسینیه تمرین داریم.@

من خواهش می‌کنم نظم را عزیزان رعایت کنند، همه بدون استثناء کارتهایشان گردنشان باشد، نظمتان هم رعایت کنید، یعنی همین جمعیت باید حسینیه بیاید، نبینیم ما داریم تمرین ذکر انجام می‌دهیم، مثل اردوی قبل نصف جمعیت دارند چایی می‌خورند، و گپ می‌زنند و می‌گردند، به آن تمرین خیلی زیاد احتیاج هست عزیزان برای تمرین بیایند.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@