أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
به حول و قوه الهی و مدد از روح پرفتوح ائمه (علیهم السّلام) به خصوص که امروز هم روز میلاد با سعادت حضرت جوادالائمه (علیه السّلام) هست از روح پرفتوح ایشان کمک میگیریم، برای ورود به بحث اسماء الله و بحث حمد، ما همین که این نکته را فهمیدیم که قیمت ما چیست، و ما برای عشق به حق تعالی، مقام قرب حق تعالی، برای مقام خلیفة اللهی و مظهریت حق آفریده شدیم.@
جایگاه ما آنجاست، وطن ما، عالم مَثَل اعلی هست، و اهل بیت حقیقت ما، اصل ما، و ریشه ما هستند، و سعادت ما در بازگشت به خانواده آسمانیمان هست، همین که فهمیدیم که لیاقت ما رسیدن به مقامی است که به ما خطاب بشود «مِنَ الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت اِلَی الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت».@
وقتی این را فهمیدی که قَدَرِت این هست قضا تشبه به حق تعالی میشود و رسیدن به این مقام، این فهم و معرفت این قدر نتیجه این هست که ما برسیم به آن مقامی که برایش آفریده شدیم، این قضا میشود، شما به محض اینکه این را خوب فهمیدید، در نتیجه وقتی فهمیدی قرب به خداوند پاداش تو و اصل توست و قدر توست، آنجا هست که سروکار تو با اسماء الله میافتد.@
چون لیاقتت تخلق به اسماء الهی هست، خودبهخود بحث اسماء الله در زندگی انسانها جدی میشود، انسانهایی که بحث اسماء الله در زندگیشان جدی نیست، میگویند یعنی چی، مثلاً میگوییم اردوی اسماء الله داریم، میگوید ما بیکار نیستیم، کلی کار و زندگی داریم.@
اردوی اسماء الله چه صیغهای است، اصلاً این اردو به چه دردی میخورد، این مباحث اسماء الله به چه کاری میآید، این چون نمیداند خودش کیست، اصلاً احساس نیازی هم به این نمیکند من الان به اسماء الله چه نیازی دارم، به جوشن کبیر چه نیازی دارم، به قرآن کریم چه احتیاجی دارم.@
این متوجه نیست که این بخشی از حیات جاودانهاش است، این وقتی خودش را یک زن یا یک مرد میبیند، میگوید من بروم یک زبان خارجی بخوانم، فکر میکند قیمتش این هست که برود یک زبان خارجی بخواند آن هم با چه قیمت گزافی از این کشور خارج بشوم، بروم کجاها چکار بکنم.@نه زبان خارجی نیاز داری همین جا هم میشود خواند، حالا آدم چند ماهی ممکن است دو ماه، سه ماه، چهار ماه، به یک محیطی احتیاج داشته باشد، دیگر الان با پیشرفت علم که محیط را در خانه میآورند، محیط را از طریق تلویزیون، شبکههای مختلف زبانی در خانه میآورند دیگر من بلند بشوم بروم آنجا معنا ندارد.@
این شخص میگوید من میروم زبان یاد بگیرم، قدرش این است، یعنی میگوید من اینطوری باید بروم زبان یاد بگیرم، وقتی زبان خدا را یک کسی می خواهد یاد بگیرد، چه کسی دنبال زبان خدا میرود؟ بگوید من عربی میخواهم یاد بگیرم، مکالمه یاد بگیرم، صرف و نحو یاد بگیرم، قواعد یاد بگیرم، اشتقاق یاد بگیرم، لغت یاد بگیرم.@
این کسی هست که خیال پرواز در غیب را دارد، زبان غیب را باید بفهمد، زبان غیب عربی است، فارسی نیست، انگلیسی نیست، شما فارسی هم که میبینید ترجمه است، شما الان ببینید «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بهترین ترجمهای که از آن کردند به نام خداوند بخشنده مهربان، یا بخشایشگر مهربان، هیچ کدام اصلاً معنای دقیق نیست، اصلاً معنی را نمیرساند، به هیچ وجه نمیرساند.@
یک کسی میخواهد پرواز بکند زبان عشق را باید یاد بگیرد، چطور شما عاشق یک کسی، عاشق یک جنس مخالف از یک کشور دیگر میشوید، سریع میرود زبانش را یاد میگیرد، میگوید میخواهم با این زن زندگی کنم، میخواهم با این مرد زندگی کنم، باید زبان همدیگر را بلد باشیم.@
کسی که میفهمد قدرش الله است امکان ندارد عاشق ادبیات عرب نشود، تن ندهد، دل ندهد به یادگیری ادبیات عرب، آن هم ادبیاتی که اینقدر یادگیریش راحت است، کل واژههای قرآن 700 ـ 800 تا واژه بیشتر قرآن ندارد، یادگیریش خیلی ساده است.@
اگر کسی میخواهد قرآن را بفهمد، ترجمه بکند، ترجمه قرآن را بفهمد، وقت زیادی از آن نمیگیرد، مثل زبان انگلیسی نیست، مثل زبان فارسی نیست، که خیلی وقت بگیرد، شما وقتی قرآن را بخواهی بخوانی به این معنا که بفهمی چه دارد میگوید، تا یک حدودی، که راه بیفتی خیلی زمان کمی هست، خیلی زمان کوتاهی هست آدم میتواند راحت اینها را یاد بگیرد.@
اگر کسی فهمید انسان است، آنوقت میبینی که ادبیات عرب برایش جدی میشود، اسماء الله جدی میشود، قرآن جدی میشود، تفسیر جدی میشود، اینطور چیزها جدی میشود چون زبان بخش اصلیش هست، زبان بخش انسانیش هست، باید اوج بگیرد، میخواهد اوج بگیرد بالا برود احتیاج به زبان دارد.@
چون میخواهی با خدا حرف بزنی، وقتی میخواهی حرف بزنی، مثلاً شما نگاه کنید دعا، حالا من بخشش را انتخاب کردم برای امروز برایتان بخوانم از صحیفه امام سجاد (علیه السّلام) این با زبان عربی طراحی شده اگر کسی این را بفهمد خیلی با قدرت میرود، چون انس دارد.@
بعد معادلهایی که در آنجا هست در زبان فارسی ما نداریم، شما نگاه کنید ما برای عشق و دوستی ما در زبان عربی 60 واژه داریم، انواع دوستیها با عمقهای مختلف، انواع عشقها، کدام زبان را دارید برای عشقها واژه طراحی کرده باشد، شما در فارسی چند تا واژه برای عشق دارید؟@
محبت که عربی است، یک دوست داشتن، علاقه هم عربی است، عشق عربی است، 60 واژه برای انواع ارتباطات عاشقانه است، این فقط مال کسی هست که در این جهت میخواهد قدرت پیدا بکند، یعنی تکتک حالتهایی که انسان در عشق، علاقه، دلتنگی، شور، شیدایی، پیدا میکند نسبت به حق تعالی برایش واژه دارد.@
آنجا که دلتنگی دارد واژه دارد، آنجا که سوزش دارد واژه دارد، آنجا که شوق دارد واژه دارد و... در صحیفه نگاه کنید آمده انواع حالتها، این را شما وقتی بلد نباشید، نمیتوانی با خدا آنطوری که دلت میخواهد همه دلت را خالی بکنی، همه عشقت را خالی بکنی، اینها را در بحث اسماء الله مفصل توضیح دادیم به آنجا مراجعه کنید.@
پس وقتی که میفهمد قدرش این است، سروکارش با اسماء الله میافتد، به چه جهت با اسماء الله میافتد؟ به این جهت که لایق این اسماء هست، به درجه این اسماء باید برسد، میخواهد متخلق به این اسماء بشود، باید اینها را یاد بگیرد، مقام است باید یاد بگیرد.@
مقام حقیقی است، مقام اعتباری مثل دکتر و مهندسی دنیا نیست که وقتی وارد برزخ میشوی ممکن است به کارت نیاید، نه، مقام حقیقی است، یعنی وقتی شما میگویی کریم میخواهی بشوی، وقتی کریم شدی، تو سنخیت در یک صفت حقیقی با حق تعالی داری، که تا ابدیت این کریمی به کار تو میآید.@
جواد بودن، غفور بودن، رحمان بودن، رئوف بودن، علیم بودن،حکیم بودن، همه اینها به کارت میآید، شخصیت حقیقی، درجه آسمانی، مدرک آسمانی برایت صادر میکنند، مدرک آسمانی ماندگار برایت صادر میشود، این درجه حقیقی است.@
پس شوخی نگیریم این دو سه ماه را بخصوص ماه مبارک را اسماء الله، و آن جوشن کبیر را که اسمهای خودتان هست را قشنگ بخوانید، اینها درجات حقیقی است، پس سروکار ما با اسماء الله میافتد، وقتی با اسماء الله افتاد مشخص میشود.@
چون اسم که آمد، اسم یعنی چی؟ ذات + صفت، تا میگوییم ذات + صفت = اسم یعنی دوره تربیتی مربی وسط میآید، شما مثلاً میخواهی مهندس بشوی، میخواهی نجار بشوی، میخواهی نقاش بشوی، هر چه که میخواهی بشوی این اسم اگر قرار بشود به تو اطلاق بشود چطوری اطلاق میشود؟@
ذات شما باید آن صفت را متصف بشود تا اطلاق به اسم شما بشود، میگویند این مربی درجه سه است، نقاش درجه دو است، مثلاً فلان چیز درجه یک است، پس متصف میشود، اسم وقتی که آمد یعنی این ذات متصف به یک صفت هست.@
پس وقتی میخواهد به یک کسی جواد بگویند یعنی ذات این آدم کار کرده روی جود حالا جواد شده، روی کرم کار کرده حالا کریم شده، روی صبر کار کرده حالا صبور است، اسم میگیرد و اسم حقیقی هم هست، پس شما به محض اینکه سر و کارت افتاد با اسماء الله به عنوان یک انسان با شرافت الهی، حالا دیگر از این به بعد دائم احتیاج به مربی داری.@
یعنی باید دائماً دورههای تربیتی را بگذرانی در هر اسم کار بکنی، بهترین جایی که انسان میتواند به اسماء الهی متصف بشود محیط خانواده است، چون محیط خانواده محیطی هست که اول از این امنیت و آرامش و عاطفه در آن وجود دارد ثانیاً تضاد هم دارد، این تضادها باعث میشود انسان دائماً بتواند متصف بشود.@
در اختلاف آرائی که با همسرش، فرزندانش، فامیلها، خانواده همسر پیدا میکند، اینها کلی اسم به آدم میتواند بدهد، یک کسی که حواسش باشد، به جای اینکه اعصابش خورد بشود، قرص اعصاب بخورد، زخم معده و زخم اثنی عشر بگیرد متوجه است که در یک میدان فوقالعاده شیرین قرار دارد و این زندگی باعث میشود که این شخص به اسماء الهی برسد.@
با شوهرش اوج میگیرد، با این فرعون اوج میگیرد مثل آسیه، ائمه دیگر بودند با زنهایشان اوج میگرفتند، زنهایی که قتل میکردند، ائمه را میکشدند، اوج میگرفتند، بلد بودند چکار کنند، از اذیتها، از خوبیها، از بدیها، از همکاریها، از عدم همکاریها، از همه چیز استفاده میکردند، اسم دریافت میکردند.@
پس ما در حرکت به سمت الله با این اسماء سروکار داریم، اما همین که گفتید اسم، همین که گفتید الله، پای چه چیزی وسط میآید؟ پای مربیگری و عبودیت وسط میآید، از اینجا معلوم میشود آیه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ» یعنی من را عبادت، عبودیت من را بکنند، هم عبادت، هم عبودیت، عبادت غیر از عبودیت است که اینها را توضیح دادیم.@
کار شاگرد این هست که استادش را عبادت بکند، عبادت نه معنای آن، عبودیت داشته باشد، یعنی چی؟ یعنی هر چه استاد گفت بگوید چشم، تا شبیه استاد بشود، شما سر کلاس نجاری هر چه استاد بگوید مگر نمیگویی چشم، این را عبودیت میگویند.@
عبودیت یعنی خودت را کنار میگذاری میگوید ببین اره را باید اینطوری بگیری، اینطوری باید بکشی، باید اینقدر روغن بزنی، باید اینطوری اره بکشی، باید اینطوری سمباده بکشی، چشم، بعد حرفهای میشوی شبیه استادت میشوی.@
مقاومتهایت را به شدت پایین میآوری هر چه او گفت میگویی چشم، و شبیه او میشوی، وقتی شدی، خودت یک مربی میشوی، خودت متصف میشوی، پس عبودیت مقام بزرگ انسان هست، بزرگترین مقام انسان عبودیت هست «أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ» یعنی رسالت برای پیغمبر یکی از شاخههای عبودیت است.@
رسالت یکی از نتایج عبودیت است، بزرگی پیغمبر به رسالتش نیست، به عبودیتش هست، یعنی این چون آن مربی را دارد به آن بزرگی و مطیع آن مربی هست، تسلیم در مقابل آن مربی هست، مقاومتهایش را در مقابل آن مربی پایین آورده، به آن اندازه رشد میکند.@
هر چقدر شما سطح مقاومتهایت را، پوستکلفتیهایت را، علاقهها و روابط زنانه و مردانه، شخصیتهای علمی، جنسی، گیاهی، و جمادیت را حذف بکنی، ذوب بکنی، به همان مقام سرّی که گفتم، وقف کنی به الله شبیهتر میشوی سریعتر میرسی.@
بعضیها حضرت فرمود ره صد ساله را یک شب طی میکند، برای اینکه اینها در یک شب همه چیز را ذوب میکنند در الله، و یک شبه انسان میرسد تازه حضرت امام سجاد فرمود: «أنَّ الرّاحِلَ إلِیك قَرِیبُ المَسافَه» آن کسی که مسافر به سمت تو است مسافتش کم است خیلی طولانی نمیخواهد معطل بشود.@
آنوقت شما عمر دنیا را نگاه بکنید صد سال شما کار بکنید، هیچ است در مقابل ابدیت، صد سال یک نفر در کلاس عبودیت قرار بگیرد، صد سال زمانی نیست در مقابل ابدیت و جاودانگی هیچ است اینقدر هیچ است که اینها وقتی به آن عالم میروند به آنها میگویند «كَمْ لَبِثْتُمْ» شما چقدر در دنیا بودید؟@
میگویند «لَبِثْنا يَوْماً أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ» یک روز، نصف روز فکر کنیم ما در دنیا بودیم اینقدر دنیا کم است، شما آنجا میخواهید با بهشتیان بنشینید یک چایی بخورید، یک شربت، یک شراب، از نوشیدنیهای بهشت بخورید، همین چند دقیقه، مثل همین کاری که الان شما اینجا کردید، همین رفتید بیرون در بهشت شما بخواهید یک همچین کاری بکنید صد سال ما طول میکشد اینقدر لذت دارد.@
یعنی در واقع عمر دنیا در مقابل ابدیت هیچ است، شما اگر ارتباط با یک برزخی پیدا بکنید مثلاً به او بگویید آن پانزده سال پیش شما به رحمت خدا رفتید تا الان چکار کردید؟ میگوید این پانزده سال من رفتم یک سر به امام حسین زدم، و یک سری پیغمبر را دیدم و آمدم، پانزده سال! بله، اینقدر کار میبرد، برای ما پانزده سال است.@
صد سال چیزی نیست که یک کسی بگوید اوه چقدر وقت میبرد من باید خیلی عجله دارم دو شبه اینطوری بشوم، یک ماهه اینطوری بشوم، اینطوری که نیست، شدن خیلی مهم است، آدم صد سال هم بگذارد، آن قدیمیهایی که عمرشان دو سه هزار سال بود، وقتی عزرائیل میآمد به آنها میگفت بس است دیگر برویم.@
به عزرائیل میگفت عجله داری، سه هزار سال این هم شد عمر، چیزی نیست، که این سه هزار سال مگر ما چقدر در این دنیا ماندیم، بعد پیغمبرشان یا خود عزرائیل میگوید در آخرالزمان آدمهایی میآیند 50 ـ 60 سال عمر دارند در این 50 ـ 60 سال به اندازه هزاران سال برای خودشان برنامهریزی میکنند، آنها میگفتند اِ ما اگر عمر آنها را داشته باشیم که با یک سجده تمامش میکردیم.@
برزخ این است، برزخ تا ما بیاییم برسیم به قبلیها وقتی در برزخ میآییم میگویند شما کجا بودید؟ میگوید من از آن موقع که از دنیا رفتم تا اینجا آمدم برای ما یک عمر گذشته تا به اینها ملحق شدیم، میگوید من در این مدت داشتم نماز میخواندم پیش خدا بودم.@
نماز نه اینکه آنجا نماز باشد، برای آنها که دارند، یک سجده رفتم، چیزی نیست که، حالا سروکار ما با اسماء الله هست، تا میگوییم اسماء الله یعنی تو دیگر استاد داری، مربی داری، عبودیت داری، قشنگترین مقام یک انسان.@
الان مردم پُز میدهند، میگویند من در آموزشگاه فلان زبان خواندم، در آموزشگاه فلان هنر کار کردم، در فلان دانشگاه درس خواندم، این یعنی چی، پُزشان مردم به آموزشگاهها و دانشگاهها و اساتیدشان هست.@
آدم، او که آدم است یعنی باطن انسانی دارد او هم پُزش به استادش هست، پُزش به مربیش هست، میگوید میدانی من شاگرد چه کسی هستم، من شاگرد خدا هستم، من شاگرد حضرت زهرا هستم.@
خدا رحمت امواتتان را این اخوی ما طلبه باصفایی بود، بچه خودساختهای هم بود به رحمت خدا که رفت میآمد خواب خواهرم اینها یک موقعهایی سر میزد، یا خواب خود من هم چند بار آمده بود، مثلاً خواهرم میگفت مهدی بیا خانه، میگفت نه آمدم سر بزنم، عجله دارم الان میخواهیم سر درس امام عسکری برویم، الان سر درس فلان پیغمبر هستیم، الان سر درس فلان امام هستیم.@
درس میروند میخوانند، برزخ ادامه دنیاست، آقا همین الان کلاسهایت را بگذران اینجا، آنجا کلاسهای بالاتری ثبتنام بکنی، اینجا اگر کُند باشی آنجا نهضت سوادآموزی تو را میبرند، اینجا خودت را برسان، آنجا برو سر کلاس سیدالشهدا بنشین، سر کلاس ائمه بنشین، به خدا فردا آنطرف خجالت میکشیم.@
طرف میبینی مدتها من بچه بودم او مُرده، حالا من پیر شدم میمیرم، بعد میروم آنجا میگویم فلانی که من بچه بودم مُرد کجاست؟ میگویند این همان موقع که مُرده هنوز نگهاش داشتند دارند به او قرآن یاد میدهند، این قرآن بلد نبوده، نهضت است این دارد تازه آنجا یاد میگیرد.@
اینجاست که امیرالمؤمنین میفرماید «كَفَى بِي عِزّاً أَنْ أَكُونَ لَكَ عَبْداً» تمام عزت من به این هست که من بنده تو هستم و همه افتخارم «كَفَى بِي فَخْراً أَنْ تَكُونَ لِي رَبّاً» تو مربی من هستی، حالا طرف می گوید اگر من قبول بشوم فلان دانشگاه به من بگویند چه رشتهای میخوانی، بگویم فیزیک اتمی میخوانم، دکتری میخوانم، پزشکی میخوانم، مهندسی میخوانم، میتوانم همه جا بگویم دارم مهندسی میخوانم.@
اگر بگویم من طلبه شدم باید سرم را پایین بیندازم، یا بگویم دارم الهیات میخوانم خجالت باید بکشم، این فرهنگ انسانی نیست، فرهنگ انسانی این هست که اگر یک کسی به تو گفت چه چیزی داری میخوانی، سرت را بالا بگیری بگویی من دارم رشته تفسیر میخوانم، رشته قرآن میخوانم، حدیث میخوانم، دارم علوم انسانی میخوانم، به آنها پُز بدهی.@
چون میفهمی داری چکار میکنی، من دارم الان این کار را انجام میدهم، من دارم قرآن میخوانم، من دارم تفسیر میخوانم، من رشته تخصصیم تفسیر است، رشته تخصصیم قرآن است، حالا بعدها ان شاء الله دانشگاه، شکر خدا این اواخر رشته نهجالبلاغه هم آمده، مثلاً ما الان رشته اسماء الله نداریم، رشتههای دیگر نداریم.@
خیلی چیزها هست باید بیاید که در زمان امام زمان اینها میآید، جامعه ما هنوز اینقدر رشد پیدا نکرده که افراد بروند جایی کلاس و دوره اسماء الله بگذرانند، حالا بعداً امام زمان اگر آمد بعداً یک عدهای اینها را میفهمند.@
بحث عبودیت پیش میآید تا گفتی عبودیت، یعنی بحث اختیار پیش میآید، یعنی تو میخواهی بروی یا نمیخواهی بروی، عبودیت یعنی من با اختیاری که دارم، اختیارات دیگرم را سلب میکنم، خودم را در فلان رشته وقف میکنم.@
الان یک کسی رفته مثلاً زبان بخواند، فیزیک بخواند، شیمی بخواند، کامپیوتر بخواند، یعنی چی؟ یعنی میتوانم بروم، میتوانستم نروم، حالا رفتم مینشینم این رشته را بخوانم، پای اختیار وسط میآید.@
قیمت انسان، ارزش انسان به این هست که خودش با اختیار خودش عبودیت را انتخاب بکند، بندگی را انتخاب بکند، و الا مثل فرشتهها که آنها هم بنده خدا هستند، مکرم هستند، معصوم هستند، خیلی پیش خدا بزرگ هستند، ولی انسان یک چیز دیگر است.@
این همه فرشتهها (سلام الله علیهم اجمعین) را خداوند خادم انسان قرار داده، برتری انسان به این هست که انسان با وجود هوای نفس، با اختیاری که دارد، با وسوسههایی که دارد خودش عبودیت را انتخاب میکند، وقف شدن را انتخاب میکند.@
انتخاب میکند که این مسیر را برود، تا گفتی انتخاب چه مسئلهای پیش میآید؟ ( اینها کُد هست که می گویم تا برسیم به حمد) تا گفتی عبودیت، انتخاب پای چه کسی وسط میآید؟ شیطان، پای شیطان وسط میآید، شیطان کیست؟ شیطان یک مربی برای ماست.@
مربی کارش چیست برای اینکه شاگردش را تربیت بکند؟ استاد اگر بخواهد شاگردش را تربیت بکند باید برایش مسئله درست بکند، مسئلهسازی بکند، مانعتراشی بکند، تا این بتواند برطرف بکند، این پدر و مادرها دیدید چقدر ظلم میکنند در حق بچههایشان، بچه لوس تربیت کردند، مشقش را نمینویسد، بعد پدرش مینشیند مشق بچه را مینویسد، مادرش مینشیند مشق بچه را مینویسد، ریاضیش را حل میکند که بچهام برود 20 بگیرد.@
اگر الان این مشقش را ننویسد فردا تنبیه میشود، تنبیه بشود، صفر میگیرد، صفر بگیرد، رد میشود، رد بشود، بگذار رد بشود، تا بفهمد، اگر نخواهد خودش از الان مسئولیتش را قبول بکند، میشود بچههایی که الان هزاران امتیاز از پدر و مادر میگیرند که میخواهد یک درس بخواند.@
این دیگر نه زن خوبی میشود، نه شوهر خوبی میشود، نه پدر خوبی میشود، نه مادر خوبی میشود، نه شهروند خوبی میشود، نه بنده خوبی میشود برای خدا، چون آدم تنبل و بیحوصلهای هست هوای نفس به او غلبه دارد وظائف قانونیش را میخواهد امتیاز بگیرد انجام بدهد.@
برود 18 بگیرد، برود 17 بگیرد بگذار بسوزد، مربی کارش این است، مربی میگوید بیا این چوب را بگیر، یک تخته به او میدهد، تنه درخت، میگوید حالا با این یک مجسمه درست کن بیاور، با تنه درخت، مجسمه، اوه کار دارد من باید چقدر این را تراش بدهم، خُب برو تراش بده. @
آنهایی که سنگسازی میکنند چی، آنهایی که مبل درست میکنند دیدید، شما بروید در این مبل فروشیها یک تخته هست قیمتش خیلی هم نیست ولی وقتی این روی آن کار میکرد یک دفعه میگوید 15 میلیون پول این است، ولی این تا بیاید این تخته را بکند آن مبل میدانی چقدر کار میبرد.@
به شاگرد یک تخته میدهد میگوید بیا برو بنشین مجسمه درست کن ببینم، بیا برو این را بتراش ببینم چکار میکنی، آنهایی که در کار سنگ هستند، میگوید این سنگ را بگیر دائم بتراش، باید بنشینی قلم بزنی ،ذره ذره، این انگشتری که دست ماست، گردنبندهایی که ما داریم، این چقدر کار در معدن شده تا این اینطوری در بیاید، بعد فلز بشود، بعد تراش بخورد، بعد روی آن نقش بخورد، قیمت پیدا میکند.@
یک دفعه میبینی یک انگشتر چند میلیون تومان قیمت پیدا میکند، روی آن کار شده، مربی یعنی همین یعنی برای شاگردش چالش درست بکند، تا شاگرد قوی بشود، در ورزشگاهها دیدید، در باشگاهها دیدید چقدر شاگرد را اذیت میکنند.@
شاگرد پول میدهد برود آنجا کتک بخورد، استاد میزند، ما خودمان آن موقعی که میخواستیم جبهه برویم قبلش چند ماهی دوره دیدیدم استاد چنان لگد میزد، چند متر پرت میشدیم، بعد میآمد ما را میخواباند با لگد در شکم ما میزد، یک موقعهایی میایستاد، همینطوری بایست، محکم در شکم ما میزد.@
بعد اگر عقب میرفتیم جریمه داشتیم، باید میایستادیم کتک میخوردیم، میگفت من میزنم تو تکان نخور، انصافاً هم وقتی که، یا دورههای نظامی سختی که ما دیدیم، خیلی دورههای سخت نظامی دیدیم در پادگانهایی که رفتیم.@
یک موقعهایی میگفتیم که اینقدر سختگیری برای چی؟ یک موقعهایی بدن ما را لخت میکردند در جنگل پر از تیغ، میگفتند سینهخیز برو، ما تا این سینهخیز را میرفتیم 200 متر، تمام این بدن ما خون میآمد، قَلت بزن.@
اولین شبی که رفتیم آموزش، آموزشهای بعد از این آموزشهای وحشتناک که داشتیم، میخواستیم جبهه برویم، ما را بردند زمستان بود در یک پادگانی بود کرمانشاه، آن موقع میگفتند باختران، پادگان شهدا، با اتوبوس رفتیم گفتیم آخ جون بچهها برف هست، دیگر از آموزش خبری نیست، سینهخیز و بدو و بخیز و اینها خبری نیست کلاس داریم این در ذهن ما گذشت.@
گفتند بیایید پایین، آمدیم پایین، بروید در اتاق وسایلتان را بگیرد، رفتیم وسایلمان را گرفتیم، زود لباسهایتان را بپوشید، الان شب است، ساعت 12 شب، بپوشید بیایید بیرون، بروید در برفها قَلت بزنید، زمستان 12 شب قَلت در برف، اصلاً ما اینطوری بودیم.@
بعد همه ما را آوردند کردند در حسینیه گفتند حالا لباسهایتان را در بیاورید بچلانید همه بایستید خشک بشود، گفتیم اینها همین روز اولی از ما زهر چشم گرفتند، ببین بعدش با ما میخواهند چکار بکنند، و بعدش از ما پوست کَندند.@
ولی بعدش جنگ رفتیم، آن هم در کردستان، دیدیم اوه اگر ما آن دورهها را ندیده بودیم یک روزه کارمان تمام شده بود، لازم بود. لذا شیطان اینجا جزء ربوبیت الهی است.@
از لوازم ربوبیت الهی این هست که خداوند شیطان را میآفریند میگوید این بندگان من را تو برو تمرین بده، برو وسوسهشان کن، من به آنها میگویم نکن، تو بگو بکن، من میگویم بکن، تو بگو نکن، وسوسهشان بکن، تحریکشان بکن، وقتی حرف تو را گوش نکردند، من به آنها امتیاز و قرب میدهم.@
این کار شیطان است حمله جلو، عقب، راست، چپ، آن موقع هم که ما ورزش رزمی کار میکردیم، همین بود، یک دفعه استاد چهار نفر را به جان ما میانداخت میگفت به شما آموزش دادم چطوری چهار نفر را بزنید، حالا چهار نفر به جانتان میاندازم آنها را بزنید، واقعاً آنها حمله میکردند به زدن، که ما باید عرضه داشتیم اگر خوب یاد گرفته بودیم باید این چهار نفر را میتوانستیم بزنیم.@
پس حمله جلو، عقب، راست، چپ، تازه این فقط همه حملهها نیست، چهار تا حمله کلی است، آدم دوره میبیند، دشمنش را میشناسد، حالا خوبیش این هست که خداوند مثل استاد عمل میکند، میگوید در باشگاه بیایید کار بکنید، به آن چهار نفر هم میگوید بریزید سرش او را بزنید ولی با احتیاطاتی هست مثل مسابقاتی هست که با لوازمی هست.@
خدا میگوید من به شما میگویم این شیطان است، دارم معرفیش میکنم، این شیطان است از طرف من به شما حمله میکند «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» هر وقت روی صراط مستقیم بروید بخواهید سمت من بیایید، صراط کج نه، صراط کج که بنده این هستید، از جنس این هستید.@
اما اگر خواستید صراط مستقیم، صراط من بیایید این به شما حمله میکند، «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ» حمله شیطان در صراط مستقیم صورت میگیرد، هر وقت تصمیم میگیری توبه کنی، تصمیم میگیری آدم خوبی بشوی داستان شروع میشود، تا تصمیم میگیری به قلب برسی، به روح برسی، به سرّ برسی، حملهها شروع میشود.@
وسوسهها نمیشود، همه وسوسهها جلو، عقب، راست و چپ شروع میشود، این مربی شماست، ببینید از جلو حمله میکند این هم علائم حملهاش هست، از عقب حمله میکند این هم علائم حملهاش هست، از راست حمله میکند این علائمش هست، از چپ حمله میکند این علائمش هست.@
همه را شفاف دارد به ما میگوید، دیگر حالا الان افسرده هستم، نمیدانم چکار کنم، یک افکاری دارد سراغم میآید، همه را خدا معرفی کرده کدهای افکار را بشناس، قدرهایش را بشناس، قضاهایش هم این هست که با آن چکار کنی.@
قدرهای افکار را باید بشناسی، قدرهای حمله را باید بشناسی، قضاهایش هم مشخص است، لذا انسان در لحظه میفهمد الان شیطان به او حمله کرده، دارد او را وسوسه میکند، دارد سؤال ایجاد میکند، دارد شبهه ایجاد میکند.@
خدا اجازه میدهد این شبهه را ایجاد بکند، میگوید اگر کسی لیاقت دارد با شبهه از مسیر من برود، من آدم خالص میخواهم، من یک آدم قوی میخواهم، اگر یک کسی قرار است با وسوسه شیطان جهنم برود، همان بهتر که جهنم برود.@
اساتید دیگر مگر غیر از این عمل میکنند، مگر شما مربی باشید در حیطه مربی خودتان غیر از این کار میکنید، میگوید آقا من از تو امتحان میگیرم نمره نیاوری نمیتوانم اجازه بدهم بالا بیایی، نمیشود مربی نمیگذارد مربی به شاگرد خیانت کرده اگر اجازه همچین چیزی را بدهد.@
میگوید نه، نمره میگذارم یک حداقل، یک حداکثر است، در این مرحله اگر نمره گرفتی میتوانی بالا بیایی، و الا نه، من نمیتوانم بعداً جوابگوی جامعه باشم که یک شاگرد تربیت کردم که اینقدر شل و بیعرضه است اگر قرار است بروی برو، هیچ اصراری ندارم باشی.@
من آموزشگاه زدم خودت آمدی پول دادی، خودت آمدی ثبتنام کردی خواستی شبیه من بشوی، این هم مسیرش این است، عبودیت یعنی این، یعنی ما برویم منت خدا را بکشیم بگوییم خدایا ما را بنده خودت قرار بده، ما را مثل خودت قرار بده، من میخواهم مثل خودت قوی بشوم.@
من میخواهم یک جاودانه زندگی کنم، نمیخواهم یک آدم در جهنم باشم، یا نمیخواهم بروم به بهشت یک زندگی کوچک و فسقلی داشته باشم، میخواهم بزرگ بشوم، من میخواهم پیش خانواده آسمانیم زندگی کنم، به مقام خانوادهام که باید برسم، من بهشت بدون خانوادهام را میخواهم چکار کنم برایم جهنم است.@
پس باید بروی در مسیر عبودیت بیفتی و بپذیری، استاد باید داشته باشی، مربی باید داشته باشی، کار باید بکنی تا جلو بروی، حوصله داشته باشی، چطوری برای زبان، کامپیوتر، فلان رشته تا دکترا و فوق دکترا و پی اچ تی، و کجا وقت میگذاری برای عبودیتت وقت بگذار، کار کن، زحمت بکش، پول خرج کن، هزینه کن، وقت بگذار، دوندگی کن تا انشاء الله به آن نتیجه برسی.@
پس ببینید جایگاهها را دانه دانه کدها را گفتم، قدر را گفتم، اسماء الله را نقشش را گفتم که کجا در زندگی انسان باز میشود، عبودیت نقشش کجا هست، شیطان نقشش کجا هست این را ما باید حواسمان به آن باشد.@
یک توضیح بدهم راجع به شیطان اسمش، شیطان از ماده شطنه هست، یعنی (ش)، (ط)، (ن)، به معنای انحراف از حق است، شما تا این کلمه انحراف از حق سراغتان میآید، یعنی متوجه آن میشوید که انحراف از حق، انحراف زمانی امکان دارد که شخص بتواند این کار را انجام بدهد.@
یعنی فراهم باشد، اختیار این را داشته باشد، راه حقی باشد بتواند از راه در بیاید، شما راجع به ملائکه ندارید، مثلاً شیطان برود فرشتهها را وسوسه بکند، فرشتهها وسوسه نمیشوند، چون اساساً امکان خروج از راه را ندارد، نه هوای نفس دارد، نه دستگیرهای دارد هیچ کاری نمیشود کرد، نمیشود او را از راه به در کرد.@
ما باید به آنجا برسیم، یعنی خودمان را تقویت کنیم، که اگر شیطان حمله کرد شیطان بنده ما بشود کمکمان کند، شیطان وسیلهای برای ارتقاء ما بشود، به قول حضرت آیت الله جوادی (حفظه الله) فرمود هر کس به هر درجهای در عبودیت خدا برسد، همه انبیاء و اولیاء به برکت شیطان به این درجات رسیدند، شیطان مبارک است برای خیلیها مبارک است.@
برای چه کسانی نحس است؟ برای آنهایی که عبدش هستند، عبد شیطان میشوند، حرفش را گوش میکنند، برای آنها نحس است، هر چقدر بیشتر گوش بکنی بیشتر عذابت میدهد، قرآن هم همین را میگوید، میگوید شیطان اولیاء خودش را شکنجه میدهد، اذیتش میکند، اولیاء خودش را غمگینشان میکند، این کار شیطان است.@
ولی وقتی حرف گوش نکنی، دائماً شاد هستی، آرامش داری، قدرت داری، رشد و سرعت داری، این شما را بالا میبرد، پس شما تا گفتید شطنه، باید امکان انحراف وجود داشته باشد که معنای اختیار میآورد، یعنی ما اختیار باید داشته باشیم، که راه شیطان را برویم یا راه خدا را.@
حالا این نکته را هم بگویم ما اگر بخواهیم مسیر عبودیت را برویم، مسیر حق تعالی را برویم، باید اختیاراتمان را در بخشهای دیگر از خودمان، شما در آموزشگاه امضا میزنی که من میخواهم این دوره را طی کنم، باید سلب اختیار از خودت بکنی، یعنی من آمدم دوره خلبانی ببینم.@
میگوید حالا دوره خلبانی میخواهی ببینی این دورهها را دارد، دوره نظریش اینهاست، دوره عملیش اینهاست، دوره پزشکیش اینهاست، اوه کلی کار دارد، آمدی ثبتنام کنی، یعنی برای این کارها آماده هستی، آمدی در دانشگاه افسری دورههایش اینهاست، آمدی زبان دورههایش اینهاست.@
نمیشود بگویی من آمدم ولی نمیخواهم کلاس بیایم، شما برای این دوره ثبتنام کردی، پس باید از خودت سلب اختیار بکنی، اینجاست که در حدیث عنوان بصری، حدیث عنوان بصری را هم کار کنید، سیدیش هست.@
حدیث عنوان بصری 12 گام است، 12 قدم موفقیت هست از امام صادق (علیه السّلام) 12 فرمول اساسی حضرت داده، که این 12 تا فرمول را اگر کسی یاد بگیرد و عمل بکند، یک مسیر را که میتواند 40 سال طول بکشد برود، یکساله همه را میرود، 12 تا فرمول را اگر خوب یاد بگیریم و عمل بکنیم.@
اولین موردی که حضرت میگوید این هست که میگوید آن هم به چه کسی دارد میگوید، یک آدم 90 ساله پیرمردی رفته پیش امام صادق، امام تازه برای او مسیر مشخص کرده، یعنی ناامیدی کفر است اگر کسی ناامید باشد برای یک آدم 90 ساله حضرت برنامه گذاشته، میگوید اینها را اجرا کن میرسی.@
اولین چیزی که میگوید این هست میگوید بنده و عبد نباید برای خودش تدبیر کند، تدبیر بکند یعنی چی؟ یک برنامه منافات عبودیت، الان به شما میگویند، شما راننده 24 ساعت، 48 ساعته هستید، راننده این آقایی، محافظ این آقایی، راننده این خانمی، 24 ساعت، 48 ساعت یعنی چی؟@
یعنی تو 24 ساعت باید در اختیار این باشی، این هر وقت گفت بلند بشو برویم فلان جا برویم، میخواهیم برویم شیراز، اصفهان، مشهد، چشم، این را بخر، این را بیاور، آن کار را انجام بده، مهمان دارم برو غذا بگیر، مهمان دارم برو رستوران آن کار را بکن، مهمانانم را فلان جا ببر، چشم.@
اصلاً نمیتوانی بگویی وقت ندارم، نمیخواهم، دارم کارتون نگاه میکنم، دارم فیلم نگاه میکنم، دارم فلان کار را انجام میدهم، درس دارم خانم نمیرسم، لطفاً به من دستور ندهید، اینطوری که نمیشود مسخرهبازی است.@
میگفتند یک تعدادی از این پاسدارها، یکی از این نمایندههای مجلس، امام جمعهها، یک امام جمعهای دیده بود، این پاسدارها وقتی با او بیرون میروند محافظش بودند میرفتند آنطرف میایستادند، بعد به پاسدارها گفته بود شما چرا اینقدر از من فاصله میگیرید، گفته بود قربان هدف شما هستید ما که نیستیم.@
قرار است شما را بزنند، ما کنار میایستیم که اگر خواستند بزنند، بزنند، این اصلاً با فلسفه پاسداری جور در نمیآید برای همین ما میخندیم. خدا علامه را حفظ بکند، علامه فرمانده سپاه مازندران، علامه حسنزاده یک خانهای دارد گهگاهی ما میرفتیم به ایشان سر میزدیم، باید دعایش هم بکنیم بیمارستان هستند.@
به فرمانده گفتم، فرمانده آنجا دوست ما بود، به او گفتم از علامه چه خبر، گفت بابا این همه پاسدارها را دیوانه کرده، برای چی؟ میگوید ما محافظ در خانهاش میگذاریم در خانه را میبندیم، شب پاسدار ایستاده بعد میبیند سحر از کوه بیرون آمده، از آنجا دارد میآید عصا دستش هست دارد میآید شما چطورید حالتان خوب است.@
این چه موقع از خانه بیرون رفته، الان از دل کوه دارد در میآید، پیاده میآید به اینها سر میزند، بعد به این فرمانده گفته بود که، ایشان خیلی هم شوخطبع است، میگفت که این چه پاسداری است برای من گذاشتی، من از اینها شبها تا صبح پاسداری میکنم من محافظ آنها هستم.@
کار ما با خدا همین است، ما میگوییم ما جندالله هستیم، چنین و چنان هستیم ولی خدا از ما حفاظت میکند، ما هیچی از خودمان نداریم، (حالا برویم وارد بحث بشویم، بیشتر متوجه می شویم) پس اگر یک کسی بخواهد موفق بشود، امام صادق فرمود بنده باید تدبیراتش را کنار بگذارد.@
من اخلاقم اینطوری است، یک کسی وسواسی است، من وسواسی هستم، نمیتوانی وسواسی باشی، وسواسی به درد سیر و سلوک اصلاً نمیخورد، اخلاق من اینطوری است، مادرم من را اینطوری تربیت کرده، پدرم اینطوری تربیت کرده، ما شمالیها اینطوری هستیم، ما قزوینیها اینطوری هستیم، ما رشتیها اینطوری هستیم، ما ترکها اینطوری هستیم، نمیشود، ما ایرانیها اینطوری هستیم.@
همه شئوناتت را باید کنار بگذاری الان وقتی این حرفها نیست، تو فقط عبد خدا هستی، من زن هستم، باید خصوصیات زنانگیت را کنار بگذاری، من مرد هستم، نمیشود، یک جایی خدا همچین در برجک مردها میزند، میگوید آخر ما غیرت داریم، ما مرد هستیم، ما پدر خدا بیامرزم اینطوری بوده.@
«أَ وَلَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً» پدرت اگر نفهم بود تو هم میخواهی همینطوری باشی، میگوید اگر پدرتان عقل نداشتند، میگویند رسم پدرانه است، رسم آبا و اجدادیمان است، غلط است، ما ترکها رسممان اینطوری است، غلط است عبودیت یعنی این.@
مهریه کم، چشم، اگر مهریه زیاد گرفتی تو دیگر عبد نیستی، ما رسممان این هست که اینقدر مهریه بگریم، این شرک و کفر میشود، در مقابل خدا، این پوستکلفتی میشود، عروسی باید اینطوری باشد، نه ما عروسیهایمان یک طور دیگر است، زنداری اینطوری باشد، نه، شوهرداری باید اینطوری باشد، من که اصلاً حوصله یک همچین شوهری، خدا گفته اینطوری شوهرداری کن من این کار را نمیکنم.@
تربیت فرزند اینطوری باید باشد، چه کسی حوصله دارد، من اینطوری بچه تربیت بکنم، این عبد نیست، کار اقتصادی، لقمه باید اینطوری باشد، خمس را باید بدهی، باید سال خمسی داشته باشی، اگر کشاورز هستی، در کار طلا هستی، زکات داری باید بدهی چشم، عبودیت یعنی همین.@
یعنی هیچ عشقی نداشته باشی که این عشق و دلوابستگی مزاحم عبودیتت بشود، این داستان را هم بگویم، امیرالمؤمنین، دو تا آدم قدر در نظام خلقت امیرالمؤمنین و سیدالشهدا، شاخصهای بندگان خدا هستند، خلفای الهی، سیدالشهدا میگوید، بابا من را دوست داری؟ بله، خدا را هم دوست داری؟ بله.@
میگوید در دل چطوری دو تا عشق را جا میدهی؟ میگوید اینطوری جا میدهم، میگوید پسرم من عشقم خداست، الهام خداست، به تو شفقت فرزندی و پدری دارم، این فرق میکند، عشق بخش حیوانی ما باشد، چه اشکالی دارد، عشق زمینی باید داشته باشد، نداشته باشد رشد نمیکند، عشق زمینی داشته باشیم.@
عاطفه مادری، عاطفه پدری، دوستی، وطندوستی چیزهای دیگر که اشکالی ندارد، بعد میگوید، چطوری تفکیک میکنی، این جواب خیلی مهم است، تفکیک، یعنی خدا یک جاهایی تو را میگذارد، که تو باید این دو تا را تفکیک بکنی، میگوید اینطوری تفکیک قائل میشوم که اگر بین حفظ ایمانم و کشتن تو مخیر بشوم حتماً تو را میکشم، خودم تو را میکشم مثل ابراهیم که سر بچهاش را میخواست ببرد.@
این خیلی مهم است، یعنی میگوید زنت را دوست داری دوست داشته باش، هر چقدر بیشتر زنت را دوست داری من خدا خوشنودتر هستم، اما یک جایی به تو میگویم جبهه برو، باید بِکَنی، یک جایی این زنت که خیلی عاشق او هستی دوستش داری، کافر میشود.@
یک جایی این شوهری که خیلی به او وابسته هستی عاشقش هستی، از راه خدا به در میرود باید از او جدا بشوی، مرتد شده الان، شروع کرده فحش به خدا و اهل بیت میدهد، باید او را کنار بگذاری، بچهات یک جایی باید قیدش را بزنی اینجا مهم است عبودیت یعنی اینکه من هیچ نوع وابستگی پایینی نداشته باشم.@
مال به تو میدهم دوست داشته باش، خانه به تو میدهم، ماشینهای خوب به تو میدهم، ولی اگر ماشینات را دزد برد، اگر تصادف کرد حق نداری عصبانی بشوی، اگر عصبانی شدی، غصه خوردی، باختی، خودم به تو پول میدهم، خودم هم یک دزد میفرستم آن را بزند.@
خودم دشمن برایت میفرستم «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ» برای هر پیغمبری ما دشمن گذاشتیم، هم شیطانهای جنی، هم انسی، تو را میزند باید هیچی نگویی، میتوانی، به امیرالمؤمنین میگوید میگذارم زهرا باید جلوی تو کتک بخورد، آن هم نه کتک اینطوری به آن شکل باید سکوت بکنی و هیچی نگویی.@
عاشورا صحنه را شما نگاه کنید، اینها نه تنها غصه نمیخوردند ناراحت نبودند، بلکه هر چقدر خدا مصیبت سرشان ریخت شادتر شدند، این آن بخش انسانی است «کُلَّما اِشْتَّدَ عَلَیهِ الْاَمر اِحْمَّرَ لَوْنُه» هر چقدر کار شدیدتر میشد اینها خوشحالتر بودند، این آن عبودیت است.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@