أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
تبرکاً فرمایشی از ایشان را که در اردوهای قبلی اردوی اول مبسوط شرح دادیم عرض میکنیم که هم کمک به بحث امروزمان میکند و هم یادی از حضرت کرده باشیم و از محضرشان استفاده بکنیم، جمله بسیار مهمی امام جواد (علیه السّلام) دارد که میفرماید: «اَلقَصدُ اِلَي اللهُ تَعالي بِالقُلُوبِ اَبلَغُ مِن اِتعابِ الجَوارِحِ بِالاَعمالِ» اینکه انسان با قلبش به سوی خدا برود، زودتر انسان را میرساند تا اینکه انسان بدنش را با عبادت به زحمت بیندازد.@
خیلی از مردم عبادتهایشان در مرحله اول و دوم هست، بسیاری از مردم در مرتبه زبانی و بدنی عبادتهایشان هست، و بیشتر زبانی، یعنی بدنشان را و زبانشان را درگیر عبادت میکنند، اما نفس قلب و روح درگیر عبادت نمیشود.@
در حالی که حضرت میفرماید اگر کسی قلبش درگیر بشود «اَلقَصدُ اِلَي اللهُ تَعالي بِالقُلُوبِ» اگر انسانها با قلبشان حرکت بکنند، «اَبلَغُ» زودتر میرسند به خداوند تا اینکه بخواند با عبادتهای بدنی، زحمات بدنی به نتیجه برسند.@
خیلی از مردم حاضر هستند از بندرعباس تا مشهد پیاده بیایند، یا از تهران تا مشهد پیاده بیایند، یا پیاده کربلا بروند، اما تعداد کمی هستند که حاضر هستند مثل شما یک هفته، یک جا بنشینند تمرکز کنند، و فکر کنند، خیلی کم هستند افرادی که این آمادگی یا میل را حداقل در آنها ایجاد کرده باشند.@
تنها کسانی میتوانند به قدرت برسند به وصول آن نتائج، به محبوب خودشان برسند که حاضر باشند فکرشان را به کار بیندازند، تا فکر و معرفت کار نیفتد به قلب نمیرسد، اساساً حرکتهای قلبی، حتی حرکتهای پایینتر از قلب، حرکتهای نفسی، حرکتهای قلبی، حرکتهای روحی و سرّی تمام محصول میزان معرفت، یک انسان هست.@
هر چقدر سطح معرفت یک انسان بیشتر میشود، مراتب ذکرش، مراتب حمدش، مراتب تکبیرش، مراتب تسبیحش بالاتر میرود، لذا قربش هم به حق تعالی بیشتر میشود، شادی و نشاطش بیشتر میشود، آرامش او بیشتر می شود و هم رشد خودش خیلی قویتر میشود، و هم میتواند به دهها و صدها و هزاران و میلیونها انسان کمک بکند که آنها هم به رشد برسند.@
لذا این خیلی مهم است که انسان بتواند فکر خودش و عقل خودش را درگیر بکند، و معرفت تحصیل بکند، با این معرفت آن موقع نفس انسان، قلب انسان، روح انسان به حرکت در میآید، و موفقیت و قدرتها از اینجا ناشی میشود.@
حتی در مسائل دنیایی هم همینطور هست کسانی که میخواهند توفیقات دنیایی داشته باشند، مثلاً در ازدواج، در روابط زناشویی، در تربیت فرزند، در داشتن یک رابطه خوب با فرزندان خودشان، اقوام خودشان، اطرافیان خودشان.@
وقتی که حرکتهای معنویشان از نفس میگذرد دیگر میرسد به عقل و روح و بخشهای بالاتر، آن موقع هست که توفیقات به سراغ اینها میآید، کارهایشان به سمت یسر و آسانی میرود، و اینها نه اینکه بلا، مصائب و مشکلات از آنها برداشته میشود، نه، بلکه اینها در اوج مشکلات شاد هستند، در اوج مشکلات آرامش دارند، قدرت دارند، مثل اهل بیت (علیهم السّلام).@
مشکلات و مصائب زینت یک مؤمن است، زینت یک انسان است، اگر کسی مشکلات و مصائب نداشته باشد، منفور خداست و از نظر انسانی هیچ رشدی نمیکند، آن سر جای خودش، اهل بیت این همه مصائب داشتند، اما اهل بیت آدمهای فوقالعاده آرام و شادی بودند، در اوج مصائب آرامش داشتند.@
«ما رأیت الا جمیلا» کجا گفته شده؟ در آن همه مصائب کربلا، هر وقت انسان حرکتهای معنویش و معرفتیش از نفسش عبور میکند، به قلب میرسد، به روح میرسد، عقل شخص، معرفت شخص درگیر بشود، انسان دیگر به ثبات و آرامش میرسد.@
و الا تا وقتی که انسان قلبش درگیر نشده باشد، در همه زمینههای زندگیش مشکل دارد یعنی مدام باید نکبت تحمل بکند، مدام با شوهرش، زنش، بچهاش، خانوادهاش، اطرافیانش، شغلش، زیردستانش، بالادستانش، دائماً مشکلات دارد، و غوطهور هست.@
و هر چه هم خدا او را تکان میدهد، که این متوجه بشود که باید چکار بکند کمتر متوجه میشود میبینی تا یک عمر پیر میشود در نکبتها و گرفتاریها و مشکلات و بدبختیهای زندگی، هیچ وقت درست نمیشود، این تازه اول راه هست، بعد گرفتاریهای آخرتی هم برای انسان دارد.@
لذا قرآن میفرماید بدترین موجودات «إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ» بدترین مخلوقات نزد خدا آن کر و لالهایی هستند که هرگز فکر نمیکنند «الَّذِينَ لا يَعْقِلُونَ» عقلشان را به کار نمیاندازند، فکرشان را به کار نمیاندازند، تا مسئله سراغ فکر نرود انسان رشد نمیکند، که اینها را در همان اردوی فکر توضیح دادیم به همان مباحث اردوی فکر مراجعه کنید.@
بحثمان درباره انواع ذکر بود و مراتب ذکر، که رسیدیم به ذکر روحی یعنی این بخش از انسان که تفرید و تنهایی و محبت است، تفرید و تنهایی و محبت مثل ماه عسل میماند یعنی دو نفری که همدیگر را دوست دارند، این شدت علاقه و پیوند برایش اینقدر مهم است که انسان با معشوق زمینی دارد که یک ماه دو طرف از همه تعلقات بریده میشود.@
گاهی وقتها حالا یک ماه هم نیست، ممکن است چند هفته باشد یا بیش از یک ماه باشد، چند ماه باشد، از پدر و مادرها، از شغل، از تحصیلات، همه تعلقات دوستان بریده میشوند، و از با هم بودن، در کنار هم بودن، هم صحبتی با هم لذت میبرند، و این باعث تثبیت میشود.@
کاری که شما کردید الان، اردوها مثل ماه عسل میماند، اردو یعنی اینکه یک کسی این شجاعت، قدرت، میل، در وجودش باشد که حاضر باشد همه کارهایش را کنار بگذارد پنج روز یک هفته بیشتر، و برود ما قدیمها در دانشگاه که طرح ولایت بود، طرح ولایت ما 45 روز بود، دانشجوهای عزیزی بودند که این توان و میل و قدرت و لذت را داشتند که 45 روز تابستانها را برای طرح ولایتشان میگذاشتند.@
که انواع و اقسام آموزشها، عبادتها، چیزهایی از این قبیل داشتند، هنوز هم هست در بعضی از جاها هنوز هم این طرحها هست، طرحهای بسیار خوبی هست که حالا طرحهای جهادی هم به آن اضافه شده، ولی این کار هر کسی نیست.@
یعنی آدمها به مقدار قیمتشان و ارزششان، نسبت به معشوقشان، خلوت میکنند، در قواعد عبادت توضیح دادیم، در مباحث معنوی که فرمود «تَفَرَّقْ لِلْعِبادَه» اگر میخواهی به یک جایی برسی، به یک انسی، لذتی، دوستی، عشقی برسی، به یک رابطه دو طرفه خیلی خوب برسی، باید خودت را خالی و فارغ بکنی.@
یک کسی که میگوید من یک زن هستم، یک مرد هستم، یک رئیسجمهور هستم، یک استاندار هستم، یک فرمانده هستم، یک فرماندار هستم، یک سفیر هستم، یک تاجر هستم، در حین حرکت برای این کارها ضمناً نماز هم میخوانم، ضمناً حالا یک وقتی میگذارم یک حجی میروم، ضمناً وقت شد یک مشهدی هم سری میزنیم، یا یک کربلا میزنیم، این هیچ وقت به آن چیزی که باید برسد نمیرسد.@
این یک زن مسلمان است، یک مرد مسلمان میشود، نه یک انسان مسلمان، یا یک انسان مؤمن هیچ وقت نمیشود، یک خانم مسلمان میشود، آدم خوبی هم ممکن است باشد، آقای خوبی هم باشد مسلمان است.@
ولی انسان نمیشود یک انسانی که باطن انسانی داشته باشد، به عنوان یک موجودی که بتواند خلیفة الله باشد شبیه اهل بیت باشد در باطن این را ندارد، انسان زمانی به مرحله انسانیت میرسد که غیب برایش جدیت پیدا بکند، غیب جدی بشود، ملکوت جدی بشود، خانواده آسمانی جدی بشود، و از همه مهمتر خداوند جدی بشود و اله بشود.@
اله یعنی معشوق، اگر معشوق شد، عشق کار خودش را میکند، دیگر همه چیز آسان است، ما تا وقتی خداوند را خالق میدانیم، همین خالق ماست، که وظائفی در مقابلش داریم، یک رئیس است، یک فرمانده است، نمیتوانیم، رفیقش بشویم، نمیتوانیم دوستش بشویم.@
شعار دین ما این نیست، بلکه شعار دین ما این هست (لا اله الا الله) یعنی داستان، داستان عشقی است، داستان، داستان روابط عاشقانه است، دوستانه است، داستان محبت است «الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِينَ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» تازه قبلش هم «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» دارد این خیلی مهم است.@
همه دین، یک بنده خدایی رفته بود خدمت مرحوم علامه طباطبایی (رحمت الله تعالی علیه) گفته بود آقا من وقت ندارم همینطوری نه وقت دارم مطالعه بکنم، نه وقت دارم کلاس بروم، همین الان سرپایی، به من بگو دین یعنی چی، همین الان در یکی دو جمله تو به من بگو دین یعنی چی.@
مرحوم علامه هم یک لبخندی زده بود گفته بود دین یعنی «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» دین یعنی رحمانیت و رحیمیت، با همه مردم، مخلوقات، موجودات، رحمان باشید، با مؤمنین رحیم باشید، همین این دین میشود، و اگر من بخواهم تکمیلش بکنم میگویم دین یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت این هم دین میشود.@
دین یعنی اینکه من مثل همه مردم خدا من را دوست دارد بنده خدا هستم، ولی ضمن اینکه خدا به همه محبت رحمانی دارد یک رحمت رحیمیه و ویژه برای آدمهای خاص دارد، انسان از عضویت عمومی به حزب الله، به جندالله، ولی الله میرسد.@
اینکه شما سهشنبهها این دعای قشنگ را میگویید «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ» این خیلی خاص است، هر کسی نمیتواند در جند خدا برود، یعنی خدا بگوید این مال من است و سرباز من است، عامل من است، این وقف من است این مال هر کسی نیست.@
حزب دیگر خیلی بالاتر هست، حزب یعنی همکاری با خدا میکند، فقط سرباز خدا نیست، یعنی خدا یک بخشی از کارهایش را به این بنده خدا میسپارد، یک سلسله از کارهایی که در مورد بندگانش هست، که میخواهد در سیستم ربوبیتی الهی، تربیتی خدا هست، خدا به اینها میسپارد.@
میگوید من میخواستم، این بندگانم را به اینجا برسانم تو برسان، به شما میسپارم، حزبی شوخی نیست، از آن بالاتر «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ» خدایا من را جزء دوستانت قرار بده، این خاص است، یک رابطه شخصی کاملاً دو طرفه و عاشقانه است.@
اگر کسی حاضر نباشد خودش تنها با معشوقش باشد، وقتی برای معشوق نداشته باشد، وقتی برای محبوبش نداشته باشد، اصلاً رابطه برقرار نمیشود، رابطه مأنوسانه و شخصی در ارتباط و خلوت به وجود میآید.@
لذا حرکت روحی خیلی مهم است که انسان تفرید داشته باشد، خلوت داشته باشد، یعنی فقط الان میخواهم عمره بروم، کربلا بروم، امام رضا بروم، برای حاجت نمیخواهم بروم، فقط برای انس میخواهم بروم، میخواهم بروم تمرکز بکنم در ارتباطم با حق تعالی، با خود امام رضا و اهل بیت، این مهم است.@
جمعه است عصر جمعهام را میخواهم خالی بکنم، بروم یک آل یاسین بخوانم یک ذره با امام زمان نجوا داشته باشم، صبح جمعه است میخواهم بروم دعای ندبه بخوانم، این خیلی مهم است، فارغ کردن، به همه چیز نه بگویی، آن وقتت را برای این کار بگذاری.@
هر چیزی گیر هر کسی میآید در همین دقتها در همین نظمها اینکه انسان منظم و مرتب برای این روابطش ارزش قائل باشد، و هیچ چیز نتواند جای این را بگیرد، اینجاست که آن موقع آن بابهای الفت و دوستی و چیزهای دیگر روی انسان باز میشود، بابهای معرفت روی انسان باز میشود، سرریز میکند، از خدا روی آدم، آدم را پر میکند.@
چیزی که قرار بود تو در کتاب صدها ساعت به دست بیاوری، خدا «یُعَلِّمُکُمُ الله، یُعَلِّمُهُمُ الله» خود خدا در سینه تو میریزد، این ذکری که گفتم حتماً هر روز بگویید، کسانی که میخواهند اینطوری با خدا باشند از این ذکر استفاده بکنند، ذکر (یا علیم) بگو خدایا تو خودت من را تعلیم بده، تو خودت به قلب من وارد بکن.@
تو خودت بابهای علم را، میخواهی مهندسی، پزشکی، تجارت، یک رشتهای داری، هر رشتهای زبان میخواهی یاد بگیری، این ذکر یا علیم غیر از علمهای معنوی و معرفتی در هر رشتهای که میخواهی ذکر یا علیم کمکت میکند.@
بگو خدایا من میخواهم در این رشته متخصص بشوم، کار بکنم، ضعفهایم را، کمبودهایم را تو جبران بکن، همین یا علیم، یا یا قوی که عرض کردم و ذکرهای دیگر در این جهت. پس ذکر روح چیست؟ ذکر روح همان درگیر شدن جان انسان هست، انسان وقتی که جانش در رابطه عاشقانه درگیر میشود، آنوقت جدی میشود، برای این رابطه وقت میگذارد.@
برای این رابطه خلوت ایجاد میکند، این خلوت را ایجاد میکند، سحر دارد، شب دارد، جمعه دارد، شب جمعه دارد، تعطیلات دارد، این آدم وقتی در جریان روزمره زندگیش یک دفعه میگویند تعطیلات، میگویند فلان موقع شهادت است، فلان موقع تولد است، یا باران و برف آمد تعطیل شد.@
در طبیعتگراها تا این را میگویند دیدید جادههای شمال چقدر شلوغ میشود، میگویند الان سه روز تعطیلی است بپریم پشت ماشین همه بدویم برویم شمال، برای یک کسی که در مرحله فطرت هست این تا اسم تعطیلی میآید مثل بقیه مردم طبیعی عمل میکند.@
مردم محبوبهایشان، حالا این محبوب میتواند پدرش باشد، مادرش باشد، نامزدش باشد، زنش باشد، دوستش باشد، با اینها بلند میشوند یک تفریحی میروند، یک پارکی، سه روز اینطرف سفری گردشی، فطرتگرا نه اینکه آنها را ندارد، آنها را هم دارد.@
اما او در فراغها و تعطیلات و جاهایی که یک دفعه وقت ایجاد میشود اولین چیزی که به ذهنش میآید این هست که برود با خدا خلوت بکند، برود با غیب خلوت بکند این هست، اینکه میگویم امام مجتبی میفرماید انسانها همه استثناء هم دارد درگیر حماقت هستند در ارتباطشان با خدا همین است.@
یعنی ما برای بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، طبیعتاً به طور طبیعی خودمان را فارغ میکنیم، میخواهد کنکور بخواند، میبینی تمام آرزوهایش را این بچه کنار میگذارد، عروسی نمیرود، جشن تولد نمیرود، مسافرت نمیرود، تلویزیون نگاه نمیکند، خوابش را کم میکند، این یعنی این، میخواهد کنکور امتحان بدهد، یکسال، دو سال مدام میخواند.@
آموزشگاه میرود، تست میزند، این یعنی خلوت کردن با معشوق، با علم، هر رشتهای که هست فرق نمیکند، در کار اجتماعی سیاسی هست، خانوادگی هست، ازدواج هست، میبینی تفریق دارد برای خودش خالی میکند، در کارهای گیاهی هست ورزش میکند، باشگاهش مرتب است، در کار غذا هست برای خودش مرتب است.@
ولی وقتی نوبت دین میرسد اینطوری نیست، یعنی طرف میبینی برای یک غذا درست کردن 2 ـ 3 ـ 4 ساعت وقت میگذارد یک غذا درست بکند، میخواهد یک ربع بخورد، یا نه وقت میگذارد که به آن غذا برسد آن را بخورد.@
مثلاً میبینی یکی گوشت برمیدارد سیخ میزند کباب میکند، بلند بشویم برویم در یک جایی بنشینیم این کبابها را با هم بخوریم، بعد مجموعه وقتی که میگیرد برای این رستوران رفتن، میبینی که 2 ساعت، 3 ساعت، 4 ساعت، 5 ساعت برای این بوده که میخواستند بروند یک رستوران غذا بخورند و بیایند.@
بعد اگر به این بگویی نیم ساعت بنشین ذکر بگو میترسد، نمیتواند بگوید، اصلاً وقتی به او بگویی، میگوید من وقت ندارم، نیم ساعت بنشینم فقط ذکر بگویم، مثل همین داستان 50 تا آیه که امام علی میفرماید واجب است هر کس 50 تا آیه بخواند، میبینی این آدم میگوید وقت ندارم.@
دروغ میگوید، وقتهایی که پای تلگرام تلف کردی، پای کامپیوتر تلف کردی، پای تلفن همراه تلف کردی، در صف گوشت و مرغ و اتوبوس و تاکسی و سینما و رستوران نشستی تا به تو غذا برسد، این وقتهایت را نگاه کن بعد میبینی داری دروغ میگویی تو هنوز آدم این کار نشدی.@
و الا محال است یک کسی بخش قلبیش و روحیش راه بیفتد، خودش را برای این کارها فارغ نکند، الان ماه رجب، ماه عسل است، ماه خالی کردن است، ماه فراغت است، ماه شعبان خیلی بیشتر، ماه رمضان که صد در صد، یک کسی که فطرتگرا است برای این بخشهای خودش وقت میگذارد.@
کارهای دیگرش را سبک میکند، سحرهایش هست، شبهایش هست، آنهایی که خیلی آدم حسابی میشوند با غیب رفت و آمد برقرار میکنند، انس با غیب میگیرند، اصلاً مرخصی میگیرند، من مشکل مالی ندارم، که بگویم مرخصی بدون حقوق میگیرم میایستم ماه رمضان را فقط به کار میپردازم، یک ماه مرخصی میگیرم ماه شعبان را فقط به کار میپردازم.@
حالا آن کار که کار مادی است، کار اداری است، کار شرکتی است، بگذریم از یک کاری که کار جهادی و چیزهای دیگر است بحث دیگر است آن خودش یک لزوم و وجوبی دارد، ولی یک موقع کار شخصی است، من یکبار مرخصی بدون حقوق میگیرم، نمیمیرم که، این دو سه ماه کار نکنم اتفاقی نمیافتد، خودم را فارغ میکنم.@
شما نگاه کنید حضرت امام (سلام الله علیه) ایشان حاکم یک مملکت بود، حاکم یک مملکت هم نبود، ولی فقیه بود، دهها میلیون آدم خارج از کشور وصل به ایشان بودند، ایشان باید حضور داشته باشد.@
در کار اجتماعی ـ سیاسی، با رئیسجمهور، قوه مقننه، قوه قضائیه، مسئولین دیگر، یک رهبری هزاران کار دارد، امامت خیلی کار سنگینی است، ولی شما میبینید رجب تقریباً نصف برنامههای امام تعطیل بود، ماه شعبان تقریباً دو سوم برنامههای امام تعطیل بود، ماه رمضان کل برنامههای امام تعطیل بود.@
رئیسجمهور و اینها کارهایشان را بردارند، استثنائاً اگر یک کاری لنگی داشت، کاری داشت که باید ایشان باشد کارش را انجام بدهد، به قول مقام معظم رهبری (حفظه الله تعالی) فرمود امام قبل از ماه رمضان با بعد از ماه رمضان کاملاً مشخص بود تغییر کرده بود.@
یعنی ما هر بار بعد از ماه مبارک رمضان خدمت امام میرسیدیم با یک آدم دیگری روبرو هستیم، این مهم است یک کسی برای روابطش ارزش قائل باشد، فراغت، هر چقدر شما خلوت میکنی یعنی جدیتر هستی، هر چه جدیتر هستی غیب در را بیشتر رویت باز میکند.@
اساساً قبلاً توضیح دادم، غیب به میزانی که تو به آن اهمیت میدهی، جدیت داری، در میزنی، در را باز میکند، هر چقدر تو جدیتر هستی، او هم در را باز میکند، اما اگر جدی نباشی نه، امتحان هم از آدم زیاد میگیرند که ببیند تو واقعاً چقدر جدی هستی.@
پس ذکر روحی این شد تفرید و تنهایی و محبت، عشقورزی، محبت، انس، نتیجه حصول معرفت و حکمت میشود، انسان سطح معرفتش بالاتر میرود، حکمتش بیشتر میشود، انسش بیشتر میشود، عشقش بیشتر میشود.@
حالا ببریم در قاعده بگذاریم، در فرمول بگذاریم «اذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ» در بخش روح شما وقتی که، قدرش را انتخاب میکنید قضایش معرفت و حکمت میشود، یعنی دیگر این معرفت و حکمت از راه کتاب و استاد به دست نمیآید.@
از راه کلاس رفتن و استاد دیدن و کتاب خواندن دست آدم نمیآید، این مستقیماً از خزانۀ غیب نصیب انسان میشود، انسان آگاه و عارف به فرمولها، قوانین، و ظرافتهای کار میشود، اینها دیگر کار کلاس رفتن و درس خواندن و استاد دیدن و اینها نیست، استاد و کلاس و درس مُعد هستند به ما کمک میکنند زمینه را فراهم میکنند.@
اما کار اصلی در قلب اتفاق میافتد که شخص چقدر به رابطه کشیده میشود، به انس کشیده میشود، (پس بخوانیم با هم) مرا به تفرید و محبت یاد کنید تا شما را به توحید و قرب یاد کنم، یعنی کسی که به خلوت و محبت و انس میرود نتیجهاش توحید و قرب هست، که این را در اردوی اول و دوم مفصل توضیح دادیم.@
مرحله بعد ذکر سرّ است، ذکر سرّ، سرّ یک مرحله بالاتر از روح هست که معانی اینها را ما در اردوی قبل توضیح دادیم، اردوی 96 توضیح دادیم، جزواتش هم دستتان هست دیگر لازم نیست اینها را الان بگویم، سرّ آن حاق وجود انسان هست.@
اصلاً برای همین به آن سرّ میگویند، فلان چیز سرّ است، اسرار است، یعنی مخفی است، آن باطنیترین بخش انسان، البته ما بعد از سرّ هم چیزهای دیگری داریم، دیگر حالا آنها را الان نمیشود گفت، ولی سرّ یک چیزی است است که مخفی هست.@
آن حاق وجود انسان که انسان در این بخش دنبال بخشیدن وجود هست، بخشیدن وجود یعنی چی؟ یعنی تو مخلص میشوی، وقف میشوی، وقف میشوی به محضر خدا، به حزب خدا، به یاری امام زمان، به عشق الهی، وجودت را وقف میکنی.@
دیدید افراد مثلاً قدیمها اینطوری بود، الان هم هستش در عالم مسیحیت، دختر خانمها ازدواج نمیکنند، آقا پسرها هم همینطور در بعضی از مذاهبشون، این دختر و پسر به جای اینکه ازدواج بکند میرود وقف کلیسا میشود، راهبه معبد یا کلیسا میشود، فقط به مردم و خدا خدمت میکنند و عبادت میکنند.@
هیچ کار دیگری ندارند، همین صبح تا شب کارشان این هست بروند ذکر بگویند، عبادت کنند، خدمت کنند، خدمات معنوی به مردم ارائه بدهند، یک چیزی شبیه کار طلبههای ما روحانیون ما، البته روحانیون ما همه اینطوری نیستند، آن حالت وقف شدند، و طلبههایی که وقف میشوند، چه خانمها و چه آقایان اینطوری نیست.@
خیلی از آنها هستند یک درس فقط عمومی میخوانند، یا یک درسی فقط میخوانند، اما وقف زندگی هستند، وقف دنیا هستند، نه، وقف به معنای حقیقی، روحانی به معنای حقیقی، اصلاً روحانی که میگویند یعنی همین، کلمهاش را دقت کنید روحانی، یعنی این آدم سروکارش با مقولههای معنویت و روح و سرّ و بخشهای اینطوری هست، به این روحانی میگویند.@
یعنی این آدم این کاره است اگر کسی به او نگاه بکند، با او حرف بزند، کنارش بنشیند، زن و بچهاش هم که کنارش هستند میفهمند که این روحانی هست، یعنی یک شخصیت ماوراء طبیعی دارد، یک شخصیت دنیایی فقط نیست، ضمن اینکه یک شخصیت دنیایی دارد، یک شخصیت معنوی، الهی، نورانی، آسمانی دارد این بخش را بخش سرّ میگویند.@
آدمی که در بخش سرّش فعال هست، در نوع تصمیمگیریهایش، آرزوهایش، چینشهایش، همه براساس این بخش صورت میگیرد، مثل کسی که شوهر میکند، یک خانمی که شوهر میکند، میگوید من با این شوهر کردم.@
یک خانمی که شوهر میکند، از نظر فقهی و شرعی پدر و مادرش هم دیگر گردنش حقی ندارند، یعنی اگر شوهرش به او بگوید خانه پدر و مادرت نرو حق ندارد برود، این دیگر وقف این هست، این شوهر من هست من ذخیره این زندگی هستم، این هم بچههای من هستم من وقف این زندگی هستم تمام.@
شخصی که وقف میکند، وجود میبخشد، وجودش را در این راه میگذارد، در راه صاحب الزمان میگذارد، میگوید آقا شغل شما چیست؟ میگوید من سرباز امام زمان هستم، من طلبه امام زمان هستم، من هم حزبی حضرت هستم، من هم حزبی حضرت زهرا هستم، من از اعوان و انصارش هستم.@
مثلاً این شغل را انتخاب کرده، این منش را انتخاب کرده در این راه هست، این اگر هر کاری بکند پولدار بشود، تجارت بکند، استاد دانشگاه باشد، سیاستمدار باشد، هر کارهای باشد، در واقع باطناً تمام ابزارهای دنیایی که در اختیار این هست، وقف هدف خودش میشود، یعنی این برای آن هدف دارد کار میکند، برایش کار سیاسی، کار اجتماعی، کار هنری، کار اقتصادی، کار علمی، اصلاً موضوعیت ندارد.@
شهوت هیچ کدام از این کارها را ندارد، شهوت همه این کارها از او کَنده شده، ولی اگر مشغول این کار هست برای اینکه این کار را ابزاری میداند برای خدمت به خدا، خدمت به اهل بیت، غیب، در واقع خدمت به خودش، من قیمتم کمتر از این نیست.@
مگر من دیوانه هستم، مگر من بچه هستم تمام عمرم را بروم در مغازه بنشینم کار تجاری بکنم، چانه بزنم، چک و سفته و پول و مال و تجارت، برای چی؟ برای اینکه ماشینم را از 50 میلیون بکنم 500 میلیون، خانهام را از 300 میلیون بکنم چند میلیارد، بیکار هستم این کار را بکنم.@
این آدم اینطوری نیست، این آدم اگر ثروت هم دارد، تمام ثروتش، عشقش این هست که وقف اهل بیت بشود، وقف آخرت، وقف ابدیت بشود، این اگر پزشک هم هست، وقف ابدیت، اگر مهندس است وقف ابدیت، اگر تاجر است، هر کارهای هست، سیاستمدار است، هر کارهای هست برای آن جهت دارد زندگی میکند، اصلاً به کمتر از آن جهت راضی نیست، قیمتش هم کمتر از آن نمیداند.@
شما زیارت جامعه کبیره میروید، پیش امام رضا مینشینید، امام رضا هم دارد نگاهت میکند، چشم در چشم امام رضا نگاه میکنید، تازه بعضیها بیشتر از این عرضه دارند، در حرم امام رضا مینشینند با دوازده معصوم حرف میزنند.@
میگوید «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ» آقا ما فقط با شما، فقط مال شما هستیم «لاَ مَعَ غَيْرِكُمْ» با غیر شما آبمان در یک جوی نمیرود، فقط با شما، من زندگیم وقف شما هست، این هست که وقتی زیارت را میخواند میتواند آن وداع را بخواند که دیروز برایتان گفتم.@
بایستد بگوید «اِجْعَلُونی مِن هَمِّکُم» من همه همّم شما هستید، حالا شما هم همّتان را به من بدهید، به من فکر کنید، من همه افکارم صبح که از خواب بلند میشوم تا شب درگیر شما هستم، شما هم درگیر من باشید «صَیِّرونی فی حِزْبِکُم» من را جزء حزب خودتان بدانید، من دوست دارم در حزب شما باشم.@
یکی میگوید من میخواهم فوتبالیست بشوم، یکی میگوید من میخواهم والیبالیست بشوم، یکی میگوید من میخواهم ورزشکار بشوم، یکی میگوید من میخواهم هنرمند بشوم، یکی میگوید من میخواهم سیاستمدار بشوم، یکی میگوید من میخواهم تاجر بشوم، این نه اینطوری نیست، این در بخش سرّش عاشق این حزب است، این گروه است با خانواده آسمانی فقط میتواند رفت و آمد بکند.@
یعنی تمام عشق این خانواده آسمانیش هست، در واقع خانواده اصلیش هست، اگر اینطوری هست حضرت این را برای ما میپسندد، معصومین این را برای ما میپسندند، لذا وقتی داری حرف میزنی این جملات چقدر قشنگ است حالا خوب است در ترکیب جامعه کبیره آدم این را بخواند خیلی زیباست. انشاء الله در شرح جامعه به آن می رسیم@
چقدر حرفهای عاشقانه میزنی بعد میگویی «بِأبى أَنْتُمْ وَ اُمّى وَ نَفسی وَ أَهْلى وَ مالى وَ اُسْرَتى» پدرم، مادرم، جانم، مالم، همه کسم فدای شما، خوش به حال پدر و مادر و جان و مال همه کس یک آدمی که اینها را وقف اهل بیت بکند.@
مالش چقدر برکت پیدا میکند، جانش چقدر برکت پیدا میکند، خوش به حال پدر و مادری که فرزندش آنها را فدای اهل بیت میکند، این پدر و مادر برکت پیدا میکند، این برکت پدر و مادر قیمت دارد، مگر شوخی است یک کسی فدای اهل بیت بشود، خیلی قیمت دارد.@
چون شما فدای هر چیزی میشوی به همان اندازه قیمت پیدا میکنی، وقتت را بگذاری برای بخشهای جمادی به همان اندازه قیمت پیدا میکنی، صرف کارهای گیاهی وقت بگذاری خودت را فدا بکنی، جان و خانوادهات را، الان طرف دارد پدر خانوادهاش را در میآورد برای اینکه میخواهد پول بیشتری در بیاورد.@
میگوید شش ماه من آمریکا هستم، شما شش ماه اینجا باشید، من شش ماه آنجا هستم که مثلاً میخواهم کار علمی بکنم، درس بخوانم یا پول در بیاورم، ورزشکارها را دیدید، آن خانم و آقایی که جام جهانی شرکت کردند، هر دو آمدند در تلویزیون هر دو هم گریه میکردند.@
میگفت ما ده ماه است خانوادهمان را ندیدیم، من بچهام را ندیدم، خانم میگفت من ده ماه است شوهر و بچهام را ندیدم، همهاش در اردو بودم، آخر هم مدال نیاوردم، ده ماه زندگیش تحت تأثیر یک مدال بوده.@
ما این کارها را میکنیم برای خدا و اهل بیت؟ طرف برای کمال جمادی برای پول این کار را کرده، مگر مردم نمیکنند برای پول، تجارت، به خانواده میگویند تحمل کنید ما میخواهیم برویم دنبال این چیزها، باشید ما برویم ژاپن، الان هم هست، شما اینجا باشید من رفتم ژاپن، من رفتم فلان کشور کار کنم.@
اصلاً معلوم نیست برمیگردد، نمیگردد، زنده میآید نمیآید، با همه خطراتش، خانم هم همینطوری هست، این قانونی که در بخش دنیایش عاقل است در آخرتش احمق است، حضرت فرمود ایمان نمیآورید مگر اینکه بفهمید اکثر مردم در مورد آخرتشان احمق هستند در مورد دنیایشان عاقل هستند.@
در مورد دنیا درست عمل میکنند، زن میگوید از برادرم یاد بگیر، از دوستت یاد بگیرد، ببین ده ماه رفت ژاپن، یکسال رفت ژاپن خودش را بست آمد، یعنی چی؟ یعنی من حاضرم تو را نبینم، بالای سرم نباشی تنهایی بکشیم، اما تو پول بردار بیاور، بیشتر به ما خوش بگذرد.@
یعنی عشق، انس، محبت تابع پول است، اهل بیت میگویند نه، (این خیلی مهم است) شما قدرتان ما هستیم، قیمتتان کمتر از ما و مقام ما نیست، بنابراین اگر قرار است خودتان را وقف کنید، وقف ما کنید.@
نمیگوید کار دنیایی نداشته باشید، نمیگوید دانشگاه نرو، درس نخوان، دکتر نشو، مهندس نشو، کار تجاری نکن، نه، سرّت را وقف کن، ببین با بدنت نه، با زن و بچهات باش، بدنت مال زن و بچهات باش، برای دنیایت باش اینکه در روایت داریم فرمود با بدنتان با مردم باشید، با قلبتان با خدا باشید.@
سرّ یعنی آن نهادت را به او بسپار اگر یک زنی در سرّش در روحش، خودش را به خدا فروخت، این دیگر در شوهرداری شکست نمیخورد، شوهر قدرش را بداند یا نداند، شکست نمیخورد، چون این زن اینقدر زیرک است، که هر کاری برای شوهرش بکند، به خدا میفروشد، به کمتر از خدا نمیفروشد.@
به شوهر اصلاً نمیدهد، به بچه نمیدهد، به شوهرش اوج عشق را میورزد، اما این اوج عشقی را که به شوهرش میورزد، اوج عشقی را که به بچهاش میورزد، هدیه به خدا میکند، هم شوهرش خوشبخت است، چون واقعاً عشق خالص دارد از زنش دریافت میکند.@
بچههایش خوشبخت هستند، چون عالیترین، خالصترین محبتها را دریافت میکنند، محبت حیوانی دریافت نمیکنند، محبت انسانی دریافت میکنند، دعوا نیست، درگیری نیست، اختلاف نیست، این زندگی عالی است، کار تجاری میکند، کار تبلیغی میکند، کار هنری میکند ولی عشق جای دیگر است، روح جای دیگر هست، سرّ جای دیگر هست.@
شما یک هنرمند بزرگ در کشورتان دارید، جناب آقای فرشچیان، خدا حفظشان بکند، وقتی آدم مینشیند پای صحبتهای این مرد بزرگ، این مرد درست است در آمریکا زندگی میکند، درست است ثروت زیادی دارد به قول خودش، ولی روحش، سرّش، درونش وقف اهل بیت است.@
میگوید من تمام عمر، آمدم اینجا سالها برای این حرمها، الان حرم حضرت عبدالعظیم دارد کار میکند، قبلاً حرم سیدالشهدا، حرم امام رضا، گفت من حتی وقتی داشتم ماهها اینجا روی کارگاه کار میکردم برایم غذا میآوردم پول غذا را در همان ضریح میانداختم چون تمام کارم میخواستم خالص برای امام باشد.@
من برای درآمد خودم، برای کار خودم، تابلو دارم آنجا میفروشم زندگیم را اداره میکنم، ولی اصل کار هنری من، لذا برای همین آثار ماندگار است، آثار نورانی است، آثار تأثیرگذار است، سرّ یعنی وقتی این کار را کردی دیگر حالا شوهرت هر کاری کرد تو ناراحت نمیشوی، به تو بر نمیخورد، چون تو اصلا باخت نکردی.@
زنت هر کاری کرد دیگر باخت نکردی، بچههایت قدرت را دانستند، ندانستند، ولت کردند رفتند،باخت نمیکنی، چون تو قیمتت، فرزندت نیست، شوهرت نیست، زنت نیست، قیمتت اهل بیت هستند، وجودت مال آنهاست و وجودت مال خداست «قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِله رَبِّ الْعالَمِينَ».@
شما به هر کس خودت را بفروشی قیمتت کسی هست که تو را میخرد، خودت را وقف هر چیزی بکنی، آن چیز هست که به تو قیمت میدهد، برای هر چیزی که انگیزه داری نفس میکشی آن هست که به تو قیمت میدهد، پس معشوقت را انتخاب کن.@
قرآن صریحاً میگوید قیمت هر انسان معشوقش هست، اینکه خداوند سه تا معشوق بیشتر برای شما انتخاب نکرده، میگوید به کمتر از این سه تا اگر خودتان را فروختید، فاسق شدید، یعنی دیگر شما طبیعی عمل نمیکنید، الله، اهل بیت و جهاد در راه خدا.@
اگر به غیر از این خودت را وقف بکنی، وجودت را، علمت را، هنرت را، تخصصات را، تجارتت را، درسی که خواندی، دانشگاهی که رفتی، کاری که در حوزه کردی، شوهرداری، زنداری، هر کاری باختی سرت خیلی کلاه رفته.@
سرّی یعنی چی؟ سرّ یعنی وجودت را ببخش آقا من از الان وقف شما هستم و مال شما هستم چقدر هم قشنگ است «إِنّا لله» مال هر کس باشی قیمتت را او تعیین میکند، حالا ما چقدر خانم داریم عبادت میکنند، مکه میروند، کربلا میروند، امام رضا میآیند، ولی مال شوهرشان هستند.@
یعنی اصالت این شوهر است، با شوهر شاد است، با شوهر غمگین است، اصالت بچههاست، نوههاست، خانه است، پرده است، مبل است، با اینها سرپا هست، نه با نماز، عبادت، جهاد، ما خانمهایی داریم زیاد، در طول دفاع مقدس، شما داشتید، قبل از انقلاب، آدم تعجب میکند، اگر میشد سجده کرد، در مقابل این مردها و زنها به خصوص آنهایی که قبل از انقلاب خودشان را وقف مبارزه کردند آدم سجده میکرد.@
قبل از انقلاب، قرآن میگوید همیشه مجاهدین قبل از پیروزی به خدا نزدیکتر هستند تا مجاهدین بعد از پیروزی، ما مجاهدین بعد از پیروزی هستیم، او که قبل از انقلاب زندگیش را میگذاشت، زن یک دفعه شوهرش 20 سال، 15 سال، 30 سال، در زندان بود.@
بچهداری میکرد، خدا را هم شکر میکرد، راضی هم بود، راهی هست که انتخابش کردم، میگفت من کمتر از این اصلاً قیمتم نیست، یا آن مردی که جهاد میکرد، مبارزه میکرد در زندان ساواک بود، شکنجه میدید کشته میشد.@
شما زن شهید اندرزگو را ببینید که امام فرمود نصف انقلاب مدیون همین یک مرد است، (قبل از انقلاب) یک آدم یک لشکر میشود، یک آدم یک امت میشود، بار یک امت را این به تنهایی میکشید، شما بروید زندگینامهاش را مطالعه بکنید، بار همه کشور را این تنهایی میکشید.@
یک آدمی بود که یک نفره قیام کرده بود همان آیه قرآن است «أَنْ تَقُومُوا لِله مَثْنى وَ فُرادى» دو نفر، یک نفره قیام بکنید، و این را قبول کرده بود که باید اهل قیام باشد، هر کسی که قائم نباشد هیچ ارتباط و اتصالی به امام زمان ندارد.@
قیام چیزی است که همه باید بفهمند، قیام اصلاً معلوم است، قیام یعنی در زندگیت جهاد معلوم است، جایگاه دارد، جا دارد، معلوم است، گرد و خاکش، زخمش، وقت گذاریش، شب بیداریش، تعطیل نداشتن، پول خرج کردن، وقف کردن، وقف شدن، این کاملاً معلوم است.@
قیام کردند برای خدا، ما نه، ما خیلیهایمان مصرفکننده هستیم، مصرف میکنیم از حاصل قیام دیگران، خودمان قائم نیستیم، وجود بخشیدن خیلی قشنگ است، مادرمان (سلام الله علیها) ما بچههای مادری هستیم که همیشه وجودش وقف خود خدا بود.@
همه زندگیش، با پیغمبر نشستند جبرئیل (علیهم السّلام) میآید میگوید خدا به فاطمه سلام میرساند میگوید هر چه میخواهی بگو، میگوید «أَنْتَ السَّلاَمُ وَ مِنْكَ السَّلاَمُ» جواب خدا را اینطوری میدهد، تو خودت سلام هستی، همه سلامها از توست.@
بعد میگوید به خدا بگو که من اشتغال به خدمت تو من را از هر چیزی بینیاز کرده، از هر درخواستی، من خودت را میخواهم همین پیش تو باشم، خادم تو باشم، مادر ما این است، مادر ما کسی است که وقتی امام زمانش به خطر افتاد نه توجه داشت زن است، نه توجه داشت تنهاست، نه توجه داشت باردار است، نه توجه داشت چهار تا بچه کوچک قد و نیم قد دارد نه توجه داشت شوهر دارد اصلاً هیچ کدام را ندید.@
اصلاً ندید، شک نداشت یعنی یک لحظه تردید در این مادر نیست برای دفاع از امام زمانش، همه را فدا کرد برای من و شما، برای اینکه ما یتیم نشویم، بچههایش را یتیم کرد برای اینکه ما یتیم نشویم، بچههای معنویش، بچههای مادیش، حسنین و زینبین را فدا کرد، یتیمشان کرد برای اینکه بچههای ما، بچههای اصلیش، معنویش، یتیم نشوند، بیامام نمانند، این خیلی حرف است.@
وقف یعنی این، وجود بخشیدن یعنی این، درخواست عضویت در حزب اهل بیت یعنی این، اگر اینها را ندانید نمیتوانید بروید وداع بخوانید، آن وداعی که من میگویم کسی میتواند این را بخواند «اذْكُرُونِي عِنْدَ رَبِّكُمْ» من را یاد کنید پیش پروردگارتان، «اجْعَلُونِي مِنْ هَمِّكُمْ وَ صَيِّرُونِي فِي حِزْبِكُمْ» و خیلی چیزهای قشنگ دیگری هم دارد بخوانید ببینید چقدر شما را مست میکند. این وداع خیلی زیباست.@
کسی میتواند برود این حرفها را بزند که به سرّ رسیده باشد، یعنی ذکر سرّی دارد، شکر سرّی دارد، حمد سرّی دارد، تسبیح سرّی دارد، یعنی وجودش را بخشیده و وقف کرده، میگوید من هر کاری دارم، اصلاً تجارتم وقف اهل بیت، شغلم وقف اهل بیت، همه چیزم وقف اهل بیت، «بأبی» این سرّ میشود، سرّ یعنی چی؟ «بِأَبِي أَنْتُمْ وَ أُمِّي وَ نَفْسِي وَ مَالِي وَ أَهْلِي و أُسْرَتی» این سرّ میشود.@
نتیجه یافت معبود است تو همه چیزت را به خدا میدهی خدا هم همه چیز خودش را به تو میدهد، خدا اینطوری است، خدا خیلی کریم است، خیلی آقاست، سرور او است، سید فقط خداست، میگوید این بندهام همه چیزش را به من بخشید، من هم همه وجودم را به این میبخشم، من هم مال این میشوم.@
«مَنْ کانَ لِله کانَ الله لَه» هر کس مال خدا بشود خدا مال اوست، میگوید این همه چیزش را به من داده من هم الان باید همه چیزم را به این بدهم، ببین خدا با سیدالشهدا چکار کرده، که میگوید اگر کسی خاک قبرش را، حالا این خاک قبر هم اینطور نیست که یک کسی بگوید من تربت میخواهم باید بروم از زیر قبر امام حسین نه.@
حضرت فرمود شما یک میل، یک میل خیلی است، همان که در جای کربلا 100 متر، 200 متر، 500 متر خاک از کربلا بردارد، هیچ جا شفا نیست، این شفاست، اگر به این خاک سجده کنی حجابهایت برطرف میشود، و اگر کسی به زیارت او بیاید، فرمود اگر کسی سیدالشهدا را زیارت بکند در قبرش «کانَ کَمَن زارَ الله فی عَرشِه» مثل کسی است که خدا را در عرش ملاقات کرده.@
یعنی زیارت امام حسین را معادل زیارت خودش خدا قرار داده در عرش، چرا؟ چون امام حسین همه چیزش را داد خدا هم حالا همه چیز را در اختیار امام حسین گذاشت، این راهی است که برای همه ما باز است.@
امام فرمود شهدا در قهقهه مستانهاشان و شادی وصولشان عند ربهم یرزقونند، راهی است که برای همه ما باز است انتخاب باید بکنیم این راه اصلی ماست این لیاقت ماست، این قدر ماست، اگر به قَدرت عمل نکنی افسرده میشوی، این رمز است دارم میگویم.@
حزب اللهیهایی که گوشه خانه افسرده افتادند، آخوندهایی که گوشههای زندگیشان افسرده افتادند، برای این هست که دست از این وقف بودن برداشتن، همه چیزشان شده شوهر و بچه و زنشان، حالا آنها هم آن چیزی که میخواهند نیست، حالا افسرده شده در خانه افتاده انواع و اقسام گرفتاریها و مرضیها سراغشان میآید.@
هر کس خودش را وقف کرد به شادی و آرامش میرسد، این سرطانزده این جنازه از آدمهای سالم بیشتر کار میکند، کسی که خودش را وقف میکند، جنازهاش، جنازه معلولش، همین که در خانه خوابیده افتاده، بیشتر از هزاران نفر خیر دارد و کار میکند، چون قدرت و وقف هست.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهریم.@