جلسه 002 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

در بحث قوس صعود و نزول، در قوس نزول هستی که جریان وجوددهی و جریان هستی مطلق در ظهورات را به آن نزول می‌گویند، جریان یافتن هستی مطلق در اشیاء را نزول می‌گویند، مثل کاری که الان من دارم انجام می‌دهم، قوس نزولی استاد، قوس صعودی شاگرد.@

استاد دائماً دارد هستی‌اش را جریان می‌دهد در مراتب فوق عقلیش، عقلیش، وهمیش، خیالیش، و حسیش، تا ماده تولید بکند، این ماده به گوش شما برسد، شاگرد، سیر صعودی دارد، شاگرد ماده را می‌گیرد به خیال تبدیل می‌کند، خیال را تبدیل به یک امر وهمی می‌کند، بعد عقلی، بعد انشاءالله اگر طهارتی باشد و معصیتی نباشد تبدیل به وجودهای فوق عقلی می‌شود.@

پس این قوس نزول استاد و قوس صعود شاگر دائم ادامه دارد، هستی وقتی که نزول می‌کند، یعنی هستی در مخلوقات جریان پیدا می‌کند به آن نزول می‌گویند،در واقع اینگونه هست، نزول هستی اینطوری نیست که وقتی می‌گوییم نزول این نیست.@

این هم می‌گویند نازل شد پایین آمد، ولی نزول «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» نزولات عالم که خدا در قرآن می‌گوید به این معنا نیست که یک چیزی از یک ارتفاعی پایین آمده، نازل شد نگاه کنیم ببینیم از آسمان چه چیزی دارد می‌آید، نه.@

نزولات، یا وقتی که به شما الهام می‌شود، کشف می‌کنید، خواب می‌بینید، اینها همه نزولات است، و از عالمی برتر دارد به ما اتفاق می‌افتد نه ارتفاع مادی منظور نیست، (به این دقت کنید) یعنی از یک مرتبه بالاتر به یک مرتبه پایین‌تر ریزش می‌کند.@

کاری که الان من دارم می‌کنم، نزولات دارم، با اینکه هم‌سطح شما هستم، و شما هم سیر صعودی را دارید طی می‌کنید. در قوس نزول همه چیز ریاضی است، در دنیا عالم مُلک، عالم ماده همه چیز ریاضی است، همه چیز قضا و قدر دارد.@

در برگشت اینکه چه کسی چطوری می‌میرد، چگونه وارد برزخ می شود، کدام فرشته سراغش می‌آید، از پنج تن چه کسی می‌آید، همه ائمه،چهارده معصوم می‌آیند، پنج تن می‌آید، پنج تن نمی‌آید فقط امیرالمؤمنین می‌آید، اینکه چه برخوردی موقع مردن با او می‌شود.@

اخم‌آلود است، تند هستند، پس گردنی می‌خورد، سیلی می‌خورد، یا نه به او می‌خندند، بغلش می‌کنند، او را می‌بوسند، خوش آمدگویی می‌کنند اینها همه قضاست، این قضاها مبتنی بر قدرهایی هست که شخص انتخاب می‌کند که موقع مردن چه کسی سراغ من بیاید.@

یعنی این قدرهایی هست که شما انتخاب می‌کنید من الان می‌خواهم چند روز دیگر بمیرم اینکه کدام یک از معصومین می‌آید، چند تا از آنها می‌آیند، چند تا فرشته می‌آیند، کدام فرشته‌ها می‌آیند، عزرائیل (علیه السّلام) که می‌آید خودش می‌آید، فرشته‌های مأمورش می‌آیند، سلام و علیک بین ما صورت می‌گیرد، آشنایی بین ما صورت می‌گیرد، و همه داستان برزخ تمامش قضاهایی که در رحم دنیا معلوم می‌شود.@

همانطور که شش نوع تولدی که از رحم مادر به دنیا داشتیم گفتیم که تمامش ریاضی است که یک بچه چطوری متولد می‌شود به دنیا می‌آید چه زندگی دارد، و چون تقدیرات دوران رحمی هست، الان هم که ما در دنیا در رحم دوم قرار داریم، داریم تقدیراتی را آماده می‌کنیم برای نحوۀ تولدمان به برزخ.@

اینکه با ما چگونه برخورد می‌شود، و در برزخ داستان چگونه خواهد بود، همه اینها بسته به این هست که من الان می‌خواهم چکار بکنم، من الان دارم تقدیر تعیین می‌کنم الان دارم قدرچینی می‌کنم برای آن قضاها، ضمناً در دنیا هم از قضاهایش استفاده می‌کنم.@

در تمریناتی که دادیم در اردوی مشهد همین بود، گفتیم ما تمرین بکنیم همین جا با فرشته‌ها رفت و آمد بکنیم، بحث سلامها را که دادیم برای همین دادیم که شما هر روز تمرین بکنید که اینجا با جبرئیل (علیه السّلام)، با عزرائیل، میکائیل، اسرافیل، انبیاء، صدیقین، شهداء، صالحین اینجا آدم رفیق بشود.@

اگر کسی با غیب در دنیا انس نداشته باشد، یعنی قضای انس را به دست نیاورده باشد، در آخرت هم خبری نیست، آنطرف مدام وحشت دارد، چه کسی می‌تواند آن انس را به دست بیاورد به عنوان قضا؟ کسی که اینجا تقدیرات انس را چیده باشد و قضای خود انس را همین جا به دست بیاورد.@

پس همه اینها را خوب دقت بکنیم، در روایت داریم، مثلاً من یک قضا و قدر برایتان بگویم، خیلی هست، میلیونها قضا و قدر هست، دیگر از این به بعد هر چیز را به شکل قضا و قدر ببینید، مدام نگویید چرا اینطوری شد، چرایی وجود ندارد، ابهام نداشته باشید، اگر من الان این هستم برای اینکه یک تقدیراتی را انتخاب کردم این هستم، خودم تقدیرات را انتخاب کردم به این رسیدم هیچ کس را ملامت نکنم.@

در روایت داریم اگر یک کسی بتواند زیارت سیدالشهدا برود، نرود، تنبلی بکند، بترسد، زیارت امام حسین (علیه السّلام) نرود، اول از این مرگش مرگ بدی است، در روایت داریم حضرت فرمود اگر کسی بتواند زیارت سیدالشهدا برود و نرود اهل آتش است، علتش هم در این مباحث اربعین توضیح دادیم، در بحثهای قبل هم گفتیم.@

یک کسی زیارت سیدالشهدا نرود قطعاً جهنمی هست، زیارت امام حسین واجب است، چرا واجب است؟ برای اینکه رحم من است، پدرم هست، الان یک کسی زیارت پدر مادیش نرود، با پدر و مادر زمینیش قهر بکند جهنمی هست یا نه؟ جهنمی هست.@

با عمو و عمه و خاله‌اش قطع رحم بکند جهنمی هست یا نه؟ امام حسین رحم بالاتر است، فاطمه زهرا رحم بالاتر است، اهل بیت رحم بالاتر هستند، یک کسی زیارت نرود قطعی جهنمی می‌شود، اما حضرت می‌فرماید اگر این به دلائلی بهشتی هم بشود، حضرت فرمود در بهشت پایین‌ترین درجه بهشت را به او می‌دهند، پس کوتاهی در زیارت امام حسین قدر می‌شود، قضایش چه می‌شود؟ یا جهنم می‌شود، یا پایین‌ترین درجه بهشت می‌شود.@

یکی از چیزهایی که در روایت داریم در این اردو بحث حرکات جهانی اربعین را برایتان بگویم، که انشاءالله همه بتوانیم کاری بکنیم، مثلاً در روایت شما دارید اگر یک کسی زیارت امام حسین تنبلی بکند نرود، کوتاهی بکند، بهشتی هم باشد آنجا کاخ ندارد، در بهشت مستأجر است.@

مستأجر است یعنی چی؟ می‌گوید این دائماً مهمان بهشتیان است، یعنی صبحانه مهمان این است، ناهار مهمان آن است، شام مهمان، خودش جایی ندارد، آدم اینقدر سقوط می‌کند، این قضاست، قضایی هست که در اثر کوتاهی در حق پدر آسمانی به دست آمده.@

حالا شما نگاه کنید کسانی که در حق امام زمان کوتاهی می‌کنند چه اوضاعی دارند، امام زنده، (حَیّ) که دارد می‌گوید (هل من ناصر ینصرنی) هر روز، بی‌توجهی به امام زمان چه به روز آدم می‌آورد، چکار می‌کند، در حق انسان، یک کسی که بیخیال این صدا باشد، (هل من ناصر ینصرنی) خودش را به کری بزند، و حضرت را در زندگیش نیاورد.@

و غصه‌های حضرت، دغدغه‌های حضرت، آوارگی حضرت، طردشدگی حضرت، مظلومیتش در زندگی آدم نیاید، این خیلی قساوت است، شما وقتی بیرون می‌روید، نمی‌توانی یک فقیری را ببینی، یک مشکل دارد، یا یک گرفتاری دارد، خیلی راحت از کنارش رد بشوی.@

بعد امامت، پدرت، بزرگترین رحم‌ات، الان سختش هست، آواره است، طردشده است، مظلوم است، غریب است، یک کسی مثلاً خودش را به کری بزند، زندگی عادی بخواهد بکند، اصلاً الان وقت زندگی عادی نیست، اگر کسی بخواهد زندگی عادیش را بکند، من هستم و شوهرم، من هستم و زنم، من هستم و بچه‌هایم، من هستم و نوه‌هایم، واقعاً قسی‌القلب است.@

واقعاً آدم بی‌وجدان هست، یک کسی بخواهد بدون امام زمان، بدون اینکه تلخی‌های امام زمان در زندگیش نقش داشته باشد، زندگی بکند، خیلی وحشتناک است، اگر ما گرفتار آن گرفتاریها می‌شویم برای اینکه این تقدیرات مزخرف را برای خودمان انتخاب می‌کنیم.@

تقدیرات راحت‌طلبانه، بیخیالی، تقدیرات بی‌احساسی، بی‌عاطفگی نسبت به امام زمان، تا این قدرها را انتخاب می‌کنیم نتیجه‌اش هم بعداً مثل من جهنم می‌روید من یکبار به خاطر امام زمان جهنم رفتم شما هم اینطوری می‌شوید.@

بنابراین در تمام مراحل زندگی ما این قضا و قدر وجود دارد، اگر یک کسی، بحث را دقت کنید در قوس نزول ما از کجا آمدیم؟ آفرینش ما از نور (محمد و آل محمد) بود، پس ما چه کسی هستیم نسبت به اهل بیت؟ قبل از اینکه بخواهیم در زمین شیعه‌شان باشیم، پیروشان باشیم، امام ما باشند، قبل از اینکه ما به زمین بیاییم چه کس ما آنجا هستند؟ پدر و مادر ما، اصل ما، خانواده آسمانی ما هستند.@

ما بعداً زمین آمدیم، قبلاً که اینجا نبودیم، برای همین هم می‌گوییم برمی‌گردیم، برمی‌گردیم یعنی قبلاً آنجا زندگی می‌کردیم، حالا اینجا آمدیم، بعد برمی‌گردیم، پس اصل ما کیست؟ خانواده آسمانی ما، حقیقت ما، خاندان ما، ریشه ما، وطن ما کجاست؟ آن بالاست، یعنی قبل از بهشت، مَثَل اعلی، آن بالا، این قدر ماست.@

این قدر را حواستان باشد، این قدر را اگر شما گم بکنید در دنیا قدرهای زنانه و مردانه انتخاب می‌کنید و تمام فجایع زندگی ما و جهنمی که ما بعداً می‌رویم مال این هست که ما قدر زنانه و مردانه را انتخاب می‌کنیم، یعنی چون قدر خودمان را نمی‌فهمیم می‌گوییم بله من یک خانم هستیم، من یک آقا هستم، نه.@

قدر زنانه و قدر مردانه بخشی از من است، من یک بخش از وجودم زن است، من یک بخشی از وجودم مرد است، نسبت به قدر مردانه خودم، و نسبت به قدر زنانه یک تکالیفی دارم، یک وظائفی دارم، سر جای خودش، ولی من زن نیستم، آن بالا که زن و مردی وجود نداشته، من مرد نیستم، زن نیستم، آدم هستم، از جنس اهل بیت، از جنس خدا، نور هستم از آن جنس.@

وقتی شما این قدر را نفهمید و در دنیا باورش نکنید، دائماً تصمیماتتان با قدرهای زنانه و مردانه است، یعنی تصمیماتی که می‌گیرید برای ازدواج، برای بچه‌دار شدن، برای ارتباطات، برای اخلاقیات، برای مسائل مادی، می‌بینید این شخص دائماً تا صد سالش هست دارد با قدرهای مادی برخورد می‌کند.@

من باید یک آپارتمان داشته باشم کجا، یک خانه داشته باشم اینقدر متر، حسرت یک حیاط دارم که در این حیاط گُل بکارم، حوض داشته باشد، چند تا ماهی در آن بیندازم، یک آلاچیق درست بکنم، این مدام دنبال این تقدیرات می‌گردد.@

می‌دود که مثلاً 20 سال بعد یک خانه داشته باشد، که یک حیاط داشته باشد در این حیاط مثلاً گُل بکارد این دنبال این تقدیرات است، قضایش هم می‌شود، می‌بینی بله واقعاً بنده خدا الان شده 55 سالش، 60 سالش نزدیک مردنش هست مرگ دارد او را صدا می‌کند، این دارد آلاچیق درست می‌کند، دارد باغچه درست می‌کند، دنبال این بوده.@

این همه جانش را کَنده که برود فلان کشور زندگی بکند، این همه جانش این بوده که فرزندانش دکتر و مهندس بشوند، خب شدند، در بخش تقدیرات علمی بوده، خودش دکتر بشود در این بخش، بخش چهارم، دکتر بشود، مهندس بشود، فرزندانش دکتر و مهندس بشوند، تقدیرش این بوده.@

زبان یاد بگیرم، بروم فلان کشور این کار را بکنم، بروم فلان کشور آن کار را بکنم، من تمام تقدیراتم این بوده که اینجا رئیس‌جمهور بشوم، نماینده مجلس بشود، استاندار و فرماندار بشوم، سردار و سرلشکر بشوم، یعنی این دنبال این بوده حالا نتیجه‌ای که گرفته این هست که آقا سرلشکر شده، قضایش سرلشکری هست.@

حالا این جناب سرلشکر در برزخ برود چی؟ نسبت به قضای خانوادگی و اصلیش، قدر اصلی خودش که اندازه خودش هست، این الان چیست، اندازه من چیست؟ «رَحِمَ اللهُ امْرءً عَلِمَ قَدْرَهُ» خدا رحمت کند کسی را که قدر خودش را بداند یعنی چی؟ یعنی اندازه‌اش را بداند «عَلِمَ مِن أینَ وَفی أینَ وَ إلی أینَ» این را خوب بفهمد از کجا آمده، کجا هست، کجا می‌رود.@

الان من رئیس‌جمهور شدم، خیلی هم خوشبخت، همه به من به‌به و چهچهه می‌گویند، همه جای دنیا هم مشهور هستم، همه هم حسرت من را دارند می‌خورند، دیگر از این بالاتر که نبوده، من نسبت به تقدیری که برایش به دنیا آمدم از جایی که آمدم داستان چیست.@

یعنی اندازه من رئیس‌جمهور شدن بوده، یعنی رئیس‌جمهور بشوم، آنوقت مگر تقدیر رئیس‌جمهور چه چیزی دارد؟ تقدیر رئیس‌جمهور بینهایت تقدیرات مسئولانه دارد که با آن یک عالم گرفتاری و جوابگویی باید داشته باشم این خیلی چیز خوبی است که من این شدم.@

من یک خانه خریدم فلان جای تهران، یک ماشین خریدم کجا، 50 تا سفر خارجی رفتم، الان برج ساختم، این تقدیر ما بود؟ اندازه من این بود؟ ما اگر قدر خودمان را نشناسیم تا آخر دچار بدبختی در دنیا و خسران و حسرت در آخرت خواهیم بود.@

موقع مردن حسرت زندگیمان پر از نکبت و بدبختی و اینهاست، خدا می‌گوید من برای شما یک تقدیر کردم، در قرآن می‌گوید برای شما این را راضی هستم، شادی و آرامش، اگر الان شادی و آرامش نداری برای اینکه سراغ تقدیرات غصه‌آور رفتی.@

الان غصه در زندگیت هست، مشکل طلاق داری، الان با همسرت درگیر هستی، تقدیراتی را انتخاب کردی که اینها را دارد، از آن دست بردار، از این تقدیرات دل بکَن، دل کَندی دلت که آزاد شد، آنوقت به شادی می‌رسی.@

ما نمی‌خواهیم دست از این جنازه‌ها، دست از این مردارها برداریم، مردارهای جمادی، گیاهی، و مردارهای فکری و عقلی و علمی، من باید حتماً دکتر بشوم، حالا رفتی دکتر شدی، تا ته جهنم رفتی، این نکبت را از ذهنت بردار، حالا فوق لیسانس بمان، نمی‌میری که، خوشبخت‌تر هستی، نه من حتماً باید بروم.@

الان رفتی به قیمت اینکه می‌خواستی دکتر و مهندس بشوی، هزار تا تقدیرات دیگرت را گند زدی و خراب کردی، هزار جای دیگر را نابود کردی حالا دکتر و مهندس شدی، الان چی شد، خوشبخت شدی؟ الان به شادی و آرامش رسیدی؟ نه.@

رفتی الان پولدار شدی، ماشین خارجی خریدی، زمین آنطوری خریدی، حالا چی شد؟ «رَحِمَ اللهُ امْرءً عَلِمَ قَدْرَهُ» شما اگر ریاضیاتت را نفهمی، قدرت را نفهمی، تمام مدت عمرت اشتباهی زندگی می‌کنی، یعنی هر پولدارتر بدبخت‌تر، عذابت هم بیشتر است، هر چه کمالت گیاهیت بالاتر هست، نکبت و عذاب و بدبختی و معطلیت بیشتر است.@

هر چه مشهورتر، معروف‌تر، محترم‌تر، برخوردارتر از کمالات حیوانی و مقامت بالاتر هست آنطرف ذلیل‌تر و خوارتر و بیشتر مورد بی‌توجهی قرار می‌گیری، هر چه دانشمندتر دورتر، فایده ندارد، قَدَر ما چیست؟ اندازه را روی تصویر نگاه کنید، خوب قیمتت را دستت داشته باش، از کجا آمدی، خانه‌ات کجاست، ریشه‌ات کجاست، کجا باید برگردی.@

مقامت قبل از جبروت است، یعنی قبل از بهشت است، بهشت برای توست، به خاطر تو خلق شده، بهشت کیف می‌کند تو در آن بروی، بهشت طفیلی تو آفریده شده، دنیا هم همینطور، «هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً» آنچه که در زمین است برای تو آفریده شده، پس تو قَدَرت این نیست، زمین برای تو آفریده شده و آنچه که در زمین هست برای توست.@

در روایت داریم وقتی امام زمان می‌آید مردم عاقل می‌شوند، یعنی دست از حماقت‌هایشان دیگر برمی‌دارند، این عقل مردم را حضرت کامل می‌کند، وقتی عقلشان کامل شد، در روایت داریم ستونهای طلا و نقره در این خیابانها و محله‌ها سر راهها می‌ریزد اصلاً کسی نگاه نمی‌کند، مثل خاک، طلا و نقره با خاک هیچ فرقی ندارد، بلکه خاک گرانقیمت‌تر است.@

آنهایی که می‌فهمند خاک چیست، که خاک با طلا اصلاً قابل مقایسه نیست، خاک خیلی گران است، خیلی مهم است ولی آن موقع مردم چون عقل پیدا می‌کنند، با قیمت خودشان با خودشان رفتار می‌کنند، مردم اصلاً به طلا و نقره محل نمی‌گذارند، قیمت دستش آمده.@

ما چقدر خسارت می‌بینیم از اینکه حضرت بالای سرمان نیست، بد تربیت می‌شویم، ضعیف تربیت می‌شویم، نهایتاً یک خانم و آقای مسلمان می‌شویم، نه یک انسان مسلمان، حالا می‌رسیم در عمق بحث متوجه می‌شویم چقدر ما داریم خسارت می‌بینیم، وقتی حضرت بالای سرمان نیست، یا اینکه ما سراغ حضرت نمی‌رویم.@

یک موقع هست بالای سرمان نیست، محروم هستیم، همه جامعه جهانی دارد از آن آسیب می‌بیند، یک موقع هست من تنهایی می‌توانم سراغش بروم قَدَر خوب پیدا بکنم، این هم نمی‌روم، یعنی خودم تنبلی می‌کنم سراغش نمی‌روم.@

خوب به تصویر نگاه کنید، این تصویر عکس شماست، عکس خودت هست، هر چند وقت یکبار بایست این عکست را نگاه کن، نقاشیش کن، حواست باشد خانه‌ات کجاست، خانواده‌ات کیست، اصلت کجاست، تا این یادت برود، سقوط می‌کنی.@

به محض اینکه این قَدَر از دستت رفت، در قدرهای پست و پایین می‌افتی می‌بازی، خسران همین است، حالا هر کاری که در این دنیا بشود، تو واقعاً در این 30 ـ 40 سال زحمت کشیدی، می‌گوید بله بالاخره من الان یک ویلا دارم، چند تا خانه دارم، کارخانه دارم، الان من در فلان کشور باغ و خانه دارم، الان اُسکار گرفتم، الان جایزه صلح گرفتم، الان چند تا مدرک تحصیلی دارم.@

خوب بود اینها این بود، اینها تقدیر من نیست، اینها ابزار خوب است می‌‌تواند نورانی باشد، می‌تواند ظلمانی باشد، ابزار است همین، ذاتاً قیمتی ندارد، قیمتش زمانی قیمت‌دار می‌شود که به قدر من کمک بکند، من را به قَدَرم برساند، حواسمان باشد.@

یادت باشد خانه‌ات کجاست، این را خیلی نگاه کنید، تا یادت نباشد چه کسی هستی، تا آخر عمر، اگر دنبال عرفان، امام زمان، حرم، زیارت، نماز شب باشی، آخر به عنوان یک خانم و آقا تو داری دنبال این چیزها می‌گردی و باز هم فایده ندارد.@

یعنی امام رضای منِ مرد، امام رضای منِ زن، امام رضا خودش را به تو می‌دهد، به تو خانم می‌دهد، به تو آقا می‌دهد، می‌گوید تو از من این را می‌خواهی به عنوان، باشد بیا این را بگیر، ولی این کجا، و اینکه من قدرم این باشد که مقام امام رضا را داشته باشم «اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ» همان مقامی که تو داری من می‌خواهم.@

جایم را نگاه کن کجاست، جایمان آن بالا بوده ما آن را می‌خواهیم، زیارت عاشورا با ما چکار کرده، چقدر قوی با ما حرف می‌زند و ما چقدر مبتذل با زیارت عاشورا برخورد می‌کنیم، می‌گوید من 40 جلسه زیارت عاشورا خواندم، 40 هفته جمکران رفتم.@

چه شد این 40 جلسه زیارت عاشورا که تو را باید خیلی به قدرت و شادی و نشاط برساند، مشکلم حل نشد، یعنی این زن نمی‌گذارد تو آدم بشوی، و این مرد نمی‌گذارد تو آدم بشوی، زیارت عاشورا اصلاً با هیچ کدام از این چهار تا زبان نیست، زیارت عاشورا با این زبان تنظیم شده تو به امام حسین می‌گویی من می‌خواهم به مقام تو برسم مگر این حرف شوخی است.@

تقدیر من قدر و اندازه من است، من اگر مطابق تقدیرات خودم رفتار نکنم قضاهای مزخرف گیرم می‌آید، یا دانشمند و دکتر و مهندس می‌شوم که اینها به درد من نمی‌خورد، یا رئیس‌جمهور می‌شوم، دیگر بالاتر از این نداریم، رئیس‌جمهور 50 تا کشور می‌شوم، این به چه درد من می‌خورد، حمّال و زحمت‌کش می‌شوم، همه عواقب و گناهان و معصیت‌ها که در اینجا هست گردن من است.@

یا قهرمان ورزشی جهان می‌شوم که بخش گیاهی سوپر قهرمان جهان در یک جا شدم، 50 تا مدال طلا آوردم، یا ثروتمندترین مرد یا زن عالم می‌شوم، حالا بعد چی، همین الان چی؟ در تقدیراتی می‌افتی که اصلاً قیمت تو نیست.@

این یادمان نرود ما باید این را خیلی حواسمان جمع باشد، شما اگر نفهمید متوجه نمی‌شوید، اردوی حمد، اردوی تکبیر اصلاً یعنی چی، یعنی چی من بلند بشوم بروم یک هفته آنجا، می‌خواهم آنجا چه چیزی یاد بگیرم، حمد قیمت توست، الله اکبر قیمت توست، قضای توست، یعنی تقدیر توست، انتخابش کن ببین قضاهایش چه می‌شود.@

حالا وقتی جلوتر می‌رویم مست می‌کند امام سجاد ما را در تقدیرات حمد، در قضاهای حمد، آدم مست می‌شود با این، یعنی من این همه اسلحه دستم بوده از آن غافل بودم، این همه امکانات دستم بوده من به آن توجه نکردم.@

پرده کنار برود ما خُل می‌شویم، یعنی پرده کنار برود در برزخ می‌برند، من چند بار رفتم آنطرف، جهنم بردنم، دیدم آنجا را، اصلاً حواست نیست، دارند تو را جهنم می‌برند، اصلاً نمی‌فهمی، اینقدر غافلگیر می‌شوی، اِ چه شد.@

یک موقع هم که بخواهند تو را جهنم ببرند، می‌گویی خدایا خواهش می‌کنم فعلاً کاریم نداشته باش، من اینقدر بدبخت هستم، باید بنشینم اینجا حالا حالاها فکر بدبختی خودم را بکنم، یک چند لحظه‌ای، یک چند روزی من را ولم کن، خدا هم خدای خوبی است، می‌گوید برو تنها باشد به بیچارگی خودت فکر کن چکار کردی، این از هر جهنمی بدتر است که آدم بفهمد با خودش چکار کرده.@

ما یک بنده خدایی بود خیلی بچه باحالی بود، جبهه می‌آمد و می‌رفت، در جبهه هم که بود عملیات تیمش را انجام می‌داد، مقام خودش را به دست آورده بود به عنوان یک مجاهد، زحمت می‌کشید.@

اما این مدام در کار زیرخاکی بود، گنج و زیرخاکی، یک جا سراغ دارم زیرخاکی هست، نقشه داریم فلان جا، برویم گنج پیدا بکنیم، به اینها فکر می‌کرد، پیدا هم نمی‌کرد، فلان جا نقشه پیدا کردیم، رفتیم هیچی نبود، مدام به این چیزها فکر می‌کرد.@

بعد در محله‌شان کل محله رفت طرح شهرداری خانه‌هایشان را جمع کردند اینها رفتند یک محله دیگر زندگی کردند، بعداً شهرداری خبر داد در خانه این 6 ـ 7 تا کوزه طلا پیدا کردند، سکته زد، باور کنید سکته کرد، اِ در خانه خودم، بعد از این همه سال من در همه جا دنبال زیرخاکی می‌گشتم، خانه خودم 7 ـ 8 تا کوزه طلا، کوزه‌های بزرگ.@

آدم بفهمد در خانه خودش بوده، یک عمر روی طلا می‌خوابیده، جای دیگر دنبالش می‌گشته، حسرت ما بینهایت سکته‌ای که ما آنطرف می‌زنیم، درد و فشار و عذابش بیشتر از سکته‌های اینجاست، این الله اکبر با من چکار می‌کرده، این الحمد لله چه گنجی بوده من چکارها می‌توانستم با آن بکنم، از آن استفاده نکردم، اصلاً دوستش هم نداشتم، زوری می‌گفتم (سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر).@

تقدیر باید حواست باشد قیمتت کجاست، تا نفهمی چه کسی هستی، شما این تقدیر را به دست نیاوری، صدتا از این کلاسها و اردوها هم بیایی هیچ فایده‌ای ندارد، شما باید اول باور بکنی چه کسی هستی، اول باید به این تقدیر برسی، باور خودش قضاست، یعنی من باید یک کاری کنم باورم بشود، این قضا اینجا به آن احتیاج دارم، شناخت خودم، معرفت نفس من چه کسی هستم.@

این باید اول گیرم بیاید، یعنی خدا به حق امام رضا، به حق فاطمه زهرا، نصیب همه ما بکند خودمان را بشناسیم، خیلی مهم است من بدانم این امام رضا کیست، من چه کسی هستم، لذا یک دعایی که پیغمبر می‌کرد، همه ائمه می‌کردند، خیلی روی آن اصرار داشتند این بود «اَللّهُمَّ اَرِنِی الْاَشْیاءَ کَما هی» خدایا اشیاء همه چیز را آنقدری که هستند به من نشان بده.@

قدر همه چیز را به من نشان بده، اندازه‌های همه چیز را به من نشان بده، من بیخود نروم روی چیزی که دو زار می‌ارزد پنج میلیارد سرمایه‌گذاری کنم، نروم یک عمر جاودانه را بگذارم سرمایه‌گذاری کنم بعد خاک گیرم بیاید.@

الان خاک گیرم آمده، دو هزار متر زمین، 5 هزار متر زمین، 5 هکتار زمین، اینقدر آجر، اینقدر طلا، اینقدر پول، اینقدر حساب بانکی، یعنی من جان دادم، ابدیت دادم، خدا را دادم، اهل بیت را دادم، بهشت‌های بیکران را دادم، حداقلش این است بهشت‌های بیکران، بهشت‌هایی که اندازه‌اش اندازه، حالا محصول کارم اینجا چه شده؟ این شده.@

کاشکی فقط همین باشد، اینها برای انسان گناه می‌آورد، اینها برای انسان غفلت می‌آورد، خود اینها برای انسان معصیت می‌آورد، هزار و یک جور آلودگی می‌آورد، غفلت می‌آورد، گفت آقا استخاره کن فلان کار را انجام بدهم یا نه، حضرت گفت بد است، رفت انجام هم داد، لج کرد.@

دیدید ما همیشه همینطور هستیم، ما با ائمه، با خدا، با اساتید مشورت می‌کنیم، خلافش را عمل می‌کنیم، بعد از یک مدت آمد گفت آقا یادت هست به من گفتی بد است، گفت بله، گفت خیلی خوب بود، آقا گفت برای چی؟ گفت خیلی پولدار شدم، جور بود، همه چیز جور شد، خیر و برکت داشت پولدار شدم.@

حضرت فرمود یادت هست پول می‌شمردی تا دیر وقت، گفت یادت هست نمازت قضا شد، بد است، اگر کسی بداند نمازش قضا می‌شود یعنی چی، می‌فهمد نمی‌ارزید، این قرآن است روی میز، به قرآن قسم اگر کسی بفهمد دو رکعت نمازش قضا بشود یعنی چی، قیامت دعا می‌کند، ای کاش من تمام مدت عمرم بدبخت زندگی می‌کردم، دو رکعت نمازم قضا نمی‌شد.@

حالا ما که نمازهایمان خیلی قضا می‌شود، فقط نماز صبح که نه، نماز ظهر و عصرمان هم قضا می‌شود، مغرب و عشا هم قضا داریم، اگر یک کسی بداند نمازش قضا می‌شود چه خسارتی می‌بیند، می‌گوید ای کاش من هیچ کدام از این چیزهایی که در دنیا داشتم، نداشتم، نمازم قضا نمی‌شد این را ما نمی‌فهمیم.@

حضرت فرمود یادت است نمازت قضا شد؟ بله، برای همین گفتم نمی‌ارزد، این الان نمی‌فهمد حضرت دارد چه می‌گوید، اصلاً الان متوجه نیست این الان یعنی چی، آنطرف می‌رود، می‌فهمد دو رکعت نمازش قضا شده یعنی چی.@

قدر من چیست در نامه خدا هست، وقتی انشاء الله همه ما به حق امام زمان، به حق فاطمه زهرا، به حق خود خدا بهشت رفتیم این نامه دست ما رسید، انشاء الله برسد به حق خدا به کرم خدا، «مِنَ الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت اِلَی الْحَیِّ الْقَیُّومِ الَّذی لا یَمُوت» اگر این خطاب به ما بشود چه شود، و ما شایستگی این را داریم این قدر من است.@

بر اساس این قدر در زندگیت قدم بردار، سبک زندگیت را تنظیم کن، اگر به کمتر از این برسی خسران است باختی، اگر قرار است این خطاب به ما نشود باختیم، اگر قرار باشد ما موقع مردن به ترس بمیریم، موقع مردن قیافه وحشتناک ببینیم، اگر قرار است نکیر و منکر سراغ ما بیاید، باختیم.@

اگر قرار است بشیر و مبشر نیایند، فرشته‌های بشارت‌دهنده نیایند ما باختیم، اگر قرار است چهارده معصوم بالای سرمان نیایند حتی پنج تا از آنها هم بیایند باز تو باختی، پنج تا آمدند پس امام سجاد کجاست، پیغمبر هست، امیرالمؤمنین هست، حضرت زهرا هست، حسنین هستند، آقا امام سجاد نیامد، امام باقر نیامد، امام صادق کجاست، امام کاظم کجاست، امام رضا کجاست، اینها کجا هستند بالا سر من نیامدند.@

ما الان نمی‌فهمیم یعنی چی، ما می‌گوییم خیلی خوب است ذوق‌زده بشویم بگوییم پنج تن بالای سر ما آمدند، ولی به خدا قسم اگر پنج تای آنها بالای سر تو بیایند، از این راضی و خوشحال هستی ولی یک چیزی که برای تو حقارت می‌آورد در آن لحظه امام زمان چرا نیامد، امام عسگری کجاست، امام هادی کجاست، چرا امام جواد استقبال من نیامده من فرزندش هستم.@

ظاهرش این هست که پنج تن بیایند خیلی تقدیر خوبی است، واقعاً هم خیلی خوب است، قضای خوبی است، پنج تن بیایند، ما را ببرند، ولی خُب بقیه کجا هستند، آقا شما در بهشت هم که بروید، الان پنج تن آمد شما بی‌دردسر به بهشت رفتی، نه نکیری، نه منکری، نه سؤالی، نه عذابی، نه هیچی، خیلی خوش آمدی، هیچ سؤالی از تو نداریم.@

اینقدر قشنگ است زندگیت خوب بوده، اصلاً کسی با تو کاری ندارد، بهشت تشریف ببرید، کجا می‌روی، بهشت چیست، برو روی تختت بنشین، آدم در سرش می‌زند، من الان امام جواد را کجا پیدایش بکنم، امام سجاد را کجا پیدایش بکنم، الان کجا بگردم، او را ببینم؟ اصلاً پیش من نیامده.@

شما مگر نمی‌روید زیارت حضرت معصومه، زیارت حضرت عبدالعظیم چه می‌گویید؟ می‌گویید «عَرَفَ اللهِ بَیْنَنا و بَیْنَکُمْ فى الْجَنَهِ» خدا من و شما را به هم معرفی بکند، من این همه سال گفتم «اَلسَلام‏ُ عَلَى آدَمَ صَفْوَهَ اللهِ، الَسَلامُ عَلَى نُوحٍ نَبِیِّ اللهِ، الَسَلامُ عَلَى إِبْراهیمَ خَلیلِ اللهِ» کجا هستند، این همه شهید کجا هستند.@

فرشته‌ها کجا هستند، جبرئیل کجاست، جبرئیل عزیز، عزرائیل عزیز و مهربان، میکائیل کجاست، اینها رفیق‌های ما بودند «حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» من یک عمر نماز خواندم در نماز گفتم «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ» پس این «أنعم الله علیهم» کجا هستند، هیچ کس بالای سر من نیامده.@

اصلاً هیچ کس نیامده تولد من را آنجا جشن بگیرد، در جشن تولد من هیچ کس بالای سر من نیست چه چیزی بگویم، اگر موقع تولد ما این پنج نفر هم نباشند، اگر موقع تولد ما بشیر و مبشر هم نیایند، اگر موقع تولد ما فرشته عذاب بالای سرمان بیاید.@

اگر من بخواهم آنجا بروم در قربت، تنهایی، بی‌کسی، یعنی آدم آنجا می‌رود می‌گوید پس من کس و کار ندارم، من الان اینجا متولد شدم، شما الان چقدر دلتان می‌سوزد می‌گویید این خانم شوهرش شهید شده، یعنی پیش خدا رفته شوخی نیست، حالا الان شوهرش شهید شده مدافع حرم بوده سه ماه بعد در غربت بچه را به دنیا آورده، می گویید آخی بچه پدرش سه ماه قبل شهید شده، یتیم به دنیا آمده.@

اینجا ما چقدر غصه می‌خوریم، حالا شهید که افتخار است غصه هم ندارد، نه یک بچه‌ای که اصلاً خدای نکرده نعوذبالله محصول یک رابطه نامشروع بوده، مرد هم گذاشته رفته، زن تنها مانده، می‌خواهد در این بدبختی و گرفتاری و رابطه نامشروع نُه ماه ننگش را تحمل بکند.@

بعد هم می‌خواهد آن را به دنیا بیاورد، نه این خانم پول دارد، نه این خانم جا دارد، نه این خانم هیچی ندارد حالا یک بچه هم می‌خواهد به دنیا بیاورد، این بچه وضعیتش چطوری است، ما بعضی وقتها اینقدر خراب می‌کنیم، تقدیرات گندی را در زندگی انتخاب می‌کنیم، تقدیرات ضعیف، به خدا قسم اوضاع ما از اوضاع یک بچه زنازاده‌ای که الان به دنیا آمده و بلاتکلیف است بدتر می‌شود.@

حضرت زهرا می‌گوید بعضی از شما یک کارهایی می‌کنید که من موقع مردن اصلاً نمی‌توانم بالای سرتان بیایم، می‌گوید در کل برزخ هم ما دستمان به شما نمی‌رسد، دیگر ننگ از این بدتر، برای محبین دارد می‌گوید نه برای شیعیان، می‌گوید شیعیان که با ما هستند.@

شیعه را هم تعریف می‌کند، می‌گوید آن کسی است که هر چه می‌گوییم انجام بدهند، انجام بدهند، هر چه می‌گوییم انجام ندهند، انجام ندهند، شرعیات را رعایت بکنند، رساله‌ای باشند، رساله را رعایت بکنند، ولی آنهایی که ما را دوست دارند، با قلب و زبانشان، و نه با اجرایشان، دستورات ما را اجرا نمی‌کنند، ولی قلباً دوستمان دارند با زبان هم ابراز می‌کنند.@

حضرت می‌فرماید که پنجاه هزار سال قیامت هم دست من به آنها نمی‌رسد، مادر را نگاه کنید آن مادر شماست آن بالا، اوج مهربانی‌هاست، هر چه عاطفه است در زمین مال این یک مادر است، یک مادر با اوج آن عاطفه می‌گوید شما آنقدر از من فاصله گرفتید که من پنجاه هزار سال هم دستم به شما نمی‌رسد.@

بعد حضرت زهرا می‌گوید، چاره‌ای نیست، یک عده‌اشان قیامت جهنم می‌روند، در طبقه اول جهنم مدتها می‌مانند، تا ما بتوانیم دستمان به آنها برسد، اینقدر باید بمانند تا سنخیت پیدا بکنند تا دستمان به آنها برسد، این نکبتی دارد این قضایی که گیر آدم می‌آید، این چه قضایی است که ما انتخاب می‌کنیم.@

پس مشکل چه بوده؟ مشکل این بوده که من تقدیرات را خوب نشناختم، مگر یک کسی یک میلیارد تومان را با یک میلیون تومان اشتباه می‌گیرد؟ نه، اندازه دستش هست، طلا را با نقره کسی اشتباه می‌گیرد؟ نه، به یک کسی بگو دیپلم بهتر است یا دکترا اشتباه می‌گیرد؟ اصلاً شما یک نفر را سراغ دارید بگوید دیپلم بهتر است اشتباه نمی‌کند.@

اشتباه آنجاهایی پیش می‌آید که من اصلاً نمی‌دانم چه کسی هستم، اصلاً برای چه به این دنیا آمدم، اشتباه آنجا پیش می‌آید که من قیمتها دستم نیست مفت خودم را می‌فروشم، لذا حضرت می‌فرماید هر کس خودش را نشناسد، «مَن لَم یَعرِفْ نَفسَهُ» کسی که خودش را نشناسد، یا «مَن جَهِلَ نَفسَهُ» اگر کسی به خودش و قیمت خودش جاهل باشد.@

در گمراهی‌ها و نکبت‌ها گیر می‌کند و غرق می‌شود «خَبَطَ فی الضَّلالِ و الجَهالاتِ» انواع گمراهی‌ها و نفهمی‌ها گرفتارش می‌شود، مدام کلاه سرش می‌رود، شوهر می‌کند کلاه سرش می‌رود، زن می‌گیرد کلاه سرش می‌رود.@

دکتر، مهندس می‌شود کلاه سرش می‌رود، رئیس‌جمهور می‌شود کلاه سرش می‌رود، نماینده مجلس مدام کلاه سرش می‌رود، نمی‌فهمد چه کلاهی دارد سرش می‌رود، همه هم می‌آیند به او تبریک می‌گویند، یعنی این خیلی عجیب است.@

یک کارتنی هست یکبار اگر ندید قربة الی الله این را ببینید به نام لوک خوش‌شانس، آن سگش را دیدید بوشفِک، سگ وقتی که به او تیراندازی می‌کنند، می‌گوید اینها به افتخار ما دارند شلیک می‌کنند، نمی‌فهمد که می‌خواهند او را بکشند.@

الان طرف نماینده مجلس می‌شود نمی‌دانم از کجا صد تا پلاکارد و بنر برایش می‌زنند، تبریک می‌گوییم، تبریک دارد، استاندار شده، فرماندار شده، رأی آوردن، پیروزی جنابعالی را تبریک می‌گوییم، تبریک دارد، ما از آن سگ هم بعضی وقتها بدتر می‌شویم، یعنی خیلی خوشحال می‌شویم، وقتی از خدا دور می‌شویم.@

خیلی ذوق‌زده می‌شویم وقتی از غیب محروم می‌شویم همه هم به ما تبریک می‌گویند، جشن گرفته کیک داده کنکور قبول شده، فلان رشته قبول شدم، عزیزم قیمت توست این خوشحالی ندارد، این یک تکلیف است گردن تو آمده، معلوم نیست این برای تو مبارک باشد.@

جشن بگیریم، این جشن‌هایی که الان پر از معصیت هست، جشن بگیریم ازدواج کردیم، جشن بگیریم، اصلاً معلوم نیست ته‌اش چه چیزی در می‌آید، نمی‌گوییم جشن نگیرید، ولیمه ندهید، این که مستحب است، ولی آدم باید حواسش جمع باشد که کلاه سرش نرود، طرف با پیغمبر ازدواج کرده کلاه سرش رفته.@

زن پیغمبر شده بهترین تقدیرات گیرش آمده، زن امام مجتبی شده بهترین تقدیرات، زن امام جواد شده بهترین تقدیرات، تقدیر از این قشگنتر برای یک زن ممکن است، زن یک ولی خدا شده بهترین تقدیرات، نمی‌فهمد چه کسی است، زیر دست این ولی خدا جهنمی می‌شود.@

با لجبازی با او، با بی‌ادبی با او، این، این را نمی‌فهمد، قدر یعنی اینکه، اگر زن هر کسی شدی، و شوهر هر کسی شدی، قدر خودت و قدر طرفت را بدان جهنمی نشوی، به او ظلم نکنی، جهنمی نشوی، اندازه‌های ریاضی را رعایت بکنی، قدر فرزندت را بدان، با این بچه جهنم نروی، این بچه می‌تواند تو را تا عالیترین درجات بهشت برساند.@

یک بنده خدایی خیلی حال معنویش عالی بود، مکاشفه داشت، ارتباط داشت، همه چیز را می‌فهمید، با همه جا ارتباط داشت، بوهای خوب داشت، بوها را استشمام می‌کرد، خیلی، راهش خوب باز شده بود.@

هر جا هم می‌خواست می‌رفت، همان درجا اراده می‌کرد هر جا همان جا می‌رفت، مکه، مدینه، فلان جا، حالا مکه و مدینه هم فقط نبود، یک موقع نشسته بودیم، می‌گفتیم هندوستان فلان جا، می‌گفت الان تمام، به او گفتم چطوری رفتی؟ چطوری باز شد؟ گفت من خیلی حرمت پدر و مادرم را داشتم.@

تازه از دنیا رفته بودند، وقتی که از دنیا رفته بودند من به آنها احترام می‌گذاشتم، برای آنها قرآن زیاد می‌خواندم، ذکر زیاد می‌گفتم، چی چی، راه به رویم باز شد، از پدر و مادر مرده‌اش استفاده کرده، شما این خانم همسرت هست از کنار این تا خیلی جاها می‌توانی بروی، خوب یا بد، این آقا، این بچه‌هایی که خدا به شما داده.@

می‌گوید اعصابم خورد است، چه اعصابی؟ از شوهرم راضی نیستم، از فرزندم راضی نیستم، از زندگیم راضی نیستم، از شغلم راضی نیستم، مشکل خودت هستی، آسیه از فرعون به خدا رسید، چون قدر خودش را می‌دانست، آدمها قدر خودشان را ندانند، پیغمبر هم شوهرشان باشد، بهترین زن عالم همسرشان باشد وقتی تو نمی‌فهمی چه کسی هستی تو با او جهنم می‌روی.@

آدم با خدا جهنم می‌رود، آدم با این قرآن جهنم می‌رود، «يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ كَثِيراً» بعد می‌گوید چه کسانی گمراه می‌شوند «وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ» فاسق یعنی چی؟ یعنی کسی که قیمت دستش نیست، لذا آدمهایی که از زندگیشان راضی نیستند.@

دائماً نق می‌زنند، دائماً اضطراب دارند، دائماً دلشوره آنها را می‌گیرد، دائماً حمله‌های وحشتناک غمی، غصه‌ای به آنها دست می‌دهد، پریشانی سراغشان می‌آید برای اینکه بزرگترین جنایتها را در حق خودشان کردند، قدر خودش را ندانسته.@

به عنوان یک زن زندگی کردند کنار یک مرد، حالا این مرد یک اتفاقی برایش افتاده، مریض شده، سرطان گرفته، رفته زن گرفته، معتاد شده این به هم می‌ریزد، قیمت تو از شوهر کردن این بود، آنوقت کنار خدا و اهل بیت آدم به هم می‌ریزد، کنار خدا و اهل بیت غصه دارد.@

چون قدر نمی‌دانی، از خدا بدت می‌آید، از ذکر بدت می‌آید، از نماز بدت می‌آید، ذکرت را می‌خواهی زودتر تمام کنی بروی، تعقیباتت را می‌خواهی تمام کنی بروی، اذان نداری، اقامه نداری، نماز شب نداری، سحر نداری، حرم هم که می‌روی کورکورانه می‌روی و می‌آیی، چون اصلاً نمی‌دانی داستان چیست.@

اصلاً نمی‌روی، اگر هم بروی انسی نداری، آنجا هم بروی چون نمی‌دانی چیست، همین بلند بشویم برویم حوصله‌مان سر رفت، الان شما نگاه کنید اینهایی که می‌آید در حرم می‌نشینند، تلفن‌هایشان دستشان هست، کنار امام رضا نشسته دارد با ده جای دیگر چت می‌کند.@

ولی یک موقع هست آدم کنار امام رضا نشسته یک حال خوشی به او دست می‌دهد برای صد نفر پیام دعا می‌فرستد آن عیب ندارد.@

شادیها را ما همه داریم از این شادیها غصه می‌خوریم، چون قدر نمی‌دانیم، نمی‌دانیم چه کسی هستیم، وقتی ندانی چه کسی هستی، حالا می‌رسیم به قضای حمد، در قضای حمد حضرت می‌گوید خدایا تو را به یک طوری حمد می‌کنم، که با این حمد من را در ردیف نظم فرشتگان در بیاوری، پس حمد چکار می‌کند، حمد خیلی کار می‌تواند بکند.@

یکیش را برایتان گفتم حالا برسیم به قضاهایش ببینید چه شرابی امام سجاد ریخته، وقتی من نمی‌دانم چه کسی هستم نمی‌توانم از این حمد استفاده بکنم، حمد‌هایم، حمدهای بدنی است، حمدهای زبانی و ذکری است، ذکرهایم اینطوری هست.@

که انشاءالله جلسه بعد می‌خواهم راجع به این مراتب ذکر، قضاهای مختلف، یعنی شما با هر قدری ذکر را بگویی قضای آن بخش گیرت می‌آید، شما ذکر زبانی بگویی، نتیجه ذکر زبانی گیرت می‌آید، ولی اگر ذکرت نفسی شد، قضای نفسی گیرت می‌آید.@

اگر ذکرت قلبی شد، قضای ذکر قلبی داری، اگر ذکرت روحی شد، قضای ذکر روحی داری، اگر ذکرت سرّی شد، قضای سرّی داری، پس حمد به جا آوردن یک جور نیست، الله اکبر که یک جور نیست، بسته به این هست که با کدام قدر سراغ این ذکر بروی تا فلان قضا گیرت بیاید، به اینها خوب توجه بکنید راجع به این فکر بکنید.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@