جلسه 001 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1397
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - فکر و ذکر ۲ (۱۳۹۷)

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

طبق روال اردوهای قبلی ما یک بحث را باید تکرار بکنیم در هر اردو و آن بحث هستی است، گفتیم که ما پنج نوع هستی داریم، هستی‌های جمادی هستی، و وجود یعنی آنچه هست و اثر دارد، منشأ اثر هست، یا کمالاتی دارد.@

ما وجودهای محسوس داریم، یا هستی‌های محسوس، وجودهای خیالی داریم، در وجودهای خیالی ما ماده را نداریم، اما صورت، شکل و اندازه داریم، به اینها صورتهای خیالی می‌گویند، مثل تصویری که شما الان از حرم امام رضا در ذهنتان هست، یا پدر و مادرتان، یا آدرس خانه‌تان به اینها وجودهای خیالی می‌گویند که منشأ اثر هستند.@

و وجودهای بعدی وجودهای موهوم هست، وجودهای سوم وجودهای وهمی هست، که گفتیم امور وهمی، اموری هستند که در هستی فوق‌العاده قدرتمند هستند، و بیشتر عمر انسان و وقت انسانها صرف وجودهای وهمی می‌شود.@

وجودهای وهمی گفتیم وجودهایی هستند که شخصی هستند، قائم به شخص هستند، جزئی هستند، اما شکل و صورت و اندازه ندارند، مثل عشق‌های زمینی، یا تنفرها، یا احساس عزّت، احساس ذلّت، احساس افتخار.@

اینها ما الان پدر و مادرمان را دوست داریم، خانواده‌مان را دوست داریم، اما شکل ندارد، صورت ندارد، ماده ندارد، اما حقیقت دارد، و منشأ اثر هست، عشق به فرزند داریم، منشأ اثر هست، پدر و مادرمان را دوست داریم، کشورمان را دوست داریم، یا از کسی متنفر هستیم، یا حس‌های دیگر که به اینها وجودهای موهوم یا وجودهای وهمی می‌گویند.@

که بسیار قدرتمند هستند و از وجودهای مادی و خیالی هم قدرتشان بیشتر هست؛ دسته چهارم وجودهای عقلی هستند، که کلیات و علم هست، تمام دانش‌های انسان، فرمول‌ها و رشته‌های مختلف، صدها رشته که در دانشگاه عزیزان کسب می‌کنند، دانشجویان و دانشمندان در تمام دنیا به این وجودهای عقلی یا علم می‌گویند که منشأ این همه آفرینش‌ها و اختراعات و اکتشافات و علوم هست.@

این چهار دسته هستی هست که ما با آنها سروکار داریم، هستی پنجم هستی فوق عقلانی هست که این چهار دسته ظهورات هستی فوق عقلانی و هستی محض هستند، یا هستی مطلق، در تمام این وجودها، ما یک جنس داریم، همه از یک جنس هستند، از جنس هستی هستند، تمام اینها از جنس هستی هستند.@

و (هستی) تا گفتیم هستی، گفتیم که در هستی ما دو امر ذاتی داریم، 1ـ بینهایت بودن، که هستی بینهایت است، چون تنها چیزی که می‌تواند هستی را محدود بکند نیستی است و عدم است، که ما چیزی به اسم عدم و نیستی نداریم، چرا نمی‌توانیم عدم و نیستی داشته باشیم؟@

چون عدم اگر قرار است باشد پس هست، پس دیگر نمی‌توانیم به آن عدم یا نیستی بگوییم، نیستی یعنی آن که نیست، نباشد، معدوم باشد، اگر قرار باشد، باشد، پس هست دیگر وجود است از جنس وجود است دیگر مخالف وجود نیست، هستی است.@

پس هستی اساساً نامحدود است نمی‌تواند محدود باشد، فقط هستی می‌تواند با یک چیز محدود بشود و آن عدم و نیستی است که ما نیستی هم نداریم، بنابراین، هستی چون هیچی در مقابلش نیست که محدودش بکند، هیچ چیزی به اسم وادی عدم، سرای عدم، عدم، هیچ چیز، هستی نامحدود هست این یک نکته.@

نکته دوم در مورد هستی که ذاتی هستی است، این هست که هستی یکتاست، یعنی نمی‌تواند دو تا باشد، ما بریده نداریم، هستی بریده در این عالم نداریم، شکلهای مختلف هستی داریم، مثل شکلهای مادی، که مثلاً بگوییم این الان لب‌تاپ است، این گُل است، این لیوان است، این قرآن است، این میز است، این میکرفون است، اما همه یکی هستند، یعنی همه جنسشان هستی هست.@

فاصله‌ای، خلأیی، برشی ما در هستی نداریم، بگوییم یک جایی هستی نیست، دو قسمت شده، چند قسمت شده، نه، ما یک هستی پُرکننده همه اشیاء را داریم، فقط شکلها و صورتهایش فرق می‌کند، پس هستی یک تکه است، یکتاست، و یک یکتای بینهایت داریم چیز دیگری در مقابل هستی ما نداریم.@

دو تا نیستند، یک چیز دیگری هم در مقابل هستی داشته باشیم، بگوییم ما یک هستی بینهایت داریم، خارج از این بینهایت هم یک چیز دیگری به نام هستی دیگری، وجود دیگری، شریکی، چیزی برایش وجود ندارد.@

اساساً هستی شریک‌بردار نیست، امکان شریک برای هستی وجود ندارد، چون هستی بینهایت است، وقتی بینهایت است یعنی همه جا را پُر کرده، جایی برای غیر نمی‌گذارد هستی .@

توضیح دادیم که هستی ازلی است، یعنی آغاز ندارد، هستی اینطور نبوده که یک زمانی نبوده معدوم بوده بعد به وجود آمده، نه، هستی را کسی نمی‌تواند به وجود بیاورد، کسی آن را به وجود نیاورده، چون اگر کسی قرار باشد هستی را بوجود بیاورد، باید قبل از هستی خودش باشد، اگر قبل از هستی هست، پس هستی همیشه بوده.@

امکان اینکه قبل از هستی کسی باشد، وجود دیگری غیر از هستی باشد نیست، هستی ازلی است، کسی هستی را به وجود نیاورده، هستی از عدم بوجود نیامده، چون عدم وجود ندارد، نکته بعدی این هست که هستی ابدی است، جاودانه است، انتها ندارد، هستی نابود نمی‌شود، ما یک زمانی نداریم که هستی نداشته باشیم، هستی همیشه هست، و بینهایت است.@

امکان اینکه نابود بشود، از بین برود، کسی محدودش بکند، تهدیدی متوجه او باشد امکان ندارد، اصلاً هستی همیشه بوده و همیشه هم هست، ازلی و ابدی است.@

هستی تمام کمالات مادی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی، یا از طریق قوای دیگر بگوییم، هستی‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی، هر چه که هست در خود هستی است، خارج از هستی، هستی خارج ندارد، چون بینهایت است اصلاً خارج ندارد.@

مثلاً چیزی خارج از هستی امکان‌پذیر نیست، فرض محال هست، فرض غیر عقلانی است، خارج از هستی ما نداریم، چون خارج از هستی ما نداریم تمام کمالات در خود هستی است، پس هستی در واقع بی‌نیاز مطلق است، چون خارج ندارد اساساً نیازی هم به کسی ندارد.@

نه در پیدایشش نیاز به کسی داشته، نه در بقایش نیاز به کسی دارد، در ادامه زندگیش نیاز به کسی دارد، نه در کمالات نیاز به کسی دارد هستی، هستی همیشه هر چه هست خودش اینها را دارد، هستی بی‌نیاز مطلق هست، وابسته به جایی نیست.@

هر کمالی که شما تصور کنید این تصور این کمال در کجا صورت می‌گیرد؟ وجودش و تصورش در کجا انجام می‌شود؟ در دل خود هستی هست، پس هستی همیشه بی‌نیاز مطلق هست، و هستی خصوصیات دیگری هم دارد، دهها و صدها خصوصیات می‌شود از هستی درآورد که در اردوهای قبلی اینها را تمرین کردیم.@

شش اردوی قبلی که عزیزان به مراجع قبلی حتماً تسلط دارند دیگر وقتتان را نگیریم، گفتیم این هستی مطلق و بینهایتی که یکتاست، ازلی است، ابدی است، بی‌نیاز مطلق هست، را الله تبارک و تعالی می‌گویند، الله هستی مطلق و وجود مطلقی هست که در همه وجودهای مادی، خیالی، وهمی، عقلی حضور دارد.@

الله هستی جاری و ساری در همه اشیاء است، هر جا هستی هست، آن هستی، هستی جاری در همه اشیاء را به آن می‌گویند، خود ظهور را الله نمی‌گویند، اینها ظهورات الله هست، به چهره الله نمی‌گویند، ولی هستی جاری در همه اشیاء به آن الله تبارک و تعالی می‌گویند «وَ بِأَسْمَائِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكَانَ كُلِّ شَيْءٍ»هستی همه چیز را پُر کرده.@

هستی همه جا هست، همه چیز را پُر کرده، در همه اشیاء، هر چیزی که شما روی آن دست بگذارید، یا آن را ببینید، یا لمسش بکنید، هر چیزی که هست، هستی آنجا پُر است، حضور دارد، به علمش، قدرتش، حیاتش، حکمتش، چینشش، ریاضیاتش، همه چیزش آنجا با اسماء و صفات مختلف هستی حضور دارد، پس به این الله تبارک و تعالی می‌گویند.@

هستی با این خصوصیات ظهورات زیادی دارد که صدها ظهورش را در اردوهای قبل تمرین کردیم، یکی از آن ظهورات این هست که هستی چون اساساً خارج ندارد، شریک ندارد، مفهوم الله اکبر را از آن دریافت کردیم، یکی از اولین ذاتیاتی که به ذهن ما می‌رسد در مورد هستی این هست که هستی که الله است می‌توانیم بگوییم الله اکبر.@

الله اکبر یعنی چی؟ همان حدیث امام صادق (علیه السّلام) که گفت الله اکبر، حضرت فرمود: الله اکبر یعنی چی؟ امام صادق (علیه السّلام)، گفت الله اکبر یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی هست، حضرت فرمود مگر چیزی در مقابل خدا وجود دارد که خدا از آن بزرگتر باشد، اساساً چیزی در مقابل هستی وجود ندارد هر چه هست جلوه‌های خود هستی هست، ظهورات خود هستی هست.@

بنابراین الله اکبر اینطور نیست که بگوییم خدا بزرگتر از هر چیزی است، چیزی دیگر غیر از الله نیست، که ما بگوییم الله از آن بزرگتر است، هر چیزی که ما می‌بینیم فقط جلوه‌ها و ظهورات خود هستی است، جلوه‌ها و ظهورات الله هست.@

و این مفاهیم را هم توضیح دادیم که جلوه‌ها و ظهورات الله هست نمی‌گوییم این کاغذ الله است، این گُل الله است، می‌گوییم اینها جلوه‌ها و ظهورات هستند، فرق بین ذات و جلوه را مفصل توضیح دادیم، که ذات با جلوه فرق می‌کند، ذات با ظهور فرق می‌کند.@

دومین چیزی که موضوع بحث اردوی امسال ما هست که ما باید خوب آن را بفهمیم که حالا من این را توضیح می‌دهم بعد وارد یک مقدمات دیگری می‌شویم که فکر می‌کنم این مقدمات کل بحث امروز ما را هم بگیرد.@

این هست که تمام زیباییها، کمالات، قشنگیها، خوبیها، لذات، شیرینی‌ها، جذابیت‌ها که در هر شیئی ما می‌بینیم ظهورات هستی مطلق یا الله هست، در واقع ظهورات هیچ کدام هیچ چیز از خودشان ندارند، در واقع در ظهورات ما هر کمالی را می‌بینیم این کمالات مال خود هستی است.@

ظهورات فقط جلوه هستند، فاقد وجود، فاقد هستی، فاقد کمالات هستند، اگر وجودات را ما می‌بینیم، موجودات جمادی، گیاهی، حیوانی، یا عقلی، اینها وجود و هستی‌هایشان، همه وجود و هستی‌شان را از هستی مطلق عاریه گرفتند.@

هیچ موجودی چه در جنبه مادی، چه در جنبه خیالی، چه درجنبه وهمی، و چه در جنبه عقلی خودش قائم به خودش نیست، هستی‌اش را از الله گرفته، ذاتش تکیه بر الله دارد، الله هست که هستی‌ها، ظهورات، صفات، کمالات یک شیء را به آن می‌دهد، و اینطور تصور کودکانه نکنیم که ما اشیائی را داریم که الله در آنها جلوه می‌کند.@

اینطور نیست که شما بگویید ما یک آیینه داریم حالا ما می‌رویم جلوی آیینه می‌ایستیم، خودمان را در این آیینه می‌بینیم، نه آیینه یک حقیقت بیرون از ما، که حالا ما می‌رویم جلوی این آیینه می‌ایستیم خودمان را می‌بینیم.@

الله اینطوری نیست که بگوییم یک شیئی وجود دارد، حالا الله در مقابل آن در گُل خودش را نشان می‌دهد، نه، خود آن گُل ظهور الله هست، خیلی فرق می‌کند، ما در اردوهای قبلی مثال زدیم، گفتیم رابطه الله با اشیاء، یک رابطی مرآتی و آیینه است، اشیاء در واقع چه کسی را نشان می‌دهند؟@

حالا یک گُل را می‌بینید، همین گلی که روی میز هست، این گلی که ما می‌بینیم البته این گُل، گل مصنوعی هست که اینجا هست، شما طبیعیش را در نظر بگیرید گلی که بیرون هست، شما از گُل چه چیزهایی را می‌بینید؟ وجود را می‌بینید که مال خودش نیست، وجودش مال حضرت وجود است، مال حضرت هستی تبارک و تعالی است، حضرت هستی، حضرت وجود به این یک مقدار وجود داده، یک ظهور وجودی داده.@

این اندازه و قدر دارد، اندازه و ریاضیات در آن به کار رفته، این قدر و ریاضی را حدودش را چه کسی به او داده؟ مقدر، اسم مقدر حق تعالی است، این گلی که می‌بینیم برگش این قدر است، این قدر سانت است، عرضاً، طولاً، عمقاً، یا مثلاً شکلش به این شکلهای زیبا درآمده چه کسی اینها را برش می‌دهد؟ کدام شخص؟ الله.@

برش‌هایش هم مال خود الله هست، برش‌ها را که می‌دهد به آن مقدر می‌گویند تقدیر می‌کند، چقدر باشد، چند تا باشد، فاصله بین‌ گلها و برگها چه کسی ایجاد می‌کند؟ اسم شریف فاصل ایجاد می‌کند، خداوند فاصله می‌اندازد.@

اتصالی که بین اجزاء وجود دارد، چون قبلاً در اردوی قبلی تمرین کردیم گفتیم هیچ دو موجودی در این عالم به هم چسبیده نیست، دو تا اتم، دو تا الکترون، دو تا نوترون، پروتون، حتماً بینشان فاصله هست، چه کسی می‌آید اینها را به هم می‌چسباند، مثل انگشتان من می‌چسباند و یک موجود یک تکه ایجاد می‌کند؟ اسم شریف واصل اینها را به همدیگر وصل می‌کند.@

پس خداوند وقتی در دعای جوشن کبیر می‌گوییم یا واصل، پس باید بدانیم اشیاء را به هم وصل می‌کند، وقتی می‌گوییم یا فاصل، یعنی با هم فاصله می‌دهد، کرات را چه کسی به هم می‌چسباند، این منظومه را درست می‌کند اشیاء را؟ الله.@

چه کسی نمی‌گذارد اینها با همدیگر قاطی بشود؟ مرزهایشان، مدارهایشان با هم قاطی بشود؟ فاصل نمی‌گذارد، پس شما وقتی به یک گُل نگاه می‌کنید، زیباست پس جمیل است، اسم چی دارد خداوند؟ هستی، زیباییش مال خودش است؟ این زیبایی و رنگ را چه کسی به او داده؟ طعم و بو و خواص گیاهی را چه کسی به او داده؟ پس هیچ چیزش مال خودش نیست.@

در این پُر از دانش به کار رفته، علم و دانش، این همه که دانشمندان دارند کشف می‌کنند، ولی در واقع افرادی که دارند این گُل را مطالعه می‌کنند، در واقع ظهورات چه کسی را دارند مطالعه می‌کنند؟ ظهورات هستی را دارند مطالعه می‌کنند.@

پس دقت کنید وقتی که ما داریم به شیء نگاه می‌کنیم، هیچ چیزش مال خودش نیست، پس در مورد خود ما هم همینطور هست، ما نه هستی‌مان مال خودمان است، نه مغز و اعصاب و هیچ چیز مال خودمان نیست، وجودمان مال خودمان نیست، کمالاتمان مال خودمان نیست، دانشمان مال خودمان نیست.@

و منشأ هر اثری هم که بشویم باز هم آن مال کیست؟ مال خداوند تبارک و تعالی، هیچ کس ذاتاً چیزی ندارد، پس همه اشیاء یک اسم دارند، اسم حقیقی دارند، حقیقی‌ترین اسم اشیاء فقیر است، اشیاء ذاتاً صفاتاً وجوداً عمراً فقیر هستند، «اَنتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللهِ» همه اشیاء فقیر هستند.@

ما فقط یک غنی به ذات داریم که آن خداوند تبارک و تعالی است، بقیه وجودها همه فقیر مطلق هستند، در ذات خودشان فقیر هستند، پس ما هر ستایشی، تعریفی، تمجیدی، قشنگی، کمالی در هر شیء می‌بینیم مال خداست، این را الحمدلله می‌گویند.@

حمد یعنی ستایش، شما می‌گویید عجب گُل قشنگی است، واقعاً هم خیلی زیباست، همین مصنوعیش هم خیلی زیباست تا طبیعیش، چقدر لطیف است، چقدر زیباست، چه آدم خوبی است، چه آدم مهربانی است، چه آدم عالمی است، چه آدم نورانی است، چه آدم دقیقی است.@

یک مهندس سفینه فضایی درست کرده، یک مهندس یک کامپیوتر درست کرده، هر چه که شما ببینید هیچ کدام مال خودشان نیست، پس الحمد لله، این یک حقیقت خارجی هست، این حقیقت خارجی را شما اگر نفهمید، تمام مراحل زندگیتان دچار شکست، تلخی، ناکامی، اشتباه، مشکلات روحی ـ روانی خیلی زیاد، حسادت‌ها، بدبینی‌ها، این نفهمیدن همین یک قَدَر برای ما مشکل‌ساز هست.@

(این بحث تا اینجا بماند که ما در این اردو انشاء الله روی اندازه‌های ریاضی شکر و حمد کار بکنیم، که از این اندازه‌های ریاضی انشاءالله استفاده بکنیم. در این فاصله تا پاورپوینت را راه می‌اندازند کسانی که ثبت‌نام نکردند سر کلاس حق ندارند حضور داشته باشند، اصلاً اشکال دارد ممنوع است، کسانی که پذیرش شدند، باید بیایند.@

خیلی از عزیزان همراه هستند، احترام می‌گذاریم به آنها، دکتر هستند، مهندس هستند، عالم هستند، طلبه هستند، ولی چون در دوره‌های قبل نبودند نباید در این دوره باشند، ما را به زحمت و سختی می‌اندازند، کسی هم نیاید بگوید، من بچه‌ام اینطوری است.@

پسرم خیلی پسر فاضلی است، دخترم فاضل است، خانمم حیف است نباشد، اصلاً به هیچ وجه اگر کسی ثبت‌نام نکرده خودشان سر کلاس نیایند، هر چند من سپردم که نباید سر کلاس بیایند عزیزانی هم که آنجا هستند کنترل بکنند، اما فقط کسانی که پذیرش شدند و ثبت‌نام کردند باید سر کلاس باشند.)@

این تصویری که دیدنش واقعاً خیلی لذت دارد، من خودم با آن خیلی صفا می‌کنم، هم نگاه کردن به آن فوق‌العاده دردها را در درون آدم درمان می‌کند و انسان را در نظام خلقت عمیق می‌کند، هیچ وقت هم سیر نمی‌شوم از اینکه به آن نگاه کنم.@

گاهی وقتها خودم می‌نشینم برای خودم همین را دوباره رسم می‌کنم، تفکر روی آن خیلی مهم است، ساده از کنار این رد نشوید که منحنی خلقت هست، البته ما منحنی خطی را دیگر با آن کاری نداریم، نمودار منحنی را کار داریم نمودار خطی را فعلاً کاری نداریم، اردوهای قبلی مفصل این را کار کردیم.@

در این تصویری که ملاحظه می‌فرمایید ببینید از الله که ما می‌خواهیم بیاییم، (در ارودی اول ما توضیح دادیم) ما هستی بینهایت و مطلقمان که تعیّن ندارد، حدود ندارد را به آن (هو) می‌گویند، و الله آن هستی غیر متعینی هست که یعنی ظهور آن (هو) هست، ذات غیبی از همه جهات غیب، از همه جهات بینهایت، وقتی که با اسماء و صفاتش در نظر گرفته می‌شود آن حضرت (هو) به آن الله تبارک و تعالی می‌گویند.@

پس وقتی می‌گوییم الله، الله در واقع خودش یک نوع تعیّن در آن هست، یعنی ذاتی که مستجمع جمیع صفات و کمال هست، نامحدود است، تعیّن که می‌گویم نه به این معنا که محدود است، نه ذاتی هست که با اسماء و صفاتش در نظر گرفته می‌شود، یعنی می‌گوییم الله ذات غیبی هست که اسماء و صفات بینهایت دارد، بی‌پایان دارد.@

از الله به بعد وقتی که می‌خواهد این الله ظهور بکند، هستی، به شکل‌های مختلف، به جلوه‌های مختلف، چه جلوه‌های عقلی و جبروتی، چه جلوه‌های ملکوتی و مثالی، و چه جلوه‌های مادی، هر چه که می‌خواهد جلوه بکند، تمام جلوه‌ها ریاضی است.@

یعنی خداوند اینکه اصرار دارد شما این را بفهمید و ما خیلی هم به آن کم اهمیت می‌دهیم اینکه تمام مراحل خلقت ریاضی است، از الله که شما خارج بکنید، هر چه که در نظر بگیرید تمام مراحل قَدَر دارد، «قَدْ جَعَلَ اللهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً» وقتی می‌گوید کل شیء دیگر استثناء ندارد.@

هر چیزی که اسمش شیء است، می‌شود گفت این، نشانش داد، در موردش فکر کرد، هر چیزی در آن تقدیر وجود دارد، غیر از خود هستی که نامحدود است، تقدیر ندارد، اندازه نیست، نامحدود است، همه چیزش نامحدود است، هر ظهوری در هستی محدود است.@

یعنی مخلوق است، به محض اینکه مخلوق شد محدود می‌شود، حدود خلقی دارد، تمام چیزهایی که از الله صادر می‌شود، حدود خلقی دارد، قَدَر در آن هست، اندازه در آن هست، مقدار در آن هست، عدد در آن هست «اَلذی أَحْصى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ عَدَداً» هیچ شیئی نیست که در آن عدد و رقم نباشد.@

همه موجودات در آن عدد، رقم، وجود دارد، قَدَر دارد، تقدیر دارد، اندازه وجود دارد، اندازه‌ها نه اندازه مادی، مثلاً بگوییم این اندازه مادی لیوان است، اندازه‌های خیالی آن هم اندازه دارد، اندازه‌های وهمی، عقلی، همه چیز در آن عدد هست، اندازه هست، قدر هست، و مقدور هست، یعنی تقدیر می‌خورد، حدود می‌خورد.@

که در اردوی اول و دوم توضیح دادیم «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدى» خلق تسویه، تقدیر، هدایت، شامل حال همه اشیاء می‌شود این چهار مرحله: خلق تسویه، تقدیر یعنی تعیین حدود ریاضی شیء و هدایت به سمت هدف خودش، همه موجودات بدون استثناء این را دارند.همه این وضعیت را دارند، خلق،تسویه، تقدیر و هدایت.@

این را خوب متوجه باشید چیزی از این قاعده خارج نیست، همه چیز قَدَر دارد، حالا این قدر که دارد، یعنی بینهایت موجود از هستی صادر می‌شود، در بُعد عقلی، بینهایت فرشته، موجودات مجرد، که حدش را فقط خدا می‌داند بیش از موجودات مادی هستند، عالم مِثال، عالم ماده، ماده این هست که ما الان برایش ته نداریم، حدود برایش نداریم.@

دانشمندان می‌گویند ما فقط آنچه که می‌بینیم که هنوز هم به ته‌اش نرسیدیم، میلیاردها میلیارد سال نوری هر چقدر هست، خودشان می‌گویند ما بعد از این می‌دانیم که یک ماده تاریک هست، چیزی آنطرف پشتش ما نمی‌توانیم ببینیم.@

که خدا هم همین را می‌گوید، می‌گوید کل این ستاره‌ها و کیهان‌ها و کهکشان‌ها که ما نمی‌دانیم چقدر هست و بشر به ته‌اش هم نمی‌رسد فقط در آسمان اول هست، در آسمانهای بعدی از این خبرها نیست، آنوقت خود آسمان اول در مقابل آسمان دوم فرمود مثل یک حلقه است در آسمان اول، و دوم در مقابل سوم، سوم در مقابل چهارم، ما با یک چیز بینهایتی روبرو هستیم.@

اما در همین عالم، کل این عالمی که محسوس ماست در مقابل ملکوت هیچ است، در مقابل یک رحم کوچک در این دنیاست، مثل رحم مادر، رحم یک مادر را در نظر بگیرید، در کل این عالم ببینید چقدر اندازه است، در ملکوت این هست، ملکوت نسبت به عالم بالاتر.@

ولی همه اینها اندازه، تقدیر در آنها وجود دارد، حالا این موجودات با هم ارتباط برقرار می‌کنند، سیستم خلقتی عالم، از اینجا می‌خواهیم بحثمان را شروع کنیم، نظام خلقت عالم، ساختار عالم، براساس قَدَر هست، قدرها، اندازه‌ها حرف می‌زنند.@

ارتباط بین این قَدَرها و نتیجه‌ای که از قَدَرها بوجود می‌آید را، ارتباط و تعاملی که بین آنها هست، به آن قضا می‌‌گویند، قضا یعنی نتیجه، یعنی حکم، یا نتیجه، قانون نیوتن می‌گوید وقتی شما یک نیوتن نیرو به یک شیء وارد بکنید، یک نیوتن نیرو به دستتان وارد می‌شود، به این قدر و قضا می‌گویند، اولی قدر است، نتیجه‌ای که به دست شما وارد می‌شود، قضا می شود حکم و نتیجه می‌شود.@

نکته مهمی که می‌خواهم به شما بگویم این است، قضا و قدر که در ریاضیات و فیزیک به آن عمل و عکس‌العمل می‌گوییم، در فلسفه علت و معلول می‌گوییم، هر چه که می‌گوییم فقط در ماده نیست، در همه عوالم این مسئله هست.@

شما در خیالتان قضا و قدر دارید، الان تمرین کنیم، الان من می‌گوییم حرم امام رضا را تصور کنید، چه حسی به شما دست می‌دهد؟ چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ هر نتیجه و هر حسی به شما دست بدهد، می شود قضا یعنی نتیجه، یک تصور کردید می‌شود نتیجه.@

می‌‌گوییم امشب می‌خواهیم استخر برویم، این اتفاق مادی نیفتاده، یک خیال است، من امشب می‌خواهم استخر بروم، امشب می‌خواهم حرم بروم، امشب می‌خواهم سینما بروم، امشب می‌خواهم فلان کس را ببینم، امشب می‌خواهم بروم عروسی، امشب‌ می خواهم جشن تولد بروم، این می‌شود قدر.@

حسی که به شما دست می‌دهد، نتیجه‌ای که می‌گیرید قضا می‌شود، پس ما دائماً با قضا و قدر سروکار داریم، کسی را دوست دارید، تصورش می‌کنید، با او صحبت می‌کنید، با او ملاقات می‌کنید، یا از کسی بدتان می‌آید، با او صحبت می‌کنید، پیامک می‌دهید، ملاقات می‌کنید، حتی تصورش می‌کنید، یک آدمی که از او متنفر هستی تصورش می‌کنی.@

در این تصور شما دائماً با قضا و قدر روبرو هستید، خوب دقت کنید دارم چه می‌گویم این مباحث را اگر امروز نتوانید حلش بکنید شما نمی‌توانید از قدر حمد استفاده بکنید، قضاهای حمد خیلی است، و قضاهای ذکر خیلی هست.@

تمام مراتبش را که من بخواهم برایتان بگویم، حالا اول دارم مراتب ذکر را می‌گویم تمرین را سال گذشته کردیم، ولی قضاهایش مفصل است، قضاهای بدنی، لفظی، کتبی، نفسی، روحی، قلبی، و سرّی، اوه چه خبر است، هر کدام از قدرهایش را انتخاب بکنید، قضاهایش سر جای خودش هست.@

مثلاً ما می‌خواهیم حمد را کار بکنیم خیلی دقت بکنید این پنج روز کلی کار داریم، که ما ببینیم اصلاً اهل کدام مرحله‌اش هستیم، آدم کدام مرحله‌اش هستیم، و زندگیمان در کدام مرحله از تقدیرات و قضاها و قدرها وجود دارد، ما بالاخره چه کاره هستیم.@

این کلاس باید کلاس خودشناسی باشد، حالا ضمن اینکه ما معرفت الله داریم، اسماء الله داریم، خودمان را هم باید ارزیابی بکنیم که ما این 30 سال، 40 سال، 50 سال، کجای عالم هستیم تا الان با خودمان چکار کردیم از این به بعد وضعیت زندگیمان می‌خواهد چه بشود، بنابراین من خواهشم این هست خیلی در فهم این مسئله دقت بکنید که ما دائماً با قضا و قدر روبرو هستیم.@

در عالم عقل هم شما باز قضا و قدر دارید، الان من یک اطلاعات به شما می‌دهم این اطلاعات قدر می‌شود، شما یک اطلاعاتی را دریافت می‌کنید، قضا می‌شود، اما همه یک جور دریافت می‌کنید؟ نه، الان بعضیها چرت می‌زنند، بعضیها چرت می‌زنند می‌شنوند، بعضیها چرت می‌زنند نمی‌شنوند.@

بعضیها که الان دارند سر کلاس خواب می‌بینند، خواب دیگری دارند می‌بینند، یعنی آن چیزهایی که گفتیم رعایت نکردند، آمدند سر کلاس خوابش هست الان دارد خواب مادرش را می‌بیند، یا خواب یک چیز دیگر را می‌بیند، آن خواب قدر می‌شود، محصول خواب قضا می‌شود.@

می‌گویند اردو رفتی چه بود؟ می‌گوید اردو رفتیم خیلی خوش گذشت، آنجا خوابهای خوبی دیدیم، سر کلاس بخصوص خیلی مزه می‌داد، شبها می‌خواستیم برویم بخوابیم خوابمان نمی‌رفت، ولی وقتی سر کلاس می‌رفتیم، خیلی خوب بود، قشنگ می‌توانستیم سر کلاس یک خواب خوبی بکنیم، این هم تقدیرات این بنده خدا.@

پس شما وقتی می‌روی سر کلاس ریاضی، زبان، فلسفه، هنر، همه با یک قدر نمی‌روند، چون درجات هوشی‌شان قدر است، الان هوش را ریاضی بستند، می‌گویند آی کیو این 100 است، 120 است، 180 است، آی کیو را درجه‌بندی می‌کنند، این قدر می‌شود، همه با یک قدر سر کلاس نمی‌روند، بنابراین یک قضا همه یک نتیجه نمی‌گیرند.@

استاد یک استاد است دارد می‌گوید، استادها در قدری که دارند می‌دهند فرق می‌کنند، اما وقتی استاد سر یک کلاس است استاد دارد یک قدر به همه می‌دهد، اما همه یک قضا ندارند، همه یک حکم برنمی‌دارند، همه یک مقدار نمی‌فهمند، این به خاطر چیست که شاگردها همه یک جور برخورد نمی‌کنند؟@

قدری که استاد می‌دهد یکی است، آنچه که باعث می‌شود قضا فرق بکند این هست که شاگردها با قدرهای مختلفی از تمرکز، میل، علاقه، سلامت، هوشیاری، نشاط، یا کسالت با آن بحث برخورد می‌کنند.@

یا حتی آلودگی‌های معنوی، ممکن است شخص استغفار نکرده باشد سر کلاس می‌آید، صدقه نداده باشد سر کلاس می‌آید، با آن شاگردی که قبل از کلاس استغفار کرده، ذکر گفته، صدقه داده، نوع برداشتش و نوع شدنش زمین تا آسمان با همدیگر فرق می‌کند، خیلی متفاوت است، با یک درجه از طهارت نیامدند.@

یک شاگرد بدون وضو سر کلاس آمده، یک شاگرد وضو گرفته سر کلاس آمده اینها با همدیگر خیلی فرق می‌کند، حتی یک شاگرد گرسنه هست، یک شاگرد سیر سر کلاس آمده، اینها با هم فرق می‌کند، یک شاگرد ضعف دارد، یک شاگرد نه ضعف ندارد، شنگول و سرحال و با نشاط آمده سر کلاس نشسته، همه اینها با همدیگر فرق می‌کند، یعنی همه در آنچه که شما دریافت می‌کنید کاملاً متفاوت هست.@

بنابراین ما دائماً با این مسئله قضا و قدر در حس، خیال، وهم، عقل، و ارتباطات فوق عقلی، برخوردار هستیم، همه قضا و قدری است، یعنی دائماً ما با قضا و قدرهای بینهایت و متفاوت روبرو هستیم، قضا و قدرهای بینهایت مادی، خیالی، وهمی، عقلی و فوق عقلی، نتائج با همدیگر کاملاً فرق می‌کند.@

یعنی یک عالمی است، که من خیلی نمی‌خواهم شما را اذیت بکنم، دفعه‌های قبل که من توضیح دادم بعضی از عزیزان گفتند ملاحظه قلب ما را بکن، خیلی سنگین نگیر، گفتیم چشم، ما سبک‌تر این را می‌گیریم؛@

ما در همه این حالتها در این نظام، قرار داریم، از الله که آمده به جبروت با تقدیرات آمده و قضا و قدرها می‌آید در عالم مثال و ملکوت همینطور هست، الان هم در مثال و ملکوت همین داستان برقرار هست، در عالم ماده هم که شما می‌آیید می‌بینید که بینهایت قضا و قدر داریم.@

یعنی الان دریاها، امواج، کرات، اشعه‌ها، فعل و انفعالاتی که الان دارد در شکم و بدن ما انجام می‌شود، غذاهایی که می‌خوریم، انواری که می‌بینیم، الان چشم‌ها از نظر سو یکسان است؟ یکی می‌گوید من درجه چشمم 1 است، یکی می‌گوید 25/1 است، یکی می‌گوید 75/1 است، یکی می‌گوید 2 است، یکی می‌گوید 25/2 است، پس اینها تقدیرات مختلف هستند.@

در اثر قدرهای مختلف شخص رسیده به قضای مختلف این قضا خودش تقدیر می‌شود برای مرحله بعدی، کسی که چشمش 3 شده الان که یک دفعه 3 نشده، قبلاً 1 بوده، 5/1 شده حالا 3 شده، بالا رفته، تقدیرات اینگونه است، فشارخون، می‌گوید فشارخونش درجه‌اش این است، این درجه فشارخون چیست قدر دارد یا ندارد؟ اندازه است، می‌گوید چربیم رفته روی 600، یعنی عدد دارد، قندم رفته روی 400، یعنی عدد دارد.@

پس همه چیز همین هست دائماً ما با قضا و قدر روبرو هستیم یک نظام کامل هست، پس در بُعد اعتقادی وقتی می‌گوییم یک چیزی تقدیر الهی است، نه رضای الهی است این دو تا را باید با هم جدا بکنید، فلانی الان داشت مشهد می‌آمد، تصادف کرد.@

می‌خواست مشهد بیاید رفت حرم فلان چیز گیرش آمد، اینها قضا و قدرهایی هست که وجود دارد، حالا یک کسی الان قدر بی‌احتیاطی را در رانندگی انتخاب کرده تقدیر تصادف داشته، درجات تصادف هم با آسیب‌دیدگی فرق دارد این خواست خداست یا نه؟ نه، قضای خدا هست یا نه؟ بله، چون خدا نظام را ریاضی خلق کرده.@

پس قضای الهی هست، تقدیر الهی هست، تقدیر فلانی بود که بمیرد، تقدیرش این بود نه اینکه خدا رقم زده این امشب بمیرد، در روایت داریم تعداد آدمهایی که، چون انسان موجود مختار است، می‌گوید تعداد آدمهایی که با تقدیر گناه می‌میرند، بیشتر از آدمهایی هستند که با تقدیر عمر طبیعیشان می‌میرند.@

این قرار بوده 100 سال، 150 سال عمر بکند با گناه رسانده به 40 سال مُرد، چه کسی او را کشت؟ تقدیراتی که انتخاب کرده بود، تقدیرات کشنده انتخاب کرد، قضای مرگ گیرش آمد، تقدیرات بی‌احتیاطی و تصادف‌کننده انتخاب کرد، الان قضایش مرگ است.@

در ازدواج تقدیرات نامناسب انتخاب کرد، قضایش این شد که اختلاف زناشویی دائماً داشتند آخرش هم به طلاق کشیده شد، این به خدا ربط دارد؟ نه، خدا می‌گوید من برای شما تقدیرات شیرین، زیبا، شادی، آرامش برایتان دوست دارم باشد، ولی شما خودتان اینطوری دوست دارید.@

«وَ لا يَرْضى‏ لِعِبادِهِ الْكُفْرَ» خدا راضی از کفر بندگانش، ولی من شما را مختار آفریدم، شما می‌روید دست می‌گذارید روی تقدیرات کفرآمیز نتائجی که گیرتان می‌آید کفرآمیز هست، خودتان انتخاب می‌کنید، من که نمی‌آیم در کار شما دخالت بکنم.@

پس اگر گفتیم این تقدیر الهی بود دو نفر با هم ازدواج بکنند، تقدیر الهی بود از هم طلاق بگیرند، قضا و قدر الهی بود، نه به این معناست که خدا می‌خواست به این معنا هست که خدا نظام را چی آفریده؟ از آن جهت که در سیستم خدا هر کسی دارد این چیزها گیرش می‌آید بله، «كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللهِ» این سر جای خودش است.@

خداوند شیطان را آفریده، شیطان جزء تقدیرات هست یا نه؟ بله جزء تقدیرات است، اما اینکه من از این شیطان استفاده می‌کنم یا از او ضرر می‌بینم به چه کسی مربوط است؟ به خودم، اگر من گول شیطان را خوردم قضایش مال خودم است خودم گولش را خوردم.@

چون خدا می‌گوید ببین این شیطان است این هم نوع وسوسه‌هایش هست، حمله جلو، عقب، راست، چپ، همه حمله‌ها را هم شاخص کرده، من وقتی فکر سراغم می‌آید می‌فهمم شیطان است دارد من را وسوسه می‌کند نگران آینده‌ام باشم، حمله جلو است، نگران گذشته‌ام اوقاتم را تلخ بکند یا نگرانم بکند عقب است.@

خودشیفته باشم، خودبرتربین باشم، تکبر داشته باشم، حمله راست است، گناه بکنم، معصیت بکنم، مال چپ است، اینها همه ریاضی است، همه تقدیر و قضا و قدر است، ولی این قضاها را من خودم انتخاب می‌کنم.@

پس اگر من جهنم رفتم به قضای الهی جهنم رفتم اما به خواست خدا بوده؟ نه، به خواست خدا نبوده، قضای الهی اینطوری هست، یعنی قضای الهی اینطوری هست که اگر من معصیت کردم جهنم می‌روم.@

قضای کلاس ما این هست اگر کسی این نمره را نیاورد رد می‌شود، این استاد زور گفته کسی رد بشود یا نه؟ این سیستم اینطوری هست، قضای این هواپیما اینطوری هست که اگر این نکات را رعایت نکنید هواپیما سقوط می‌کند، ولی کسی نمی‌خواسته این سقوط بکند، آن استاندارد رعایت نشده حالا سقوط کرده.@

پس دقت کنید اینها را با هم یکی ندانیم، با هم کاملاً متفاوت هستند، پس این سیستم قضا و قدر را خوب ادراک بکنید که چطور هست، الله اکبر یکی از تقدیرات عالم است.@

یعنی یکی از چیزهایی که ظهور می‌کند و ما باید خوب آن را بفهمیم قدر الله اکبر است، قدر هستی را که با هم تمرین کردیم که هستی چیست، الله یعنی چی، این فهمش معرفت یک قدر هست برای ما، اگر قدر معرفت آمد قضاهایش خیلی شیرین و عالی هست.@

اگر قدر معرفت نیاید، شما وقتی جایی معرفت نداری و اندازه‌ها و حدود را نمی‌دانی چطور می‌توانی موفق باشی، امکان موفقیت وجود ندارد، پس هر چیزی که گیر ما می‌آید از فهم تقدیرات است، یعنی اگر یک کسی بخواهد موفق بشود باید قدرها را بداند.@

حالا دقت کنید از آن عالم که می‌آییم تا ماده با یک تقدیراتی آمدیم در بحث کلاسهای انعقاد نطفه اینها را توضیح دادیم گفتیم دختر و پسر بیایند به آنها آموزش بدهیم، قبل از اینکه بخواهند ازدواج بکنند روی این پنج تا ژن یا صفت کار کنند، سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت که بخش فوق عقلی است.@

اینها وقتی رویش کار می‌کنند چه می‌شود؟ تقدیر می‌شود، قضایش چه می‌شود؟ قضایش این می‌شود که این آدم وقتی می‌خواهد انعقاد نطفه بکند، در 55% که خانم به اشتراک می‌گذارد، یا 45% که مادر به اشتراک می‌گذارد، ریاضیات قویتر و تقدیرات بهتری را به اشتراک گذاشته، قضا چه می‌شود؟ بچه قویتر است.@

بچه با یک ریاضیات، با یک تقدیر قشنگ‌تری نطفه‌اش بسته شده، حالا ماه اول این مراقبت‌ها بکن، اینها قدر می‌شود، نتیجه برای بچه است، ماه دوم این، ماه سوم این، ماه چهارم این، تا ماه نهم، الان به دنیا آمد با یک تقدیرات قدرتمند، با یک قضای قدرتمندی به دنیا می‌آید.@

حالا این را دارد، حالا در 2 سال شیرخوارگی اینها را رعایت کن، حالا یک چیز دیگر می‌شود، و در 7 سال اول، 7 سال دوم، 7 سال سوم تا آخر، بنابراین شما دست روی هر تقدیری بگذارید، قضای خودش را با خودش دارد، یعنی سر جای خودش هست.@

اگر یک کسی این قضا و قدرهایی که گفتیم در بخش تربیت نسل، انعقاد نطفه، یا ازدواج، شما ازدواج می‌خواهی بکنی، می‌گوید آقا ازدواج می‌خواهی بکنی برای اینکه موفق بشوی، یک سلسله تقدیرات هست اینها را شناسایی بکن، که ازدواجت خوب صورت بگیرد.@

حالا الان یک جایی خراب کردی، یک جایی گیج‌بازی درآوردی، تنبلی کردی، بی‌حوصلگی کردی، عددها دستت نیامد، قبل از اینکه حواست جمع باشد که بخواهی عددها دستت باشد یک دفعه عاشق شدی، این الان چطوری می‌شود یک آدم عاشق می‌شود؟ عشق چیست؟@

در دل من افتاده من الان از یک کسی خوشم آمده، از یک جایی خوشم آمده، از یک چیزی خوشم آمده، این چیزی که الان در دل من افتاد نتیجه است، یک قضاست، ولی پشتش چه چیزی بوده که این به دست آمده؟ یک تقدیر بوده، یعنی یک اندازه بوده.@

آن اندازه چیست؟ شخصیت من، نگاه من، خیال من، کیفیت ارتباطات ایجاد می‌کند، پس این قضا می‌شود، آن قدر، این قضا، الان من حواسم نبود، شخصیتاً یک شخصیتی بودم که یک تقدیراتی که خودم هم نمی‌دانستم حواسم به آن نبود داشتم، حالا آمدم در این صحنه تقدیرات یک دفعه عاشق شدم، بعد وقتی عاشق شدم می‌گویم می‌خواهم با این شخص ازدواج بکنم.@

الان ازدواج که می‌خواهی بکنی، خیلی از عددها از دستت رفته، برای چی ما الان از پنج ازدواجمان 4 تا از آن شکست می‌خورد؟ چون خانمها، آقایان و بیشتر خانمها، چون ۷۰٪ درخواستهای طلاق مال خانمهاست، خانمها می‌فهمند روز اول عددها اصلاً دستشان نبوده، تقدیرات دستشان نبوده، حالا که این نتیجه و قضا را می‌بینند از این قضا راضی نیست، می‌گوید این چطور ازدواجی بود من کردم.@

حالا الان این اتفاق افتاد من فهمیدم که یک جاهایی اندازه‌ها دستم نیست، حالا چکار کنم برویم زود جدا بشویم؟ شما می‌توانید دوران نامزدی، دوران عقد، بعد از عروسی، این تقدیرات را همه زنده بکنی و بازسازی بکنی، و این هم ریاضی است، باید فرمولش را یاد بگیری.@

الان از او متنفر هستی می‌خواهی عاشقش بشوی، عشق ریاضی است، قضا و قدر دارد، یک فرمولهایی هست که شما اگر این قدرها را رعایت بکنی، تنفرت نسبت به یک نفر تبدیل به عشق می‌شود و مشکل حل می‌شود.@

پس در هر مرحله این وجود دارد بنابراین مسئله مهم انسانها در زندگی از همه مهمتر فهم تقدیرات است قدرها را ما باید بشناسیم، ریاضیات خلقت که خدا این سیستم را چطوری آفریده، هر چقدر رمز و راز خلقت، ریاضیات خلقت را شما بفهمید، تصمیم‌تان هم دقیق‌تر است، در نتیجه یعنی چی؟ قضا، قضای بهتری گیرتان می‌آید.@

این را فعلاً داشته باشید تا یک بخشی از زندگی را توضیح بدهیم برویم سراغ بحث قوس صعود، این قضیه را یک توضیحی بدهیم، تا متوجه بشویم حمد قدرش چیست، قدر حمد چیست، فهمش چیست، قضاهای خود حمد چیست که انشاءالله بتوانیم برداشت بکنیم.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@