جلسه 018 - فکر و ذکر ۳ (۱۳۹۸)
شماره جلسه
18
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1398
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 018 - فکر و ذکر ۳ (۱۳۹۸)

سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیه‌شده در مؤسسه منتظران منتجی شماره تماس، 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحثمان دربارۀ جایگاه ذکرالله در حیات انسانی بود. فرمایش امیرالمؤمنین این بود که هر کس حرص و زیاده‌خواهی نسبت به یاد خداوند و این حرص و زیاده‌خواهی او را از چیزهای دیگر غافل نکند، و آمادگی برای قرب به خداوند تبارک و تعالی او را به خودش مشغول نکند، حیاتش مرگ است و مرگش هم خسارت است، یعنی مرگ خوبی نخواهد داشت.@وقتی می‌گوییم ما در رحم مادر هستیم یعنی دنیا، به سمت آخرت می‌رویم، آنچه که موجب تولد سالم ما می‌شود این هست که ما با اله خودمان پیوند بخوریم و زندگی کنیم، نه معشوق‌هایی که ناخود هستند، معشوق‌های اصلی ما نیستند «يَوْمَ لَا يَنْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ إِلَّا مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» قلب سالم.@از امام صادق (علیه السّلام) پرسیدند که قلب سالم یعنی چی؟ فرمود: «الَّذِی یلْقَی رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ» قلبی که خدا را ملاقات بکند، چیزی جز خدا در این قلب نباشد، این خط‌کشی و میزان دقیقی است که امام صادق (علیه السّلام) برای ما انجام دادند.@از طرفی قرآن می‌فرماید قیامت چیزی جز قلب سلیم به درد نمی‌خورد، از طرفی امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید قلب سلیم یعنی قلبی که خدا را ملاقات بکند و چیزی جز خدا برای قلب نباشد.@پس ما چند تا کار داریم یکی اینکه اینها را از قلبمان بزداییم، زدایش اینها چگونه است؟ یکی اینکه پای خدا خرجشان کنیم، پای خدا بریزیم، و یکی اینکه این را تقویت بکنیم، این محبت اگر خودش تقویت بشود دیگر انسان اذیت نمی‌شود، بلکه از اینها خیر می‌بیند شر نیست.@قبلاً توضیح دادیم که جنبه‌های چهارگانه پایینی هم نار دارند هم نور دارند، تنها زمانی اینها نور دارند که شما از آنجا نور دریافت بکنید، وقتی این بخش نورانی شد، بقیه بخش‌ها خودبه‌خود نورانی می‌شود، همه مسئله انسان دل اوست، قلب اوست.@همه حیثیت یک انسان دل و قلبش هست، بنابراین وقتی حیات انسانی انسان به ذکر و یاد که مربوط به قلب هست هر چقدر ذکر انسان بیشتر است، حیات انسانی او بیشتر و قویتر است، این یک قاعده است، و هر چه ذکر کمتر است، حیات انسانی کمتر هست، این یک فرمول کامل ریاضی هست.@ ذکر بیشتر حیات انسانی بیشتر و قویتر، باطن انسانی بیشتر، ذکر کمتر حیات انسانی ضعیف‌تر، یا خدای نکرده مرگ قلب، این نکته نکتۀ مهمی است.@به هر حال خداوند تبارک و تعالی در ساختار ویژه انسان یک چیزی قرار داده اسمش ساختار ذکر است، مثل اینکه در بدن انسان یک جایی قرار دارد به نام مغز، قلب، اینها اعضای رئیسه هستند، این دو تا از کار بیفتند جاهای دیگر خیلی نه، دیگر امیدی به زندگی کسی نیست.@یک ساختاری در وجود انسان هست که به آن ساختار ذکر می‌گویند یعنی انسان وقتی به یک لحظه خاصی می‌رسد، این ساختار شروع می‌کند، مثل قلب تکان خوردن، و داستان حیات انسان از آنجا شروع می‌شود.@ انسان وقتی فهمید (لا اله الا الله) فهمید انسان است، زن نیست، مرد نیست، عقل نیست، انسان است، وقتی این را فهمید و بعد آنچه که هست را شناخت و یاد آن وجودش را گرفت علاقه‌ای به آن پیدا کرد این ساختار در وجود انسان فعال می‌شود، هر چقدر این فعالیت بیشتر می‌شود، انسان تغذیه بیشتری می‌کند، که در واقع این ساختار تابع دل و معشوق هست.@یعنی دلت کجاست، معشوقت کجاست، این ساختار ذکر راه می‌افتد در بخش انسانی، در بخش‌های پایینی‌ هم همان ساختار ذکر وجود دارد، دلت اگر رفت روی ساختار اقتصادی و جمادی قفل شد، ذکرت هم همانطوری هست.@یعنی تو شب تا صبح از این ذکرها داری، اگر رفت روی ساختار گیاهی، مثل شکم و هیکل و تجملات و اندام و غذا و زایمان و بچه‌داری و دختر و پسر و اینطور چیزها، ساختار شما هم همانطوری هست، یعنی یاد شما، ساختار ذکر شما هم روی آن ماجرا می‌افتد، بعضی‌ها حیوانی هستند، بعضی‌ها عقلی هستند، بعضی‌ها انسانی هستند، دارم همه را برایتان فرمول می‌کنم که کاملاً بدانید از نظر علمیش به چه صورت هست.@ تفکر، توجه و معرفت نسبت به خداوند و آیات الهی ساختار ذکر را در انسان فعال می‌کند، آن سازمان ذکر را در انسان فعال می‌کند، این داستان شروع می‌شود، یک سازمانی، یک داستانی، یک چیزی در وجود انسان شکل می‌‌گیرد، یک شاکله‌ای شکل می‌گیرد که این شاکله، شاکله ذکر می‌شود، و به صورت اتوماتیک عمل می‌کند.@چطور یک آدم شکمو دائماً تنوع یادش می‌آید هوس می‌‌کند، شکمو است، این هر جا می‌رود مدام خوراکی در ذهنش می‌آید، این را بخرم، آن را بخرم، می‌بینی در ساک و کیفش یک عالم خوراکی دارد. چون شاکلۀ شکمیش قوی شده، یعنی با رستوران‌ها و فست‌فودی‌ها و انواع خوراکی‌ها پیوند دارد یکسره هوس خوراکی‌های مختلف می‌کند.@یک کسی ساختار حیوانیش فعال هست، مقام و ریاست و پست است، می‌بینی در موبایلش اسم هزار نفر مقامات و مسئولان هست، با اینها ارتباط دارد، چون این ساختارش اینطور هست، با این مسئول، وزیر، وکیل، با اینها ارتباط دارد، حشر و نشرش با اینها است.@ بعضیها ساختار هنرمندی دارند، بعضیها ساختار ورزشی دارند، بعضیها هم قهرمانان انسانی را با آنها سر و کار دارند، یعنی شما وقتی می‌گویید ولی خدا، عرفان، عرفا، اهل دل، مؤمنین، می‌بینی در ذهنش یک عالم از اینها هست، می‌شناسد، این کاره است، چطور یک کسی الان فوتبالیست است.@یک آقایی دفتر ما آمده بود خیلی سال پیش بعد سریدار آنجا بود، یک روز من دیدم این دارد یک تحلیلهای عجیب و غریبی در مورد تیم‌های فوتبال دنیا می‌کند، ایتالیا، اسپانیا، انگلیس، آلمان، اسم همه را بلد بود، دروازه‌بان‌ها، مسابقات، فصلها، حیرت‌انگیز، یک آبدارچی سیکل بود.@صدایش کردم گفتم یک سؤال از تو می‌‌کنم، گفتم چهارده‌معصوم را بشمار؟ نمی‌توانست بگوید، چند تا احکام نماز را از او سؤال کردم دیدم بلد نیست، چند تا چیز راجع به توحید دیدم هیچی نمی‌داند، گفتم اینها که واجب بدانی، چطوری نمی‌دانی، گفت من یاد نمی‌گیرم نمی‌دانم چرا.@گفتم یاد نمی‌گیری یعنی هوشت کم است، ذهنت کم است، گفت آقا ما سیکل هستیم، گفتم فوتبالیست‌ها را چطوری می‌شناسی؟ سرش را پایین انداخت گفت علاقه است، یک حرف صادقی زد، عشق اینطوری است، عشق حافظه را باز می‌کند، عشق ذهن را فعال می‌کند، ذهن و مغز تابع عشق است.@یعنی اگر عشق بیاید کوردل‌ترین آدمها عقل‌هایشان قوی می‌شود، شما الان ببینید دزدانی که بانک می‌زنند، گاوصندوق می‌زنند، سواد زیادی هم ندارند، عمراً اگر چیزهایی که به ذهن آنها می‌رسد به ذهن شما برسد، کار نیکو کردن از پر کردن است، یک چیزهایی بلد هستند که آدم ذهنش سوت می‌کشد.@پلیس با یکی از این دزدها مصاحبه می‌کرد، می‌گفت چند دقیقه طول می‌کشد شما یک ماشین آخرین مدل را درش را باز کنید؟ گفت چند دقیقه که نه بگو چند ثانیه، پس اینکه علاقه ندارم، استعداد ندارم، خوشم نمی‌آید، اینها همه تابع دل است، اینکه نمی‌روی قرآن بخوانی، نمی‌روی قرآن یاد بگیری، نمی‌روی عربی یاد بگیری، نمی‌روی زبان معشوقت را یاد بگیری.@نمی‌روی اسماء الله را یاد بگیری، نمی‌روی زندگی ائمه را بشناسی، می‌بینی زندگی یک عام آدمهای بدرد نخور دنیا را می‌شناسد، زندگیشان را مطالعه کرده، تحلیل می‌کند، یا تاریخ را مطالعه می‌کند، بعد می‌گویی حالا راجع به انبیاء این 25 تا پیغمبر، انسانهای برجسته جهان که از اول خلقت تا الان آمدند چه می‌دانی؟ هیچی.@راجع به ائمه خودمان چند تا کتاب خواندی؟ راجع به اباالفضل، راجع به حضرت زینب، راجع به علی‌اکبر، راجع به امام زمان، راجع به تمام معصومین، اصلاً علاقه ندارد یک کتاب بخرد بخواند، کمترین کتابی که در زندگی ما پیدا می‌شود زندگینامه ائمه است، این شیفتگی دارد.@چند وقت پیش برنامه داشتم شبکه جهانی، بعد از آن یک کارشناس آمده بود که راجع به حضرت زهرا بگوید، گفت من دو هزار کتاب راجع به حضرت زهرا دارم، عشق که باشد اینطوری است، یکی هم دو هزار کتاب راجع به سوسک‌ها دارد، مورچه‌ها دارد، راجع به پروانه‌ها دارد، راجع به پرنده‌ها دارد، راجع به انگل‌ها دارد، مثلاً کارش انگل‌شناسی است دو هزار تا کتاب در مورد انگل‌شناسی جمع کرده.@راجع به قهرمانان ورزشی، مسابقات ورزشی، قدیمها من یادم هست این مجلات را می‌خریدند، عکسهایشان را برش می‌دادند بعد آلبوم درست می‌کردند، با چه عشقی، بعضیها کبریت جمع می‌کنند، بعضی‌ها پاکت سیگار جمع می‌کنند، بعضی‌ها تمبر جمع می‌کنند، اینها همه تابع عشق و دل است.@ دل هر جا رفت سرمایه‌گذاری آنجا می‌رود، استعدادها روی آن موضوع تمرکز پیدا می‌کند، دیگر آدم اصلاً کم نمی‌آورد، نمی‌رود یک جا یک کاری را شروع بکند، چهار تا فحش به او می‌دهند، چهار تا تهمت به او می‌زنند، چهار تا انگ به او می‌زنند، دوست و دشمن، و بخصوص کار امام زمان.@کار امام زمان کاری است که اولین کسانی که تو را می‌زنند دوستانت هستند، پیغمبر این را تضمین کرده، فرمود مؤمن بین پنج تا شدت قرار دارد، اولین چیزی که مؤمن را می‌زند مؤمنین حسود هستند، یعنی حزب‌اللهی‌ها، مسلمانان، مؤمن‌ها، همان‌هایی که تو از آنها توقع نداری، همان‌ها دشمن تو می‌شوند که نابودت می‌کنند.@یعنی شدت حسادت، تنگ‌نظری، نفسانیت یک طوری هست که حاضر هستند تو را تکه‌تکه کنند، با آبروی خودت، خانوادت، با جانت بازی می‌کنند، این تازه خوبهایشان هستند، بدها که دیگر بماند، چهارتای بعدی شیطان و نفس و منافق و کافر، ولی اولین کسی که جلوتر از همه تو را نابود می‌‌کند، با تو دشمنی می‌کند، «مُؤمِنٌ یَحسُود» مؤمن حسود.@حالا این می‌خواهد یک کاری را شروع بکند عشقش یک طوری است که اصلاً کاری ندارد که مؤمنین حسود با او کار دارند، منافق، عشق دارد می‌ایستد کارش را انجام می‌دهد، طرف عاشق هنر است، روابط جنسی نامشروع دارد، عکس دارد، فیلم می‌گیرد، حتی خودش مخصوصاً عکس‌های خودش را پخش می‌کند، با افتخار می‌ایستد.@اگر اینجا نتواند، می‌رود آنطرف آب، اینهای که فرار کردند رفتند آنطرف آب همه جور فحشایی را تجربه کردند، بعد هم با افتخار نشان می‌دهند، می‌گوید من عاشق این کار هستم، اصلاً مهم نیست ملت ایران در مورد چه می‌گوید، مهم نیست آبروی مادرم، پدرم می‌رود، مهم نیست خانواده‌ام رسوا می‌شوند، چون او شهوت و عشقش روی این موضوع متمرکز است.@بعد که موضوع امام زمان می‌شود می‌بینی خیلی‌ها چرتکه می‌اندازند اصلاً وسط کار نمی‌آیند، تن به کار که نمی‌دهند، اگر هم بدهند با شرایط چقدر پول می‌دهید، اتوکشیده، این ساعت تا این ساعت، بعد هم آخرش می‌گویند نمی‌توانیم ببخشید، جای دیگر چشمکش بیشتر است.@بنابراین آدمهای اینطوری به درد اینطور کارها نمی‌خورند، آدمهای عاشق، شخص باید عاشق باشد، یک کسی که با فکرش قانع شده یک کاری را انجام بدهد، انجام نمی‌دهد، چون فقط فکرش قانع شده، دلش قانع نشده، خودش به عشق نیفتاده، اردو هم آمده این چیزها را قشنگ یاد گرفته، ذهنش قانع است، اما دل را نتوانسته قانع بکند، دل که قانع نشود هیچ فرقی با اول اردو، وسط اردو، و آخر اردو برایش ندارد، چون دل جا نمی‌افتد.@ اگر عشقی آمد دل راه افتاد، همه وجود انسان تابع دل است، رئیس است، دل سلطان است، لذا قرآن هم انسانها را به دو گروه تقسیم کرد، مؤمن و کافر، مؤمن و فاسق، هر دو بر اساس دل است، فاسق‌ها را هم به پنج نوع تقسیم کرد همه براساس دل است.@وقتی می‌خواهد آدم را معرفی بکند می‌گوید سه تا عشق اگر در رأس معشوق‌هایتان بود الله، اهل بیت و جهاد، دلتان، این شیفتگی، همانطور که علی (علیه السّلام) ولوع، برای این کار حرص داشتید، برای خدا، چسبیدن به خدا، ارتباط با خدا، عشق به خدا، برای اهل بیت، برای جهاد حرص داشتید، ولوع داشتید، عاشق هستید و انسان هستید.@اگر نه ترس و اضطراب و ناراحتی و عافیت‌طلبی و رفاه‌طلبی نگذاشت که شما به اینجا برسید فاسق هستید، خیلی صریح است، ریاضی و دقیق دارد این شاخص‌ها را به ما می‌گوید، اگر ما بخواهیم به این سمت برویم، شاید اولش سخت باشد، چون تو باید هزینه کارهای معرفتی را بپردازی، وقت بگذاری، تمرکز بگیری، از چیزهای دیگر ببری، عشق همین است.@در روایت به ما می‌گویند عشق فراغت می‌آورد، یعنی تا عاشق شدی برایت وقت پیدا می‌شود، یک بنده خدایی به من می‌گفت آقا این برنامه شما خیلی خوب است، ولی من فشردگی کار دارم، نمی‌رسم این برنامه را انجام بدهم، مجرد بود.@گفتم تو اگر الان بخواهی ازدواج بکنی، عاشق بشوی، در این فشردگی کار برای طرف وقت می‌گذاری؟ گفت بله وقت پیدا می‌کنم برای مسافرتش، پارکش، رستورانش، پس این وقت چطوری برکت پیدا کرد، چطوری وقت برای یک شخصی به نام جنس مخالف باز شد؟! پس چطور وقت پیدا کردی.@گفتم تو عاشق خودت نیستی، این خود، اگر عاشق خودت بودی، برایش وقت می‌گذاری، و فراغت می‌گذاری، نمی‌رسم، سرم شلوغ است، گرفتار هستم، کارهایم زیاد است، با بچه‌داری نمی‌توام، من الان آدم می‌شناسم سه قلو بچه دارد، دارد برنامه‌اش را اجرا می‌کند.@جراح می‌شناسم روزی ده تا عمل دارد بهتر از همه به این برنامه‌هایش می‌رسد، به نماز شبش می‌رسد، از برنامه عقب نیست، همیشه تحت فشار اینها هستند که استاد برنامه ما چه شد، دیر نشود، چطوری به این می‌رسد، شوهر دارد، بچه دارد، چند تا عمل، عمل از یک کارگری سخت‌تر است، تمرکزی که از آدم می‌گیرد، خستگی که برای آدم می‌آورد، چطوری او می‌رسد آنوقت تو می‌گویی من نمی‌رسم.@دلت راه نیفتاده، هنوز عاشق خودت نشدی، عاشق آن خودی نشدی که معشوقش خداست، این من هنوز متولد در تو نشده، خواستار این شخصیت شکل نگرفته و ما اساساً به بلوغ نرسیدیم، و خیلی‌ها یک زندگی معمولی دارند، دو تا بچه دارد، سه تا بچه دارد، کارمند هست، زندگی معمولی مثل توده مردم، سرم شلوغ است اصلاً نمی‌رسم، تازه همسر ندارد.@بعضی‌ها همسر ندارند، بعضی‌ها مجرد هستند، هم خانم، هم آقا، ازدواج نکرده، یا شوهرش مرده، زنش مرده، جدا شدند، الان سرش هم خلوت است، مشغله خانوادگی زیاد ندارد، نمی‌رسم این کار را انجام بدهم، من وقتی برای این کار ندارم، این که می‌گوید وقتی ندارم یعنی اصلاً منی در این آدم تشکیل نشده، این آدم من انسانی، من الهی ندارد، وقتش هم ندارد.@پس شروع حرکت انسان، و حرکت به سمت ابدیت، لحظه‌ای که نطفه یک انسان شکل می‌گیرد، وضعیت بدنی همین که نطفه در قرار مکین قرار گرفت در رحم مادر، ماجرا و تقسیم‌بندی و داستان شروع می‌شود تا به تولد برسد.@انسان زمانی داستانش شروع می‌شود که بفهمد (لا اله الا الله) لذا اولین ذکری که پدر و مادر باید در 3 سالگی به بچه یاد بدهد می‌گوید بگو (لا اله الا الله) به بچه یاد بدهیم، تا بفهمد آدم است، پدر و مادر آسمانیش و خانواده آسمانیش را به او معرفی بکنید، تلاش بکنید.@ما الان چقدر برای فرزندانمان کتاب داستان و شعر گرفتیم برای اینکه اینها بفهمند اهل بیت چه کسانی هستند، انبیاء چه کسانی هستند، بعضی خانواده‌ها خیلی خوش‌سلیقه هستند، نقاشی می‌گیرد، رنگ‌آمیزی می‌گیرد، کتاب می‌گیرد، شعر می‌گیرد، سی‌دی می‌گیرد، بچه همینطور دائماً این شعرها را می‌خواند یاد می‌گیرد.@پس این مکانیزم ذکر را یادتان نرود، ساختار ذکر و شاکله ذکر بسیار مهم است، مدام با خودمان وَر نرویم، توجیه بکنیم، این وضعیت یک وضیعت کاملاً شفافی در انسان‌شناسی و خودشناسی است، قیمت تو ذکر تو است، هر ذکری که داری، یکی از این پنج تا ذکر، بیشتر ذکرهایت در کجاست قیمت تو هم همان است.@راجع به یکی از موجودات باید صحبت بکنیم، ذکر خوراک فرشتگان هم هست، یعنی فرشته با ذکر زنده است، خوراکش این است، هیچ موجودی نیست که خوراک نداشته باشد، تغذیه نشود.@شخصی آمد خدمت رسول خدا از پیامبر سؤال کرد، می‌خواست از پیامبر امتحان بگیرد، «جَبْرَئِيلَ فِي زِيِّ الْإِنَاثِ أَمْ فِي‏ زِيِ‏ الذُّكُورِ قَالَ فِي‏ زِيِ‏ الذُّكُورِ لَيْسَ فِي زِيِّ الْإِنَاثِ» آمد سؤال کرد که جبرئیل در سبک خانم‌ها است یا آقایان، جنسش چطوری است، حیاتش حیات مردانه است یا زنانه؟ حضرت فرمود حیات مردانه است نه زنانه.@«قَالَ فَأَخْبِرْنِي مَا طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ» بگو طعام و شرابش چیست؟ «طَعَامُهُ التَّسْبِيحُ وَ شَرَابُهُ التَّهْلِيلُ» نیایش بهشتیان چیست؟ «دَعْواهُمْ فيها سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ وَ تَحِيَّتُهُمْ فيها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» نیایش‌شان، دعایشان در بهشت این هست «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ» پاک هستی تو ای خدا، و درودشان نسبت به همدیگر چیست؟ سلام.@«وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» آخرین نیاش‌شان الحمد لله رب العالمین است، چون همه چیز به الحمدلله ختم می‌‌شود، حضرت در این باره فرمایشی دارد. وجود مقدس امیرالمؤمنین (علیه السّلام) خداوند فرجام را برای پرهیزگاری قرار داده.@پرهیزگاری در فرهنگ ما خیلی بد یا ضعیف معنا کردند، تا می‌گوییم تقوا می‌گویند ترس از خدا، اصلاً خدا ترس ندارد، یک خدایی به این مهربانی کجا ترس دارد، معشوق است، زیباترین موجود است، مهربانترین وجود است، بخشنده‌ترین وجود است، این ترسش چیست، آدم از خدا بترسد.@ تقوا یعنی خویشتن‌داری، اصلاً از ماده‌اش وقایه، یعنی خودداری کردن از اینکه او را از دست بدهیم. چون انسان دربارۀ معشوقش دو تا تقوا دارد، یک تقوا دارد که از چیزهایی که او را از رسیدن به معشوقش باز می‌دارد، تقوا دارد بدش می‌آید، اگر پدرش، یا مادرش هم باشد.@الان می‌‌خواهد ازدواج بکند، طرف رفته، آن بنده خدایی که تو می‌خواهی با او ازدواج بکنی خارج از کشور است، 2ـ اینکه مسلمان نیست، مسیحی است، می‌گوید من کاری ندارم مسلمان نیست، می‌گوییم اسلام را قبول ندارد، می‌گوید قبول نداشته باشد، می‌گوییم ازدواج تو باطل است، رابطه‌ات نامشروع است، می‌گوید این حرفها کدام است، من می‌خواهم زن او بشوم، خدا می‌خواهد یا نمی‌خواهد، اصلاً با این کاری ندارد.@اگر پدر و مادر جلویش بایستند جلوی پدر و مادر می‌ایستد، جلوی برادر و خواهرش می‌ایستد، هر چیزی که مانع رسیدن من به او باشد، مانع رفتن من از اینجا بشود، از آن پرهیز می‌کنم، می‌گویم بیا برویم پیش مشاور، اصلاً هیچ کس را قبول ندارد، از مشاور می‌ترسد، چون ممکن است در مشاوره به یک نتیجه عقلی برسند که نباید برود، یا نباید ازدواج بکند به این تقوا می‌گویند.@ تقوا یعنی پرهیز از موانع، موانعی که نمی‌گذارد تو به معشوق برسی. مرحله دوم حالا که به معشوق رسیدی، حالا که او را داری، شکر خدا، تقوا یعنی پرهیز از چیزهایی که تو آن را از دست ندهی، معشوقت را از دست ندهی، وقتی می‌گویند فلانی بی‌تقوایی کرد یعنی کاری انجام داد که فاصله انداخت بین او و خدا، روی قلب سایه می‌افتد.@این مکانیزمش هم طبیعی است، یعنی قضا و قدری است، علّی و معلولی است، عمل و عکس‌العملی است، یعنی متافیزیک هم مثل فیزیک می‌ماند، یعنی اینطوری نیست بگویم من می‌خواهم زهرمار بخورم نمیرم، زهرمار بخوری میمیری، من می‌خواهم فلان غذا را بخورم چربی و قندم اضافه نشود، می‌شود، طبیعی دارد عمل می‌کند.@وقتی یک کاری انجام می‌دهی که خدا می‌گوید در رابطه من و تو من این را دوست ندارم، دوست ندارم نه اینکه خدا مثلاً یک موجودی هست مثل یک خانمی که مثلاً احساساتی است، این رنگ را نپوش، موهایت را اینطوری درست نکن، این شلوار را نپوش، این حرف را نزن، بعد یک کسی بپوشد او هم ناراحت بشود.@خدا می‌گوید در روابط عاشقانه من دلبری تو یعنی هر چیزی که دل تو را ببرد، تو را از من دور می‌کند، بنابراین از این پرهیز کن، تقوا یعنی این، یعنی پرهیز از هر چیزی که تو را از نامحدود شدن باز بدارد، پرهیز از هر چیزی که تو را محدود بکند، این تقوا می‌شود.@ عاقبت بی‌نهایت، آن بهشتی که اندازه‌اش به اندازه همه آسمانها و زمین است، یک همچین وسعتی مال کسانی است که روحشان را اینقدر وسعت دادند، چون بهشت در نفس است، نفس که در بهشت نیست، بهشت هر کسی به اندازه وسعت نفس خودش است، متراژ بهشت به اندازه وسعت یک نفس انسان است.@نفس انسان چقدر وسعت دارد؟ چون فوق عقل دارد چقدر وسعت دارد؟ یک نفس ته ندارد، حالا بهشتش اینقدر وسعت دارد، «وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ» همه آسمانها، آسمان کوچک هست اینقدر است، صد میلیون کهکشان در آسمان اول است، آسمان کوچک است، همه آسمانها و زمین، بهشت هر یک نفر اینقدر است.@ پس نفس باید اینقدر وسعت داشته باشد که بتواند همه آنها را بهره‌برداری بکند، و الا یک کسی الان به او بگویند این مشهد مال تو، می‌گوید این مشهد را می‌خواهم چکار بکنم، بالاخره می‌خواهم زندگی بکنم، شب بروم خانه می‌خواهم یک جایی باشد با دوستانم، خانواده، یک هزار متر، دو هزار متر، پنج هزار متر، می‌خواهم چکار!@ولی نه نفس به این بزرگی وسعت دارد، این نفس با ذکرالله، با یاد خدا، با عشق به بینهایت بزرگ می‌شود، پس بهشت در نفس است، نفس در بهشت نیست، نفس خودش بزرگتر از بهشت است، عزیزتر است، جهنم هم همینطور است.@ آدمی که عصبانی است، زودرنج است، حساس است، حسود است، بدبین است، بددهان است، بدگو است، اهل غیبت است، اهل تهمت است، اهل شک و شبهه است، اهل تجاوز به حریم آدمها است، اهل فضولی در حریم شخصی آدمها است، این فشار قبر زیادی دارد.@آدم کینه‌ای چون در فشار قرار می‌گیرد، نسبت یک کاری که یک کسی کرده زود داغون می‌شود یعنی فشار قبر دارد، و الا پیغمبر این همه او را کتک می‌زدند می‌گفت «اللهُمَّ اغفِر قَومی فَاِنَّه لا یَعلَمُون» حُرّ عامل به وجود آمدن کربلا است، اگر حُرّ نبود امام حسین می‌خواست مسیرش ررا عوض بکند، امام حسین را در کربلا نگه می‌دارد تا بقیه لشکر دشمن برسند، این حرّ آمده به امام حسین می‌گوید معذرت می‌خواهم می‌گوید قبول.@یزید به امام زین‌العابدین می‌گوید می‌شود توبه بکنم؟ بله، یزید چون در تنگنا است توان اینکه بلند بشود نماز بخواند ندارد، لذا در قرآن می‌گوید روز قیامت برای اینکه اینها بهشت بروند، آنها را به سجود دعوت می‌کنند «فَلَا يَسْتَطِيعُ‏» نمی‌توانند سجده بکنند، تا آخرت چرا؟@چون «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ» انسان در گرو مکتسبات خودش است، این کسب نمی‌گذارد، نماز شب نمی‌توانی بخوانی، مکتسباتت بد بوده که شب نمی‌توانی بلند بشوی، نماز صبحت همیشه خواب می‌‌مانی، حالا یک موقع استثناء هست، بله ما هم نمازمان قضا می‌شود، از ما بزرگتر هم ممکن است نمازشان قضا بشود.@اما استثناء است، مریضی است، خستگی است، بی‌خوابی است، آدم دارو خورده، این که چیزی نیست، ولی می‌بینی این همیشه نمازش قضا است، پس نفست چه چیزی کسب کرده که تو همیشه نمازت قضا می‌شود، نمازت اول وقت نیست، برای اینکه تو یک کاری کردی که نمی‌توانی نماز اول وقت بخوانی.@یک چیزی در آن قلب تو هست که وقتی اذان می‌گویند قلت تو تکان نمی‌خورد، دلشوره در دلت نمی‌افتد که خدا دارد من را صدا می‌کند، خدا تو را صدا می‌کند، مکتسبات تو را از پشت نگه می‌دارد، او دارد می‌گوید (حیّ) دازده تا حیّ شما در اذان و اقامه دارید، این آدم تکان نمی‌خورد، همینطور سر جایش نشسته.@تلویزیون نگاه می‌کند، با تلفنش بازی می‌کند، کتاب می‌خواند، با دوستانش حرف می‌زند، با مهمان‌هایش حرف می‌زند، ظرف می‌شوید، لباس می‌شوید، نمی‌تواند، چون مکتسبات داری، یک کارهایی کردی، یک چیزهایی قلبت کسب کرده که اصلاً عین خیالت نیست، نمی‌توانی باشی.@می‌خواهی حرم بروی یک شوقی داری، می‌روی، یک ساعت که بگذرد مکتسباتت می‌گوید کافی است، بلند بشو برو دنبال بقیه، بیا به ما برس، یک حسود به تمام معنا، اگر هم می‌گذارد حرم بروی، نه اینکه حرم را دوست دارد، می‌گوید این اگر نگذارم حرم برود وحشی می‌شود. بعداً سهم ما کم می‌شود.@ فرجام را برای پرهیزکاری قرار داده، و بهشت را برای پرهیزگاران، نیایش آنها در بهشت بهترین نیایش است، قرآن هم می‌گوید، این حرفها را از منطق خدا بشنوید، نگویید سر کلاس استاد شجاعی اینطوری گفت هیچی گیرتان نمی‌آید، خداست، قرآن را بخوان، با منطق خدا، تا با منطق معشوقت آشنا نشوی در دلت اثر نمی‌گذارد، خداست دارد می‌گوید.@خدا یک چیزی مهم است که دارد اینطوری حرف می‌زند، اگر من اهمیتش را نمی‌فهمم یک مشکلاتی دارم، یک مکتسباتی دارم، یک عفونتی در من هست، که آن جریان نمی‌‌فهمم این دارد چه می‌گوید، فهم درستی از این آیه ندارم.@وقتی می‌گوید بهترین با امیرالمؤمنین همراه باش، بگو بله یا امیرالمؤمنین من قلبم تو را تصدیق می‌کند که تو می‌گویی بهترین نیایش، «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ» و نیایش‌شان به درگاه سرورشان برای آنچه به ایشان داده، یعنی شکر، نیز این است، و واپسین نیایش آنها این است «وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» این شکر است.@ پس با تسبیح شروع می‌کنند با شکر تمام می‌کنند، می‌گویند خدایا شکرت، آخرین حرف بهشتیان این است: «الْحَمْدُلِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» نگذاریم کارمان به آنجا بکشد، همین جا شروع بکنیم، برای مؤمن از باغ‌های بهشت هر آنچه دوست بدارد، و دلش بخواهد خواهد خورد، و از آنها هر گونه که بخواهد بهره‌مند خواهد شد.@ هر گاه مؤمن چیزی را اراده کند، یا دلش بخواهد در وقت خواستن آن چیز این است که بگوید «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ» تا یک چیزی در ذهن می‌آید الان باشد، هر چیزی فرق نمی‌کند، بعضی‌ها حاضر کردنی هستند، بعضی‌ها خلق شدنی هستند تا می‌گویی «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ» خلق می‌شود، یعنی اسم اعظم بهشتیان برای خلق «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ» است.@پس در دنیا خیلی کار می‌کند، این 4 ـ 5 جلسه که وقت داریم می‌خواهیم یک مقدار راجع به این قدرت صحبت بکنیم چون می‌خواهیم قدرتمند بشویم، دعوا داری، دعوا یعنی ادعا، چیزی را می‌خواهی «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ» تسبیح، تسبیحات حضرت زهرا چکار می‌کند.@یک موقع هست می‌گویی همین الان در بهشت می‌خواهم رنگ پوستم، هیکلم عوض بشود، می‌خواهم موهایم این مدلی بشود، الان مدل موی همسرم اینطوری بشود، قیافه‌اش اینطوری بشود، این خوراکی اینجا اینطوری بشود، این مزه آماده بشود «سُبْحانَكَ اللَّهُمَّ».@ ولی الان می‌خواهم یک کباب با فلان مدل برایم حاضر بشود، و چون این جمله را بگوید خدمتکاران آنچه را که هوس کرده است برایش می‌آورند. بدون اینکه آن چیز را از آنان طلبیده یا دستورش را داده باشند، تو فقط در نیتت هست.@مثل خدا هستی، «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» بعد حضرت در تأییدش آیه‌اش را می‌خواند، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) «أَهْلَ الْجَنَّةِ یُلْهَمُون الْحَمْدَ وَ التَّسْبِيحَ كَمَا يُلْهَمُونَ‏ النَّفَسَ» نفس عامل حیات است، الان ما نفس کشیدنمان غیراختیاری است.@می‌گوید بهشتیان همانطور که نفس کشیدن به آنها الهام می‌شود این ذکرها هم به آنها الهام می‌شود خوش به حال کسی که در این دنیا به او الهام می‌شود (سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر) به او الهام می‌شود، مؤمن در بهشت از زیور تسبیح برخوردار است، در بندبند مؤمن در بهشت سه دستبند زرین و سیمین و مروارید است.@یعنی یکی از لذت‌های مؤمن این هست که همه چیزش برایش ترانه می‌خواند، حتی این دستبندی که دارد، طلا و نقره و مروارید، آنها هم برایش ذکر می‌گویند، دائماً این لذت یاد معشوق برایش هست، خدا چکار می‌کند.@امام علی (علیه السّلام) فرمود مردی گفت ای پیامبر خدا من آواز خوش را دوست می‌دارم، من از آواز خوشم می‌آید، فرمود آری سوگند به آن که جانم در دست اوست خداوند برای آن کس از اهل بهشت که آواز خوش را دوست دارد، یعنی اختیاری است، به درختی فرمان می‌دهد تا آواز تسبیح بخواند با صدایی چنان خوش که هرگز گوشها زیباتر از آن را نشنیده‌اند.@

و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@