سلسله مباحث استاد محمد شجاعی تهیهشده در مؤسسه منتظران منتجی شماره تماس، 5 ـ 55972450 وبگاه اینترنتی
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@
بحث جلسه گذشته دربارۀ درک هستی بود و شهود هستی. هستی همانطور که عرض کردیم، اولین مشهود ما هست، و ما همه چیز را با الله میبینیم و همه چیز را با الله میشناسیم، اگر هستی نباشد هیچ چیز نیست، همه آن چیزهایی که ما داریم در عالم میبینیم ظهوراتش هستند، و اگر این ذات نباشد، این ذات بینهایت قائم به ذات نباشد، بقیه ظهورات محال است باشند.@پس در واقع ما اولین چیزی را که درک میکنیم تکیهگاه هستیها هست، ذات هستیها هست، که یک چیزی آن پشت هست که به این شکلها دارد ظهور میکند، ظهورات مادی، ظهورات ملکوتی، ظهورات جبروتی، و ظهورات بالاتر.@بنابراین ما دائماً با یک هستی روبرو هستیم که بینهایت جلوه و ظهور دارد، و دائما هم در حالت ظهور و جلوه هست، درک کردیم که این هستی در آن کمالخواهی اصل هست، یعنی ما کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی را که میطلبیم در واقع به هستی میاندیشیم، هستی را میخواهیم.@ یعنی ما از چیزهای محدود، موقتی بیزار هستیم، انسان اینطوری آفریده شده، از چیزهای موقتی و محدود متنفر هست، میخواهد به هستی و وجود برسد، انسان اگر این را درک بکند، معنای عبودیت و هدف خلقت را خوب میفهمد، ما نمیتوانیم خوشمان بیاید، تکیه کنیم به اموری که برای ما نمیماند.@در روانشناسی جاهل این اصل آمده که انسانی که به چیزی که تو برایش نمیمانی، آن هم برای تو نمیماند، «رَغبَتُکَ» میل پیدا کردن تو «فیمَن لَا یَبْقَى لَکَ وَ لَا تَبْقَى لَهُ مِنْ أَعْظَمِ الْجَهْلِ» از بزرگترین جهالتهای انسان، و نفهمیهای آدم این هست که دلبستگیهایی داشته باشد که نه خودش برای آنها میماند نه آنها برای انسان میماند، و شما در این چهار مرحله پر از این دلبستگیها هستید.@فقط یک دلبستگی هست که تو برای آن میمانی و آن هم برای تو میماند، و آن هستی است، وجود است، انسان در سیر کمالخواهیش میخواهد به هستی برسد، یعنی از حالت ضعف میخواهد به ثبات برسد، به قدرت برسد، به شدن برسد.@این همان معنایی هست که خدا در بهشت به مؤمن میگوید «مِنَ الْحَیِّ القَیّوُمِ الَّذی لا یَمُوتُ» از زنده پایداری که هرگز نمیمیرد، یعنی خودش، «اِلَی الْحَیِّ القَیُّومِ الَّذی لایَمُوتُ» به انسان هم حی قیوم لا یموت میگوید.@ انسان دائماً از این حالت بیثباتی، موقت بودن اشیاء، نابود شدن اشیاء فراری هست، بیزار است، مدام دارد تلاش میکند خودش را به وضعیت ثبات برساند، و فکر میکند آن ثبات را در پول به دست میآورد یا کمالات گیاهی، یا کمالات حیوانی، یا کمالات عقلی.@اگر بفهمد آن ثبات فقط در یک جا وجود دارد و آن هم در ثابت متعال هست، یعنی خداوند تبارک و تعالی، و هستی متعال هست، آن موقع میفهمد که باید به چه سمتی حرکت بکند و خودش را به چه وجودی نزدیک بکند، شما هر چقدر وجودت را به مطلق نزدیک میکنی ثابتتر میشوی، قدرتمندتر میشوی، و استحکامت بیشتر میشود و سطح شادی و آرامش و سعادتت بیشتر میشود.@پس الله و هستی مطلق را که ما فهمیدیم، الان ما چیزی را استخراج کردیم با این بحث فلسفی و وجودشناسی که داشتیم؟ از درون خودمان در آوردیم آیه نیست که به ما نازل شده باشد، «قُل» یعنی همان اعتقادی که الان همه ما پیدا کردیم «قُلْ هُوَ» بگو آن که شما عاشقش هستی دنبالش میگردی، «قُلْ هُوَ اللهُ» بگو آن هستی مطلق هست، الله هست که شما دنبالش میگردید (هو) جایگاهش این است.@چرا هو؟ چون ما دائماً این سرگشتگی را داریم دنبال این ذات داریم میگردیم، میگوید او آن که شما میخواهید، آن که شما دنبالش میگردید، آن که حریف دل شما است، آن که معشوق شماست، آن همان (هو) الله هست.@در کمالات جمادی دنبالش نگردید، در کمالات گیاهی و حیوانی و عقلی دنبالش نباشید، شما هیچ وقت با اینها به ثبات، به آرامش، به سعادت، به شادی نمیرسید، «لا تَدْعُ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَر» همراه خدا دیگر دنبال معشوق دیگری نباشید (لا اله الا هو) غیر از آن اصلاً معشوقی وجود ندارد، چیزی نیست، اینهایی هم که شما دنبالش میگردید ظهورات خودش است.@جمادات ظهورات خودش هستند، گیاهان ظهورات خودش هستند، حیوانات ظهورات خودش هستند، جلوههای خودش هستند، فرشتهها و عالم جبروت و علم و عقل ظهورات خودش هستند، همه چیز ظهورات خودش هستند.@ پس شما در واقع دنبال یک هستی میگردید، یک قدرتی که همه کمالات را بینهایت داشته باشد، میخواهی خودت هم شبیه به او بشوی، خدا چکار کرده، یک آدمی را آفریده که میتوانست مثل حیوانات ما را بیافریند، میتوانست ما را مثل فرشتهها بیافریند، میتوانست ما را مثل جمادات یا گیاهان بیافریند، این بزرگترین کاری که خدا با ما کرد اینکه ما را انسان آفرید یک دل داد به بزرگی خودش که فقط عاشق خودش بشوی.@ببین چه اتفاقی در عالم افتاده، و چقدر مبارک است، مبارکترین صحنه این هست که ما انسان آفریده شدیم، ما اینها را نمیفهمیم، چرا این مبارک بودنش را نمیفهمیم؟ برای اینکه دل ما، ذهن ما مشغول استاد شدن است، یا دکتر و مهندس شدن است.@یا رئیسجمهور شدن است، یا مرجع تقلید شدن است، یا پولدار شدن است، یا ثروت است، چند تا کارخانه بزنم، چند شرکت درست کنم، پول درست بکنیم، کمک کنیم به این بیبضاعتها، جهیزیه درست کنیم، اصلاً حواسمان نیست داستان خلقت چیست، فقط مشغول خودمان هستیم.@اصلاً نمیفهمیم بزرگترین داستان خلقت این بود که من به دنیا آمدم، انسان آفریده شدم، قشنگترین صحنه خلقت زمانی بود که خدا تصمیم گرفت روحش را در من و شما بدمد، یعنی خدا همه چیزش را که روحش بود به ما داد «وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي» از روح خودم در شما دمیدم، اینقدر هم خدا عاشقانه این را بیان کرده، میگوید روح خودم را به شما دادم، یعنی مال خودم.@خیلی قشنگ است که خدا ما را عاشق خودش خلق کرده و دل ما را اندازه خودش خلق کرده «لَا يَسَعُنِي أَرْضِي وَ لَا سَمَائِي وَ لَكِنْ يَسَعُنِي قَلْبُ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنِ» آسمان و زمین گنجایش من را ندارد، ولی دل بنده مؤمنم من را میتواند بگیرد.@این چه دلی است، دلی که شکارچی خدا بشود، و چه دلی است که خدا را شکار بکند، و دل چه دلی است که خودش شکار خدا بشود، آدمها از نوع هوسهایشان شناخته میشوند، آدمها از نوع آرزوهایشان قیمتهایشان شناخته میشوند، خدا چکار کرده، یک دل داده که تو فقط مطلق را بتوانی دریافت بکنی.@ عاشق کمال بینهایت و مطلق میشوی، گاهی وقتها مینشینی فکر میکنی خدا چرا من الان مشکل مالی دارم، بدنم اینطوری شده، شوهرم اینطوری است، زنم اینطوری است، چرا زن ندارم، شوهر ندارم، چرا بچه ندارم، دختر ندارم، چرا پسر ندارم، انسان بدبخت میشود.@ یعنی این آدمی که خدا خودش را به او داده حقش هست دائماً ذلیل باشد در این دنیا که اینقدر بیلیاقت است، یعنی واقعاً نکبت به یک آدم اینطوری، مردن به قول علی (علیه السّلام) برای این آدم بهتر از زندگیش هست.@ خدا میگوید من همه هستی را به تو دادم، تمام کمالات جاودانه و بینهایت را به تو دادم، خودم را به تو دادم بعد تو مدام نق و غر داری سر جیفهای که در این دنیا، سر مردار این دنیا داری غر میزنی، نق میزنی، غصه میخوری، افسرده میشوی، اصلاً انگار من را نداری، اصلاً انگار من کنارت نیستم، با داشتن من این همه بدبختی، با داشتن من این همه ناله و گدایی عاطفی و التماس این و آن، با من، کنار من اینقدر تو بیچاره زندگی میکنی.@ این کلمات را ساده از کنارش رد نشوید، خواندن این شوخی نیست، شما سه بار این را بخوانی میگوید یک ختم قرآن است، «قُلْ هُوَ اللهُ» سر نماز آدم میخواهد بخواند با تمرکز بخواند «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» یکتاست، این الان را ما داریم از درون خودمان میفهمیم، کاری با تفسیر و فلان استاد گفته، و فلان کتاب میگوید، و در قرآن خواندیم نیست، این چیزی است که الان ما داریم خودمان به آن میرسیم.@(قل) یعنی همه بگویید همه با هم میگوییم «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ» این الله که هستی مطلق هست، یکتا است، بینیاز مطلق است، «اللهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ» چرا «لَمْ يَلِدْ» چون خارج ندارد، هستی بینهایت است خارج ندارد، چون خارج ندارد زایمان ندارد، نمیتواند زایمان بکند.@زایمان یعنی چی؟ یعنی از آن چیزی خارج نمیشود، ما نمیتوانیم بگوییم او خداست، دید وهمی که حتی خیلی از اهل علم هم دارند، خدا آن بالاست ما هم مخلوقش هستیم این پایین، آن خدایت به درد خودت میخورد.@این خداییست به قول امام صادق فرمود «مَخْلُوقٌ لَکُمْ مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ» این خدایی است که خودت خلقش کردی، خودت برای خودت آفریدی، خدای آسمانها، خدای آنطرف آسمانها، «مَرْدُودٌ إِلَیْکُمْ» یک همچین خدایی به خودت برمیگردد این خدا که اصلاً به درد نمیخورد، اینکه نمیتواند مشروط باشد، یک خدایی که آن بالاست من هم این پایین هستم.@مثل امام رضایی که آن بالاست هشتمین اختر آسمان هست من این پایین هستم، آن امام رضا هم به درد نمیخورد، «لَمْ يَلِدْ» یعنی هستی مطلق است، از آن چیزی خارج نمیشود، هر چیزی که شما داری میبینی ظهورات هستی است، شما کجا خدا را نمیبینی، روی خودت دست بگذار، یا روی هر چیز دیگر، کجا خدا نیست.@یک جایی هست که هستی نباشد، «إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحيطٌ» یعنی هر چیزی که اسمش شیء باشد، یک اتم یا الکترون، شیء خدا آنجا هست، بشکاف آن را خدا آنجا هست، هستی است، اینها ظهوراتش هستند، ظهورات مرتبه دارد، مرتبه جمادی دارد، مرتبه گیاهی دارد، مرتبه خیالی دارد، مرتبه عقلی دارد، مرتبه است، ضعفها و محدودیتها مربوط به مرتبه است.@اما ذات، هستی، بینهایت است، اصلاً مرتبه ندارد، آن چیزهایی که ما به مخلوقاتش و ظهوراتش مال خودشان هستند، خداوند از صفات مخلوقاتش سبحان هست، منزه هست؛ پس «قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اللهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ» خروجی ندارد، چون خارج ندارد، زایمان ندارد، وحدت است، وجود واحد است، هستی واحد است.@«لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَد» از جایی هم نیامده، کسی آن را نزاییده، آغاز ندارد، بینهایت است، نمیتواند آغاز داشته باشد، ازلی است، خالق ندارد، به وجودآورنده ندارد، «وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ» احدی نیست که بخواهد کفوی داشته باشد.@از اینجا ما چه چیزی را داریم دریافت میکنیم، وقتی که این را خوب فهمیدیم، پس ما سوره ناس و توحید را از ذات خودمان در میآوریم بقیه قرآن هم همینطوری در خیلی از بحثها در آوردیم، قرآنی را که تو نتوانی از خودت انشاء بکنی، بگویی نه یک کتابی هست اینجا روی آن نوشته قرآن نازل شده به یک کسی به نام محمد بن عبد الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) این قرآن بیرونی است، این نمیتوانی با آن ارتباط برقرار بکنی.@تو باید تمام قرآن را نفست انشاء بکند اگر بخواهی قرآنفهم بشوی، ما چقدر آدمهایی داریم که تفسیر نوشتند یک دانه آیه به خودشان نازل نشده، و اصلاً یک آیه را خودشان نمیتوانند انشاء بکنند، ما کتاب تفسیر داشتیم، خیلیها داریم کلاس تفسیر میگذارند، یا تفسیر میروند شرکت میکنند، یا تفسیر هم میگویند، اما یکی از این آیات برایشان شهودی نشده.@میگوید قرآن میفرماید، خب قرآن میفرماید که خدا میگوید خودت باید شهادت بدهی، و اصلاً خدا میگوید تا خودت شهادت ندهی به درد نمیخورد، تو سر نماز که میخواهی بایستی تا شهادتت را ندهی اصلاً نماز نخواندی.@در روایت داریم کسی که اذان و اقامه نگوید وارد نماز نشود نمازهایش به درد نمیخورد، و اگر نگفته میتواند نمازش را بشکند شروع کند بگوید، اول شهادتهایت را بده، (الله اکبر، اشهد ان لا اله الا الله) از الله اکبر شروع کنیم، الله یا همان هستی اولین ظهور هستی این هست که (الله اکبر) هستی بزرگتر از آن هست که وصف بشود، فهمیده بشود، به آن نمیتوانی احاطه داشته باشی.@(الله اکبر) به معنای بزرگتر نیست، همان داستانی که برایتان چند بار حدیثش را خواندم، گفت (الله اکبر) امام صادق (علیه السّلام) فرمود یعنی چی؟ گفت یعنی خدا بزرگتر از هر چیزی است، گفت مگر چیزی غیر از خدا هست که خدا از آن بزرگتر باشد، اصلاً چیزی در مقابل هستی نیست که خدا بخواهد مقایسه بشود از آن بزرگتر باشد، هیچی نیست.@پس (الله اکبر) گفت پس چه بگویم، فرمود بگو «اللهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَفَ» بزرگتر از آن هست که بشود وصفش کرد، نمیشود، این هزاران سال دانشمندان آمدند یک ماهیش را نتوانستند وصف کنند، یک اتمش را نتوانستند وصف کنند، یک الکترون، یک پروتون، یک نوترون یک گیاه را نتوانستند وصف کنند، در آن ماندند، خودش را بوصف کنند، خودش فقط میتواند خودش را وصف کند، ائمه که او را میشناسند میتوانند وصفش کنند.@برای همین اسماء الهی توقیفی است او باید بگوید این چیست من بگویم چیست، چرا یک چیزی هم هست که میتواند خدا را وصف کند «سُبْحانَ اللهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ» یک بندههایی خاصی هستند که آنها هم توان و جگر وصف کردن را دارند، آنها میتوانند وصف کنند، ولی باز آنها هم که وصف میکنند، وصفشان در لیاقت خدا نیست، فقط میتوانند وصف بکنند، یک چیزی بگویند.@و الا آن اصل کاری که اولین مخلوق خداست، و شبیهترین مخلوق به خداست، یعنی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَ مَعْرِفَتِكَ وَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَ عُبُودیَّتِک» خدایا ما تو را نشناختیم آنطور که شایسته هستی، و نمیتوانیم تو را عبادت بکنیم آنطور که شایسته تو است، دستش را بالا برده، در مقابل بینهایت چکار میتواند بکند.@این آقا پرفسور است، پرفسور چی هست، فوق تخصص است، چه چیزی الان میداند، یکی از مخلوقات خدا را چهار تا چیز از آن میداند، هزار تا چیز در موردش نمیداند، مثلاً این پرفسور مغز و اعصاب است، میگوییم اطلاعاتت چقدر است.@میگوید اطلاعات من در مقابل مجهولات من در مغز و اعصاب، مثل رابطه قطر دایره با محیط دایره است، یعنی اطلاعات من قطر است محیط هر چه اطلاعات من زیاد میشود، نادانیهایم هم بیشتر میشود، سؤالاتم بیشتر میشود، حیرت، حیرت، حیرت.@پس (الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر) معنیش را هم گفتیم چرا چهار تا است، (اشهد) خدا میگوید تا شهادت ندهی به درد نمیخورد، خودت باید شهادت بدهی، اینکه پیغمبر گفت و این میگوید و بقیه گفتن، پدر و مادرم گفتن این را بگو، در یک کشور اسلامی به دنیا آمدیم به ما گفتن مسلمان هستید، و اینطوری نماز بخوانید، و اینطوری تسبیح بگویید، این به چه دردی میخورد، این فقط میتواند ما را از جهنم نجات بدهد.@ما میخواهیم حرکت کنیم به سمت بینهایت، خودت باید شهادت بدهی، شما تا این مفاهیمی که من دارم توضیح میدهم نفهمی نمیتوانی شهادت بدهی، الحمدلله یکی از برکات این دورهها این هست که ما میتوانیم خودمان شهادت بدهیم، من دیگر کاری با کسی ندارم، (اشهد ان لا اله) خودم دارم شهادت میدهم، دیدم که دارم میگویم (اشهد ان لا اله الا الله).@همه را باید شهادت بدهی، میگوید نمازت را ول کن، نمازت را قطع کن، بیا از اول شهادتهایت را بگو، ما شهادت نداده وارد نماز میشویم، (الله اکبر بسم الله الرحمن الرحیم)، تو دیگر نه میتوانی رحمانیت را شهادت بدهی، نه رحیمیت را، نه میتوانی حمد را شهادت بدهی، باید حمد را شهادت بدهی، گزارش نفس خودت هست.@وقتی گزارش نفس خودت نیست، گفتند این کلمات را بگو ما هم داریم میگوییم نه میفهمم چیست، نه قبولش دارم، چرا قبولش ندارم؟ برای اینکه تا یک کسی از من تعریف میکند خوشم میآید، تا یک کسی میگوید آقا شما چقدر خوب هستی، چقدر گل هستی، من فکر میکنم درست است.@(الحمد لله) هیچ چیزش مال خودت نیست، کثیفترین کار، زشتترین کار این هست که آدم با چیزی که مال خودش نیست به دیگران پُز بدهد، خوشگلیت مال خودت است؟ وجودت مال خودت است؟ صفاتت مال خودت است؟ چه چیزی مال خودت است که تو اینقدر پُز میدهی، اینقدر خودت را برای بقیه میگیری.@سر زنت منت میگذاری، سر شوهرت منت میگذاری، سر همه، من هستم، این من من کردنها، این چیست، این چهار نفر از او تعریف میکنند باورش میشود، پس تو شهادت نمیدهی، «الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» کار تو نیست (الحمد لله) چه کسی میتواند بگوید؟ این سپر جان من میشود که من دیگر از شرک به در میآیم.@وقتی (الحمدلله) تو دیگر حسود نمیشوی، امکان ندارد یک کسی با (الحمدلله) حسود بشود، محال است یک کسی با (الحمدلله) در رقابت و چشم و همچشمی بیفتد، احمقانهترین کار است، چقدر آدمهای بزرگی که خیلی مهم در چشم ما میآیند، رئیسجمهور است، وزیر است، نماینده مجلس است، فرماندار است، استاد دانشگاه است.@حتی مرجع تقلید است، دارد چشم و همچشمی میکند با یک مرجع تقلید دیگر، مقایسه، چشم و همچشمی، چرا او آره من نه، این کار (الحمدلله) نیست، اگر (الحمدلله) پس خدا را شکر کن که هر چه به تو داده از پس نعمتهایش بر نمیآیی، اینقدر گندهخواهی و زیادهخواهی نکن، سر جایت بنشین آرام باش، شاد باش.@این همه چیز دارد در حسرت یک چیزی که ندارد یک عالم غصه میخورد، میلیاردها میلیارد خدا به او نعمت داده نمیتواند شکرش را به جا بیاورد دارد حسرت یک چیزی را میخورد که معلوم نیست به دردش بخورد یا نه، آنوقت برایش غصه هم میخورد این دیگر خیلی نکبتبار است.@اینکه پیغمبر میگوید واقعاً کسی که برای این چهار تا غصه بخورد جهنمی است حق دارد، «مَنْ بَكَى عَلَى الدُّنْيَا دَخَلَ النَّارَ» آدمی که برای این چهار تا غصه میخورد، برای پرده، برای کرکره، برای لوله آب، برای موکت، برای فرش، برای خانه، برای پنجره، غصه میخورد.@برای ماشین تصادف کرده، برای فلان چیز اینطوری شده، اینکه آدم غصه میخورد این نمیفهمد دارد چه چیزی را از دست میدهد، این آدم دچار خسران است، حقت هم هست، به قول امام کاظم فرمود «مَنِ اغْتَمَ كَانَ لِلْغَمِ أَهْلًا» آدم غصهخور لیاقتش همین بدبختی و غصه خوردن است، همین که بنشیند غصه بخورد.@غصه خوردن مال خداست، خودش را به تو داده، بهشتش را به تو داده، بینهایت را به تو داده، عمر جاودانه به تو داده، زمینش را به تو داده، جبروتش را به تو داده، بالاتر از جبروت خودش را به تو داده، چه چیزی میخواهی که اینقدر غصه میخوری، غصه چه چیزی را میخوری، پس (الله اکبر).@بعدی (الحمد لله) از هستی میآید، همه حمدها و زیباییها مال هستی است، حمد یعنی مدحی که برای زیبایی اختیاری وجود دارد، کمال اختیاری، ما الان کدامشان مال خودمان است؟ قیافهمان! پولمان! قد و هیکلمان! پوستمان! نژادمان! چه چیزش مال خودمان است که بخواهیم به آن حمد بشویم، مدام هم دوست داریم حمد بشویم.@حمد فقط مال خداست، مال هیچی نیست، (الحمد لله) الله را بردارید، بگویید (الحمد للهستی) همه قشنگیها مال هستی است، مال ما نیست، ما یک جلوه هستیم، یک ظهور از آن هستیم، هر چه هم داریم مال هستی است، انسان در ذات، صفات و افعال وابسته است، هیچ چیزش مال خودش نیست، نیازمند خداست به آن غنی علی الاطلاق وابسته است.@پس تعریفها (الحمد لله) چقدر ما را راحت میکند، زندگی را چقدر شیرین میکند؛ و مسئلهای که الان در این اردو با آن کار داریم (سبحان الله) در هستی شما پر از تسبیح دارید، هستی منزه است از محدودیت، از آغاز داشتن، از مخلوق بودن، از پایانپذیرفتهشدن، از شریک داشتن، از نیازمند بودن منزه است، بعضی وقتها نیاز ندارد از ظلم و ستم و بدی و محدودیت منزه است، پس نگو چرا من ده سال است میگویم بچه میخواهم نمیدهی.@برویم سراغ تسبیح، بحثمان دربارۀ واژه تسبیح بود، مرحوم ابن فارس معنای اصلی ماده صبر را به دو اصل برگردانده، میدانید که در اشتقاق علم لغت بعضی از بزرگان هستند که تمام لغتها را با اینکه 60 تا، بعضی از لغات 70 ـ 80 تا معنی دارد، برمیگردانند به یک معنا.@یعنی یک ماده اصلی، یک معنای اصلی دارد، سایر آن 69 تا واژه را معنی دیگری که میگوید از آن میگیرند میگویند این به یک ماده اصلی برمیگردد، بعضی از بزرگان مثل مرحوم مصطفوی (رحمت الله تعالی علیه) در کتاب شریف التحقیق، کتاب بسیار عالی و قوی، ایشان در تمام التحقیق از اول تا آخر تمام واژهها را به یک اصل برمیگرداند.@یعنی معنی میکند، کلمات بزرگان لغت را میآورد، معانی مختلف را، ولی میگوید همه اینها به یک معنا برمیگردد یک ماده اصلی را میگوید، بعد از آن ماده اصلی بقیه مقادیری که گفته شده که این معنی را میدهد، همه را از آن گرفته.@ابن فارس اینجا صبر را به دو ماده اصلی برده، با توضیحی که دادیم شما فرق را میتوانید بفهمید، کار واقعاً سختی است، از شنا کردن، شناور بودن، این همه معنا بخواهد آدم استخراج بکند، هم معنی تکاملی و مثبت، هم معنی تنزیه کار راحتی نیست، خیلی آدم باید قرب بکند در اصل که بتواند اشتقاقاتش را در بیاورد.@لذا این علم خیلی علم شریفی است که متأسفانه حتی در حوزههای علمیه هم وجود ندارد، جز برای یک عده معدودی کسی سراغ این علم نمیرود، و برای همین هم اینقدر ما تفسیرهای بیخود داریم که نگو، کتابهای تفسیر، کتابهای علوم انسانشناسی، همه واژهها را الکی معنا کردند، از قرآن و احادیث، بعد هم همینطوری به مردم میدهند، هیچ هم از آن در نمیآید، حرکت و شدنی نیست.@چون مبتنی بر علم اشتقاق نیست، یعنی نرفته شخص واژهیابی درست و حسابی بکند، آن هم کتابهای اسلامی، الان ما چقدر داریم نوشتند، به خصوص کسانی که درس طلبگی نخواندند، استاد دانشگاه است، مهندس و دکتر است کتابهای اسلامی نوشته است، برادر من در تخصص تو نیست.@بعد واژههای قرآنی و حدیثی را رفته از کتاب واژههای لغت فارسی برداشته معنا کرده، یا از عوام یک چیزی شنیده گفتند معنای این، این است، بعد برداشته براساس آن یک عالم چیز من درآوردی نوشته به خورد مردم میدهد.@این تخصص است، مسئله هستی است، هستی ظهوراتش تمام ریاضی است، یعنی نمیتوانی شما یک اپسیلون، یک ذره اینطرف و آنطرف بکنی خیلی اتفاقات میافتد، مثال دیشب ما، ما دیشب تا 3 و 4 درگیر آشپزی برای شما بودیم.@داشتم این تسبیحاتی که امام دارد برای شما داشتم در میآورده بودم، دیدم حضرت دارد میگوید تسبیح قُمری این است، که حالا 50 تا حیوان اسم برده، انشاءالله از امشب یا فردا میخواهیم 50 تا را بخوانیم، فوقالعاده است، آدم را مست میکند.@امام حسین میگوید قُمری تسبیحش این است، ولی یاکریم یک چیز دیگر میگوید، حالا ما باید ببینیم قُمری فرقش با یاکریم چیست، قُمری یک چیز دیگر است، یاکریم یک چیز دیگر است، ولی ما هر چه میبینیم این یاکریم است، کفتر است، تعریفهایشان همه ریاضی است.@گاهی وقتها با یک رنگ، با یک نوک، با اندازه نوک، با چشم، با دُم تعریف عوض شد، ذکرش هم عوض میشود، واژه شوخی نیست، همین واژه را به کار میبری بعد اصلاً دقت به اصل نمیکنی، برای همین خیلی مهم است ما در اشتقاق کار بکنیم، یعنی ببینیم واقعاً این واژه چه میخواهد بگوید، اصل این واژه دقیق چیست.@اینقدر کتاب، میلیونها جلد کتابهای بیخود نوشته شده در این بازار پخش است برای وقت تلف کردن، ایشان به دو تا ماده برگردانده، میگوید یکی از آنها عبادت است، حالا چرا ایشان اینطوری فکر کرده؟ چون ما یک بخشی از عبادتمان تسبیحات است، و دیگری به معنای تلاش و کوشش هست.@در واقع مرحوم ابن فارس (رحمت الله تعالی علیه) نتوانسته دو تا را به یکی برگرداند، ما خیلی مدیون این بزرگان هستیم، الان که ما نشستیم داریم نقل میزنیم، زمانی که اینها این بودند، به قول یکی از اساتید مراجع میگفت مردم چهار دست و پا راه میرفتند آن موقع که اینها مینشستند اینها را مینوشتند.@بعد نگاه کنید چقدر ایشان قشنگ درآورده، چقدر زیبا ما را راهنمایی میکند، میفرماید اصل اول سُبحه هست، به معنای نماز، و به معنای نافله و نه واجب، اینهایی که فقه میخوانند، در فقه تا درس نخوانند نمیتواند بفهمد یعنی چی، خودش هم ممکن است بخواند ولی واژهشناسی نکند، نماز مستحبی را سُبحه میگویند.@تسبیح هم که ما با آن عبادت میکنیم، میگوییم تسبیح است، فقها میگویند مسافر دو رکعت نماز را جمع میکند، و میان آن سُبحه نمیگذارد، چون مسافر است اضطرار دارد، آرامش ندارد، نمیتوانی از آن توقع داشته باشی، اذان و اقامه هم ندارد، دو رکعت نماز میخواند، نماز جمع هم میخواند، ظهر و عصر، دو تا دو رکعت ظهر و عصر میخواند وسطش هم نافله دیگر ندارد.@سُبحه نافله شد، یعنی نماز مستحبی، از همین باب است تسبیح که معنای پیراسته دانستن خداوند بزرگ از هر بدی و عیب است، تنزیه به معنای دور کردن است عرب میگوید (سبحان من کذا) یعنی بعید است از این کار، بعید است از این نسبت، کلمه سبحان را به کار میبرد یعنی دور است، یعنی بعید است، میگوید فلانی فلان کار را کرده، دور است از این کار، بعید است از این کار، او این وصلهها به او نمیچسبد.@از فلان کس فلان چیز دور است، یا از فلان چیز فلان خصوصیت دور است، و قومی گفتهاند به معنای اظهار شگفتی از کسی است که فخر میکنند، این به معنای قبلی نزدیکتر است، زیرا در واقع دور دانستن اوست از فخرفروشی، یعنی منزه است، دور است از فخرفروشی، بعد فرمود اصل دیگر (سَبح و سِباحه) است به معنای شنا کردن.@پس تا اینجا یک آشنایی نسبی نسبت به واژۀ سَبح پیدا کردیم که چیست، ولی اصلش همان حرکت مثبت و روبه رشد هست که حالا به صورت شناوری هست، شناوری هم در همه اقسام وجود دارد، در همه اتمها و الکترونها این شناوری هست، در گیاهان این شناوری هست، در اشیاء شناوری هست، در همه آنها این را ما داریم.@برویم سراغ آیات و روایاتش، سوره صافات آیه 159 و 160 میفرماید خدا منزه است، پاک است، قبل از آیه اوصافی به خدا نسبت دادند، میفرماید منزه است خدا از این اوصاف «إِلاَّ عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصينَ» یعنی جز بندگان پاک و برگزیده شما، البته آنجا همه شما مسئول هستید، اینها تفسیرهایی هست که مترجم یا مفسر مینویسد.@«عِبادَ اللهِ الْمُخْلَصينَ» مخلِص هم نیستند، مخلَص هستند، بعضی از بندگان مخلِص هستند، یعنی کارهایشان را فقط برای خدا انجام میدهند، هر کاری میخواهند بکنند در نظر میگیرند که این کار برای خدا است، شوهرداری دارد، زنداری دارد، بچهداری دارد، کار اقتصادی دارد، کار اجتماعی دارد، تدریس دارد، «قُلْ إِنَّ صَلاتي وَ نُسُكي وَ مَحْيايَ وَ مَماتي لِلهِ رَبِّ الْعالَمينَ» به خدا هدیه میکند و حیف هم میداند به کسی غیر از آن باشد.@بعضیها هستیشان و سرّشان را جلسه قبل در اردوی تحمید گفتیم، گفتیم ذکر چند مرحله است، ذکر زبانی، قلبی، روحی، سرّی، در سرّ گفتیم شخص همه هستیاش را به خدا میدهد، اصلاً دیگر منی وجود ندارد، تمام منش آب و ذوب میشود، حتی من عاشقش هم بین خودش و خدا این هم نیست فانی میشود، این منش را هم حذف میکنند.@مخلَصین کسانی هستند که چون دست از هستی محدودشان برمیدارند وجودشان فانی میشود در بینهایت، مثل یک قطره است، تا وقتی قطره است محدود است، این قطره وقتی در دریا افتاد دیگر نقش قطرهای ندارد، اصلاً خصوصیات محدود قطرهای ندارد، محدودیتهایش همه برداشته میشود، دیگر به این قطره، قطره نمیگویند، این مجموعه دریا میگویند.@این چون خودش به بینهایت وصل شده میتواند وصف دریا بکند، به او بگویی دریا چه خبر، بگوییم این بخشی از دریا است، درست است، تا وقتی قطره بود دریا نبود؛ مخلَص آدمهایی هستند که دست از خودشان کلاً برمیدارند، این آدم حالا میتواند توصیف بکند، به او میگویی دریا چه خبر، از دریا به تو خبر میدهد.@دریا مجموعه قطرات است، ولی الان میتواند از خودش گزارش بدهد، قدرتش را نشان بدهد، وقتی این دریا موج دارد، قدرت دارد، مال این قطره هم هست، پس این میتواند گزارش بدهد، وصف بکند، توصیف بکند، این میتواند حتی ظهور بدهد، نه تنها میتواند وصف بکند، بلکه میتواند خودش بخشی از این موج باشد، یک سونامی میاید یک شهری را میبرد، بخشی از این قدرت است، این قطره خودش یک قدرت است.@ظهور این دریاست، عظمت این دریا، شکوه این دریا، بزرگی این دریا، خاصیت این دریا، هر چه هست در این قطره هم وجود دارد، «سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ» منزه است پروردگار عزت، رب را معنا کردیم، یعنی مالک مدبر، ربّ تو یعنی مالک مدبر تو که دارد تو را تدبیر میکند او منزه است، او هم «رَبِّ الْعِزَّةِ» عزّت.@گفتیم ارض عزاز، قبلاً عزت را معنا کردیم، شما الان بیرون میروید سنگ است، میگویید (ارض عزاز) آب الان روی این میز میریزید داخل میز نمیرود، چون نفوذ نمیپذیرد، وقتی یک چیزی نفوذ نمیپذیرد، میگوییم زمین عزتمندی است، زمینی هست که نفوذ نمیپذیرد.@ آدم عزیز یعنی آدمی که نمیشود راحت او را تحقیر کرد، توهین کرد، غصه نمیخورد، حسادت ندارد، زودرنجی ندارد، عصبانیت ندارد، چون عزت دارد، آدمی که عزیزی است اصلاً عارش میآید به کسی حسودی بکند.@چون حسودی یعنی یک چیزی در من نفوذ کرد، من الان به فلانی حسودی میکنم، و تو شکست داری، دارایی مادی، خیالی، وهمی، عقلی، یک نفر توانست تو را تحقیر بکند، پس تو دیگر عزت نداری.@یا فلان کس به من فحش داد من عزتم زیر و رو شد، تو اگر شخصیت داشته باشی با فحش دیگران، الان من بیایم به این میز بگویم تو کاغذ هستی، این میز به عزتش لطمه وارد نمیشود، کسی که با تحقیر و توهین دیگران به عزتش لطمه نمیخورد، با فحش دیگران، با نسبت دیگران، این شخصیت نفوذناپذیر است، در مجموعه عزت اینها را توضیح دادیم به آنجا مراجعه کنید.@الله عزیز است «إِنَّ اللهَ عَزيزٌ» در بحث تنزیل قرآن میگوید «مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ» از تمام اسمهای خدا برای نزول قرآن این را انتخاب کرده، اگر تو این را نفهمی نمیتوانی آیه را بفهمی که چرا نزول قرآن کار خدای عزیز و حکیم است.@چرا عزیز کنار حکیم آمده؟ عزیز و حکیم محصولش نزول قرآن میشود، تو باید بفهمی که من اگر عزیز را کنار حکیم بگذارم قرآن نازل میشود، «تَنْزِيلُ الْكِتابِ مِنَ اللهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ» پس اقتضای عزّت و حکمت نزول قرآن میشود.@پس نزول هستی به مراتب عقلی یعنی جبروتی، مراتب مثالی و ملکوتی، و مراتب ناسوتی محصول عزّت و حکمت است، پس شما هر ظهوری را دیدید، حالا این 50 تا موجود را که عزیزان زحمت کشیدند هم عکسش را هم فیلمش را برای شما تهیه کردند که بفهمید موجود چیست، وقتی نگاهش میکنی باید بدانی که این با عزت و حکمت ظهور کرده و به زمین آمده، همانطور که من هم محصول عزت و حکمت خدا هستم.@ الله چون خارج ندارد بینیاز مطلق است و اساساً وجودی در مقابلش نیست چیزی نیست که او را تهدید بکند بخواهد او را شکست بدهد این شکست معنا ندارد پس اینکه در قرآن میگوید «يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ» با دهان خودشان نور خدا را خاموش کنند.@«وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ» خدا نورش را تمام میکند، خدا در برابر اینها عزیز است، «إِنَّ اللهَ عَزيزٌ حَکِیمٌ کَریمٌ» عزیز است، یک کسی زورش به خدا نمیرسد، اصلاً کسی نیست، گفت طرف با سایه خودش کشتی گرفت دوم شد، این دقیقاً همینطوری است، یک کسی با سایه خودش کشتی بگیرد، ما سایه هستیم، در بحث الحمد لله توضیح دادیم.@
«رَبِّ الْعِزَّةِ» چون «رَبِّ الْعِزَّةِ» هست شما از بیرون چیزی نمیتوانی به آن تحمیل بکنی، پس میخواهد بگوید معنای سبحان به عزت نزدیک است، سبحان یعنی چی؟ یعنی ضعف، نقص، بدی، کاستی، محدودیت قبول نمیکند، عزّت یعنی چی؟ عزّت هم یعنی این، نمیتوانی شما به آن این چیزها را تحمیل بکنی، شکست و ضعف نمیپذیرد.@
و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@