سلسله مباحث استاد محمد شجاعی، تهیه شده در مؤسسه منتظران منجی، شماره تماس 5 ـ 55972450، وبگاه اینترنتی WWW.MONTAZER.IR @
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@
این دوره از اردوی ذکر را اختصاص میدهیم به ذکر شریف (سبحان الله) و موضوع اردویمان تسبیح هست. تسبیح که در مورد اهمیت و جایگاهش انشاءالله در جلسات بعدی توضیح بیشتری خواهیم داد، در بین واژههای قرآنی یکی از اصلیترین واژهها هست که با خلقت انسان، معنای انسان و هدف خلقت انسان یک پیوند ناگسستنی دارد.@در واقع اگر بخواهیم در مورد هدف خلقت انسان، حرکت انسان و معنای انسان صحبت بکنیم میتوانیم اینطوری بگوییم که انسان مساوی است با تسبیح؛ آنقدر اهمیت دارد. بعداً توضیح میدهیم که ارکان دیگر توحید که گفتیم کعبه را چرا چهار ضلعی ساختند، توضیح دادیم در اردوهای قبلی که ارکان کعبه تکبیر و تحمید و تحلیل و تسبیح هست.@ اما تسبیح آنقدر مهم است که لفظش به همه آن الفاظ سه رکن دیگر غلبه دارد یعنی شما میگویید تسبیحات چی؟ اربعه؛ یعنی تکبیر هم تسبیح است، تحمید هم تسبیح است، تحلیل هم تسبیح هست. این خیلی خیلی مهم است که چرا تسبیح غلبه دارد بر سایر الفاظ؛ که بعد در موردش توضیح خواهم داد.@ یکی از پراستعمالترین واژهها که خداوند تبارک و تعالی بسیار روی آن تأکید میکند که ما آن را بفهمیم و اگر نفهمیم اصلاً نمیتوانیم یک حرکت جدی انسانی داشته باشیم کلمه تسبیح هست. که به شکلهای مختلف و قالبهای مختلف در قرآن آمده و در روایات هم به وفور این واژه استعمال شده که انشاءالله خدمت شما خواهیم گفت.@کلمه تسبیح خب از نظر وزن (سبح، یسبح، تسبیح)، باب چیست؟ باب تفعیل هست. یعنی مصدر هست از ریشه سبح که این کلمه (خواهش میکنم خیلی دقت کنید اینها را چند جلسه اولمان که کلیدی هست پایه هست برای همه مباحث اردو) این لفظ در اصل به معنای حرکت سریع هست.@صاحبان قاموسها و لغتنامهها، متخصصین در امر لغت و اشتقاق این قید را آوردند که تسبیح حرکت سریع در آب یا هوا هست. حرکت سریع این ملموسترین و محسوسترین تعریفی هست که از تسبیح میکنند. خب این تعریف معلوم است که یک تعریف مادی هست.@در مورد انسان باید ببینیم که یعنی چی، چون انسان حرکتش توضیح دادیم حرکتش جنینی هست، ما حرکتمان صیرورت هست مثل جنین در رحم مادر، در رحم دنیا در حال تحول به ملکوت هستیم، در حال شدن هستیم به سمت ملکوت.@ نفس ما از زمانی که به دنیا میآید در حال دریافت هست واردات و صادرات در یک جای ثابت در یک رحم ثابت به نام دنیا، همانطور که جنین در رحم مادر یک جای ثابت دارد قرار مکین، آنجا دارد برایش اتفاقاتی میافتد حالا اینها شش نوع تولد دارد: سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص، معلول. ما هم همینطور هستیم.@یعنی در رحم دنیا این میلیاردها انسانی که در رحم دنیا میآیند یکی از این شش تولد را دارند، بسته به اینکه، چون انسان خودش موجود مختار است کدام یک از این شش تولد را به برزخ و ملکوت برای خودش انتخاب بکند.@پس حرکت ما حرکت جنینی هست در رحم دنیا. وقتی سخن از تسبیح دارد میشود یعنی نفس یک نوع حرکتی دارد که این حرکت را حرکت تسبیحی میگویند. یعنی در حرکت تسبیحی تولد سالم یا سالم قوی انسان تضمین شده است؛ در غیر این صورت اگر حرکت حرکت تسبیحی نباشد شدن هست حرکت هست اما به درد بخور نیست.@مثل تولد ناقص، معلول، بیمار که دردسرساز است یا تولد ضعیف حتی که انسان را خیلی معطل میکند. بنابراین ما حرکتمان، حرکت نفسمان (دقت کنید) حرکت شخصیتی ما باید به سمت هدف خلقتمان حرکت چی باشد؟ حرکت تسبیحی باشد؛ یعنی یک حرکت خاصی مثل جنین که فقط حرکت خاصی او را سالم متولد میکند به دنیا یا سالم قوی.@ما هم حرکت خاصی در زندگیمان که حرکت تسبیحی هست باعث تحول ما، تحول سالم ما به سمت برزخ میشود و باعث تولد سالم ما میشود «اَللَّهُمَّ أَخْرِجْنِي مِنَ اَلدُّنْيَا سَالِماً» خدایا من را از دنیا سالم خارج کن. سالم یک تعریف ریاضی دارد. تعریف اعتباری ندارد مثل بچه است که تعریف سالم، همه میدانند بچه سالم هست یعنی چی.@درست است که ما به تعداد بچههای سالم تعریف داریم اما خود سالم یک حرکت کلی و تعریف کلی هست که همه میدانند سالم یعنی چی. پس الان فعلاً تسبیح را داریم در جلوههای مادیاش معنا میخواهیم بکنیم ولی شما باید توجه داشته باشید که ما از این تعریف محسوس داریم یک برداشت چی بکنیم؟ معقول بکنیم.@یعنی حرکت نفسمان را تعریف بکنیم که خداوند تبارک و تعالی بسیار بسیار به این مسأله تأکید کرده که ما باید حرکتمان حرکت تسبیحی باشد. لذا نگاه کنید حالا آیات و روایاتش را برای شما میخوانم که دائماً خداوند از صبح تا شب به ما میگوید «فسبح، سبح، یسبح» دائم دستور به تسبیح میدهد.@ کسی که اساساً با معنی انسان آشنا نباشد خواندن قرآن بخصوص این آیات برایش خیلی کسالتآور هست که حالا «سبح، یسبح، سبح» داستانش چیست؛ یک کسی مثلاً درس هم میخواند حتی درس حوزه میخواند، عالم است تا اجتهاد هم رفته، اما به هیچ وجه این آیات برایش معنی خاص و ویژه انسانی ندارد، همین فقط بله «یسبح لله، سبح لله» بعد هم نمیداند که اصلاً داستان چیست. در مورد خودش هم حتی نمیتواند حرکت تسبیحی را تعریف بکند یا تضمین بکند. حتی که خب حالا این یعنی چی.@ لذا ما باید حتماً زبان خدا را بفهمیم در مورد خودمان، یعنی ما باید این گوشمان با دهان خداوند تبارک و تعالی، با لفظ الهی و کلمات الهی هماهنگ بشود که ما بفهمیم این دارد میگوید تسبیح یعنی چی، میگوید فسبح یعنی چی.@وقتی میگوید تسبیح بگویید یعنی ما بنشینیم بگوییم سبحان الله، بعد هم این سبحان الله گفتنهایی که حالا در طول عمر هم مثلاً 30 سال 40 سال بگوییم چه اتفاقی میافتد، ما دائم بگوییم (سبحان الله)، تسبیح بگوییم این یعنی چی.@پس این را خیلی دقت بکنید که ما باید روح و قلبمان را برای فهم این معنا آماده بکنیم. به هر حال هیچ وقت هم این فرصت غیر از همین شرائط اردوئی شرائط تمرکزی پیش نمیآید که ما یک زمانی را بگذاریم برای اینکه به هر حال به این فهم عمیق مهم از معنای تسبیح برسیم.@لذا اگر عزیزان خوب دقت کنند یک فهم خوب اگر انسان پیدا بکند دهها سال در زندگیاش جلو میافتد یا اگر دهها سال را از دست داده میتواند جبران کند؛ پس خواهش میکنم خیلی اهمیت بدهید به بحثهایی که اینجا دارد میشود چون در طول مشغلههای روز ما دیگر فرصت یک تمرکزهای این چنینی را نداریم.@حتی دانشمندان ما، دانشگاهی، حوزوی وقت اینطور چیزها را متأسفانه ندارند که بنشینند واقعاً درست فکر کنند که یکی از پرمصرفترین، پرکاربردترین واژههای قرآنی این واژه است به قدری که بر تکبیر و تحمید و تحلیل هم غلبه دارد، آنها هم به آن تسبیح میگویند.@یعنی چی ما دوتا اردو را گذراندیم اردوی تکبیر را گذراندیم با آن عظمت، اردوی تحمید را گذراندیم با آن مفاهیم بلند و حالا رسیدیم به تسبیح که باید دقت کنیم که این همه آن محتواها را در بر دارد و محتواهای بعدی را هم در بر دارد.@پس تسبیح چی شد؟ تسبیح حرکت سریع در آب یا هوا. این تفسیر مادیاش است، توضیح حالت مادی هست که یک شیئی یک حرکت سریع انجام میدهد در آب یا هوا.@حالا خوب دقت کنید وقتی که یک موجودی در آب یا هوا حرکت میکند قطعاً یک مقصد دارد یک مبدأ دارد، از مبدأ دور میشود به مقصد چی؟ نزدیک میشود. یعنی یک موجودی داریم که این موجود باید از یک وضعیتی به یک وضعیت دیگر برسد یک زمان مشخص دارد مثل جنین.@زمانی که نطفهاش بسته میشود در اوج ضعف است یعنی هیچی نیست فقط یک نطفه است فقط قوه است، هیچ نوع فعلیتی ندارد مگر یک فعلیت خیلی اندک که به آن نطفه میگویند، همین فعلیت نطفهگی دارد و این اگر خارج از رحم باشد اصلاً به درد نمیخورد یا حداقل به درد جدی نمیخورد.@اما این در اوج ضعف باید با یک حرکت تسبیحی یعنی کَنده شدن از یک جایی، دور شدن از یک جایی، دست برداشتن از یک سلسله وابستگیها خودش را به مرور خیلی سریع برساند. چون نُه ماه وقت دارد، سریع خودش را برساند به یک مرحله بعدی که قرار است متولد بشود به یک مرحله جدید با شرائط زیستی جدید که اصلاً شوخیبردار نیست.@یعنی جنین اگر به موقع آماده نشود یا ناقص است یا معلول است یا مریض است یا ضعیف است که همهاش زجر و شکنجه دارد، چون میآید در یک شرائطی که اصلاً آمادگیاش را ندارد؛ در شرائطی که سالمها دارند لذتش را میبرند، کیفش را میکنند. مشکلی ندارند آنها گرفتاری دارند.@ضعیفها معطلی تقویت را دارند، بیمارها معطلی طولانی درمان را دارند. چون در آخرت وقتی کسی که وارد برزخ میشود به قول حضرت زهرا (سلام الله علیها) درمانها متفاوت است بعضیها درمانشان در دنیا انجام میشود، بعضیها در سکرات موت، بعضیها در برزخ، بعضیها در بزرخ تا قیامت، بعضیها طول میکشد کل برزخ را یعنی تا قیامت بیچاره در حال درمان است.@بعضیها تا قیامت هم نمیتوانند درمان نمیشود یعنی 50 هزار سال قیامت هم درمان هست ولی این هنوز درمان شده نیست؛ بعضیها هزاران سال، صدها هزار سال طول میکشد تا درمان بشوند.@بنابراین دقت کنید که اگر این حرکت تسبیحی درست در نفس انجام نشود یعنی ما درست تصمیم نگیریم در زندگیمان و شرائطمان را درست تنظیم نکنیم به آن شدن نمیرسیم.@پس ببینید میخواهم خوب این را ترسیم بکنیم که بعد واژههایی که میخواهیم بخوانیم احادیثی را که میخواهیم بخوانیم را بفهمیم که اینها یعنی چی مثلاً که یک پرنده زمانی که از تسبیح میافتد شکار میشود، این یعنی چی؟ شما اگر این را نفهمید معنای تسبیح را، اصلاً نمیتوانید درک کنید که چرا پیغمبر دارد آن حرف را میزند.@چون پیامبر نشسته روی قله نظام خلقت دارد با ما سخن میگوید، حرفهایش تمام ریاضی و دقیق است. یعنی خبر علمی دقیق ریاضی از کنه یک واقعه است. پس این را خوب دقت کنید تسبیح چی شد؟ حرکت سریع در آب و هوا.@یعنی یک موجودی حالا یا در آب یا هوا از یک جایی میخواهد به یک جایی برسد که شایستگیاش را دارد باید به آنجا برسد، لیاقتش را دارد، باید خودش را برساند. حالا میخواهد در آب یا هوا یا خشکی باشد هیچ فرقی نمیکند، ما موجودات خشکی، حرکت در خشکی هم حرکت تسبیحی داریم.@پس باید کنده بشود از یک جایی برساند سر یک زمان خاصی خودش را به یک نقطه تا آن اتفاق تسبیحی حرکت تسبیحی تضمین شده باشد. چون تسبیح دور شدن و نزدیک شدن دارد واژهاش در هر دو به کار رفته. یعنی واژهاش یک طوری هست که هم در مورد دوری به کار برده شده و هم در مورد چی؟ رسیدن، شدن و نزدیک شدن.@لذا شما در مورد خداوند جنبه دوریاش را استفاده میکنید یعنی خداوند ذاتاً دور است نه دور شده، ذاتاً که حالا توضیح میدهم روی پاورپوئینتها ذاتاً دور است از یک سلسله از چیزهاست؛ یعنی یک سلسله از ضعفها، نقصها، عیبها از حق تعالی چیست؟ دور است، خداوند ذاتش دور شده، ذاتش دور هست.@وقتی میگوییم سبحان الله یعنی خدا دور است، اصلاً دور هست از این ضعفها و نقصها و مسائل دیگر. پس دقت کنید چرا این کلمه را در مورد خدا به کار برده میشود، تنزیه هست که روایتش را هم برای شما خواهم خواند.@یعنی میگوییم پاک و دور است این اصلاً به خدا نمیرسد، خدا به همچین چیزی نمیرسد این وصله به خدا نمیچسبد، اصلاً نمیشود یک چیزی را آورد و به خدا چسباند، نمیشود یک چیزی را به خدا نزدیک کرد امکانش وجود ندارد که حالا بعد در موردش صحبت میکنیم.@خیلی دارم لقمه لقمه یعنی جویده جویده شده میخواهم این را به شما عزیزان برسانم که این واژه دقیق چه میخواهد بگوید و چرا ما این واژه را در مورد اشیاء به کار میبریم در مورد خدا به کار میبریم در مورد انسان به کار میبریم و این واژه یک واژه مقدس، بینهایت کاربردی، مقدس هست و بسیار بسیار دقیق هست.@در مورد خدا پس کاربرد تسبیح چیست؟ در تنزیه هست یعنی منزه است خداوند، پاک است و دور است از چیزهایی که به آن «عَمَّا يَصِفُونَ» از آن چیزهایی که دیگران توصیف میکنند و وصفش میکنند و حتی خودمان وصف میکنیم خیلی وقتها چیزهایی را که به خدا میگوییم و نسبت میدهیم یا در دلمان میآید نسبت به خدا، خدا بری هست از اینگونه چیزهایی که ما در دلمان به خدا نسبت میدهیم این خیلی مهم است.@حرکت تسبیحی فوقالعاده مهم است چون خداوند خودش زمینه چیزهایی را فراهم میکند، خودش مخصوصاً زمینههایی را فراهم میکند که تو بتوانی حرکت تسبیحیات را داشته باشی یعنی صحنههایی را ایجاد میکند که تو چیزهایی را که شایسته خدا نیست به خدا چکار کنی؟ شیطان بیاید در نفس شما چکار کند؟ یا نفست بیاید اینها را به خدا چی؟ نسبت بدهد و شما با فهم عمیق با یک معرفت خدا را از آن چکار میکنید؟ منزه میدانید.@برای شما توضیح بدهم مثلاً شما یک دلبستگی به کسی یا چیزی دارید؛ دیروز من داشتم میآمدم برای اردو صبح فرودگاه بودم، یک آقایی گفت مردم خیلی با این باران غمزده شدند، عیدشان با این باران خراب شد.@یعنی انگار که یک باران بیموقع، بیحکمت است همینطوری کیلویی یکدفعه آنجا در آسمان را باز کردند و شلنگ را گرفتند ریختند روی مردم و یک جاهایی سیل آمده چند نفر هم کشته شدند.@بعد مثلاً داشت جیغ میزد و گریه میکرد و گله میکرد که خب چرا خدایا حالا عید بود مثلاً تو نوروز سرت نمیشود که مردم عید دارند که این باران دارد میآید. خوب دقت کنید که تسبیح چطوری به کار برده میشود، این را اگر خوب دقت نکنیم از دستمان میرود.@امام باقر و امام صادق (علیه السّلام) هر دو این صحنه برایشان پیش میآید آنها کلمه تسبیح را ببینید کجا به کار میبرند، بچههایشان میمیرند؛ راوی میگوید من دیدم امام صادق در کوچه نگران است، داشت قدم میزد نگران بود، گفتم چیه آقا؟ گفت بچهام مریض است یکذره حالش بد است.@گفت من رد شدم یک دعایی برای حضرت کردم و خداحافظی کردم و رفتم دقایقی بعد برگشتم، دیدم حضرت آرام و بشاش، گفتم آقا چی شده الحمدلله خوب شدند؟ گفت نه مُرد، اینجا را خوب دقت کنید بعد حضرت این جمله را به کار میبرد «سبحان الذی» ببینید کلمه را دقت کنید تخصصی به کار برده میشود حواسمان باشد، این اتفاق هم برای ما چی؟ میافتد.@«سبحان الذی یقتل أولادنا» قتل را به خدا نسبت میدهد، منزه است خدایی که بچه ما را میکشد، دقت کنید «سبحان الذی یقتل أولادنا» پس قاتل است، یکی از اسمهای خدا قاتل است، در اسمهای مختلف الهی یکی قاتل است یکی باطش است، خدا از این کارها هم میکند «قَاتَلَهُمُ اللَّهُ» بکُشد خدا اینها را چقدر ناشکر هستند.@حالا این خدای قاتل، قاتل خوب است یا قاتل بد است؟ خوب دقت کنید یعنی یک قاتل بیرحم و بیعاطفه و بیفکر و خشن است یا نه این قتلش در اوج عشق دارد اتفاق میافتد؟@موسی و خضر (علیهما السّلام)، به خضر میگوید که بچه را بکش، بچه را خضر میکشد، بعد وقتی که فلسفهاش را موسی سؤال میکند، میگوید ما «خشینا» ترسیدیم از اینکه این بچه پدر و مادرش را کافر کند.@این بچه کشته میشود بهشت میرود و خیلی هم عشق میکند و از خدا تشکر میکند به موقع من را کشتی، چون اگر میماندم کلی فساد میکردم و برای خودم و پدر و مادرم جهنم درست میکردم، پدر و مادرش هم که به واسطه این در روایت داریم نسل خیلی خوب دیگری خدا جبران میکند که از انبیاء میشوند.@پس ببینید پشت صحنه قضیه این قتل، قتل عاشقانه دارد انجام میشود یا بیرحمانه؟ عاشقانه است، این قتل دارد رحیمانه یا رحمانانه اتفاق میافتد، یک موقع رحمانانه است یک موقعی رحیمانه است؛ ولی قتل است.@تمام هنر یک آدم اینجاست که بتواند در این تصویر در این صحنه که حالا یک کسی یا چیزی را دوست داشته به آن نرسیده چکار کند؟ حالا لفظ چه به کار ببرد؟ لفظ (سبحان) به کار ببرد، بگوید (سبحان الله).@من نمیگویم من چقدر بدبخت هستم، خدا این بلا را سر من آورد، خدا چرا من را نمیبیند، خدا چرا من را در نظر نگرفت یا در نظر نمیگیرد، خدا چرا با من این کار را کرد.@اینجاست که در تسبیح تمام هنر تو در حرکت تسبیحی همین است، به شما رمز میگویم، کار خدا این هست که شما را دائماً «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» همه هنر انسان این است.@پس تسبیح برای چه گذاشته شده؟ برای اینکه تو بتوانی عشقت را ثابت کنی، فهمت را از خدا ثابت کنی و اینکه بگویی من میفهمم که تو داری با من چکار میکنی.@
یعنی بتوانی در لطف و قهر عشق را ببینی، برایت فرقی نکند که حالا بعد در این باره توضیح خواهم داد که انسان این آدمی که اهل تسبیح هست یک آدم بسیار آزاد و شاد است چون تسبیح جلویش هست تسبیح دیگر نمیگذارد این غصه بخورد مثل تحمید، تحمید نمیگذاشت ما صدمه بخوریم.@تحمید هر چه که بلا میخواست تیر به ما بخورد سپر تحمید نمیگذارد چون میگویم من که مال خودم نیست هیچی، پس این که مال خودم نیست پس دیگر نه ناراحتی نه زودرنجی نه حساسیت نه فخرفروشی نه خودبینی نه خودشیفتگی دارم، هیچی برای آدم نمیماند.@ آدمی که در روابطی که با شوهرش، زنش، بچهاش، عروسش، دامادش، با بقیه دارد آسیب میبیند این آدمی که سپر تحمید ندارد اصلاً اهل حمد نیست اگر کسی اهل حمد باشد اضطرابها، زودرنجیها، حساسیتهایش تمام از بین میرود، این آدم از این جهت ضد ضربه است.@اما در تسبیح شما خدا را ضد ضربه میکنی تسبیح را جلوی خدا میگیری تسبیح سپر جلوی خداست، حمد سپر جلوی کیست؟ جلوی شماست، تسبیح سپر جلوی خداست معشوقت خراب نشود چون برای انسان فاجعه است.@ بزرگترین ضربه برای انسان زمانی است که معشوق از دستش پریده یعنی خدا فقط یک خالق برایش شده آن هم یک خالق بیفکر و بیحکمت و بیرحمی که سر از کار ما در نمیآورد خلاصه این خدا هوای ما را ندارد، به محض اینکه این اتفاق برای انسان میافتد انسان تمام شده چون الهاش از بین رفته.@ شما وقتی که الهات را از دست بدهی دستم را نگاه کنید شما در چهار بخش جمادی، گیاهی، حیوانی عقلی الهتان را دارید بخش انسانی اگر الهاش را از دست بدهد حرکت تسبیحیاش از کار میافتد دیگر نمیتواند حرکت کند.@ مثل یک جنین که در رحم مادر اختلال در حرکت نسبت به دنیا ایجاد بکند بعد یکدفعه شاخ و دُم در بیاورد دست و پای اضافه، کلاً سیستم مختل است این وقتی که به دنیا بیاید معلوم بوده که از وسط راه یک اختلالاتی نسبت به تعریف حیات دنیا در جنین چی شده؟ اتفاق افتاده، این اصلاً کلاً سیستم را از دست داده هدف را از دست داده.@ انسان به محض اینکه محبوبیت الهاش را از دست بدهد و الهاش از دستش برود در مسیر جهنم میافتد، کاملاً از مسیر بهشت، حداقل بهشت و مسیر انسانیت دور میشود و میرود در مسیر جهنم. پس این را خوب دقت کنیم که وقتی داریم راجع به تنزیه صحبت میکنیم چه داریم میگوییم.@مرحوم راغب اصفهانی میفرماید که تسبیح به معنای حرکت سریع در آب و هواست. حالا نمونهها را میآورد خوب دقت کنید که این نمونهها چقدر شما با آنها سروکار دارید.@ (سبح، سبحاً و سباحتاً) سباحه یعنی چی؟ شنا، یکی از ورزشها چیست؟ شناست، در عربی به آن چه میگویند؟ السباحه، یعنی این حرکت میکند شیرجه میزند از یک جایی به جای دیگر حرکت و شنا میکند، دارد جلو میرود و حرکت رو به جلو دارد.@یا چی؟ برای حرکت ستارگان «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» آیه قرآن است دیگر، حالا نمونههای فوقالعاده زیبا و عالی عزیزان زحمت کشیدند در روابط عمومی مؤسسه تهیه کردند که واقعاً آدم مست میشود اصلاً خستگی ندارد.@یعنی آدم صدها ساعت بنشیند جز لذت و صفا و حیرت و شیفتگی چیز دیگری برای انسان ندارد که میلیاردها خدا موجود خلق کرده از جماد و گیاه و حیوان و ستاره و کیهان و کهکشان همه حرکت تسبیحی دارند و همهشان دارند در مدار خودشان حرکت میکنند.@این در مورد آسمان میفرماید: «كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» هر کدام از این موجودات در فضای خودشان در فلک خودشان، مدار خودشان دارند تسبیح انجام میدهند حرکت تسبیحیشان شناور هستند.@الان زمین در آسمان چیست؟ شناور هستیم داریم میرویم، پنج نوع حرکت داریم انجام میدهیم و میرویم شناور هستیم، همه ما داریم در یک فضای تسبیحی و شناور زندگی میکنیم همه چیز ما شناور است اصل وجود ما شناور است، (اینها را دقت کنید که بعد میخواهیم به آنها برسیم) اصل وجود، اوصاف ما، افعال ما هم شناور هست، زمین و شرائط ما شناور هست هیچ چیز ما ثابت نیست همه در حال تسبیح هستند.@«كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» تمام این ستارهها در مدار خودشان شناور هستند و دارند حرکت میکنند. خب این باز در قرآن هست که از آن استفاده میکنیم. در مورد اسب هم همینطور هست، اسب هم که حرکت میکند باز در قرآن داریم خدا به آن قسم میخورد «وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا» باز میبینیم کلمه سبح به کار رفته، سوگند به اسبان دونده، (کلمه دونده را دقت کنید) «وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا» اسبهای دونده.@در کار هم همینطور است باز آیه را دقت کنید وقتی میخواهد نماز شب را خدا توصیه کند چه میگوید؟ «إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا» تو در روز سبح طولانی داری؛ سبح یعنی چی؟ همین تعبیر اسبی به کار ببریم چون تعبیر دقیق و دقیقش همین تعبیری است که در مورد اسب به کار بردیم، تو در روز دوندگیهای طولانی داری یا جمادی، یا گیاهی، یا حیوانی یا علمی است.@پس چه موقع برای بخش خودت باشد؟ شب، شب خلوت است برای خودت بگذار «إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا» تو یک مشغله طولانی داری، کارهای طولانی در روز داری، تو در روز دوندگیهای مفصلی داری پس شب به خودت برس، حرکت تسبیحیات را چه موقع انجام بده؟ شب.@حالا بعضیها خیلی زیرک و دقیق هستند یک کاری میکنند، آن یک کار چیست؟ اینکه مدیریت عشقشان را دستشان میگیرند، یعنی مدیریت آرزوها و مدیریت عشق را دست میگیرند چینش محبتی در دلشان را تنظیم میکنند براساس آن آیاتی که توضیح دادم، یعنی آن سه معشوق اصلی الله، اهل بیت و جهاد.@یک کسی که چینش عشقیاش را در دلش انجام داده یعنی مهندسی آرزوها کرده براساس الله، اهل بیت و جهاد این شخص حالا چی هست؟ حالا یک کاری میکند که آن سبح طویلش هم حرکت تسبیحی است.@یعنی این صبح که از خواب بلند میشود خوابش، صبحانه خوردنش، کارش، ازدواجش، کار اقتصادیاش، با همسر بودنش، با خانواده بودنش تسبیح هست تا شبش که آن حرکت فردی خودش را با معشوقش آغاز میکند، آن هم برای انسان تسبیح میشود، یعنی این از صبح تا شب در حال چیست؟ تسبیح است.@ پس خوب دقت کنید که معنای تسبیح را داریم یواش یواش به آن میرسیم و نزدیک میشویم که تسبیح یعنی چی، که بعد میگوییم «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» این آدم صبح بلند شده در حال تسبیح است تا شب، شب تا صبح شناور است، دارد حرکت میکند و تسبیح میکند.@پس در مورد خداوند فهمیدیم یعنی چی، در مورد موجودات تا یک حدودی این قضیه حل شد؛ نتیجهای که میخواهیم بگیریم این است که حرکت تسبیحی یک حرکت رو به جلوست یک حرکت عقبگرد ندارد؛ حرکت عقبگرد حرکت قهقرایی را حرکت تسبیحی نمیگویند.@ انسان وقتی که حرکت قهقرایی را شروع میکند در واقع دارد حرکت تسبیحیاش از بین میرود، دارد چه میشود؟ دارد زایل میشود که احادیثش را برای شما میخوانم خیلی زیباست، فوقالعاده اینها دلنشین است که آدم میخواند، با این توضیحات ما میتوانیم آن روایت را بفهمیم و لذت ببریم که این یعنی چه.@چرا پرنده وقتی که حرکت تسبیحیاش را از دست میدهد شکار میشود؟ چرا یک لباس وقتی کثیف میشود دیگر تسبیحش میافتد؟ میگوید این لباست دیگر تسبیح ندارد یعنی چی؟ یکذره روی این فکر کنید.@میگوید لباسهایتان را تندتند بشویید لباسی که آلوده هست و کثیف میشود از تسبیح میافتد؛ پیغمبر دارد راجع به یک جماد صحبت میکند، دقت کنید راجع به چی دارد صحبت میکند؟ یک جماد دارد صحبت میکند، لباس کثیف است دیگر از تسبیح افتاد، پس یعنی چی؟ یعنی این جماد داستانش چیست؟@پس یک حرکت رو به جلو و یک تلاش مثبت را چه میگویند؟ تسبیح، حرکت تسبیحی؛ خب تا اینجا من یک توضیحی راجع به تسبیح دادم، چون دیگر نمیخواهم ادامه بدهم، میخواهم بروم وارد بحث هستیشناسی بشویم، بحثی که هر جلسه ما این را داریم.@چون میخواستم یکی از اسماء را به عنوان تسبیح از خدا بگیریم مجبور شدم راجع به تسبیح اول توضیح بدهم. روال اردوهای قبلی ما این بود که ما اول هستیشناسیمان را میگفتیم بعد وارد بحث میشدیم.@این بار خواستم که یک مقدمهای در مورد تسبیح داشته باشیم حالا میخواهیم سراغ چه برویم؟ بحث هستیشناسیمان که این اگر بحث را خوب عزیزان بفهمند این همه معارف اسلامی تمامش نظام خلقت، هدف خلقت، معارف اسلامی، فقه اوسط، فقه اصغر، فقه اکبر مبتنی بر همین توضیحی هست که من الان میخواهم در این یکی دو جلسه به شما بدهم.@اگر این پایه را شما بفهمید دیگر راهتان راحت باز باز هست برای فهم همه معارف. البته یک طلبه خوب درسخوان، یک دانشمند تا بیاید به همین دو ساعتی که من دارم به شما درس میدهم برسد 20 سال طول میکشد یعنی 20 سال باید درس بخواند تا همین دو ساعت را بفهمد، این را واقعاً قدر بدانید و خیلی شکر خدا را باید بکنیم که این را خدا نصیب ما کرده.@ما در درجه اول هستی را داریم، هستی را اول برای شما توضیح بدهم. ما اولین چیزی که در عالم حتی یک جنین در رحم مادر میفهمد و وقتی که به دنیا میآید چون قرآن میفرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا» خدا شما را از شکم مادرتان خارج کرد در حالی که هیچ چیز نمیدانستید.@به هر حال جنین در رحم مادر یک ادراکاتی دارد آن ادراکات را هم اولین چیزی که جنین میفهمد این هست که هستی، وجود را میفهمد، وجود خودش و چیزهای اطراف خودش را میفهمد. بچه به دنیا که میآید اولین چیزی که درک میکند با همه بیدرکیاش که «لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا» هیچی الان حالیش نیست، اولین چیزی که حالیش میشود چیست؟ وجود است؛ وجود چیزهایی اطراف خودش و وجود خودش.@اصلاً این بچه الان متوجه نیست که بچه است، آدم است، شکل چطوری است، به دنیا آمده، دوران رحمی را گذرانده، هیچی حالیش نیست، از خودش هیچی نمیداند، ولی با اینکه هیچی نمیداند (این را خوب دقت کنید) چه چیزی را میفهمد؟ وجود و هستی را میفهمد.@پس هستی و وجود اولین چیزی هست که یک انسان درک میکند، فرقی نمیکند در چه شرائطی از سنش باشد، میخواهد جنینی باشد که در رحم مادر است، میخواهد یک نوزاد تازه متولد شده باشد، میخواهد یک آدم 70 ساله دانشمند باشد، هیچ فرقی نمیکند اولین چیزی که میشناسیم هستی است، بعد سایر اشیاء را با چه چیزی میشناسیم؟ با هستی.@یعنی اول میگوییم یک شیء هست بعد تعریفش میکنیم و میگوییم این چیست الان روی میز من گذاشتند؟ میگوییم یک مایعی جلوی ایشان گذاشتند، ولی حالا چی هست بعد تعریفش میکنیم، اما اولین مسأله چیست؟ اینکه هست، یعنی ما هست و وجود را اولین چیزی هست که میشناسیم، این بدیهیترین چیز است و هیچ شکی هم در آن نیست.@اولین چیز که شناخته میشود یقین پیدا میشود و اصلاً راجع به آن استدلال لازم ندارید شما بکنید اینکه هستی هست، موجود هست، همه چیز هست، من هستم، ما هستی را میفهمیم.@ نکته بعد این هست که هستی نقیض نیستی هست، یعنی چی؟ یعنی نقیض شما میدانید که چیست، نقیض شیء یعنی عدم شیء؛ هستی در مقابل نیستی هست یعنی یک چیزی یا هست یا نیست، حد وسطی نداریم.@نیستی در مقابل هستی است، نیستی چیزی نیست که باشد ما اصلاً چیزی به اسم عدم یا نیستی نداریم، مثلاً بگوییم فلان چیز از عدم خلق شده، غلط است، از عدم خودش درست است یعنی یک زمانی بله خودش نبوده حالا هست، اما جایی به نام عدم، چیزی به اسم نیستی نداریم. نیستی اگر باشد پس هست، دیگر نیستی نیست.@برای نیستی ذات نیستی یعنی نبودن، نیستی به محض اینکه هست بشود یعنی باشد پس دیگر نیستی نیست، پس این وجود نقیض هستی هست.@نکته بعدی این هست که هستی چون هست بینهایت است، یعنی نمیتواند حد داشته باشد، چرا؟ چون هستی زمانی محدود میشود که یک عدمی کنارش باشد (راجع به خود هستی صحبت میکنیم با همه شکلهایش) یعنی شکل حسی، خیالی، وهمی، عقلی، فوق عقلیاش.@گفتیم ما پنج نوع هستی داریم، هستیهای مادی، این انگشتر دست من را ببینید مادی هست، یعنی رابطه شما با این انگشتر از چه طریق است؟ چشمتان، برای من نه، من هم حسم، لامسهام هر دو را دارم، این وجود مادی است یعنی وجودی که مادی است.@اما اگر من این را بردایم شما میبینید؟ نه، حالا این همان است؟ بله، این همان هست، چرا میگویید این همان است؟ چون شما یک وجود دیگری از این دارید و میگویید این آن است، آن وجودی که شما دارید وجودی است نه مادی، بلکه جسمانی به آن میگویند، بین جسم و ماده فرق هست.@ماده چه دارد؟ طول، عرض، ارتفاع و مقدار دارد، ماده دارد، خود ماده یعنی چیزی هست، ولی وقتی میگوییم جسمانی هست یعنی خصوصیات جسم را دارد طول و عرض و اندازه و شکل را دارد اما ماده را ندارد، این را چه میگویند؟ جسمانی است، فرق جسم و ماده را دقت کنید.@این ادراک شما از انگشتر را ادراک خیالی میگویند. پس ما یک وجودهایی داریم مادی نیستند اما جسمانی یا خیالی هستند، مثل چی؟ مثل الان به شما بگویند پدر و مادر و حرم امام رضا را تصور کنید، آدرس منزلتان را شما اگر از این اردوگاه در بیایید میتوانید منزلتان بروید؟ بله من منزلم خوزستان است الان میتوانم بروم. آنچه که شما در روح و نفستان دارید به آن چه میگویند؟ وجود خیالی.@وجود یعنی چیزی که منشأ اثر است. نیست منشأ اثر نیست، چیزی نیست که منشأ اثر باشد. پس تمام آثار و کمالات برای چیست؟ برای هستی هست برای وجود هست. ما وجود خیالی داریم چون تأثیر دارد اگر نباشد من پدر و مادرم را یادم نمیآید، نمیتوانم حرم امام رضا بروم، حرم امام رضا بروم نمیدانم این کیست.@پس شما اگر حرم میروید و میدانید کیست چون وجود چی از حضرت دارید؟ از ایشان یک وجود خیالی دارید از حرمش از گنبدش؛ میگویید گنبد امام رضا گنبد خاصی است، اگر الان گنبد اباالفضل را به شما نشان بدهند میگویید نه امام رضا نیست، امام رضا این شکلی است، حرمش هم همینطور.@آدرس هم که شما دارید آدرس یک موجود خیالی است، یک وجود خیالی است منشأ چیست؟ منشأ اثر هست. اما یک وجودهایی دارید از خیالی قویتر است. خیالیها همیشه مهمتر و قویتر از چی هستند؟ مادیها هستند.@شما الان تمام تصویرهایی که دارید از شما گرفته بشود تمام خاصیت شما از بین میرود. یعنی شما آدرس خانهتان از شما گرفته بشود و یادتان نباشد پدر و مادر و همسرت کیست و منزلتان کجاست و بچه چه کسی هستی، ببین چه اتفاقی میافتد.@پس ما یک وجودهایی داریم مهمتر از وجودهای مادی، خیلی ارزشمندتر از آن، منشأ اثر هستند. ما راجع به همه جور هستی داریم صحبت میکنیم، نه هستی مادی. یک هستی داریم هستی وهمی به آن میگویند که اینها از خیالیها خیلی عزیزتر و محترمتر هستند، مثل چی؟@مثل عشق و علاقهای که شما به خودت داری، حب ذات، به پدر و مادر و همسر و فرزند و کشور و مردم داری یا از کسی نفرت و کینه داری یا افتخار داری یا احساس عزت داری احساس ذلت داری، اینها هستند یا نیستند؟ وجود دارند یا ندارند؟ هستند، منشأ اثر هست همه آدمهای دنیا دارند براساس وهم کار میکنند.@کره زمین دارد با وهم اداره میشود مردم دارند با وهم زندگی میکنند یا عاشق کسی هستند یا میخواهند به کسی برسند یا از کسی تنفر دارند یا پدر و مادر و فرزند دارند میخواهند برای اینها حیات داشته باشند برای اینها تلاش میکنند و زندگی میکنند، براساس چیست؟ موجود مادی است، تو اگر این را دوست داشته باشی چه به تو میرسد؟ پول به تو میدهد؟ نه، تازه دارم پول صرفش میکنم، پس چیست؟ تو چرا سرپا هستی؟ میگوید خب این هست یک وجود است.@وجود وهمی و معشوقهای وهمی بسیار قویتر از معشوقهای خیالی و مادی هستند. شخص حاضر است جانش را بدهد به خاطر یک معشوق چی؟ وهمی؛ برای همسر، پدرش، مادرش، کشورش، این یک عشق وهمی به آن میگویند.@وهم خاصیتش چیست و تعریفش چیست؟ وهم فرقش با خیال چیست؟ در ماده ما وقتی که ماده را برداشتیم بقیه خصوصیات ماده را نگه داشتیم به خیال رسیدیم؛ در خیال شما خصوصیتهای جسمانی را هم برمیدارید، عشق چه رنگی است؟ چند کیلو است؟ چند متر است؟ هیچ کدام از خصوصیات ماده را ندارد.@نفرت، احساس عزت، احساس ذلت هیچ کدام از اینها در واقع متراژ ندارند وزن ندارند، خصوصیات مادی ندارند اما هستند ولی شخصی هستند، میگویند عشق من به فلان کس، نفرت من از فلان کس، افتخار من، احساس عزت من، احساس ذلت من، احساس ترس من، احساس امنیت من، این وجود چی میشود؟ وجود وهمی، ولی خیلی قویتر از وجود چی هست؟ وجود خیالی و مادی هست خیلی از آن قویتر هست.@وجود مادی هم خیلی اثر دارد وجود مادی فوقالعاده اثرش زیاد است. الان چقدر آدمها براساس همین وجود خیالی بسیاری از زندگیشان براساس وجود خیالی دارد تنظیم میشود. این چند وجود شد؟ سه تا.@وجود چهارم وجودهای عقلی هست وجودهای مجرد عقلی است، فرقش با وجود وهمی چیست؟ وجود وهمی خاص است مربوط به یک آدم خاصی است تکیه به یک شخص دارد پای یک شخص همیشه وسط است.@در وجود عقلی علم است، علم دانش است، شما دانشگاه میروید یاد میگیرد شما حوزه علمیه میروید یاد میگیرید، علم است حقیقت هم دارد چون با آن میتوانید اختراع و اکتشاف کنید حقایق را بفهمید. علم اگر نباشد زندگی بشر لنگ است. بشر نمیتواند هیچ کار دیگری بکند. فلج میشود از بین میرود.@علم یک وجود غیر مادی مجرد کامل هست ولی منشأ اثر است. شما دانشگاه میروید چه چیزی گیرتان آمد الان پول دادید رفتید دانشگاه درس خواندید و تا دکترا رفتید؟ میگویند به وزن و قد شما اضافه شد؟ نه، پول به شما دادند؟ نه.@پس این چیست تو رفتی دانشگاه این مدت چه خواندی؟ میگوید به این میگویند کارشناسی، ارشد، دکترا، بالاتر؛ چه چیزی گیرت آمد که برایش پول دادی، این همه دانشگاه در دنیا؟ میگوید خب من رفتم به یک چیزی، میگویم خب نشانم بده ببینم، بگو ببینم کجاست این که رفتی برایش درس خواندی، این چیست؟ میگویی من یک وجود عقلی گیرم آمده.@یعنی فرق یک استاد دانشگاه با یک دانشجوی سال اول فرقش چیست که آن عقلانیتش، نه عقل عملی، عقل چی؟ عقل نظریاش، عقلش بیشتر است یعنی اینکه اطلاعات و تخصص بیشتری دارد، این تخصص منشأ آثار در عالم میشود؛ تخصص همه کاری دارد در عالم انجام میدهد، علم دارد همه کاری در عالم انجام میدهد.@الان مثلاً یک موقعی یک کسی میخواهد برود یک شرکت بزند یک دانشی را، پروفسور است، خب این پروفسور است الان وزنش با آن کسی که جاهل است یا اصلاً سرمایهگذار است اصلاً دانش ندارد فقط سرمایهگذار است آن سرمایهگذار وزنش دو برابر این هم هست، 120 کیلو است این دانشمند 60 کیلو است.@بعد دانشمند میآید میگوید خب حالا قرارداد ببندیم؟ میگوید قرارداد ببندیم، به دانشمند میگویند خب حالا آورده شما برای این شرکت چیست میخواهیم شرکت را تأسیس کنیم؟ میگوید من دانش فنی دارم، من شیمی و ریاضیات و نانو بلد هستم و علم من اینطوری است پزشک هستم، پزشک سنتی هستم، مفسر هستم، منطقی هستم ادیب هستم، بالأخره علم دارد.@این شرکتی که میخواهیم تأسیس کنیم آموزشگاه زبان یا فرض بفرمایید یک مؤسسه علمی فرهنگی هست یا شرکت دانش بنیاد هست، میگوید خب آورده من الان تعریف میکنم 5 میلیارد، آن کیفیت تبدیل به چی شد؟ کمیت، میگوید آورده من 5 میلیارد است.@یعنی الان در قرارداد مینویسند آقای مهندس، آقای دکتر، پروفسور فلانی، استاد فلانی 5 میلیارد آوردهاش است، آوردهاش کجاست؟ پول در حساب ریخته؟ نه، ولی میگوید اگر شرکت سود کرد یعنی سرمایه اولیه که بعداً میخواهیم شرکت را بفروشیم ده سال بعد، آورده من چقدر است؟ من 5 میلیارد وسط آوردم، سرمایهگذار وقتی میخواهد بگذارد 5 میلیارد تومان باید پول بگذارد ولی نه این دانش فنی دارد 5 میلیارد دانش فنیاش میارزد.@ پس ما چند نوع وجود داریم؟ چهار نوع، یک وجود فوق عقلانی داریم که وجود بینهایت است. پس هستی در ذات خودش مهم نیست چه شکلی باشد. هستی مادی، هستی خیالی، هستی برزخی، هستی عقلی و مجرد، هستی جبروتی، ملکوتی، مادی و ناسوتی، فوق آن میخواهد باشد، هستی به صورت مطلق در همه اینها هستی وجود دارد شکلهایش فقط عوض میشود.@پس هستی عینک نیست اما در عینک چه چیزی وجود دارد که عینک شده؟ هستی؛ هستی کاغذ نیست اما از چه تشکیل شده؟ این کاغذ هستی نیست اما از چه تشکیل شده؟ از هستی، وجود است منشأ اثر است. پس هستی در همه اشیاء هست.@ پس هستی بینهایت است یعنی حد نمیتواند داشته باشد، چرا؟ چون چیزی که میتواند هستی را حد بزند فقط نیستی میتواند باشد و محدودش کند و نیستی هم وجود ندارد. این تکرار بحثهای هر اردو را ما باید بکنیم چون میخواهیم به تسبیح برسیم.@پس هستی ذاتاً بینهایت است، چون بینهایت است سه تا گزاره بالای آن دارد، (گزارهها را دقت کنید) اولی این که میگوییم بینهایت است سه تا گزاره دارد؛ این که ازلی است یعنی آغاز ندارد و به وجود آورنده نمیتواند داشته باشد.@حالا از الان تسبیح را برداشت میکنیم. هستی منزه از این هست که محدود باشد. یواش یواش معنا را دقت کنید، هستی منزه از این هست که آغاز داشته باشد، آغاز نمیتواند داشته باشد چون اگر آغاز داشته باشد یعنی قبلاً چی؟ نبوده، اگر نبوده پس چیست؟ از کجا آمده؟ از نیستی که نمیتواند بیاید چون نیستی نیست که هستی از آن بیرون بیاید.@پس هستی چیست؟ نمیتواند آغاز داشته باشد و نمیتواند هستی به وجود آورنده داشته باشد، هستی بوجود آورنده ندارد، کسی هستی را به وجود نمیآورد. پس هستی منزه است از اینکه چی باشد؟ از اینکه مخلوق باشد از جایی به وجود آمده باشد، این هستی از جایی به وجود نیامده.@ هستی ابدی است منزه است از اینکه پایان داشته باشد از اینکه آخر داشته باشد هستی آخر نمیتواند داشته باشد، ابدی و جاودانه است انتها ندارد مرگ ندارد. هستی چون بینهایت است خارج ندارد؛ خارج از هستی معنا دارد؟ بگوییم یک چیزی از هستی خارج شد، خارج شد کجا رفته؟ بگوییم رفته در عدم که ما عدم و نیستی نداریم.@بنابراین هستی همه چیز را همه جا را پر کرده اصلاً محال هست چیزی خارج از هستی بشود. هستی خروجی ندارد، نمیشود از هستی یک چیزی خارج بشود و بگوییم از هستی خارج شد، حالا دوتا شدند، این هستی است و آن هم محصول هستی است، اصلاً همچین چیزی امکانپذیر نیست.@نکته بعد این هست که هستی یکی بیشتر نیست یکتاست یعنی شکاف وسط آن ندارد که دوتا بشود، اگر دوتا بشود وسطش پس چی هست؟ یا نیستی یا هستی است (دستم را نگاه کنید) این دوتا هستی، این وسط چیست؟ هستی هست یا نیست؟ هست، هوا است، نیستی که نیست.@پس هیچ وقت شما خارج از هستی نیستید همه جا پر از هستی هست ولی شکلهایش فرق میکند. پس هستی یک موجود یک تکه است (دقت کنید اینجا خیلی عامیانه بگویم) هستی یک موجود بینهایت یکتاست یک تکه است خلأ ندارد.@پس نمیتوانید اساساً شما کنار هستی کسی یا چیزی را تصور کنید، منزه است از اینکه شما کنارش، همراهش کسی یا چیزی را تصور کنید، نمیتوانید کنارش چیزی را تصور کنید هر چه را تصور کنید خودش هستی است، خودش یک ظهوری از هستی هست یک چیز مستقل از هستی ما اصلاً نداریم.@بنابراین چون یک تکه است و بینهایت است کسی هم قبلش آن را به وجود نیاورده این هستی قائم به کیست؟ قائم به خودش است یعنی به جایی وصل و آویزان نیست و به جایی تکیه ندارد هستی، چون چیزی نیست که بخواهد هستی به آن تکیه کند هستی خودش است و خودش است و خودش.@ بنابراین شما تمام کمالاتی که یک انسان در دنیا میطلبد کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی هر چه هست در دل هستی است. هستی بینیاز مطلق است به جایی وابستگی ندارد و نیازی ندارد.@چون نیاز معنایش چیست؟ 1 ـ محدودیت وجود، 2 ـ اینکه خارج از او یک وجود دیگری باشد، 3 ـ این به آن چه داشته باشد؟ آن را بخواهد، نیاز میشود. ما گفتیم هستی خارج ندارد اصلاً چیزی نیست خارج از هستی وجودی معنا ندارد.@بنابراین اساساً چون یکتایی هست، چرا بینیاز مطلق است؟ چون یکتاست، چون بینهایت است اصلاً امکان تصور نیاز برایش تصور غلط و محالی هست تصور نیاز برایش محال است حالا نیاز بماند، اساساً تصور نیاز برای هستی غلط است مثل نیستی میماند، تصورش برایش غلط است.@برویم سراغ بعدی، از اینجا نتیجه میگیریم که به این هستی الله میگویند. پس هستی مطلق، (ببینید الان ما تمرین کردیم قشنگ راحت الله را میتوانیم بشناسیم در همه جلوهها، دیگر کسی نمیگوید من خدا را نمیبینم) اولین چیزی که یک بچه میبیند کیست؟ خداست؛ ما اولین کسی که میشناسیم و میبینیم خداست.@دعای جوشن میخوانیم الان معنایش را میفهمیم «یا اول معروف عرف» ای اولین شناخته شدهای که شناخته میشود یعنی محال است قبل از خدا کسی چیز دیگری را بشناسد حتی خودش را؛ هر کس خودش را هم میشناسد با چه کسی میشناسد؟ با خدا میشناسد. پس هستی آن موجود بینهایتی که این خصوصیت را داشت ما الان فهمیدیم الله تبارک و تعالی میگویند.@ببینید چقدر الله واضح و شفاف است و چقدر ظهور دارد، ولی چرا یک موقعهایی غایب میشود و میگوییم این خدا کجاست دنبالش بگردم؟ «لشدة ظهوره» به خاطر شدت ظهورش غایب میشود مثل خورشید آنقدر نور دارد که شما نمیتوانید به آن نگاه کنید به خاطر شدت حضورش.@به این هستی که الان ما ادراک میکنیم که اول معروف هست بینهایت است ازلی است ابدی است خارج ندارد یکتاست قائم به ذات هست و بینیاز مطلق هست چه میگویند؟ الله تبارک و تعالی میگویند.@پس هستی را خوب دقت کنید و این معانیاش را خوب دقت کنید تا برسیم به برداشت. برداشتها که الحمدلله توانستیم در همین جلسه هم بکنیم. الله منزه است الله سبحان هست ذاتش سبحان است از اینکه محدود باشد.@ذاتش سبحان هست از اینکه کسی او را به وجود آورده باشد ذاتش سبحان هست از اینکه شریکی داشته باشد ذاتش سبحان هست از اینکه بوجود آورندهای داشته باشد ذاتش سبحان هست از اینکه تاریخ عمر داشته باشد آغاز و پایان داشته باشد.@مفهوم سبحان را دقت کنید که داریم به کار میبریم، چون اگر اینها را خوب نفهمیم در سلوک سر یک حادثه عشقی، اقتصادی، جسمی، گیاهی معشوقتان از بین میرود و شما بیاله و بیمولا میشوید، مولایتان را که از دست بدهید ولیّتان را که از دست دادید میروید سمت ولایت شیطان، انسان حرکتش سمت جهنم میرود پس این را خوب دقت کنید پایهها فوقالعاده مهم است.@منزه است از اینکه نیاز داشته باشد نه اینکه نیازمند باشد، اساساً تعریف نیاز، انتساب نیاز به آن چیست؟ محال هست، منزه است از اینکه او بخواهد وابسته به کسی باشد نیازی به انسان یا هر موجود دیگری داشته باشد اصلاً منزه است.@تصویر را کجا داریم خارج میکنیم؟ تصویر را داریم از هستیشناسی خارج میکنیم خود هستی دارد خودش داد میزند و میگوید، ما اصلاً نفهمیدیم ما به هستی انتساب نمیدهیم، ما هستی را وقتی شناختیم دیدیم که این ذاتش خودش دارد میگوید، حالا تا این درسها را شما نفهمید محال هست این آیه را بفهمید.@آنهایی که میگویند ما احتیاج به کار عقلی و فلسفی نداریم عقل ندارند که اینطوری میگویند، واقعاً عقل ندارند آن کسی که میگوید ما فلسفه به چه دردمان میخورد چون تا این کار فلسفی که امروز کردیم را با هم نکنید نمیتوانیم بفهمیم «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» خدا خودش دارد شهادت میدهد که الهی همراهش نیست کسی این را به خدا نمیگوید.@حالا یک کسی میگوید خب یعنی چی خدا شهادت میدهد خودش که نمیتواند شهادت بدهد ما باید بگوییم؟ نه «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» ما با خدا شاهد هستیم ما از شهادت خدا شهادت میدهیم و الا خورشید چه حاجت به تعریف دارد.@خورشید خودش دارد میگوید نورانی است، کسی باید بگوید خورشید نورانی است یا خورشید نورانی هست؟ ما از کجا میفهمیم خورشید نورانی است؟ خودش دارد میگوید.@پس الله خودش دارد میگوید که لا اله الا الله، شریک و حریف نداریم کسی غیر از من نمیتواند معشوق باشد، شما هر چیزی را دوست داشته باشید غیر از من باختید هر چیزی را غیر از من دوست داشته باشید وابسته و مخلوق است تو بخش فوق عقلانی داری که در بخش فوق عقلانی عاشق کمال مطلق و بینهایت هستی عاشق الله هستی.@بنابراین اساساً ذاتاً معشوقی جز من ندارید. یک موقع هست یک کسی قلدری میکند و میگوید همه باید من را دوست داشته باشند، یک موقع هست نه اساساً معشوقی وجود ندارد لا اله، نفی وجود دارد میکند «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» خودش دارد شهادت میدهد.@حالا افتخار یک بشر چیست؟ بزرگی یک انسان چیست؟ میگویی من شهادت میدهم «كَمَا شَهِدَ اللَّهُ لِنَفْسِهِ» یک بشر اگر به اینجا برسد که بتواند او هم مثل خدا شهادت بدهد رستگار است و برده، بگوید خدایا من مثل تو میتوانم شهادت بدهم که غیر از تو هیچی نیست.@چون یک موقعی ما 50 سال میگوییم «أشهد ان لا اله الا الله» ولی نمیفهمیم چه داریم میگوییم، یا دروغ میگوییم یا اصلاً نمیفهمیم چه داریم میگوییم، بیا ثابتش کن ببینم، نمیدانم، نه آن را بفهمیم بعد میتوانیم بگوییم «شَهِدَ اللَّهُ» من هم مثل خدا شهادت میدهم.@برای همین خدا این نوع شهادت را فقط برای سه نفر دانسته «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ» دیگر چه کسانی؟ «وَالْمَلَائِكَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ» و ملائکهاش و آنهایی که علم دارند صاحب علم هستند،.@صاحب علم میتواند بگوید که من مثل خدا و ملائکه میتوانم شهادت بدهم و شهادتشان هم خیلی مهم هست ما هم اگر الان داریم شهادت میدهیم به برکت آن اولوالعلم هست که میتوانیم انشاءالله شهادت بدهیم. جلسه بعد انشاءالله بحثمان را در مورد تسبیح ادامه میدهیم.@
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@