جلسه 013 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

بحث مان در تکبیرات بود که تکبیرها چه معانی دارند امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که هر چیزی که به انبیاء وحی شده یا انبیاء بر آن مبعوث شدند حتماً تشابه و تأویل و تنزیل دارد و در بیان تأویل تکبیر اول فرمودند که خداوند منزه ازست از این که به قیام و قعود وصف شود و در تکبیر دوم به حرکت و جمود. در تکبیر سوم حضرت فرمود: و فی ثالثه ان یوصف بجسمٍ و او یشبه بشبهٍ و او یقاس بقیاس» این که خداوند بزرگتر از آن است که موصوف بشود به جسمیت یا شبیه بشود به چیزی. همانند بشود به چیزی (و یقاس بقیاس) یا با چیزی قیاس بشود مقایسه بشود یا سنجیده بشود با میزانی انسان او را قیاس کند و بسنجد و در مورد تکبیر چهارم این است که (انت قل له اعراض) این که (او تعلمه الامراض) این که خداوند محل اعراض قرار بگیرد یعنی مثلا مثل یک شی ای که به رنگ و حالت و شکل و حالت های دیگر به او عارض شود یا به خود ما هم گاهی وقتها چیزهایی عارض می شود مثل خنده، غم، تعجب، عارض می شود حالت ها بر ما، اعراض این که بر خدا هم این حالت ها امراض شود در اردوی قبل گفتیم که خداوند «أضحک و أبکی» هست، هم می خنداند و هم می گریاند اما خودش ضاحک و باکی نیست. یعنی اینکه خودش بخندد یا گریه کند نه، این حرکت، این اعراض عارض بر خدا نمی شود مفصل هم اینها را توضیح دادیم چون اینها راحت است قبلا هم توضیح دادیم، از آن رد می شویم راحت است. «أو تعلمه الامراض» یا اینکه خدا مریض شود. این بحث وجودشناسی است، خواهش می کنم دقت کنید در بحث وجود شناسی یعنی هستی شناسی، خداوند اینگونه هست اما در بحث عرفانی و مسائل عرفانی و اخلاق، خداوند گاهی وقت ها می گوید (من مریض شدم) یا (من نیازمندم). آن به خاطر حرمت مؤمن است که خداوند این کار را می کند. در روایت داریم که به یکی از انبیا فرمود: من مریض شدم چرا نیامدی عیادتم؟ او با تعجب می گوید: خدایا تو مریض شدی؟ می گوید: بله فلان بنده ی مؤمنم که تو می شناختی، مریض بود انگار من مریض شدم. به خودش نسبت می دهد اینجوری ولی نه اینکه واقعا خداوند مریض شود. یعنی می گوید اگر کسی رفت به ملاقات مؤمنی به خاطر حرمت ایمانی اش سر زد، انگار که به ملاقات خداوند رفته است. یا مثلا در قرآن می فرماید:« من ذا الّذی یقرض الله قرضاً حسناً» چه کسی به خداوند قرض می دهد؟ « فیضاعفه له أضعافا کثیره» خود خدا بلافاصله بعد از آن توضیحش را می دهد. کی به خدا قرض می دهد که خدا به او چند برابر برگرداند؟ خوب این منظور از ”به خدا قرض دادن“ یعنی به کی قرض دادن؟ به بندگان خدا قرض دادن، یا «إن تنصر الله ینصرکم» اگر خدا را یاری کنید، خدا یاریتان می کند. نه اینکه خداوند واقعا محتاج یاری هست، بلکه می گوید من محتاج یاری هستم یعنی چی محتاج یاری است؟ دین خدا، انبیا محتاج یاری هستند. خودش شرایط را به گونه ای فراهم می کند که بندگان، این سعادت، این توفیق، این عشق این دلدادگی را داشته باشند که بتوانند به حساب خودشان به خدا کمکی کنند، به دین خدا کمکی کنند. آقا امام زمان علیه السلام که فرمود: هل من ناصرٍ ینصرنی؟ هر روز هم می گویند: هل من ناصرٍ ینصرنی، توضیح دادیم در بحث مهدویت، این جور نیست که من واقعا به کمک شما نیاز دارم، من کسی هستم که ... این جمله ای که علی علیه السلام در نهج البلاغه دارند حضرت هم اینجا می فرماید:« نحن صنائع ربنا و الخلق بعد صنائعنا» ما ساخته ی خداییم مردم به نور ما ساخته شده اند، مردم از نور ما ساخته شده اند ما که نیازی به مردم نداریم. جایگاه حقیقی امام زمان مثل اعلی است که شما دیده اید در تصویر. خوب، پس او واقعا نیازی به ما ندارد ما قائم به آنها هستیم، ما نیازمند به آنها هستیم، ولی حضرت چون در زمین باید نقش امام را بازی کند و دین را گسترش بدهد در این حقیقتی که برای خود ما هست، می گوید من به کمک شما نیاز دارم. این فرصتی است برای این که انسان ها در ارتباط و اتصال با خلیفه الله و خانواده ی آسمانی شان به لقاءالله برسند. به مقام خلیفه اللهی برسند، به قرب الهی نائل شوند، این فرصت را داشته باشند فرصت بی نظیر کمک به امام زمان، فرصتی است که هیچکس در قیامت به اندازه ی کسی که یاری نکرده امام زمانش را، حسرت نخواهد خورد. یک فرصت بسیار مفت، بسیار آسان، که خداوند فراهم کرده برای یک کسی در دنیا که برود در چادر امام زمانش، او را یاری کند و یک کسی وقت نگذاشته، نه اینکه اعتقادی نداشته یا دوست نداشته، وقت نگذاشته، تنبلی و بی حوصلگی، جدی نگرفته و امام زمانش را یاری نکرده واقعا. خوب این خیلی حسرت دارد یک کسی بتواند در لشکر امام زمان باشد و توفیق حضور در لشکر حضرت را از دست بدهد. به خصوص بعد از ظهور این حسرت خیلی می شود. چون هیچ فرصتی به اندازه ی این چند وقت قبل از ظهور برای ما وجود ندارد، بعد از ظهور دیگر هنری نیست که ما جزء لشکر امام زمان باشیم چون ظهور اتفاق افتاده، الان مهم است که تو عضو لشکر باشی یا نباشی. پس خداوند وقتی که می گوید:«إن تنصر الله ینصرکم» خودش دارد می گوید آنجا هم مثل قرض الحسنه حرف می زند خداوند. شما اگر خدا را یاری کنید، خدا به شما کمک می کند. این حالت هایی که خدا به خودش می گوید، برای آموزش ماست برای تربیت ماست که حالت هایی که از اعراض می گوید که بر من عارض شده. یا مثلا می گوید خداوند دو جا خنده اش می گیرد، این که می گوییم خنده اش میگیرد نه این که واقعا می خندد خداوند چون خداوند محل اعراض نیست ولی این برای آموزش ماست. اگر قرار بود خدا می خندید این دو جا می خندید. یکی آن جایی که می خواهد یک نفر را عزیز بکند همه می خواهند ذلیل شود. مثل انبیا و اولیای الهی شما ببینید تمام دنیا می خواهند اینها را نابود کند و ضعیف کنند ولی آنها رشد می کنند و می آیند بالا و یک موقع آنجایی است که خدا می خواهد یک کسی را ذلیل کند همه تلاش می کنند که او را عزیز نگه دارند و این امکان پذیر نیست. زورآزمایی با خدا نمی شود کرد. «و تخطر فی الخامسه ان یوصف بالجوهر او بعرض او یحل فیه شیءً» در تکبیر پنجم می فرماید یعنی این که از ذهنت بگذرد که خداوند بزرگتر از آن است که به جوهر و عرض بودن وصف گردد. جوهر و عرض در شرایط ممکنات است. جز امور مادی است جوهر و عرض مثلا شما می گویید ماده، حالا به آن چیزهایی عارض می شود قد، وزن، کیفیت، زمان، مکان به اینها می گویند اعراض. جا، یک چیزهایی که می گوییم عارض شده بر یک شی.

خوب، یا جوهر یا عرض. یا در چیزی حلول کند، خدا در چیزی حلول بکند. خداوند بینهایت است دیگر چیزی وجود ندارد خدا در آن حلول بکند. یک حقیقت واحد و احد است احدیت حاکم است احدیت در هستی است دیگر چیزی غیر از هستی وجود ندارد که خدا یا هستی در آن حلول بکند برود در آنجا. مثلا این معنادار نیست. که خدا آمده اینجا. پس وقتی شما اینها را فهمیدی وقتی می گویند خانه خدا، متوجه می شوی که مکه خانه خداست یعنی چی. مسجد خانه خداست بیت الله است. انتساب است از نظر شرافت، به خداوند تبارک و تعالی نه این که واقعا خانه خداست. معنا ندارد که. «او یحل فیه شی» تکبیر ششم چی میگوییم چی یاد می کنیم، که در دلت بگذرد که او بزرگتر است« ان یجوز علیهما یجوز علی المحدثین من الزوال والانتقال و تغیر من حال الی حال» این که در ذهن تو بگذرد که هر چی سر امور حادث می آید امور حادث یعنی نبودند قبلاً و بعد به وجود آمدند یعنی حادث شدند حادث یعنی امری که جدید است سابقه وجودی نداشته حالا خدا خلقش کرده به وجودش آورده. این که چیزهایی که بر چیزهای حادث اتفاق می افتد برای خدا هم آن اتفاق بیفتد چی ها؟ مثل زوال. خوب بالاخره کره زمین یک زمانی نابود می شود این همه ستاره بالاخره از بین می روند. روزی چند میلیون ستاره دارنداز بین می روند، چند میلیون ستاره دارند به وجود می آیند چون حادث هست عمر و محدودیت عمر دارد. محدودیت بقا دارد یا چی؟ انتقال از جایی به جایی یا تغییر از حالتی به حالتی. یکبار گرد است یک بار دراز است یک بار گاز است یک بار مایع است یکبار جامد است تغییر حالت می دهد اینها هیچ کدام در مورد خداوند اتفاق نمی افتد. هفتم چی، تکبیره الاحرام خودمان است یعنی هفتمین تکبیر را که می گوییم همان تکبیره الاحرام نماز است ما یک بار می گوییم ما آن شش تای قبلی را نمی گوییم. یکبار می گوییم الله اکبر. «ان تحله الحواس الخمس» این است که بزرگتر از آن است که حواس پنجگانه او را ادراک بکند. الله اکبر، تا گفتی الله اکبر دیگر توقع نداشته باش قیامت می گویند ملاقات خدا و لقاء الله، لقاء الله ملاقات خدا فکر کنیم واقعا خیلی از مسلمانها همینطوری کفر گرفت عقایدشان را. الان شما خیلی از بعضی از مذاهب هستند که میگویند واقعا خدا جسم است و ما روز قیامت خدا را هم می بینیم. این خیلی مهم است که شما وقتی که هستی را خوب شناختید به آن می گویید محکمات، این محکمات ما می شود، حالا اگر خداوند روز قیامت گفت خداوند به آنها نگاه نمی کند آنها هم به خدا نگاه نمی کنند، شما متوجه می شوید نگاه کردن یا نگاه نکردن یعنی چی. وقتی می گوید خدا به آنها نگاه نمی کند یعنی خدا به آنها چیست؟ عنایت و توجهی ندارد. نه این که نگاه نمی کند. یا آنها به خدا نگاه نمی کنند. خوب یا الشهید ینظر بوجه الله، شهید نظر می کند به وجه الله. فکر کنیم خداوند چهره دارد بله خداوند با بینهایت چهره دارد خودش را نشان می دهد. (با صدهزار جلوه برون آمدی که من/ با صدهزار دیده تماشا کنم ترا) این جلوه است. اما فکر کنیم خداوند واقعا یک قیافه ای داشته باشد، که بشود یک کسی وایستد و نگاهش کند و بگوید این قیافه خدا این شکلی است. نه. خداوند با حواس درک نمی شود. حواس ما محسوسات را درک می کنند. همین بیشتر از این هم توان ندارند. حواس ما حتی مخیلات و موهومات معقولات هم درک نمی کند چه برسد به این که خدا را درک کند.

خوب می رویم سراغ تفسیر بعدی که فوق العاده زیبا و عالی است از وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام، البته ایشان از قول امیرالمومنین نقل می کنند. «کن جلوس فی المسجد استعد موذن مناره فقال الله اکبر الله اکبر فبکی امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه السلام و بکینا ببکائه فلما فرغ موذن قال اتعلمون ما یقول الموذن، قلنا الله و رسوله و وصیه اعلم» سیدالشهدا می گوید ما نشسته بودیم در مسجد، موذن رفت بالا، از پله ها بالا رفت رسید به مناره، آنجایی که اذان می گویند شروع کرد تکبیر گفتن برای اذان. گفت الله اکبر، الله اکبر تا گفت امیرالمومنین شروع کرد به گریه کردن، ما ها هم از گریه امیرالمومنین گریه مان گرفت. شما هم قطعا این اتفاق برایتان افتاده یک جایی که صدای اذان را می شنوید دلتان یک حالی می شود اصلا. انسان یک موقعی موقع اذان هیچ چیز زیباتر و دل انگیزتر و آرام بخش تر از صدای اذان نیست برای ما. یک موقع هایی آدم آمادگی دارد. اذان را که م یگویند اینها گریه کردند و حضرت می فرماید :« اتأتون ما یقول الموذن» شما می دانید که مؤذن دارد چی می گوید؟ گفتند خدا و رسولش و وصی اش اعلم هستند که می دانند. حالا خوب دقت کنید چقدر قشنگ است، معانی اش را که می گوید، ادعای امیرالمومنین ثابت می شود می فرماید« لو تعلمون ما یقول لضحکت قلیلا و لبکیت کثیرا» اگر شما می دانستید مؤذن چی می گوید کمتر می خندید و بیشتر گریه می کردید. بعد حضرت اینطوری می فرمایند:«فلقوله الله اکبر معانٍ کثیره» الله اکبر خیلی معنا دارد. حالا چندتا از معانی اش را حضرت دارد برای ما بیان می کند چون شما با چی روبرو هستید چرا اینقدر معنا دارد این دیگر کار، مطالعاتی شماست. کار تمرینی شماست. که وقتی با یک بینهایت روبرو هستید از بینهایت ما خیلی نتیجه گرفتیم دیگر. ما تا بینهایت را ثابت کردیم احدیت از آن درآمد. وقتی احدیت از آن درآمد خیلی چیزهای دیگر هم درآمد. یا مثلا فرض بفرمایید که صمدیت درآمد از آن. صمدیت از بینهایت بودن درآمد. خارج نداشتن. «لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد» همه از تو دل آن درآمد. خیلی چیزهای دیگر است که ان شاءالله ما تمام این اذکار را از همانجا در می آوریم برای شما. از همان معنا در می آوریم. فعلا الله اکبر را درآوردیم از خود بینهایت بودن که الله بزرگتر از آن است که به وصف بیاید. «ان قول المؤذن الله اکبر ... علی قدمه و ازلیته و ابدیته و علمه و قوته و قدرته و حلمه و کرمه و وجوده و عطائه و کبریائه» به به می فرماید که تا گفتید الله اکبر، ببین چقدر معنی درآورده اینها تمرین های ماست در اردو. که قبلا هم این را توضیح دادیم البته. می فرماید که اولین چیز‌، «یقعا علی قدمه» الله اکبر چون ما با بینهایت سرو کار داریم، بزرگتر از آن است که به وصف بیاید اولین چیزی که دلالت می کند این است که دلالت بر قِدَم الهی می کند یعنی خدا قدیم است حادث نیست ازلیت دارد از اول بوده. حادث نیست کسی او را به وجود نیاورده. (وازلیته) دلالت بر ازلیتش می کند. (و ابدیته) وقتی که ازلی باشد، بینهایت باشد، ابدی هم است. چون چیزی نیست که خدا را نابود بکند از بین ببرد. جایی نیست که خدا از بین برود. یعنی جایی نیست که نابود بشود. و برود. عدم معنایی ندارد وقتی یک چیزی هست پس همیشه هست.

خوب «و علمه» دلالت بر علم خداوند می کند چون هستی محیط است دیگر. هستی ای است که احاطه بر کل شی دارد. همه ی موجوداتی که ما داریم می بینیم ظهورات الهی هستند، با علم خدا شما، دست رو هر موجودی بگذارید ساختارش را علم تشکیل داده. شما یک موجود ندارید که ساختار علمی نداشته باشد. می شود کسی یک موجودی پیدا کند که ساختار علمی نداشته باشد دانشمندان دست رو هر چیزی بگذارند، پیچیدگی علمی، دانش، بینش، ... خیلی چیزها در این هست که باید مطالعه کنند. یکی می گوید الان من دکترای انگل شناسی دارم. فوق تخصص انگل شناسی دارم. انگل نگاه کنید باید طرف برود تازه این که می گوییم فوق تخصص انگل شناسی این علم الانش است. انگل حالا بعدا امام زمان بیاید مثلا همانطور که فرمود از 27 پایه ای علم دو پله اش تا زمان امام زمان طی می شود و 25 پایه علم را امام زمان جلو می برد ببینید ده ها برابر این فوق تخصص و تخصص های دکترا حضرت فقط راجع به انگل به ما اطلاعات بدهد راجع به اتم بدهد،‌ راجع به الکترون، نوترون، و پروتون اطلاعات بدهد. راجع به هر موجودی. شما مگر دارید یک موجودی که این ارزش علمی ندارد. سراغ دارید شما؟ یکی از گرانترین بی نظیرترین مخلوقات خداوند همان است که ما زیر پایمان داریم، «خاک». اگر نباشد حیات در روی زمین امکان پذیر نیست. حیات قیمتش از الماس و طلا و از هر چیز دیگر بالاتر است. ولی چون خیلی زیاد است، ماها چیزی نمی گیریمش. و اگر یک جایی این کشورهایی که الان محاصره آب هستند، جزیزه ای هستند، خاک ندارند برای کشاورزی شان، آنها می دانند که با چه هزینه ای می آیند از ما خاک می خرند. یکی از قاچاق هایی که در ایران بود قاچاق خاک است. چقدر گران هم است این خاک، می آیند خاک ها را کیسه می کنند. آنها حاضرند برایش هزاران دلار بپردازند. لذا در کشتی می برند برای آن کشورهایی که بی خاک نمانند. خاک نباشد حیات نیست اصلا. یک دانه از این خاک الان ما رشته خاک شناسی در دانشگاه هستی. ارتقا خاک، ارتقا کیفیت خاک، حفظ خاک، اووه چه داستانی دارد این خاک. دیگر شما نجس تر از منی ندارید که، مدفوع انسان، ببینید چه داستانی دارد چقدر علوم می گیرد، در این منی تمام این، ژن های انسان در قطره ای از منی در یک اسپرم، یک اسپرم ببینید چه داستانی دارد برای خودش.‌ حالا کو تا بشر صدها سال هزاران سال بیاید تا انسان اسپرم را بشناسد. همه ی خصوصیات آدم در این است یک موجود بسیار با عظمت دارد حالا حالا کو تا بشر اینها را بشناسد. مدفوع انسان یک ذره از مدفوع یک نفر را می گیرند، تمام سابقه بیماری اش را آنچه که داشته و دارد و بعدا هم ممکن است به آن دچار شود از همین مدفوع به دست می آید. شناسنامه است. گنجینه است. مثل جعبه ی سیاه هواپیما می ماند. خیلی اصرار در مدفوع است برای انسان. کو حالا ما آن موقع ها می گفتیم که در فقه یک موقع می گفتند که خرید و فروش در مکاسب ما داشتیم فقه که می خواندیم، در مکاسب می گفتند که مثلا خرید و فروش هر چیزی که نجس است حرام است. چون مالیت ندارد. ارزش مالی ندارد. مال محسوب نمی شود وقتی مال محسوب نشود نجس هم که هست در فقه داریم، الان فقها می گویند که بابا این که یکی از گرانترین اموال چیست، خون است خرید و فروش می شود هزاران کار می شود کرد. با مدفوع این همه کود درست می کنند چیزهای دیگر درست می کنند چه چیزهایی در می آید. بسیاری از کشورهای پیشرفته، همین ادرار و بول و اینها را شما نگاه کنید از آن چه چیزهایی درست می کنند. خوب مالیت دارد یا ندارد؟خرید و فروش می شود یا نمی شود. این الان مالیت دارد فقیه می گوید اگر یک جایی امر نجسی مالیت پیدا کرد می شود خرید و فروش شود تجارتش جایز است ولی یک جایی که مالیت ندارد دور ریخته می شود ارزش ندارد نه. داستان داریم ما در فقه بحث های زیادی آن موقع ها که در درس خارج درس می خواندیم و بحث می کردیم این جور چیزها بود.

خوب، و قوته. قوت و قدرت خداوند تبارک و تعالی نیرو و قدرت الهی برای انجام هر کاری دلالت بر این دارد، ما مخلوقات را می بینیم «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» تمام قوت خورشید مال چیست؟ نیروی خورشید از کجا آمده؟ قوت است انرژی دارد، خورشید قدرت ندارد هر کاری بخواهد بکند، اما قوت که دارد، این همه انرژی دارد به ما می دهد تمام انرژی این منظومه شمسی از خورشید است حتی این که بشر می تواند تجهیزاتی بسازد که از منظومه شمسی خارج شود برود مریخ برود جاهای دیگر، از آنجا خارج شود برود جاهای دیگر مطالعات بکند،‌ سفینه هایی که می فرستند، همه اش از نور خورشید است. خورشید نباشد حیات معنا ندارد اصلا. خوب خداوند هم قوت دارد نیرو می دهد به ما، منشأ انرژی است، الله اکبر، یک ذره آدم فکر بکند که منشأ انرژی یعنی چی. یعنی انرژی که در هسته اتم گذاشته می تواند با آن یک کره زمین را منفجر کند، ببینید یک مقداری از این معدن دقت کنید، یک مقدار از معدن اورانیوم بر می دارند، اینقدر در این قوت خدا گذاشته، که اگر انرژی اش را آزاد بکنید، ده ها و صدها برابر کره زمین را نابود می کند. و اگر بشر موشکی داشته باشد که با آن شلیک بکند به ماه، به قمرها، و ستاره های دیگر، سیارات دیگر، همه را نابود می کند. چیزهایی که در زمین است این زمین کوچولو در فضا، دیدید که چقدر است دیگر اصلا به چشم نمی آمد. خدا رحمت کند حضرت امام را می فرمود منظومه شمسی اگر در فضا گم شود جبرئیل باید برود پیدایش کند. کسی دیگر نمی تواند پیدایش کند این قدر ریز است. مثل یک سوزنی در یک انبار عظیمی از کاه مثل یک قطره در اقیانوس بگردی دنبالش پیدا بکنی. یک ماهی را در یک اقیانوس پیدا بکنی. این منظومه شمسی ماست. همین این زمین به قدری قوت درش خوابیده و نیرو دارد، که این نیرو را اگر آزادش بکنند، تمام کهکشان ها را نابود می کند. قوت درش هست. و باید این قوت را آزاد بکند. یا انرژی خورشیدی شما نگاه کنید می آیید، صفحه می گذارید، صفحه های خورشیدی، برق تولید می کنید. اصلا قدرت برق از کجا آمده؟ قوت است، این قوت هایی که است علی علیه السلام فرمود اگر مردم حرف من را گوش می کردند از آب خانه هایشان را روشن می کردم. حضرت می داند باید چه کار کند. علم خداست. معدن علم خداست. شما ببینید احادیثی که ما راجع به هواپیما داریم احادیثی که در مورد قطار داریم احادیثی که در مورد اتومبیل داریم احادیثی که در مورد بمب های هسته ای داریم، احادیثی که در مورد بسیاری از اختراعاتی که الان ما داریم ما احادیثش را داریم. حضرت می گوید این اتفاقات می افتد همه تعجب می کنند. 1400 سال پیش خبر می دهد از الان و پیشرفت های الان. و پیشرفت های بعد از الان هم خبر دادند. که یک مقدارش را در اردوهای قبلی گفتم که چه اتفاقاتی بعدا می افتد سر فیزیک عالم که ما ها بحث اسماء الله توضیح دادم. (و قدرته) یعنی هر کاری اراده بکند می تواند انجام بدهد. (وحلمه) دلالت بر حلم الهی می کند رفت روی صفات جمال دیگر. (و کرمه) کریم یعنی عطای بدون سابقه، بدون لیاقت، عطا می کند خداوند تبارک و تعالی. الان در دعای ماه رجب ما چی می خوانیم « یا من تسئله » می گوییم «یا من ارجوه لکل خیر و آمن سخطه عند کل شر یا من یعطی الکثیر بالقلیل»، خدایا کثیر را با کمی عبادت و خوبی چیز کثیر به ما عطا خواهی کرد ابدیت می دهد خدا، خدا خودش را می دهد به بنده اش. با یک ذره توجه بنده. «یا من یعطی من سئله» ای کسی که کسی از او چیزی بخواهد بهش می دهد «یا من لم یسئله» کسی که چیزی ازش نخواسته،‌ عطا می کند« و لم یعرفه» حتی وقتی کسی نمی شناسدش هم خدا هر چه می خواهد به او می دهد. چطوری؟ «تحنن منه و رحمه» از روی مهربانی و رحمتش. این خداست. دارید می بینید دیگر این بخشش های بیکران الهی، در خورشید و ماه و زمین نگاه کنید شما چقدر کرم می بینید چقدر دهش می بینید شما بروید بیرون سالن به این گلها و گیاهان دقت کنید ببینید خداوند چطوری عطا کرده به بشر، چطوری هدیه داده به بشر اینها را. (و عطائه) و بخشش و عطایش (و کبریائه) کبریا را قبلا توضیح دادیم. عظمت و کبریا. بزرگی خداوند تبارک و تعالی « فاذا قال موذن الله اکبر فانه یقول الله الذی» اگر موذن گفت الله اکبر، در واقع می گوید «الله الذی له الخلق و الامر بمشیه کان الخلق» یعنی خدا کسی است که عالم خلق و عالم امر مال اوست. عالم خلق و امر را هم معنا کردیم در اردوهای گذشته، عالم خلق عالمی است که برای ایجاد یک شی تدریج و زمان درش هست. و عالم امر، عالمی است که برای احیای یک شی زمان لازم ندارد انسان هم این دو عالم را دارد شما وقتی می خواهید کار را به خلق برسانید زمان احتیاج دارید وقتی می خواهید یک چیزی را اختراع و اکتشاف کنید زمان لازم دارید اما وقتی یک چیز را در عالم فکر خودتان ایجاد کنید اتفاقی که می افتد زمان ندارد. شما حتی در خواب هم که هستید یک دفعه یک چیزی به شما الهام می شود جا در جا شده، (کن فیکون) شما خودتان هم این کار را می توانید انجام بدهید، اراده می کنید می توانید تحقق بدهید در وجود خودتان این را. می گویید من الان این را تصور کنم، این را تصور کنم، این را تصور کنم، تا تصور می کنید هست، تا می خواهید یک چیزی را خلق کنید خلقش می کنید، می خواهید حتی یک چیزی را خلق کنید که از آن لذت ببرید در خیال خلقش می کنید لذت می برید از آن. می خواهید یک چیزی را خلق بکنید آنهایی که ضعیف النفس هستند ترسو هستند افکار ترسناک دارد خودشان خلق می کنند. خودشان یک چیزی را خلق می کنند یکسره از آن می ترسند. عجیب است، خودشان می نشینند می بافند و خودشان هم از همان چیزی که می بافند ترس برشان می دارد یکسره صحنه های ترسناک، ولی جا در جا خلق می کنند زمان احتیاج ندارد. ولی در عالم ماده و عالم خارج بخواهید خلق کنید ماده خوب کار دارد. خلیفه عباسی گفت آقا یک کسی آمده ادعا کرده من پیغمبر هستم. گفت خوب بیاوریدش ببینم.‌ گفت: تو پیغمبری، گفت: بله. گفت: معجزه هم داری گفت: بله. گفت خوب حالا در یک فصل غیر مناسب گفت که الان یک خربزه برای ما می توانی بیاوری، گفت: بیاور، گفت: چند وقتی صبر کن، گفت: یعنی چی صبر کنم، گفت: تو پیغمبر نیستی مگر بلد نیستی معجزه کنی، گفت: آنی که خداست سه ماه طول می کشد یک خربزه عمل بیاورد. ما که پیغمبریم بیشتر وقت می خواهد دیگر حالا صبر کن بهت خربزه هم می دهم. این خنده اش گرفت فهمید این از این شارلاتان هاست گفت این را بفرستید آشپزخانه قصر کار کند، چند وقت بعد خلیفه دعوتش کرد گفت این پیغمبر کجا بود بیارید ببینم، گفت راستی جناب پیغمبر جدیدا وحی ای به شما نازل نشده، گفت: چرا؟ گفت: چی. گفت: پیغمبر گفت همانجا بمان جایت خیلی خوب است. حالا در عالم ماده وقتی می خواهید چیزی را به وجود بیاورید مثل نقشه است شما یک دفعه در عالم امر تان یک ساختمان فوق العاده زیبا می سازید، ولی وقتی می خواهید آن را در عالم ماده پیاده کنید چقدر طول می کشد؟ این ساختمان تا ساخته شود چند سال طول می کشد. حالا مؤمن در بهشت اراده می کند و ساخته می شود خدا خلق و امر دارد یک دفعه طرف می گوید که بگو ببینم خدا می تواند الان به پیغمبر می گوید می گوید همین الان می توانی ماه را نصف کنی؟ بله. پیغمبر می گوید اگر من نصف کنم، در نهج البلاغه را نگاه کنید، می گوید که امیرالمومنین می گوید میگوید یک عده لجباز جمع شدند به پیغمبر گفتند که تو اگر ما یک چیزی از تو بخواهیم انجام بدهی ایمان می آوریم. پیغمبر می گوید شما ایمان می آورید واقعاً اگر من انجام بدهم. بخوانید نهج البلاغه. می گوید:‌ خوب، حضرت می گویند: ‌چی، می گوید به این درخت بگو بیاید اینجا به تو تعظیم بکند. پیغمبر گفت اگر من این کار را بکنم شما ایمان می آورید؟ گفتند: آره. گفت:‌ شما هیچ کدام تان ایمان نمی آورید، یک نفر تان هم ایمان نمی آورید ولی من این کار را می کنم. امیرالمومنین فرمود پیغمبر به درخت دستور داد که بیا، درخت از جایش کنده شد آمد خدمت رسول خدا تعظیم کرد، برگشت. گفتند:‌ جادوگر است این. جادو کرده. آدم هایی که سالمند هیچ وقت از پیغمبر یک دانه معجزه نخواستند فقط مریض ها معجزه می خواهند یک سره، هی می گویند آرام نشد دلم. صدبار دیده افراد شفا پیدا کردند پیش امام رضا، دارد می بیند خودش ولی آدم نمی شود. نه بابا اینها خرافات است. یعنی افرادی که الان بینمازند، بی اعتقادند اینها حجت ندارند که، بخواهد بیاید برود در این حرم امام رضا ببین سال چند نفر کور و سرطانی و آدم های وحشتناک شفا پیدا می کنند آدم هایی که دم مرگند شفا پیدا می کنند، یکی دوتا نیست. سابقه پزشکی شان هم می شود دید. ولی ایمان نمی آورند. مریض هستند. تردید، شک، تزلزل، سردی، سوال کردن مال آدم های مریض هست. هی گیر می دهند به خدا. یعنی این همه کرامت، معجزه، خلقت، آیه را نمی بینند، بعد به خدا هی گیر می دهند، یک چیز در می آورند یک حرف های اجق وجقی. چون مریضند. پایه سازی از اینجاست که شما وقتی که خدا را درست شناسایی کردید دیگر سوال برایت پیش نمی آید. وقتی عاشقش می شوی اصلا دوست نداری ازش سوال کنی، سوال پیچش کنی چون دوستش داری. عاشق سوال ندارد. پس عالم خلق و عالم امر، عالم امر دستور است امر است دیگر دقت کنید. دستور است. و تدریج درش راه ندارد فاذا یقول له کن فیکون. به محضی که به آن بگوید باش می باشد. هست. ولی تدریج کجا صورت می گیرد؟ کجا در عالم ماده است. زمان می برد چون ماده امر را نمی تواند به راحتی بپذیرد. امر را که بهش می دهند طول می کشد که این اتفاق بیفتد. مثلا خدا می خواهد یک گیاه را برویاند بخواهد با عالم امری خودش برویاند چرا، قوم صالح می گویند از دل این کوه یک شتر بیاور بیرون. خوب این کار خلق است یا کار امر است؟ معجزات این طوری است دیگر امری است باید جا در جا بشود. الان امام رضا که شفا می دهد چطوری شفا می دهد، خلقی یا امری؟ امری است این چشم ندارد این. این الان چشم ندارد و چشم دار می شود. این الان 80 درصد بدنش از بین رفته با 20 درصد سر پاست. یک دفعه خوب خوب می شود پس چی شد یک دفعه، این سلول چطوری شدند، اصلا سلول مرده ها کجا رفتند؟ سلول های سرطانی کجا رفتند؟ سلول مرده ها کجا رفتند؟ کور است رفته در حرم آمده بیرون بیناست. فلج است. من خودم اینها را با چشم خودم دیدم. طرف فلج است رفته در حرم سر پا آمده بیرون. خوب پس این کار عالم امر است. یعنی دستور دستور امری است. می دهد انجام می شود. ولی خدا رو نظم مادی ابا دارد «ابا الله ان یجری الامور باسبابها» ابا دارد که کارها را به جز اسباب خودش انجام بدهد. پس معجزات چی هستند، معجزات اموری هستند که خداوند، چرا می گویند معجزه، چون بشر نمی تواند این کار را بکند عاجز است. عاجز کننده بشر است بشر نمی تواند این کار را نجام بدهد. به پیغمبر گفت شق القمر کن این را بشکافی ما ایمان می آوریم. الان دانشمندان، من گزارشش را می خواندم پارسال که گفتند که ماه علامت شکستگی دارد در لحظه ای از زمان جدا شده و چسبیده به هم دوباره. این حرف حزب اللهی ها نیست دانشمندان نجوم این را الان ثابت کردند که قمر شکاف برداشته. قمر جایش است جای شکافش است. مثل چیست مثل اگر گفتید، مثل کعبه. کعبه که شکاف برداشت. مادر امیرالمومنین فاطمه بنت اسد رفت امیرالمومنین را زایمان کرد و دیوار شکاف برداشت و دوباره به هم آمد، و برگشت آمد بیرون. هر کاری تا الان کردند، من عکس هایش را دارم در اینترنت، هم است. سوابق دیوار خانه کعبه. ببینید هر کاری کردند که این ترک را بپوشانند نتوانستند تا الان. ترک سر جای خودش است. خدا نمی گذارد بپوشانند. حجتش را گذاشته، دیوار هست که این دیوار شکافته شده باز شده بسته شده. ما هم الان این قضیه است این می شود عالم امر. پیغمبر اشاره می کند با انگشت ماه می شکافد. رد الشمس دارد پیغمبر رد الشمس دارد رد الشمس هم در تحقیقات نجومی خیلی جالب است که ماه در حرکت خورشید یک عقبگرد صورت گرفته. یعنی در واقع زمین وضعیتش این طوری شده و ما فکر میکنیم ردالشمس است می گوییم رد الشمس، چون شمس که ثابت است. ولی این است که زمین بر می گردد تا امیرالمومنین نمازش قضا نشود. چون بدن پیغمبر رو بدنش بوده، نمی توانسته پا شود به نمازش برسد.

خوب، این را دارد نشان می دهد. پس می شود عالم امر. من همسایه مان یادم است یک دختری فلجی بود آوردنش خدمت امام خمینی سلام الله علیه، همین سر کوچه ای مان بود، یک دختر فلج داشت، یک سرهنگ خیلی باصفایی بود، جبهه ای هم بود، سرهنگ ارتش بود مرد بسیار مومن. بعد از وفات امام من یادم است این بچه را برد مرقد امام، گفت آقا من سالها جنگیدم برای شما، به امر شما به دستور شما سرباز شما بودم بچه ام فلج است یک کاری بکنید، برد بچه اش سالم برگشت. زمان وفات امام بود. زمان حیاتش چند مورد من خودم دیدم خدا رحمت کند حاج آقا یاراحمد را، عکسش را هم شما دیدید در خیابان ها می زنند یک پدر شهیدی است، دستش اینطوری است صورت جوانش را گرفته عکسش معروف است عکس صورت یک جوانی را گرفته جوان خودش است پسرش که شهید شده، خود حاج آقا یاراحمد می گفت من در درگیری با منافقین این فیلم ماجرای نیم روز را قربه الی الله بروید ببینید دیدنش ثواب دارد. خیلی چیزها دست تان می آید می گفت در درگیری با منافقین زدند فک من شکست خرد شد. دکتر همه صورتم را سیم پیچی کرده بود هیچ چیز نمی توانستم بخورم همه را با سیم نگه داشته بودند استخوان ها را، گفت یک بار رفتم جماران، که مردم با امام ملاقات می کردند گفت من خودم را هی اشاره کردم امام گفت بگویید بیاید. رفتم جلوی امام بعد امام گفت چی است پیرمرد؟ گفت به او گفتم صورتم این طوری است. گفت همینطوری دستش را گذاشت خوب شد. باز یک دختر فلجی داشتیم ما یک همسایه داشتیم کوچه روبرویی ما بود بردندش قم خدمت امام، امام یک دست کشید در کمر این بچه. بچه بلند شد راه افتاد. این حالت را بهش میگویند حالت امری. اگر قرار باشد این بخواهد همینطوری اتفاق بیفتد که. پس تمام عوالم خلقت عوالم ماده که تدریج دارد عوالم فوق ماده، اینها چی هستند، همه اش مال خدا هستند. له الخلق و الامر، آیه قرآن هم است. پس الله اکبر یعنی خلق و امر مال خداست. و بمشیه کان الخلق، با خواست و مشیت خداوند است که خلق صورت می گیرد و منه کان کل شی للخلق. و آفرینش به خدا باز می گردد. دقت کنید منه کان کل شی للخلق هر چیزی که در خلق هست مال خود خداست.

خوب خداوند در قرآن می گوید شما این اختراعاتی که می کنید در واقع اختراع شما نیست اختراع کیست؟ اختراع ماست. می گوید شما مال خدایید و هر چیزی که می سازید مال خداست. شما سفینه می سازید، ماهواره می سازید، هر چه که می سازید با علم من توان من قدرت من دانش من و حول و قوه من است که شما اینها را می سازید. الهامش مال من است مغزش مال من است آن مغزی که شما با آن این همه اختراعات را می کنید آن مغز را کی به شما داده، بشر ببین چقدر پررو است حیات و قدرت و مغز و انرژی و توان را همه چیز را از خدا می گیرد و بعد جلوی خدا وا می ایستد و انکارش هم می کند ببین چقدر بی حیاست. «قتل الانسان ما اکفره» قرآن می گوید بمیرد این آدم چقدر می پوشاند حقایق را. کافر است کافر یعنی پوشاننده چقدر روی حقایق را می پوشاند همه چیزش را از خدا گرفته در مقابل خدا قلدری و لجبازی هم می کند.

پس این قسمت تمام نشد از معنی اول. این همه که می گوییم از معنی اول است معنی بعدی را توضیح می دهیم حضرت چند وجه از تکبیر را می گوید که اگر امروز هم بتوانیم تمام کنیم این یک روایت را خیلی هنر کردیم.

والحمدلله رب العالمین.