و صبح و شام، «و سبّحوه» تسبیح کنید او را به پاکی او را بستایید صبح و شام، خوب دقت کنید. یکی اینکه دارد به ما تأکید می کند، چون خدا ما را دعوت کرده به یک مقام بی نظیر، ابزار کار را هم می خواهد به ما بدهد. دارد با ما سخن می گوید شما فکر کنید که ما مثل انبیا دارد به ما وحی نازل می شود چون این یک وحی است دیگر، برای ما فرستاده و ما را هم خطاب کرده است. ای مومنین، «یا أیها الذین ءامنوا اذکروا الله» یاد کنید خدا را، «ذکراً کثیرا» آن هم یاد زیاد و باز تأکید، «و سبّحوه بکرهً و أصیلاً» تسبیح کنید او را به پاکی بستایید او را صبح و شب. خوب حالا شما الان نشسته اید اینجا روی زمین بهتان یک چنین وحیی نازل شده، الان می خواهیم چه کار کنیم؟ می گوییم خوب، گفته اند صبح و شب یاد خدا کنید تسبیحش کنید و یادِ زیاد کنید او را، خود خدا گفته دیگر. آدم باید فکر کند چرا خدا دارد این را به او می گوید، خدای حکیمی که بی نیاز از ماست و رب العالمین است و نیازی هم به ما ندارد، صمدیت دارد صمد مطلق است به ما چرا این را می گوید. در واقع او از روی رأفت، رحمت، مهربانی خودش، دارد یک نیازِ ما را می بیند که دستور می دهد، این نیاز ماست. اما این آیه را تقریبا همه ی شما حفظ هستید «یا أیها الذین ءامنوا اذکرو الله ذکراً کثیراً» خیلی هم شنیده اید که حالا آیات مشابه هم خیلی دارد در قرآن هم برای انبیا هم برای مومنین و در صحنه های مختلف دستور به یاد داده، صحنه های مختلف زندگی. اما اگر کسی بخواهد این حرف در او تاثیر بگذارد و آن را عملی کند و سوخت لازم را از زمین تا الله به دست بیاورد، قدرت لازم را از زمین تا الله به دست بیاورد باید یک گوش مناسب با این فرمایش داشته باشد. ما معمولا، عرض کردم چون در این چهار بخش بخش های حسی، گیاهی، حیوانی و عقلانی دفن هستیم غرق هستیم و اینها ما را غافل کرده اند از بخش اصلی خودمان، گوش مناسب این بخش را هم نداریم یعنی حتی اگر هم می شنویم، خیلی وقت ها با گوش های پایینی می شنویم. در سه تا گوش اول که نامحرم هستند یعنی در سه گوش اول ما اینها نامحرم هستند، چون دقیقا این سه تا گوش ما را به سمت زمین می کشانند. گوش عقلی گاهی وقت ها خنثی است بی طرف است گاهی وقت ها، بسیاری وقت ها بخش عقلی طرفدار بخش زمینی می شود. جاسوس و طرفدار بخش زمینی می شود و کارهای علمی و عقلی در جهت رشد حیوانیت است الان علم در دنیا که کار عقلی است بیشتر در اختیار کدام بخش است؟ دانشگاه، علم و پیشرفت ها بیشتر در اختیار کدام بخش است؟ بخش فوق عقل است یا بخش های پایینی؟ بخش های پایینی، رفاه و آسایش بیشتر در بخش های پایینی. علم و دانش الان کمتر در اختیار بخش فوق عقلانی است. بیشتر در دانشگاه ها، هم دانشجویان هم اساتیدش و هم کارهایش و هم تولیداتش خدمت به بخش های پایینی انسان است. عقل، بیشتر موارد عبد و بنده ی بخش های پایینی است. عقل که می گوییم به معنای هوشمان، یعنی اینکه می رود دانش یاد می گیرد می رود علم یاد می گیرد و شیفتگی دارد. لذا فرمود :«رُبّ عقل اسیرٍ تحت هوی امیر» چه بسیار عقلی که اسیر است آن هم چی؟ زیر فرمان هوی (دست من را نگاه کنید)، هوای امیر که حاکم است. به این شکل، نگاه کنید یعنی این ساختار دقیقا به این شکل است. یعنی این سه بخش حاکم بر عقل می شود، بخش فوق عقلانی بی ارزش ترین و پست ترین بخش وجود شخص است یعنی شخص در برنامه ریزی های زندگی اش، هدف گذاری ها، مهندسی عشق، مهندسی فکر، کمترین وقت را، یا اصلا اهمیت نمی دهد به بخش فوق عقلانی که نوعاً همینجور است که یا اگر هم برایش مسائل فوق عقلانی مثل دین، عبادت، یاد خدا، این چیز ها مهم باشد در اولویت آخر است. در واقع کار دیگر هم نمی شود کرد. چون قرآن می گوید فقط زمانی تو می توانی به هدف خلقت برسی که اولویت اولت الله باشد آن سه تا عشق اولت چی باشد؟ گفتیم دیگر در بحث سه عشق اولت الله، اهل بیت و جهاد باشد. وقتی این نیست شخص فاسق است شخص کلاً به علی علیه السلام «رجل منکوس» است آدم وارونه می شود، تعبیر فارسی اش می شود آدم عوضی، عوضی یعنی چی؟ یعنی آنهایی که آدم نیستند حاکمند بر بخش فوق عقلانی ما. که بعداً توضیح می دهم این عوضی شدن یعنی چی، رفتارها در نحوه ی انتخاب ها و فکرها و ارتباطات شخص چطوری عوضی می شود یعنی یک کس دیگری دروغی می آید حاکم می شود بر این وجود و این بخش را به اسارت می گیرد. دیگر نمی گذارد این بخش نفس بکشد. (دست من را نگاه کنید) شما وقتی در بخش حیوانی فعال است و عاشق می شود و عاشق یک جنس مخالف می شود هر چه این جنس مخالف به او می گوید دوستت دارم دلم برایت تنگ شده بیشتر همدیگر را ببینیم معشوق هر چه تأکید می کند که خلوت بیشتری داشته باشیم آدم خوشش می آید. وقتی بخش عقلی فعال است حاکم عاشق است، هر چه دانشگاهش قوی تر، استادهایش بهتر، درس سنگین تر، مباحث علمی بیشتری داشته باشد شوق و ذوق بیشتری دارد می گوید از صبح تا ظهر آزمایشگاه داریم، ظهر تا شب هم درس داریم اصلاً ناهار نمی رود بخورد. تا شب تا ساعت 10- 11 شب کار می کند. من یادم است من دیدم اساتید اینطوری. صبح تا شب کار علمی، شبها باز شیفت می گیرند شیفت علمی می گیرند دانشگاه شبانه درس هم میدهند خسته هم نمی شوند یکسره در آزمایشگاه و درس اند. چون لذت می برند از کارش، بخش های وهمی وقتی فعال می شوند عاشق می شوند مثلاً یک کسی می خواهد کار علمی انجام دهد یا در بخش گیاهی می خواهد قهرمان ورزشی شود خودش می گوید من ده ماه است زن و بچه ام را ندیده ام. یا آن خانم می گفت من نزدیک به ده ماه است شوهر و بچه هایم را ندیدم. دقت کنید این را می خواهد برود جام جهانی یا المپیک این طوری هستند. می گویند ما بچه هایمان را ندیدیم. ما شوهرمان را ندیدیم. تصورش را بکنید کسی به خاطر یک بخش ورزشی و بخش بدنی ده ماه زن و بچه و پدر ومادرش را نمی بیند یکسره در اردوست. معلمان اینها و مربیان اینها هم همین را می گویند باید همینطوری باشیم. من چند وقت پیش داشتم تلویزیون نگاه می کردم داشت برنامه کنکوری ها را می گفت. می گفت کنکوری اگر بخواهد قبول شود حق ندارد عید مسافرت برود. اگر برود از حال و هوای کنکور دیگر در می آید و عقب می ماند. الان شما بروید مراکز کنکور که نزدیک به 10 میلیون 15 میلیون 5 میلیون از افراد می گیرند و برنامه می دهند 20 ساعت برنامه می دهند. می گوید کم بخواب، مسافرت نرو، مهمانی نرو، فقط این، یعنی شما وقتی برنامه را نگاه می کنید، برنامه درسی کنکور را می بینید، می بینید چقدر وحشتناک است بعد خیلی جالب است اکثر کسانی که می روند ثبت نام می کنند واقعاً خودکشی می کنند در این برنامه تا قبول شوند. واقعاً وقت می گذارند جدیت دارند که قبول شوند. کمتر آدمی داریم که به برنامه اش کفر بورزد. یا برنامه اش را نفهمد می گوید واقعاً این طوری رقابت است سنگین است من باید قبول شوم. می خواهد قبول شود در یک دانشگاهی و لیسانسی بگیرد. ماها چرا شلیم در بخش سلوک الی الله، جدی نیستیم ابدیت سرراه مان است آن هم با یک وقت کم، مرگ سر راه مان هست، قیامت 50 هزار ساله سر راه مان است که 50 تا سوال را باید جواب بدهیم، اصلاً فکر این سوالها نیستیم. که ببینیم چی هستند این سوالها، به زودی از من و شما سوال می کنند، راجع به عمرت سوال می کنند، راجع به جوانی ات سوال می کنند، راجع به دینت سوال می کنند، راجع به قرآن سوال می کنند، راجع به نماز سوال می کنند، راجع به روزه سوال می کنند، راجع به امام زمان، مهمترین سوال روز قیامت این سوال است که تو با امام زمان چه کردی، زنده بوده نیاز به تو داشته هر روز هل من ناصر ینصرنی می گفته، آواره بوده، تو چه کار می کردی در زندگی ات؟ سوال است دیگر، می داند سر راهش چه خوان های وحشتناکی است بعد بازی دارد می کند این وسط. یعنی وقتش را یک جایی دیگر دارد تلف می کند می داند به زودی می میرد. می رود در برزخ، اصلاً تمام این چهارتا قطع می شود از او. هیچ چیز از اینها دیگر نمی ماند. در نظام جدیدی ورود می کند، آنجا ارزش های دیگر، آنها آنجا قیامت براساس این که این بخش را چه کارش کردی با تو برخورد می کنند. یعنی بخش انسانی، کودک عزیز روانت را می گویند، می گویند این را به تو امانت دادیم از خدا چه کار کردی با او. این اصل تو بوده، اینها که ابزار بودند وسیله بودند این مهم بوده. چه کارش کردی. یک بار الان خودمان برویم در مرگ دیگر، ما در گردان مان، گردان تخریب مان، نزدیک به حدود، آنهایی که رفتند دو کوهه دیدند گردان ما را، در دوکوهه یک ذره دو کیلومتر پیاده که می روید در بیابان های دو کوهه یک گردان است به نام گردان تخریب، تخریب چی ها آنجا بودند. پشت گردان، آنهایی که رفتند دیدند، پشت خاکریز، ما چندصدتا قبر داشتیم خودمان. یعنی بچه هایی که از تمام این چهارتا بریده بودند به عشق الله و رفته بودند آنجا جان شان را بدهند برای خدا و دین خدا و قهرمان بودند همه شان، این موانع را همه رد کرده بودند، تازه برای محاسبه نفس خودشان می رفتند در این قبرها می خوابیدند ناله ها و گریه ها داشتند یک چیز عادی بود آنجا. بحث ریاکاری نبود. یک چیز معمولی و عادی بود می رفتند همه پشت آن خاکریز گردان تخریب می خوابیدند در قبر و محاسبه می کردند خودشان را و ناله می کردند و گریه می کردند و فکر می کردند که الان بمیرند و الان دفن شوند الان سوالها شروع شود، چه کار باید بکنند. حال این را نگاه کنید با غفلت ماها را این طرف. ما چقدر مستیم. ما چون گوش مناسب این بخش را نداریم وقتی آیات را می شنویم روی ما تأثیر ندارد. (یا ایها الذین آمنوا) خوب به من چه. چون من ایمان نیاوردم فاسقم، فسق دارم. فسق دارم یعنی چی؟ یعنی این چهارتا برایم از این بخش چی است؟ نه این که این بخش را ندارم، خدا را ندارم، عبادت ندارم، نه دارم همه را. مسئله این است که این بخش برای من مهمتر از این چهاربخش هنوز نشده، پس گوش من گوش فاسقانه است وقتی دارم می شنوم، یک چندتا گوش نامحرم دارم، که دارم می شنوم. یکی هم ممکن است جاسوسی این بخش را بکند. تازه اگر جاسوس هم نباشد. نهایتاً می آید سر کلاس می آید و می شنود و می گوید:راست می گوید، استاد راست می گوید درست است این حرفها درست است. مثل این که ما می گوییم: بله مرده کاری به آدم ندارد، درست است، بعد می گوییم خوب حالا پا شو برو دست بزن به آن. می گوید نه می ترسم از آن. عملاً اتفاقی نمی افتد یعنی عملاً پیشرفتی و تحولی و شدنی به قدرت رسیدن به شادی رسیدن معشوقی پیدا کردن، ارتباط با غیب اتفاق نمی افتد. فقط تصدیق است ما این را تصدیقش می کنیم. بله این حرفهایی که شنیدیم درست است. خوب عقل هم تأیید کرد. دل باید تأیید کند. دل تأیید نمی کند، چرا دل تأیید نمی کند؟ چون ما با این گوش دل نمی شنویم. مولانا چه می گوید؟ «گوش خر بفروش و دیگر گوش خر». یعنی با این یک گوش دیگر آن گوش را بخر، با آن گوش گوش کن این حرف ها را که معشوق تو، تو داری معشوق من است اله من است اگر نیست، بگو نیست. اگر هست معشوقت می گوید با من خلوت زیاد داشته باش. خیلی به جنبه های دیگرت جدی نگیر این قدری که در ارتباط با من جدی هستی. وقتی تو به من بیشتر اهمیت بدهی، خودِ من هزینه هایت را می دهم کمکت می کنم خودِ من تأمینت می کنم، نمی خواهد بروی. تو پیش من باش، با من باش رشدت پیش من است، ترقی ات پیش من است تعالی ات پیش من است، شادی و آرامشت پیش من است. این خیلی مهم است این آیات را وقتی می شنویم با کدام گوش داریم می شنویم آیات را. یا سر کلاس که می رویم یا استاد دارد با ما صحبت می کند یا برنامه می گیریم با کدام گوش داریم این را می شنویم. این خیلی اهمیت دارد. مهم، در این برنامه، یاد است اینکه تو حواست باشد بزرگترین انسان ها یعنی انبیا با یاد موفق شدند. ذکر! «انا اخلصناهم خالصتاً بخالصته ذکر الدار» ذکر، یاد آن هم یاد ابدیت و یاد وفات و یاد برزخ و یاد ملکوت و یاد قیامت که به زودی به آن می رسیم. یکی از کارهایی که در سلوک لازم است انسان به قبرستان سر بزند ببیند که چه کسانی بهتر از او جوانتر از او مهمتر از او قوی تر و داراتر از او در دنیا، رفتند به برزخ. مادرم رفت، داداش کوچکم رفت، فرزندم رفت. خواهرم رفت دوستم رفت. همه رفتند انبیا همه رفتند اولیا همه رفتند علما همه رفتند مراجع همه رفتند. این را آدم بفهمد همه رفتند و ما هم می رویم به زودی و انا ان شاءآلله بکم لاحقون. ما هم ان شاءالله ملحق می شویم به شما.
این اهمیت داشته باشد برای ما. بعد هم می گوید زیاد یاد کنید. چرا زیاد یاد کنید؟ الان کلمه ی زیاد یعنی چی؟ و سبحوه بکره و اصیلا، صبح و شب مشغول تسبیح خدا باشید. خوب مگر ما بیکاریم، کار درسی دارم، کار علمی دارم زن و بچه دارم کار اقتصادی دارم، یعنی چی این؟ معنی اش این نیست که شما صبح تا شب تسبیح دستت بگیری رو سجاده بنشینی، یعنی چی این یاد؟ یعنی خودت را از نظر یاد به یک کیفیتی برسان، که مثل این جوان کنکوری که یادش همه اش کنکور در ذهنش است و تمام برنامه هایش را براساس کنکور تنظیم می کند مثل این جوان کنکوری باش. مثل این ورزشکار باش، می آید زندگی اش را تنظیم می کند برای همه کارهایش. و جالب است این وقتی می رود طلا می گیرد، چندتا اتفاق می افتد، یکی این که یک عالم طلا و سکه و ... به او می دهند مردم همه به به چه چه می کنند خانواده ای که همه از شان دور بوده می گوید به به مایه ی افتخار مایی، بالاخره تو یک طلا گرفتی، برای یک امر وهمی، بعضی هایشان یک فصل بازی می کنند دو میلیارد تومان یک میلیارد تومان پول می گیرند. می گوید خوب می ارزد دیگر. ما باید فکر کنیم چقدر ارزش دارد این کار، ما به کجا می رسیم. چقدر قیمت دارد این کار. باید به یاد باشیم. کیفیت مهم است دیگر. یک حدیث است خیلی تکان دهنده است این. هر چند می دانم خیلیها تکان هم نمی خورند. حضرت می فرماید: «فَضیلته السعاده حُسنُ العباده» برتری بزرگان به خاطر کیفیت عبادت شان است خوب عبادت کردن شان است. الان می گویند این در کشتی برنده شد، این در مثلاً فرض بفرمایید رشته تینس برنده شد شنا برنده شد، در فوتبال این تیم برنده شد، دوتا تیم قدر و خیلی محکم با هم مسابقه فینال دادند این برنده شد، برنده شد یعنی چی؟ طلا گرفت یعنی چی؟ این که نقره گرفته، یعنی چی؟ یعنی کیفیت کارش بالا بوده دیگر. توانسته برنده شود. بالاخره غلبه کرد. الان این آقایی که این دارد مقام اول،دوم، سوم، طلا، نقره، برنز دارد از کجا دارد؟ از کیفیت کار دارد. بقیه کیفیت کارشان ضعیف بود نرسیدند به این درجه. بقیه کیفیت کارشان خیلی بالا بود الان شدند قهرمان. نفرات اول تا سوم.
خوب، بالاخره رتبه بندی های جهانی در همه رشته ها و موضوعات براساس کیفیت کار است دیگر. می گویند ایزو 9001 و ایزو 9002، کیفیت کار، شرکت ها این را در نظر می گیرند. کیفیت مدیریت کیفیت محصول و ... و ... کیفیت. همه چیز می رود سر کیفیت. مثلاً 20 برند معروف تجاری ایران، 20 برند در صنعت غذایی،20 برند معروف در فلان مورد، اینها از کجا می آید؟ بالاخره یک سازمانی، یک شرکتی، یک موسسه ای، یک استانداردی، جایی می رود اینها را ارزیابی می کنند از نظر کیفیت و نمره می دهند. طبیعی است در هر کدام از چهارتا داستان این است. در بخش 5 هم همین اتفاق ها می افتد یعنی کی قهرمان می شود؟ کی سبقت می گیرد؟ کی سرعت می گیرد؟ آنی که کیفیت کارش بالاتر است. نه آنی که دوندگی بیشتر می کند. آنی که کیفیت کارش بیشتر است. الان شما نگاه کنید مدیران دارند تلاش می کنند از صبح تا شب در کارخانه هایشان تلاش می کنند هم مدیرانی که می روند دوره های ارتقا کیفیت می بینند، بعد می آیند شرکت را براساس کیفیت تنظیم می کنند، خوب بهره وری می کنند صرفه جویی می کنند،کارشان هم قشنگ است. می گوید این آقا رفته دوره مدیریت دیده. از شرکت از ورشکستگی رسانده به سوددهی. چون دوره دیده وارد است. شرکت را تحویل گرفته ورشکسته بوده حالا رسانده اش به سوددهی. من زیاد دیدم اینجور چیزها را. چون مهارت بالا بردن کیفیت را داشته. نه که چهل سال عبادت بکنیم بی کیفیت. 50 سال بی کیفیت، از آن طرف آنی که آن طرف وایستاده بالا وایستاده، بصیر است دیگر هی نقد می زند دائماً، کلمه نقد، نقاد داریم. نقد می زند نقد یعنی تشخصی درصد خلوص. به این می گویند نقد، درستی. مثل موسسه استاندارد که این کار را می کند. این عبادت استاندارد نیست، این نماز استاندارد نیست، این روزه استاندارد نیست. این ذکر استاندارد نیست. ما به ذکرهای هفتگانه برسیم متوجه می شویم مهارت های استاندارد ذکر را در اینجا کار کنیم ان شاءالله. مباحث تکراری نگوییم برایتان. که ذکر استاندارد چیست. حالا که نماز می خوانی استاندارد بخوان، با کیفیت بخوان، که یک اتفاقی بیفتد. حالا که داری مشهد می روی، حالا که داری کربلا می روی، حالا که داری مکه می روی، حالا که داری روزه می گیری، حالا که داری اعتکاف می روی، حالا که داری قرآن می خوانی، قرار است از این یک تحولی، رشدی، یک قربی، یک شادی و انبساطی و یک شخصیتی و یک قدرتی ایجاد شود برای شما. همین که آب می خوری، الان این آب را برای چی گذاشتند اینجا، خوب یک اثری باید داشته باشد برای من. پس این که خدا می گوید ذکر بگویید ذکر بگویید صبح و شب «یا ایها الذین آمنوا ذکروالله ذکراً کثیرا و سبحوه بکره و اصیلا» یعنی چی؟ یعنی قرار است من را به یک جایی برساند دیگر. فضیلت السعاده حسن العباده، برتری بزرگان بخاطر کیفیت کارشان است یعنی اینها این طوری نیستند که بروند وقت بگذارند 50 سال الکی عبادت کنند، به کیفیت اهمیت ندهند. دقیقاً مثل آن داستان معروف که همه می دانید. سه نفر هستند یک نفر زمین را می کند، یک نفر درخت را می کارد یک نفر هم خاک می ریزد رویش. حالا آن نفر وسطی یک روز نیامد، یک نفر زمین را می کند یک نفر پرش می کرد. می گفت به ما ربطی ندارد ما فقط وظیفه مان را انجام میدهیم هیچ کدام شان همت نمی کرد که حالا که این نیامده من این درخت را بکارم که عبث و احمقانه نباش. امام صادق علیه السلام قسم می خورد 50 سال نماز بیهوده. 70 سال حج بیهوده. شما اگر کسی بگوید من دیگر از زنم بدم می آید زنم برایم عادی شده، از مامان و بابایم بدم می آید، عادی شدند برایم، از بچه هایم خوشم نمی آید عادی شدند می ترسید از این آدم. عجب آدم بی انصافی است عجب آدم بی عاطفه ای است عجب آدم بی رحمی است. باور می کنید شخص رئیس کاروان است به من اینطوری می گوید حالم دیگر از مکه و مدینه به هم می خورد، اینقدر که رفتم. این چون دستش به خدا فعلاً نمی رسد فکر می کند خدا هم دستش به این نمی رسد می گوید خوب که نیست کو خدا. جرأت نمی کند بگوید حالم از امام رضا و امام حسین و امیرالمومنین و کربلا و ... به هم می خورد. واقعاً حال این این است. و الا من آدم هایی دیدم، 20 تا سفر کربلا سی تا سفر کربلا 50 تا سفر کربلا بیشتر خدا شاهد است 100 سفر کربلا دیدم، رفتند و الان اوضاع خوبی ندارند. واقعاً اوضاع خوبی ندارند. فضیلت السعاده حسن العباده. کیفیت. کیفیت را باید بالا ببرید. باید بیاید دوره ببیند آدم. الان خیلی ها تعجب می کنند که این اردوها یعنی چی، کجای اسلام این اردوها هست کجای فرهنگ ما این اردو هست. اردو برای ذکر؟ اردو برای فکر؟ یعنی چی؟ بله اردو برای مهمترین هدف زندگی مان. جمع شویم دور هم ببینیم ما برای چی آمدیم اصلاً در این دنیا. چطوری این مسیر را طی بکنیم.
خوب حالا اگر می گوید ذکراً کثیراً، شما چرا در ذکرها عدد می دهید؟ عدد محدودیت ذکر نیست. عدد می گوید این ذکر خاص، چون عددها براساس آموزه های دینی ماست. رقم را ما ندادیم، رقم را بالا دادند خود معصومین دادند. این ذکر خاص این تعداد گفته شود. ولی اگر می خواهید چندبار بگویید بگو، بیشتر از آن لذت می بری. مثلاً شما از صلوات بیشتر لذت می بری. حالا صلوات عدد و رقم ندارد. مثلاً می گوید من از ذکر «یاقوی» خوشم می آید. خوب دوبار بگو ولی با عددش بگو. بدون عدد چی؟ اشکالی ندارد بدون عدد هم می توانی بگویی ولی قاعده مند باشد بهتر است. برای همین «قد جعل الله لکل شیء قدرا» خدا اندازه قرار داده، چهار رکعت، دو رکعت صبح، خدایا تو که گفتی ذکر کثیر پس چرا دو رکعت، می گفتی 500 رکعت. می گوید نه. صبح اینقدر. حالا بیشتر می خواهی یک نافله دو رکعتی هم قبلش بخوان. بیشتر حس داری نیاز داری سوخت داری مصرف داری نماز شب بخوان. تعقیبات بخوان. امام سجاد فرمود تعقیبات جوهره نماز است. یک موقع انسان نماز را گند می زند خراب می کند رسیده یک جایی که می گوید السلام علیک و رحمه الله و برکاته می بیند هیچی نگفته هیچی نفهمیده از این نماز. اصلاً ارتباط برقرار نبوده آنتن نداده، می گوید اصلاً نگران نباش. همین الان بنشین، بلافاصله که سلام نماز تمام شد بدون حالت قانونی و رسمی نماز اتصال برقرار می شود شاید بعضی وقتها هم بهتر برقرار شود. وحشت زده نشو. چون تو باید غذایت را بخوری، اصل این است که غذا به تو برسد، خیلی خوب، حالا الان بنشین، یک وظیفه واجبت بود. تو وظیفه مستحبی مقداری غذا جذب کن، تعقیبات بخوان، قدرت بده به نمازت. ضعف نمازت را برطرف کن، قدرتش را ببر بالا. مهم این کیفیت است. این کیفیت است. «واذکر اسم ربک بکره و اصیلا سوره انسان آیه 25. اسم ربت را زیاد بگو یاد کن پروردگارت را، نام پروردگارت را بگو، بامداد و شامگاهان. دوباره نگاه کنید ترکیب را. «فاذا قضیت الصلاه فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله واذکروالله کثیراً لعلکم تفلحون» سوره جمعه آیه 10. نگاه کنید خیلی زیباست. قبلش می فرماید که راجع به نماز جمعه می گوید. چقدر تأکید می کند راجع به نماز جمعه. نماز جمعه یکی از نماز هایی است که انسان وقتی شرکت می کند بلافاصله بعدش، هر کس که رفته نماز جمعه می داند، بلافاصله بعدش هر کس رفته این احساس را میکند. یک سبکی فوق العاده است این سبکی مال این است که خداوند مغفرت می ریزد سر کسی که در نماز جمعه است یعنی شخص می فهمد، گناهانش آمرزیده شده پاک شده روح کاملاً سبک و با نشاط است. پرده ها برداشته می شود. بعد می فرماید که تأکید می کند انتقاد می کند، از کسانی که نماز جمعه را سبک می شمارند، «اذا نودی لصلاه الجمعه فاسعوا الی ذکرالله ذروا البیع ذالک خیر لکم» اگر ندا داده شد برای نماز جمعه، بدوید عجله کنید، بشتابید به سوی ذکر خدا، می خواهد بگوید نماز جمعه اگر برقرار می شود بخاطر چیست؟ یاد خداست. «اقم الصلاه لذکری» نماز را بخوان. آن هم برای چی نماز را بخوان؟ که در آن چه اتفاقی می افتد؟ یاد اتفاق می افتد. نه این که نماز را بخوان. خوب حالا خواندم، یاد هم اتفاق افتاد یا نیفتاد. ملاقاتی، حضوری، شهودی، رؤیتی؟ هیچ اتفاقی نیفتاد. فاسعوا الی ذکر الله و ذروا لبیع خرید و فروش را رها کنید، کارهای تجاری و دنیایی را رها کنید. این برای شما خیلی بهتر است. بعد می فرماید که بیایید نماز جمعه. حالا نگاه کنید «فاذا قضیت الصلاه فانتشروا فی الارض وابتغوا من فضل الله، خوب دقت کنید نماز تمام شد، بروید در زمین بگردید، بروید سراغ شغل و تجارت تان. نگویید جمعه است تعطیل است. نگاه کنید چقدر قشنگ صحبت می کند«فانتشروا فی الارض وابتغوا» کارهایت را انجام بده کارهای زندگی ات را انجام بده. صبح جمعه را گذاشتی برای عبادت، برای خودسازی برای کارهای دیگر یا هر چه، برو به فضل الله، کسی منع نمی کند شما را که جمعه درآمدی داشته باشید و کاری بکنید اما به نماز جمعه نباید ترجیح داشته باشد. حضرت فرمود اگر کسی ترجیح به نماز جمعه بدهد، عمداً نماز جمعه بدون عذر نرود منافق است. وابتغوا من فضل الله دنبال روزی خدا باشید دنبال فضل خدا باشید. ولی بعدش چی می گوید باز اینطوری می کند واذکروالله کثیراً لعلکم تفلحون ولی زیاد یاد خدا باشید دنبال روزی هم که می روید یاد خدا باشید زیاد. شاید رستگار شوید. شاید رستگار شوید. ببینید چه چینش های ریاضی و دقیقی دارد. دنبال شغل و تجارت هم می روید، این طوری باشید. سوره ی آل عمران آیه 41 قال رب اجعل لی آیه قال آیتک ان لا تکلم الناس ثلاثه ایام الا رمزا واذکر ربک کثیرا و سبح بالعشی و الابکار، مریم را در آن حال نگاه کنید، در آن حال که آن اتفاقات برایش افتاده، می گوید خدایا یک چیز دستم بده که دستم پر باشد که روبرو شوم با این چیزها، من دختر بودم الان بچه دار شدم، مردی با من نبوده، الان جواب اجتماعم را چی بدهم، جواب جامعه ام را چی بدهم این دلشوره ها را دارد. دقت کنید، چقدر آموزنده است اینها، این همه دلشوره دارد این خانم، به خدا می گوید خدایا چه کار کنم، من چی بگویم، چه می گویند راجع به من؟ ببین خدا چقدر قشنگ می گوید می گوید اول آرام باش یک سه روزی سکوت کن. حرف نزن. روزه سکوت هم داشتند. بعد می خواهی حل شود دیگر. چه کار کن، واذکر ربک کثیراً زیاد حواست به من باشد. در آن حال و هوا خدا می گوید دلشوره نداشته باش آرام باش. یعنی شما نگاه کنید اگر این اتفاق برای هر کدام از ما قرار بود بیفتد یک چیزی که آبرویی است، ماها یک هو می رویم قرص می خوریم خل می شویم می زند به سر مان، فرار می کنیم کارهای مختلف ممکن است به سر مان بزند. خدا می گوید نه آرام باش یاد من باش این یاد همه چیز را حل می کند. واذکر ربک کثیرا. در آن موقعی که فاجعه دارد اتفاق می افتد، برو رو سجاده وایستا. تویی خدا هست دارد می بیند اهل بیت می بیند تو را غیب با توست جبرئیل با توست میکائیل با توست و عزرائیل با توست همه با توست. نه که بگویی دیگر حوصله نماز ندارم. اینقدر حالم بد بود که دیگر نماز نخواندم. دیگر کی حوصله نماز دارد در این فاجعه و در این مشکل و مصیبت. می گوید نه در همان مصیبت تو بیشتر احتیاج داری به یاد خدا. «الذین اذا اصابتهم مصیبه» تا یک مصیبیتی می آیند «قالوا انا لله (این می شود ذکر) وانا الیه راجعون» من مال خدا هستم، خدا می خواهد اینطوری من را تراش بدهد. این فاجعه که دارد اتفاق می افتد برای من. برای پاک کردن من، برای تراش دادن من، آماده شدن من، خوشگل شدن من است. یک ذره درد دارد. الان بعضی از این عمل های زیبایی را آدم محتوایش را که می خواند حال آدم به هم می خورد اینقدر بد و سخت و حال به هم زن است طرف می گوید من تن می دهم به آن، با همه خطراتش، شما ببینید چند نفر از این خانمها سر این بوتاکس زدن کور شدند. رفته آمپول تقلبی زدند چشم عفونت کرده چشم را تخلیه کردند. سر این عمل های زیبایی چند نفر جان و سلامتی شان را از دست داده اند. زجر می کشند ولی می گوید این ارزشش را دارد یا مردها را شما نگاه کنید خل بازی های مردها، می رود می ایستد خالکوبی، این برای تک تک بخش های این چیزی که می خواهم بزند روی سینه و کمر و بدنش با سوزن می زند دیگر این باید وایستد همه این سوزن ها را بکنند در دستش و تزریق کنند بعد می خواهند با آن پز بدهند یک چیز وهمی و خیالی است. می گوید خوب بعدش من، خودش این طوری فکر می کند، مثلاً خوشگل تر می شوم. برای یک امر وهمی آن درد را تحمل می کند می گوید بگذار من را بتراشد. در سلامت بدن خوب من که بالاخره باید سالم باشم نمی توانم این وضع باشم که بگذار پایم را ببرند، یا دستم را ببرند. چه کار کنم سلامتم مهمتر است که. می خواهند تراشت بدهند خدا می گوید من نمی خواهم زشتت بکنم می خواهم زیبایت بکنم می خواهم قوی ترت بکنم قشنگترت کنم، می خواهم مورب ترت بکنم پس صبر کن می خواهم تراشت بدهم. جیغ و داد نزن. سرو صدا راه نینداز اگر ایمان داری صبر کن. در سبحان الله می رسیم در بحث سبحان الله می رسیم آنجا غوغاست سر این قضیه تراش خوردن. ما الان الله اکبریم فعلاً. در آن حال به مریم می گوید که مریم اذکروا ربک کثیراً حواست باشد، چرا نمی گوید اذکروا الله می گوید ربکِ؟ رب یعنی چی؟ نه با اردویی معنایش کنید. مالکِ مدبر. صاحبی که تو را دارد تدبیرت می کند دارد تو را مدیریت می کند مالک خودت است صاحب خودت است. تو مال او هستی. مال شوهرت و اجتماع و زن و بچه ات و مامان و بابایت نیستی که. آنها ملکیتی روی تو ندارند یک نظام حقوقی بین تان برقرار است خودت حیاتت جانت نفست عمرت همه کمالاتت مال خداست. همه اش مال خداست. تو مال خدا هستی قبل از این که مال کس دیگر باشی. همه روی ما حق ندارند ولی خدا روی ما حق دارد. ما مال خدا هستیم. حالا که مال خدا هستیم می گوییم انا لله، و می خواهد من را تراش بدهد. عبد او هستم. به به. مال او هستم، عبد او هستم، تعلق به او دارم. چقدر هم به انسان این قدرت و آرامش می دهد که من صاحب دارم بی صاحب نیستم مال کسی هستم. ول نیستم بی هدف نیستم. آن مالکم رب العالمین است معشوقم مالکم است. بعد هم می خواهم بروم پیش مالک خودم (انا لله و انا الیه راجعون) شما وقتی که یک چیز خطری شما را تهدید می کند یک مشکلی به وجود می آید مثلاً در اردو فرض کنید یک چیزی که دوست نداری اتفاق بیفتد، یا می روی یک مسافرت خارج از کشور یک داستانی اتفاق می افتد. حس این که من به زودی از اینجا سفر می کنم می روم بر می گردم پیش خانواده خودم و اصلاً خبری دیگر از این مسائل نیست چقدر به انسان آرامش می دهد. من نیستم از اینجا می خواهم بروم. آنهایی که می مانند می گویند شما دلتان خوش است شما از نفس تان از جای گرم بلند می شود شما که اینجا نمی مانید که می خواهید بروید، من بدبخت هستم که اینجا باید بمانم این وضعیت را تحمل بکنم. آنی که می خواهد برود خوشحال است می گوید من که می روم. دیدی بچه هایی که مامان هایشان را نصیحت می کنند به مامان هایشان می گویند که مامان بابا را تحمل کن، درست است این آدم عوضی است آدم بدی است آدم شری است آدم غیر قابل تحمل است بابا را تحمل کن. نفسش از جای گرم پا می شود. مامان به دختر می گوید تو الان می روی پیش شوهرت راحتی، خانه و زندگی و آن شوهر به این خوبی داری و عالی و زندگی تان خوب و نفس تان از جای گرم بلند می شود من باید با این دیو بسازم. یک شبش هم کشنده است، تحمل پدرتان این پدر وحشی و بی ادب و ظالم تان من باید بمانم اینجا با او زندگی کنم. شما نفس تان از جای گرم بلند می شود می گویید بساز. یک کلمه بساز. خودت بودی می ساختی؟ خودت یک همچین آدمی را می توانی تحمل کنی. من خیلی وقت ها دیدم در مشاوره. به بچه ها و دختر و پسرها می گویم شما بابا و مامان هایتان را این طوری نصیحت می کنید اگر خودتان بودید ... می گویند من عمراً اگر بتوانم یک شب پیش همچین شوهری باشم یک شب پیش همچین زنی باشم. من نمی توانم تحمل کنم. ببین پس تو چرا به یک کس دیگر توصیه می کنی. ولی آنی که می خواهد برود نفسش از جای گرم پا می شود خیلی جدی نمی گیرد. بعد الکی یک چیزی می گوید و یک نصیحتی میکند و بعد می گوید من یک چیزی گفتم که زود در بروم و به خانه و زندگی خود برسم. حوصله این دردسر ها را ندارم من.
یک کسی که می گوید انا لله و انا الیه راجعون، من خودم خانه زندگی دارم. خداست خانه و زندگی من. ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. من خانواده دارم، خانواده ام اهل بیت است، من قرار است برگردم پیش اهل بیت، خانواده ام انبیا هستند، شهدا، صدیقین و صالحین همه منتظرم هستند. قرار است با اینها زندگی کنم، اینجا قرار نیست بمانم. بنشینم غصه اش را بخورم. می گوید واذکر ربک، در این مصیبت زیاد یاد کن. این یاد چقدر به درد ما می خورد این که انا لله و انا الیه راجعون. دارم مفهوم یاد را می گویم این که یاد چطوری به داد ما می رسد. مکانیزم یاد چطوری است چطوری می آید کمک من می کند. وقتی من یاد هستم. وسبح بالعشی و الابکار، تسبیح بگو، شب و صبح. شامگاه و بامداد تسبیح بگو. باز نگاه کن، زمان می گذارد، اینها با چه ادبیاتی طراحی شده؟ ما هم همینطوری می خوانیم، طرف قاری قرآن است حافظ قرآن است هزاران بار این آیه را می خواند بعد می بینی افسردگی دارد خودش. عصبانیت دارد پژمردگی دارد، گرفتاری های دیگر دارد. آیه بعدی را برایتان بخوانم بس است دیگر وقت مان تمام است. سوره طه آیه 23 تا 24، «قالَ» موسی چی گفت؟ ادبیات را نگاه کنید، بعد ببینید این معنا چی می دهد، «قال رب اشرح لی صدری»، خدایا سینه ام را گشاد کن شرح صدر به من بده. «و یسرلی امری» کارم را آسان کن. «و احلل عقده من لسانی»، قدرت بیان به من بده، گره از زبانم باز کن درست بتوانم حرف بزنم «یفقهوا قولی» بقیه هم بفهمند من چی دارم می گویم منظورم را خوب بفهمند. نگویند ما نمی فهمیم. «واجعل وزیراً من اهلی» یک وزیر یک جانشین یک آدمی که کمکم بکند، از اهل خودم به من بده. و خودش هم معرفی می کند « هارون اخی» برادرم هارون را وزیرم قرار بده. چون یک جای دیگر می گوید چی؟ «هو افصح منّی»، از من قدرت بیانش قوی تر است بتواند کمکم کند. «اشدد به ازری» ببین پشتم را به او محکم کن. وزیر می خواهم یک وزیر که پشتم باشد و محکم باشد چقدر مسائل روانشناسی و مدیریتی قشنگی دارد که الان نمی رسیم بگوییم.
«واشرکه فی امری» او مشارک امر من باشد. مشارکت داشته باشد در کار من. شریک کارم قرار بده. همه ی اینها را می گوید انجام بده آخرش چی بشود؟ که چی؟ می گوید:« کَی نسبحک کثیراً و نذکرک کثیراً» بخاطر این که ما بتوانیم این همه کمک خواستم برای این که من برسم بتوانم تو را تسبیح بکنیم ما ترا. نگاه کن وقتی یکی عاشق است، از طرف معشوقش هم که مأموریت می گیرد می گوید بابا یک مأموریتی به من بده که لااقل از تو جدا نشوم. خیلی حرف است این. خدا تنظیم کرده این را دارد برای ما می فرستد. موسی است که اینقدر، موسی مظهر عقلانیت است در عالم. وقتی می گویند موسی یعنی عقل، عقل کامل. سلام خدا بر همه انبیا.
تا بتوانیم تو را فراوان تسبیح کنیم و فراوان یاد کنیم. می گوید من مأموریت می روم این کارها را به عهده می گیرم خودت را می خواهم. یک جوری من را نفرستی سراغ بنده هایت که ... مثل فرعون و هامان و این سربازان و لشکرش و که با اینها بخواهم درگیر شوم و از تو غافل شوم. می گوید حالا که اینطوری است خدایا کارهایم را آسان کن، یک ذره به من ابزار بیشتری بده که من فرصت عاشقی داشته باشم. پیش خودت بیشتر باشم. لذا موسی معروف است به کلیم الله. در روایت داریم سی شبی که رفته بود به مناجات، غذایش را نخورده بودند، اصلاً احساس گرسنگی و تشنگی نمی کرد، چون در تمام مدت، تمام وجودش در جذبه ی صبحت با خدا بود. اصلاً متوجه نمی شد گرسنه اش است شأن پایینی دارد. و جالب است که بدن هم دارد با او راه می آید. بدن هست قوی و قدرتمند کار خودش را میکند و راه می آید. استاد ما می فرمود من که در زندان که انداخته بودنم ده روز اعتصاب غذا کردم هیچ چیز نخوردم. بعد اینها ترس برشان داشته بود که نکند من بمیرم هی غذا چلوکباب می آوردند مرغ می آوردند که من بخورم، من نمی خوردم. می گفت به معده دستور دادم خودش می گفت این معده را بستم. تنظیمش کردم گفتم از الان هیچ خبری، خودش واقعاً اینطوری است ساعت بهش دادم اگر می خواستم یک ماه هم نخورم نمی خوردم و هیچ اتفاقی هم نمی افتاد. تمام کارهایم را می کردم مطالعه می کردم چند بار دعاها را ترجمه کردم، اسناد مفاتیح را دیدم، همه کارهایش را داشت می کرد آنجا. می گفت وقتی به آن توافق رسیدیم دیگر می خواستند ولمان کنند گفتند غذا می خوری یا نمی خوری گفتم آره. گفتند بیاوریم گفتم بیاورید. گفت اینها از هول شان یک 10- 15 پرس غذا آورده بودند گفت من قشنگ نشستم 10-15 پرس را خوردم. به این رئیس زندان گفتم ببین برنج هایش مال تو کباب هایش مال من. ساعت است می گوید نمی خورم تمام شد. بدن این طوری است «ما ضَعُفَ بدنُ اما قبیت علیهم نیه» بدن هیچ وقت ناتوانی نشان نمی دهد آنجایی که روح می خواهد کاری را انجام بدهد. امام صادق علیه السلام می گوید. یک کسی می گوید من هی گرسنه ام می شود تشنه ام می شود و ضعفم گرفته الان دارم می میرم، غش می کنم، چون با روح آن کار را انجام نمی دهد یا با عقل دارد انجام می دهد یعنی عقل گفته حالا چاره ای نیست برو بنشین سر کلاس کنکور، وقتی می نشیند سر کلاس و وقتی می خواهد پا شود از سر کلاس هی می خواهد چای بخورد، قهوه بخورد، شربت بخورد، دمنوش بخورد، ساندویچ بخورد، مجبوری سر کلاس دارد می رود ولی بخور بخورش هم به راه است می گوید بدنم نمی کشد. بعضی از عزیزان می گفتند در اردو که هست برنامه غذایی را براساس معنوی تنظیم کنید، گفتم اینها می میرند، غش می کنند، می میرند اگر بخواهیم برنامه غذایی عبادی و سلوکی تنظیم بکنیم، مشکلی نیست، ما خودمان که برنامه داشتیم یک موقع هایی، سه روز غذا نمی خوردیم اصلاً احساس گرسنگی هم نداشتیم الحمدالله دو روز، سه روز، چهار روز اصلاً احساس گرسنگی نداشتیم. حالا غذا بخوریم یا نخوریم. هیچ. ولی اگر بخواهیم این برنامه را بگذاریم برای شما، همان روز اول اردو خالی می شود.
این موسی تمام عشقش در تمام فعالیت هایش حتی کاری که برای خود خدا می خواهد انجام بدهد می گوید خدایا مفتی انجام نمی دهم یک جوری کارم را راه بینداز که شب پیشت باشم تا وسط روز، بتوانم پیشت باشم صبح پیشت باشم. بعضی از ما اینقدر جوگیر می شویم در فعالیت های الهی، بسیج می رود طرف می گفت که ده روز است نماز نخواندم. برای چی؟ می گفت نتوانستم کفش هایم را از پایم دربیاورم. کار هیئت بود خیلی سنگین بود، واقعاً اگر تو امام حسین و هیئت را دوست داری که باید روی سجاده بیشتر می نشستی. بعضی ها مثلاً می خواهند بروند یک کاری برای امام زمان انجام بدهند کار خیریه انجام بدهند یا کار هیئت یا بسیج و یا مسجد پایگاه، کار اقتصادی و اجتماعی یا صنعتی می بینیم که غیب می شوند اصلاًدیگر هیچ چیز ازین بنده خدا نمی ماند همان نیم من بوق بن پشم پانزده، همان می ماند از او. هیچ. واقعاً تو اگر برای خدا هست این کارها کار فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و صنعتی و چه .... واقعاً اگر برای خداست تو که باید بیشتر با خدا رفیق باشی و خلوت داشته باشی. طرف که با رئیس جمهور کار می کند صد دفعه می رود پیش رئیس جمهور، قرار دارند کار دارند جلسه دارند، با هم صحبت می کنند خلوت دارند شام و ناهار دارند مسافرت میروند کار نظام انجام میدهند. کسی که برای رهبر کار می کند و نماینده رهبر است او بیشتر رهبر را می بیند یا ما که نماینده نیستیم؟ او بیشتر می بیند. می گوید من نماینده ام پس باید بیشتر بیایم پیشت انرژی و قدرت بگیرم ارتباط داشته باشم با مدیر خودم. پس چطوری است ما می خواهیم کار را برای خدا انجام بدهیم، پیغمبری کنیم، کار فرهنگی کنیم، کار اجتماعی کنیم کار اقتصادی کنیم، بخواهیم شوهرداری کنیم، می گوید تو شوهرداری ات را برای خدا بکن می گوید ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. اگر مال خداست پس در ارتباط با خدا چرا اینقدر کم شده اگر این کارها برای خداست. اگر راست می گویی که تو باید بیشتر تردد بکنی پیش خدا. ببین موسی اینجا دارد اصل مهم را در مدیریت می گوید. یادتان نرود مدیر در هر بخشی، قانون مدیریتی، مدیر هر کاری، زن است مدیر یک خانواده است، مرد است مدیر یک شرکت، مدیر یک مجموعه، مدیر یک موسسه، مدیر در هر بخشی بیشتر از همه ی اعضا باید با رئیس اصلی جلسه داشته باشد، نشست داشته باشد یعنی با خدا. بس است وقت مان تمام شد یک خاطره کوچولو بگویم ما یک فرمانده ای داشتیم در اطلاعات عملیات، می دانید که کار اطلاعات عملیات یک کار خیلی وحشتناک سختی بود. یعنی سخت ترین کار جنگ بود دیگر. بعد عرض کردم ما یک موقع هایی غروب راه می افتادیم 90 کیلومتر با بار پیاده می رفتیم، با بار، نه که عادی پیاده روی، من یادم است که یک کوله پشتی داشتم یک قرقره بزرگ و یک طناب، بخاطری که تخریب چی بودم این طناب را در میدان مین رد می کردم که این بچه ها بتوانند سر طناب را بگیرند و راحت بروند یک کلمن پر غذا برای دو سه روز غذا و آب و اینها و اسلحه ما هم بود باید می بستیم به خودمان یک چیزی حدود 30-40 کیلو بار به ما وصل بود و بعد باید 90 کیلومتر پیاده می رفتیم و این کار همیشه ما بود. در این یک کار بسیار خطرناک چون ما باید هر دفعه می رفتیم توی عراقی ها و از دو یا سه پایگاهشان رد میشدیم، در عراق بودیم اصلاً در ایران نبودیم که، تا می رفتیم و بر می گشتیم ده بار خطر اسارت چند بار فرار کردیم و از دست شان و لو رفتیم همیشه اینطوری بود. میدان مین بود، اسارت بود و خیلی چیزهای دیگر. بعد فرمانده ما، ما می دیدیم این فرمانده ماست، ما می آمدیم ما هر ساعت روز غیر از این حالتهایی که ما می رفتیم شناساسی، می دیدیدیم که این قرآن می خواند، یا نماز شب می خواند، یا قرآن می خواند اینقدر آرام. مینشست خدا رحمتش کند، همیشه ما نماز صبح نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا با اذان فرمانده مان، برای نماز، زودتر از همه ما می رفت می نشست برای عبادت. هر کس نمی دانست فکر می کرد این یک آدم بیکار است بیکار بیکار، فقط همین صبح تا شب کارش این است که بنشیند قرآن و نماز بخواند آن کار به آن سنگینی را انجام می داد فرماندهی می کرد، از این طرف هم این وضع عبادتش بود. (کی نسبحک کثیراً و نذکرک کثیراَ)
والحمدلله رب العالمین .