این قسمتی که شما دیدید از اقیانوس قسمتی بود که جدید بود دیگر فرصت ترجمه اش نشد. یا زیرنویس، قسمتی بود که قدری تاریک است هیچ کسی آنجا راه نمی تواند پیدا کند حجم فشار آب آنقدر زیاد است که اینها با ماشین رفتند آنجا که بتوانند این عجایب را آنجاها پیدا کنند حالا خودشان هم می گویند، که این درصدی از چیزهای کوچکی است که توانستیم کشف بکنیم. بسیاری شاید بیش از 90 درصد شگفتی های دریا بعد از امام زمان علیه السلام شناخته شود. و بشر بتواند راه پیدا کند ما فقط اینها را داریم می بینم اما این که چی هستند، قرآن می گوید هر کدام از اینها مثل شما یک امتند. سازمان دارند تشکیلات دارند زندگی دارند، اهداف دارند، امتند مثل شما، «الا امم امثالکم» اینها چه کار می کنند در آن کف دریا؟ فرهنگ آنها چیست؟ کارشان چیست؟ ان شاءالله اگر برسیم امسال می خواهم 50 تا از حیوانات را اینجا ان شاءالله در همین اردو عبادت هایشان را دانه دانه برایتان بگویم. حالا کی امام زمان بیاید عبادت تک تک اینها را برای ما بگوید، که چی می گویند اینها. حرف حساب شان چیست با ما. اصلاً قورباغه چی می گوید سوسک چی می گوید. موش چی می گوید. چکاوک چی می گوید طوطی چی می گوید. اینها هر کدام حرف دارند برای ما. بیخود که آفریده نشده اند اینها همه حکمت الهی است. حالا انشاءالله از وجود مقدس سیدالشهدا از محضر ایشان استفاده می کنیم یک 50تایشان را حدوداً فکر می کنم بتوانیم اگر برسیم باید برایتان عبادت هایشان را بگویم. که اینها ذکر و عبادت دارند و عبادتهایشان چقدر هم قشنگ است تک تک اینها. چون قرآن می گوید همه اینها نماز می خوانند. «قد علم صلاته و تسبیحه» همه شان نماز و تسبیح دارند. و عبادت خدا را دارند انجام می دهند. و خوب ببینیم چی می گویند اینها واقعاً. کاش واقعاً این فرصت بود یعنی این ضرورت هست خداوند این را از ما خواسته که ما ساعتها ده ها صدها ساعت وقت بگذاریم بیاییم فقط یک اردو بگذاریم حرف نزنیم فقط نگاه کنیم. اگر میخواهیم حرف هم بزنیم راجع به آنی که داریم می بینیم حرف بزنیم دیگر هی آیه ای نخوانیم روایتی نخوانیم حرفی نزنیم. چیز نگوییم فقط همین را. خدا می گوید خوب فقط نگاه کن خوب ببین. چقدر ما را توبیخ می کند خدا که چرا در این چیزهایی که من آفریدم دقت نمی کنید. هر کدام شان هم حالا بشر در مورد هیچ کدام شان همین هایی هم که خیلی خیلی مرسوم هست یک تکه خاک، دیگر از خاک که ما زیر پایی تر و دم پایی تر نداریم بشر هیچ چیز نمی داند از این خاک. هر چه می داند هیچ است در مقابل آنی که هست. هیچ چیز نمی داند بشر. خوب حالا اینجا بعد از دیدن این فیلم، چی باید بگوییم، بگوییم الله اکبر. این الله اکبر در مقام چیست؟ در مقام عجز ماست. در مقابل تعجب ماست. در مقابل این که ما هیچیم. هیچ، هیچ، هیچ. انسان کوچکی خودش را می فهمد. ضعف خودش را می فهمد نادانی خودش را می بیند. هیچ چی نیست در مقابل این عظمت. ولی اگر انسان قدر خودش را بداند، چرا. اگر قدر خودش را بداند و بداند کجا کرامت و عزتش است. همانجا سرمایه گذاری بکند. باید متوجه شویم.
خوب ما 5 شنبه که شب لیله الرغائب است توصیه می کنیم به هیچ وجه روزه نگیرید اساتید ما هم هیچ وقت این جور موارد به ما اجازه روزه نمی دادند. چون بحث معرفتی است قطعاً روزه تأثیر می گذارد در ضعف شما، خواب آلودگی شما، فهم شما، هیچ کس 5 شنبه را روزه نگیرد، یا جمعه را کلاً در اردو روزه نگیرند این یک نکته. و چون لیله الرغائب است می خواهیم از فضیلت لیله الرغائب هم استفاده بکنیم ما یک کلاس را ان شاءالله بعد از نماز برقرار می کنیم ده تا دوازده، در مقابلش کلاس صبح فردا را اولین کلاس مان را تعطیل می کنیم.
(این کلاس از صدها احیا هم واجب تر است همه احیاها برای تمرکز و معرفت است) برویم سراغ فرمایش امیرالمومنین علیه السلام، شخص بعد از این که علی علیه السلام فرمود که، حضرت سوال کرد که آیا می دانی تأویل نمازت چیست؟ ببینید وقتی که حضرت سوال می کند، یعنی آدم ها باید فکرشان را کار بیندازند حضرت 1400 سال پیش از یک عربی که نماز می خوانده سوال کرده که می دانی اصلاً این چی هست یا نه؟ یعنی می خواهد ببردش در عمق. این را می خواهد ببرد در عمق. می گوید به هر چیزی که نگاه میکنید فکر کنید در موردش. در اردوی فکر هم این توضیحات را دادیم. ساده از کنار اشیاء رد نشوید. هرچیزی را که می بینید. خوب در موردش بیندیشید. الان انگشتر عقیق چرا مستحب است. این یک تنزیل دارد. این طور نیست که گفتیم یک انگشتر عقیق دستتان کنید آن هم در دست راست بکنید بعد مثلاً این مستحب است اگر کسی این کار را بکند صواب نمازش چقدر می شود چقدر بالا می رود این عقیق چرا بین همه سنگها عقیق است. خوب فکر کنید حضرت می خواهد ما را به باطن و ملکوت این عالم ببرد. این تمرین اردوی فکر ما و اردوی ذکر ما همین است که با تمرکز از ظاهر به باطن برویم. در مورد ماده الان جناب آقای دکتر نوعی می فرمودند، با هم مباحثه داشتیم اردوی فکر قبلی هم گفتیم ببینید ماده ظهور مجرد است. یعنی مجرد وقتی که تمرکز پیدا می کند می شود ماده. مثل خود شما. شما وقتی که یک چیزی را متمرکز می شوید صحبت می کنید در موردش. صوت تولید می کنید. وقتی که احساس هیجان از دیدن بچه را دارید آن هیجان یک امر مجرد است ولی ظهورش نوازش و بوسیدن و گاز گرفتن و چیزهای دیگر است. ولی آن همان تمرکز احساس شماست که به صورت بوسه در می آید به صورت نوازش در می آید. ما اصلاً چیزی به اسم ماده، دقت کنید که فیزیکدان ها می گویند آن دفعه هم توضیح دادم فیزیک دان ها می گویند ماده اساسا یعنی تمرکز و تجمع انرژی. انرژی چیست، انرژی امر مادی نیست. ما انرژی را قبلاً توضیح دادیم، انرژی قابل رؤیت نیست انرژی فقط ظهور می کند. یادتان است در مورد ظهور بینهایت گفتیم بینهایت تا ظهور نکند شناخته شده نیست. حد ندارد اموری که بی حد هستند باید ظهور کنند تا شناخته شوند. شما تا حضرت نیرو را دیدید حضرت انرژی را دیدید؟ انگلیسی اش را می گوییم انرژی. فارسی اش را می گوییم نیرو. عربی اش هم بهش می گوییم قدرت و قوت، قوه این سه تا اسم. کسی تا حالا قوه را دیده، نیرو. نیرو چیست نیرو یک امر مجرد است همان ملکوت عالم یعنی قدرت. این ملکوت و این قدرت وقتی تجمع و تمرکزی دارد ظهورش می شود ظهور ماده. می شود مادی ظهور می کند اینجا یعنی شما اتم الکترون و نوترون و پوترون را بشکافی بروی در اردوی اول هم توضیح دادم ته ندارد این داستان. قبلاً می گفتند اتم، بعد آمدند شکافتند گفتند اتم چیست الکترون و نوترون و پروتون است. اینها خودشان برای خودشان مملکتی دارند. برای خودشان نظامی دارند. اوه چه داستان هایی در این اتم و الکترون و نوترون و پروتون هست. هر کدام برای خودشان یک مملکت هستند. بعد هی شکافتند رفتند پایین، رفتند پایین رفتند پایین، رسیدند به کوارک ها. الان فقط به کوارک ما رسیدیم، بعدها حالا امام زمان علیه السلام بیاید هی بشکافد هی بشکافد آیا این شکاف ته دارد یا ندارد؟ به یک چیزی می رسد؟ این شکاف هر چه برود آخرش می رسد به یک امر مجرد. یعنی ماده ای وجود ندارد. ما می گوییم ماده. الان حس و ارتباط ما با این چون نیاز داشتیم مادی بوده می گوییم ماده است اما ماده تجمع انرژی است. یعنی یک امر مجرد یک امر غیر مادی، ظهور می کند و خودش را به شکل ماده نشان میدهد. آن هم یک ماده ای که ماده است ماده تعریف دارد دیگر. ولی یک جا ظهورش طلاست یک جا الماس است یک جا مس است یک جا سرب است یک جا روی است یک جا این صد و چند ماده ای که فعلا شناخته اند. اول هم این مقدار نبوده اوایل یک شناختند بعد هی زیاد شد زیاد شد زمان ما که شیمی می خواندیم جدول مندلیف ما 104 تا 105 تا بود الان رفته روی نمی دانم صد و چندتا. یک تعداد بیشتر از 110 تا رفته بالا. از این حالا کو تا امام زمان بیاید به ما ماده معرفی کند به ما فرمول بدهد.
خوب یک چیز است یک حقیقت است یک امر این همه ظهور دارد ظهورات مادی دارد. بعد شما یک دانه اش را می گیرید دوتایش را می گیرید سه تایش را می گیرید از یک مادر بعد ترکیب می کنید مثل اکسیژن، نیتروژن، کربن ترکیبش می کنید یک جا می شود صابون یک می شود الکل یک جا می شود سرکه یک ماده است جنس یکی است ولی خواص بینهایت فرق می کند با همدیگر. چه داستانی است. لذا خدا می گوید من این نظم را برای شما گذاشتم که شما بتوانید اختراع و اکتشاف بکنید بتوانید از این نفت تان 180 تا ماده خودتان دربیاورید. رنگ درآورید پلاستیک دربیاورید تلق دربیاورید لباس درست کنید. می گوید و الا برای خود من همه چیز همه چیز است برای من کربن اکسیژن است اکسیژن کربن است. کربن هیدروژن است هیدروژن ازت... نمی دانم طلاست. هیچ. حضرت دارد به ما می گوید که وقتی با یک پدیده روبرو می شوید بشکاف برو در باطن. چقدر قرآن سفارش کردند اولم ینظروا ملکوت السموات و الارض. توبیخ می کنند چرا شماها به ملکوت آسمان و زمین نگاه نمی کنید. دستور داده دیگر. بروید نگاه کنید. ما میگویم آقا ما بازی کردیم ما کارمان کار بازی کردن است اینجا.
این که قرآن میگوید «اکثرهم لا یعقلون» تعقل نمی کنند اکثر مردم. «لا یشکرون» شعور با تعقل فرق دارد. شعور یعنی شعر می آید یعنی مو. به مو می گویند شعر، شعور یعنی درک ریز، ریزبینی. یعنی درک دقیق، خوب خیلیها به کار نمی گیرند الان شما این دانشمندان را نگاه کنید خدا خیرشان بدهد ان شاءالله جزای خیر بدهد به آنها. همین خارجی هایی که رفتند تلاش می کنند برای ما زحمت می کشند جلوه های خدا را به همه مردم نشان می دهند ظهورات خدا را به همه مردم نشان می دهند. خدا اجر به اینها می دهد ما هم باید دقت کنیم خدا امر کرده ما را که دقت کنیم دستور داریم که دقت کنیم. حالا حضرت می گوید بحث سر ماده نیست سر این اشیاءو ماهی ها و حیوانات و اینها نیست سر یک حقیقتی است که آن حقیقت یک رابطه ی عاشقانه بین تو و خالقت است و این رابطه عاشقانه تو را می رساند به او. مثلاًقنوت چیست؟ چرا تو باید دستت را ببری بالا؟ چرا خم می شوی؟ وقتی خم شدی دستت را گذاشتی روی زانو در مقام رکوع می گویی عظیم ولی وقتی که به سجده می افتی می گویی اعلی. چه ربطی بین این حالت با آن ذکر و این حالت با این ذکر دارد. پس این است که ما نخواهیم فکر بکنیم و نخواهیم هر وقت بگذاریم در عشق جدی نیستیم. یک زندگی حیوانی داریم می میریم و مثل حیوانات هم بهشت برویم. حیوانات هم بهشت می روند ولی آدم نفهمد بمیرد اینها خیلی خسارت است. این رقص و سما و این رابطه ی عاشقانه با خدا این در آغوش کشیدن خدا این چیست. چون حضرت فرمود افضل الناس من عشق العباده، قیمت آدم ها به میزان عشق شان به عبادت است. بالاترین مردم از نظر قیمت آنی است که عاشق عبادت است عاشق تسبیح است و عاشق سجاده است عاشق مهر است عاشق مسجد است عاشق رکوع است عاشق سجود است عاشق زیارت است عاشق نماز است عبادت را دوست دارد نه که تکلیفی پا شود برود که حالا واجب است برویم بخوانیم. عاشق است دقت کنید اگر نرسیدی به این امام رضا می فرماید زندگی ات سرتا پا مسخره است. در هر کدام از این چهارتا مرحله باشی زندگی ات مسخره است.
«من عشق العباده و حبّها بقلبه» با قلبش دوستش داشته باشد. یک وقتی می گویند نماز دلش برود. مثل کسی که وقتی می گویند آب میوه، غذا، آناناس، ... یک کسی به هر معشوقی که دارد معشوق های پایین چطور وقتی اسم شان را می آورد دل آدم می رود ذوق زده می شود، وقتی اسم نماز می آید، اسم مسجد می آید اذان که می آید ذوق زده شود یک کسی. همین اذان را که گفتند این ذوق زده است که من الان می خواهم بروم به آغوش خدا، الان می خواهم با خدا حرف بزنم. الان می خواهم از دست همه نجات پیدا کنم بروم غیب. الان می خواهم از کثرت دربیایم بروم در وحدت. شما در دلتنگی های روزانه تان نگاه کنید، انسان اینقدر این کثرت اذیتش می کند که وقتی صدای اذان می آید و بخصوص اگر یک مسجد کنارش باشد، یک مسجد دم دستش باشد یک جایی، آدم را صدا کنند که، می بینید که چقدر شاد می شود، خدا را شکر که اذان داریم، خدا را شکر که ما مسجد داریم خدا را شکر که ما حسینیه داریم خدا را شکر که ما حوزه های علمیه داریم خدا را شکر که ما روحانیت داریم خدا را شکر که ما علما را داریم. خدا را شکر این علما دست ما را می گیرند روحانی هستند ما را از جسم به روح می کشانند. خدا را شکر اینها هستند اینها زحمت می کشند این مساجد را میکده ها را سر پا نگه می دارند خدا را شکر از این همه عالم و حوزه های علمیه که دارند تربیت می کنند میکده های انسانی را سر پا نگه می دارند شما نمی دانید یک عالم چقدر قیمت دارد در ملکوت یک طلبه یک روحانی چقدر قیمت دارد در ملکوت. خدا می داند هیچ کس نمی تواند بفهمد که یک روحانی عالم، یک طلبه آن عالم در ملکوت عالم، چی هست، چقدر قیمت دارد. آدم خدا را شکر می کند که اینها هستند دست ماها را می گیرند آدم نگاهشان می کند، آرام می شود. نگاهشان می کند می بیند نشانی از معشوق هست هنوز در این اجتماع. و الا که همه اش حیوانیت است. یک راه بلد است یک کسی است اگر اینها نبودند چی می شد در اجتماع واقعاً اگر مسجدها و حسینیه ها نبودند، عبادت گاه ها نبودند، حالا یک فرصت نیست در این اردو، طراحی های حضرت زهرا را برای شما بگویم که حضرت زهرا چطوری طراحی کرده برای ما تا الان. که ما ها نمیریم. ما دچار غفلت نشویم. یک جوری طراحی کرده که مرگ بچه هایش را نگیرد. بچه هایش بتوانند نفس بکشند اکسیژن کافی داشته باشند در حیات معنوی شان و در حیات انسانی شان اکسیژن داشته باشند، هوا داشته باشند، میکده داشته باشند، همه چی داشته باشند، ولی خوب ما راحت از کنار اینها رد می شویم و قدر هم نمی دانیم که این یعنی چی. «احبها بقلبه» حالا دقت کنید« و عانقها بجسده» عانقها یعنی از آن ظهور قلبی می آید به حالت مادی. شخص یک جایی می رسد که دیگر نه طاقت ندارد فشار به او می آید احساساتش عمیق می شود حالا باید برود خدا را بغل کند بدنش دیگر طاقت ندارد. اگر بدن خروجی عاشقانه نداشته باشد له می شود. شما نگاه کنید بچه ات را بگذارند جلویت بگویند نبوسش، بغلش نکن، نوازشش نکن، چقدر سخت می شود برای یک مادر. می گوید من نمی توانم باید بچه را بغل کنم نوازش کنم ببوسمش، فشارش بدهم. خدا می داند ما به این ارتباط با خودش نیاز داریم. لذا روابط را یک جوری خدا تنظیم کرده که تو فرصت بغل کردن و بوسیدن داشته باشید شما الان در دین تان بوسه را بردارید، حرم را بردارید، اصلاً خدا چرا کعبه را ساخت, گفت این خانه من است یک چیز مکعب است چرا این را گذاشت آن وسط گفت خانه من است بروید اینجا بروید این را ببوسید این را بغل کنید چون می داند ما این طوری هستیم. ما با در و دیوار و پرده کعبه کاری نداریم ما وقتی داریم پرده را می بوسیم و کعبه را دست گرفتیم چی را داریم بغل می کنیم. و عانقها بجسده. چون تو ارتباط بدنی احتیاج داری با خدا نماز گذاشته برایت. آن وقت در قنوت، انسان یک جوری خدا را بغل می کند در رکوع یک جور در سجده یک جور دیگر. در قیام یک جور دیگر است. و همه اش رابطه بدنی با حق تعالی است. دقت کنید شما بدن تان را درگیر می کنید با الله تبارک و تعالی. و عانقها بجسده. عانقها، معانقه یعنی همدیگر را بغل کردن در آغوش کشیدن، می گوید در آغوش می کشید. حالا شما آدم هایی که از درآغوش کشیدن خدا و عبادت بیزارند و یک عمر هم این کار را می کنند با بیزاری. گفتم چهاررکعتی شود دو رکعت خوشحال است. خیلی بد است. آدم مجبور شود یک کسی را هی بغل کند که دوستش ندارد. و خیلی بد است و خدا ببیند که تو یک عمر داری اجباری بغلش می کنی با کراهت. که وقتی هم به تو گفت معافی خوشحال شوی. نه غصه دار. اهل بیت می خواهند ما برویم در عمق. برویم در باطن. برویم در ملکوت. از ظاهر رد شوید همیشه. همیشه باید انسان به هر ظهوری رسید، آقا این انگشتر عقیق چیست. گفت آقا چرا اینقدر عقیق مهم است؟ حضرت فرمود چون در بین سنگها قبلاً توضیح دادیم که اینها هر کدام شعور خاص و آثار خاص دارند در بین سنگها اولین سنگی بود که ولایت ما اهل بیت را پذیرفت. الله اکبر. یعنی چی؟ شعور دارند. گفتم به شما من وقتی رفته بودم یمن، داستانش خیلی طولانی است، به آن فروشنده اش که یک مرد خیلی باصفایی بود، خدا لعنت کند آل سعود را اسرائیل و آمریکا و داعشی ها را که این جای به این مقدسی، یمن را که اصلاً انسان وقتی می رود در اینجا وارد می شود بخصوص شهر امیرالمومنین و مسجد امیرالمومنین آنجا که دیگر بهشت است دیوانه کننده است، به یک پیرمرد با صفایی همچین صاحب نفسی بود به من گفت عقیق برای چی می خواهی گفتم برای انگشتر می خواهم، گفت نه برای چی خاصیتی می خواهی؟ گفتم یعنی چی، گفت برای قلب می خواهی برای سر می خواهی برای استخوان درد می خواهی برای پوست می خواهی؟ ببین طب خداست دیگر. تکان خوردم آنجا من. بعد سوال برایم پیش آمد که این از کجا می داند که کدام سنگ به درد کجا می خورد. از کجا می داند این انگشتر یعنی عقیق به کدام شان به درد کجا می خورد. به این آقای صالحی حالا اگر هست خدا حفظش بکند، خیلی جوان دوست داشتنی و مومن و با انگیزه و شجاعی بود، گفتم چطوری است داستان من از او پرسیدم حالا بگذار اجازه می دهد این کار را بکند گفت و یک کاغذ در آورد وسط این کاغذ این سنگها را مشت می کرد و می ریخت از هر آن دایره ای که اینها را می ریخت شعاع کشیده بود این شعاع می آمد به یک دایره بزرگتر ختم می شد در هر شعاعی یک بیماری یا یک خاصیت نوشته بود دعا می خواند هر کدام از این سنگها می رفتند روی خاصیت خودشان. این شعور یعنی چی؟ دنیا که عالم عزیز مان فرمودند که دنیا علم انباشته ی روی هم است. ما دست رو هر چیز بگذاریم بینهایت علم در آن است یک خاک، مولکول، اتم یک الکترون و نوترون و پروتون یک قطره خون، یک اسپرم یک تخمک، یک مو، بینهایت علم در آن ریخته. یعنی شما فکر می کنید همه دانشمندان دنیا را جمع کنند همه تحقیق ها و پروژه ها تعطیل فقط روی یک مولکول آب کار کنید فکر می کنید ته دارد علم اینها؟ ته ندارد. یعنی هی کتاب در می آید و می نویسند و می نویسند و قانون و قاعده در می آورند ولی ته ندارد. ببینید علی علیه السلام چی می گوید« ما بُعث الله نبیه بامر من الامور» خداوند نبی خودش را پیامبر خودش را مبعوث نکرد به کاری از کارها، «الا و له تشابهٌ» مگر این که آن کار تشابه دارد. حتی هر چیزی که در این عالم شما می بینید تشابه دارد. شما می گویید پرتقال، سیب، انار، انگور، گلابی، خیار، هر چه که می گویید، مشابه ملکوتی دارد مشابه برزخی ملکوتی دارد آمده اینجا شده 70- 80 نوع سیب و خرما و 70-80 نوع مرکبات، این مرکبات را شما نگاه کن. چند نوع انگور داریم چند نوع پرتقال داریم. مشابه دارند همه شان. قرآن می گوید: «و أتوا به متشابهً» هر وقت میوه می خورد هر وقت در بهشت یک چیزی می خورد می گویند ما در دنیا که بودیم، یک چیزهایی داشتیم شبیه به اینها. آنجا به اصل می رسند. «هذه الذی رزقنا من قبل و أتوا به متشابها» سوره بقره. این چیزی است که ما قبلاً از آن خورده بودیم. و شبیه هایش را هم می آورند حالا حالا. چه کار می کند این خدا چه تشکیلات بینهایت و عظیمی راه انداخته ته ندارد. تشابه دارد تأویل دارد، تأویل دارد یعنی باطن دارد. باید برش گردانی به یک اصل. به یک ریشه باید برش گردانی. عقیق چرا مستحب است؟ یا مثلا در نجف؟ یا مثلا یک انگشتر یا فلان چیز هر کدامشان یک خاصیت هایی دارند. این را باید برش گردانی به اولش. ببینی داستان چه بوده اصلا. یک تاویل دارد. آیات الهی هم همین طور است. « و تنزیل» نازل شده است. « اِن مِن شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم» هیچ چیز نیست مگر این که خزائنش دست ماست و ما نازلش نمی کنیم مگر به مقدار معین. یعنی ریاضی است قاعده است فرمول دارد. همان طور که اتم و نوترون و الکترون فرمول دارد، همه چیزی که در نظام هستی ظاهر می شود، فرمول و قاعده دارد. این نماز این حج این روزه این حجاب، دستورات شوهرداری، زن داری تمام این ها باطن دارد. عقلت برسد شعورت برسد بگو چشم. هی نایست و با خدا یکی به دو کن. هی نایست و با رساله و دین دعوا راه بیانداز. که من نمی دانم این برای چه است؟ فلسفه اش برای چه است؟ چرا خدا این جوری گفت؟ چرا خدا این جوری گفت؟ بچه بازی ها را بگذارید کنار. « اعقلکم اطوعکم» در مقام عبادت عاقل ترین شما، مطیع ترین شماست. به یک کسی می گویند حجاب این جوری است، می گوید چشم من باید همین طوری رعایت کنم. دیگر هی یکی بدو نمی کند. روزه باید این طوری بگیرم، شوهر داری باید این طوری کنم، چشم. زورم می آید، من برای شوهر داری این طوری خوشم نمی آید، دوست ندارم، من این جوری زن داری دوست ندارم، این دیگر شیطان است این نفس است. تربیت بچه ات این جوری است. این جوری است؟ چشم باشه. بدون مقاومت. اگر کسی عاشق باشد و عاقل، عاقل باشد عاشق لازم نیست. عاقل باشد فقط. علی علیه السلام فرمود:« لو لم ینهی الله سبحانه عن محارمه لوجب ان یجتنب بها العاقل» اگر خدا از محرمات خودش نهی نمی کرد، آدم عاقل واجب بود که اجتناب کند از محرمات. همین که عقل داشته باشد. لازم نیست خدا بگوید نکن. اگر شعور و عقل انسان داشته باشد، آدم عاقل می فهمد که نباید این کار را بکند. لوجب حتما واجب بود که آدم عاقل گناه نکند. مگر می شود آدم معصیت رب العالمین را بکند؟ شوخی است جلویش بایستی و بگویی من نمی کنم این کار را؟ دوست ندارم این کار را کنم؟ تو چرا به من این حرف را زدی؟ تو چرا این کار را کردی؟ حالا برویم سراغ، می فرماید:« و کل ذالک یدلُّ علی التّعبد» همه اینها نشان از تعبد دارد، چی گفت امیرالمومنین؟ چه کار کرد؟ الهی ما فدای امیرالمومنین شویم. فرشته ها حق دارند. به خدا گفتند ما حسودی مان می شود به این زمینی ها، غبطه می خوریم به این زمینی ها، یک علی هم باید برای ما بگذاری که ما هر روز دنبالش باشیم هر روز دورش بگردیم، تمثالی از امیرالمومنین خدا ساخته که فرشته ها دورش طواف می کنند مثل کعبه. تازه خدا کعبه اش را که ساخته امیرالمومنین را گذاشته داخلش، در آنجا متولدش کرده، که تو وقتی دور کعبه می گردی دور امامت بگردی. دور امیرالمومنین می گردی دور متخصص معصوم و دور امام زمانت می گردی. بدون او معنا ندارد شما ارکان توحید ارکان کعبه این است دیگر یک طرف کعبه سبحان الله است یک طرفش الحمدلله، یک طرف لا اله الا الله، یک طرف الله اکبر. این چهار ضلع کعبه است. که حالا چون می خواهیم الله اکبر را بگوییم دقت کنیم که چی می خواهیم بگوییم. ولی باطن این سبحان الله والحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر، آقا امام زمان است آقا امیرالمومنین است. باطن توحید ولایت است. ما داریم نشان می دهیم. فرشته ها با آن پاکی، عبادٌمکرومنی که خدا میگوید آنقدر عزیزند پیش خدا، عاشق امیرالمومنین می شوند. و ما داریم و قدرش را نمی دانیم. «کل ذالک یدل علی التعبد» کل اینها نشان از تعبد دارد. حالا فقال له علمنی ما هو مولای، پس گفت ای آقای من سرور من تأویل اذان را به من بگو. تأویل نماز را برای من بگو. حضرت تکبیر را می گوید، «فقال له تأویل تکبیرتک الاولی الی احرامک ان تخطر فی نفسک اذا قلت الله اکبر من یوصف بقیام او قعود» این تکبیر اول، پس در تکبیر اول، چه داستان هایی دارد چه تشریفاتی دارد چه ماجراهایی دارد این. «ان تخطر» خطور کند به قلبت « فی نفسک» در نفس خودت این خطور کند، یعنی حواست را جمع کن این را بیاور در تکبیر اول. به خودت تلقین کن این را، «ان تخطر» خطور کند به قلبت، (فی نفسک اذا قلت الله اکبر) وقتی گفتی الله اکبر، چی به قلبت بیاید؟ این که (الله اکبر من ان یوصف بقیام او قعود) که خدا بزرگتر از آن است که به ایستادن یا نشستن وصف شود. خدا پاکتر و بزرگتر از آنی است که ما وصفش کنیم به چی؟ به ایستادن یا نشستن. معنا ندارد هستی مطلق و بینهایت بگوییم که حالا نشسته خدا، حالا قیام کرده، پس وقتی خدا می گوید: «و جاءَ ربکَ» خدا دارد می آید، در قرآن دارد می گوید، پس دقت کن! جاء ربک یعنی چی؟ (و جاءَ ربک و ملائکه صفا صفا)، این را دارد به تو می گوید که تو وقتی می رسی به آیات متشابه، مریض نشوی. شیطان نتواند تو را بزند. آدم های مسخره آدم های بی عقل آدم های بی شعور، نتوانند بگویند اگر خدا گفته وسع کرسیه السموات والارض، ببینید هزاران نفر با این کلمات کرسیه السموات و الارض کافر شدند دیگر. می گوید تو درک درستی از الله داشته باش، که وقتی گفت ید الله فکر نکن که خدا مثل تو دست دارد. امام صادق گفت وقتی به مورچه بگویند خدا چه شکلی است میگوید مثل من شش تا شاخک دارد. این طوری از نگاه خودش نگاه می کند. ما خیلی وقتها خدا را با احساس های مردانه یا احساس های زنانه خودمان مقایسه اش میکنیم و ارزیابی می کنیم. دومی چیست؟ « وَ وصانیته ان یوصف بحرکه او جمود» می گوید در تکبیر دوم این به قلبت بیاید که خدا بزرگتر از آن است که حرکت و سکون داشته باشد. خدا حرکت و سکون ندارد مثل ما که حرکت می کنیم. چون حرکت چه معنایی دارد؟ حرکت در نگاه ما این است که موجودی محدود است فضایی برای راهپیمایی دارد، از یکجایی می رود به یک جای دیگر. که کلاً فضا از او بزرگتر است فضا از او بزرگتر است حالا این در فضا از یک جایی حرکت می کند به یک جای دیگر می رود. آن کسی که خودش هستی مطلق است و خالق مکان و فضاست، زمان است، حرکت یعنی چی. چرا حرکت ربوبی دارد. حرکت ربوبی یعنی چی؟ یعنی مثل من، من اینجا نشستم، هیچ حرکتی ندارم ولی دارم برای شما حرکت می کنم. این حرکتی که من برای شما می کنم یعنی مجبورم از فوق عقلم دائماً جلوه کنم بیایم تا ماده حرکت است دیگر. حرکت ربوبی است حرکت تعلیمی است. حرکت است. اما لازم نیست من از فضایی بیایم. جایی را حرکت بکنم از جایی به جایی بروم. سر جای خودم هستم. الله تبارک و تعالی دائماً در تجلی این حرکت است ولی نه آن حرکتی که در ذهن ما هست. دائماً (کل یوم) خود خدا می گوید (کل یوم هو فی شأن) هر لحظه و هر آن خدا در شأنی است در خلقی است این همه مخلوقات را داریم می بینیم دیگر. (و انا لموسعون) خیلی مهم است می گوید ما این آسمان و زمین را که آفریدیم دائماً داریم وسعتش می دهیم و بزرگش می کنیم برای شما. (الله اکبر الله اکبر).
بعد هم می گوید تا اراده کنیم جمعش می کنیم. این جالب است. می گوید اراده مان بگیرد همه را جمع می کنیم. یوم نطوی السماء دقت کنید آیه را (یوم نطوی السماء کطی سجل للکتب) ما زمانی آسمان را همان جور که یک نامه را لوله اش می کنید جمعش می کنیم ما کل آسمان را یک دفعه جمعش می کنیم برایتان. هیچ چی نیست. (الله اکبر الله اکبر) جمعش می کنیم. (طی) آسمان را جمعش می کنیم. شما نامه را که می خوانید این طوری می کنید این نامه پیچیده است دیگر. بازش می کنید یعنی هر وقت بخواهیم جمعش می کنیم. الله کیست؟ شما الان تداعی خاطره دارید دیگر. تداعی خاطره، یعنی می روی الان چشمت می خورد به این آب. به این حوض قشنگی که هست، بعد می گویی این آب است این حوض است یادش بخیر مثلاً فلان کس با هم یک موقعی که رفتیم جایی ملاقات، زیارت، مسافرت با فلان کس خاطره ات زنده می شود. لب حوضی بودیم لب جویی بودیم لب استخری بودیم بعد چی ها بین ما رد و بدل شد بعد داستان شروع می شود یک دفعه می بینی همینطوری می آیی می آیی از یک خاطره به یک خاطره دیگر از یک خاطره به یک خاطره دیگر همینطوری می آیی می آیی می آیی به گذشته و خیلی چیزهای دیگر. ولی یک کسی می آید به تو می گوید فلانی سلام، می گویی سلام حال شما خوبه، برویم برویم. بعد جمعش کردی تمام شد. همه را جمع کردی تو. خاطرات تمام شد جمعش کردی در خودت. کجا رفت؟ خلقش کردی حالا جمعش کردی. رفت. و جالب است هر وقت هم بخواهی بازش می کنی. خدا می گوید اگر اراده کنیم تمام این سیستم را جمع می کنیم. (و یأتی بخلق جدید ان ذالک علی الله یسیر) و یک خلق جدید می آوریم این برای خدا خیلی راحت است. خدا می گوید بدون زحمت من این کار را می کنم. نه فکری می کنم نه زحمتی نه زوری نه تمرکزی. همه را دارم. این الله است تبارک و تعالی. این است که ما را به خودش دعوت کرده. این است که به ما اکرام کرده، اجازه نماز و اجازه ذکر داده. (و من اعظم نعم علینا جریان ذکرک السنتنا) از عظیم ترین نعمت هایی که به ما دادی به ما اجازه دادی که من راجع به تو حرف بزنم و اسم تو را بیاورم. قشنگ تر از خدا قشنگ تر از الله قشنگ تر از اسماء الله چیزی است که آدم به آن فکر کند و راجع به آن حرف بزند. بهتر از خدا و زیباتر از خدا کسی است که انسان دوستش داشته باشد و با او خلوت بکند؟ کی است غیر از خدا قشنگتر از خدا. والله خدا برای کسانی که خیلی در این مرحله هستند، می گوید (والله خیر و ابقی) خدا برای شما بهتر و باقی تر است. (والله خیر) ولی برای کسانی که نمی توانند با خدا صفا کنند بهشتی هستند می خواهند فقط در بهشت بروند، می گوید (والاخره خیراً) اگر با خدا نمی خواهید بروید حداقل به آخرت بچسبید اگر نمی خواهید با خدا دوست باشید و با خدا زندگی کنید، ما را به کجا دعوت کرده این خدا؟ می گوید نمی خواهید با من همنشین باشید حداقل بهشت را بخواهید. گیر نکنید در دنیا. (والاخره خیرا و ابقی) آخرت بهتر است که. حواستان به این باشد. این خداست. ما را به کجا دارد دعوت می کند.
پس فعلاً دوتا را خواندیم که خدا حرکت و جمود ندارد. منزه است از این که الله اکبر بالاتر است از این که وصف شود به قیام و قعود، حرکت و جمود. حالا سومی چیست؟ که انشاءالله که البته اینها چیزهای قشنگی است و برای شما هم تکراری است که ما در اردوی اول و دوم و سوم اینها را خواندیم. امام رضا علیه السلام خیلی زیبا برای ما توضیح داد و ما مشروح اینها را گفتیم ولی ما حواسمان باید باشد که چی داریم می گوییم. البته حالا اینها شروع کار (الله اکبر) ما هست. نمی دانم حالا ما چقدر از الله اکبر برسیم من نمی دانم، حالا دوست داشتم به آن عبادت های حیوانات هم بتوانیم برسیم. نمی دانم حالا چه کار می کنیم.
والحمدلله رب العالمین