جلسه 008 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
8
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 008 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

بعد از ظهر درسمان با صبح متفاوت است چون باید جدای از مبحث ذکر و عبادت و قواعد ذکرکه خدمتتان عرض کردیم، باید چند ذکر را هم اگر برسیم در این اردو کار کنیم. این اذکار، بر اساس همان سیری که خدمتتان عرض کردیم در توحید، انتخاب شده اند که عبارتند از ذکر شریف الله اکبر، الحمدالله، سبحان الله و لا اله الا الله. که خب امروز از الله اکبر شروع می کنیم مباحث مربوط به ذکر و قواعد ذکر را صبح ها ان شاءالله دنبال می کنیم. در این رابطه چندتا توضیح بدهم بعد ان شاءالله برویم سراغ چند روایت در شرح الله اکبر. نکته ی خیلی مهم این است که ما مهم تر از ذکر این تسبیحات نداریم. این ها همان چیزهایی هستند که به معصومین داده شده و معصومین هم به ما داده اند. و اگر قرار باشد کسی کاری کند و اتفاقی برای انسان بیفتد رشدی حاصل شود و قدمی برداشته شود و ترقی ایجاد شود با همین ها باید برای ما ایجاد شود. عرض کردم ما فقط یکی از این تسبیحات را چهارسال طول کشید که خودمان آموزش دیدیم. نزدیک به دویست ساعت ما در محضر استاد زانو زدیم تا این ذکر را به ما تعلیم کردند. ما خیلی فشرده این را خدمت شما عرض می کنیم. در الله اکبر برای فهمش، همان سیر عقلانی و فلسفی ای که با هم روز اول رفتیم را تکرار می کنیم. که هستی محض وجود جاری در همه ی اشیاء است که از آن جهت که هستی است بی نهایت است. و محال است که محدود باشد. همه ی کمالات در وجود است. در هستی است. و هستی یکتاست. تا گفتیم یکتا، یعنی چیزی دیگر در مقابلش نیست که قابل مقایسه باشد، لیس کمثله شیء و لم یکن له کفواً احد. پس صیغه ی افعل و تفسیری که درش به کار رفته یعنی اکبر، بزرگ تر، قطعا و در حقیقت به این معنا نیست که بزرگ تر از چیزی است. چون چیزی در مقابلش نیست. این همان فرمایش امام صادق عیه السلام است که وقتی شخصی خدمتشان گفت الله اکبر حضرت فرمود یعنی چه؟ او گفت یعنی بزرگ تر از هر چیزی است، یا بزرگ تر از همه چیز است. حضرت فرمود مگر چیزی غیر از الله است که خدا از آن بزرگ تر باشد؟ دقت کنید. چیزی نیست که خدا از آن بزرگ تر باشد. هرچیزی که هست جلوه و ظهور خودش است. بنابراین معنا ندارد که خدا از چیزی بزرگ تر باشد. به این معنا. البته گاهی وقت ها ما این الله اکبر را وقتی در مقابل هیمنه و هیبت چیزی قرار می گیریم گاهی وقت ها به کار می بریم، مثل داستان معروفی که شخص می گفت خدا از سلطان محمود بزرگ تر است. دوتا گدا بودند دم کاخ گدایی می کردند یکیشان همیشه مدح و ثنای شاه را می گفت، یکیشان می گفت سلطان محمود کیست؟ به قول خودشان بعضی جاها نقل کردند سلطان محمود چه خری است؟ خدا از سلطان محمود بالاتر است. همیشه همینجوری بود، خلاصه سلطان محمود از این که خیلی مدح و ثنایش می کرد خوشش می آمد. می گفت این که دارد مدح و ثنای ما ا می کند بگذار بی نیازش کنیم. یک جواهری را می گذارد در دل یک مرغ پخته می دهد به یکی از این خدمتکاران می گوید ببر بده به آن گدایی که مدح و ثنای ما را می کند. یا آن گدا نیامده بود یا آمده بود، این مرغ را می دهد دست کسی که همیشه می گفت خدا بزرگ تر از سلطان محمود است. فردا که سلطان محمود می آید می بیند این نشسته باز دارد گدایی می کند. می گوید چرا گدایی می کنی؟ مگر من برا ی تو نفرستادم؟ الآن یادم آمد اصل داستان را. این گدا بود، مرغ را ‌رد می کند می گوید مرغ است، بگذار این بدبختی که هیچی گیرش نمی آید بردارد. من از شاه خیلی چیزها گیرم می آید. بدهیم به این برود. می گوید من چیزی گیرم نیامده. می گوید من برای تو جواهر فرستادم. گفت کدام جواهر؟ می گوید در مرغ گذاشتم. گفت ای بابا من مرغ را دادم به آن بنده خدا. سلطان هم تنبیه می کند این را. می گوید باید صدبار بگویی خدا از سلطان محمود بزرگ تر است، ‌سلطان محمود چه خری است. یک موقع هایی اینجوری می شود در مقابل هیمنه و هیبت و بزرگی بعضی امور قرار میگیریم و ترس برمان می دارد. تحت الشعاع قرار می گیریم. ذکر الله اکبر خیلی مهم است. کفار شعار می دادند که در جنگ بدر که پیامبر لشکرش یک دهم لشکر دشمن بود. سیصدتا بیشتر پیغمبر یار نداشت در مقابل سه هزارتای آن ها. گفتند اعل هبل، اعلی است یعنی علو دارد برتر است عالی است، پیامبر در جواب فرمود بگویید الله اعلی و اجل. خداوند اعلی و اجل است. و شعار تکبیر که مواردش را می گوییم برایتان، شعارهای تکبیر در خیلی جاها وارد شده که اگر به صحنه ای وارد شدید آنجا آن ذکر را بگویید برای آرامش و تسلط انسان و اگر کسی واقعا بهش معتقد شد و گفت الله اکبر آن موقع است که ازش معجزات زیادی را می بیند در مقابل صحنه هایی که اصلا خودش باورش نمی شود. فکر می کند خیلی مشکل است و خیلی سخت است و سنگ بزرگی سر راهش است اما با الله اکبر شکسته می شود. این که در جنگ ها اهل بیت علیهم السلام دستور می دادند تکبیر بگویید اینقدر مهم بود که وقتی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کردند که چرا این سرباز دشمن مرده ولی تیر و ترکشی نیست و تیر و نیزه ای نخورده پس چه جوری مرده؟ حضرت فرمود از تکبیر من مرد. این را بارها دیده ایم که با تکبیر بچه ها افرادی از جمعیت سکته می کردند همانجا پشت قبضه می مردند از ترس. به هرحال کلمه ی بسیار بزرگی است، که باید رویش خیلی تاکید کرد و فکر کرد، مهم این کارایی آن است، کارایی تکبیر که باید ازش بشود استفاده کرد. این به هر حال قدرتی است که به مؤمن داده شده. داده که مؤمن با این ذکر به الله نزدیک شود، خرسنگ ها و موانع سر راه خودش را بردارد و تقرب پیدا کند. تفاسیر مختلفی دارد ولی اصل قضیه این است که قبل از اینکه ما به این تفاسیر برسیم باید این را بفهمیم و در نگاه خودمان این شهود را بکنیم که الله اکبر. یعنی هستی محض، الله تبارک و تعالی چیزی در مقابلش وجود ندارد که قابل مقایسه باشد. لما سئل عن تفسیر سبحان الله والحمدالله ولا اله الا الله والله اکبر. از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هست، فرمود و اما قوله الله اکبر فهی کلمه اعلی الکلمات و احبها الی الله. الله اکبر کلم ای است که برترین کلمات در نزد خداوند تبارک و تعالی است. محبوب ترین آن ها هم. اعلی الکلمات و احبها. دوتا تعبیر. بالاترین کلمات و محبوب ترین آن ها نزد خداوند. حالا توضیح می دهد: یعنی انه لیس شیء اکبر منه. یعنی چیزی بزرگتر از خدا نیست، چقدر حضرت اینجا عامیانه ترجمه کرده برای اینکه شخص خوب بفهمد. ولا تصح الصلاه الا بها. نماز بدون تکبیر صحیح نیست جز با تکبیر. لکرامتها علی الله. اینکه به خاطر کرامتی که این ذکر و این جمله در نزد خداوند تبارک و تعالی دارد. و هو اسم الاعز الاکرم. ارجمندترین و گرامی ترین نام است. الله اکبر. شما نگاه کنید در مقیاسی که پیغمبر تسلط دارد بر همه ی قیمت ها،‌آن جا حضرت می فرماید که این اسم اعز اکرم هست. عزیزترین گرامی ترین و ارجمندترین اسم هاست. خب شروع نماز با تکبیر است. حالا داریم اردو برقرار می کنیم و یاد را می گوییم و این اذکار را می گوییم برای این که بعدا باید توی قویترین حرکتمان یعنی نماز ازش استفاده کنیم. باید این مباحث را در نماز برای ما باید همه جهاتش باز شود که چرا می تواند برای ما تقرب ایجاد کند و از نماز بالاتر نیست. فعلا در همین حد. خدا بزرگ تر از هرچیزی هست و نماز بدون تکبیر صحیحی نیست. ما در شروع نماز تکبیره الاحرام باید بگوییم. در تکبیره الاحرام شما هفت تا تکبیر مستحب است گفته شود. دانه دانه این تکبیرها چه معنایی دارند خدمتتان می گویم. تکبیر اول یعنی چه تکبیر دوم یعنی چه تکبیر سوم یعنی چه تا تکبیر هفتم که تکبیره الاحرام است، به چه معناست. اگر کسی این را رعایت کند. هفت مرتبه را، و توجه به معانیش داشته باشد چه اتفاقی در دل او خواهد افتاد. روایت بعدی از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام هست، الله اکبر فی بیان معنا الله اکبر فی الاذان. اینکه الله اکبر در نماز چه معنایی دارد، وقتی در جنگ به کار می بریم الله اکبر را، یک معنای خاصی دارد. شب های بیست و دوم بهمن که یوم الله هست و شبش که شب قدری هست شما می روید روی پشت بام الله اکبر می گویید به چه معناست؟ قصدتان که می گویید الله اکبر چیست یا الله اکبری که در اذان گفته می شود معنایش فرق می کند. حضرت فرمود فمعنا الله انه یخرج الشیء من حد العدم الی حد الوجود و یخترع الاشیاء لا من شیء و کل مخلوق دونه یخترع الاشیاء من شیء الا الله فهذا معنا الله. و ذلک فرق بینه و بین المحدث. اول الله را معنا می کند. می فرماید که یعنی انه یخرج الشیء من حد العدم الی حد الوجود‏، الله یعنی آنی که شیء را، چیز را از مرز نیستی به هستی می آورد. و چیزها را از ناچیز می آفریند. و یخترع الاشیاء لا من شیء. خب ما که قبلا نبودیم، اشیاء که می گوییم یعنی ظهورات هرچه که می بینیم، خودمان، ستاره، آسمان، کوه، کهکشان ها، این ها ظهورات هستند، ظهورات خودش هستند که قبلا نبوده اند. قرآن می فرماید هل اتی الانسان شیء هین من الدهل یکن شیئاَ مذکوراَ. انسان چیزی نبوده. یا از قول پیامبر می گوید لم اک شیئاَ. هیچی نبودم من. یک جا می گوید شیء مذکوری نبوده، یک جا می گوید شیئی نبوده. خدا مشیتش تعلق گرفت و خلق کرد. آفرید. بعد می فرماید یخترع الاشیاء لا من شیء، آن جمله ای هم که خود حضرت زهرا در خطبه ی مسجد مدینه دارد ابتدع الاشیاء لا من شیء. یعنی ابتدع، بدیع، خلق بدون سابقه. خداوند اشیاء را خلق کرد ولی از چیزی نیافرید. این خیلی مهم است. در توحید چون چیزی در مقابل خدا نیست، وجودی در مقابل خدا نیست چیزی غیر از خدا وجود ندارد که شیئی را بیافریند، از چی می آفریند؟ اینجوری نیست که خدا داشته باشیم یک چیزی هم غیر از خدا باشد خدا بگوید من دست بردم یک مشت چیز غیر از خودم بود برداشتم گلی درست کردم آدمی درست کردم. چیزی نیست اینجوری. چیزی غیر از الله وجود ندارد که خدا از آن چیز، چون گفتیم خدا خارج ندارد،‌ بی نهایت است، وقتی چیزی نیست خارجی نیست خدا از چی خلق بکند؟ می گوید انسان را از گل آفریدیم. من نطفه امشاج. این نطفه امشاج از کجا آمده باز؟ یا از گل آفریدیم. گل از کجا آمده؟ چیزی غیر از الله وجود ندارد پس این گل و نطفه و از فلان چیز و از فلان چیز آفریدیم، این ها همه ظهورات خودش هستند. حضرت زهرا علیه السلام و امیرالمؤمنین هم می فرمایند لا من شیء، نمی گوید من لا شیء، از عدم، بلکه می گوید لا من شیء، از چیزی نیافریده. از چیزی نگرفته. خودش است. ظهورات خودش است، هستی محض است ظهورات مختلف دارد، این ظهورات را با پیوندهایی که می دهد می آفریند. حالا چرا می گوید از این آفریدم؟ برای اینکه ما هم مثل خداوند خلق را یاد بگیریم. چون خداوند خلق به معنای ترکیب چندتا چیز آفریده را یک چیز را به همه انسان ها یاد داده و انسان ها هم دارند این کار را می کنند ولی خودش چیست؟ فتبارک الله احسن الخالقین. پس دقت کنید دو تا کلمه داریم. یکی حد العدم یکی لا من شیء هست. حد عدم یعنی چه؟ انه یخرج الشیء من حد العدم الی حد الوجود. از حد عدم یک شیئی را آورده به حد وجود. حد عدم یعنی چه؟ یعنی هنوز ظهور پیدا نکرده. نیافریده. جلوه نکرده. ولی هروقت جلوه کرد می گوییم این ظهور پیدا کرد و خلق شد. قبلا نبوده و حالا هست. در خطبه یادتان هست که امام صادق چه فرمود؟ در خطبه اول داشتیم که اگر کسی فکر کند خدا مجبور است چیزی را بیافریند کافر شده. خدا مجبور نیست. هروقت نیت کند و اراده کند می آفریند. پس وقتی می گوییم حد العدم یعنی قبل از ظهور. قبل از جلوه شدن. لا من شیء یعنی چه؟ لا من شیء یعنی چیزی نیست که خدا بخواهد از غیر از خدا چیزی را بیافریند. چیزی غیر از خدا نیست. هرچه هست هستی است، هرچه هست خود خداست. از جلوه های مختلف خودش اشیاء را می آفریند. مثلا جبروت را خدا از چه آفریده؟ از لاهوت آفریده. از مرتبه ی مثل اعلی و نور محمد و آل محمد علیهم السلام. عالم فرشتگان از آن ها آفریده شده، خب ملکوت از چه آفریده شده؟ و اسس ملکوته علی مثال جبروت. از عالم جبروت. این از امام صادق علیه السلام روایت شده. خب ناصوت را از کجا آفرید؟ عالم ماده از کجا درآمده؟ از ملکوت. همان قوس نزول استاد و صعود شاگرد یادتان هست که مثال زدیم، استاد در مقام فوق عقلانی خودش مقام فوق عقلانی است، من نشسته ام هیچ چیز نمی گویم می خواستم راجع به الله اکبر توصیح بدهم. الله اکبر بخش فوق عقلانی من است، معرفت من و یقین من و شهود من از الله اکبر بخش فوق عقلانی من است، می نشینم سر کلاس شما چه جوری بهش دست پیدا می کنید؟ من باید تعقل کنم که چه می خواهم بگویم، یعنی از مرحله فوق عقل بیارمش مرحله عقل خودم. بگویم خب می خواهم برای این بچه ها صحبت کنم. این ها جز از طریق ماده با من ارتباطی ندارند. ارتباط من و شما مادی است، من باید چه کنم؟ یک امر فوق عقلانی می خواهد تبدیل شود به امر مادی. پس می آیم عالم عقل خودم جلوه می کنم. اول تعقل می کنم که چه می خواهم بگویم. پس آن امرفوق عقلانی را تبدیلش کردم به امر عقلانی و ریاضی و قاعده مندش کردم برای شما. شهود من که یک امر کاملا بسیط است و ماده نیست و فوق تجرد است آوردم بهش حد عقلانی زدم. قاعده مندش کردم. حالا آن فرمول را باید تصور کنم یعنی بکشمش پایین تر توی خیال خودم که الآن قرار است چه بگویم و چه الفاظی را برایش انتخاب کنم پس کشیدمش توی عالم ملکوت خودم بعد آوردمش در عالم ملکوت باید خلق ماده کنم و ماده بیافرینم یعنی صوت بیافرینم. بعد خلق می کنم. صوت را می ‏آفرینم می رسانم به گوش شما. شما اولین دریافتی که از من می کنید کدام بخش است؟ ماده است. صوت می شنوید. این ماده می خورد به گوش شما. اولین چیزی که از من دریافت می کنید ماده است. بعد تصورش می کنید که این آقا دارد چه می گوید اصلا. لا من شیء یعنی چه، عدم یعنی چه، هستی یعنی چه. بی نهایت بودن یعنی چه. تصورش می کنید. بعد که تصورش کردید تعقلش می نکید یعنی می کشانید به عالم عقل و می گویید خب درست شد درک کردم. بعد ان شاءالله اگر طهارت وجودی و اخلاقی هم داشته باشید تبدیل می شود به یقین برای شما. به باور تبدیل می شود. این یک امر فوق عقلانی در درون شما ساخته می شود. پس همیشه از بالا به پایین نزول است و از پایین به بالا صعود است. پس من عرف نفسه فقد عرف ربه. پس اگر یک کسی گفت خداوند چه جوری از آن عالم محض و ذات جلوه کرد تا عالم ماده و جبروت و ملکوت و ماده را آفرید خدا می گوید تو هم داری همین کاری که من می کنم می کنی. تو هم مثل منی. تو هم مثل من که قرار است مثل اعلی شوی، تو هم مثل من از مرتبه فوق عقلانی جلوه میکنی تا مرتبه ی مادی. و حالا ماده را تولید می کنی، این ماده دوباره رجوع می کند. یک حقیقت محض است ما غیر از الله اکبر حقیقتی نداریم. یک حقیقت است الله اکبر. ولی الآن که من الله اکبر را برای شما شرح می کنم به تعداد شما . این حقیقت چیست؟ حقیقت فوق عقلانی، تحقق پیدا می کند و تکثیر می شود و به وجود می آید. پس استاد سیر نزولی دارد. از فوق عقلانیش به ماده. شاگرد سیر دارد از ماده به فوق عقلش. اگر قرار بود من راجع به خدا صحبت نکنم می خواستم راجع به مسئله ی فیزیکی صحبت کنم یا یک چیزی را در ستاره ها برای شما شرح دهم. دیگر خبری از فوق عقل نیست. از عقل شروع می کنم حرکت از عقل است. می خواهم یک امر احساسی یا هنری را برای شما بگویم. از خیالم شروع می کنم آن را می دهم به صوت و شما می گیری می دهی توی خیال. حرکت متوقف می شود. شما الآن دلتان برای عزیزی تنگ شده حسی که در شما به وجود آمده چیست؟ یک امر وهمی است. شخصی است. جزئی است. وقتی وهمی است حالا دیدیدش وقتی دیدید دیگر کار به عقل و فوق عقل ربطی ندارد، بغلش می کنید می بوسید حرف می زنید با او دستش را می گیرید حرف می زنید باهاش، آن محبت تبدیل خیالی پیدا می کند شکل ارتباط را در ذهن شما ترسیم می کند که من پدرم را دیده ام آمده اردوگاه به من سر بزند، الان می گوید خب بابایم را دیدم بروم چه کنم، دستش را ببوسم صورتش را ببوسم، تخیلش می کنید بعد می آیید آن محبت را تبدیل می کنید به لمس و بوسه. پس بوسه در واقع یک امر چیست؟ وهمی است که صورت مادی پیدا کرده. یک بچه کوچولو را دیدید،‌ عزیزان اردو سر کلاس هستند حالا از بچه هایشان دورند. می آیند سر کلاس می روند سراغ بچه ها، بچه ها را می بوسند بغل می کنند. این حس وهمی تبدیل می شود به ماده و ظهور مادی پیدا کرد. این یک جلوه هم ندارد چون شما خم می شوی بغلش می کنی نازش می کنی و می بوسی. ببین هم بوسه دارد هم در آغوش کشیدن دارد هم نوازش دارد. بعد تازه جملات محبت آمیز هم نثارش می کنید. ببینید یک امر وهمانی تبدیل می شود به چند امر مادی، جلوه می کند به شکل های مختلف و صورت های مختلف جلوه می کند برای شما، ولی یک امر وهمانی است. خیلی خبرهاست اینجا که الان وقت نداریم درباره اش صحبت کنیم که شما باید دقت کنید وقتی یک چیزی را می بینید بدانید که چه اتفاقی افتاده که این الان اینطوری ظهور کرده است. وقتی یک گل را دارید نگاه می کنید به این قشنگی، صدها گل را، دقت کنید باید ببینید که در ملکوت چه اتفاقی افتاده که وقتی داده بیرون، شده این همه گل، صدها رز و ارکیده و گل های دیگری که هست شما دارید می بینید. چه اتفاقی آنجا افتاد که این یک دفعه ماده الان اینطوری شد. این جلوه آمد. یا چه اتفاقی آنجا افتاد که برف آمد، باران آمد به این شکل الان دارد ظهور می کند از عالم ملکوت. حالا حضرت فرمود: و کل مخلوقٍ دونه یخترع الاشیاء من شیءٍ الّا الله. هرچیزی غیر از خدا وقتی می خواهد اختراع کند از چیزی باید اختراع کند یعنی باید ماده اولیه داشته باشد. شما الان هر اختراعی و اختراعات بشر، خوب الان چوبی می خواهد بیافریند باید درختی باشد. میزی می خواهد بیافریند اتومبیلی می خواهد خلق کند، هر چیزی از یک چیزی می آفریند، غیر از خدا خدا احتیاجی ندارد که برای خلق، ماده ای داشته باشد، این نیاز را ندارد. حالا ”الله اکبر“، اذان است می خواهد اذان را بگوید به شما که یعنی چی. «و معنا اکبر، أی اکبر من أن یوصف فی الاوّل و اکبر من کل شیءٍ لمّا خلق الشیء» خوب، بگوییم خدا اکبر است چون از اول خدا بوده، «فی الاول» ببین خدا از همه چیز بزرگتر بوده چون از اول بوده. می گوید که «الله اکبر من أن یوصف» خدا بزرگتر از آن است که وصف شود. «و اکبر من کل شیءٍ لما خلق الشیء» خدا بزرگتر از هر چیزی است پس از آنکه عالم را آفرید. روایت بعدی از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است که می فرماید: کنت مع مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام فرأی رجلاً قائماً یصلّی فقال له : یا هذا! أتعرف تأویل الصّلاه؟. داشت نماز می خواند، حضرت فرمود که: تو تاویل نماز را می دانی؟ ”تاویل“ یعنی به اول برگشتن، باطن به ریشه برگشتن، می فهمی اصلا نماز یعنی چی؟ فقال: یا مولای و هل للصّلاه تأویل غیر العباده؟ آیا نماز تاویلی غیر از عبادت هم دارد؟ معنی، باطنی غیر از عبادت دارد؟ فقال: إی، و الّذی بعث محمداً بالنبوه، و ما بعث الله نبیه بأمر من الامور الّا و له تشابه و تأویل و تنزیل و کل ذلک یدلّ علی التّعبد. خیلی دقت کنید ببینید امیرالمومنین چه کار کرده حضرت. خداوند پیغمبر را، این یک فرمول دارد به شما می دهد یک قاعده فوق العاده مهم دارد به شما می دهد خیلی دقت کنید، خداوند پیغمبر را به هیچ کاری از کار ها نفرستاد مگر اینکه برای آن کار تشابه و تاویل و تنزیلی است، یعنی یک معنایی دارد یک باطنی دارد. نماز این جوری است، روزه این جوری است، زکات این جوری است خمس این جوری است، هفت بار دور کعبه بگردید، نمی دانم دستتان را اینطوری بکنید موقع تکبیر می خواهید دستتان را بیاورید بالا، رکوعتان این طوری باید باشد سجود حتما باید اینجوری باشد، هفت جا حتما باید در سجده باشد. می گوید: هیچ کدام از چیز هایی که پیغمبر برای شما آورده بدون باطن نیست و بدون تنزیل هم نیست. یعنی یک حقیقتی آن بالا دارد که وقتی ظهور می کند، نازل شده اش می شود این حالت. پس وقتی می گوید آقا سجده کردی سرت روی پای خداست، یعنی چی سرت روی پای خداست؟ سجده سر گذاشتن روی پای خداست. یعنی یک چیزی آن باطن است، یک امری آن بالا است که تو نیاز داری وقتی که در عالم ماده الان با آن کار داری می شود چی؟ می شود سجده، ولی باطنش سر گذاشتن روی پای خداست. پس شما وقتی داری ضریح را می بوسی، داری چه کار می کنی؟ ضریح باطن چه است که می خواهی ببوسی آن را؟ هیچی، آهن است الان یک تکه شیء است ولی این را به جای چی داری می بوسیش؟ جالب است همه هم این کار را می کنند همه هم دوست دارند این کار را بکنند. این یعنی چی؟ این تنزیل دارد. و جالب اینجاست که این تنزیل فقط مربوط به امر الهی نیست به شخص می گویند که این خودکار بچه اش است بچه اش مرده بچه کوچکی داشته به رحمت خدا رفته مرده حالا این مداد خودکار بچه را برداشته بوس می کند، لباس های بچه را می بوید می بوسد، چه جوری است این؟ بهش بگو لباس های بچه ات را نمی خواهد ببوسی، یادگاری بچه ات را نمی خواهد ببوسی، حقیقت پشتش است که دارد این کار را انجام می دهد پس خوب دقت کنید، لذا شما وقتی با یک شیءی روبرو می شوید هروقت یک دستوری داده شده در آن دستور یک باطن یک تنزیل و یک تشبیه وجود دارد حتما. پس سر به سجده گذاشتن شبیه چیست؟ سر به پای خدا گذاشتن. وقتی گفت ید الله فوق ایدیهم دست خدا از بقیه دست ها بالاتر است یعنی چه/ یعنی خدا ماده است و دست دارد؟ نه دست تشبیه به ذوالاید کرده. قدرت. وقتی می گوید فرشته ها سه بال یا چهاربال دارند، مثل این عکس هاست که فرشته ها را می کشیم یک آدم را می کشند یک ذره خوشگلش هم می کنند و دوتا بال هم برایش می گذارند، بالی که می گوید یعنی چه؟ می گوید بر بال فرشتگان؟ یعنی چه؟ خودمان گیر این چیزها هستیم ولی وقتی می گوید دوتا یا سه تا یا چهارتا برای این ها خدا بال گذاشته، یا وسع کرسیه السماوات والارض، کرسی خدا همه ی آسمان ها و زمین را گرفته، کرسی یعنی چه؟ چرا بهش می گوید کرسی؟ چون آسمان ها از یک جایی اداره می شوند دستوری برای اداره ی آسمان ها هست، یک فرمانروایی آسمان ها دارند. این فرمانروا کجا باید بنشیند؟ روی تخت پادشاهی. پس تخت پادشاهی که خدا می گوید واقعا اینجوری نیست چون یک عده از مسلمانان همینجوری منحرف شدند. گفتند قرآن گفته کرسیه السماوات پس خدا یک موجود مادی است،صندلی م دارد می نشیند روی صندلیش یعنی تصور نکردند که الله یعنی چه، وقتی نمی فهمی الله یعنی چه؟ دچار انواع و اقسام کفرها در اعتقاد به خدا می شوی. کرسی، کرسی یعنی چه؟ کنایه از چیست؟ تخت پادشاهی خداوند یعنی محل فرمانروایی آسمان ها و زمین. حالا این محل فرمانروایی خیلی عجیب است حضرت فرمود این کرسی خدا تمام آسمان ها و زمین در مقابل کرسی خدا مثل یک حلقه ی کوچکی هستند در آسمان ها. کرسی انقدر وسیع است. از من سوال کردند کرسی یعنی چه. کرسی یعنی این. بعدی که الآن لذتبخش هم هست حیف که الآن وقت نمی شود اردوی ما اجازه نمی دهد و حوصله ی شما هم کم است که آدم بنشیند دو ساعت فقط آسمان را نگاه کند. اگر یک موقع کسی حوصله دارد نگاه کند بگوید برایش می گذاریم شب ها حاضرم بنشینیم بعد از شام آسمان را نگاه کنیم. عبادت بزرگی است. حضرت صادق علیه السلام فرمودند وقتی می آمدند بیرون و آسمان را نگاه می کردند چنان محو آسمان می شدند که حضرت می فرمود یک موقعی به خودم می آمدم می دیدم دارند اذان می گویند. یعنی این ساعت ها در آسمان سیر می کرد. لذتبخش ترین شکل تفکر پیغمبر وقتی راهب نصرانی ازش پرسید برای تو لذتبخش ترین و عجیب ترین چیز در تفکرات چیست؟ فرمود نگاه به آسمان. نگاه به آسمان همه چیز از آسمان است. می فرماید این آسمان ها که ته ندارد و نمی دانیم چقدر هست هک فقط آسمان اولش را ستاره و کیهان و کهکشان گذاشتیم که تهش را هم بشر درنیاورده فعلا سه هزار میلیارد سالش را عکس گرفته ایم. یعنی سه هزار میلیارد سال یعنی چه؟ و یزین السماء الدنیا بزینه الکواکب. می گوید آسمان اول را گذاشتیم، فرمود آسمان اول در برابر آسمان دوم مثل یک حلقه است در آسمان اول. آسمان دوم در مقابل سوم همینطور. همه این ها را در نظر بگیرید. می فرماید وسع الکرسیه السماوات والارض. این کرسی خدا روی همه آسمان هاست. کرسی در مقابل عرش هیچ است. خود این کرسی در مقابل عرش ناچیز است. گم است. یکی از دست پرورده های مکتب تشیع، شاگردان ائمه، سید حیدر آملی،‌ می گوید اگر عرش خدا را یک میلیون برابر کنند در سینه من جا می شود. آدم به کجا می خواهد برسد. برای همه مان همینطور است. خدا فرمود لا یسعنی ارضی و سمائی بل یسعنی قلب عبدی المؤمن. آسمان و زمین من گنجایش من را ندارند. آن چیزی که گنجایش مرا دارد قلب بنده ی مؤمنم است. انقدر بنده ی مؤمن قلبش بزرگ است که اینقدر می تواند جا بگیرد. برای همین هم بهشت هر شخصی به اندازه همه آسمان ها و زمین است چون خودش انقدر وسعت دارد. ما می توانیم انقدر ارتقا پیدا کنیم. این ارتقا با چی می تواند ما را ببرد بالا؟ الله اکبر. یعنی فهم الله اکبر و فهم این اذکار سینه ی شما را ذر ذره باز می کد و این روح را می کشاند می برد بالا. روح وسعت پیدا می کند. قدرت پیدا می کند حضور پیدا می کند دریافت پیدا می کند. آق سید هاشم می گفت می خواهی بهت بگویم آسمان چهارم الآن چه خبر است؟ تو فلان چیز را از من پنهان می کنی؟ خب، قلب المؤمن عرش الرحمان. قلب مؤمن عرش خدای رحمان است. کوچک زندگی نکنیم، کوچک نمانیم. خیلی بد است که ما خانواه آسمانی و پدر و مادرمان انقدر بزرگ باشند و ما انقدر کوچولو بمانیم و نخواهیم بزرگ شویم. افکارمان خوش آمدن هایمان کینه هایمان تنفرهایمان بغض هایمان بچه گانه باشند و مربوط به امورات پایینی باشند، خیلی زشت است که آدم کوچک بماند الله اکبر تو را دعوت می کند به یک جای خیلی بزرگ. قدر آن ذکری که اردوی قبل دادم بدانید. آن ذکر شما را می گیرد می کشاند بزرگت می کند. نفس می آید می آید ارتقا پیدا می کند. آن هم از قبل خلقت تو شروع می کند، یعنی این که تو از سال 1300 و چند به دنیا آمدم اصلا مهم نیست. من تولدم را می برم به بی نهایت سال آن موقعی که خدا می خواسته شروع کند. تاریخ تولدت را خدا آن جا می نویسد برایت. یک روز قیامت تو با نامه ای از اعمال محشور یم شوی با آن ذکری که عرض کردیم که می نویسند خانم فلانی و آقای فلانی تاریخ عبادتش چقدر بوده؟ نمی نویسند 60 سال عبادت کرده خدا می نویسد از زمانی که من خلقش کردم مرا عبادت می کرده. الله اکبر. یادتان نرفته که؟ سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. بعد می گفتیم علی کل نعمت انعم بها الی و علی کل احد من خلقه. علی کل نعمت، در تعقیبات نماز اول مفاتیح تعقیبات مشترک. سبحان الله، ببین چقدر قشنگ است تو سینه ات باز می شود و وسعت پیدا می کند. حالا چهارتا ذکر را که تعلیم کردیم یک بار این را بگوییم خیلی مزه دارد. سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. علی کل نعمت انعم بها الی و علی کل احد من خلقه. به همه ی نعمت هایی که به خودم داده برای تک تک نعمت های بی پایانی که به من داده یک بار سبحان الله یک بار الحمدالله یک بار لا اله الا الله یک بار الله اکبر. و علی کل احد من خلقه. بر هر خلقی که خدا کرده و هر نعمتی که خدا به هر خلقی داده من یک بار این چهارتا را گفتم، تو وسعت پیدا می کنی دوباره. کجا بردت خدا؟ معصوم تا کجا می کشاند تو را؟ این را بهش می گویند ربوبیت که ما را تا کجا می برند و تا کجا تربیت می کنند. من دیگر به اینکه هر کس هر نعمتی دارد حسادت نمی کنم. نه تنها به هر نعمتی که هر بنده ی خدا دارد حسادت نمی کنم بلکه هرکس هر نعمتی دارد برای نعمت او و همه ی نعمت هایی که دارد سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. اینجوری خشونت، کدورت، طلاق، دعوا و درگیری و رقابت و چشم و هم چشمی ایجاد می شود؟ اگر کسی افتاد توی چشم و هم چشمی یعنی ذکرهایش کشک بوده بلد نبوده بگوید. یعنی هو انت. هو انت را می توانی عملا اجرا کنی. یعنی هرچه دارم شادم شنگولم برای همه شان سبحان الله و الحمدالله و لا اله الا الله و الله اکبر. هرکه هرچه دارد برای او هم دارم می گویم و خدا به هرکسی هرچیزی بدهد من برایش تسبیح می کنم تحمید می کنم تحلیل می کنم تکبیر می کنم همه منند و من همه. اگر کسی توانست بگوید من همه هستم و همه منند، لایق ولایت الهی می شود. لایق قرب خدا و دوستی ویژه خدا می شود. اگر کسی توانست از پوسته طبیعی، زنانه و مردانه خودش را بیاورد بیرون. از پوسته محدود این عالم شکست و به بقیه درست نگاه کرد مثل خدا و اهل بیت عرضه داشتی به بقیه نگاه کنی. آن موقع است که بزرگ می شوی. اگر توانستی مثل فاطمه زهرا به همه مردم نگاه کنی تازه وسعت پیدا می کنی و عظیم می شوی. ممن کان از آن زمانی که خدا خدایی می کرده الی یوم القیامه. چقدر کش آمدیم تا اینجا. الی یوم القیامه. حالا وقتی رفتیم تمرین نماز من از اینجا هم بیشتر کشتان می دهم. پاره نشود فقط. جان داشته باشید. هنوز خیلی چیزها را نگفته ام. هنوز در دیگ را هم باز نکرده ایم همه اش را برداریم. والحمدالله رب العالمین.