قبل از اینکه بحث را درباره ی ذکر آغاز کنیم، مناجاتی از امام سجاد علیه السلام هست به نام مناجات الخائفین، مناجات کسانی که می ترسند، خائف هستند، عرض کنم، حضرت در این مناجات خائفین یکی از ترس های مهم را بیان می کند برای مسیر سلوک. می فرماید لا تهجب مشتاقیک عن النظر الی جمیل رؤیتک. خدایا کسانی که مشتاق تو هستند را از نگاه به جمال خودت، زیبایی جمال تو این را از آن ها نگیر و در حجاب قرارشان نده. اولین نکته این است که انسان که به اشتیاق می افتد نسبت به معشوقش، ملاقات و رویت را می خواهد و سخت ترین چیز برایش همین است که این ملاقات و رؤیت صورت نگیرد. اگر در ما ترسی نیست، ناراحتی ای نیست، جزء گرفتاری های زندگی ما محسوب نمی شود برای اینکه ما درگیر طبیعت و جهنم هستیم. اگر کسی از جهنم خودش را نجات دهد، اشتیاقش اینجوری است. یعنی غصه اش این است که از رؤیت بیفتد. از نگاه به جمال الهی محروم شود. در واقع حضرت سجاد علیه السلام دارد به ما می گوید که شما از این که از رؤیت محروم شوید و در محجوبیت قرار بگیرید بترسید. این ترس دارد. ماندن، رکود، سستی و شلی و دلسردی، این ها ترس دارند اگر بیایند سراغ انسان. چون ما چاره ای نداریم. باید از متن جهنم عبور کنیم تا به بهشت برسیم. حداقل بهشت. حالا بهشت که پاداش ما نیست. و جزای ما نیست. حضرت کاظم فرمود بهشت پاداش عمل و بدن شماست. پاداش بدنتان است. بهشت برای انسان آفریده. نه انسان برای بهشت. بهشت یک خانه است برای انسان است و قیمتش را از انسان می گیرد. انسان لقاء الله و انس با خداوند و دوستی حق تعالی و صمیمیت با خانواده ی آسمانیش و آن عشق و انسش با خانواده آسمانیش جزایش است. نه اینکه برود توی بهشت. ولی حداقلش این است بالاخره باید از این جهنم رد شویم تا برسیم به آنجا. رکود و دلمردگی و بی خیالی و دلسردی و این ها ترس دارند. خیلی ترس دارند برای ما. حضرت می گوید از این ها بترسید که نیایند سراغ ما. در روایت داریم که بیشتر اهل جهنمی ها آدم های بدی نیستند. پیامبر می فرماید بیشتر جهنمی ها به خاطر تنبلی ها و بی حوصلگی هایشان به بهشت نمی رسند. تنبل و بی حوصله هستند، طی نمی کنند، این خدا نکند بیاید سراغ انسان و از رؤیت بیفتد. از رشد بیفتد. لذا حتما دقت کنید در این اردوها که شرکت می کنید و معارف را جذب می کنید مسئولیت سنگینی دارید یعنی نباید بگذارید این معارف در دل شما سرد شوند و کند شوند و دچار فراموشی شوید و کارزده و دلزده شوید بعد از اردو، دوباره انگار نه انگار که در این اردوها شرکت کردید و معارف را کسب کردید. با کسانی که شرکت نکردند هیچ فرقی نکنید. مسئولیت ما سنگین است. سوز و حسرت ما هم بیشتر خواهد شد. خدا می گوید من این چیزها را به شما دادم، با وجود این شما مثل بقیه عمل کردید که هیچ خاصیتی نداشتند هیچ فایده ای نداشتند هیچ دریافتی نداشتند مثل آن ها عمل کردید. این بد است. نباید مثل کسانی عمل کید که این چیزها را نمی دانند. این معارف به گوششان نرسیده. در مسیری که عرض کردم یکی از مسیرهایی که باید برویم این است که این حهنم ها را باید از بین ببریم. عامل از بین بردن این جهنم ها، قدرتی که به ما نیرو می دهد که بتوانیم از این جهنم ها بیرون بیاییم یاد خداست. انس با خداست. گفتم حتی پیغمبرها هم قدرتشان را از این می گیرند. انا اخلصناهم بخالصه ذکر الدار. ما همه انبیاء را با چی خالص کردیم؟ خلوص که می آید قدرت زیادتر می شود. با یاد خانه شان خالصشان کردیم. ذکر الدار. خانه. ما خانه مان آن جاست. مثل اعلی است. وطنمان آنجاست. این یادمان نرود. این که می گوید من طائر قدوسی ام/ مرغ گلستان نیستم. مست می لاهوتی ام/ زین می پرستان نیستم. مست می لاهوتی، دقت کنید، لاهوت بالای جبروت است. مست می لاهوتی ام. یعنی آنجایی که مقام پیامبر است مثل اعلی است مقام اهل بیت است، زین می پرستان نیستم. ماه است و انجم دربرم/ حور است و قلمان چاکرم. یعنی بهشت برای من است و برای من آفریده شده. حور است و قلمان چاکرم. مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم. وقتی بهشت برای من آفریده شده و حور و قلمان چاکر من هست، من گدایی عاطفی از که بکنم؟ خودم را فروختم. من آویزان کی بشوم؟ گدایی عاطفی از که بکنم؟ من خیلی بزرگم. کانون عظیمی از عشق و عاطفه دارم که قابل تحقیر شدن نیستم. کسی نمی تواند مرا تحقیر کند. کسی نمی تواند مرا کوچک کند. مگر اینکه من خودم را تحقیر کنم به یک آدمی کوچکتر از خودم گدا شوم و او حقش است که تحقیر شود. اگر کسی اینجوری شد. خدا می گوید من کانون عشق و عاطفه به تو دادم، ارضا شدی کاملا، غرق محبت و عاطفه من هستی چرا سراغ بنده ام می روی؟چرا خودت را کوچک می کنی؟ چرا اسیر و گرفتاری؟ با این شراب سرمست باش. مست می لاهوتی ام. حالا ماه است و انجم در برم/ همه ی ماه و انجم و ستارگانی که در فیلم ها می بینید به خاطر شما خلق شده اند. حور است و قلمان چاکرم. مجذوب حسن دیگران/ ای ماه خوبان نیستم. اسیر و گرفتار نیستم. اگر قرار است آدم اسارت داشته باشد و گرفتاری داشته باشد باید در آن بالها، خانواده آسمانی و اولیاء الهی، آن ها، که آن ها هم دوست داشتنشان حقارت ندارد. آقایی دارد و بزرگی دارد و سروری دارد. دوستی شان، یا من ذکره شرف لذاکرین. ای کسی که یادش شرافت ذاکرین است. شما وقتی که یاد می کنی خودت قیمت پیدا می کنی چون یاد یعنی تو آینه ی دل تو معشوق بیفتد، معشوقی را دوست داشته باشید او دل شما را تسخیر می کند قیمت هر انسانی به معشوق ها و آرمان ها و انگیزه های زندگیش است به اهدافی است که در زندگی دارد، هرچه که می افتد در دل تو قیمت را می گیری. خداست که وقتی می افتد در دل انسان و غیر انسان، بهشان قیمت می دهد. خداست که وقتی خیال را تصرف می کند خیال آدم را، حالا مراتب ذکر را بعدا می گویم، خیال عطر پیدا می کند. شما وقتی می روی توی تخت خواب سرت را می گذاری روی بالش هم می توانی فکرهای جمادی و اقتصادی کنی، فکرهای گیاهی کنی، فکرهای حیوانی کنی، فکرهای علمی و عقلی یا فوق عقلی. خواب هایی که می بینی حتی. درگیر چی هستی؟ هرچی که می افتد تویش، آن قیمت می دهد به شما. این آینه ی دلت و آینه ی وجودت و آینه ی خیالت، ببین چی در تنهایی هایت می آید در خیالاتت؟ این قیمت می دهد به آدم. یا قیمت آدم را می گیرد. خداست که یا من ذکره شرف لذاکرین. ای کسانی که یادش شرافت دارد برای ذاکرین. ببین در طول روز چند بار یادش می افتی؟ قیمتت دستت می افتد. در طول روز چندبار یاد خانواده آسمانیت، اهل بیت، بهشت، ملائکه الله و دوستانت در بهشت می افتی، سلام هایی که گفتیم بدهید و اردوی قبلی گفتیم تمرین کنید، برای این گفتیم که تمرین کنید که یاد کنید. در روز چندبار این کار را انجام دهید. با مراسم هم انجام دهید. بی مراسم هم انجام دهید عیبی ندارد. ولی حواستان باشد. یک موقع در راه رفتن است، ولی در راه رفتن تو عشقت را می کنی. در غذا خوردن باشد؟ کسی هم متوجه نیست که تو داری غذا می خوری و این اتفاقات برایت می افتد. در رانندگی ممکن است این اتصال برقرار شود. هیچ اشکالی ندارد عالی است، در رانندگی این اتصالت را برقرار کن. با همه شان عشق و حال کن صفا کن روبوسی کن هم آغوشی کن. خیلی خوب است. یک موقع است که نیاز است یک تمرکز خاص، یک آداب خاص توی این ارتباط باید داشته باشیم. یک جاهایی با آداب و یک جاهایی بدون آداب. این سلام هایی که گفتیم بدهید، که این ارتباطات و اتصالات برقرار شود برای این است که این ها خیالتان را قوی می کنند. در طول روز آدم 20 بار، 30 بار با این ها نشست و برخاست می کند. یک کسی که در روز چندبار با این ها روبوسی و هم آغوشی کند، نشست و برخاست کند ببینید چقدر روحش قوی می شود چقدر آدم غنی و قدرتمندی می شود چقدر پاک می شود، از انواع جهنم ها آدم را نجت می دهد ذکر. این کار را بکنیم تنبلی نکنیم. این که فهمیدی، پس این کار را بکن برای ذکر ما چندتا منبع داریم، ذکر برای یاد، چون یاد نیرو است، قوت است غذاست، غذا را از کجا باید تهیه کنیم؟ اولین موردش معرفت است، جانور فربه شود از راه نوش/ آدمی فربه شود از راه گوش. کلاس و استاد و مثل همین دوره ها، جلسات، شنیدن آدم را قوی می کند. مطالعه و شنیدن این ها خوراک ما هستند. باعث می شوند قدرت یادمان برود بالا. غذاهایمان زیاد و قوی و غنی و خالص شوند. تاثیرگذاری شان بالا برود. از طریق معرفت انسان یاد را می تواند کسب کند. امیرالمؤمنین علیه السلام فرموند: سحر العیون بذکر الله خلصان العارفین و حلوان المقربین. خیلی حرف بلند است. شب زنده داری با یاد خدا، یار دم ساز عارفان، رفیقشان و انسشان و شیرینی مقربان است. لذتشان در این است. عارفان یعنی اهل معرفت را دارد می گوید. تعبیر را نگاه کنید. در تعابیر عاشقانه، من فکر نمی کنم در تعابیری که بین انسان و خداست در مورد هیچ عاشق و معشوقی این همه تعابیر قشنگ داشته باشیم. یا داوود ان العارفین کحلوا اعینهم بمرود السحر. الله اکبر. و قاموا لیلهم یسحرون یتلوهن بذلک مرضاتی. اهل معرفت چشمان خودشان را با میل سرمه دان، میلی که می مالند به چشم، چشمان خودشان را با میل شب زنده داری سرمه می کشند. یعنی خودشان را خوشگل می کنند اینجوری. خوشگل می شوند و به خوشگل ها هم می رسند. به معدن زیبایی می رسند. زیبایی انسان. آرایش انسان و تزیین انسان است. آدم کسی را که دوست دارد خودش را برایش تزیین می کند. در روایت داریم تجمل اخیک. برای برادرانت تجمل کن. اگر با آن ها سروکار داری برای احترام به آن ها به خودت برس و لباس خوب بپوش و عطر بزن و مناسب باش برای برادر دینیت. برای معشوقش آدم می خواهد چه کند؟ برای الله، برای خانواده آسمانیش باید چه کند؟ باید زیبا شود. خواهش می کنم خوب دقت کنید این که یاد آدم را درست می کند این است. اگر کسی می خواهد جلوی حضرت زهرا زیبا باشد خودش خجالت می کشد که حسود باشد. می گوید مادرم دارد مرا می بیند. بابایم دارد می بیند. خانواده آسمانیم دارند مرا می بینند. بد است جلوی این ها حسادت کنم. وقتی یک کسی یک ذره غیرت و محبت و حیا داشته باشد همین که می بیند خانواده آسمانیش دارند نگاهش می کنند خجالت می کشد می گوید جلوی این ها حسادت کنم؟ جلوی این ها هم بداخلاقی کنم؟ جلوی این ها فضولی در کار دیگران کنم یا تجاوز به حریم دیگران کنم؟ خودش خجالت می کشد. ذکر اینجوری است. ذکر سازنده است. ذکرالله متردت الشیطان. اینکه انسان حواسش است که من توی محضرم. طرف مهمان می آید خانه شان جلوی مهمان چقدر آداب و اخلاق را رعایت می کند بچه ی مهمان شیطانی می کند نه اصلا طوری نیست چنین چنان است ناراحت نباشید فدای سرتان بعد مهمان که می رود می شود وحشی، بچه خودش که چنین کاری می کند بچه را کتک می زند. بچه ی خودت. چرا جلوی او فیلم بازی کردی؟ اهل بیت همیشه مهمان ما هستند. آسمان همیشه مهمان ماست. ما همیشه در محضر آسمان هستیم. خب خجالت بکش وقتی داری غیبت می کنی فتنه انگیزی می کنی و بداخلاقی می کنی و خبرچینی می کنی و غصه می خوری از غصه ی خودت خجالت بکش، آدم کنار اهل بیت غمگین شود خجالت آور و شرمآور است. نکار اهل بیت آدم غصه بخورد و ناامید باشد. انگار خدا نیست، مرده. وقتی گفتی خدا مرد، ناامیدی می آید سراغت. خیلی زشت است کنار خدا، آدم پژمرده و افسرده و ناراحت و غمگین و دلمرده و بداخلاق و حسود کنار خدا. خدا دارد می بیندت. خجالت بکش از اینکه در محضر خدا بداخلاقی کنی. فقط اینجوری نیست که انسان خجالت بکشد مبادا در محضر خدا گناه ظاهری انجام دهد. فحشای باطنی به مراتب بوی گندش بدتر است و جهنمش عمیق تر و عذابش طولانی تر و دردناک تر است. آدم باید حیا داشته باشد. حیا که داشتی مصیبت که آمد رویت نمی شود جلوی خدا کارهای بی ربط انجام دهی و به بی تابی برسی. بی تابی کار آدم بی ادب و بی حیاست. آنی که حیا دارد، در محضر خدا دارد به این مصائب می رسد می گوید انا لله من مال خدایم، خب وقتی مال خدا هستم خدا هرکاری دلش خواست با مالش می کند دوست داشته من اینجوری باشم. خدایا تو دوست داری من اینجور یباشم چشم راضی ام. غصه نمی خورد. و خیلی بد است خدا وقتی می خواهد ما را تراش دهد و خوشگل مان کند ما هی ناراحت شویم و غصه بخوریم و جیغ و داد راه بیندازیم. خدا می گوید پس مگر تو نمی خواهی شبیه من شوی؟ بگذار من رویت کار کنم تو شبیه من شوی. مثل کسی که از استادش متنفر است چون استادش سخت می گیرد. استادش تمرین می دهد. آنانی که می خواهند رشد بیشتری کنند به استاد پول می دهند می گویند به ما درس خصوصی بده تمرین های بیشتری بده تمرین های خصوصی بده وقت بیشتری برای ما بگذار. برای اینکه می خواهد رشد پیدا کند. هرچقدر استاد سخت می گیرد این خوشحال تر است. می گوید استادش خیلی خوب است. کار می گیرد از آدم. چرا خدا وقتی می خواهد رویت کار کند؟ معرفت این کار را می کند وقتی معرفت پیدا کردی معرفت قدرت می آورد ذکر می آورد یاد می آورد و انرژی به شما می دهد. تعبیر چقدر قشنگ است، کحلوا، کحل دیگر. سرمه می کشند. اعینهم. چشم هایشان را. مرود یعنی همان سرمه دان. با سحر. با بیداری با شب زنده داری. خودشان را خوشگل می کنند. بعضی ها با قرآن خواندن خودشان را زیبا میکنند. امام زمان تو را چه جوری زیبا دوست دارد؟ همانجور یباش. می گوید من نمی توانم من اخلاقم اینجوری است الآن دیدید بعضی ها ما سودایی هستیم. صفرایی هستیم این صفرا و سودا دکتر گفته اینجوری است. خب بله اثری دارد این ها ولی آنی که می تواند هزارتا صفرا و سودا و بلغم را بریزد به هم و به همه شان غلبه کند و طبعت را عوض کند ایمان و معرفتت است که این طبع را می ریزد به هم و کنترلش می کند. کسی ژنتیکی آدم عصبی ای است ولی چون تقوا و ایمان دارد به تمام این ها غلبه می کند. چقدر آدم داشتیم که موجی بودند طبیعی است کسی موج بگیردش دست خودش نیست ولی این قدرت روحی باعث می شود که روی موج هم اثر بگذارد. ایمان و باور اینجوری است. نمی شود خودش را ول کند مثل این آدم های بی مسئولیت و تنبل و بی حوصله. من جوشی ام من سودایی ام و صفرایی ام یهو عصبانی می شوم، دست خودم نیست، ما سیدیم جوشی هستیم، یکی از دروغ های شاخدار و وحشتناک همین است. سیدیم و جوشی هستیم. معرفت این کار را می کند با انسان. دومین چیزی که به انسان می تواند قدرت ذکر دهد عشق است.. محبت است من احب شیئاَ لحج بذکره. اگر کسی را دوست داشته باشد آدم هی یادش می افتد. یک چیزی را که آدم دوست دارد لحج، خیلی قشنگ است می گوید ورد زبانش می شود. اگر دوستش داری هی می آید به زبانت. در این خلوت هایی که آدم دارد با افراد، مثلا یک نفر یک سره راجع به لاستیک حرف می زند. اتومبیل و لاستیک و این ها. یک کسی راجع به لباس و پرده و مبل و این ها. یکی یک سره حرف هیش راجع به تلفن همراه است. یک کسی راجع به خارج حرف می زند. کشور اینجوری بود کشوری اونجوری بود. معشوقش این است. انسان اگر چیزی را دوست داشت، راجع بهش زیاد حرف می زند ورد زبانش است، محبت، ذکر می آورد. اگر واقعا خدا و خانواده آسمانی و حضرت زهرا سلام الله علیها را دوست داری می بینی یک سره راجع به آن ها حرف می زنی. صبح ظهر شب، هرجا هست راجع به خانواه اش، منشش، ابدیت، فرشتگان، بهشت و این ها حرف می زند. نمی شود راجع به جهنم حرف بزند. نوع صحبت ها معمولا در این چهارتا مورد است. یکی با دوستانش خلوت می کند، 2 تا، 3 تا چندتا دوست جمع می شوند ببینید با دوستانت در کجاها داری صحبت می کنید، اینکه می گویم با دوستانت راجع به ما صحبت کنید یعنی خانواده تان. از اصلتان ریشه تان غایتتان مقامتان شرافتتان شخصیتتان ارزشتان، راجع به چیزهایی با هم گفت و گو نکنید که قیمتتان را می آورند پایین. کوچکتان می کنند. در مهمانی ها نوع مهمانی ها را ببینید راجع به جهنم صحبت می شود. آن هم با خوشمزگی. می گویند و کیف می کنند. غیبت خورش اهل جهنم است. خورش سگان اهل جهنم است. خیلی راحت راجع به دیگران حرف می زنند و کیف هم می کنند لذت می برند. محبت اگر آمد نوع حرف های آدم، دوست ندارد غیر از معشوق راجع به چیز دیگری صحبت کند. چقدر شاخص دقیق و ریاضی است. من احب شیئاَ لحج به لسانا. اگر کسی کسی را دوست داشته باشد همیشه ورد زبانش است. یا من احب شیئآ لحج بذکره. این از علی علیه السلام بود که خواندم برایتان. یعنی ورد زبانش می شود. از مصباح الشریعه ی امام صادق علیه السلام بخوانم برایتان خیلی بازش نمی کنم چون نه مجلس و نه خودم آمادگی نداریم این را. حب الله اذا عزاء علی سر عبد اخلاه عن کل شاغل و کل ذکر سو الله تعالی ظلما. می گوید عشق خدا و محبت خدا اگر به سر، بعد از قلب است سر که در ذکرهای هفتگانه توضیح می دهم، اذا عزاء، وقتی که بیاید علی سر عبد، به آن درون و به آن عمق ذات یک نفر برسد این محبت، بیفتد توی جانش. اگر این عشق بیاید و این محبت بیاید، اخلاه عن کل شاغل. او را از هر مشغله ای تهی می کند. انسان خیلی از هوس های چهارگانه اش را می گذارد کنار. اخلاه یعنی خالیش می کند. طرف الآن هشتاد سالش است، نود سالش است هنوز دنبال پروژه و طرح های ساختمانی و چی چی است. یک موقع است عاقل و عارف است اگر دنبال طرح ساختمانی است هدف دارد از آن کار، یک هدف الهی و آسمانی و آخرتی دارد. برای خودش نمی خواهد. ولی می بینی نه این مشغله اش این است. 20 واحد دیگر بسازیم بفروشی. 100 واحد دیگر بسازیم بفروشیم. برویم یک پارک بزنیم. کارهای دیگر. می گوید اگر عشق بیاید، انسان را خالی می کند. خالی می کند، شما باید زور بزنی از این جهنم های چهارگانه دربیایی ولی می گوید زور نزن عشق آمد بدون زور زدن می روی بالا. زور نمی خواهد بزنی. عشق که آمد، قدرت می آید. دخترخانم های تنبل تن پرور لوس ترسو را نگاه کنید، این در خانه مادرش مادرش بهش می گوید تخم مرغ درست کن نمی تواند. پاشو جارو بزن، نمی تواند. بیرون می خواهد برود همه اش می ترسد. شوهر که می کنند عاشق یک کسی که می شود، می بینی ترس ها و تنبلی ها و بی حوصلگی ها رفت، نازپروردگی ها می روند، قدرتمند می شود، بچه را می زند بغل دو نصفه شب بچه را می برد دکتر. تنهایی. نمی ترسد. عشق به بچه دارد. این بچه بهش قدرت و انرژی و شجاعت می دهد. طرف می گوید خیلی وقت است امام رضا ما را نطلبیده می گویم تو امام را را نمی طلبی، امام رضا طلبش دائمی است. بعد بچه اش، نوه اش آمریکاست می رود با بدبختی هرروز التماس می کند تا یک ویزا بهش بدهند پول می دهد رشوه می دهد تا یک ویزه بگیرد بعد چقدر طول سفر دارد تا برسد آنجا نوه اش را ببیند. بچه اش را دوست دارد رنج سفر برایش شیرین است هزینه می کند قرض می کند می رود. بعد می گوید امام رضا نطلبیده وضع مالیمان خوب نبود نتوانستیم برویم. عشق که باشد قدرت می آید. چون عاشق است، می بینیمی نشیند در ماشین، با شرایط راحت نه، با شرایط سخت، می گوید گازش را می گیرم می روم مشهد قربون امام رضا بروم، این آدم روح دارد. چندوقت پیش در فردوگاه بود داشتیم با بنده خدایی صحبت می کردیم در فرودگاه آشنا شده بودیم. این می خواست با من بیاید مشهد نامزدش را ببیند. من نمی خواستم نامزدش را ببینم با من می خواست بیاید. بعد اعلام کردن که پرواز تاخیر دارد. این ریخت به هم. اعصابی از این خورد شده بود. پرواز دو سه ساعت تاخیر داشت. هی زنگ می زد پا می شد قدم می زد. می گفت سه ساعت تاخیر دارد سه ساعت دیر می رسم. حالا ما هم اذیتش می کردیم شوخی می کردیم گفتم اگر پرواز لغو شود چه می کنی؟ گفت می روم قطار می گیرم. نشد یک ماشین دربست می گیرم می رسانم خودم را. تا صبح باید برسم. گفتم چه می گویی؟ هوا سرد است، برف می آید جاده بسته است. گفت بالاخره من یک جوری می روم. ما وقتی کار آخرتی می شود جان نداریم حس نداریم سالک نیستیم تنبلیم. بهانه می آوریم. نشد نطلبید وضع مالیمان زورش نرسید. نتوانستیم برویم. بهانه های اینجوری. سر این اردو چقدر بهانه های مالی آوردند. این بی سلیقگی ها را نگاه کنید. برای دنیایشان ده برابر این هزینه می کنند. من می دانستم راست نمی گویند. ما الآن کسانی در این اردو داریم از امریکا و از اروپا، با چه سختی خودشان را رساندند به این اردو. این ها حجت خداوند هستند روز قیامت برای همین هایی که تنبلی می کنند. خدا دعوتشان کرده به این اردو، به این معرفت. بهانه می گیرند. بهانه ها چقدر مسخره بود. یکی می گفت ما دوست داشتیم مشهد برویم اگر مشهد نیست نمی آییم. بابا هزار فیض مشهد در این اردو هست، یک بی سلیقه دیگر گفته بود 800 تومان؟ 400 تومان می گذارم رویش می روم کربلا. خب برو کربلا. کور برو، کور بیا. هزار فیض کربلا در معرفت است. یک شبی می خواستم اولین بار که بروم کربلا، یک شب خواب حضرت را دیدم. به ایشان گفتم آقا می خواهم بیایم خدمتتان، هم امیرالمؤمنین را خواب دیدم چون نجف و کربلا می خواستیم برویم، به امیرالمؤمنین عرض کردم آقا می خواهم بیایم، گفت نیا نیا نیا تا بفهمی کجا می خواهی بیایی. معرفت این است. بفهم کجا داری می روی. می گوید می روم کربلا. انقدر نادان است این آدم. گفتم آقا اینجوری که شما گفتی نیا نیا من پاهایم شل شد. باید خیلی روی خودم کار کنم مثل اینکه تا بدانم کجا می آیم. واقعا هم معرفت می خواهد. چندوقتی ما عقب انداختیم سفر را و نرفتیم تا وقتی که عزممان را جزم کردیم گفتیم ما که نفهمیدیم ولی می رویم. معرفت حاصل نشد ولی بالاخره باید رفت. به یکی از عزیزان عرض می کردم. خدا رحمت کند مرحوم مقدس اردبیلی را، عاشق بود، مقدس در عمرش کسی ازش مکروه ندیده، نزدیک معصوم است، ایشان دلتنگ امام حسین می شد، کسی که کار علمی می کند حرام است درس را تعطیل کند، درس مذهبی و معنوی و درس های حوزه، ما خودمان هم در طول سال های عمرمان درس را تعطیل نکردیم. حرام می دانستیم. جمعه ها هم درس می خواندیم. آن موقع که توفیقات اینجوری داشتیم، مقدس بی تاب می شد درس را ول می کرد می گفت درس تعطیل می خواهم بروم کربلا. می دانست کارحرام دارد انجام می دهد. می رفت کربلا می گفت نمازم را کامل می خوانم چون سفم حرام است. به یکی از عزیزان گفتم این دختر پسرها که عاشق هم هستند برای اینکه به هم برسند یک عالم حرام انجام می دهند که با هم باشند ما برای خدا حرام انجام ندهیم؟ برای عشقمان، بیا ما هم حرام بازی کنیم، گناه کنیم به خاطر عشقمان. بعضی از این قسمت ها را تعطیل کنیم. چهارتا چیز را تعطیل کنیم به عشقمان برسیم اشکالی ندارد. یک جایی آدم باید به قول سعدی آهن دلی باید کرد. نسبت به بعضی چیزها. دلت را آهن کنی ولش کن. نوبت عاشقیست چند روزی. یک ذره عاشقی کن. از این حرام ها انجام بده. این حرام ها خوبند. علامه خدا رحمتش کند درس که داشت می داد وسط درس روضه می خواندند کتاب را می بست شروع می کرد به گریه کردن. می گوید 400 توامن می گذارم رویش می روم کربلا. به خاطر تنبلی و بی حوصلگی من یقین دارم می دانم این ها نیامدند اردو. خیلی بد است. خدا یک باب اینجوری روی انسان باز کند. انسان به خاطر تنبلی و بی حوصلگی. عشق که بیاید موانع برداشته می شود. زور نمی خواهد بزنی. تمام موانع که زیاد هستند و توضیح می دهم که ذکر برمی دارد هرچه مانع است می سوزاند عشق. تو بدون زور زدن با جذبه می روی. ولی این جذبه را کی خدا بهت می دهد؟ زمانی که بفهمد تو صادقی و راست می گویی. قدم صدق داری. در دعاها که ما می خوانیم خدایا قدم صدق به ما بده ما راست بگوییم همین است. اگر بداند تو راست می گویی بهت می دهد. در زیارت عاشورا داریم یثبت لی قدم صدق. راست بگوییم. راست بگویی عشقش را می اندازد در دلت. می کشدت می آوردت. امام زمان تو را می کشد می آورد. بعضی ها ذهنشان شب و روز مشغول امام زمان است. اینکه از خودش نیست. این صداقت به خرج داده و زحمت کشیده و وفاداری کرده و پاکار بوده حالا امام زمان بهش داده. دیگر زحمت ندارد. مباحث یاد خدا را شما باید کار کرده باشید اگر کسی کار نکرده باشد به دردش نمی خورد. الآن داریم چیزهایی را می گوییم که در یاد خدا کمتر گفتیم یا اصلا نگفتیم. اذا عزاء علی سر عبد اخلاه عم کل شاغل. خدا خالی می کند. دلت خالی می شود. خوشت نمی آید این کارها را بکنی. طرف اعتیاد به گناه دارد، عاشق می شود گناه می رود. قبلا تحت این سیطره بوده الآن متنفر است از آن گناه. چیزی که خیلی ها نمی توانند کنار بگذارنش برای این مثل آب خوردن بود کنار گذاشتنش. و خدا این همه عشق پای ما ریخته و ما تکان نمی خوریم و بیدار نمی شویم. طرف یک بار بهش گفتند تو سگ امام حسینی. گفت سگ؟ تمام است. نجات پیدا کرد. ولی الله می شود. درد نیست وگرنه طبیب هست. درد نداریم. سوز نداریم. عشق نداریم. کسل می شویم. تنبل می شویم. ضعیفیم. لذا در قاعده ی تربیت عشق خیلی مهم است. عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید. عشق که آمد همه چیزها درست می شوند. یک جمله می گوید که من دیگر شرحش نمی دهم. خیلی کار می برد از ما. و کل ذکر سوالله ظلما. هرچیزی هر یادی غیر از یاد خدا تاریکی است. ظلمت است، جهنم است. یاد ما کن یاد خار و خس مکن/ یاد گل کن یاد دیگر کس مکن. خیلی خوب است آدم میزان ذکرش آهسته آهسته برود بالا. اگر عاشق هم بشود دیگر آهسته نیست. یک جاست. کل ذکر سوالله ظلما. هریادی غیر از یاد خدا تاریکی می آورد برای انسان. می گوید رفتیم فلان مجلس تاریک شدیم. دیدید در روایت داریم شما بعد از اینکه مجلس رفتید استغفار کنید صدقه بدهید برای ای است که هرچیزی غیر از یاد خدا تاریکی می آورد. در روایت داریم که هیچ مجلسی نیست که در آن مجلس انسان یاد خدا را نکند الا کان ذلک المجلس حسرت علیهم یوم القیامه. روز قیامت بهش می گویند تو بیخود وقتت را یک ساعت در آن مجلس تلف کردی. می گوید انقدر حسرت می خورد روز قیامت که مهمانی های الکی و کارهای الکی و جلسات الکی که یاد خدا درش نبوده، ما اصلا این کاره ایم برای این آمده ایم به این دنیا. وقت جاهای دیگر تلف می شود و صرف کارهای دیگر می شود. این روز قیامت خیلی آزاردهنده است برای انسان که من چه جوری عمرم و جوانیم و وقتم را تلف کردم. غیر از یاد خدا. همین مقدار بس است. سومی را هم بگویم. سومین چیز بعد از این دوتا گذاشته اند. الهام است الهام خیلی قشنگ است. چون تو می نشینی او یاد تو می کند. می افتد در دلت یک دفعه. نگاه کنید یک آدم صدتا کار می تواند انجام دهد در طول روز یک دفعه می گوید دلم امام رضا خواست پا شم بروم ولش کن. از همه چیز یک دفعه می برد. هیچی همه ی کارها و دوستان و خاله خاله بازی و اینور و آنور جمع می کند با سختی، می کشاند خودش را می برد مشهد. اگر افتاد توی دلت پس او هم دلش تگ شده برایت. الهام اینجوری است. ذکر اینجوری است. نشستی یک دفعه یاد امام زمان افتادی. یاد اهل بیت افتادی یاد فرشته ها افتادی. زود بگیر. آمدند سراغت صدایت کردند. بگیر. شما چقدر برایتان خوشایند است کسیکه دوستش دارید بهتان زنگ بزند یا پیامک بهتان بدهد. می گویید اینی که دوستش دارم بهم پیامک داده. به من زنگ زده. خدا اینجوری است یک دفعه می بیند تو مشغول کار دیگری هستی زنگ می زند. یکی از چیزهای قشنگ زندگی ما اذان است. اذان آن هم اذان نماز جماعت. یعنی اذان مسجدی. آدم برود توی خانه اش. المؤمن فی المسجد کاسمک فی الماء. مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است. این مسجد را از دست ندهید. به خصوص اذان که می گویند سعی کنید خودتان را به جماعت برسانید اگر امکانش هست. هرچند بعضی ها انقدر عرضه دارند که نماز واحدشان، المؤمن واحده جماعه. مؤمن نماز فرادی می خواند جماعت است. انقدر فرشته ها می آیند پشت سر این اقتدا می کنند. این تنهاییش هم غوغاست. ولی نه هروقت اذان گفتند که جماعت را بخوان حتی اگر روی نیزه باشد. امام حسین جماعت راه می اندازد روز عاشورا. بدوید توی لانه هایتان مسجد حسینیه ای پیدا کنید بروید بنشینید یک ذره آرامش بگیرید. زود برو دیر هم بیا بیرون. برو بنشین میکده ات است دیگر. رف قهوه خانه می خواهد برود. با حوصله برود بنشیند چایی بخورد. چایی جذب جانش شود. در این کشورهای اروپایی رفته بودیم بعد رفتیم یک جا قهوه بخوریم. بعد خجالت کشیدیم گفتیم که دوست داشتیم بنشینیم. باید هم می نشستیم آنجا. ولی قهوه مان را خورده بودیم گفتیم الان این بنده خدا می گوید این ها قهوه شان را خوردند چرا نمی روند؟ بعد یکی از دوستان گفت. این جوری نیست. این ها مثل شما قهوه نمی خورند. که مثل چایی سر می کشید می دهید بالا یک دفعه. این ها یک قهوه شان دو ساعت طول می کشد تا بخورند. برای همین کسی نمی آید به شما بگوید پاشید بروید بیرون. کی به شما کار ندارد. طبیعت را می خواهد ارضا کند خوب، هول هولی نباشد. حالا ما هول هولی های نماز و ذکر و حرم را نگاه کنید. چقدر هولیم. هول نزنیم. آهسته برویم و آهسته بیاییم. الهام فوق العاده مهم است. روایتش را بخوانم: الهی فاجعلنا ممن الهمته ذکرک و اوذعته شکرک چه کسی می تواند به این قشنگی حرف بزند؟ خدایا ما را از کسانی قرار بده که یادت را به ما الهام می کنی می اندازی در دلمان. پس یکی از منابع مهم یاد الهام است. به چه کسانی این الهام می شود؟ به اهل تقوا و اهل پاکی و اهل مراقبت و اهل معرفت. به اهل عمل صالح. خدا شاهد است، طرف می گفت من در خانه ای بزرگ شدم که بابایمان از بچگی مشروب می گذاشت دهنمان. تا بزرگ شدیم. بابایمان هم در هفتاد سالگی مرد ما همینجوری بار آمدیم. نه اعتقادی نه دینی نه چیزی. حالا یک پروژه ساختمانی به ما خورد رفتیم کربلا. می گفت حرم که نکردم زیارت هم که اصلا نمی رفتم. چندبار کار ساختمانیم خورد به حرم. می رفتم ولی برای نگاه کردن به ساختمان بود. اعتقادی به چیزی نداشتم. می گفت یک شب خواب زد به سرم گفتم بروم آب میوه ای بخورم قهوه ای بخورم یک دفعه به خودم آمدم دیدم وایستادم روبروی ضریح امام حسین. گفتم من چرا از اینجا سر در آوردم؟ چه شد آمدم اینجا؟ گفت رفتم نشستم می رویم مردم را نگاه می کنیم. گفت این که بروم دعا کنم و این چیزها نبود اصلا. گفت خورده آدمیم اینجا. حواسمان نبوده آمدیم حرم. گفت مردم را می دیدم زیارت می کردند. اعتقادی به این چیزها نداشتم. گفت ده دقیقه خوابم برد. بابایم آمد گفت فلان فلان شده دو سال است منتظرم تو بیایی اینجا از امام حسین بخواهی مرا نجات دهد. من بدبختم اینجا. از امام حسین نجات مرا بگیر. لیلی از مجنون بسی مجنون تر است. نقشه را نگاه کنید برای نجات بنده اش چه کار کرده. آن هم نه یک بنده آن مشروب خور قهار. این هم بچه اش. هردو را اینجوری نجات می دهد. مهربانی خدا را نگاه کنید. ما هم خودمان همینجوری شدیم، کسی هست غیر از این باشد؟ همه ی ما هم اسمش را می گذاریم تصادف و اتفاق. نه هدایت قلب است. هدایت دل است. گفت پاشدم شروع کردم التماس کردن به امام حسین و تازه فهمیدم داستان چیست. گفت موضعم را تغییر دادم. تمام حرام هایی که خورده بودم از جانم بیرون کردم. مال های حرام، گوشت های حرام، جبران کردم. کارمان این است که کذشته مان را جبران کنیم. الهام اینجوری است. مزه ی اینجور یدارد. می گوید خدایا . این را از خدا بخواهید بهتان الهام کند. یک کسی خیلی وحشتناک است خیلی غافل است به یک سگ کمک می کند. به یک گربه. وقتی دلمردگی پیدا کردی زود بروید یک کار صالح کنید. دیدی سرد و شل و دلمرده هستی و انقباض تو را گرفته و قبض روحی شدید داری برو دست مادرت را ببوس پایش را ببوس مادرت را بغل کن. یک فقیر پیدا کنید یک بچه را پیدا کنید نوازش کنید. یک کار خیر. هرچه هست. آن کار خیر که اتفاق می افتد یک دفعه می بینی در دل باز شد و قفل ها شکسته می شود. برای همین افرادی که اهل عمل صالح هستند و اهل خدمت به دیگران هستند این ها دائما تا می افتند توی قفل و توی جهنم و توی گره زود کارشان راه می افتد. چون قفل شکن دارند. می شکنند و می روند جلو. والحمدالله رب العالمین.
جلسه 007 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
متن کامل (خام) جلسه 007 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)