جلسه 006 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - فکر و ذکر ۱ (۱۳۹۶)

بخب ما در بحث ذکر که گفتیم ذکر همه کار می کند، انسان دچار قبرهای مختلفی هست و جهنم های مختلفی. انسان وقتی وارد دنیا می شود. دنیا متن جهنم است یادتان باشد و صراط در دنیاست. این که می گوییم اهدناالصراط المستقیم مال اینجاست. که صراط مستقیم ما را از توی جهنم رد می کند. از جهنم دنیا عبور می دهد. خب پس اینکه امام سلام الله علیه فرمود دنیا متن جهنم است، همه ی آن بدبختی ها و گرفتاری های انسان اینجاست که دامن انسان را می گیرد و ملکوت در واقع باطن دنیاست. و باطن شدن ها و اکتسابات ماست. ما اینجا هرچه کسب کنیم ظهورش در ملکوت نشان داده می شود به ما. پس از هر بخشی که انسان خوراک را بگیرد، می رود توی وجود انسان با انسان اتحاد برقرار می کند. در مراتب قوا یادتان هست گفتیم ما حس داریم، خیال داریم، وهم داریم عقل داریم و فوق عقل. شما از طریق حواستان، دینی ها و شنیدنی ها و لمس کردنی ها و خوردنی ها هرچه که بیاید با شما ارتباط برقرار می کند که در بخش غذا توضیح می دهم. انسان با غذایش وحدت پیدا می کند. وحدت با غذا. یکی می شود با آن غذا. غذایی که می خوریم می شود سلول برای ما. خیال ها همینطور است. یعنی شما از طریق حواس پنجگانه هرچه را جذب کنی با شما ارتباط برقرار می کند، بخضی از شماست تا آخرت هم می بریش. از طریق خیال هر فکری که می کنی هر اندیشه ای که می آید سراغت خوب یا بد با شما اتحاد برقرار می کند. از طریق قوه ی واهمه هرچیزی که ادراک می کنی تمام حب و بغض ها و آرزوها و دوست داشتن ها و تنفرها و عزت ها و ذلت ها همه ی حس هایتان با شما اتحاد برقرار می کنند. در بعد عقلانی هردانشی را کسب می کنید با شما اتحاد برقرار می کند. در بخش فعالیت های فوق عقلانی هم هر ارتباطی دارید با شما اتحاد برقرار می کند و می شود غذای شما. با شما یکی می شود. باطن این اکتسابات موقع مرگ معلوم می شود. موقع مردن انسان یک دفعه تمام چیزهایی را که کسب کرده از طریق حواس و خیالها و از طریق توهماتش و تعقلاتش و فعالیت های فوق عقلانیش یک دفعه ظهور می کند. مثل بچه. گفتیم رابطه ی دنیا و آخرت مثل رابطه ی رحم مادر با دنیاست. بنابراین تا بچه به دنیا می آید دنیا باطن رحم مادر هست. چون او داشته آنجا زندگی می کرده معلوم نبوده چه خبری بوده الآن یک دفعه می آید این سمت و همه چی برملا می شود. وقتی می رویم آن سمت نشان می دهد به ما چه کردیم. ما چه شکلی شدیم. شکل آدمیم یا یکی از آن حیواناتی که پیغمبر گفت هستیم؟ همه چیز معلوم می شود که مکتسبات ما از طریق حواس خیال ها و توهمات و عقلات یا فعالیت های فوق عقلانی چه بوده اند. ظهور پیدا می کند آنجا برای ما. الآن باطن است بعد ظهور پیدا می کند. اگر جهنمی باشد انسان، می رود جهنم اگر بهشتی باشد می رود بهشت اینی که می گوییم دنیا متن جهنم است الآن متوجه نیستیم وقتی که مردیم معلوم می شود. الناس نیام اذا مات انتبهوا. خوابند و وقتی مردند بیدار می شوند. حالا اگر ما بخواهیم نجات پیدا کنیم باید چندتا جهنم را رد کنیم تا برسیم به بهشت و بالاتر از بهشت. اول از جهنم دنیا باید رد شویم. یعنی جهنمی که چند مرحله دارد. یکی جهنم اعضا و جوارح است که بهش می گوییم فحشای ظاهری و انسان باید از فحشای ظاهری نجات پیدا کند یعنی ارتباطات ظاهریش آلوده به فحشا نباشد. دیدنی ها و شنیدنی ها و خوردنی ها و لمس کردنی ها و بوییدنی ها. چرا ما در اسلام این همه برنامه داریم برای اینکه حجاب داشته باشند خانم ها و آقایان. هم برای زن داریم هم برای مرد؟ چون فحشای ظاهری نباید باشد. چشم چرا نباید آلوده باشد و نگاه حرام و آلوده نداشته باشد؟‌ برای اینکه جذب حرام می کند با انسان اتحاد برقرار می کند و یکی می شود. چرا نباید موسیقی حرام یا غیبت و تهمت یا خبرچینی و این چیزها نباید بشنود؟ برای اینکه فحشای ظاهری جذب می کند انسان. یا چیزهای حرام، لغو نباشد بشنود؟ جذب انسان می شوند و یکی می شوند با انسان. چرا شخص نباید برای نامحرم، خانم نباید برای مرد نامحرم معطر کند؟ به این قصد البته، چون فحشای ظاهری ایجاد می کند. اینکه می گوید آقا یکی عطر زد و رفت بیرون فرشته ها تا برگردد خانه لعنتش می کنند. یا اگر برگشت خانه باید غسل جنابت کند. می گویند مستحب است غسل جنابت کند چون زنای بویایی داده، زنای چشایی داده این ها خیلی مهم هستند، چشم زنا می کند، این ها انواع زناهاست. این ها خیلی مهم هستند. جذب ما می شوند. لقمه ی حرام چرا نباید آدم بخورد. آن وحشی بازی ها و هاری ها را لقمه ی حرام در انسان ایجاد می کند پس این ها مسئولش چی هستند؟ ما سه بخش در معارف داریم، به همین سه شکل هستند، اول این جوری است، یعنی پای است این که بالا می گیریم از نظر رتبه بالاست والا پایه این است به این شکل است، اصل اعتقادات است و اخلاقیات و اعمال. خب معرفیشان کردم قبلا. دستم را ببینید، کوچک، شریعت، متوسط طریقت یا اخلاق و بزرگ، حقیقت یا عقاید. از این سه تا کدامشان مهم تر هستند؟ عقاید و حقیقت مهم تر است. در بحث مهندسی فرهنگی این ها و روابطی که با هم دارند را کامل توضیح خواهم داد. پس فحشای ظاهری را با کدام بخش می توانیم حل کنیم؟ با شریعت. رساله. آدم باید رساله ای زندگی کند. ول و آزاد نباشد. رساله چه می گوید؟ رساله مسئوول ایجاد پاکی ظاهری و ایمن داشتن ما از فحشای ظاهری است. این را باید درست کند انسان اگر می خواهد رشد کند، باید رساله ای زندگی کند. مرجع تقلید داشته باشد و رساله داشته باشد و طبق آن زندگی کند. قانون های پاکی هستند. این اولین مرحله خروج از جهنم دنیاست یعنی انسان در لجن جهنم گیر نکند. در این فحشای ظاهری نباشد. از آن دردناکتر و بدتر، فحشای باطنی است. یعنی فحشای اخلاقی. که این هم چی مسئولش هست؟ اخلاق. علم اخلاق. طریقت. علم اخلاق ما را از فحشاهای باطنی که، در قیامت جهنم اعمال با جهنم اخلاق فرق دارد. یک کسی زناکار بوده و شراب خور بوده و دزد بوده و دست بزن داشته این ها می شوند جهنم اعمال. که خیلی وحشتناک است. انسان آیات و روایات عذاب را می بیند واقعا رفتنی نیست. انسان در جهنم اعمال چه بلاهایی سرش می آورند. از آن بدتر جهنم اخلاق است که به مراتب از آن یکی بدتر است. که کسی حسود باشد، بدبین باشد، بداخلاق باشد، زودرنج باشد، عصبی باشد، فضول باشد در کار دیگران، خبرچین باشد اهل غیبت باشد اینجور چیزها خیلی بد و خطرناک هستند. این جهنم را بهش می گویند جهنم اخلاق که امام فرمود معلوم نیست چند قرت از قرن های آخرتی انسان در جهنم اخلاق گیر کند. قرن های آخرتی خیلی وحشتناک هستند. قرآن می گوید لابثین فیها احقاباَ. احقاق جمع حقب هست، قرن، یک قرن را حداقل هشتاد سال تا صد سال گرفته اند. احقابا جمع است، حداقل جمع هم سه تاست. جمع از سه شروع می شود در عربی. مفرد، تثنیه و جمع. یعنی دویست و چهل سال حداقل. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود بعضی از شما را ما سیصد هزار سال طول می کشد تا پیدایتان کنیم اینجوری می شود آدم گرفتار می شود. اخلاق اینجوری است. خیلی وحشتناک است. انقدر وحشتناک است و طولانی است عذابش که حضرت فرمود سوء الخلق ذنب لا یغفر. بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی شود. یعنی آدم هایی که تندند و تیزند و پر و پاچه این و آن را می گیرند و تشنج درست می کنند همه جا در خانواده و محیط کار و جاهای دیگر، گرفتاری زیاد دارند. آدم باید درمان کند خودش را. یا حسود است یا تنگ نظر است یا بداخلاق است یا بدبین است یا فضول است یا خبرچین است یا اهل غیبت است، این ها خیلی خیلی خیلی خطرناک هستند. خدا با هیچ کس شوخی ندارد. این ها مال کافران نیستند. این ها مال مسلمانان هستند. خیلی گرفتاری دارد. از آن بدتر جهنمی داریم که انسان امکان ندارد ازش مجات پیدا کند تولد ناقص دارد در تولدها. امکان ندارد شخص از این جهنم نجات پیدا کند و آن جهنم عقاید است. جهنم اعتقادات. انسان توحیدش اشکال داشته باشد اعتقاد به ولایت و امامت و معاد نداشته باشد، خطرناک هستند. قبول نداشته باشد یا شک داشته باشد. این ها دیگر قابل نجات نیستند. ما که اعتقاداتمان ان شاءالله درست هست به برکت قرآن کریم و اهل بیت علیهم السلام. اعتقادمان درست است ولی ممکن است بعضی از تردیدها و بعضی از ضعف ها سراغمان بیاید باید از این جهنم ها نجات پیدا کنیم. از جهنم فحشای ظاهری با شریعت، فحشای اخلاقی با طریقت و فحشاهای معرفتی با حقیقت. با عقاید و مباحث معرفتی مثل همین اردوها که به ما کمک می کنند که ما از ضعفها و فحشاهای عقیدتی دربیاییم. ازشکرآب شدن رابطه مان با خدا و غیب و خانواده آسمانیمان نجات پیدا کند. این چندتا مرحله را خوب دقت کنید. حلال ها خیلی از حلال ها انسان را جهنمی می کنند. حرام نیستند ولی حلالی است که تو را نگه می دارد و نمی گذارد رشد کنی. این چهارتا مرحله را نگاه کنید. حلال های گیاهی و حیوانی و عقلی وقتی نمی گذارند خوراک بهت برسد کسی که دکتر مهندس شده کار حرام انجام نداده بنده خدا ولی این دکتر مهندسی شده قبرش عمرش را دارد تلف می کند همه اش در این کار است به کارهای دیگر نمی رسد. حلالی است که دفنش کرده. مانع رشد استعدادهایش می شود. کسی که کار تجاری می کند گناه نمی کند. ولی این تجارت قبر اوست و محل دفن اوست. کسی که کار بدنی می کند و ورزش دارد می کند ولی ورزش باز که شد، چقدر عمر مردم ما در همین ورزش بازی و تیم بازی ها و طرفداری ها و دشمنی ها و کینه های ورزشی جهنمی شده برای خودش عالم ورزش،‌ آلودگی دارد، حلال هایی هستند که دست و پای آدم را می بندند. با چی آدم می تواند از این ها نجات پیدا کنید؟ با معرفت، با معارف و اعتقادات می تواند خودش را نجات دهد. اگر قرار است بتوانیم خودمان را از این جهنم ها بکشانیم بالا با چی باید بیاییم بالا؟ قدرت روحی باید داشته باشد، من می خواهم به شریعت عمل کنم جان ندارم طرف می گوید به خدا نماز را قبول دارم تنبلیم می آید، جان ندارد. روزه را قبول دارم، ‌می دانم این کار حرام است خمس ندادن حرام است ولی زورم نمی رسد به خودم خمس بدهم زکات بدهم. می دانم نگاه کردن این فیلم های مبتذل حرام است می دانم بعدش غصه می خورم بعدش می نشینم گریه می کنم، ولی معتادم باید بنشینم نگاه کنم. می دانم زنا حرام است ولی مبتلا هستم چه کنم. جون ندارد. والا خودش می داند می گوید بعد از این کار می نشینم خودم کلی گریه می کنم. که این آلودگی را برای خودم درست کرده ام ولی زورم نمی رسد به خودم، پس این احتیاج به غذا دارد. این باید زورش زیاد شود بتواند با دشمن مقابله کند. غذا چیست؟ می خواهیم وارد بحث شویم. غذا عبادت و معرفت است. این دوتا. ذکر و معرفت. این دوتا انسان را فوق العاده قوی می کنند. یعنی اینکه در بحث مهندسی فرهنگی برای همه عزیزان گفتم وقتی می خواهید یک نفر را از گناه دور کنید اول بسم الله بهش نگو حجاب سرت کن. این نماز نمی خواند حجاب ندارد مشروب هم می خورد روابط نامشروع هم دارد این که نمی شود بهش گفت گناه دارد معصیت دارد خجالت بکش جان ندارد این بنده خدا خودش هم می داند. این را باید بهش در مهندسی فرهنگی بحث هست که نباید بیاییم سرمایه گذاری های اقتصادی کلان کنیم راجع به اینکه ظواهر را درست کنیم شما باید آن سرمایه گذاری را بکنی در بخش معرفت شخص. آن اتفاق قشنگ آنجا می افتد. شما نگاه کنید یا در یاد تقویتش کنید. در یاد هم معرفت باید تقویت شود. برای چه در کشور می گویند وقتی ماه رمضان می شود یا ماه محرم می شود جرایم به شدت پایین می آید؟ چون شخص مشغول ذکر خدا می شود برای امام حسین سینه می زند خجالت می کشیم یک ماه را برویم دنبال کارهایمان. طرف می گفت ما یک دزدی را می شناختیم ماه رمضان ها دزدی نمی کرد گدایی می کرد. می گفت می خواهم روزه بگیرم باید حلال باشد لقمه ام. نمازش را می خاند روزه ام می خواست بگیرد می گفت نانم باید حلال باشد دزدی نمی کرد بعد که ماه رمضان تمام می شد شروع می کرد دزدی کردن. رعایت می کرد همین مقدار را. جان دارد باید بهش قدرت بدهی. این می رود حرم امام رضا و نماز می خواند و عزاداری می کند ماه رمضان ها به شدت بزهکاری کم می شود چون فصل ذکر است، بهار ذکر است، به شدت اخلاق ها خوب می شود و دعوا درگیری ها می روند شادی ها می آیند انبساط ها می آیند چقدر قشنگ می شود. محرم یا ماه صفر چقدر خوب می شود. یک نفر می رود حج چقدر خوب می شود. می گوید رفتم حج دیگر توبه کردم دیگر این کار را نکنم. تا یک مدت هم می تواند خودش را نگه دارد چون فضای حج بهش نیرو داده. یک سال مثلا می تواند، 6 ماه می تواند وایستد ولی بعد می برد دوباره. پس ما باید غذا بخوریم. غذا هم دائمی است، هیچ چیزی نیست که شما بگویید رفتم یک اردو بسم است، اردو می تواند تو را تغذیه ی فوق العاده به تو بدهد چند وقت می توانی سرپا باشی ولی بعدش کم می آوری دوباره. بعضی از عزیزان فکر می کردند دوباره می خواستند بیایند اردو شرکت کنند مباحث قبل را نباید کار کنند. نه مباحث قبل را کار کن. ما اساتید داریم که بعضی مباحث را ده بار پانزده بار کار کرده اند. ولی خب می گوید تکرار لازم است . ما هم خودمان همین بحث ها را می خوانیم. من مباحث اردوهای قبلی را می نشینم نگاه می کنم. وقت زیادی می گذارم نگاه می کنم. تکرار باید باشد. تکرار نباشد الدرس الحرف التکرار الف. درس یک بار تکرارش هزار بار. وقتی می گویند ذکر و معرفت، غذاست. غذا باید دائمی باشد. یکی از شرایط این است. وقتی می گویند صبح و شب ذکر بگویید، نماز صبح نماز ظهر و نماز عصر و نماز مغرب و نماز عشاء برای این که غذاست، مثل اینکه یکی بگوید من صبحانه خوردم ناهار چرا بخورم؟ شام چرا بخورم؟ نه مصرف دارد این مصرف می شود. هرقدر هم مصرف شود نیاز به غذا بیشتر می شود. الآن شما کارتان این است که بیایی سر کلاس بنشینی رفتیم بیرون هم پذیرایی نبود هیج کس هم بهش برنمی خورد عیب ندارد نبود می رویم می نشینیم سر کلاس. ولی وقتی شما از صبح اینجا بیل می زدید کلنگ می زدید بار می کشیدید سر ساعت 9،‏ 10 که قرار است چیزی بخوری نیاز داری، بعد بگویند نیست، شما به یک عمله، به یک بنا بگو چایی نیست، یک چایی باید بخورد خستگیش دربرود. تا ظهر به جای اینکه این کار را بکنیم می رفتیم تا ظهر کار بدنی می کردیم، مصرف دارد ، پس سوخت هرچقدر، شما هرچقدر سوخت داشته باشید جذب بیشتری باید بکنی. یک کارگر که از صبح بنایی می کند، این صبح رفته کله پاچه اش را زده 6000 کالری دارد کله پاچه، این تا ظهر همه را می سوزاند، بیل می زند بار می برد سنگین بلند می کند،‌ سیمان 50 کیلویی بلند می کند. ظهر که می شود به شدت گرسنه اش است چون همه ی 6000 واحد را مصرف کرد الآن هم آبگوشت می خورد راحت، صبح کله پاچه خورده ظهر آبگوشت می خورد پر ملات و هیچ مشکلی هم پیش نمی آید. ما که کاری نمی کنیم الآن ناهار که می خوریم باید بخوابیم بعضی از عزیزان الآن می روند چرت می زنند. ولی اگر کسی قرار باشد کار بدنی بکند غذا هم که سنگین می خورد می رود دنبال کارش چن زوری است. می گوید یالا برو ماشین خالی کن آجر بزن بار ببر بالا، نمی تواند خوابد و مصرف هم دارد غذا هم سنگینش نمی کند. یک کسی مصرف معنویتش زیاد است نماز شب خوانده دیشب الآن نماز صبحش را خوانده جذب کرده کاملا قدرتمند است ولی وقتی فضای کاریش یک فضای سخت و آلوده است. یکی کسی می خواهد در مغازه بنشیند کاری ندارد. در مغازه مثلا چه می فروشد؟ ابزارآلات. کی می آید ابزار می خرد از ما؟ آقایان می آیند می خرند. می گوید انبردست داری اره داری تیشه داری مته داری، خیلی خب، ولی کسی طلافروش است،‌ نماز شبش را خوانده حالا خانم ها با انواع و اقسام آرایش می آیند و خیلی هایشان حیا ندارند و رعایت نمی کنند آقا این النگو را بکن توی دست من، این مصرف دارد یک سره باید غلبه کند به خودش. این آدم ظهر تمام است مرده است. اگر نرود انرژی جدید بزند، دوباره بعدازظهر هم خانم ها می خواهند بریزند سرش در طلافروشی، یا پزشک است با نامحرم ارتباط دارد خیلی یا خیلی چیزهای دیگر . این تمام می شود چیزی ازش نمی ماند. پس این که خداوند به پیغمبر می گوید نماز شب برای تو واجب است، پیامبر نماز شب برش واجب است، چون پیامبر مصرفش بالاست، از صبح تا شب یک سره با آدم هایی سروکار دارد که هیچ سنخیتی با خودش ندارند. مصرف بالاست. لذا یاد باید بالاتر باشد. قرائت قرآن باید بالاتر و بیشتر باشد. خلوت باید بیشتر باشد. بعد مصرف شود. چون من نیاز دارم باید، کسی می گوید من دو میلیون تومان هم حقوق بگیرم زندگیم می چرخد، مصرفش تنظیم شده است، ولی کسی می گوید من بیست میلیون تومان درآمد دارم باز هم بدهکارم. چون نوع مصرفش فرق می کند. الآن کسی ارتباطاتش در خانواده و محیط و شغل این است که با جهنم های ظاهری زیاد سروکار دارد. ذکر خیلی می خواهد. معرفت قدرتمندی می خواهد که بتواند از جهنم های ظاهری نجات پیدا کند. اینکه مقام معظم رهبری فرمودند دختر پسرهایی که در آمریکا هستند مثل انبیاء پاکند برای اینکه در آن محیط پاک بودن خیلی مهم است تا کسی که خانواده مذهبی داشته باشد درایران هم باشد قم باشد مشهد باشد تهران باشد او آنجا پاک است، آنجا پاک بودن خیلی فرق می کند. اینکه مقام معظم رهبری می فرمایند که جوانان امروز اگر بهتر از جوانان دوران انقلاب و جنگ نباشند پایین تر نیستند. چون جوانانی که امروز پاکند و امروز بسیجی اند و امروز انقلابی اند باید با صدتا مانع مبارزه کنند تا پاکیشان را نگه دارند. جوان دوران انقلاب و دوران جنگ مانع زیادی نداشت بنده خدا. خیلی مانع زیادی نداشت. برای همین هم یک تعدادی که زمان جنگ جزء خط شکنان بودند و به قول امام پیشکسوتان جهاد و خون بودند الآن بریدند. آن موقع می توانستند پیشکسوت باشند بسیجی و جنگنده باشند الآن نمی توانند این آدم جان ندارد و غذا نخورده و کم آورده حالا. خانواده شهید است جانباز است آزاده است، خط مقدم جنگیده ما الآن کسانی که با خود من خط می شکستند سراغ دارم نماز نمی خوانند کم آورده چون غذا نخورده. بله آن موقع این خیلی قوی بوده ولی الآن جهنم های زیادی ایجاد شده در کشور و این نمی تواند از این جهنم ها نجات پیدا کند. یک کسی جهنم اخلاق قویتری دارد، ژنتیکی از بابایش و مامانش یا کی و کی چندتا اخلاق بد گرفته یا خودش کوتاهی کرده و اخلاقش بد است، چه می شود کرد؟ باید زیاد غذا بخورد، کار معرفتی و کار ذکر روی این باید بیشتر باشد، تا این از جهنم اخلاق بتواند دست بردارد. این جهنم عقایدش زیاد است. نه خدا را قبول دارد نه دین را قبول دارد نه پیغمبر را قبول دارد. آلودگی های دیگر هم که دارد این غذای بیشتری لازم دارد. پس دقت کنید غذا معرفت است و یاد خدا. در مورد این که ذکر غذاست بعدا صحبت خواهیم کرد چون می خواهیم مفصل بحث غذاشناسی را بگوییم. توضیح کافی و وافی ان شاءالله خدمتتان خواهیم داد. در مورد ذکر یک مقدار توضیح دادم. که شروع می کنیم روایاتش را می خوانیم. در مورد قدرت معرفت هم باید چیزی را توضیح بدهم. جلسه قبل راجع به هردو گفتم هم ذکر هم معرفت این جلسه هم می گویم هم ذکر هم یاد خدا و هم معرفت. در قسمت آخر جلسه قبل گفتیم که اگر تردید آمد. فان الظنون و الشکوک لواقح الفتن. لقاح فتنه هاست. تردید که آمد هه چیز می ریزد به هم. معرفت این قدرت را به ما می دهد. این توانایی را به ما می دهد که از آن آفت های خطرناک و جهنم های بد، بدترین نوع جهنم جهنم اعتقاد است و معرفت آن جهنم را برای ما درمان می کند و خاموشش می کند. آن چیزی که خیلی خیلی مهم است در مسیر سلوک، امید است. که شما با یک کسی با یک کرم، فقد نبهتنی المعرفه بکرمک و آلائک. تو با یک کریم روبرو هستی. با کسی روبرو هستی که بی نهایت بیشتر از خودت تو را دوست دارد. و انقدر مهربان است و انقدر کریم است که تو را دعوت می کند به مقام خودش. به مثل اعلی دعوتت کرده. مهمانی خاص داده و تو را دعوت کره به انجا. عزیزان خواهش می کنم از حالت استعاره بودن گوشتان را بیاورید بیرون. من می گویم خدا شماها را تک تکتان را دعوت کرده. دقت کنید کلمه چقدر مهم است. دعوتمان کرده. فردا خدا می گوید من تو را دعوت کردم پیش خودم و تو نیامدی. دعوتت کردم که بیایی پیش من. خیلی بلند است این حرف. قرآن چندبار این کلمه را آورده که خدا شما را دعوت کرده. جای بدی خدا ما را نمی برد. بیا من دعوتت کردم اینجا. اگر این بخش زنده نباشد، بیدار نباشد، وقتی می گوییم خدا دعوتت کرده خوشش نمی آید جواب بدهد با اینکه می فهمد ولی خوشش نمی آید اجابت کند. نمی خواهد حرکت کند. زهیر را نگاه کنید او امام حسین را می فهمید ولی دوست نداشت برود سمت امام حسین. خانه اش را از امام حسین جدا می کرد تا نبینند همدیگر را. یک جایی که مجبور شد روبرو شود آن هم به فشار زنش رفت. دوست نداشت برود پیش امام حسین. می دانست امام حسین کیست و چقدر عظمت دارد ولی نمی خواست برود. این بخش زنده نیست. امام حسین چه کرد؟ چه را زنده کرد؟ این را زنده کرد برایش. شاداب برگشت به زنش گفت برو طلاق همه اموالم مال خودت من دیگر رفتم. این اگر زنده نباشد جواب نمی دهد. دوست ندارد برود. طرف گفت خدایا می دانم دوستم داری ولی من نامزد دارم. نمی خواهد برود واقعا. می گوید دوستم داری ولی من دکتر مهندسی و ریاست جمهوری و کارهای حیوانی و زن و بچه ام را دوست دارم، کارهای بدنی و ورزشی و باشگاه رفتن را دوست دارم، اقتصاد و تجارت و بازرگانی و پول درآوردن را دوست دارم، حوصله تو را ندارم، خیلی خطر دارد اگر یک موقعی خدا انسان را دعوت کند و انسان حوصله نداشته باشد. امام حسین همه را دعوت کرد ولی خیلی ها نرفتند. تا شب عاشورا طرف آمده تا ظهر عاشورا با امام حسین بوده ولی بعد از ظهر فرار کرده رفته. دقت کنیم می گوییم دعوت کرده، دعوت کلمه بزرگی است. والله یدعو الی دار السلام. خدا شما را دعوت کرده به خانه خودش. سلام اسم خداست و به بهشت و به دار سلامت دعوتتان کرده. ما باید تکلیفمان را شروع کنیم واقعا می خواهیم به این دعوت لبیک بگوییم یا نه؟ می خواهیم برویم یا نه واقعا؟ این است که در انسان امید ایجاد می کند. جلسه معرفتی مثل این جلسات است که خدا ما را دعوتمان کرده. بدون دعوت واقعا کسی نمی تواند برود. در یادش فرمود بدون دعوت کسی یاد نمی تواند بکند. ما اول یاد شما می کنیم شما یاد دل ما می توانید بکنید. در معرفت هم روزی عظیمی است. خیلی روزی عظیمی است. بزرگترین روزی، گران ترین روزی که خدا به کسی می دهد معرفت است. و کمتر هم به کسی می دهد. چند میلیارد آدم را نگاه کنید . آب، نان ، غذا همسر و پول به همه می دهد. معرفت نه. این ها امید در ما ایجاد می کنند. مناجات امیدواران را برایتان بخوانم. ااقطع رجائی منک و قد اولیتنی ما لم اسئله من فضلک. خدایا من واقعا امیدم را از تو قطع کنم؟ در حالیکه تو چیزهایی به من دادی که من نخواسته بودم. از فضل خودت چیزهایی به من دادی که اصلا درخواست نکرده بودم. و تو به من دادی. چه جوری من قطع کنم؟ چه جوری می توانم از تو ناامید شوم عزیزان این معارف کارت دعوت ویژه ی خدا هستند. نه دعوت عام. اگر خدا این را به ما داده باید امیدوار باشیم. قوی باشیم. دعوت ویژه ی الهی است. پس هم امیدوار باشیم هم خوشحال. این خیلی مهم است. امیدواری و خوشحالی. بعدا توضیح می دهم شیطان چقدر تلاش می کند ای خوشحالی را از ما بگیرد. شخص یک چلوکباب می خورد خوشحال تر است تا اینکه خدا دعوتش کند به معرفت. چون این تردید دارد. آدمی که تردید داشت خدا وقتی دعوتش می کند به عالی ترین چیزها، خوشحال نیست. لذت نمی برد و شاکر هم نیست حتی. ولی وقتی یک پولی بهش می دهد یا خانه ای می دهد شکر می کند و خوشحال است. این معرفت خیلی مهم است. اگر داد و اگر خوشحال شدی و امیدوار شدی می فهمی معرفت چیست. اگر نه انسان مریض است اگر شاد و خوشحال نباشد. قدر این نعمت عظیم را بدانیم، قدر معرفت را بدانیم، ضایعش نکنیم، خدای نکرده، توجه بکنیم که خدا دارد ما را به کجا دعوت می کند و از خدا بخواهیم ما را از بهشت معرفت جدا نکند. در بهشت ها هیچ بهشتی قشنگ تر از این بهشت معرفت و بهشت انس با حق تعالی وجود ندارد. هیچ بهشتی از این بهشت ها بالاتر نیست. ولی اگر بخواهیم باید استقامت کنیم. انسان باید در این راه استقامت داشته باشد که خدای نکرده از بهشت بیرونش نکنند و محروم نشود. به محض اینکه ناامیدی آمد در بسته می شود رویت. این خیلی خطرناک است. ناامیدی آمد درها بسته می شوند. یا من بابه مفتوح لداعی و حجابه مرفوع لراجیه. ای کسی که درهایش برای کسی که می خواننش باز است. پس در باز است. عزیزم اگررفتی روی سجاده در باز است. اگر رفتی در حسینیه در باز است. اگر وضو داری می گری در باز است. اگر رفتی حرم در باز است، اگر می توانی مهر را بگذاری روی زمین. به سجاده هم نه، همین جانمازت، همین مهرت را بگذاری در باز است. مناجات ها را هرروز بخوانید. مناجات امیدواران. و حجابه مرفوع لراجیه. حجاب او برداشته شده ازامیدواران. امید داشتی خدا پرده را برمی دارد. امید اگر بود با امید رفتی جلو خدا پرده را برمی دارد. و حجابه مرفوع لراجی. حجاب او برداشته شده از امیدواران. آن هم دقت کنید. لراجیه. آنانی که امید خدا را دارند. به خودش امید دارند. خودش را می خواهند. طمع خدا را داشته باشی خدا برمی دارد حجاب را. امیدوار بودن یک هنر است. امیدوار بودن یک هنر است. یک قدرت است. یک مقام است. یک دارایی است. امیدوار که شدی دلت دیگر قرص می شود. محکم می شود. عزمت جزم می شود. این ها خاصیت های امید هستند، دل مطمئن، عزم جزم، این ها برای آدم امیدوار هستند. قدرتتان زیاد می شود. یک دشمن دارید که آن شیطان است که دائما ناامیدی را به شما تزریق می کند. نمی توانی این همه سال گذشته خراب کردی نمی توانی رشد کنی دیگر دیر شده، این ها مال شیطان هستند. باز هم مناجات بخوانم. و اسئلک بکرمک، کرم است چون شما رفتی سراغ کرم الهی، با کریم سروکار داری. و اسئلک بکرمک ان تمن علی من اطائک بما تقر به عینی. ضعف معرفت، ترس و ناامیدی، باعث می شوند وقتی شما می روی پیش خدا نتوانی خوب دریافت کنی از خدا. خدا می گوید من بنده ام هرجوری به من نگاه کند من همانجوری باهاش رفتار می کنم. ان عند ظن عبدی المؤمن. من نزد گمان بنده ام هستم. بنده اگر خوب به من نگاه کند، من هم همانجور که نگاه می کند باهاش رفتار می کنم. نه خدا، شما به یک کریم هم وقتی خوب نگاه کنید، آن کریم به اندازه نوع نگاه شما با شما رفتار می کند. داستان پیرزن و موسی را بارها بهتان گفتم، پیرزن به حضرت موسی می گوید اگر قبر حضرت یوسف را می خواهی شرط دارد، می گوید خب شرطش چیست؟ می گوید من زنت بشوم. طمع را ببینید. به پیغمبر خدا می گوید. خدا بهش می گوید قبول کن. امام سجاد روز آخر ماه رمضان می گوید خدایا عده ای در ماه رمضان موفق بودند، اولیاء تو، صدیقین به مهم ترین کارها رسیدند ولی ما نتوانستیم. ما را به مقام آن ها برسان. هرچه به ما بدهی به ما هم بده. شما در نماز عید فطر چه می خوانید؟ می گویی هر چه که به محمد و آلش دادی به ما هم بده. اسئلک خیر ما سئلک سائلون. بالاتر از آنچه که آنانی که دعا می کنند. می گوید ما دعا نکردیم ولی آنانی که هرچه خواستند هرچه که بقیه خواستند از آن بیشتر به ما بده. خدا یک جوری است که هرجور بهش نگاه کنی همانجور باهات رفتار می کند. قوی نگاه کنید. درست نگاه کنید. با باور. این خیلی مهم است. و اسئلک بکرمک ان تمن علی من اطائک بما تقر به عینی. خدایا ازت می خواهم که از کرمت به من از عطایایت انقدر بدهی که چشمم روشن شود. ذوق زده شوم. خداست. نشسته می گوید این بنده ی من از من این ها را خواسته جدی به من گفته یک چیزی به من بده که چشمم روشن شود. خدایا خوشحالم کن. اگر آدم عرضه داشته باشد به خدا این را بگوید. خدایا خوشحالم کن یک چیزی به ما بده حالمان خوش شود. و من رجائک بما تطمئن به نفسی. از امیدت انقدر به من بده که جانم اطمینان پیدا کند. بدانم که می رسم به تو. بدانم که عالی ترین درجات را می گیرم و عاقبت به خیرم. این امید می خواهد. و من رجائک بما تطمئن به نفسی. از امیدت انقدر بده که من جانم آرام شود. تردید خیلی خطرناک است. چون آرام نیست. شخص حرکت نمی کند. شیطان هم می آید آلودگی ها و فحشاهای این شخص را به رخش می کشد و این شخص دیگر زمین گیر می شود نمی تواند حرکت کند. امید اینجوری است. گفت دیشب خوابت را دیدم دیدم امام حسین با سگش آمده بود دم در خانه ی ما، سگه تو بودی. گفت راست می گویی؟ گفت آره. گفت خب اگر سگ امام حسین من بودم خیلی باید حرمتش را نگه دارم از این به بعد. از این به بعد باید درست زندگی کنم. من سگ امام حسینم. این آدم به جایی می رسد که وقتی می رود حرم حضرت زینب درها بسته است، مامورها رفتند، درها باز می شوند به عشق این آدم. قفل ها باز می شود. من سگ امام حسینم امیدوار شدم. امام صادق می گوید چیزی که خستگی کار را از تن آدم در می کند عبودیت و قدرت به ما می دهد این است که خدا وقتی می خواهد با ما حرف بزند می گوید یا ایها الذین آمنوا، قشنگ صدایت می کند. آی مؤمن. خدا هرکسی را اینجوری صدا نمی کند. قبولت دارد که اینجوری صدایت کرده. حالا که خدا دارد تو را مؤمن خطاب می کند امیدوار و خوشحال باش. که خدا اینجوری صدایت می کند. مبادا شیطان این را از ما بگیرد. در صلوات یادتان نرفته که حضرت می گوید بگویید اللهم صل علی محمد و آل محمد که آل محمد خود شما هستید، اگر کسی حواسش باشد که از خانواده اهل بیت است و بچه حضرت زهرا است، باورت شد این، این تو را تا کنار خانم می برد. ولی اگر شیطان آمد این را تز تو گرفت و یاد رفت و غفلت ایجاد کرد که تو فرزند حقیقی حضرت زهرایی، فرزند حقیقی امام زمان و امیرالمؤمنین هستی بیچاره می شوی. ضعیفی شلی بدبینی به خودت. رشد نمی توانی بکنی. انرژی نداری قدرت نداری. چه حضرت زهرا. شوخی است؟ امیدوار باش به خودت. وقتی این را داری نشاط داشته باش خوشحال باش امیدوار باش برو جلو. حالا انسان وسط راه زمین هم می خورد. ضرب المثل می گوید در لجن افتادن عیبی ندارد ‌آدم یک موقعی پایش سر می خورد می افتد در لجن ولی درلحن ماندن عیب دارد. حالا افتادی پاشو ادامه بده. امید، این قدرت می دهد به آدم. و ما تطمئن به نفس. لذا باید از خدا بخواهیم که خدایا هیچ وقت ناامیدی به ما غلبه نکند. همیشه امید بر ما غلبه داشته باشد. الهی ما بدات بهی من فضلک فتممه. خدایا هرچه بهمان دادی کاملش کن. تمامش کن. آخرش را هم بهمان بده. نمی گوید زیادش کن، آدم بی سلیقه می گوید زیادش کن. آدمی که امیدوار است می گوید همه اش را بهمان بده. تهش را بهمان بده. هرچه شروع کردی، ذکر دادی، معرفت دادی، قدرت دادی، عشق دادی، عشق به اهل بیت دادی، هرچه دادی به ما، ته ته تهش را هم به ما بده چه کسی می تواند با خدا به این قشنگی صحبت کند؟ قربان امام سجاد بروم من. چه پدران مهربانی داریم. در آن سلامی که با هم کار کردیم اردوی قبلی، هروقت می خواهید سلام بدهید فقط مقدس نگاه نکنید. سعی کنید حس فرزندیت با تک تک این ها برقرار بشود. بجنبد این حس فرزندیت. اگر نجنبید مردی، سردی، ضعیفی. آدم بابایش را می بیند حس فرزندیش می جنبد. مامانش را می بیند حس فرزندیش می جنبدد. ولی ممکن است کسی بابا و مامان آدم نباشد باهاش روبرو شوی با یک آدم محترم، بهش خیلی هم احترام بگذاری ولی حسی نمی جنبد و دلی تکان نمی خورد. این خوب نیست. شما دیدی یک مادر وقتی بچه هایش ده تا صدتا بچه دارند بازی می کنند از بازی بچه ها و حالت های بچه ها خوشحال است و همه بچه ها را هم دوست دارد ولی وقتی به بچه خودش می رسد یک حس می جنبد. حس توی وجودش می جنبد. جور دیگری است. ما خیلی ضعیفیم. ان شاءالله در این اردو قوی شویم و تمرین کنیم که وقتی داریم می گوییم السلام علیک یا رسول الله حست بجنبد. وقتی می گویی السلام علیک یا امیرالمؤمنین، حالا این ها بهتر است وقتی رسیدی به امام سجاد یادت باشد بابای مهربانی داری، بابا سجاد، بابا باقر، بابا صادق. با عاطفه باهاشان ارتباط داشته باشید. اگر اسم امام باقر آمد گفتی جانم بابا، وقتی داری دعای توسل می خوانی رسیدی گفتی السلام علیک یا ابا عبدالله یا جعفر ابن محمد، حس فرزندیت جنبید بعد ببین دعای توسل چه دعایی می شود برای شما. نه یک مشت آدم های دیگری که دورند و اختر آسمان ولایت و امامتند و انقدر دورند که اخترند و دستت بهشان نمی رسد. نه. وایستادم جلوی باباهایم و دارم با دانه دانه شان صحبت می کنم. روی این حس خیلی کار کنید. بحث هایی که درباره خیال سازی و خیالبافی گفتیم را تمرین کنید. شب ها که بیکارید و وقتتان زیاد است یک دعای توسل با این تمرکز بخوان. ببین می توانی یک دعای توسل بخوانی با این چهارده نفر با این حس؟‌ وقتی به اسمشان می رسی، ببین دلت تکان می خورد یا نه؟ می جنبد دلت یا نه؟ اگر نجنبید باید تقویت کنی خودت را. باید به خودت برسی. به داد دل خودت برسی. اسم امام کاظم آمد، الآن اسم امام رضا می آید شما یک جور دیگری هستید، یک جنبش دیگری دارد برایتان باهاش انس گرفتید و رابطه برقرار شده، ولی وقتی گفتی یا اباجعفر یا محمد ابن علی اسم امام جواد آمد اگر دیدی تکان خوردی خوش به حالت. گفتی یا ابالحسن یا علی ابن محمد ایها الهادی دلت تکان خورد با امام هادی، ایها الزکی العسکری دلت حال کرد با امام عسکری، ثروتمند شدی، بابا پیدا کردی، از یتیمی درآمدی،‌ آفتی نبود بتر از ناشناخت/ تو بر یارو ندانی عشق باخت. هیچ چیز بدتر از این نیست که آدم بی معرفت باشد و کنار این همه معشوق دلمرده باشد و ناامید باشد و دلسرد باشد و خوشحال نباشد و حسود باشد. کنار این همه بهشت آدم کثیف و آلوده زندگی کند. ببین امام سجاد چه می گوید ما بدات به من فضلک فتممه. بابای ماست بهمان یاد می دهد. می گوید از خدا خواستید اینجوری بخواهید. و ما وهبت لی من کرمک فلا تسلب. هرچه از کرمت دادی از من نگیر. زیادش کن. بیشترش کن. در دعای عالیه المضامین می خوانیم. فلا تسلبهم. ازم نگیرش خدایا. بیشترش کن. خدا اگر ببیند یک بنده درست دارد بهش نگاه می کند همین کار را خواهد کرد. در زندگی من و شما روزی های معنوی و معرفتی زیادی نصیبمان شده که اصلا فکرش را هم نمی کردیم یعنی یک زمانی یک مکانی یک جایی خدا یک چیزهایی را نصیب ما کرده که من اصلا فکر نمی کردم این اتفاق بیفتد در زندگی ما و شده. اتفاق وجود ندارد. قاعده است در کل عالم. تصادف و شانس و اتفاق نداریم. بخت و شانس وجد ندارد. خوشبختانه اینجوری شد. کلمه ی شرک آمیزی است. لطف خداست. الحمدالله. الحمدالله. نصیبمان شده. والحمدالله رب العالمین.